توحید عملی | قسمت 5 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1245 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    منیره صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 2201 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم، مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسیم،عاشق همه ی تانم!❤

    استاد ِ بسیار بسیار عزیزم ، از وقتی تصمیم گرفتم دوباره با فایل های را یگان تان شروع کنم و به آنها عمل کنم نتایج جدید و عالی وارد زندگیم شده‌ است. از شما خییییلی خییییلی سپاس گزارم و هم چنان از خدای خوبم که قدرت ساختن زندگیم را در اختیارم قرار داد‌.

    وقتی از پیامبر مان صحبت می شد که چقدر خوب وعالی زندگی کردند و اصحاب پیامبر به همین شکل، همیشه به خدا می گفتم خوش به حال دوستان و افرادی که در زمان پیامبر بودند چون همین که مسیر را اشتباه می رفتن پیامبر مان بود و ایشان را ره نمایی می کرد، منم خدایا از تو می خواهم که در زمانی که من در آن قرار دارم چنین هادی را سر راهم قرار دهی تا بوسیله رهنمایی های آن مسیر درست زندگی را بیابم، و چقدر عالی و چه شخص خالصی را خدا سر راهم قرار داد استاد جانم از خدا خیلی خیلی سپاس گزارم که شمارا به من هدیه داد.😘

    من فایل های را که راجع به (ثروتمند ترین افراد هر کسب و کار چه کارهای را انجام می دهند ) گوش کشیدم و تمرینی که باید از دکان داران موفق که فروش بالاتری دارند انجام بدیم را انجام دادم استاد نمی دانید با این کار چقدر قدرت گرفتم و اعتماد به نفسم بالا رفته ، اولش که می خواستم این تمرین را انجام بدم و دکان دار پیش خانه مان که فروشش هم خیلی خوب است نسبت به دیگر دکان داران و اتفاقا از همسایه های قدیمی مادرم زمانیکه بچه بوده است، ذهنم می گفت نرو بدست این دکان دار از شناسایی قدیمی خانواده مادرت است چه می گن و باز از سوی او اصلا راز موفقیتش را به تونمیگه ، میگه اگر من براش بگم او هم میره به دکان های دیگر میگه و من فروش بالای خودرا از دست میدم ، اما من با وجود این نجواها رفتم جلو، استاد وقتی از او خواستم راز فروشات زیادش را به من بگه با چنان اشتیاقی حرف می زد که آخر سر هرچه از او تشکر کردم و می خواستم خدا حافظی کنم دلش نمی خواست گپش را قطع کنم و من به یک شکلی خودم را خلاص کردم 😉

    خلاصه تا به حال من این تمرین را انجام میدم و روز به روز قوت بیشتری در خود احساس می کنم.

    استاد من کارمند دولت بودم و به صفت معلم انجام وظیفه می کردم از موقعی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم. اما در مدت ۴ سال وظیفه ام همیشه خودرا در زنجیر احساس می کردم و نمی توانستم خود واقعیم باشم تا اینکه به تضاد بر خوردم و اون تضاد خواسته های مدیر مکتبم بود که همیشه به یک شکلی خواسته های خودش را سر مان مقَبُّولاند و اگر

    خلاف میلش عمل می کردیم به یک شکلی به ما ضرر می رساند.

    من خودم را به همین دلیل مدت شش ماه خدمتی به مکتبی دیگر تبدیل کردم بعد از گذشت پنج ما که هنوز مدت قانونیم تمام نشده بود از من خواست برگردم به مکتب، منم به رو درواسی گیر ماندم و درحالیکه اصلا نمی خواستم دوباره به مکتب قبلی خود برگردم خواستش را قبول کردم. اما خداوند از طریق پدرم من را آگاه کرد و پدرم گفت منیره تو که همیشه از عرفان و خدا شناسی صبحت می کنی ( چون من قبل آشنایی با شما تصوف مشرب و عرفانی مشرب بودم) به خصوص که از توحید می گی وقتش است که اول خودت عمل کنی تا این که به ما بگی. انگار با این گپ زنگی در گوشم به صدا در آمد و بیدار شدم منم گوشی را برداشتم و به مدیر زنگ زدم و گفتم تا مدت قانونیم تمام نشود به مکتب تان آمده نمی توانم و بعدش هم خدا حافظی کردم ، بعد تماس حس کردم تمام بار روی دوشم برداشته شده بود و خیلی آن شب سبکی در وجودم احساس می کردم.

    یک شب بعد آن قضیه مدیر زنگ زد و گفت اگر به وظیفه ات بر نگردی منفک میشه منم گفتم من که نمیام چون مدت من تمام نشده. نه تنها که نتوانست مدیر منفکم کند حتی یک ماه دیگر هم توانستم در وظیفه ام بمانم، تا اینکه بعد اتمام مدت باید بر می گشتم به وظیفه قبلی خود منم که به هیچ وجه نمی خواستم به وظیفه که زندان بود برایم ادامه بدم ، روزی به پدرم این موضوع را مطرح کردم باز خدا از طریق پدرم گفت منیره وظیفه ات را رها کن خدا می خواهد به تو تجارت بده و این وظیفه فعلی تو جوچه ای بیش نیست. با گفتن این حرف پدرم خیلی خوشحال شدم و تصمیم گرفتم وظیفه ام را ترک کنم

    سپس این موضوع را به دوستم مطرح کردم دوستم گفت مگر عقلت را از دست دادی به این افغانستان مردم تا پارتی نداشته باشن یا رشوت ندن وظیفه گیر شان نمی آید از سوی زمستان در پیش است و سه ماه تعطیلی معاش را میگری با این حال می خواهی وظیفه ات را ترک کنی ، من گفتم حسم به من همین را میگه و من این کار را انجام میدم. بعد تماس دوستم، کمی مضطرب شدم که نکنه من اشتباه می کنم با خود گفتم میرم نشانه امروزم را در سایت نگاه می کنم ببینم خدا چه میگه به من، استاد خودم وقتی نشانه ام را دیدم حیرت زده شدم که چقدر دقیق خدا با من صحبت میکنه و چه روشن، این نشانه قسمت ۴۰ سریال تمر کز بر نکات مثبت بود که خدا به من گفت : بسه دیگر صبح تا شب دویدن دنبال دو قران و دوهزار، هدف رسیدن به پول نیست، تو آمدی اینجا که لذت ببری تو آمدی ایننجا که خلق کنی ، تو آمدی اینجا که به کاری که علاقه داری وارد بشی از آن لذت ببری و جهان را گسترش بدی.

    با این نشانه غرق‌حیرت شدم😭 و خیلی خوشحال شدم از اینکه خداوند این قدر با من واضح صحبت می کنه بلاخره وظیفه را ترک کردم. تا دو روز ذهنم می گفت تو اشتباه کردی نباید ترک وظیفه می کردی با کدام پول می خواهی به تجارت بپردازی تو که پولی نداری اما من می گفتم خدا قدم بعدی را به من نشان می دهد ، بعد دو روز خواهر همسایه مان که از مزار به دیدن خواهرش آمده بود به هرات، منم با خواهرام رفتیم دیدنش ، وقتی سر صحبت باز شد او گفت من سایت آن لاین دارم و از هند و چین و ترکیه برام مال میارن ، در همین اثنا خواهرم گفت منیره وظیفه اش را رها کرده صرف به خاطر اینکه به تجارت علاقه دارد. بعدش آن شخص گفت: اگر بخواهی می توانی با من در کار فروشات آن لاین کار کنی طوری که من از هر جای افغانستان که در فروشگاهت فرمایش داشتی اجناس را برایت می فرستم، از هر جنس من صد افغانی فایده ام را می گیرم بقیه هر چه فایده کردی مال خودت ، من با این گپ او یاد وسوسه های ذهنم افتادم که با دست خالی چه شکلی می خواهی کار مورد علاقه ات را که تجارت است انجام بدی ، نزدیک بود از خوشحالی فریاد بزنم که خدا چقدر قدم به قدم هدایتم می کند. آن طور که ذهنم برایم می گفت نیاز به سرمایه و پول در قدم اول برای راه اندازی کار ی که بهش علاقه دارم نبوده، حیران در کار خدا مانده بودم که چه قسم بدون پول و سرمایه پایه های کاری که به آن علاقه دارم را در زندگیم پی ریزی کرده است.

    واقعا از خوشحالی در خود نمی گنجیدم و خدارا بابت این نعمت بزرگ خیلی سپاس گزاری کردم.

    در حال حاضر با همین دوستم که برای تان گفتم شروع کردم به کار فروشات آن لاین اکنون به امید خدا در همین کار مشغول هستم.

    راستی از نشانه امروز من بگم استاد ، هر روز یا روز در میان که نگاه می کنم واقعا همان چیزی را خدا به من میگه که لازمش دارم.

    استاد من چون هنوز محصولی خرید نکردم تا در بخش خرید همان محصول دیدگاهم را بگذارم و در حال حاضر از فایل های رایگان استفاده می کنم به همین خاطر تجربیاتم را از عمل به فایل های رایگان در اینجا نوشتم.

    شاد و سر بلند در پناه الله یکتا و مهربان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1149 روز

      سلام به خواهر گلم ، منیره جان

      بسیار خداوندم رو سپاسگزارم که هدایتم کرد به این نوشته ی بسیار زیبای شما

      هزاران بار شکر که چنین دوستانی رو پیدا کردم توحیدی در در عمل

      چقدر زیبا نوشتی تجربه اقدام توحیدیت رو

      از اینکه با شجاعت زنگ زدیین به مدیر مدرسه و گفتین تا وقت قانونیم تموم نشه نمیام پیش شما

      ، از اینکه نموندین اون جایی که بهتون احساس خوبی نمی‌داد

      از پدر بسیار فهمیده و عاقلتون که شما رو راهنمایی کردن که به سمت کاری که بهش علاقه دارین برین

      واقعا تحسینتون کردم

      چقدر هدایت خداوند دقیقه , وقتی تنها به خودش توکل کنی چه زیبا اجابت میکند، خواسته هایت را

      بسیار بسیار لذت بردم از خوندن تجربتون و تحسینتون کردم از شجاعتتون توی عمل کردن به خواست قلبی تون

      از لهجه خاص نگارشتون

      از اینکه قضاوت مردم براتون هیچ مهم نبوده و در مورد اصلیت ‌‌و کشورتون نوشتید برام واقعا تحسین برانگیزه این عزت نفس و اعتماد به خودتون

      انشالله هر روز توی کار و زندگیتون موفق تر باشید و همیشه توحیدی تر از قبل ادامه بدین و نتایج عالیشو ببنید توی زندگیتون

      با عشق و احترام برای شما دوست عزیز نوشتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    یاسر آزادی خواه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 3091 روز

    به نام الله یکتا خداوند بی همتا و بی نیاز

    سلام به استاد عزیزم سلام به خانومه شایسته مهربان سلام به دوستان هم فرکانسی و همسیرم

    یه اتفاقی که دیروز برام افتاد و این موضوع حساب نکردن رو آدمها برام واضح تر شد و با انگیزه تر شدم که مسیرم کاملا درسترو میخواستم اینجا بنویسم

    من و یکی از دوستان قدیمیم که چندین ساله که همیشه باهم بیرون میریم میگردیم و خیلی صمیمی هستیم رفتیم پیاده روی

    الان که این متن رو مینویسم دقیقا روزهایی است که در ایران اختشاشات شده و مردم درگیره عوض کردنه این نظامو به قوله خودشون انقلابن که من الان با این جمله فقط خندم میگیره، در این حین ادمهای معروف فوتبالیستها بازیگرها ۲۴ساعته درحال پستو استوری تو شبکه های اجتماعی هستن که اره ما میتونیم مردم تلاش کنید نظامو عوض کنید ازاد کنید همه چیو فلان…

    من که قانون رو فهمیدم و میدونم که این ها همه شرکه و کسی که از شرایطش ناراضیه میتونه باورهاشو تغییر بده و زندگیشو اونجور که دوست داره رقم بزنه فقط به خودم میگم افرین این باور درسته افرین یاسر مسیرت درسته

    تو پیاده روی که بودیم با دوستم حرف میزدیم دوستم بسیاااااار باورهاش مخربه و شرکش بینهایت زیاده

    و میگفت که اره دولت باید شرایطی ایجاد کنه که شغلها رو بیشتر کنه و مردم بتونن کار کننو پولدار شنو یا یه زندگی معمولی داشته باشنو…

    بعد من تو دلم میگفتم چقدرررر شررررک

    بعد میگفت نگاه کن علی کریمی چقدر پشت مردمشه نگاه کن هنرمندارو نگاه کن همه پست میزارن حمایت میکنن نگاه کن اونا هرچی دارن از مردم دارن باید برای مردم یه پست بزارن و حمایت کنن مردم نبودن اونا هیچی نبودنو کلیییی حرفای شرک امیز زد

    سعی کردم که چیزهایی که تو سایت یاد گرفتم و باورهای درستو بهش بگم اما بعد از چند دیقه بحث بالا گرفت انقدر که تو خیابون با صدای بلند داد میزد اینجوری نیست مردم نباشن فلان تو ادمی هستی که مردم برات مهم نیستن مگه میشه یکی معروف بشه بعد مردم توش سهیم نباشن

    بعد من میگفتم اون خودش با ایمان قویش به اینجا رسیده و بعد اون که تو باورهای مخربه خودش سالها زندگی کرده بود و تو مداره من نبود مثالهایی میزد که حتی من تو جواب دادنشم میموندم و نمیتونستم جواب بدم

    بعداز ۱ساعتو خورده ای بحث کردن تازه به حرف استاد رسیدم که یاسر تو نمیتونی کسی که تو مدارت نیستو عوض کنی تو نمیتونی دسته کسیو بگیری تا خودش نخواد یاسر هرچقدر با طرف بحث کنی باوره خودت ضعیف میشه

    همون لحظه تصمیم گرفتمو گفتم بیخیال چرا بخوایم همو قانع کنیم و کمکم کمکم کلا بحثو عوض کردم

    این بحثی که باهاش کردم و تلاش کردم که عوضش کنم حتی باعث شده بود شیطان بهم وارد بشه و حرصم بخورم، سریع اومدم بعدش خونه و دنباله این فایل گشتمو گوشش دادم دوباره

    و دوباره احساسم عالییی شد به خودم گفتم افرییین یاسر این یه تلنگر شد برات که بدونی با هیچکس حرف نزنی هیچکسو نخوای عوض کنی

    کلییی خودمو تحسین کردم و مطمئن تر شدم که مسیرم بیییی نظیره و زندگی یعنی این مسیر زندگی یعنی طی کردن مدارها و تکامل

    فهمیدم هرچقدررر بحث کنم تنها اتفاقی که میوفته خودم ضعیف تر میشم پس باید همه باورها و فرکانسهام برای خودم نگه دارم و با هیچکس صحبت نکنم راجعشون چون اکثر انسانها تو مداره من نیستن

    عزیزه دلم با من هم مداره و فقط با اون راجع باورهامون حرف میزنم و چون تو یه مسیریم و اون هم از بچه های سایته علاوه بر بهتر شدنه احساسه خوبم کلییی حرفای استاد هم باهم مرور میکنیم و چه چیزی بهتر از این که راجع قانون حرف بزنیم

    خداروشکر میکنم بابت رسیدن به این آگاهی

    خداروشکر میکنم بابت وجوده دوستان هم فرکانسی و این سایت و استاده بینظیر

    خداروشکر میکنم که تو این شرایط که همه مینالن من احساسم بی نظیره

    خداروشکر میکنم که همسرم عزیزه دلم با من هم فرکانسه

    خداروشکر میکنم زندگی لذت بخش شده برام

    همیشه این جملرو باخودم تکرار میکنم که

    قرآن میگه توکل میگه ایمان به غیب میگه ایمان به رب

    استاده عزیزم ممنون بابت فایله عالیتون و این آگاهی های نااب

    به الله یکتا میسپارمتون به همونکه ایمان به اون شمارو به پادشاهی جهان میرسونه🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مهدی کوشان گفته:
    مدت عضویت: 871 روز

    به نام خدایی مهربان. سلام به استاد عزیزم .سلام به خانوم شایسته.وسلام به خانواده عباس منشی ها.من مهدی هستم از افغانستان 18 ساله هستم.اولین کامنتم است.من از فایل هایی رایگان استفاده میکنم وتا هنوز محصول را نخریدم.مخصوصا فایل توحید عملی قسمت 5.یکجنس خاص ویک مقام خیلی با لایی دارد برایی من.هر بار که گوش میکنم من را فرش به عرش می برد مخصوصا صا همانجایی که استاد می گوید کیست که خدا بیارتش بلا بتونه بکشتش پا یین.وبر عکسش وا قعا در ها را باز میکند.واین فایل را باید بار ها بار ها بار ها بارها وبارها گوش کرد واقعا ارزشمند هست.سپاس گزارم از همه شما دوستان ومخصوصا صا از استاد عزیزم هر کجا هستید شاد سلامت ثروتمند وسعادت مند در دنیا وآخرت باشید خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    غ.س گفته:
    مدت عضویت: 2874 روز

    سلام استاد

    وای ی استاد چقدر درست می زنید به هدف! من خیلی شرک ورزیدم و الان بهش آگاهی پیدا کردم! چقدر برای کارم عملا خواستم به همکاران که زبان خیر بذارن و اون ها رو دراستخدامم موثر می دونستم و همش می گفتم که من که اینقدر توانمندم و خودتون هم می دونید چرا من رو به آقای رئیس توصیه نمی کنید و همش منتظر بودم که یک قدمی برای من بردارند…… و جالبه که اصلا به شرکم آگاه نبودم و شایدم توجیه من این بود که خوب بالاخره که خداوند با واسطه، کارای بنده هاشو انجام می ده! تا اینکه در مسیر هدایتی که خداوند برام در نظر گرفت و وارد سایت استاد شدم و اولین بسته ای که خریدم توحید عملی بود و نسبت به خودم آگاه تر شدم…..دیگه هیچ وقت بهشون التماس نکردم و فقط برای همکاری پیششون می رفتم و یک بار سر صحبت باز شد و به همکارم گفتم من برای کارم فقط از خدا میخوام که کارم رو درست کنه و هیچ کس جز خدا رو دخیل نمی دونم و بهش گفتم که آقای … می بینی دیگه مدتی هست که از شما نخواستم که با فلانی صحبت کنید؟ ! برای اینکه اشتباه می کردم ! از این به بعد نه از شما و نه از هیچ کس دیگه نمیخوام! و فقط از خدا می خوام!!!! واقعا خودم فهمیده بودم که چقدر شرکم زیاد بود!!!!! و همه این صحبت ها رو از ته دل گفتم….تا اینکه یک هفته نگذشته بود که همکارم گفت که یک فرصتی پیش اومده و پیش آقای رئیس رفتم و شما رو برای این جایگاه کاری پیشنهاد دادم، جمله ای که در وصف من گفته بود، جمله و شیو ه ا ی بود که فقط می تونست مخصوص خود خدا باشه !!!!! باورتون نمیشه اصلا هیچ جای بحثی با آقای رئیس نذاشته بود!

    نتیجه داستان این است که در این مورد تا دست از شرکم برنداشتم، کارم پیش نرفت با اینکه یک سال از اصرار های من می گذشت!

    پس به خداوند توکل کنیم که خداوند برای ما بس است……………..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3293 روز

    به نام رب العالمین تنها قدرت جهان هستی

    سلام استاد جون چقدررر خدای یگانه مو شکر میکنم که مسیر زندگیم و به مسیر شما وآگاهی های خدایم یکی کرده…..

    من خیلی خوش شانسم و خوشبخت که تو این همه راه ها منو صاف برده تو مسیر ی که همه چیزش درسته…

    خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم نمیدونم چطور ازت قدر دانی کنم که پرده پوسیده وکهنه نادانی منو با پرده زیبای اگاهی نور وعشق عوض کردی تا از این نمایش جدید وصحنه وپرده های زندگیم و نسخه بروز رسانی شدم لذت میبرم…..عاااااشقتم طیبه هر چی داره به لطف و بزرگی نگاه بی کرانه توئه….

    با دیدن این فایل فقط اشک ریختم و تمام اتفاقاتی که شرک وایمان من به خداوند بود برام تداعی کرد….

    حرفات الماسه استاد اینا رو هیچ کجا نشنیده و ندیدم مثلشو مثل همون حرف خداوند در قران که میگفت در جواب کسانی که شک وشبه داشتند و دارند به خداوند وکلامش میگه اگه راست میگین و میتونین ایه ی شبیه ایان قران بزارین….مثل حرف هایی که گفته میشه بهتون و به مامیگسد و هیچ جا مانند و شبیه ش نیست.حسم گفت بیام دینم رو ادا کنم با نوشتن و این اشک هایی که پشت سرهم جارین و قطع نمیشن….دوستت دارم استاد جان من تو زندگیم استاد نداشتم دانشگاه نرفتم و تو گذشته م اطرافیانم با ابو تاب از کلمه استاد استفاده میکردن منم دلم میخواست.اما……

    اما اما حالا همون خدا یه استادی برام اورده که واقعااااا برازنده شه کلمه استاد و حظ میبرم از گفتن و بردن اسمش تو زندگیم بر خلاف اطرافیان که همش پشت سر استاداشون خوب نمی گفتن وشاکی بودن…..

    اما اما اما من عاشق استاددممم وبا افتخار به خدای خودم و واستادم و خودم سرمو بالا نگه میذارم و هزاران بار شکر رب یکتامو میگم…..

    از خدای مهربان و عزیزم بی نهایت ارامش در یا دریااااا عشق وسلامتی وثروت وسعادتی تو اخرت ودنیاااا ازش براتون خواستارم…

    شااااد وموفق وپر زعشق نور خالق هستی بخش باشید ???????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1149 روز

      سلام خواهر عزیزم طیبه جان

      نوشته بودین که من تا حالا نرفتم دانشگاه و استاد نداشتم و استاد عباس منش، شما اولین استاد من هستید

      کاملا حق با شماست

      واقعا استادی برازنده استاد عباس منش هستش

      استادای دانشگاه که من داشتم کجا و استاد عباس منش کجا، زمین تا آسمان فرقه بینشون

      مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید.

      به جای شما،من تا حالا استاد زیاد داشتم و دیدم ولی تا حالا استادی به استادیه ، استاد عباس منش ندیدم

      ایشون حرف و عملشون یکیه، الگوی توحیدی عالی برامون هستن در تمام جنبه های زندگی

      خدایا شکرت که در مدار شنیدن این آگاهی هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    پوريا خدارحم گفته:
    مدت عضویت: 2976 روز

    با دیدن این فایل تاثیرگذار بیش تر پیش این شعر وحشی بافقی در جانم نقش بست و معنایی تازه گرفت که:

    چو در هر کنج صد گنجینه داری

    نمی خواهم که نومیدم گذاری

    به راه این امید پیچ بر پیچ

    مرا لطف تو می باید دگر هیچ.

    به امید پیروزی و سعادت همگی عزیزان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    کیارش اکبری گفته:
    مدت عضویت: 786 روز

    به نام خدای بینا و شنوای عالم

    این اولین کامنت من در این سایته…و دلیل اینکه برای توحید عملی 5 کامنت مینویسم ، اینه که مدام دارم صحبت های توحید عملی رو گوش میدم و امروز قسمت 5 بودم ،،،

    من خارج از تایم دانشگاه ، اسنپ کار میکنم ، چندماهی میشه ، شب گذشته طی یه اتفاقی یه معامله ای با خدا کردم ، اما الان حاضر به گفتنش نیستم ، گفتم که در ازای فلان کارم ، کارکرد فردای من توی اسنپ توی 5 ساعت میخوام 700 تومن باشه ،،،

    من توی چندماهه که کار میکنم بیشترین کارکردم تاحالا 600 تومن بوده اونم توی بیشتر از 6 ساعت ! اما حالا با خدا ، اینجوری بستم که توی 5 ساعت 700 تومن کار کنم ،،، ساعت 12 ظهر اولین سرویس رو گرفتم و کلا بالاشهر میرم ، سرویس های پشت هم قیمت های مناسب ، گاهی اوقات ترافیک اما بدونی ذره ای حس بد ، به خودم اومدم و دیدم کارکرد من تا ساعت 6 عصر ، چیزی که تو خود اپلیکیشن زده 700 تومنه!

    اما نه! من 800 کار کرده بودم ، 100 تومن بیشتر از گفته اسنپ ، چون سرویس اخر 100 تومن پول نقد ، به لطف خدا بیشتر گرفتم!

    6 ساعت کار ، 800 تومن ، بدون توقف و معطلی ، بدون ذره ای حس بد ، بدون خستگی اذیت کننده، خیلی ساده ، زیبا و عزتمندانه! این کار خداست!!!! عاشقتم

    اینارو میگم که اول خودم ایمان و باورم به خدا عالی تر شه ، باورم به توحید بیشتر بشه ، و شاید لحظه ای پیش بیاد که این نوشته های من ، نشونه ای باشه برای اون عزیزی که هدایت شده به اینجا و به این موضوع

    خلاصه که شدیدا روی خدامون باید حساب کنیم ،

    و کیه که رو خدا حساب کرده باشه و خدا به قولش عمل نکرده باشه!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مینا محسن پور گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    به نام و یاد پروردگار هستی بخش که همه چیز از اوست

    درودها بر استاد عزیزم و دلبر جانشون

    سلام به دوستان همسو

    خیلی خوشحالم که میتونم تا حدودی تشخیص بدم که ایراد کارم کجاست و میتونم توی سایت براش یه مرهم پیدا کنم، چند وقت بود که تنظیم نبودم و فایل های توحیدی خیلی بهم کمک کرد که روبراه بشم،

    دیروز یه نشونه کوچیک شایدم خیلی بزرگ از خداوند دیدم که برام بسیار ارامبخش بود،

    من باور دارم که خداوند توی زمان با من همراهه یعنی هر وقت که میخام زمان کندتره و هر وقت میخام تندتره

    بچه بودم یه فیلم بود که داخلش یه پسر بچه به اسم برنارد بود و یه ساعت داشت که باهاش زمان رو متوقف میکرد، همیشه دوس داشتم ساعت برنارد رو داشته باشم، چند ماهه که به این باور رسیدم که دارمش و دیروز هم تو اوغ مشغله ذهنی و کمبود وقت یه خاب عمیق رفتم که انگار ساعتها بود خابیده بودم و وقتی بیدار شدم فقط ده دقیقه گذشته بود، اون لحظه همه دل نگرانی هام رفع شد و برای بار نمیدونم چندم بود که خدا نشست جلوم و بهم گفت من هستم و من به ارامش رسیدم و بقیه روزم عالی گذشت

    خدا رو شکر میکنم که اینجام

    خدا رو شکر برای وجود استاد جان

    خدا رو شکر که بر نا اگاهیم اگاهم

    و خدا رو شکر که میتونم یاد بگیرم و درک کنم

    الهی شکر شکر شکر

    همه ما در اغوش امن پروردگاریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سپیده سیف گفته:
      مدت عضویت: 1217 روز

      سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیزم

      فقط میخوام همین الان از خدام تشکر کنم وبه پاش بی افتم وبهش بگم خداجونم شکرت که تو هستی

      اصلا اصلا باورم نمیشه من این مدت داشتم باور میکردم دارم از شرکی که توی دلم وذهنم هست ضربه خوردم

      ضربه ی روحی-جسمی-حتی مالی

      منی که تمام این حس قدرت رو از خودم وخدام گرفته بودم وداده بودم به غیر خدا وای دلم میخواد تاصبح گریه کنم ولی فدای سرم هیچ کسی بی نقص نیست ومنم بنده ی خدا وخدام هر لحظه آغوشش باز برامون

      و دیگه اینکه من چقدر کمبود وقت دارم توی رسیدگی به کارم به خونم وحتی درس خوندنم وهمش از خدا میخواستم کمکم کنه وبا خواندن کامنت شما دوست عزیزم فهمیدم که این ساعت جادویی با وجود خدا چقدر قشنگ میشه وبه کارهامون رسید

      ودرآخر از خودم تشکر میکنم که با وجود تمام مشکلات ودغدغه های زندگیم فایلهای استادم رو هیچ وقت ول نکردم بخاطر همین شاید به لبه ی پرتگاه برسم ولی هروقت به قانون فکر میکنم وعمل میکنم ورق برام برمیگرده مثل الان که با شنیدن این فایل زیبا وخواندن کامنتهای عالی حسم بینظیر شده

      درپناه الله مهربانم باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 2806 روز

    سلام به هدایتگر توکل دلها استاد عزیزم ،

    که همواره و در هر زمان من کاملا این نور الهی را در تمام کلام شما ،در تمام رفتارهای شما میبینم ، شما دقیقا به کسی تکیه کرده اید که فرمان داده من فرمانروای هر آنچه که در عالم هست، هستم ،چرا که تمام قدرت ها از آن اوست و مسلما تمام قدرت ها بدون او رو به زوال و نابودی میرود ،هر چند که اگر چه در ابتدا ما اگر به خودمون رجوع کنیم پی به این قضیه خواهیم برد ،که ما از خودش این اعتبار را خواستیم ، و بعد با شهرت و جایگاه بالا تر ، و شلوغی اطراف فراموش کردیم ، تفکرمان تغییر کرد و این اعتبار بدست آورده را از انسان ها دیدیم ،اینجاست که قوانین وارد عمل میشوند و…..

    آخه با کمی فکر میتوان به این رسید ،که خود انسانها هم محتاج هستند مگر میشود محتاجی به محتاج دیگر اعتبار دهد ، خدا شما رو حفظ کنه که خلوص و بندگی و رشد در همه ابعاد را همواره به سمت و سوی خدا برای همه ما گوشزد میکنید تا غفلت نکنیم ،ما باید این مسئله غفلت از یاد خدا رو مانند یک چیزی که اگر ان غفلت را بپذیریم تمام راهی را که پیموده ایم را از ما میگیرد با دقت هر روز به خودمون متذکر بشیم ،

    من در سراسر زندگی ام همواره یاد خدا رو برای خودم ملکه کرده ام و همچنان ادامه میدهم البته این نه از اجبار یا …‌ بلکه من عاشق خدا هستم ،در برخی مسایل که معجزات خدا درش جوری نمایان میشد که دیگران هم متوجه این میشدند ، بارها تصمیمات دیگران بر علیه من شکسته میشد و بارها در مقابل من می آمدند و می گفتند که ما میدانیم با عزت خودت کاری کردی که ما را به ذلت کشانده ای و ما قبلا اینطور نبودیم و … ولی من متعجب نگاهشان میکردم ، از چی از کجا میگویند ،و در آخر بحث هاشان میگفتم من چی کارم شماها که خیلی قرآن میخوانید و نماز و … بهتر از من به این آیه ها رسیدید که عزت و ذلت دست خداست ،که در جاهای دیگر می گفتند پس جادویی در کار بوده برای اینکه ما بدبخت بشیم و …. ، تمام این مسایل و کلی مسائل دیگر که در سراسر زندگیم دیدم ، میدونید استاد عزیزم ، تنها و تنها خدا را دیدم همین ، همه در تعجب که من چطور هر روز در جمع عزیزتر و جوانتر و شاداب تر و… میشوم ،و از من پرسش میکردند: چطور ! ما در تعجب هستیم که تو چیکار میکنی ، گفتم خدا ! اما میدونید جواب منو چی دادند ، کوش؟ کجاست ؟ کدوم خدا ! چطور جواب تو رو میده ولی جواب ما رو نمیده !

    اما استاد عزیز که کلام هایت را باید با طلا نوشت ، چون نور هدایت به سمت خداست ، همانطوری که شما همیشه گفته اید ، این درک که خداوند همه و همه چیز را به ما میدهد و ما خالق شرایط خودمان هستیم را بر اساس فرمول ثابت قوانین آفرینش اش ، را همگان نمیتوانند بدست آورند و یا حتی بشنوند، هدایت و شریک قائل نشدن برای خدا به نظر من باید رفته رفته درک بشه و این درک با خودشناسی و مرور به رفتارها و عملکردها بدست میاد و خدا خدا هم فقط به زبان و نفوذ آن در قلب نیست ، باید به باور برسد و حس و یقین باشد که در اوج جایگاه هم که باشیم ، محکم و با شجاعت منشا دست آوردن این ثروت و …. را از خدا بگویم .

    وبدانیم که خداوند توسط سیستمی که در افرینش قرار داده اگر چیزی را که برقراری اش بر اساس آنچه ما از قبل فرستاده ایم همخوانی داشته باشد ، تایید میکند و همان میشود که میخواهیم ، باز شکر و هزاران شکر به درگاه خداوند اعلی ، چه زیبا و چه به حق هر مخلوقی را میدهد و میگیرد . دوستان عزیزم انتخاب و تلاش در راه یک موهبت الهی ایست بیایید با غفلت که از طرف شیطان است این موهبت الهی را ارزان از دست ندهیم ، که دوباره از ابتدای راه باید بیاییم .دوستتون دارم .

    الهی الهی دعای مرا بخاطر تپش های قلبم که همواره برای تو به تپش می آمدند میخواهم که این مرد عزیز استاد عباس منش را در پناه خودت از هر لحاظ محفوظ بذار و به خواسته هایش بیش از پیش، باز موهبت هایی از گنج الهی خودت عطا فرما ،تا ما از روزنه های نور ، در اطرافش اگاهی یافته و بهره ببریم ،خدایا همواره عاشقت هستم چه نفسی در دنیا داشته باشم چه نه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مرضیه توسلی گفته:
    مدت عضویت: 3815 روز

    استاد عزیزم سلامی دوباره

    اون قسمت که درباره فرزند نازنینتون گفتین رو کمی فقط کمی درک کردم ، روزهایی داشتم که فرزند رنجور و بیمار من روزها و روزها روی تخت بیمارستان بود به خاطر عارضه قلبی مادرزادی که داشت و من فقط دعا میکردم و کاری از دستم برنمیومد در طول هفت سال سه بار عمل شد و چندین بار آنژیوگرافی شد و بماند دردها و اذیتهایی که در مسیر تشخیص و درمان و تحمل عوارض بیماریش تحمل کرد ، من در کنار فرزندم بزرگ شدم ، بالغ شدم ، و چندین بار ازش دست شستم و به خدای خودم گفتم خدا جون چی میخوای به من یاد بدی با این آزمایش ، هر چی هست قبوله ، من تسلیمم ، راضی ام به رضای خودت ، مگه خودت امانت بهم ندادیش ، اگه میخوای پس بگیریش من چیکاره ام ، فقط باید شکر کنم و صبر کنم ، اگه لایقم که هنوز داشته باشمش ، بازم شکر میکنم و صبر میکنم . یجورایی انگار من از اون حس تعلق و چسبندگی رها شدم و و وقتی رها شدم ، خدا خودش دوباره دخترم رو بمن داد ، درست مثل همین روزها در شش سال پیش عمل قلب بازشو انجام دادیم و شکر خدا کاملا سلامتیش رو بدست آورد .

    وقتی که تسلیم میشی چنان آرامشی در ذره ذره وجودت میاد چنان حس خوبی که انگار در آغوش خدایی ! و با تجربه ای که از درک حضور خدا پیدا کردم تقریبا در اکثر مسائل زندگیم سعی کردم به خدا توکل کنم و به خودم مسلط باشم و بدونم که شاید این مشکل الان منو در فشار قرار داده اما من خدای با عظمتی دارم که این مشکلات در برابرش هیچند و انگار مطمئن بودم که نتیجه اون مشکلات به نفع منه و من به مسیر بهتری هدایت میشم و خدا رو شکر میکنم و آگاهیهای الانم و هم مسیری با شما رو نتیجه اون لحظات میدونم .

    خیلی چیزها ازت یاد گرفتم استاد عزیزم و مهمترین و بهترینش همین باور توحیدیه ، انگار من به دنبالش بودم و کسب ثروت و درآمد بهانه ای شد که رسیدم به اینجا که ، بفهمم که همه چیز خداست و باور توحیدی!

    که اصل رو پیدا کنم و بفهمم که چه شرکهایی داشتم و ممکنه دچار چه شرکهایی بشم. باز هم برامون از توحید و خدا بگو ، باز هم از قرآن بگو ، باز هم از ما آدما مثال بزن که بفهمیم چه دامهایی سر راهمون هست .

    بگو

    بگو

    باز هم بگو

    تا دلمون روشنتر بشه !

    خدای یگانه پشتیبان و حامیت باشه همیشه !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1149 روز

      سلام خواهر عزیزم مرضیه جان

      از کامنت توحیدی ات مو بر تنم سیخ شد

      از تسلیم بودنت در برابر این قدرتمندترین نیروی کل جهان

      از صبوری

      از توکلت

      از خداشناسی ات

      از تو یاد گرفتم که همه چیز ، همه نعمت های که الان داریم

      صاحب واقعیش خداست

      خدایی که رحمتش همه ی جهانیان رو دربرگرفته مثل باران ، مثل خورشید

      رحمتش شامل همه میشه چه فقیر باشی چه غنی چه مشرک باشی چه موحد همه و همه در سایه ی لطف پروردگاریم

      پروردگاری که یگانه قدرتمند در کل کیهانه

      اوست که همه ی ما را آفریده و روزی میدهد بی منت از بینهایت طریق

      امیدوارم الان در کنار دخترت که حالا حتما کلی بزرگ هم شده و در کنار خانواده عزیزت روزهای سراسر آرامش و نعمت و خوشی رو سپری کنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
      مدت عضویت: 2554 روز

      مرضیه عزیزم برای شفای دختر گلت خیلی خوشحالم… چقدر حس عالی داره… کاملا عیانه که دخترت رو فقط و فقط خدا بهت بخشید… آرزوی روزای خوش کنار خانواده برات دارم عزیز دلم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: