توحید عملی | قسمت ۴ - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

554 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اعظم جم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2909 روز

    سلااااااااااااام استادم سلام دوست جونیا عاششششششقتونم به خدا… وااااای خدای من نمیدونید چقدر خوشحالم بالاخره منم تونستم مثل دوستان دیگم بنویسم .همیشه دلم میخواست ولی ایمیلم مشکل داشت 24 اسفند 95 فایل رویاها رو خدا برام خرید و با تمام وجودم و مو به مو مثل یه جنگجوی فوق العاده با نفسم جنگیدم و پیروز شدم خیلی جاها درد کشیدم تا آزاد شدم تا رها شدم تا اعظم شدم .همون اعظمی که خدا میخواد همون اعظمی که شنید صدای خدا رو که گفت بهت افتخار میکنم…. روی عزت نفسم کار کردم و خودم شدم خود خودم وای نمیدونی استاد چطور روی ترس هام کار کردم از رفتن تنهایی در شب توی قبرستان گرفته تا نیمه شب راه رفتن توی کوه و خوندن تمرین های عزت نفس توی پارک و جمع های دیگه و….و چه جاهایی که صدای شیطان رو میشنیدم که منو میترسوند و میگفت اعظم تو واقعا میخوای اینکار رو بکنی … کارهایی کردم که خودم هزاران بار به خودم آفرین و دمت گرم گفتم و به تو و به خدا.بارها اشکم از شوق ریخت بارها و بارها خودم رو بوسیدم و نوازش کردم رفتارم رو با تاب آیین دوست یابی که دستور داده بودید و بارها گوش دادم تغییر دادم و واقعا خوبتر شدم روی باورهام بسیار زیاد کار کردم و خدا بود و خدا بود و خدا بود که هر لحظه که کم میآورم از هر دری باهام حرف زد خدا راه رو باز کرد خدا رسالتم رو .چیزی که باید بشم رو .چیزی که به خاطرش منو خلق کرده رو نشونم داد و با عشق هر چی که بهم گفت و هر چی رو که تو گفتی گفتم چشم و بندگی کردم …مثل ابراهیم یه روز بهم گفت بایداسماعیلت رو قربانی کنی و گفتم چشم .با اینکه خیلی درد داشت ولی هر بار شیطون اومد و خواست ناراحتم کنه با سپاسگذاری دوباره به خدا برگشتم و قلبم پر شد از یقین پر از خوشحالی و پر از امید….ممنونم که هستی من هم خوابتونو دوبار دیدم که اومده بودید توی حیاطمون پیشم نشسته بودید …دوستتون دارم یه عالمه .موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    پریا ترابی گفته:
    مدت عضویت: 2079 روز

    به نام پرودگار جهانیان

    سلام خدمت استاد عزیزمون و مریم جون گل همینطور دوستای هم راه

    خدایا امروز برای بار چندم بود که این فایل و دیدم و چقدر محو زیبایی ها شدم استاد جان چقدر تی شرتتون زیباست و بهتون میاد من عاشق اون پیشی چشم آبی رو تی شرتتون شدم

    چه درختای سرسبز بزرگی کنارتون بود و چه سایه زیبایی و راهم کرده بود برای شما

    چقدر زیبا افراد با نوع پوشش متفاوت و رنگ پوست متفاوت کاملا در صلح کنار هم قرار گرفته بودن و کارهای خودشونو انجام میدادن

    خدااای من چقدر خریدهای متنوع

    چقدر ماشین های زیبا از شاسی بلند گرفته تا مدل های دیگه و چقدر تنوع و اینا نشان دهنده فراوانی هستش

    استاد جان چقدر خیابان هاش تمیز بود واقعا لذت بردم از این همه تمیزی چه خط کشی های مرتبی

    خدایاشکرت که چشمای زیبامو بینا کردی به دیدن همچین فایل هایی از استاد تا بیشتر و بیشتر از جهانی که خلق کردی لذت ببرم

    خب حالا بریم سراغ صحبت های با ارزش استاد خیلی جالبه من تقریبا دو ماه پیش این فایل و دیدم و نوشتم الان ک باز این فایل و دیدم و ذاشتم با نوشتم مقایسه میکردم دیدم خدای من الان که بیشتر متوجه شدم تا نوشته هایی که فکر میکردم اون موقع مو به مو صحبت های استادو نوشته بود

    .

    .

    .

    .

    یادمه استاد از قول پیامبر میگفتن ک ایشون فرموده بودن شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب هستش

    و اگر همین یه حدیث و درک کنیم دیگه برای خدا شریک قاعل نمیشیم بگیم اگر ترامپ اگر رئیس جمهور اگر رهبر اگر بابام و …. اگرو اگر که الان تو زندگیامون پررنگ شده قافل از اینکه روزی رسون یکی دیگست خداست که روزی و تقسیم میکنه ترامپ کجا بود ما اگر تو مسیر درستی باشیم حتی اگر مثلا ترامپ فشار اقتصادی بیاره خدا مارو هدایت میکنه به مسیرهایی که این فشار ها برای ما نباشه

    مثلا فک کن یه قشری تو جامعه ما هستن که هر روز با تحریم با اقتصاد عجیب غریب با هزارون بهانه ک مردم عادی برای حرکت نکردن میارن ولی اونا ثروتمندن کسب و کارشون مثل ساعت کار میکنه تازه هر روز ثروتمند تر میشن خب به نظرتون این دلیلش چیه مثلا ترامپ اومده گفته نه من با فلانی حال میکنم تحریمش نمیکنم نه عزیزم همچی از درون اون آدم داره شکل میگیره درون ما آینه ی بیرون ماست وقتی تو رو باورهات کارکنی تمرکزتو به جای اینکه بزاری رو حرکت های سیاسی بزاری رو رشد خودت میبینی که خدا چطوری هدایتت میکنه تا همون پولتو تو همین شرایط چن برابر بکنه استاد خودش مثال واضحی هست برای ما فقط کافیه با چشم دل بعضی چیزارو ببینیم و بشنویم و اقدام کنیم نه با چشم سر

    خلاصه کلام اول و آخر همه چیز خداست فقط تو اون حساب کن و فقط وابسته به اون باش و لاغیر….

    عاشقتوووونمممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سیده ملیکا مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 1039 روز

    11و 12 اردیبهشت 1403

    به نام خدای مهربان که هرچه دارم از اوست …

    سلام سلام سلام …رد پای من ؛

    احمقانه است ولی

    تنظیمات کارخانه مغزم با هربار پلک زدن بر می‌گردد

    داستان از دیروز شروع شد …

    کار خاصی نکردم …

    و فقط چیز هایی که پریشب گفته بودم را انجام داده بودم …

    سطح انرژی ام برای هدفم پایین بود و انگیزه ای که فکر میکردم بالاست مرا روی زمین می‌خوابند…تنها برنامه ی آن رو انگار حاضری زدن در کلاس ها آنلاین بود …

    رفع تکلیفی که مرا از زندگی کردن باز می‌داشت…

    چندین بار خواستم خودم را برگردانم اما انگار فایده ای نداشت …

    به ناچار دفترچه ام را برداشتم و اهداف مبهمم را نوشتم و سعی کردم برای هر کدام یک اقدام کوچک بنویسم …

    اولی دومی سومی …حتی حال نوشتن را هم نداشتم و مغزم برای در رفتن التماس می‌کرد…نمیدانم چه شد ..چه کسی صدایم زد و یا چه پیشامدی پیش آمد که حتی چندتای آخر را هم ننوشتم …آخر شب با عصبانیت به دفترم نگاه کردم …تمام بی انگیزگی و بی جونی و بی حوصلگی روزم جلو چشمانم بود و حسی به طمع سرزنش به من نزدیک تر و نزدیک تر میشد …

    خودکارم را برداشتم و چشمم به آخرین هدفم افتاد …

    نوشته بودم وقت گذراندن با خودم، ولی جلوی آن اقدام کوچک عملی ننوشته بودم …

    کمی فکر کردم…

    _یعنی امروز برای خودم کاری نکردم؟ …به خودم نگاه کردم …خودم را بو کردم …تمیز بودم …

    بله امروز به حمام رفتم و کلی آنجا با خودم خوش گذراندم و خودم را پاکیزه کردم …

    پس جلوی آن نوشتم

    حمام و تیک زدم …

    حس خوب تیک زدن آن اقدام انگار از عسل برایم شیرین تر بود …

    پس امروز آنقدر هم بی خاصیت نبودم …

    حمام رفتم و به بدن خودم اهمیت دادم …

    پس قطعا کار های مثبت و هم مسیر با اهداف دیگرم انجام دادم …

    بزار ببینم …

    چشمم به جمله ی وسط افتاد …

    رشد شخصیتم ……> گوش دادن به فایل نشانه ام

    نوشتن درباره اش …

    با خودم فکر کردم …

    گفتم

    باشه ننوشتم اما گوشش دادم …من برای نشانه ام در سایت ارزش قائل بودم پس آن را هم تیک زدم …

    شاید کلا 5 یا 6 کار نوشته بودم و دو تای آن تیک خورده بود …

    به خودم گفتم اشکالی نداره …این کار ها همین که نوشته شده عالیه …حتما انجامش میدم و چون 50 درصد همین روحیه است پس باید انجام شده بدانم…پس آنها را هم تیک زدم و گفتم ایول …اما باید بدانم که باید فردا انجامش دهم پس یه تیک دیگرم کنارش زدم که بدانم چه کار هایی برای فرداست …دفترم را بستم و بعد از یکی دو ساعت 7 خواسته ام را با فعل خدایاشکرت نوشتم و با حس خوب خوابیدم …

    دیگر صبح شده بود ‌..اما حسم عالی بود …

    ظهر که بیدار شدم حس خوبی داشتم …جوجه ای که چند روز پیش خریده بودن را گویا گربه برده بود و خورده بود و هیچ اثری از آن نبود …ناراحت نمی‌توان گفت یک جورایی انگار دیگر حوصله اش را هم نداشتم اما باورم هم نمی‌شود…

    خلاصه یکی دو ساعت به صبحانه و کار های این چنینی گذشت اما نمی‌توانم بگویم چه نیرویی مرا به دفترچه ام می‌کشاند…انگار که هر لحظه به من می‌گفت چک کن و کار های امروزت را انجام بده …

    در آخر فقط چند ساعت بعد از بیدار شدنم بالاخره لای دفترچه ام را باز کردم ..‌شکر گذاری از خواسته های دیشبم به من آنچنان شادی عطا می‌کرد که انگار خداوند به من وعده ی اجرا شدنش را می‌داد…

    با انرژی که از خواسته ها گرفتم به سمت کار هایی که باید انجام می‌دادم رفتم و فقط خواستم که تا مهر تیک هایش خشک نشده انجامشان بدهم …

    اکنون شب است …تمامی آنها را انجام دادم …آنقدر خوشحال بودم که حتی کار های روزانه ای که قدم های کوچکی برای اهدافم بود را هم انجام دادم …حس میکردم که جریان دارم و راکد نیست …

    نتیجه ی مهمی گرفته بودم …

    من هر روز روز تازه ای را شروع میکنم …و پیش فرض آن روز را مغزم شی قبلش نوشته ….

    اماانقدر خوابم می‌آمد که …

    .

    .

    از جمله اقداماتی برای نزدیک شدن به هدفم .؛

    دوره ی برنامه نویسی ام را تا 41 درصد دیدم هر روز فقط چند درصد باید کاملش کنم …تا 40 درصد هدفم بود

    اقدامات لازم برای شرکت را انجام دادم

    3 اسلاید معرفی پیج پدرم را درست کردم و در پیج گذاشتم

    ‌.

    خدایاشکرتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رضا حمزه گفته:
    مدت عضویت: 717 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز

    فقط وقتی در مدار درستی باشی باورات در مورد ثروت درست باشه یکی از اون در واقع راهکار ها و ایده های که شرایط تو بهتر می کنه یک حسی از درونت بهت میگه کی یک چیزو رو بخر کی یک چیزو بفروش کجا ملک بخر کجا ملک نخر زمین بخری آلان آپارتمان بخری بهتر سکه بخری طلا بخری تو اینجا سرمایه گذاری کنی این سهام رو بخری و یک حسی اصلا نمیشه توضیحش داد ولی یک چیزی از درون میاد میگه بدون اینکه اصلا اخبار گوش کنی بدون اینکه بدونی چه اتفاقی میخواد بیفته چون اخبار رو همه دارن گوش می کنند اگر اخبار قرار بود ملاک باشه و به ما کمک کنه چکاری بکنیم چه تصمیمی تو سرمایه‌گذاری هامون بگیریم خوب آلان همه به یک نوع اطلاعات دسترسی داشتند همه باید نتیجه می گرفتند دیگه بعد یاد این افتادم اوایل که داشتم روی باورهام کار میکنم در واقع روی باورهای ثروت آفرین کار میکردم خیلی این حس هی به من در مورد این چیزا صحبت می کرد من داشتم روی باورهام کار میکردم من داشتم مدارم تغییر میدادم من داشتم در واقع اون باورهای محدود کننده که در مورد ثروت داشتم داشتم عوض میکردم و نتیجه ی تغییر مدار نتیجه ی طبیعیش اینکه در واقع به شما گفته میشه حالا می‌تونه به هر شکل باشه می‌تونه در واقع به شکل خرید سهام اون حسی که به شما میگه می‌تونه به شکل در واقع دلار باشه سکه باشه ملک باشه فروش باشه سرمایه گذاری توی یک شرکت خاصی باشه استخدام یک آدم خاصی باشه اخراج یک آدم خاصی باشه که بعدا می خواسته برای شما دردسر درست کنه یا هر چیز شبیه این به هر صورت قانون اینه وقتی شما باورهات رو تغییر میدی به سمتی هدایت میشی که نعمت های بیشتر ثروت های بیشتر وجود داره و به صورت طبیعی به وجود میاد یک کیسه پول از بالا نمیاد پایین از همون مجراهای که هست همون موقعیت های

    که هست شما هدایت می شوید به موقعیت های بهتر که مثلاً شما بدونید کی یک چیزی رو بخری یا بفروشی خودش یک موقعیت بهتریه تویه هر زمینه ی کی یک چیزو تولید کنی یک محصولی زمانی تولید می‌کنی که زمان مناسب است وقتی شما در مسیر درست قرار میگیرید وقتی باورهات رو درست می‌کنی از همون چیزهایی که هست همون شرایطی که در جامعه هست بهت گفته میشه هدایت می شوی به مسیرهای که تو رو به خواسته هات می‌رسونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محمد حسین یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 2924 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام و درود خدمت استاد گرنقدر و عزیز و دوستان گرامی و با صفا ، امیدوارم همگی پر انرژی و خوشبخت باشین.

    استاد من از فایل های رایگان شما استفاده کردم و باعث شد باورهای من در مورد همه چیز کلی تغییر کنه و الان نتیجه شو دارم کم کم توی زندگیم میبینم . اینکه من فهمیدم تنها کسی که میتونه روی زندگی من اثر گذار باشه ، من هستم ، من با تلاش خودم در جهت استفاده از نعمتهای خدا و قرار گرفتن در مسیر درست میتونم خوشبختی رو برای خودم به ارمغان بیارم و هیچ کسی در دنیا قطعا نمیتونه منو خوشبخت و بدبخت کنه . چون خدا تنها قدرت در جهان هستی هست و تفاوت نمیکنه اهل کجا باشی درهای نعمت بروی همه باز هست .

    خدا رو شاکرم من رو به این مسیر هدایت کرد تا خودم و خدای خودم و قوانین جهان را بهتر بشناسم تا بتونم زندگیم رو بدرستی بسازم و از شما بسیار سپاسگزارم که پر انرژی و دلسوزانه برای شناخت بهتر عظمت پروردگار زحمت می کشید ، پیروز و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1540 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    زمانی که در مدار درستی خصوصا در زمینه ی ثروت قرار داریم و باورهای خود را اصلاح می کنیم یکی از راهکارها و ایده هایی که شرایط ما را بهتر می کند این است که در این زمان چه چیز ی را بخریم یا بفروشیم؟ چیزی از درون به ما الهام می کند اخبار ملاک موفقیت و عدم موفقیت ما نیست نتیجه ی طبیعی تغییر مدار این است که به ما گفته می شود می تواند به شکل خرید سهام دلار سکه ملک فروش سرمایه گذاری در شرکت خاص استخدام یا اخراج شخص باشد و هر چیزی شبیه به این

    قانون جهان این است که:

    زمانی که باورهای خود را تغییر می دهیم به سمتی هدایت خواهیم شد که نعمت ها و ثروت های بیشتری وجود دارد و به صورت طبیعی از همان مجراها و موقعیت های کنونی به موقعیت های بهتر هدایت خواهیم شد اینکه بدانیم چه زمانی محصولی را تولید کنیم بخریم و بفروشیم یکی از راه های آن است.

    وقتی در مسیر درست هستیم با همان شرایط به ما گفته شده و به مسیرهایی هدایت می شویم که در نهایت ما را به خواسته هایمان می رساند.

    خودمان با فرکانس ها و باورهایمان اتفاقات زندگی خود را رقم زده و هیچ کسی توانایی تاثیر گذاری در زندگی ما را ندارد مگر اینکه ما باور کنیم دیگران در اتفاقات زندگی ما مقصر هستند .

    این که اتفاقات یکسان نتایج متفاوتی برای افراد دارد به دلیل باورها و فرکانس های متفاوت آنهاست. خداوند برای ما کافی است برای اینکه ما را هدایت و تمام ایده ها را به ما بگوید.

    تنها باید بر روی باورهای خود کار کرده و توحید و یکتاپرستی را باور کنیم توحید به این معناست که هیچ کسی تاثیری در زندگی ما ندارد ما خالق زندگی خود هستیم خداوند این قدرت را به ما داده و جهان را مسخر ما کرده تا شرایط زندگی خود را رقم بزنیم .

    زمانی که مقاومت های ذهنی خود را بشکنیم و خداوند و توحید را باور کنیم همه چیز در زندگی ما تغییر خواهد کرد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3343 روز

    فکر می کنم جزو نفرات اولی باشم که نظر بگذارم.

    شاید برای من بود که اینها را بشنوم تا احساسم رو بهتر کنم .

    شرایط بیرونی خیلی روی من موثر نیست .

    باید بیشتر مهارت کنترل احساسات را یاد بگیرم.

    باید در هر چیزی خیرتی بگیرم حتی سریع نرسیدن به خواسته ها .

    خدا همیشه بهم میگه بیماری را به خاطر سلامتی آفریده ناهماهنگی را به خاطر هماهنگی ترس را به خاطر ایمان . بیماری و ناهماهنگی به خاطر این به وجود میاد که سلامتی و هماهنگی شکل بگیرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    amene nasiri گفته:
    مدت عضویت: 4202 روز

    استاد خوبم سلام

    خداروشاکرم که منوبه این مسیر هدایت کرد نمیدونید الان چه حالیم چند روز بود که میخواستم این فایلتونو گوش بدم اماتایکی دو دقیقه اولش که پخش میشد نت ام قطع میشد یا اتفاقی میفتاد که نبینمش تا امروز.

    استاد خوبم من با شما معنای توحید وشرک ویکتایی وهزاران مورد دیگه رو درک کردم من تازه متوجه شدم که چه وقتایی افکارم شرک ااامیز بود ونفهمیدم.امروز یه اتفاق خیلییییی بدی برام افتاد که حتی از شدت ناراحتی نمیتونستم باخدای خودم صحبت کنم فقط ازش خواستم کنارم باشه وکمکم کنه بیشتر از همیشه.

    تا اینکه کاملا اتفاقی خواهرم لپ تاپمو باز کرد یهو رفت روصفحه ی سایت شما ومن با اوج ناراحتی فقط خواستم با صحبتای شما یکی از مداری که هستم فاصله بگیرم مجددا رفتم سراغ این فایل وبا تک تک جملاتتون اشک ریختم.استاد خوبم خدای مهربونم در کلام شما بامن صحبت کرد وبهم گفت من برای توکافی ام.نگران نباش هیشکیییی جز خودت تسلطی به زندگیت وسرنوشتت نداره (موردی که منو ناراحت کرده بود که تصمیم فلانی چه تاثیری رو آینده ی من داره)شما گفتین که تاخودت باور نکنی هیچ کسی نمیتونه رو زندگیت تاثیر بذاره.انقدر آروم شدم که سریع فیلم و نگه داشت موخواستم حرفاموبگم.تشکر کنم از شما استاد عزیزتر از جانم وخالق یکتاو مهربونمون که چقدر زیبا باماست وچقدر دوسش دارم وچقدر دوست دارم بیشتر وبیشتر بشناسمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Ramin گفته:
    مدت عضویت: 3585 روز

    با سلام

    الان داشتم برای چندمین بار این فایل رو گوش می دادم ، البته هم زمان ( فایل پنجم مصاحبه رو هم گوش دادم ) چیزی که از این چند فایل به ذهنم اومد این بود که عباس جون در صحبتهاش اشاره به این داره که همیشه در دوران زندگیشون چیزی غلط نبوده بلکه با توجه به نتایجی که گرفتند همیشه زندگی بهتری نسبت به قبل ایجاد کردند ، این مطلب منو یاد آشپزی خودم انداخت که همیشه با یکسری سبزیجات و مواد اولیه عالی غذا های مندرآوردی درست می کردم که به مرور زمان با توجه به تجربه و نسبت اختلاط و زمانهای پخت و تفت مواد و ادویه جات تونستم غذاهای خوشمزه تری درست کنم. در واقع غذاهای قبلی هم مشکلی نداشت چون همه مواد اولیه، از کیفیت عالی برخوردار بود ولی به مرور که با قوانین پخت مثل زمان پخت کرفس و هویچ در مقایسه با کدو و قارچ آشنا شدم تونستم به اندازه هر کدوم را حرارت بدهم . در واقع من اینجوری درک کردم که به قول عباس جون چیزی در مراحل زندگیشون غلط نبوده بلکه در هر زمان تونستن نسبت به گذشته با ارتقائ باورشون زندگی بهتری برای خودشون ایجاد کنند. پس وقتی شما تو فرکانس هستید و حستون خوبه دارید رشد میکنید و این رشد هیچوقت به معنی غلط بودن کارهای قبلی نیست . نتیجه : اینقدر سوال نکنید که نماز بخوانیم یا نخوانیم یا چطوری بخوانیم .اصل حس و مدار و باوره . هم کسانی که میخوانند درسته هم کسانی که نمی خوانند

    فقط برگرفته از یک حس بود که گفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    طاهره نورانی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2733 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم و سلام بر خانم شایسته عزیز و سلام بر خانم فرهادی عزیز و سلام بر مدیر فنی عزیز و سلام بر تمام دوستان هدایت شده ام به این سایت الهی

    استاد جانم این فایل دقیقا به موقع در نشانه ی امروز من قرار گرفت. درست در زمانی که داشتم روی باورهای ثروت و فراوانی ام کار میکردم و کانون توجهم به سمت انسان های دارا و پولدار بود به طور شگفت انگیزی مادر شوهرم با خانواده ای اشنا شد که خیلی از مادرشوهرم و مهربانی های که او در حق فرزندانش در کشور غریب داشته خوشحال و قدر دان بوده و از مادرشوهرم خواسته که هر کاری از دستش برمیاد بگه نا انجام بدهن، مادرشوهر منم که خیلی اتفاقی از پسر این خانواده شنیده بود که انها با یک شخصیت مهم فامیل هستند از اونا خواست اگر براشون ممکنه من رو جایی استخدام کنند و خدا میدونه که من این چند ماه اخر همش از خداوند میخواستم که من رو از نظر مالی مستقل کنه و من برای خرج و خرید خودم وابسته به همسرم نباشم و استقلال مالی داشته باشم و در همین حین این اقا همون شب خودش پیگیر با فامیلشون تماس میگیره و ازش میخواد که برای من کاری پیدا کنه و اون اقا هم پیگیر همش با همسرم تماس میگرفت و میگفت من حتما پیگیر کار خانم شما هستم و دنبالشم و بهتون خبر میدهم، خوب من الان خیلی خوشحال و ارام هستم و از خداوند متعال ممنونم که داره دستاش رو به سمت من میفرسته تا من به خواسته ام برسم و راستش من توی دفترم هم شرایط کاری و محیطی و مالی جایی که دوست دارم توش کار کنم رو نوشتم و این رو از همون فایلی که شما توی اینستاگرام گزاشتید برای رفتن به سفر و …. یاد گرفتم و فرض کردم خدا اون بالا نشسته و بهم گفته بنده ی خوبم من میخوام تو رو ببرم سرکار و تو هرچی دوست داری محیط کارت داشته باشه از لحاظ محیطی، روابط همکارات و مالی و محله ای که نیری سرکار ادم هایی که باهاشون کار میکنی بگو تا من برات براورده کنم و نشستم و نوشتم هرچی که دلم میخواست. و باور دارم که ما با فرکانس هایی که میفرستیم واقعیت زندگیمون رو رقم میزنیم و اون انرژی رو متراکم میکنیم و به شکل ماده درمیاریم.

    حالا این وسط یه سری نجواها میاد و میره که میخوام مکتوبشون کنم و به صورت منطقی و با توجه به قانون بهشون جواب بدم تا ذهن خودم ارام بگیره و راحت بشم و بتونم خیلی قشنگ فرکانس خواسته ام رو بفرستم، ان شا الله

    نجوای شماره ی یک: تو مشرکی چون میخوای یکی دیگه چون ادم مهمی است کارت رو راه بندازه؟

    جواب:من که خودم میدونم تنها امید من به خداست و اصلا من که نرفتم به اون ادم مهم وصل بشم یا بهش بگم برام کار پیدا کن یکی از طرف خودش به یکی دیگه گفته و من در قلبم میدونم که اینکار خداست و اینها تنها دستانی از جانب خداوند متعال هستند من این رو میدونم و باور دارم پس نجوای محترم دیگه الکی ذهنم رو اشفته و پریشان نکن

    نجوای شمارهی دو: احساس میکنم شوهرم خوب پیگیری نمیکنه انگار اصلا براش مهم نیست یا شاید اصلا نمیخواد من برم سرکار و مستقل باشم؟

    جواب: اولا که شوهرت گفت طرف گفته یکم به من مهلت بدهید، دوما اصلا بر فرض هم شوهرت پیگیری نمیکنه و نمیخواد تو بری سرکار مگه دست اونه؟ مگه اون میتونه جلوی براورده شدن خواسته های تو رو بگیره؟ مگر اصلا عامل بیرونی وجود داره؟ البته که نداره مگه تو قدرت رو بهش بدی. و تو میدونی و اگاهی که فقط تو و فقط تو و فرکانس های تو هست که شرایط رو برات رقم میزنه و بقول استاد یا خداوند: خداوند خواسته تا تمام اتفاقات زندگی ما در دست باورهایمان باشد، نه تصمیمات دیگران. به اندازه ای که می توانی این قانون را باور و خداوند را برای خود کافی بدانیم، به سمت دریافت ان نعمتها هدایت می شویم.

    نجوای شماره ی سه: من ورزش رو دوست دارم دوست دارم شغلم در این زمینه باشه و درامدم در این زمینه اگر برم سرکار مخالف تعالیم استاد رفتار کردم

    جواب:بله درسته تو ورزش رو دوست داری تازه ارایش کردن رو هم دوست داری و …. تو به ورزش پناه بردی برای حس خوب و انرژی بالا و بعد به دلیل تضادهایی که داشتی توجهت به ثروت و استقلال مالی جلب شد و روی باورهای ثروت کار کردی و حالا باید تسلیم خدا باشی و بزاری خدا هدایتت کنه در ضمن فرصت ها همیشه زیاد هستند و در دسترس پس وارد کار جدید شو نترس بزار خواسته هات برات واضحتر و روشنتر شوند، حتی استاد هم با اینکه عاشق قانون جذب و قوانین الهی و توضیح دادن در این رابطه بود بوسیله ی هدایت خداوند به تند خوانی روی اورد و بعد خواستش براش واضحتر شد و هدایت شد به مسیر مورد علاقه اش. تازه تو هم میتونی کار کنی و هم ورزش بزار به استقلال مالی برسی و خواسته هات برات روشن و واضحتر شوند.

    خدایا شکرت راحت شدم خودم فهمیدم چی میخوام و جوابام برای ذهنم منطقی شد بزودی میام نتیجه رو اعلام میکنم و هزار بار با خودم تکرار میکنم این منم که خالق زندگیم هستم و خداوند همان چیزی رو میخواد برای من که خودم میخوام و اصلا قسمت نیست یا به صلاحت نیست وجود نداره و حقیقت نداره، خدایا شکرت برای تمام این اگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: