توحید عملی | قسمت ۶ - صفحه 125


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 605 روز

    به نام خدا

    سلام

    *توحید اصل اساس قرآن هست و مهم ترین موضوع قرآن هست

    *اگر ایمان و توحید را درون خودمان درست کنیم تمام مسائل ما حل خواهد شد چون تو با توحید واقعی هدایت می شوی به افراد شرایط موقعیت ایده هایی که تو را بی نیاز می کند.

    *خداوند مالک و قادر تمام جهان هست و قدرت خلق زندگی هرکس به خودش داده

    *روی هیچ کس نباید حساب کرد جز خداوند

    *انسان ها دیگر هیچ تاثیری در جهت خیر یا شر در زندگی ما ندارند

    *هیچ کس نمی‌تواند مارو تهدید کند یا مانع رسیدن ما به یک خواسته یشه

    چیزیی به اسم دیگران و دخالت ترس تهدید یا هرچیز دیگر وجود ندارد

    با داشتن باورهای توحیدی زندگی در تمام ابعاد برای ما بهتر و بهتر می شود

    -تمام جنگ ها و درگیری های بشر در طول تاریخ بر سر یافتن مواد غذایی آب پوشاک و مسکن بوده اما در قران اشاره ای به این موارد نشده است

    -قرآن در مورد ایمان توکل توحید و باور صحیح صحبت می کند

    -دلیل آن این است که اگر بتوانیم باورهای توحیدی در ذهن خود ایجاد کنیم تمام مسائل ما در سایر زمینه ها خود به خود حل و برطرف می شود

    -با داشتن باورهای توحیدی افراد شرایط ایده ها موقعیت ها برای دریافت نعمت ها خود به خود به سمت ما هدایت می شوند

    -هیچ یک از پیامبران دغدغه ی مالی یا دغدغه ای در زمینه ی تامین خوراک پوشاک و مسکن خود نداشتند

    -خداوند تنها منبع و قدرت حاکم بر جهان هستی است و قدرت خلق زندگی دلخواه را به ما عطا کرده است

    -خداوند قدرت زندگی دلخواه هر فرد را به خودش عطا کرده است

    -بر روی هیچ فردی حساب نکنیم

    -هیچ فردی نمی تواند تاثیری چه مثبت یا منفی بر زندگی ما داشته باشد

    -تنها قدرت نیرو و انرژی حاکم بر جهان خداوند است

    -بر روی هیچ فردی حساب نکرده و فکر نکنیم که می تواند بر زندگی ما تاثیری چه مثبت یا منفی بر جای گذارد

    -با داشتن باورهای توحیدی به هیچ فردی باج نداده و فکر نمی کنیم آنها در زندگی ما تاثیر گزار هستند

    -توحید و اعتبار اصلی را تنها به خداوند دادن باعث رشد و پیشرفت ما در تمام زمینه ها می شود

    -عوامل بیرونی به هیچ وجه نمی توانند تاثیری در موفقیت یا عدم موفقیت ما داشته باشند

    -دلیل تفاوت در نتایج افراد میزان داشتن باورهای توحیدی آنهاست

    -داشتن باورهای توحیدی باعث می شود خود را خالق زندگی خود بدانیم

    -هیچ فرد و عامل بیرونی تاثیری در زندگی ما ندارد مگر با داشتن باورهای شرک آلود به آنها قدرت دهیم

    -تنها خداوند است که تمام کارها را برای ما انجام می دهد

    -هر ضرر تهدید و آسیبی از ناحیه ی دیگران با داشتن باورهای توحیدی به نفع ما تمام می شود

    -هر یک از ما در دنیای مجزایی زندگی می کنیم دنیای مجزای ما توسط افکار و باورهایمان رقم می خورد

    -با ترس نگرانی قدرت دادن به عوامل بیرونی در حال شرک ورزیدن به خداوند هستیم

    -خداوند تنها شرک به خودش را نمی بخشد

    -امکان ندارد فردی با شرک ورزیدن به خداوند زندگی خوبی داشته باشد

    -صفر و صد در داشتن باورهای توحیدی وجود ندارد

    -همه ی ما باورهای توحیدی و شرک آلود همزمان در وجود خود داریم

    -همواره باید سعی کنیم باورهای خود را به باورهای توحیدی شبیه تر و نزدیک تر کنیم

    -نگران نبودن از تهدیدهای دیگران به افراد و عوامل بیرونی قدرت ندادن از نشانه های داشتن باورهای توحیدی است

    -افراد هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند تهدیدهای آنها با داشتن باورهای توحیدی باعث رشد بیشتر ما می شود

    -تنها قدرت جهان خداوند است

    -هیچ فرد و عوامل بیرونی تاثیری در زندگی ما ندارند

    -عامل خوشبختی و بدبختی تنها باورها و افکارمان است

    -داشتن نگاه توحیدی فارغ از مذهب نتایج عالی برای ما در تمام ابعاد به همراه دارد

    -نگاه توحیدی فارغ از دین و مذهب است

    -نگاه توحیدی ایده ی درونی و ابراهیمی است

    -اگر بتوانیم باورهای توحیدی را در وجود خود تقویت کنیم تمام مسائل ما حل شده هستند

    -نعمت ثروت فراوانی سلامتی با داشتن باورهای توحیدی برای ما بدیهی است

    -با نگاه شرک آلود قدرت دادن به عوامل بیرونی جلوی دریافت نعمت های بی انتهای الهی را می گیریم

    -عوامل بیرونی می تواند هر عاملی به جز خودمان باشد

    -هیچ فردی هیچ قدرتی در زندگی ما ندارد

    -تنها دلیل موفقیت قدرت ندادن به عوامل بیرونی و قدرت را تنها به خداوند دادن است

    -ورودی های نامناسب دریافت شده باعث شده به عوامل بیرونی قدرت داده و آنها را در خلق اتفاقات زندگی خود موثر بدانیم

    -با قرار گرفتن در مسیر صحیح تمام افراد و اتفاقات به ما خدمت می کنند

    -با داشتن باورهای توحیدی نیت افرادی که می خواهند به ما ضربه بزنند مهم نیست در هر صورت هر گونه تلاش آنها برای ضربه زدن به ما به نفع مان تمام می شود

    -اصل و اساس تحقق خواسته ها داشتن باورهای توحیدی است

    -اغلب افراد دلیل عدم موفقیت خود را تاثیر عوامل بیرونی در نظر گرفته و داشتن باورهای توحیدی را فراموش می کنند

    -با داشتن باورهای توحیدی به افراد شرایط ایده ها و موقعیت های بهتر هدایت می شویم

    -داشتن باورهای توحیدی به این معناست که باورها و افکار ما نتایج زندگی مان را رقم می زند نه هیچ عامل بیرونی دیگر

    -خداوند تنها ما را به مسیر تحقق خواسته ها و اهدافمان هدایت کرده و هیچ چیز را بدون درخواست ما برایمان رقم نمی زند

    -با داشتن باورهای توحیدی افراد شرایط ایده ها و موقعیت ها به سمت ما هدایت می شوند

    -خداوند تنها برای ما خیر و خوبی می خواهد ما با داشتن باورهای شرک امیز به خود ظلم می کنیم

    -خداوند تمام درخواست های ما را اجابت کرده زمین و اسمان ها را به تسخیر ما دراورده و با توکل و اعتماد خواسته های ما را اجابت می کند

    -خداوند ما را به مسیر تحقق اهدافمان هدایت می کند:

    کلا نمد هولاء و هولاء

    -باورهای توحیدی در ذهن خود ایجاد کرده قدرت را از افراد و عوامل بیرونی گرفته به خداوند و خودمان دهیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1451 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    ممنون خداوندی هستم که او قدرت برتر است و آسمان هاو زمین در دستهای او است

    او خدایی است که خدایی کردن کار او است

    او خدایی است که همیشه من دوست دارد و از دوست داشتن من لذت می برد

    او خدایی که همیشه در کنار من است و همیشه در حال کمک کردن به من است

    او خدایی است که همیشه از حال خوب من لذت می برد

    اما به ما این را یاد نداده بودند که از او بخواهم

    همیشه این گفته در ذهن من بوده است که او دستنیافتنی است و باید از یک نفر واسطه کمک خواست

    باید از مقربین درگاه او کمک بخواهم

    این در حالی است که خودم مقرب تر از همه به درگاه خداوندی هستم و فقط و فقط باید خودم را باور کنم

    خودم را دوست داشته باشم و به جریان هستی اعتماد و باور داشته باشم

    بدانم که دستهای او همیشه در کار است تا من را هدایت کند

    فقط کافی از او بخواهم و او همه چیز را برای من هموار خواهد کرد

    اعتماد کنم

    ایمان داشته باشم

    عادت کنم که می شود

    یاد بگیرم که او همیشه در کنار من است

    چقدر این حس و حال عالی و خوب است

    هر زمان از او خواستم او برای من بهترین را به گونه ای رقم زد که در باورم نمی گنجید

    جوری پازل وار برای من هماهنگ کرد که واقعا یک آن می دیدم همه چیز برای من مهیا شده است و این واقعا زیبا و عالی است

    از خدای خودم ممنون هستم که همیشه در کنار من است و من را فراموش نمی کند هر چند هر از گاهی او من را فراموش می کند اما با همیشه در حال گرفتن دستهای من است

    سپاس از این خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای زیبای خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    هادی احمدخانی گفته:
    مدت عضویت: 2755 روز

    سلام و درود به رب ، به پروردگار عالم ، به پدید آورنده ی تمامی جهانیان ، و اوست که تمامی قدرت‌ها یکجا از آن اوست ، پروردگاری که بهترین مدیر و مدیریت کننده است ، خداوندی که مدبر و پدید آورنده ی روز و شب است ، و فقط خداونده جهانیان است که حال من را به بهترین حال می‌رساند، اوست هدایتگر من به راه راست ، به راه کسانی که به آنها نعمت و سلامتی عطا کرده ، پروردگاری که توکل کنندگان را دوست دارد و متقین را آسان می‌کند بر آسانی ها و این وعده ی پروردگار است و ، به راستی وعده ی خداوند حق است ،

    سلام میکنم به استاد عزیزم و همینطور خانم شایسته عزیز که زیبایی درون و بیرون شایسته ی شماست ،

    سلام میکنم به تمامی اعضای خوانواده عزیز عباس منشی،

    چقدر این فایل دوست دارم ، چقدر توحید و توحیدی بودن مسیر درست و زیبایی هست ،

    اعراض از شرک و توکل به رب ،

    سپاس پروردگار مهربانم که من رو هدایت کرد و به راستی که هدایت فقط بر خداوند است ،

    هیچ کس وهیچ شخصی هیچ قدرتی در زندگیه من نداره و نخواهد داشت ، و چقدر مثال دارم بزنم از خودم که وقتی قدرت رو فقط در خداوند ببینی حتی هرکسی که بخواد برات سعایت کنه و مانعت بشه در حقیقت داره رایگان بهت خدمت میکنه ،

    و چه بسا که برای خودم هم بعد از تقویت این باور توحیدی ، اتفاقاتی افتاد که چقدر به نفع من شد ، چه دستهایی رو خداوند فرستاد و این فرستادگان خداوند کارهامو به راحتی برام انجام دادن و این فقط در قدرت خداوند بوده و هست و خواهد بود ،

    به قول قرآن همانطور که خداوند فرمود به یاد بیاور روزهای خداوند رو ، ایام الله رو ،

    همین شش ماه پیش بود ، درست وقتی که میدان خورد جلوی کارگاه من و کلا راه کامیون رو بسته شد ،

    در حالی که همچراغ هام بازم چسبیده بودن به اونجا و وقتی متوجه شدن که من میخوام از اونجا جمع کنم چقدر با حرفای ترس آلود و شرک آلود میخواستن منو متقاعد کنن که همونجا بمونم ، ولی من تمام وسایلمو جمع کردم و به جای اینکه از این اتفاق به ضاهر نامناسب ناراحت بشم خوشحال شدم ، این در حالی بود که نمیدونستم کجا باید برم و آیا کارگاه مناسبی گیرم میاد یا نه و چقدر اطرافیانم بهم میگفتم نه از اینجا جمع نکن دیگه کارگاه مناسب جایی گیرت نمیاد ،

    ولی وقتی ایمان داری خداوند هدایتت میکنه و من فقط کافیه قدم اول رو بردارم ، جهان به این ایمان پاسخ میده و با این احساس که فقط خداوند هستش که میتونه این کارو برام به راحتی انجام بده ، قدم برداشتم .

    نه کسی برام فرش قرمزی پهن کرده بود نه از کس دیگه ای استمداد خواستم ، توکل کردم به خداوند و نشستم تو ماشینم و راه افتادم تو منطقه دنبال یه کارگاه مناسب و در حالی که داشتم میرفتم به خداوند خصوصیات کارگاه جدیدم رو میگفتم و دو جا مغازه و کارگاه دیدم ولی باب دلم نشد وهر بار به خداوند گفتم خدایا از این بهتر کجاست ، و وقتی خداوند هدایتم کرد به از اون بهتر یه کارگاهی دیدم که مثلش تو کل اون منطقه نیست و خداوند دستان بینهایتش رو برام فرستاد ،

    کسی که کارخانه و کارمندانش رو ول کرد و اومد تا برام معامله رو قطعی کنه و چقدر خداوند این کار رو برام به راحتی انجامش داد و وقتی که به کارگاه جدیدم رفتم تمام اون اطرافیان انگشت به دهن موندن و حیرت زده شدند

    و باورشون نمیشد که همچین جایی در همچین لوکیشنی با این مساحت و زیبایی گیرم اومده باشه و اونها هنوز جای قدیمی هستند و به ندرت مشتری دارن ولی من به لطف خداوند وقت سر خاروندن ندارم ،

    در همین هین همکارانی که تو صنف من هستند بعضی هاشون تمام تلاششونو کردن تا من نتون صاحب اون ملک بشم اما چون این باور رو داشتم که هیچ کس در زندگی من هیچ قدرتی نداره لذا فقط داشتن به نفع من کار میکردن ، از صاحب ملک قبلی گرفته تا شهرداری و اداره برق و اداره آب و اتحادیه اصناف و خلاصه هرجا بگید رفته بودن و میخواستن که سنگ جلو پام بندازن قافل از اینکه خداوند راه رو برام هموار کرده و اونقدر راحت انجام شد که باور کردنی نبود و تمام ارگانها خودشون کارامو دنبال میکردن و انجام می‌دادند، این قدرت پروردگار منه که وقتی بهش ایمان نشون دادم و توکل کردم عجر صبرم رو تمام کمال بهم داد حتی بیش از اون چیزی که خواسته بودم .

    وقتی به یاد میارم میبینم که چه جاهایی که خداوند کارهایی رو برام علنن انجام داد که فقط خودش میتونست انجام بده و نه هیچ کس دیگه ای ، هیچ قدرتی نمیتونست انجامش بده ولی خداوند به راحتی انجامش داد ،

    زمانی که فرزند دوسال و نیمه ی من مقدار زیادی متادون خورد و دکترها گفتن کارش تمومه ولی خداوند بعد از 7 روز اونو بهم برگردوند و این در قدرت چه کسی بجز خداوند بود ، هیچ کس وهیچ چیز نمیتونست نجاتش بده فقط خداوند بود که نجاتش داد و فرزند در حال مرگ من رو بهم برگردوند ، این از ایمانی میومد که ته دلم درخواست برگشتنش رو داشت و اطمینان هم داشت .

    چه جاهایی با حرفهایی مواجه شدم که این حرفها بوی شرک می‌داد و میدونستم که واسه محک زدنم اومده ولی برخلاف اون حرفها احساسم بهتر میشد و خداوند درها رو برام باز کرد ،

    یادم میاد روزایی رو که یه کسایی بهم میگفتن نامه بنویس به رئیس فلان اداره که با افراد دولتی که از نظر اونها قدرتمند بودند و بفرست براشون اینها میتونن کارتو راه بندازن و من هم با اینکه اون روزها که هنوز با قانون اشناییتی نداشتم این کارو کردم ولی ته دلم از این کار احساس بدی داشتم و هرگز جوابی هم نیومد ، چون نمیدونستم جواب دهنده ی واقعی فقط خداونده ، و وقتی این مسئله رو درک کردم و این باور رو درست کردم که خداوند جواب تمام سوالات منو میدونه و وقتی باورش کردم جواب سوالاتم یکی پس از دیگری داده شد ،

    چه جاهایی که با توکل به خداوند پا رو ترسهام گذاشتم، با اینکه ذهن نجواگر در من وراجی می‌کرد و میخواست ممانعت کنم اما قدرت ایمان در من اونقدر بیشتر شد که به قول استاد ایمانم می‌چربید به ترسهام ،

    یادم میاد وقتی که تو یه کارگاهی کارگر بودم و چقدر چند سال تحت فشار بودم ، هر روز بحث داشتیم به صاحب کار و گاهی حتی کارمون به دعوا و کتک کاری می‌رسید و از مجبوری که اون زمان قانون رو نمیدونستم براش کار می‌کردم و با مشقت ازش پول میگرفتم ، اما وقتی دوره ی روانشناسی ثروت یک رو خریداری کردیم و شروع کردم همزمان با دوره ی دوازده قدم ، منی که هشت سال مداوم تو همین صنف خودم کارگر بودم فقط طی سه ماه یعنی دقیقا روز نود و یکم کارگاه خودمو استارت کردم و به طور باور نکردنی که نمیدونم اون زمان چی شد که همه چی دست به دست هم داد و هم مکانش هم پولش و هم امکاناتش برام فراهم شد ، بعد از اینکه قدم اولو برداشتم و از اونجایی استعفا دادم و اومدم ، با اینکه اون صاحب کارگاه بهم گفت میری یه روز برمیگردی التماس میکنی که دوباره برگردی و من دیگه راهت نمیدم ، ولی من رفتم و باور کردم که قدم اولو باید بردارم خداوند قدم های بعدی رو نشونم میده و نشونم داد و حالا تمام اون همکارا که نمیتونستن ببینن متحیر موندن .

    در واقع اونها به خودشون ظلم کردند ، نتونستن هیچ کاری بر علیه من بکنن ، چون هیچ قدرتی در زندگیه من نداره،

    و خداوند جهان رو مسخر من کرد رو ، یواش یواش درک کردم ولی با این حال هنوز هم خیییلی جای کار دارم ، به اندازه ای که درک کردم و عمل و عمل و عمل کردم نتیجه گرفتم ، اونم چه نتایجی ،

    سال 97 بود که به تازگی با استاد آشنا شدم از طریق یکی از نزدیکانم و وارد سایت شدم ، اون زمان در گمراهی آشکار بودم و زندگیم در شرایطی عذاب آور بود ، از هر لحاظ چه در حوزه ی سلامتی

    چه روابط ، در حوزه ی ثروت که چه عرض کنم که دیگه واقعا افتضاح بود ، عذت نفس به شدت داغون اعتماد به نفسی که له شده بود ، دوروبرم افراد نامناسب و در کل در فضا و مداری بودم که به طور قطع کتک خورم ملس بود ،

    وقتی که قدم اول دوره ی 12 قدم رو شروع کردم و استاد در مورد شرایط زندگیه در کودکی و نوجوانی خودش می‌گفت یادمه اونوقتا به خودم میگفتم بازم خدارو شکر استاد تو جایگاه بهتری از من بوده و در واقع بازم خوشحال میشدم چون یک سری از مسائل زندگیمون دقیقا مثل هم بوده و در یه سری از مسائل استاد نسبت به من بهتر بوده ،

    اونجاها که مثل هم بودیم وقتی در موردش صحبت می‌کرد هم میخندیدم هم گریه میکردم ، انگار فک میکردم چقدر زندگیمون مثل هم بوده ، انگار ما تو یه خانواده زندگی می‌کردیم،

    خلاصه شروع کردم ، شروعی که با کند و کاو همراه بود ، شروعی که با شخم زدن و درد همراه بود ، شروعی که وقتی می‌فهمیدم تمام جاهاش پاشنه ی آشیلم هست نه بعضی از موضوعات،

    در تمام جنبه ها شروع کردم به کند و کاو ، در واقع قلم و چکش برداشتم و شروع به کندن و ضربه زدن به اون همه سنگ هایی زدم که لایه به لایه من رو تشکیل داده بود ، و این یعنی عمل ، یعنی ایمانی که عمل میاره ،

    بعضی اوقات اونقدر مقاومت داشتم که گریه میکردم و نمیتونستم متقاعد بشم ، بپذیرم ، و یه طرف استاد رو میدیدم که اون همه نتایج در همه ی جنبه ها گرفته و یه طرف تو دل تغییر و ترسهام پا گذاشته بودم که کلی مقاومت داشتم و میگفتم مگه میشه اون مدیر یا اون صاحب کار یا فلانی و فلانی یا هر شرایط بیرونی دیگه هیچ تاثیری تو زندگیم نداشته باشه ، و از اونجایی که تو خوانواده ای زندگی می‌کردم که تماما حرفها و عملکردها بر اساس شرک پایه ریزی شده بود باور کنید مثل مار پوست می انداختم ، اونقدری که در تمام ابعاد فشار روم بود و میدونستم که این مسیر نو و تازه مسیر درست و راه روشنی هست ، پس ادامه میدادم ،

    گاهی به قول قرآن فک میکردم ایمان آوردم ولی ایمان آوردن من مثل رعد و برقی بود که واسه یه لحظه همه جا رو روشن می‌کرد و دوباره تاریک میشد ،

    وقتی میدیدم که عملکرد استاد باعث این همه موفقیت، آرامش و شادی و احساس خوب شده پس میزدم به دل ترسهام و عمل میکردم و عمل میکردم ،

    همین یک ساعت پیش بود که با همسر عزیزم باهم در حال پیاده روی بودیم و در مورد قانون با هم صحبت میکردیم و داشتیم به یاد می‌آوردیم اون روزها رو اون شرایط بسیار نامناسب و افرادی که دوروبرمون بودن و نامناسب بودن و الان چقددددددددددددددر تغییرات در زندگیمون ایجاد شد به خاطر اون عملکردها ،

    واقعا اگه بخوام از بچگیم وقتی که سه یا چهار ساله بودمو تا الانم توضیح بدم باید کتاب هزاران صفحه ای بنویسم حتی اگه خلاصه بنویسم ،

    وقتی آدم میفهمه کجاست که دقیقا بدونه قبلا کجا بوده ،

    وقتی آدم میفهمه کیه که قبلا دقیقا بدونه چه کسی بوده ،

    وقتی شرایط آلانتو درک میکنی که بدونی قبلا دقیقا تو چه شرایطی بودی ،

    یادم میاد در اولین سالی که چکاب فرکانسی می‌نوشتم بعد از یک سال وقتی دوباره چکاب فرکانسیمو مینوشتم چنان متحیر شدم که اگه به خودم سیلی نمیزدم فک میکردم دارم خواب میبینم

    آنچنان تغییراتی در زندگیم شکل گرفت که تمام اون آدمای دور و برم هنوزم که هنوزه با اینکه خیلی وقته دیگه نمیبینمشون ولی مطلع میشم یا برام خبر میارن که کاملا شوکه هستند و براشون غیر قابل باوره ،

    کسی که یه روزایی منو مسخره میکردن و با نگاه تمسخر آمیز و رفتار های نامناسب با من برخورد میکردن الان شده الگوی تمام اونها ، اعم از خوانواده، فامیل ، اطرافیان و غیره ،

    تمام این تغییرات رو در یک کلمه اگه بخوام بگم و اون کتاب زندگی نامه ی هزاران صفحه ایمو اگه بخوام تو یک کلمه بگنجونم فقط میگم ( توحید )

    چون آنچنان معجزاتی در زندگیم اتفاق افتاد که فقط آدم مو به تنش سیخ میشه و این اتفاقات اصلا عادی نیستند و بیانگر تغییر باورهایی در من هستند که ریشه در اعماق و لایه های پنهان من داشتند ،

    واقعا ، به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ،

    چه دور ساحلش از دور پیدا نیست ،

    یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ،

    باید پارو نزد وا داد. باید دل رو به دریا داد

    خودش میبردت هرجا دلش خواست

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

    استاد عزیزم با افتخار میگم که شاگردتم و این شاگرد امروز هر چی از استاد آموخت رو در عمل اجرا کرد و به اندازه ای که عمل کردم نتایجی گرفتم که واقعا هر کدومش معجزاتی هست و دست کمی از شکافته شدن دریا و گلستان شدن آتش نداره ،

    وقتی فقط خداوند رو تنها قدرت بدونی و لا غیر هم دریا ها رو برات میشکافه هم آتش رو برات گلستان میکنه ، هم به وعده هایی که داده به طور کامل عمل میکنه واین عجر کسانیست که به خداوند توکل می‌کنند و ایمان نشون میدن و عمل میکنن ،

    از ناخواسته ها اعراض میکنن و درخواستهاشونو فقط نزد خداوند میبرن ،

    وقتی به قطع یقین پیدا میکنی که هیچ کس دیگه ای نمیتونه کارهامو به خوبی و درستی و آسانی انجام بده الا الله‌، الله‌ ی که رب ، خداوندی که فرمانرواست، و ستایش فقط مخصوص اوست ، دیگه نه ترسی داری نه غمی به قول قرآن و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. ،

    خداوند مهربانم ، ای که جانم از آن توست و هر آن نعمتی که به من عطا کردی در سیطره ی مالکیت توست ، هر آنچه که دارم از آن توست ، کمکم کن تا شرک هایم را بشناسم و اعراض کنم تا بتوانم هر چه بیشتر و بهتر در پناه و آغوش زیبایت باشم ، چرا که شرک در دل مؤمن همچون راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه ،

    البته که هنوز راهی بسیار دارم تا بتونم همین جمله رو درک کنم و میخوام بگم که هنوز مؤمنی هم نیستم اما به اندازه ای که ایمان نشون دادم نتایجی گرفتم که بعضا آدما با ده ها سال دویدن یکیشم نتونستن بگیرن ،

    هم در حوزه ی روابط ، هم سلامتی ، هم مالی ، هم معنوی ، واقعا تغییراتی شگرف حاصل شد به لطف خداوندی که تنها منبع ثروت و شادی و سلامتی و خوشبختیه،

    پروردگار مهربانم برای همین لحظه از تو سپاسگزارم

    برای دستان بینهایتت و مهربانت که برای پیشرفت و خوشحالی من میفرستی سپاسگزارم

    برای تمامی نعمتهایت که میبینم و نعمتهایی که از دیدنش قافل شدم و ندیدم سپاسگزارم

    برای تمام الطافت که در پشت صحنه ی زندگی ام جریان دارند سپاسگزارم

    برای سلامت بدنم ، ذهنم ، روحم ، قلبم و تمام اعضای بدنم که در سلامتی هستند سپاسگزارم

    برای همسری مهربان ، دوست داشتنی ، صادق ، زیبا ، و سالم سپاسگزارم

    برای فرزندانی سالم و صالح و زیبا و با ادب از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای تمام وسایل و لوازمی که برای رفاه بیشتر به من عطا کردی از تو سپاسگزارم

    برای قدرت خریدم و برای هر مقدار پولی که به حسابم می‌آید و هر پولی که نقد دریافت میکنم از تو سپاسگزارم

    برای احساس وصلی که با تو دارم و برای جریان داشتند در زندگی ام از تو سپاسگزارم

    برای هم جهت با تو بودنم که هر روزم بهتر و زیباتر از دیروزم است از تو سپاسگزارم

    برای آسان شدنم به آسانی ها از تو سپاسگزارم

    برای محبت بی نهایتت که بی توقع هست از تو سپاسگزارم

    برای روان‌تر شدن چرخ زندگی ام از تو سپاسگزارم

    با اینکه پدر عزیزم رو هم از دست دادیم و تو این نعمت ارزنده رو بیش از چهل سال برام نگه داشتی از تو سپاسگزارم

    برای وجود مادرم و عزیزانم از تو سپاسگزارم

    برای گلهایی که در خانه ی زیبایم هست و هر روز به من لبخند می‌زنند و طراوتشان طراوت من است از تو سپاسگزارم

    برای داشتن همسایه هایی خوب و مهربان و دوست داشتنی از تو سپاسگزارم

    برای بهترین خوراک که بر گرفته از قانون سلامتی هست از تو سپاسگزارم

    برای بهترین پوشاک برای خودم و خوانواده ام از تو سپاسگزارم

    برای هدایتی که به من در راه راست و درست داری از تو سپاسگزارم

    برای شادی و سلامتی استاد عزیزم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای ثروت هر روزه که در زندگی استاد عزیزم جاریست از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای لایق بودنم ، برای بهبود عذت نفسم ، برای افزایش اعتماد به نفسم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای این شبی که آرام در سکوت است و با تو در حال عشق بازی هستم از تو سپاسگزارم

    خداوندا تو ستار العیوبی، تو کریم الصحفی، تو پاک کننده و نادیده گیر خطاهای منی ، اگر از روی نادانی به خودم ظلم کردم و گاهی هم به خودم ظلم میکنم مرا ببخشای .

    پروردگار مهربانم من لایق هم صحبتی با تو که عزیزتر از جانی هستم .

    خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم ،

    شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم ، آمین

    پروردگار مهربانم ای که تو تنها پناه و یار و یاور منی

    استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم رو در پناه مهربان خویش محافظت کن و هزاران برابر آنچه که به ما عشق می‌ورزد از عشق خالص خودت وارد زندگی‌شان فرما ، الهی آمین

    استاد عزیزم میدونم که میدونی چققققدر دوستت دارم و بعد از خداوند تو ناب ترین اتفاق زندگی منی ،

    میدونم که با عشق کامنتها رو میخونی ، اگه دوست داری در مورد این کامنت میشه به عنوان یه کیسستادی در موردش یه فایلی بزاری که مطمئنم خیلی به خودم و همه ی بچهای این سایت بسیار ارزشمند و ناب تاثیرات بسزایی داره و کمکمون میکنه تا قانون رو باز هم یاد آور بشی با اینکه شما بسیار عالی قانون رو برامون توضیح دادی ، از خودتون و مثالهاتون گفتید ، واقعا ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم.

    درود خداوند و رسولش به شما ،

    در پناه خداوند دلتان همواره شاد ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محسن فصاحت گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    شرکت عملی

    قصه‌ای درباره‌ی عیب کلیدی بگویم. می‌گویند: من این را جایی ندیده‌ام. یک وقتی بچه بودیم، پدرمان برایمان نقل می‌کرد ولی یا حقیقت است و یا اگر هم حقیقت نیست به حقیقت می‌خورد. می‌گفت: یک روز شیطان با یک حرام زاده قرار گذاشتند که بروند و خراب کاری کنند و فساد و فتنه کنند. حرام زاده رفت و خیلی فساد به پا کرد. جنگ‌ها به وجود آورد. حدود 100جنایت را این حرام زاده انجام داد و شب آمد. شیطان صبح تا شب رفت و یک پسر و دختر و یک زن و مردی را وسوسه کرد تا یک عمل خلاف زنا را انجام دهند. غروب که آمدند، گفت: چه کردی؟ گفت من یک زن و مردی را به زنا وسوسه کردم. گفت: خاک بر سرت کند. من صبح تاکنون فتنه به پا کرده ام. گفت: نمی‌فهمی من یک حرام زاده مثل تو درست کردم که او خودش فتنه درست کند. این گناه کلیدی است.

    محسن قرائتی

    وقتی نانوا خمیر نان سنگک را پهن میکند…

    و درون تنور میگذارد را دیدی که چه اتفاقی می افتد؟

    خمیر به سنگها می چسبد…

    اما نان هر چه پخته تر می شود،

    از سنگها جدا میشود!!

    حکایت آدم‌ها همین است…

    سختی های دنیا ، حرارت تنور است…

    و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند…

    و هر چه انسان پخته تر میشود

    سنگ کمتری بخود می گیرد…

    سنگها تعلقات دنیایی هستند…

    ماشین من.. خانه من..من.. من !!

    آنوقت که قرار است نان را از تنور

    خارج کنند سنگها را از آن می گیرند!!

    خوشا بحال آنکه در تنور دنیا

    آنقدر پخته میشود…

    که به هیچ سنگی نمی چسبد!!

    ما در زندگی به چه چسبیده ایم ؟

    سنگ ما کدام است ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ریحانه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1695 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ایاک النعبد و ایاک النستعین

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    خدایا ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ایی هدایت کن و ما را در مدار آسانی ها و فراوانی ها قرار بده، الهی آمین

    سلام استاد جان جان جان من و مریم جان عزیزم

    الهی شکرت که همواره هدایتگر و حمایتگر و روزی دهنده ی من هستی .

    استاد واقعا من عاشق فایل های توحیدی شما هستم و همیشه در زمان هایی که بهش احتیاج دارم و سوالی ذهنم رو درگیر کرده جواب ها بهم گفته میشه ، الهی شکرت .

    استاد خواستم این رو هم اضافه کنم که علاوه بر اینکه ما روی هیچ کسی نباید حساب کنیم روی خودمون هم نباید حساب کنیم و تنها فقط روی خدا باید حساب کرد . چون این من فقط من هوشیار و آگاه نیست ، من ناهوشیار هم هست ، من کامپلکس (عقده )هست ، من سایه هست ، من شرک هست ، من توحید هست ، من باورهای محدود کننده هست من باورهای قدرتمند کننده هست و …..

    این من هم تو مدارهای مختلف هم شرایط های مختلف رو برای خودش خلق میکنه .

    بارها بارها شده تو زندگیمون تصمیماتی گرفتیم و بعد از چند وقت پشیمون میشیم و به خودمون میگیم که چرا این تصمیم احمقانه رو گرفتم .گاهی فکر می‌کنیم من نبودم که این تصمیم رو گرفتم یا من نبودم که این حرف یا عمل رو انجام دادم .

    و چقدر خوبه که همیشه و همواره در مسیر خودشناسی ،رشد دادن عزت نفسمون و تکرار و عمل به باورهای توحیدی باشیم تا به من توحیدی نزدیک تر بشیم .

    هیچ چیزی بیرون از ما نیست ما هر آن چیزی که در روانمون از بچگی تا به الان درونی کردیم رو در زندگی ظاهری مون خلق می کنیم . گاهی اتفاقات خوب خلق می کنیم که بر اثر باورهای خوب هستش و گاهی اتفاقات بد که بر اثر باورهای بد که تو ناخودآگاه ما حک شده و با تضاد خودش رو تو زندگیمون نشون میده .

    تضاد ها میان تا ما ظلم به خود رو در وجودمون ببینیم و خودمون رو به من الهی نزدیک کنیم و از من ذهنمون دور بشیم . همه اش خیره

    الهی شکرت که در این مسیر هستم

    من مهاجر الی الله هستم

    من مهاجر به مدارهای بالاتر هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3048 روز

    خدایا شکرت که این آگاهی های ناب الهی رو بعنوان نشونه امروزم بهم هدیه دادی

    کلا تو این خونه جدید نتم ضعیفه ولی تصمیم گرفتم شاکی نباشم و ذهنمو کنترل کنم و سپاسگزار باشم بابت نعمتهای دیگه.

    اصلا بعد از جنگ اخیر که اینترنت قطع شد شرایطی برام پیش اومد که بیشتر تشنه اومدن به سایت شدم و قدرشو بیشتر دونستم و فهمیدم که باید بیشتر بچسبم به این آگاهی ها وگرنه خدا میدونه سر از کجا درمیارم.

    هدایت شدم که تو اون شرایط فایلای سفر به دور آمریکا رو مرور کنم. برای فایلایی که روی سایت میاد کامنت بنویسم و کلا تو فضای سایت بیشتر حضور داشته باشم.

    خدایا شکرت شاید اون اتفاق به ظاهر بد منو هدایت کرد که دوباره برگردم به سایت.

    خداروشکر میکنم در کل شرایطم بهتر شده و تو این خونه جدید یک فضای ایزوله و استقلال دارم.

    امروز هم که هدایت شدم به این فایل واقعا همون آگاهی هایی بود که دقیقا تو این شرایطی که هستم نیاز داشتم و به روح و جانم نشست و حالم خیلی عالی شد.

    همین الان هم یک ورودی مالی خودش اومد از جایی که فکرشو نمیکردم.

    یه واقعیتی رو اعتراف کنم

    من اوایل که استاد رو پیدا کرده بودم نتایج دوستان رو که می‌شنیدم یا میخوندم هم حسرت میخوردم هم حسودیم میشد هم انگیزه میگرفتم که پس جواب می‌دهد و با انرزی بیشتر ادامه دادم.

    بعد که بیشتر رو خودم کار کردم خودمم یه عالمه نتایج عالی گرفتم درآمدمم چند برابر شد و خودمم از جمله کسانی بودم که تو سایت کامنتهای خوب در مورد نتایج می‌نوشتم.

    یه مدت شاید نتایج مالیم کم شد شایدم من یکم توقعم بالا رفت یه جاهایی هم حاشیه ها و مسائل فرعی زندگیم زیاد شد و احساس کردم حرفی برای نوشتن ندارم و تا وقتی نتایج عالی نگرفتم نباید کامنت بنویسم شایدم یه وقتایی سرم شلوغ شد کارهام زیاد شد و فکر کردم که وقتم گرفته میشه اگر کامنت بنویسم.

    شاید بعضی دوستان نتایج فوق‌العاده ای میگرن و کامنت هم اصلا نمی‌نویسن ولی من یکی با موندن تو سایت حال و روزم خیلی بهتره.

    امیدوارم اینو یادم نره چون انسان خیلی فراموشکاره.

    خانم شایسته عزیزم استاد مهربانم سپاسگزارم که این فایل های ارزشمند رو مرور میکنید و نشانه امروزم رو توی سایت طراحی کردین.

    توحید شاه کلیده خوشبختی و موفقیت و ثروت و نعمت هم در دنیا هم در آخرت.

    من خودم زندگی خودمو خلق میکنم خداوند قدرت خلق زندگیم رو به من داده و می‌تونم هر جور که میخوام زندگیمو خلق کنم. هر چیو که بخوام میتونم خلق کنم. میتونم. میتونم. میتونم….

    و هیچکس به اندازه پشیزی در زندگی من تاثیری نداره.

    چقدر این باور حال آدمو خوب میکنه.

    پس چیکار کنم که حالم خوب باشه؟

    اگر دنبال احساس خوب = اتفاقات خوب هستم، این باور کلیدی برای داشتن احساس خوبه.

    بقیه چیزها به جز توحید فرعیاته!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3632 روز

    من بارها این فایل رو گوش دادم و بارها متن این فایل رو خوندم اما الان که شروع کردم به خوندن متن احساس کردم اولین باره که میخونم.

    میگه اگر به دنبال ثروت و نتایج مالی هستی باید ببینی چقدر تونستی توحید رو در عمل اجرا کنی.

    میگه به اندازه ای که تونستم این نگاه رو ایجاد کنم تونستم نعمت ها رو دریافت کنم و سهم ما از نعمت ها دقیقا به اندازه ی اجرای توحید در عمل هست.

    میگه توحید یعنی منطق ابراهیم برای رها کردن هاجر و اسماعیل در بیابان چون میدونه اونا به همون اندازه که اون به خداوند نزدیکه بهش نزدیکن.

    میگه توحید یعنی به جای اینکه دنبال لایک و مشتری و فالوور بدویی روی باور فراوانی کار کنی اونوقت مشتری ها خودشون پیدات میکنن.

    آخ که من چقدر این فایل لازم بودم، چقدر به موقع اومدم توی سایت و چقدر این فایل با من بود و مخاطبش تماما من بودم پرده ی اشک جلوی چشمامو گرفته دارم تار میبینم اما دوست دارم بنویسم.

    این روزها دارم تمام تلاشم رو میکنم تمرکزم رو بگذارم تماما برای عمل به ایده های جدیدی که داره در مسیر علاقه ام سخاوتمندانه از طرف خدای مهربانم بهم داده میشه، اما پاشنه آشیل همیشگی که اگر حواسم بهش نباشه به چند روز نکشیده مثل یه دمل چرکی دوباره پر میشه دوباره داشت سربرمیداشت به موقع هدایت شدم به این فایل همیشه آنتایم سر وقتش هدایت خدا میرسه و شامل حالم میشه، پاشنه آشیل حمایتگری و ناجی گری، اینکه همه باید خوشبخت باشن همه باید آگاه باشن همه باید خوشحال باشن تا من با خیال راحت زندگی کنم و مسیرم رو برم، اما توحید میگه هر کس خودش خالق زندگی خودشه و همه به یک اندازه به خداوند نزدیکیم، عوامل بیرونی هیچ تاثیری در زندگی ما ندارن و من خودم هم برای دیگران یک عامل بیرونی محسوب میشم و همینطور دیگران برای من، سهم من از نعمت ها به اندازه ی کنترل ذهنم و درک این اصل هست، چقدر این اصل بدیهی و ساده اما در عین حال در عمل اجراش دشوار و سخت هست.

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آن ها نعمت دادی نه مغضوبین و گمراهان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    بنام خداوند بخشتده مهربان

    سلام به توحید و فهمیدن معنای واقعیش

    از زمانی که فهمیدم توحید یعنی چی وتونستم یه ذره در عمل اونو پیاده کنم درهایی به روی من بازشد که قابل وصف نیست و میدونم که این روند با هر یه ذره تغییر من همیشه در حال بهتر شدنه

    سلام به توحیدی ترین استاد دنیا که همیشه این حد از تواضع و خشوعش منو بهت زده کرده و بهترین الگویی هست برا هرفردی که بخواد به این شیوه زندگی کنه

    سلام به مریم جان و همه دوستان بینظیر این سایت که هرکدومشون تکاملی دارن پا جای پای استادشون میزارن و رشد و بهبود دائمی رو هدف اصلی زندگیشون قرار دادن

    دو روز پیش از خدا یه هدایت خواستم برای کارم و زدم رو نشانه امروزم و دقیقا همین فایل اومد

    خدا قشنگ بهم گفت ببین سعی کن توحیدی تر بشی اونوقت ثروت ونعمت وسلامتی و اون شغل دلخواه و روابط و همه چی به طور طبیعی وارد زندگیت میشه

    اونروز به یه تضاد هم برخورده بودم و قبلش هم داشتم کنترل ذهن میکردم و همش میگفتم خدایا تو روزی رسونی وهربار این روزی رو از یه طریقی وارد زندگی آدما میکنی

    منم الان برا رسیدن به این خواستم که نیاز به پول داره فقط از خودت میخوام مسیرشو هموار کنی و دیگه رهاش میکنم

    وقتی این فایلو گوش دادم خوشحال شدم که کنترل ذهن کردم و این به عنوان تاکید بیشتربود که همه چیو بسپر به خودم

    اونروز برا تمرکز رو اصل و رفتن رو مومنتوم مثبت رفتم میعادگاه جدیدی که خداوند بهم هدیه داده کافه سارای عزیز

    وانقدر حرفای عالی زدیم که اصلا یادم رفت دوساعت پیشش ذهنم درگیر بوده

    فرداصبحش داشتم فکر میکردم من چه ترمزی دارم که پول پرونده هنوز به حسابم نیومده

    با هدایت خداوند فهمیدم کمبودعزت نفسه

    سریع رفتم عقل کل و یه سری راهکارهای بچه ها رو خوندم و تمرین آینه رو انجام دادم

    بعدش شروع کردم به نوشتن تمرین اگهی بازرگانی و یه سری خصوصیات مثبتم رو نوشتم بعد خانواده عزیزم بلند شدن و رفتم برا صبحانه درست کردن و بعد هم کارهای دیگه وگفتم خدایا اگه مشکل از عزت نفس بوده یه نشونه بفرست

    یه ساعت بعدش از یه جایی که فکرشم نمیکردم پول به حسابم اومد

    انقدر خوشحال شدم که چقدر سریع جوابمو گرفتم

    دوساعت بعدش هم دستمزد کارم به حسابم ریخته شد

    خلاصه فهمیدم وقتی استاد میگن عزت نفس روی ترازو سنگینی میکنه به عوامل دیگه

    چقدر این سخن درسته ومثل جواهر باارزشه

    من تازه کار خاصیم نکرده بودم تمرین اگهی بازرگانیم هنوز برا کسی نخونده بودم فقط داشتم مینوشتمش اینهمه برکت مالی فقط وارد زندگیم شد

    امروز که دیدم باز این فایل اومده روسایت فهمیدم باید این موضوع مهم یعنی توحیدو بیشتر وبیشتر وبیشتر روش کار کنم و خدا داره بهم میگه یادت نره همه چی منم فقط از خودم بخواه

    بقیه دستی هستن از طرف من شاید امروز روزیتواز طریق همسرت بهت برسونم شایدم نه از یه طریق دیگه

    دل به دست آدما نبند چشمت دنبال وعده وعیدای اونا نباشه

    بدون وقتی چشم امیدت فقط به من باشه به همه چی میرسی بدون اینکه بخوای ذره ای نگرانی داشته باشی بدون اینکه آب تو دلت تکون بخوره

    خداروشکر میکنم که منوهدایت کرد منو آگاهم کرد به قوانینش منو باشما آشنا کرد ومتعهدم کرد به استمرار وعمل در این مسیر

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2685 روز

    به نام خدای وهاب، خدای هدایتگر، خدایی که بزرگی و قدرتش فرای درک ذهن محدود بشر هس.

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته مهربون و همه دوستان عزیزی که در مسیر شناخت این قدرت نامحدود قدم برداشتن.

    مارا به جز خیالت فکر دگر نباشد

    در هیچ سر خیالی زین خوب‌تر نباشد.

    استاد جان از خدا گفتن، تلاش برای درک کردنش، برای ذره ای بیشتر فهمیدنش، همون اصلیه که شما همیشه روش تاکید داشتین. شرک همون الوار اصلی ای هس که جلوی جریان نعمت رو به زندگیمون گرفته، که اگه حذف بشه، نعمت از در و دیوار زندگیمون میره بالا، هر نعمتی که به عقل محدودمون میرسه که بخوایمش از خدا و هر نعمتی که حتی عقلمون نمیرسه که اصلا میتونه وجود داشته باشه یا اصلا به ذهنمون بزنه که بخوایمش.

    از توحید گفتن همون موضوعیه که به اون محصول، چه یه فایل باشه، چه یه نقاشی، یه مجسمه، یه شعر، یه متن، یا هر چیزه دیگه ای، قدرت بی زمانی و بی مکانی میده. یعنی مثه شعر های حافظ و مولانا، مثل همین فایل از شما، مثل یه شعر از سهراب، مثل یه آیه از قرآن، چه الان چه ملیون سال بعد، هر وقت دیده بشه، شنیده بشه و خونده بشه، اثر خودشو رو کسی که دنبال درک توحیده میذاره.

    استاد جانم، مدت هاس دیگه متحیر نمیشم از همزمانی ها، فقط همه سعیم رو میکنم که خاضع و خاشع باشم به خاطر این همه نشونه و همزمانی در زندگیم. همین دیروز بود که فرصتی پیش اومد و منم یکی از آهنگ های تجسمی شما رو گذاشتم تو گوشمو شروع کردم به نوشتن از زمانی که دارم خواسته این روزامو زندگی میکنم و داشتم برای خودم از همه نشونه هایی که خدا برام فرستاده، همه پازل هایی که کنار هم قرار داده و طرح کاملی که برام در نظر داشته تا رسیدن به خواستم محقق بشه مینوشتم. این کار هم اصلا ایده خودش بود. گفت بشین و بنویس، بنویس هر چی بهت یادآوری میکنم، نوشتن همانا و از بعد زمان و مکان خارج شدن همانا.

    چیزایی رو میگفت بنویسم که اصلا ذوق رسیدن به خواستم، در برابر اون شعفی که پشت درک اون جملات بود قابل مقایسه نیس. گفت بنویسم که از درکش عاجزم، و تنها راهی که الان بلدم که بیشتر درکش کنم اینه که در مسیر رسیدن به خواسته هام درکش کنم، گفت بنویسم که میخوام ظرفمو بزرگ‌تر کنم برای درکش. نوشته ها به جایی رسید که کلا یادم رفت نیتم اول نوشتن این بود که آگاهانه رسیدن به خواستمو تجسم کنم، حتی یادم رفت اصلا خواستم چی بود. اینقدر تشنه درک خودش شدم که کلا همه چی از دستم در رفت.

    بعد این آیه رو آورد جلو چشم.

    سوره حج آیه78: و آن‌چنان که شایسته است، برای (خشنودی) خدا تلاش کنید. او شما را برگزید و در این دین، هیچ دشواری و تنگنایی برای شما قرار نداد. (در دین شما، گشایش و آسانی قرار داد؛ مانند گشایش و آسانی) آیین پدرتان ابراهیم. خداوند در گذشته و (نیز) در این (قرآن)، شما را مسلمان نامید تا پیامبر بر (کارهای) شما گواه باشد و شما (نیز) بر (اعمال) مردم گواه باشید. بنابراین، نماز را کامل و بی‌نقص به‌جای آورید و (از مال خود) انفاق کنید (چه واجب باشد و چه مستحب) و خود را به‌وسیله‌ی (دین) خدا حفظ کنید؛ (زیرا) سرپرست شما، اوست. پس چه سرپرست خوب و چه یاور نیکویی ست!

    بازم بهم گفت بنویس، گفت بنویس اگه یه سری آگاهی داره بهت گفته میشه از درک من، به خاطر این بوده که من انتخابت کردم، من انتخابت کردم برای خودم که تسلیم خودم باشی، من انتخابت کردم برای اینکه مسیر ابراهیمو بری، که این مسیر نه تنها توش هیچ تنگنا و دشواری ای نداره، بلکه تنها مسیریه که تو میتونی آسون شدن برای آسونی ها رو توش تجربه کنی، گفت من تنها سرپرستتم، گفت بغیر از من هیچ سرپرست، حامی و نجات دهنده ای نداری.

    و بعد آیه های زیرو آورد جلو چشم:

    طلاق آیه 3: و از آنجایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند و هرکه بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش (بر همه عالم) نافذ و روانست و بر هرچیز قدر و اندازه ای مقرر داشته است.

    ‎مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ

    ‎هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است

    ‎إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

    ‎مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند،که پاداشی بی پایان خواهند داشت

    گفت بهت پاداش بی پایان و نان استاپ میدم، پاداشی که از زندگی دنیویت شروع بشه و بیاد توی زندگی اخرویت، به شرط ایمان، به شرط عمل صالح.

    ‎وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ۚ وَالْکَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ

    ‎و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، اجابت می کند و از فضل و احسانش بر آنان می افزاید؛ و برای کافران عذابی سخت خواهد بود.

    گفت از فضلم ظرفتو بزرگ میکنم. و وقتی ظرفت بزرگ شه تو بردی. گفت قطعا تو پاداشی بی پایان داری، گفت طوری بهت نعمت میدم که راضی بشی، گفت کاراتو بسپر دست خودم، گفت این کارا برای من آسونه، من تو رو در حالی که چیزی نبودی آفریدمت، گفت از همه دل بکن و تنها بمن دل ببند، گفت من برات کافیم اگه بهم توکل کنی.

    و من با همه این جملات مسته مست بودمو کلا حس و حالم با 2 ساعت قبلش که به فرمان خودش شروع به نوشتن کرده بودم کاملا متفاوت بود. دیگه بجای از تجسم خواستم نوشتنو رفتن به اوج لذت، رسیده بودم به از خودش نوشتنو لذتی که اصلا قابل مقایسه نبود.

    همین حس و حال منو کشوند سمت قرآن، و باز هم همزمانی ! سوره شوری آیات 32 و 33، مفهوم صبار شکور که شما تو جلسه 18 دوره توضیح دادین. شب خوابیدمو صبح با یه حس عجیب بیدار شدم، بهم میگفت بریم پیاده روی تا خودمو بیشتر بهت معرفی کنم، ظرفتو بزرگ کنم، و با جلسه مراقبه ای که برای هدایت ضبط کرده بودین، کمی از عطشم کم شد. اومدم آفیس که دیدم توحید عملی 6 به عنوان روزشمار تحول زندگی من رو سایته.

    زبانم قاصره از قدرتش، از بزرگیش، از وهابیت و پاسخگو بودنش.

    استاد جان هزار بار ممنونم ازتون که مسیر توحید رو انتخاب کردین، از این خدای در این حد بزرگ، وهاب و اجابت کنندم براتون تنی سالم و قلبی همواره متصل میخوام.

    دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      طیبو رها گفته:
      مدت عضویت: 3003 روز

      سلام به روی ماهت مرضیه فرفری قشنگ

      عکس خوشکل پروفایلت رو دیدم

      وداستان جالب هدایتتو خوندم

      خیلی ذوق کردم خیلی قشنگ جلو رفتی دمت گرم دختر 🩷🩷

      چه حس نابیه وقتی فرمون دست خداونده وما در آرامش کامل رهای ،رها فقط از مسیر لذت میبریم واقعا همه چیز توحیده

      خداوندا هر لحظه ما رو در مسیر خودت نگهدار بدون اینکه لحظه ای فراموش کنیم ودرگیر فرعیات بشیم

      ممنونم از کامنتت مرضیه جان

      از طرف طیبو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    من محو خدایم و خدا آن منست

    هر سوش مجوئید که در جان منست

    سلطان منم و غلط نمایم بشما

    گویم که کسی هست که سلطان منست

    سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانِ جان در این محفل توحیدی

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت زندگیه زیبایم زیر سایه امن ایمان به خودش که چقدر سبکبال و رها شده ام ،چقدر لذّت بخشه در لحظه

    عاشقانه زندگی کردن مثل همین لحظه که

    عزیزدلم با چای خوشرنگی که برایم می آورد کلی

    ذوق می کنم و او با دستان مهربانش، دستانم‌ را می گیرد و بوسه ای بر آنها می نشاند و من فقط خداروشکر می کنم.

    این زندگی نتیجه همان باورهای توحیدی است که

    به زیبایی از استاد آموختم و سعی کردم هر لحظه آن را در هر شرایطی ، پایدار نگه دارم و به جایی رسیدم که دیگر برای انجام عالی تر کارهایم ،هر خواسته ای را که داشتم ،حتی مثلا فلان‌کار را دلم می خواست عزیزدلم با عشق انجام دهد و یا بشود آن طور که هر روز رابطه مان عالی تر و عاشقانه تر شود

    یا مثلا ،من خلوتی و سبکی خانه رو دوست داشتم

    و او تقریبا شلوغی اما این رابطه زمانی عالی و عالی تر شد که من فقط با خداوند

    صحبت می کردم و موارد ذکر شده در بالا را از خداوند می خواستم و یه جورایی خیالم راحت بود و او چه زیبا همه چیز را جفت و جور می کرد چون

    نه بحثی بود و نه التماس و خواهشی به طرف مقابلم

    من فقط با خداوند مذاکره می کردم و او هم

    می فرمود خیالت راحت انجام شده بدان ،

    خداوند

    از نیّت دلم با خبر بود پس او صلاح مرا بهتر از

    خودم می دانست و

    مصطفی کم‌کم شد آن کسی که من دوست داشتم و من هم شدم اون کسی که به روند روبه رشد روابطش کمک می کند با هدایت های خداوند و

    امروز رابطه مان از هر نظر که نگاه می کنم بی نظیر شده و این همان یاری گرفتن از

    خداوند می‌باشد و چقدر شیرین و دلچسب است

    که در مسیر درست دست در دستان خداوند مهربان به پیش بروی و هر چه می خواهی تنها از خودش طلب کنی و یه جورایی دیگر درگیری ذهنی هم نداری و آرام هستی و اعتماد و ایمانت سبب

    می شود که فقط از زیبایی های زندگیت لذّت ببری

    از بودن در این مسیر توحیدی و با عشق ادامه

    دادن و آگاهانه رفتارکردن و عملکردهای

    خداپسندانه داشتن ….

    گفتگوهای درونیت هم همه اش حول و حوش توحید است مثلا در هر موردی می گویی :

    خواست خدا نبوده و یا خواست خدا بوده است

    خداوند خیر برایت مقدر کرده است

    این مسئله آمده تا درجه ایمانت سنجیده شود

    خداوند هر لحظه با من است و از درونم آگاه و مرا هدایت و حمایت و راهنمایی می کند

    و از این‌نمونه گفتگوها که چقدر به آرامش و احساس عالیم کمک بسزایی کرده است .

    واقعا تصورش را کن که سروکارت با رئیس ،قاضی ،فروشنده،خریدار و یا هربنده خدایی دیگر

    می اُفتد اما تو قبلا مذاکرات خود را با خداوند انجام داده ای و واقعی به خودش می سپاری و او هم چنان برایت زیبا می چیند که فکرش را هم نمی کنی ،

    تو از درون آرامی چون باور الخیرفی ماوقع را خوووب

    آموخته ای از استاد توحیدیت ای جوووونم

    بخدا که همین است صددرصد بسپارو چون

    پرنده ای رها باش بدون ترس از هر عوامل بیرونی

    که شکارش کند اما او عشق پرواز در وجودش است

    ما هم عشق به خداوند و ایمان واعتماد و توکل در وجودمان هست در سرشت مان

    پس شعر زیبا و قابل تامل ملاصدرا را باید

    به گوشه گوشه قلب مان آویزان کنیم و در عمل

    از آن استفاده تا نتایج معجزه وارتوحیدش را در جای جای وجود و زندگی مان به نظاره بنشینیم……

    ملاصدرا می گوید :خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

    • اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید،

    و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

    و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

    و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

    و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

    پــدر می‌شود یتیمان را و مادر..

    برادر می‌شود محتاجان برادری را.

    همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.

    طفل می‌شود عقیمان را.

    امید می‌شود ناامیدان را.

    راه می‌شود گم‌گشتگان را.

    نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.

    شمشیر می‌شود رزمندگان را.

    عصا می‌شود پیران را.

    عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را…

    خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.

    به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

    به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

    بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

    و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

    و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

    و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار…

    و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

    چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما،

    با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب،با کودکانتان تاب می‌خورد،

    و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

    و “در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند”

    مگر از زندگی چه می‌خواهید،

    که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

    که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

    که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

    قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید.

    زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور…

    بی اعتنا به حقیران ِ در روح.

    کینه چون لاشخور و کرکس است.

    کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.

    بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.

    برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی

    پس چون عقاب هرلحظه عشق را با خودش تجربه کنیم‌و به مدارهای بالا و بالاتر برویم ….

    و به خودم می گویم مریم جان

    می خواهی رابطه ات با همسرت عالی تر شود

    رابطه ات را با خداوند عالی کن

    می خواهی زندگیت پرازخیروبرکت و سلامتی شود

    رابطه ات را با خداوند عالی کن

    می خواهی کسب و کارتان رونق بگیرد و روز به روز رشدوپیشرفت داشته باشی

    رابطه ات را با خداوند عالی کن

    می خواهی در اداره ای، کاری به راحتی انجام شود

    رابطه‌ ات را با خداوند عالی کن

    و بی نهایت موارد دیگر

    تو تنها باید دل به گرو او ببندی تا دلت را به دریایی از آرامش تبدیل کند و تمام نعمت هایش را به پایت بریزد تا معنای واقعی توحید را با تمام

    تاروپود وجودت درک کنی و زندگی کنی …..

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق به همتون عزیزانم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: