اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی میکنم به استادعباس منش و همسر و نازنینشون و سلام میکنم به بچه های نازنین سایت و تشکر میکنم از استاد بخاطر این فایل بی نظیری ک امروز گزاشتن و باعث شد ما بازم معنای توحید بودن معنای ایمان داشتن به خدا ی یکتا و رحمان و رحیم بودنش و معنای توکل بیشتر و بهتر از قبل درک کنیم دقیقا روزی ک تولد من بود و منتظر نشونه از طرف خدا بودم تونستم نشانه بگیرم از خدا و فقط فقط در زندگی به خدا توکل کنم و ایمان بیارم و طبق جمله طلایی استاد گفتن همیشه از خدای مهربون بخوام قدرت سپاسگزاری بیشتری بهم بده چونکه میدونم اگر ک سپاسگزار خدا فقط باشم و همشه شکر نعمت بجا بیارم و سپاسگزار واقعی نعمت ها باشم و اون وقت ک مساوی با نعمت هاو ارامش و خوشبختی و همه چیز هر چیزی ک بخوام میتونم ب دست بیارم و در زندگی فقط کافی ک بندگیشو بکنیم. خدایا بی نهایت بخاطر همه چیز سپاسگزارم .
چقدر کامنت شما آقا اسمائیل توش درس بزرگی داشت اینکه ما خیلی جاها خوبی می کنیم وناراحت میشیم که متوجه نمیشن غافل ازاینکه خدا سروقت بهمون برمی گردونه وقتی کامنت زیبای شما رو خوندم چشمانم پرازاشک شد از اینکه خدا چطور بعد از هرسختی که میاد آدم رو تنها نمی زاره ازاینکه تونستید ازدواج کنید صاحب خونه وماشین بشید بهتون تبریک میگم چقدر برای من درس داشت خوبی هیچ وقت تو این دنیا گم نمیشه وفقط فقط به خودش انسد داشته باشیم نه از دیگرون اینکه ما رو می بره تا اوج ناامیدی همه کس رو که از خودمون کندیم تمام اون بت هارو شکستیم اون وقت به خدا می رسیم وچقدر برنامه ریزی خدا شگفت انگیزه از شما بابت بیان تجربتون واز تمام کسانیکه این فضا رو ایجاد کردن تا از کامنت دوستان نکته های آموزنده ای بیاموزیم سپاسگزارم واز خدا که تو این لحظه به دلم انداخت اینجا باشم سپاسگزارم براتون بهترینها رو آرزو می کنم
استاد عزیز واقعا از این فایل لذت بردم شعر زیبا و تفسیر زیبای این شعر توسط شما، عالی بود چون واقعا برام جذاب بود، چه قدر قشنگ این شعر نشون میده که اول و آخر همه چیز خداست، چه قدر منو یاد فایل های گذشته تون انداخت.
از اینکه تنها قدرت مطلق در جهان هستی خداونده و ما باید از زندگی پیامبران درس بگیریم که سراسر داره در مورد قوانین جهان هستی صحبت میکنه اینکه تسلیم این قوانین باشیم ، تسلیم مشیت الهی
سلام به استاد عزیزم و بانوی بزرگوار خانم شایسته و دوستان نازنینم
وقتی روی نشان امروزم زدم مو به تنم سیخ شد
مات و مبهوت بدنم خشک شد از هدایت خداوند
اخه میدونین ، نوشته ی روشای عزیز که متن انتخابی زیر این فایل بود ، دقیقا ؛ تاکید میکنم دقیقا حرفای من بود
منم دچار شک و تردید شده بودم
وقتی هدایت شدم به کار بافت کیف های رافیا ، منی که
هیچ راهی برای فروش نداشتم ، ( نه اینستا ، نه دست فروشی ، هیچ ازادی برای فروش نداشتم ) بازم حرکت کردم ، گفتم همسر چی کارس ، همه کاره خداست ، بالاخره یه راهی و بهم نشون میده ، تا اینکه خواهر همسرم خودش بهم پیشنهاد داد که کارهامو و توی مغازش بزاره و بفروشه
برای ابتدا درسته خیلی کم فروش میرفت ، ولی خدا رو شکر میکردم برای هر فروش و خوشحال بودم که خواهر همسرم به درخواست خودش دستی شده از دستای خدا
هیچ وقت قدرت و بهش ندادم و همیشه خدا رو حس کردم تو تمام فروشها،
تا اینکه یه تضادی برام پیش اومد و به فرمان خدا تصمیم گرفتم رابطمو باهاشون ( با خانواده همسر ) کم کنم ، خیلی کم طوری که حتی همسرم هم از این قضیه راضیه . تو این تضاد که به نفع من تموم شد مثل همیشه متوجه شدم خواهر همسرم و خانوادش ، منو بنده ی خودشون میدونن برای کاری که برام انجام میدن
منم که شدیدا دوره ی عزت نفس و کار کردم و ایمانم و تو این مدت یه جورایی غیرتی میشم رو خدا ، کسی حتی بخواد یه ذره فکر کنه که نقشی روی روزی رسوندن من داره ،
تصمیم گرفتم که دیگه به هیچ عنوان کارهامو و به اون ادم که خودشو خدای من میدونه ندم .
حالا من موندم و نجواها
دیگه چه جوری میخوای بفروشی ، نه اینستا داری ، نه میتونی بری دست فروشی دیگه بیچاره شدی ، دیگه نباف . کانال تلگرامتم که سالی یه نفر عضو نمیشه ،
چند روزه شدید داشتم با نجواها میجنگیدم و با خودم مدام میگفتم من از این کار ذست نمیکشم به هیچ عنوان
مدام حسم خوب و بد میشد و شک و تردید می اومد سراغم ، مثل همیشه گفتم خدا خودت بهم بگو
میدونم یه جای کارم میلنگه ، تمام باورامُ راجع به ثروت درست کردم ، هیچ ورودی منفی ندارم ، کنترل ذهنم خیلی دارم روش کار میکنم ، میدونم یه جای کارم ایراد داره ، من که هرچی گفتی ، گفتم چشم ، حتی اوایل کارم چند تا مرکز خرید رفتم و دونه به دونه خودم و کارمو معرفی کردم .
نه صد در صد یه جای کار ایراد داره.
و این نشان امروزم شد جواب من
به راستی که خدا همیشه به موقع میاد و هیچوقت دیر نمیکنه .
انگار خدا مثل یه مادر خیلی محکم سرم داد زد اونقدر که این مدت اذیتش کردم ولی اون با تمام اذیتای من هنوز خیلی عاشقمه دیگه گفت بسه ، بفهم چقدر به فکرتم این قدر شک نکن بهم اعتماد کن .
اونقدر اروم شدم که انگار واقعا مادرم بهم گفت من بدجور پشتتم ، اخه همیشه تنها پشت و پناهم تا قبل از این سایت مادرم بود و وقتی فوت شد من خیلی وقتا احساس میکردم خیلی تنهام ( نمی دونستم و خدا رو نمیشناختم که داشتن اون برام کافی ترینه )
اونقدر ارومم کرد خدا ،که دوست داشتم تا صبح بغلش کنم .
در ضمن استاد این عکسی که روی این فایل گذاشتین ،
من همیشه تو بچگیم یه همچین تصویری از بهشت تو ذهنم داشتم ، دقیقا همین شکلی
وقتی این تصویر و دیدم یقین پیدا کردم که شما تو بهشتین و بهشت و تو همین دنیا هم میشه تجربه کرد.
هر چی از خدا تشکر کنم کمه اصلا نمیتونم شکر این نعمت بزرگی که امروز بهم داد ، این ارامش و با کلمات بیان کنم ،
خیلی خوشحالم که این سایت و دارم ، واقعا این سایت الهی و بهشتیه.
استاد برای این نشان های روزانه واقعا سپاسگزارم که خیلی وقتا جوابامو تو همین جا گرفتم
خدایم میخوام با تو صحبت کنم یادمه دستامو دادم به دستان پراز مهر و محبت چنان در زندگیم جاری شدی که هیچ روزم هیچ ربطی به روز گذشته ی خودم نداشت هر روزم بهتر از روز قبلم هر روز خوشرنگتر بود هر روز با عشق آغاز میشد یادمه هر روزم با تسلیم آغاز میشد یادمه هر روز کلی زیبایی میدیدم چنان سبک شده بودم که فقط دوس داشتم بال داشته باشم پرواز کنم چنان غرق در تو میشدم که حتی دوس نداشتم بخوابم یادمه صبح قبل از ساعت پنج بیدلرم میکردی و انقدر اشتیاق به این مسیر داشتم که دیگه نمیخوابیدم دلم تنگ شده برای با تو بودن برای اینکه تورو توی وجودم بازهم حس کنم هیچ کس و هیچ چیزی رو نمیدیدم دلم بدجور باز هم همون روزهای با تو بودن رو میخواد من به تو فقیرم من به احتیاج دارم من هیچم هیچ هر آنچه هم الان توی زندگیم هست از بزرگیه توست خدایا از تو میخوام که بازهم کمکم کنی دستامو بتونم بدم به دستات من گیج شدم من بلد نیستم من گم شدم خدایا وقتی که تو نباشی که من بی معنی میشم بیا و معنادارم کن بیا و از دست ذهن خلاصم کن من تشنه یک جرعه از توهستم خدایا من هیچ من پوچم منو از اسارت نفسم رها کن منو نجاتم بده از من میدونم از من بلدم از من رها کن منو به خودت گره بزن منو راه راست هدایتم کن من فقیرم من فقیرم خدایم من بی تو هیچ کسو ندارم تو تنها کسی هستی که میتونی دستمو بگیری خدایا دستامو بگیر بازهم منو برگردون پیش خودت خدایا دستانم را به سوی مهربانیت دراز میکنم تا ببینی و بازهم آن مهر و محبت همیشگیت رو بر من بتابانی خدایا من فقیرم به تو خدایا من خالی شدم از تو کمک میخوام کمکم کن کمکم کن کمکم کن تا با هدایتهای تو پیش برم نه با این ذهن مریضم کمکم کن کمکم کن من به تو محتاجم
کامنتت رو خوندم چه گفت و گوی خوبی با خدا در این کعبه عشق الهی نوشتی عزیزم
اشک تو چشمام حلقه زد
این فایل نشانه من هست و دارم کامنتها رو مطالعه میکنم
منم گفت و گوی شما رو با خدا دارم اونجایی که نوشتی خدایا کمکم کن کمکم کن اونجا خدا رو حس کردم
حال احوال این روزهای من رو نوشتی
این روزهایی که تنهایی دارم سپری میکنم زندگیم رو
روزهایی که میتونم برم کنار خوانوادم ولی بخواطر اینکه منفی هستن و پنج شش ماهی میشه گذاشتمشون کنار دیگه دوست ندارم برگردم تا اونا به ذهنم خوراک منفی بدن
این روزهایی که هر دری میزنم برای کسب و کار جور نمیشه که برم سر کار
و من دیگه دلم نمیخواد بعد از پنج شش ماه برگردم به مجلسهای روضه خوانی که قبلاً میرفتم ولی چون میخوام تغیر کنم گذاشتم کنار همشون رو
آره محمد جان منم از خدا کمک میخوام
از خدا میخوام ابروم رو حفظ کنه آره حفظ میکنه چون تا این لحظه حفظ کرده و خدا رو گواه میگیرم دستم بخواطر پول به هیچ کسی دراز نمیکنم و نکردم چون خدا هوامو داره
منم از خدا کمک میخوام محمد واقعا من هیچی نیستم در برابر عظمت و بلندیش
فقط میتونم اینو بگم من هیچی نیستم هیچی اگر او نبود من الان هیچی نداشتم همین مقدار پولی که برام مونده و اون خودش کمکم میکنه که مدیریتس کنم که دستم به هیچ کسی دراز نکنم برا پول
خداوند از طریق این فایل و کامنتهای شما دوستان بهم اینو میگه مصطفی من هستم من بودم و من خواهم بود
خداوند رو سپاسگذارم بابت استاد بابت این سایت بابت شما دوستان عزیز
آرزو میکنم محمد جان هر کجا هستی بهترین ها رو تجربه کنی عزیزم
کامنت شما باعث شد که من کامنت خودمو بخونم و دقیقا با خوندن کامنت خودم اشک از چشمانم سرازیر شد چون خدای مهربانم شما رو مامور کرد که بهم نشون بده اون خواستهای که اون موقع ازش داشتم رو الان دارم باهاش زندگی میکنم همین دیشب به قدری حالم خوب بود که واقعاً دوس نداشتم بخوابم با این حال که هر روز ساعت 4صبح روزمو آغاز میکنم اما اصلا یرام اهمیتی نداشت که بخوابم دوس داشتم حال خوبم ادامه پیدا کنه
مصطفی عزیز دقیقا در شرایطی هستم که هر روز من بهتر از روز قبلم شده و به خواسته ای که تو کامنتم داشتم رسیدم و به معنای واقعی کلمه از لحظه به لحظه های زندگیم لذت میبرم
من هم تنها زندگی میکنم دقیقا خودم دوس ندارم که برم سمت خانوادم دقیقا دو سه روز پیش یک لحظه خود به خود این تو فکرم اومد که اگه فلانی(داداشم)بهم زنگ بزنه بگه میخوام ببینمت من چی میگم(البته که داداش من تو مسیر درستی هست و روی خودش کار میکنه اما نه به اندازه من)پیش خودم گفتم بهش میگم معذرت میخوام من شرایطش رو ندارم ببینمت چرا؟چون به قدری این با خودم بودن بهم حال خوبی میده که اصلاً حاضر نیستم حتی با برادر خودم تقسیمش کنم خدا رو شکر میکنم و یک لحظه بازهم به خودم گفتم آدم ی زمانهایی به قدری حالش بد نمیخواد کسی رو ببینه من به قدری حالم خوبه که نمیخوام کسی رو ببینم
مصطفی عزیز دقیقا من تو شرایط شما بودم که به هر دری میزدم که برم سرکار کار جور نمیشد که نمیشد الان میفهمم که چرا باز نمیشد چون خدا برای من مسیر بهتری رو در نظر داشت کار بهتری رو برام در نظر داشت اینکه من افتاده بودم دنبال کار پیش خودم میگفتم هزینه خورد و خوراکم رو باید تأمین بکنم و به قدری با ذهن خودم پیش رفتم که هدایت خدارو ندیدم تجربه شخصی من میگه بیشتر تسلیم باش و مطمئن باش که خدا برات بهترین رو در نظر داره چون من رو در نهایت به رسالتم هدایت کرد فقط ادامه بده میدونم ی جاهایی واقعا سخت میشه ی جاهایی شاید نتونی کنترل ذهن داشته باشی اما ادامه بده درها باز میشه صبور باش درها باز میشن
من هم برای شما دوست عزیز آرزو دارم که همیشه دستت در دستان خدای مهربان باشه
استاد میخام خاطره ای رو براتون بگم که برای خودم جذاب بوده و فقط یکبار تو زندگیم اتفاق افتاده و از خداوند میخام که منو آسان کنه برا آسانی ها،
استاد عباس منش،ی آیه ای تو قرآن هست که میگه پروردگارا،مرا الگوی پرهیزگاران قرار بده،شما مصداق حال اون آیه اید،
داستان از اینجا شروع میشه که من تصمیم میگیرم روی خودم کار کنم،از قبلش توبه کرده بودم،روی خودم کار میکنم تو مکتب خود استاد عباس منش،چندی میگذره،من به یک مهمونی دعوت میشم،اونجا الکل مصرف میکنم ،فکر میکردم ک چیزی نمیشه،ولی استاد،من اون شب خیلی گند بار آوردم،فرداش شد،به من گفتن ک چ اتفاقاتی افتاده ،من اولش داشت شروع میشد بهم ریختنم،ینی حال فیزیکی ک داغون بخاطر مصرف الکل،ازاونورم خیلی گند بالا آورده بودم،تا ذهنم داشت شروع میشد ک بره سراغ ی عالمه افکار منفی،حرفای شما تو ذهنم اومد،آیه قرآن که میگه هنگامی که عذابی به آنها رسد مایوس میشوند،این آیه که هر ستمی بهتون میشه از جانب خودتونه،یجا انگار بهم نازل شد ک ی خط خط خداست ک سعادته،ی خط خط غیر خداست برا من ک عذابی خوار کننده نتیجشه،انگار درکش کردم،همون ک شما میگید یا خودتون یاد میگیرید یا جهان گوشتونو میپیچونه،خداروشاکرم ک اتفاق بدتر ازاون نیفتاد و من بااین ستمی ک ب خودم کرده بودم بتونم به لطف قدرت بی مثل خودش رد بشم،استاد،شما اینو باور میکنید ،اونروزا خیلی با خودم کلنجار رفتم،کلنجار ینی اینکه دهنمو منعطف کنم رو چیزایی ک حالمو خوب کنه،و به لطف الله موفق میشدم،ولی باز ترسه نیومد سراغم،ی ترسی حال بدی،ولی استاد،خیلی ازتون سپاسگزارم ک شما خودتون تونستید حال خودتونو خوب کنید و ایمانتونو ب خدا نگه دارید،ایمان خودش قوی تر میشه،فقط کافیه نگهش داریم،استاد خیلی آرومم،انگار جهان ساکته،شما خیلی خوبی،خداروشکر ک شما رو گذاشت تو مسیر زندگیم،ینی من تازه فهمیدم ذهن چجوری کار میکنه،استاد من امشب قدرت خدارو بیشتر درک کردم،خدا قبلاً خیلی بهم نشون داد قدرتشو،ولی امشب،اجابت کنندگیش،مهربانیش،و قدرتمندی بی مثلش ک اتفاقی ک میتونست خیلی فجیع بیفته رو با صحبت خیلی آروم حل کرد،و من تو اون صحبتا تو ذهن خودم داشتم میگفتم خدایا تو چقدر خوبی،تو چقدر میتونی مهربون باشی،من تواب بودن خدارو دیدم،من مهربونی خدارو دیدم،سلول ب سلولم میخاد ک تسلیم خدا باشم،استاد،من جزو اون کسانی بودم ک ب خودم ستم کردم ،ولی به هر خیری ک از جانب پروردگارم باشه فقیرترینم،خیلی خوب یادمون دادید،خیلی خوب زندگیو بهمون فهموندی استاد،استاد خدا هزاران هزاران برکت بده به زندگیت،از خدا خودشو برای خودم و هرکس ک میخادش بیشتر و بیشتر و بیشتر میخام،نا گفته نمونه ک تو همین پروسه ای ک تعریف کردم کلی اتفاقات مثبت به لطف پروردگارم افتاد ،خداروشکر ،خداروشکر،خداروشکر،اتفاقات مثبت بی نهایتن،به هزاران شکلن،و از خدا میخام،که منو هدایت کنه،منم میخام راه شمارو پیش بگیرم،ب خداوندی خدا ارزششو داره،دینمو باید به خداوند بدم،بدهکار خدام..من دیدم اینه،سپاسگزارم ازتون استاد،برای تموم ترویج یکتاپرستیتون،ان شالله من هم در این مدار قرار بگیرم،روزتون خوش استاد بزرگوار
امروز سه روزی از اومدن فایل جدید رو سایت میگذره وقتی دیدمش فرصت نشد همون روز ببینمش شاید هم در مدار دریافت آگاهی هاش نبودم بالاخره دیروز صبح دیدمش چقدر عالی و به موقع بود شنیدن این آگاهی های ناب از زبان شما
چقدر عاشق فایل هایی هستم که در مورد توحید حرف میزنین و این روز ها حتی مدل فایل های شما خیلی عوض،شده
خیلی توحیدی تر شدین استاد
بعد این که دو بار فایل رو دیدم تصمیم گرفتم کامنت ها رو بخونم چه کامنت های فوق العاده ای اومده بود و هر کدومش پر از درس و آگاهی بود
و من تاشب فقط کامنت می خوندم و نکات مهم ش ون رو تو دفتم یادداشت میکردم شب یه خواب دیدم یه جایی بودم چند تا سگ که خیلی پارس میکردن داشتن می دویدن طرف من (من از سگ میترسم ) همون جور که با ترس سگ ها رو میدیم به خودم گفت نباید بترسی الان فقط باید ذهنت رو کنترل کنی و قشنگ یادم که گفتم خداوند قدرتمند من از من محافظت میکنه !چشم هام روبستم و بعد چند ثانیه که باز کردم سگ ها غیب شون زده بود! صبح که از خواب بیدار شدم خیلی حس و حالم عالی بود و با انرژی خوب تمرین ستاره قطبی رو نوشتم دیروز تو فایل وقتی بارون شدید گرفت خیلی ذوق کردم آخه من عاشق بارونم یه لحظه به ذهنم اومد بنویسم امروز بارون بباره بعد گفتم الان تو این روز گرم مرداد ماهی ؟! و بی خیال نوشتنش شدم بعد از ظهر یهو هوا ابری شد و بعد بوی بارون یکم بعد یه بارون شدید دقیفا مثل همون بارونی که تو فایل دیده بودم و از دیدنش ذوق کرده بودم خدای من مگه میشه؟
اصلا مونده بودم چی بگم و شب دوباره بارون گرفت دوباره یه بارون شدید و من گفتم این خواسته قلبی من بود این بارون زیبا این هوا بینظیر تو دل مرداد ماه
خدایا تو بینظیری همه چیز تحت کنترل واراده تو …
بعد به خودم گفتم ببین اون خواسته فقط از ذهنت عبور کرد حتی ننوشتیش اما اتفاق افتاد چون اون لحظه حس و حالت عالی بود پس اگه خواسته هام برآورده نمیشه به خاطر خودم فقط خودم من خالق زندگی خودم هستم نه هیچ چیز و هیچ کس دیگه ..
توحید همه چیز … توحید همه چیز …
به خودم قول دادم تا متعهدتر باشم
سفت و سخت ورودی هام رو کنترل کنم
راه درست من باید ادامه بدم و خسته و نا امید نشم باید رها کنم تمام چیز هایی که بهم حس بدی میدن .. رها کنم تمرکز کردن روی نازیباییها رو ..رها کنم تغییر دادن دیگران رو …رها کنم قضاوت کردن دیگران ..
و فقط و فقط تمرکز کنم روی خودم …روی تغییر دادن خودم ..وانگشت اشاره رو بگیرم سمت خودم …
اون وقت که نعمت ها وارد زندگیم میشن
هیچ راهی به غیر این ندارم
رهایی و رسیدن به احساس خوب
استاد از روزی که فایل وقلبی که به سوی خداوند باز میشود رو گذاشتین همه ش با خودم تکرار میکنم الم نشرح لک صدرک
و همه ش از خدا میپرسیدم کی قلب من باز میشه و الهامات رو درک میکنم
تو کامنت یکی از بچه ها خوندم و قتی تسلیم بشی اون وقت الهامات رو درک میکنی !
من خیلی وقت ها تو تضاد هایی که توش گیر میکردم میگفتم خدایا من تسلیم هستم من به هر خیری از جانب تو فقیرم اما اون فقط گفتن چند تا کلمه بود و یه حس عمیق نبود من تسلیم نبودم و یه مدت بعد فراموش میکردم و دوباره همون رفتار اشتباه رو تکرار میکردم و دوباره بعد یه مدت یه تضاد دیگه
من از دیروز کلی آگاهی دریافت کردم اما این بار از خدا می خوام کمکم کنه تا تسلیم واقعی باشم و بتونم متعهدانه سر تصمیمم بمونم تا نتیجه بگیرم
استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت این فایل بسیار عالی بازم برامون از توحید بگین ما تشنه شنیدنیم
یک آیه قرآن هست میگه بیاد آر هنگامی که اصلا وجود نداشتید و شما را به وجود آوردیم.
حتی ما باید بابت وجود خودمون هم شکر گذار باشیم.
ما چقدر زود به خدا کافر میشیم وقتی اول سال گفتم من رو ببر تهران بردی.
گفتم منو تست فوتبال قبول کن هفته بعد منو میفرستی.
گفتی من رو برسون بابات همون موقع رسوندن.
گفتی در کشو استخر که گیر کرده بود رو باز کن باز کردم برات.
گفتی نمره درس هام رو بده عجیب و غریب نمره گرفتی.
گفتی توی پنالتی رفیقام رو ببرم بردی!
وای خدای من، گفتم بهت پول تاکسی رو اگه بدم پول برای استخر نمیمونه کمکم کن سوار شدم ایمانم رو نشون دادم پسره سوار شد پول اضافی داد روم نشد بگم مال من رو حساب کن پول رو دادم پولم کم شد رفتم ورودی استخر ارزون تر حساب کرد باهام و چقدر زود یادم رفت.
گفتی پول میخوام دادم بهت.
گفتی حالم رو خوب کن حالم رو خوب کردی.
آقا من هفته بعد قراره تست بدم توی لیگ برتر نوجوانان کشور.
همین که همچون تیم بزرگی تست بدم خودش افتخاره میگن باید پول هواپیما هاش رو خودت بدی و هر هفته سه روز اونجا باشی که کلی هزینه داره و من میدونم میدونم خدایی که من رو میفرسته تست همون خدا همون خدا کار هام رو درست میکنه.
الان یادم اومد دیروز ترسیدم برم چمن فوتبال گفت برو رفتم دیدم شلوغه گفتم ولش کن نمیارزه بیرونمون کنن رفتم و همه رفیقاتم رو دیدم و خیلی خوشحال شدم.
نمیدونم فقط تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سلامی میکنم به استادعباس منش و همسر و نازنینشون و سلام میکنم به بچه های نازنین سایت و تشکر میکنم از استاد بخاطر این فایل بی نظیری ک امروز گزاشتن و باعث شد ما بازم معنای توحید بودن معنای ایمان داشتن به خدا ی یکتا و رحمان و رحیم بودنش و معنای توکل بیشتر و بهتر از قبل درک کنیم دقیقا روزی ک تولد من بود و منتظر نشونه از طرف خدا بودم تونستم نشانه بگیرم از خدا و فقط فقط در زندگی به خدا توکل کنم و ایمان بیارم و طبق جمله طلایی استاد گفتن همیشه از خدای مهربون بخوام قدرت سپاسگزاری بیشتری بهم بده چونکه میدونم اگر ک سپاسگزار خدا فقط باشم و همشه شکر نعمت بجا بیارم و سپاسگزار واقعی نعمت ها باشم و اون وقت ک مساوی با نعمت هاو ارامش و خوشبختی و همه چیز هر چیزی ک بخوام میتونم ب دست بیارم و در زندگی فقط کافی ک بندگیشو بکنیم. خدایا بی نهایت بخاطر همه چیز سپاسگزارم .
سلام به همه دوستان
چقدر کامنت شما آقا اسمائیل توش درس بزرگی داشت اینکه ما خیلی جاها خوبی می کنیم وناراحت میشیم که متوجه نمیشن غافل ازاینکه خدا سروقت بهمون برمی گردونه وقتی کامنت زیبای شما رو خوندم چشمانم پرازاشک شد از اینکه خدا چطور بعد از هرسختی که میاد آدم رو تنها نمی زاره ازاینکه تونستید ازدواج کنید صاحب خونه وماشین بشید بهتون تبریک میگم چقدر برای من درس داشت خوبی هیچ وقت تو این دنیا گم نمیشه وفقط فقط به خودش انسد داشته باشیم نه از دیگرون اینکه ما رو می بره تا اوج ناامیدی همه کس رو که از خودمون کندیم تمام اون بت هارو شکستیم اون وقت به خدا می رسیم وچقدر برنامه ریزی خدا شگفت انگیزه از شما بابت بیان تجربتون واز تمام کسانیکه این فضا رو ایجاد کردن تا از کامنت دوستان نکته های آموزنده ای بیاموزیم سپاسگزارم واز خدا که تو این لحظه به دلم انداخت اینجا باشم سپاسگزارم براتون بهترینها رو آرزو می کنم
سلام خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته نازنین
استاد عزیز واقعا از این فایل لذت بردم شعر زیبا و تفسیر زیبای این شعر توسط شما، عالی بود چون واقعا برام جذاب بود، چه قدر قشنگ این شعر نشون میده که اول و آخر همه چیز خداست، چه قدر منو یاد فایل های گذشته تون انداخت.
از اینکه تنها قدرت مطلق در جهان هستی خداونده و ما باید از زندگی پیامبران درس بگیریم که سراسر داره در مورد قوانین جهان هستی صحبت میکنه اینکه تسلیم این قوانین باشیم ، تسلیم مشیت الهی
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم
من قبلاً این فایل رو گوش دادم اما امروز که دوباره هدایت شدم و چند بار گوش دادم .. چیزهای جدیدی رو ازش درک کردم…
خدایا کمکم کن که فراموشت نکنم….؟
خدایا کمکم کن که هر لحظه ازت هدایت بخوام…
خدایا کمکم کن که عاشق و شیفته ی بندگی تو باشم….:
خدایا چرا من اینقدر قدرت رو به دیگران میدم؟؟؟
خدایا چرا یک نفر یه وعده ای بهمون میده اینقدر خوشحال میشم…ولی به وعده تو که حق هستش باور نداریم ومشرکیم؟؟؟؟
خدایا تو بگو من چیکار کنم؟؟؟
من دوست دارم در تمام ابعاد زندگیم توحیدی عمل کنم….
خدایا تو این شرایط زندگیم واین تضاد ها من آروم آرومه.. وبا این هدایتتت قدرتترو به من نشون دادی؟؟؟؟
اینکه مشتری خودت هستی؟؟؟
اینکه حال خوبم. توهستی؟؟؟
رابطهی عاشقانه منو وعشقم. خودت هستی؟؟
اینکه دختر زیبایی که من میخوام خودت هستی؟؟
تو خودت همه ی این نعمتها رو به من دادی…
من باید بیشتر روی باورهای توحیدیم کار کنم..
خدایا من میخوام که توحید رو از اعماق وجودم حس کنم..ودرک کنم تو زندگیم..
خدا من میخوام آزادی زمانی و مکانی و مالی و داشته باشم… میدونم که توحید مساوی با همه چیز از جمله ثروتمند شدن هستش..
خدایا از فضل خودت به منو عشقم ببخش و به ما یک دختر زیبا و سالم بده…
خدایا همه چیز میشود همه کس را…
خدایا من باور دارم تو میتونی خدایا به من قدرتت رو نشون بده.
تو از دل من آگاهی… خدایا خودت دوست داری من صاحب همه چیز باشم…
خدایا دستمو بگیر وکمکم کن..…
خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو یاری و هدایت میخواهم…
عاشقتونم
به نام خداوند هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و بانوی بزرگوار خانم شایسته و دوستان نازنینم
وقتی روی نشان امروزم زدم مو به تنم سیخ شد
مات و مبهوت بدنم خشک شد از هدایت خداوند
اخه میدونین ، نوشته ی روشای عزیز که متن انتخابی زیر این فایل بود ، دقیقا ؛ تاکید میکنم دقیقا حرفای من بود
منم دچار شک و تردید شده بودم
وقتی هدایت شدم به کار بافت کیف های رافیا ، منی که
هیچ راهی برای فروش نداشتم ، ( نه اینستا ، نه دست فروشی ، هیچ ازادی برای فروش نداشتم ) بازم حرکت کردم ، گفتم همسر چی کارس ، همه کاره خداست ، بالاخره یه راهی و بهم نشون میده ، تا اینکه خواهر همسرم خودش بهم پیشنهاد داد که کارهامو و توی مغازش بزاره و بفروشه
برای ابتدا درسته خیلی کم فروش میرفت ، ولی خدا رو شکر میکردم برای هر فروش و خوشحال بودم که خواهر همسرم به درخواست خودش دستی شده از دستای خدا
هیچ وقت قدرت و بهش ندادم و همیشه خدا رو حس کردم تو تمام فروشها،
تا اینکه یه تضادی برام پیش اومد و به فرمان خدا تصمیم گرفتم رابطمو باهاشون ( با خانواده همسر ) کم کنم ، خیلی کم طوری که حتی همسرم هم از این قضیه راضیه . تو این تضاد که به نفع من تموم شد مثل همیشه متوجه شدم خواهر همسرم و خانوادش ، منو بنده ی خودشون میدونن برای کاری که برام انجام میدن
منم که شدیدا دوره ی عزت نفس و کار کردم و ایمانم و تو این مدت یه جورایی غیرتی میشم رو خدا ، کسی حتی بخواد یه ذره فکر کنه که نقشی روی روزی رسوندن من داره ،
تصمیم گرفتم که دیگه به هیچ عنوان کارهامو و به اون ادم که خودشو خدای من میدونه ندم .
حالا من موندم و نجواها
دیگه چه جوری میخوای بفروشی ، نه اینستا داری ، نه میتونی بری دست فروشی دیگه بیچاره شدی ، دیگه نباف . کانال تلگرامتم که سالی یه نفر عضو نمیشه ،
چند روزه شدید داشتم با نجواها میجنگیدم و با خودم مدام میگفتم من از این کار ذست نمیکشم به هیچ عنوان
مدام حسم خوب و بد میشد و شک و تردید می اومد سراغم ، مثل همیشه گفتم خدا خودت بهم بگو
میدونم یه جای کارم میلنگه ، تمام باورامُ راجع به ثروت درست کردم ، هیچ ورودی منفی ندارم ، کنترل ذهنم خیلی دارم روش کار میکنم ، میدونم یه جای کارم ایراد داره ، من که هرچی گفتی ، گفتم چشم ، حتی اوایل کارم چند تا مرکز خرید رفتم و دونه به دونه خودم و کارمو معرفی کردم .
نه صد در صد یه جای کار ایراد داره.
و این نشان امروزم شد جواب من
به راستی که خدا همیشه به موقع میاد و هیچوقت دیر نمیکنه .
انگار خدا مثل یه مادر خیلی محکم سرم داد زد اونقدر که این مدت اذیتش کردم ولی اون با تمام اذیتای من هنوز خیلی عاشقمه دیگه گفت بسه ، بفهم چقدر به فکرتم این قدر شک نکن بهم اعتماد کن .
نمی دونین ،احساس کردم محکم بغلش کردم و زار زار گریه کردم
گفتم بهت قول میدم شکرگزار باشم خیلی بیشتر از قبل
بهت قول میدم دیگه شک نکنم
بهت قول میدم خدا جونم صبوری کنم
اونقدر اروم شدم که انگار واقعا مادرم بهم گفت من بدجور پشتتم ، اخه همیشه تنها پشت و پناهم تا قبل از این سایت مادرم بود و وقتی فوت شد من خیلی وقتا احساس میکردم خیلی تنهام ( نمی دونستم و خدا رو نمیشناختم که داشتن اون برام کافی ترینه )
اونقدر ارومم کرد خدا ،که دوست داشتم تا صبح بغلش کنم .
در ضمن استاد این عکسی که روی این فایل گذاشتین ،
من همیشه تو بچگیم یه همچین تصویری از بهشت تو ذهنم داشتم ، دقیقا همین شکلی
وقتی این تصویر و دیدم یقین پیدا کردم که شما تو بهشتین و بهشت و تو همین دنیا هم میشه تجربه کرد.
هر چی از خدا تشکر کنم کمه اصلا نمیتونم شکر این نعمت بزرگی که امروز بهم داد ، این ارامش و با کلمات بیان کنم ،
خیلی خوشحالم که این سایت و دارم ، واقعا این سایت الهی و بهشتیه.
استاد برای این نشان های روزانه واقعا سپاسگزارم که خیلی وقتا جوابامو تو همین جا گرفتم
بماند درس های بینظیری که برام داشته .
واقعا سپاسگزارم .
خدایم میخوام با تو صحبت کنم یادمه دستامو دادم به دستان پراز مهر و محبت چنان در زندگیم جاری شدی که هیچ روزم هیچ ربطی به روز گذشته ی خودم نداشت هر روزم بهتر از روز قبلم هر روز خوشرنگتر بود هر روز با عشق آغاز میشد یادمه هر روزم با تسلیم آغاز میشد یادمه هر روز کلی زیبایی میدیدم چنان سبک شده بودم که فقط دوس داشتم بال داشته باشم پرواز کنم چنان غرق در تو میشدم که حتی دوس نداشتم بخوابم یادمه صبح قبل از ساعت پنج بیدلرم میکردی و انقدر اشتیاق به این مسیر داشتم که دیگه نمیخوابیدم دلم تنگ شده برای با تو بودن برای اینکه تورو توی وجودم بازهم حس کنم هیچ کس و هیچ چیزی رو نمیدیدم دلم بدجور باز هم همون روزهای با تو بودن رو میخواد من به تو فقیرم من به احتیاج دارم من هیچم هیچ هر آنچه هم الان توی زندگیم هست از بزرگیه توست خدایا از تو میخوام که بازهم کمکم کنی دستامو بتونم بدم به دستات من گیج شدم من بلد نیستم من گم شدم خدایا وقتی که تو نباشی که من بی معنی میشم بیا و معنادارم کن بیا و از دست ذهن خلاصم کن من تشنه یک جرعه از توهستم خدایا من هیچ من پوچم منو از اسارت نفسم رها کن منو نجاتم بده از من میدونم از من بلدم از من رها کن منو به خودت گره بزن منو راه راست هدایتم کن من فقیرم من فقیرم خدایم من بی تو هیچ کسو ندارم تو تنها کسی هستی که میتونی دستمو بگیری خدایا دستامو بگیر بازهم منو برگردون پیش خودت خدایا دستانم را به سوی مهربانیت دراز میکنم تا ببینی و بازهم آن مهر و محبت همیشگیت رو بر من بتابانی خدایا من فقیرم به تو خدایا من خالی شدم از تو کمک میخوام کمکم کن کمکم کن کمکم کن تا با هدایتهای تو پیش برم نه با این ذهن مریضم کمکم کن کمکم کن من به تو محتاجم
سلام محمد جان عزیز دلم
خوبی عزیزم امیدوارم روزهای خوبی رو سپری کنی
کامنتت رو خوندم چه گفت و گوی خوبی با خدا در این کعبه عشق الهی نوشتی عزیزم
اشک تو چشمام حلقه زد
این فایل نشانه من هست و دارم کامنتها رو مطالعه میکنم
منم گفت و گوی شما رو با خدا دارم اونجایی که نوشتی خدایا کمکم کن کمکم کن اونجا خدا رو حس کردم
حال احوال این روزهای من رو نوشتی
این روزهایی که تنهایی دارم سپری میکنم زندگیم رو
روزهایی که میتونم برم کنار خوانوادم ولی بخواطر اینکه منفی هستن و پنج شش ماهی میشه گذاشتمشون کنار دیگه دوست ندارم برگردم تا اونا به ذهنم خوراک منفی بدن
این روزهایی که هر دری میزنم برای کسب و کار جور نمیشه که برم سر کار
و من دیگه دلم نمیخواد بعد از پنج شش ماه برگردم به مجلسهای روضه خوانی که قبلاً میرفتم ولی چون میخوام تغیر کنم گذاشتم کنار همشون رو
آره محمد جان منم از خدا کمک میخوام
از خدا میخوام ابروم رو حفظ کنه آره حفظ میکنه چون تا این لحظه حفظ کرده و خدا رو گواه میگیرم دستم بخواطر پول به هیچ کسی دراز نمیکنم و نکردم چون خدا هوامو داره
منم از خدا کمک میخوام محمد واقعا من هیچی نیستم در برابر عظمت و بلندیش
فقط میتونم اینو بگم من هیچی نیستم هیچی اگر او نبود من الان هیچی نداشتم همین مقدار پولی که برام مونده و اون خودش کمکم میکنه که مدیریتس کنم که دستم به هیچ کسی دراز نکنم برا پول
خداوند از طریق این فایل و کامنتهای شما دوستان بهم اینو میگه مصطفی من هستم من بودم و من خواهم بود
خداوند رو سپاسگذارم بابت استاد بابت این سایت بابت شما دوستان عزیز
آرزو میکنم محمد جان هر کجا هستی بهترین ها رو تجربه کنی عزیزم
با سلام خدمت آقا مصطفی عزیز
کامنت شما باعث شد که من کامنت خودمو بخونم و دقیقا با خوندن کامنت خودم اشک از چشمانم سرازیر شد چون خدای مهربانم شما رو مامور کرد که بهم نشون بده اون خواستهای که اون موقع ازش داشتم رو الان دارم باهاش زندگی میکنم همین دیشب به قدری حالم خوب بود که واقعاً دوس نداشتم بخوابم با این حال که هر روز ساعت 4صبح روزمو آغاز میکنم اما اصلا یرام اهمیتی نداشت که بخوابم دوس داشتم حال خوبم ادامه پیدا کنه
مصطفی عزیز دقیقا در شرایطی هستم که هر روز من بهتر از روز قبلم شده و به خواسته ای که تو کامنتم داشتم رسیدم و به معنای واقعی کلمه از لحظه به لحظه های زندگیم لذت میبرم
من هم تنها زندگی میکنم دقیقا خودم دوس ندارم که برم سمت خانوادم دقیقا دو سه روز پیش یک لحظه خود به خود این تو فکرم اومد که اگه فلانی(داداشم)بهم زنگ بزنه بگه میخوام ببینمت من چی میگم(البته که داداش من تو مسیر درستی هست و روی خودش کار میکنه اما نه به اندازه من)پیش خودم گفتم بهش میگم معذرت میخوام من شرایطش رو ندارم ببینمت چرا؟چون به قدری این با خودم بودن بهم حال خوبی میده که اصلاً حاضر نیستم حتی با برادر خودم تقسیمش کنم خدا رو شکر میکنم و یک لحظه بازهم به خودم گفتم آدم ی زمانهایی به قدری حالش بد نمیخواد کسی رو ببینه من به قدری حالم خوبه که نمیخوام کسی رو ببینم
مصطفی عزیز دقیقا من تو شرایط شما بودم که به هر دری میزدم که برم سرکار کار جور نمیشد که نمیشد الان میفهمم که چرا باز نمیشد چون خدا برای من مسیر بهتری رو در نظر داشت کار بهتری رو برام در نظر داشت اینکه من افتاده بودم دنبال کار پیش خودم میگفتم هزینه خورد و خوراکم رو باید تأمین بکنم و به قدری با ذهن خودم پیش رفتم که هدایت خدارو ندیدم تجربه شخصی من میگه بیشتر تسلیم باش و مطمئن باش که خدا برات بهترین رو در نظر داره چون من رو در نهایت به رسالتم هدایت کرد فقط ادامه بده میدونم ی جاهایی واقعا سخت میشه ی جاهایی شاید نتونی کنترل ذهن داشته باشی اما ادامه بده درها باز میشه صبور باش درها باز میشن
من هم برای شما دوست عزیز آرزو دارم که همیشه دستت در دستان خدای مهربان باشه
استاد جانم سلام ،خانوم شایسته سلام،
استاد حس خیلی خوبی دارم،خود خدا کلمش انقد آرامبخشه خودش دیگه فراتر از ذهن انسانه،
استاد میخام خاطره ای رو براتون بگم که برای خودم جذاب بوده و فقط یکبار تو زندگیم اتفاق افتاده و از خداوند میخام که منو آسان کنه برا آسانی ها،
استاد عباس منش،ی آیه ای تو قرآن هست که میگه پروردگارا،مرا الگوی پرهیزگاران قرار بده،شما مصداق حال اون آیه اید،
داستان از اینجا شروع میشه که من تصمیم میگیرم روی خودم کار کنم،از قبلش توبه کرده بودم،روی خودم کار میکنم تو مکتب خود استاد عباس منش،چندی میگذره،من به یک مهمونی دعوت میشم،اونجا الکل مصرف میکنم ،فکر میکردم ک چیزی نمیشه،ولی استاد،من اون شب خیلی گند بار آوردم،فرداش شد،به من گفتن ک چ اتفاقاتی افتاده ،من اولش داشت شروع میشد بهم ریختنم،ینی حال فیزیکی ک داغون بخاطر مصرف الکل،ازاونورم خیلی گند بالا آورده بودم،تا ذهنم داشت شروع میشد ک بره سراغ ی عالمه افکار منفی،حرفای شما تو ذهنم اومد،آیه قرآن که میگه هنگامی که عذابی به آنها رسد مایوس میشوند،این آیه که هر ستمی بهتون میشه از جانب خودتونه،یجا انگار بهم نازل شد ک ی خط خط خداست ک سعادته،ی خط خط غیر خداست برا من ک عذابی خوار کننده نتیجشه،انگار درکش کردم،همون ک شما میگید یا خودتون یاد میگیرید یا جهان گوشتونو میپیچونه،خداروشاکرم ک اتفاق بدتر ازاون نیفتاد و من بااین ستمی ک ب خودم کرده بودم بتونم به لطف قدرت بی مثل خودش رد بشم،استاد،شما اینو باور میکنید ،اونروزا خیلی با خودم کلنجار رفتم،کلنجار ینی اینکه دهنمو منعطف کنم رو چیزایی ک حالمو خوب کنه،و به لطف الله موفق میشدم،ولی باز ترسه نیومد سراغم،ی ترسی حال بدی،ولی استاد،خیلی ازتون سپاسگزارم ک شما خودتون تونستید حال خودتونو خوب کنید و ایمانتونو ب خدا نگه دارید،ایمان خودش قوی تر میشه،فقط کافیه نگهش داریم،استاد خیلی آرومم،انگار جهان ساکته،شما خیلی خوبی،خداروشکر ک شما رو گذاشت تو مسیر زندگیم،ینی من تازه فهمیدم ذهن چجوری کار میکنه،استاد من امشب قدرت خدارو بیشتر درک کردم،خدا قبلاً خیلی بهم نشون داد قدرتشو،ولی امشب،اجابت کنندگیش،مهربانیش،و قدرتمندی بی مثلش ک اتفاقی ک میتونست خیلی فجیع بیفته رو با صحبت خیلی آروم حل کرد،و من تو اون صحبتا تو ذهن خودم داشتم میگفتم خدایا تو چقدر خوبی،تو چقدر میتونی مهربون باشی،من تواب بودن خدارو دیدم،من مهربونی خدارو دیدم،سلول ب سلولم میخاد ک تسلیم خدا باشم،استاد،من جزو اون کسانی بودم ک ب خودم ستم کردم ،ولی به هر خیری ک از جانب پروردگارم باشه فقیرترینم،خیلی خوب یادمون دادید،خیلی خوب زندگیو بهمون فهموندی استاد،استاد خدا هزاران هزاران برکت بده به زندگیت،از خدا خودشو برای خودم و هرکس ک میخادش بیشتر و بیشتر و بیشتر میخام،نا گفته نمونه ک تو همین پروسه ای ک تعریف کردم کلی اتفاقات مثبت به لطف پروردگارم افتاد ،خداروشکر ،خداروشکر،خداروشکر،اتفاقات مثبت بی نهایتن،به هزاران شکلن،و از خدا میخام،که منو هدایت کنه،منم میخام راه شمارو پیش بگیرم،ب خداوندی خدا ارزششو داره،دینمو باید به خداوند بدم،بدهکار خدام..من دیدم اینه،سپاسگزارم ازتون استاد،برای تموم ترویج یکتاپرستیتون،ان شالله من هم در این مدار قرار بگیرم،روزتون خوش استاد بزرگوار
سلام استاد نازنینم
من وحیده ام …
امروز سه روزی از اومدن فایل جدید رو سایت میگذره وقتی دیدمش فرصت نشد همون روز ببینمش شاید هم در مدار دریافت آگاهی هاش نبودم بالاخره دیروز صبح دیدمش چقدر عالی و به موقع بود شنیدن این آگاهی های ناب از زبان شما
چقدر عاشق فایل هایی هستم که در مورد توحید حرف میزنین و این روز ها حتی مدل فایل های شما خیلی عوض،شده
خیلی توحیدی تر شدین استاد
بعد این که دو بار فایل رو دیدم تصمیم گرفتم کامنت ها رو بخونم چه کامنت های فوق العاده ای اومده بود و هر کدومش پر از درس و آگاهی بود
و من تاشب فقط کامنت می خوندم و نکات مهم ش ون رو تو دفتم یادداشت میکردم شب یه خواب دیدم یه جایی بودم چند تا سگ که خیلی پارس میکردن داشتن می دویدن طرف من (من از سگ میترسم ) همون جور که با ترس سگ ها رو میدیم به خودم گفت نباید بترسی الان فقط باید ذهنت رو کنترل کنی و قشنگ یادم که گفتم خداوند قدرتمند من از من محافظت میکنه !چشم هام روبستم و بعد چند ثانیه که باز کردم سگ ها غیب شون زده بود! صبح که از خواب بیدار شدم خیلی حس و حالم عالی بود و با انرژی خوب تمرین ستاره قطبی رو نوشتم دیروز تو فایل وقتی بارون شدید گرفت خیلی ذوق کردم آخه من عاشق بارونم یه لحظه به ذهنم اومد بنویسم امروز بارون بباره بعد گفتم الان تو این روز گرم مرداد ماهی ؟! و بی خیال نوشتنش شدم بعد از ظهر یهو هوا ابری شد و بعد بوی بارون یکم بعد یه بارون شدید دقیفا مثل همون بارونی که تو فایل دیده بودم و از دیدنش ذوق کرده بودم خدای من مگه میشه؟
اصلا مونده بودم چی بگم و شب دوباره بارون گرفت دوباره یه بارون شدید و من گفتم این خواسته قلبی من بود این بارون زیبا این هوا بینظیر تو دل مرداد ماه
خدایا تو بینظیری همه چیز تحت کنترل واراده تو …
بعد به خودم گفتم ببین اون خواسته فقط از ذهنت عبور کرد حتی ننوشتیش اما اتفاق افتاد چون اون لحظه حس و حالت عالی بود پس اگه خواسته هام برآورده نمیشه به خاطر خودم فقط خودم من خالق زندگی خودم هستم نه هیچ چیز و هیچ کس دیگه ..
توحید همه چیز … توحید همه چیز …
به خودم قول دادم تا متعهدتر باشم
سفت و سخت ورودی هام رو کنترل کنم
راه درست من باید ادامه بدم و خسته و نا امید نشم باید رها کنم تمام چیز هایی که بهم حس بدی میدن .. رها کنم تمرکز کردن روی نازیباییها رو ..رها کنم تغییر دادن دیگران رو …رها کنم قضاوت کردن دیگران ..
و فقط و فقط تمرکز کنم روی خودم …روی تغییر دادن خودم ..وانگشت اشاره رو بگیرم سمت خودم …
اون وقت که نعمت ها وارد زندگیم میشن
هیچ راهی به غیر این ندارم
رهایی و رسیدن به احساس خوب
استاد از روزی که فایل وقلبی که به سوی خداوند باز میشود رو گذاشتین همه ش با خودم تکرار میکنم الم نشرح لک صدرک
و همه ش از خدا میپرسیدم کی قلب من باز میشه و الهامات رو درک میکنم
تو کامنت یکی از بچه ها خوندم و قتی تسلیم بشی اون وقت الهامات رو درک میکنی !
من خیلی وقت ها تو تضاد هایی که توش گیر میکردم میگفتم خدایا من تسلیم هستم من به هر خیری از جانب تو فقیرم اما اون فقط گفتن چند تا کلمه بود و یه حس عمیق نبود من تسلیم نبودم و یه مدت بعد فراموش میکردم و دوباره همون رفتار اشتباه رو تکرار میکردم و دوباره بعد یه مدت یه تضاد دیگه
من از دیروز کلی آگاهی دریافت کردم اما این بار از خدا می خوام کمکم کنه تا تسلیم واقعی باشم و بتونم متعهدانه سر تصمیمم بمونم تا نتیجه بگیرم
استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت این فایل بسیار عالی بازم برامون از توحید بگین ما تشنه شنیدنیم
توحید همه چیز…
ایاک نعبد و ایاک نستعین …
سلام به استاد عزیز
ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
وِی که به تلخی فقر گنج روانی مرا
آنچه نبرده ست وهم عقل ندیدهست و فهم
از تو به جانم رسید قبله از آنی مرا
از کرمت من به ناز مینگرم در بقا
کی بفریبد شها دولت فانی مرا؟
نَغمَت آنکس که او مژدهی تو آورد
گر چه به خوابی بود به ز اَغانی مرا
در رکعات نماز هست خیال تو شه!
واجب و لازم چنانک سَبع مَثانی مرا
در گنه کافران رحم و شفاعت تو راست
مهتری و سروری! سنگدلانی مرا
گر کرم لایزال عرضه کند مُلکها
پیش نهد جملهای کنز نهانی مرا
سجده کنم من ز جان روی نهم من به خاک
گویم از اینها همه عشق فلانی مرا
عمر ابد پیش من هست زمان وصال
زانک نگنجد در او هیچ زمانی مرا
عمر، اَوانیست و وصل، شربت صافی در آن
بی تو چه کار آید م رنج اَوانی مرا
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این
در هوسش خود نماند هیچ امانی مرا
از مدد لطف او ایمن گشتم از آنک
گوید سلطان غیب: «لَستَ تَرانی» مرا
گوهر معنی اوست پر شده جان و دلم
اوست اگر گفت نیست ثالث و ثانی مرا
رفت وصالش به روح جسم نکرد التفات
گر چه مجرد ز تن گشت عیانی مرا
پیر شدم از غمش لیک چو تبریز را
نام بری بازگشت جمله جوانی مرا
یک آیه قرآن هست میگه بیاد آر هنگامی که اصلا وجود نداشتید و شما را به وجود آوردیم.
حتی ما باید بابت وجود خودمون هم شکر گذار باشیم.
ما چقدر زود به خدا کافر میشیم وقتی اول سال گفتم من رو ببر تهران بردی.
گفتم منو تست فوتبال قبول کن هفته بعد منو میفرستی.
گفتی من رو برسون بابات همون موقع رسوندن.
گفتی در کشو استخر که گیر کرده بود رو باز کن باز کردم برات.
گفتی نمره درس هام رو بده عجیب و غریب نمره گرفتی.
گفتی توی پنالتی رفیقام رو ببرم بردی!
وای خدای من، گفتم بهت پول تاکسی رو اگه بدم پول برای استخر نمیمونه کمکم کن سوار شدم ایمانم رو نشون دادم پسره سوار شد پول اضافی داد روم نشد بگم مال من رو حساب کن پول رو دادم پولم کم شد رفتم ورودی استخر ارزون تر حساب کرد باهام و چقدر زود یادم رفت.
گفتی پول میخوام دادم بهت.
گفتی حالم رو خوب کن حالم رو خوب کردی.
آقا من هفته بعد قراره تست بدم توی لیگ برتر نوجوانان کشور.
همین که همچون تیم بزرگی تست بدم خودش افتخاره میگن باید پول هواپیما هاش رو خودت بدی و هر هفته سه روز اونجا باشی که کلی هزینه داره و من میدونم میدونم خدایی که من رو میفرسته تست همون خدا همون خدا کار هام رو درست میکنه.
الان یادم اومد دیروز ترسیدم برم چمن فوتبال گفت برو رفتم دیدم شلوغه گفتم ولش کن نمیارزه بیرونمون کنن رفتم و همه رفیقاتم رو دیدم و خیلی خوشحال شدم.
نمیدونم فقط تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
در پناه رب خوشبخت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
هدایت امروز
داستان هدایت مادر موسی بسیار دلنشین و عجیب است.
رود نیل وحشی،قنداق و آرامش موسی که متوجه نیست و مادری که تمام عشقش رو میسپاره به رود نیل.
آبم که داره میره داخل قصر فرعون
وقتی تسلیم هدایت بشی اینجوری میشه ،شاید ظاهر ناجور داشته باشه اما دستور دستور خداست.
مادر موسی دلش رو سپرد به خدا و تسلیم شد و نتیجه نه تنها زنده موندن موسی بود بلکه دایه شدن مادر موسی شد.
عجیبه
اما واقعی
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی خوری و….
چند ماه پیش من ابراهیم با مشکل کاری مالی مواجه بودم.میگفتم لیاقت نیست اینجور پول گرفتن و کار کردن.استاد گفت هر آنچه هست لیاقت توست.
تو خودت آفریدی
حالا اگه میخواهی کارت درآمدت عوض بشه باید باورهات عوض بشه.
خب طی دوره حل مسئله یه ایده اومد برم املاک و من رفتم و مدارک گرفتم
خدا کمک کرد و همونجا با یه بنده خدا آشنا شدم و بعدا طی فرایندی راحت باهاش شریک شدم و املاک آماده رو شریک شدم به راحتترین وجه.
الان داخل املاک نشسته ام،چند ماهی هست ولی درآمد ندارم.استاد درآمد نیست قرارداد نمیبنندم.
استاد میگه خودتی،باورهاتو عوض کن.
حالا این منم و این ذهن چموشم که نمیخاد حس من خوب باشه.
اما تقوا نیاز منه و من باید مقاومت کنم و آرام و مطمئن و راضی باشم.
خدا از چپ و راست نعمت بهم داده ولی باز هم ناشکری میکنم و حس بد میگیرم.
کنترل ذهن همه چیه
دوباره دیروز جلسه اول لیاقت رو گوش کردم .مطمئنام این باور عوض بشه درهایی باز میشه.
توحید اساس همه تولدهاست و کنترل ذهن ما رو مطمئن میکنه که میرسیم.
داستان موسی و فرعون و نمرود و ابراهیم دنیای توحید است.
توحید یعنی یگانگی به رب
جز یک نیرو نیرویی نیست
لا اله الا الله
ج