اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پرواردگارا ما فقط بندگی تو را میکنیم و فقط از تو یاری میخواهیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و همه دوستان محترم
این درک که خداوند قادر مطلق و هرکاری میتونه انجام بده و اون میدونه بهترین کاری رو که باید انجام بدم،این منو از تقلاهای الکی حفظ میکنه و آرامش عجیبی بهم میده.
وقتی من از درون پر از خداوندم و پر از آرامشم و اظهار ندونستن میکنم پیش تنها منبع خیر یعنی خداوند، دید بلند مدتم تقویت میشه و مطمعن میشم که خداوند من را آسان میکنه برای آسانی ها،و آگاهی های استاد عزیز که داره دائما رشد میکنه و اصل رو به اصلتر تبدیل میکنه داره زندگی منو پر از آرامش میکنه و واقعا زندگی داره برام آسون میشه ،چیزای برام اتفاق میفته که من میخام مثلا تو اوج سرما وقتی لباس کمی دارم و بیرونم وقتی خداوند رو حاضر میدونم هر لحظه بر احوالم،یهو هوا گرم میشه و من همه چیز برام آسونتر میشه،
اینکه میدونم یه نیروی قدرتمند که از پدر خیلی قدرتمند تره و مواظبمه من احساس آرامش عجیبی میکنم..
الهی شکرت بابت هر چیزی که الان توی زندگیم هست و شکرت بابت تمام چیزهای زیبایی که قراره آسان وارد زندگیم بشه..
ممنونم از پروردگارم بابت وجود استاد عباسمنش عزیز و همسر عزیزشون..
برای من خیلی خیلی این مسئله پیش اومده که در سختی ها و مشکلات به شدت به خداوند توکل کردم و از خداوند راهنمایی و چاره خواستم ، اما به محض اینکه اون مشکل و اون شرایط تموم شده، و من خیالم راحت شده ، فکر کردم که خودم به تنهایی تونستم مشکلمو حل کنم ، و ایده ها و فکر خودم بوده که باعث شده مشکلم حل بشه ، تار دوباره مشکلی برام پیش بیاد تا دوباره به یاد خداوند مهربان بیوفتم.
بعد از مدتی شروع کردم به مشاهده خودم و رفتارم ، دقیقا همینو متوجه شدم که من فقط زمانایی که به مشکل میخورم به یاد خداوند میوفتم ، و توی بقیه موقعیت ها که همه شرایط خوبه اصلا به یاد خداوند نیستم ، در این مورد یکم احساس بدی پیدا کردم ، در واقع احساس خجالت کردم و به خودم گفتم تو چطور آدمی هستی که موقع خوبی ها و خوشی ها به یاد خداوند نیستی اما تا یه مشکلی برات پیش میاد سریع به یاد خدا میوفتی ، خیلی از این بابت احساس شرمندگی میکردم در حدی که از سریای بعد حتی در زمان بروز مشکل هم روم نمیشد از خداوند مهربان کمکی بخوام ، احساس میکردم من بنده خوبی برای خداوند نبودم که حالا بخوام از اون درخواستی داشته باشم چه برسه که درخواستم اجابت هم بشه ، بخاطر همین یکم هم از لحاظ احساس خودارزشمندی دچار مشکل شدم هم خودم رو لایق رحمت پروردگار نمیدونستم.
تا اینکه با شما استاد خوبم آشنا شدم ، و با استفاده از فایل های عالی که آماده کرده بودید، کم کم احساسات بد و احساس گناه و عذاب وجدان در من از بین رفت و تونستم خداوند رو خیلی بهتر بشناسم ، ازش هدایت بخوام و اون هم واقعا اگر من یک قدم به سمتش رفتم اون ده قدم به سمت من اومد ، نشانه های رحمتش رو هر لحظه در زندگیم احساس میکنیم ، آرامش قلبی که دارم ، رابطه زیبا و توحیدی که دارم و هر لحظه بخاطرش خداوند مهربونو شکر میکنم ، زندگیم خداروشکر رو به رشد و بهتر شدن و توحیدی تر شدنه ، خداروشکر هر روز همه چیز بهتر و بهتر میشه.
از این که عضوی از خانواده بزرگ عباس منش هستم خوشحالم و خداوند مهربان رو شکر میکنم ، خداوند مهربان رو بخاطر تمام خوبی ها و زیبایی ها شکر میکنم و با دل و جون میدونم که تمام خوبی ها و موفقیت هایی که کسب کردم نتیجه نزدیکی و هدایت گرفتن از خداوند مهربان بوده ، و هرجا که شرایط نا خوبی رو تجربه کردم نتیجه دور شدن از مسیر توحید و خداوند مهربان بوده.
استاد من امروز هدایت شدم به این فایل جالب اینجا بود اومدم باز کنم ذهنم گفت اینو سحر تازه شنیدی ها
گفتم ببین روصفحه بوده من اینو نشونه میدونم و اینکه با هر بار شنیدن چیزایی رو میشنوم که بار قبل نشنیدم و همشون ارزشمندن من میشنوم با دل و جان
و استاد عزیزم
من فایلای رایگان گوش میدم بعد میام همونجا کامنت میزارم که باورام قوی شه و اون احساس و دریافت آگاهیم با تکرار نوشتن باز قوی تر شه
من آخر فایل اینقدر احساس خوبی داشتم که رفتم تو سجده و کلا از نوشتن کامنت یادم رفت تو ذهنم مرور میکردم حرفای شما رو
ما چند وقته قراره ماشینمونو عوض کنیم و ماشینی که میخایم بگیریم دقیقا سه برابر قیمت ماشین الانمونه
ما و یک مقدار کم داشتیم که این با باورایی که داشتیم نو ذهنمون یکم تردید بود که آقا تکامل طی کنیم ازینور کلا ما قصد عوض کردن ماشین نداشتیم ولی تا یک ماشین خاص انتخاب کردیم اول خیلی زیاد شد همه جا میدیمو نصف پول خریدش به آسونی جور شد استاد امروز بعد شنیدن فایل گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایت کن که با همین پول اون ماشینی که میخایم با همون اپشنا با پول ما جوری بخریمش که با احساس بد و چک و وامو داستانایی که بهش باور نداریم تموم نشه مسیر آسان مسیری که با لذت باشه با شادی باشه رو نشون بده هدایت کن اصلا تو بگو من دیگه راجبش حرفی نمیزنم با اینکه من عاشق این مدل ماشینم ولی رهاش میکنم میسپرمش به تو ،استاد شب همسرم اومد گفت ببین من رفتم دو تا ماشین دیدم ولی بازم کمه پولمون هیچی نگفتم گفتم خدایا تو بگو تو هدایت کن چیکار کنیم گفت سرایان ماشینی که میخاین سرایانه گفتم بابا سرایان که هفته پیش بودیم ماشینی که ما میخاستیم نبوده گفتم سحر شاید باید زنگ بزنین بسپرین گفتم مه من حرفی نمیزنم خودش مسیرو میگه بعد عزیز دلم داشت با یک فروشنده حرف میزد گفت شما پلاک ماشینتون مال سرایانه گفت اره ولی دیوار مشهد گذاشتم فردام میام مشهد صبح تا قطع کرد گفتم ببین من بهم گفته شد ماشینتون سرایانه ببین این نشونس ها داستم اینو میگفتم شوهر خواهر عزیز دلم زنگ زد گف ببین یک بلریانس مدلی که شما میخاین با قیمتی که سما میخاین اینجا رفتم بنگاه کار داشتم حرف زدیم لابه بای حرفا فهمیدم این مدلشو دارن تازه یه نفر گذاشته تا گفت عزیز دلم گفت خاکستریه مدله فلانه گفت اره گفت آقای فلانیه فامیلش گفت اره
من تو این زمانی که داشتن حرف میزدن فقط اشک میریختم از اینکه اینجوری با تمام وجودم لمسش کردم سجدش کردم بابت وجودش بابت قوانینش بابت اینکه همه ما رو لایق کرده با هم صحبتی باهاش بابت اینکه اینقدر نزدیکه
استاد من کلمه کلمه حرفای شما رو تو این فایل با قلبم قبل اینکه تجربش کنم امروز باور کردم و شب تجربش کردم …
من با اینکه مدت زیادی هست عضو سایت هستم ولی این اولین باری هست که کامنت میذارم و همیشه نکات و موضوعاتی که به ذهنم می رسه رو توی دفترم یادداشت می کنم اما این بار قلبم گفت که بیام و کامنت بذارم.
من یه نگاهی که به گذشته انداختم دیدم که هرجا منم منم رو کنارگذاشتم نتیجه خوب شد.
اینم امروز به خودم گفتم که خداوند من رو هدایت میکنه و منی که میگم صدای هدایت خدا رو نمیشنوم نجوای شیطانه که میخواد منو از مسیر دور کنه وگرنه گذشته رو که به یاد آوردم کلی مثال پیدا کردم.
میشه الان بهمون بگید چیکار کنیم ؟؟ میدونم باید اخبار و پیگیری نکنیم و فقط سعی کنیم حالمون خوب باشه و بدونیم خداوند حواسش به ما هست
من تو این شرایط جنگی که لحظه به لحظه دلار داره میره بالا و مدام اطرافیان خبرهای استرس آور که نتیجه ش این هست که نجواها شروع میشه که اگه اونهمه پول بی زبون و نمیدادی به آدمهای کلاهبردار و مثلا فلان چیز میخریدی الان لنگ دو زار پول نبودی ، فلانی پولت و خورد و یه آبم روش ، داره به سادگی و حماقت تو میخنده ، تو شب و روز بشین نفرین کن که ایشالله بره زیر ماشین از هفتاد و هفت جا کمرش خورد بشه حسرت یک قدم رو پای خودش راه رفتن به دلش بمونه
خب اینطوری بشه
تو به پولت میرسی؟
باز هم ازش راضی نمیشی تا آخرت
نمیتونم ببخشمش ،
میدونم شما بارها توصیه کرده بودید قرض ندید و قرض نگیرید
و من دلسوزی بیجا کردم برای آدم بدبختی که مدام دنبال گول زدن این و اون و دو زار کلاهبرداری از آدمهای ساده ای مثل منه
و
براش اصلا مهم نیست اون نون حرامی که میخوره انگار داره میزنه تو خون سگ و میخوره، انقدر براش سم و حرام و آتیشه و یه روزی بدجوری جواب حق الناس هایی که به گردنش هست میده
الان با این واقعیتهای جامعه چطور برخورد کنیم که الان طلا بالا رفته ، دلار بالا میره، تو عقب موندی و حاصل سالهای سال شب و روز زحمت کشیدن و خون دل خوردنت رو دو دستی به چنین آدمی تقدیم کردی
در مقابل این حجمه ی حرفهای مردم در جامعه و اطرافیان که ناشی از ترس و طمع و استرس عقب موندن هست ، چه کنیم؟
مخصوصا ماها که اول راهیم و هنوز راههای ثروتمند شدن رو خوب یاد نگرفتیم و ورودز مالی چندانی نداریم هنوز، نمیشه که مثل اصحاب کهف از جامعه دور کنیم خودمون رو و چند ماه یا چند سال بعد از غار تنهایی مون بیرون بیایم ببینیم ارزش همه دارایی هامون که تبدیل به طلا و دلار نکردیم و… یک هزارم شده
ببخشید اگه انقدر صریح گفتم ، ولی فکر کنم ایننجواهای اکثر ماهاست این روزها
اگه دوستانی موافق این هدایت هستن که استاد به ما راهنمایی کنن ، رای بدن به این کامنت
و
از استاد عزیز عذر میخوام که این نجواهای ذهنیم رو به زبون آوردم
خودتون تو دوره احساس لیاقت گفتید ، همه ما ممکنه گاهی از مدار خارج بشیم و حالمون خوب نباشه و رو خودمون خوب کار نکرده باشیم
بی صبرانه منتظر هدایت الله مهربان هستم از زبان استاد عزیز
آقا من خیلی بستنی هوس کرده بودم بعد تو شهرمون تبریز یه بستنی فروشی هست که خیلی معروفه بستنی وحید روی بستنی آب آلبالو میریزه اصلا فوق العاده بعد گفتم خدایا تو بگو من اصلا هیچی نمیدونم تو بگو بعد سوار ماشینم شدم کلا چشممو باز کردم دیدم مسیره اشتباه رفتم نگو رب العالمین فرمونو گرفته دستش رفتم یه جایی رو بهم نشون داد که اصلا من نمیدونستم اونجا بستنی فروشیه رفتم خریدم آقا چه بستنی خوشتره ایی واقعا من لذت بردم
ماشینمو میخواستم ببرم تعویض روغن از خدا هدایت خواستم افتاده شدم در مقابل خداوند بعد بازم یه مسیری رفتم اونجا یه تعویض روغنی بود مستقیم رفتم تو مغازه آقا چقدر انسان درستکاری بود این تعویض روغن اصلا کلا انکار ماشین خودش بود یه چیزایی رو بهم گفت در مورد ماشینم راهنمایی کرد اصلا کیف کردم
چقدر خوب کارشو انجام داد حالا اینا نتیجه های خیلی کوچیکین ولی تاثیر گذاره دوستان حالا ببینید تو اسکیل های بزرگ ببینید خداوند چی کار میکنه دوستوندارم ️
زنده باد استاد عباسمنش عزیز ، سپاسگزارم از فایل بسیار عالی و اگاهی دهنده ،با توجه به تجربیاتی که از زندگی دارم اینه که باید همواره هماهنگ باشی با انرژی منبع(خداوند) و همواره به خودم یاداوری میکنم حتی در بهترین حالت و به خودم میگم ««هر گز مبین که رستی»»
(هیچوقت گمان نکن که به کمال رسیدهای یا از خطاها و ضعفها کاملاً رها شدهای. تا وقتی در این دنیا هستی، راه رشد و تزکیه ادامه دارد. اگر فکر کنی که کاملاً پاک و کامل شدهای، ممکن است دچار غرور شوی و از مسیر واقعی دور بمانی)
ومن همواره روی خودم کار میکنم و یاداوری میکنم هر چی دارم لطف خداوند است و در زندگیم تا اونجایی که اعتماد کردم به جریان هدایت خداوند کارهام و زندگیم عالی پیش رفته و اونجایی هم به خودم و دانسته هایم اعتماد کردم شرایط برام ناهموار شده.هماهنگ شدن با انرژی منبع و اعتماد کردن به خداوند همه چیه.
سلام خدمت استادعباسمنش صادق وبزرگوار ومریم جان دوست داشتنی
اول میخوام از شما بابت این آموزش گهر بار بسیار تشکر کنم که همیشه خدا وبزرگیش ورحمتش رو به یادمون میارین ویادآوری که مهمترین رکن زندگیمون توحید هست
استاد من دیروز از صبح رفتم خونه مامانم تاتوی کار خونه کمکشون کنم،ایده تو ذهنم اومد برای اینکه زحمت مامانم کمتر بشه توگرد گیری خونه بیام درزهای پنجره روباچسب وابر بپوشونم،وقتی شروع کردم به کار به قلبم اومد پرده هاروبرای شستن باز کنم که با این کار مامانم خوشحال شد چون خودشون نمیتونن اینکار رو انجام بدن،
استاد هر وقت که حس خستگی یا افکار منفی خواست بیاد همش به خداگفتم ازت توان میخوام نیرو میخوام انرژی میخوام وباورم شده موقع کار هرچی انرژی از خدا بخوام بهم میده وهمینطور هم شد
سرشب زنعمو ودخترعموم اومدن ودیدن من مشغول کارم تحسین کردن، دختر عموم بهم گفت تواینهمه انرژی ازکجا میاری برای کار کردن من چند روزه میخوام کاری انجام بدم امروز وفردا میکنم ، من خندیدم اما توی دلم گفتم همرو خدابهم میده تمام اینها لطف خداست
استاد با لطف ویاری خدا تا 12شب کار کردم وبعدش که اومدم خونه حساب کردم به رحمت خدا من 13ساعت بدون خستگی قابل به عرضی کار کردم که اعتبار اینها هیچ از من نیست وهمرو از ببخشش ولطف رب العالمین میدونم که بهم عطا کرد
استادعزیز قبل خواب که داشتم سپاسگزاریهام رو مینوشتم وخواستم بنویسم ممنونم که کمکم کردی برای کارها،نمیدونم باورتون میشه یا نه یهو ندایی به قلبم اومد که گفت این تونبودی که سنگ زدی خدابود که سنگ زد وهمون ایه ای که شما خوندین یهو قلبم فرو ریخت نوشتم خداوندا این من نبودم که کارها روانجام دادم همش تو بودی اعتبار هیچ کدوم مال من نیست من فقط وسیله بودم ، اون موقع شب خدا بامن صحبت کرد ومن کلی ذوق کردم
استادعزیزم چقدر صحبتهای شما هدایتگره روشنگر راه هست استاد عزیزم میخوام یه تجربه دیگه روهم بگم چهار شب قبل من چندصفحه قرآن روباترجمه خوندم وشبش خواب دیدم دختر خالم یه قرآن بزرگ آورد داد دستم گفت از اول شروع کن به خوندن بعدش تو خواب یه چیزی شبی دعا بهم گفته شدکه همیشه تکرار کن خیلی گره گشاست باور کنین تما م مدت توخواب تکرارش میکردم که یادم نره
صبح که بیدارشدم بعد نیایش وسپاسگزاری وتمریناتم ( که همرو به لطف خدا ازآموزشای رایگان کامنتا وعقل کل یاد گرفتم)یهو اون دعا اومد به ذهنم گوگل کردم دیدم اصلا چیز خاصی نمیاره با خودم گفتم الکی بود.هیچی نبوده ،
استاد یهو به قلبم اومد که این کلمه از جمله رو گوگل کن وقتی زدم دیدم دعای جوشن کبیره که من تابحال نخوندم بعد چند سطرش رو خوندم چقدر دلنشینه چقدر خدارو قشنگ توصیف میکنه دانلودش کردم وگفتم هر شب ده سطر میخونم استاد باورتون نمیشه دیشب که داشتم میخوندم حس کردم چقدر خدا بزرگ وبخشندس جایی که میگه ای مهربانترین مهربانان یهو با خودم گفتم مایه آدم مهربون میبینیم چقدرتحسینش میکنیم تعریف میکنیم درصورتی که خدا از مهربانترین انسانها هزاران درجه نسبت به ما مهربانتره وبغض گلوم رو گرفت باخودم حس کروم چقدر ما انسانها نسبت به خداوند ناسپاس وقدر نشناسیم واز خودم شرمنده شدم. البته این یک گوشه از اون دعاس
استاد عزیزم اول از خدای رحمان وهدایتگر که از من مشتاقتر به خوشبختیم هست سپاسگزارم وبعدش از شما بزرگوار سخاوتمند که با کلام هدایتگرتون آرامش رو وهدایت روبه دلهامون میارین وباعث میشین که ماباور کنیم که میشه خودمون رو تغییر بدیم
به نام خدای مهربان سلام خدمت شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز استاد عزیزم من بعد از مدت ها شاید یک سال یا یک سال و نیم دارم کامنت میذارم اما مرتب در حال کار کردن روی آموزه ها و فایل ها هستم و کلی نتیجه توی همه جنبه های زندگی هست اما استاد عزیزم بعد از گوش دادن به هر فایلی حسابی این درک شما از مسائل رو تحسین کردم در ذهن خودم اما این فایل بعد از گوش دادنش انچنان منو منقلب کرد گفتم حتما باید دیدگاهمو بگم و بگم که این فایل چقدر توضیح دهنده گذشته من بوده من به خاطر تحسینی که میشدم از کودکی در رابطه با کار با کامپیوتر و همه اطرافیان میگفتند که تو چقدر با استعداد هستی یک طوری به خودم مغرور شده بودم بعدها که رشته کامپیوتر رفته بودم و برنامه نویسی رو شروع کردم اوایل کارها خوب پیش میرفت بعدش این که چند تا از همکارهای کارآموز شروع به تعریف و تمجید کردن ازم کردن که چقدر تو توی برنامه نویسی خفن هستی و چقدر بلدی دوباره این غرور بهم اضافه شد و بعدش دیگه گیر کردم توی پنج سالی که توی این حوزه کار میکردم به سختی امرار معاش می کردم چون همیشه توی کاری که به اصطلاح دیگران استعداد زیادی داشتم و مغز کامیپوتر بودم نمیتونستم پول بسازم حتی توی تکمیل پروژه هم به مشکل میخوردم این در حالی بود که قبلا راحت کارها انجام میشد توی یادگیری الفبای برنامه نویسی سریع پیش میرفتم و مفاهیم دیگه رو سریع یاد میگرفتم و توی پروژه پیاده می کردم مجبور بودم برم رستوران کار کنم و زمانی که خونه میام بشینم کاری که بهش علاقه دارم رو انجام بدم و همیشه سوالم این بود که بابا من که دارم با جون و دل وقت میذارم هر کاری که نیازه انجام میدم استعدادش رو هم دارم اما چرا نمی تونم پروژه رو جلو ببرم با این که قبلا راحت تر جلو میرفت پروژه و چرا انقدر از این کاری که یک مدت زیادی عاشقش بودم توی هنرستان فنی و دانشگاه درسشو خوندم و کلی توی آموزشگاه کلاساشو رفتم چرا دیگه گیر کردم و کلافه شدم و ازش متنفر شدم دلیلشو الان با گوش دادن به این فایل متوجه شدم چون به خودم مغرور شده بودم واقعا الان استاد آرامش خاصی دارم قبلا به خاطر ناکامی هام توی این کار تا حد زیادی اعتماد به نفسمو از دست داده بودم و فکر می کردم من توی کار فنی خوب نیستم و اصلا اونایی که شب تا صبح توی دوران کودکی و نوجوانی میگفتن تو نابغه کامپیوتری الکی می گفتن البته این رو هم بگم که با گوش دادن به جلسه اول دور عزت نفس که اونجا در مورد استعداد ها صحبت می کنید و مثال خودتونو میزنید که بله من توی رقص پا خوب نیستم اما توی هر کاری که مربوط به فعالیت با دست میشه خوب هستم یا توی سخن وری خوب هستم تا حد زیادی خودمو قانع کرده بودم شاید این استعداد رو ندارم توی این کار و توی کار دیگه ای استعداد دارم و این تا حدی بهم آرامش میداد اما حالا دلیل اصلیش رو متوجه شدم کمی که توی این شغل پیشرفت کرده بودم و چهار نفر ازم تعریف کرده بودن به خودم مغرور شده بودم و فکر می کردم خیلی حالیم هست و دیگه متوقف شدم و در نهایت کاری که دوسش داشتم زیاد ازش متنفر و بیزار شدم و دلیلش هم خودم بودم سپاس واقعا سپاس این فایل شما منو خیلی به فکر فرو برد و شاید هم خیری درش بوده که هدایت شم به یک شرایط بهتر یک کسب و کار دیگه و بهتر از برنامه نویسی و خدا رو شکر توی این مدت درسته از این شغل حتی به اندازه حقوق وزارت کار هم پول نساختم اما خداوند منو صاحب خونه کرد و حتی با خلق ماشینم یک قدم فاصله دارم خونه رو که پردم برام خرید بعدش با پول رهن خونه توی کسب و کار یکی از دوستانم که کارگاه خیاطی داره سرمایه گذاری کردم و قرارداد نوشتم البته و انشالله یکی دو ماه دیگه قرار داد تموم میشه هم هر ماه هم یک سود مشارکت هم بهم بده از کار البته توی این شش ماه اخیر بد حسابی کرده البته که دیگه تصمیم گرفتم که باهاش کار نکنم و تیر ماه کل پولمو میده از این که انسان امانت داری هست مطمئنم دوست چندین ساله ام هست و رفت و آمد خانوادگی داریم همکار پدرم هست و چون از لحاظ ذهنی و سن و سال به من هم نزدیک هست و ذهن بیزنسی داره چون دو شغله هست کارمند یک اداره دولتیه بعد از ها میره خیاطی اش به خاطر این ذهن بیزینسی اش با هم ارتباط داریم البته که شما رو هم بهش معرفی کردم ایشون گفته به خاطر یک سری مسائل چند ماه صبر کن کل پولتو میدم تا تیر ماه که یعنی با اون پول ماشینم هم جوره به یاری خدا البته که خودمم که بیکار نبودم توی این مدتی که دیگه برنامه نویسی رو کنار گذاشته بودم و یقین داشتم که باید کنارش بذارم رفتم دوباره همون رستوران مشغول شدم تا زمانی که خدا هدایتم کنه به سمت کار بهتری دیگه هم بنا به این دلیل که قبلا فکر میکردم که تنها راه به دست آوردن ثروت همین برنامه نویسی هست دیگه نمیخوام اونو ادامه بدم و الان دارم همیشه به خودم این عبارت تاکیدی رو میگم که بله هزار صنف متنوع هست که جایگاه اجتماعی مناسب و درآمد بالا دارند و ساعت کاریشون اداری هست مثل رستوران نیست که جمعه هم باید بری سر کار آخر توی صنف رستوران این طور هست که بین شنبه تا سه شنبه یک روز رو بهت میگن برو امروز روز تعطیل تو هست به جای جمعه اما باید جمعه سر کار باشی خلاصه که هدایت میشم سپاس از شما
به نام خدا
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین
پرواردگارا ما فقط بندگی تو را میکنیم و فقط از تو یاری میخواهیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و همه دوستان محترم
این درک که خداوند قادر مطلق و هرکاری میتونه انجام بده و اون میدونه بهترین کاری رو که باید انجام بدم،این منو از تقلاهای الکی حفظ میکنه و آرامش عجیبی بهم میده.
وقتی من از درون پر از خداوندم و پر از آرامشم و اظهار ندونستن میکنم پیش تنها منبع خیر یعنی خداوند، دید بلند مدتم تقویت میشه و مطمعن میشم که خداوند من را آسان میکنه برای آسانی ها،و آگاهی های استاد عزیز که داره دائما رشد میکنه و اصل رو به اصلتر تبدیل میکنه داره زندگی منو پر از آرامش میکنه و واقعا زندگی داره برام آسون میشه ،چیزای برام اتفاق میفته که من میخام مثلا تو اوج سرما وقتی لباس کمی دارم و بیرونم وقتی خداوند رو حاضر میدونم هر لحظه بر احوالم،یهو هوا گرم میشه و من همه چیز برام آسونتر میشه،
اینکه میدونم یه نیروی قدرتمند که از پدر خیلی قدرتمند تره و مواظبمه من احساس آرامش عجیبی میکنم..
الهی شکرت بابت هر چیزی که الان توی زندگیم هست و شکرت بابت تمام چیزهای زیبایی که قراره آسان وارد زندگیم بشه..
ممنونم از پروردگارم بابت وجود استاد عباسمنش عزیز و همسر عزیزشون..
الهی شکرت بابت همین لحظه، الان و همین جا…
سلام خدمت استاد خوبم و خانم شایسته ی عزیز
برای من خیلی خیلی این مسئله پیش اومده که در سختی ها و مشکلات به شدت به خداوند توکل کردم و از خداوند راهنمایی و چاره خواستم ، اما به محض اینکه اون مشکل و اون شرایط تموم شده، و من خیالم راحت شده ، فکر کردم که خودم به تنهایی تونستم مشکلمو حل کنم ، و ایده ها و فکر خودم بوده که باعث شده مشکلم حل بشه ، تار دوباره مشکلی برام پیش بیاد تا دوباره به یاد خداوند مهربان بیوفتم.
بعد از مدتی شروع کردم به مشاهده خودم و رفتارم ، دقیقا همینو متوجه شدم که من فقط زمانایی که به مشکل میخورم به یاد خداوند میوفتم ، و توی بقیه موقعیت ها که همه شرایط خوبه اصلا به یاد خداوند نیستم ، در این مورد یکم احساس بدی پیدا کردم ، در واقع احساس خجالت کردم و به خودم گفتم تو چطور آدمی هستی که موقع خوبی ها و خوشی ها به یاد خداوند نیستی اما تا یه مشکلی برات پیش میاد سریع به یاد خدا میوفتی ، خیلی از این بابت احساس شرمندگی میکردم در حدی که از سریای بعد حتی در زمان بروز مشکل هم روم نمیشد از خداوند مهربان کمکی بخوام ، احساس میکردم من بنده خوبی برای خداوند نبودم که حالا بخوام از اون درخواستی داشته باشم چه برسه که درخواستم اجابت هم بشه ، بخاطر همین یکم هم از لحاظ احساس خودارزشمندی دچار مشکل شدم هم خودم رو لایق رحمت پروردگار نمیدونستم.
تا اینکه با شما استاد خوبم آشنا شدم ، و با استفاده از فایل های عالی که آماده کرده بودید، کم کم احساسات بد و احساس گناه و عذاب وجدان در من از بین رفت و تونستم خداوند رو خیلی بهتر بشناسم ، ازش هدایت بخوام و اون هم واقعا اگر من یک قدم به سمتش رفتم اون ده قدم به سمت من اومد ، نشانه های رحمتش رو هر لحظه در زندگیم احساس میکنیم ، آرامش قلبی که دارم ، رابطه زیبا و توحیدی که دارم و هر لحظه بخاطرش خداوند مهربونو شکر میکنم ، زندگیم خداروشکر رو به رشد و بهتر شدن و توحیدی تر شدنه ، خداروشکر هر روز همه چیز بهتر و بهتر میشه.
از این که عضوی از خانواده بزرگ عباس منش هستم خوشحالم و خداوند مهربان رو شکر میکنم ، خداوند مهربان رو بخاطر تمام خوبی ها و زیبایی ها شکر میکنم و با دل و جون میدونم که تمام خوبی ها و موفقیت هایی که کسب کردم نتیجه نزدیکی و هدایت گرفتن از خداوند مهربان بوده ، و هرجا که شرایط نا خوبی رو تجربه کردم نتیجه دور شدن از مسیر توحید و خداوند مهربان بوده.
ایشالله که خوب ، سالم و برقرار باشید همیشه .
به نام خدای بزرگم خدایی رزاق و وهابم
سلام به استاد عزیزم
ممنونم بابت این فایلهای پر از درس و آگاهی
متشکرم
خدایا شکرت که هر روز که از خواب بیدار میشم احساسم و ذهنم از دیروزم بهتر شده
خدایا شکرت که برای هر نفسم شکرت میگویم
خدابا شکرت که هر روزم یه آگاهی و ایده میگیرم که بابا قدرت دسته نیست قدرت زندگی خودت دسته توست نه زندگى دیگران
به کسی کاری نگیر خودت و استعدادهاتو ببین
وقت و انرژیتو صرف خودت کن نه دیگران تو لایق خوبیها هستی
تو لایق خونه بزرگ و رسیدن به خواسته هات هستی
و هر روز هزاران مرتبه خدا رو شکر میکنم
خدایا شکرت که امروز این فایل رو دیدم
استاد بی نهایت ممنونتم سپاسگزارتم
ای بنده محبوب خداوند
در پناه خدای مهربانم باشین
به نام خدای رحمان و رحیم
سلام به استاد عزیزم
استاد من امروز هدایت شدم به این فایل جالب اینجا بود اومدم باز کنم ذهنم گفت اینو سحر تازه شنیدی ها
گفتم ببین روصفحه بوده من اینو نشونه میدونم و اینکه با هر بار شنیدن چیزایی رو میشنوم که بار قبل نشنیدم و همشون ارزشمندن من میشنوم با دل و جان
و استاد عزیزم
من فایلای رایگان گوش میدم بعد میام همونجا کامنت میزارم که باورام قوی شه و اون احساس و دریافت آگاهیم با تکرار نوشتن باز قوی تر شه
من آخر فایل اینقدر احساس خوبی داشتم که رفتم تو سجده و کلا از نوشتن کامنت یادم رفت تو ذهنم مرور میکردم حرفای شما رو
ما چند وقته قراره ماشینمونو عوض کنیم و ماشینی که میخایم بگیریم دقیقا سه برابر قیمت ماشین الانمونه
ما و یک مقدار کم داشتیم که این با باورایی که داشتیم نو ذهنمون یکم تردید بود که آقا تکامل طی کنیم ازینور کلا ما قصد عوض کردن ماشین نداشتیم ولی تا یک ماشین خاص انتخاب کردیم اول خیلی زیاد شد همه جا میدیمو نصف پول خریدش به آسونی جور شد استاد امروز بعد شنیدن فایل گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایت کن که با همین پول اون ماشینی که میخایم با همون اپشنا با پول ما جوری بخریمش که با احساس بد و چک و وامو داستانایی که بهش باور نداریم تموم نشه مسیر آسان مسیری که با لذت باشه با شادی باشه رو نشون بده هدایت کن اصلا تو بگو من دیگه راجبش حرفی نمیزنم با اینکه من عاشق این مدل ماشینم ولی رهاش میکنم میسپرمش به تو ،استاد شب همسرم اومد گفت ببین من رفتم دو تا ماشین دیدم ولی بازم کمه پولمون هیچی نگفتم گفتم خدایا تو بگو تو هدایت کن چیکار کنیم گفت سرایان ماشینی که میخاین سرایانه گفتم بابا سرایان که هفته پیش بودیم ماشینی که ما میخاستیم نبوده گفتم سحر شاید باید زنگ بزنین بسپرین گفتم مه من حرفی نمیزنم خودش مسیرو میگه بعد عزیز دلم داشت با یک فروشنده حرف میزد گفت شما پلاک ماشینتون مال سرایانه گفت اره ولی دیوار مشهد گذاشتم فردام میام مشهد صبح تا قطع کرد گفتم ببین من بهم گفته شد ماشینتون سرایانه ببین این نشونس ها داستم اینو میگفتم شوهر خواهر عزیز دلم زنگ زد گف ببین یک بلریانس مدلی که شما میخاین با قیمتی که سما میخاین اینجا رفتم بنگاه کار داشتم حرف زدیم لابه بای حرفا فهمیدم این مدلشو دارن تازه یه نفر گذاشته تا گفت عزیز دلم گفت خاکستریه مدله فلانه گفت اره گفت آقای فلانیه فامیلش گفت اره
من تو این زمانی که داشتن حرف میزدن فقط اشک میریختم از اینکه اینجوری با تمام وجودم لمسش کردم سجدش کردم بابت وجودش بابت قوانینش بابت اینکه همه ما رو لایق کرده با هم صحبتی باهاش بابت اینکه اینقدر نزدیکه
استاد من کلمه کلمه حرفای شما رو تو این فایل با قلبم قبل اینکه تجربش کنم امروز باور کردم و شب تجربش کردم …
بابت هدایت امروزم و تجربه امروزم خدارو شکر میکنم
واستون استاد عزیزم سپاس گزارم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوستان سایت
من با اینکه مدت زیادی هست عضو سایت هستم ولی این اولین باری هست که کامنت میذارم و همیشه نکات و موضوعاتی که به ذهنم می رسه رو توی دفترم یادداشت می کنم اما این بار قلبم گفت که بیام و کامنت بذارم.
من یه نگاهی که به گذشته انداختم دیدم که هرجا منم منم رو کنارگذاشتم نتیجه خوب شد.
اینم امروز به خودم گفتم که خداوند من رو هدایت میکنه و منی که میگم صدای هدایت خدا رو نمیشنوم نجوای شیطانه که میخواد منو از مسیر دور کنه وگرنه گذشته رو که به یاد آوردم کلی مثال پیدا کردم.
سپاس گزار خداوند مهربانم .الهی شکرت.
سلام استاد عزیزم
میشه الان بهمون بگید چیکار کنیم ؟؟ میدونم باید اخبار و پیگیری نکنیم و فقط سعی کنیم حالمون خوب باشه و بدونیم خداوند حواسش به ما هست
من تو این شرایط جنگی که لحظه به لحظه دلار داره میره بالا و مدام اطرافیان خبرهای استرس آور که نتیجه ش این هست که نجواها شروع میشه که اگه اونهمه پول بی زبون و نمیدادی به آدمهای کلاهبردار و مثلا فلان چیز میخریدی الان لنگ دو زار پول نبودی ، فلانی پولت و خورد و یه آبم روش ، داره به سادگی و حماقت تو میخنده ، تو شب و روز بشین نفرین کن که ایشالله بره زیر ماشین از هفتاد و هفت جا کمرش خورد بشه حسرت یک قدم رو پای خودش راه رفتن به دلش بمونه
خب اینطوری بشه
تو به پولت میرسی؟
باز هم ازش راضی نمیشی تا آخرت
نمیتونم ببخشمش ،
میدونم شما بارها توصیه کرده بودید قرض ندید و قرض نگیرید
و من دلسوزی بیجا کردم برای آدم بدبختی که مدام دنبال گول زدن این و اون و دو زار کلاهبرداری از آدمهای ساده ای مثل منه
و
براش اصلا مهم نیست اون نون حرامی که میخوره انگار داره میزنه تو خون سگ و میخوره، انقدر براش سم و حرام و آتیشه و یه روزی بدجوری جواب حق الناس هایی که به گردنش هست میده
الان با این واقعیتهای جامعه چطور برخورد کنیم که الان طلا بالا رفته ، دلار بالا میره، تو عقب موندی و حاصل سالهای سال شب و روز زحمت کشیدن و خون دل خوردنت رو دو دستی به چنین آدمی تقدیم کردی
در مقابل این حجمه ی حرفهای مردم در جامعه و اطرافیان که ناشی از ترس و طمع و استرس عقب موندن هست ، چه کنیم؟
مخصوصا ماها که اول راهیم و هنوز راههای ثروتمند شدن رو خوب یاد نگرفتیم و ورودز مالی چندانی نداریم هنوز، نمیشه که مثل اصحاب کهف از جامعه دور کنیم خودمون رو و چند ماه یا چند سال بعد از غار تنهایی مون بیرون بیایم ببینیم ارزش همه دارایی هامون که تبدیل به طلا و دلار نکردیم و… یک هزارم شده
ببخشید اگه انقدر صریح گفتم ، ولی فکر کنم ایننجواهای اکثر ماهاست این روزها
اگه دوستانی موافق این هدایت هستن که استاد به ما راهنمایی کنن ، رای بدن به این کامنت
و
از استاد عزیز عذر میخوام که این نجواهای ذهنیم رو به زبون آوردم
خودتون تو دوره احساس لیاقت گفتید ، همه ما ممکنه گاهی از مدار خارج بشیم و حالمون خوب نباشه و رو خودمون خوب کار نکرده باشیم
بی صبرانه منتظر هدایت الله مهربان هستم از زبان استاد عزیز
سلام به استاد ودوستان عزیزم
بدون حاشیه میرم سراغ نتایجی که از این فایل گرفتم
امروز 1403.7.1
آقا من خیلی بستنی هوس کرده بودم بعد تو شهرمون تبریز یه بستنی فروشی هست که خیلی معروفه بستنی وحید روی بستنی آب آلبالو میریزه اصلا فوق العاده بعد گفتم خدایا تو بگو من اصلا هیچی نمیدونم تو بگو بعد سوار ماشینم شدم کلا چشممو باز کردم دیدم مسیره اشتباه رفتم نگو رب العالمین فرمونو گرفته دستش رفتم یه جایی رو بهم نشون داد که اصلا من نمیدونستم اونجا بستنی فروشیه رفتم خریدم آقا چه بستنی خوشتره ایی واقعا من لذت بردم
ماشینمو میخواستم ببرم تعویض روغن از خدا هدایت خواستم افتاده شدم در مقابل خداوند بعد بازم یه مسیری رفتم اونجا یه تعویض روغنی بود مستقیم رفتم تو مغازه آقا چقدر انسان درستکاری بود این تعویض روغن اصلا کلا انکار ماشین خودش بود یه چیزایی رو بهم گفت در مورد ماشینم راهنمایی کرد اصلا کیف کردم
چقدر خوب کارشو انجام داد حالا اینا نتیجه های خیلی کوچیکین ولی تاثیر گذاره دوستان حالا ببینید تو اسکیل های بزرگ ببینید خداوند چی کار میکنه دوستوندارم ️
زنده باد استاد عباسمنش عزیز ، سپاسگزارم از فایل بسیار عالی و اگاهی دهنده ،با توجه به تجربیاتی که از زندگی دارم اینه که باید همواره هماهنگ باشی با انرژی منبع(خداوند) و همواره به خودم یاداوری میکنم حتی در بهترین حالت و به خودم میگم ««هر گز مبین که رستی»»
(هیچوقت گمان نکن که به کمال رسیدهای یا از خطاها و ضعفها کاملاً رها شدهای. تا وقتی در این دنیا هستی، راه رشد و تزکیه ادامه دارد. اگر فکر کنی که کاملاً پاک و کامل شدهای، ممکن است دچار غرور شوی و از مسیر واقعی دور بمانی)
ومن همواره روی خودم کار میکنم و یاداوری میکنم هر چی دارم لطف خداوند است و در زندگیم تا اونجایی که اعتماد کردم به جریان هدایت خداوند کارهام و زندگیم عالی پیش رفته و اونجایی هم به خودم و دانسته هایم اعتماد کردم شرایط برام ناهموار شده.هماهنگ شدن با انرژی منبع و اعتماد کردن به خداوند همه چیه.
مانا باشد
به نام خداوند جان آفرین
سلام خدمت استادعباسمنش صادق وبزرگوار ومریم جان دوست داشتنی
اول میخوام از شما بابت این آموزش گهر بار بسیار تشکر کنم که همیشه خدا وبزرگیش ورحمتش رو به یادمون میارین ویادآوری که مهمترین رکن زندگیمون توحید هست
استاد من دیروز از صبح رفتم خونه مامانم تاتوی کار خونه کمکشون کنم،ایده تو ذهنم اومد برای اینکه زحمت مامانم کمتر بشه توگرد گیری خونه بیام درزهای پنجره روباچسب وابر بپوشونم،وقتی شروع کردم به کار به قلبم اومد پرده هاروبرای شستن باز کنم که با این کار مامانم خوشحال شد چون خودشون نمیتونن اینکار رو انجام بدن،
استاد هر وقت که حس خستگی یا افکار منفی خواست بیاد همش به خداگفتم ازت توان میخوام نیرو میخوام انرژی میخوام وباورم شده موقع کار هرچی انرژی از خدا بخوام بهم میده وهمینطور هم شد
سرشب زنعمو ودخترعموم اومدن ودیدن من مشغول کارم تحسین کردن، دختر عموم بهم گفت تواینهمه انرژی ازکجا میاری برای کار کردن من چند روزه میخوام کاری انجام بدم امروز وفردا میکنم ، من خندیدم اما توی دلم گفتم همرو خدابهم میده تمام اینها لطف خداست
استاد با لطف ویاری خدا تا 12شب کار کردم وبعدش که اومدم خونه حساب کردم به رحمت خدا من 13ساعت بدون خستگی قابل به عرضی کار کردم که اعتبار اینها هیچ از من نیست وهمرو از ببخشش ولطف رب العالمین میدونم که بهم عطا کرد
استادعزیز قبل خواب که داشتم سپاسگزاریهام رو مینوشتم وخواستم بنویسم ممنونم که کمکم کردی برای کارها،نمیدونم باورتون میشه یا نه یهو ندایی به قلبم اومد که گفت این تونبودی که سنگ زدی خدابود که سنگ زد وهمون ایه ای که شما خوندین یهو قلبم فرو ریخت نوشتم خداوندا این من نبودم که کارها روانجام دادم همش تو بودی اعتبار هیچ کدوم مال من نیست من فقط وسیله بودم ، اون موقع شب خدا بامن صحبت کرد ومن کلی ذوق کردم
استادعزیزم چقدر صحبتهای شما هدایتگره روشنگر راه هست استاد عزیزم میخوام یه تجربه دیگه روهم بگم چهار شب قبل من چندصفحه قرآن روباترجمه خوندم وشبش خواب دیدم دختر خالم یه قرآن بزرگ آورد داد دستم گفت از اول شروع کن به خوندن بعدش تو خواب یه چیزی شبی دعا بهم گفته شدکه همیشه تکرار کن خیلی گره گشاست باور کنین تما م مدت توخواب تکرارش میکردم که یادم نره
صبح که بیدارشدم بعد نیایش وسپاسگزاری وتمریناتم ( که همرو به لطف خدا ازآموزشای رایگان کامنتا وعقل کل یاد گرفتم)یهو اون دعا اومد به ذهنم گوگل کردم دیدم اصلا چیز خاصی نمیاره با خودم گفتم الکی بود.هیچی نبوده ،
استاد یهو به قلبم اومد که این کلمه از جمله رو گوگل کن وقتی زدم دیدم دعای جوشن کبیره که من تابحال نخوندم بعد چند سطرش رو خوندم چقدر دلنشینه چقدر خدارو قشنگ توصیف میکنه دانلودش کردم وگفتم هر شب ده سطر میخونم استاد باورتون نمیشه دیشب که داشتم میخوندم حس کردم چقدر خدا بزرگ وبخشندس جایی که میگه ای مهربانترین مهربانان یهو با خودم گفتم مایه آدم مهربون میبینیم چقدرتحسینش میکنیم تعریف میکنیم درصورتی که خدا از مهربانترین انسانها هزاران درجه نسبت به ما مهربانتره وبغض گلوم رو گرفت باخودم حس کروم چقدر ما انسانها نسبت به خداوند ناسپاس وقدر نشناسیم واز خودم شرمنده شدم. البته این یک گوشه از اون دعاس
استاد عزیزم اول از خدای رحمان وهدایتگر که از من مشتاقتر به خوشبختیم هست سپاسگزارم وبعدش از شما بزرگوار سخاوتمند که با کلام هدایتگرتون آرامش رو وهدایت روبه دلهامون میارین وباعث میشین که ماباور کنیم که میشه خودمون رو تغییر بدیم
به نام خدای مهربان سلام خدمت شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز استاد عزیزم من بعد از مدت ها شاید یک سال یا یک سال و نیم دارم کامنت میذارم اما مرتب در حال کار کردن روی آموزه ها و فایل ها هستم و کلی نتیجه توی همه جنبه های زندگی هست اما استاد عزیزم بعد از گوش دادن به هر فایلی حسابی این درک شما از مسائل رو تحسین کردم در ذهن خودم اما این فایل بعد از گوش دادنش انچنان منو منقلب کرد گفتم حتما باید دیدگاهمو بگم و بگم که این فایل چقدر توضیح دهنده گذشته من بوده من به خاطر تحسینی که میشدم از کودکی در رابطه با کار با کامپیوتر و همه اطرافیان میگفتند که تو چقدر با استعداد هستی یک طوری به خودم مغرور شده بودم بعدها که رشته کامپیوتر رفته بودم و برنامه نویسی رو شروع کردم اوایل کارها خوب پیش میرفت بعدش این که چند تا از همکارهای کارآموز شروع به تعریف و تمجید کردن ازم کردن که چقدر تو توی برنامه نویسی خفن هستی و چقدر بلدی دوباره این غرور بهم اضافه شد و بعدش دیگه گیر کردم توی پنج سالی که توی این حوزه کار میکردم به سختی امرار معاش می کردم چون همیشه توی کاری که به اصطلاح دیگران استعداد زیادی داشتم و مغز کامیپوتر بودم نمیتونستم پول بسازم حتی توی تکمیل پروژه هم به مشکل میخوردم این در حالی بود که قبلا راحت کارها انجام میشد توی یادگیری الفبای برنامه نویسی سریع پیش میرفتم و مفاهیم دیگه رو سریع یاد میگرفتم و توی پروژه پیاده می کردم مجبور بودم برم رستوران کار کنم و زمانی که خونه میام بشینم کاری که بهش علاقه دارم رو انجام بدم و همیشه سوالم این بود که بابا من که دارم با جون و دل وقت میذارم هر کاری که نیازه انجام میدم استعدادش رو هم دارم اما چرا نمی تونم پروژه رو جلو ببرم با این که قبلا راحت تر جلو میرفت پروژه و چرا انقدر از این کاری که یک مدت زیادی عاشقش بودم توی هنرستان فنی و دانشگاه درسشو خوندم و کلی توی آموزشگاه کلاساشو رفتم چرا دیگه گیر کردم و کلافه شدم و ازش متنفر شدم دلیلشو الان با گوش دادن به این فایل متوجه شدم چون به خودم مغرور شده بودم واقعا الان استاد آرامش خاصی دارم قبلا به خاطر ناکامی هام توی این کار تا حد زیادی اعتماد به نفسمو از دست داده بودم و فکر می کردم من توی کار فنی خوب نیستم و اصلا اونایی که شب تا صبح توی دوران کودکی و نوجوانی میگفتن تو نابغه کامپیوتری الکی می گفتن البته این رو هم بگم که با گوش دادن به جلسه اول دور عزت نفس که اونجا در مورد استعداد ها صحبت می کنید و مثال خودتونو میزنید که بله من توی رقص پا خوب نیستم اما توی هر کاری که مربوط به فعالیت با دست میشه خوب هستم یا توی سخن وری خوب هستم تا حد زیادی خودمو قانع کرده بودم شاید این استعداد رو ندارم توی این کار و توی کار دیگه ای استعداد دارم و این تا حدی بهم آرامش میداد اما حالا دلیل اصلیش رو متوجه شدم کمی که توی این شغل پیشرفت کرده بودم و چهار نفر ازم تعریف کرده بودن به خودم مغرور شده بودم و فکر می کردم خیلی حالیم هست و دیگه متوقف شدم و در نهایت کاری که دوسش داشتم زیاد ازش متنفر و بیزار شدم و دلیلش هم خودم بودم سپاس واقعا سپاس این فایل شما منو خیلی به فکر فرو برد و شاید هم خیری درش بوده که هدایت شم به یک شرایط بهتر یک کسب و کار دیگه و بهتر از برنامه نویسی و خدا رو شکر توی این مدت درسته از این شغل حتی به اندازه حقوق وزارت کار هم پول نساختم اما خداوند منو صاحب خونه کرد و حتی با خلق ماشینم یک قدم فاصله دارم خونه رو که پردم برام خرید بعدش با پول رهن خونه توی کسب و کار یکی از دوستانم که کارگاه خیاطی داره سرمایه گذاری کردم و قرارداد نوشتم البته و انشالله یکی دو ماه دیگه قرار داد تموم میشه هم هر ماه هم یک سود مشارکت هم بهم بده از کار البته توی این شش ماه اخیر بد حسابی کرده البته که دیگه تصمیم گرفتم که باهاش کار نکنم و تیر ماه کل پولمو میده از این که انسان امانت داری هست مطمئنم دوست چندین ساله ام هست و رفت و آمد خانوادگی داریم همکار پدرم هست و چون از لحاظ ذهنی و سن و سال به من هم نزدیک هست و ذهن بیزنسی داره چون دو شغله هست کارمند یک اداره دولتیه بعد از ها میره خیاطی اش به خاطر این ذهن بیزینسی اش با هم ارتباط داریم البته که شما رو هم بهش معرفی کردم ایشون گفته به خاطر یک سری مسائل چند ماه صبر کن کل پولتو میدم تا تیر ماه که یعنی با اون پول ماشینم هم جوره به یاری خدا البته که خودمم که بیکار نبودم توی این مدتی که دیگه برنامه نویسی رو کنار گذاشته بودم و یقین داشتم که باید کنارش بذارم رفتم دوباره همون رستوران مشغول شدم تا زمانی که خدا هدایتم کنه به سمت کار بهتری دیگه هم بنا به این دلیل که قبلا فکر میکردم که تنها راه به دست آوردن ثروت همین برنامه نویسی هست دیگه نمیخوام اونو ادامه بدم و الان دارم همیشه به خودم این عبارت تاکیدی رو میگم که بله هزار صنف متنوع هست که جایگاه اجتماعی مناسب و درآمد بالا دارند و ساعت کاریشون اداری هست مثل رستوران نیست که جمعه هم باید بری سر کار آخر توی صنف رستوران این طور هست که بین شنبه تا سه شنبه یک روز رو بهت میگن برو امروز روز تعطیل تو هست به جای جمعه اما باید جمعه سر کار باشی خلاصه که هدایت میشم سپاس از شما