اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من فکر کنم 7 سال 8 ساله نمیدونم کمتر بیشتره که دارم با آموزشهای استاد کار میکنم اما الان بعد از اینهمه سال تازه به بسم الله توحید و درسهای توحیدی که استاد در تمام دوره ها و فایلهاشون دارند آموزش میدند رو فهمیدم و درک کردم و آروم آروم دارم عملی ازش استفاده میکنم.
اینو از کجا درک میکنم از اونجایی که عملکرد من یه تغیراتی کرده.
بارها و بارها شده از زمانی که صحبت جابه جایی مغازه و تحویل مغازه قبلی و گرفتن جای جدید شده اینو در خودم دیدم که کمتر ترسیدم کمتر نگران شدم بیشتر دلم بهش قرص بود بیشتر روی کمکش حساب کردم و خوب اونم پاداشی داد عظیم.
تا الانی که دارم این کامنت رو مینویسم درسهای زیادی تو زمینه توحید و سرسپردگی پاس کردم و از خودم در همین حد راضیم البته که خیلی جا داره که بهتر بشم ولی برای شروع عالیه و بخودم افتخار میکنم خیلی وقتها شده تو ذهنم بلند شدم و به افتخار موحد تر شدنم یکتا پرست شدنم و قویتر شدن این عضله در ذهنم برای خودم دست و هورا کشیدم.
خیلی روزها شده تو همین مغازه که میرسید به روزهایی که شرایط میخواست بگه بحرانی شده چک رسیده اجاره رسیده قسط رسیده و…. یالا زنگ بزن یالا از فلانی بخواه یالا فلان من اما بهش گفتم نه من غیر خدا هیچ کس رو ندارم هیچکس به اندازه خدا نمیتونه کمکم کنه هیچ کسی نمیشناسم از اون ثروتمند تر وقتی میده بی منت میده وقتی میده عظیم میده من نمیخوام روی کسی جز خدا حساب کنم من میخوام بندگی کنم خیلی سخته خیلی دل بزرگی میخواد خیلی کنترل ذهن میخواد باشه قبوله پافشاری میکنم روی این تعهد روی این خواسته اما تهش چیزی بدست میارم به اندازه کل جهان هستی دیگه جهان تو دستمه دیگه بعدش میشم پادشاه زندگیم و دارم یکی یکی درسهای توحیدی رو پاس میکنم از وقتی روش حساب کردم بیشتر حساب کردم فقط حساب کردم درها باز شد پرهایی که بود من نمیدیدم.ادم لازم بود اومد مشتری لازم بود اومد پول لازم بود رسید خلاصه از بینهایت دستش منو راضی کرد بمن پاداش داد پاداش بندگی من راضی اونم راضی تهش پوله نبود شرایط نبود فروش های آنچنانی نبود که منو خوشحال میکرد اون پیوندی که زده شده بود اون ایمانی که ساخته شده بود اون حس اعتماد اون حس خودباوری اون حس بخوانید مرا تا اجابت کنم شما رو اینا بود که منو خوشحال میکرد اینا بود که بمن میگفت داری راه ابراهیم رو میری همون راهی که بارها ازش خواسته بودم منو توش بندازه منم حس کنم حال دوستی و رفاقتی که ابراهیم باهاش داشت و این حس از عسل شیرین تره برام و با هیچ چیزی قابل جایگزینی نیست.
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که از رگ گردن نزدیک تری
نیست خدایی جز خدای یگانه
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت
چقدر خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم و در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هدایت شدم به گوش جان دادن به فایلهای توحید عملی
انگار وجودم آماده شنیدن و قدرت دادن به این کلمات بود
با وجود این همه کار کردن و دوره داشتن و استمرار و تداوم در مسیر الهی
بازم نیاز دارم که بیشتر و مسمم تر باشم برای توحیدی عمل کردن و توحید را وارد تمام جنبه های زندگی ام کردن
فکر میکردم دیگه همه چی درست شده
ولی ته دلم دوباره دنبال یه گمشده بود
میگفتم من که خدا را در وجودم پیدا کردم
میگفتم من که هر روز سعی میکنم آگاهانه تمرکزم روی بهبود شخصیتم باشد
میگفتم من که در مومنتوم مثبت حرکت میکنم
من که دارم شکر گذاری میکنم. توجهم بر روی زیبای هاست
پس چرا تو وجودم یه حس غریبی دارم
انگار باز یه تیکه از وجودم نیست سر جای خودش
الله و اکبر
دارم اینا رو مینویسم بخدا که من نیستم و داره لطف خداوند جاری میشه بر قلم
استاد انگار تازه یه جونی داره میاد تو وجودم
هنوز تو پاهام احساس سنگینی میکنم
میفهمم که مهره ی اصلی تا بشینه سر جای درستش
درک میکنم که باید در این مرحله هم تکامل طی بشه
دارم با تمام وجودم درکش میکنم
که همه چی توحیده
همه چی خودشه
فقط باور کنم من یک قدرت در جهان وجود دارد و اون رب العالمین است
تک فرمانروای کل کیهان
خدایا شکرت
استاد امروز مثله بچه یک پیش دبستانی هستم که میخواد با کلمات بازی کنه
میخواد بازی بازی یه سری چیزهای جدید یاد بگیره
من امروز همون دختر بچهی پیش دبستانی ام که اگه از مادرش دو بشه دلتنگی میکنه منم از اصلم دور بشم بغضم میگیره گریم میگیره
دوست دارم همش باهاش حرف بزنم
بگو معبود من تو بودی و من غافل شده بودم از اصلم
تو همواره نزدیک بودی و من فرسنگها باهات فاصله داشتم
تو همیشه منتظر بودی تا من ازت بخوام
با تمام گمراهی ها و شرکت و بی ایمانی ها منتظرم بودی فقط با یه اشاره از طرف من کافی بود تا بخواهم و اجابتم کنی
جانانم خیلی دنبالت گشتم
ولی نمیدونستم کجا باید بگردم
به هر کی رو زدم آخر ناامیدم کرد.به هرکس دل بستم
دلم را شکوند
به هرکس اعتماد کردم پشت پا خوردم
به هرکس امیدوار شدم
ناامیدم کرد.
تا از تمام دنیا دل بریدم
خسته و کوفته و درمانده و ضیف و ناتوان شدم
دورامو زدم
و تو گفتی بازگشتت بسوی من است
و یار مهربانم تو دقیقا لحظه ای که از همه جا بریده بودم و دل کندم
اومدی و دستم را گرفتی و منو در آغوش گرم و پر مهرت بغل کردی و دست نوازش بر سرم کشیدی و بهم گفتی نترس . نترس. نترس و غمگین نشو
تمام لحظاتی که سرگشته و حیران بودی من مواظبت بودم
تو دردانه یک من هستی
خودم هر لحظه کنارت بودم
جاهایی که فکر کردی دیگه تموم شد و آخر راهه
من بودم که نجاتت دادم و همراهت بودم
و نگهبانان بودم
تا بدانی که هیچ کجا امن تر از آغوش پروردگارت نیست
و یادم آمد روزها و هفته ها و سالها و لحظه هایی که همه جوره ناامید و ترسان و لرزان شدن بودم و میگفتم دیگه راهی نمونده
و چطور تو به موقع میرسیدی و راهی بهتر برایم روشن میکردی و بهم میگفتی صبر کن
همه چی درست میشه
فقط ادامه بده و صبر کن
بخداوندی خدا که هر لحظه تو بودی و هرگز مرا فراموش نکرده بودی
و این پنج روزی که دارم با فایلهای توحید عملی زندگی میکنم
اصلا از خود بیخود شده ام
هر لحظه به هدایت ها گوش جان میدهم
آرامتر شده ام
جون برگشته تو وجودم تک تک سلولهام داره رشد میکنه
داره از نو ساختمانم ساخته میشه اینبار بر پایه توحید
همینکه آرامش درونم لبریز شده
داره با تمام نعمتها و داشته ها بهم نشانه میده که مسیرت درسته ادامه بده با قدرت و ایمان و اعتماد نترس حرکت کن و صبور باش
از این پس با خدا باش و پادشاهی کن
من هستم فقط توکل کن و حرکت کن0
بهم گفت
تو بندگی کن من بنده نوازی رو خوب بلدم
استاد عزیزم هر چقدر میگفتم چرا به خواسته ای که دارم میرسم و بعدش دوباره اون انگیزه و ایمان رو دیگه مثله قبل ندارم
برگشتم به توحید
من باید خدا را در وجودم در کارهایم پیدا میکردم
باید کارها را به خدا میسپردم و لذت میبردم
من بلد نبودم
میخواستم از عقل پوچ خودم استفاده کنم
غافل از اینکه قدرت تمام قدرتها فقط خداست
آرام باش و لذت ببر
امورات را بخدا بسپار
در زمان مناسب بهت میگه چکار کن
کم دست و پا بزن دختر
این همه دست و پا زدی چی شد
خدا را امروز در کارهایت شریک کن و آرام باش
خدایا شکرت میخواهم صاحب تمام کارهایم تو باشی و من کارمند خوب تو باشم
خدایا شکرت از من استفاده کن ،بهم بگو من باید چکار کنم
کمکم کن تا لذت ببرم و با عشق الهی در تمام جنبه های زندگی تو را داشته باشم و باهات عشق بازی کنم
چون همه چی تویی
یادمه امروز صبح وقتی دخترم بهم ریخته بود و سر و صدا میکرد
چطور مرا آرام کردی
و بهم گفتی الان موقع عملکرد توحیدی داشتنه.
تو داری با فایلهای توحید عملی زندگی میکنی
حالا این چالش بران اومده تا خودتو محک بزنی
استاد وقتی دخترم آرشیدا خانم همش داشت غر میزد که دفتر مشقم نیست حتما تو گمش کردی مامان
و من آرام بودم و سکوت کردم چون هیچی نمیدونستم
فقط سپردم به خدا و ازش هدایت خواستم
همزمان که داشتم جارو برقی میکشیدم
ازش پرسیدم خدایا من عاجزم در مقابل رفتارهای آرشیدا
تو بگو تو مرا هدایت کن تا عملکرد توحیدی داشته باشم
شروع کردم حرف زدن با خدا
گفتم من بنده ی تسلیم تو هستم
و آرشیدا هم بنده ی توست
من هیچ قدرتی بر زندگی آرشیدا ندارم .و همینطور آرشیدا خانم هم هیچ قدرتی در زندگی من ندارد
هر دوی ما تکه ای ارزشمند از وجود پاک تو هستیم که تو داری از طریق ما خودت را تجربه میکنی
هر کدام از ما برای رشد جهانت نیاز بوده ایم که الان کنار هم هستیم
تو بگو بابا من حالیم نیست
چه درسی برام داره این رفتار بچه؟
چه آگاهی داره ؟
میخوای من چی رو بفهم
این سوالات همینطور می آمد و من آرامش و احساس خوب درونی داشتم.
چون ایمانم یه ذره بهتر شده که فقط باید روی یک نیرو حساب کنم
بخدا که تمام کلمات بالا بر زبانم جاری شده بود بلطف خداوند
و وقتی باز آرشیدا با بی حوصلگی و صدای بلند ازم پرسید دفترخانه کجاست خدا بهم گفت و من انجام دادم فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿17﴾
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست. (17)
جارو برقی رو خاموش کردم
و او گفت و من تکرار کردم با ارامش
دختر عزیزم من نمیدونم دفترهات رو کجا گذاشتی ولی میام بهت کمک میکنم تا پیداشون کنیم
استاد
استاد
استاد
خدا در لحظه پاسخ میدهد
اینو نوشتم و شکرگزاری کردم و انداختم داخل ظرف سپاسگزاری هام
خونه آروم شد
من آروم بودم
آرشیدا جانم آروم شد
همه جا رو گشتیم سه تایید مون خدا و منو آرشیدا
من با اینکه به کیف مدرسه اش نگاه کردم و فقط زیپ بزرگ رو گشتم ندیدم شون و مشغول گشتن جاهای دیگه بودم با آرامش بعد از چند دقیقه
متوجه شدم که آرشیدا مشغول نوشتنه
ازش پرسیدم پیداشون کردی
گفت آره داخل زیپ جلویی کیفم گذاشته بودم
و بخدا که خودش آروم شده بود و چیزی نگفت و بدون هیچ حرفی مسئولیت تکالیفش هم بر عهده گرفت و خیلی زود هم انجامشون داد و فقط من خدا را دیدم کن چطور وقتی ازش میخوای و اعتماد میکنی
کارت رو راه میندازه
اما اقول له کن فیکون میکند
خدایا شکرت
الله و اکبر
صدای اذان مغرب داره به وجودم هدیه میشه و من عاشق این خدا رب العالمین شدم
خدایا شکرت
نوشتنم را 17:17
شروع کردی و در18:18بپایان رساندی
جانانم سپاسگزارم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
دیشب خوابی دیدم و خواب دیدم اومدم امریکا و استاد شما من رو به خونتون دعوت کردین و تمام اعضای خانوادتون و میکائیل هم بود اونقدر در خواب خوشحال و ذوق زده بودم و اونقدر از دیدن امریکا و شما مسرت بخش زده شده بودم که وقتی بیدار هم شده بودم انگار خواب بودم.
امروز که اومدم روی کانال تلگرام و این فایل دیدم متوجه شدم خداوند چقدر هوای من رو داره و هر لحظه داره هدایتم می کنه. دوستای عزیزم، استاد خوبم و خودم ثریا. این فایل رو اینقدر من از صمیم قلبم با تک تک وجودم درک کردم که فکر کنم تا الان هیچ فایلی اینقدر درک نکردم . من بارها و بارها و بارها از حساب کردن روی افراد دیگر خانوادم، خواهر و دوستم و …. ضربه خوردم وحشتناک و اینقدر این قسمت از توحید خداوند رو درک می کنم و از خداوند ممنونم که این حساب نکردن روی بقیه به جز خودش رو به من فهموند.
هر مسئله ای که در زندگیم من به بقیه نچبسیده بودم و من به خداوند توکل کردم و این باور در من بود که خداوند کمک میکنه و من رو هدایت میکنه همه چیز درست پیش رفت. من از دنیای مجازی خ فاصله گرفتم و با قران انس گرفتم و نتایجش فوق العاده است. فوق العاده
ازتون ممنونم بابت این فایل در روز جمعه و خدارو شکر که این فایل رو دیدم و باورهام تقویت شد.
چقدر جالب منم یه بار دقیقا خواب دیدم با تعداد از بچه های سایت رفتیم خونه استاد ، و میکائیل هم بود :)))) و من با میکی پلی استیشن بازی کردم . بعد رفتم تو یکی از اتاقهای خونه یه صندوقچه بود باز کردم دیدم پر از طلاست. به خدا من فضولی نکردما . مرده بودم خب . از دست این روح فضول من که بی اجازه تو اتاق مردم سرک میکشه :)))
تو زندگیم به هر چی رسیدم بخاطر باورهای توحیدیم بوده و به هر چی نرسیدم بخاطر باور های شرک آلودم بوده
هرگز برای کارهام به هیچ کس توضیح نمیدم هرگز نمیخوام خودمومو خوب بودنمو حقانیتمو به دیگران ثابت کنم مردم برای من هیچ اهمیتی ندارن مردم کین اصن؟ در زندگی من دیگرانی وجود نداره
من بخاطر مردم کاری نمی کنم هرکاری می کنم بخاطر خودمه من مشرک نیستم
اگر رو دیگران حساب کنم از خوشبختی دور میشم
شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه برروی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
هرچی که ما داریم از خداست نه از مردم از خدای مردمه از این قلب از این مغز از این گوش از این چشم از این دنیا از این جهان همه اینا رو خدا درست کرده نه مردم
اگر هر موفقیتی تو زندگیم بدست آوردم بخاطر باورهای خودم به خدا بوده
من بنده هیچ کس نیستم فقط بنده خدام
من به خدا به عنوان تنها منبع قدرت وصلم
کیست که خدا بخواد بکشتش بالا و مردم بخوان بکشنش پایین و کیست که خدا بخواد بکشتش پایین و مردم بکشنش بالا هیچ کس همچین قدرتی نداره
من فالور هیچکس نیستم من نمیخوام طوری رفتار کنم که فالور بگیرم یا لایک بگیرم اگر من طوری رفتار کنم که فالورهام خوششون بیاد این منم که فالور اونام
من هرطور که خودم دوس داشته باشم زندگی میکنم فارغ از نظر مردم
آلبرت انیشتین الگوی توحیدی منه
مردم برای من هیچ اهمیتی ندارم بازخورد مردم برام اهمیتی نداره نه تعریفا نه تمسخرا و توهینا
رزق و روزی منو خدا داره میده نه مردم
هر کس رو مردم حساب کرده نابود شده این اتفاق برای خودم بارها افتاده و من درس عبرت گرفتم
قدرت از آن خداست و لا غیر
تفاوت الله و رب: ما سپاسگزار الله ی هستیم و الله ی را میپرستیم که رب به معنی قدرت و فرمانرواست. هنگام دعاها میگوییم رب. ما سپاسگزار پرودگاری هستیم که قدرت دست اونه. اول رب ال نمیگیره چون هزاران الاه وجود داره بنابراین این رب را با ال تعریف می کند و میشود الله. ولی اول رب ال نداره چون هیچ ربی به جز اون نیست.
مافیا کیلو چند من خدا رو دارم من نیازی به پارتی ندارم خدا پارتی منه
من به خدا وصل شم ملت عاشقم میشه من نمیخواد برای ملت کاری بکنم تمام جهانو عاشقم میکنه من فقط اونو به عنوان پروردگارم بعنوان قدرتمندترین فرمانروای کائنات باور میکنم فقط به اون توکل میکنم فقط به اون تکیه میکنم فقط اونو باور میکنم فوج فوج آدم عاشقم میشن همه کار برام میکنن دیگه کاری نمیخوام انجام بدم اون همه کارارو برام انجام میده همونطور که تا حالا انجام داده همونطور که برای مغز و قلب و گوش و چشم و هزاران نعمتی که دارم کاری هیچ نکردم.
من خدارو دارم مردم کیلو چندن
من هرگز بخاطر هیچ کاری به مردم پاسخ نمیدم توضیح نمیدم
من هرگز به دنبال جلب نظر مردم و طرفدار جمع کردن نیستم تا درآمد یا شهرت کسب کنم بجاش این زمان و انرژی رو میذارم تا خدا رو باور کنم
همه گنج ها و الماس ها دست اونه
لعلکم ترضی بلکه راضی باشید من از این مسیر راضیم این مسیر قرآنه مسیر خدا و خوشبختیه
نه کاری دارم مردم چی میگم نه حرف مرد برام مهمه کاری که درسته رو انجام میدم برای خودم زندگی میکنم و برای مردم توضیح نمیدم چون من مشرک نیستم
نگاهم رو پاک میکنم از شرک چون شرک عامل بدبختیه
خداوند تنها منبع خوشبختی، رزق، روابط، سلامتی، ثروت در جهانه
خداوند آدما رو دور من جمع میکنه بدون اینکه من کاری بکنم! الگوی من انیشتینه
فقط روی خدا حساب کن مردم دورتو میگیرن
با احترامی که برای مردم قائلم کاری رو که به زعم خودم درسته انجام میدم اصن کاری ندارم که مردم خوششون میاد یا بدشون میاد نمیخوام خودمو به کسی ثابت کنم
همون خدایی که داره خونو پمپ میکنه توی قلبم من نمیخواد کاری بکنم همون خدا مشتری ها رو میفرسته برای من بدون اینکه من کاری بکنم
هر وقت دیدی قدرت رو دادی به غیر خدا بدون داری از خوشبختی دور میشی
من نیازی به حمایت و کمک هیچ کسی ندارم خداوند برای من کافیه
هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی من نداره هیچ کس هیچ کس وقتی من خداوند وصلم یعنی به قدرت بی نهایتی که همه جهان رو خلق کرده و داره اداره میکنه وصلم بزرگ فک میکنم بیگ پیکچر رو میبینم دولتا عوض میشن پادشاها عوض میشن در طول تاریخ خدا در قرآن میگه ما این جهانو میچرخونیم بینتون ما این کارو انجام میدیم این کار جهانه بالاییا میرن پایین پایینیا مرین بالا قدرتا پشه ای نیستن در مقابل خدایی که مالک کل جهانه و داره اونو مدیرت میکنه
من میخوام خدارو باور کنم تا خوشبختی دنیا و آخرت رو داشته باشم هر چی بخوام بهم میده
توکل میکنم به رب تنها فرمانروای کائنات حتی به خودم و استعداد خودم و نه مردم نه فالور نه هیچ کسی در جهان تکیه نمیکنم هیچ کس هیچ کاری برای من نکرده
من به اندازه ای که خدارو باور کنم برام کارا رو انجام میده به اندازه ای که بهش ایمان دارم
من آدمها رو دستی از دستان خداوند میدونم به آدما احترام میذارم اگر برام کاری انجام بدن حتما تشکر میکنم اما اعتبارشو میدم به خداوند فک نمیکنم فقط این آدم میتونه کاری برام انجام بده میگم خدای من میتونه از بی نهایت طریق کار برای من انجام بده من به آدما وابسته نیستم من رو آدما حساب نمیکنم خدا داره از طریق آدما کارا رو انجام میده اما خدا داره انجام میده آدما دستی هستن از دستان خدا که دارن کاری رو برام انجام میدن آدما رو بزرگ نمی کنم
مردم دستانی از خداوند هستن خداون از بینهایت طریق به من کمک میکنه دستشو بهش نگاه نمیکنم به خود خدا نگاه میکنم و اون همه کارا رو خودش واسم انجام میده
خداوند از طریق آدما داره به من عشق میورزه و من به هیچ کس وابسته نمیشم
قدرت خداست من روی خدا حساب میکنم مردم قدرت نیستن فالور قدرت نیس طرفدارای من فقط عشق ها و دستانی از طرف خدا هستن عاشقانه مردم رو دوس دارم عاشقانه عزیزانمو دوس دارم اما بهشون قدرت نمیدم
مردم رو تو ذهنم کوچیک میکنم اما این به معنی بی احترامی نیست
خدا میگه هر خیری بهت میرسه از منه هر شری بهت میرسه از خودته چون خدا فقط منبع خیره مثل خورشیده اگر من نورو دریافت نمی کنم به خودم ربط داره به خورشید ربط نداره
ایاک نعبد و ایاک نستعین تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
اهدنا الصراط المستقیم ما را به راه راسته هدایت فرما
صراط الذین انعمت علیهم راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
غیر المغضوب علیهم نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای
تنها حسی که الان دارم اینه که دوستان چه باورکنیم وچه باورنکنیم این اتفاق افتاده . برای هممون .. آره این یه واقعیته شاید باورش سخت باشه ولی
..” خدا داره باماحرف میزنه”
شمارا به خدا به حالتون توجه کنید.من نمیدونم کی هستید وکجای این دنیا؟
ولی چیزایی که استاد امروز گفتند خطاب به شما نبود؟
اشکتون را درنیاورد؟
آاااخ که چی بگم ازاین حس وازاینهمه لطف بی کران پروردگارم.
خدایا به ماکمک کن به تک تکمون که این همه بزرگواریت را قدر بدونیم وناسپاس نباشیم.
خدایا دستمون رابگیر وتواین جاده به سمت خودت هدایتمون کن.
واین بنده ی نازنینت استاد عباس منش را درپناه خودت حفظش کن وروزبه روز سربلندترش بفرما و خدایا ازتو میخوام تا پدر ومادر بزرگوارشون راهم که واسطه ای برای به دنیااومدنش بودند مورد رحمت خاصه خودت قرار بدی
استاد عزیزم ابن فایل رو من چندبار گوش کرده بودم اما هربار چیزهای جدید شنیدم وچقدر نیاز دارم که بطور روتین گوش بدم وتمام نکات ملکه ذهنم بشه ویادم بمونه که همه چیز خداست همه چیزهای خیر از سمت خداست ،تمام نعمت ها از سمت خداست،تمام برکات از سمت خداست ،تمام معجزات از سمت خداست ،تمام سلامتی از سمت خداست ،تمام شادیها از سمت خداست وهمیشه وهمواره وجوددارند وهستند من در مسیر نور نیستم که اینهارو نمی بینم ،من راه راست نیستم که این همه خیر وبرکت رو درک نمیکنم ،من مسیرم منحرف شده ونور الهی رو دریافت نمیکنم .استاد جانم اونجایی که گفتید درقرآن 980بار از کلمه ربنا استفاده شده بار اولی بود که دراین فایل می شنیدم علیرغم چند بار گوش کردن ودونستن تفاوت رب والله . کاهی اوقات که در جمعی صحبت از خدا میشه منم مثل شما حالم خوب میشه وبه اطرافیانم میگم من یک بنده معمولی هستم مثل همه هرگز قصد نصبحت کردن کسی رو ندارم من فقط باورهام رو بلندبلندمیگم که به خودم یادآور بشم ودبکران هم اگر دوست داشتند بشنوند.
همه چیز از رب هست همممه چیز .
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه فی الاخره حسنه وقناعذاب النار
خدای مهربانم همواره وهمیشه محتاج دریافت هدایتها،نشانه ها،همزماتبها،خیرات،برکات ،معحزات وهرآنچه که از سمت توست ،هستم .خدایا شکرت که می بینی ومیشنوی واجابت میکنی.
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته و همچنین دوستان عزیز
خدا رو سپاس میگم که فرصت داریم اینجا از تجربیات هم استفاده کنیم..
من امروز یه اتفاق جالبی افتاد برام گفتم بیام زیر این فایل توحیدی عالی شرح بدم..
خب مدتی هست که با رعایت قوانین الهی تونستم در خدمت سربازی این اجازه رو بگیرم که ماهیانه فقط یکبار نگهبانی بدهم که ماجراش رو در کامنتی که لینک اون رو اینجا میگذارم میتونید بخونید:
امروز بعد از یکماه یک شخصی از سرباز ها اومده بود در پادگان پیش من و گفت چه خبر اوضاع خوبه ؟ گفتم عالیه به لطف هم قسمتی های مَت بالا (قدیمی) به ما هم خوش میگذره..
تمام شد و دو ساعت بعد یکی از همون هم قسمتی ها که مت بالا هست چونکه متاهل هست یک ساعت زودتر از ما میتونست از پادگان خارج بشه و خداحافظی کرد و رفت.. منم رفتم وضو بگیرم تا نماز بخوانم .. یکدفعه به ذهنم رسید اع!! من شرک گفتم.. آخ آخ.. باید میگفتم به لطف خدا خوش میگذره.. همین که به این فکر کردم. دو دقیقه نشد که تلفنم زنگ خورد و اون هم خدمتیم که خداحافظی کرد گفت آقا میگه با این مُهر که هر روز داریم میریم بیرون اجازه ندارید برید. امروز فرمانده فلان جا دستور داده حتما باید مُهر اونجا پاش بخوره.. حالا ما همین تازگی اجازه گرفته بودیم دیکه با اون مُهر نریم و دو هفته بود راحت شده بودیم..
سریع با یه شرک ساده ماجرا برگشت به عقب.. منم گفتم باشه میریم مُهر بزنه همونجا ..
تلفن که قطع کردم سریع با حس خوب از خدا تشکر کردم که قوانین بدون تغییر داره که میشه روش حساب باز کرد و گفتم اوکی دیگه تکرار نمیشه..
رفتیم مُهر بزنه اون فرمانده گفت اع! شما رو یادم رفته بود به دژبان بگم اشکالی نداره.. زنگ زد و دستور مجدد داد که به اینها کاری نداشته باشید .. بقیه رو دقت کنید..
خدای من ! خدای من! چقدر خوبی..
بعد اومدیم از دژبان رد بشیم اینجا دونفر رو دیدیم که هر کدوم وایسادن مثل همون سرباز صبح، گفتن چه خبر ؟ اوضات خوبه؟ منم گفتم ببببلللله به لطف خدا زیر سایه الله یکتا همه چیز عالیه..
سریع تست مجدد هم گرفت خدا..
حالا کسی اصلا نمیومد اوقدر حال و اوضاع ما رو بپرسه امروز سه بار پرسیدن …
واقعا با شنیدن این حرفا منقلب شدم. راستش همین یک ساعت پیش بود رفته بودم خرید وقتی قیمتارو دیدم که بالا رفته بود و حتی بعضیا دوبرابر شده بود حالم بد شد و همش نجواهای شیطان میگفت اره دیگه این همه کار کردی این همه باور ساختی حالا با یه نوسان دلار و تحریم و … همه چی رفته رو هوا. خلاصه هرچقدم تلاش میکردم که این نجواهارو خفه کنم اصن نمیشد ذهنم به شدت منطقی شده بود. تا اینکه یه لحظه به خودم اومدم و به خودم نهیب زدم گفتم من خالق زندگیمم هیچکس و هیچ چیزی مهم نیست فقط من خلق میکنم و خدا همونی میشه که من میخوام جهان همون کاری رو برام انجام میده که من دستور بدم. یکم اروم تر شدم و بعد اومدم سراغ فایل شما
واقعا تک تک جملاتی که میگفتین یه لامپ تو ذهنم روشن میکرد که غزل نگران چی هستی تا خدا هست زندگی هست تا خدا هست همه چی هست. هزار بار از تنها فرمانروای کائنات سپاسگزارم که حواسش حسابی به منه و تا میخوام یکم منحرف بشم سریع کمکم میکنه دستای پرقدرتش رو بکار میندازه و از راه های مختلف کاری میکنه که ایمانم کمرنگ نشه و مطمئن ادامه بدم.
وقتی داشتم فایل میدیدم یاد یک روزی افتادم که رفته بودیم روستای ارنگه تو جاده چالوس. موقع برگشت خسته کوفته سوار ماشین شدیم که برگردیم ولی هرچی استارت زدیم روشن نشد. حسابی کلافه بودیم خلاصه زنگ زدیم به امدادخودرو که بیان ولی فاصله دور بود تا میخواستن بیان هم دیر میشد هم کلی باید هزینه میکردیم. دلمو صاف کردم گفتم خدایا من فقط از تو میخوام اینجا کمکون کنی خودت از یه دست به ما یاری برسون از اینجا خلاص بشیم سلامت برسیم خونه. باورتون نمیشه حتی به 5دقیقه نکشید یه اقایی اومد مث فرشته نجات. بنده خدا ماشینش دورتر از ما پارک بود رفت ماشینشو اورد کنار ما اول باتری به باتری کردیم ماشین روشن بشه ولی فایده نداشت. باز زنگ زدیم به همون امداد خودرو که بیان. اون اقا دور زد بره پارک کنه موقع رفتن سرشو از شیشه اورد بیرون گفت تو این سرپایینی یه دیقه ماشینو هل بده استارت بزن شاید روشن شد. ما که به نظرمون این کار خیلی نمیتونست فایده داشته باشه باز گفتیم امتحانش کنیم و در کمال حیرت با همین کار ساده ماشین روشن شد. انقد ذوق زده بودیم قنگ اون لحظه حس کردم فقط بخاطر توکلی که از ته قلبم به خدا کردم این اتفاق افتاد و راحت مشکل حل شد.
از خدا میخوام کمکم کنه بتونم همیشه انقدر توحیدی باشم و فقط روی خودش حساب باز کنم و چشمم به هیچ ادم و عاملی تو زندگی نباشه برای رسیدن به خواسته هام.
سلام وای اعضای سایت چه نظرات فوقالعاده ای میذارن امشب
خانم بهره دار من هر وقت این نجواهای شیطان که دیگه تموم شد دیگه دلار شدانقد دیگه کارا همش خوابیده و…. میاد تو ذهنم یه جوابی بهش میدم سریع خفه میشه دوست داشتم اینجا بگم دیدگاهمو
بهش میگم استاد عباسمنش سال 90 91شروع کرد به کار کردن روی باور های ثروت ساز و تغییرو تحولات مالی تو سال 90اگه یادتون باشه دلار یه شبه کلی گرون شدو همه میگفتن که دیگه بازار خوابید دیگه گرونی شد دیگه هیچ کاری نمیشه کرد ولی استاد به هرچی که میخواست رسید پس ما برنامه نویس زندگی خودمون این دیدگاه خیلی به من حس رهایی میده و وقتی اینجور الگوهایی دارم خیلی راحت میتونم خودمو و آیندمو به خدا بسپارد
البته آقای فلاح خودشون استادشدن دیگه تو این زمینه من اینارو گفتم براخودم تکرار شه
بهترینارو برای شما و آقای فلاح آرزو میکنم زندگیتون سرشار از عشق و عطر خدا
خیلی خیلی از شما ممنون بابت این دیدگاه فوق العادتون به قول استاد عباسمنش در دوره کشف قوانین این مثال یک راه حل بسیار منطقی و خوب برای حل کردن این ترمز و باور مخرب بود. واقعا الگوبرداری کمک میکنه که بسیار راحت همه چیز رو قبول کنیم
خداروشکر که دوستان خوبی مثل شما در سایت داریم
خیلی سپاسگزارم منم برای شما بی نهایت ثروت و نعمت و برکت و موفقیت آرزومندم
سلام به استاد عزیز ، این فرشته زمینی و به همه دوستان همراه ، روزی هزاران بار خدارو شکر میکنم که به من عنایت کرد و توانستم وارد این مسیر شوم ، نمیخوام در مورد اتفاقهای معجزه آسایی که در یکسال گذشته برام روی داده تعریف کنم ، چون این پیشرفتها کم و بیش چیزی هست که برای همه ما روی داده ، فقط میخوام از استاد برای فایل توحید ۵ تشکر کنم ، چون تجربه جدیدی برای من به همراه داشت و با هر کلامی که از دهان ایشون بیرون اومد ،بی اختیار اشک ریختم و نمیدونم چه جوری بگم ، قلبم از عظمت و عشق پروردگار به درد افتاده بود و احساس میکردم نمیتونم نفس بکشم ، تا حالا هیچکس اینقدر قشنگ و اینقدر صادقانه در مورد خدای مهربونمون نگفته بود ، استاد هزاران بار سپاسگزارم که به من کمک کردی این حس قشنگ عاشقانه رو تجربه کنم و قشنگتر اینه که میدونم این در مقابل عشقی که پروردگارم به ما داره بسیار ناچیزه ، هزاران بار سپاس
سلام به پرچم دار توحید و یکتا پرستی
من فکر کنم 7 سال 8 ساله نمیدونم کمتر بیشتره که دارم با آموزشهای استاد کار میکنم اما الان بعد از اینهمه سال تازه به بسم الله توحید و درسهای توحیدی که استاد در تمام دوره ها و فایلهاشون دارند آموزش میدند رو فهمیدم و درک کردم و آروم آروم دارم عملی ازش استفاده میکنم.
اینو از کجا درک میکنم از اونجایی که عملکرد من یه تغیراتی کرده.
بارها و بارها شده از زمانی که صحبت جابه جایی مغازه و تحویل مغازه قبلی و گرفتن جای جدید شده اینو در خودم دیدم که کمتر ترسیدم کمتر نگران شدم بیشتر دلم بهش قرص بود بیشتر روی کمکش حساب کردم و خوب اونم پاداشی داد عظیم.
تا الانی که دارم این کامنت رو مینویسم درسهای زیادی تو زمینه توحید و سرسپردگی پاس کردم و از خودم در همین حد راضیم البته که خیلی جا داره که بهتر بشم ولی برای شروع عالیه و بخودم افتخار میکنم خیلی وقتها شده تو ذهنم بلند شدم و به افتخار موحد تر شدنم یکتا پرست شدنم و قویتر شدن این عضله در ذهنم برای خودم دست و هورا کشیدم.
خیلی روزها شده تو همین مغازه که میرسید به روزهایی که شرایط میخواست بگه بحرانی شده چک رسیده اجاره رسیده قسط رسیده و…. یالا زنگ بزن یالا از فلانی بخواه یالا فلان من اما بهش گفتم نه من غیر خدا هیچ کس رو ندارم هیچکس به اندازه خدا نمیتونه کمکم کنه هیچ کسی نمیشناسم از اون ثروتمند تر وقتی میده بی منت میده وقتی میده عظیم میده من نمیخوام روی کسی جز خدا حساب کنم من میخوام بندگی کنم خیلی سخته خیلی دل بزرگی میخواد خیلی کنترل ذهن میخواد باشه قبوله پافشاری میکنم روی این تعهد روی این خواسته اما تهش چیزی بدست میارم به اندازه کل جهان هستی دیگه جهان تو دستمه دیگه بعدش میشم پادشاه زندگیم و دارم یکی یکی درسهای توحیدی رو پاس میکنم از وقتی روش حساب کردم بیشتر حساب کردم فقط حساب کردم درها باز شد پرهایی که بود من نمیدیدم.ادم لازم بود اومد مشتری لازم بود اومد پول لازم بود رسید خلاصه از بینهایت دستش منو راضی کرد بمن پاداش داد پاداش بندگی من راضی اونم راضی تهش پوله نبود شرایط نبود فروش های آنچنانی نبود که منو خوشحال میکرد اون پیوندی که زده شده بود اون ایمانی که ساخته شده بود اون حس اعتماد اون حس خودباوری اون حس بخوانید مرا تا اجابت کنم شما رو اینا بود که منو خوشحال میکرد اینا بود که بمن میگفت داری راه ابراهیم رو میری همون راهی که بارها ازش خواسته بودم منو توش بندازه منم حس کنم حال دوستی و رفاقتی که ابراهیم باهاش داشت و این حس از عسل شیرین تره برام و با هیچ چیزی قابل جایگزینی نیست.
به نام خدایی ک همه چیز میشود همه کس را
سلااااام ب مرضیه ی عزیزم
دردونه ی خداوند
دختررر همینجور اشکهام و درآوردی
چقدرررر زیبا نوشتی
چقدر پربار نوشتی
چقدر با قدرت نوشتی
قلبم و لرزوند نوشته هات
ازت یاد گرفتم چجوری بیشتر روی خدا حساب کنم
دمت گرررررم دختر
آدم لذت میبره از دیدن این جنس از ایمان
این جنس از توکل
این جنس توحید عملی
توحیدی ک فقط روی زبون نمیاد بلکه تو عمل مرضیه ی قشنگم نشونش داده و پاداش هاشم گرفته
چقدر شیرینِ این مدل پاداش ها
چقدر تحسینت میکنم دختر
و من هم امروز ایستاده برات دست میزنم و هورا میکشم
تو بهترینی
عاشقتم دوست خوبم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
توحید عملی قسمت 5
سوره یوسف
وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿38﴾
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که از رگ گردن نزدیک تری
نیست خدایی جز خدای یگانه
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت
چقدر خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم و در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هدایت شدم به گوش جان دادن به فایلهای توحید عملی
انگار وجودم آماده شنیدن و قدرت دادن به این کلمات بود
با وجود این همه کار کردن و دوره داشتن و استمرار و تداوم در مسیر الهی
بازم نیاز دارم که بیشتر و مسمم تر باشم برای توحیدی عمل کردن و توحید را وارد تمام جنبه های زندگی ام کردن
فکر میکردم دیگه همه چی درست شده
ولی ته دلم دوباره دنبال یه گمشده بود
میگفتم من که خدا را در وجودم پیدا کردم
میگفتم من که هر روز سعی میکنم آگاهانه تمرکزم روی بهبود شخصیتم باشد
میگفتم من که در مومنتوم مثبت حرکت میکنم
من که دارم شکر گذاری میکنم. توجهم بر روی زیبای هاست
پس چرا تو وجودم یه حس غریبی دارم
انگار باز یه تیکه از وجودم نیست سر جای خودش
الله و اکبر
دارم اینا رو مینویسم بخدا که من نیستم و داره لطف خداوند جاری میشه بر قلم
استاد انگار تازه یه جونی داره میاد تو وجودم
هنوز تو پاهام احساس سنگینی میکنم
میفهمم که مهره ی اصلی تا بشینه سر جای درستش
درک میکنم که باید در این مرحله هم تکامل طی بشه
دارم با تمام وجودم درکش میکنم
که همه چی توحیده
همه چی خودشه
فقط باور کنم من یک قدرت در جهان وجود دارد و اون رب العالمین است
تک فرمانروای کل کیهان
خدایا شکرت
استاد امروز مثله بچه یک پیش دبستانی هستم که میخواد با کلمات بازی کنه
میخواد بازی بازی یه سری چیزهای جدید یاد بگیره
من امروز همون دختر بچهی پیش دبستانی ام که اگه از مادرش دو بشه دلتنگی میکنه منم از اصلم دور بشم بغضم میگیره گریم میگیره
دوست دارم همش باهاش حرف بزنم
بگو معبود من تو بودی و من غافل شده بودم از اصلم
تو همواره نزدیک بودی و من فرسنگها باهات فاصله داشتم
تو همیشه منتظر بودی تا من ازت بخوام
با تمام گمراهی ها و شرکت و بی ایمانی ها منتظرم بودی فقط با یه اشاره از طرف من کافی بود تا بخواهم و اجابتم کنی
جانانم خیلی دنبالت گشتم
ولی نمیدونستم کجا باید بگردم
به هر کی رو زدم آخر ناامیدم کرد.به هرکس دل بستم
دلم را شکوند
به هرکس اعتماد کردم پشت پا خوردم
به هرکس امیدوار شدم
ناامیدم کرد.
تا از تمام دنیا دل بریدم
خسته و کوفته و درمانده و ضیف و ناتوان شدم
دورامو زدم
و تو گفتی بازگشتت بسوی من است
و یار مهربانم تو دقیقا لحظه ای که از همه جا بریده بودم و دل کندم
اومدی و دستم را گرفتی و منو در آغوش گرم و پر مهرت بغل کردی و دست نوازش بر سرم کشیدی و بهم گفتی نترس . نترس. نترس و غمگین نشو
تمام لحظاتی که سرگشته و حیران بودی من مواظبت بودم
تو دردانه یک من هستی
خودم هر لحظه کنارت بودم
جاهایی که فکر کردی دیگه تموم شد و آخر راهه
من بودم که نجاتت دادم و همراهت بودم
و نگهبانان بودم
تا بدانی که هیچ کجا امن تر از آغوش پروردگارت نیست
و یادم آمد روزها و هفته ها و سالها و لحظه هایی که همه جوره ناامید و ترسان و لرزان شدن بودم و میگفتم دیگه راهی نمونده
و چطور تو به موقع میرسیدی و راهی بهتر برایم روشن میکردی و بهم میگفتی صبر کن
همه چی درست میشه
فقط ادامه بده و صبر کن
بخداوندی خدا که هر لحظه تو بودی و هرگز مرا فراموش نکرده بودی
و این پنج روزی که دارم با فایلهای توحید عملی زندگی میکنم
اصلا از خود بیخود شده ام
هر لحظه به هدایت ها گوش جان میدهم
آرامتر شده ام
جون برگشته تو وجودم تک تک سلولهام داره رشد میکنه
داره از نو ساختمانم ساخته میشه اینبار بر پایه توحید
همینکه آرامش درونم لبریز شده
داره با تمام نعمتها و داشته ها بهم نشانه میده که مسیرت درسته ادامه بده با قدرت و ایمان و اعتماد نترس حرکت کن و صبور باش
از این پس با خدا باش و پادشاهی کن
من هستم فقط توکل کن و حرکت کن0
بهم گفت
تو بندگی کن من بنده نوازی رو خوب بلدم
استاد عزیزم هر چقدر میگفتم چرا به خواسته ای که دارم میرسم و بعدش دوباره اون انگیزه و ایمان رو دیگه مثله قبل ندارم
برگشتم به توحید
من باید خدا را در وجودم در کارهایم پیدا میکردم
باید کارها را به خدا میسپردم و لذت میبردم
من بلد نبودم
میخواستم از عقل پوچ خودم استفاده کنم
غافل از اینکه قدرت تمام قدرتها فقط خداست
آرام باش و لذت ببر
امورات را بخدا بسپار
در زمان مناسب بهت میگه چکار کن
کم دست و پا بزن دختر
این همه دست و پا زدی چی شد
خدا را امروز در کارهایت شریک کن و آرام باش
خدایا شکرت میخواهم صاحب تمام کارهایم تو باشی و من کارمند خوب تو باشم
خدایا شکرت از من استفاده کن ،بهم بگو من باید چکار کنم
کمکم کن تا لذت ببرم و با عشق الهی در تمام جنبه های زندگی تو را داشته باشم و باهات عشق بازی کنم
چون همه چی تویی
یادمه امروز صبح وقتی دخترم بهم ریخته بود و سر و صدا میکرد
چطور مرا آرام کردی
و بهم گفتی الان موقع عملکرد توحیدی داشتنه.
تو داری با فایلهای توحید عملی زندگی میکنی
حالا این چالش بران اومده تا خودتو محک بزنی
استاد وقتی دخترم آرشیدا خانم همش داشت غر میزد که دفتر مشقم نیست حتما تو گمش کردی مامان
و من آرام بودم و سکوت کردم چون هیچی نمیدونستم
فقط سپردم به خدا و ازش هدایت خواستم
همزمان که داشتم جارو برقی میکشیدم
ازش پرسیدم خدایا من عاجزم در مقابل رفتارهای آرشیدا
تو بگو تو مرا هدایت کن تا عملکرد توحیدی داشته باشم
شروع کردم حرف زدن با خدا
گفتم من بنده ی تسلیم تو هستم
و آرشیدا هم بنده ی توست
من هیچ قدرتی بر زندگی آرشیدا ندارم .و همینطور آرشیدا خانم هم هیچ قدرتی در زندگی من ندارد
هر دوی ما تکه ای ارزشمند از وجود پاک تو هستیم که تو داری از طریق ما خودت را تجربه میکنی
هر کدام از ما برای رشد جهانت نیاز بوده ایم که الان کنار هم هستیم
تو بگو بابا من حالیم نیست
چه درسی برام داره این رفتار بچه؟
چه آگاهی داره ؟
میخوای من چی رو بفهم
این سوالات همینطور می آمد و من آرامش و احساس خوب درونی داشتم.
چون ایمانم یه ذره بهتر شده که فقط باید روی یک نیرو حساب کنم
بخدا که تمام کلمات بالا بر زبانم جاری شده بود بلطف خداوند
و وقتی باز آرشیدا با بی حوصلگی و صدای بلند ازم پرسید دفترخانه کجاست خدا بهم گفت و من انجام دادم فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿17﴾
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست. (17)
جارو برقی رو خاموش کردم
و او گفت و من تکرار کردم با ارامش
دختر عزیزم من نمیدونم دفترهات رو کجا گذاشتی ولی میام بهت کمک میکنم تا پیداشون کنیم
استاد
استاد
استاد
خدا در لحظه پاسخ میدهد
اینو نوشتم و شکرگزاری کردم و انداختم داخل ظرف سپاسگزاری هام
خونه آروم شد
من آروم بودم
آرشیدا جانم آروم شد
همه جا رو گشتیم سه تایید مون خدا و منو آرشیدا
من با اینکه به کیف مدرسه اش نگاه کردم و فقط زیپ بزرگ رو گشتم ندیدم شون و مشغول گشتن جاهای دیگه بودم با آرامش بعد از چند دقیقه
متوجه شدم که آرشیدا مشغول نوشتنه
ازش پرسیدم پیداشون کردی
گفت آره داخل زیپ جلویی کیفم گذاشته بودم
و بخدا که خودش آروم شده بود و چیزی نگفت و بدون هیچ حرفی مسئولیت تکالیفش هم بر عهده گرفت و خیلی زود هم انجامشون داد و فقط من خدا را دیدم کن چطور وقتی ازش میخوای و اعتماد میکنی
کارت رو راه میندازه
اما اقول له کن فیکون میکند
خدایا شکرت
الله و اکبر
صدای اذان مغرب داره به وجودم هدیه میشه و من عاشق این خدا رب العالمین شدم
خدایا شکرت
نوشتنم را 17:17
شروع کردی و در18:18بپایان رساندی
جانانم سپاسگزارم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام خداوند مهربان
سلام به همه دوستای خوبم و استاد و برادر عزیزم
دیشب خوابی دیدم و خواب دیدم اومدم امریکا و استاد شما من رو به خونتون دعوت کردین و تمام اعضای خانوادتون و میکائیل هم بود اونقدر در خواب خوشحال و ذوق زده بودم و اونقدر از دیدن امریکا و شما مسرت بخش زده شده بودم که وقتی بیدار هم شده بودم انگار خواب بودم.
امروز که اومدم روی کانال تلگرام و این فایل دیدم متوجه شدم خداوند چقدر هوای من رو داره و هر لحظه داره هدایتم می کنه. دوستای عزیزم، استاد خوبم و خودم ثریا. این فایل رو اینقدر من از صمیم قلبم با تک تک وجودم درک کردم که فکر کنم تا الان هیچ فایلی اینقدر درک نکردم . من بارها و بارها و بارها از حساب کردن روی افراد دیگر خانوادم، خواهر و دوستم و …. ضربه خوردم وحشتناک و اینقدر این قسمت از توحید خداوند رو درک می کنم و از خداوند ممنونم که این حساب نکردن روی بقیه به جز خودش رو به من فهموند.
هر مسئله ای که در زندگیم من به بقیه نچبسیده بودم و من به خداوند توکل کردم و این باور در من بود که خداوند کمک میکنه و من رو هدایت میکنه همه چیز درست پیش رفت. من از دنیای مجازی خ فاصله گرفتم و با قران انس گرفتم و نتایجش فوق العاده است. فوق العاده
ازتون ممنونم بابت این فایل در روز جمعه و خدارو شکر که این فایل رو دیدم و باورهام تقویت شد.
سلام
چقدر جالب منم یه بار دقیقا خواب دیدم با تعداد از بچه های سایت رفتیم خونه استاد ، و میکائیل هم بود :)))) و من با میکی پلی استیشن بازی کردم . بعد رفتم تو یکی از اتاقهای خونه یه صندوقچه بود باز کردم دیدم پر از طلاست. به خدا من فضولی نکردما . مرده بودم خب . از دست این روح فضول من که بی اجازه تو اتاق مردم سرک میکشه :)))
اما برداشتم جاری شدن ثروت در زندگیم بود
سلام دوست خوبم
انشالله یه روز ببینمتون در فلوریدای آمریکا.
کلا میکائیل در همه خوابا حضور داره بنده خدا :d
سلام خانوم با این کامنت شما یادم افتاد دیشب منم خواب دیدم با استاد رفتم شهر بازی چقدرم حال داد به خدا?
سلام دوست خوبم انشالله همون یه روز ببینم در فلوریدای آمریکا
باورهای قدرتمند کننده توحید عملی قسمت 5
تو زندگیم به هر چی رسیدم بخاطر باورهای توحیدیم بوده و به هر چی نرسیدم بخاطر باور های شرک آلودم بوده
هرگز برای کارهام به هیچ کس توضیح نمیدم هرگز نمیخوام خودمومو خوب بودنمو حقانیتمو به دیگران ثابت کنم مردم برای من هیچ اهمیتی ندارن مردم کین اصن؟ در زندگی من دیگرانی وجود نداره
من بخاطر مردم کاری نمی کنم هرکاری می کنم بخاطر خودمه من مشرک نیستم
اگر رو دیگران حساب کنم از خوشبختی دور میشم
شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه برروی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
هرچی که ما داریم از خداست نه از مردم از خدای مردمه از این قلب از این مغز از این گوش از این چشم از این دنیا از این جهان همه اینا رو خدا درست کرده نه مردم
اگر هر موفقیتی تو زندگیم بدست آوردم بخاطر باورهای خودم به خدا بوده
من بنده هیچ کس نیستم فقط بنده خدام
من به خدا به عنوان تنها منبع قدرت وصلم
کیست که خدا بخواد بکشتش بالا و مردم بخوان بکشنش پایین و کیست که خدا بخواد بکشتش پایین و مردم بکشنش بالا هیچ کس همچین قدرتی نداره
من فالور هیچکس نیستم من نمیخوام طوری رفتار کنم که فالور بگیرم یا لایک بگیرم اگر من طوری رفتار کنم که فالورهام خوششون بیاد این منم که فالور اونام
من هرطور که خودم دوس داشته باشم زندگی میکنم فارغ از نظر مردم
آلبرت انیشتین الگوی توحیدی منه
مردم برای من هیچ اهمیتی ندارم بازخورد مردم برام اهمیتی نداره نه تعریفا نه تمسخرا و توهینا
رزق و روزی منو خدا داره میده نه مردم
هر کس رو مردم حساب کرده نابود شده این اتفاق برای خودم بارها افتاده و من درس عبرت گرفتم
قدرت از آن خداست و لا غیر
تفاوت الله و رب: ما سپاسگزار الله ی هستیم و الله ی را میپرستیم که رب به معنی قدرت و فرمانرواست. هنگام دعاها میگوییم رب. ما سپاسگزار پرودگاری هستیم که قدرت دست اونه. اول رب ال نمیگیره چون هزاران الاه وجود داره بنابراین این رب را با ال تعریف می کند و میشود الله. ولی اول رب ال نداره چون هیچ ربی به جز اون نیست.
مافیا کیلو چند من خدا رو دارم من نیازی به پارتی ندارم خدا پارتی منه
من به خدا وصل شم ملت عاشقم میشه من نمیخواد برای ملت کاری بکنم تمام جهانو عاشقم میکنه من فقط اونو به عنوان پروردگارم بعنوان قدرتمندترین فرمانروای کائنات باور میکنم فقط به اون توکل میکنم فقط به اون تکیه میکنم فقط اونو باور میکنم فوج فوج آدم عاشقم میشن همه کار برام میکنن دیگه کاری نمیخوام انجام بدم اون همه کارارو برام انجام میده همونطور که تا حالا انجام داده همونطور که برای مغز و قلب و گوش و چشم و هزاران نعمتی که دارم کاری هیچ نکردم.
من خدارو دارم مردم کیلو چندن
من هرگز بخاطر هیچ کاری به مردم پاسخ نمیدم توضیح نمیدم
من هرگز به دنبال جلب نظر مردم و طرفدار جمع کردن نیستم تا درآمد یا شهرت کسب کنم بجاش این زمان و انرژی رو میذارم تا خدا رو باور کنم
همه گنج ها و الماس ها دست اونه
لعلکم ترضی بلکه راضی باشید من از این مسیر راضیم این مسیر قرآنه مسیر خدا و خوشبختیه
نه کاری دارم مردم چی میگم نه حرف مرد برام مهمه کاری که درسته رو انجام میدم برای خودم زندگی میکنم و برای مردم توضیح نمیدم چون من مشرک نیستم
نگاهم رو پاک میکنم از شرک چون شرک عامل بدبختیه
خداوند تنها منبع خوشبختی، رزق، روابط، سلامتی، ثروت در جهانه
خداوند آدما رو دور من جمع میکنه بدون اینکه من کاری بکنم! الگوی من انیشتینه
فقط روی خدا حساب کن مردم دورتو میگیرن
با احترامی که برای مردم قائلم کاری رو که به زعم خودم درسته انجام میدم اصن کاری ندارم که مردم خوششون میاد یا بدشون میاد نمیخوام خودمو به کسی ثابت کنم
همون خدایی که داره خونو پمپ میکنه توی قلبم من نمیخواد کاری بکنم همون خدا مشتری ها رو میفرسته برای من بدون اینکه من کاری بکنم
هر وقت دیدی قدرت رو دادی به غیر خدا بدون داری از خوشبختی دور میشی
من نیازی به حمایت و کمک هیچ کسی ندارم خداوند برای من کافیه
هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی من نداره هیچ کس هیچ کس وقتی من خداوند وصلم یعنی به قدرت بی نهایتی که همه جهان رو خلق کرده و داره اداره میکنه وصلم بزرگ فک میکنم بیگ پیکچر رو میبینم دولتا عوض میشن پادشاها عوض میشن در طول تاریخ خدا در قرآن میگه ما این جهانو میچرخونیم بینتون ما این کارو انجام میدیم این کار جهانه بالاییا میرن پایین پایینیا مرین بالا قدرتا پشه ای نیستن در مقابل خدایی که مالک کل جهانه و داره اونو مدیرت میکنه
من میخوام خدارو باور کنم تا خوشبختی دنیا و آخرت رو داشته باشم هر چی بخوام بهم میده
توکل میکنم به رب تنها فرمانروای کائنات حتی به خودم و استعداد خودم و نه مردم نه فالور نه هیچ کسی در جهان تکیه نمیکنم هیچ کس هیچ کاری برای من نکرده
من به اندازه ای که خدارو باور کنم برام کارا رو انجام میده به اندازه ای که بهش ایمان دارم
من آدمها رو دستی از دستان خداوند میدونم به آدما احترام میذارم اگر برام کاری انجام بدن حتما تشکر میکنم اما اعتبارشو میدم به خداوند فک نمیکنم فقط این آدم میتونه کاری برام انجام بده میگم خدای من میتونه از بی نهایت طریق کار برای من انجام بده من به آدما وابسته نیستم من رو آدما حساب نمیکنم خدا داره از طریق آدما کارا رو انجام میده اما خدا داره انجام میده آدما دستی هستن از دستان خدا که دارن کاری رو برام انجام میدن آدما رو بزرگ نمی کنم
مردم دستانی از خداوند هستن خداون از بینهایت طریق به من کمک میکنه دستشو بهش نگاه نمیکنم به خود خدا نگاه میکنم و اون همه کارا رو خودش واسم انجام میده
خداوند از طریق آدما داره به من عشق میورزه و من به هیچ کس وابسته نمیشم
قدرت خداست من روی خدا حساب میکنم مردم قدرت نیستن فالور قدرت نیس طرفدارای من فقط عشق ها و دستانی از طرف خدا هستن عاشقانه مردم رو دوس دارم عاشقانه عزیزانمو دوس دارم اما بهشون قدرت نمیدم
مردم رو تو ذهنم کوچیک میکنم اما این به معنی بی احترامی نیست
خدا میگه هر خیری بهت میرسه از منه هر شری بهت میرسه از خودته چون خدا فقط منبع خیره مثل خورشیده اگر من نورو دریافت نمی کنم به خودم ربط داره به خورشید ربط نداره
ایاک نعبد و ایاک نستعین تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
اهدنا الصراط المستقیم ما را به راه راسته هدایت فرما
صراط الذین انعمت علیهم راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
غیر المغضوب علیهم نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای
و الضالین و نه گمراهان
الهی آمین
سلام
استاد
و
سلام همه ی اونایی که دراین گروه دورهم جنع شدید
تنها حسی که الان دارم اینه که دوستان چه باورکنیم وچه باورنکنیم این اتفاق افتاده . برای هممون .. آره این یه واقعیته شاید باورش سخت باشه ولی
..” خدا داره باماحرف میزنه”
شمارا به خدا به حالتون توجه کنید.من نمیدونم کی هستید وکجای این دنیا؟
ولی چیزایی که استاد امروز گفتند خطاب به شما نبود؟
اشکتون را درنیاورد؟
آاااخ که چی بگم ازاین حس وازاینهمه لطف بی کران پروردگارم.
خدایا به ماکمک کن به تک تکمون که این همه بزرگواریت را قدر بدونیم وناسپاس نباشیم.
خدایا دستمون رابگیر وتواین جاده به سمت خودت هدایتمون کن.
واین بنده ی نازنینت استاد عباس منش را درپناه خودت حفظش کن وروزبه روز سربلندترش بفرما و خدایا ازتو میخوام تا پدر ومادر بزرگوارشون راهم که واسطه ای برای به دنیااومدنش بودند مورد رحمت خاصه خودت قرار بدی
الهی آمممین
بسم رب العرش العظیم
سلام براستادجان موحدم ومریم جان شایسته بانو
استاد عزیزم ابن فایل رو من چندبار گوش کرده بودم اما هربار چیزهای جدید شنیدم وچقدر نیاز دارم که بطور روتین گوش بدم وتمام نکات ملکه ذهنم بشه ویادم بمونه که همه چیز خداست همه چیزهای خیر از سمت خداست ،تمام نعمت ها از سمت خداست،تمام برکات از سمت خداست ،تمام معجزات از سمت خداست ،تمام سلامتی از سمت خداست ،تمام شادیها از سمت خداست وهمیشه وهمواره وجوددارند وهستند من در مسیر نور نیستم که اینهارو نمی بینم ،من راه راست نیستم که این همه خیر وبرکت رو درک نمیکنم ،من مسیرم منحرف شده ونور الهی رو دریافت نمیکنم .استاد جانم اونجایی که گفتید درقرآن 980بار از کلمه ربنا استفاده شده بار اولی بود که دراین فایل می شنیدم علیرغم چند بار گوش کردن ودونستن تفاوت رب والله . کاهی اوقات که در جمعی صحبت از خدا میشه منم مثل شما حالم خوب میشه وبه اطرافیانم میگم من یک بنده معمولی هستم مثل همه هرگز قصد نصبحت کردن کسی رو ندارم من فقط باورهام رو بلندبلندمیگم که به خودم یادآور بشم ودبکران هم اگر دوست داشتند بشنوند.
همه چیز از رب هست همممه چیز .
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه فی الاخره حسنه وقناعذاب النار
خدای مهربانم همواره وهمیشه محتاج دریافت هدایتها،نشانه ها،همزماتبها،خیرات،برکات ،معحزات وهرآنچه که از سمت توست ،هستم .خدایا شکرت که می بینی ومیشنوی واجابت میکنی.
استاد جانم ومریم جانم وهمه دوستان سایت درپناه رب همواره شادوسلامت باشید.
حالِ الانِ من از وقتی که دارم این فایلو میبینم :
????????????????????????????????????????????????????
پر از بغض و سکوتم
تنها نبودی دریا
سلاممممممم آیدا عزیزم
الهی که حال دلت عالی باشد
همیشه کمنت های عالی ات را میخوانم
و خدا ازم خواست تا تحسین ات کنم که
چقدررر عالی عمل کردی
چقدر زیبا هستی و جقدرر عالی هستی چندین بار بعضی کمنت هایت دیدم ناخودآگاه قضاوتت کردم خواستم بگویم ببخشی دوست عزیزم
از خداوند بهترین ها را برایت خواستارم
همیشه در آغوش خداوند غرق عشق و خوشبختی باشی عزیزم
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته و همچنین دوستان عزیز
خدا رو سپاس میگم که فرصت داریم اینجا از تجربیات هم استفاده کنیم..
من امروز یه اتفاق جالبی افتاد برام گفتم بیام زیر این فایل توحیدی عالی شرح بدم..
خب مدتی هست که با رعایت قوانین الهی تونستم در خدمت سربازی این اجازه رو بگیرم که ماهیانه فقط یکبار نگهبانی بدهم که ماجراش رو در کامنتی که لینک اون رو اینجا میگذارم میتونید بخونید:
https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/%d8%aa%d8%b1%d9%85%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa/?ans-page=1#answer-1637169
امروز بعد از یکماه یک شخصی از سرباز ها اومده بود در پادگان پیش من و گفت چه خبر اوضاع خوبه ؟ گفتم عالیه به لطف هم قسمتی های مَت بالا (قدیمی) به ما هم خوش میگذره..
تمام شد و دو ساعت بعد یکی از همون هم قسمتی ها که مت بالا هست چونکه متاهل هست یک ساعت زودتر از ما میتونست از پادگان خارج بشه و خداحافظی کرد و رفت.. منم رفتم وضو بگیرم تا نماز بخوانم .. یکدفعه به ذهنم رسید اع!! من شرک گفتم.. آخ آخ.. باید میگفتم به لطف خدا خوش میگذره.. همین که به این فکر کردم. دو دقیقه نشد که تلفنم زنگ خورد و اون هم خدمتیم که خداحافظی کرد گفت آقا میگه با این مُهر که هر روز داریم میریم بیرون اجازه ندارید برید. امروز فرمانده فلان جا دستور داده حتما باید مُهر اونجا پاش بخوره.. حالا ما همین تازگی اجازه گرفته بودیم دیکه با اون مُهر نریم و دو هفته بود راحت شده بودیم..
سریع با یه شرک ساده ماجرا برگشت به عقب.. منم گفتم باشه میریم مُهر بزنه همونجا ..
تلفن که قطع کردم سریع با حس خوب از خدا تشکر کردم که قوانین بدون تغییر داره که میشه روش حساب باز کرد و گفتم اوکی دیگه تکرار نمیشه..
رفتیم مُهر بزنه اون فرمانده گفت اع! شما رو یادم رفته بود به دژبان بگم اشکالی نداره.. زنگ زد و دستور مجدد داد که به اینها کاری نداشته باشید .. بقیه رو دقت کنید..
خدای من ! خدای من! چقدر خوبی..
بعد اومدیم از دژبان رد بشیم اینجا دونفر رو دیدیم که هر کدوم وایسادن مثل همون سرباز صبح، گفتن چه خبر ؟ اوضات خوبه؟ منم گفتم ببببلللله به لطف خدا زیر سایه الله یکتا همه چیز عالیه..
سریع تست مجدد هم گرفت خدا..
حالا کسی اصلا نمیومد اوقدر حال و اوضاع ما رو بپرسه امروز سه بار پرسیدن …
در پناه الله یکتا شاد سالم و ثروتمند باشید
سلام دوست عزیز
با خواندن کامنتتون لبخند نشست روی لبانم
واقعا لذت میبرم وقتی دوستی با مثال برامون تعریف میکنن از تجربیاتشون
سپاسگزارم از شما و کامنت زیبا که از مثال های ساده روز مره و درک قوانین زدین
راستی حال و اوضاع چطوره ؟
سلام و احترام
خوشحالم که با کامنتم موجب لبخند یه دوست توحیدی دیگر شدم.
اوضاع به لطف الله یکتا عاااالیه و من زیر سایه محبت رب عالم ها در حال سپری کردن راحت ترین نوع خدمت سربازی هستم . واقعا خدا رو شکر .
خداوند خودش در آیه 186 سوره بقره گفته فانی اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی
ما کافیه با فروتنی و تواضع از الله بخوایم و او با عشق به ما میبخشد.. کافیه ما آماده دریافتش باشیم و تسلیم بشیم.
هرجا هستید شاد و سالم و پیروز و ثروتمند باشید
استاد گلم سلام
واقعا با شنیدن این حرفا منقلب شدم. راستش همین یک ساعت پیش بود رفته بودم خرید وقتی قیمتارو دیدم که بالا رفته بود و حتی بعضیا دوبرابر شده بود حالم بد شد و همش نجواهای شیطان میگفت اره دیگه این همه کار کردی این همه باور ساختی حالا با یه نوسان دلار و تحریم و … همه چی رفته رو هوا. خلاصه هرچقدم تلاش میکردم که این نجواهارو خفه کنم اصن نمیشد ذهنم به شدت منطقی شده بود. تا اینکه یه لحظه به خودم اومدم و به خودم نهیب زدم گفتم من خالق زندگیمم هیچکس و هیچ چیزی مهم نیست فقط من خلق میکنم و خدا همونی میشه که من میخوام جهان همون کاری رو برام انجام میده که من دستور بدم. یکم اروم تر شدم و بعد اومدم سراغ فایل شما
واقعا تک تک جملاتی که میگفتین یه لامپ تو ذهنم روشن میکرد که غزل نگران چی هستی تا خدا هست زندگی هست تا خدا هست همه چی هست. هزار بار از تنها فرمانروای کائنات سپاسگزارم که حواسش حسابی به منه و تا میخوام یکم منحرف بشم سریع کمکم میکنه دستای پرقدرتش رو بکار میندازه و از راه های مختلف کاری میکنه که ایمانم کمرنگ نشه و مطمئن ادامه بدم.
وقتی داشتم فایل میدیدم یاد یک روزی افتادم که رفته بودیم روستای ارنگه تو جاده چالوس. موقع برگشت خسته کوفته سوار ماشین شدیم که برگردیم ولی هرچی استارت زدیم روشن نشد. حسابی کلافه بودیم خلاصه زنگ زدیم به امدادخودرو که بیان ولی فاصله دور بود تا میخواستن بیان هم دیر میشد هم کلی باید هزینه میکردیم. دلمو صاف کردم گفتم خدایا من فقط از تو میخوام اینجا کمکون کنی خودت از یه دست به ما یاری برسون از اینجا خلاص بشیم سلامت برسیم خونه. باورتون نمیشه حتی به 5دقیقه نکشید یه اقایی اومد مث فرشته نجات. بنده خدا ماشینش دورتر از ما پارک بود رفت ماشینشو اورد کنار ما اول باتری به باتری کردیم ماشین روشن بشه ولی فایده نداشت. باز زنگ زدیم به همون امداد خودرو که بیان. اون اقا دور زد بره پارک کنه موقع رفتن سرشو از شیشه اورد بیرون گفت تو این سرپایینی یه دیقه ماشینو هل بده استارت بزن شاید روشن شد. ما که به نظرمون این کار خیلی نمیتونست فایده داشته باشه باز گفتیم امتحانش کنیم و در کمال حیرت با همین کار ساده ماشین روشن شد. انقد ذوق زده بودیم قنگ اون لحظه حس کردم فقط بخاطر توکلی که از ته قلبم به خدا کردم این اتفاق افتاد و راحت مشکل حل شد.
از خدا میخوام کمکم کنه بتونم همیشه انقدر توحیدی باشم و فقط روی خودش حساب باز کنم و چشمم به هیچ ادم و عاملی تو زندگی نباشه برای رسیدن به خواسته هام.
سلام وای اعضای سایت چه نظرات فوقالعاده ای میذارن امشب
خانم بهره دار من هر وقت این نجواهای شیطان که دیگه تموم شد دیگه دلار شدانقد دیگه کارا همش خوابیده و…. میاد تو ذهنم یه جوابی بهش میدم سریع خفه میشه دوست داشتم اینجا بگم دیدگاهمو
بهش میگم استاد عباسمنش سال 90 91شروع کرد به کار کردن روی باور های ثروت ساز و تغییرو تحولات مالی تو سال 90اگه یادتون باشه دلار یه شبه کلی گرون شدو همه میگفتن که دیگه بازار خوابید دیگه گرونی شد دیگه هیچ کاری نمیشه کرد ولی استاد به هرچی که میخواست رسید پس ما برنامه نویس زندگی خودمون این دیدگاه خیلی به من حس رهایی میده و وقتی اینجور الگوهایی دارم خیلی راحت میتونم خودمو و آیندمو به خدا بسپارد
البته آقای فلاح خودشون استادشدن دیگه تو این زمینه من اینارو گفتم براخودم تکرار شه
بهترینارو برای شما و آقای فلاح آرزو میکنم زندگیتون سرشار از عشق و عطر خدا
سلام اقای مرادی عزیز
خیلی خیلی از شما ممنون بابت این دیدگاه فوق العادتون به قول استاد عباسمنش در دوره کشف قوانین این مثال یک راه حل بسیار منطقی و خوب برای حل کردن این ترمز و باور مخرب بود. واقعا الگوبرداری کمک میکنه که بسیار راحت همه چیز رو قبول کنیم
خداروشکر که دوستان خوبی مثل شما در سایت داریم
خیلی سپاسگزارم منم برای شما بی نهایت ثروت و نعمت و برکت و موفقیت آرزومندم
سلام به استاد عزیز ، این فرشته زمینی و به همه دوستان همراه ، روزی هزاران بار خدارو شکر میکنم که به من عنایت کرد و توانستم وارد این مسیر شوم ، نمیخوام در مورد اتفاقهای معجزه آسایی که در یکسال گذشته برام روی داده تعریف کنم ، چون این پیشرفتها کم و بیش چیزی هست که برای همه ما روی داده ، فقط میخوام از استاد برای فایل توحید ۵ تشکر کنم ، چون تجربه جدیدی برای من به همراه داشت و با هر کلامی که از دهان ایشون بیرون اومد ،بی اختیار اشک ریختم و نمیدونم چه جوری بگم ، قلبم از عظمت و عشق پروردگار به درد افتاده بود و احساس میکردم نمیتونم نفس بکشم ، تا حالا هیچکس اینقدر قشنگ و اینقدر صادقانه در مورد خدای مهربونمون نگفته بود ، استاد هزاران بار سپاسگزارم که به من کمک کردی این حس قشنگ عاشقانه رو تجربه کنم و قشنگتر اینه که میدونم این در مقابل عشقی که پروردگارم به ما داره بسیار ناچیزه ، هزاران بار سپاس