اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.
استاد منتظر ادامه فایل سفرنامه بودیم، که دیروز چند باری سر زدم اما با این فایل دوره گونه وطلایی مواجه شدم و دروغ نیست بگم که خود همین فایل و کلید های باور ثروت برای کسی که می خواهد تعبیر کند کافیست.
من خودم قبل از آشنایی با استاد عباسمنش وسایت یک فردی بودم که دقیق کلماتی که به دوستم میگفتم یادم هست که میگفتم:من از پول بدم میاد، ولی برای رفع نیاز پول در میارم. اصلا الان باور نمیشه که من این طور فکر میکردم،
بعد هر کسی که به موفقیت مالی میرسید، حالم بد میشد وسریع شروع میکردم، که طرف با وام خریده یا زدوبند کرده ودر آخر اگر حال میکردم میگفتم شانس آورده واز این حرفها
یا یک کار خوب یا شرایط پولی از کاری میرسید، انقدر آن مهندس یا حاج آقای معمار را می پرستیدم که نگو نپرس جلویشان دست و پایم را گم میکردم، مثلا پیش خانواده و دوستان طرف را چنان تعریف میکردم ودر ذهنم بزرگش میکردم که معمولا همان آدم ها ازمن سوء استفاده میکردند و حقم را می خوردند، وهمان آدم ها میشدند ابلیس
خلاصه اگر باور های گذشته و رفتار شرک آلودم را به خواهم چنگ بزنم نمی دانم چه قدر باید مثال بزنم،
ولی از وقتی که با دیدگاه استاد به زندگی که بنده خدا همیشه در هر فایلی میگفت آقا کارا باید آسون وراحت باشه و با زور و جبر وبدو بدو درست نیست، ودیدگاه های ثروت استاد که خیلی روی من تاثیر گذاشته اینکه ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست.
من با فایل های رایگان ذهنم کم کم آماده شد و از همان روزهای اول تغییر را حس میکردم، از جنس آدم های که سر کارم ملاقات میکردم، از رفتار همسرم که قشنگ میدیدم که تغییر دارد اتفاق میفتد. ولی برای خرید دوره مقاومت داشتم وفقط فایل های رایگان را گوش میکردم.
این را هم بگم که قبل از آشنایی با استاد قشنگ چک ولگد ها رو خوردم و توهین ها رو ونمی گم ته خط ولی از ته خط بدتر بود، چون کمی درست می شد ولی چند وقت بعد دو باره بدهی ها بیشتر میشد وخدا دوستم داشت که تغییر کردم.
بعد کم کم با همسرم هم جهت شدیم وایشون هم عضو سایت شد و برای شروع جدی با دوره دوازده قدم شروع کردیم.
والان در قدم هفتم هستیم و تا الان خیلی خیلی تغییر کردیم و برای خود من و کسب کارم باور نکردی هست،
از شروع آشنایی با فایل های استاد، یک مغازه نقلی خریدم، خانمان را از صفر باز سازی کردیم. طوری بود که پدرم میگفت :اگر یک خانه از پی میساختی کمتر هزینه داشت. این در صورتی بود که من سالهای قبل برای تعمیر ماشینم باید، از این و اون دستی میگرفتم و تازه قطعات هم نسیه می بردم.
خدارو هزا مرتبه شکر ازهمین شروع سال جدید در ماه های اول هدفم تیک خورد که بدهی و قرض قسط را تمام کردم و حتی ته حساب دفتری که مبلغ های کمی بود صفر کردم. و در سال جدید شروع استقلال مالی عالی و فراوانی ثروت را شروع کردم، و باورتان نمی شود، که کارهای جدید را با قیمت خوب وبدون ترس از بیکاری وافت کار می دهم. باورتان نمیشود از روزی که بدهی هایم تمام شده، هم خوب کار میکنم و همیشه پول خوبی ته حسابم هست.
وهر وقت که کارم کم میشود. چون کارم آزاد هست. همسرم و دو پسرم را به گردش میبرم. وخیلی از روزها همه در وسط هفته میرویم و باهم لذت میبریم وهیچ نگرانی ندارم که پولم تمام شود چون به کسی بدهکار نیستم. وبه طور معجزه آسای کارهای با پول خوب و نقد به سراغم می آیند.
استاد و دوستان باورتان نمیشود من در حوزه عایق کاری ساختمان وآسفالت کاری وهمین طور اجاره غلطک های موتوری سبک فعالم. من چندین مورد را به شما بگم که افراد غریبه را خدا می فرستد در خانه ام ومن را پیدا میکنند، ومن در آرامش در خانه ، یا سفر به دور آمریکا می ببینم ، یا فایل، ویا باخانواده بازی میکنیم که طرف چه کارهای که اصلا من اگر میخواستم آن فرد وشرایط را پیدا کنم ، هیچ عقلم قد نمیداد. چند ماه پیش یک تماس گرفته شد. که سه سال قبل یک کار تقریبا کوچک را برایشان عایق کرده بودم. وحالا از من میخواستند که پشت بام چند هزار متری شان را عایق کنم به صورت هم قیر گونی وهم ایزوگام، باور نمیشد، مهندس کار اصرار داشت که صاحب پروژه که دکتر بود، فقط کار را به آقای اژدری بدهید، وشماره ام را به چه زحمتی پیدا کرده بودند. خلاصه در روزگاری که همکارها وحتی برادران و پدرم معتقد اند باید در به در رفت برای پیدا کردن کار و باید گرگ بود و کار راگرفت،
من روی شانه خدا نشستم و از او کار و روزی را طلب میکنم. و بهترین شکل و به راحتی طعم شیرین هدایت را میچشم.
ودیگر دکتر یا مهندسی را خدا نمیکنم، و باعزت نفس کامل احترام میزارم واز آن طرف همان خدا کار هارا به شکلی روان و راحت میکند، که خودم گاهی شوکه میشوم
همان کار بزرگ که لایه اول را تمام کردم و تحویل دکتر دادم، دقیقا چند روز به عید نوروز مانده بود، الباقی حسابم را نقد وکل پیش پرداخت لایه دوم را به صورت چک روز ونزدیک پرداخت کرد و باورم نمیشد که کارمندان و خود دکتر چه احترام و عزتی به من میکردند وآونجا بود که فهمیدم که استاد میگفت :هر چه قدر خود رو ارزش مند بدونی دنیا به تو احترام وارزش می زاره،
تازه دوستان من هنوز روانشناسی ها را تهیه نکردم وبا خود عهد بستم دوازده قدم را تمرکزی تمام کنم و عجله برای رشد سریع ندارم و تکاملی بعد از دوازده قدم ، دوره روانشناسی را شروع کنم.
با اینکه نتایج غیر مالی زیادی هم گرفتم. وچون موضع پول وثروت بود به نکات مالی اشاره کردم
راستی همین امروزم هم داخل محوطه کارواش ای را آسفالت کردیم که طرف شماره ام را روی نیسانم برداشته بود .
متن کامنتم طولانی شد، نمیدونم چه طور نوشتم ولی تماما دلی واز صمیم قلبم نوشتم. واین مسیر را رها نمیکنم، بااین که بارها گمراه شدم وجاده خاکی زدم ولی سریع برگشتم، وخود همین کامنت نوشتن هم یکی از باگ های من است که کم مینویسم. وبه خودم قول دادم که بیشتر بنویسم
ودر آخر از استاد عباس منش که دست خدا برای من بود، وتک تک عضای سایت که دوستشان دارم ومن به همه دوستان لقب زیبا جو را دادم تشکر میکنم.
سلام استاد ماشالاه به شما چقدر ازادی برای شما مهمه که حتی خوردن هم هر جا شمارو محدود کنه میزارید کنار این اوج قدرت و رسیدن به خداست که انقدر از هر نظر یه انسان ازاد باشه دم شما گرم تحسینتون میکنم استاد
استاد من دیشب خوابتونو دیدم تقریبا یه مشاوره شخصی به من دادید که خیلی کمکم کرد خداروشکر که خدا شمارو خلق کرده و من میتونم انقدر راحت از خونه حتی تو خواب به شما دسترسی داشته باشم
از باورهای ثروت که صحبت کردید و ارتباطش با خدا من قبل اشنایی با شما عجیب داغون بودم از بچگی انقدر تو فیلمها دیدم که فقیرها ریش دارن و ادم با خدایی هستن و ثروتمندان که قاچاقچی هستن و اخر فیلم گشته میشن بنده خدا جمشید هاشم پور و هم دوره ای هاش محور این فیلم ها بودن ما دهه شصدی ها خوب یادمونه باغ گیلاس، پدر سالار وهزاران فیلم دیگه غیر از این من تو بچگی حرفهای مامان و بابامو سر صبونه خوردن میشنیدم پای ثابتش این بود فلانی که انقدر پولداره پسرش تصادف کرد مرد خدا اینجوری پول میده و میزنه پس کلت یا بابام میگفت بابا منم 24 ساعته کار میکنم پس چرا پولدار نمیشم منم تو عالم بچگی مغزم ارور میداد میگفتم راس میگه پس دزدی کرده طرف
خلاصه رفتم دانشگاه بچه پولدارهارو قضاوت میکردم با دوستم همیشه قدم میزدم حرف میزدم میگفتم پول مهم نیست مهم حال خوبه و خوش بودنه فقیرها دغدغه ندارن و خوشن ولی پولدارها همیشه درگیرن
خلاصه با این باور ها اومدم ازدواج کردم انقدر اوضام بد شد که مسافرکشی و کارگری هر کاری بگید کردم تا اینکه با شما اشنا شدم تکاملی به این درک رسیدم که استاد راس میگه پولداری خوبه خلاصه با شما فهمیدم که ثروت و پول جزوی از خداست فهمیدن برای رد شدن از یه چیزی باید کسبش کنی و تجربش کنی همین راهی که شما رفتید استاد من بعد اشنایی با شما به اندازه ای که رو خودم سرمایه گذاری کردم و رو بهبود شخصیت و باورم کار کردم اوضاع مالیم بهتر شده ولی به قول شما چه کنم که تغییر باور با بشکن انجام نمیشود نیاز داره هر روز کار کنم روش شما با این همه نتیجه انقدر رو خودتون کار میکنید من نمیدونم چرا چشامو باز نمیکنم شمارو ببینم به خدا هیچ کس اندازه شما رو خودش کار نمیکنه خداروشکر میکنم که الگویی مثل شما دارم و خداروشکر از شما یاد گرفتم همه چی باوره استاد من اول راهم خیلی باید کار کنم تا شخصیتمو بکوبم و بسازم برای همین هدفم تصمیم دارم لب تاب و میز و اتاق کار درس کنم و مخصوص بشینم رو خودم کار کنم به یاری خدا شخصیتمو میکوبم و میسازم این کامنتم نشانه باشه ایشالا بعدا برمیگردم
استاد سپاسگزارم از تون بابت این فایل فوق العاده ، به موقع و به جا که همیشه در زمان مناسب روی سایت قرار میگیره
من با تاخیر دو سه هفته ای این کامنت رو مینویسم ، چون الان در مدارش بودم
اینها بخشی از تجربیات گذشتمه از دوران بچگی تا قبل از اینکه با استاد آشنا بشم :
وقتی خیلی کوچک بودم چند تا ثروتمند تو روستامون بودن که ماشین خوب ، زندگی خوب و در آمد عااالی داشتن و خانواده من و کلا طایفه مون برچسپ قاچاقچی بهشون میزدن
یادمه تو دارن ابتدایی یکی از اون افراد ثروتمند پسرش با من تو یه مدرسه بود وبا هم میرفتیم مدرسه و همیشه لباسای خوب میپوشید ، خوراکی های خوب میاورد و از همه مهمتر باباش ماشین داشت ، باغ داشت و من حس خوبی بهش نداشتم بخاطر طرز نگاه خانواده و مردم به زندگی اونا ، یعنی انگار اونا دارن مردم رو بدبخت میکنن و ثروت میسازن و همین نگاه کم کم در من بوجود اومد که ثروت خوب نیست ، پول کثیفه و بوی خون میده و چون پشت سرت کلی حرف میزنن ، فحش میدن بهت یا حتما باید قاچاقچی باشی یا تو کار خلاف تا پولدار بشی
یه بنده خدایی هم تو همون دوران دهه هفتاد بود که ایشون طلافروشی داشت و همه میگفتن که اون آدم طلا پیدا کرده و خیلی خسیسه ، میلیونی پول در میاره و مثقال مثقال خرج میکنه ، هیچ جا نمیره تفریح و پول پرسته ، مگه میشه انقدر وضع آدم خوب بشه که بره طلا فروشی بزنه و این صحبتها باعث شده بود که من همین باورها رو در مورد اون آدم داشتم باشم و ازش خوشم نمیومد از این قضیه حدود فک کنم 27 ، 28 سال گذشت تا اینکه سال 1400 ما رفتیم شمال و توسط یک دوست مشترک دعوت شدیم خونه اون بنده خدا که من حس خوبی بهش نداشتم ( البته تا به اون روز یکم بهتر شده بود نگاهم ) ما رفتیم و مهمون اون عزیزان شدیم ، چه خانواده گرم ، محترم و مودبی بودن چقدر انسانهای نجیب ، دوست داشتنی ، با محبت ، مهمان نواز ، دست ودلباز و نازنینی بودن چقدر به گرمی از ما پذیرای کردن و چقدر بهمون خوش گذشت و اونجا فهمیدم که هر چقدر ثروتمند تر باشی ، خانواده گرمی داری ، مهمان نواز تر میشی ، دست ودلباز تر میشی ، خوش برخورد تر میشی و روابط فوق العاده ای هم با خانوادت هم با دیگران خواهی داشت و این باور جدید فوق العاده بود که با یک مهمانی بعد از 30 سال تغیر کرد
مورد بعدی فیلمهای سینمایی نمیدونم شبکه یک بود یا شبکه دو که جمعه ها بعد از ظهر تو اوایل دهه هفتاد پخش میشد که همه میشستیم فیلم نگاه کنیم ( یکی نبود بگه آخه بچه ها رو چه به فیلم مافیایی یا قاچاچی ، زینال بندری … که پر از باور های سمی بود) چون خانواده میشستن نگاه میکردن ما هم میشستیم پای تلوزیون سیاه سفید با یه بشقاب تخمه آفتابگردان ، پفک نمکی یا پفک کامک یا اشی مشی ، آبنبات قیچی ، کیکهای لیلیی پوت ، بستنی های کیم ، دوقلو ، موشکی ، آلاسکا و…( یادش بخیر بابت خوراکی های قدیمی) و دوباره تو این فیلما آدم بده ، بیرحمه ، آدم نامرده و ناجنسه همون ثروتمنده بود و آدم خوبه همون بدبخت و فقیر وساده لوح بود که جالبیش اینجاست که آخرش هم پیروز میشد که اونجا هم این باور رو میداد که هرچقدر فقیر تر انسان تر ، با خداتر و فحش خور کمتر یعنی اگر ثروتمند بودی همش لعن ،نفرین و فحش بود که نصیبت میشد و من دوست نداشتم جزو ثروتمندا باشم
یه باور دیگه هم بود که پدرم بنده خدا همیشه با دست پر میومد خونه ولی مادرم میگفت چرا انقدر خرید کردی اینا ولخرجیه آدم باید قناعت کنه ، اینو هیچوقت یادم نمیره وقتی چیزی رو میخواستم مامانم میگفت الان که درآمد نیست وباید قناعت کنیم و هرچیزی رو که دیدیم نخوایم حالا باید ببینیم چی میشه بعدا که وضعمون خوب شد میخریم ، دقیقا مثل شرایط حساس کنونی بود خخخخخ و البته که درآمد بود و پدرم خوب پول میساخت
و بخاطر همین باور اگر من چیزی رو بعنوان خواسته در وجودم داشتم سعی میکردم به کسی نگم چون با این جملات منفی و کمبود بمباران میشدم
بعدها پدرم هم به دیدگاه مادرم پیوست ( کمال همنشینی اثر کرد ، حرفا تاثیرش رو گذاشت و باورهای مخرب ایجاد شد ، ناشکری نعمت رو کم و کمتر کرد ) که همه چی کمه باید قناعت کرد ، خوب یادمه وقتی پای صحبت میافتاد ما یک بار از زبان پدرم نشنیدیم که یه نفر موفق شد ، ثروتمند شد ، خوشبخت شد ولی در عوض کافی بود یه نفر ورشکسته مالی شه ، یا زنش رو طلاق بده یا یه نفر بدبخت بشه ، پدرم علم عثمان میکرد و همیشه میگفت و هنوز هم میگه ببین فلانی خودش رو بدبخت کرد یه خانواده رو هم بدبخت کرد و یه ژست پدرانه میگرفت و از بالا به پایین نگاه میکرد که ببینید اگه آدم بیشتر از حدش زیاده خواه باشه ، پاش رو از گلیمش درازتر کنه یا کارای بزرگ برداره یا طمع کنه اینجوری بیچاره میشه این رو آویزه گوشتون کنید من بار ها وبارها این جملات رو شنیدم و اون سیمانها ذدر مغزم تبدیل به سنگ شده
یا پدر میگفت آدم همیشه باید مواظب قدمهایی که برمیداره باشه نکنه یه وقت اشتباه کنه و یه عمر پشیمونی به بار بیاد جالبه یه سره هم اخبار نگاه میکنه و هنوزم پای ثابت اخباره که ببینه تو کشور چه خبره
و این باور در من بوجود اومده بود که دنبال هر کاری بری آخرش بدبختیه و خیلی باید مواظب باشی کلاه سرت نزارن ، هر کاری رو میخوای شروع کنی باید ببینی کسی توش بدبخت نشده بعد اقدام کنی و ….
و خیلی باورهای مخربه دیگه که درست نیست اینجا بنویسم
البته بگم من خیلی ساله که ازدواج کردم و جدا زندگی میکنم و هنوزهم باور کمبود دارم اما الان شرایطم خیلی از قبلم بهتره و به اندازه ای که دارم رو خودم کار میکنم خیلی دارم بهتر میشم و این روند بهبود ، همواره ادامه داره
و اما بخش دوم تجربیاتم از زمانی که با استاد عزیز و سایت آشنا شدم :
امسال عید نوروز به لطف خداوند هدایت شدیم و رفتیم به کیش زیبا و این مسافرتِ تقریبا 20 روزه کلی برام تجربه عااالی و درس داشت و باورهای خوبی رو ایجاد کرد :
هر پاساژ یا بازاری که میرفتیم پره از جنس های شیک و فوق العاده بود از لباس ، کفش ، اسباب بازی ، لوازم آرایشی و….مغازه ها کیپ تا کیپ پر بود از جنس و البته مشتری و هرکسی رو که میدیدی تو دستش کلی وسیله بود که خرید کرده بود
تو نمایندگی کفش اسکیچرز جا نبود سوزن بندازی انگار صف نونوایی انقدر که مردم داشتن میخریدن ، یادمه یه شب تو پیاده رو میرفتیم که همسرم گفت اون آقا رو ببین ، تو دو تا دتسش بالای 8 جفت کتونی از همون برند بود که واسه خودش و خانواده اش خریده بود و بطور میانگین نزدیک 60 ، 70 میلیون تومان پولش میشد و بقیه بچه ها هم کلی لباس و ساک و وسیله دستشون بود و میرفتن این تازه یه خانواده بود که خرید کرده بودن اونم بخشی از خریدشون بود
تو رستوران ها گم میشدی انقدر که شلوغ بود ، کافه ها و کنار ساحل موزیک شاد و کلی مردم خوشحال ، خوش تیپ ، زیبا و ثروتمند که نشستن دارن قلیون میکشن یا غذا و دسر وآبمیوه میل میکنن لذت میبرن و چه ثروتی روانه رستوران ها و کافه ها میشد خدایا شکرت
بیشتر هتل ها ظرفیت شون فول فول و مردم مجبور بودن خونه های ویلایی بعضا آپارامانی یا مجتمع های نسکونی رو شبانه اجاره کنند یعنی ارزونترین جا و بی کیفیت ترین جا شبی 8 تومان و تازه چقدر ادم بودن که حاضر بودن بیشتر بپردازن و چقدر ثروت ساختن صاحبان ملک و خانه ، خدایا شکرت
ماشینهایی که اجاره میدادن از شبی 3 تومان تا شبی 30 میلیون بود و به جرات میگم همه شون بودن ، حتی موتور های شارژی( برقی ) دیگه تو نوار ساحلی جای پیاده روی نبود از بس که مردم موتور اجاره میکرن و لذت میبرن مخصوصا دخترا خانوما و چقدر ثروت ساختن اون عزیزانی که کسب و کارشون اجاره ماشین یا موتور بود ، خدایا شکرت واسه این همه فراوانی
و قواص ها ، بازی های آبی ، اجاره قایق ها بماند بولینگ ، جاهای تفریحی دیگه بماند
قایقها تفریحی تقریبا لوکس مثل یات های کوچک که عددای بالا از 30 میلیون تا 60 ، 70 میلیون واسه چند ساعت میگرفتن
خدایا شکرت واسه فراوانی و رونق
بازار میکامال خودش یه شهریه و تمامی اقلام و اجناسش بسیار گران قیمته و کلی آدم اونجا خرید میکردن و دست پر میومدن بیرون و مغازه داراش چقدر ثروت ساختن
خب این از فراوانی که تو کیش دیدم
چند شب پیش جایی دعوت بودم سورپرایز تولد یکی از دوستان بود و یه عزیزی که سنش از همه ما بیشتر بود و انسان بسیار شریف و محترم و البته ثروتمنده هم جزو اون جمع بود
دوستمون که تولدش رو گرفتیم کلی سورپرایز شد و بمحض اینکه چاق سلامتی و روبوسی کردیم اومد با گوشیش کلی غذا سفارش بده ما 7 نفر بودیم و غذایی که میخواست سفارش بده حدودا میشد 7 ، 8 میلیون و بچه ها گفتن همه چی خریدیم مرینت شده است و کافیه بزاریم تو ایرفرایر و همه چی حله نمیخواد سفارش بدی خلاصه بزور جلوش رو گرفتیم
و ایشون دقیقا دو روز پیش یه ساعت سیکو خریده بود واسه خودش حدود 24 میلیون تومان و بمحض اینکه اون دوست ثروتمندمون دید کلی خوشحال شد براش و تشویقش کرد و گفت من آدم ساعت بازیم اگر از این نوع دیدی برام بخر ، انگار که داره سفارش فلافل میده و من کیف کردم از این نوع نگاهش گفتم ببین وقتی ثروتمند باشی میتونی اینطور برای خودت خرج کنی و خودت رو مهمون کنی به اون چیزی که میخوای بدون هیچ نگرانی بابت پول
و یه دوست دیگه مون که با ایشون رفته بودن ترکیه شوع کرد به تعریف کردن از خاطرات اون سفر که آقا رفته بودیم کافه و اون دوست ثروتمند مون هی تیپ میداد اونم 500 لیر ، 1000 لیر و گارسون ها هم میز رو تند تند شارژ میکردن و همه کلی حال کردیم و اون دوست ثروتمندمون برگشت گفت من وقتی خودم دارم لذت میبرم دوست دارم بقیه هم لذت ببرن و من چقدر از این نگاهش خوشم اومد و با خودم گفتم اگر ثروت داشته باشی و لبریز باشی میتونی ببخشی ودیگران رو هم خوشحال کنی و با این کار داری خیر میرسونی به دیگران و در اصل به گسترش جهان کمک میکنی
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى :
و بزودى پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی ضحی (5)
خیلی طولانی شد و دیگه دیر وقته امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو بگم
ثروت تنها راه رسیدن به خداست
ثروتمندا انسان های بسیار دوست داشتنی ، نازنین و فوق العاده اند
ثروتمندا انسانها خیر بدهی اند
ثروت باعث میشه خوش برخورد تر باشی
ثروت باعث میشه انسان تر ، مهربان تر باشی
ثروت باعث میشه توحیدی تر باشی و به کسی باج ندی
ثروت باعث میشه از کسی یا چیزی نترسی
ثروت باعث میشه به خدا نزدیک تر بسی
ثروت آرامش میاره
ثروت رفاه مالی میاره
ثروت انسان رو بزرگ تر میکنه
خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که به من دادی و هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه
در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعداتمند باشید
یادم افتاد چند وقت پیش برادرم و مادرم درمورد یه فیلم صحبت میکردن که آقاهه اولش سواد خاصی نداشت بعد رفته بود با کمک خانومش دکتر شده بود و آقاهه از زنش جدا شد و ادامه ماجراهای چرت و پرت تلویزیونی
و مادرم گفت اره فلان اقا هم ثروتمنده و سه تا زن داره
و برادرم گفت خب پس خوبه من ثروتمند نیستم وگرنه میرفتم زن میگرفتم و زنش هم گفت افرین این خوبه!!!
من داشتم به این حرفا فکر میکردم که چرا تا میبینیم یکی پولداره کلی بهش تهمت میزنیم
مادرم تاحالا اون اقا رو از نزدیک ندیده چطور به خودش اجازه میده فقط چیزایی که شنیده رو نشر بده در حالی که نماز هم میخونه!!
البته قبلا خودمم همین بودما
اما چقدر راحت ادما خودشونو از ثروت دور میکنن
و برادرم چه با افتخار میگفت که خوبه ثروت ندارم
و دیگران پشت سرم حرف نمیزنن
ولی میدونم که قلبا دوس داره پولدار بشه
و دقیقا ادم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
من چند وقت پیش با یه اقایی که وضع مالی خوبی هم داره صحبت میکردیم میگفت تو محل کارم یه خانومه میخواست با من باشه و دید که من باهاش کاری ندارم اومد منو خراب کنه و به همکارا گفته بود این اقا بمن پیشنهاد داده برم خونشون ولی من نرفتم بعد این اقا هم گفته بود اره من گفتم بیا و نیومد و من اخراجش کردم
من گفتم خب چرا این حرفو زدین چرا نگفتید که شما اینکارو نکردین
ولی انقدر براش مهم نبود دیگران چی فکر میکنن که بدون ترس خانومه رو بیرون کرده بود
و من بعدش فکر کردم که چقدر خودواقعیشه
و اگه من بودم کلی برای همه توضیح میدادم که نکنه بدبرداشت کنن!!!
چه همزمانی ، دقیقا مدتیه روی باورهای ثروت و فراوانی دارم کار میکنم و شما هم برام کامنتی با همین مزمون نوشتید
خدایا شکرت
خیلی ممنونم از شما بابت کامنتی که برام نوشتید
اکثر ماها دوران کودکی داشتیم که پر از باورهای مخرب بوده و هنوز هم اون حرفا و باورها هستش ولی بستگی داره که من به عنوان شنونده هم صحبت بشم با اونا یا که حرف رو عوض کنم به سمت اتفاقات خوب ، زیبایی ، دیدن نعمتها ، سپاسگزاری و…
اصلا افرادی مثل پدر من یا خیلیها ی دیگه که همون باورهای گذشته رو دارن باید باشن ، من که نمیتونم کسی رو تغییر بدم پس بهترین کار همینه که فقط دنبال تغییر خودم باشم
اون آقا ثروتمند هم که اون خانوم رو اخراج کرده با توجه به باورهایی که داره این کار رو کرده و این یعنی خودش رو قبول داره و حرف دیگران مهم نیست براش
این جمله ای که گفتین خیلی دقیق و درسته آدم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
تمام تمرکزشون روی پول ساختن و کسب و کارشونه و دلیل رشد این افراد هم همینه
بجای اینکه مثل 98 درصد جامعه غُر بزنن ، بشینن غیبت مردم رو کنن ، خودشون رو با دیگران مقایسه کنن یا وقتشون رو سر هیچ و پوچ تلف کنن ، تمام تمرکزشون رو گذاشتن روی ثروت ساختن ،. رسیدن به خواسته و بهبود خودشون
سلام خدمت استاد عزیز و سایر دوستان،واقعا ما به یه همچین فایلی نیاز داشتیم ،چقدر خوب توضیح دادید،من همیشه به این فکر میکنم اگه ثروتمند بشم و از لحاظ مالی بی نیاز چقدر استرس هام کمتر میشه شاید صفر بشه ،چقدر میتونم آدم خوش اخلاق و صبور و مهربونی بشم،چقدر میتونم به نعمت های خداوند در اطرافم نگا کنم و لذت ببرم ،واقعا ثروت معنوی هست ،واقعا به آدم همچی میده ،حتی پیش خدا آدم افتاده تر میشه ،واقعا ثروت مندان آدمای شادی هستن ،پریروز برگشتنی سوار یه تاکسی شدم که پسر جوونی راننده اش بود، ماشینش هم یه پراید بود که تو راه کلی سر صدا میکرد(داغون بود) پسره برگشت بهم گفت چنتا مسافر میبردم شمال ، بهم گفتن این چیه اینو بفروش یه شاستی بخر ، من گفتم نه ماشین چیه مهم اینه آدم انسانیت داشته باشه معرفت داشته باشه ،ینی تو فکر راننده این بود که کسی که پولداره انسانیت نداره ،و از ظاهرش هم مشخص بود که آدم از لحاظ مالی ضعیفی هست ،و اگه این باورو ادامه بده تو همین وضعیت خواهد موند، حالا اینارو بیخیال بیاید براتون از چنتا اتفاق خوبی که تو این مدت روی جلسه اول ثروت یک کار کردم و نتیجه گرفتم بگم تا یکم باورامون تقویت بشه و باور کنیم که قانون جواب میده،درسته این نتایج کوچیکه ولی به اندازه که رو باورم کار کردم اتفاق افتاده و به قول استاد اولش نتایج یه ذره بهتر اتفاق میوفته و باید اونارو ببینیم و تایید کنیم تا نتایج بهتر بشه و های ادامه بدیم و روی باورمون کار کنیم تا نتایج کم کم بزرگتر بشه، یکیش این بود اون باشگاهی که همیشه میرفتم و سیب زمینی تنور یه اندازه خاصی میداد اون روز دو برابر برام گذاشته بود با همون مبلغ قبلی ،دومی این بود که یکی که بهم بدهکار بود خودش اومد پیدام کرد و بدهیشو باهام تسویه کرد،سومی این بود که برام یه نفر یه سبد سیب اورد یکی هم تو همون روز خیاز و پیاز تازه،چهارمی این بود برای جنسای مشتری اومد و ازم خرید کرد، پنجمی این بود که روابطم بعد کار کردن رو دوره خیلی بهتر شده ینی میشه گفت تقریبا دو ماهه با همسرم قهر نکردیم ،شاید قهرمان در حد چند ساعت بوده در این مدت در حالی که قبلا تا ده روز هم قهر میکردیم ولی الان خیلی بهتر شدیم ،ششمی این بود که همسرم بهم یهویی گفت هر وقت پول خواستی بگو بهت بدم، فعلا اینا یادم اومد بگم ،ولی اینو متوجه شدم ما نباید تمرینات رو رها کنیم ،حتی محل کار نتونستین فایل گوش بدین ،برید کامنت های سایت رو بخونید خیلی خوبه، من طرف صبح اگه بیکار باشم و ارباب رجوع نداشته باشم میرم سراغ کامنتا و عصرا فایل اینا گوش میکنم و با خودم صحبت میکنم ،راستی یه برنامه هست بدون تعارف که میره با کار آفرینان مصاحبه میکنه مخصوصا اونایی که آدمای درست حسابی هستن ، اونجا آدم میبینه چقدر آدمای ثروتمند خوبی داریم تو کشورمون که واقعا خدا از زبونشون نمیوفته،و میشه دید که این آدما با ثروت مند شدنشون چقدر به خداوند نزدیک تر شدن،ممنون از توجه شما
به نام خداوندی که بخشنده ومهربان است وهرلحظه که سوال کنی جوابگوهست به بهترین روش وراحتترین مسیر…
سلام به استادعزیز ومریم جانم
فکرنمیکنم تااینجای زندگیم تابحال احساس خوبی که الان دارم تجربه میکنم،تجربه کرده باشم.
همیشه توی فکرهام وحرفهام باخداخواسته م این بوده ببشتردرکش کنم وبیشتربشناسمش واینکه چراماروبوجودآوردی؟
من چون ورودیهای ذهنم روازاول دوره تقریبا به صفررسوندم وشدیدا کنترل میکنم به طرق مختلف هدایتم کرده والبته درکم هم هردفعه که فایلهارونکرارمیکنم ازآگاهیها بیشترمیشه،درصورتی که اون اول که دوره روخریدم گفتم این که تکراریه وبدردتونمیخوره..
دیروزداشتم به خدامیگفتم چرازودترسرراهم قرارنگرفتی وبه گذشته فکرمیکردم ومیگفتم من درگذشته روی خودم فقط حساب میکردم وروتواصلا حساب نمیکردم چون نمیشناختمت ولی توچرانیومدی جلو،چرازودترنیومدی وهمون لحظه این فکراومدکه بااینکه روی خداوندحساب نمیکردم ولی بودزیادهم بودوشرمنده شدم نمیدونم انگاربایدتجربه میکردم وخودمومیشناختم و خلانبودنش رواحساس میکردم وشایدبایدآماده میشدم…
موضوعی که در ادامه نوشتم، حدود دو ماه پیش، کاملاً هدایتی درک کردم؛ و موضوع بسیار جدیدی هستش. و مینویسم که درونی تر بشه برام! امیدوارم برای بقیه دوستان هم مفید باشه.
کاملاً هدایتی یک نقاشی کشیدم، که چون نمیشه عکس ارسال کرد، توضیح بدم، تصویر اول به اضافه ی تصویر دوم، مساوی است با تصویر سوم.
B + B = B
تصویر ها همه یک آدمک یکسانی است که در سه قسمت تکرار شده، فقط رنگ هر کدام متفاوته.
تصویر اول چیه؟ جسم منِ انسان. که رنگشُ آبی با خودکار اکلیری کشیدم.
تصویر دوم چیه؟ روح من انسان. که رنگشُ طلایی با خودکار اکلیری کشیدم. (روح همان خدا)
تصویر سوم: این دوتا آدمک روی همدیگه منطبق شدن! یعنی یک آدمک با دورنگ، آبی و طلایی!
این تصویر خیلی این موضوعی که در ادامه میخوام بگم رو در ذهنم نشاند! بهتر درک کردم!
– اینکه من و خدا یکی هستیم!
– اینکه خدا به ما نزدیکه!
– اینکه خواسته هامون یکیه!
– اینکه در یک گروه و در یک تیم هستیم!
و داریم توی دنیا زندگی مشترک مونُ پیش می بریم و زیست می کنیم!
توی زندگی مشترک بین زن و شوهر، تا حد زیادی، خواسته ها مشترکه، هر طرف، برای رشد همدیگه، هر کاری از دستش بربیاد انجام میده، تقسیم کار وجود داره! و تعاریفی که در زندگی مشترک بین زن و شوهر هست، می بینم بین جسم و روح هم هست! حتی خیلی بیشتر و واقعی تر و عالی تر و خالص تر!
یعنی خواسته ی روح و جسم، هردو رشده، هردو گسترشه، هردو تجربه کردنه، هردو فراوانی و آرامش و شادیه!
حتی اینکه «خدا برای ما خیر می خواهد»، این نگرش هم، انگار خدا، چیز جدا و خارج از ماست، و از بیرون برای ما خیر و خوبی میخواد، ولی این تصویری که کشیدم و یکی بودن جسم و روحی که دقیقاً منطبق برهم هستند، اصلا احساس نمی کنم که خدا بیرونه، که بخواد بخاطر خوبیش برای من خیر بخواد!
طبق این تصویر الان احساس می کنم، خدا و من یکی هستیم و درواقع خودشه که داره توی دنیا زیست می کنه، تجربه می کنه، رشد می کنه، گسترش میده! در واقع خیر برای هردومون میخواد که زندگی مشترکی رو داریم توی این دنیا و داریم زیست می کنیم!
روح، به همه چیز مسلطه، آگاهه! و جسم توانایی های محدودی داره!
روح تصمیماتش از سر اطمینان و خیال راحتی و فراوانه! نه از سر ترس و کمبود و شرک!
درواقع خدا، یا همان روح، برای خودش و برای جسم، توی این زندگی مشترکمون در این دنیا، خیر و خوبی میخواد!
انگار هر گُلی زده، به سر خودش زده! که واقعاً هم همینه، ما یک مدت بسیار کوتاهی در این جهان هستیم، ولی روح همیشگی هست! وقتی رشدی اتفاق می افته، به نفع روحه! به نفع جهانه!
حتی اینکه «پاسخ تمام سوالات در درون ما هست»، الان اینطوری بیشتر و بهتر این موضوع رو فهم می کنم!
وقتی خواسته هام اجابت میشه، مِنَتی هم برسر من نیست! احساس دین نمی کنم! که حالا چطور اینهمه محبت خدارو جبران کنم! (که عملاً چون نمی تونم جبران کنم، و این دین همیشگی آزارم میداد و همین مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیم میشد)
احساس غرور هم نمی کنم! که اعتبار داشته هامو به خودم و توانایی های خودم بدم!
این مباحث و این نگرش، کاملاً برام جدیده و نیاز دارم که اینهارو تکرار کنم، که چیزهایی که نوشتم به ناخودآگاهم بره، یعنی احساس دین یا غرور نکردن و احساس تنهایی نکردن در این دنیا و ….
این تفکر بهم احساس آرامش میده که تنها نیستم! اینکه خدا همراهمه! یک نیرویی (روح – خدا)، یک قدرت مطلق و توانا، که صد در صد با منه، (نه علیه من)، تماماً آنچه در چنته داره، به کار میبنده تا دوتایی رشد کنیم، تجربه کنیم، به خواسته هامون برسیم، یه رفیق و همراه همیشگیِ پایه! با انرژی! ثروتمند! پولدار! دارا! یک شریک زندگیِ قدرتمند!
دو ماه پیش به زندگی مشترکمون پی برده بودم، و دو هفته بعدش دیدم که…. عهههه چه باحال، این شریک زندگی مشترک مون، مطلق ثروتمنده! چقدر احساسم خوب تر شد که توجهم جلب شد به این ویژگی عالیِ شریک زندگیم (روح)!
خداییش توی زندگی مشترک زن و شوهری، وقتی همسر آدم ثروتمند باشه، چقدر عالی میشه، که ثروتش رو میاره توی زندگی مشترک، حالا این شریک زندگیمون (روح) مطلق دارا و مالک همه چیزه و ثروتمند پایداره! و ثروتش رو میاره دوتایی (جسم و روح) بهره ببریم و استفاده کنیم!
اینکه روح و جسم یکی هستیم: توی یکی از فایل ها استاد آیه ای از قرآن رو توضیح دادند، الان خاطرم نیست کدوم فایل بود. اونجا که خدا میگه سجده کنید برای انسانی که خلق کردم، چون همه جا سجده مخصوص خداست ولی در این آیات چون روح خودشو در انسان دمیده، و یکی شدیم، سجده برای انسان خواسته شده!
از هوش مصنوعی پرسیدم، آیاتی که خدا از فرشتگان میخواد به انسان سجده کنه رو برام لیست کرد:
استاد من چون از سن کم وارد این مسیر شدم و قانون جهان رو تقریبا میشه گفت متوجه شدم و روی خودم دارم آروم آروم کار میکنم راستش زیاد این باورهایی که شما توی اکثر افراد مذهبیون مثال زدین رو ندارم
در واقع ثروت رو نوعی برکت میدونم
بگذریم..
من هر مطلبی که شما قرار میدین رو وقتی گوش میدم با شور و شوق مینویسم و توصیف میکنم برای خودم که اگر توی اون لایه های درونی ذهنم حتی در حد سنگ ریزه هم باور محدود وجود داشت اون و رفعش کنم
چون بلاخره میتونم بگم که حداقل چند بار این فیلم ها و باور ها رو دیدیم و شنیدیم
ولی اینکه چقدر روی ما تاثیر بذاره دیگه به خود ما بستگی داره..
پس اینجا مینویسم برای خودم از درس های امشب من از این فایل پر از آگاهی
من فکر میکنم ذهن همه ما تصویری از خدا داره
حالا اگه این تصویر خدای مهربون و بخشنده باشه، ناخوداگاهت باور میکنه که ثروتمند شدن نه تنها اشکال نداره، بلکه هم راستا با اراده خداست
اما اگه خدایی سختگیر و تنبیه گر توی ذهنت شکل گرفته، ذهنت ثروت رو با گناه و غرور و فاصله از خدا یکی میدونه
چیزی که من به خوبی فهمیدمش توی تموم این مدت اینکه خداوند منبع بی نهایت نعمت
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
و اگر بخواهید نعمت های خدا رو بشمارید، نمی توانید شماره کنید
خدا منبع، نه محدود کننده
پول، سلامتی، روابط خوب
همه شکل های مختلف از رزق و نعمتن
ذهنی که اینو باور کنه، دیگه ثروت رو چیزی جدا از معنویت نمیبینه، درواقع بخشی از مسیر الهی میدونه
جایی که استاد اشاره کردین به باور اشتباه مذهبیون در رابطه با اینکه ثروت باعث دوری از خدا میشه
در واقع همونطور که خودتون هم گفتین این باور ریشه تاریخی داره
توی دوره هایی از تاریخ، کلیسا ثروتمند بودن مردم رو تهدیدی برای قدرت خودش میدید برای اینکه مردم کنترل پذیر باقی بمونن، بهشون آموزش داده شد که زهد، فقر و دور بودن از مال دنیا یعنی نزدیکی بیشتر به خدا
یا در اسلام بعضی ها آیه هایی مثل
إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ
طوری تفسیر کردن که یعنی ثروت چیز بدیه
در حالیکه قرآن نمیگه بد، میگه آزمایشه
یعنی بستگی به نحوه استفادت داره
درواقع ثروت ذاتا بد نیست، این تویی که انتخاب میکنی باهاش خدمت کنی یا ظلم
مثل چاقو که هم میتونه برای بریدن نون باشه هم برای آسیب زدن
یک باور اشتباه دیگه ای که وجود داره اینه که فقط فقیر ها نزد خدا عزیزترن
که باز این هم ریشه تاریخی داره
برای کنترل طبقات پایین جامعه، بهشون القا میشد که اگه الان فقیر هستی، یعنی خدا خیلی دوستت داره، چون جایزت توی آخرته
و باور اشتباه دیگه اینکه پول باعث فساد و گناه میشه در صورتی که همونطور که خودتون گفتین استاد، پول فقط ابزاره
نه خوبه نه بد فقط قدرت دسترسی به انتخاب های بیشتره
اگه درونت ناپاک باشه با پول ناپاک تر میشی اگه درونت نور باشه با پول نور بیشتری میتابونی
بعضی از عرفا رنج رو مقدس میدونستن
فکر کردن هر چی زندگی سخت تر باشه، روح کامل تر میشه
که این دیدگاه هم در تضاد با رحمت گسترده خداست
یریدُ اللَّهُ بِکُمُ الیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ العُسْرَ
خدا برای شما آسایش میخواهد نه سختی
حالا وقتی که اکثر مسیحیان و مسلمانان این باور های غلط و دارن توی ذهنشون گسترش میدن یهودیان کاملا برعکس عمل میکنن
توی تفسیرهای نادرست مسیحی یا اسلامی، ثروت به عنوان یه وسوسه شیطانی یا امتحان و مانع راه خدا معرفی میشه
در حالیکه یهودیان باور دارن خدا، ثروت رو برای تحقق رسالت روی زمین خلق کرده :)
در یهودیت، ثروت نه تنها چیز منفی نیست حتی به عنوان نشانه از برکت خدا و موافقت او با عملکرد درست انسان شناخته میشه
در تورات گفته شده
خداوند است که به تو توان به دست آوردن ثروت را میدهد
این آیه خیلی واضح میگه که توانایی خلق ثروت هدیه الهی نه یک امر خاکستری
و در اخر همه درکم و آگاهیم رو توی یک آیه خلاصه میکنم
ولو أن أهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض
اگر مردم ایمان می آوردند و تقوا پیشه میکردند، برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم
از خداوند برای شنیدن این رزق از زبان شما استاد عزیزم سپاس گذارم .
و از خدا میخوام کمکم کنه که بتونم بنویسم.
….
استاد احساس عالی دارم وقتی میبینم شما بهترین الگوی زندگی من در حال حاضر هستید.
و چقدر از شما من دارم درس میگیرم.
الان که وسط دوره هم جهت با خداوند هستید.
باز هدف جدید برای خودتون گذاشتید و باز برای ی هدف دیگه خودتون رو آماده میکنید.و این کلی برام درس داره که همیشه هدف من باید زندگی کنم.
و ما بچه ها چقدر خوشبخت هستیم که قوانین رو بصورت کاملا ساده و روان بدون هیچ پیچیدگی خاصی و کاملا اصل و جدا از فرعیات از شما یاد میگیرم و این جای بسیار زیاد سپاس گذاری داره برامون.
….
استاد من چیزی که از شما یاد گرفتم اینکه از نتایج زندگی خودم بتونم قوانین رو درک کنم.
از الگو های تکرار شونده در زندگی ام ایراد هام رو بفهمم.
من خدا رو شکر در حال حاضر از سلامتی جسم برخودارم .از ازدواج خوب ووهمسر عالی برخودارم روابط خوبی دارم .
ولی از لحاظ مالی هنوز خیلی کمبود دارم .
ی جوارایی ذهنم با ثروت خیلی مشکل داره طوری که من همیشه خدا پول تو حسابم نمیمونه.با اینکه همیشه سر کار میرم ولی پیشرفت مالی خوبی ندارم.
و این نشون میده که در قسمت مالی باید ایراد هام رو پیدا کنم و روشون کار کنم.
استاد من فکر میکردم چون توی سایت هستم و روی خودم کار میکنم خیلی باور هام نسبت به ثروت تغییر کرده.
ولی وقتی توی این فایل گفتید آیا توی لایه های زیریزن ذهنتون هنوز فکر میکنید که ثروت و خداوند مقابل هم هستن.
ی لحظه به خدا اومدم و ی شوکی بهم وارد شد که من درظاهر فکر میکنم که پول رو خوب میدونم ولی خیلی با پول مشکل دارم و پول رو مقابل خداوند و معنویت و انسان خوب بودن میدونم.و به خودم گفتم ای دل قافل من فکر میکردم ذهنم خیلی با ثروت خوب شده در صورتی که باید بصورت ریشه ای روش کار کنم .
با توجه به محیطی در اون بزرگ شدم وردی های که نسبت به ثروت داشتم اکثرا منفی بوده.
خوب من راه همون پدر و مادر و خانواده و اقوام رو تا الان رفتم .ولی تعهد میدم به خودم که باید اون مسیر رو قطع کنم و ذهنم رو پاک کنم و خالی کنم از گذشته رو شروع کنم بع ساختن باور های خوب نسبت به ثروت.
…
استاد یک مثال عینی من دارم.
من یک پسر عمو دارم که تقریبا یکی از ثروتمندان توی اقوام ما شده بود.
و کلی ثروت توی زندگیش اومده بود.حدوادا 15 الی 20 سال پیش 3 تا ماشین خارجی داشت .دوتا شاسی و یک سواری .زمانی که توی مردم ماشین داشتن ی آرزو بود.
و چون ذهن اونم با ثروت مشکل داشت با تصمیم های اشتباه با شراکت با یک نفر کل ثروتش از دست رفت.
یادمه کلی به مسجد روستامون کمک کرد و کلی کار خیر انجام میداد…
که ی جورایی میخواست ثروت رو پاک کنه.
ولی همه چیزش از دست رفت و الان یک زندگی معمولی داره با یک ماشین معمولی.
و پناه آورده به نماز و مسجد …
یک بار باهم داشتیم حرف میزدیم و ی حرفی زد که توی ذهنم موند.
“یادمه گفت خوب شد که ثروتم رو از دست دادم و اگر ن خدامیدونست چقدر بلا سر خودم و خانواده ام میاوردم.و هیچ چیز خانواده و خداوند و زندگی سالم نمیشه”
من الان میفهمم چرا این حرف ها رو میزد.
چون توی ذهنش ثروت رو پاکنمیدونست و ی جورایی ثروتمندی مقابل آدم خوب بودن میدونست.
خدا رو شکر میکنم که در مدار شنیدن این آگاهی ها بودم.
منبه لطف خدا میخوام بصورت خیلی ریشه ای تر روی بحث ثروت کار کنم و نتایج مالی ام رو توی سایت برای بچه ها بنویسم تا ی ردپا از خودم بمونه که تغییر باور باعث تغییر زندگی میشه.
سلام به پروردگارم که عاشقش هستم و او در کنار من است و هر لحظه معجزه ی بودنش را لمس میکنم
سلام به استاد قدرتمندم و سلام به خانواده ی عباسمنش
استاد من تا امروز هم فکر میکردم که این باور رو ندارم ولی دوست داشتم که ثروتمند میشم از ثروتم ببخشم
ولی بعضی اوقات فکر میکردم شاید این حس دوست داشتن برای بخشش بخاطر دیده شدنه و کمبود عزت نفسه ولی با توجه به فرمایشات شما حتما منم این باور در ته ذهنم وجود داره و باید روش کار کنم
البته یه مورد دیگه هم اینه که من وقتی میرم قسمتهای بالای شهر یاد آقازاده ها می افتم و بعد زود خودمو جمع میکنم پس میشه این آلارم هم دلیلش همین باشه
منهمیشه احساس میکردم انسانهای ثروتمند شیک و با کلاس و خوشبو و ترو تمیزند و خداوند اونها رو خیلی خیلی دوست داره ولی فک کنم یه جای کار میلنگه
سلام و عرض ادب
این کامنت 25 فروردین 1404 توی سیستمم نوشته بودم، ارسال نکرده بودم. خدمت شما:
باور فراوانی
چون باور فراوانی در جهت کاملا مخالف باور کمبود هستش، و باور کمبود با شدت و حدت بسیار زیادی در جریان تجربیات زندگی خودم و دیگران مدام می بینم، و بی نهایت بار از بی نهایت طریق بر جان و دلم نشسته و درونی شده، بخاطر همین دارم این سوال هارو می پرسم از خودم.
آیا واقعا فراوانی هست یا من دارم تلقیناتی می کنم که کمبودهارو نبینم؟
فارغ از شنیده هام در این سایت و شنیده هام در قرآن، بصورت فیزیکی و مشهود و نتیجه گرا، میخوام از خودم بپرسم:
در طول زندگی انسان ها، چه اتفاقی افتاده؟ روز به روز پیشرفت و فزونی شده؟
یا روز به روز قحطی و کمبود شده در جهان؟
در زندگی خودم چطور؟ در زندگی اطرافیانم چطور؟
فکر می کنم پاسخ این سوال ذات خدارو نشون میده. هدف خدا، روند کار جهان هستی!
پس بریم که چندتا مثالی که زمانم اجازه میده بنویسم:
حدود 15 سال پیش، با اینکه 20 سالم بود و بزرگ بودم، وقتی در جهیزیه دوتا از دوستام مبل و تخت دیدم، واقعا شوکه شدم، مبل؟؟؟؟ تا قبل از اون من همیشه مبل رو در فیلم ها در زندگی ثروتمندان فیلم دیده بودم! یعنی حالت متعجب شدنم رو به خوبی یادمه، یعنی به وضوح یادمه که افکارم یه تکان شدیدی خورد، یه اتفاق متفاوت افتاده بود برام!
الان همون مبل رو منم دارم، خواهرام و پدرم هم دارن و حتی مادربزرگم در روستا هم داره! یک نعمتی بر انسان ها افزوده شد.
ماشین لباسشویی توی خونه ها یک وسیله ی ضروری شد! یه وسیله ی لاکچری نیست، یک ابزار بدیهی و طبیعی در هر خونه ای!
– چند ماه پیش به ورق کاغذ فکر می کردم، اول روی دیوارهای غار یا سنگ حکاکی (carve) می کردند، بعدش شد صفحات سفالی (clay) که بهش می گفتن تبلت (tablet clay)، و بعدش پاپیروس… و الان برگه که از درخته!
جالب نیست؟ یه تنه ی سفت و سخت، ثابت و قهوه ای رنگ، سنگین، تبدیل شده به یک برگه ی آچار سفید و نازک و منعطف و سبک؟
1- چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
1- سوال: چه کسی یا چه انرژی ای پشت این داستان تبدیل هست؟!
پاسخ: چیزی که به نظر میرسه، یک قدرت و نیرویی پشت این قضایا هست که مسلط و محیط و چیره است به همه چی! قدرتی که آگاهه به امکان پذیر بودن این تبدیل ها! قدرتی که حتی به انسان ها هم مسلطه و داره انسان هارو هدایت می کنه که چطوری از نقطه ی A که در این جا میشه (تنه درخت) به نقطه B در اینجا میشه (برگه) برسن.
پس وجود و حضور خدا با توانایی بی حد و حصرش اینجا ثابت میشه. (فعل مضارع: کسانی که در هر لحظه به غیب ایمان دارند. هدفم از این تفکر و تعمق اینه که بازهم بیشتر و عمیق تر به حضور و وجود این خدا ایمان پیدا کنم و بهتر بشناسمش)
2- هدفش از این تبدیل چیه؟
به نظر نمیرسه هدف شوم و بد و شری داشته باشه، یا محدودیت، یا کم کردن نعمات. انگار طی یک فرایندی کارهارو راحت تر کرده!
(آیه 185 سوره بقره: خدا برای شما آسانی می خواهد، خدا برای شما سختی نمیخواهد)
(آیه 9 سوره مریم: این کار برای خدا آسان (هین) است)
چیزها و روندهایی رو در زندگی انسان ها و در زندگی من، زیاد کرده، کم نکرده، بیشتر کرده!
وقتی کاغذ تولید شد، سواد خواندن و نوشتن و علم هم، هی بیشتر و بیشتر شد، و همین سواد در نسل قبلی خودم که مادر و پدرانم باشند، سوادی نداشتند (illiterate) و یا سواد بسیار کمی داشتند!
این نیرو علم و سواد رو به تمام نقاط جهان کشوند و تقریبا الان همه سواد دارند و یا به راحتی دسترسی دارند که سواد دار بشوند.
در پی این سواد، علم پزشکی، علم نجوم، علم قرآنی، علم ریاضیات، هم زبان های غیربومی خودمون، علم داستان و شعر و …. بازهم گسترش پیدا کرد و در دسترس همه قرار گرفت. بازهم فزونی رخ داد.
بازم جالبه که این کاغذه اگه قبلا دست نویس بود، چقدر زحمت و زمان میبرد تا یک کتاب تولید بشه، تک رنگ بود، تک فونت بود، اشکال خاصی نداشت…
الان در کسری از دقیقه و ساعت، کلی کتاب رنگی، با کلی تصویر رنگی در صفحات سفید داره چاپ میشه. فزونی اتفاق افتاده.
چقدر سخته دنیای بدون زبان رو تجسم کردن، زمانیکه زبان و کلمات و بیان، ابداع شد و گسترش پیدا کرد، در پی این زبان چه قانونمندی شکل گرفت، چه ارتباطات و انتقال احساس و علم و اطلاعاتی صورت گرفت! خیلی جالبه که چطور اینهمه زبان متفاوت هر کدام در نقطه ای شروع شدند و گسترش پیدا کردن و هر زبان برای خودش واقعا منحصر به فرد و اعجاب انگیزه.
چون در زمینه ی زبان انگلیسی هستم، این موضوع نظرمو جلب کرد، که در گفتگو با دوستان قسمت های 60-65 آزاده جان گفتند، انگلیسی رو با دیکشنری و کتابها خونده بودند و گوششون به بیان و تلفظ جملات انگلیسی آشنا نبود و وقتی مهاجرت کردند امریکا، نمی تونستن صحبت های امریکایی ها را متوجه بشن.
و جالبه با اینکه زمان تحصیل آزاده جان، خیلی دور نبوده! ولی در حال حاضر گوگل و مابقی دیکشنری های متنی و صوتی و فیلم های یوتیوب و کلی منابع صوتی و تصویریِ همیشه در دسترس، این مسائل را برامون حل کرده، و اتفاقا روش مطالعه راحت تر شده، سریعتر شده، با کیفیت تر شده!
اینها سرعت بالای خیر و برکت خدا و هدف خدا نسبت به نسل قبل یا 30 سال قبل، برای من است.
– مورد بعدی خیلی جالبه برام، کارهایی که از من و دیگران زمان میبرد و وقت ارزشمندمون برای فعالیت های خسته کننده تلف میشد، خدا اومد اونو حل کرد برام. اونم پرداخت فیش های آب و برق و گاز و تلفن بود. یادمه وقتی از دبیرستان برمیگشتم خونه، در مسیر که چندتا بانک بود، یک صفِ طویل برای پرداخت قبوض بود که هر ماه هم تکرار میشد و بعضی مواقع هم منم میرفتم بانک برای پرداخت.
و این خدمت رو هم خدا برای من و همه آسانش کرد، به مرور تونستیم با عابربانک پرداخت کنیم، و بعدش با کدهای دستوری و الان هم روش های قبلی هست و هم اپلیکیشن ها. یعنی پرداخت یک قبض به جای زحمت رفتن به بانک و اتلاف وقت، در منزل و درراحتی و زیر 2 دقیقه انجام میشه.
تا قبل از نوشتن این خط، من به این قضیه توجه نکرده بودم، در مورد فزونی و فراوانی خداوند، فکر می کردم هرچی مستقیم به من بده، مثل همون مبل، درواقع این فراوانی شامل حال منم شده، ولی الان که به پرداخت قبوض فکر می کنم، می بینم بسیاری از این چنین نعمت ها چون شامل حال همه شده، از این جنبه دقت نکرده بودم که من هم جز همه هستم.
یعنی اگر مثل قبل بود و باید برای کارهای بانکی ساعت ها توی صف می بودم، الان که خانواده ی خودمو تشکیل دادم، اینکار جز وظایف من می شد. چون در خانواده پدری، والدینم اکثراً کارهای بانکی می کردند.
و اینکه فقط مگه پرداخت قبوضه؟ باز کردن حساب، تقریبا دو ساعت کامل زمان میبرد، الان حساب های بانکی هم اینترنتی و غیرحضوری باز میشه. و هر آنچه عملیات بانکی از وام و تسهیلات و استعلام گرفتن و غیره و ذالک… الان همه راحت و آسان و غیرحضوری شده. و این لطف و فزونی و فضل خداوند برای منه!
یا در مورد سفر از شهری به شهر دیگه، قبلا راهزن هایی وجود داشتند که نه تنها دزدی می کردند، بلکه جان افراد برای سفری از شهری به شهری دیگه در خطر بود… اما الان کل جهان، کل کشورها، کل ایران، تحت مراقبته… راهداری ها و جاده ها شکل گرفت و هربار داره بهبود پیدا میکنه… توی یک روز تصمیم به مسافرت میگیریم و عملی می کنیم… خدا آرامش و آسایش مارو برای سیر در زمین راحت تر کرد.
خداوند بخاطر ذات و ماهیت خودش، ثروت و نعمت و فراوانی بی نهایت در این جهان قرار داده و مثل نور خورشید که ثابت و پایدار و دائمی (منظورم از دائمی اینه: از بدو خلقت تا… خورشید حضور داره)، بدون توجه به محل و شهر و کشور و محل زندگی انسان ها، داره کار و وظیفه و ماهیتی که براش خلق شده رو انجام میده، خداوند هم به همین صورته، مثل خورشید، فارغ از جنسیت، فارغ از میزان علم و دانش و توانایی، فارغ از والدین، فارغ از گذشته ی افراد، فارغ از هر معیار و …. داره هدایت می کنه، داره فزونی می بخشه، داره نعمت ها رو بیشتر و بیشتر می کنه. و اجابت میکنه، چرا اجابت می کنه: طبق آیه 186 بقره: اجابت می کنم خواسته های شمارو تا رشد یابید.
منِ انسان قابلیت حرکت و انتقال دارم، یعنی جایگاه من از نظر فیزیکی و مداری و متافیزیکی، متغیره و قابل تغییره،
کارکرد جهان ثابته، تفکر، اعمال و رفتار و مدار منه که متغیر و قابل تغییره! یعنی از نظر فیزیکی اگر من در قطب هستم که خورشید نور کمتری اونجا می تابه، این به معنای نبود خورشید نیست! درمقابل، جایی مثل کویر لوت ایران هست که یکی از گرمترین نقطات جهانه! پس من بایستی محل زندگیمو تغییر بدم. من متغیر هستم!
کارکرد خداوند ثابته: خواسته های مارو اجابت و برآورده می کنه! چون انسان مدام بیشتر و بهتر میخواد و می طلبه و این نه تنها ایرادی نداره، بلکه دقیقا موافق با قانونِ جهانه، پس نه تنها معذب نباشم و عذاب وجدان نداشته باشم، بلکه بدونم این یک هدفیِ که من اینطوری خلق شدم و خداوند کارکردش اونطوریه که زیاده خواهی منو اجابت میکنه و این ترکیب کاملاً منطقیه چون باعث خیر برای خودم و جهان میشه.
به قول آیه 148 بقره و 48 مائده: فَاستَبِقوا الخَیرات. خیرات به معنای ثروت زیاد، و هر چیز خیر و بهتری در این دنیاست! و دوبار واضح و بدون ابهام گفته: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
—> نگفته رعایت حال اطرافیانتون رو بکنید و به داشته هاتون قانع باشید و بیشتر نخواید!
—> نگفته ثروت و نعمت کم هستش، اینقدر زیاده خواه نباشید، بزارید به بقیه هم برسه!
اتفاقا گفته حتی سبقت بگیرید! چون وقتی یکی خیرات کسب می کنه، باعث میشه اون خیرات در زندگی بقیه هم بدیهی و طبیعی بشه، مثل مبل و ماشین لباسشویی و ظرفشویی و ….
خدایا خیلی جالبه: وقتی سلیمان نبی چنان ملک و ثروتی رو درخواست کرد، خدا بهش چی گفت؟ گفت در آتش فرود آ، که درس بگیری که اینقدر خودخواه و جاه طلب و متکبر نباشی! وقتی عده ای از مردمت فقیر هست، چقدر تو به فکر خودتی! چرا برای خودت خواستی و برای دیگران نخواستی؟ یا اینکه بهت میدم، ولی بدون که چیز فانی و دون و بی ارزشی خواستی و بدون که در آخرت جات در جهنمه!
یا اوکی، اجابتت می کنم ولی بعدش مریضی گرفتی یا اتفاقات بد برات افتاد، می فهمی نباید ثروت و ملک می خواستی و باید فقط سلامتی و دل خوش می خواستی!
یک مورد جالب دیگه، اینکه سلیمان یک چیزی رو نداشته، و درخواست کرده و بهش داده شده!
یعنی از نقطه ی کم ثروت، داره درخواست می کنه، و به نقطه ی پادشاهی و ثروتمندی فراوانی میرسه!
این موضوع داره اینو برای ذهنم یادآوری می کنه که دنیا و شرایط ما ثابت نیست، در هر مداری که هستم، یعنی کم ثروتی که هستم، امکان اینکه فراوان ثروتمند بشم هست! امکان پذیره، ممکنه! توی فایل کلید اجابت دعاها، دقیقا این موضوع، باور به امکان پذیر بودن، به خوبی توضیح داده شده. و من دیدم گاهی برای یکسری چیزا، اونطور که باید باور ندارم که اجابت خواسته ای امکان پذیره! بخاطر همین اینجا یکبار دیگه این مورد رو هم نوشتم!
پس حرکت از نقطه ی نبود اون خواسته، به نقطه ای که اون خواسته رو داریم، نه تنها کاملا و صددرصد امکان پذیره، اصلا روند طبیعی این دنیاست! و تا بوده و بوده همین بوده، از نقطه ای که نعمتی رو ندارم، میرسم به نقطه ای که اون خواسته رو دارم! و خاصیت جهان تغییر وضعیت هستش! وضعیت جهان کاملاً پویاست! و اینی که الان هست، قرار نیست همیشگی باشه! بلکه میره به سمت اجابت و زیاد شدن!
اگر در ایران و رسانه ها میگن کم آبیه، آیا بخاطر طرز کارکرد و سیاست کشوره یا واقعا کمه؟
کارخانه های آب شیرین کن در دنیا و ایران چند سالیه شروع به کار کردن و داره هی بیشتر میشه که!!!
توی سیلی که چندسال پیش در شیراز اومد، یه دوستی توی کامنتش نوشته بود: خداوند خشکسالی 15 ساله رو در یک هفته جبران کرد!
دقیقا درسته، اگر چاه ها کم آب شدن، به این معنی نیست که توی کل جهان به همین صورته! به این معنی نیست که همیشگیه! به این معنیه که باید راهکارهامونو تغییر بدیم!
اگر برق ایران رو یه مدت، روزی 2 ساعت قطع می کردن، و می گفتن بخاطر صرفه جویی در انرژی، به این معنی نیست که انرژی کمه، به این معنیه که باید بریم سمت پیشرفت، مثلا پنل های خورشیدی گسترش پیدا کنه که یک انرژی پاک تر و بی دردسرتر از توربین ها و نیروگاه شهید رجایی قزوینه! به این معنیه که هر ساختمانی یا هر شرکتی پنل نصب کنه و یا دولتمردان در کویرهای ایران و نقاط نورگیر ایران پنل هارو نصب کنن!
اگر امسال و سالهای اخیر، هر سال در قزوین و برخی شهرها برف نبارید، یا به نسبت قبل خیلی کمتر بارید، به این معنی نیست که کل دنیا همینه، اتفاقا برعکس در زندگی در بهشت قسمت 262 دیدم که دقیقا زمستان امسال (1403) یه برف بی سابقه در فلوریدا باریده! پس فکر نکنم شرایط و نعمت ها نسبت به قبل بدتر شده! این نعمت ثابت خداوند هست، حالا در این نقطه کم شده، جای دیگه زیاد شده! مهم اینه من فکر نکنم نعمت کم شده! نعمت کم نشده، و نخواهد شد، نعمت به اندازه ی کافی و لازم در این جهان وجود داره!
یا در مورد آلودگی هوا و ماشین ها! اگر هوای تهران یا برخی شهرها نسبت به قبل آلوده شده و پاک نیست، به این معنا نیست که روز به روز داریم نابود و مریض تر میشیم! اتفاقاً توی نقطه ی دیگه از این کره ی خاکی، یه نفر مثل ایلان ماسک خودرو برقی بدون آلودگی تولید میکنه و این محصول گسترش پیدا می کنه و ماشین های بنزینی و گازوئیل و گازسوز دارن تبدیل میشن به خودروهای برقی و آلودگی نه تنها دیگه رو به افزایش نیست، بلکه رو به کاهشه! آلودگی یک تضاده، هیمشگی و ماندگار نیست! این تضاد فقط برای رشد بوده، که در این مثال خودروهای برقی تولید بشه و همه چی راحت تر و سریعتر و بهتر بشه!
توی قدم دوم جلسه ی 4 استاد میگن که: هر روز به ثروت جهان داره افزوده میشه!
یکی دوبار اول که این جمله رو شنیدم و البته قبلا هم در کامنت ها و فایل های رایگان شنیده بودم، ولی اینبار توجهم رو جلب کرد! و متوجه شدم من اصلا اینو قبول ندارم یا احساس میکنم درکش نمی کنم! و مثل یک جمله است برام نه یک حرفی که قبولش دارم. با تعمق بیشتری که طی چند روز داشتم، اینهارو متوجه شدم: ثروت چیه؟ خونه ی شیک؟ ماشین خوب؟ یا یک دوره و بسته آموزشی؟ یا یک خدمت مثل کاشت ناخن، یا پرستاری از کودک یا آموزش حضوری یا یک تجربه مثل شهربازی و تیراندازی، اسب سواری، غذای خوب، طلا و نقره و … و در کل هر چیزی در این دنیا که در قبالش باید پول پرداخت کنیم تا اونو داشته باشیم، میشه ثروت (یا بقول اون فایل نعمت). دیدم اینها اتفاقاً روز به روز داره افزوده میشه.
مثلا در مورد آموزش های حضوری، حالا هر آموزشی، زبان، ریاضی، خانه داری، تعمیر ماشین و …. افراد بسیار زیادی مشغول کار شدن.
اگر تولیدات فیزیکی و کارخانه ای هستش، تعداد بیشماری در داخل و خارج از کشور دارن محصولات تولید می کنن. و این محصولات فیزیکی اینقدر زیاد و اضافی و بیش از نیاز همه تولید شده که انبارهای کارخانه ها پر هستن، انبارهای مغازه ها پر هستند، داخل مغازه ها پر هستند، اینقدر زیاد تولید شده که شغل بازاریابی تولید شده که مشتری و انسان رو قانع کنن که توروخدا بیا از ما بخر! یعنی اینطوری نیست که یه دونه یا 10 تا یا حتی 100 تا از اون وسیله باشه و به محض اینکه میاد توی بازار، همه هجوم ببرن، و باهمدیگه بجنگن تا اون وسیله رو داشته باشن!
خدایا در هر روستا، در هر شهرک و شهر و محله … در هر خیابان، مغازه های بی شماری به وجود اومده که تمام اون ها پر از جنس هستند، لوازم خانگی ها! لوستر فروشی ها!
هر روز ثروت های زیادی داره تولید میشه. تولیدات جدید، چه فیزیکی و چه غیرفیزیکی داره مثل چشمه، از درون ما آدما از درون کارخانه ها، میجوشه و داره به این ثروت جهانی افزوده میشه!
جلسه چهار قدم دوم: این ثروت از کی گرفته شده به ایران داده شده؟ از هیچ کس، ثروت خلق شده: مثال واضحش استخراج طلا، نقره، الماس، آهن، و بقیه فلزات… یعنی من میرم بازار طلا فروشی قزوین و بقیه طلافروشی ها (فقط قزوین ها، نه شهرهای اطراف) نه کل کشور، نه کل دنیا!!!! خدایا… مغازه ها پشت ویترین هاشون، یک عالمه طلا دارن… اینهمه طلا از کجا اومده؟ از کی گرفته شده و به ایران و به ما داده شده؟ از هیچ کس، وجود داشته، فقط کشف و استخراج شده! ثروت بی نهایت وجود داره و هر روز داره بیشتر میشه! و این استخراج ها در مورد مابقی چیزهایی که در طبیعت هست هم صدق میکنه! اگر قبلا با بیل و کلنگ می رفتن به استخراج طلا، و فرایند زمانبر و سختی بود برای خالص کردن و آب کردن و طرح و نقشه زدن روی طلاها… الان به آسانی و در حجم وسیع تر داره اتفاق می افته.
این لطف خداست که شامل حال منم هست… خدا مثل همون خورشید مدام داره ثروت و نعمت بیشتری میده… و منم با همین فعالیتی که الان دارم میکنم و روزها به این قضایا فکر میکنم و سعی می کنم توحیدی تر فکر و عمل کنم و سپاسگزارتر باشم و قلبم از اینهمه لطف و مهربانی خدا سرشار از ذوق میشه و دقیقا دارم خودمو میبرم توی آفتاب… دارم مدار خودمو تغییر میدم، همونطور که تا الان نسبت به دیروزم، نسبت به یک ماه پیشم، نسبت به یکسال قبلم، نسبت به سالهای قبلم، نعمت و ثروت، مادی و معنوی بهم عطا کرده، الان با همین کارم بیشتر دریافت میکنم… خدا بهم بیشتر از آنچه الان دارم میده، خدا بهم راهکار میده.
خدایا تو به لطف و فضل خودت، اون موقعی که من هیچی نمی دونستم از فضل خودت به من ماشین لباسشویی از همون اول عطا کردی… اون موقعی که من آگاه نبودم و تو از فضل خودت فرایندهای بانکی رو غیرحضوری و راحت کردی… خدایا حتی از اینکه علم و خیال راحتی (اطمینان) برای پرداخت های غیرحضوری بانکی رو بهم دادی متشکرم.
در این کشور، در این شهر، خدایا تو آسانی و راحتی عطا کردی… خدایا تو اجابت می کنی… الانم فرقی نمیکنه، از بی نهایت روش و طریق کاملاً منطقی میتونی نعماتی که کارمو راحت تر میکنن و عمر ارزشمند مو میزارم روی چیزهایی که بیشتر مفیدترن و علاقه دارم و توحیدی تر میشم، برام رقم میزنی… ایده ها و ثروت هارو بهمون میدی… آزادی عمل میدی… دلهارو نرم می کنی… مه و خورشید و فلک رو گوش به فرمان میکنی که نعمت من بیشتر بشه…
اگر من موفق شدم وارد دوره ها بشم این از فضل پروردگارم است این بخاطر کارکرد جهانه، که کارکردش اجابت خواسته هاست، کارکردش اضافه کردن به آگاهی های منه، نه به دلیل اینکه من تونستم…اعتبارش به من نمیرسه! نه، بخاطر جریان ثابت خداست، بخاطر همین باید اعتبار داشته هامو بدم به خدا چون واقعیت همینه.
خدا به نیازهامون آگاهه، لازم نیست صدبار بهش بگیم.
قدم اول برای رشد جهان، اینه که ما میل به چیزی داشته باشیم، یک خواسته ای داریم، یک نیازی داریم، اصلا خداوند آگاهه، یعنی این نیست که من فهمیدم که میل دارم به بچه های پایه ی بعدی تدریس کنم، و خب این قدم اول، این موضوع رو خودم کشف کردم و فهمیدم، حالا خدا کنه بقیه اش رو جور کنه، اینکه این خواسته رو توی وجودم کشف کردم، خداست که این خواسته رو در دلم قرار داد! اصلا قدم اول برای حرکت و گسترش همینه! خدایی که خودش اینو قرار داده، اصلا لازم نیست بهش بگیم کاملا خودش میدونه! خودش منو به این سمت کشیده و این خواسته رو قرار داده.
باسلام خدمت استاد عباسمنش نازنین
وتمامی دوستان مثبت اندیش وزیباجوی
استاد منتظر ادامه فایل سفرنامه بودیم، که دیروز چند باری سر زدم اما با این فایل دوره گونه وطلایی مواجه شدم و دروغ نیست بگم که خود همین فایل و کلید های باور ثروت برای کسی که می خواهد تعبیر کند کافیست.
من خودم قبل از آشنایی با استاد عباسمنش وسایت یک فردی بودم که دقیق کلماتی که به دوستم میگفتم یادم هست که میگفتم:من از پول بدم میاد، ولی برای رفع نیاز پول در میارم. اصلا الان باور نمیشه که من این طور فکر میکردم،
بعد هر کسی که به موفقیت مالی میرسید، حالم بد میشد وسریع شروع میکردم، که طرف با وام خریده یا زدوبند کرده ودر آخر اگر حال میکردم میگفتم شانس آورده واز این حرفها
یا یک کار خوب یا شرایط پولی از کاری میرسید، انقدر آن مهندس یا حاج آقای معمار را می پرستیدم که نگو نپرس جلویشان دست و پایم را گم میکردم، مثلا پیش خانواده و دوستان طرف را چنان تعریف میکردم ودر ذهنم بزرگش میکردم که معمولا همان آدم ها ازمن سوء استفاده میکردند و حقم را می خوردند، وهمان آدم ها میشدند ابلیس
خلاصه اگر باور های گذشته و رفتار شرک آلودم را به خواهم چنگ بزنم نمی دانم چه قدر باید مثال بزنم،
ولی از وقتی که با دیدگاه استاد به زندگی که بنده خدا همیشه در هر فایلی میگفت آقا کارا باید آسون وراحت باشه و با زور و جبر وبدو بدو درست نیست، ودیدگاه های ثروت استاد که خیلی روی من تاثیر گذاشته اینکه ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست.
من با فایل های رایگان ذهنم کم کم آماده شد و از همان روزهای اول تغییر را حس میکردم، از جنس آدم های که سر کارم ملاقات میکردم، از رفتار همسرم که قشنگ میدیدم که تغییر دارد اتفاق میفتد. ولی برای خرید دوره مقاومت داشتم وفقط فایل های رایگان را گوش میکردم.
این را هم بگم که قبل از آشنایی با استاد قشنگ چک ولگد ها رو خوردم و توهین ها رو ونمی گم ته خط ولی از ته خط بدتر بود، چون کمی درست می شد ولی چند وقت بعد دو باره بدهی ها بیشتر میشد وخدا دوستم داشت که تغییر کردم.
بعد کم کم با همسرم هم جهت شدیم وایشون هم عضو سایت شد و برای شروع جدی با دوره دوازده قدم شروع کردیم.
والان در قدم هفتم هستیم و تا الان خیلی خیلی تغییر کردیم و برای خود من و کسب کارم باور نکردی هست،
از شروع آشنایی با فایل های استاد، یک مغازه نقلی خریدم، خانمان را از صفر باز سازی کردیم. طوری بود که پدرم میگفت :اگر یک خانه از پی میساختی کمتر هزینه داشت. این در صورتی بود که من سالهای قبل برای تعمیر ماشینم باید، از این و اون دستی میگرفتم و تازه قطعات هم نسیه می بردم.
خدارو هزا مرتبه شکر ازهمین شروع سال جدید در ماه های اول هدفم تیک خورد که بدهی و قرض قسط را تمام کردم و حتی ته حساب دفتری که مبلغ های کمی بود صفر کردم. و در سال جدید شروع استقلال مالی عالی و فراوانی ثروت را شروع کردم، و باورتان نمی شود، که کارهای جدید را با قیمت خوب وبدون ترس از بیکاری وافت کار می دهم. باورتان نمیشود از روزی که بدهی هایم تمام شده، هم خوب کار میکنم و همیشه پول خوبی ته حسابم هست.
وهر وقت که کارم کم میشود. چون کارم آزاد هست. همسرم و دو پسرم را به گردش میبرم. وخیلی از روزها همه در وسط هفته میرویم و باهم لذت میبریم وهیچ نگرانی ندارم که پولم تمام شود چون به کسی بدهکار نیستم. وبه طور معجزه آسای کارهای با پول خوب و نقد به سراغم می آیند.
استاد و دوستان باورتان نمیشود من در حوزه عایق کاری ساختمان وآسفالت کاری وهمین طور اجاره غلطک های موتوری سبک فعالم. من چندین مورد را به شما بگم که افراد غریبه را خدا می فرستد در خانه ام ومن را پیدا میکنند، ومن در آرامش در خانه ، یا سفر به دور آمریکا می ببینم ، یا فایل، ویا باخانواده بازی میکنیم که طرف چه کارهای که اصلا من اگر میخواستم آن فرد وشرایط را پیدا کنم ، هیچ عقلم قد نمیداد. چند ماه پیش یک تماس گرفته شد. که سه سال قبل یک کار تقریبا کوچک را برایشان عایق کرده بودم. وحالا از من میخواستند که پشت بام چند هزار متری شان را عایق کنم به صورت هم قیر گونی وهم ایزوگام، باور نمیشد، مهندس کار اصرار داشت که صاحب پروژه که دکتر بود، فقط کار را به آقای اژدری بدهید، وشماره ام را به چه زحمتی پیدا کرده بودند. خلاصه در روزگاری که همکارها وحتی برادران و پدرم معتقد اند باید در به در رفت برای پیدا کردن کار و باید گرگ بود و کار راگرفت،
من روی شانه خدا نشستم و از او کار و روزی را طلب میکنم. و بهترین شکل و به راحتی طعم شیرین هدایت را میچشم.
ودیگر دکتر یا مهندسی را خدا نمیکنم، و باعزت نفس کامل احترام میزارم واز آن طرف همان خدا کار هارا به شکلی روان و راحت میکند، که خودم گاهی شوکه میشوم
همان کار بزرگ که لایه اول را تمام کردم و تحویل دکتر دادم، دقیقا چند روز به عید نوروز مانده بود، الباقی حسابم را نقد وکل پیش پرداخت لایه دوم را به صورت چک روز ونزدیک پرداخت کرد و باورم نمیشد که کارمندان و خود دکتر چه احترام و عزتی به من میکردند وآونجا بود که فهمیدم که استاد میگفت :هر چه قدر خود رو ارزش مند بدونی دنیا به تو احترام وارزش می زاره،
تازه دوستان من هنوز روانشناسی ها را تهیه نکردم وبا خود عهد بستم دوازده قدم را تمرکزی تمام کنم و عجله برای رشد سریع ندارم و تکاملی بعد از دوازده قدم ، دوره روانشناسی را شروع کنم.
با اینکه نتایج غیر مالی زیادی هم گرفتم. وچون موضع پول وثروت بود به نکات مالی اشاره کردم
راستی همین امروزم هم داخل محوطه کارواش ای را آسفالت کردیم که طرف شماره ام را روی نیسانم برداشته بود .
متن کامنتم طولانی شد، نمیدونم چه طور نوشتم ولی تماما دلی واز صمیم قلبم نوشتم. واین مسیر را رها نمیکنم، بااین که بارها گمراه شدم وجاده خاکی زدم ولی سریع برگشتم، وخود همین کامنت نوشتن هم یکی از باگ های من است که کم مینویسم. وبه خودم قول دادم که بیشتر بنویسم
ودر آخر از استاد عباس منش که دست خدا برای من بود، وتک تک عضای سایت که دوستشان دارم ومن به همه دوستان لقب زیبا جو را دادم تشکر میکنم.
خدایا هزاران مرتبه سپاس گزارت هستم.
بنام خدا
سلام استاد ماشالاه به شما چقدر ازادی برای شما مهمه که حتی خوردن هم هر جا شمارو محدود کنه میزارید کنار این اوج قدرت و رسیدن به خداست که انقدر از هر نظر یه انسان ازاد باشه دم شما گرم تحسینتون میکنم استاد
استاد من دیشب خوابتونو دیدم تقریبا یه مشاوره شخصی به من دادید که خیلی کمکم کرد خداروشکر که خدا شمارو خلق کرده و من میتونم انقدر راحت از خونه حتی تو خواب به شما دسترسی داشته باشم
از باورهای ثروت که صحبت کردید و ارتباطش با خدا من قبل اشنایی با شما عجیب داغون بودم از بچگی انقدر تو فیلمها دیدم که فقیرها ریش دارن و ادم با خدایی هستن و ثروتمندان که قاچاقچی هستن و اخر فیلم گشته میشن بنده خدا جمشید هاشم پور و هم دوره ای هاش محور این فیلم ها بودن ما دهه شصدی ها خوب یادمونه باغ گیلاس، پدر سالار وهزاران فیلم دیگه غیر از این من تو بچگی حرفهای مامان و بابامو سر صبونه خوردن میشنیدم پای ثابتش این بود فلانی که انقدر پولداره پسرش تصادف کرد مرد خدا اینجوری پول میده و میزنه پس کلت یا بابام میگفت بابا منم 24 ساعته کار میکنم پس چرا پولدار نمیشم منم تو عالم بچگی مغزم ارور میداد میگفتم راس میگه پس دزدی کرده طرف
خلاصه رفتم دانشگاه بچه پولدارهارو قضاوت میکردم با دوستم همیشه قدم میزدم حرف میزدم میگفتم پول مهم نیست مهم حال خوبه و خوش بودنه فقیرها دغدغه ندارن و خوشن ولی پولدارها همیشه درگیرن
خلاصه با این باور ها اومدم ازدواج کردم انقدر اوضام بد شد که مسافرکشی و کارگری هر کاری بگید کردم تا اینکه با شما اشنا شدم تکاملی به این درک رسیدم که استاد راس میگه پولداری خوبه خلاصه با شما فهمیدم که ثروت و پول جزوی از خداست فهمیدن برای رد شدن از یه چیزی باید کسبش کنی و تجربش کنی همین راهی که شما رفتید استاد من بعد اشنایی با شما به اندازه ای که رو خودم سرمایه گذاری کردم و رو بهبود شخصیت و باورم کار کردم اوضاع مالیم بهتر شده ولی به قول شما چه کنم که تغییر باور با بشکن انجام نمیشود نیاز داره هر روز کار کنم روش شما با این همه نتیجه انقدر رو خودتون کار میکنید من نمیدونم چرا چشامو باز نمیکنم شمارو ببینم به خدا هیچ کس اندازه شما رو خودش کار نمیکنه خداروشکر میکنم که الگویی مثل شما دارم و خداروشکر از شما یاد گرفتم همه چی باوره استاد من اول راهم خیلی باید کار کنم تا شخصیتمو بکوبم و بسازم برای همین هدفم تصمیم دارم لب تاب و میز و اتاق کار درس کنم و مخصوص بشینم رو خودم کار کنم به یاری خدا شخصیتمو میکوبم و میسازم این کامنتم نشانه باشه ایشالا بعدا برمیگردم
استاد بسیار بسیار سپاسگزارم ازتون
به خدا این فایل ها تک تکشون یه دوره ملیاردی هستن
خوش بحال ما که همچین بهشتی رو دسترسی داریم
خدایا شکرت
بنام الله وهّابم که بینهایت بخشنده است
سلام به استاد عزیزم
استاد سپاسگزارم از تون بابت این فایل فوق العاده ، به موقع و به جا که همیشه در زمان مناسب روی سایت قرار میگیره
من با تاخیر دو سه هفته ای این کامنت رو مینویسم ، چون الان در مدارش بودم
اینها بخشی از تجربیات گذشتمه از دوران بچگی تا قبل از اینکه با استاد آشنا بشم :
وقتی خیلی کوچک بودم چند تا ثروتمند تو روستامون بودن که ماشین خوب ، زندگی خوب و در آمد عااالی داشتن و خانواده من و کلا طایفه مون برچسپ قاچاقچی بهشون میزدن
یادمه تو دارن ابتدایی یکی از اون افراد ثروتمند پسرش با من تو یه مدرسه بود وبا هم میرفتیم مدرسه و همیشه لباسای خوب میپوشید ، خوراکی های خوب میاورد و از همه مهمتر باباش ماشین داشت ، باغ داشت و من حس خوبی بهش نداشتم بخاطر طرز نگاه خانواده و مردم به زندگی اونا ، یعنی انگار اونا دارن مردم رو بدبخت میکنن و ثروت میسازن و همین نگاه کم کم در من بوجود اومد که ثروت خوب نیست ، پول کثیفه و بوی خون میده و چون پشت سرت کلی حرف میزنن ، فحش میدن بهت یا حتما باید قاچاقچی باشی یا تو کار خلاف تا پولدار بشی
یه بنده خدایی هم تو همون دوران دهه هفتاد بود که ایشون طلافروشی داشت و همه میگفتن که اون آدم طلا پیدا کرده و خیلی خسیسه ، میلیونی پول در میاره و مثقال مثقال خرج میکنه ، هیچ جا نمیره تفریح و پول پرسته ، مگه میشه انقدر وضع آدم خوب بشه که بره طلا فروشی بزنه و این صحبتها باعث شده بود که من همین باورها رو در مورد اون آدم داشتم باشم و ازش خوشم نمیومد از این قضیه حدود فک کنم 27 ، 28 سال گذشت تا اینکه سال 1400 ما رفتیم شمال و توسط یک دوست مشترک دعوت شدیم خونه اون بنده خدا که من حس خوبی بهش نداشتم ( البته تا به اون روز یکم بهتر شده بود نگاهم ) ما رفتیم و مهمون اون عزیزان شدیم ، چه خانواده گرم ، محترم و مودبی بودن چقدر انسانهای نجیب ، دوست داشتنی ، با محبت ، مهمان نواز ، دست ودلباز و نازنینی بودن چقدر به گرمی از ما پذیرای کردن و چقدر بهمون خوش گذشت و اونجا فهمیدم که هر چقدر ثروتمند تر باشی ، خانواده گرمی داری ، مهمان نواز تر میشی ، دست ودلباز تر میشی ، خوش برخورد تر میشی و روابط فوق العاده ای هم با خانوادت هم با دیگران خواهی داشت و این باور جدید فوق العاده بود که با یک مهمانی بعد از 30 سال تغیر کرد
مورد بعدی فیلمهای سینمایی نمیدونم شبکه یک بود یا شبکه دو که جمعه ها بعد از ظهر تو اوایل دهه هفتاد پخش میشد که همه میشستیم فیلم نگاه کنیم ( یکی نبود بگه آخه بچه ها رو چه به فیلم مافیایی یا قاچاچی ، زینال بندری … که پر از باور های سمی بود) چون خانواده میشستن نگاه میکردن ما هم میشستیم پای تلوزیون سیاه سفید با یه بشقاب تخمه آفتابگردان ، پفک نمکی یا پفک کامک یا اشی مشی ، آبنبات قیچی ، کیکهای لیلیی پوت ، بستنی های کیم ، دوقلو ، موشکی ، آلاسکا و…( یادش بخیر بابت خوراکی های قدیمی) و دوباره تو این فیلما آدم بده ، بیرحمه ، آدم نامرده و ناجنسه همون ثروتمنده بود و آدم خوبه همون بدبخت و فقیر وساده لوح بود که جالبیش اینجاست که آخرش هم پیروز میشد که اونجا هم این باور رو میداد که هرچقدر فقیر تر انسان تر ، با خداتر و فحش خور کمتر یعنی اگر ثروتمند بودی همش لعن ،نفرین و فحش بود که نصیبت میشد و من دوست نداشتم جزو ثروتمندا باشم
یه باور دیگه هم بود که پدرم بنده خدا همیشه با دست پر میومد خونه ولی مادرم میگفت چرا انقدر خرید کردی اینا ولخرجیه آدم باید قناعت کنه ، اینو هیچوقت یادم نمیره وقتی چیزی رو میخواستم مامانم میگفت الان که درآمد نیست وباید قناعت کنیم و هرچیزی رو که دیدیم نخوایم حالا باید ببینیم چی میشه بعدا که وضعمون خوب شد میخریم ، دقیقا مثل شرایط حساس کنونی بود خخخخخ و البته که درآمد بود و پدرم خوب پول میساخت
و بخاطر همین باور اگر من چیزی رو بعنوان خواسته در وجودم داشتم سعی میکردم به کسی نگم چون با این جملات منفی و کمبود بمباران میشدم
بعدها پدرم هم به دیدگاه مادرم پیوست ( کمال همنشینی اثر کرد ، حرفا تاثیرش رو گذاشت و باورهای مخرب ایجاد شد ، ناشکری نعمت رو کم و کمتر کرد ) که همه چی کمه باید قناعت کرد ، خوب یادمه وقتی پای صحبت میافتاد ما یک بار از زبان پدرم نشنیدیم که یه نفر موفق شد ، ثروتمند شد ، خوشبخت شد ولی در عوض کافی بود یه نفر ورشکسته مالی شه ، یا زنش رو طلاق بده یا یه نفر بدبخت بشه ، پدرم علم عثمان میکرد و همیشه میگفت و هنوز هم میگه ببین فلانی خودش رو بدبخت کرد یه خانواده رو هم بدبخت کرد و یه ژست پدرانه میگرفت و از بالا به پایین نگاه میکرد که ببینید اگه آدم بیشتر از حدش زیاده خواه باشه ، پاش رو از گلیمش درازتر کنه یا کارای بزرگ برداره یا طمع کنه اینجوری بیچاره میشه این رو آویزه گوشتون کنید من بار ها وبارها این جملات رو شنیدم و اون سیمانها ذدر مغزم تبدیل به سنگ شده
یا پدر میگفت آدم همیشه باید مواظب قدمهایی که برمیداره باشه نکنه یه وقت اشتباه کنه و یه عمر پشیمونی به بار بیاد جالبه یه سره هم اخبار نگاه میکنه و هنوزم پای ثابت اخباره که ببینه تو کشور چه خبره
و این باور در من بوجود اومده بود که دنبال هر کاری بری آخرش بدبختیه و خیلی باید مواظب باشی کلاه سرت نزارن ، هر کاری رو میخوای شروع کنی باید ببینی کسی توش بدبخت نشده بعد اقدام کنی و ….
و خیلی باورهای مخربه دیگه که درست نیست اینجا بنویسم
البته بگم من خیلی ساله که ازدواج کردم و جدا زندگی میکنم و هنوزهم باور کمبود دارم اما الان شرایطم خیلی از قبلم بهتره و به اندازه ای که دارم رو خودم کار میکنم خیلی دارم بهتر میشم و این روند بهبود ، همواره ادامه داره
و اما بخش دوم تجربیاتم از زمانی که با استاد عزیز و سایت آشنا شدم :
امسال عید نوروز به لطف خداوند هدایت شدیم و رفتیم به کیش زیبا و این مسافرتِ تقریبا 20 روزه کلی برام تجربه عااالی و درس داشت و باورهای خوبی رو ایجاد کرد :
هر پاساژ یا بازاری که میرفتیم پره از جنس های شیک و فوق العاده بود از لباس ، کفش ، اسباب بازی ، لوازم آرایشی و….مغازه ها کیپ تا کیپ پر بود از جنس و البته مشتری و هرکسی رو که میدیدی تو دستش کلی وسیله بود که خرید کرده بود
تو نمایندگی کفش اسکیچرز جا نبود سوزن بندازی انگار صف نونوایی انقدر که مردم داشتن میخریدن ، یادمه یه شب تو پیاده رو میرفتیم که همسرم گفت اون آقا رو ببین ، تو دو تا دتسش بالای 8 جفت کتونی از همون برند بود که واسه خودش و خانواده اش خریده بود و بطور میانگین نزدیک 60 ، 70 میلیون تومان پولش میشد و بقیه بچه ها هم کلی لباس و ساک و وسیله دستشون بود و میرفتن این تازه یه خانواده بود که خرید کرده بودن اونم بخشی از خریدشون بود
تو رستوران ها گم میشدی انقدر که شلوغ بود ، کافه ها و کنار ساحل موزیک شاد و کلی مردم خوشحال ، خوش تیپ ، زیبا و ثروتمند که نشستن دارن قلیون میکشن یا غذا و دسر وآبمیوه میل میکنن لذت میبرن و چه ثروتی روانه رستوران ها و کافه ها میشد خدایا شکرت
بیشتر هتل ها ظرفیت شون فول فول و مردم مجبور بودن خونه های ویلایی بعضا آپارامانی یا مجتمع های نسکونی رو شبانه اجاره کنند یعنی ارزونترین جا و بی کیفیت ترین جا شبی 8 تومان و تازه چقدر ادم بودن که حاضر بودن بیشتر بپردازن و چقدر ثروت ساختن صاحبان ملک و خانه ، خدایا شکرت
ماشینهایی که اجاره میدادن از شبی 3 تومان تا شبی 30 میلیون بود و به جرات میگم همه شون بودن ، حتی موتور های شارژی( برقی ) دیگه تو نوار ساحلی جای پیاده روی نبود از بس که مردم موتور اجاره میکرن و لذت میبرن مخصوصا دخترا خانوما و چقدر ثروت ساختن اون عزیزانی که کسب و کارشون اجاره ماشین یا موتور بود ، خدایا شکرت واسه این همه فراوانی
و قواص ها ، بازی های آبی ، اجاره قایق ها بماند بولینگ ، جاهای تفریحی دیگه بماند
قایقها تفریحی تقریبا لوکس مثل یات های کوچک که عددای بالا از 30 میلیون تا 60 ، 70 میلیون واسه چند ساعت میگرفتن
خدایا شکرت واسه فراوانی و رونق
بازار میکامال خودش یه شهریه و تمامی اقلام و اجناسش بسیار گران قیمته و کلی آدم اونجا خرید میکردن و دست پر میومدن بیرون و مغازه داراش چقدر ثروت ساختن
خب این از فراوانی که تو کیش دیدم
چند شب پیش جایی دعوت بودم سورپرایز تولد یکی از دوستان بود و یه عزیزی که سنش از همه ما بیشتر بود و انسان بسیار شریف و محترم و البته ثروتمنده هم جزو اون جمع بود
دوستمون که تولدش رو گرفتیم کلی سورپرایز شد و بمحض اینکه چاق سلامتی و روبوسی کردیم اومد با گوشیش کلی غذا سفارش بده ما 7 نفر بودیم و غذایی که میخواست سفارش بده حدودا میشد 7 ، 8 میلیون و بچه ها گفتن همه چی خریدیم مرینت شده است و کافیه بزاریم تو ایرفرایر و همه چی حله نمیخواد سفارش بدی خلاصه بزور جلوش رو گرفتیم
و ایشون دقیقا دو روز پیش یه ساعت سیکو خریده بود واسه خودش حدود 24 میلیون تومان و بمحض اینکه اون دوست ثروتمندمون دید کلی خوشحال شد براش و تشویقش کرد و گفت من آدم ساعت بازیم اگر از این نوع دیدی برام بخر ، انگار که داره سفارش فلافل میده و من کیف کردم از این نوع نگاهش گفتم ببین وقتی ثروتمند باشی میتونی اینطور برای خودت خرج کنی و خودت رو مهمون کنی به اون چیزی که میخوای بدون هیچ نگرانی بابت پول
و یه دوست دیگه مون که با ایشون رفته بودن ترکیه شوع کرد به تعریف کردن از خاطرات اون سفر که آقا رفته بودیم کافه و اون دوست ثروتمند مون هی تیپ میداد اونم 500 لیر ، 1000 لیر و گارسون ها هم میز رو تند تند شارژ میکردن و همه کلی حال کردیم و اون دوست ثروتمندمون برگشت گفت من وقتی خودم دارم لذت میبرم دوست دارم بقیه هم لذت ببرن و من چقدر از این نگاهش خوشم اومد و با خودم گفتم اگر ثروت داشته باشی و لبریز باشی میتونی ببخشی ودیگران رو هم خوشحال کنی و با این کار داری خیر میرسونی به دیگران و در اصل به گسترش جهان کمک میکنی
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى :
و بزودى پروردگارت به تو آنقدر عطا خواهد کرد تا راضی شوی ضحی (5)
خیلی طولانی شد و دیگه دیر وقته امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو بگم
ثروت تنها راه رسیدن به خداست
ثروتمندا انسان های بسیار دوست داشتنی ، نازنین و فوق العاده اند
ثروتمندا انسانها خیر بدهی اند
ثروت باعث میشه خوش برخورد تر باشی
ثروت باعث میشه انسان تر ، مهربان تر باشی
ثروت باعث میشه توحیدی تر باشی و به کسی باج ندی
ثروت باعث میشه از کسی یا چیزی نترسی
ثروت باعث میشه به خدا نزدیک تر بسی
ثروت آرامش میاره
ثروت رفاه مالی میاره
ثروت انسان رو بزرگ تر میکنه
خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که به من دادی و هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه
در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعداتمند باشید
سلام حمید جان
کامنتت خیلی جالب بود
یادم افتاد چند وقت پیش برادرم و مادرم درمورد یه فیلم صحبت میکردن که آقاهه اولش سواد خاصی نداشت بعد رفته بود با کمک خانومش دکتر شده بود و آقاهه از زنش جدا شد و ادامه ماجراهای چرت و پرت تلویزیونی
و مادرم گفت اره فلان اقا هم ثروتمنده و سه تا زن داره
و برادرم گفت خب پس خوبه من ثروتمند نیستم وگرنه میرفتم زن میگرفتم و زنش هم گفت افرین این خوبه!!!
من داشتم به این حرفا فکر میکردم که چرا تا میبینیم یکی پولداره کلی بهش تهمت میزنیم
مادرم تاحالا اون اقا رو از نزدیک ندیده چطور به خودش اجازه میده فقط چیزایی که شنیده رو نشر بده در حالی که نماز هم میخونه!!
البته قبلا خودمم همین بودما
اما چقدر راحت ادما خودشونو از ثروت دور میکنن
و برادرم چه با افتخار میگفت که خوبه ثروت ندارم
و دیگران پشت سرم حرف نمیزنن
ولی میدونم که قلبا دوس داره پولدار بشه
و دقیقا ادم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
من چند وقت پیش با یه اقایی که وضع مالی خوبی هم داره صحبت میکردیم میگفت تو محل کارم یه خانومه میخواست با من باشه و دید که من باهاش کاری ندارم اومد منو خراب کنه و به همکارا گفته بود این اقا بمن پیشنهاد داده برم خونشون ولی من نرفتم بعد این اقا هم گفته بود اره من گفتم بیا و نیومد و من اخراجش کردم
من گفتم خب چرا این حرفو زدین چرا نگفتید که شما اینکارو نکردین
ولی انقدر براش مهم نبود دیگران چی فکر میکنن که بدون ترس خانومه رو بیرون کرده بود
و من بعدش فکر کردم که چقدر خودواقعیشه
و اگه من بودم کلی برای همه توضیح میدادم که نکنه بدبرداشت کنن!!!
بنام الله مهربان
سلام به دوست همفرکانسی خوبم فاطمه خانوم
چه همزمانی ، دقیقا مدتیه روی باورهای ثروت و فراوانی دارم کار میکنم و شما هم برام کامنتی با همین مزمون نوشتید
خدایا شکرت
خیلی ممنونم از شما بابت کامنتی که برام نوشتید
اکثر ماها دوران کودکی داشتیم که پر از باورهای مخرب بوده و هنوز هم اون حرفا و باورها هستش ولی بستگی داره که من به عنوان شنونده هم صحبت بشم با اونا یا که حرف رو عوض کنم به سمت اتفاقات خوب ، زیبایی ، دیدن نعمتها ، سپاسگزاری و…
اصلا افرادی مثل پدر من یا خیلیها ی دیگه که همون باورهای گذشته رو دارن باید باشن ، من که نمیتونم کسی رو تغییر بدم پس بهترین کار همینه که فقط دنبال تغییر خودم باشم
اون آقا ثروتمند هم که اون خانوم رو اخراج کرده با توجه به باورهایی که داره این کار رو کرده و این یعنی خودش رو قبول داره و حرف دیگران مهم نیست براش
این جمله ای که گفتین خیلی دقیق و درسته آدم های ثروتمند به حرف دیگران کار ندارن و از زندگی خودشون لذت میبرن
تمام تمرکزشون روی پول ساختن و کسب و کارشونه و دلیل رشد این افراد هم همینه
بجای اینکه مثل 98 درصد جامعه غُر بزنن ، بشینن غیبت مردم رو کنن ، خودشون رو با دیگران مقایسه کنن یا وقتشون رو سر هیچ و پوچ تلف کنن ، تمام تمرکزشون رو گذاشتن روی ثروت ساختن ،. رسیدن به خواسته و بهبود خودشون
ازتون سپاسگزارم بابت پاسخی که برام نوشتید
موفق ، موید و خوشبخت باشید
سلام خدمت استاد عزیز و سایر دوستان،واقعا ما به یه همچین فایلی نیاز داشتیم ،چقدر خوب توضیح دادید،من همیشه به این فکر میکنم اگه ثروتمند بشم و از لحاظ مالی بی نیاز چقدر استرس هام کمتر میشه شاید صفر بشه ،چقدر میتونم آدم خوش اخلاق و صبور و مهربونی بشم،چقدر میتونم به نعمت های خداوند در اطرافم نگا کنم و لذت ببرم ،واقعا ثروت معنوی هست ،واقعا به آدم همچی میده ،حتی پیش خدا آدم افتاده تر میشه ،واقعا ثروت مندان آدمای شادی هستن ،پریروز برگشتنی سوار یه تاکسی شدم که پسر جوونی راننده اش بود، ماشینش هم یه پراید بود که تو راه کلی سر صدا میکرد(داغون بود) پسره برگشت بهم گفت چنتا مسافر میبردم شمال ، بهم گفتن این چیه اینو بفروش یه شاستی بخر ، من گفتم نه ماشین چیه مهم اینه آدم انسانیت داشته باشه معرفت داشته باشه ،ینی تو فکر راننده این بود که کسی که پولداره انسانیت نداره ،و از ظاهرش هم مشخص بود که آدم از لحاظ مالی ضعیفی هست ،و اگه این باورو ادامه بده تو همین وضعیت خواهد موند، حالا اینارو بیخیال بیاید براتون از چنتا اتفاق خوبی که تو این مدت روی جلسه اول ثروت یک کار کردم و نتیجه گرفتم بگم تا یکم باورامون تقویت بشه و باور کنیم که قانون جواب میده،درسته این نتایج کوچیکه ولی به اندازه که رو باورم کار کردم اتفاق افتاده و به قول استاد اولش نتایج یه ذره بهتر اتفاق میوفته و باید اونارو ببینیم و تایید کنیم تا نتایج بهتر بشه و های ادامه بدیم و روی باورمون کار کنیم تا نتایج کم کم بزرگتر بشه، یکیش این بود اون باشگاهی که همیشه میرفتم و سیب زمینی تنور یه اندازه خاصی میداد اون روز دو برابر برام گذاشته بود با همون مبلغ قبلی ،دومی این بود که یکی که بهم بدهکار بود خودش اومد پیدام کرد و بدهیشو باهام تسویه کرد،سومی این بود که برام یه نفر یه سبد سیب اورد یکی هم تو همون روز خیاز و پیاز تازه،چهارمی این بود برای جنسای مشتری اومد و ازم خرید کرد، پنجمی این بود که روابطم بعد کار کردن رو دوره خیلی بهتر شده ینی میشه گفت تقریبا دو ماهه با همسرم قهر نکردیم ،شاید قهرمان در حد چند ساعت بوده در این مدت در حالی که قبلا تا ده روز هم قهر میکردیم ولی الان خیلی بهتر شدیم ،ششمی این بود که همسرم بهم یهویی گفت هر وقت پول خواستی بگو بهت بدم، فعلا اینا یادم اومد بگم ،ولی اینو متوجه شدم ما نباید تمرینات رو رها کنیم ،حتی محل کار نتونستین فایل گوش بدین ،برید کامنت های سایت رو بخونید خیلی خوبه، من طرف صبح اگه بیکار باشم و ارباب رجوع نداشته باشم میرم سراغ کامنتا و عصرا فایل اینا گوش میکنم و با خودم صحبت میکنم ،راستی یه برنامه هست بدون تعارف که میره با کار آفرینان مصاحبه میکنه مخصوصا اونایی که آدمای درست حسابی هستن ، اونجا آدم میبینه چقدر آدمای ثروتمند خوبی داریم تو کشورمون که واقعا خدا از زبونشون نمیوفته،و میشه دید که این آدما با ثروت مند شدنشون چقدر به خداوند نزدیک تر شدن،ممنون از توجه شما
به نام خداوندی که بخشنده ومهربان است وهرلحظه که سوال کنی جوابگوهست به بهترین روش وراحتترین مسیر…
سلام به استادعزیز ومریم جانم
فکرنمیکنم تااینجای زندگیم تابحال احساس خوبی که الان دارم تجربه میکنم،تجربه کرده باشم.
همیشه توی فکرهام وحرفهام باخداخواسته م این بوده ببشتردرکش کنم وبیشتربشناسمش واینکه چراماروبوجودآوردی؟
من چون ورودیهای ذهنم روازاول دوره تقریبا به صفررسوندم وشدیدا کنترل میکنم به طرق مختلف هدایتم کرده والبته درکم هم هردفعه که فایلهارونکرارمیکنم ازآگاهیها بیشترمیشه،درصورتی که اون اول که دوره روخریدم گفتم این که تکراریه وبدردتونمیخوره..
دیروزداشتم به خدامیگفتم چرازودترسرراهم قرارنگرفتی وبه گذشته فکرمیکردم ومیگفتم من درگذشته روی خودم فقط حساب میکردم وروتواصلا حساب نمیکردم چون نمیشناختمت ولی توچرانیومدی جلو،چرازودترنیومدی وهمون لحظه این فکراومدکه بااینکه روی خداوندحساب نمیکردم ولی بودزیادهم بودوشرمنده شدم نمیدونم انگاربایدتجربه میکردم وخودمومیشناختم و خلانبودنش رواحساس میکردم وشایدبایدآماده میشدم…
وکتاب جاناتان مرغ دریایی روخوندم بعدگفتگوباخدانوشته دونالدوالش….
آگاهیهای کتاب روکامل درک نمیکنم ولی همونقدری که الان بایددرک کنم به نظرم خوبه وبه موقع هدایت میشم برای درکش وتاخدارودارم غم ندارم:)
توی کتاب گفتگوباخدانوشته بودتومیخواستی خداروببینی وگفتم خدایاتوهمیشه هستی وجواب میدی وفقط بایدازت بخوام وتوهمیشه آماده آگاه کردن من هستی….
خوندن کتاب به من آرامش عجیبی میده…
کاش استادکتاب هم بنویسندویامریم جان که نوشته هاش ومقاله هاش روح منوآرامش میده ودرکم روبالاترمیبره….
خدایاشکرت به خاطرآرامشم به خاطرحال خوبم به خاطراینکه همراهمی وهمدممی ….
درپناه حق سربلندباشید
موضوعی که در ادامه نوشتم، حدود دو ماه پیش، کاملاً هدایتی درک کردم؛ و موضوع بسیار جدیدی هستش. و مینویسم که درونی تر بشه برام! امیدوارم برای بقیه دوستان هم مفید باشه.
کاملاً هدایتی یک نقاشی کشیدم، که چون نمیشه عکس ارسال کرد، توضیح بدم، تصویر اول به اضافه ی تصویر دوم، مساوی است با تصویر سوم.
B + B = B
تصویر ها همه یک آدمک یکسانی است که در سه قسمت تکرار شده، فقط رنگ هر کدام متفاوته.
تصویر اول چیه؟ جسم منِ انسان. که رنگشُ آبی با خودکار اکلیری کشیدم.
تصویر دوم چیه؟ روح من انسان. که رنگشُ طلایی با خودکار اکلیری کشیدم. (روح همان خدا)
تصویر سوم: این دوتا آدمک روی همدیگه منطبق شدن! یعنی یک آدمک با دورنگ، آبی و طلایی!
این تصویر خیلی این موضوعی که در ادامه میخوام بگم رو در ذهنم نشاند! بهتر درک کردم!
– اینکه من و خدا یکی هستیم!
– اینکه خدا به ما نزدیکه!
– اینکه خواسته هامون یکیه!
– اینکه در یک گروه و در یک تیم هستیم!
و داریم توی دنیا زندگی مشترک مونُ پیش می بریم و زیست می کنیم!
توی زندگی مشترک بین زن و شوهر، تا حد زیادی، خواسته ها مشترکه، هر طرف، برای رشد همدیگه، هر کاری از دستش بربیاد انجام میده، تقسیم کار وجود داره! و تعاریفی که در زندگی مشترک بین زن و شوهر هست، می بینم بین جسم و روح هم هست! حتی خیلی بیشتر و واقعی تر و عالی تر و خالص تر!
یعنی خواسته ی روح و جسم، هردو رشده، هردو گسترشه، هردو تجربه کردنه، هردو فراوانی و آرامش و شادیه!
حتی اینکه «خدا برای ما خیر می خواهد»، این نگرش هم، انگار خدا، چیز جدا و خارج از ماست، و از بیرون برای ما خیر و خوبی میخواد، ولی این تصویری که کشیدم و یکی بودن جسم و روحی که دقیقاً منطبق برهم هستند، اصلا احساس نمی کنم که خدا بیرونه، که بخواد بخاطر خوبیش برای من خیر بخواد!
طبق این تصویر الان احساس می کنم، خدا و من یکی هستیم و درواقع خودشه که داره توی دنیا زیست می کنه، تجربه می کنه، رشد می کنه، گسترش میده! در واقع خیر برای هردومون میخواد که زندگی مشترکی رو داریم توی این دنیا و داریم زیست می کنیم!
روح، به همه چیز مسلطه، آگاهه! و جسم توانایی های محدودی داره!
روح تصمیماتش از سر اطمینان و خیال راحتی و فراوانه! نه از سر ترس و کمبود و شرک!
درواقع خدا، یا همان روح، برای خودش و برای جسم، توی این زندگی مشترکمون در این دنیا، خیر و خوبی میخواد!
انگار هر گُلی زده، به سر خودش زده! که واقعاً هم همینه، ما یک مدت بسیار کوتاهی در این جهان هستیم، ولی روح همیشگی هست! وقتی رشدی اتفاق می افته، به نفع روحه! به نفع جهانه!
حتی اینکه «پاسخ تمام سوالات در درون ما هست»، الان اینطوری بیشتر و بهتر این موضوع رو فهم می کنم!
وقتی خواسته هام اجابت میشه، مِنَتی هم برسر من نیست! احساس دین نمی کنم! که حالا چطور اینهمه محبت خدارو جبران کنم! (که عملاً چون نمی تونم جبران کنم، و این دین همیشگی آزارم میداد و همین مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیم میشد)
احساس غرور هم نمی کنم! که اعتبار داشته هامو به خودم و توانایی های خودم بدم!
این مباحث و این نگرش، کاملاً برام جدیده و نیاز دارم که اینهارو تکرار کنم، که چیزهایی که نوشتم به ناخودآگاهم بره، یعنی احساس دین یا غرور نکردن و احساس تنهایی نکردن در این دنیا و ….
این تفکر بهم احساس آرامش میده که تنها نیستم! اینکه خدا همراهمه! یک نیرویی (روح – خدا)، یک قدرت مطلق و توانا، که صد در صد با منه، (نه علیه من)، تماماً آنچه در چنته داره، به کار میبنده تا دوتایی رشد کنیم، تجربه کنیم، به خواسته هامون برسیم، یه رفیق و همراه همیشگیِ پایه! با انرژی! ثروتمند! پولدار! دارا! یک شریک زندگیِ قدرتمند!
دو ماه پیش به زندگی مشترکمون پی برده بودم، و دو هفته بعدش دیدم که…. عهههه چه باحال، این شریک زندگی مشترک مون، مطلق ثروتمنده! چقدر احساسم خوب تر شد که توجهم جلب شد به این ویژگی عالیِ شریک زندگیم (روح)!
خداییش توی زندگی مشترک زن و شوهری، وقتی همسر آدم ثروتمند باشه، چقدر عالی میشه، که ثروتش رو میاره توی زندگی مشترک، حالا این شریک زندگیمون (روح) مطلق دارا و مالک همه چیزه و ثروتمند پایداره! و ثروتش رو میاره دوتایی (جسم و روح) بهره ببریم و استفاده کنیم!
اینکه روح و جسم یکی هستیم: توی یکی از فایل ها استاد آیه ای از قرآن رو توضیح دادند، الان خاطرم نیست کدوم فایل بود. اونجا که خدا میگه سجده کنید برای انسانی که خلق کردم، چون همه جا سجده مخصوص خداست ولی در این آیات چون روح خودشو در انسان دمیده، و یکی شدیم، سجده برای انسان خواسته شده!
از هوش مصنوعی پرسیدم، آیاتی که خدا از فرشتگان میخواد به انسان سجده کنه رو برام لیست کرد:
سوره بقره آیه 34 – سوره اعراف آیه 11 – سوره اسرا آیه 61 – سوره کهف آیه 50 – سوره طه آیه 116 – سوره حجر آیه 29 – سوره ص آیه 72
هفت تا آیه است، ولی همین موضوع که خدا بعد از خلقت انسان، از فرشتگان خواسته بهش سجده کنن، تکرار شده!
خلاصه روح و جسم یکی هستیم!
سلامی به وسعت مهربانی خداوند
استاد من چون از سن کم وارد این مسیر شدم و قانون جهان رو تقریبا میشه گفت متوجه شدم و روی خودم دارم آروم آروم کار میکنم راستش زیاد این باورهایی که شما توی اکثر افراد مذهبیون مثال زدین رو ندارم
در واقع ثروت رو نوعی برکت میدونم
بگذریم..
من هر مطلبی که شما قرار میدین رو وقتی گوش میدم با شور و شوق مینویسم و توصیف میکنم برای خودم که اگر توی اون لایه های درونی ذهنم حتی در حد سنگ ریزه هم باور محدود وجود داشت اون و رفعش کنم
چون بلاخره میتونم بگم که حداقل چند بار این فیلم ها و باور ها رو دیدیم و شنیدیم
ولی اینکه چقدر روی ما تاثیر بذاره دیگه به خود ما بستگی داره..
پس اینجا مینویسم برای خودم از درس های امشب من از این فایل پر از آگاهی
من فکر میکنم ذهن همه ما تصویری از خدا داره
حالا اگه این تصویر خدای مهربون و بخشنده باشه، ناخوداگاهت باور میکنه که ثروتمند شدن نه تنها اشکال نداره، بلکه هم راستا با اراده خداست
اما اگه خدایی سختگیر و تنبیه گر توی ذهنت شکل گرفته، ذهنت ثروت رو با گناه و غرور و فاصله از خدا یکی میدونه
چیزی که من به خوبی فهمیدمش توی تموم این مدت اینکه خداوند منبع بی نهایت نعمت
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
و اگر بخواهید نعمت های خدا رو بشمارید، نمی توانید شماره کنید
خدا منبع، نه محدود کننده
پول، سلامتی، روابط خوب
همه شکل های مختلف از رزق و نعمتن
ذهنی که اینو باور کنه، دیگه ثروت رو چیزی جدا از معنویت نمیبینه، درواقع بخشی از مسیر الهی میدونه
جایی که استاد اشاره کردین به باور اشتباه مذهبیون در رابطه با اینکه ثروت باعث دوری از خدا میشه
در واقع همونطور که خودتون هم گفتین این باور ریشه تاریخی داره
توی دوره هایی از تاریخ، کلیسا ثروتمند بودن مردم رو تهدیدی برای قدرت خودش میدید برای اینکه مردم کنترل پذیر باقی بمونن، بهشون آموزش داده شد که زهد، فقر و دور بودن از مال دنیا یعنی نزدیکی بیشتر به خدا
یا در اسلام بعضی ها آیه هایی مثل
إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ
طوری تفسیر کردن که یعنی ثروت چیز بدیه
در حالیکه قرآن نمیگه بد، میگه آزمایشه
یعنی بستگی به نحوه استفادت داره
درواقع ثروت ذاتا بد نیست، این تویی که انتخاب میکنی باهاش خدمت کنی یا ظلم
مثل چاقو که هم میتونه برای بریدن نون باشه هم برای آسیب زدن
یک باور اشتباه دیگه ای که وجود داره اینه که فقط فقیر ها نزد خدا عزیزترن
که باز این هم ریشه تاریخی داره
برای کنترل طبقات پایین جامعه، بهشون القا میشد که اگه الان فقیر هستی، یعنی خدا خیلی دوستت داره، چون جایزت توی آخرته
و باور اشتباه دیگه اینکه پول باعث فساد و گناه میشه در صورتی که همونطور که خودتون گفتین استاد، پول فقط ابزاره
نه خوبه نه بد فقط قدرت دسترسی به انتخاب های بیشتره
اگه درونت ناپاک باشه با پول ناپاک تر میشی اگه درونت نور باشه با پول نور بیشتری میتابونی
بعضی از عرفا رنج رو مقدس میدونستن
فکر کردن هر چی زندگی سخت تر باشه، روح کامل تر میشه
که این دیدگاه هم در تضاد با رحمت گسترده خداست
یریدُ اللَّهُ بِکُمُ الیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ العُسْرَ
خدا برای شما آسایش میخواهد نه سختی
حالا وقتی که اکثر مسیحیان و مسلمانان این باور های غلط و دارن توی ذهنشون گسترش میدن یهودیان کاملا برعکس عمل میکنن
توی تفسیرهای نادرست مسیحی یا اسلامی، ثروت به عنوان یه وسوسه شیطانی یا امتحان و مانع راه خدا معرفی میشه
در حالیکه یهودیان باور دارن خدا، ثروت رو برای تحقق رسالت روی زمین خلق کرده :)
در یهودیت، ثروت نه تنها چیز منفی نیست حتی به عنوان نشانه از برکت خدا و موافقت او با عملکرد درست انسان شناخته میشه
در تورات گفته شده
خداوند است که به تو توان به دست آوردن ثروت را میدهد
این آیه خیلی واضح میگه که توانایی خلق ثروت هدیه الهی نه یک امر خاکستری
و در اخر همه درکم و آگاهیم رو توی یک آیه خلاصه میکنم
ولو أن أهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض
اگر مردم ایمان می آوردند و تقوا پیشه میکردند، برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم
همگی در پناه الله یکتا باشیم :)
سلام دوست خوشگلم
تو مگه چند سالته؟
چقدر عمیق نوشتی ،شبیه فایل اموزشی می مونه ،پر از نکته پر از مفهوم
1.ذهن همه ما تصویری از خدا داره
2.کلیسا ثروتمند بودن مردم رو تهدیدی برای قدرت خودش میدید
3.درواقع ثروت ذاتا بد نیست، این تویی که انتخاب میکنی باهاش خدمت کنی یا ظلم مثل چاقو
4.پول فقط ابزاره
نه خوبه نه بد فقط قدرت دسترسی به انتخاب های بیشتره
5.بعضی از عرفا رنج رو مقدس میدونستن
که این دیدگاه هم در تضاد با رحمت گسترده خداست
خدا برای شما آسایش میخواهد نه سختی
6.یهودیان باور دارن خدا، ثروت رو برای تحقق رسالت روی زمین خلق کرده
7.توانایی خلق ثروت هدیه الهی نه یک امر خاکستری
افرین بهت
تحسینت میکنم
عالی نوشتی عالی فهمیدی افرین بهت
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته
و تک تک دوستان خوبم در سایت .
از خداوند برای شنیدن این رزق از زبان شما استاد عزیزم سپاس گذارم .
و از خدا میخوام کمکم کنه که بتونم بنویسم.
….
استاد احساس عالی دارم وقتی میبینم شما بهترین الگوی زندگی من در حال حاضر هستید.
و چقدر از شما من دارم درس میگیرم.
الان که وسط دوره هم جهت با خداوند هستید.
باز هدف جدید برای خودتون گذاشتید و باز برای ی هدف دیگه خودتون رو آماده میکنید.و این کلی برام درس داره که همیشه هدف من باید زندگی کنم.
و ما بچه ها چقدر خوشبخت هستیم که قوانین رو بصورت کاملا ساده و روان بدون هیچ پیچیدگی خاصی و کاملا اصل و جدا از فرعیات از شما یاد میگیرم و این جای بسیار زیاد سپاس گذاری داره برامون.
….
استاد من چیزی که از شما یاد گرفتم اینکه از نتایج زندگی خودم بتونم قوانین رو درک کنم.
از الگو های تکرار شونده در زندگی ام ایراد هام رو بفهمم.
من خدا رو شکر در حال حاضر از سلامتی جسم برخودارم .از ازدواج خوب ووهمسر عالی برخودارم روابط خوبی دارم .
ولی از لحاظ مالی هنوز خیلی کمبود دارم .
ی جوارایی ذهنم با ثروت خیلی مشکل داره طوری که من همیشه خدا پول تو حسابم نمیمونه.با اینکه همیشه سر کار میرم ولی پیشرفت مالی خوبی ندارم.
و این نشون میده که در قسمت مالی باید ایراد هام رو پیدا کنم و روشون کار کنم.
استاد من فکر میکردم چون توی سایت هستم و روی خودم کار میکنم خیلی باور هام نسبت به ثروت تغییر کرده.
ولی وقتی توی این فایل گفتید آیا توی لایه های زیریزن ذهنتون هنوز فکر میکنید که ثروت و خداوند مقابل هم هستن.
ی لحظه به خدا اومدم و ی شوکی بهم وارد شد که من درظاهر فکر میکنم که پول رو خوب میدونم ولی خیلی با پول مشکل دارم و پول رو مقابل خداوند و معنویت و انسان خوب بودن میدونم.و به خودم گفتم ای دل قافل من فکر میکردم ذهنم خیلی با ثروت خوب شده در صورتی که باید بصورت ریشه ای روش کار کنم .
با توجه به محیطی در اون بزرگ شدم وردی های که نسبت به ثروت داشتم اکثرا منفی بوده.
خوب من راه همون پدر و مادر و خانواده و اقوام رو تا الان رفتم .ولی تعهد میدم به خودم که باید اون مسیر رو قطع کنم و ذهنم رو پاک کنم و خالی کنم از گذشته رو شروع کنم بع ساختن باور های خوب نسبت به ثروت.
…
استاد یک مثال عینی من دارم.
من یک پسر عمو دارم که تقریبا یکی از ثروتمندان توی اقوام ما شده بود.
و کلی ثروت توی زندگیش اومده بود.حدوادا 15 الی 20 سال پیش 3 تا ماشین خارجی داشت .دوتا شاسی و یک سواری .زمانی که توی مردم ماشین داشتن ی آرزو بود.
و چون ذهن اونم با ثروت مشکل داشت با تصمیم های اشتباه با شراکت با یک نفر کل ثروتش از دست رفت.
یادمه کلی به مسجد روستامون کمک کرد و کلی کار خیر انجام میداد…
که ی جورایی میخواست ثروت رو پاک کنه.
ولی همه چیزش از دست رفت و الان یک زندگی معمولی داره با یک ماشین معمولی.
و پناه آورده به نماز و مسجد …
یک بار باهم داشتیم حرف میزدیم و ی حرفی زد که توی ذهنم موند.
“یادمه گفت خوب شد که ثروتم رو از دست دادم و اگر ن خدامیدونست چقدر بلا سر خودم و خانواده ام میاوردم.و هیچ چیز خانواده و خداوند و زندگی سالم نمیشه”
من الان میفهمم چرا این حرف ها رو میزد.
چون توی ذهنش ثروت رو پاکنمیدونست و ی جورایی ثروتمندی مقابل آدم خوب بودن میدونست.
خدا رو شکر میکنم که در مدار شنیدن این آگاهی ها بودم.
منبه لطف خدا میخوام بصورت خیلی ریشه ای تر روی بحث ثروت کار کنم و نتایج مالی ام رو توی سایت برای بچه ها بنویسم تا ی ردپا از خودم بمونه که تغییر باور باعث تغییر زندگی میشه.
استاد صمیمانه قدر دان شما هستم
بنام خدای مهربان
سلام ب شما دوست عزیز
آقا محمدرضا
سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی ک نوشتین
تبریک میگم بخاطر رابطه ی زیبایی ک خلق کردین و نتایجی ک گرفتین.
حین خوندن کامنت شما یاد یکی از همسایه هامون افتادم ک چندین سال پیش ی ماشین 206 تو قرعه کشی از بانک برد اون موقع هرکسی توان خرید ماشین نداشت
یادمه ب محض اینکه ماشین از بانک آورد بعد یک هفته ی تصادف شدید کرد فکنم تو کما هم رفت
همه میگفتن چون خمس ماشین و نداده این اتفاق افتاده براش،
میگفتن هرکسی ی مالی ی پولی گیرش میاد حتما باید یک پنجم پولو ببخشه وگرنه اون پول حلال نیست ی اتفاقی میفته براش
منم مث بقیه فک میکردم
الان متوجه شدم بخاطر اینکه اون پول یا مال و پاک کنن اینجور میگفتن و گرنه ب خودی خود ک کثیف بود نمیشد ازش استفاده کرد
ی باور دیگه ک از کامنت دوستان متوجه شدم این بود ک خدا پول میده ب آدم تا امتحانش کنه
این باور الان یادم اومد
اینکه آدم های پولدار همه چی و ندارن باهم
ما ی فامیلی داریم ک خیییلی پولداره ولی چنتااز بچه هاش همه مریض ان ،اگه ی زخم یاخراشی بیفته رو بدنشون دیگه خونشون بند نمیاد باید حتما برن دکتر
بارها و بارها شاهد بودم ک مامان و بابام این حرف و زدن ک خدا همه چی و ب آدم نمیده و میخواد بنده هاشو امتحان کنه
خیییلی ازت ممنونم بخاطر کامنت عالی ک نوشتین باعث شدین این رد پارو ثبت کنم
ب همسر عزیزتون هم سلام منو برسونید
من خییلی وقت پیش پروفایل زیبای شما رو سیو کردم شما الگوی عالی هستین برام زوجی ک تونستن یک رابطه ی زیبا و عاشقانه رو خلق کنن:))
ب خدای بزرگ وهاب میسپارمتون
شاد و موفق و ثروتمند باشید
سلام خانم لرستانی
امیدوارم که حال دلتون عالی باش و در مسیر رشد فردی باشید.
اول صبح کلی حالم خوب شد وقتی پیامتون رو دیدم.
خدا رو شکر میکنم که همه ما در این سایت داریم به اندازه ای که باور میکنیم این حرف ها رو به مسیر درست هدایت میشیم.
داستانی که شما گفتید چیزیه که همه ما باهاش بزد. شدیم و میلیون ها بار از دیگران شنیدیم و باعث شده این باور های متضاد با ثروت رو قبول کنیم.
ولی جای خوشبختی داره که ما توی این سایت میتونیم یاد بگیریم که چطور باورهای درست در خودمون ایجاد کنیم.
منکه به شخصه دارم میفهمم کلی ذهنم باور مخرب در مورد ثروت داره .و از خدا طلب هدایت میخوام برای همه.
دوست دارم ی روزی نتایج شما رو توی سایت بخونم و لذت ببرم.
حتما سلام شما رو به همسرم میرسونم .امیدوارم در مسیر رشد عالی حرکت کنید
سلام به پروردگارم که عاشقش هستم و او در کنار من است و هر لحظه معجزه ی بودنش را لمس میکنم
سلام به استاد قدرتمندم و سلام به خانواده ی عباسمنش
استاد من تا امروز هم فکر میکردم که این باور رو ندارم ولی دوست داشتم که ثروتمند میشم از ثروتم ببخشم
ولی بعضی اوقات فکر میکردم شاید این حس دوست داشتن برای بخشش بخاطر دیده شدنه و کمبود عزت نفسه ولی با توجه به فرمایشات شما حتما منم این باور در ته ذهنم وجود داره و باید روش کار کنم
البته یه مورد دیگه هم اینه که من وقتی میرم قسمتهای بالای شهر یاد آقازاده ها می افتم و بعد زود خودمو جمع میکنم پس میشه این آلارم هم دلیلش همین باشه
منهمیشه احساس میکردم انسانهای ثروتمند شیک و با کلاس و خوشبو و ترو تمیزند و خداوند اونها رو خیلی خیلی دوست داره ولی فک کنم یه جای کار میلنگه
کاش میشد در موردش بیشتر صحبت کرد
ممنونم استاد جانم