اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام:خدمت استاد عزیز و تمام همراهان در این خانواده صمیمی
استاد بسیار از شما ممنونم که خودم رو درگیر خودم میکنید، وخداوند رو سپاسگذارم که به واسطه خواستهای من من را در این خانواده صمیمی عضو کرد.
هر روز که میگذرد نتایجی حاصل میشود که برای من بسیار بزرک است(البته روزهایی که روی افکارم متمرکز میشوم)
وقتی این فایل رو داشتم گوش میکردم: نمتوانستم روی زمین بنشینم و گوش کنم اگر کیلومتر به پای من وصل بود به جرات خواهم گفت چندین کیلومتر راه رفتم و در فکری عمیق فرو رفته بودم. وقتی فایل تمام شد با خودم گفتم:فایل به این خوبی!چرا استاد اینقدر کم در موردش صحبت کرد؟
تایم فایل رو که دیدم، ۴۳دقیقه بود. باورم نشد
کلا از زمین جدا بودم، احساس سبکی خاصی داشتم انگار هیچ مشکلی ندارم،خوشبخت ترین آدم دنیا شدم
تجربه ای از روزهایی که گذشت و زندگی و حال خودم را برایتان تعریف میکنم:
من چند وقتی بود که روی ذهنم، باورهایم داشتم کار میکردم و نمیدانستم چی درست است و چی غلط فقط به حرف دلم گوش میدادم.
تو این روزها که در ایران همه جا بحث دلار گرونی استرس نابودی و……. است من اتوماتیک کمتر با آدمهادصحبت میکردم در این شکل بحث ها که میان ۹۹ درصد از آدمها که من میشناسم رواج داشت اصلا صحبت نمیکردم، مهمونیهایی که دعوت میشدم و میدانستم اگر به آنجا بروم این گونه بحث ها مطرح خواهد شد.
من اصلا در آن مهمانی ها شرکت نمیکردم و کمتر با آدمها بحث و گفتگو میکردم
و برای من مهم نبود که چی بگن و توضیحی هم نمیدادم که چرا نمی آیم. با خودم میگفتم؛تو داری آدم تنهایی میشوی اصلا این راه درست است؟چرا هیچ کس دیگه برات مهم نیست. ولی وقتی به حالم نگاه میکردم، حالم خیلی خوب بود. فقط با دوستم که در این خانواده است و به واسطه این دوست من با این خانواده آشنا شدم صجبت میکردم و همش در این سایت نظرات رو میخوندم
خلاصه دچار یک گیجی یک سر در گمی شده بودم
فقط ادامه میدادم و بسار مصمم بودم.حاله لحظه ام میدم بسار خوب است و میگفتم راهم درست است. این روزها دائما با خداوند صحبت میکردم نتایجم رو در همین روزهای به اصطلاح رکود میدیدم (مثلا درآمد من ۵ملیون بوده ولی ۲۰ ملیون خرج کردم و اصلابدهکارم نیستم) یا اصلا من بدون پول نموندم
با این همه تعاریف ولی باز در ذهن من یک فکری بلند میشد (همان شرک) که محمد داری اشتباه میری اصلا درست نیست.
تا امروز که این فایل قرار گرفت انگار آب سردی روی من ریخته شد وبه من وحی شد که راه درست است
با خودم دیدم برای من قضاوت آشنایان مهم است برای من تاثیر دیگران بسیار مهم است که سر در گم شده بودم وقتی عمیق تر شدم دیدم شاید اگر تنها بشوم اگر از این آدمها دور بشوم اگر یک روز کارم گیر آنها بشود آنها دیگر مرا نمیپزیرن
اینها همه پس افکار من بود که من نمیدیدم و فقط سر در گم بودم
استاد بازم ممنونم از شما که با عشق می آیی حرفهایی میزنی که یک عمر دنبال این حرفها بودم
دوستان روز به روز زندگی من کم کم داره بهتر میشود و برای من همین تغییرات کم بسیار بزرگ است
خدارو شاکر و سپاسگذارم و از شما استاد عزیز و دوست داشتنی که دستی از دستان خداوند در زندگی من هستید تشکر میکنم عاشقانه دوستتان دارم ممنونم از همه اعضای این خانواده
ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شدهاست؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که
به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسیبیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگرمگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را ازاو بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودانناتوانند.
===================================
سلام به استاد ارجمندم توحیدی ترین استاد دنیا
سلام به مریم بانو جان شایسته ترین استادیارِ استادم
و سلام به دوستان عزیزم
روزگارتون خرم و پر از نور و عشق رب العالمین باشه
توحید عملی 5
خدا رو میلیاردها بار برای این رزق زیبا و پر از آگاهی که با چشم و گوش دل و جان نیوش کردم و بینهایت ازاستاد جانم بینهایت سپاسگزارم
مریم بانو جانم از شما هم بینهایت ممنونم برای این فایلها و ترتیب قرار دادنشون
استاد عزیزم این بار که صحبتهاتونو گوش دادم خییلی خییلی بهتر درکش کردم
فهمیدم که من باید خییلی مراقب باشم خیال نکنم که تو جایگاه خوبی قرار گرفتم از نظر قدرت ندادن به عوامل بیرونی
خییلی مراقب باشم فریب شیطان ذهنم رو نخورم
این گفته ی زیبای پیامبر ما :
شرک در دل مؤمن مثل راه رفتن مورچه بر رویسنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
اگه خوب درباره اش تفکر کنیم خیلی سنگینه
شرک گاهی وقتها تو موضوعات و جاهای خیلی ریز و ظریفی تو ذهنمون میاد که خودمون اصلاً احتمال نمیدیم اسیرش بشیم
الهی که رب العالمین جان جانانم همه ما رو از شر هر نوع شرکی در پناه خودش حفظ کنه
وااای خدایاشکرت که چقد این سایت مثل پیامبری زندگی و باورهای منو شخم زد هنوز تازه اول راهم کلی کار دارم اما خدامیدونه مثل آرامش دارم.. چندماهه اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم و چون بیشترین کسیکه تو خونه اهل تلویزیون بود من بودم حالا کسیم دیگه روشن نمیکنه و توخونه ما تلویزیون کلا انگار کنار رفته تازه یکی از اعضای خونوادمون بعد مدتها روشنش کرده من نمیدونستم اونجا داره تلویزیون نگاه میکنه یلحظه وارد اتاق شدم دیدم جدیدا ظاهرا یه کمپین راه افتاده که عکس یکی از افراد نظام را اول کتابا پاره میکنن داشت از شبکه منوتو نشون میداد مردم کلی انجام داده بودن و فیلم و گزارشهاشونو فرستاده بودن همه داشتن فحش و بدوبیراه به حکومت و نظام میدادن به شوهرم گفتم تعجبی نداره هرروز شرایط نادلخواه مردم داره بیشار و آشکارتر میشه بسکه توجه میکنن بدوبیراه میگن و همون ضعف باورهای توحیدی یعنی همه نشستن حکومت بیاد برا مردم کار و رفاه و پول و ثروت فراهم کنه خدا و خودشونم که این وسط هیچ کاره اند، یه نفتی این وسط هست هی بفروشه و بده به مردم بقول استاد یه گاو شیرده اون بالا هی شیر بده و هیچوقتم تموم نشه پس خودم چیکاره ام خدای من چیکاره اس مگه نگفته تو حرکت کن تو رو هیچکس جز من حساب نکن من بلدم به کجاها برسونمت میدونین چرا انقد خداروشکر میکنم چون تا چند ماه پیش خودم جزو این آدما بودم هرشب پای اخبار و برنامه های ماهواره و فحش و بدوبیراه به اینو اون و صبحش تعجب میکردم چرا سرکارم بااینکه باهمه خوبم هی همه باهام سرجنگ دارن نمیدونستم من باخودم در صلح نبودم این جنگ ها درواقع مثل آینه ای درون خودمو نشونم میداد اما نمیفهمیدم الان که یلحظه رفتم تو اتاق گفتم خدایا من اصلا اینارا درک نمیکنم شوهرم یه لبخندی زد و معلوم بود بهم میگفت کی بود تادیروز انقد خودشو میکشت که این بده و اون بده تقصیر اینو اونه خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت که هدایتم کردی به این مسیر به این سایت به بهترین آدم که شرک مخفی دورنمو بهم نشون داد.. چند روز پیش یکی از همکارام گفت چندوقته خیلی عوض شدی گفتم یعنی چی گفت آروم شدی آرامش داری با همه رفتارت بهتر شده کلا عوض شدی قبلا اژیته بودی گفتم خدایا من اونموقع اصلا خودم متوجه رفتار خودم نبودم فکر میکردم خودم the best هستم و همه ایرادها و مشکلات از بقیه اون بیرونه خداروشکر که دیدم انقد عوض شده که برای تمام اهدافم کاملا امیدوار و مطمئنم اگر این مسیر را ادامه بدم از کل این روزها و میبرم به سمت اهدافم و بابت هر اتفاق خوبی هزاران بار شکر میکنم از بیرون ظاهرا زندگی نا همونه ولی نمیدونین از درون من احساس میکنم این خونه بهشته این دنیا بهشتن این آدما همه فرشته ان همه آدما از جانب خدا هستند همه اومدن یا کاری برام انجام بدن یا به رشد کمک کنند و برن خدایا شجاعت قدم گذاشتن تو مسیر همه خواسته هام را بهم عطا کن و تمام مسیر کنار باش و دستم و محکم بگیر البته تو گرفتی هدایتم کن من دستتو ول نکنم تا این بهشت هرروز به نقطه های بهتر و زیباترش برسه میخوام از همه نقطه ها و روزهای این بهشت نهایت لذت را ببرم و ازت سپاسگزاری کنم تا به انتهایی که نداره برسم…
استاد یکی از بهترین چیزهایی که از شما یاد گرفتم توحید بود.
به جرات میتونم بگم یکی از دلایل آشناییم با شما ضعف توی توحید بود.تو حرف خدارو قبول داشتم به خیال خودم،ولی وقتی شما رو دیدم تمام معادلات ذهنیم به هم ریخت چون دیدم دقیقا مسیر و اشتباه میرفتم و روی تنها کسی که حساب باز نمیکردم خدا بود.
امروز رفتم یک کاری انجام دادم که اگر قبلا بود جراتشو نمیکردم و میترسیدم قبولم نکنن و عوامل بیرونی مثل مدرک فوق لیسانس(عوامل شرک ورزی) رو ازم بخوان چون من لیسانس دارم.
از ورودم استقبال شد و قرار شد یک سری کار انجام بدم.
در مورد چیزی که میخواستم حرف زدم و اتفاقا گفتن باید فوق لیسانس باشی.
منم حرفی نزدم و تو دلم گفتم من که دارم وارد میشم.بعدش به قول استاد که تو قدم دوم گفتن وقتی پیشنهاد کار شد در کمال تعجب برادر خانمش قبول کرد و بهش گفت قرار نیست من همیشه کارگر باشم.بعد یه مدت مدیر میشم،منم همین اومد تو ذهنم و تو دلم گفتم وارد اینجا بشم حتما به نقطه ای که میخوام میرسم.چون اگر خدا بخواد شما کاره ای نیستین.مدرک کیلویی چنده که بخواد من و متوقف کنه و نزاره به خواسته م که عاشقش هستم برسم.
استاد من از نظر کاری الان اگر بخوام میتونم تو بهترین جایگاه کاری باشم،ولی ترجیح دادم برم سمت کاری که عاشقش هستم.البته کار خودم سرجاش هست ولی دارم قدم به قدم میرم سمت عشق و علاقه م.
به خاطر همین باید تکاملمو توی این مسیر تازه طی کنم.پس باید صبوری کنم.
من توی این مسیر فقط دارم روی خدا حساب باز میکنم.ان شاله نتیجه ای که میخوام بگیرم و بیام بهتون خبر خوش بدم و بگم عمل کردم به حرفاتون و خدا پاداشمو داد.
فایل های توحیدی آرامش بخش ترین فایل هاست.هرچیزی که به خدا ختم میشه احساس خوب میاره و اگر با عمل همراهش کنی که میترکونه.
الان که چندین سال از نوشتن کامنتت میگذره خیلی کنجکاو و مشتاق شدم با توکل کردن روی فقط خداوند و توحیدی عمل کردن، آیا به نتایج دلخواه تون و کسب و کار مورد علاقتون رسیدین؟ امیدوارم که رسیده باشین به خواسته ای که اون زمان داشتید
و بیایید و برامون بنویسید تا الگو بشید برای بقیه بچه های سایت
کسی که به دنبال جمع کردن فالوره خودش فکرمیکنه که اونها فالوررش شدن در صورتی که خودش فالوور اونهاست
چقدر این جمله رو در زندگی این چند وقت خودم به وضوح دیدم
و چه دریچه ای از آگاهی به روی من باز شد که به وضوح علت برخی مسائل در زندگی و کسب و کارم برام مشخاص شد
چه راه طلولانی در پیش دارم برای فاصله گرفتن از شرک و انسان پرستی
یه روزی به دنیا آمدم و درگوش من اذان خواندند و من مسلمان زاده شدم و چه خوشحال بودند آنهایی که مرا مسلمان خطاب کردند
و امروز در این سن که 38 سال از آن روز میگذرد چشم دلم را باز کرده ام و خود را چه دور از آن جایی که باید باشم میبینم
استاد عزیز راهت یکتاپرستی است و تشکر از خدا تشکر از شماست و تشکر از شما تشکر از خداست
خدا رو شکر که امروز این حرف ها رو به من زد
منی که خود چند روزی است به دنبال جوبا سوالاتی از خدا بودم، گله مند بودم، به دنبال دلیل بودم و امروز چنان پاسخی از سوی خداوند دریافت کردم که از مرور سوالم شرمنده و خجالت زده ام
خود چنین کرده ام و از خدا سوال کرده بودم چرا با من چنین کردی؟
و سوال گمراه کننده ای
خدایا تو را می خواهم بپرستم، اما هر بار سر از جایی در می آورم که بناهای از ستونهای شرک بنا کرده ام
خدایا تو را می خوانم، اما هر بار گوشم به صدایی دلخوش میشود که تو را از یاد می برم
خدایا از تو هدایت می خواهم، اما هر بار به دنبال راهی هستم که دیگران برایم صلاح می دانند
خدایا اینار هم از تو میخواهم هدایتم کنی و مرا از شرک به سمت رب که تو هستی راهنما باشی
استاد عزیز قدردانی از تو برای انتقال الهاماتت در توان من نیست به همان تشکر زبانی بسنده میکنم و رب العالمین را مسئول پاسخ حرکت شما میدانم
سلام آقای عطار روشن، شما از قدیمی های سایت و نمونه افراد موفق در این مسیر هستید. بهتون تبریک می گم. یکی از الگوهای مایید.
امروز متوجه شدم، تعدادی زیادی از دوستان که محصولات رو دارند، حتی یک کامنت در فایلهای دانلودی ندارند. که از نتایجشون از آگاهی هاشون و … بهمون بگن. به ما که هنوز محصولی تهیه نکردیم.
البته آگاهی هایی که قراره به ما برسه، خداوند از بی نهایت راه می رسونه.
ولی خیلی خوشحالم شمارو توی جمعمون داریم.(جمع بی محصولات :))
و البته که همین موضوع باعث آشنایی من و خانواده ام و برخی فامیل ها با سایت شما شده و به سایت شما هدایت شدیم.
انتشار آگاهی ها سود دو طرفه داره، هم برای شما هم برای ما.
توی زندگیم به هرچی که رسیدم به خاطر باورهای توحیدی بوده که داشتم
و به هرچی که نرسیدم به خاطر باورهای شرک آلودی بوده که داشتم
مثال های خودم:
مثلا کاری که تو نیلگام پیدا کردم
اونموقع فقط باورم این بود که من کار سمت خودم رو انجام بدم، ایمیل زدم و اعلام آمادگی برای کار و درخواست کار کردم، اونا هم دعوت به مصاحبه کردن و بعدم مصاحبه ی بعدی و هفته ی بعد شروع کار
چون به دیگران و اینا قدرت نداده بودم، سپرده بودم به خدا و یه جورایی ایمان داشتم اگه خدا بخواد میشه، مثلا اون مدیر میانی که باهاش مصاحبه کردم بهم گفت احتمالا تو بخش ویزای دانشجویی بهت پوزیشن میدیم، ولی من به عنوان اینکه بیام بخش جدید اقامت دائم کانادا رو براشون راه اندازی کنم درخواست کار داده بودم، و به خودم گفتم حالا این بگه اینجوری، بازم هنوز امکانش هست که من همون کاری که دوست دارم رو بکنم؛ بعد تو مصاحبه ی بعدی با مدیر عامل، ایشون خیلی از ایده م استقبال کرد و در نهایت هم قرار شد همون بخش اقامت دائم رو راه بندازم؛
و من اونجا کارم رو شروع کردم، نمیدونم چجوری بود و چرا، ولی یادمه اونموقع ها کلا یه جورایی خیلی وصل بودم انگار، خیلی فرکانسم بالا بود، مثلا دوست داشتم جای میزم (محل نشستنم) تو شرکت عوض بشه، یه قسمتی بود پنجره های بزرگ و نور و دید خیلی خوبی داشت، خیلی اونجا رو دوست داشتم، انقدر همیشه با حال خوب اونجا رو تحسین میکردم و ازش تعریف میکردم… بعد از چند روز کلا چیدمان میزها رو عوض کردن و من دقیقا اومدم همونجا که دوست داشتم:)
یا مثلا یه همکاری بود کارش خوب بود ولی بنده خدا کلا کارش نق و ناله و منفی نگری بود، از بچه های قدیمی و یه جورایی از دوستای مدیر عامل هم بود، سخت بود با اون تو یه محیط باشی و بتونی ورودی های ذهنتو کنترل کنی، ولی من خیلی تلاشم رو کردم و سعی میکردم تا حد ممکن اعراض کنم
اتفاقی که افتاد، شرایط طوری پیش رفت که نه تنها اون دیگه تو بخش ما نباشه، کلا از اون شرکت رفت!
یادمه همیشه اینو تو ذهنم تکرار میکردم که ببین اصلا به هیچ وجه به مخیله ت خطور هم نمیکرد که این آدم از این شرکت بره، ولی رفت، پس هیچوقت الزاما به اون راهها و آپشن هایی که به ذهن خودت میرسه بسنده نکن، و بر اون اساس حساب کتاب نکن که پس یه کاری شدنی هست یا نه، چگونگی رو به خدا بسپار
خلاصه که اون دوران، با کنترل ذهن و ایمان قوی به خدا و باورهای توحیدی، من خیلی موفقیت ها و دستاوردها داشتم و تو همون ایران درآمد دلاری خلق کردم برای خودم (از قراردادهای اقامت دائم که میبستم، یه درصد خیلی کوچولویی کمیسیون میگرفتم، که خب مبلغ قراردادها دلاری بود)
مثال های موفقیت های اونموقع همیشه برام یه سند و الگو هست تو ذهنم که پس میشود
یا همینجا تو کانادا، وقتی اون کاری که قرار بود بعد از تموم شدن درسم برم اونجا مشغول بشم، به هم خورد، یادمه خیلی قشنگ توکل کردم به خدا و قدرت رو دادم به خدا و نتیجه این شد که یه ماه بعدش یه کار دیگه پیدا کردم
دوباره تو همون کار، وقتی دیدم یه سری ناخواسته ها هست، علیرغم همه ی حرفای شایع دور و ورم که همه میگفتن آقا کار پیدا کردن تو کانادا مخصوصا اولش که هنوز تجربه کار کانادایی نداری یا خیلی کم داری، خیلی سخته، یا همینه که هست تو کار اولت حقوق کم میدن، همین که کار پیدا کردی کلاتو بنداز هوا… من تسلیم این حرفا نشدم و به اینا قدرت ندادم، به خدا و قوانینش توکل کردم و سمت خودم رو انجام دادم و دنبال کار گشتم در حالیکه تو اون کار فعلی هم گله و ناله و شکایت نمیکردم و سعی میکردم بابت نکات مثبت سپاسگزاری کنم
و خیلی سریع یه کار دیگه پیدا کردم با حقوق بالاتر و فضای معقول تر
ولی الانم چند وقته میخوام از این کار دربیام و برم جای بهتر، فعلا هنوز نتونستم، یه علتی که خودم بهش واقفم اینه که برعکسِ اون سری قبلی، این دفه اونقدر اعراض نمیکنم از ناخواسته ها و سرکار ناخودآگاه همش با بچه ها تو فضای گله و شکایت از ناخواسته های کارمون هستیم
و یکی هم اینکه فکر کنم برای کار تو شرکتای بزرگ و کاملا انگلیسی زبان انگار خیلی اعتماد به نفس ندارم، البته این مورد قبلا بیشتر و پررنگ تر بود ولی این دو سه ماه اخیر یه کم بهتر شدم و انشالا به امید خدا هی بهتر و بهتر هم میشم
حواسم باشه بازم بسپرم به خدا و ایمان داشته باشم که میشود
حواسم باشه روزی دهنده ی من خداست، نه کار فعلی و کارفرمای فعلی
حواسم باشه تو رابطه به طرف وابسته نشم، و فکر نکنم حالا هرجوری هست باید این رابطه رو حفظ کنم وگرنه خب تنها میشم… این میشه شرک، این ینی ایمان ندارم که خداوند از بی نهایت طریق چیزی که من میخوام برام مهیا میکنه
حتی اگر خیییلی خوب و خوشحال و راضی ام تو رابطه فکر نکنم اون طرف منبع خوشبختی و خوشحالی منه، منبع خداست و من باید حواسم به این نکته باشه و در عین اینکه از دستان خدا سپاسگزاری میکنم، ولی قدرت رو فقط به خدا بدم،
یادم باشه که هرکدوم از این نعمتها یا دستان خدا هم اگر برن و نباشن، خود اون منبع هست و نعمت دیگری، دست دیگری از دستان خدا میاد
همین امروز صبح بود که به کامنتت روی فایل دیگه پاسخ دادم
توی هر دو کامنتت خلاصه و چکیده ی عالی صحبتهای استاد جانمون رو مرتب بیان کردی!
بعضی از اونها رو دوباره اینجا میزارم که رد پا باشه برامون:
توی زندگیم به هرچی که رسیدم
به خاطر باورهای توحیدی بوده که
داشتم
و به هرچی که نرسیدم به خاطر باورهای شرک آلودی بوده
که داشتم
حواسم باشه بازم بسپرم به خدا و ایمان داشته باشم که میشود
حواسم باشه روزی دهنده ی من خداست، نه کار فعلی و کارفرمای فعلی
حواسم باشه تو رابطه به طرف وابسته نشم، و فکر نکنم حالا هرجوری هست باید این رابطه رو حفظ کنم وگرنه خب تنها میشم… این میشه شرک، این ینی ایمان ندارم که خداوند از بی نهایت طریق چیزی که من میخوام برام مهیا میکنه
حتی اگر خیییلی خوب و خوشحال و راضی ام تو رابطه فکر نکنم اون طرف منبع خوشبختی و خوشحالی منه، منبع خداست و من باید حواسم به این نکته باشه و در عین اینکه از دستان خدا سپاسگزاری میکنم، ولی قدرت رو فقط به خدا بدم،
یادم باشه که هرکدوم از این نعمتها یا دستان خدا هم اگر برن و نباشن، خود اون منبع هست و نعمت دیگری، دست دیگری از دستان خدا میاد
تو وصل شو به خدا، خدا رو به عنوان تنها منبع قدرت باور کن… خدا همه چی بهت میده
کیست که اگر خدا بخواد کسی رو بیاره بالا، بتونه بیارتش پایین
وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ
————————-
خدا همیشه داره هدایت میکنه و میگه إنّ عَلینا لَلهُدی
اما هرکس به اندازه ی ظرف خودش دسترسی داره
خود پیامبر هم سالهای سال سالی یکماه میرفت غار حرا و رو خودش کار میکرد تا ظرفش بزرگ شد و آمادگی دریافت وحی و رسالت رو دریافت کرد
بعد دوباره قرآن هم کم کم و بنا به طی تکامل پیامبر بهش نازل میشد
باید عجله نکنیم و مستمر رو خودمون کار کنیم تا ظرفمون بزرگتر بشه و به هدایت ها و الهامات بیشتری دسترسی داشته باشیم
دریافت کنیم، و بفهمیم
هرکدوم ما هم یه موسی هستیم
اولش باید صبوری کنیم و بیشتر رو خودمون کار کنیم
و پیشرفت کنیم
و خداوند به اندازه ای که که ما رشد میکنیم الهامات رو بیشتر و واضحتر میکنه برامون
و بعد مهمه که عمل کنیم به این هدایت ها
حتی اگه ظاهرش خیلی منطقی به نظر نمیاد
کلید برای عمل کردن به ایده های الهامی
باور به اینکه این یه الهام و هدایته
حتی اگه ظاهرش خیلی منطقی به نظر نمیاد
کلید برای عمل کردن به ایده های الهامی
باور به اینکه این یه الهام و هدایته
چقدر این مثالی که استاد میزنه قشنگ و قابل درکه
انگار خدا مثل یه هلیکوپتر از اون بالاداره مسیر جلوی ما رو میبینه و بر اساس اون ما رو هدایت میکنهکه ازینجا برو ازونجا نرو
شاید مسیری که بهمون گفته میشه بریم، اولش، ظاهرش، به نظر مسیر سخت و ناهموار و اشتباهی باشه، و این یکی مسیر به نظر راهِ درست بیاد، ولی ما جلوترش رو نمیبینیم، که مثلا اون به پرتگاه میخوره.. یا یه همچین چیزی
در حالی که چند وقته ذهنم خیلی درگیر مسائل کاریم هست و توی ذهنم ترس های مختلفی دارم مثل اینکه با وجود اینکه علاقه ای به کارم ندارم به خودم میگم اگه از این کار استعفا بدی و بعدش کاری پیدا نکنی یا کسب و کارت که داری بهش فکر میکنی عملی نشه چی اگه مشتری نداشته باشی چی و هزاران جمله این شکلیه دیگه یا ترسی که از کارفرما دارم به خاطر سفته ها و تعهدی که ازم گرفته که حق ندارم تو این زمینه ای که کار کردم پیشش برای شخص دیگه ای کار کنم و …
الان که فایل رو دیدم به خودم گفتم بیا همه چیزو بسپار به دست خداوند ازش بخواه که کمکت کنه مگه نه اینکه رب و پروردگار جهانیان هست و همه چیز در دستان اوست و منبع ثروت و خوشبختی و همه چیز پس به جای ترس ، ایمان رو جایگزین کن و به جای شرک و بزرگ کردن عوامل بیرونی ، روی توحید و یکتاپرستی تمرکز کن ، عوامل بیرونی هیچ قدرتی ندارند جز اون قدرتی که ما در ذهن خودمون براشون قائل میشیم
وقتی به نحوه آشناییم با شما فکر میکنم که نه ازتون تبلیغی دیدم نه توی اینستاگرام پیداتون کردم و فقط یه نفر اسمتون رو آورد و گفت استاد عباس منش رو می شناسی فایلاشونو گوش دادی و من رفتم دنبال اینکه شما رو بشناسم و اینطوری هدایت شدم به سمتتون
قدرت خدا رو متوجه میشم وقتی می بینم این همه دوستان میان و دیدگاه هاشونو در مورد فایلا اینجا به اشتراک میذارن و دوست دارن به هم دیگه کمک کنن وقتی اینقدر وقت میذارن این چیزی جز قدرت خدا نیست واقعا خدا داره این کارارو میکنه
دلم میخواد فایل های توحید عملی رو هزاران بار ببینم تا باورهای توحیدیم تقویت بشه متاسفانه اینقدر به سمت حاشیه رفتیم که اصل و اساس رو که همون توحید هست رو فراموش کردیم و فکر میکنیم به خیال خودمون که چقدر یکتاپرستیم …
بنظرم اگر من بتونم در هر لحظه و هر ثانیه فقط خداوند رو ببینم و به قدرتش اعتماد کنم این میشه توحید در عمل یعنی همش تو ذهنم بیارم که خدای من داره کارهامو میبره جلو و هدایتم میکنه و بهم سلامتی و ثروت و خوشبختی میده از بی نهایت راهی که خودش میدونه و ممکنه من اصلا خبر نداشته باشم
و میرسم به این حرف استاد که فرمودند خدای تو برای تو همه کار میکنه به اندازه ای که بهش ایمان داشته باشی
خدای بزرگم رو شاکرم که منو هدایت کرد به سمت توحید عملی و ازش میخوام که خودش منو در این مسیر ثابت قدم نگه داره
نمیدونید چقدر این فایل حالمو خوب کرد استاد واقعا ازتون سپاسگزارم
هرچی از توحید حرف بزنیم و حرف بشنویم بازم کمه. همچنان دارم یاد میگیرم و هرچه بیشتر گوش میدم و عمیق میشم دریچه تازهتری پیش روم باز میشه و موارد واضحتری برام روشن میشه که تا بحال نمیدیدم که توشون دچار شرک هستم.
باور کنید خیلی سخته برام که مثال بزنم چون یه حسی بهم میگه داشتن این افکار و این حد از شرکهای ریز و درشت برای تو زشتع، خجالت آوره، تو اینهمه ساله داری با استاد درس پاس میکنی ولی هنوز توی الفبا مشکل داری؟
ولی استاد جان، سبک رفتار شما و احساس راحتی که با شما دارم یادم داده که خودافشایی نه تنها منو کوچیک نمیکنه که خودش یه جورایی نشانه توحیده.
اگر من از قضاوت دیگران راجع به اشکالات خودم نترسم یعنی تو ذهنم به اونها قدرت ندادم و رها بودم از سنگینی نگاه مردم. چه بسا اصلا مردمی در کار نباشن و کسی کامنت منو نخونه، یا توجه نکنه یا یادش نمونه، حتی خود شما. ولی حداقل من این جرأت رو پیدا کردم که با خودم روراست باشم و برای اصلاح و تربیت خودم از مسائلی که باید حلشون کنم بنویسم.
وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم فقط زوم کردم روی رفتارها و ترسهایی که همین الان دارم.
دیدم یکیش اینه که چون موهامو پسرونه کوتاه کردم و یه رنگ خیلی روشن روش زدم روم نمیشه بعضی آدمهای سنتی منو ببینن. مثل خانواده شوهرم، (رفتم خونه شون یه مینی اسکارف سرم کردم) و بعضی از افراد فامیل خودم، چون سالگرد مادرم نزدیکه و این فکر گاهی میاد تو سرم که زشته با این کله که عین لامپ نورانی شده بری مراسم مادرت.
دوباره اون بخش از احساس ارزشمندی تقویت شدهام میگه تو داری برای دل خودت زندگی میکنی، هرکی ناراحته سرشو بکوبه تو دیوار. مگه هرکسی هر مدلی زندگی میکنه و ممکنه تو خوشت نیاد، میری بهش اعتراض میکنی؟ مگه بی حرمتی میکنی؟ پس به همین شکل تو هم حق داری به میل خودت رفتار کنی و کسی حق دخالت نداره. اگر هم کسی چیزی گفت با لبخند و شوخی و سکوت ردش کن از خودت.
اصلا تو وقتی با خودت در صلح باشی و قدرتی به کسی ندی تا بتونه تو رو تخریب کنه، کسی جرأت نمیکنه نگاه چپ بهت بندازه.
خیلی خوشحالم که متوجه این اشتباه شدم و سعی کردم حلش کنم، وقتی به اندازه یک اپسیلون در عمل به توحید پایبند موندم در تماس تصویری که با یکی از متعصبترین و خشکه مذهب ترین افراد فامیلم داشتم دیگه موهامو نپوشوندم (ایشون دایی مادرم هست) و در جواب این حرفشون: «سعیده این چیه؟ اصلا بهت نمیاد» فقط لبخند زدم و گفتم «من دوستشون دارم.»
یک نفر دیگه هم گفت: «وااااای سعیده پس موهات کو؟» منم خندیدم و گفتم:«باد بردشون!»
تمام شد و رفت.
وقتی جلوی این دو نفرِ بسیار سخت تونستم احساسم رو خوب نگه دارم و خودم رو سانسور نکنم دیگه اعتمادبنفسی گرفتم که الان مطمئنم جلوی هر کس دیگهای مانع از شرمندگی و خودسانسوریم میشه.
ببینید منِ سعیده هنوز توی مدل و رنگ موهام نگران نظر و تایید مردم بودم و هستم. دیگه بگیر برو تااااااااا خدا میدونه کجاها.
من اصلا ادعایی ندارم که تونستم به توحید ابراهیمی درست عمل کنم ولی از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرده حداقل راه رو از چاه بشناسم و اگر شده ذرهای درست تر و توحیدیتر از قبل عمل کنم. و همین یک قدم کوچیک هم بخاطر آموزشهای استاد عزیزم هست.
تنها منبع رزق و روزی و خیر در جهان هستی. کسی که توکل کردن به اون ما رو میتونه از فرش به عرش ببره.
استاد عزیزم و دوستان گرامی سلام.
امروز برای چندمین بار هدایت شدم به سمت این فایل خدایی، توحیدی و دوست داشتنی.
خیلی از ماها میگیم که حرف های استاد که عوض نشده پس چرا اینقدر گوششون میکنیم؟
جوابشون اینه که درسته که حرف ها تغییر نکردن ولی درک ما از این صحبت ها تغییر کرده. تو موقعیت های مختلف، مسائلی برامون پیش میاد که هدایت میشیم به سمت یه سری صحبت ها که تا قبل از اون بارها گوششون دادیم ولی این دفعه که گوش میکنیم اصلا انگار ارتباط فوق العاده دقیق و هماهنگی با مسئله ما دارند.
لازم نیست که حتما مشکلی پیش بیاد تا هدایت بشیم. بعضا قبل از اینکه مشکلی پیش بیاد هدایت میشیم تا جلوگیری کنیم از بروز مشکلی.
ایندفعه برای من هم همینطور بود. همینطور توی فایل های مختلف هدایت شدم و گوش کردم تا رسیدم به اینجا.
میخوام در مورد خود کامنت صحبت کنم. همین عمل کامنت گذاشتن که انجام میدیم.
میخوام این حرف ها رو به خودم بزنم تا حواسم بیشتر جمع باشه تا کمتر شرک بورزم. تا کمتر اون شرک مخفیو که داره مثل مورچه تو دل تاریکی شب روی سنگ سیاه راه میره رو شناسایی کنم و برطرفش کنم.
بعضا وقتی می خواییم کامنت بنویسیم، توی ذهنمون میاد خب چجوری بنویسم که مثلا لایک بیشتری بهش بخوره. چطوری باشه که لایک سبز بگیرم. بچه ها تایید کنند. تعریف کنند.
موردی که این وسط پیش میاد اینه که خب ما داریم در این لحظه شرک میورزیم.
من من من دارم توی این لحظه شرک میورزم. اگه توی ذهنم باشه که کاری کنم تا لایک بیشتری جمع کنم، ستاره بیشتری بگیرم، به جای اینکه کامنت رو برای آگاهی خودم و به اشتراک گذاشتن باور های خوب بنویسم، برای لایک و ستاره بیشتر بنویسم، من دارم شرک میورزم. اصولا خیلی هم معلوم نیست که اینجوریه ها. نیتمون خیره. به قصد به شتراک گذاری باور های خوب کامنت مینویسیم ولی اگه یه کوچولو حواسمون جمع نباشه، دچار این شرک مخفی میشیم.
فکر میکنیم که کامنت خوب به کلمات قلمبه سلمبه است. یا مثلا هر چی طولانی تر باشه بهتره. یا میگیم بیام از مثال های معروف تری استفاده کنم که بیشتر مطرح بشه.
البته میگم که من با خودمم و قطعا اینجا کمتر از این خبرا هست. به خودم میگم که اگه چند بار لایک خوردم و ستاره گرفتم و تعریف شنیدم، فکر نکنم که به خاطر نوشته ام بوده. یا مثلا به خاطر قشنگیش بوده.
به خاطر این بوده که یه سری باور هایی رو ساختم که منجر شده به اینکه از طرف خداوند و به وسیله بندگانش، صحبت من لایک بشه یا ازش تعریف بشه و بچه ها محبت و لطفشون رو نسبت به من ابراز کنند.
حتی همین که دارم این موضوع رو روش بحث میکنم هم لطف الله بوده تا قبل از اینکه بخوام شرک توی دلم راه بدم، بفهمم و بدونم که امین آقا!! تمام خیری که به تو داره میرسه از طرف خداست از طرف ربّه. اگه کسی هر روز بهت طلف میکنه و تعریف میکنه، تشکر میکنه، به خاطر خداست. به خاطر یه سری باور هاست. به خاطر ایمانیه که به خدا آوردی و باعث شده که این اتفاقات برات بیفته.
به خودم میگم تا باورم بشه که تمام زندگیم صد در صد به واسطه ی باور هامه و لطف الله مهربان.
تا باور کنم که هر خیری که بهم میرسه از طرف خداست و هر شری که میرسه از طرف باور های محدود کننده خودمه.
باید بدونم که اگر خیری توی زندگیم هست، فقط و فقط به خاطر لطف الله مهربانه و باور های درست. نه به خاطر بقیه. نه به خاطر عوامل بیرونی.
فقط و فقط خدا داره به ما نعمت میده و اونه که توکل کردن برش ما رو بینیاز میکنه. اونه که بینهایت ثروت در اختیارشه. اونه که گنج ها در اختیارشه. اون وقت نرم دنبال خورده نون های کف دست مردم بگردم.
خدا رو شکر میکنم که همیشه جوری منو هدایت میکنه که قبل از رخ دادن مشکلی، از وقوعش جلوگیری کنم فقط کافیه که به حرفش گوش بدم و موکولش کنم به وقت دیگه، خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
عشقم خدایی که همیشه و هر لحظه داره هدایتم میکنه و حمایتم میکنه تا به بهترین درجات و نعمت ها برسم.
توی زندگیم به جایی برسم که حتی تصورش برای خیلی ها مشکله.
حمد (1) [سپاس و ستایش] به تمامه برای خدایی است که ربّ (2)[صاحب اختیار] جهانیان است
1- الف و لامی که در ابتدای «الْحَمْد» آمده است، منحصر شناختن هر حمدی برای خداست، یعنی منشاء هر حمدی در جهان خداوند است و بقیه ستایشها در طول [نه درعرض] حمد خدا هستند. اگر کسی هنری دارد، عقلش به چیزی می رسد، از دنیا بهرهمند است، یا توفیق خیر و خدمتی پیدا میکند، تماماً از خدا ناشی شده است. پس «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، یعنی خدا رئیس، گرداننده، سَرور و صاحب اختیار همه انسانها است.
حمد، احساس ستایشی است نسبت به هرآنچه خوب و زیباست، دیدن یک گل زیبا و خوشبو ما را به تحسین وا میدارد! ولی اغلب آن را به باغ و باغبان نسبت میدهیم. دیدن یک منظره یا تابلوی زیبا نیز تحسین ما را بر میانگیزد و آنها را ستایش میکنیم، ولی باید از خود بپرسیم که پدید آورنده اصلی آنها کیست؟ به قول مولوی:
ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
خـوبـی قمـر بهتـر یـا آنـکه قمـرسـازد؟
بخشی از علایق بشر به شیرینیها و غذاهای خوشمزه است. اما خدایی که میوهها، شیرینیها و مواد غذائی را ساخته و احساس تلخی، شیرینی، شوری و ترشی را در زبان ما نهاده، بهتر است، یا تهیهکنندگان آن؟ خوبی قمر بهتراست یا آنکه آن را ساخته؟ ماه، سمبل تمام زیباییهاست. گرایش بشر به انواع زیباییها، از چهره و اندام که نیازهای غریزیاش را اشباع میکند تا سایر زیباییها، باید او را به سوی کسی که این احساسات را در او نهاده سوق دهد! راستی منشأ عشق و عاطفه و احساس در انسان کجاست؟
ای باغ تـو خوش باشی یا گلشـن گل درتـو
یا آن که بـرآرد گل صد نرگس تـر سازد؟
ای عقل تو خوش باشی در دانش و در بینش
یا آن که به هر لحظه صد نرگس تر سازد؟
قسمتی از توجهات ما به گل و گیاه، به زیباییهای طبیعت، عطر و رنگ و بو و این گونه شگفتیهاست. آیا جذب این مصنوعها شدهایم، یا جذب خداوند جمیلی که این همه نیکویی را ساخته است؟ بعضیها شیفته عقلانیت هستند؛ عقلانیت مدرن، عقل خود کفا و خود بنیاد! و خدا را کنار گذاشتهاند. آیا هیچ از خود سئوال میکنیم که چه کسی این عقل را به ما عطا کرده است؟
2- دراین آیه بر ربوبیّت، که صفت بعدی خداوند است، اشاره میکند. به زبان انگلیسی،«رَبِّ» را Senior یا Lord ترجمه میکنند، یعنی خدا رئیس و صاحب اختیار است. ممکن است خدا را به عنوان خالق جهان و آفرینندهای مهربان و دلسوز باور داشته باشیم، ولی ندانیم که او رئیس ماست و جهان را هم او میگرداند. خیلی فرق میکند که شما کسی را صاحب اختیار و همه کاره خود بدانید، تا این که فقط آفریدگاری او را قبول داشته باشید! در حالت اول، به او نیازمند بوده و سعی میکنید رضایتش را جلب کنید، و در حالت دوم او را ساعت سازی میدانید که بعد از ساخت، کاری به آنچه ساخته ندارد. خیلیها هر وقت نیازی و حاجتی داشته باشند سراغ خدا میروند! این خداشناسی خودخواهانه است که خدا، پیامبر و امام را در خدمت برآورده شدن حاجات خود میخواهد؛ اما کسی که «ربّ» را شناخته باشد، بیم و امیدش به اوست، دلش به یاد او میطپد و میداند نفسش به نعمت او دم و بازدم میکند و پلک چشمش به لطف او باز و بسته میشود. پس این سوره با خداشناسی در سه بُعد: الوهیّت، رحمانیّت و ربوبیّت شروع میشود و کل قرآن بر این سه اصل بنا شده است.
ممنونم اول از خدای تو که این کللمات زیبا را به ذهن خلاق تو رساند و بعد شما که به ندای درونت گوش دادی و اومدی این کامنت زیبایی را که بهت گفته شد، نوشتی.
بابت وقت زیبایی که هم برای خودت و هم برای بهتر کردن باور توحیدی ما کردی.
باسلام:خدمت استاد عزیز و تمام همراهان در این خانواده صمیمی
استاد بسیار از شما ممنونم که خودم رو درگیر خودم میکنید، وخداوند رو سپاسگذارم که به واسطه خواستهای من من را در این خانواده صمیمی عضو کرد.
هر روز که میگذرد نتایجی حاصل میشود که برای من بسیار بزرک است(البته روزهایی که روی افکارم متمرکز میشوم)
وقتی این فایل رو داشتم گوش میکردم: نمتوانستم روی زمین بنشینم و گوش کنم اگر کیلومتر به پای من وصل بود به جرات خواهم گفت چندین کیلومتر راه رفتم و در فکری عمیق فرو رفته بودم. وقتی فایل تمام شد با خودم گفتم:فایل به این خوبی!چرا استاد اینقدر کم در موردش صحبت کرد؟
تایم فایل رو که دیدم، ۴۳دقیقه بود. باورم نشد
کلا از زمین جدا بودم، احساس سبکی خاصی داشتم انگار هیچ مشکلی ندارم،خوشبخت ترین آدم دنیا شدم
تجربه ای از روزهایی که گذشت و زندگی و حال خودم را برایتان تعریف میکنم:
من چند وقتی بود که روی ذهنم، باورهایم داشتم کار میکردم و نمیدانستم چی درست است و چی غلط فقط به حرف دلم گوش میدادم.
تو این روزها که در ایران همه جا بحث دلار گرونی استرس نابودی و……. است من اتوماتیک کمتر با آدمهادصحبت میکردم در این شکل بحث ها که میان ۹۹ درصد از آدمها که من میشناسم رواج داشت اصلا صحبت نمیکردم، مهمونیهایی که دعوت میشدم و میدانستم اگر به آنجا بروم این گونه بحث ها مطرح خواهد شد.
من اصلا در آن مهمانی ها شرکت نمیکردم و کمتر با آدمها بحث و گفتگو میکردم
و برای من مهم نبود که چی بگن و توضیحی هم نمیدادم که چرا نمی آیم. با خودم میگفتم؛تو داری آدم تنهایی میشوی اصلا این راه درست است؟چرا هیچ کس دیگه برات مهم نیست. ولی وقتی به حالم نگاه میکردم، حالم خیلی خوب بود. فقط با دوستم که در این خانواده است و به واسطه این دوست من با این خانواده آشنا شدم صجبت میکردم و همش در این سایت نظرات رو میخوندم
خلاصه دچار یک گیجی یک سر در گمی شده بودم
فقط ادامه میدادم و بسار مصمم بودم.حاله لحظه ام میدم بسار خوب است و میگفتم راهم درست است. این روزها دائما با خداوند صحبت میکردم نتایجم رو در همین روزهای به اصطلاح رکود میدیدم (مثلا درآمد من ۵ملیون بوده ولی ۲۰ ملیون خرج کردم و اصلابدهکارم نیستم) یا اصلا من بدون پول نموندم
با این همه تعاریف ولی باز در ذهن من یک فکری بلند میشد (همان شرک) که محمد داری اشتباه میری اصلا درست نیست.
تا امروز که این فایل قرار گرفت انگار آب سردی روی من ریخته شد وبه من وحی شد که راه درست است
با خودم دیدم برای من قضاوت آشنایان مهم است برای من تاثیر دیگران بسیار مهم است که سر در گم شده بودم وقتی عمیق تر شدم دیدم شاید اگر تنها بشوم اگر از این آدمها دور بشوم اگر یک روز کارم گیر آنها بشود آنها دیگر مرا نمیپزیرن
اینها همه پس افکار من بود که من نمیدیدم و فقط سر در گم بودم
استاد بازم ممنونم از شما که با عشق می آیی حرفهایی میزنی که یک عمر دنبال این حرفها بودم
دوستان روز به روز زندگی من کم کم داره بهتر میشود و برای من همین تغییرات کم بسیار بزرگ است
خدارو شاکر و سپاسگذارم و از شما استاد عزیز و دوست داشتنی که دستی از دستان خداوند در زندگی من هستید تشکر میکنم عاشقانه دوستتان دارم ممنونم از همه اعضای این خانواده
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ
تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا
لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ
ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ (73) سوره حج
ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که
به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
===================================
سلام به استاد ارجمندم توحیدی ترین استاد دنیا
سلام به مریم بانو جان شایسته ترین استادیارِ استادم
و سلام به دوستان عزیزم
روزگارتون خرم و پر از نور و عشق رب العالمین باشه
توحید عملی 5
خدا رو میلیاردها بار برای این رزق زیبا و پر از آگاهی که با چشم و گوش دل و جان نیوش کردم و بینهایت ازاستاد جانم بینهایت سپاسگزارم
مریم بانو جانم از شما هم بینهایت ممنونم برای این فایلها و ترتیب قرار دادنشون
استاد عزیزم این بار که صحبتهاتونو گوش دادم خییلی خییلی بهتر درکش کردم
فهمیدم که من باید خییلی مراقب باشم خیال نکنم که تو جایگاه خوبی قرار گرفتم از نظر قدرت ندادن به عوامل بیرونی
خییلی مراقب باشم فریب شیطان ذهنم رو نخورم
این گفته ی زیبای پیامبر ما :
شرک در دل مؤمن مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
اگه خوب درباره اش تفکر کنیم خیلی سنگینه
شرک گاهی وقتها تو موضوعات و جاهای خیلی ریز و ظریفی تو ذهنمون میاد که خودمون اصلاً احتمال نمیدیم اسیرش بشیم
الهی که رب العالمین جان جانانم همه ما رو از شر هر نوع شرکی در پناه خودش حفظ کنه
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان
فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ براستی که تو خود بسیار بخشنده ای.
خدا رو صدهزاران بار شکر برای صلاتم تو این فایل ویژه ی توحیدی
استاد جانم عاشقتونم
خدا رو صدهزاران بار شکر برای امروزم که پر از اتفاقات زیبا و دلخواه و دل انگیز بوده تا حالا
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
الهی که همگی دست در دست خدا راضی و آگاه و پر روزی باشیم
وااای خدایاشکرت که چقد این سایت مثل پیامبری زندگی و باورهای منو شخم زد هنوز تازه اول راهم کلی کار دارم اما خدامیدونه مثل آرامش دارم.. چندماهه اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم و چون بیشترین کسیکه تو خونه اهل تلویزیون بود من بودم حالا کسیم دیگه روشن نمیکنه و توخونه ما تلویزیون کلا انگار کنار رفته تازه یکی از اعضای خونوادمون بعد مدتها روشنش کرده من نمیدونستم اونجا داره تلویزیون نگاه میکنه یلحظه وارد اتاق شدم دیدم جدیدا ظاهرا یه کمپین راه افتاده که عکس یکی از افراد نظام را اول کتابا پاره میکنن داشت از شبکه منوتو نشون میداد مردم کلی انجام داده بودن و فیلم و گزارشهاشونو فرستاده بودن همه داشتن فحش و بدوبیراه به حکومت و نظام میدادن به شوهرم گفتم تعجبی نداره هرروز شرایط نادلخواه مردم داره بیشار و آشکارتر میشه بسکه توجه میکنن بدوبیراه میگن و همون ضعف باورهای توحیدی یعنی همه نشستن حکومت بیاد برا مردم کار و رفاه و پول و ثروت فراهم کنه خدا و خودشونم که این وسط هیچ کاره اند، یه نفتی این وسط هست هی بفروشه و بده به مردم بقول استاد یه گاو شیرده اون بالا هی شیر بده و هیچوقتم تموم نشه پس خودم چیکاره ام خدای من چیکاره اس مگه نگفته تو حرکت کن تو رو هیچکس جز من حساب نکن من بلدم به کجاها برسونمت میدونین چرا انقد خداروشکر میکنم چون تا چند ماه پیش خودم جزو این آدما بودم هرشب پای اخبار و برنامه های ماهواره و فحش و بدوبیراه به اینو اون و صبحش تعجب میکردم چرا سرکارم بااینکه باهمه خوبم هی همه باهام سرجنگ دارن نمیدونستم من باخودم در صلح نبودم این جنگ ها درواقع مثل آینه ای درون خودمو نشونم میداد اما نمیفهمیدم الان که یلحظه رفتم تو اتاق گفتم خدایا من اصلا اینارا درک نمیکنم شوهرم یه لبخندی زد و معلوم بود بهم میگفت کی بود تادیروز انقد خودشو میکشت که این بده و اون بده تقصیر اینو اونه خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت که هدایتم کردی به این مسیر به این سایت به بهترین آدم که شرک مخفی دورنمو بهم نشون داد.. چند روز پیش یکی از همکارام گفت چندوقته خیلی عوض شدی گفتم یعنی چی گفت آروم شدی آرامش داری با همه رفتارت بهتر شده کلا عوض شدی قبلا اژیته بودی گفتم خدایا من اونموقع اصلا خودم متوجه رفتار خودم نبودم فکر میکردم خودم the best هستم و همه ایرادها و مشکلات از بقیه اون بیرونه خداروشکر که دیدم انقد عوض شده که برای تمام اهدافم کاملا امیدوار و مطمئنم اگر این مسیر را ادامه بدم از کل این روزها و میبرم به سمت اهدافم و بابت هر اتفاق خوبی هزاران بار شکر میکنم از بیرون ظاهرا زندگی نا همونه ولی نمیدونین از درون من احساس میکنم این خونه بهشته این دنیا بهشتن این آدما همه فرشته ان همه آدما از جانب خدا هستند همه اومدن یا کاری برام انجام بدن یا به رشد کمک کنند و برن خدایا شجاعت قدم گذاشتن تو مسیر همه خواسته هام را بهم عطا کن و تمام مسیر کنار باش و دستم و محکم بگیر البته تو گرفتی هدایتم کن من دستتو ول نکنم تا این بهشت هرروز به نقطه های بهتر و زیباترش برسه میخوام از همه نقطه ها و روزهای این بهشت نهایت لذت را ببرم و ازت سپاسگزاری کنم تا به انتهایی که نداره برسم…
سلام
نشانه امروز من این فایل بود.
استاد یکی از بهترین چیزهایی که از شما یاد گرفتم توحید بود.
به جرات میتونم بگم یکی از دلایل آشناییم با شما ضعف توی توحید بود.تو حرف خدارو قبول داشتم به خیال خودم،ولی وقتی شما رو دیدم تمام معادلات ذهنیم به هم ریخت چون دیدم دقیقا مسیر و اشتباه میرفتم و روی تنها کسی که حساب باز نمیکردم خدا بود.
امروز رفتم یک کاری انجام دادم که اگر قبلا بود جراتشو نمیکردم و میترسیدم قبولم نکنن و عوامل بیرونی مثل مدرک فوق لیسانس(عوامل شرک ورزی) رو ازم بخوان چون من لیسانس دارم.
از ورودم استقبال شد و قرار شد یک سری کار انجام بدم.
در مورد چیزی که میخواستم حرف زدم و اتفاقا گفتن باید فوق لیسانس باشی.
منم حرفی نزدم و تو دلم گفتم من که دارم وارد میشم.بعدش به قول استاد که تو قدم دوم گفتن وقتی پیشنهاد کار شد در کمال تعجب برادر خانمش قبول کرد و بهش گفت قرار نیست من همیشه کارگر باشم.بعد یه مدت مدیر میشم،منم همین اومد تو ذهنم و تو دلم گفتم وارد اینجا بشم حتما به نقطه ای که میخوام میرسم.چون اگر خدا بخواد شما کاره ای نیستین.مدرک کیلویی چنده که بخواد من و متوقف کنه و نزاره به خواسته م که عاشقش هستم برسم.
استاد من از نظر کاری الان اگر بخوام میتونم تو بهترین جایگاه کاری باشم،ولی ترجیح دادم برم سمت کاری که عاشقش هستم.البته کار خودم سرجاش هست ولی دارم قدم به قدم میرم سمت عشق و علاقه م.
به خاطر همین باید تکاملمو توی این مسیر تازه طی کنم.پس باید صبوری کنم.
من توی این مسیر فقط دارم روی خدا حساب باز میکنم.ان شاله نتیجه ای که میخوام بگیرم و بیام بهتون خبر خوش بدم و بگم عمل کردم به حرفاتون و خدا پاداشمو داد.
فایل های توحیدی آرامش بخش ترین فایل هاست.هرچیزی که به خدا ختم میشه احساس خوب میاره و اگر با عمل همراهش کنی که میترکونه.
به نام خدا.
ای جانم…خیلی قشنگ بود کامنتت و پر از حس خوب…
منتظرم بیای و بگی که چقد موفق شدی
سلام آوای عزیز
الان که چندین سال از نوشتن کامنتت میگذره خیلی کنجکاو و مشتاق شدم با توکل کردن روی فقط خداوند و توحیدی عمل کردن، آیا به نتایج دلخواه تون و کسب و کار مورد علاقتون رسیدین؟ امیدوارم که رسیده باشین به خواسته ای که اون زمان داشتید
و بیایید و برامون بنویسید تا الگو بشید برای بقیه بچه های سایت
سلام استاد یکتاپرستم
سلام دوستان به دنبال یکتاپرستی
سلام به خود از شرک نالان و به دنبال یکتاپرستی ام
استاد عزیز پقدر به شنیدن این صحبت ها نیاز داشتم
چه جمله طلایی گفتی
کسی که به دنبال جمع کردن فالوره خودش فکرمیکنه که اونها فالوررش شدن در صورتی که خودش فالوور اونهاست
چقدر این جمله رو در زندگی این چند وقت خودم به وضوح دیدم
و چه دریچه ای از آگاهی به روی من باز شد که به وضوح علت برخی مسائل در زندگی و کسب و کارم برام مشخاص شد
چه راه طلولانی در پیش دارم برای فاصله گرفتن از شرک و انسان پرستی
یه روزی به دنیا آمدم و درگوش من اذان خواندند و من مسلمان زاده شدم و چه خوشحال بودند آنهایی که مرا مسلمان خطاب کردند
و امروز در این سن که 38 سال از آن روز میگذرد چشم دلم را باز کرده ام و خود را چه دور از آن جایی که باید باشم میبینم
استاد عزیز راهت یکتاپرستی است و تشکر از خدا تشکر از شماست و تشکر از شما تشکر از خداست
خدا رو شکر که امروز این حرف ها رو به من زد
منی که خود چند روزی است به دنبال جوبا سوالاتی از خدا بودم، گله مند بودم، به دنبال دلیل بودم و امروز چنان پاسخی از سوی خداوند دریافت کردم که از مرور سوالم شرمنده و خجالت زده ام
خود چنین کرده ام و از خدا سوال کرده بودم چرا با من چنین کردی؟
و سوال گمراه کننده ای
خدایا تو را می خواهم بپرستم، اما هر بار سر از جایی در می آورم که بناهای از ستونهای شرک بنا کرده ام
خدایا تو را می خوانم، اما هر بار گوشم به صدایی دلخوش میشود که تو را از یاد می برم
خدایا از تو هدایت می خواهم، اما هر بار به دنبال راهی هستم که دیگران برایم صلاح می دانند
خدایا اینار هم از تو میخواهم هدایتم کنی و مرا از شرک به سمت رب که تو هستی راهنما باشی
استاد عزیز قدردانی از تو برای انتقال الهاماتت در توان من نیست به همان تشکر زبانی بسنده میکنم و رب العالمین را مسئول پاسخ حرکت شما میدانم
ممنونم استاد
آقای عطارروشن سلام
فایل خلاصه توحید عملی 5 بسیار عالی بود
دمتون گرم
خدابا شکرت
آقای عطار روشن
بابت زحمتی که برا میکس این فایل بسیار زیبا کشیدین ، ممنونم
خدا رو شکر برای اینهمه سخنان زیبا و روشنگر ، استاد جان سپاسگذارم
خدایا شکرت
سلام آقای عطار روشن، شما از قدیمی های سایت و نمونه افراد موفق در این مسیر هستید. بهتون تبریک می گم. یکی از الگوهای مایید.
امروز متوجه شدم، تعدادی زیادی از دوستان که محصولات رو دارند، حتی یک کامنت در فایلهای دانلودی ندارند. که از نتایجشون از آگاهی هاشون و … بهمون بگن. به ما که هنوز محصولی تهیه نکردیم.
البته آگاهی هایی که قراره به ما برسه، خداوند از بی نهایت راه می رسونه.
ولی خیلی خوشحالم شمارو توی جمعمون داریم.(جمع بی محصولات :))
و البته که همین موضوع باعث آشنایی من و خانواده ام و برخی فامیل ها با سایت شما شده و به سایت شما هدایت شدیم.
انتشار آگاهی ها سود دو طرفه داره، هم برای شما هم برای ما.
سلامت و خوش اندام باشید.
سلام آقای عطار روشن عزیز
چقدر زیبا مینویسید شما ، تحسین بر انگیز است کامنت های شما
واقعا لذت میبرم هرگاه کامنتی از شما میخوانم
و برای خودم قسمتهایی رو کپی میکنم تا بعداً هم بتوانم بخوانم
اونجایی که نوشتید
خود چنین کرده بودم و از خداوند گله مند بودم که چرا زندگیم اینجوریه در حالی که باعث و بانی این زندگی, خودم بودم!
مو بر تنم سیخ شد البته شما خیلی زیباتر و با مفهوم تر نوشته بودین
بازم ازتون سپاسگزارم و تحسین میکنم این قلم زیباتون رو
وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ
روز 5 از 40
سلام به استاد عزیزم، پیام رسان توحید
سلام به استاد شایسته ی نازنینم
و سلام به همه ی دوستان توحیدی
چه جمله ی طلایی ای همون اول فایل گفتین استاد
توی زندگیم به هرچی که رسیدم به خاطر باورهای توحیدی بوده که داشتم
و به هرچی که نرسیدم به خاطر باورهای شرک آلودی بوده که داشتم
مثال های خودم:
مثلا کاری که تو نیلگام پیدا کردم
اونموقع فقط باورم این بود که من کار سمت خودم رو انجام بدم، ایمیل زدم و اعلام آمادگی برای کار و درخواست کار کردم، اونا هم دعوت به مصاحبه کردن و بعدم مصاحبه ی بعدی و هفته ی بعد شروع کار
چون به دیگران و اینا قدرت نداده بودم، سپرده بودم به خدا و یه جورایی ایمان داشتم اگه خدا بخواد میشه، مثلا اون مدیر میانی که باهاش مصاحبه کردم بهم گفت احتمالا تو بخش ویزای دانشجویی بهت پوزیشن میدیم، ولی من به عنوان اینکه بیام بخش جدید اقامت دائم کانادا رو براشون راه اندازی کنم درخواست کار داده بودم، و به خودم گفتم حالا این بگه اینجوری، بازم هنوز امکانش هست که من همون کاری که دوست دارم رو بکنم؛ بعد تو مصاحبه ی بعدی با مدیر عامل، ایشون خیلی از ایده م استقبال کرد و در نهایت هم قرار شد همون بخش اقامت دائم رو راه بندازم؛
و من اونجا کارم رو شروع کردم، نمیدونم چجوری بود و چرا، ولی یادمه اونموقع ها کلا یه جورایی خیلی وصل بودم انگار، خیلی فرکانسم بالا بود، مثلا دوست داشتم جای میزم (محل نشستنم) تو شرکت عوض بشه، یه قسمتی بود پنجره های بزرگ و نور و دید خیلی خوبی داشت، خیلی اونجا رو دوست داشتم، انقدر همیشه با حال خوب اونجا رو تحسین میکردم و ازش تعریف میکردم… بعد از چند روز کلا چیدمان میزها رو عوض کردن و من دقیقا اومدم همونجا که دوست داشتم:)
یا مثلا یه همکاری بود کارش خوب بود ولی بنده خدا کلا کارش نق و ناله و منفی نگری بود، از بچه های قدیمی و یه جورایی از دوستای مدیر عامل هم بود، سخت بود با اون تو یه محیط باشی و بتونی ورودی های ذهنتو کنترل کنی، ولی من خیلی تلاشم رو کردم و سعی میکردم تا حد ممکن اعراض کنم
اتفاقی که افتاد، شرایط طوری پیش رفت که نه تنها اون دیگه تو بخش ما نباشه، کلا از اون شرکت رفت!
یادمه همیشه اینو تو ذهنم تکرار میکردم که ببین اصلا به هیچ وجه به مخیله ت خطور هم نمیکرد که این آدم از این شرکت بره، ولی رفت، پس هیچوقت الزاما به اون راهها و آپشن هایی که به ذهن خودت میرسه بسنده نکن، و بر اون اساس حساب کتاب نکن که پس یه کاری شدنی هست یا نه، چگونگی رو به خدا بسپار
خلاصه که اون دوران، با کنترل ذهن و ایمان قوی به خدا و باورهای توحیدی، من خیلی موفقیت ها و دستاوردها داشتم و تو همون ایران درآمد دلاری خلق کردم برای خودم (از قراردادهای اقامت دائم که میبستم، یه درصد خیلی کوچولویی کمیسیون میگرفتم، که خب مبلغ قراردادها دلاری بود)
مثال های موفقیت های اونموقع همیشه برام یه سند و الگو هست تو ذهنم که پس میشود
یا همینجا تو کانادا، وقتی اون کاری که قرار بود بعد از تموم شدن درسم برم اونجا مشغول بشم، به هم خورد، یادمه خیلی قشنگ توکل کردم به خدا و قدرت رو دادم به خدا و نتیجه این شد که یه ماه بعدش یه کار دیگه پیدا کردم
دوباره تو همون کار، وقتی دیدم یه سری ناخواسته ها هست، علیرغم همه ی حرفای شایع دور و ورم که همه میگفتن آقا کار پیدا کردن تو کانادا مخصوصا اولش که هنوز تجربه کار کانادایی نداری یا خیلی کم داری، خیلی سخته، یا همینه که هست تو کار اولت حقوق کم میدن، همین که کار پیدا کردی کلاتو بنداز هوا… من تسلیم این حرفا نشدم و به اینا قدرت ندادم، به خدا و قوانینش توکل کردم و سمت خودم رو انجام دادم و دنبال کار گشتم در حالیکه تو اون کار فعلی هم گله و ناله و شکایت نمیکردم و سعی میکردم بابت نکات مثبت سپاسگزاری کنم
و خیلی سریع یه کار دیگه پیدا کردم با حقوق بالاتر و فضای معقول تر
ولی الانم چند وقته میخوام از این کار دربیام و برم جای بهتر، فعلا هنوز نتونستم، یه علتی که خودم بهش واقفم اینه که برعکسِ اون سری قبلی، این دفه اونقدر اعراض نمیکنم از ناخواسته ها و سرکار ناخودآگاه همش با بچه ها تو فضای گله و شکایت از ناخواسته های کارمون هستیم
و یکی هم اینکه فکر کنم برای کار تو شرکتای بزرگ و کاملا انگلیسی زبان انگار خیلی اعتماد به نفس ندارم، البته این مورد قبلا بیشتر و پررنگ تر بود ولی این دو سه ماه اخیر یه کم بهتر شدم و انشالا به امید خدا هی بهتر و بهتر هم میشم
حواسم باشه بازم بسپرم به خدا و ایمان داشته باشم که میشود
حواسم باشه روزی دهنده ی من خداست، نه کار فعلی و کارفرمای فعلی
حواسم باشه تو رابطه به طرف وابسته نشم، و فکر نکنم حالا هرجوری هست باید این رابطه رو حفظ کنم وگرنه خب تنها میشم… این میشه شرک، این ینی ایمان ندارم که خداوند از بی نهایت طریق چیزی که من میخوام برام مهیا میکنه
حتی اگر خیییلی خوب و خوشحال و راضی ام تو رابطه فکر نکنم اون طرف منبع خوشبختی و خوشحالی منه، منبع خداست و من باید حواسم به این نکته باشه و در عین اینکه از دستان خدا سپاسگزاری میکنم، ولی قدرت رو فقط به خدا بدم،
یادم باشه که هرکدوم از این نعمتها یا دستان خدا هم اگر برن و نباشن، خود اون منبع هست و نعمت دیگری، دست دیگری از دستان خدا میاد
هر خیری که به من میرسه از خداست
و هر شری که به من میرسه از خودمه
چون خدا منبع خیره
منبع شر نداریم، اگه نتونستی خیر دریافت کنی، نبودِ خیر میشه شر
هر چی که ما داریم از خداست
تو وصل شو به خدا، خدا رو به عنوان تنها منبع قدرت باور کن… خدا همه چی بهت میده
کیست که اگر خدا بخواد کسی رو بیاره بالا، بتونه بیارتش پایین
وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ
خدایا شکرت برای هدایت هات
شکرت برای این فایل و آگاهی های نابش
شکرت برای بزرگ تر شدن ظرفم
شکرت برای همه نعمت هایی که تو راه من هستن و دارم کم کم بهشون میرسم
سلام و صد سلام به دخترکم
دختر توحیدی و نازنینم
ماشاءالله ماشاءالله
هزاران احسنت و آفرین بر شما باد!!
نسیم جان داری با سرعت نووور پرواز می کنی
همین امروز صبح بود که به کامنتت روی فایل دیگه پاسخ دادم
توی هر دو کامنتت خلاصه و چکیده ی عالی صحبتهای استاد جانمون رو مرتب بیان کردی!
بعضی از اونها رو دوباره اینجا میزارم که رد پا باشه برامون:
توی زندگیم به هرچی که رسیدم
به خاطر باورهای توحیدی بوده که
داشتم
و به هرچی که نرسیدم به خاطر باورهای شرک آلودی بوده
که داشتم
حواسم باشه بازم بسپرم به خدا و ایمان داشته باشم که میشود
حواسم باشه روزی دهنده ی من خداست، نه کار فعلی و کارفرمای فعلی
حواسم باشه تو رابطه به طرف وابسته نشم، و فکر نکنم حالا هرجوری هست باید این رابطه رو حفظ کنم وگرنه خب تنها میشم… این میشه شرک، این ینی ایمان ندارم که خداوند از بی نهایت طریق چیزی که من میخوام برام مهیا میکنه
حتی اگر خیییلی خوب و خوشحال و راضی ام تو رابطه فکر نکنم اون طرف منبع خوشبختی و خوشحالی منه، منبع خداست و من باید حواسم به این نکته باشه و در عین اینکه از دستان خدا سپاسگزاری میکنم، ولی قدرت رو فقط به خدا بدم،
یادم باشه که هرکدوم از این نعمتها یا دستان خدا هم اگر برن و نباشن، خود اون منبع هست و نعمت دیگری، دست دیگری از دستان خدا میاد
هر خیری که به من میرسه از خداست
و هر شری که به من میرسه از خودمه
چون خدا منبع خیره
منبع شر نداریم، اگه نتونستی خیر دریافت کنی، نبودِ خیر میشه شر
هر چی که ما داریم از خداست
تو وصل شو به خدا، خدا رو به عنوان تنها منبع قدرت باور کن… خدا همه چی بهت میده
کیست که اگر خدا بخواد کسی رو بیاره بالا، بتونه بیارتش پایین
وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ
————————-
خدا همیشه داره هدایت میکنه و میگه إنّ عَلینا لَلهُدی
اما هرکس به اندازه ی ظرف خودش دسترسی داره
خود پیامبر هم سالهای سال سالی یکماه میرفت غار حرا و رو خودش کار میکرد تا ظرفش بزرگ شد و آمادگی دریافت وحی و رسالت رو دریافت کرد
بعد دوباره قرآن هم کم کم و بنا به طی تکامل پیامبر بهش نازل میشد
باید عجله نکنیم و مستمر رو خودمون کار کنیم تا ظرفمون بزرگتر بشه و به هدایت ها و الهامات بیشتری دسترسی داشته باشیم
دریافت کنیم، و بفهمیم
هرکدوم ما هم یه موسی هستیم
اولش باید صبوری کنیم و بیشتر رو خودمون کار کنیم
و پیشرفت کنیم
و خداوند به اندازه ای که که ما رشد میکنیم الهامات رو بیشتر و واضحتر میکنه برامون
و بعد مهمه که عمل کنیم به این هدایت ها
حتی اگه ظاهرش خیلی منطقی به نظر نمیاد
کلید برای عمل کردن به ایده های الهامی
باور به اینکه این یه الهام و هدایته
حتی اگه ظاهرش خیلی منطقی به نظر نمیاد
کلید برای عمل کردن به ایده های الهامی
باور به اینکه این یه الهام و هدایته
چقدر این مثالی که استاد میزنه قشنگ و قابل درکه
انگار خدا مثل یه هلیکوپتر از اون بالا داره مسیر جلوی ما رو میبینه و بر اساس اون ما رو هدایت میکنه که ازینجا برو ازونجا نرو
شاید مسیری که بهمون گفته میشه بریم، اولش، ظاهرش، به نظر مسیر سخت و ناهموار و اشتباهی باشه، و این یکی مسیر به نظر راهِ درست بیاد، ولی ما جلوترش رو نمیبینیم، که مثلا اون به پرتگاه میخوره.. یا یه همچین چیزی
———————‐———————-‐———-
باز هم ازت ممنونم نسیم جانم
عاشقتم و به خدای مهربون میسپارمت
سلام استاد عزیزم
امروز برای دومین بار این فایل رو گوش دادم
در حالی که چند وقته ذهنم خیلی درگیر مسائل کاریم هست و توی ذهنم ترس های مختلفی دارم مثل اینکه با وجود اینکه علاقه ای به کارم ندارم به خودم میگم اگه از این کار استعفا بدی و بعدش کاری پیدا نکنی یا کسب و کارت که داری بهش فکر میکنی عملی نشه چی اگه مشتری نداشته باشی چی و هزاران جمله این شکلیه دیگه یا ترسی که از کارفرما دارم به خاطر سفته ها و تعهدی که ازم گرفته که حق ندارم تو این زمینه ای که کار کردم پیشش برای شخص دیگه ای کار کنم و …
الان که فایل رو دیدم به خودم گفتم بیا همه چیزو بسپار به دست خداوند ازش بخواه که کمکت کنه مگه نه اینکه رب و پروردگار جهانیان هست و همه چیز در دستان اوست و منبع ثروت و خوشبختی و همه چیز پس به جای ترس ، ایمان رو جایگزین کن و به جای شرک و بزرگ کردن عوامل بیرونی ، روی توحید و یکتاپرستی تمرکز کن ، عوامل بیرونی هیچ قدرتی ندارند جز اون قدرتی که ما در ذهن خودمون براشون قائل میشیم
وقتی به نحوه آشناییم با شما فکر میکنم که نه ازتون تبلیغی دیدم نه توی اینستاگرام پیداتون کردم و فقط یه نفر اسمتون رو آورد و گفت استاد عباس منش رو می شناسی فایلاشونو گوش دادی و من رفتم دنبال اینکه شما رو بشناسم و اینطوری هدایت شدم به سمتتون
قدرت خدا رو متوجه میشم وقتی می بینم این همه دوستان میان و دیدگاه هاشونو در مورد فایلا اینجا به اشتراک میذارن و دوست دارن به هم دیگه کمک کنن وقتی اینقدر وقت میذارن این چیزی جز قدرت خدا نیست واقعا خدا داره این کارارو میکنه
دلم میخواد فایل های توحید عملی رو هزاران بار ببینم تا باورهای توحیدیم تقویت بشه متاسفانه اینقدر به سمت حاشیه رفتیم که اصل و اساس رو که همون توحید هست رو فراموش کردیم و فکر میکنیم به خیال خودمون که چقدر یکتاپرستیم …
بنظرم اگر من بتونم در هر لحظه و هر ثانیه فقط خداوند رو ببینم و به قدرتش اعتماد کنم این میشه توحید در عمل یعنی همش تو ذهنم بیارم که خدای من داره کارهامو میبره جلو و هدایتم میکنه و بهم سلامتی و ثروت و خوشبختی میده از بی نهایت راهی که خودش میدونه و ممکنه من اصلا خبر نداشته باشم
و میرسم به این حرف استاد که فرمودند خدای تو برای تو همه کار میکنه به اندازه ای که بهش ایمان داشته باشی
خدای بزرگم رو شاکرم که منو هدایت کرد به سمت توحید عملی و ازش میخوام که خودش منو در این مسیر ثابت قدم نگه داره
نمیدونید چقدر این فایل حالمو خوب کرد استاد واقعا ازتون سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد عزیزم سلام
هرچی از توحید حرف بزنیم و حرف بشنویم بازم کمه. همچنان دارم یاد میگیرم و هرچه بیشتر گوش میدم و عمیق میشم دریچه تازهتری پیش روم باز میشه و موارد واضحتری برام روشن میشه که تا بحال نمیدیدم که توشون دچار شرک هستم.
باور کنید خیلی سخته برام که مثال بزنم چون یه حسی بهم میگه داشتن این افکار و این حد از شرکهای ریز و درشت برای تو زشتع، خجالت آوره، تو اینهمه ساله داری با استاد درس پاس میکنی ولی هنوز توی الفبا مشکل داری؟
ولی استاد جان، سبک رفتار شما و احساس راحتی که با شما دارم یادم داده که خودافشایی نه تنها منو کوچیک نمیکنه که خودش یه جورایی نشانه توحیده.
اگر من از قضاوت دیگران راجع به اشکالات خودم نترسم یعنی تو ذهنم به اونها قدرت ندادم و رها بودم از سنگینی نگاه مردم. چه بسا اصلا مردمی در کار نباشن و کسی کامنت منو نخونه، یا توجه نکنه یا یادش نمونه، حتی خود شما. ولی حداقل من این جرأت رو پیدا کردم که با خودم روراست باشم و برای اصلاح و تربیت خودم از مسائلی که باید حلشون کنم بنویسم.
وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم فقط زوم کردم روی رفتارها و ترسهایی که همین الان دارم.
دیدم یکیش اینه که چون موهامو پسرونه کوتاه کردم و یه رنگ خیلی روشن روش زدم روم نمیشه بعضی آدمهای سنتی منو ببینن. مثل خانواده شوهرم، (رفتم خونه شون یه مینی اسکارف سرم کردم) و بعضی از افراد فامیل خودم، چون سالگرد مادرم نزدیکه و این فکر گاهی میاد تو سرم که زشته با این کله که عین لامپ نورانی شده بری مراسم مادرت.
دوباره اون بخش از احساس ارزشمندی تقویت شدهام میگه تو داری برای دل خودت زندگی میکنی، هرکی ناراحته سرشو بکوبه تو دیوار. مگه هرکسی هر مدلی زندگی میکنه و ممکنه تو خوشت نیاد، میری بهش اعتراض میکنی؟ مگه بی حرمتی میکنی؟ پس به همین شکل تو هم حق داری به میل خودت رفتار کنی و کسی حق دخالت نداره. اگر هم کسی چیزی گفت با لبخند و شوخی و سکوت ردش کن از خودت.
اصلا تو وقتی با خودت در صلح باشی و قدرتی به کسی ندی تا بتونه تو رو تخریب کنه، کسی جرأت نمیکنه نگاه چپ بهت بندازه.
خیلی خوشحالم که متوجه این اشتباه شدم و سعی کردم حلش کنم، وقتی به اندازه یک اپسیلون در عمل به توحید پایبند موندم در تماس تصویری که با یکی از متعصبترین و خشکه مذهب ترین افراد فامیلم داشتم دیگه موهامو نپوشوندم (ایشون دایی مادرم هست) و در جواب این حرفشون: «سعیده این چیه؟ اصلا بهت نمیاد» فقط لبخند زدم و گفتم «من دوستشون دارم.»
یک نفر دیگه هم گفت: «وااااای سعیده پس موهات کو؟» منم خندیدم و گفتم:«باد بردشون!»
تمام شد و رفت.
وقتی جلوی این دو نفرِ بسیار سخت تونستم احساسم رو خوب نگه دارم و خودم رو سانسور نکنم دیگه اعتمادبنفسی گرفتم که الان مطمئنم جلوی هر کس دیگهای مانع از شرمندگی و خودسانسوریم میشه.
ببینید منِ سعیده هنوز توی مدل و رنگ موهام نگران نظر و تایید مردم بودم و هستم. دیگه بگیر برو تااااااااا خدا میدونه کجاها.
من اصلا ادعایی ندارم که تونستم به توحید ابراهیمی درست عمل کنم ولی از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرده حداقل راه رو از چاه بشناسم و اگر شده ذرهای درست تر و توحیدیتر از قبل عمل کنم. و همین یک قدم کوچیک هم بخاطر آموزشهای استاد عزیزم هست.
متشکرم استاد و با چشمام قدرتون رو میدونم.
به نام رب
تنها منبع رزق و روزی و خیر در جهان هستی. کسی که توکل کردن به اون ما رو میتونه از فرش به عرش ببره.
استاد عزیزم و دوستان گرامی سلام.
امروز برای چندمین بار هدایت شدم به سمت این فایل خدایی، توحیدی و دوست داشتنی.
خیلی از ماها میگیم که حرف های استاد که عوض نشده پس چرا اینقدر گوششون میکنیم؟
جوابشون اینه که درسته که حرف ها تغییر نکردن ولی درک ما از این صحبت ها تغییر کرده. تو موقعیت های مختلف، مسائلی برامون پیش میاد که هدایت میشیم به سمت یه سری صحبت ها که تا قبل از اون بارها گوششون دادیم ولی این دفعه که گوش میکنیم اصلا انگار ارتباط فوق العاده دقیق و هماهنگی با مسئله ما دارند.
لازم نیست که حتما مشکلی پیش بیاد تا هدایت بشیم. بعضا قبل از اینکه مشکلی پیش بیاد هدایت میشیم تا جلوگیری کنیم از بروز مشکلی.
ایندفعه برای من هم همینطور بود. همینطور توی فایل های مختلف هدایت شدم و گوش کردم تا رسیدم به اینجا.
میخوام در مورد خود کامنت صحبت کنم. همین عمل کامنت گذاشتن که انجام میدیم.
میخوام این حرف ها رو به خودم بزنم تا حواسم بیشتر جمع باشه تا کمتر شرک بورزم. تا کمتر اون شرک مخفیو که داره مثل مورچه تو دل تاریکی شب روی سنگ سیاه راه میره رو شناسایی کنم و برطرفش کنم.
بعضا وقتی می خواییم کامنت بنویسیم، توی ذهنمون میاد خب چجوری بنویسم که مثلا لایک بیشتری بهش بخوره. چطوری باشه که لایک سبز بگیرم. بچه ها تایید کنند. تعریف کنند.
موردی که این وسط پیش میاد اینه که خب ما داریم در این لحظه شرک میورزیم.
من من من دارم توی این لحظه شرک میورزم. اگه توی ذهنم باشه که کاری کنم تا لایک بیشتری جمع کنم، ستاره بیشتری بگیرم، به جای اینکه کامنت رو برای آگاهی خودم و به اشتراک گذاشتن باور های خوب بنویسم، برای لایک و ستاره بیشتر بنویسم، من دارم شرک میورزم. اصولا خیلی هم معلوم نیست که اینجوریه ها. نیتمون خیره. به قصد به شتراک گذاری باور های خوب کامنت مینویسیم ولی اگه یه کوچولو حواسمون جمع نباشه، دچار این شرک مخفی میشیم.
فکر میکنیم که کامنت خوب به کلمات قلمبه سلمبه است. یا مثلا هر چی طولانی تر باشه بهتره. یا میگیم بیام از مثال های معروف تری استفاده کنم که بیشتر مطرح بشه.
البته میگم که من با خودمم و قطعا اینجا کمتر از این خبرا هست. به خودم میگم که اگه چند بار لایک خوردم و ستاره گرفتم و تعریف شنیدم، فکر نکنم که به خاطر نوشته ام بوده. یا مثلا به خاطر قشنگیش بوده.
به خاطر این بوده که یه سری باور هایی رو ساختم که منجر شده به اینکه از طرف خداوند و به وسیله بندگانش، صحبت من لایک بشه یا ازش تعریف بشه و بچه ها محبت و لطفشون رو نسبت به من ابراز کنند.
حتی همین که دارم این موضوع رو روش بحث میکنم هم لطف الله بوده تا قبل از اینکه بخوام شرک توی دلم راه بدم، بفهمم و بدونم که امین آقا!! تمام خیری که به تو داره میرسه از طرف خداست از طرف ربّه. اگه کسی هر روز بهت طلف میکنه و تعریف میکنه، تشکر میکنه، به خاطر خداست. به خاطر یه سری باور هاست. به خاطر ایمانیه که به خدا آوردی و باعث شده که این اتفاقات برات بیفته.
به خودم میگم تا باورم بشه که تمام زندگیم صد در صد به واسطه ی باور هامه و لطف الله مهربان.
تا باور کنم که هر خیری که بهم میرسه از طرف خداست و هر شری که میرسه از طرف باور های محدود کننده خودمه.
باید بدونم که اگر خیری توی زندگیم هست، فقط و فقط به خاطر لطف الله مهربانه و باور های درست. نه به خاطر بقیه. نه به خاطر عوامل بیرونی.
فقط و فقط خدا داره به ما نعمت میده و اونه که توکل کردن برش ما رو بینیاز میکنه. اونه که بینهایت ثروت در اختیارشه. اونه که گنج ها در اختیارشه. اون وقت نرم دنبال خورده نون های کف دست مردم بگردم.
خدا رو شکر میکنم که همیشه جوری منو هدایت میکنه که قبل از رخ دادن مشکلی، از وقوعش جلوگیری کنم فقط کافیه که به حرفش گوش بدم و موکولش کنم به وقت دیگه، خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
عشقم خدایی که همیشه و هر لحظه داره هدایتم میکنه و حمایتم میکنه تا به بهترین درجات و نعمت ها برسم.
توی زندگیم به جایی برسم که حتی تصورش برای خیلی ها مشکله.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
شاد و پیروز و ثروتمند باشید.
فعلا بای. بوس بوس
به نام خدا…
خیلی خیلی خیلی خوشبخت باشی زلیخا جانم…
مبارکت باشه هدیه ی زیبای خدا….هر روز عشقتون ببستر و عمیق تر و خدایی تر باشه….آمین
تفسیری بر آیه
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَـمِینَ
حمد (1) [سپاس و ستایش] به تمامه برای خدایی است که ربّ (2)[صاحب اختیار] جهانیان است
1- الف و لامی که در ابتدای «الْحَمْد» آمده است، منحصر شناختن هر حمدی برای خداست، یعنی منشاء هر حمدی در جهان خداوند است و بقیه ستایشها در طول [نه درعرض] حمد خدا هستند. اگر کسی هنری دارد، عقلش به چیزی می رسد، از دنیا بهرهمند است، یا توفیق خیر و خدمتی پیدا میکند، تماماً از خدا ناشی شده است. پس «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، یعنی خدا رئیس، گرداننده، سَرور و صاحب اختیار همه انسانها است.
حمد، احساس ستایشی است نسبت به هرآنچه خوب و زیباست، دیدن یک گل زیبا و خوشبو ما را به تحسین وا میدارد! ولی اغلب آن را به باغ و باغبان نسبت میدهیم. دیدن یک منظره یا تابلوی زیبا نیز تحسین ما را بر میانگیزد و آنها را ستایش میکنیم، ولی باید از خود بپرسیم که پدید آورنده اصلی آنها کیست؟ به قول مولوی:
ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
خـوبـی قمـر بهتـر یـا آنـکه قمـرسـازد؟
بخشی از علایق بشر به شیرینیها و غذاهای خوشمزه است. اما خدایی که میوهها، شیرینیها و مواد غذائی را ساخته و احساس تلخی، شیرینی، شوری و ترشی را در زبان ما نهاده، بهتر است، یا تهیهکنندگان آن؟ خوبی قمر بهتراست یا آنکه آن را ساخته؟ ماه، سمبل تمام زیباییهاست. گرایش بشر به انواع زیباییها، از چهره و اندام که نیازهای غریزیاش را اشباع میکند تا سایر زیباییها، باید او را به سوی کسی که این احساسات را در او نهاده سوق دهد! راستی منشأ عشق و عاطفه و احساس در انسان کجاست؟
ای باغ تـو خوش باشی یا گلشـن گل درتـو
یا آن که بـرآرد گل صد نرگس تـر سازد؟
ای عقل تو خوش باشی در دانش و در بینش
یا آن که به هر لحظه صد نرگس تر سازد؟
قسمتی از توجهات ما به گل و گیاه، به زیباییهای طبیعت، عطر و رنگ و بو و این گونه شگفتیهاست. آیا جذب این مصنوعها شدهایم، یا جذب خداوند جمیلی که این همه نیکویی را ساخته است؟ بعضیها شیفته عقلانیت هستند؛ عقلانیت مدرن، عقل خود کفا و خود بنیاد! و خدا را کنار گذاشتهاند. آیا هیچ از خود سئوال میکنیم که چه کسی این عقل را به ما عطا کرده است؟
2- دراین آیه بر ربوبیّت، که صفت بعدی خداوند است، اشاره میکند. به زبان انگلیسی،«رَبِّ» را Senior یا Lord ترجمه میکنند، یعنی خدا رئیس و صاحب اختیار است. ممکن است خدا را به عنوان خالق جهان و آفرینندهای مهربان و دلسوز باور داشته باشیم، ولی ندانیم که او رئیس ماست و جهان را هم او میگرداند. خیلی فرق میکند که شما کسی را صاحب اختیار و همه کاره خود بدانید، تا این که فقط آفریدگاری او را قبول داشته باشید! در حالت اول، به او نیازمند بوده و سعی میکنید رضایتش را جلب کنید، و در حالت دوم او را ساعت سازی میدانید که بعد از ساخت، کاری به آنچه ساخته ندارد. خیلیها هر وقت نیازی و حاجتی داشته باشند سراغ خدا میروند! این خداشناسی خودخواهانه است که خدا، پیامبر و امام را در خدمت برآورده شدن حاجات خود میخواهد؛ اما کسی که «ربّ» را شناخته باشد، بیم و امیدش به اوست، دلش به یاد او میطپد و میداند نفسش به نعمت او دم و بازدم میکند و پلک چشمش به لطف او باز و بسته میشود. پس این سوره با خداشناسی در سه بُعد: الوهیّت، رحمانیّت و ربوبیّت شروع میشود و کل قرآن بر این سه اصل بنا شده است.
سلام برشما آقای طاطائی
نوشته شما تلنگر بزرگی برای من شد
و شما باعث شدید اشک از چشمان من جاری شود
واز این به بعد سپاسگذارتر از خدای خودم تشکر کنم…
درود برشما
ممنونم از این تفسیر زیباتون که به افزایش درک من از خداوند و قرآن کمک زیادی کرد???
سلام دوست عزیزم بسیار بسیار متن و کامتتون زیبا و قرانی بود خیلی حال کردم با این نوشته شاد و موفق?
سامان جان رفیق شفیق دوست داشتنی سلاممممم
احسنت صد باریکلا بهت، ایولا
ممنونم اول از خدای تو که این کللمات زیبا را به ذهن خلاق تو رساند و بعد شما که به ندای درونت گوش دادی و اومدی این کامنت زیبایی را که بهت گفته شد، نوشتی.
بابت وقت زیبایی که هم برای خودت و هم برای بهتر کردن باور توحیدی ما کردی.
ممنونم
برات از خدای متعال آرزوی بهترین ها را دارم.