این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/07/abasmanesh-21.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-07-29 11:47:012025-12-17 04:56:40ساختن عزت نفس در عمل
374نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد این عجب فایلی بوووووووود. اول اینکه من فکر میکردم اوضاع اعتماد به نفسم خیلی ناجالب باشه ،ولی بعدش دیدم نه بابا من خیلی هم عالی هستم فقط از توانایی های خودم بی اطلاع بودم. اصلا من تعجب کردم از اون دوستتون که دوربین رو ول کرده رفته، زحمت اصلی که بر عهده شما بوده 😂😂
استاد من اولش با خودم گفتم من همین الانش هم میتونم برم دوربین بذارم یه جای شلوغ و شروع کنم به فایل درست کردن… « ولی بعدش گفتم نه ، صرف گفتن من میتونم قبول نیست… من باید برم همین کار رو بکنم، ⚠️تعهد میدم ⚠️تعهد میدم که برم این کار رو انجام بدم، نه یکبار بلکه چندین بار ،دوربین رو بذارم روی سه پایه و توی ملأ عام و جای شلوغ فایل ویدویی تهیه کنم»
و هر وقت این کارو کردم مجددا میام و یه کامنت دیگه میذارم که من با موفقیت این کار رو انجام دادم 😂😂😂 ولی استاد خداوکیلی قبول کنید تمرین آگهی بازرگانی با اختلاف قبل از کار کردن در معدن سختترین کار دنیاست 😂😂😂
من این کارو انجام میدم👆 فقط نمیدونم در مورد چی باید صحبت کنم 😂😂 دوستان لطفاً راهنمایی کنید ، موضوع بدین در مورد چی فایل درست کنم 🤦🤦
سلام دوست عزتمندم، شما نظر خواهی خواسته بودید راجب موضوعی که بتونید جلوی دوربین صحبت کنید، من بنظرم درباره ی عزت نفس صحبت کنید، تعریفش، تاثیرش توی ابعاد مختلف زندگب، تفاوتش با اعتماد بنفس و…و سعی کنید کیفیت و کمیتش جوری باشه که بعنوان یه فایل آموزشی بشه حسابش کرد.
من این تعهد رو عمل کردم، رفتم توی مسیر پیاده روی ساحلی ، که عصرها شلوغ میشه، دوربین رو گذاشتم روی سه پایه و در مورد یکی از مباحث آموزشی آتشنشانی «فکر کنم مبحث امداد رسانی به شخص گرما زده بود» صحبت کردم 😂😂
واقعاً اولش سخت بود ولی بعد از چند ثانیه عادی شد ، حتی افرادی که رد میشدن هم براشون اصلا مهم نبود. خیلی عادی برخورد میکردن. قبلاً برای آموزش جلوی کلاس صحبت کرده بودم، ولی با دوربین و توی یه مکان عمومی تا حالا امتحان نکرده بودم، و چه موضوع عالی پیشنهاد دادین، باید اول درموردش اطلاعاتم رو بالا ببرم و برای یادگیری بیشتر خودم یکبار دیگه این کار رو تمرین کنم.
سپاس از لطف و بزرگواری شما.
در پناه رب العالمین جان عزیز همواره شادکام و ثروتمند و سلامت باشید.
من هم از شما ممنونم، بهتون تبریک میگم و شجاعتتون رو تحسین میکنم، به امید تجربه های جدید. فکر میکنم برای شروع واقعا عالی جلو رفتید، منهم سعی میکنم این تجربه رو داشته باشم.هر چند شبیه ش رو چندین بار انجام دادم و تو موقعیتهای چالش برانگیز بودم ولی کاری که استاد گفتن بنظرم خیلی شهامت میخواد…
بله همینطوره ، صد البته شهامت میخواد و جهان هستی نتایج طلایی رو به شجاعان میبخشه… خیلی ساده تر از اونچیزی هست که توی ذهن ماست ، یعنی ما فکر میکنیم قراره در قفس شیر رو باز کنیم که اون تو یه گله شیر گرسنه خوابیدن منتظر که ما رو تیکه پاره کنن، به محض باز کردن در و وارد شدن، با یه تعداد بچه گربه گوگولی مواجه میشی که نه تنها خطری ندارن، بلکه احساس خوب هم بهتون میدن. مهم شجاعت برداشتن قدم اوله.
این چیزیه که مطمئن هستم شما از انجام دادنش برمیاید، و با موفقیت انجامش میدین. انجام بدین تا اون حس لذت بعد از موفقیت در انجامش رو تجربه کنید. اون احساس بعدش مهمه. من روزهای اول حتی دوربین دست گرفتن و عکاسی کردن هم برام سخت بود 😂
مشتاق و منتظر خواندن کامنت نتایج تون هستم. کامنتی که بنویسید با موفقیت انجامش دادم و الان یه مرحله بالاتر رفتم.
من امروز یک متنی رو به انگلیسی نوشتم و یه قسمتی از اون یکم برای همکارم نامفهوم بود و بهم گفت از یکی کمک بگیرم. برای اینکه تو تله احساس بد نیفتم اومدم تو سایت و سرچ کردم عزت نفس و این فایل رو انتخاب کردم و گوش دادم.
تازه یادم افتاد من چقدر توی زبان انگلیسی پیشرفت کروم. من که همیشه کمترین نمره ام برای زبان انگلیسی بود و حتی یه جمله هم بعد از کلی کلاس نمیتونستم صحبت کنم، الان چندین ساله به انگلیسی همه کارهام رو انجام میدم و حتی با همسرم هم باید انگلیسی صحبت کنم. دیدم از صفر به کجا که نرسیدم. البته که باید مدام خودم رو بهتر کنم، ولی اگر خودم رو به اینجا رسوندم پس میتونم خودم رو بهتر از این هم بکنم. باید نوشتن جملات پیچیده رو بهتر یاد بگیرم. امروز من لیست ۱۰۰ باوری که باعث افزایش عزت نفس من میسه رو نوشتم و میخام تمرین اگهی بازرگانی رو که اسناد اینجا توصیح دادن انجام بدم.
به نام خداوند بی نهایت نعمت عطا میکنه اما بشرط حرکت و ایمان
سلام به همگی
من میخوام خیلی ساده و واضح بگم
وقتی صحبت از این میشه که ما برا حرکت کردن و کسب موفقیت نباید بهانه جویی کنیم
انگار یه احساس ترس در وجود من به صدا در میاد خب تا حدودی هم خودم میدونم چرا این احساس در ناخودآگاه وجودیمه
و من بااینکه درکار مورد علاقه خودم تا الان یه عالمه حرکت کردم و از کمترین و در دسترس ترین امکانات هم تونستم با تعهد تمرین کنم و نتایج های خوب بی سابقه در زندگیم بگیرم اما اعتراف میکنم همچنان هنوزم این قدم برداشتن از همون شرایطی که هستم پاشنه آشیلم هست چونکه من از بدو تولد یکی از بزرگترین پاشنه های آشیلم هم موضوع بوده
اما میخوام به یه نتیجه ای هم که هنوز خیلی درش ضعف دارم اما من همین چند ماه قبل بصورت ناخودآگاه اما داشتم هرروز چندساعت با اشتیاق سوزان تجسمش میکردم و یه ماکت هم از اون خواسته برا خودم درست کرده بودم و هرشب چندساعت باهاش حرف میزدم و خداروشکر میکردم از داشتنش طوری که واقعا بهم احساس لذت میداد و اتفاقی که افتاد بعداز مدتی با فرد مناسبی که در اون کار موفقیتهای بسیار کسب کرده بود و با تجربه بود خداوند هدایتش کرد مدتی هرروز همدیگه رو میدیدیم و من بهش میگفتم فلانی تو که تو این کار خیلی موفق و حرفه ای هستی منو راهنمایی کن و بگو چکار کنم و اونم گفت خیلی ساده ست اصلا نگرانش نباش من بهت میگم چکار کنی و خیلی راحت بتونی موفق بشی و منم حرکت عملی کردم چونکه قبلش روزها و ماه ها یه عالمه حرکت ذهنی کرده بودم و وارد عمل شدم و اولش کمی ترس داشتم اما رو اعتماد بنفس خودم کار میکردم و ترسمم خیلی زیاد نبود چونکه قبلش یه عالمه در ذهنم اتفاق رخ دادنش افتاده بود و من با عملکردم بعداز چندروز به خواسته ام رسیدم و چندروز که گذشت یهو به این فکر کردم چرا من برا اولین بار احساس سوپرایز شدنو نداشتم گفتم آهان چونکه من قبلش اینقدر تجسمش کرده بودم و خودمو لایق اون خواسته دونسته بودم که دیگه انگار که اولین تجربه ام نبوده ،،
و هرزمان هر کدوم از پاشنه های آشیلم باهام مقاومت میکنه و ذهنم بهم میگه تو ناتوانی سریع اون خواسته مو یادآوری میکنمو میگم چطور من تونستم اونو بدست بیارم پس بعدی هارم میتونم چونکه ذهنم درمورد اونم تا قبلش بهم میگفت نه نمیشه، نمیتونی، تا حالا که نتونستی،و…
و یادآوری اون خواسته باعث میشه که اعتمادبنفسم تقویت بشه و ابن منطق رو داشته باشم که من تونسته ام پس بازم میتونم نه فقط اون یکی بلکه تو حرفه کاریم هم همینطور یکی از آپشن هایی که در تمام زندگیم نتونسته بودم بدستش بیارم اما با عملکردن به تمرین جلسه اول عزت نفس که ببینیم چه کاری ست که مدتهاست به تعویق افتاده اما ما انجامش ندادیم و من با بدون هیچ ابزار و تجهیزات موردنیازم تونستم با تعهد و عملکردن به همون یه تمرین جلسه اول با شروع کردن و در عرض چند هفته موفق شدم انجامش بدم بعد با خودم گفتم خدایا من که هیچ زمان نتونسته بودم انجامش بدم بااینکه یکی از آپشن های مهم کارم بود اما الان با تعهد بعداز فقط چند هفته من تونستم و چقدر هم برا خودم هم برا دیگران جذاب بود،،
واقعا یادآوری یا همون بازنگری خودمون همیشه نیازمنده که برا خودمون مرور و تکرار کنیم که به این ذهنمون ثابت کنیم که ما میتونیم چطور قبلی هارو تونستیم پس بعدی ها هم میشه و ان باعث میشهکه اعتمادبنفسمون بالا بره و با باورهای قویتری بتونیم امیدوار و انگیزه داشته باشیم برا حرکت و موفقیتهای بیشتر خودمون در هر موضوع و باوری میتونه باشه ،
میخوام اینو اول برا یادآوری خودم بگم که انگیزه و ایمانم بیشتر بشه بعد به شماها منی که در زندگیم اکثرا آدم عملگرایی نبودم و هنوزم تو این موضوع خیلی مشکل دارم اما دارم به خودم میگم منی که هربار فقط به یه تمرین یا جمله عمل کردم چه نتیجه هایی برام رقم زد اگر بتونم به چندتا تمرین و آگاهی های مختلف عمل کنم دیگه خدا میدونه که چه نتایج هایی بگیرم
و میدونم یسری ها هستند از خوندن اینکه ما باید عمل کنیم ممکنه حالشون گرفته بشه و یه جور سنگینی داره براشون اما ما میتونیم دیدگاهمون رو در مورد عملگرایی با آگاهی های فایل رسیدن به هدف سخت است یا آسان در وجود خودمون بسازیم که هرروز بهتر بتونیم و با لذت بیشتری بتونیم بریم سمت عملگرایی و آروم آروم خیلی اتفاقات و نتایج خوب در زندگیمون نمایان میشه که خودمون هم حالیمون نشدن باشه
مثلا خود من دیروز دفتر مخصوص دوره عزت نفس رو باز کردم دیدم خدای من روز اول چکاپ شروع دوره عزت نفس نوشته بودم من از اینکه بخوام مردم محله ام بفهمند من کسب و کار خودمو راه اندازی کردم خیلی خجالت میکشم
فکرکنید یعنی تا این حد از ترمز و عرت نفس پایین الانم اصلا از خودم راضی نیستم اما نسبت به اونموقع خب از چکاپ فرکانسیم فهمیدم خدایا شکرت چقدر من تغییر کرده ام
خدایا اینقدر ازت کمک میخوام نه اینکه نعمتها و بندازی تو کوشم بلکه ازت کمک میخوام که همیشه جرأت بیشتر ،شجاعت،جسارت و ایمان بیشتری بتونم در خودم بسازم که پا در دل ترس هام بذارم و همیشه عملگرای واقعی باشم نه فقط حرفگرا،،
چونکه هر «عملکرد درستی» ارزشش از هزارتا کتاب و متن بالاتره،،
دوستان عزیزم اصلا به خودتون سخت نگیرید با تمام مقاومت ها و عملگرا نبودنتون روی خودتون کار کنید که هرروز فردی عملگراتر و موفقتر باشید که از وجود خودتون لذت ببرید
سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز و تمام همفرکانسی هایم
امروز من قدم در مسیری گذاشتم که برام انجامش خیلی سخت بود ولی با یاری و هدایت خ آوند استارتش رو زدم و مطمئنم به نتیجه مناسب برای من میرسه
چون خداوند رو هرلحظه برای این مسیر صدا زدم پس برام خوب پیش میره
کم کم سعی م رو میکنم اینکار عزت نفس رو انجام بدم حالا با هر میزان از عمل مهم استارت هست خب خداروشکر میگم
دیروز برام بنظرم در حالی که در مسیر بودم ی تضاد خیلی خیلی بد افتاد دقیقا مث حرف استاد که میگه لباسش ناجوره ولی آخر سر به نفع ما تغیر پیدا میکنه پس طبق این صحبت مطمئنم این تضاد برای من خیر نتیجه میده چون خدارو وکیل گرفتم
در پناه خداوند یکتا سالم سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
خیلی دوست دارم الان که یکی دوسالی از تجربه اون تضادتون گذشته، خیریتش رو برام کامنت کنی
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم، هر اتفاق به ظاهر بدی، قطعا همون چیزیه که ما رو پیشرفت میده
خیلی کنجکاوم خیریت تضادها رو از تجربه دوستانم توی زندگی روزمره شون بدونم و بخونم
به زندگی خودم که فکر میکنم
بزرگترین تضاد من که بیشترین نفع رو برام داشت، ازدواج مجدد پدر شوهرم بود
من انقدر سر این مسئله مقاومت نشون دادم و نخواستم قبول کنم و بپذیرم، و انقدر خودمو اذیت کردم که حد نداره الان که حدودا 8 سالی از اون قضیه گذشته، خیلی راحتتر کنار اومدم با این قضیه
و چقدرررر زیاد به نفع من شد
از مزایای این اتفاق این بود که
چون همسرم تک پسرشون بود، وظیفه من وهمسرم بود در زمان پیریشون پدرشوهر و مادرشوهرم رو نگه داریم و از اون جایی که زن دومشم پسر دار شد، حالا خدا رو شکر ما دیگه خودمون مستقل شدیم و خونه و زندگی مستقل خودمون رو داریم
ما طبقه بالا زندگی میکنیم و اونا پایینمون
من خیلی دوست دارم، از اینجا به یه جای دیگه که کمتر ببینمشون، و یه جای سرسبزتر و بزرگتر نقل مکان کنیم و چندسال دیگه امیدوارم حتما این اتفاق هم میفته به امید الله
تا منو خانواده م با ازادی بیشتری توی جای سرسبز و بزرگتر زندگی کنیم
ازدواج مجدد پدرشوهر باعث شد، حضورشون و نظراتشونچ توی زندگی ما خیلی خیلی کمتر بشه، و ما مستقل تر بشیم
همسرم کسب و کار شخصی خودشو برپا کرد به لطف خدا و الان خیلی موفقه و ما هزاران برابر ثروتمندتر شدیم از اون دوران
این اتفاق باعث شد، من دیگه روی پدرشوهرم حساب نکنم، بماند که قبلا حرفاشون برامون حکم وحی منزل بود ولی الان خدا رو شکر، خیلی کم میبینمشون و خیلی کم باهاشون در ارتباطم و حرفاشون در حد نصیحته ارزششش برامون، اگه چیزی هم بگن
این اتفاق باعث شد من ازادی های خیلی خیلی بیشتری رو تجربه کنم
من زندگی مستقل خودمو تحربه میکنم و غرق در ارامش و خوشبختی هستم در کنار خانواده ی عزیزم و خداوند هر روز موهبت های بیشتر و بیشتری رو وارد زندگی ام میکنه
من از وقتی که دل کندم از ارث و میراث و قدرت دادن به غیر خودش، واقعا ارام شدم و خداوند صدها برابرش، نعمت رو جاری کرد توی زندگیمون، وقتی که انتظارم رو برداشتم از بنده اش و دل بستم به خود قدرتمندش
هر کسی اختیار زندگیش دست خودشه
من لذت میبرم از اتصال با حاکم و فرمانروای قدرتمند کل جهانیان
من و خدای قدرتمندم قادریم به هر کار
من زندگی دلخواه و رویایی ام رو با توکل به قدرتمندترین نیروی جهان خلق میکنم. از زندگی ام لذت میبرم
ازخداوند متعال و آگاه و همچنین شما سپاسگزارم موجب شدید مروری کنم به گذشته و اتفاقاتش
بله عزیز دلم اون تضاد درسته خیلی برام سخت بود و کنترل ذهن زیادی میخوایم ولی شکر خدا خیلی هم برایم بهتر شد یعنی موجب حال خوب من شد بعدا
تضادی که بقیه میخواستن باهاش منو اذیت کنن ولی جالبه موجب عذاب وجدان خودشون شد بخدا قسم همینی هست که میگم ولی باید بگی خدا بهتر میدونه و قطعا نتیجه به نفع من تغییر میکند دیگه مابقیش رو خدا بلده چطوری پیش ببره باید ما کم نسازیم و قوی تر به خداوند متصل شیم و چنگ بزنیم به این رشته ی اتصال
خدارو شکر میکنم با کلام شما. دوباره بهم گفت از غیر دل بکنم و به خودش پناه بیارم تا کارهام رو پیش ببره
اینکه نترسم و استارت کارم رو بزنم خودش بلده چطوری ثروتمندم کنه
اینکه نچسبم به یه خواسته
همینکه شما با کنار اومدن با ازدواج در شوهرتان برعکس چیزی ک ذهنتون گفت موجب پیشرفتون هم شده
پس منم نباید ب یکسری حاشیه ها گیر بدم جالبه همین امروز قبل پیامتان بخونم داشتم تو ذهنم میگفتم همسرم داره بازم مخالف من عمل میکنه و …باد گفتم ولش کن این چند سال هرچی مقاومت داشتم بی فایده بود پس بهتره بسپارم به خدا و خودش حلش میکنه به نفع من
به همون خدا قسم وقتی نیم ساعت بعد پیامتان خوندم چشمام برق میزد از شادی و جالبه همسرم بدون اینکه من اشاره مستقیمی کنم توضیح داد ک مسیری که میره همسو با خواسته من هست و این یعنی در جا جواب داد
همین فرکانس در واقع همین حال خوب حتی تو ذهنم بدون نوشتن یا بیان کردن موجب واکنش جهان هستی میشه
پس فرکانس مهمترین قدرت رو داره
فرکانس هم همون حال خوب داشتن و سپاسگزار خداوند و زندگی بودن هست خیلی راحت باید بگیریم
زندگی راحت تر از اونی هست که در ذهنمون با ترس تجسم میشه
باید نفس عمیق بکشیم و لذت ببریم از همین نوشتن و خواندن کامنت
با لبخند و رضایت از داشتن امکانات اینترنت گوشی فضای مناسب و سلامتیمون برای این نگارش
خدایا شکرت اصلا نمیدونم چطور شد تا اینجا ادامه پیدا کرد ول شکر گذار خداوند هستم چون هر چی اومد. و نوشتم
در پناه رب مقتدر شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند. در دنیا و عقبی باشید
هر کدوم ما یه سری نقاط ضعف خیلی اساسی داریم چیزایی که خیلی بنیادین هست در وجود ما و ما همیشه باید روشون کارکنیم و فکر نیکنیم خوب خوب شدیم و فراموش کنیم و باید ادامه بدیم تا اخر عمرمون.
ترس از کار جدید نسبت به باور نگرانی از نگاه های دیگران:
[ دوستم ترسید رفت نموند من یاد گذشته خودم افتادم که منم یه سری خجالت ها و ترس ها داشتم اما برشون غلبه کردم و خیلی بهتر شده بودم خلاصه ما رفتیم جاهای مختلف توی شلوغی با یه دوربین بزرگ توی شرایطی که کسی اون زمان زیاد درگیر این مسائل نبود فیلمبرداری کردم….
من دیدم وقتی آدم وارد دل ترسها میشه واقعا هیچ چیزی نیست که ترسناک باشه
این جمله طلایی استاد وقتی ادم وارد ترس هاش میشه واقعا هیچ چیز ترسناکی وجود نداره دارم به یاد میارم مثال این جمله رو از تمرین اگهی تبلیغاتی بادم میاد تو تاکسی نشستم و یه متن ساده که چندین ماه پیش به امید یه روزی بود ک انجامش بدم رو بدون ویرایش آوردم صندلی جلو نشستم ترس توی وجودم بود گفتم بیخیال نگو ولی گفتم یا میگی یا… خلاصه گفتم اگه اوکی باشید من تمرین انجام بدم توی تاکسی جلوی چند نفر انجامش دادم و همه تحسینم کردن و کلی ارزوی موفقیت باور دوم با دانشگاه رفته بودیم کوهنوردی یه عالمه ادم جدید سرپرست کنار اتیش نشستیم شروع کردم ب گفتنش همه لذت بردن حتی یکی از کادر بخاطر صدای خوبم گفت کاش زودتر شناخته بودمت مجری میخاستیم برای اجرا و من رفتم توی این ترس و بعدش این تمرین واسه من شد یه تمرین عادی چوندجلوی دوتا از بزرگترین و غریبه ترین جمع ها انجامش دادم و ترسی ازش نداشتم یه جورایی این تمرین برام شد اب خوردن و حس خاصی از انجامش نداشتم چون من قدرتم در اجراش به خودم اثبات کردم اره من پا گذاشتم روی ترسم برای همین برای من عادی شد دیگه راحت بود واقعا به خودم افتخار میکنم چقدر پیشرفت کردم نسبت ب قبل ایول دختر)
[همین الان هم با گذشت این همه تجربه وایسادن جلو دوربین توی جمع برای من کار آسونی نیست اما تعهد داده بودم به خودم *که آنچه که باید تغیر بدم در وجود خودم رو تغیر بدم و اینکار رو انجام دادم بارها بارها توی جمعیت توی شهرهای مختلف برای رفتن ترس ها بهتر شدن خودم و البته ک بهتر شدم و هنوز جا دارم برای بهتر شدن یعنی میخوام بگم که خیلی مهم که ما چه ترسهایی داریم و بریم توی ترسهامون به صورت واقعی ایمانی که عمل بیاورد اینکه بگی من میتونم با اینکه بری انجامش بدیم این خیلی فرق میکنه]
(خب چه حرفایی نابی از این تیکه دارم که به خودم استاد میگن من هنوزم ترس دارم چه کسی داره میگه استاد داره میگه بعد اونهمه تجربه چقدر این نکته داره بهم ارامش میده اینکه تو هربار یه فورسی به خودت بده برو توی ترس و ببین ک هربار چقدر برات راحت تر میشه و اسون تر اما اما توی این دام نیوفت که تو باید پرفکت و بی نقص باشی همون بترس و انجامش بده ترس داشتن طبیعه بالاخره ما یه عالمه عقبه و باور بد داریم به قول استاد که به قطر بتن و سنگ و سیمان چسبیدن به مغزمون و هربار باید هی رنگ بریزم روب این سیاهی ها تا روشن تر بشه پس دارم ب خودم میگم که انتطار نداشته باش در مواجه با هر ترسی بی نقص باشی بترس و انجامش بده اصلا هربار بترس ولی اون عمل مهم تکامل مهم اینکه کمالگرا نباشی فکر نکنی با دوبار پا رو ترس گذاشتن خدای انجام اونکار شدی و اگر احساس ترس کردی بازم نا امید بشی نه حتی اگه بازم ترسیدی بازم انجامش بدی هربار بهتر و راحت تر میشی سخت نگیر میدونی چی مهم بین این جیزا تون تعهد هست که مهم اون تعهد که به خودت میدی ک من باید انجامش بدم، من باید انجامش بدم چون به خودم قول دادم این خودش ببین ناشی از چ عزت نفسی هست اینکه من اینقدر خودم دوس دارم و ارزشمند هستم که باید به قولی که به خودم دادم عمل کنم زندگیم مهم چون پشت هر بیخیال ولش کنی یه ناخوداگاهی هست که میگه ا ولش کنم پس مهم نیست ارزش نداره وقتی هربار بندازی پشت گوش ذهنت اینقدر اونکار و تورو بی ارزش جلوه میده که کم کم تورو ممکنه فلج کنه حتی من اینو تو زندگیم دیدم تعهد خیلی مهم تعهد ب حرفی ک زدی و باید انجامش و انجام این تعهد ممکنه چه درهایی رو به روی تو باز بکنه!!پس مهم عمل کردن مهم دختر مثل اون وقتی که پا گذاشتی روی ترست با اهرم رنج و لذت با ادما ارتباط گرفتی نظرت گفتی و چقدر مزایا درسی برات داشت ادما شناختنت، حالت چقدر بهتر شد چقدر آرامش گرفتی یادت میاد عمل خیلی مهم تعهد عمل خیلی حالت خوب میکنه خیلی قشنگ پس جلو برو و بهش عمل کن حتی یه ذره یادت نره تو مهمی پس ثابت کن خودت به خودت)وقتی رفیقم گفتم من نیستم من فهمیدم پس اینکاری هست که من باید انجام بدم اینکاری نیست که بقیه بتونن انجام بدن اگر میخام متفاوت باشم باید انجام بدم اینکار رو
بریم تو دل ترس هامون یادمون باشه تا شخصیتمون عوض نشه نتایج عوض نمیشه آنچه مارو میترسونه ترسهامون یادمون باشه مخصوصا توی بحث عزت نفس
—————————-
بحث شروع کردن با امکانات محدود:
[خیلی از ما یه سری ایده ها داریم توی سرمون ولی اگر اون وسیله خاص نباشه اون دوربین باشه یعنی خیلی از شما یه عالمه بهانه اوردین برای حرکت نکردن خودتون برای عدم پیشرفت
*چقد کمن ادمهایی که با ان امکاناتی که ور اختیارشون هست کار رو شروع میکنن نه اینکه بگن نه کار رو وقتی شروع میکینم که این باشه اون باشه
مثال قهرمان های المپیک که با امکانات در دسترسشون شروع کردن و شدن قهرمان المپیک یعنی میخام بگم چقدر ما بهانه میاریم نه من نیاز وارم با این امکانات با این صندلی بعد اونوقت من میتونم کار کنم باید امکانات فلان باشه
ولی اون آدمهایی که توی زندگیشون به جایی رسیدن از همونجایی که بودن از همون چیزی که داشتن از صفر کار رو شروع کردن هی پیشرفت کردن وقتی جهان تعهد نعهد شمارو میبینه اون حد از اشتیاق شمارو میبینه خداوند درهای ببشتری باز میکننه
ببین بچه ها تا وقتی که دنبال بهونه ای که کاری رو انجام بدی به جایی تو زندگیتون نمیرسید
(استاد استاد این تیکه ازحرفاتون مثل یه پتک دوباره برای من بود از همونجایی که هستی شروع کن و پیش برو جلو برو من همیشه تو زندگیم ادم بهانه اوری بودم همیشه یهنی یه جورایی این کمالگرایی پاشنه آشیل من استاد من حتی برای اینکه بیام از فایل ها نکته برداری کنم میگم نه باید بهترین دفتر باشه اینجوری که نمیشه من همبشه منتظر بهترین موقعیت تو زندگیم بودم و اینم همیشه جلوی من رو گرفت برای شروع هرکاری و پیشبرد هرکاری من کلی بریز و بپاش الکی میکنم با این بهونه و باور که بهتر بشم اینا به من کمک میکنن که بهتر بشم در صورتی که بارها شکست خوردم حس کردم فقط چرخیدم دور خودم میدونی این نگاه سخت نگرفته این نگاه تعهد این نگاه که بابا مهم عمل منه باور منه تعهد منه نه امکانات من خیلی مهمه استاد یادم رفته بود ولی این نکته خیلی مهم خیلی استاد اینکه من یه جا تدریس میکردم رفتم با پولی ک برای یکاری جمع کردم کلی برگه و عروسک و چیزای الکی خریدم به بهانه اینکه اینا منو بهتر میکنن در صورتی ک عملا فقط دوبار استفاده شدن من اومدم بیرون از اونکار یا اینکه خیلی مثالها که حالا نتیجه نگرفتن از اون بهونه ها که بعضا هم جور شدن بهم گفت ببین امکانات زرق و برق دورت مهم نبست مرد و زن قوی واقعی اونه که با اون چیزی که هست شروع کنه اقدام کنه اینکار رو نکنه موفق نمیشه همینکه بارها به من ثابت شد با اون چیزی که هست شروع کن تا نتیجه بگیری یه خانم دکتر هست که چنتا بیرنس داره و فقط 24 سالشه بی ام و سوار میشه و خونه مستقل چنتا دفتر و باباشم یه کارگر ساده بوده خودش میگه امکاناتی دارم ک 7 نسل قبلتر منم نداشتن بعد گفت واقعا فکر میکنید واسه شروع کار سرمایه نیاز؟ نهه تو دوران کرونا و گرونی که همه زدن تو سرشون پول نیست من رفتم کار کردم سرمایه اولیه کم جمع کردم یه گوشی خریدم باهاش تولید محتوا کردم از اونجا با اون گوشی ساده کم کم رشد کردم من بیشترین سرمایه گذاریم روی خودم کردم و این حرفاش داره به من میگه بهونه بسه اگه میخای موفق بشی باید متعهد باشی با هرچی به ذهنت میرسه و در دسترس ترین شروع کنی و اره من بارها دیدم این کمالگرایی من نتایج الانم رو رقم زد و من الان اینجا هستم)
[من میتونستم بگم همش بخاطر بابام، شرایط اینطوره دولت و هیچ غلطی تو زندگیم نکنم و وقتی فهمیدم موفقیت موقعی اتفاق میفته که من بهانه ای برای خودم نتراشم و توی هر شرایطی کار رو شروع کنم ولی جهان که تعهد من دید بهم کمک کرد و نتایج اتفاق افتاد.از هر جایی که هستی با هر امکاناتی قدم بردار کار رو شروع کن با تمام قوا و بدون ک جهان تعهد شمارو که ببینه درهای جدیدی به روی شما باز میکنه]
استاد این حرفا یه ایمانی در دل من ایجاد کرد بهم قدرت داد اینکه بابا تو متعهد باش جهان تعهدت رو ببین درهارو به روت باز میکنه و اینکه رنجی رو در ذهن من فعال کرد ک بابا جلو برو با هرچی که هست بهونه بذار کنار اگه بخواهی میشه نخواستن مال کسایی که چیزی براشون مهم نیست استاد اره من باید کمتر سخت بگیرم من باید جلوتر برم حرکت کنم قدم بردارم پیش برم گام بردارم بسه دیگه اگر اون ماشین میخای اون ارامش میخای اون روابط و ثروت میخای بها داره بهاشم قدم برداشتن بهونه نیاوردن
راستی هفته بعد قرار دوره عزت نفس رو بخرم و از این بابت خیلی خوشالم>°°
سلام استاد عزیزم یه خبر خوووب برات دارم خیلی ذوق زده وخوشالم میخام توجهتون به فقط جمله اخر این کامنتی که ریپلای کردم جلب کنم کامنت خودم که 23دی ماه دقیقا یک روز بعد از تولد 21سالگیم نوشنم جلب کنم اونجا نوشتم راستی استاد قراره هفته بعد دوره عزت نفس رو بخرم و خیلی خوشحالم یادمه یماه پیش به خودم گفتم من این دوره رو به خودم هدیه میدم و حالا امشب داشتم کامنتم میخوندم دیدم دقیقا جمعه هفته پیش نوشتم هفته بعد میگرمش و حالا دقیاق 30 دی ماه یک هفته بعدش اون بالا برا من نوشته خریدار استاد هی میرم تو قسمت محصولات میبینم دوره عزت نفس دارم هی ذوق میکنم استاد من سالها از بی عزت نفسی رنج بردم از 15 سالگی باهاتون اشنا شدم اما به قولی چک و لقد هامو نخورده بودم شمارو مسیر فراموش کردولی حالا اینجام الهی شکرت خدایا امید دارم ک اون خلع ها اون تشنگی به عزت نفسمو سریعتر پر کنم استاد خیلی خوشحالم واقعا ذووق دارم چون من دیگه این عزت نفس نمیخام جاش حال خوب میخام عزت نفس باا شخصیت قوی امید دارم خیلییی روحم تشنه است تشنگی عمیق استاد میگن ادما واسه تولدشون میتونن از جهان هرچی بخوان من واسه تولدم دوره شمارو خواستم اما میشه ازتون بخام به عنوان هدیه تولدم و ورودم به دوره عزت نفس جواب من رو بدید و برام یه متنی بنویسد و ازم بخواید قوی باهاتون تو دوره عزت نفس پیش برم استاد منتظر کامنت قشنگ و پر انگیزه تون برای خودم هست پیشاپیش ممنونم از هدیه گرانبهاتون
تحسینت میکنم دختر از اینکه تونستی تمرین اگهی بازرگانی رو حتی برای چندین بار انجام بدی. منم به امید الله انشاالله حتما انجامش میدم. نکات مثبتمو توی گوشی ام یادداشت کردم. هر روز کاملترش میکنم و متعهدم که از روش که نه، بداهه و گفتاری توی جمع غریبه انجامش بدم. خداوند با جسوران است
سپاسگزارم به خاطر کامنت ارزشمند و اگاهی بخشت خواهر کوچکتر و شجاعم:)
راستی داشتن دوره عزت نفس، خودش عزت نفس آدمو میبره بالا، از اینکه تونستیم دوره رو بخریم، خودش ارزشمنده، حالا عمل کنیم که زندگیمون کن فیکون میشه به امید خدا
سلام و عرض ادب به خدمت استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته
هر طوری بر میگردم به قبل نگاه میکنم میبینم اول استادم خداوندی هست که خلقم کرد استاد اول هممون خداوندِ این تمرین آگهی بازرگانی و معرفی خود در جمع و رفتن در دلِ ترس رو من کلاس دوم ابتدایی به یه نحو دیگه انجام دادم خیلی دانش آموز درسخون و مودبی بودم تمام معلمها دوسم داشتن انقدری دوسم داشتن که با ما روابط خانوادگی برقرار میکردن ولی نمیتونستم توی جمع خیلی خوب صحبت کنم یه روز خانم معلمم صدام کرد بهم گفت واسه فردا هیچ مشقی ننویس و فقط یه متن بهم داد که اینو حفظ کن بیا جلو بچه ها صحبت کن و منم متنو حفظ کردم راجع به معرفی دانش آموزیم بود وقتی خانم معلم به بچه ها گفت که همه دفتر کتاباتون رو جمع کنید بنشینید امینی میخواد برامون صحبت کنه و من رو فرستاد بیرون کلاس تا آب بخورم و آماده سخنرانیم بشم خانم مدیر که دفترش کنار کلاس ما بود متوجه این شد و با من به داخل کلاس اومد تا صحبتهامو گوش کنه یادمِ انقدر استرس گرفتم که نصف بیشتر متن رو فراموش کردم و خانم معلم باقیشو جمع و جور کرد ولی خب یکم یاد گرفتم توی جمع حرف بزنم پایه بعد که رفتم خانم معلم بعدی یه روز اعلام کردن که توی منطقه اعلام شده که دانش آموزان علاقه مند به نجوم مقاله بنویسن تا بهترین مقاله جایزه بگیره و من که اصلا علاقه مند نبودم ننوشتم همکلاسیم مقاله نوشت و از نظر خانم معلم مقاله خیلی خوبی نبود ولی تنها مقاله موجود بود به من گفت چرا تو ننوشتی بیا اینو بخون ، گفتن میخوام مقاله همکلاسیتو بدم به تو بخونش و خودتو واسه سخنرانی در سطح منطقه آماده کن منم قبول کردم روز سخنرانی با هم رفتیم یه سالن بزرگ که تمام دانش آموزان برگزیده دختر و پسر منطقه برای ارائه مقاله اومده بودن و چند دقه قبلش منو با دستگاه ویدئو کنفرانس آشنا کرد چون وسط مقاله باید ازش استفاده میکردم و چه سخنرانیِ با شکوهی بود با اینکه متن مقاله واسه من نبود و فقط من ارائه دادم رتبه سوم رو گرفتم چقدر دوست داشتنی شد برام سخنرانی و اصلا در جمع صحبتکردن دیگه برام سخت نبود ولی باورهایی که مدام از طرف مادرم بهم خورانده میشد که دختر نباید حرف بزنه توی خونه شوهر میری انقدر بلبل زبونی کنی نگهت نمیدارن و …همه چی کم کم خراب شد
بارها شده که فایلهای شما رو گوش میدم برام سوال پیش میاد چرا با اینکه من خیلی خوب داشتم درسامو به طور طبیعی برای سعادتمند شدن طی میکردم انگار همه چی متوقف شد و من یه سری تجارب بسیار ناخوشایند داشتم تا اینکه به شما رسیدم و دوباره دارم همراه با شما و این آگاهیهای ناب ادامه اون سیر سعادت را میپیمایم …
ولی هزاران بار خدا رو شاکرم که دو سری تجربه بسیار متضاد دارم که همین بهم کمک میکنه تا از قوانین آگاهانه سر دربیارم و درکشون کنم خدایا استاد این سیر تکامل منو دیوانه کرده حالا که تمرین آگهی بازرگانی رو شنیدم و با توجه به تجربه ای که قبلا خداوند برام مهیا کرده بود متوجه تمام فرمایشاتتون میشم که عزت نفس پایه همه چیه من بالعکس دوستان که میگن با شما آشنا میشن حرفاتون رو متوجه نمیشن اما حس خوبی دارن من هم متوجه میشم اصلا هیچ درسی رو به این خوبی متوجه نمیشدم هم احساسم عالیه ایمان دارم که واو ب واوش حقیقته محض
و نکته دوم که منتظر نباش تا همه چی عالی باشه شروع کنی این درستون رو هم کاملا متوجه میشم تا به الان جهان من رو در شرایطی قرار میداد که مجبور به اقدام میشدم با کمترین امکانات ولی الان دیگه آگاهیشو گرفتم و متوجهم که چه موهبت بزرگیِ که شروع کنم چون جهان تعهدم رو ببینه درها رو باز میکنه و تفاوتی که الان با قبلم متوجهش میشم ایمان به غیبِ اینکه نیرویی برتر اداره امور رو به دست دارد و من گویا وسیله ای برای انجام اراده خداوندم و من هم پاره ای از خداوند هستم و هم در مقابل اراده اش هیچ نیستم ( الله اکبر)
سلام ب هدایت شدگان عزیز دراین سایت بهشتی و استاد جان و بانوی زیبا..
من موفق ب دیدن فایل نشدم و فقط با خوندن کامنت سودای عزیز خیلی نکته بدست آوردم و یک اصلی ک برای خودم یادداشت کردم (عزت نفس پایه واساس موفقیت و خوشبختی هست)
و نتیجه ای ک گرفتم این بود ساختن عزت نفس در عمل=یعنی من در هر شرایطی بدون توجه ب نگاه و قضاوت دیگران نسبت ب خودم هر کاری ک باید و دوست دارم انجام بدم بدون توجه دیدگاه دیگران نسبت ب خودم و همین داشتم این نکته عالیرو برای خودم یادداشت میکردم گفتم چ جالب منم دارم باتوجه ب شغلی ک خودم شروعش کردم بدون تجربه قبلی و ب لطف خدا حدود هفت ماه هست ک ادامه دادم و مدیریتش کردم گاهی برای رسوندن بار ب مشتری ک کارتن کلوچه هست حالا باتعداد کم ولی تقریبا کاره مردانست برای رضایت مشتری خودم ب موقع رسوندم و جابجا کردم بدون ترس از نگاه و قضاوت دیگران ک شاید چرا یک خانوم با مانتو شلوار رسمی و مرتب داره خودش کارتن حمل میکنه و جابجا میکنه ب خودم افتخارم کردم و حتی پیش خودم گفتم اولین زنی هستم ک هم ویزیت میکنه هم در مواقع لازم بارو ب مشتری تحویل داده و حتی پیش اومده ک یکی از آشنایان قدیمی ک درمجاورت یکی از مارکتها ک من بارشو بردم دفتر مصالح داشتن و منو دیدن و لحظه ای ذهنم شروع ب حرف زدن کرده تو خواهر فلانی هستی حالا دیدنت چ فکری میکنن ولی من قوی تر و باسینه سپرتر کارمو انجام دادم و گفتم مهم من و اهداف من هست و همین ماجرا و این فایل دوباره قدرت منو چندبرابر کرد و ب خودم گفتم آفرین احسنت پس داری مسیرتو درست میری ادامه بده ک مسیر موفقیت و خوشبختیه امیدوارم همه ما درعمل کردن ساختن عزت نفس هر روز بهتروبهترباشیم تا از زندگیمون لذت بیشتری ببریم از شغلمون لذت ببریم از خوردن از پوشیدن از رها بودنمون لذت ببریم و خودمونو از بند کردن در زنجیر حرف دیگران نگاه دیگران و فکر دیگران خلاص کنیم تا زندگیمون طعم شیرین تری بگیره و بزرگترین اصل و قانون موفقیتو اجراکرده باشیم تا ب قله اهدافمون صعود کنیم..
حتما در زمان درستش فایلو میبینم
اینم روز 77
درپناه رب العالمین شادکام سالم پرانرژی وقدرتمند وثروتمند باشید..
این فایل ارزشمند من خیلی زیاد گوش کردم و فکر کردم و هر بار نکاتش خیلی از خاطرات گذشته رو به یادم آورد و خیلی از باور های نامناسبی که درونم هست رو بهم نشون داد
و دلیل یا دلایل اصلی پیشرفت نکردن تو خیلی زمینه ها برام واضح کرد
ولی من هم یادم اومد خیلی جاها از همون چیزهایی که داشتم با همون امکاناتی که بود کارم شروع کردم
مثلا
1. برای ورزش با یک لباس ورزشی ساده و یک کفش ورزشی سال 93 سروع کردم به ورزش تو خیابون سر فلکه محله مون یک پیاده رو بود و همون جا رو انتخاب کردیم من با داداشم و شروع کردم هر شب می رفتیم می دویدیم و با اینکه تو همون پیاده رو یک مرکزی بود که ادم ها میومدن میشستم و حرف میزدن یادم خیلی وقتا سوختنم بود از نگاه اون ها ولی اونقدر برام مهم بود که ورزش کنم و وزنم کاهش بدم که نگاه اون ها و با تعجب دیدنشون خیلی برام مهم نبود و این کار میکردیم و الان یادم اومد که منم اون موقع این جوری رفتم تو دل این بی ارزش دونستن نطر مردم و خیلی خوشحالم که با گوش دادن این فایل یادم اومد و خیلی به خودم افتخار میکنمکه اینجوری در حد خودم این کار کردم. و بعد ها خیلی کمک کرد بهم
2 دیگه از سال 98 که مدارس غیر حضوری بود به من پیشنهاد کلاس اول دادن و من قبول کردم در صورتی که تقریبا همه معلما تو شغل ما نسبت به این موضوع و مخصوصا قبول کردن کلاس اول به خاطر شرایط خاصی که داره مقاومت شدیدی داشتن
ولی من اون موقع یادمه توکل کردم به خدا و رفتم تو دلش و خدا شاهده شب و روز چه مدرسه چه خونه کار میکردم
خیلی نکات یاد اومد اول اینکه اون موقع با همون وسایل ساده با گوشی که داشتم اون موقع سامسونگ مدلش یا منمیاد الان کارم شروع کردم با همون امکانات ساده که تو مدرسه بود با همون امکانات ساده ای که تو خونه با یک میز کامپیوتر بود و وسایل های دم دستی و یک سری وسایل وسایل کمک آموزشی یا ایده های ساده و خلاقانه ای که داشتم آماده میکردم فیلمم ضبط میکردم و برای بچه ها میفرستادم و خدا شاهده نتایجم همون موقع بی نهایت عالی بود از نوشتن خوش خط بچه ها تا ارسال فایل های ویدیویی بچه ها خیلی قشنگ و با شور و شوق و کلی دیدن نتایج از آموزشی که در هر درسی داشتم خیلی زیاد نتیجه گرفتم و یادم اومد که به قول شما که [بهانه ] نیارید و ته وقتی [[[ بهانه ]]] میارید تا کاری نکنید به هیچ جا نمیرسید تو زندگیتون واقعا سعیم کردن که بهانه نیارم و کارم با شور و شوق فراوان و تمام وجود. و کیفیتی که درکش می کردم انجام بدم و چقدر من تو زمینه کاریم رشد کردم و از بقیه بالاتر رفتم و تا حدی این [[ بهانه ]]در بقیه زیاد بود که نمیدونم بگم یا نه که خیلیا ویدئو های آماده استفاده میکردند تا نخوان روش کارشون عوض کنن و هی غر میزدن و میگفتن نه بابا اصلا بچه ها یادنمیگیرین و ….. خیلی بهانه های مختلف که تغییر ندن خودشون
3 . یا همون زمانا من یادم که خیلی با شور و شوق داشتم قرآن میخوندم و سعی میکردم بهش عمل کنم و خیلی توکل دد عمل نشون بدم رفتم تو دل یک ترسم اونم صحبت با رئیس ناحیه مون و معرفی خودم و خیلی ترس داشتم ولی انجامش دادم و خدا شاهده ایشون هم (آقای صفائیان) خیلی با روحیه و استقبال گرم از من پذیرایی کرد و خیلی خوشش اومد که یک معلم با این جسارت و شجاعت اومده و خودش داره معرفی کرد و کلی هم برام ارزش قائل شد و احترام و خوش آمد گویی و خلاصه اینقدر این فایل گوش دادم که الان حسم گقت بیام بنویسم و یادم بیاد که منم تا حدی سعیم کردم تا برم تو دل خیلی از ترسام و از منطقه امنم بیام بیرون در حد و مداری که بودم و
و توکل کنم و بهانه نیارم و بر خلاف عموم جامعه که کلا منفی نگرن مخصوصا تو اون زمان که شما هم شاهد حجم عظیمی از بهانه های ملت بودید من تلاش کردم بر خلاف جامعه فکر کنم عمل کنم و نتیجه بگیرم ک خیلی خوشحالم که یادم اومد و خداوند به یادم آوردی
یا همین امروز یک ایده که خدا بهم الهام کرد این بود که برم ورزش تو یکی از بزرگ ترین بوستان های شهر بعد از ورزش تو باشگاه بدنسازی و با وجود کلی نگرانی و ترس و این که نکنه نتونم اونجا از پس نگاه دیگران بربیام یا من خیلی بسکتبال بلد نیستم و نرم بقیه ببینن مسخره بشم یا کسی چیزی بگه یا بچه هایی باشن که از من بهتر باشن من راه ندم یا خجالت بکشیم از اینکه درخواست کنم با هاشون بازی کنم با همه این نگرانی ها و گفتگو های ذهنی اما مصمم شدم برم و عصر امروز با اینکه روزه هم هستم رفتم و به جرات میتونم بگم یک از بهترین تجربیات ورزشی و بسکتبالیست بود چون خیلی بسکتبال دوست دارم و دنبال میکنم nba رو خیلی بهم خوش گذشت و خیلی انرژی داشتم و به خودم گفتم دیدی همش الکی میترسیدی دیدی چقدر خوش گذشت بهت دیدی چه آدم های خوبی خدا سر رانت گذاشت چقدر بهت محبت داشتن چقدر باعث شد بسکتبال بهتر بشه و تا حالا نشده بود من بدون توقف 2 – 3 4 ساعت بسکتبال شوت بزنن ولی امروز انجامش دادم و خیلی این به خودم گفتم بیا انجام دا یم خداروشکر چقدر هم تجربه لذت بخشی بود چقدر بچه های مختلف دیدیم که علاقه داشتن و اضافه شدن کلی حس خوب و انرژی مثبت داشتیم اینم خیلی برام نشونه شد که همش همین بود فقط حرکت کردم توکل کردم بقیش جهان برام انجام داد خداوند همه چیز چید سرایط آب و هوا آدم های مناسب و انرژی جسمانی تمرکز بالا قلبی که باز میشه به سوی خدا
واقعا خداروشکر
و این را کاملا مدیون خدای خودمم که من هدایت کرد به درک قوانین جهان به شما و این سایت به مطالعه قرآن و عمل کردن به آگاهی هاش و نتایجی که باعث شد برام بوجود بیاد
ممنونم ازتون استاد
تصمیم گرفتم با جدیت دوباره برای این کار و گذر کردن از مرحله ( ترس ز حرف و نگاه مردم ) بار ها و بارها صدها بار تمرین اگهی بازرگانی انجام بدم و حتما اینجا درموردش بنویسم تا متعهدانه به خودم یادآوری کنم که و یک اثری از خودم به جا بگذارم تا باور هام قوی تر و محکم تر بشه
چه زیبا بلدی بنویسی شما دوست خوبم و چه اگاهی بخش بود نوشته هایت
اینکه من خودم، بهتر از هر کسی خودمو میشناسم و نقاط قوتم رو میدونم، پس خودم باید خودمو تحسین کنم، یاداوری کنم خودم به خودم نقاط قوتمو
خودم، خودم رو ارزشمند بدونم
همه چیز از درون من شروع میشود
ارامش، سعادت و خوشبختی و حتی ثروت و روابط عالی از درونم شروع میشود و قدم اول تمام موفقیتهایم اینکه خودم با خودم به صلح برسم، خودم از خودم لذت ببرم. خودم، خودمو تحسین کنم و ارزشمند بدونم تا در جهان بیرونی هم ببینم این تحسینها رو
1403/10/12به نام صاحب عزت77مین ردپای زندگی عزتمندانه سلام به خدا.
سلامی میکنم به استادومریم جون وکل دانشجویانی که تمرین آگهی بازرگانی روانجام دادن یاندادن برای هردوگروه آرزوی موفقیت دارم.
دیشب کامنتهای این فایل رومیخوندم وقبلااین فایل روهم دیده بودم باهمون فیلم رقص دخترهاولی الان تواین فایل نبودومنم نمی دونم اینستادارم یاندارم مهمم نیست.بریم سراصل مطلب دیشب ساعت20:55دقیقه درحال خواندن کامنتهای آگهی بازرگانی بچه هابودم تاجایی که من خواندم برای دوستان کاربی نهایت سختی بودومن میگفتم: نه! به این سختی نبایدباشه!یک وقت دیدم صفحه گوشی برای اولین باربود که ازبالاکاغذهای رنگی برام مثل پول وطلاتصورکردم میریزه که خانم لیلاتوسلی به عنوان دانشجوی فعال 25٪هدیه هنگام خریددریافت کنین همچین چیزی خوب خودش معجزه س!خوب خیلی حس قشنگی داشت. چون این روزشماررو77روزه دارم تمرین میکنم. ودوست دارم هدیه دوره ی 12قدم روبخرم به شرط عمل کردن.آمین خدایاحالاکه برنده شدم توصراط مستقیم قرارگرفتم خریددوره وکل خریدهای زندگی ام رابه توواگذارکرده ام خانه،باغ ویلاتوباغهای روستامون کناررودخانه وجاده،ماشین سواری،سناتاوبنز،وبی ام و،وماشین ازشرکت تسلاکه فقط منوببره ومن دستوربدم وکامیون برای کسب درآمدبراعزیزدلم وبچه هام دوست دارن اونم میخوام،خانه مثل استادتوی تمپاوقسمت کناررودخانه میخوام وتو ترکیه هم خیلی علاقه دارم میخوام براگسترش جهان هستی ولذت بردن خودوخانوادم حالاازکجامن نمیدانم!؟خدابه من قول دادازبدوتولدم وبراحتی برام اجراکرده.دیشب ذهنم میگفت :زودترصبح بشه اینجوری کن اونجابرواینوبگوصبح شداصلاباافکارذهنم نرفتم ازخداکمک خواستم وازمسیربرعکس ذهنم رفتم شروع کردم.
1_ اولین پیام بازرگانی من:سلام خانم لطفا2دقیقه میخوام باهاتون حرف بزنم استادم گفتن این تمرینوانجام بده میخوام ببینم میتونم وبرای بهترشدن زندیگی خودمه!خانم گفتن بفرمایین. گفتم بنده خانم توسلی هستم سنمو گفتم یکتاپرستم ،شوهرخوبی دارم4تاپسرهای خوبی دارم،احساس عالی دارم،نمازم سروقته سعی میکنم روی ایاک نعبدوایاک نستعین خوب کارکنم .قبلناالله اکبرمیگفتم سرنمازهمه جابودم غیراز نماز ولی الان بهترشدم اگه ازاول وقت بگذره یادم میره نمازبخونم ! قرآن روخوب رون میخونم اول که قرآن میخوندم میدیدم خداگفته مابه هرکس بخواهیم روزی میدهیم!ومنم میگفتم خوب خداماروکه دوست نداره پس چراآورده حتمابرای سیاهی لشکرازآخرهم به ماکارنداره!الان متوجه شدم خدابه همه روزی میده. اون خانم گفت :درسته چون اول وقت نمازمیخونی حالت خوبه!گفتم نه ازوقتی تغیربه یکتاپرستی کردم وازهیچکس کمک نمیخوام ازننه ،بابا،مملکت امام وپیغمبرولی میخوام ازراهی که اینهارفتن خداپرستی روادامه بدم. گفت:یک چیزی بگم باخوشرویی گفتم آره اگه انتقادی پیشنهادی دارین من باکمال میل گوش میکنم حالایامیپذیرم یانه بستگی به من داره آره همینجوری گفتم.گفت خواهرمواظب این کانالهاباشین برادرمنم میگه پیغمبروامام کیست!الان توگوشیهادیدم آقایون روی کوه میخونن خانمهاپای کوه میرقصن البته باحجابن ونام گروهشون علی ابن ابیطالبِ.شماخانم فهمیده ای آره احساس خوبی داری اگه دوست داری بیامکتب حضرت زهراهمین نزدیکه خانم اکبری استادمونه من برای درس اخلاق میرم و…….منم اصلا اسم استادمونیاوردم ومیگفت خداقرآن وعترت روباهم آورده گفتم هرچی قرآن بگه همونه گفتن اماماشفیع ماین چون ماگنه کاریم نمیتونیم باخدامستقیم رابطه برقرارکنیم گفتم منم میخوام گناه نداشته باشم خودم تماس مستقیم باخدابرقرارکنم گفت نه الان بارئیس جمهورمیخوای ملاقات کنی نمیذارن بایدمعاون وغیره روببینی گفتم آره چون انسان زمینی ازاین بهترنمیشه خداحافظی.
2_یک آقای مسن:سلام حاج آقاخوبین من میخوام چندتاکلمه باشماصحبت کنم لطفاگوش بدین گفت:بفرمایین من از سن و سالم گفتم:شوهرعالی4تاپسرعالی دارم ازنمازوقرآن،احساس عالی دارم،غذابه موقع درست میکنم،نظافت منزل به موقع برای حضورانرژی الهی،قضاوت نمیکنم،چندسال پیش بچهها بیرون بودن مدام زنگ میزدم حالااصلازنگ نمیزنم مگردرصورت ضروری!شبهاازسرگیجه واسترس باصدای ناله بادهان بسته شوهرم بیدارمیشد3شیره تودهانم میریخت تاحالم به جابیادولی الان خوب آرام میخوابم وبیدارمیشم باحس وحال عالی!هرجامستاجربودیم همسایه هامون وصاحب خانه هاواقعاعالی بودن ازاول ازدواجمون والان هم عالی ترن!وچندتای دیگه خصوصیات. پرسیدم چه جوری بودتحسین کردوگفت عالی بود. پرسیدم نظروپیشنهادوانتقادگفت نه عالی، عالی، عالی بود.
3_دوتاخانم سلام کردم گفتم2دقیقه میخوام باشماصحبت کنم.گفتن ببخشیدوقت نداریم اصلاناراحت نشدم ولی اگه مثل قبلنامی بودم بدم میومدتشکرکردم رفتم.
12_دوقطعه مونده بودبه خانه یک خانم دیدم بااون خانم هم صحبت کردم کلی که گفتم برای همه میگفتم زیبادف میزنم واین خانم هم گفت احساسم روعالی کردی تشکرکردوتمام.وبه کل این عزیزان میگفتم خدااولین وآخرین پادشاهی هست که به بندش خدمت میکنه!کدوم پادشاه به بندش گفته درخدمتم قربان!میخندیدن وباتعجب میگفتن آره!
رسیدم خونه نمازقرآن،ناهاروجایزه لیلاجون یک فیلم هند(شعله)وبعدهم(گانگا)و ای چقدرحالم بهترشدازاستادبابت این تمرین ساده ولذت بخش متشکرم!وازلطف خداست که من اینطورصحبت میکنم بایدادامه بدم ازاین بهتربشم.
چراگفتم ساده؟!چون من توکامنتهای دیگه گفتم ازبچگی توجمع قرآن میخوندم غلط قرآن خانمهارودرست میکردم ،به بقیه قرآن تدریس میکردم،تومراسم تعذیه هامون به رسم خودمون ختم میگرفتم،وهنوزادامه دارد.وتوجمع عروسیهابچه بودیم توحیاط های خانه های روستایی حنابندان میگرفتن کل مراسم روداریه میزدم وتازه شعرهم میخوندم وبروبچ کمکم میکردن. روزبعدمراسم عروسی ورقص وآوازدوباره توحیاط برگذارمیشدازاول تاآخرمجلس یک لیلابودوگرم کردن مراسم.حتی توی مراسم حنابندان نوه داییم مراسم مردانه بودآقای تیمپوزن خسته شد من باداریه شروع کردم.به قول استاددسته جمع بودیم. توعروسی کل فامیل برای کادودادن من بودم اعلام میکردم وداریه هم میزدم.مادرم توسی سی یوبودداستانشوتعریف کردم که عروسی دخترداداشم بودروز4شنبه براملاقات مادرم کارت عروسی پخش کردن وفرداروز5شنبه بعدازظهر مادرم آسمانی شد!همون شب حنابندان دخترداداشم بود.جنازه ازبیمارستان به بهشت رصاانتقال داده شدبعدازظهرتعطیل بودبرای شستشوبه فرداموکول شد.همگی برگشتیم خانه برادرکوچکم کل فامیل ودوست وآشنا جمع شدن دوست من گفت اگه مولودی خوان میخواین براتون دوشب میگیرم باقیمت مناسبترگفتم بذاربه خانم برادرم بگم به محض اینکه به خانمش ودختربزرگش گفتم بیاین مولودی بگیریم خودم دف میزنم ازآهنگ گذاشتن بهترچون کل عروسی 4تادخترقبلیش رومن مجلس گردونشون بودم البته برای همه ی فامیل !خداخیرشون بده دوست دارم تصورکنیدکه دستاشونومادرودختربه نشان مخالفت بردن بالاکه نههههههههه مااصلانمیتونیم اینکاروبکنیم همیشه عروسیهای مابزن وبکوب بوده اینجااگه مجلس نگیریم زشته مردم چی میگن!؟آبرومون میره!حاج داداشم خودشورسون چی میگین براش توضیح دادم!مگه جواب حاج داداش چی بودازدخترشوزنش قشنگترجواب دادکه امکان نداره آبرومون میره!دوستم ازمخالفت اوناازخجالت آب شدگفت واچی آدمهایی هستن!شب شدمنو3تاخواهرم رفتیم حنابندان خواهردومی باداداشم جون جونی بودتومراسم بزن وبکوب رفته بودویک ولی جانشسته بود!منوخواهراولی وسومی رفتیم روپشت بام. داداشم باقلیان میانه خوبی نداشت ولی میدونست ما3تاخواهرمصرف داریم گفته بودقلیان بیارین خواهرسومی خودرای هست باعصبانیت وکنایه گفته بودنمیخوام خونه خودم قلیان میکشم بعد میام وخانم داداشم تقریبارابطه ی عالی باما3تاخواهرنداشت ولی باالاجبارباهم خوب بودیم ازپایین ازتومجلس میومدبالامیوه شیرینی چای که ماهم نمیخوردیم فقط گریه میکردیم میگفتیم بروفامیلای دامادآمدن صدابزن تامابیاییم کادوبدیم بریم!دامادهم نوه خواهرش بودبالاخره فامیلای دادمادازروستابه شهر رسیدن ومارفتیم پایین تومجلس همه ازاحوال مادرم میپرسیدن ما3تاخواهرمیگفتیم خوبه ولی همه خبرداشتن حالااصل ماجراروبگم حتی همین امشب هم میخوان کادواعلام کنن میگن کی میادکادوهارواعلام کنه همشون میگن طبق معمول عمه لیلااعلام کنه منم اعلام کردم گفتن خوب برقصین دستمال سفیددستم بودبردم بالابه نشان خداحافظی ورفتیم. توماشین هر3خواهرفریادمیزدیم رفتیم خانه خواهرم فردابهشت رضاکل فامیل ودوست وآشنابرای تغسیل مادرم امده بودن بازمادرم رابرعکس که اصلاازسردخانه خوشش نمیامد سردخانه گذاشتیم ناهارخانه داداش کوچک بودیم وکل مهمانهابراعروسی میخواستن شب برن خانه برادربزرگترم شام عروسی اول میومدن خانه داداش کوچک برای دیدن ما4تاخواهرگریه وزاری بعدمیرفتن عروسی!کلهم خبرداشتن که مادرم فوت کرده ولی یک خواهرپدری داشتم همسن مادرم بودمریض بودولی آورده بودنش عروسی دیده بودخواهرهانیستن چی عروس بی مزه ای برگذارکردن پرسیده کوخواهرم چرالیلانیست مجلس روگرم کنه بعدفهمیده مادرم بهشتی شده وازمجلس بردنش روتراس پیش فامیلاوشروع کرده به گریه کردن که زن بابام فوت کرده من خبرندارم خواهرم دلشون خونه شماعروسی دارین الان واقعاهم خندم گرفته هم گریم.!اینوگفتم که من توهرمجلس عروسی یاعزانباشم سریع همه میفهمندولی خواهرای بزرگترم نباشن کسی اصلانمیپرسه که کجاهستندخخخخخخ!
40مین روزبهشتی شدن مادرم بود2شب قبلش عقدکنون دخترهمسایه بودگفتم کمک کارهاتون هستم ولی مجلس نمیام پدرعروس به خانمش گفته بودبه آبجی لیلابگواگه تونیای منم نمیام خدایاپدرومادعروس هم میگن بایدباشی !منم رفتم توآشپزخانه کارهاروانجام میدادم وقت کادودادن شدپدرآقادامادساکن بهشت بود خواهردامادگفت برای شادی پدرآقادامادصلوات واعلام کادوهاشون یکی یکی دادن،خانواده دامادعمه مادرعروس خانم بودکارشون تموم شدرفتن کنار.
حالانوبت کادوهای خانواده عروس خانم شده میگن
برااعلام کادوهای عروس خانم کی اعلام کنه اون همه فامیل دارن خاله ،عمه ،زندایی، بازهمه میگن خاله لیلا بیاکارخودته میگم لباسهای معمولی دارم توی فیلم میفته میگن مهم نیست اصل وجودخودته!منم اینطورشروع کردم شب ضفاف کم ازتخت پادشاهی نیست، به شرط آنکه پدرپسرکنددامادهمه سوت وهوراکشیدن وبعدگفتن ازکجااین حرفهارومیاری!خاطره بعدی عقددخترهمسایمون بودرفتیم حرم امام رضا به محض اینکه گفتن آقاداماداونجاس رفتم پرسیدم ببخشیدآقادامادشماین؟!گفت:بله گفتم منم خاله لیلا برامنوبچه هام دعاکن گفت چشم خاله لیلاوشب مراسم ایناهم مادرعروس میکروفن روازدیجی گرفت گفت اعلام کادوهابادوستم وقتی اعلام کردم کل خانواده بی نهایت خوشحال بودن وتاهروقت میدیدنم میگفتن ایول خاله برادخترهمسایه ی بعدی ماه بعدمن ازخودم تعریفی ندارم میخوام بگم برای ثروتمندشدن چی میدونستم لازمه یک دخترعمه داشتم ساکن بهشته روزبعدعروسی نوه برادرم خسته شده بودم دیدم صدامیزنه لیلاعمه جان پاشومجلسودست بگیروازهرنوع پوشش هم تومراسم خجالت نمیکشم مردانه،پیرزنی ،آماده باشم که هرنقشی روبازی کنم حالا اسمش عزت نفس بوده من نمیدونستم وهنوزم ادامه داره لباسهای مادرمونگه داشتم شب عروسی پسرم استفاده کردم همه برامادرم دعامیکردن ازخنده روده برشده بودن بامردای فامیلمون میرقصیدیم.وازعروسی دخترآخرهمین برادرم بگم اثاث کشی داشتیم .همون دختربزگه برادرم زنگ زدعمه گفتم بله گفت عروسی داریم میتونی بیای دف بزنی گفتم نه دستم نمیگیره برای چی دف گفت دامادمون سپاهیِ آهنگ ودیجی تعطیل منم جواب خودشوبه خودش دادم گفتم عروسی که سازوآوازنباشه عروسی نمیشه!وشب عروسی دیررفتم نزدیک شام رفتم وکادومودادم خواهرم گفتم شمابروبده بالای سکونرفتم هرچی فامیلاحتی خواهرم گفت پاشولباسای مادرومن درمیارم توتنت کن گفتم امکان نداره من جای بدون سازوآوازنمیرقصم!وبعداز9سال همان دخترکه بافوت مادرم عروسیش برگذارشده بودخودش ساکن بهشت شد!جوان بودروحش شاد
الهی شکرت که هرچی دارم ازلطف خودت هست برای استادم وخانم شایسته ی گرامی وکل عزیزانی که کامنت منوخوندن متشکرم فقط اینوبگم که مادرم مارومثل خودش تربیت کرد.فکرکنین جنازه ی مادرم2شب توسردخانه واگه رومیدیدن هنوزپاتخت هم برگذارمیکردن !فامیلامیگفتن بعدشام سریع لباس پاتخت مادروخواهرای عروس آوردن تن عروس کردن که آرزوبه دل نمونه……دیگه گریه نمیذاره ازساعت6شب شروع کردم به نوشتن امیدوارم ردپام مناسب همه ی سنین باشه آمین.همینجاازکسانی که به دلنوشته هام رای ونظردادن من بلدنیستم جوابشونوبدم همینجاتشکرمیکنم تابی نهایتهادوستتون دارم.
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
بهت تبریک میگم چقدر قانون رو خوب درک کردی و خوب اجرا میکنی مخصوصا در موردپیام بازرگانی خودت که خوب اجرا کردی واین نشان از اعتماد به نفس و خودباوری شماست که توانسته ای عالی اجرا کنی من خیلی در این رابطه سختم هست از شما یاد گرفتم که به زودی این کار رو که پاشنه آشیل من است انجام دهم
دوستان خوب وثابت قدم مثل شما لیلای عزیز در این سایت الهی نعمتی هستید که ما در هر لحظه به احساس بهتری میرسیم و از تجربههای خوبتون استفاده می کنیم امیدوارم همیشه مثل ستاره های آسمان بدرخشی ونتایج خوبی را دریافت کنیدو ما هم لذت ببریم از نتایج خوبت
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام و درود به استاد عزیزم
استااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد این عجب فایلی بوووووووود. اول اینکه من فکر میکردم اوضاع اعتماد به نفسم خیلی ناجالب باشه ،ولی بعدش دیدم نه بابا من خیلی هم عالی هستم فقط از توانایی های خودم بی اطلاع بودم. اصلا من تعجب کردم از اون دوستتون که دوربین رو ول کرده رفته، زحمت اصلی که بر عهده شما بوده 😂😂
استاد من اولش با خودم گفتم من همین الانش هم میتونم برم دوربین بذارم یه جای شلوغ و شروع کنم به فایل درست کردن… « ولی بعدش گفتم نه ، صرف گفتن من میتونم قبول نیست… من باید برم همین کار رو بکنم، ⚠️تعهد میدم ⚠️تعهد میدم که برم این کار رو انجام بدم، نه یکبار بلکه چندین بار ،دوربین رو بذارم روی سه پایه و توی ملأ عام و جای شلوغ فایل ویدویی تهیه کنم»
و هر وقت این کارو کردم مجددا میام و یه کامنت دیگه میذارم که من با موفقیت این کار رو انجام دادم 😂😂😂 ولی استاد خداوکیلی قبول کنید تمرین آگهی بازرگانی با اختلاف قبل از کار کردن در معدن سختترین کار دنیاست 😂😂😂
من این کارو انجام میدم👆 فقط نمیدونم در مورد چی باید صحبت کنم 😂😂 دوستان لطفاً راهنمایی کنید ، موضوع بدین در مورد چی فایل درست کنم 🤦🤦
سلام دوست عزتمندم، شما نظر خواهی خواسته بودید راجب موضوعی که بتونید جلوی دوربین صحبت کنید، من بنظرم درباره ی عزت نفس صحبت کنید، تعریفش، تاثیرش توی ابعاد مختلف زندگب، تفاوتش با اعتماد بنفس و…و سعی کنید کیفیت و کمیتش جوری باشه که بعنوان یه فایل آموزشی بشه حسابش کرد.
سلام و درود به شما
قدردان پاسخ ارزشمند تون هستم.
من این تعهد رو عمل کردم، رفتم توی مسیر پیاده روی ساحلی ، که عصرها شلوغ میشه، دوربین رو گذاشتم روی سه پایه و در مورد یکی از مباحث آموزشی آتشنشانی «فکر کنم مبحث امداد رسانی به شخص گرما زده بود» صحبت کردم 😂😂
واقعاً اولش سخت بود ولی بعد از چند ثانیه عادی شد ، حتی افرادی که رد میشدن هم براشون اصلا مهم نبود. خیلی عادی برخورد میکردن. قبلاً برای آموزش جلوی کلاس صحبت کرده بودم، ولی با دوربین و توی یه مکان عمومی تا حالا امتحان نکرده بودم، و چه موضوع عالی پیشنهاد دادین، باید اول درموردش اطلاعاتم رو بالا ببرم و برای یادگیری بیشتر خودم یکبار دیگه این کار رو تمرین کنم.
سپاس از لطف و بزرگواری شما.
در پناه رب العالمین جان عزیز همواره شادکام و ثروتمند و سلامت باشید.
من هم از شما ممنونم، بهتون تبریک میگم و شجاعتتون رو تحسین میکنم، به امید تجربه های جدید. فکر میکنم برای شروع واقعا عالی جلو رفتید، منهم سعی میکنم این تجربه رو داشته باشم.هر چند شبیه ش رو چندین بار انجام دادم و تو موقعیتهای چالش برانگیز بودم ولی کاری که استاد گفتن بنظرم خیلی شهامت میخواد…
بله همینطوره ، صد البته شهامت میخواد و جهان هستی نتایج طلایی رو به شجاعان میبخشه… خیلی ساده تر از اونچیزی هست که توی ذهن ماست ، یعنی ما فکر میکنیم قراره در قفس شیر رو باز کنیم که اون تو یه گله شیر گرسنه خوابیدن منتظر که ما رو تیکه پاره کنن، به محض باز کردن در و وارد شدن، با یه تعداد بچه گربه گوگولی مواجه میشی که نه تنها خطری ندارن، بلکه احساس خوب هم بهتون میدن. مهم شجاعت برداشتن قدم اوله.
این چیزیه که مطمئن هستم شما از انجام دادنش برمیاید، و با موفقیت انجامش میدین. انجام بدین تا اون حس لذت بعد از موفقیت در انجامش رو تجربه کنید. اون احساس بعدش مهمه. من روزهای اول حتی دوربین دست گرفتن و عکاسی کردن هم برام سخت بود 😂
مشتاق و منتظر خواندن کامنت نتایج تون هستم. کامنتی که بنویسید با موفقیت انجامش دادم و الان یه مرحله بالاتر رفتم.
خود منم باید دوباره انجامش بدم.
در پناه رب العالمین جان موفق باشید دوست ثروتمندم.
با سلام
من امروز یک متنی رو به انگلیسی نوشتم و یه قسمتی از اون یکم برای همکارم نامفهوم بود و بهم گفت از یکی کمک بگیرم. برای اینکه تو تله احساس بد نیفتم اومدم تو سایت و سرچ کردم عزت نفس و این فایل رو انتخاب کردم و گوش دادم.
تازه یادم افتاد من چقدر توی زبان انگلیسی پیشرفت کروم. من که همیشه کمترین نمره ام برای زبان انگلیسی بود و حتی یه جمله هم بعد از کلی کلاس نمیتونستم صحبت کنم، الان چندین ساله به انگلیسی همه کارهام رو انجام میدم و حتی با همسرم هم باید انگلیسی صحبت کنم. دیدم از صفر به کجا که نرسیدم. البته که باید مدام خودم رو بهتر کنم، ولی اگر خودم رو به اینجا رسوندم پس میتونم خودم رو بهتر از این هم بکنم. باید نوشتن جملات پیچیده رو بهتر یاد بگیرم. امروز من لیست ۱۰۰ باوری که باعث افزایش عزت نفس من میسه رو نوشتم و میخام تمرین اگهی بازرگانی رو که اسناد اینجا توصیح دادن انجام بدم.
با تشکر
سلام دوست عزیزم
ممنونم بابت کامنت خوب شما
اگر ممکن هست لطف بفرمایید ۱۰۰ باور در مورد عزت نفس را نیز برای ما هم بنویسید تا ماهم بهره مند بشیم
ممنونم از شما و همراهان عزیز
به قول استاد عباسمنش عزت نفس،مهمترین رکن زندگی و قانون هست و هرروز باید کار کرد و همه در عزت نفس مشکل دارن
به نام خداوند بی نهایت نعمت عطا میکنه اما بشرط حرکت و ایمان
سلام به همگی
من میخوام خیلی ساده و واضح بگم
وقتی صحبت از این میشه که ما برا حرکت کردن و کسب موفقیت نباید بهانه جویی کنیم
انگار یه احساس ترس در وجود من به صدا در میاد خب تا حدودی هم خودم میدونم چرا این احساس در ناخودآگاه وجودیمه
و من بااینکه درکار مورد علاقه خودم تا الان یه عالمه حرکت کردم و از کمترین و در دسترس ترین امکانات هم تونستم با تعهد تمرین کنم و نتایج های خوب بی سابقه در زندگیم بگیرم اما اعتراف میکنم همچنان هنوزم این قدم برداشتن از همون شرایطی که هستم پاشنه آشیلم هست چونکه من از بدو تولد یکی از بزرگترین پاشنه های آشیلم هم موضوع بوده
اما میخوام به یه نتیجه ای هم که هنوز خیلی درش ضعف دارم اما من همین چند ماه قبل بصورت ناخودآگاه اما داشتم هرروز چندساعت با اشتیاق سوزان تجسمش میکردم و یه ماکت هم از اون خواسته برا خودم درست کرده بودم و هرشب چندساعت باهاش حرف میزدم و خداروشکر میکردم از داشتنش طوری که واقعا بهم احساس لذت میداد و اتفاقی که افتاد بعداز مدتی با فرد مناسبی که در اون کار موفقیتهای بسیار کسب کرده بود و با تجربه بود خداوند هدایتش کرد مدتی هرروز همدیگه رو میدیدیم و من بهش میگفتم فلانی تو که تو این کار خیلی موفق و حرفه ای هستی منو راهنمایی کن و بگو چکار کنم و اونم گفت خیلی ساده ست اصلا نگرانش نباش من بهت میگم چکار کنی و خیلی راحت بتونی موفق بشی و منم حرکت عملی کردم چونکه قبلش روزها و ماه ها یه عالمه حرکت ذهنی کرده بودم و وارد عمل شدم و اولش کمی ترس داشتم اما رو اعتماد بنفس خودم کار میکردم و ترسمم خیلی زیاد نبود چونکه قبلش یه عالمه در ذهنم اتفاق رخ دادنش افتاده بود و من با عملکردم بعداز چندروز به خواسته ام رسیدم و چندروز که گذشت یهو به این فکر کردم چرا من برا اولین بار احساس سوپرایز شدنو نداشتم گفتم آهان چونکه من قبلش اینقدر تجسمش کرده بودم و خودمو لایق اون خواسته دونسته بودم که دیگه انگار که اولین تجربه ام نبوده ،،
و هرزمان هر کدوم از پاشنه های آشیلم باهام مقاومت میکنه و ذهنم بهم میگه تو ناتوانی سریع اون خواسته مو یادآوری میکنمو میگم چطور من تونستم اونو بدست بیارم پس بعدی هارم میتونم چونکه ذهنم درمورد اونم تا قبلش بهم میگفت نه نمیشه، نمیتونی، تا حالا که نتونستی،و…
و یادآوری اون خواسته باعث میشه که اعتمادبنفسم تقویت بشه و ابن منطق رو داشته باشم که من تونسته ام پس بازم میتونم نه فقط اون یکی بلکه تو حرفه کاریم هم همینطور یکی از آپشن هایی که در تمام زندگیم نتونسته بودم بدستش بیارم اما با عملکردن به تمرین جلسه اول عزت نفس که ببینیم چه کاری ست که مدتهاست به تعویق افتاده اما ما انجامش ندادیم و من با بدون هیچ ابزار و تجهیزات موردنیازم تونستم با تعهد و عملکردن به همون یه تمرین جلسه اول با شروع کردن و در عرض چند هفته موفق شدم انجامش بدم بعد با خودم گفتم خدایا من که هیچ زمان نتونسته بودم انجامش بدم بااینکه یکی از آپشن های مهم کارم بود اما الان با تعهد بعداز فقط چند هفته من تونستم و چقدر هم برا خودم هم برا دیگران جذاب بود،،
واقعا یادآوری یا همون بازنگری خودمون همیشه نیازمنده که برا خودمون مرور و تکرار کنیم که به این ذهنمون ثابت کنیم که ما میتونیم چطور قبلی هارو تونستیم پس بعدی ها هم میشه و ان باعث میشهکه اعتمادبنفسمون بالا بره و با باورهای قویتری بتونیم امیدوار و انگیزه داشته باشیم برا حرکت و موفقیتهای بیشتر خودمون در هر موضوع و باوری میتونه باشه ،
میخوام اینو اول برا یادآوری خودم بگم که انگیزه و ایمانم بیشتر بشه بعد به شماها منی که در زندگیم اکثرا آدم عملگرایی نبودم و هنوزم تو این موضوع خیلی مشکل دارم اما دارم به خودم میگم منی که هربار فقط به یه تمرین یا جمله عمل کردم چه نتیجه هایی برام رقم زد اگر بتونم به چندتا تمرین و آگاهی های مختلف عمل کنم دیگه خدا میدونه که چه نتایج هایی بگیرم
و میدونم یسری ها هستند از خوندن اینکه ما باید عمل کنیم ممکنه حالشون گرفته بشه و یه جور سنگینی داره براشون اما ما میتونیم دیدگاهمون رو در مورد عملگرایی با آگاهی های فایل رسیدن به هدف سخت است یا آسان در وجود خودمون بسازیم که هرروز بهتر بتونیم و با لذت بیشتری بتونیم بریم سمت عملگرایی و آروم آروم خیلی اتفاقات و نتایج خوب در زندگیمون نمایان میشه که خودمون هم حالیمون نشدن باشه
مثلا خود من دیروز دفتر مخصوص دوره عزت نفس رو باز کردم دیدم خدای من روز اول چکاپ شروع دوره عزت نفس نوشته بودم من از اینکه بخوام مردم محله ام بفهمند من کسب و کار خودمو راه اندازی کردم خیلی خجالت میکشم
فکرکنید یعنی تا این حد از ترمز و عرت نفس پایین الانم اصلا از خودم راضی نیستم اما نسبت به اونموقع خب از چکاپ فرکانسیم فهمیدم خدایا شکرت چقدر من تغییر کرده ام
خدایا اینقدر ازت کمک میخوام نه اینکه نعمتها و بندازی تو کوشم بلکه ازت کمک میخوام که همیشه جرأت بیشتر ،شجاعت،جسارت و ایمان بیشتری بتونم در خودم بسازم که پا در دل ترس هام بذارم و همیشه عملگرای واقعی باشم نه فقط حرفگرا،،
چونکه هر «عملکرد درستی» ارزشش از هزارتا کتاب و متن بالاتره،،
دوستان عزیزم اصلا به خودتون سخت نگیرید با تمام مقاومت ها و عملگرا نبودنتون روی خودتون کار کنید که هرروز فردی عملگراتر و موفقتر باشید که از وجود خودتون لذت ببرید
دوستتون دارم با آرزوی موفقیت برا همتون
استادان عزیز عاشق عالی بودنتونم.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
فتبارک الله احسن الخالقین
تعهد روز هفتاد وهفتم
سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز و تمام همفرکانسی هایم
امروز من قدم در مسیری گذاشتم که برام انجامش خیلی سخت بود ولی با یاری و هدایت خ آوند استارتش رو زدم و مطمئنم به نتیجه مناسب برای من میرسه
چون خداوند رو هرلحظه برای این مسیر صدا زدم پس برام خوب پیش میره
کم کم سعی م رو میکنم اینکار عزت نفس رو انجام بدم حالا با هر میزان از عمل مهم استارت هست خب خداروشکر میگم
دیروز برام بنظرم در حالی که در مسیر بودم ی تضاد خیلی خیلی بد افتاد دقیقا مث حرف استاد که میگه لباسش ناجوره ولی آخر سر به نفع ما تغیر پیدا میکنه پس طبق این صحبت مطمئنم این تضاد برای من خیر نتیجه میده چون خدارو وکیل گرفتم
در پناه خداوند یکتا سالم سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
سلام دوست خوبم
خیلی دوست دارم الان که یکی دوسالی از تجربه اون تضادتون گذشته، خیریتش رو برام کامنت کنی
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم، هر اتفاق به ظاهر بدی، قطعا همون چیزیه که ما رو پیشرفت میده
خیلی کنجکاوم خیریت تضادها رو از تجربه دوستانم توی زندگی روزمره شون بدونم و بخونم
به زندگی خودم که فکر میکنم
بزرگترین تضاد من که بیشترین نفع رو برام داشت، ازدواج مجدد پدر شوهرم بود
من انقدر سر این مسئله مقاومت نشون دادم و نخواستم قبول کنم و بپذیرم، و انقدر خودمو اذیت کردم که حد نداره الان که حدودا 8 سالی از اون قضیه گذشته، خیلی راحتتر کنار اومدم با این قضیه
و چقدرررر زیاد به نفع من شد
از مزایای این اتفاق این بود که
چون همسرم تک پسرشون بود، وظیفه من وهمسرم بود در زمان پیریشون پدرشوهر و مادرشوهرم رو نگه داریم و از اون جایی که زن دومشم پسر دار شد، حالا خدا رو شکر ما دیگه خودمون مستقل شدیم و خونه و زندگی مستقل خودمون رو داریم
ما طبقه بالا زندگی میکنیم و اونا پایینمون
من خیلی دوست دارم، از اینجا به یه جای دیگه که کمتر ببینمشون، و یه جای سرسبزتر و بزرگتر نقل مکان کنیم و چندسال دیگه امیدوارم حتما این اتفاق هم میفته به امید الله
تا منو خانواده م با ازادی بیشتری توی جای سرسبز و بزرگتر زندگی کنیم
ازدواج مجدد پدرشوهر باعث شد، حضورشون و نظراتشونچ توی زندگی ما خیلی خیلی کمتر بشه، و ما مستقل تر بشیم
همسرم کسب و کار شخصی خودشو برپا کرد به لطف خدا و الان خیلی موفقه و ما هزاران برابر ثروتمندتر شدیم از اون دوران
این اتفاق باعث شد، من دیگه روی پدرشوهرم حساب نکنم، بماند که قبلا حرفاشون برامون حکم وحی منزل بود ولی الان خدا رو شکر، خیلی کم میبینمشون و خیلی کم باهاشون در ارتباطم و حرفاشون در حد نصیحته ارزششش برامون، اگه چیزی هم بگن
این اتفاق باعث شد من ازادی های خیلی خیلی بیشتری رو تجربه کنم
من زندگی مستقل خودمو تحربه میکنم و غرق در ارامش و خوشبختی هستم در کنار خانواده ی عزیزم و خداوند هر روز موهبت های بیشتر و بیشتری رو وارد زندگی ام میکنه
من از وقتی که دل کندم از ارث و میراث و قدرت دادن به غیر خودش، واقعا ارام شدم و خداوند صدها برابرش، نعمت رو جاری کرد توی زندگیمون، وقتی که انتظارم رو برداشتم از بنده اش و دل بستم به خود قدرتمندش
هر کسی اختیار زندگیش دست خودشه
من لذت میبرم از اتصال با حاکم و فرمانروای قدرتمند کل جهانیان
من و خدای قدرتمندم قادریم به هر کار
من زندگی دلخواه و رویایی ام رو با توکل به قدرتمندترین نیروی جهان خلق میکنم. از زندگی ام لذت میبرم
سلام سارا شکری امیدوار عزیزم
ازخداوند متعال و آگاه و همچنین شما سپاسگزارم موجب شدید مروری کنم به گذشته و اتفاقاتش
بله عزیز دلم اون تضاد درسته خیلی برام سخت بود و کنترل ذهن زیادی میخوایم ولی شکر خدا خیلی هم برایم بهتر شد یعنی موجب حال خوب من شد بعدا
تضادی که بقیه میخواستن باهاش منو اذیت کنن ولی جالبه موجب عذاب وجدان خودشون شد بخدا قسم همینی هست که میگم ولی باید بگی خدا بهتر میدونه و قطعا نتیجه به نفع من تغییر میکند دیگه مابقیش رو خدا بلده چطوری پیش ببره باید ما کم نسازیم و قوی تر به خداوند متصل شیم و چنگ بزنیم به این رشته ی اتصال
خدارو شکر میکنم با کلام شما. دوباره بهم گفت از غیر دل بکنم و به خودش پناه بیارم تا کارهام رو پیش ببره
اینکه نترسم و استارت کارم رو بزنم خودش بلده چطوری ثروتمندم کنه
اینکه نچسبم به یه خواسته
همینکه شما با کنار اومدن با ازدواج در شوهرتان برعکس چیزی ک ذهنتون گفت موجب پیشرفتون هم شده
پس منم نباید ب یکسری حاشیه ها گیر بدم جالبه همین امروز قبل پیامتان بخونم داشتم تو ذهنم میگفتم همسرم داره بازم مخالف من عمل میکنه و …باد گفتم ولش کن این چند سال هرچی مقاومت داشتم بی فایده بود پس بهتره بسپارم به خدا و خودش حلش میکنه به نفع من
به همون خدا قسم وقتی نیم ساعت بعد پیامتان خوندم چشمام برق میزد از شادی و جالبه همسرم بدون اینکه من اشاره مستقیمی کنم توضیح داد ک مسیری که میره همسو با خواسته من هست و این یعنی در جا جواب داد
همین فرکانس در واقع همین حال خوب حتی تو ذهنم بدون نوشتن یا بیان کردن موجب واکنش جهان هستی میشه
پس فرکانس مهمترین قدرت رو داره
فرکانس هم همون حال خوب داشتن و سپاسگزار خداوند و زندگی بودن هست خیلی راحت باید بگیریم
زندگی راحت تر از اونی هست که در ذهنمون با ترس تجسم میشه
باید نفس عمیق بکشیم و لذت ببریم از همین نوشتن و خواندن کامنت
با لبخند و رضایت از داشتن امکانات اینترنت گوشی فضای مناسب و سلامتیمون برای این نگارش
خدایا شکرت اصلا نمیدونم چطور شد تا اینجا ادامه پیدا کرد ول شکر گذار خداوند هستم چون هر چی اومد. و نوشتم
در پناه رب مقتدر شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند. در دنیا و عقبی باشید
هر کدوم ما یه سری نقاط ضعف خیلی اساسی داریم چیزایی که خیلی بنیادین هست در وجود ما و ما همیشه باید روشون کارکنیم و فکر نیکنیم خوب خوب شدیم و فراموش کنیم و باید ادامه بدیم تا اخر عمرمون.
ترس از کار جدید نسبت به باور نگرانی از نگاه های دیگران:
[ دوستم ترسید رفت نموند من یاد گذشته خودم افتادم که منم یه سری خجالت ها و ترس ها داشتم اما برشون غلبه کردم و خیلی بهتر شده بودم خلاصه ما رفتیم جاهای مختلف توی شلوغی با یه دوربین بزرگ توی شرایطی که کسی اون زمان زیاد درگیر این مسائل نبود فیلمبرداری کردم….
من دیدم وقتی آدم وارد دل ترسها میشه واقعا هیچ چیزی نیست که ترسناک باشه
این جمله طلایی استاد وقتی ادم وارد ترس هاش میشه واقعا هیچ چیز ترسناکی وجود نداره دارم به یاد میارم مثال این جمله رو از تمرین اگهی تبلیغاتی بادم میاد تو تاکسی نشستم و یه متن ساده که چندین ماه پیش به امید یه روزی بود ک انجامش بدم رو بدون ویرایش آوردم صندلی جلو نشستم ترس توی وجودم بود گفتم بیخیال نگو ولی گفتم یا میگی یا… خلاصه گفتم اگه اوکی باشید من تمرین انجام بدم توی تاکسی جلوی چند نفر انجامش دادم و همه تحسینم کردن و کلی ارزوی موفقیت باور دوم با دانشگاه رفته بودیم کوهنوردی یه عالمه ادم جدید سرپرست کنار اتیش نشستیم شروع کردم ب گفتنش همه لذت بردن حتی یکی از کادر بخاطر صدای خوبم گفت کاش زودتر شناخته بودمت مجری میخاستیم برای اجرا و من رفتم توی این ترس و بعدش این تمرین واسه من شد یه تمرین عادی چوندجلوی دوتا از بزرگترین و غریبه ترین جمع ها انجامش دادم و ترسی ازش نداشتم یه جورایی این تمرین برام شد اب خوردن و حس خاصی از انجامش نداشتم چون من قدرتم در اجراش به خودم اثبات کردم اره من پا گذاشتم روی ترسم برای همین برای من عادی شد دیگه راحت بود واقعا به خودم افتخار میکنم چقدر پیشرفت کردم نسبت ب قبل ایول دختر)
[همین الان هم با گذشت این همه تجربه وایسادن جلو دوربین توی جمع برای من کار آسونی نیست اما تعهد داده بودم به خودم *که آنچه که باید تغیر بدم در وجود خودم رو تغیر بدم و اینکار رو انجام دادم بارها بارها توی جمعیت توی شهرهای مختلف برای رفتن ترس ها بهتر شدن خودم و البته ک بهتر شدم و هنوز جا دارم برای بهتر شدن یعنی میخوام بگم که خیلی مهم که ما چه ترسهایی داریم و بریم توی ترسهامون به صورت واقعی ایمانی که عمل بیاورد اینکه بگی من میتونم با اینکه بری انجامش بدیم این خیلی فرق میکنه]
(خب چه حرفایی نابی از این تیکه دارم که به خودم استاد میگن من هنوزم ترس دارم چه کسی داره میگه استاد داره میگه بعد اونهمه تجربه چقدر این نکته داره بهم ارامش میده اینکه تو هربار یه فورسی به خودت بده برو توی ترس و ببین ک هربار چقدر برات راحت تر میشه و اسون تر اما اما توی این دام نیوفت که تو باید پرفکت و بی نقص باشی همون بترس و انجامش بده ترس داشتن طبیعه بالاخره ما یه عالمه عقبه و باور بد داریم به قول استاد که به قطر بتن و سنگ و سیمان چسبیدن به مغزمون و هربار باید هی رنگ بریزم روب این سیاهی ها تا روشن تر بشه پس دارم ب خودم میگم که انتطار نداشته باش در مواجه با هر ترسی بی نقص باشی بترس و انجامش بده اصلا هربار بترس ولی اون عمل مهم تکامل مهم اینکه کمالگرا نباشی فکر نکنی با دوبار پا رو ترس گذاشتن خدای انجام اونکار شدی و اگر احساس ترس کردی بازم نا امید بشی نه حتی اگه بازم ترسیدی بازم انجامش بدی هربار بهتر و راحت تر میشی سخت نگیر میدونی چی مهم بین این جیزا تون تعهد هست که مهم اون تعهد که به خودت میدی ک من باید انجامش بدم، من باید انجامش بدم چون به خودم قول دادم این خودش ببین ناشی از چ عزت نفسی هست اینکه من اینقدر خودم دوس دارم و ارزشمند هستم که باید به قولی که به خودم دادم عمل کنم زندگیم مهم چون پشت هر بیخیال ولش کنی یه ناخوداگاهی هست که میگه ا ولش کنم پس مهم نیست ارزش نداره وقتی هربار بندازی پشت گوش ذهنت اینقدر اونکار و تورو بی ارزش جلوه میده که کم کم تورو ممکنه فلج کنه حتی من اینو تو زندگیم دیدم تعهد خیلی مهم تعهد ب حرفی ک زدی و باید انجامش و انجام این تعهد ممکنه چه درهایی رو به روی تو باز بکنه!!پس مهم عمل کردن مهم دختر مثل اون وقتی که پا گذاشتی روی ترست با اهرم رنج و لذت با ادما ارتباط گرفتی نظرت گفتی و چقدر مزایا درسی برات داشت ادما شناختنت، حالت چقدر بهتر شد چقدر آرامش گرفتی یادت میاد عمل خیلی مهم تعهد عمل خیلی حالت خوب میکنه خیلی قشنگ پس جلو برو و بهش عمل کن حتی یه ذره یادت نره تو مهمی پس ثابت کن خودت به خودت)وقتی رفیقم گفتم من نیستم من فهمیدم پس اینکاری هست که من باید انجام بدم اینکاری نیست که بقیه بتونن انجام بدن اگر میخام متفاوت باشم باید انجام بدم اینکار رو
بریم تو دل ترس هامون یادمون باشه تا شخصیتمون عوض نشه نتایج عوض نمیشه آنچه مارو میترسونه ترسهامون یادمون باشه مخصوصا توی بحث عزت نفس
—————————-
بحث شروع کردن با امکانات محدود:
[خیلی از ما یه سری ایده ها داریم توی سرمون ولی اگر اون وسیله خاص نباشه اون دوربین باشه یعنی خیلی از شما یه عالمه بهانه اوردین برای حرکت نکردن خودتون برای عدم پیشرفت
*چقد کمن ادمهایی که با ان امکاناتی که ور اختیارشون هست کار رو شروع میکنن نه اینکه بگن نه کار رو وقتی شروع میکینم که این باشه اون باشه
مثال قهرمان های المپیک که با امکانات در دسترسشون شروع کردن و شدن قهرمان المپیک یعنی میخام بگم چقدر ما بهانه میاریم نه من نیاز وارم با این امکانات با این صندلی بعد اونوقت من میتونم کار کنم باید امکانات فلان باشه
ولی اون آدمهایی که توی زندگیشون به جایی رسیدن از همونجایی که بودن از همون چیزی که داشتن از صفر کار رو شروع کردن هی پیشرفت کردن وقتی جهان تعهد نعهد شمارو میبینه اون حد از اشتیاق شمارو میبینه خداوند درهای ببشتری باز میکننه
ببین بچه ها تا وقتی که دنبال بهونه ای که کاری رو انجام بدی به جایی تو زندگیتون نمیرسید
(استاد استاد این تیکه ازحرفاتون مثل یه پتک دوباره برای من بود از همونجایی که هستی شروع کن و پیش برو جلو برو من همیشه تو زندگیم ادم بهانه اوری بودم همیشه یهنی یه جورایی این کمالگرایی پاشنه آشیل من استاد من حتی برای اینکه بیام از فایل ها نکته برداری کنم میگم نه باید بهترین دفتر باشه اینجوری که نمیشه من همبشه منتظر بهترین موقعیت تو زندگیم بودم و اینم همیشه جلوی من رو گرفت برای شروع هرکاری و پیشبرد هرکاری من کلی بریز و بپاش الکی میکنم با این بهونه و باور که بهتر بشم اینا به من کمک میکنن که بهتر بشم در صورتی که بارها شکست خوردم حس کردم فقط چرخیدم دور خودم میدونی این نگاه سخت نگرفته این نگاه تعهد این نگاه که بابا مهم عمل منه باور منه تعهد منه نه امکانات من خیلی مهمه استاد یادم رفته بود ولی این نکته خیلی مهم خیلی استاد اینکه من یه جا تدریس میکردم رفتم با پولی ک برای یکاری جمع کردم کلی برگه و عروسک و چیزای الکی خریدم به بهانه اینکه اینا منو بهتر میکنن در صورتی ک عملا فقط دوبار استفاده شدن من اومدم بیرون از اونکار یا اینکه خیلی مثالها که حالا نتیجه نگرفتن از اون بهونه ها که بعضا هم جور شدن بهم گفت ببین امکانات زرق و برق دورت مهم نبست مرد و زن قوی واقعی اونه که با اون چیزی که هست شروع کنه اقدام کنه اینکار رو نکنه موفق نمیشه همینکه بارها به من ثابت شد با اون چیزی که هست شروع کن تا نتیجه بگیری یه خانم دکتر هست که چنتا بیرنس داره و فقط 24 سالشه بی ام و سوار میشه و خونه مستقل چنتا دفتر و باباشم یه کارگر ساده بوده خودش میگه امکاناتی دارم ک 7 نسل قبلتر منم نداشتن بعد گفت واقعا فکر میکنید واسه شروع کار سرمایه نیاز؟ نهه تو دوران کرونا و گرونی که همه زدن تو سرشون پول نیست من رفتم کار کردم سرمایه اولیه کم جمع کردم یه گوشی خریدم باهاش تولید محتوا کردم از اونجا با اون گوشی ساده کم کم رشد کردم من بیشترین سرمایه گذاریم روی خودم کردم و این حرفاش داره به من میگه بهونه بسه اگه میخای موفق بشی باید متعهد باشی با هرچی به ذهنت میرسه و در دسترس ترین شروع کنی و اره من بارها دیدم این کمالگرایی من نتایج الانم رو رقم زد و من الان اینجا هستم)
[من میتونستم بگم همش بخاطر بابام، شرایط اینطوره دولت و هیچ غلطی تو زندگیم نکنم و وقتی فهمیدم موفقیت موقعی اتفاق میفته که من بهانه ای برای خودم نتراشم و توی هر شرایطی کار رو شروع کنم ولی جهان که تعهد من دید بهم کمک کرد و نتایج اتفاق افتاد.از هر جایی که هستی با هر امکاناتی قدم بردار کار رو شروع کن با تمام قوا و بدون ک جهان تعهد شمارو که ببینه درهای جدیدی به روی شما باز میکنه]
استاد این حرفا یه ایمانی در دل من ایجاد کرد بهم قدرت داد اینکه بابا تو متعهد باش جهان تعهدت رو ببین درهارو به روت باز میکنه و اینکه رنجی رو در ذهن من فعال کرد ک بابا جلو برو با هرچی که هست بهونه بذار کنار اگه بخواهی میشه نخواستن مال کسایی که چیزی براشون مهم نیست استاد اره من باید کمتر سخت بگیرم من باید جلوتر برم حرکت کنم قدم بردارم پیش برم گام بردارم بسه دیگه اگر اون ماشین میخای اون ارامش میخای اون روابط و ثروت میخای بها داره بهاشم قدم برداشتن بهونه نیاوردن
راستی هفته بعد قرار دوره عزت نفس رو بخرم و از این بابت خیلی خوشالم>°°
سلام استاد عزیزم یه خبر خوووب برات دارم خیلی ذوق زده وخوشالم میخام توجهتون به فقط جمله اخر این کامنتی که ریپلای کردم جلب کنم کامنت خودم که 23دی ماه دقیقا یک روز بعد از تولد 21سالگیم نوشنم جلب کنم اونجا نوشتم راستی استاد قراره هفته بعد دوره عزت نفس رو بخرم و خیلی خوشحالم یادمه یماه پیش به خودم گفتم من این دوره رو به خودم هدیه میدم و حالا امشب داشتم کامنتم میخوندم دیدم دقیقا جمعه هفته پیش نوشتم هفته بعد میگرمش و حالا دقیاق 30 دی ماه یک هفته بعدش اون بالا برا من نوشته خریدار استاد هی میرم تو قسمت محصولات میبینم دوره عزت نفس دارم هی ذوق میکنم استاد من سالها از بی عزت نفسی رنج بردم از 15 سالگی باهاتون اشنا شدم اما به قولی چک و لقد هامو نخورده بودم شمارو مسیر فراموش کردولی حالا اینجام الهی شکرت خدایا امید دارم ک اون خلع ها اون تشنگی به عزت نفسمو سریعتر پر کنم استاد خیلی خوشحالم واقعا ذووق دارم چون من دیگه این عزت نفس نمیخام جاش حال خوب میخام عزت نفس باا شخصیت قوی امید دارم خیلییی روحم تشنه است تشنگی عمیق استاد میگن ادما واسه تولدشون میتونن از جهان هرچی بخوان من واسه تولدم دوره شمارو خواستم اما میشه ازتون بخام به عنوان هدیه تولدم و ورودم به دوره عزت نفس جواب من رو بدید و برام یه متنی بنویسد و ازم بخواید قوی باهاتون تو دوره عزت نفس پیش برم استاد منتظر کامنت قشنگ و پر انگیزه تون برای خودم هست پیشاپیش ممنونم از هدیه گرانبهاتون
سلام دوست خوبم
استاد دستشون بند بود؛) من شاگرد استاد بهتون پیام میدم بجاشون
تحسینت میکنم دختر از اینکه تونستی تمرین اگهی بازرگانی رو حتی برای چندین بار انجام بدی. منم به امید الله انشاالله حتما انجامش میدم. نکات مثبتمو توی گوشی ام یادداشت کردم. هر روز کاملترش میکنم و متعهدم که از روش که نه، بداهه و گفتاری توی جمع غریبه انجامش بدم. خداوند با جسوران است
سپاسگزارم به خاطر کامنت ارزشمند و اگاهی بخشت خواهر کوچکتر و شجاعم:)
راستی داشتن دوره عزت نفس، خودش عزت نفس آدمو میبره بالا، از اینکه تونستیم دوره رو بخریم، خودش ارزشمنده، حالا عمل کنیم که زندگیمون کن فیکون میشه به امید خدا
سلام و عرض ادب به خدمت استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته
هر طوری بر میگردم به قبل نگاه میکنم میبینم اول استادم خداوندی هست که خلقم کرد استاد اول هممون خداوندِ این تمرین آگهی بازرگانی و معرفی خود در جمع و رفتن در دلِ ترس رو من کلاس دوم ابتدایی به یه نحو دیگه انجام دادم خیلی دانش آموز درسخون و مودبی بودم تمام معلمها دوسم داشتن انقدری دوسم داشتن که با ما روابط خانوادگی برقرار میکردن ولی نمیتونستم توی جمع خیلی خوب صحبت کنم یه روز خانم معلمم صدام کرد بهم گفت واسه فردا هیچ مشقی ننویس و فقط یه متن بهم داد که اینو حفظ کن بیا جلو بچه ها صحبت کن و منم متنو حفظ کردم راجع به معرفی دانش آموزیم بود وقتی خانم معلم به بچه ها گفت که همه دفتر کتاباتون رو جمع کنید بنشینید امینی میخواد برامون صحبت کنه و من رو فرستاد بیرون کلاس تا آب بخورم و آماده سخنرانیم بشم خانم مدیر که دفترش کنار کلاس ما بود متوجه این شد و با من به داخل کلاس اومد تا صحبتهامو گوش کنه یادمِ انقدر استرس گرفتم که نصف بیشتر متن رو فراموش کردم و خانم معلم باقیشو جمع و جور کرد ولی خب یکم یاد گرفتم توی جمع حرف بزنم پایه بعد که رفتم خانم معلم بعدی یه روز اعلام کردن که توی منطقه اعلام شده که دانش آموزان علاقه مند به نجوم مقاله بنویسن تا بهترین مقاله جایزه بگیره و من که اصلا علاقه مند نبودم ننوشتم همکلاسیم مقاله نوشت و از نظر خانم معلم مقاله خیلی خوبی نبود ولی تنها مقاله موجود بود به من گفت چرا تو ننوشتی بیا اینو بخون ، گفتن میخوام مقاله همکلاسیتو بدم به تو بخونش و خودتو واسه سخنرانی در سطح منطقه آماده کن منم قبول کردم روز سخنرانی با هم رفتیم یه سالن بزرگ که تمام دانش آموزان برگزیده دختر و پسر منطقه برای ارائه مقاله اومده بودن و چند دقه قبلش منو با دستگاه ویدئو کنفرانس آشنا کرد چون وسط مقاله باید ازش استفاده میکردم و چه سخنرانیِ با شکوهی بود با اینکه متن مقاله واسه من نبود و فقط من ارائه دادم رتبه سوم رو گرفتم چقدر دوست داشتنی شد برام سخنرانی و اصلا در جمع صحبتکردن دیگه برام سخت نبود ولی باورهایی که مدام از طرف مادرم بهم خورانده میشد که دختر نباید حرف بزنه توی خونه شوهر میری انقدر بلبل زبونی کنی نگهت نمیدارن و …همه چی کم کم خراب شد
بارها شده که فایلهای شما رو گوش میدم برام سوال پیش میاد چرا با اینکه من خیلی خوب داشتم درسامو به طور طبیعی برای سعادتمند شدن طی میکردم انگار همه چی متوقف شد و من یه سری تجارب بسیار ناخوشایند داشتم تا اینکه به شما رسیدم و دوباره دارم همراه با شما و این آگاهیهای ناب ادامه اون سیر سعادت را میپیمایم …
ولی هزاران بار خدا رو شاکرم که دو سری تجربه بسیار متضاد دارم که همین بهم کمک میکنه تا از قوانین آگاهانه سر دربیارم و درکشون کنم خدایا استاد این سیر تکامل منو دیوانه کرده حالا که تمرین آگهی بازرگانی رو شنیدم و با توجه به تجربه ای که قبلا خداوند برام مهیا کرده بود متوجه تمام فرمایشاتتون میشم که عزت نفس پایه همه چیه من بالعکس دوستان که میگن با شما آشنا میشن حرفاتون رو متوجه نمیشن اما حس خوبی دارن من هم متوجه میشم اصلا هیچ درسی رو به این خوبی متوجه نمیشدم هم احساسم عالیه ایمان دارم که واو ب واوش حقیقته محض
و نکته دوم که منتظر نباش تا همه چی عالی باشه شروع کنی این درستون رو هم کاملا متوجه میشم تا به الان جهان من رو در شرایطی قرار میداد که مجبور به اقدام میشدم با کمترین امکانات ولی الان دیگه آگاهیشو گرفتم و متوجهم که چه موهبت بزرگیِ که شروع کنم چون جهان تعهدم رو ببینه درها رو باز میکنه و تفاوتی که الان با قبلم متوجهش میشم ایمان به غیبِ اینکه نیرویی برتر اداره امور رو به دست دارد و من گویا وسیله ای برای انجام اراده خداوندم و من هم پاره ای از خداوند هستم و هم در مقابل اراده اش هیچ نیستم ( الله اکبر)
سلام ب هدایت شدگان عزیز دراین سایت بهشتی و استاد جان و بانوی زیبا..
من موفق ب دیدن فایل نشدم و فقط با خوندن کامنت سودای عزیز خیلی نکته بدست آوردم و یک اصلی ک برای خودم یادداشت کردم (عزت نفس پایه واساس موفقیت و خوشبختی هست)
و نتیجه ای ک گرفتم این بود ساختن عزت نفس در عمل=یعنی من در هر شرایطی بدون توجه ب نگاه و قضاوت دیگران نسبت ب خودم هر کاری ک باید و دوست دارم انجام بدم بدون توجه دیدگاه دیگران نسبت ب خودم و همین داشتم این نکته عالیرو برای خودم یادداشت میکردم گفتم چ جالب منم دارم باتوجه ب شغلی ک خودم شروعش کردم بدون تجربه قبلی و ب لطف خدا حدود هفت ماه هست ک ادامه دادم و مدیریتش کردم گاهی برای رسوندن بار ب مشتری ک کارتن کلوچه هست حالا باتعداد کم ولی تقریبا کاره مردانست برای رضایت مشتری خودم ب موقع رسوندم و جابجا کردم بدون ترس از نگاه و قضاوت دیگران ک شاید چرا یک خانوم با مانتو شلوار رسمی و مرتب داره خودش کارتن حمل میکنه و جابجا میکنه ب خودم افتخارم کردم و حتی پیش خودم گفتم اولین زنی هستم ک هم ویزیت میکنه هم در مواقع لازم بارو ب مشتری تحویل داده و حتی پیش اومده ک یکی از آشنایان قدیمی ک درمجاورت یکی از مارکتها ک من بارشو بردم دفتر مصالح داشتن و منو دیدن و لحظه ای ذهنم شروع ب حرف زدن کرده تو خواهر فلانی هستی حالا دیدنت چ فکری میکنن ولی من قوی تر و باسینه سپرتر کارمو انجام دادم و گفتم مهم من و اهداف من هست و همین ماجرا و این فایل دوباره قدرت منو چندبرابر کرد و ب خودم گفتم آفرین احسنت پس داری مسیرتو درست میری ادامه بده ک مسیر موفقیت و خوشبختیه امیدوارم همه ما درعمل کردن ساختن عزت نفس هر روز بهتروبهترباشیم تا از زندگیمون لذت بیشتری ببریم از شغلمون لذت ببریم از خوردن از پوشیدن از رها بودنمون لذت ببریم و خودمونو از بند کردن در زنجیر حرف دیگران نگاه دیگران و فکر دیگران خلاص کنیم تا زندگیمون طعم شیرین تری بگیره و بزرگترین اصل و قانون موفقیتو اجراکرده باشیم تا ب قله اهدافمون صعود کنیم..
حتما در زمان درستش فایلو میبینم
اینم روز 77
درپناه رب العالمین شادکام سالم پرانرژی وقدرتمند وثروتمند باشید..
سلام استاد عزیز وقتتون بخیر و شادی باشه
این فایل ارزشمند من خیلی زیاد گوش کردم و فکر کردم و هر بار نکاتش خیلی از خاطرات گذشته رو به یادم آورد و خیلی از باور های نامناسبی که درونم هست رو بهم نشون داد
و دلیل یا دلایل اصلی پیشرفت نکردن تو خیلی زمینه ها برام واضح کرد
ولی من هم یادم اومد خیلی جاها از همون چیزهایی که داشتم با همون امکاناتی که بود کارم شروع کردم
مثلا
1. برای ورزش با یک لباس ورزشی ساده و یک کفش ورزشی سال 93 سروع کردم به ورزش تو خیابون سر فلکه محله مون یک پیاده رو بود و همون جا رو انتخاب کردیم من با داداشم و شروع کردم هر شب می رفتیم می دویدیم و با اینکه تو همون پیاده رو یک مرکزی بود که ادم ها میومدن میشستم و حرف میزدن یادم خیلی وقتا سوختنم بود از نگاه اون ها ولی اونقدر برام مهم بود که ورزش کنم و وزنم کاهش بدم که نگاه اون ها و با تعجب دیدنشون خیلی برام مهم نبود و این کار میکردیم و الان یادم اومد که منم اون موقع این جوری رفتم تو دل این بی ارزش دونستن نطر مردم و خیلی خوشحالم که با گوش دادن این فایل یادم اومد و خیلی به خودم افتخار میکنمکه اینجوری در حد خودم این کار کردم. و بعد ها خیلی کمک کرد بهم
2 دیگه از سال 98 که مدارس غیر حضوری بود به من پیشنهاد کلاس اول دادن و من قبول کردم در صورتی که تقریبا همه معلما تو شغل ما نسبت به این موضوع و مخصوصا قبول کردن کلاس اول به خاطر شرایط خاصی که داره مقاومت شدیدی داشتن
ولی من اون موقع یادمه توکل کردم به خدا و رفتم تو دلش و خدا شاهده شب و روز چه مدرسه چه خونه کار میکردم
خیلی نکات یاد اومد اول اینکه اون موقع با همون وسایل ساده با گوشی که داشتم اون موقع سامسونگ مدلش یا منمیاد الان کارم شروع کردم با همون امکانات ساده که تو مدرسه بود با همون امکانات ساده ای که تو خونه با یک میز کامپیوتر بود و وسایل های دم دستی و یک سری وسایل وسایل کمک آموزشی یا ایده های ساده و خلاقانه ای که داشتم آماده میکردم فیلمم ضبط میکردم و برای بچه ها میفرستادم و خدا شاهده نتایجم همون موقع بی نهایت عالی بود از نوشتن خوش خط بچه ها تا ارسال فایل های ویدیویی بچه ها خیلی قشنگ و با شور و شوق و کلی دیدن نتایج از آموزشی که در هر درسی داشتم خیلی زیاد نتیجه گرفتم و یادم اومد که به قول شما که [بهانه ] نیارید و ته وقتی [[[ بهانه ]]] میارید تا کاری نکنید به هیچ جا نمیرسید تو زندگیتون واقعا سعیم کردن که بهانه نیارم و کارم با شور و شوق فراوان و تمام وجود. و کیفیتی که درکش می کردم انجام بدم و چقدر من تو زمینه کاریم رشد کردم و از بقیه بالاتر رفتم و تا حدی این [[ بهانه ]]در بقیه زیاد بود که نمیدونم بگم یا نه که خیلیا ویدئو های آماده استفاده میکردند تا نخوان روش کارشون عوض کنن و هی غر میزدن و میگفتن نه بابا اصلا بچه ها یادنمیگیرین و ….. خیلی بهانه های مختلف که تغییر ندن خودشون
3 . یا همون زمانا من یادم که خیلی با شور و شوق داشتم قرآن میخوندم و سعی میکردم بهش عمل کنم و خیلی توکل دد عمل نشون بدم رفتم تو دل یک ترسم اونم صحبت با رئیس ناحیه مون و معرفی خودم و خیلی ترس داشتم ولی انجامش دادم و خدا شاهده ایشون هم (آقای صفائیان) خیلی با روحیه و استقبال گرم از من پذیرایی کرد و خیلی خوشش اومد که یک معلم با این جسارت و شجاعت اومده و خودش داره معرفی کرد و کلی هم برام ارزش قائل شد و احترام و خوش آمد گویی و خلاصه اینقدر این فایل گوش دادم که الان حسم گقت بیام بنویسم و یادم بیاد که منم تا حدی سعیم کردم تا برم تو دل خیلی از ترسام و از منطقه امنم بیام بیرون در حد و مداری که بودم و
و توکل کنم و بهانه نیارم و بر خلاف عموم جامعه که کلا منفی نگرن مخصوصا تو اون زمان که شما هم شاهد حجم عظیمی از بهانه های ملت بودید من تلاش کردم بر خلاف جامعه فکر کنم عمل کنم و نتیجه بگیرم ک خیلی خوشحالم که یادم اومد و خداوند به یادم آوردی
یا همین امروز یک ایده که خدا بهم الهام کرد این بود که برم ورزش تو یکی از بزرگ ترین بوستان های شهر بعد از ورزش تو باشگاه بدنسازی و با وجود کلی نگرانی و ترس و این که نکنه نتونم اونجا از پس نگاه دیگران بربیام یا من خیلی بسکتبال بلد نیستم و نرم بقیه ببینن مسخره بشم یا کسی چیزی بگه یا بچه هایی باشن که از من بهتر باشن من راه ندم یا خجالت بکشیم از اینکه درخواست کنم با هاشون بازی کنم با همه این نگرانی ها و گفتگو های ذهنی اما مصمم شدم برم و عصر امروز با اینکه روزه هم هستم رفتم و به جرات میتونم بگم یک از بهترین تجربیات ورزشی و بسکتبالیست بود چون خیلی بسکتبال دوست دارم و دنبال میکنم nba رو خیلی بهم خوش گذشت و خیلی انرژی داشتم و به خودم گفتم دیدی همش الکی میترسیدی دیدی چقدر خوش گذشت بهت دیدی چه آدم های خوبی خدا سر رانت گذاشت چقدر بهت محبت داشتن چقدر باعث شد بسکتبال بهتر بشه و تا حالا نشده بود من بدون توقف 2 – 3 4 ساعت بسکتبال شوت بزنن ولی امروز انجامش دادم و خیلی این به خودم گفتم بیا انجام دا یم خداروشکر چقدر هم تجربه لذت بخشی بود چقدر بچه های مختلف دیدیم که علاقه داشتن و اضافه شدن کلی حس خوب و انرژی مثبت داشتیم اینم خیلی برام نشونه شد که همش همین بود فقط حرکت کردم توکل کردم بقیش جهان برام انجام داد خداوند همه چیز چید سرایط آب و هوا آدم های مناسب و انرژی جسمانی تمرکز بالا قلبی که باز میشه به سوی خدا
واقعا خداروشکر
و این را کاملا مدیون خدای خودمم که من هدایت کرد به درک قوانین جهان به شما و این سایت به مطالعه قرآن و عمل کردن به آگاهی هاش و نتایجی که باعث شد برام بوجود بیاد
ممنونم ازتون استاد
تصمیم گرفتم با جدیت دوباره برای این کار و گذر کردن از مرحله ( ترس ز حرف و نگاه مردم ) بار ها و بارها صدها بار تمرین اگهی بازرگانی انجام بدم و حتما اینجا درموردش بنویسم تا متعهدانه به خودم یادآوری کنم که و یک اثری از خودم به جا بگذارم تا باور هام قوی تر و محکم تر بشه
به امید خدا
فعلا خدانگهدار.
سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم
روزشمار تحول زندگی ام برگ هفتاد و هفتم
استاد جونم من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم.
جالبه همین هفته قبل من یه مصاحبه داشتم، و توی اون مصاحبه از من خواسته شد که درباره نقاط قوت ام صحبت کنم.
و من همون لحظه بهشون گفتم اتفاقا استاد عباسمنش در رابطه با عزت نفس چنین تمرینی رو دادند.
و اونها بمن گفتند چه عالی، پس برامون اجراش کن !!!!
و منم شروع کردم درباره خودم، رفتارهام، جهان بینی ام، درباره عادت های فکری ام صحبت کردن.
انقدر این جلسه مصاحبه زیبا جلو رفت که اون دو نفر مصاحبه کننده گفتند ما تا به حال مصاحبه به این متفاوتی نداشتیم
خودمم همینطور، بارها جاهای متفاوت مصاحبه دادم اما اولین باری بود که سرشار از عزت نفس بودم و خود واقعی ام رو ابراز میکردم !!!!
اینها رو نوشتم که بگم :
تا چند روز بعد از اون مصاحبه من شارژ بودم. سرحال و پر انرژی بودم. حالم بطرز جادویی عااالی بود.
بعدش اومدم خودمو بررسی کردم. گفتم عاطفه آیا اون اشخاص مصاحبه کننده از تو تعریف کردند ؟
ذهنم جواب داد : نه، این خودم بودم که از خودم تعریف میکردم.
گفتم : اونها چکار میکردند ؟
ذهنم گفت : اونا فقط گوش میدادند و لذت میبردند، گاها هم ذوق و تحسین میکردند.
گفتم : این ذوق و تحسین رو خودمون هم میتونیم به خودمون بدیم. مگه نه ؟
منِ عاطفه باید هروز جلوی آینه از خودم تعریف کنم و خودمم به خودم آفرین بگم.
تازه قدرت تحسینِ خودم به خودم، هزاران برابر اینه که دیگران تحسین ام کنند.
پس چرا من لنگِ آفرین گفتن و تایید بقیه باشم ؟
استاد تمرین شما برای اینه که ترس ما بریزه از نظر بقیه و بشدت باهاتون موافقم و باید اجراش کرد حتما.
اما برداشت من بعد از انجام این تمرین این بود که :
من باید هروز از خودم ، نقاط قوت ام یاد کنم و خودم به خودم آفرین بگم.
انقدرررر این کار قدرتمنده که نمیدونم چطور وصف اش کنم.
استاد تمرین شما عالیه و باید برای غلبه بر ترس حتما اجراش کرد.
در رابطه با برداشت خودم
با خودم گفتم :
عاطفه دیگران هیچی از تو نمیدونند که بخوان تعریف ات کنند. هییییییچی نمیدونند.
اما خودت همچی رو واقفی.
تو باید خودت از خودت تعریف کنی.
کلی رمز و راز هست که فقط خودمون میدونیم و میتونیم بهش افتخار کنیم.
تنها کسی که همیشه باهام بوده، خود منم !!!
من نباید محتاج بقیه بمونم که اونها تایید و تحسین ام کنند.
خودم آستین هام بزنم بالا به خودم عشق بدم !!!!
خودم برای خودم هدیه بخرم
خودم ذوق خودم کنم
خودم کارهام رو ارزشمند ببینم
خودم به خودم عیدی بدم
خودم، با خودم دیت بزارم
خودم، خودمو دعوت به نوشیدنی و تفریحات کنم
و…
یادمه اوایل که میخواستم تنها برم پیاده روی، انقدر سختم بود. پام نمیرفت.
خجالت میکشیدم که همه زوج بودند، من تنها اومده بودم.
برای همین رفتم بالای یه تپه که کسی نبود اونجا 20 دقیقه بصورت دورانی راه رفتم.
یه مسیر دایره مانند رو میرفتم و برمیگشتم.
و همش چشمم به ساعتم بود کی تموم میشه.
وقتی با قانون آشنا شدم دیگه از این خبرها نبود.
دوست های خوب پیدا کردم توی همون طبیعت کوه ، میگفتند عاطفه بزار همراهت بیایم. میگفتم نه، باور کنید تنهایی راحتم.
میخوام با درونم خلوت کنم. و اونا هم قبول میکردند.
وقتی با قانون آشنا شدم، دیگه با درونم رفیق شدم.
الان تنها میرم استخر، کوه، پیاده روی، خرید و…
اگر کسی همراهم بخواد بیاد لذت میبرم اما اگر کسی نیاد بیشتر لذت میبرم.
ما بیش از تحسین هر کسی، به تحسین خودمون نیاز داریم.
همین چند روز قبل روز دختر بود.
ذهن من میگف :
بابا چیه بچه بازی راه انداختی. تو دیگه بزرگ شدی عاطفه، لوس بازی ها چیه، استوری نزاری ها و…
گفتم نهههههه.
خودم خودمو دعوت کردم بیرون، به خودم هدیه دادم.
برای خودم استوری گذاشتم به خودم حرمت گذاشتم. جالبه اولین سالی بود که انقدر پیام تبریک و هدیه دریافت کردم !!!!
فکرش رو بکنید دوست های مادرم حتی بهم زنگ میزدند. ماه ها ندیده بودم شون. حتی یکی شون اومد در خونه برام هدیه آورد.
جهان وقتی رفتار خودمون با خودمون رو میبینه، کرنش میکنه.
استاد من تحسین تون میکنم بابت این تمرین قدرتمندی که درباره اش صحبت کردین.
این تمرین صحبت کردن درباره نقاط قوت مون بی نظیره. من فقط یکبار اجرا اش کردم و تا چند روز روی ابرها بودم.
حالا همون احساس رو باید تعمیم بدیم روی گفت و گو های درونی مون.
همونطور که برای بقیه از خوبی هامون میگیم و ترس مون میریزه، باید بتونیم در خلوت خوبی هامون رو به خودمونم بگیم و شارژ بشیم.
من وقتی برای اون دو نفر مصاحبه کننده صحبت کردم و بشدت احساسم خوب شد و شارژ شدم، فورا به خودم گفتم :
عاطفه احساس خوب تو باید از درونت نشات بگیره.
شادی بکن خیلی خوبه اما این شادی بخاطر یادآوری نقاط مثبت ات باشه نه تحسین بقیه !!!
باید بتونی این احساس خوب رو، با گفتگو کردن با خودت هم ایجاد کنی.
تو باید همونطور که با تحسین اونها ذوق زده شدی، از تحسین کردن خودت به خودت هم ذوق زده بشی.
چون شادی منِ عاطفه بااااید گره بخوره به درونم.
پس :
1. احساس خوبم رو وابسته به بیرون از خودم نکنم.
2. خودمم خودمو تحسین کنم و از نقاط قوت ام لذت ببرم.
استاد جانم یادمه تو یکی از فایل ها گفتین :
نه از تحسین دیگران ذوق زده میشم
و نه از انتقاد شون دلگیر میشم.
سرچشمه شادی من، درونم هست. درون من کافیه.
منم دارم سعی میکنم ازتون الگو بگیرم و هر بار بهتر بشم.
استاد جانم و مریم عزیزم، بابت تهیه، تدوین این فایل توحیدی ازتون سپاسگزارم.
از خداوند مهربونم هم سپاسگزارم که ذز زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.
از عزیزانی هم که کامنت بنده مطالعه کردند، کمال تشکر را دارم.
آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.
همگی در پناه الله یکتا باشیم.
سلام عاطفه ی عزیز
دوست تحسن بر انگیزم
چه زیبا بلدی بنویسی شما دوست خوبم و چه اگاهی بخش بود نوشته هایت
اینکه من خودم، بهتر از هر کسی خودمو میشناسم و نقاط قوتم رو میدونم، پس خودم باید خودمو تحسین کنم، یاداوری کنم خودم به خودم نقاط قوتمو
خودم، خودم رو ارزشمند بدونم
همه چیز از درون من شروع میشود
ارامش، سعادت و خوشبختی و حتی ثروت و روابط عالی از درونم شروع میشود و قدم اول تمام موفقیتهایم اینکه خودم با خودم به صلح برسم، خودم از خودم لذت ببرم. خودم، خودمو تحسین کنم و ارزشمند بدونم تا در جهان بیرونی هم ببینم این تحسینها رو
سپاسگزارم دوست عزیزم
1403/10/12به نام صاحب عزت77مین ردپای زندگی عزتمندانه سلام به خدا.
سلامی میکنم به استادومریم جون وکل دانشجویانی که تمرین آگهی بازرگانی روانجام دادن یاندادن برای هردوگروه آرزوی موفقیت دارم.
دیشب کامنتهای این فایل رومیخوندم وقبلااین فایل روهم دیده بودم باهمون فیلم رقص دخترهاولی الان تواین فایل نبودومنم نمی دونم اینستادارم یاندارم مهمم نیست.بریم سراصل مطلب دیشب ساعت20:55دقیقه درحال خواندن کامنتهای آگهی بازرگانی بچه هابودم تاجایی که من خواندم برای دوستان کاربی نهایت سختی بودومن میگفتم: نه! به این سختی نبایدباشه!یک وقت دیدم صفحه گوشی برای اولین باربود که ازبالاکاغذهای رنگی برام مثل پول وطلاتصورکردم میریزه که خانم لیلاتوسلی به عنوان دانشجوی فعال 25٪هدیه هنگام خریددریافت کنین همچین چیزی خوب خودش معجزه س!خوب خیلی حس قشنگی داشت. چون این روزشماررو77روزه دارم تمرین میکنم. ودوست دارم هدیه دوره ی 12قدم روبخرم به شرط عمل کردن.آمین خدایاحالاکه برنده شدم توصراط مستقیم قرارگرفتم خریددوره وکل خریدهای زندگی ام رابه توواگذارکرده ام خانه،باغ ویلاتوباغهای روستامون کناررودخانه وجاده،ماشین سواری،سناتاوبنز،وبی ام و،وماشین ازشرکت تسلاکه فقط منوببره ومن دستوربدم وکامیون برای کسب درآمدبراعزیزدلم وبچه هام دوست دارن اونم میخوام،خانه مثل استادتوی تمپاوقسمت کناررودخانه میخوام وتو ترکیه هم خیلی علاقه دارم میخوام براگسترش جهان هستی ولذت بردن خودوخانوادم حالاازکجامن نمیدانم!؟خدابه من قول دادازبدوتولدم وبراحتی برام اجراکرده.دیشب ذهنم میگفت :زودترصبح بشه اینجوری کن اونجابرواینوبگوصبح شداصلاباافکارذهنم نرفتم ازخداکمک خواستم وازمسیربرعکس ذهنم رفتم شروع کردم.
1_ اولین پیام بازرگانی من:سلام خانم لطفا2دقیقه میخوام باهاتون حرف بزنم استادم گفتن این تمرینوانجام بده میخوام ببینم میتونم وبرای بهترشدن زندیگی خودمه!خانم گفتن بفرمایین. گفتم بنده خانم توسلی هستم سنمو گفتم یکتاپرستم ،شوهرخوبی دارم4تاپسرهای خوبی دارم،احساس عالی دارم،نمازم سروقته سعی میکنم روی ایاک نعبدوایاک نستعین خوب کارکنم .قبلناالله اکبرمیگفتم سرنمازهمه جابودم غیراز نماز ولی الان بهترشدم اگه ازاول وقت بگذره یادم میره نمازبخونم ! قرآن روخوب رون میخونم اول که قرآن میخوندم میدیدم خداگفته مابه هرکس بخواهیم روزی میدهیم!ومنم میگفتم خوب خداماروکه دوست نداره پس چراآورده حتمابرای سیاهی لشکرازآخرهم به ماکارنداره!الان متوجه شدم خدابه همه روزی میده. اون خانم گفت :درسته چون اول وقت نمازمیخونی حالت خوبه!گفتم نه ازوقتی تغیربه یکتاپرستی کردم وازهیچکس کمک نمیخوام ازننه ،بابا،مملکت امام وپیغمبرولی میخوام ازراهی که اینهارفتن خداپرستی روادامه بدم. گفت:یک چیزی بگم باخوشرویی گفتم آره اگه انتقادی پیشنهادی دارین من باکمال میل گوش میکنم حالایامیپذیرم یانه بستگی به من داره آره همینجوری گفتم.گفت خواهرمواظب این کانالهاباشین برادرمنم میگه پیغمبروامام کیست!الان توگوشیهادیدم آقایون روی کوه میخونن خانمهاپای کوه میرقصن البته باحجابن ونام گروهشون علی ابن ابیطالبِ.شماخانم فهمیده ای آره احساس خوبی داری اگه دوست داری بیامکتب حضرت زهراهمین نزدیکه خانم اکبری استادمونه من برای درس اخلاق میرم و…….منم اصلا اسم استادمونیاوردم ومیگفت خداقرآن وعترت روباهم آورده گفتم هرچی قرآن بگه همونه گفتن اماماشفیع ماین چون ماگنه کاریم نمیتونیم باخدامستقیم رابطه برقرارکنیم گفتم منم میخوام گناه نداشته باشم خودم تماس مستقیم باخدابرقرارکنم گفت نه الان بارئیس جمهورمیخوای ملاقات کنی نمیذارن بایدمعاون وغیره روببینی گفتم آره چون انسان زمینی ازاین بهترنمیشه خداحافظی.
2_یک آقای مسن:سلام حاج آقاخوبین من میخوام چندتاکلمه باشماصحبت کنم لطفاگوش بدین گفت:بفرمایین من از سن و سالم گفتم:شوهرعالی4تاپسرعالی دارم ازنمازوقرآن،احساس عالی دارم،غذابه موقع درست میکنم،نظافت منزل به موقع برای حضورانرژی الهی،قضاوت نمیکنم،چندسال پیش بچهها بیرون بودن مدام زنگ میزدم حالااصلازنگ نمیزنم مگردرصورت ضروری!شبهاازسرگیجه واسترس باصدای ناله بادهان بسته شوهرم بیدارمیشد3شیره تودهانم میریخت تاحالم به جابیادولی الان خوب آرام میخوابم وبیدارمیشم باحس وحال عالی!هرجامستاجربودیم همسایه هامون وصاحب خانه هاواقعاعالی بودن ازاول ازدواجمون والان هم عالی ترن!وچندتای دیگه خصوصیات. پرسیدم چه جوری بودتحسین کردوگفت عالی بود. پرسیدم نظروپیشنهادوانتقادگفت نه عالی، عالی، عالی بود.
3_دوتاخانم سلام کردم گفتم2دقیقه میخوام باشماصحبت کنم.گفتن ببخشیدوقت نداریم اصلاناراحت نشدم ولی اگه مثل قبلنامی بودم بدم میومدتشکرکردم رفتم.
4_جلوکافی شاپ دوتاجون یکیشون باریستابودگوشیش زنگ خوردرفت.به دومی گفتم میخوام یک پیام بازرگانی داشته باشم گفت اگه زودتموم میشه بفرمایدهمون خصوصیات خودموگفتم بنده خداگفت: خیلی احساس عالی دارین واقعاموفقین.
5_دوتاخانم آرایش کرده رودیدم سلام خوشگل خانمهاجواب دادن منم شروع کردم پذیرفتن باشوخی گفتنداگه پسرهاتون مجردن بیشتربگومنم درموردحجابم گفتم که متوسطم ولی کسانی که حجاب وکسانی که آزادترپوشش دارن دوستشون دارم قضاوت اصلاندارم، اون دوتاخانم هم احساسشون خوب شد.وتحسین کردن وخداحافطی کردم ورفتم.
6_دوقدم اونطرف رفتم جای 2تاآقای کارکرسرگذرو2تای دیگه هم اضافه شدن ازخصوصیاتم وحالاچیزهای دیگه یادم میومداضافه کردم ازآقایی که مسن تربودگفتم اگه توی صحبتهام چیزی گفتم انتقادی دارین شمابزرگترین بگین 4تاشون تحسین کردن گفتن خیلی عالی صحبت کردی.حال ماروهم خوب کردی.
7_2تاخانم ویک دخترنوجوان به همراهشون بااحترام ازاوناهم درخواست کردم وبه اون جون گفتم شماجدیدترازمایی چنانچه حرفی چیزی بوداستفاده میکنم.گفتم من قبلناخدارویک آدم خوب حس میکردم ولی الان استادم گفتن انرژیه وخنثی است هیچ دخالتی توکارمون نداره ازوقتی اینویادگرفتم زندگیم خیلی عالیه محل خوب باخانواده خوب زندگی می کنم اون جون گفت آره منم شنیدم آره حستون عالیه.
8_یک آقایی بودگفت به خدامن نمیدونم چی بگم گفتم شمافقط گوش کن ببینم من جرات حرف زدن دارم ازآخرگفت عالی گفتین.
9_کافی شاپ دوتانوجوان که خندشون گرفت رفتن بیرون وازآخربرگشتن ازشون تشکرکردم گفتم حتماشمانبایدصحبتهامومیشنیدین!ولی اون باریستاخیلی عالی گوش دادچقدرخوشحال شدگفت شمااولین کسی هستی که توی محل کارمن اومده!برای همچین تمرینی اصلاندیدم کسی بااین دل وجرات راه بیفته توخیابون ومحل کارتحسینتون میکنم.گفتم اول که کافی شاپ افتتاح شده بودمن براعرض تبریک اومدم ولی یک آقای سنش بالابودبانگاهش من برداشت کردم یاغلط یادرست قضاوت کردم نگاهش سنگین بودانگارمن براکمک خواستن اومدم!واین آقامعذرت خواهی کردوخیلی لذت بردواحساس خوبی گرفت ازگفته هام.
9_یک خانم تومسیربودسلام کردم گفتم همینجورکه میری چندکلمه ازخودم میگم فقط خودموامتحان میکنم برای زندگیم بهتربشه بعدازتمام شدن حرفام تحسین کردورفت.
10_ازحاشیه خیابان واردمیلان شدم گفتم دیگه تموم ازجلوی آرایشگاه مردانه ردشدم نگاه کردم ذهنم گفت چرانرفتی!؟گفتم با خیلیهاصحبت کردم دیدم اذیت میشم برگشتم درب آرایشگاه روبازکردم سلام کردم آرایشگرمشغول اصلاح مردمسن بودویک جوان هم نشسته بودگفت بفرمایین گفتم یک پیام بازرگانی دارم گفت کاری ازدستم برمیادگفتم فقط گوش کنین حتی این حاج آقاواین جوان،وگفتم اگه موزرتون صداداره برم گفت نه راحت باشین منم شروع کردم سنم وبعدازسن سریع میگفتم شوهرفوق العاده ای و4تاپسرخوب دارم که فکرنکنن کمک میخوام ازنمازوقرآن وحجاب متوسط دارم گفت اینومیبینم مشخصه میخوای تحسینت کنم؟گفتم تحسینم خوبه ولی میخواستم ببینم دل وجرات صحبت دارم؟گفت34ساله اینجاآرایشگاه دارم که جای رفت وآمدخانمانیست تعجب کردم ازاین همه شجاعت وصحبت کردن توجمع آقایون ماکل آدمهارومیبریم سرچشمه تشنه برمیگردونیم الان شمارودست ماآقایون زدی مطمئن باش که خوب داری پیش میری بهتون تبریک میگم.
11_ازجلوی دفترگازرسانی ردمیشدم گفتم برم یانرم دیدم مشغول کپی گرفتن وکارهای دیگه هستندجلوتررفتم 3تاآقامنتظربودن فکرکنم تو دفترگازرسانی کارداشتن ازشون درخواست کردم محترمانه پذیرفتن خصوصیاتم رو+اگه جایی هم مختلط برقصن منم میرقصم 3تای خندیدن یکیشون گفت اوبزن، آهنگ میزددستاموتکون دادم خندیدن همین آقاپرسیدکانال داری خیلی خوب حرف میزنی عالی هستی گفتم من هیچ کانالی ندارم خودم توسایت استادم هستم وباعجله پرسیدداشت میرفت اینجاگفتم استاد آقای عباسمنش هست.
12_دوقطعه مونده بودبه خانه یک خانم دیدم بااون خانم هم صحبت کردم کلی که گفتم برای همه میگفتم زیبادف میزنم واین خانم هم گفت احساسم روعالی کردی تشکرکردوتمام.وبه کل این عزیزان میگفتم خدااولین وآخرین پادشاهی هست که به بندش خدمت میکنه!کدوم پادشاه به بندش گفته درخدمتم قربان!میخندیدن وباتعجب میگفتن آره!
رسیدم خونه نمازقرآن،ناهاروجایزه لیلاجون یک فیلم هند(شعله)وبعدهم(گانگا)و ای چقدرحالم بهترشدازاستادبابت این تمرین ساده ولذت بخش متشکرم!وازلطف خداست که من اینطورصحبت میکنم بایدادامه بدم ازاین بهتربشم.
چراگفتم ساده؟!چون من توکامنتهای دیگه گفتم ازبچگی توجمع قرآن میخوندم غلط قرآن خانمهارودرست میکردم ،به بقیه قرآن تدریس میکردم،تومراسم تعذیه هامون به رسم خودمون ختم میگرفتم،وهنوزادامه دارد.وتوجمع عروسیهابچه بودیم توحیاط های خانه های روستایی حنابندان میگرفتن کل مراسم روداریه میزدم وتازه شعرهم میخوندم وبروبچ کمکم میکردن. روزبعدمراسم عروسی ورقص وآوازدوباره توحیاط برگذارمیشدازاول تاآخرمجلس یک لیلابودوگرم کردن مراسم.حتی توی مراسم حنابندان نوه داییم مراسم مردانه بودآقای تیمپوزن خسته شد من باداریه شروع کردم.به قول استاددسته جمع بودیم. توعروسی کل فامیل برای کادودادن من بودم اعلام میکردم وداریه هم میزدم.مادرم توسی سی یوبودداستانشوتعریف کردم که عروسی دخترداداشم بودروز4شنبه براملاقات مادرم کارت عروسی پخش کردن وفرداروز5شنبه بعدازظهر مادرم آسمانی شد!همون شب حنابندان دخترداداشم بود.جنازه ازبیمارستان به بهشت رصاانتقال داده شدبعدازظهرتعطیل بودبرای شستشوبه فرداموکول شد.همگی برگشتیم خانه برادرکوچکم کل فامیل ودوست وآشنا جمع شدن دوست من گفت اگه مولودی خوان میخواین براتون دوشب میگیرم باقیمت مناسبترگفتم بذاربه خانم برادرم بگم به محض اینکه به خانمش ودختربزرگش گفتم بیاین مولودی بگیریم خودم دف میزنم ازآهنگ گذاشتن بهترچون کل عروسی 4تادخترقبلیش رومن مجلس گردونشون بودم البته برای همه ی فامیل !خداخیرشون بده دوست دارم تصورکنیدکه دستاشونومادرودختربه نشان مخالفت بردن بالاکه نههههههههه مااصلانمیتونیم اینکاروبکنیم همیشه عروسیهای مابزن وبکوب بوده اینجااگه مجلس نگیریم زشته مردم چی میگن!؟آبرومون میره!حاج داداشم خودشورسون چی میگین براش توضیح دادم!مگه جواب حاج داداش چی بودازدخترشوزنش قشنگترجواب دادکه امکان نداره آبرومون میره!دوستم ازمخالفت اوناازخجالت آب شدگفت واچی آدمهایی هستن!شب شدمنو3تاخواهرم رفتیم حنابندان خواهردومی باداداشم جون جونی بودتومراسم بزن وبکوب رفته بودویک ولی جانشسته بود!منوخواهراولی وسومی رفتیم روپشت بام. داداشم باقلیان میانه خوبی نداشت ولی میدونست ما3تاخواهرمصرف داریم گفته بودقلیان بیارین خواهرسومی خودرای هست باعصبانیت وکنایه گفته بودنمیخوام خونه خودم قلیان میکشم بعد میام وخانم داداشم تقریبارابطه ی عالی باما3تاخواهرنداشت ولی باالاجبارباهم خوب بودیم ازپایین ازتومجلس میومدبالامیوه شیرینی چای که ماهم نمیخوردیم فقط گریه میکردیم میگفتیم بروفامیلای دامادآمدن صدابزن تامابیاییم کادوبدیم بریم!دامادهم نوه خواهرش بودبالاخره فامیلای دادمادازروستابه شهر رسیدن ومارفتیم پایین تومجلس همه ازاحوال مادرم میپرسیدن ما3تاخواهرمیگفتیم خوبه ولی همه خبرداشتن حالااصل ماجراروبگم حتی همین امشب هم میخوان کادواعلام کنن میگن کی میادکادوهارواعلام کنه همشون میگن طبق معمول عمه لیلااعلام کنه منم اعلام کردم گفتن خوب برقصین دستمال سفیددستم بودبردم بالابه نشان خداحافظی ورفتیم. توماشین هر3خواهرفریادمیزدیم رفتیم خانه خواهرم فردابهشت رضاکل فامیل ودوست وآشنابرای تغسیل مادرم امده بودن بازمادرم رابرعکس که اصلاازسردخانه خوشش نمیامد سردخانه گذاشتیم ناهارخانه داداش کوچک بودیم وکل مهمانهابراعروسی میخواستن شب برن خانه برادربزرگترم شام عروسی اول میومدن خانه داداش کوچک برای دیدن ما4تاخواهرگریه وزاری بعدمیرفتن عروسی!کلهم خبرداشتن که مادرم فوت کرده ولی یک خواهرپدری داشتم همسن مادرم بودمریض بودولی آورده بودنش عروسی دیده بودخواهرهانیستن چی عروس بی مزه ای برگذارکردن پرسیده کوخواهرم چرالیلانیست مجلس روگرم کنه بعدفهمیده مادرم بهشتی شده وازمجلس بردنش روتراس پیش فامیلاوشروع کرده به گریه کردن که زن بابام فوت کرده من خبرندارم خواهرم دلشون خونه شماعروسی دارین الان واقعاهم خندم گرفته هم گریم.!اینوگفتم که من توهرمجلس عروسی یاعزانباشم سریع همه میفهمندولی خواهرای بزرگترم نباشن کسی اصلانمیپرسه که کجاهستندخخخخخخ!
40مین روزبهشتی شدن مادرم بود2شب قبلش عقدکنون دخترهمسایه بودگفتم کمک کارهاتون هستم ولی مجلس نمیام پدرعروس به خانمش گفته بودبه آبجی لیلابگواگه تونیای منم نمیام خدایاپدرومادعروس هم میگن بایدباشی !منم رفتم توآشپزخانه کارهاروانجام میدادم وقت کادودادن شدپدرآقادامادساکن بهشت بود خواهردامادگفت برای شادی پدرآقادامادصلوات واعلام کادوهاشون یکی یکی دادن،خانواده دامادعمه مادرعروس خانم بودکارشون تموم شدرفتن کنار.
حالانوبت کادوهای خانواده عروس خانم شده میگن
برااعلام کادوهای عروس خانم کی اعلام کنه اون همه فامیل دارن خاله ،عمه ،زندایی، بازهمه میگن خاله لیلا بیاکارخودته میگم لباسهای معمولی دارم توی فیلم میفته میگن مهم نیست اصل وجودخودته!منم اینطورشروع کردم شب ضفاف کم ازتخت پادشاهی نیست، به شرط آنکه پدرپسرکنددامادهمه سوت وهوراکشیدن وبعدگفتن ازکجااین حرفهارومیاری!خاطره بعدی عقددخترهمسایمون بودرفتیم حرم امام رضا به محض اینکه گفتن آقاداماداونجاس رفتم پرسیدم ببخشیدآقادامادشماین؟!گفت:بله گفتم منم خاله لیلا برامنوبچه هام دعاکن گفت چشم خاله لیلاوشب مراسم ایناهم مادرعروس میکروفن روازدیجی گرفت گفت اعلام کادوهابادوستم وقتی اعلام کردم کل خانواده بی نهایت خوشحال بودن وتاهروقت میدیدنم میگفتن ایول خاله برادخترهمسایه ی بعدی ماه بعدمن ازخودم تعریفی ندارم میخوام بگم برای ثروتمندشدن چی میدونستم لازمه یک دخترعمه داشتم ساکن بهشته روزبعدعروسی نوه برادرم خسته شده بودم دیدم صدامیزنه لیلاعمه جان پاشومجلسودست بگیروازهرنوع پوشش هم تومراسم خجالت نمیکشم مردانه،پیرزنی ،آماده باشم که هرنقشی روبازی کنم حالا اسمش عزت نفس بوده من نمیدونستم وهنوزم ادامه داره لباسهای مادرمونگه داشتم شب عروسی پسرم استفاده کردم همه برامادرم دعامیکردن ازخنده روده برشده بودن بامردای فامیلمون میرقصیدیم.وازعروسی دخترآخرهمین برادرم بگم اثاث کشی داشتیم .همون دختربزگه برادرم زنگ زدعمه گفتم بله گفت عروسی داریم میتونی بیای دف بزنی گفتم نه دستم نمیگیره برای چی دف گفت دامادمون سپاهیِ آهنگ ودیجی تعطیل منم جواب خودشوبه خودش دادم گفتم عروسی که سازوآوازنباشه عروسی نمیشه!وشب عروسی دیررفتم نزدیک شام رفتم وکادومودادم خواهرم گفتم شمابروبده بالای سکونرفتم هرچی فامیلاحتی خواهرم گفت پاشولباسای مادرومن درمیارم توتنت کن گفتم امکان نداره من جای بدون سازوآوازنمیرقصم!وبعداز9سال همان دخترکه بافوت مادرم عروسیش برگذارشده بودخودش ساکن بهشت شد!جوان بودروحش شاد
الهی شکرت که هرچی دارم ازلطف خودت هست برای استادم وخانم شایسته ی گرامی وکل عزیزانی که کامنت منوخوندن متشکرم فقط اینوبگم که مادرم مارومثل خودش تربیت کرد.فکرکنین جنازه ی مادرم2شب توسردخانه واگه رومیدیدن هنوزپاتخت هم برگذارمیکردن !فامیلامیگفتن بعدشام سریع لباس پاتخت مادروخواهرای عروس آوردن تن عروس کردن که آرزوبه دل نمونه……دیگه گریه نمیذاره ازساعت6شب شروع کردم به نوشتن امیدوارم ردپام مناسب همه ی سنین باشه آمین.همینجاازکسانی که به دلنوشته هام رای ونظردادن من بلدنیستم جوابشونوبدم همینجاتشکرمیکنم تابی نهایتهادوستتون دارم.
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم لیلا دوست ارزشمند وتوحیدی و فعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
بهت تبریک میگم چقدر قانون رو خوب درک کردی و خوب اجرا میکنی مخصوصا در موردپیام بازرگانی خودت که خوب اجرا کردی واین نشان از اعتماد به نفس و خودباوری شماست که توانسته ای عالی اجرا کنی من خیلی در این رابطه سختم هست از شما یاد گرفتم که به زودی این کار رو که پاشنه آشیل من است انجام دهم
دوستان خوب وثابت قدم مثل شما لیلای عزیز در این سایت الهی نعمتی هستید که ما در هر لحظه به احساس بهتری میرسیم و از تجربههای خوبتون استفاده می کنیم امیدوارم همیشه مثل ستاره های آسمان بدرخشی ونتایج خوبی را دریافت کنیدو ما هم لذت ببریم از نتایج خوبت
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله