توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرجان شاد گفته:
    مدت عضویت: 3337 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام به همه دوستان خوبم در گروه تحقیقاتی عباسمنش

    استاد فایلهای تمرکز روی نکات مثبت خیلی خوبه ولی توحید عملی واقعا یه حس قشنگی توشه،وقتی این فایل رو گوش کردم زندگی روزمره خانوادم و خودم تو ذهنم تداعی شد ،استاد من همیشه سعی کردم از کسی توقعی نداشته باشم از همون دوران بچگی اگر کسی ناراحتم میکرد سریع میبخشیدمش انگار اصلا نمیشد کینه تو دلم بمونه،ولی به مرور بزرگتر که شدم تحت تاثیر باورها و رفتارهای اطرافیان کمی تغییر کردم،باور به اینکه هر جا بخوای باشی باید پارتی داشته باشی، یه مدت به شدت دنبال کار میگشتم به بابام میگفتم به هر کی میشناسی رو بزن و همیشه یه جمله از پدر و مادرم میشنیدم که میگفتن فقط از خدا بخواه،اولا این جمله خیلی به نظرم مسخره میومد میگفتم خب خدا اگه میخواس که تا حالا یه آستینی برای منم بالا زده بود،خودمو مقایسه میکردم اگه کسی موفق میشد و سر کار میرفت حسودی میکردم،منی که قبلا بد هیچکسو نمیخواستم شده بودم یه ادم کینه ای،که از پولدارای خونوادم متنفر بودم چرا؟ چون میدیدن که وضعیت من بده ولی کمکی نمیکردن،بابامو مجبور کردم بهشون رو بزنه یکیشون که از اون قضات دیوان عدالت بود و واسه چند نفر کار جور کرده بود و تو جوونی دوست صمیمی بابام بود از بس که ناله کردم و کفر گفتم بابام مجبور شد بخاطر من رو بندازه و البته اونم روشو نگرفت ،بابای منم گفت دیدی میگم همیشه رو خدا حساب کن نه بندش،بازم نمیفهمیدم چی میگن؟آخه کدوم خدا..دیگه نمازمو ترک کردم،همشمنتظر بودم اون آدمه زنگ بزنه و بگه واسه دخترت کار جور کردم.وقتی الان این فایلو گوش کردم معنی رو خدا حساب کنو بهتر فهمیدم.الان میفهمم چقدر کافر بودم،چقدر مشرک بودم..با اینکه باورای خونوادم تو خیلی چیزا ضعیفه تو این مورد چقدر قوی بود،و منی که فکر میکردم که دارم راه درستو میرم چقدر ایمانم ضعیف!!!استاد امروز که این فایل رو گوش کردم بعد از چندین سال دوباره نماز خوندم و توبه کردم..و دوباره بهش توکل کردم الان که اینو مینویسم شاید وضعیت شغلیم هنوزم سرو سامون نگرفته باشه اما انقدر خوشحالم انقدر امیدوارم انقدر انرژی دارم که انگار رها شدم،حالم وصف نشدنیه و استاد انقدر سر نماز واستون از خدا بهترینارو خواستم که حد نداره،و میخوام بگم خدایا شکرت که منو به راه راست هدایت کردی،راهی که توش یه ادم موفق هست که حرفاش رنگ و بوی خدا رو میده،وقتی صداشو میشنوم آرامش میگیرم انگار خدا همینجاست و از طریق استاد داره با من حرف میزنه..با اینکه میدونم الانم خیلی باورهام مشکل داره ولی دارم روز به روز رو خودم کار میکنم تا بتونم بیشتر به خدا نزدیک شم،خدایا شکررت استاد ممنونم بخاطر خوبیهاتون بخاطر اینکه خیلی خالصانه با ما حرف میزنید ،برای اینکه میخواید ما پیشرفت کنیم واقعا شما یه گوهر ناب هستین و من خیلی خوشحالم که با شما و تو خونواده صمیمی شما هستم،.???دوستون دارم با تمام وجود???

    خدا همین جاست بین من و تو

    ساده ی ساده عین منو تو

    خدا همینجاست تو این دقایق

    منتظر ما ،دلتنگ و عاشق

    خدا همینجاست تو بی کسی هام

    وقتی که از عشق معجزه میخوام

    خدا همین جاست تو لحظه هامون

    بین نماز احساس و بارون

    خدا همینجاست تو قلب خونه

    تو عطر یاس گلای پونه

    خدا همینجاست بین منو تو

    ساده ی ساده عین من و تو…این آهنگ و شعر رو خیلی دوس دارم تکه هاییش که یادم بودو نوشتم ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مهدی قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2277 روز

    بنام خدای مهربان

    امروز وقتی دستم رفت روی کلمه مرا به سمت نشانه ام هدایت کن این صفحه اومد،توحید عملی ۲،وای که چقدر از دیدن این‌کلیپ و خواندن متنش حالم عوض شد واقاا رفتم تو یه دنیای دیگه ،وای که چقدر باور های توحیدیه اشتباهی داشتم و چقدر باورهای شرک آلود کوچیک و بزرگ نهان و خفته در درونم بوده.دقیقا یاد خودم افتادم که وقتی به کسی تکیه میکردم و روش کلی حساب باز میکردم دقیقا اون موقع که توقع داشتم طرف کاری که میخواستم رو انجام بده و موقعی که بهش احتیاج داشتم دقیقا همون لحظه پشتم رو خالی میکرد و از کاری که قرار بود انجام بده شونه خالی میکرد،چه بسیار موقع هایی که روی یک شخص کار میکردم آموزش بازاریابی بهش میدادم و تشویقش میکردم و به اصطلاح زیر بال و پرش رو میگرفتم و وقتی که موقع برداشت میشد و انتظار داشتم‌که الان کارش رو انجام بده از پیشم میرفت وای که نمیدونی چه حسی میشدم دنیا رو سرم خراب میشد و از فرط ناراحتی سردردهای شدید میومد سراغم و وحساس میکردم که دیگه دنیام خراب شده و دیگه فروشم اومده پایین و ….یاد کارمندایی میفتم که واسشون کلی وقت صرف کردم و الان‌بهشون‌احتیاج دارم دیگه حاضر نیستن با من کار کنن.

    به قول استاد هر کسی رو واسه خودت بزرگ کنی ازش ضربه میخوری و لهت میکنه.

    امروز به معنای واقعی کلمه معنی توحید رو فهمیدم البته این به این معنی نیست که قبلا نمیدونستم،و کاملا مشرک بودم ولی خداییش به اندازه الانم آگاه نبودم.واقعا باورهای شرک آلودم رو شناسایی کردم‌و اینو فهمیدم‌که انرژی اصلی خداس.اون کسی که ما رو رشد میده و بزرگ‌میکنه خداس اون کسی که فقط و ففط لیاقت بزرگ بودن رو داره خداس اونه که رب العالمینه پادشاه عالمه،به این باور رسیدم که آدماییم که کارمون رو راه میندازن و تو زندگیمون وارد میشن تا بواسطه اونا کارامون راه بیفته دستای خدا روی زمینن اگه اون شخص هم نباشه خدا بوسیله یه دست دیگش کارمونورو راه میندازه.اینو فهمیدم که به هر درجه ای از بزرگی و موفقیت برسم یادم نره که فقط و فقط خواست خودم و توکل به خدا بوده که این اتفاق افتاده نه کس دیگه.

    حرف واسه گفتن زیاد دارم ولی کلام آخرم اینه که هیچ شریکی واسه خدا واسه این انرژی لا یزال واسه این منبع نسیت و فقط و فقط قدرت جهان و پادشاهی جهان واسه خودشه و نباید کس دیگه ای رو

    واسه خودمون بت کنیم و شریک خدادقرار بدیم.

    در پناه خدا شاد و پیروز و سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    بنفشه رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1648 روز

    به نام یکتا خالق زیبایی ها.

    الهی تورا تا بینهایت ها سپاسگزارم بابت 34مین روز سفرنامه ام.

    شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه ای بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی است.

    استاد باید اعتراف کنم که من این فایل رو قبلا چندین بار گوش داده بودم و توی دلم میگفتم الهی شکر من که شرکی به خدای یکتا ندارم و توکلم همیشه به خودش بوده و هست، اما از وقتی دارم اساسی روی خودم و باورهام کار میکنم، هر روز سفرنامه رو دنبال میکنم و یادداشت برداری میکنم و به قول شما تکامل خودم طی میکنم متوجه مفهوم این جمله زیبا شدم که واقعا مانند مورچه ای سیاه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی ست. من حتی تمام این مدت که داشتم روی باورهام کار می کردم باز از همسرم توقع داشتم که چرا تلاش مالی نمی کند چرا فکر پیشرفت مالی زندگی مون نیست، یه لحظه احساس کردم یکی داره بهم میگه تو چرا بعد از این آگاهی هایی که داری یاد میگیری هنوز به بنده خدا چشم دوخته ای، چرا فکر نمیکنی وقتی خودت داری تلاش میکنی هم روی باورهات کار کنی و هم قدم فیزیکی بر می داری خدا به خودت کمک نمیکنه که پیشرفت مالی بزرگ داشته باشی؟

    و یک حس آرامشی به من دست داد و همون روز توی یک فایل مرا به سوی نشانه ام هدایت کن مطمن تر شدم که به جواب درست دست پیدا کرده ام. بهتر فهمیدم وقتی استاد میگه فقط و فقط به خودت کار داشته باش روی خودت کار کن به هیچ عامل بیرونی کار نداشته باش یعنی چی؟

    و این باور قدرتمند که ‌؛

    👌وقتی توکلت به خداوند باشه نیازی به بنده اش نیست، خیلی داره به من کمک میکنه که از همه لحاظ رشد کنم نه فقط مالی. من الان خیلی راحت تر میتونم به بقیه نکات مثبت همسرم توجه کنم. و این به بهود رابطه من خیلی کمک میکنه.

    👌وقتی خدارا به عنوان بزرگ ترین منبع قدرت، ثروت، علم و همه چیز، فراموش کنی و روی بندگانش حساب کنی به هیچ جا نمی رسی.

    👌در مقابل لطف و محبت انسان ها تشکر کنیم ولی آنها را دستی از دستان خداوند بدانیم.

    👌هر وقت از مسیر درست خارج شویم و از نیروی برتر(رب، فرمانروای جهانیان) تکیه نکنیم و به غیر خدا تکیه کنیم ضربه میخوریم.

    👌با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هر چه خواهی کن.

    👌باور کنیم قدرت پروردگار را که میتونه ما را از فرش به عرش برسونه.

    👌باور کنیم که رزق رو به راحتی برای ما فراهم میکنه.

    👌باور کنیم که هر چه بخواهیم به ما می دهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سارا شکری گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    به نام الله قادر مطلق

    خداوندم را سپاسگزارم که رسیدم به روز سی و چهارم سفرنامه

    سلام دوستان عزیز همفرکانسی ام

    هر وقت بحث توحید و شرک میشه و اینکه نباید روی هیچ کس جز خدا حساب کنیم، که اگه به غیر از خودش، روی دیگری حساب کنیم و به بنده خاصی چشم بدوزیم و بگیم تنها این آدمها که می‌تونه و قدرت داره ،همواره ناامید میشویم

    یه خاطره و تفکر منفی شرک آلود می‌خوام بگم براتون از زندگی خودمون

    چندین سال پیش موقعی همسرم سرباز بود،

    میخواست انتقالی بگیره و بیاد توی شهر خودمون خدمت کنه ،چون که متاهل بود

    یه روز رفتیم به یه تیکه بزرگ گوشت و ران گوسفند پیش یه آقایی که به همسرم قول داده بود زودتر این انتقالی رو ردیف کنه ،البته من توی ماشین نشستم و همسرم خودش تنهایی گوشت یا به نوعی دیگه رشوه رو تحویل اون آقا که به ظاهر نفوذ و قدرتی توی سپاه و سربازی داشت تحویل داد و ازش خواهش کرد که زودتر انتقالی رو اوکی کنه و البته توی دل هر دومون یه ناراحتی بابت این کارمون داشتیم و وجدانمون ناراحت بود بخاطر این کارمون ولی اون موقع ها نمی‌دونستم اسم این کاری که داریم انجامش میدیم شرک به خداست

    خلاصه اون آقا کلی وعده وعید داده به همسرم که تو برو خیالت راحت ،کارت ردیفه،خودم ال میکنم و بل میکنم من این کاره ام و اینا

    یه هفته گذشت،دو هفته گذشت و خبری نشد و همسرم هر روز نگران و منتظر بود که این آقا زنگ بزنه و خبر انتقالی رو بهمون بده که هیچ خبر و زنگی در کار نبود ، اون زمان ,ما کلا قدرت رو داده بودیم به اون فرد و فکر میکردیم که فقط اون آدم می‌تونه کار ما رو درست کنه و خلاصه اون آدم هیچ کاری نکرد و هر وقت همسرم بهش زنگ میزد و ازش میپرسید فقط دوباره بهش وعده وعید میداد که من خودم ردیفش میکنم و خیالت راحت

    حدودا یک ماهی گذاشت و هیچ آبی ازش گرم نشد از این آدم

    منو همسرم هم به خاطر فرکانس بد و پایین اون روزا مون هر روز نگران تر می‌شدیم از این که کارا خوب پیش نمیره,غافل از اینکه ما راهمون رو داشتیم اشتباه می‌رفتیم ،ما از غیر خدا خواسته بودیم و به غیر خودش توکل کرده بودیم و خدا دوستمون داشت و میخواست ما رو هدایت کنه به مسیر درست

    همسرم هر روز منتظر خبر از اون آقا بود و وقتایی که مرخصی می‌آمد خونه، توی خونه پیشم بهش بد و بیراه می‌گفت که بهم قول داد و به قولش عمل نکرد

    وقتی از اون آقا به کل قطع امید کرد و به چندین نفر دیگه هم رو انداخت اونا هم کلی وعده وعید دادن که خیالت راحت ما درستش میکنیم و اینا ولی ،هیچ کدوم در نهایت هیچ کاری برای انتقالی همسرم نکردن ،دو،سه ماهی گذشته بود فکر کنم و منو همسرم ناامید از همه جا و خسته از وعده وعید های توخالی این کسانی که بهمون قول داده بودن

    یه روز همسرم توی او پادگانشون ،خودش می‌ره پیش فرمانده شون و شرایطشو میگه و فرمانده هم همونجا حکم انتقالی به شهر خودمون رو میدن

    کاری که باید اول از همه انجام می‌دادیم و پس از کلی توسری خوردن،چک و لقد خوردن بهش رسیدیم، اینکه فقط روی خدای خودت حساب کن و لاغیر

    خداوندا ما را به راه راست هدایت کن

    راه کسانی که بهشون نعمت دادی نه راه کسانی که بهشون غضب کردی و نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2079 روز

    به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این آگاهی های توحیدی تا با شناخت خودش و خودم و قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی خواسته هام باشم و در رضایت و احساس خوب باشم چون میدونم دراین مسیر اتفاق خوب خواهد افتاد

    سپاسگزارم ازمهربان پروردگارم که به وسیله ی آگاهی های استاد عباسمنش عزیزم، باعث شد تا به مفهوم شرک و توحید پی ببرم و به اون اندازه که درکش کردم ،در زندگیم تجربش کردم و تشنه و حریصم که هر لحظه بیشتر درکش کنم و بیشتر تجربش کنم

    سپاسگزارم از مهربان پروردگارم که قلبمو باز کرد تا جایگاه خودش باشه تا توحیدی باشم تا کم کم بفهمم که فقط باید روی خودش حساب کنم و تنها اونو بپرستم و تنها ازخودش یاری بجویم

    خدایا من به هرخیری ازجانب تو فقیرم ،خدایا تو از رگ گردن بمن نزدیک‌تری ،لطفا هدایتم کن تا این نزدیک بودن رو احساس کنم تا درک کنم تا شرک رو بیشتر بشناسم چون شرک مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب ،پنهانه …..

    پس خیلی حواسم بهم باشه خیلی هدایتم کن ،هرجا که ناخواسته و ناآگاهانه دارم شرک میورزم هدایتم کن و آگاهم کن تا باز به مسیر توحید برگردم چون من عاشقانه این مسیر رو انتخاب کردم لطفا هدایتم کن تادر این مسیر توحیدی باقی بمونم و تنها ترو بپرستم و ازتو یاری بجویم .

    خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه راه همراهان

    سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که چشم هام رو با آگاهی های نابتون شستید تا خدارو در زندگیم پیدا کنم ،باورش کنم و باهاش زندگی کنم

    سپاسگزارم از شما مریم جون عزیز که روز شمار تحول رو برامون گرد آوری کردید که این تعهد هرروزه برای گوش کردن و نوشتن قطعا بمن کمک می‌کنه تا انسان توحیدی دیگری بشم

    دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچه‌های سایت توحیدی عباسمنش 🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2156 روز

    به نام خدا

    سلام

    با خدا باش و پادشاهی کن،بی خدا باش و هر چه خواهی کن.

    قدرت فقط مختص به خداست

    روی مردم،آشنا،عمو،دایی،پدر،مادر،برادر،قدرت نظامی، قدرت سیاسی حساب نکنید روی خودتون هم حساب نکنید روی خدا حساب کنید

    مردم در گذشته روی خیلی ها حساب میکردم و خیلی نزدیک بودن به من ولی نکته جالب اینکه بدترین ضربه ها را از همین آشنا و نزدیکان خودم خوردم.چرا؟چون روی خدا حساب نمیکردم و خدا را فراموش کرده بودم،بله فلانی میتونه کار منا حل کنه،فلانی میتونه پول به من بده

    شرک در دل مومن(مردم عادی نه،مومن کسی که به خدا ایمان داره) مثل راه رفتن مورچه سیاهی در دل تاریکی شب پنهان است

    وقتی آدم توکل میکنه به خدا و تمام قدرت را میده به اون،دیگه از کسی انتظار نداره از خدا انتظار داره،دیگه نه از کسی ناراحت میشه، نه کینه میگیره ،نه با جواب نه خشمگین میشه،نه قضاوت میکنه

    و فقط از خدا درخواست میکنه چقدر آروم میشه، چقدر خیالش راحت میشه

    وقتی ما خدا را فراموش می‌کنیم به عنوان تنها مبناء خیر،تنها مبناء برکت،تنها مبناء رزق،تنها مبناء علم،تنها مبناء پول،تنها مبناء عشق،تنها مبناء سلامتی اونموقع هست که بلا سرمون میاد و ضربه میخوریم

    روی آدم ها حساب نکنیم،درخواست کنیم و اگه جواب بله شنیدیم دستی از دستان خدا بدونیم و از اون فرد تشکر کنیم،اگه هم جواب نه شنیدیم باز هم دست خدا بدونیم و ازش تشکر کنیم

    وقتی ما روی هر چیزی غیر خدا حساب می‌کنیم یعنی شرک داریم.

    وقتی روی خدا حساب می‌کنیم خدا راه‌هایی را برامون باز میکنه، قلب هایی را نرم میکنه،ارتباطات را ایجاد میکنه،پول هایی را وارد زندگیمون میکنه که اصلا متحیر میشیم

    یاد یه جمله از آقا رضا افتادم

    اگه میخوای از خدمات VIP خداوند استفاده کنی باید جزء بندگان VIP خداوند باشی

    به خدا اگه همون جمله را درک کنیم،کل زندگی را درک کردیم

    اگه میخوای خدا بهترین ها را نصیبت کنه تو هم باید بهترین ها را نصیبت خدا کنی

    این جهان،جهان دوسویه و جهان بده بستانهایت،باید بهترین لحظات عمرت را قربانی راه خدا کنی،باید بهترین افکارت را قربانی راه خدا کنی تا خدا بهترین ها را برات قربانی کنه،تو باید مثل ابراهیم اسماعیلت را قربانی کنی تا خدا آتش را قربانی کنه و برای تو بکنه گلستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ساره خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2379 روز

    استاد با اینک قبلا فایل های توحید عملی رو گوش داده بودم اما تصمیم گرفتم این فصل پاییز هر هفته دوتا فایل دوباره گوش کنم و بیام کامنت بزارم.

    یادمه اولین فایلی ک دوستم از شما فرستاد همین فایل بود، منم اصلا توجه نکردم، تو مدارش نبودم، اما یه روز نشستم و گوش دادم باورم نمیشد تمام اون لحظاتی ک بخاطر شرک تجربه کردم از ذهنم عبور کرد.« روی هیچ کس حساب باز نکنید، روی پدر، مادر، خواهر، برادر و…» با خودم گفتم حتی روی خانواده؟ بعد به یاد اوردم دوران دانشگاه وقتی از لحاظ مالی پول نداشتم شهریه مو بدم و تو یه شهر دیگ درس میخوندم دوستام خواهر برادرام پشت مو خالی کردن، چون روشون حساب باز کرده بودم، و قبلا همیشه حمایتشون میکردم،

    چقدر امید روی بعضیا داشتم ک برام کار پیدا کنن، ولی خبری از اونها نشد،

    اومدم و نوشتم کجاها توحیدی عمل نکردم،کجاها وقتی ادم ها بمن خوبی میکردن اعتبارش و میدادم بخودم و اون شخص،

    چقدر وقتی رابطه عاطفیم بهم خورد داغون شدم و اون شخص و تمام زندگیم میدونستم.

    همیشه شاکی بودم از خدا از ادم ها، خدارو مقصر میدونستم، با اینک خیلی مذهبی بودم اما الان میفهمم اصلا خدارو نمیشناختم، خدا همونی بود ک جامعه، ک رسانه بما یاد داده بودن، خدایی ک فقط تو روزه نماز خوندن میدونستم، برای داشتن یچیزی التماس خدارو میکردم،گریه میکردم، اما داده نمیشد، همیشه نگران و ناامید بودم، همیشه همه چیزو به سختی بدست می اوردم، همه اینها یه روزه عوض نشد، بارها بارها به این فایل گوش دادم،تکرار کردم بعد کم کم روی رفتارها و درونم دقت کردم. با خدا رفیقم دوستم باهم کلی حرف میزنیم، بهتر درکش میکنم، درخواست کردن و ازش یاد گرفتم، خدا یه انررژیه نه یه آدم، بجای التماس کردن،باورهامو عوض کردم، حالا هرکی بمن خوبی میکنه ازش تشکر میکنم اما تو دلم میگم خدایا تو بودیا.

    “اگر ما باورمونو به خدا تقویت کنیم، اون قدرت به راحتی میتونه درهارو باز کنه، موقعیت هارو ایجاد کنه،رزق و وارد سفره ات کنه، به راحتی میتونه مارو از فرش به عرش برسونه، باااورش کنیم نه اینکه ادا دربیاریم فیلم بازی کنیم، اون قدرت میتونه همه چیز بما بده.”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ستاره ایی در آسمان هفتم گفته:
    مدت عضویت: 639 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    این فایل نشانه روزم بود

    نشانه روزی که به یک تضاد و دو راهی رسیدم . قبلا توی کامنتی گفته بودم که چطور کارمند شدم همه ش ازهدایت الله بود.

    کاری که در تمام هشت ساعت تایم کاری نهایتا یک ساعت کار داشتم و باقیش رو روی خودم و شغلی که برای بعد کارمندی انتخابش کردم و دارم اموزش غیرحضوری میبینم کار میکنم .

    هر روز هم بخاطر مسیر نزدیک محل کارم بهترین اتاق کارمندها و بهترین مدیری که داشتم خدارو شاکر بودم و هستم.

    دو سه هفته اییه که کارم خیلی زیاد شده و من عملا نمیتونم روی دوره ها کار کنم یک هفته ایی به محل کار خیلی دورتر مامور شدم و بسیار سخت بود در حدی که میخواستم استعفا بدم . حتی دو سه نشانه برام اومد که اگر شغلت رو دوست نداری به خدا توکل کن و رهاش کن . ولی ترسیدم ته دلم شرک داشتم و قدرتش رو نداشتم تو دلم گفتم خدا من هنوز ترس دارم کاری کن من و دوباره بفرستن جای قبلی .

    دستور اومد و دوباره برگشتم محل کار سابقم که نزدیک بود ولی همچنان کار زیاد و من به برنامه های خودم نمیرسم هر روز از خدا خواستم که خدایا کارم رو کم کن من میخوام روی خودم کار کنم من میخوام توی شغل مورد علاقه م حرفه ایی بشم.

    تا امروز که مدیرم توی گروه کاریمون از من انتقاد نابجایی کرد و برای هفته آینده کار سخت تری بهم داده که باید برم توی یه محیطی که اصلا دوسش ندارم . از اونجایی که به گفته های استاد کار باید با عشق انجام بشه تا گسترش پیدا کنه

    من همچین میل و علاقه ایی رو در کارم نمی بینم و برداشتم اینه که مسیرم از اینجا به بعد باید تغییر کنه.

    نجواهایی که میخواد اذیتم کنه میگن :

    تو هنوز یه هفته نشده که تعهد دادی درامدت تا ابان سال دیگه سه برابر بشه و بسته ثروت یک رو خریدی. چی شد پس هنوز هیچی نشده یکی از منابع روزیت رو با دستای خودت میخوای قطع کنی؟

    پروین خیلی ها آرزوشونه جای تو توی این شغل باشن اونوقت تو میخوای استعفا بدی و بشینی خونه ؟

    جواب خانواده رو چی میدی ؟

    تو تا پارسال التماس خدا رو میکردی که یه کار خوب برات جور کنه حالا داری ناشکری میکنی تا به سختی خوردی؟

    اگه استعفا بدی دیگه عمرا بتونی کارمند بشی اونم دم در خونت با بیمه و مزایا اونم توی یه جای معتبر.

    تو باید سرمایه جمع کنی برای استارت کار مورد علاقه ت ولی پس اندازه ت کمه .

    ولی جواب من به نجواها :

    رزق من توی آسمونها آماده ست . همون خدایی که تا الان روزیم رو رسونده و این شغل خوب رو روزیم کرد دوباره میتونه

    صد برابر بهتر من و به کار ثروت ساز دیگه ایی که آزادی مکانی و زمانی دارم هدایت کنه.

    من توی این یک سال صد پله رشد کردم ، این قدر که توی این یک سال ادمهای ثروتمند بی نیاز پیشم اومدن و رفتن که توی تمام عمرم ندیده بودم . خدا من و اورد توی این شغل که بهم فراوانی رو نشون بده ، مثل استاد که تو بندرعباس بیکار بود و حقوق میگرفت منم تا ماه پیش همینطور بودم ولی یه دفعه شرایط کاملا عوض شد اینها کار خدا بود تا باور کنم تا تو مدار توحید و ثروت قرار بگیرم . خدایا سپاسگذارم.

    ولی الان دارم اذیت میشم نه به کارای خونه میرسم نه کارهای خودم . فردا بیفتم بمیرم ایا از وضعیتم راضیم ؟ نه ، پس باید خودم شرایط رو تغییر بدم این تضادها نشانه خداست که پروین رسالتت توی این شغل تموم شد.

    من وابسته به این شغل نیستم من توکلم فقط به اون خداییه که تو قلبمه و زمین و آسمون رو داره مدیریت میکنه و روزی میده.

    من استعفا میدم با توکل به خدا با ایمان به خدا که من و تو مسیر بهتری قرار میده حتی اگه قرار بشه مدتی بیکار باشم.

    خدایا توکلم فقط به خودته تو مدیر برنامه های منی تو خدای فراوانی ها هستی تو ارامش قلبم هستی .

    من و به بهترین مسیر هدایت کن .

    به اندازه عظمتت شکر خدای وهاب و بخشنده من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سمیه پیروز گفته:
    مدت عضویت: 2332 روز

    سلام به استاد عزیزم سلام به خدای مهربون

    چند مدتیه که مدام بم الهام میشه که همه چیزو رها کن و بچسب به فایل های توحیدی

    استاد توی دوره 12 قدم، جلسه اول گفتید نگاه کنید از چه راهی به موفقیت رسیدید

    خیلی فکر کردم دقیقا وقتی به هدف میرسی برات عادی میشه موفقیت

    حدود 3 سال قبل در همچین روزایی من داشتم

    فایل های توحیدی رو از بر میکردم و حظ میکردم

    چقدر توحید آدم رو قوی میکنه چقدر حال آدمو بهتر میکنه

    چقدر بقول استاد آدم امیدوار تر میشه

    استاد من کل زندگیم رو دیگران حساب کردم

    چقد مشرک بودم چقد متوقع بودم

    سال‌ها قبل دنبال قبولی در آزمون وکالت بودم رییس خواهرم گفت سمیه بیاد وکیل بشه من سمیه رو میکنم وکیل بازار تهران

    و من همش درس میخوندم که وکیل رئیس خواهرم بشم در رویاهام میگفتم من قبول بشم کار آماده س

    اما قبول نشدم و دستم خالی موند

    و همه رو انداختم گردن خدا

    دیواری از دیوار خدا کوتاه تر نبود

    باز از وکالت ناامید شدم دست به دامن دایی وکیلم شده بودم پیغام و پس پیغام که بایذ منو بذاری سر کار یا تو دفتر خودت جا بدی اونم میگفت من کارم محرمانه س آشنا راه نمیدم

    بازم ناامید شدم

    به خواهر و داداشم گفتم برام کار پیدا کنید کاملا منو ناامید کردن

    گذشت تا سال 96 با یه پسری آشنا شدم که ازم کوچیکتر بود و می‌خواست وکیل بشه گفت من وکیل میشم تو خیالت راحت

    و من با تمام وجودم روش حساب کردم

    بشدت مشرک و وابسته بودم

    ایشون انسان نرمالی بود از شدت ترس ها(نجوا ) رابطه رو خراب کردم و بقول استاد توی دوره عشق و مودت من اینقد گفتم بم خیانت میکنی که اون رابطه پر از وابستگی و شرک با خیانت تموم شد

    چون در مدار از دست دادن پول هم بودم اگر پول خیلی کمی هم داشتم از دستم در اومد و ازم بردن

    شما فکر کنید یک انسان چقدر ظرفیت داره

    من شده بودم یک انسان بی هویت عقده ای که هیچی نداشت از خدا گریزان و طلبکار و مخصوصا بخاطر مشکلاتی که خودم بخاطر شرک و وابستگی به وجود آورده بودم از خدا متنفر بودم

    خلاصه که خداوند من تمام عشق من

    من رو به مسیری هدایت کرد که تسلیم شدم و فهمیدم خداوند من رو به سوی خودش دعوت کرده

    شکسته شدم تا تکه تکه های من به سوی خدا بره

    چقد این اتفاقات به ظاهر بد رو دوست دارم

    چقد مشکلاتم رو دوست دارم که منو به خدا رسوند

    من اول مسئولیت کل زندگیم رو قبول کردم و بعد تسلیم شدم

    خداوند دستم رو گرفت و نشوند سر لایو استاد عباسمنش و عرشیان فر

    اونجا مجذوب استاد شدم و گفتم عه چقدر ساده و قوی حرف میزنن

    از فایل های توحیدی و زندگی در بهشت شروع کردم

    فهمیدم اصلا تمرکز بر نکات مثبت چیه

    فایل های توحیدی استاد بمن کمک کرد تا با امیدواری بی حد و حصر بدون سابقه کار

    و بیمه در سن 39 سالگی رفتم سر کار

    تک به تک کارها هم خودش گفت چطوری برو و رفتار کن و چیکار کن

    گفت ایمان بدون عمل حرف مفت است

    گفت برو مگه استاد نمیگه برو من بقیه کارا رو میکنم

    منم رفتم و با قوت قلب رفتم مطمئن بودم خود خدا درست میکنه و درست کرد

    الان مدیر فروش اون شرکتم

    جایگاهم عالیه

    از حقوق صفر و منفی رسیدم به حقوق 20،25 تومن

    خدایا الان تازه از ماموریت برگشتم

    بازم منو هدایا کردی و هل میدی بسمت توحید

    بم میگی بیا بازم تو بغلم

    بیا تو آغوش خودم دلم برات تنگ شده عزیزم

    بابای قشنگم دلم خیلی برات تنگ شده

    خدایا دلم برای تک تک عشق بازیام تنگ شده

    اون روزا که بالش و پتو و هوای اتاق و پنجره های اتاقم و بخاری مو میبوسیدم انگار تو رو میبوسیدم

    خدایا دوباره برگشتم به سمت توحید

    الان توی رابطه ای هستم که باز بش وابسته ام

    الان مث خیلی از بچه های سایت به عجز خودم اعتراف میکنم

    با شجاعت میگم خدایا به یکی از بنده هات وابسته شدم

    الان باز خود افشایی میکنم مث ابراهیم مث استاد

    آره من صعیفم من ناتوانم من برگشتم که دوباره توحیدی بشم که خودت کمکم کنی

    تا بتونم با قدرت رفتار کنم

    تا برم کنار تا تو برام تصمیم بگیری

    تا تو بم الهام کنی

    تا دست و قلم و زبانم تو باشی

    خدایا ضعف منو با قدرت خودت جبران کن

    خدایا عاشقانه به سمتت برگشتم.

    استاد من نمیخوام به دست خدا وابسته باشم چون می‌دونم بهترش هم هست

    میخوام امیدوار باشم

    میخوام روی کسی حساب نکنم

    روی خودمم حساب نکنم

    میخوام دوباره روی تو حساب کنم

    که قلب ها رو برام رام کنی

    که راه ها رو برام باز کنی

    میخوام مثل مریم مادر مسیح برام معجزه کنی

    میخوام عین ذکریا بم بگی قال هو علی هین

    دوباره بم بگی بچه دار شدنت ازدواجت برام آسونه

    میخوام برام کن فیکون کنی

    خدایا من برگشتم

    کمکم کن

    که تو همه ای

    13 آذر 1403 سمیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3122 روز

    استاد عزیزم… خانم شایسته گرامی… یک دنیا سپاس به خاطر این فایل و توضیحات فوق العادش. چقدر نکته های زیبا داشت و چقدر باید روی خودم کار کنم تا این باورهای قدرتمندکننده ای که خداوند از زبان شما بازگو کرده رو در خودم ایجاد کنم:

    – توحیدی ترین نگاهی که میتونیم بسازیم قبول این نکته هست که تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا نتیجه فرکانس های خودمون هستن.

    – باید دلیل هر اتفاقی رو تو باورهای خودمون جستجو کنیم نه تو عواملی بیرون از خودمون.

    – برای رسیدن به یه خواسته نباید انرژیمون رو صرف تلاش بیهوده برای تغییر عواملی بیرون از خودمون کنیم.

    – اگه این اصل رو بپذیریم که خودمون خالق شرایط خودمون هستیم، دیگه برامون منطقی میشه که:

    * احساس خوب داشتن و تجربه عشق رو در گروی راضی نگه داشتن یه شخص یا تغییر نگاهش درباره ما یا به زور نگه داشتن یا خارج کردنش از زندگیمون ندونیم.

    * تا رونق کسب و کارمون رو در گرو اعتبار جمع کردن از این و اون ندونیم و به دنبال تکیه بر آدمها و حساب کردن روی اونها نباشیم یا نگران رفتن و آمدن یا قضاوت های آنها یا از دست دادن اعتبارمون نباشیم.

    – باید بپذیریم تا تغییری تو باورهای خودمون ایجاد نشه نمیتونیم منتظر تغییر تو نتیجه باشیم. تمام اینها یعنی دوری از شرک خفی.

    – اگه درک کنیم که فاصله ما با تجربه هایی که میخوایم داشته باشیم به اندازه فاصلمون با خداوند به عنوان منبع تمام نعمت ها و قدرتهاست، اون وقت به وضوح میبینیم که به اندازه ای که روی خدا حساب باز میکنیم فراوانی جهانش رو باور میکنیم و خودمون رو لایق ارتباط مستقیم با این نیرو و دریافت الهاماتش میدونیم، این فاصله هم کمتر و حضور برکات تو زندگیمون بیشتر میشه.

    – همه اینها یعنی نزدیک شدن به اجرای توحید در عمل.

    – توحید یعنی کار کردن روی برای بهبود مهم ترین رابطه زندگی مان. یعنی هماهنگ کردن ذهن با روح.

    – توحید یعنی حساب کردن روی فرکانسهامون و تلاش برای خالص کردنشون.

    – وقتی برای نزدیک شدن به این نیرو و یگانه شدن با اون آگاهانه تلاش کنیم به سمت بهترین ها هدایت میشیم، دستهای این نیرو برای رونق کسب و کارمون میاد، عشق رو در روابطمون جاری میکنه، مردم رو دورمون جمع میکنه، قلب های دیگران رو برامون نرم میکنه تا به وضوح بدونیم که خداوند استاد برنامه ریزیه.

    – هر جا موفقیتی دیدیم باید رد پای توحید رو توش جستجو کنیم و هر جا شکستی دیدیم باید رد پای شرک رو توش جستجو کنیم.

    – توحید مربوط به یه مذهب خاص نیست. توحید یه اصله که اگه بهش تکیه نکنیم، از درونمون و از مهمترین رابطه زندگیمون غافل میشیم. این غفلت منفذی است برای شیطان تا ذهنمون رو گمراه کنه.

    – اگه یکتاپرست نباشیم، موجودیت یا عدم وجودمون رو وابسته به موندن یه فرد خاص تو رابطمون یا تصمیم یه کارمند به ادامه همکاری یا وفا کردن یه فرد به وعدش میدونیم. اون وقت این لحظه ها برامون عذاب آور میشن چون شرک چیزی جز ترس و غم به همراه نداره.

    – اما وقتی یکتاپرستی اصل و اساس زندگیمون باشه، اون وقت دلیل حضور هر نعمتی تو زندگیمون، خواه یه فرد باشه یا شغلی عالی یا راهکاری برای مسائلمون و … رو برکتی از جانب خدا میدونیم و اگه زمانی به هر دلیلی از زندگیمون بره معنیش رو این میدونیم که قراره یه برکت دیگه از طرف خداوند وارد زندگیمون بشه.

    – اگر این موضوع رو باور کنیم دیگه چنین لحظه هایی نه تنها نگرانمون نمیکنه بلکه خوشحال و شگفت زده منتظر ورود برکات جدید از طرف خداوند میمونیم.

    – آرامش هدیه توحید عملیه.

    – توحید عملی یعنی در عین حال که با دیگران مراوده داریم، خداوند رو منشا قدرت بدونیم و هر فردی که گره ای از کارمون باز میکنه رو دستی از دستان خدا بدونیم.

    – باید به خاطر بسپاریم که خداوند همواره دستان زیادی برای یاری همه انسانها داره.

    – خداوند قادره به شکل همراه، همکار، یه مشاور عالی، مشتری، بازار، داروی شفابخش و ایده ثروت آفرین وارد زندگیمون بشه به شرطی که باورش کنیم.

    – اگر زندگیمون سرشار از یکتاپرستی بشه دیگه جایی برای حساب باز کردن و وابسته شدن به غیر اون باقی نمیمونه.

    – به قول پیامبر (ص)، شرکت در دل مومن مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه.

    – وقتی آدم توکلش به خدا باشه دیگه نه خودش جلوی بقیه خم و راست میشه نه نیاز داره که دیگران جلوش خم و راست بشن.

    – وقتی متضرر میشیم که خدا رو به عنوان تنها منبع رزق، خیر، برکت، علم و قدرت نادیده بگیریم و به جاش آدمها رو تو ذهنمون بزرگ کنیم و فکر کنیم که یه انسان خاصی به خاطر وضع مالی و جایگاهش و … میتونه کاری برامون انجام بده و خودمون رو خوار و حقیر میکنیم.

    – باید از انسانها به خاطر کمکهاشون به ما سپاسگزار باشیم اما نباید فکر کنیم این محبتها از طرف اونهاست. باید بگیم این خداست که داره از طریق انسانها به ما محبت میکنه.

    – باید سجده گذار خداوندی باشیم که جهان رو خلق کرده و جهانیان تسبیح گوی او هستن.

    – وقتی رو یه آدم خاص یا یه چیز خاص حساب میکنیم در واقع داریم شرک می ورزیم و دیر یا زود از جانب همون شخص یا چیز ضربه میخوریم.

    – درخواست کمک کردن از انسانهای دیگه اصلا بد نیست اما این انگیزه ها و نیت ها هستن که اهمیت دارن.

    – به قول قرآن، خداوند میگه که اگه مجبورتون کردن به من دشنام بدید و جونتون در خطره اشکالی نداره این کار رو انجام بدید چون ما به کلام شما کاری نداریم بلکه به نیت شما کار داریم.

    – این فقط خود ما هستیم که میدونیم وقتی داریم از یه نفر درخواست میکنیم واقعا توکلمون به اونه یا به خدای خودمون.

    – اگه توکلمون به خدا باشه حتی اگه از کسی درخواست کنیم و جواب نه بشنویم ناراحت نمیشیم چون میگیم خدا حتما قراره از طریق یه دست دیگه خودش و از طریق یکی دیگه از بی نهایت راهی که داره به ما کمک کنه.

    – اگه به خدا تکیه کنیم، راههایی رو برامون باز میکنه و قلبهایی رو برامون نرم میکنه و ارتباطاتی رو برامون ایجاد میکنه که هیچ تملق و چاپلوسی ای نمیتونه.

    – عامل شانس اصلا تو موفقیت افراد دخیل نیست. این فقط باورهای ما هستن که اتفاقات زندگی ما رو رقم میزنن.

    – با خدا باش و پادشاهی کن / بی خدا باش و هر چه خواهی کن

    – نظر مردم و خوش اومدن یا نیومدنشون نباید برامون اهمیت داشته. اگه روی خدا حساب کنیم همه چیز بهمون میده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: