نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
- معجزه مادر شدن با عمل به آموزش ها
استاد عباسمنش، فایلهای هدیه شما طلای ناب است. من چهار ماه فقط همین فایلها را گوش میدادم و آنقدر نتیجه گرفتم که تصمیم گرفتم دورههای آموزشی شما را بخرم.
اولین نتیجه جدی من از روزی شروع شد که تصمیم گرفتم بچهدار شوم. وقتی آزمایش دادم، چندین دکتر متخصص گفتند: «شما تخمکگذاری نمیکنید و به این راحتیها نمیتوانید باردار شوید.» یعنی در سن ۳۶ سالگی آب پاکی را روی دستانم ریختند و گفتند راه درمانی طولانی و سختی پیش رو دارید. اما من از شما یاد گرفته بودم که این حرفها را نپذیرم و اجازه ندهم باورم را بسازند.
در مسیر برگشت از مطب تا خانه فقط با خدا حرف میزدم و میگفتم: «خدایا من را به این دکترها واگذار نکن. خودم را به تو میسپارم. قدرت فقط دست توست، نه هیچکس دیگر.» و سعی کردم هرچه از شما یاد گرفته بودم را اصل قرار بدهم.
بعد دوره ۱۲ قدم را خریدم. باید بگویم این دوره اسمش «دوره» نیست؛ خودِ زندگی است. کاش بهجای اینکه ۹ سال دانشگاه بروم، ۹ سال پیش با استاد عباسمنش آشنا میشدم و این دوره را میخریدم. تمام مدرکهایی که دارم، بهاندازه نیمی از آموزشهای این دوره برای من ارزش ایجاد نکردهاند، چون این دوره اصول واقعی و درست زندگی را به من نشان داد.
به خدا قسم، یک قرص هم نخوردم، یک دقیقه هم دکتر نرفتم و فقط سه ماه بعد از آن ماجرا، بهطور کاملاً طبیعی باردار شدم؛ آنقدر راحت که خودم شوکه شدم! فقط دو روز بعد از خرید دوره ۱۲ قدم متوجه شدم باردارم… و این، بزرگترین نتیجهای بود که در زندگیام گرفتم.
استاد عباسمنش، از شما ممنونم که باارزشترین و باکیفیتترین دورههای آموزشی را تولید کردید. نتایج استفاده از آموزشهای شما آنقدر زیاد است که واقعاً نمیتوانم همه را بگویم.
رابطهام با همسرم حالا بهقدری عالی و عاشقانه است که شاید از هر هزار زوج، یکی چنین رابطهای داشته باشد. در کارم، خدا را شکر، زحمت کارم کمتر شده و درآمدم بیشتر شده. قبلاً تلاش میکردم همه را راضی نگه دارم، اما الان اعتمادبهنفسم آنقدر قوی شده که برای راضی کردن دیگران تلاش نمیکنم؛ و در عوض، آدمهای باکیفیتتری وارد زندگیام شدهاند.
- تغییرات شخصیتی من و نتایج این تغییرات
من رحمان هستم و در حال استفاده از آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم هستم. در یکی از جلسات، استاد عباسمنش درباره مفهوم هجرت صحبت میکردند و من با اطمینان میگویم که با عمل به این آموزشها، من واقعاً هجرت کردم. من از یک رحمانِ معتاد که روزی سه بار مواد مخدر مصرف میکرد و دو پاکت سیگار میکشید، به انسانی هجرت کردم که اکنون حتی بوی سیگار حالش را بد میکند.
من از آن رحمانی که به خاطر اثرات مواد مخدر تا ظهر خواب بود، وقتی بیدار میشد تا دو ساعت گیج بود و کسی حق نداشت به او اعتراضی کند چون عصبی میشد، فاصله گرفتم و به فردی جدید تبدیل شدم. اکنون من رحمانی هستم که قبل از همه از خواب بیدار میشود، همه چیز را مهیا میکند، نان سنگک داغ میخرد، انسولین مادرش را میزند و اولین نفر در محله است که مغازهاش را باز میکند.
هجرت من یک تحول همهجانبه بود. من از یک آدم بدبین و شکاک، به انسانی تبدیل شدم که زیباییهای اطرافیانش را میبیند. از رحمانی که هیچ هدفی برای ثروتمند شدن نداشت، به کسی رسیدم که اکنون ثروتمند شدن برایش تبدیل به یک وظیفه شده است.
من از فردی که بدون مواد مخدر و دوستان معتادش لذت نمیبرد، به رحمانی هجرت کردم که میتواند روزها و ماهها به تنهایی مسافرت برود و از بودن با خودش لذت ببرد. من از کسی که همواره دنبال پارتی و آشنا برای پیشبرد کارهایش بود، به انسانی تبدیل شدم که سعی میکند فقط و فقط روی خداوند حساب باز کند.
با کمک آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم، من از رحمانی که حتی توان پرداخت قسطهایش را نداشت، به رحمانی هجرت کردم که درآمدش ۳۰ برابر شده و این درآمد روزبهروز در حال افزایش است.
قبل از آشنایی با استاد عباسمنش، روزهای بسیار سختی را میگذراندم. فشار بدهیهای مالی و چکهای برگشتی از یک سو و درگذشت همسرِ خواهر عزیزم از سوی دیگر، مرا به جایی رسانده بود که هر لحظه بهطور جدی به مرگ فکر میکردم و تقریباً خودم را برای پایان دادن به زندگیام آماده کرده بودم. حتی سم قوی و کشندهای تهیه کرده و زیر بالشم گذاشته بودم.
در یک مهمانی خانوادگی، دخترخالهام متوجه آشفتگی من شد و وقتی سفره دلم را باز کردم و از بدبختیهایم گفتم، حرفم را قطع کرد و پیشنهادی داد که مسیر زندگیام را تغییر داد. او گفت: میخواهی جایی را به تو معرفی کنم که دنیایت را عوض کنی؟ او استاد عباسمنش را به من معرفی کرد و گفت که با کمک آموزشهای ایشان توانسته ۴۰۰ میلیون تومان بدهی سنگین را در عرض یک سال و نیم پرداخت کند و از شر آن خلاص شود.
مشتاق شدم تا استاد عباسمنش را بشناسم. همان شب فایلهای هدیه سایت را گوش دادم و چنان غرق آنها شدم که گویی از همهچیز بریده بودم. در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ در سایت ثبتنام کردم و این روز را تاریخ تولد الهی خودم میدانم. امروز به لطف خداوند و عمل به آموزشهای استاد عباسمنش، تمام بدهیهایم پرداخت شده است. من به استقلال مالی رسیدهام، ماشین مورد علاقهام را خریدهام، زندگی مستقل و خوبی دارم، طلا پسانداز کردهام و تمام لوازم زندگیام را نو و مرتب کردهام.
من از کارمندی بیرون آمدم و اکنون کسبوکار موفق خودم را دارم. درآمد من تنها با استفاده از آموزشهای رایگان استاد عباسمنش به ۱۲ برابر رسید و اکنون دوره روانشناسی ثروت ۱ را نیز تهیه کرده و روی آن کار میکنم. در طی این چند سال، سلامتیام عالی بوده و شاید فقط دو بار از دارو استفاده کردهام و هرگز نیاز به دکتر رفتن پیدا نکردم.
از نظر روحی، منی که هر روز با همکار، مشتری و حتی خانواده عزیزم درگیر بودم، آنقدر تغییر کردهام که آرامش عمیقی در وجودم جاری شده و حتی یادم نیست آخرین باری که عصبانی شدم چه زمانی بوده است.
اکنون استقلال مالیای را تجربه میکنم که هر چیزی را لازم دارم، بهراحتی و بدون نگرانی از قسط و بدهی میخرم و دیگر نیازی نیست اول حسابوکتاب کنم. من در نهایت رفاه زندگی میکنم، به ورزش سوارکاری میپردازم و از تکتک لحظات زندگیام لذت میبرم.
من ۵۷ ساله هستم و قبل از آشنایی با آموزشهای استاد عباسمنش، وضعیت سلامتیام بسیار وخیم بود. کلسترول خونم بالای ۶۰۰ بود، ۸۵ کیلوگرم وزن داشتم و قند خون ناشتای من تا ۱۸۰ بالا میرفت. دیابت نوع ۲ داشتم و مجبور بودم برای کنترل آن روزی ۳ عدد قرص متفورمین و برای کنترل کلسترول نیز روزی ۳ قرص مصرف کنم. علاوه بر اینها، دچار کمکاری تیروئید، مشکلات بینایی و پادرد بودم. همواره احساس خوابآلودگی داشتم و انرژی جسمانیام بسیار پایین بود.
شرایط جسمانی من به قدری دشوار بود که به خاطر مشکل سیاتیک، حتی ۱۰ دقیقه هم نمیتوانستم پیادهروی کنم. زانودرد و کمردرد به شدت آزارم میداد و گرفتگی عضلات شدیدی داشتم. شبها نیز آسایش نداشتم؛ عرقکردنهای شبانه و خروپف شدید در خواب، هم خودم و هم اطرافیانم را به شدت اذیت میکرد. در چنین شرایطی، پسرم دوره قانون سلامتی استاد عباسمنش را به عنوان هدیه تولد برایم خرید و خدا را شکر میکنم که بهترین هدیه عمرم را دریافت کردم.
اکنون که کمتر از دو ماه از عمل به آموزشهای استاد عباسمنش در دوره قانون سلامتی میگذرد، وضعیت سلامتی من کاملاً دگرگون شده است. وزنم به ۷۸ کیلوگرم رسیده و قند خون بعد از غذای من به ۱۱۰ کاهش یافته که اصلاً برایم باورکردنی نیست. خروپف شبانهام کاملاً برطرف شده، شبها به آرامی میخوابم و دیگر خبری از تعریق شبانه نیست. گزگز و سوزش دست و پایم بهبود یافته، زانودرد و کمردردم کاملاً خوب شده، سیاتیکم رو به بهبودی است و گرفتگی عضلاتم بسیار کمتر شده است.
نتایج من شگفتانگیز است؛ الان میتوانم به راحتی روزی یکبار پیادهروی کنم و یک روز در میان یوگا کار میکنم. فعالیتهایی را انجام میدهم که به مدت چندین سال نتوانسته بودم انجام دهم، اما الان همه حرکات ورزش یوگا را عالی اجرا میکنم و مورد تشویق کلاس قرار میگیرم.
از لحظهای که قدم اول دوره ۱۲ قدم را شروع کردم، اتفاقات فوقالعاده و معجزات وارد زندگیام شده و این روند تا همین امروز ادامه دارد. استاد عباسمنش عزیز، قلب من آنقدر آرام و حالم آنقدر خوب است که دلم میخواهد روی تکتک ثانیههای حرفهای شما در این دوره تمام تمرکزم را بگذارم و واقعاً هیچ عجلهای برای تمام کردن جلسات ندارم.
پیش از آشنایی با دوره ۱۲ قدم، با وجود سن کم، همیشه دچار کمردرد، گردندرد و قلبدرد بودم. اما از لحاظ سلامتی به لطف پروردگارم، پس از شروع این دوره حتی یک بار هم بیمار نشدهام و سلامتی کامل را تجربه میکنم.
روابطم فوقالعاده شده است و افراد منفی به شکل معجزهآسایی از زندگیام خارج شدند. دوستان و خانوادهام محبتشان را بسیار بیشتر به من نشان میدهند و اکنون اطرافم را آدمهایی پر کردهاند که خوشحالتر، آرامتر و هدفمند هستند؛ کسانی که به اهدافشان رسیدهاند و من از آنها انگیزه زیادی میگیرم.
از لحاظ موفقیت مالی، نتایج برایم خیرهکننده بوده است. حقوقم بیشتر از دو برابر شده و پولی که مدتها خواهان آن بودم، به شکل معجزهآسایی به دستم رسید. همچنین ایدههای جدیدی در زمینه کاری به من الهام شده که به لطف الله در حال انجام آنها هستم.
از نظر خوشحالی درونی، تفاوت از زمین تا آسمان است. من که پیش از این همیشه غر میزدم، ناراحت بودم و گریه میکردم، الان بسیار بیشتر میخندم، حالم عالی است و خداوند میداند که وقتی به نعمتهایم فکر میکنم، از شدت خوشحالی اشک شوق میریزم.
من به دوستان دو کار را پیشنهاد میدهم که برای خودم نتیجه فوقالعادهای داشت. اول اینکه استاد عباسمنش همیشه تأکید میکنند ورودی مناسب بسیار مهم است؛ من خودم هر زمان که فرصتی دارم، فقط و فقط فایلهای هدیه شما را گوش میدهم و به این شکل ورودیهای مناسبی به ذهنم میدهم.
نکته دوم این است که از ابتدای دوره ۱۲ قدم، تمام اتفاقات خوبی را که برایم رخ داده مینویسم و تا الان ۸۰ معجزه را ثبت کردهام؛ از زمانی که مغازهدار پول کمتری از من گرفت تا وقتی که چند ده میلیون وارد حسابم شد. این لیست باعث شده هر وقت ذهنم میخواهد من را از مسیر آموزشها دور کند، با همان منطقی که استاد عباسمنش در جلسه اول گفتند، به خودم میگویم: من ۸۰ معجزه وارد زندگیام شده است، چطور میگویی این مسیر جواب نمیدهد؟
من اکنون در پایان قدم دوم و شروع قدم سوم از دوره ۱۲ قدم هستم. میخواستم نتایج ارزشمندی را که پس از گذراندن این دو قدم کسب کردهام بازگو کنم تا هم خودم به این روند آگاه باشم و هم این آگاهی را با دیگران به اشتراک بگذارم.
یکی از مهمترین دستاوردهای من، شاغل شدن در شغلی است که هم مورد علاقه من است و هم کاملاً مرتبط با رشته تحصیلی و مهارتهایم میباشد. همچنین خدا را شاکرم که ورودی مالی من و همسرم تقریباً تا ۳ برابر افزایش یافته و حتی موفق به داشتن پسانداز ارزی شدهایم.
در این مدت آسانیها به وضوح در زندگیام رخ دادهاند و چرخ زندگیام بسیار روان و لذتبخش شده است. رابطه عاطفیام بسیار عاشقانهتر و صمیمانهتر شده و علاوه بر دریافت هدیههای گوناگون، شرایط مکانی من نیز به گونهای رقم خورد که بسیار به دانشگاه نزدیک شدهام، در صورتی که قبلاً باید به شهرستان میرفتم.
نتایج من تنها از قدم اول دوره ۱۲ قدم آنچنان شگفتانگیز است که احساس میکنم گویی تمام مسیر را طی کردهام. اگرچه مدتی روی قدمهای اولیه کار میکردم، اما امسال تصمیم گرفتم با تمرکزی بالا و جدی، آموزههای استاد عباسمنش را اجرا کنم و تغییرات بنیادینی در زندگیام رخ داد.
وضعیت مالی من از نیاز شدید به پول خریدهای روزمره سوپرمارکتی، اکنون به درآمد ماهیانه حدود ۷۰ میلیون تومان رسیده است. از کار کردن در مغازه ۱۷ متری و قدیمی پدرم، به یک واحد ۲۲۰ متری فوقالعاده شیک در طبقه ششم یک برج اداری نقلمکان کردهام و اکنون به ۴ نفر پرسنل حقوق میدهم. همچنین از وضعیت بدون خودرو، اکنون صاحب یک ماشین ۲۰۶ هستم.
در بخش روابط، از یک رابطه بیمارگونه به رابطهای در آرامش کامل رسیدم و کینههای قدیمی نسبت به خواهرم جای خود را به یک رابطه صمیمانه و عالی داده است. پسرم نیز که قبلاً خانهنشین بود و جایی نمیرفت، اکنون استودیو موسیقی شخصیاش را راهاندازی کرده و کاملاً مستقل شده است.
با کمک آموزههای استاد عباسمنش و دوره قانون سلامتی، از وزن ۷۸ کیلو و درگیری شدید با قند، چربی و ضعف جسمانی، به وزن ۶۹ کیلو، سلامتی کامل و انرژی بسیار بالا رسیدم. رابطه من با خداوند که قبلاً معمولی و دور بود، اکنون به عاشقانهترین و عالیترین ارتباط زندگیام تبدیل شده است، به طوری که توانستم با لذت تمام روزه بگیرم.
وقتی با برداشتن تنها یک قدم چنین تغییرات عظیمی رخ داده است، بیصبرانه منتظر نتایج پایان دوره هستم. خدایا شکرت که مرا در مدار این آگاهیهای ناب و خالصانه استاد عباسمنش قرار دادی.
من حدود دو میلیون بار در سایت درباره نتایج تمرینات دوره ۱۲ قدم خوانده بودم، اما هیچکدام را نه باور کرده بودم و نه انجام داده بودم، چون ذهنم کاملاً منطقی و تحلیلگر است. بالاخره با خودم گفتم فقط ۱۰ روز این تمرین را انجام میدهم و بعد نتیجهاش را در سایت مینویسم. حالا که این نوشته را میگذارم، دقیقاً ۱۰ روز گذشته است.
هر روز بین سه تا پنج خواسته مینوشتم و همه چیزهایی را که استاد عباسمنش درباره این تمرین توضیح داده بودند، تا حد امکان اجرا میکردم. در روزهایی که هم بخش صبحگاهی و هم بخش شبانگاهی را درست انجام میدادم و حس خوبی داشتم، تقریباً تمام خواستههایی که نوشته بودم محقق میشد. در بدترین حالت فقط یکی از آنها تیک نمیخورد.
این را برای یادآوری به خودم و ذهن منطقیام مینویسم که اگر بعدها این تمرین را انجام دادم و نتیجه نگرفتم، تنها دلیلش این است که تمرین را درست و کامل انجام ندادهام. پس باید فایل توضیحات تمرین «ستاره قطبی» را دوباره گوش کنم و از اول شروع کنم.
یکی از نتایجی که برایم شگفتانگیز بود مربوط به پولی بود که از یک نفر طلب داشتم. او با لجبازی میگفت پول را نمیدهد. از آنجا که از استاد عباسمنش یاد گرفته بودم با جنگ و فشار نتیجه فقط بدتر میشود، تمرکزم را از او برداشتم و این خواسته را داخل تمرین ستاره قطبی نوشتم. تجسم کردم که او پول را واریز کرده و خودم را در حال دیدن پیامک واریز میدیدم.
ساعت ۸ صبح این تجسم را انجام دادم. بیرون رفتم و ساعت ۱۲ به خانه برگشتم. موقع ناهار پول دقیقاً همانطور که تجسم کرده بودم واریز شد. آن لحظه میخواستم پرواز کنم! نه به خاطر پول… بلکه به خاطر اینکه قوانین جهان اینقدر شفاف و دقیق کار میکنند.
وقتی امروز دفتر مخصوص تمرین ستاره قطبی را مرور کردم، دیدم چقدر خواستههایم در این ده روز برآورده شدهاند؛ از ناهار مورد علاقهام گرفته تا رشد درآمد کسبوکارم. حتی بعضیها را یادم رفته بود.
من همیشه آرزو داشتم سازوکار این جهان را یاد بگیرم و بفهمم چطور میشود با آن همجهت شد. حالا این تمرین دارد خیلی واضح این سازوکار را به من نشان میدهد. باور دارم همین تمرین میتواند زندگی را در تمام جنبهها تغییر بدهد.
من دو ماه است که دوره ۱۲ قدم را شروع کردهام و الان در قدم سوم هستم. در همین دو ماه اتفاقات فوقالعادهای برایم افتاده که قبلاً بعضی از آنها را نوشته بودم، اما خبری که امروز به من دادند واقعاً یک معجزه است.
نزدیک به سه سال بود که هر روز در تمرین فانوس دریایی مینوشتم و از خداوند فرزندان صالح، سالم و یکتاپرست میخواستم، اما واقعیت این است که فقط مینوشتم. اصولی را که استاد عباسمنش درباره انجام این تمرینها توضیح داده بودند اجرا نمیکردم.
از وقتی نتایج آقای رضا عطار روشن در سایت قرار گرفت، با دیدن و شنیدن صحبتهای ایشان انگیزه عمیقی گرفتم. من هم تجسم خواستههایم را شروع کردم و بعد به این دورههای زیبا و تأثیرگذار و تمرین ستاره قطبی هدایت شدم.
مدتی است که در تمرین ستاره قطبی از خداوند خواستهام فرزندی به من عطا کند. هر روز، هم در مغازه و هم در خانه، طبق آنچه از آموزشهای استاد عباسمنش یاد گرفتهام، سعی میکردم این تمرین را درست و کامل انجام بدهم. لحظه پایانی را تجسم میکردم؛ لحظهای که خداوند فرزندی به من داده و او را در آغوش گرفتهام. حتی بوی نوزادی را حس میکردم… آنقدر واقعی و زنده که اشک شوق از چشمانم سرازیر میشد.
دیروز وقتی از مغازه به خانه رفتم، همسرم در را که باز کرد، لبخند زد و به من تبریک گفت: «همسر عزیزم، تو پدر شدی.»
نمیدانستم از خوشحالی چه کار کنم. به اتاقم رفتم و با خداوند صحبت کردم و از ته دل لذت بردم. همین حالا که دارم این نوشته را مینویسم، اشک از چشمانم جاری است و حالم فوقالعاده است.
این را هم بگویم که هیچ هزینه درمان و پزشک انجام ندادیم. فقط تمرین ستاره قطبی… فقط یک تجسم خالصانه… و همانطور که استاد عباسمنش میگویند: چنان تغییری در شما رخ میدهد که هرچه بگویم کم گفتهام.



به نام ذولجلال مهربان
سلام ، به لطف خدای عزیزم 5 روز میگذره از آشنایی من با سایت و استاد مهربانم و 3 روز هست که با پروژه خانه تکانی ذهن شروع کردم. اول اینکه بگم چقدر این بخش نتایج دانشجویان زیباست انقدر که بهش علاقه پیدا کردم مثل سرگرمی برام لذتبخشه چقدر خوشحال کنندست این همه نتایج بزرگ چقدر تحسین برانگیزه مخصوصا نظرات دوره سلامتی چقدر به وجدم میاره.
امروز بهم الهام شد تا نتایجی که توی این 5 روز گرفتم و برام مشهود تر بود رو به اشتراک بذارم اول خواستم توی دفترم بنویسم بعد تصمیم بر این شد که اینجا به صورت دیدگاه بفرستم.
من کار کردن روی این پروژه رو صبح ها توی فضای سبز انجام میدم و چقدر چقدر به جانم میشینه ، قشنگ ترین فضا ، هوای عالی و خنک اون هم توی تیرماه ، پوششی که دوست دارم ، سکوت و آرامشی که دوست دارم و خلاصه که همه چیز رو خدای قشنگم فراهم کرده برام تا اختصاصی لذت ببرم و توی این مسیر گام بردارم ، این فضا همیشه بود ولی انگار این زمان بهترین زمان برای استفاده ازش بود تا نهایت لذت رو ببرم، انگار دارم توی آمریکا قدم میزنم. امروز داشتم با مادرم میگفتم انگار من در نقش شاهزاده خداوند به طور اختصاصی این فضا رو مخصوص لذت بردن من درست کرده ، دمت گرم خدای عزیزم دوسِت دارما!!!!! و اما نتایج و عشق های جاری دیگه: پلاک گرنبندم که مدت ها پیش بود گمش کرده بودم و خیلی دوستش داشتم به گونه ای معجزه آسا افتاد جلوی چشمم و پیدا شد. عینکی که گم شده بود توسط مادرم پیدا شد و بهم رسونده شد . یک بازی انلاین انجام میدادم و همش امتیاز های بالا بهم میداد همون 2 باری که واردش شدم.3تا تیشرت به کمد لباسم اضافه شد یکی از یکی قشنگ تر . وزنم یک کیلو کم شد و میلم به پرخوری بیش از حد انگار کنترل شده .برادرم که به ماهیگیری علاقه داره و دفعه پیش یکدونه گرفت ایندفعه 4 تا گرفت یکی از یکی بزرگ تر چقدر برکت بیشتر وارد خونه شد. توی گوشیم یک پیام اومد با تیتر “من به کلام خدا ایمان دارم که به موسی وحی کرد:ای موسی من به بندگانم از مادر مهربان تر هستم” و چه شوق و حال خوب و لذت عجیبی در من با دیدنش شکل گرفت.
جواب سوالاتم رو انگار دارم با هدایت خداوند میگیرم و گرفتم و انگار به درک عجیبی رسیدم از این کلام استاد که میگفت زندگی سادست. و چقدر حالم خوبه با این جمله و این مفهموم چقدر جوابه که کل زندگی برای لذت بردن ما آفریده شده و خدا عاشق اینه که ما لذت ببریم و از نعماتش استفاده کنیم ،هیچ چیز سختی در این موضوع وجود نداره و هرکاری که احساس خوبی بهم میده درواقع عین شکرگزاریه عملیه و من رو به خدای جانم اتفاقا بیشتر نزدیک میکنه ،چون همش سختش میکردم همش میرفتم ببینم کی مثلا راجب فلان موضوع فلان کار نظرش چیه درواقع به اون موضوع حس خوبی داشتم ولی انقدر میگشتم که نظرات منفی راجبش پیدا کنم بی دلیل و میگفتم این آدم که توی مسیر خودشناسیه چطور همچین باوری داره و مثلا کسی که باورش متفاوته رو گناهکار میدونه، و حسم رو بد میکردم همش نظر و باور های دیگران برام مهم بود و انگار بُتشون میکردم برای خودم، مخصوصا اگر فکر میکردم طرف دانا و فرهیختس که تفکرم ناخوداگاه این بود که اگه نظر و باورم برخلافش باشه هیچی واقعا خودم رو اذیت میکردم درحالی ک حس های قشنگ داشتم میرفتم با توجه به نظرات و باورهای دیگران حال خوبم رو خراب میکردم ! کامل شرک میورزدیم ترس داشتم از متفاوت بودن باور هام با بعضی انسان ها بجای اینکه بگم من و خداوند عزیزم یک تیم هستیم و طرز تفکر هیچکسی تاثیری روی زندگی من نداره نظر بقیه بت بود برام . و الان به این باور رسیدم که اینکار رو رها کنم چون همونطور که اثر انگشت همه انسان ها متفاوته باورهاشونم میتونه متفاوت باشه، سبک زندگی و همه چیشون و این برای اون آدم اون لحظه درسته و دلیل نمیشه برای بقیه حتما درست یا غلط باشه من میتونم باورهای که مناسب منه و حس خوبی بهم میده رو بگیرم همین. نه اون هایی که به قلبم ننشسته. در واقع باید به اصل بچسبم و به باور بقیه درباره هر موضوعی که باشه کاری نداشته باشم حتی اون دسته که به خاطر متفاوت بودن عقاید دیگران اون هارو گناهکار میدونن چون این هم باور اون ادمه و به من ربطی نداره.اون چیزی که به خودم حس خوب واقعی میده رو دنبال کنم و اصل اینه احساس خوب= اتفاقات خوب ، حالا اون احساس خوب برای هرادم به شکل متفاوتی میتونه بوجود بیاد ، چون اینجا یک اصل هست و میلیارد ها روش برای رسیدن بهش.مثل اینکه یک دفتر زنگ آمیزی هست و بی شمار رنگ ، هرکسی میتونه هر رنگی که بخواد بزنه و در نهایت اون اصل که رنگ کردن هست رو به زیبایی انجام بده. این چیزی هست که درکش کردم یک درک پایه هست و ذهنم خیلی هنوزم قلقلم میده ولی تا چند روز پیش از 100 باری ک توی روز حال خودم رو بد میکردم الان مقداریش رو میتونم کنترل کنم و خداروشکرم که داره ذهنم رو از دشمنم تبدیل به رفیقم میکنه. و البته که خ باید روی خودم و باور هام چه تثبیت چه تغییرشون بیشتر کار کنم و با استمرار بیشتر به نتایج عالی تر و خداگونه تری برسم و قطعا خداوند عزیزم در این راه با منه.
این بخشی از نتایجی بود که توی این 5 روز گرفتم و خداروشکر که در این لحظه با شما در اشتراک گذاشتم و از استاد عزیزم کمال تشکر را دارم انشالله نعمات از در و دیوار آسمان و زمین بر شما و همه ما ببارد.
پی نوشت: 40 دقیقه گذشته و این متن ادیت هست خواستم بگم یکدفعه چنان بارانی گرفت که سراسر رحمته و این هم قطعا نشانه عشق پروردگارمه ، دوستِ دارم خدای عزیزم ، مهربان ترین ، عشق ترین ، شاهکارترین ، عزیزترین ، مرا تا ابد در آغوش پر از محبتت نگه دار . خدایا شکرت که مهربانی و نیکویی تو در سراسر عمرم با من است و من تا ابد در خانه عشق تو ، زیبایی و شادمانی تو و وجود تو ساکن هستم. به بزرگیت یقین دارم . شکرت خدایا که در چنین جهان زیبایی چشم گشودم و شکرت که پروردگارم تو هستی ، ای خالق یکتا.