این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/07/abasmanesh-21.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-07-29 11:47:012025-12-17 04:56:40ساختن عزت نفس در عمل
374نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم تا جمع جور کنم شرایطی که امروز تجربه کردم( البته آگاهانه)
الان چند ساعته میخوام بنویسم جریانو ولی خدا میدونه که خیلی سخت و عجیبه .
اول بگم از سر زدن به سایت
آخه از هر دری وارد شم چه نشونه ها ، چه سرچی که فقط با رضایت دلم جلو میرم و ….
هرچی هرچی
دقیقا کانون توجه منو مورد هدف قرار میده
شاید تو دلم بگم راجع به فلان موضوع هدایت میخوام ولی در نهایت اونچه که ذهنم رو اخیرا درگیر خودش کرده و تمرکزم هست بهش هدایت میشم.
الله اکبر به اینهمه نظم
در مورد تمرین پیام بازرگانی و ذکر نکات مثبت خودم و تجربه استاد و بچه ها
کلی خوندم تا بگم جتس تجربه من چی بوده
ولی
ولی
ولی
امروز کارایی رو کردم که اصلا تو حالت عادی لازم نبود
یه جایی بودم
که الکی الکی هدایت شدم به صحبت کردن
نظر دادن و از علایقم گفتن
حتی در مورد خودم و کارم کلی تعریف کردم
از رئیس اونجا گرفته تا سایر اعضا
وقتی بر میگشتم داشتم خودمو زیر ذره بین کنکاش میکردم که بعضی جاها لازم نبود انجام بشه بعدش به خودم گفتم حالا صحبت کردی نظرت گفتی چی شد مگه، حسم بین دوراهی بود
که رسیدم خونه
نمیدونم دنبال چه هدایتی بودم که سر از این فایل درآوردم
فقط یادمه چند لحظه دستم گذاشتم تو دست خدا گفتم ببر منو جایی که هدایتم کنی .
و شد این فایل ارزشمند
اره من امروز پیش چند نفر حداقل 5 ( در مکانهای مختلف در بازه زمانی 2 ساعته ، انگار دعوت شده بودم که تمرین برم ) بار بدون خواسته شدن صحبت کردم از خواسته هام گفتم و از خودم تعریف کردم و جالب بود اصلا توقع تمجید نداشتم و زمان صحبت با اون عکس العمل ها متوجه شدم جقدر در زمان درست و مکان درست قرار دارم و خیلی راحت تر از گذشته بدون ترس عمل کردم.
چقدر جالب بود با دونستن قوانین و اصولی حرف زدن ، افکار و اعمال اطرافیانت با تصدیق افکارمون هماهنگ میشه و نتیجه میشه رضایت و شادی و آرامش.
وقتی دیدم این فایل یه مهر تایید زد به منی که خواستم از خودم ایراد بگیرم که کجا صحبت میکردم یا نمیکردم ….قشنگ بهم فهموند که یه تمرین بسیار سخت رو انجام دادم چون اگر میدونستم که میخوام پیش این آدمها صحبت کنم مطمئنا کلی اگر و اما میاوردم که الان وقتش نیست و….
خدایا شکرت که امشب انقد دلمو آروم کردی و راضی .
با خوندن کامنت بچه ها یاد دوتا از تجربه های پیام بازرگانیم افتادم :
شاید دوسال پیش بود
نزدیک خونه تو پارک یه برنامه گرفته بودن و نظرات مردم تو یه برنامه میخواستن با کاندیداها اعلام کنن
واسه خرید بیرون رفته بودم که صدای مردم میشنیدم که با عجز وناله تقاضای شرایط بهتر و داشتن
زمان برگشت دوباره همون صحبت هارو شنیدم و …
تصمیم گرفتم برم اونجا
وقتی وارد پارک شدم مجری گفت وقت تموم شده و قراره آخر برنامه باشه
منم رفتم جلو گفتم یه دقیقه بهم وقت بدین
بالاخره اجازه داد
وای خدای من
بلندگو گرفتم و تو به دقیقه گفتم قراره خودمون زندگیمون بسازیم و گفتم هممون نماینده خدا رو زمین هستیم لطفا خوشبختی خودتون رو به کسی گره نزنید و ….
هروقت یادم میاد میگم من و اونجا و شلوغی و ….
کلی کیف میکنم که اون شب خود خودم بودم و توحید رو فریاد زدم ….
دم استادم گرم گرم گرم …..
فایل لمروز منو یاد تجربه دیگه ایی هم انداخت که برام بسیار سخت بود ولی انجامش دادم
برای کارم خواستم صفحه ایی در اینستا داشته باشم و معرفی محصول
منی که اصلا تصویر و فیلمی نمیذاشتم حتی در پروفایلم در صفحه های مجازی و …
منی که حتی هر چند ماه یه بار از خودم تصویر بر نمیداشتم خواستم برم توضیح بدم و خود خودم باشم
ولی شروع کردم و با معرفی خودم ، مسیرم و …..
فیل های تصویری میزاشتم تو پیجم و هر با کلی آب میشدم تا مرحله بعد ….
خیلی سخت بود ولی همش بخاطر اینکه به خودم ثابت کنم که رضایت خودم مهمه جلو رفتم و خداروشکر الان بدون حتی لحظه ایی فکر که چرا اینجا دارم مینویسم جلو میرم و میگم
خدایا کمکم کن چیزایی که باعث شد بفهمم رضایت خودم باعث رشد خودم و جهان میشه رو انتقال بدم تا بتونیم با تکیه بر لطف خداوند و تواناییهامون تجربه های نابی از زندگی داشته باشیم .
ما نمیدونیم گذشتن از سختی های به ظاهر سختمون چه نتایجی داره ولی مطمئنا آموزه های استاد بهمون کمک میکنه روح بلندمون دریابیم و پرورشش بدیم برای تجربه آرامش، زیبایی و ثروت مادی و معنوی .
خداروشکر میکنم اینجا هستم مینویسم و درک میکنم جریان ایمان ،شادی، آرامش ثروت و …..
استاد چقققققققدر این فایل تو این روز از سفرنامه برای خود خود خود من بود خدایا شکرت که داری هولم میدی هرروز داره اتفاقهای عجیبی میفته انگار هر روز با شنیدن هر فایل از سایت چه در نشانه ی امروزم چه در سفرنامه خدا داره بهم میگه شل نشو با قدرت ادامه بده .
استاد عجب جمله هایی گفتین وقتی با شور و شوق با کمترین امکانات حرکت میکنی جهان درهایی رو به روت باز میکنه به جانم نشست استاد این جمله من شروع کردم استاد چند وقته جدی شروع مردم که تمرکز کنم روی هدفم دقیقاً حتی شما از موسیقی گفتین از ساز گفتین از من گفتین خیلی جالب بود فقط اسم منو نیاوردین ️ خدایا هزاران مرتبه شکرت که تو قریبی نزدیکی و من حست میکنم هر روز بیشتر نمیزاری نجواها برنده باشن تو قدرت و اشتیاق بهم تزریق میکنی که من از مسیر خوب و شیرینی که برای خودم ساختم نا امید نشم و ادامه بدم و ببینم که تو چطور درهای غیبتو برام باز میکنی و دستهای خودت و تو مسیرم قرار میدید سپاسگزارم استاد عزت نفس نظر مردم که پاشنه آشیل من بوده و هست و همیشه با اینکه تو آواز خوب بودم از ترس نظر دیگران کار نزاشتم و همیشه به خودم گفتم باید پرفکت باشی اینجوری نمیتونی من خودم و توجیه کردم چون من ترس داشتم و دارم از واکنش دیگران و الان که خدا اینو بهم گفت از زبان شما بیشتر باید بهش بپردازم و به محض اینکه حس خوبی از یه کار داشتم و خودم حالم باهاش خوب بود ارائه بدم اونو و حتماً این کار و میکنم.
خدایا شکرت برای آگاهی های امروزم . از شما هم سپاسگزارم که توی این سایت عالی این آگاهی ها رو به اشتراک میگذارین.
الهی سپاسگزارت هستم که مرا در این مسیر زیبا یاری کردی تا به روز 77 م برسم ، اکنون 77 روز است که در این مسیر زیبا قدم گذاشته ام .
من باید بر ترس هایم غلبه کنم ، به خصوص ترس از حرف مردم
دیروز که این فایل و گوش دادم و قرار بود امروز برم جلسه ی اول باشگاه، چون موهام ک با شماره یک موزر زده بودم میخواستم تو باشگاه اسکارف سرم کنم چرا ؟؟ به خاطر ترس از حرف مردم ، ترس از اینکه همه یه جوری نگاهم کنن
امروز شجاعانه اسکارف سرم نکردم و وارد باشگاه شدم ، واقعا هیچ ترسی وجود نداشت ، همه ی استرس های من واهی بود ، خیلی خوشحالم که این کار و کردم
ترس بعدی هم حضور در جمع بود که رفتم باشگاه و بهش غلبه کردم
الهی شکرت خدایا.
من آنچه که باید در وجودم تغییر کند را باید تغیییر بدهم تا متفاوت از بقیه ی مردم نتیجه بگیرم
باید پا روی ترس هایم بگذارم
جلسه ی اول عزت نفس که گفتید یه کاری رو انجام بدین که خیلی وقته میخواهید انجامش بدین ، من رانندگی رو انتخاب کردم و رفتم کلاس ، ده سال عقبش انداختم چون میترسیدم ، اما ترسی وجود نداشت
الهی شکرت خدایا.
من باید برم تو دل ترس هام و یادم باشه تا شخصیتم عوض نشه نتایج هم تغییر نمیکند.
با امکانات کم شروع کنم ، کاری رو که عاشقش هستم ، قدم اول و بردارم تا پله پله قدم های بعدی گفته بشه و خداوند هدایتم کنه.
موفقیت وقتی اتفاق می افتد که من بهانه ای برای خودم نتراشم.
راستی من از صدای دلر هم خیلی میترسیدم الان خیلی راحت کار با دلر رو یاد گرفتم ، با دلری کار کردم که نصف قد خودم بود ،و اصلا ترس نداشت .
الهی شکرت خدایا.
و هم چنین چون این تمرین اگهی بازرگانی و تو یه فایل دیگه ازتون شنیده بودم وقتی رفتم استخر چند وقت پیشها ، یه خانمی رو کشوندم کنار و از خودم تعریف کردم
من سال هاست در قسمتی در اداره مشغول هستم و خیلی دوست دارم به واحد دیگری بروم و رشد و ارتقا داشته باشم و چند بار هم این موقعیت پیش آمد و تا چند مرحله پیش رفتم ولی در مرحله ای که فکر میکردم همه چیز تمام شده کنسل میشد و من با کار کردن روی خودم و باورهایم سعی کردم خودم را در مدار درست و فرکانس درست قرار دهم و به خودم گفتم الخیر فی ما وقع و هر اتفاقی بیفتد خیر ما در آن است و به خودم میگفتم در حال طی کردن تکاملم هستم و دارم راه را طی میکنم و برنامه ریزی خدا حرف ندارد و در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار میگیرم و دارم آماده میشوم برای رفتن به مدار بالاتر
من در این واحدی که هستم دارم چیزهایی جدید یاد میگرم و همه چیز را به فرمانروای جهان سپردم و سعی میکنم اعتماد بنفس و عزت نفس خودم را افزایش دهم و شور و شوق خود را برای رشد و پیشرفت افزایش دهم و به دل ترس هایم بزنم و در کاری که انجام میدهم بهترین باشم
در جهان یک نیرو وجود دارد آن هم خیر و خوشی و سلامتی است
پروردگارا خیر و شر مارا به ما الهام کن تا راه های بکر برای پولساز بودن و مولدثروت بودن به ما الهام شود و نتیجه بگیریم و با نتیجه صحبت کنیم و از لحاظ مالی مستقل و غنی باشیم
امروز در کمال کلافگی یه نشونه از خدا خواستم و تا سایت باز کردم این اولین فایل بود بلافاصله شروع به دیدن کردم.
هر کلمه ای که می گفتین انگار مستقیم داشتین با من حرف میزدین من الان در استانه شروع یک کار جدید هستم و به قول شما با اوردن بهانه های رنگ و وارنگ هیچ غلطی نمی کنم به خودم قول دادم که با همین امکانات الان که شاید خیلی ها همین رو هم ندارن شروع کنم و سپاسگذار خدا هستم که همین حد از امکانات را دارم.
مورد بعدی این فایل تمرین آگهی بازرگانی هستش که من خیلی درگیرش هستم به قول شما خیلی در ابتدا ساده به نظر میاد ولی به محض اقدام اون ترس ها و نجواها نمیذاره داشتم فکر میکردم واقعا آزاده چه اهمیتی داره اون آدمایی که ازشون برای گوش دادن تمرین درخواست می کنی چه فکری می کنن یا بعدش چی میخوان بگن ته تهش میگن دیوونس مگه با حرف اونا اتفاقی میفته ولی این فایل انگیزه شد که حتما این تمرین انجام بدم.
انقدر این بهونه ها خودشونو منطقی نشون میدن که ادم گول میخوره و اقناع میشه که ایست بکنه و قدم برنداره ولی به خیلی از چیزها که در گذشته بوده و الان فکر می کنم میبینم باید به اونا عمل میکردم و این بهونه ها فقط باعث شده خودمو گول بزنم الان که دارم مینویسم ذهنم اصلا ساکت نمیشینه یکیش برای نمونه این ول کن بابا حوصله داریا مگه وضعیت الانت چه مشکلی داره که میخوای به خودت سختی بدی و یه کار دیگه شروع کنی یا این کار مال جوون ۲۰ ساله هست که علاف و میخواد الکی خودشو مشغول کنه و …..
استاد جان این فایل شما امروز منو روشن کرد خیلی جالب تا درخواست دادم خدا هم جوابمو داد.
یادمه زمان کنکور وقتی بچه ها رو میدیدم که فیلم نمیدین، زمان استراحتشون رو کم میکردن، حتی موهاشون و کوتاه میکردن ک زمان کمتری صرف رسیدگی به موهاشون بشه،،،، با خودم میگفتم همینطوری کم و یواش یواش درس خوندن من هم نتیجه میده، چه خبره مگه؟ چقدر میخاین از خودتون بگذرید و درس بخونید،، راستش اون موقع هیچوقت به دانشگاه تهران فکر نکردم انگار اصلا وجود نداشت از بس ک من فکر میکردم نشدنیه برامن،،،،،،
وقتی فایل صحبت های دوستان با استاد روی توی کلاب هاوس میشنوم میبینم ک خداروشکر دوستانی هستن که مثل دوستای من برای کنکور،، با تمام توانشون دارن روی خودشون و قانون کار میکنن
دوستایی هستن که تمام وقتشون هنذفری توی گوششون هست یا مدام در حال به چالش کشیدن خودشون توی عمل به قانون هستن،،،، خدا روشکر ک دوستانی اینجوری هستن که میتونم ازشون یاد بگیرم
اما امشب با خودم گفتم دختر خوب با گاهی کار کردن و گاهی خیلی کم عمل کردن چیزی جز نتیجه معمولی گیرت نمیاد
همون طور که توی کنکور ی دانشگاه دولتی اما معمولی گیرت اومد
باید با تمام توان تمام زمان روی خودت کار کنی و تلاش کنی،،
بایدخودتو توی موقعیت های به ظاهر ناراحت کننده به چالش بکشی و بگی خدایا توی بغل و پناه تو همیشه میخندم و شادم
باید بتونی ورودی هایی که همیشه درو براشون باز میکردی که توی ذهنت بیان و حالا با تمرکز و درست وارد کنی
بسه درد و دل کردن و درد و دل شنیدن
بسه به بقیه ثابت کردن که چقدر بیچاره ای و چقدر ازخودگذشتگی میکنی و قدرتو نمیدونن
مثل یک آدمی ک مرگ و زندگیش به این خودسازی بستگی داره برای زندگیت با امید تلاش کن
مثل یک فرمانده تلاش کن،،،،، مثل یک فرمانده پیروز نتیجه بگیر
این فایل رو دو موضوع کلی ترس از حرف و قضاوت مردم و شروع با امکانات حال حاضر تمرکز داره
چند روز پیش تو موقعیتی بودم که احساس میکردم مرکز توجهم و بشدت معذب بودم برا یک لحظه با خودم گفتم یه لحظه فکر کن هیشکی به تو فکر نمی کنه. یا مثلا فلان شخص خاص رو که بت کردی. اولش با خودم گفتم یعنی چی! اما چند لحظه که با این دید و از نمای دور به خودم و رفتارام فکر کردم و ازین نگرانی رها کردم چقدر ذهن و دلم آروم شد. اصلا ما حجم زیادی از استرس رو بیخودی با خودمون حمل میکنیم اون هم ترس از حرف مردم هست. من بخودم قول میدم نود درصد مردم در طول روز یک دقیقه هم به من فکر نمیکنن درحالیکه ذهن من فکر میکنه کلا مردم کار و زندگیشون رو ول کردن تا راجع به من فکر کنن. تازه حتی اگر فکر کنن آیا این باید مسیر من رو تغییر بده؟ آیا من بخاطر این افکار بیهوده باید خودم رو از حرکت بازدارم؟
یادمه وقتایی که تنها میرم پارک همه ش میگم مردم الان چی میگن؟ چه قضاوتی میکنن و این فکر رهام نمی کنه و نمی تونم خیلی لذت ببرم و اما امروز به خودم میگم اول که کسی هیچ فکری نمی کنه دوم که اصلا اونا چقدر قراره رو زندگی من تاثیر بذارن که من بخش بزرگی از ذهن و فکر و تمرکز و انرژیم رو رو آدم هایی غیر خودم گذاشتم.
لازم از خودم بپرسم چه جاهایی بوده که خودم رو محدود کردم بخاطر ترس از قضاوت اطرافیان حالا چه آشنا چه غریبه و باعث شده کار درست رو انجام ندم؟
یه وقتایی هست من میخوام راه اشتباهی رو ببرم و درونم هم اگاهه اما مثلا میخوام قانون خدا رو دور بزنم میانبر برم و میدونم که مثلا شاید خانواده یا دوستام بگن نه. اینجا بحثش کاملا فرق میکنه اما وقتی میدونم راهی درسته و حرکتیه که باعث رشدم میشه و اما ترسم نگذاره انجام بدم اون اشتباهه. مثلا میخوام لایو بزارم یا محصولم رو معرفی کنم اما خجالت بکشم از قضاوت مردم این اشتباهه.
یا مثلا تو خیابون راه برم یا کار اداری داشته باشم اما دیگران رو بت کنم تو ذهنم و مدام بترسم که الان راجع به من چی فکر میکنن راجع به لباسم چی فکر میکنن اون حرف رو جمله رو اشتباه گفتم چی فکر میکنن و کلا تمام روزم درگیر دیگران چی فکر میکنن باشه این نه تنها یه نشتی انرژی بزرگه بلکه راه ورود کلی استرس و نگرانی بیخود و بیهوده است و مانع حرکت و رشد ما میشه
موضوع دوم شروع از امکانات حال حاضر
من این موضوع رو قبلا داشتم و حتی متوجهش نبودم اما وقتی درون خودم کشفش کردم دارم روش کار میکنم و یه جاهایی مچ خودم رو گرفتم اما بازم شده طمع کنم که نه باید اون یکی امکانات رو هم داشته باشم بعد شروع کنم
من این مساله رو برا کسب و کارم خیلی دارم هنوزم. اول این نکته رو بگم اینکه من در جهت کسب و کارم مهارت هام رو تقویت می کنم امکانات جدید میگیرم اصلا چیز بدی نیست. اما بد اینه که من فکررکنم بدون داشتن اون امکانات خاص نمیشه.
مثلا میگم اول باید فلان دوره رو بخرم بعد کارم رو استارت بزنم بعد فروش داشته باشم
اول فلان لوازم حرفه ای رو تهیه کنم بعد.
اما موضوع اینجاست خیلی ها رو تو حوزه خودم پیدا کردم با مهارت و امکاناتی کمتر من درآمد داشتن! این خودش به جور وسواسه که بخوام همیشه و همیشه دنبال چیزای جدید باشم اما و اما و اما هیچ خروجی نداشته باسم! بازم تاکید میکنم اینکه دنبال رشد و یادگیری و افزایش مهارتم خیلی نقطه مثبتی هست که من تو شخصیتم دارم اما بحث یه حور کمالگرایی منفیه. شروع نکردن و منتظر بهترین لحظه موندن اشتباه هست
یادم میاد زمانیکه تصویر سازی میکردم بشدت درگیر این بودم که من چون آیپد یا قلم نوری یا تبلت ندارم نمی تونم بعد همون موقع یه آقای هندی بود که با خود و مداد کمیک هاش رو منتشر میکرد و بعد مدتها کمیک هاش رو دیجیتال کرد و الان یکی از پیج های معروف رو داره و مباحث روانشناسی و توسعه فردی رو از طریق تصاویر ساده آموزش میده و حتی کمیک هاش به زبان فارسی تو پیج های ایرانی منتشر میشه
من حتی بعد ها از طریق دوستان متوجه شدم که برنامه هایی برا گوشی هست که خیلی راحت خطوط مداد را به وکتور تبدیل میکنند و فقط کافیه عکس بگیرم. تازه ازین ساده تر عکس گرفتن با برنامه کم اسکنر هست که هیچ پیچیدگی نداشت و این انقلابی در ذهن من ایجاد کرد چون تا قبل اون تنها یک راه رو ذهن میدید و اون داشتن آیپد بود. فکر میکردم چون آیپد ندارم نمی تونم شروع کنم نمی تونم رشد کنم و باید ساعت ها با موس کامپیوتر نقاشی کنم تا شاید هفته ای یک تصویر بیرون بدم که همون هم برام تحسین برانگیز بود و بعد که دلم مسیر آسونتری خو ایت متوجه شدم چقدر اپلیکیشن هایی هست که کار رو ساده میکنه و کافیه تنها یه عکس از چرک نویسم بگیرم
البته من الان تصویر سازی نمی کنم و بهصی از وجودم یه دنیا و علاقه جدیدی رو کشف کرده و اونجا احساس آرامش بیشتری دارم شاید هم بعدا ترکیب کردم. خلاصه از اصل دور نشم ماموریت من اینه که این باور رو بوجود بیارم که محصول من همین الان هم جز عالی هاست و سعی کنم باورهای مالی و لیاقتم و خودباوری ام رو افزایش بدم و با نتایجی که میگیرم هر روز نسخه بهتری ای خودم بسازم و بخشی از درآمدم رو هم صرف ارتقای مهارتم کنم هرروز بهتر از دیروز ولی شروع کنم استمرار داشته باشم و باور خوب و قدرتمند بسازم !! دنیا از بی نهایت طریق میتونه من رو به خواسته هام برسونه و تنها محدود به یک راه نیست.
حرف مردم واقعا پاشنه اشیل اصلی من در تمام عمرم این بوده
دوستان من اصلا خجالتی نیستم به راحتی هم ارتباط میگیرم اما این دیدگاه که کاری انجام بدم ودیگران تایید کنند وساز مخالف نباشم پدرم را دراورده در این سالها
حالا با اموزش های استاد خیلی کم رنگ تر شده
من دیگه تصمیم گرفتم هر کاری که انجام میدم چون دوست دارم انجامش بدم ومهم نیست دیگران چه فکری میکنن من اصول خودم را دارم وبر اساس ارزش های خودم رفتار میکنم حالا هر کی میخواد خوشش بیاد یا بدش بیاد حتی پدر ومادرم باشن
بابا هر تصمیمی خو استیم بگیریم هیچ وقت به خاطر دل خودمون نبود هی دیگران هی دیگران ،بسه دیگه …
بعضی اوقات همین دیگران زندگی من رو به چالش کشیدن که هنوز هنوزه جمع نشده
بابا رک بگو فلانی من اینم دوست داری باهام باش من که نمیتونم بازیچه دست همه بشم
من خودم رو دوست دارم اول خودم بعد بقیه
اخه تا اول خودت رو دوست نداشته باشی مگه میشه بقیه رو دوست داشته باشی تا خودت رو قبول نکنی مگه میشه زندگی کرد از یه تفریح ساده گرفته تا تو رودر بایستی قرار گرفتن وبه خاطر دیگران از کارت اخراج شدن بابا بسته این همه خسارت به خود
الان بقیه کجان ها یکی اومد بگه ممنونم که به خاطر من خسارت خوردی ،نه به خدا
من تصمیم گرفتم اون جور که میخوام باشم ..
حالا این اگهی بازرگانی که استاد گفتن من هنوز محصولی نخریدم ..به خدا دل دل میکنم پولش جور شه تا محصولات رو بخرم شب روز کار کنم خدایا خودت برسان..
الحمدلا سایت هست فعلا سعی میکنم فایل های رایگان رو تمرین کنم خیلی هم عالیه وقتش برسه جور میشه
من بارها تو جمع حتی جمع های غریبه صحبت کردم از نظرم سخت نیست ،ولی زمانی که میخوای از خودت بگی احساس میکنم راحتم نیست ولی من خیلی پر رو تر از این حرف ام انجام ش میدم چون میدونم که باید انجامش بدم تا رشد کنم…
کمتر از یکسال پیش به این فایل هدایت شدم و در جهت رشد شخصیتم و رشد تواناییهایم
قدم عملی برداشتم .
الان هم اومدم اینجا دوباره به خودم تعهد بدم و پا روی یکی از ترسهایم بزارم و شروع کنم و انجامش بدم .
یکی از نتایج من در دوره هم جهت با جریان خداوند ، دریافت هدیه زیبا از طرف همسر و فرزندم بود .
من یه دوچرخه زیبا که یه سبد خوشگل هم جلوی فرمون دوچرخه است دریافت کردم .
وقتی برای اولین بار سوار شدم دیدم نمیتونم
در وقع میترسیدم پام رو از زمین بردارم و روی پدال ها بزارم . من در کودکی دوچرخه سواری میکردم و کاملا مهارت داشتم ولی نمیدونم طی این سالها که دوچرخه سواری نکردم ، مثل اینکه یادم رفته .
خلاصه اینکه این ترس باعث شد که بی خیال دوچرخه سواری بشم و الان هم دوچرخه تمیز و مرتب گذاشتم گوشه ای از خوونه و همیشه دارم تماشا میکنم و به خودم یادآور میشم که خودم با باورهایم خلقش کردم البته این را هم از استاد ایده گرفتم .
الان با هدایت به این فایل به خودم گفتم وقتش پا روی ترسم بزارم و شروع کنم تازه الان هوا هم خنک شده و دوچرخه سواری کیف میده .
یکی از پاشنه آشیل های من مهم بودن حرف دیگران که باید دوباره یه برنامه هم برای اجرای دوباره تمرین آگهی بازرگانی بریزم .
خدایا سپاسگزارت هستم که همواره در حال هدایتم هستی .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم
نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم تا جمع جور کنم شرایطی که امروز تجربه کردم( البته آگاهانه)
الان چند ساعته میخوام بنویسم جریانو ولی خدا میدونه که خیلی سخت و عجیبه .
اول بگم از سر زدن به سایت
آخه از هر دری وارد شم چه نشونه ها ، چه سرچی که فقط با رضایت دلم جلو میرم و ….
هرچی هرچی
دقیقا کانون توجه منو مورد هدف قرار میده
شاید تو دلم بگم راجع به فلان موضوع هدایت میخوام ولی در نهایت اونچه که ذهنم رو اخیرا درگیر خودش کرده و تمرکزم هست بهش هدایت میشم.
الله اکبر به اینهمه نظم
در مورد تمرین پیام بازرگانی و ذکر نکات مثبت خودم و تجربه استاد و بچه ها
کلی خوندم تا بگم جتس تجربه من چی بوده
ولی
ولی
ولی
امروز کارایی رو کردم که اصلا تو حالت عادی لازم نبود
یه جایی بودم
که الکی الکی هدایت شدم به صحبت کردن
نظر دادن و از علایقم گفتن
حتی در مورد خودم و کارم کلی تعریف کردم
از رئیس اونجا گرفته تا سایر اعضا
وقتی بر میگشتم داشتم خودمو زیر ذره بین کنکاش میکردم که بعضی جاها لازم نبود انجام بشه بعدش به خودم گفتم حالا صحبت کردی نظرت گفتی چی شد مگه، حسم بین دوراهی بود
که رسیدم خونه
نمیدونم دنبال چه هدایتی بودم که سر از این فایل درآوردم
فقط یادمه چند لحظه دستم گذاشتم تو دست خدا گفتم ببر منو جایی که هدایتم کنی .
و شد این فایل ارزشمند
اره من امروز پیش چند نفر حداقل 5 ( در مکانهای مختلف در بازه زمانی 2 ساعته ، انگار دعوت شده بودم که تمرین برم ) بار بدون خواسته شدن صحبت کردم از خواسته هام گفتم و از خودم تعریف کردم و جالب بود اصلا توقع تمجید نداشتم و زمان صحبت با اون عکس العمل ها متوجه شدم جقدر در زمان درست و مکان درست قرار دارم و خیلی راحت تر از گذشته بدون ترس عمل کردم.
چقدر جالب بود با دونستن قوانین و اصولی حرف زدن ، افکار و اعمال اطرافیانت با تصدیق افکارمون هماهنگ میشه و نتیجه میشه رضایت و شادی و آرامش.
وقتی دیدم این فایل یه مهر تایید زد به منی که خواستم از خودم ایراد بگیرم که کجا صحبت میکردم یا نمیکردم ….قشنگ بهم فهموند که یه تمرین بسیار سخت رو انجام دادم چون اگر میدونستم که میخوام پیش این آدمها صحبت کنم مطمئنا کلی اگر و اما میاوردم که الان وقتش نیست و….
خدایا شکرت که امشب انقد دلمو آروم کردی و راضی .
با خوندن کامنت بچه ها یاد دوتا از تجربه های پیام بازرگانیم افتادم :
شاید دوسال پیش بود
نزدیک خونه تو پارک یه برنامه گرفته بودن و نظرات مردم تو یه برنامه میخواستن با کاندیداها اعلام کنن
واسه خرید بیرون رفته بودم که صدای مردم میشنیدم که با عجز وناله تقاضای شرایط بهتر و داشتن
زمان برگشت دوباره همون صحبت هارو شنیدم و …
تصمیم گرفتم برم اونجا
وقتی وارد پارک شدم مجری گفت وقت تموم شده و قراره آخر برنامه باشه
منم رفتم جلو گفتم یه دقیقه بهم وقت بدین
بالاخره اجازه داد
وای خدای من
بلندگو گرفتم و تو به دقیقه گفتم قراره خودمون زندگیمون بسازیم و گفتم هممون نماینده خدا رو زمین هستیم لطفا خوشبختی خودتون رو به کسی گره نزنید و ….
هروقت یادم میاد میگم من و اونجا و شلوغی و ….
کلی کیف میکنم که اون شب خود خودم بودم و توحید رو فریاد زدم ….
دم استادم گرم گرم گرم …..
فایل لمروز منو یاد تجربه دیگه ایی هم انداخت که برام بسیار سخت بود ولی انجامش دادم
برای کارم خواستم صفحه ایی در اینستا داشته باشم و معرفی محصول
منی که اصلا تصویر و فیلمی نمیذاشتم حتی در پروفایلم در صفحه های مجازی و …
منی که حتی هر چند ماه یه بار از خودم تصویر بر نمیداشتم خواستم برم توضیح بدم و خود خودم باشم
ولی شروع کردم و با معرفی خودم ، مسیرم و …..
فیل های تصویری میزاشتم تو پیجم و هر با کلی آب میشدم تا مرحله بعد ….
خیلی سخت بود ولی همش بخاطر اینکه به خودم ثابت کنم که رضایت خودم مهمه جلو رفتم و خداروشکر الان بدون حتی لحظه ایی فکر که چرا اینجا دارم مینویسم جلو میرم و میگم
خدایا کمکم کن چیزایی که باعث شد بفهمم رضایت خودم باعث رشد خودم و جهان میشه رو انتقال بدم تا بتونیم با تکیه بر لطف خداوند و تواناییهامون تجربه های نابی از زندگی داشته باشیم .
ما نمیدونیم گذشتن از سختی های به ظاهر سختمون چه نتایجی داره ولی مطمئنا آموزه های استاد بهمون کمک میکنه روح بلندمون دریابیم و پرورشش بدیم برای تجربه آرامش، زیبایی و ثروت مادی و معنوی .
خداروشکر میکنم اینجا هستم مینویسم و درک میکنم جریان ایمان ،شادی، آرامش ثروت و …..
در پناه خدا ناب ترین هارو تجربه کنید.
سلام به استاد نازنین مریم جان و دوستان همراه سایت
استاد چقققققققدر این فایل تو این روز از سفرنامه برای خود خود خود من بود خدایا شکرت که داری هولم میدی هرروز داره اتفاقهای عجیبی میفته انگار هر روز با شنیدن هر فایل از سایت چه در نشانه ی امروزم چه در سفرنامه خدا داره بهم میگه شل نشو با قدرت ادامه بده .
استاد عجب جمله هایی گفتین وقتی با شور و شوق با کمترین امکانات حرکت میکنی جهان درهایی رو به روت باز میکنه به جانم نشست استاد این جمله من شروع کردم استاد چند وقته جدی شروع مردم که تمرکز کنم روی هدفم دقیقاً حتی شما از موسیقی گفتین از ساز گفتین از من گفتین خیلی جالب بود فقط اسم منو نیاوردین ️ خدایا هزاران مرتبه شکرت که تو قریبی نزدیکی و من حست میکنم هر روز بیشتر نمیزاری نجواها برنده باشن تو قدرت و اشتیاق بهم تزریق میکنی که من از مسیر خوب و شیرینی که برای خودم ساختم نا امید نشم و ادامه بدم و ببینم که تو چطور درهای غیبتو برام باز میکنی و دستهای خودت و تو مسیرم قرار میدید سپاسگزارم استاد عزت نفس نظر مردم که پاشنه آشیل من بوده و هست و همیشه با اینکه تو آواز خوب بودم از ترس نظر دیگران کار نزاشتم و همیشه به خودم گفتم باید پرفکت باشی اینجوری نمیتونی من خودم و توجیه کردم چون من ترس داشتم و دارم از واکنش دیگران و الان که خدا اینو بهم گفت از زبان شما بیشتر باید بهش بپردازم و به محض اینکه حس خوبی از یه کار داشتم و خودم حالم باهاش خوب بود ارائه بدم اونو و حتماً این کار و میکنم.
خدایا شکرت برای آگاهی های امروزم . از شما هم سپاسگزارم که توی این سایت عالی این آگاهی ها رو به اشتراک میگذارین.
به نام خداوند هدایتگرم
روز 77 ام
الهی سپاسگزارت هستم که مرا در این مسیر زیبا یاری کردی تا به روز 77 م برسم ، اکنون 77 روز است که در این مسیر زیبا قدم گذاشته ام .
من باید بر ترس هایم غلبه کنم ، به خصوص ترس از حرف مردم
دیروز که این فایل و گوش دادم و قرار بود امروز برم جلسه ی اول باشگاه، چون موهام ک با شماره یک موزر زده بودم میخواستم تو باشگاه اسکارف سرم کنم چرا ؟؟ به خاطر ترس از حرف مردم ، ترس از اینکه همه یه جوری نگاهم کنن
امروز شجاعانه اسکارف سرم نکردم و وارد باشگاه شدم ، واقعا هیچ ترسی وجود نداشت ، همه ی استرس های من واهی بود ، خیلی خوشحالم که این کار و کردم
ترس بعدی هم حضور در جمع بود که رفتم باشگاه و بهش غلبه کردم
الهی شکرت خدایا.
من آنچه که باید در وجودم تغییر کند را باید تغیییر بدهم تا متفاوت از بقیه ی مردم نتیجه بگیرم
باید پا روی ترس هایم بگذارم
جلسه ی اول عزت نفس که گفتید یه کاری رو انجام بدین که خیلی وقته میخواهید انجامش بدین ، من رانندگی رو انتخاب کردم و رفتم کلاس ، ده سال عقبش انداختم چون میترسیدم ، اما ترسی وجود نداشت
الهی شکرت خدایا.
من باید برم تو دل ترس هام و یادم باشه تا شخصیتم عوض نشه نتایج هم تغییر نمیکند.
با امکانات کم شروع کنم ، کاری رو که عاشقش هستم ، قدم اول و بردارم تا پله پله قدم های بعدی گفته بشه و خداوند هدایتم کنه.
موفقیت وقتی اتفاق می افتد که من بهانه ای برای خودم نتراشم.
راستی من از صدای دلر هم خیلی میترسیدم الان خیلی راحت کار با دلر رو یاد گرفتم ، با دلری کار کردم که نصف قد خودم بود ،و اصلا ترس نداشت .
الهی شکرت خدایا.
و هم چنین چون این تمرین اگهی بازرگانی و تو یه فایل دیگه ازتون شنیده بودم وقتی رفتم استخر چند وقت پیشها ، یه خانمی رو کشوندم کنار و از خودم تعریف کردم
الهی شکرت خدایا.
بنام خدای زیبایی ها
سلام خدمت استادعزیز
من سال هاست در قسمتی در اداره مشغول هستم و خیلی دوست دارم به واحد دیگری بروم و رشد و ارتقا داشته باشم و چند بار هم این موقعیت پیش آمد و تا چند مرحله پیش رفتم ولی در مرحله ای که فکر میکردم همه چیز تمام شده کنسل میشد و من با کار کردن روی خودم و باورهایم سعی کردم خودم را در مدار درست و فرکانس درست قرار دهم و به خودم گفتم الخیر فی ما وقع و هر اتفاقی بیفتد خیر ما در آن است و به خودم میگفتم در حال طی کردن تکاملم هستم و دارم راه را طی میکنم و برنامه ریزی خدا حرف ندارد و در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار میگیرم و دارم آماده میشوم برای رفتن به مدار بالاتر
من در این واحدی که هستم دارم چیزهایی جدید یاد میگرم و همه چیز را به فرمانروای جهان سپردم و سعی میکنم اعتماد بنفس و عزت نفس خودم را افزایش دهم و شور و شوق خود را برای رشد و پیشرفت افزایش دهم و به دل ترس هایم بزنم و در کاری که انجام میدهم بهترین باشم
در جهان یک نیرو وجود دارد آن هم خیر و خوشی و سلامتی است
پروردگارا خیر و شر مارا به ما الهام کن تا راه های بکر برای پولساز بودن و مولدثروت بودن به ما الهام شود و نتیجه بگیریم و با نتیجه صحبت کنیم و از لحاظ مالی مستقل و غنی باشیم
In God We Trust
سلام استاد عزیزم
امروز در کمال کلافگی یه نشونه از خدا خواستم و تا سایت باز کردم این اولین فایل بود بلافاصله شروع به دیدن کردم.
هر کلمه ای که می گفتین انگار مستقیم داشتین با من حرف میزدین من الان در استانه شروع یک کار جدید هستم و به قول شما با اوردن بهانه های رنگ و وارنگ هیچ غلطی نمی کنم به خودم قول دادم که با همین امکانات الان که شاید خیلی ها همین رو هم ندارن شروع کنم و سپاسگذار خدا هستم که همین حد از امکانات را دارم.
مورد بعدی این فایل تمرین آگهی بازرگانی هستش که من خیلی درگیرش هستم به قول شما خیلی در ابتدا ساده به نظر میاد ولی به محض اقدام اون ترس ها و نجواها نمیذاره داشتم فکر میکردم واقعا آزاده چه اهمیتی داره اون آدمایی که ازشون برای گوش دادن تمرین درخواست می کنی چه فکری می کنن یا بعدش چی میخوان بگن ته تهش میگن دیوونس مگه با حرف اونا اتفاقی میفته ولی این فایل انگیزه شد که حتما این تمرین انجام بدم.
انقدر این بهونه ها خودشونو منطقی نشون میدن که ادم گول میخوره و اقناع میشه که ایست بکنه و قدم برنداره ولی به خیلی از چیزها که در گذشته بوده و الان فکر می کنم میبینم باید به اونا عمل میکردم و این بهونه ها فقط باعث شده خودمو گول بزنم الان که دارم مینویسم ذهنم اصلا ساکت نمیشینه یکیش برای نمونه این ول کن بابا حوصله داریا مگه وضعیت الانت چه مشکلی داره که میخوای به خودت سختی بدی و یه کار دیگه شروع کنی یا این کار مال جوون ۲۰ ساله هست که علاف و میخواد الکی خودشو مشغول کنه و …..
استاد جان این فایل شما امروز منو روشن کرد خیلی جالب تا درخواست دادم خدا هم جوابمو داد.
همه در پناه رب مهربان و بخشنده موفق باشید.
سلام و احترام به همه دوستان
یک کامنت برای خودم:
یادمه زمان کنکور وقتی بچه ها رو میدیدم که فیلم نمیدین، زمان استراحتشون رو کم میکردن، حتی موهاشون و کوتاه میکردن ک زمان کمتری صرف رسیدگی به موهاشون بشه،،،، با خودم میگفتم همینطوری کم و یواش یواش درس خوندن من هم نتیجه میده، چه خبره مگه؟ چقدر میخاین از خودتون بگذرید و درس بخونید،، راستش اون موقع هیچوقت به دانشگاه تهران فکر نکردم انگار اصلا وجود نداشت از بس ک من فکر میکردم نشدنیه برامن،،،،،،
وقتی فایل صحبت های دوستان با استاد روی توی کلاب هاوس میشنوم میبینم ک خداروشکر دوستانی هستن که مثل دوستای من برای کنکور،، با تمام توانشون دارن روی خودشون و قانون کار میکنن
دوستایی هستن که تمام وقتشون هنذفری توی گوششون هست یا مدام در حال به چالش کشیدن خودشون توی عمل به قانون هستن،،،، خدا روشکر ک دوستانی اینجوری هستن که میتونم ازشون یاد بگیرم
اما امشب با خودم گفتم دختر خوب با گاهی کار کردن و گاهی خیلی کم عمل کردن چیزی جز نتیجه معمولی گیرت نمیاد
همون طور که توی کنکور ی دانشگاه دولتی اما معمولی گیرت اومد
باید با تمام توان تمام زمان روی خودت کار کنی و تلاش کنی،،
بایدخودتو توی موقعیت های به ظاهر ناراحت کننده به چالش بکشی و بگی خدایا توی بغل و پناه تو همیشه میخندم و شادم
باید بتونی ورودی هایی که همیشه درو براشون باز میکردی که توی ذهنت بیان و حالا با تمرکز و درست وارد کنی
بسه درد و دل کردن و درد و دل شنیدن
بسه به بقیه ثابت کردن که چقدر بیچاره ای و چقدر ازخودگذشتگی میکنی و قدرتو نمیدونن
مثل یک آدمی ک مرگ و زندگیش به این خودسازی بستگی داره برای زندگیت با امید تلاش کن
مثل یک فرمانده تلاش کن،،،،، مثل یک فرمانده پیروز نتیجه بگیر
بماند در اینجا،
با عشق و احترام به همه
سلام فاطمه ی عزیز
سپاسگزارم به خاطر کامنت انذار کننده ات تلنگر دهنده ات
بسه از اینکه انقدر خودتو بیچاره نشون بدی، از خود گذشته نشون بدی، بسه از اینکه خودتو جوری نشون بدی که قدرتو نمیدونن
توکل کن به خدا، ثابت قدم بمون توی مسیر درست الهی
از مسیر منحرف نشو، اگرم شدی هیچ اشکالی نداره، خودتو سرزنش نکن، همیشه مسیر مستقیم پیش روته، به شرطی که با دلت، با وجودت بخوایی راه مستقیم رو
درهای رحمت و نعمت خدا همیشه به روت بازه کافیه روتو کنی سمت خدا
ایمان داشته باش قوانین برای همه یکسانه و هر کس نتیجه ی اعماشو میبینه، نه منو به خاطر اشتباه دیگران عذاب میدن، نه کسی جای اشتباهات من عذاب میبینه
هر کدام از ما داریم توی دنیای مجزا و خاص خودمون زندکی میکنیم
دنیایی که من توشم فرق میکنه با دنیای حتی نزدیکترین کسانم
همسرم دنیای خودشو و تجربیات خودشو تجربه میکنه طبق باوراش و عملکردش
دخترمم هم همینطور و تک تک انسانهای جهان هم همینطور
من تصمیم گیرنده ی اصلی زندگی خودم هستم. هیچ کس نمیتوند هیچ ضرری بهم برسانه، تا وقتی که من قدرتشو باور نکنم،
هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من ندارد. من خلق کننده و تعیین کننده مسیر زندگی و تجربیاتم هستم
خداوند، قدرتمندترین نیروی عالم با منه، پشت منه، حامی و یاریگر منه
من جه نیاز دارم به دیگری
چرا دنبال خورده نونای دست مردم باشم وقتی گنجها دست خداوندمه
خدایا کمک کن فقط بندگی تو بکنم، طبق قوانین بدون تغییر تو عمل کنم و زندگی دنیا و اخرتم را بهشتگونه بسازم ای قدرتمندترین نیروی کل کیهان
فایل ۷۷
سلام استاد عزیز و همراهان گرامی
این فایل رو دو موضوع کلی ترس از حرف و قضاوت مردم و شروع با امکانات حال حاضر تمرکز داره
چند روز پیش تو موقعیتی بودم که احساس میکردم مرکز توجهم و بشدت معذب بودم برا یک لحظه با خودم گفتم یه لحظه فکر کن هیشکی به تو فکر نمی کنه. یا مثلا فلان شخص خاص رو که بت کردی. اولش با خودم گفتم یعنی چی! اما چند لحظه که با این دید و از نمای دور به خودم و رفتارام فکر کردم و ازین نگرانی رها کردم چقدر ذهن و دلم آروم شد. اصلا ما حجم زیادی از استرس رو بیخودی با خودمون حمل میکنیم اون هم ترس از حرف مردم هست. من بخودم قول میدم نود درصد مردم در طول روز یک دقیقه هم به من فکر نمیکنن درحالیکه ذهن من فکر میکنه کلا مردم کار و زندگیشون رو ول کردن تا راجع به من فکر کنن. تازه حتی اگر فکر کنن آیا این باید مسیر من رو تغییر بده؟ آیا من بخاطر این افکار بیهوده باید خودم رو از حرکت بازدارم؟
یادمه وقتایی که تنها میرم پارک همه ش میگم مردم الان چی میگن؟ چه قضاوتی میکنن و این فکر رهام نمی کنه و نمی تونم خیلی لذت ببرم و اما امروز به خودم میگم اول که کسی هیچ فکری نمی کنه دوم که اصلا اونا چقدر قراره رو زندگی من تاثیر بذارن که من بخش بزرگی از ذهن و فکر و تمرکز و انرژیم رو رو آدم هایی غیر خودم گذاشتم.
لازم از خودم بپرسم چه جاهایی بوده که خودم رو محدود کردم بخاطر ترس از قضاوت اطرافیان حالا چه آشنا چه غریبه و باعث شده کار درست رو انجام ندم؟
یه وقتایی هست من میخوام راه اشتباهی رو ببرم و درونم هم اگاهه اما مثلا میخوام قانون خدا رو دور بزنم میانبر برم و میدونم که مثلا شاید خانواده یا دوستام بگن نه. اینجا بحثش کاملا فرق میکنه اما وقتی میدونم راهی درسته و حرکتیه که باعث رشدم میشه و اما ترسم نگذاره انجام بدم اون اشتباهه. مثلا میخوام لایو بزارم یا محصولم رو معرفی کنم اما خجالت بکشم از قضاوت مردم این اشتباهه.
یا مثلا تو خیابون راه برم یا کار اداری داشته باشم اما دیگران رو بت کنم تو ذهنم و مدام بترسم که الان راجع به من چی فکر میکنن راجع به لباسم چی فکر میکنن اون حرف رو جمله رو اشتباه گفتم چی فکر میکنن و کلا تمام روزم درگیر دیگران چی فکر میکنن باشه این نه تنها یه نشتی انرژی بزرگه بلکه راه ورود کلی استرس و نگرانی بیخود و بیهوده است و مانع حرکت و رشد ما میشه
موضوع دوم شروع از امکانات حال حاضر
من این موضوع رو قبلا داشتم و حتی متوجهش نبودم اما وقتی درون خودم کشفش کردم دارم روش کار میکنم و یه جاهایی مچ خودم رو گرفتم اما بازم شده طمع کنم که نه باید اون یکی امکانات رو هم داشته باشم بعد شروع کنم
من این مساله رو برا کسب و کارم خیلی دارم هنوزم. اول این نکته رو بگم اینکه من در جهت کسب و کارم مهارت هام رو تقویت می کنم امکانات جدید میگیرم اصلا چیز بدی نیست. اما بد اینه که من فکررکنم بدون داشتن اون امکانات خاص نمیشه.
مثلا میگم اول باید فلان دوره رو بخرم بعد کارم رو استارت بزنم بعد فروش داشته باشم
اول فلان لوازم حرفه ای رو تهیه کنم بعد.
اما موضوع اینجاست خیلی ها رو تو حوزه خودم پیدا کردم با مهارت و امکاناتی کمتر من درآمد داشتن! این خودش به جور وسواسه که بخوام همیشه و همیشه دنبال چیزای جدید باشم اما و اما و اما هیچ خروجی نداشته باسم! بازم تاکید میکنم اینکه دنبال رشد و یادگیری و افزایش مهارتم خیلی نقطه مثبتی هست که من تو شخصیتم دارم اما بحث یه حور کمالگرایی منفیه. شروع نکردن و منتظر بهترین لحظه موندن اشتباه هست
یادم میاد زمانیکه تصویر سازی میکردم بشدت درگیر این بودم که من چون آیپد یا قلم نوری یا تبلت ندارم نمی تونم بعد همون موقع یه آقای هندی بود که با خود و مداد کمیک هاش رو منتشر میکرد و بعد مدتها کمیک هاش رو دیجیتال کرد و الان یکی از پیج های معروف رو داره و مباحث روانشناسی و توسعه فردی رو از طریق تصاویر ساده آموزش میده و حتی کمیک هاش به زبان فارسی تو پیج های ایرانی منتشر میشه
من حتی بعد ها از طریق دوستان متوجه شدم که برنامه هایی برا گوشی هست که خیلی راحت خطوط مداد را به وکتور تبدیل میکنند و فقط کافیه عکس بگیرم. تازه ازین ساده تر عکس گرفتن با برنامه کم اسکنر هست که هیچ پیچیدگی نداشت و این انقلابی در ذهن من ایجاد کرد چون تا قبل اون تنها یک راه رو ذهن میدید و اون داشتن آیپد بود. فکر میکردم چون آیپد ندارم نمی تونم شروع کنم نمی تونم رشد کنم و باید ساعت ها با موس کامپیوتر نقاشی کنم تا شاید هفته ای یک تصویر بیرون بدم که همون هم برام تحسین برانگیز بود و بعد که دلم مسیر آسونتری خو ایت متوجه شدم چقدر اپلیکیشن هایی هست که کار رو ساده میکنه و کافیه تنها یه عکس از چرک نویسم بگیرم
البته من الان تصویر سازی نمی کنم و بهصی از وجودم یه دنیا و علاقه جدیدی رو کشف کرده و اونجا احساس آرامش بیشتری دارم شاید هم بعدا ترکیب کردم. خلاصه از اصل دور نشم ماموریت من اینه که این باور رو بوجود بیارم که محصول من همین الان هم جز عالی هاست و سعی کنم باورهای مالی و لیاقتم و خودباوری ام رو افزایش بدم و با نتایجی که میگیرم هر روز نسخه بهتری ای خودم بسازم و بخشی از درآمدم رو هم صرف ارتقای مهارتم کنم هرروز بهتر از دیروز ولی شروع کنم استمرار داشته باشم و باور خوب و قدرتمند بسازم !! دنیا از بی نهایت طریق میتونه من رو به خواسته هام برسونه و تنها محدود به یک راه نیست.
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
۷۷
حرف مردم واقعا پاشنه اشیل اصلی من در تمام عمرم این بوده
دوستان من اصلا خجالتی نیستم به راحتی هم ارتباط میگیرم اما این دیدگاه که کاری انجام بدم ودیگران تایید کنند وساز مخالف نباشم پدرم را دراورده در این سالها
حالا با اموزش های استاد خیلی کم رنگ تر شده
من دیگه تصمیم گرفتم هر کاری که انجام میدم چون دوست دارم انجامش بدم ومهم نیست دیگران چه فکری میکنن من اصول خودم را دارم وبر اساس ارزش های خودم رفتار میکنم حالا هر کی میخواد خوشش بیاد یا بدش بیاد حتی پدر ومادرم باشن
بابا هر تصمیمی خو استیم بگیریم هیچ وقت به خاطر دل خودمون نبود هی دیگران هی دیگران ،بسه دیگه …
بعضی اوقات همین دیگران زندگی من رو به چالش کشیدن که هنوز هنوزه جمع نشده
بابا رک بگو فلانی من اینم دوست داری باهام باش من که نمیتونم بازیچه دست همه بشم
من خودم رو دوست دارم اول خودم بعد بقیه
اخه تا اول خودت رو دوست نداشته باشی مگه میشه بقیه رو دوست داشته باشی تا خودت رو قبول نکنی مگه میشه زندگی کرد از یه تفریح ساده گرفته تا تو رودر بایستی قرار گرفتن وبه خاطر دیگران از کارت اخراج شدن بابا بسته این همه خسارت به خود
الان بقیه کجان ها یکی اومد بگه ممنونم که به خاطر من خسارت خوردی ،نه به خدا
من تصمیم گرفتم اون جور که میخوام باشم ..
حالا این اگهی بازرگانی که استاد گفتن من هنوز محصولی نخریدم ..به خدا دل دل میکنم پولش جور شه تا محصولات رو بخرم شب روز کار کنم خدایا خودت برسان..
الحمدلا سایت هست فعلا سعی میکنم فایل های رایگان رو تمرین کنم خیلی هم عالیه وقتش برسه جور میشه
من بارها تو جمع حتی جمع های غریبه صحبت کردم از نظرم سخت نیست ،ولی زمانی که میخوای از خودت بگی احساس میکنم راحتم نیست ولی من خیلی پر رو تر از این حرف ام انجام ش میدم چون میدونم که باید انجامش بدم تا رشد کنم…
استاد مثل همیشه دوستت دارم
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هر چه دارم از آن توست و تو به من دادی
سلام
کمتر از یکسال پیش به این فایل هدایت شدم و در جهت رشد شخصیتم و رشد تواناییهایم
قدم عملی برداشتم .
الان هم اومدم اینجا دوباره به خودم تعهد بدم و پا روی یکی از ترسهایم بزارم و شروع کنم و انجامش بدم .
یکی از نتایج من در دوره هم جهت با جریان خداوند ، دریافت هدیه زیبا از طرف همسر و فرزندم بود .
من یه دوچرخه زیبا که یه سبد خوشگل هم جلوی فرمون دوچرخه است دریافت کردم .
وقتی برای اولین بار سوار شدم دیدم نمیتونم
در وقع میترسیدم پام رو از زمین بردارم و روی پدال ها بزارم . من در کودکی دوچرخه سواری میکردم و کاملا مهارت داشتم ولی نمیدونم طی این سالها که دوچرخه سواری نکردم ، مثل اینکه یادم رفته .
خلاصه اینکه این ترس باعث شد که بی خیال دوچرخه سواری بشم و الان هم دوچرخه تمیز و مرتب گذاشتم گوشه ای از خوونه و همیشه دارم تماشا میکنم و به خودم یادآور میشم که خودم با باورهایم خلقش کردم البته این را هم از استاد ایده گرفتم .
الان با هدایت به این فایل به خودم گفتم وقتش پا روی ترسم بزارم و شروع کنم تازه الان هوا هم خنک شده و دوچرخه سواری کیف میده .
یکی از پاشنه آشیل های من مهم بودن حرف دیگران که باید دوباره یه برنامه هم برای اجرای دوباره تمرین آگهی بازرگانی بریزم .
خدایا سپاسگزارت هستم که همواره در حال هدایتم هستی .
پیش به سوی شخصیت قویتر و جسور تر
الهی به امید تو
سلام بر استاد عزیز
استاد من تمرین آگهی رو بارها در مترو تهران انجام دادم
آخرین باری که انجام دادم یه پیرمردی مثل اینکه بارها صدای منو شنیده بود که دارم انجام میدم تمرین آگهی رو.
منو قضاوت کرد و گفت بیا اینجا شماره این مشاوره بگیر بهش زنگ بزن، تو با این کار به هیچ جا نرسیدی .
منو عصبی کرد هیچی هم نگفتم شمارو رو بهم داد یه ثانیه بعدش پاک کردم شماره رو.
من از این تمرین حس خوب میگیرم همیشه، حس شجاعت، جسارت حس اینکه از پس هر کاری برمیام.
طرف قضاوت کرد همون لحظه یکم ناراحت شدم ولی بعدش گفتم من که بخاطر این نباید تمرین آگهی که بهم حس خوب میده رو کنار بزارم.
واقعا سخته این تمرین
ولی هر بار که انجامش دادم شجاع تر شدم.
بازم انجامش میدم و بیخیال قضاوت بقیه.
مهم احساس قدرتیه که بعدش دریافت میکنم.