اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا تو رزاقی و میلیارد ها ساله داری تمام نیاز های موجودات زنده رو تامین میکنی.
به خودم میبالم که انسان هستم
زنده هستم
قسمتی از خدا هستم
اشرف مخلوقاتم
خلیفه خدا در روی زمین هستم
قدرت خلق کنندگی از خدای خودم دارم.
و مهم تر از اینکه درزمان زنده بودنم قوانین رو شنیدم از زبان استادم
و دارم رشد میکنم
دارم اصل و اساس کارکرد جهان و قوانین رو از زبان نازنین ترین انسان یادمیگیرم.
خدایا شکرت که در این جمع انسان های هدایت شده قرارم دادی و هر روز درکم عملکردم و نتایج خودم و دوستانم گواه اینکه مسیر درسته و فقط باید ادامه بدیم .
باید باور های جدید رو جز شخصیت خودمون بکنیم تا اوتوماتیک افکار مثبت داشته باشیم
و توی این زمان کوتاهی که خداوند بهمون فرصت داده عالی زندگی کنیم اونم در تمام ابعاد زندگیمیون.
….
چقدر این فایل و فایل تنها راه گذر از ثروت رسیدن بهشه و کامنت های دوستان باعث میشه.
من نوعی تازه خبر دار بشم که چقدر چقدر باورهام متضاد رسیدن به آزادی مالیه
چقدر هنوز توی توهم هستم که فکر میکنم ذهنم زیاد با ثروت مشکل نداره.
استاد منم مثل تمام دوستانم در متضادترین شرایط در مورد ثروت بزرگ شدم با کلی باور مخرب .
استاد انگار هیچ جوره ذهنم قبول نمیکنه ثروت و خداوند رو یکجا کلا اینا رو مقابل هم میدونه.
اونم فقط وفقط به خاطر وردی هاش .حالا من به عنوان دانشجوی استاد عزیزم.
باید ذهنم رو خالی کنم خالی خالی کنم .
و باخودم صادقانه خلوت کنم به خودم بگم که قبول کن باورهات ایراد داره و نتایج زندگی ام رو هم به خودم یادآوردی کنم که گویای درستی یا نادرستی باور هام رو ثابت میکنه.
نتایج زندگیمون بهترین منطق برای خودمونه.
و داشتن الگویی مثل استاد دیگه کار رو برامون راحت و راحتر و ذهنمون رو باور پذیرتر میکنه که اگه منم مثل استاد و تمام دوستانم باور هام رو بصورت ریشه ای بصورت کامل عوض کنم بیرون منم عوض میشه .
به چه مقدار عوض میشه .
به همان اندازه که باور هام تغییر کنه نتایجم تغییر میکنه.
البته داخل پرانتز به خودم بگم که خداوند ما خیلی وهابه و یک مارو یک جواب نمیده بلکه خیلی بیشتر از اون جواب میده .کافیه من تغییر کنم .
خدای من منتظره که به من بده
خدای من خوشحال میشه که من خوشبخت بشم
خدای من عشق میکنه که من به آرزوهام برسم
خدایا شکرت.
استاد سخن شما حقه.
حتی توی این فایل گفتید که نشانه های مالی میاد بعد گوش کردن من الان توی مغازه داداشم هستم اون رفته مسافرت و من بجاش وایستادم و از جنس مشتری ها از خرید ها زیادی که میکنند میفهمم که اینا نتیجه گوش دادن به این فایله .خدایاااااااااا
آیا اگر ثروتمند بشی احساس گناه میکنی؟ آیا فک میکنی از خدا دور میشی؟ انسان طمع کار و ظالمی میشی؟ آیا ثروت بار منفی داره تو ذهنت؟
راستش خیلی نه، چون من از بچگی تو خلوت خودم بودم و یه جورایی باورهای دیگران در من نهادینه نشده، مثلا فیلم و سریال خاصی ندیدم و یا یادم نمونده، و توی جمع های خانوادگی خیلی حضور پررنگی نداشتم و توی مدرسه و اینا هم خیلی اهل دوست نبودم و فقط ذهنم درگیر درس بود، و اهل فضای مجازی هم نبودم و نیستم، و در نتیجه باورهای دست نخورده ای داشتم تقریبا ک ناگهان با شما آشنا شدم و شروع ب باورهای خوب کردم و ورودی های خوب من شروع شد.
آیا در مورد ثروتمندا گمان بد داری؟ بله داشتم، ولی وقتی الگوهای خوبی چون استاد و دوستانم در سایت رو دیدم کم کم این کاشی ها رنگ سفید گرفتن، و وقتی هم ب مناطق بالای شهرمون رفتم دیدم چقدر راننده ها آرام، ب من راه میدن، چقدر محترمن، چقدر احترام میزارن، چه تفریحات خوبی دارن، همه سالم، اهل ورزش، اهل طبیعت، جوان هاش همه اهل ورزش و جسم سالم، توی کافه ها میرفتم و نگاه ب جمع های دختر پسرها، غذاهای سالم و باکیفیت، خبری از دود و سیگار نبود، همه صحبت ها از بیزنس و شغل ها و سفرهاشون بود بجای اخبار و غیبت، همش خنده همش حال خوب، گفتم خب منم میخوام.
برای فروش حضوری در مناطق بالا، دیدم چه مشتری هایی ک همه شون منو یاد خدا میندازن، همه آرام بخشنده، هرچه اخلاق خوب رفتار خوب، آرامش در کلام و رفتار بود من در این افراد دیدم خیلی سعی کردم ازشون یاد بگیرم، بخشندگی و رها کردن پول رو خیلی ازشون یاد گرفتم دیدم ب همین خاطر خدا بهشون ثروت داده چون لایقش هستن.
ذهنی آرام، سلامتی جسم، سلامتی روح، لبی خندان، متانت، خوش برخوردی، تفریحات سالم، بودن در طبیعت،فرکانس خوب رو من در این افراد دیدم، از خدا برام گفتن، از قوانین جهان گفتن، تحسینم کردن، تشویقم کردن و خیلی فکت های قوی ساختم از اینکه چقدر ثروتمندا انسان های درستی هستن.
مسیر خدا از مسیر ثروت می گذره، مادیات در مقابل معنویت نیست، ثروت برکتی از طرف خداونده، اتفاقا من سپاسگزارتر میشم، خدا این برکت رو این لطف رو ب من کرده و من قدردان او هستم. مثلا من هروقت کتونی باکیفیتم رو می پوشم میگم ببین چقدر ثروت خوبه، اصن خستگی نداره، چقدر احساس لیاقت میکنم، چقدر خودم حس خوب می گیرم و میگم خدا ازت ممنونم ک این کتونی خوب رو برا من خریدی، یا وقتی غذای کافی و باکیفیت ب جسمم میدم میگم خدایا شکرت ک این رزق شاهانه رو ب من عطا کردی، و انرژی بیشتر دارم، تمرکز بهتر، ذهنی آرام تر.
بیزنس کردن یه کار معنویه، یه کار الهی عه. مثلا من معتقدم تک تک قدم هایی ک برای بیزنسم برمیدارم عبادت محسوب میشه، طرح زدن من عبادت مه، پولی ک برای کلاس هام برای خرید مواد اولیه هزینه میکنم انفاق محسوب میشه،پشت میز نشستن جزو عبادتم حساب میشه، ساعاتی ک برای فروش میرم، حتی جایگاهی ک برای فروش می ایستم رو پرقدرت نگاه میکنم و میگم اینجا عبادتگاه منه من اینجا سجده میکنم و بعدها ک ب این مکان نگاه کنم اشک ها می ریزم، الانم میبوسم تک تک اون سنگ هارو.
آیا از اینکه شرایط مالی خوبی داری احساس گناه میکنی؟ نه من فکر میکنم این دنیا یه مهمونیه و من تصمیم گرفتم رو باورام کار کنم و چلوکباب برا خودم بردارم، بقیه هم برن برا خودشون غذا بردارن، غذا ب اندازه ی کافی برا همه هست، و دیدم ک خودم دارم نتیجه ی باورها و تلاشم رو میخورم، اگر من شرایط بهتری نسبت ب خواهرام دارم چون من روی خودم کار کردم، من تعهد داشتم، من تو مهمونیا نبودم، تو اینستا نچرخیدم، اگر من تونستم این شخصیت رو بسازم و ب اینجا برسم اونا هم میتونن، هرکسی باید متعهد باشه ک خودش مسئولیت زندگیش رو به عهده بگیره و خدا مشتاقه ک بهش کمک کنه، دلسوزی ندارم ولی درحد تعادل برای حس خوب خودم کمک شون میکنم.
و بله ثروت ویژگی های شخصیتی مارو بولدتر میکنه، اتفاقا من فکر میکنم خوش رفتار تر هم میشم، شادتر میشم، حالم بهتره، مهربون تر میشم، چون نگران آینده نیستم، ترس از آینده ندارم، خیالم راحت تره.
ثروت رو اول برای خودت بخواه، اول خودت اول خودت اول خودت، برای رفاه و آسایش خودت بخواه، چون تو لایق اینی ک بدون دغدغه زندگی کنی، تو لایق رفاه و آسایش هستی، تو لایق یه زندگی خوب و باکیفیت هستی، لایق ماشین خوب، خونه خوب، زندگی تو یه محله خوب هستی.
برای اینکه انسان توحیدی شود و فقط ب خدا اتکا کنه ثروت یکی از اهم ترینهاست. من اگر از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم رو کسی حساب نمیکنم، ب کسی باج نمیدم، از کسی نمی ترسم. منشا تمام پول و اومدن مشتری هارو خدا میدونم و سپاسگزار خدا هستم.
من همیشه ب خودم میگم من میخوام ی خانم ثروتمندِ موحد باشم، قائم ب ذات، من هم ثروت رو میخوام هم خدا رو میخوام کنارم داشته باشم.
هرچقدر از لحاظ مالی شرایطم بهتر بشه من توحیدی تر عمل میکنم، کسی نمیتونه از من سواستفاده کنه، من ب کسی قدرت نمیدم، حتی پدرم، مثلا من می بینم از وقتی خودم دارم ثروت میسازم و دستم تو جیب خودمه، ب پدرم حتی تو ذهنم هم قدرت نمیدم، چقدر احترام بیشتری میزاره بهم بخاطر توحیدم، دستم پیش اون دراز نیس، عزت نفسم چقدر رشد کرده، با عشق بهای خواسته هامو خودم می پردازم، درمقابل خواهرم ک منتظره پول پدره برای خواسته هاش از پدرم می ترسه، خیلی جاها نمیتونه بهش نع بگه، و گاهی برای اینکه پدر ناراحت نشه یه کارایی میکنه ک شاید دلش نخواد انجامش بده.
من البته از قبل پررو بودم، حتی موقع هایی ک از کارت پدرم خوراکم رو تهیه میکردم بازم تو ذهنم بهش قدرت نمیدادم و گاهی میخواست با خودخواهی منو مجبور کنه ک مثلا این مهمونی رو بیا ولی من میگفتم متاسفم بابا کار دارم نمیتونم، و وقتی مادر و پدرم میخواستن سرم منت بزارن من ب غرورم برمیخورد ک چطور ب خودشون اجازه میدن اعتبار رزقم رو ب خودشون بدن، مثلا ماه رمضون طبق تصمیم خودم و با مخالفت های زیاد مامان و ب نوعی تهدید من باج ندادم و گفتم ببینم کی قدرتش بیشتره، شده گشنه می مونم ولی باج نمیدم، نتیجه همون مامان برام گوشت میخرید تو ماه رمضون.
و یا میگفتم من میخوام برم سفر بابا، فقط اعلام میکردم، ینی این متکی ب خود بودن باعث شد من منشا رزق و روزی مو خدا بدونم از همون اول خدا بوده نه شیر مادر نه نان پدر :)
و یکی از انگیزاننده های قوی من برای اینکه یک خانمی باشم ک پول توی حسابم باشه، در مورد روابط عاطفی بود، ینی من گفتم اول پول کافی تو حسابت میزاری بعد ، اینطوری باعث میشه تو باج ندی، تو برای بردن و دور دور و کافه رفتن محتاج اون فرد نباشی، کاری رو نکنی ک دلت راضی نیست، باااااج ندی، اگه دلت قهوه خواست دندت نرم برو 2 تا قهوه بگیر، اتفاقا برا ایشون هم بگیر، سرت بالاست تو رابطه، دیگه ایشون رو منبع حال خوبت نمیدونی، تن ب هرکاری نمیدی، عزت نفس داری، اگه هم رفت محتاج ایشون نبودی از قبل، تو خودتو داشتی، من اصن نمی فهمم چرا باید از پارتنر پولِ خرجی بگیری، حتی مثلا پول کفش یا لباس، واقعا چه دلیلی داره ک بخوای مسئولیت خرید لباست رو بندازی گردن یکی دیگه؟ خب اینجوری توهم باید از خودت بکنی ک بخوای درعوض جبران کنی.
هرچه ثروتمندتر شوی نه تنها حریص نمیشی بلکه وابستگی ات ب مادیات کمتر میشه، افتاده تر میشی، ساده زیستی رو انتخاب میکنی، انتخاب میکنی نه اینکه مجبور باشی انتخاب کنی، چون پر میشی از درون مثل استاد عزیز. و من چقدر دوست دارم ب این سبک از ساده زیستی برسم، پر بشم، گذر کنم، انقدر روح بزرگی داشته باشم ک فارغ از ترند و تیپ روز، ساده ترین و باکیفیت ترین لباس ها و تفریحات رو ب سبک شخصی خودم انتخاب کنم.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
یا مثلا لباسی کفشی چیزی میخریدم ذهنم میخواست عذاب وجدان بده ک نگا مامانت نداره تو چقد راحت میخری، چطور دلت میاد این تی شرت رو بپوشی و برای رفع عذاب وجدان برای مادرم هم میخریدم.
یا تا پول می اومد ب حسابم باید سریع براش قبر میکندم، ینی نمیزاشتم پول تو حسابم بمونه و سریع مواد اولیه میخریدم، تا اگه پدرم بگه پول داری بهم بدی سریع بگم نه بابا همه شو زدم تو کارم، چون نمی خواستم دروغ بگم و از طرفی نمی تونستم نه بگم، ضعف من بود ک نمی تونستم بگم نه، مگه پدرم روزی رسان من بوده تا الان؟ زشته چیه؟ چطور روت میشه تو رو ب اینجا رسونده بعد بهش میگی نه من بهت پول نمیدم، البته پدرم گاهی ی تیکه هایی میندازه ک تو ب هرجا هم برسی فرقی ب حال ما نداره، ینی کمکی ب ما نمیکنی و این باعث میشه من کمی با عذاب وجدان خرج کنم، البته این باواری اجدادشه ک گفتن بچه باید در خدمت خانواده اش باشه، هرچی گفتن بگه چشم، خرج پدر و مادرش رو بده از خودش بکنه.
پی نوشت: میخواستم این کامنت رو دیشب بفرستم ولی حسم گفت نه اول برو اون حرکت و انجام بده و بعد بیا راجع ب تجربیاتت بنویس، الان این کامنت رو از فروش حضوری ام می فرستم، امروز ک خلوت ترین روزه کوه حسم بهم گفت برو برای فروش، خیلی هم نجوا داشتم ک میخواست بگه الکی نرو، اومدم و گفتم بهش بیا بریم ببینیم چی میشه، اصن میخوام ببینم کیا میان برا تفریح، اون اقلیت جامعه کیان ک کاری ب هیچی ندارن و ب زندگی شون خوش و خرم ادامه میدن، گفتم ب خدا ک خدایا من نمیخوام متوقف بشم، شهر بره رو هوا ولی من باید خلق ثروت کنم من باید ب حرکت کردنم ادامه بدم، هرچی بشه میدونم من متوقف نمیشم، من ب دنیای بیرون کار ندارم، من فقط دنیای خودم رو میچسبم، اگه برا عباسمنش سال 88 کلاساشو برگزار کردی منم میخوام برم ببینم قدرت تو چقده؟ ببینم من خالق شرایط زندگیم هستم یا قربانی.
اومدم و بیست دقیقه بعد ی اکیپ آقایون مسن باحال از طرف خدا اومدن و همه شون یکی یه دونه خریدن باعشق، بعدش یه اکیپ دختر پسر ورزشکار دیگه رد شدن گفتن دیگه غیر از ما کسی تو کوه نیست، گفتم خدایا اینا چی میگن؟ بهشون نشون بده، کمتر از ده دقیقه یه آقایی اومدن پایین گفتن من بعد از 3 ساله ک دوباره اومدم، الله و اکبر خدایا چ میکنی ایشون از کجا در اومدن؟ بعد 3 سال؟ از کنار من رد میشن دوباره برمیگردن و 3 تا جنس ازم میخرن و حتی بیشتر از مبلغ برام میزنن، این از این ذهن عزیز. من فقط 2 سری مشتری اومدن سمتم و 2 میلیون فروش داشتم و تا 12 ظهر هم نموندم. استادجان من بارِاضافی فکر کردن ب مشتری رو از دوشم برداشتم خودمو خلاص کردم، ک چقدر فکر کردن ب این موضوع نشتی انرژی داره، چقد احساس بدش اضطراب میاره، هدایت هدایت چه آرامشی میده بهت، اصن نگرهنی برام معنایی نداره، فقط باید سعی کنم با یاد خدا در قلبم ذهنم رو کنترل کنم همین، و چشم بگم و عمل کنم عمل کنم حتی اگر دیوانگی بنظر برسه.
این بمونه تو ذهنم ک خدای من اینه قدرتش، تو این روز برا من فقط سود و رزق بوده. چون من خلق میکنم، من قدرتی ب هیچ کس نمیدم، مگه میشه من حرکت کنم و خدا خودشو بهم نشون نده؟ مگه فیلم هندیه؟ مگه الکیه ک تو فقط یه نفر تو ذهنت باشه و اون برات مسخر نکنه بنده هاشو!؟
از سکوت و خلوتی و حال خوب اینجا نگم براتون، بقیه گفتن امروز ک خیلی خلوته چرا امروز اومدی، گفتم اتفاقا دوست داشتم امروز بیام، من خلوتی رو دوست دارم، و بله دوستان عزیزم هستن آدم هایی ک واکنش گرا نیستن و اومدن اینجا ک لذت ببرن، اینه مزیت ثروت و نزدیکی ب خدا، ثروت و واکنش گرا نبودن، بعضیا هستن ک اصن خودشون رو درگیر نمیکنن چون احساس لیاقت میکنن.
یه تحقیقی کردم در مورد نسبت جمعیت به ثروت در مذاهب مختلف
55 درصد ثروت جهان رو مسیحی ها دارن و 5.8 درصد مسلمانان و 1.1 درصد یهودی ها
جمعیت یهودی ها 15.7 میلیون نفر
مسلمانان 2 میلیارد
و مسیحی 2.4 میلیارد نفر
بعد اومدم نسب گرفتم
نسبت ثروت به جمعیت یهودی ها به مسیحی ها حدود 3 برابر و نسبت به مسلمان ها 22 برابر حدود میشه
(55 تقسیم بر جمعیت مسیحی ها و به همین ترتیب برای بقیه )
فقیر ترین گروه مسیحی ها پروتستان های محافظه کار به اصطلاح هستند (conservative Protestants) که اتفاقن معتقد ترین گروه هستند و اعتقاد دارن انجیل کلام بی خطای خداست
از هر 5 مسلمان 1 نفر با منابع کمتر از یک دلار در روز زندگی میکنه ( روزی کمتر از 90 هزار تومن )
و بیشتر از 50 درصد جامعه مسلمان فقیر هستند
اما در مورد یهودی ها به 20 درصد میرسه و در اسرائیل 4.2 درصد فقر وجود داره و در ایران 30 درصد ( بیش از 7 برابر ) زیر خط فقر هستند و 80 درصد با مسائل مربوط به فقر درگیر هستند
خدایا خودت هدایتم کن در من جاری شو آنچه را که باید بنویسم
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
من همیشه خدا رو نزدیک خودم میبینم و باهاش حرف میزنم چون این باعث آرامشه. خدا از رگ گردنم هم به من نزدیکتره و هر چی بهش نزدیکتر میشم، احساس خوبی دارم. قبلاً میترسیدم اگه از خدا دور شم، گناهکار میشم و راه بدی میرم، اما حالا میفهمم که بودن کنار خدا به من کمک میکنه انسان بهتری باشم و آرامش واقعی رو داشته باشم.
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
وقتی نعمت یا پولی وارد زندگیم میشود، اولین چیزی که به ذهنم میآید یک حس ترس و نگرانی است. نگران میشوم که نکند این نعمت زود از دستم برود یا اشتباهی به من داده شده باشد. این فکرها گاهی باعث میشود احساس گناه یا کمارزشی کنم، انگار که شاید حق ندارم این همه خوششانس باشم.
با این حال، تلاش میکنم این ترس و نگرانی را کنترل کنم و به خودم یادآوری کنم که این نعمتها فرصتی هستند برای رشد و بهتر شدن. سعی میکنم قدرشان را بدانم و با شکرگزاری و مسئولیتپذیری از آنها استفاده کنم.
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
وقتی نعمتها وارد زندگی من میشود، گاهی در دل احساس میکنم که شاید حق دیگران، بهویژه عزیزانم، ضایع شده باشد و این انصاف نباشد که همه ما به یک اندازه از این نعمتها بهرهمند نشویم. چون دوست دارم همه کسانی که برایم مهم هستند، حال خوبی داشته باشند و زندگیشان بهتر شود.
چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
قبلاً اینطور فکر میکردم که اگر کسی به ثروت زیادی رسیده، حتماً یه راهی رفته که عادی نبوده. مثلاً فکر میکردم شاید گنج پیدا کرده، نزولخور بوده، پارتی داشته یا به خاطر خانواده شهید بودن امتیازاتی گرفته. این نگاه شاید از تجربههای گذشته یا حرفهایی که از اطراف شنیده بودم شکل گرفته بود.
اما الان، بعد از کار کردن روی خودم و گذروندن دورههای روانشناسی ثروت، نگاهم خیلی عوض شده. وقتی یه آدم ثروتمند میبینم، دیگه قضاوت نمیکنم. برعکس، تحسینش میکنم و از ته دل براش خوشحال میشم. واقعاً براش آرزوی موفقیت دارم چون میدونم ممکنه پشت اون ثروت، سالها تلاش، یادگیری و رشد درونی بوده باشه.
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
گاهی هنوز در صحبتهایم میگویم که پول مهم نیست، مهم بودن کنار خانواده و فرزندانم است. این جمله از ارزشهای درونی من میآید. اما در مسیر رشد فردیام یاد گرفتهام که پول و محبت در تضاد با هم نیستند. ثروت میتواند در خدمت آرامش، کیفیت زندگی و روابط صمیمی قرار بگیرد، اگر با آگاهی و دل پاک همراه باشد
من اکنون باور دارم که پول میتواند در خدمت معنویت، اخلاق، خانواده و آرامش قرار بگیرد، اگر نیت درست و آگاهی همراهش باشد. ثروت، اگر با انسانیت آمیخته شود، میتواند حتی ابزار نزدیکی بیشتر به خداوند باشد، نه فاصله گرفتن از او.
من وقتی این فایل رو گوش میدادم و فایل های مربوط به باور فراوانی رو تو دوره هم جهت با جریان خداوند
متوجه این موضوع شدم که باورهای درستی دارم که باید تقویتشون کنم و یا خوشحال باشم به خاطر اینکه چنین خصوصیاتی دارم
هیچوقت ثروت و معنویت رو جدا از هم ندونستم
تو افراد اطرافم و اقواممون خیلی زیاد دیده بودم افرادی که تو راه درست قدم برمیداشتن و شرایط مالی خوبی داشتن و در عین حال سفرهای زیارتی خوب میرفتن ، وسایل و خونه زندگی خوبی داشتن ، ماشین خوب سوار میشدن
و افرادی هم بودن که تا از معنویت و راه درست خارج شدن ثروتشون هم از بین رفت و یا مجبور بودن خسارتا و تاوان های سنگینی بدن
و من همیشه احساس میکردم که آدمای ثروتمند معنوی هم هستن که سفر مکه و سوریه و … میرن
و میدیدم آدمایی رو که خیلی مومن هستن و به شدت فقیرن از همون بچگی باهاشون که صحبت میکردم یا صحبتاشون و میشنیدم، متوجه میشدم که اونا به شدت خودشون و مظلوم و بیلیاقت و ضعیف میدونن
همیشه میدونستم که یه جای کار میلنگه
آخه چرا باید آدمی که این همه گریه و زاری میکنه مسجد و امامزاده جارو میکنه تو نذریا. و مراسما زحمت میکشه متوسل میشه نمازاشو مرتب میخونه بازم انقدر سنگ جلوی پاش بیاد
هیچوقت دیدن این موردا باعث نشدن که فکر کنم آدمی که مومنه و اهل خدا نمیتونه ثروتمند باشه
در کنارش آدم های زیادی رو هم دیدم که اهل همه جور خلافی بودن و فقیر
و یا اهل خلاف بودن و ثروتمند
یعنیهم آدم مومن پولدار دیدم و هم مومن فقیر
هم خلافکار پولدار دیدم و هم خلافکار فقیر
و خداروشکر این تجربهها باعث شدن من این دید رو نسبت به جهان هستی نداشته باشم
و همیشه ثروت به نظرم قشنگ بوده و هست
تو آزمونی هم که در رابطه با ثروت تو سایت هست نتیجه خوبی گرفتم
اطرافیانم هم همیشه بهم میگن
من راستش مچ خودمو زود میگیرم زمانهایی که ذهنم باور کمبود پیدا میکنه و سعی میکنم تو مسیر بیارمش
البته که پول خیلی خیلی زیباست اینکه انقدر داشته باشی که لباسهای قشنگ بپوشی ، طلاهای زیبا بندازی ، خورد و خوراک خوب داشته باشی ،سفرای خوب بری ، هدیههای قشنگ بخری ، مهمونیهای قشنگ بگیری ، وسایل جنس خوب بخری که با هر بار استفاده خداروشکر کنی ، چشمات زیبایی ببینه
استاد ما تو شهر قم زندگی میکنیم
حدود چهار سال پیش ما رفتیم به یه محله خیلی عالی و خوشنام برای زندگی که اکثر ساکنان اون محل قدیمی بودن همسایه دیوار به دیوارمون یه خانوادهای بودن که آقای خانواده روحانی بودن و خانم خانواده طلبه و مداح ، پسر و عروسشون طلبه ، دخترشون حوزه میرفتن، دامادهاشون طلبه بودن و خلاصه فوق مذهبی بودن این خانم چندباری اومد خونه ما و یه روز که از مشهد اومده بودن، منو دعوت کرد برم خونشون منم رفتم
طبقه پایین پسرشون بود و طبقه بالا خودشون بودن ،شاید باورتون نشه ولی پله ها به شدت قدیمی و سست بود من با ترس و لرز رفتم بالا و خود خونه هم سست بود همه چی فوق قدیمی بود در صورتی که تا جایی که خودشون میگفتن همه ساکنین اون خونه درآمد داشتن و وضعشون به حدی بود که حداقل خونه رو از نو بسازن چون تو کوچه پشتی هم خونه داشتن و اجاره داده بودن اما با کمی صحبت باهاشون هم حتی میشد فهمید که اون مدل زندگی رو بسیار ستایش میکنن و افتخار میکنن به اون سادگی و در عین حال بد میدونن که کسی اهل راحتی و آسودگی و خوشگذرونی و رفاه باشه
اونها افتخار میکردن که بالای سی، چهل ساله تو اون خونه زندگی میکنن و همونجوری نگهش داشتن ، میگفت تو سفر مشهدشون کلا تخممرغ و املت و نون پنیر خوردن و به سادگی مسافرت رو گذروندن
من فهمیدم که اون خانم اصلا هیچ جوره به درد معاشرت با من نمیخوره و مسیرمون کاملا متفاوت و مجزاست و دیگه نرفتم خونشون و به خاطر تذکراتی که باسیاست تمام و غیر مستقیم به حجاب خیلی ساده من میدادن چون مانتویی بودم یا چون تو حیاط خونه روسری سرنمیکردم، باورتون نمیشه اون خانم به هزار ترفند دست زدن که منو ببرن تا برای ریاست جمهوری رای بدم و من علیرغم رودربایستی که باهاشون داشتم نرفتم ، یا یه سوراخی بود بین ایرانیت نرده های دزدگیر حیاط ما و اونا که از اونجا خونه ما رو میدیدن و به من گفتن که همیشه از اونجا میبینن حیاطمونو و خیالت راحت من حواسم هست به خونتون وقتی نیستین از اونروز به بعد من حس بدی داشتم حس میکردم یه جفت چشم همیشه منو زیر نظر داره و به همسرم گفتم و اون سوراخ و گرفت حتی به منم نگفته بود اونجا رو مسدود کرده فرداش اون خانم اومد و گفت که چرا شما اون سوراخو کور کردین مگه از من بدی دیدین شما خونه روبهروییتون دو طبقست و کامل میبینه حیاطتون رو اونوقت این یه ذره جارو گرفتین و منم گفتم اصلا خبر ندارم و خیلی با خوشرویی و آرامش باهاشون صحبت کردم ولی دیگه کلا باهاشون قطع ارتباط کردم و با خودم گفتم ببین چجوریه که این خانم بلند شده اومده دم در خونمون و به من میگه چرا نزاشتین حیاطتون رو ببینم و خداروشکر هرجایی سکوت کردم و با آدما دهن به دهن ندادم اوضاع درست شده و نتونستن بهم کوچکترین آزاری برسونن ما خیلی زود از اون محل رفتیم ولی به وضوح همیشه اون آدما و سختیهایی که به خودشون میدادن و در عین حال اخلاقهای فضولی و دخالتهاشون برام یه مثال که اون تیپ مومن بودن بلکه بیشتر از خدا آدم و دور میکنه
اما تو همون محل خانمی هم بود که شوهرش پولدار بود خیلی مومن بودن و همیشه مراسم روضه و قرآن و نذری داشتن
به نظرم این چیزا ضامن وصل شدن به خدا نبود هیچوقت
اگه کسی تو ساوه زندگی کرده باشه فک کنم محاله آقایون جراحی زاده رو نشناسه
انسانهای فوقالعاده شریفو بخشنده و با کلاس و فهمیده و دریادلی که ساکن آمریکا هستن و تو ساوه ده ها مدرسه و خوابگاه ساختن و اتفاقا یه سری هم تو دوران تحصیلم یکیشون اومد ایران و به مدرسه ما هم اومدن خیلی ساده لباس پوشیده بودن و خیلی خوشرو و مهربون بودن و به نظرم ایشون انگار از ثروت گذر کرده بودن چون ساده بودن و مهربون و بخشنده و زندگی خودشون هم که فوقالعاده عالی بود سالها بود که ساکن آمریکا شده بودن
خدارو هزاران بار سپاسگذارم که تو طول زندگیم من همه جور آدمی دیدم و ازشون تجربههای خوبی کسب کردم
و باورهای ثروت سازم تو اکثر زمینه ها درسته
ممنونم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و عوامل سایت
وقتی به قول استاد بخاطر نداشتن وضعیت مالی مناسب در برابر دیگران احساس حقارت داریم و این احساس در نوع برخورد ما با دیگران خودش رو نشون میده و خود این احساس به میزان خیلی زیادی از توجه ما رو به خودش جلب میکنه و طبق این قانون که توجه انسان هر کجا که باشه انرژی هم همونجا صرف میش، در واقع ما انرژی لازم رو برای امور حیاتی تر نداریم.
یه هوی متوجه شدم که این باوری که خدایا به من ثروت بده قول میدم به بنده هات کمک کنم
منم قبلا داشتم ولی الان خیلی کمرنگ تر شده خیلی یعنی جوری کم رنگ شده که ندیدمش
متوجه شدم که من از وقتی که وارد سایت شدم با استاد اشنا شدم اصلا ارام ارام باورهای غلطم کم تر شده و اون باورهای که استاد گفتن رفته تو وجودم
بعد که فایلی مثل این فایل میاد و من میخوام بببنم اون باورو دارم پیداش نمیکنم
چرا ؟چون با فایلهای استاد باورهای جدید اومدن وحتی اگر باورهای قبلی هم باشن که قطعا هستن انگار آگاهانه نمیخوام قبولشون کنم
و قطعا تو ناخودآگاهم هستن چون من هنوز از لحاظ مالی واقعا سخت پول در میارم
هنوز هزینه های زندگیم براحتی جور نمیشن هنوز خونه خودمو تکمیل نکردم .هنوز برای مثلا بخوام دوره قانون سلامتی رو انجام بدم خیلی خیلی سختمه و بهم فشار میاد که بخوام گوشت بخرم نهایتش بتونم فقط مرغ بخرم
پس همه اینا نشون میده که من باورهای خیلی خیلی محدود کننده ای دارم و باورهای اینکه ثروتمند بشی خطرات بیشتری تهدیدت میکنه
دشمن پیدا میکنی
یا برای پول درآوردن باید زجر زیادی بکشی این باور خیلی خیلی سخت تو وجودم هست از خانوادم اول و دوم از جامعه بهم رسیده
مثلا میخواهم برای مشتری توضیح بدم که دستمزدم چرا انقدر شده میام کلی سختی کار رو میارم وسط کلی زجری رو کشیدم میارم وسط که بگم آغا بخاطر همین سختی ها دستمزدم انقدره یا اصلا تو وسط کار به خودم زجر میدم یا کاری میکنم که مثلا صاحب کار بفهمه چقدر دارم زجر میکشم کا بعدا بگم خودت میدونی که انقدر سخت بوده
یعنی اگر کاری رو راحت انجام بدم تو ذهنم مقاومت میاد که دست مزد رو مثلا زیاد بگم
واقعاد اینهاست که تو ناخود آگاهم هستن که نمیذارن معنای ثروت رو بفهمم
همه این سختی ها بی پولی ها فشار آوردن ها بخاطر باورهای که داریم واقعا خیلی خیلی ناخود آگاه خیلی ناخود آگاه تو وجودم هست بخاطر ایناست که ثروت واقعی نمیاد تو زندگیم
و اینکه اگر پولدار بشیم از خداوند دور میشیم اینم واقعا یکی از باورهای بسیار بسیار مخربی هست
که من تو دورو بریام زیاده و قطعا تو جود خود منم خیلی پنهان هست
اینکه همهرمیگن ما آخرت رو میخوایم فقط تو این دنیا از خدا میخوایم انقدری بهمون بده که محتاج نباشیم همین .ما میخوایم تو اون دنیا تو بهشت باشیم
پول مارو از بهشت دور میکنه
واقعا این حرف شمارو استاد بارها وبارها و آدمهای مذهبی تر توی فامیل و دورو بریام میشنوم اما اونها همشون در تلاش هستن و سخت کار میکنند سخت زحمت میکشن که به پول برسن اما نمیرسند و بعد این حرفها رو میزنند که پول مارو از خدا دور میکنه .
توی همین نوشته یک چیزهای یادم اومد که یک باور مخرب دیگه ای رو تو وجودم پیدا کردم و اونم اینکه من دیدگاهم مثلا میرم کار انجام میدم برای افرادی که پولدارن و خونه و ماشینو باغ و کسب و کار آنچنانی دارم تو ذهنم این باور میچرخه اینا دیگه به خدا احتیاجی ندارن شرایط به این خوبی هست واقعا خیلی خیلی این باور مخفی تو وجودم
و مثلا یارو نماز میخونه واسه یه مدتی بعد دیگه نمیخونه با شوخی میگم کارت جور شد دیگه به خدا احتیاجی نداری نماز نمیخونی .
واقعا استاد شرایط مالی خیلی مهمه خیلی در تمام جنبه ها تاثیر گذاره در تمام شرایط ها و چقدر کارهارو راحت تر میکنه چقدر میتونی سپاسگذار باشی چقدر میتونی آزاد باشی چه باج های رو نمیدی به دیگران چه دروغهای رو نمیگی چه ترسهای رو نداری چه شرکهای رو نمیورزی
میتونی راحت مهمونی بدی میتونی راحت سفر بری راحت وسایل مورد نیاز رو بخری راحت زندگی کنی میتونی به خدا برسی
چون وقتی که از لحاظ مالی شرایطت خوب نیست ارامش نداری همیشه نگرانی همیشه خدارو مقصر میدونی همیشه ناسپاسی
اما غافل از اینکه این باورها ی غلط خودمونن این مقاومتهای ذهنی خودمونن که جلو راحت پول دراوردن رو میگرن جلو پول ساختن رو میگیرن
والا طبیعی اینه که ما ثروتمند باشیم طبیعیش اینه
من همیشه برای خودم اینو میگم میگم عادل برای خدا مگه فرقی داره که تو مثلا پول نون رو برات جور کنه یا پول خرید مثلا گوشت رو اخه واسه خدا چه فرقی میکنه غیر ازاینکه تو ذهن من محدوده
یا برای خدا چه فرقی داره مثلا هزینه کاشی کاری خونه یا لوله کشی یا گچ کاری رو براحتی برات جور کنه .
واقعا فرقی داره نه نه نه نه این تو ذهن ماست فرق داره این تو باورهای ماست که فرق داره
برای خدا چه فرقی میکنه که پول کم بده یا زیاد این برای ذهن ماست که فرق داره واقعا
بنام خداوند رزاق
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته و تیم گروه تحقیقاتی عباس منش
سلام دوست های هم فرکانسی و موحدم.
سلام به خدا
و سلام به خودم.
خدایا تو رزاقی و میلیارد ها ساله داری تمام نیاز های موجودات زنده رو تامین میکنی.
به خودم میبالم که انسان هستم
زنده هستم
قسمتی از خدا هستم
اشرف مخلوقاتم
خلیفه خدا در روی زمین هستم
قدرت خلق کنندگی از خدای خودم دارم.
و مهم تر از اینکه درزمان زنده بودنم قوانین رو شنیدم از زبان استادم
و دارم رشد میکنم
دارم اصل و اساس کارکرد جهان و قوانین رو از زبان نازنین ترین انسان یادمیگیرم.
خدایا شکرت که در این جمع انسان های هدایت شده قرارم دادی و هر روز درکم عملکردم و نتایج خودم و دوستانم گواه اینکه مسیر درسته و فقط باید ادامه بدیم .
باید باور های جدید رو جز شخصیت خودمون بکنیم تا اوتوماتیک افکار مثبت داشته باشیم
و توی این زمان کوتاهی که خداوند بهمون فرصت داده عالی زندگی کنیم اونم در تمام ابعاد زندگیمیون.
….
چقدر این فایل و فایل تنها راه گذر از ثروت رسیدن بهشه و کامنت های دوستان باعث میشه.
من نوعی تازه خبر دار بشم که چقدر چقدر باورهام متضاد رسیدن به آزادی مالیه
چقدر هنوز توی توهم هستم که فکر میکنم ذهنم زیاد با ثروت مشکل نداره.
استاد منم مثل تمام دوستانم در متضادترین شرایط در مورد ثروت بزرگ شدم با کلی باور مخرب .
استاد انگار هیچ جوره ذهنم قبول نمیکنه ثروت و خداوند رو یکجا کلا اینا رو مقابل هم میدونه.
اونم فقط وفقط به خاطر وردی هاش .حالا من به عنوان دانشجوی استاد عزیزم.
باید ذهنم رو خالی کنم خالی خالی کنم .
و باخودم صادقانه خلوت کنم به خودم بگم که قبول کن باورهات ایراد داره و نتایج زندگی ام رو هم به خودم یادآوردی کنم که گویای درستی یا نادرستی باور هام رو ثابت میکنه.
نتایج زندگیمون بهترین منطق برای خودمونه.
و داشتن الگویی مثل استاد دیگه کار رو برامون راحت و راحتر و ذهنمون رو باور پذیرتر میکنه که اگه منم مثل استاد و تمام دوستانم باور هام رو بصورت ریشه ای بصورت کامل عوض کنم بیرون منم عوض میشه .
به چه مقدار عوض میشه .
به همان اندازه که باور هام تغییر کنه نتایجم تغییر میکنه.
البته داخل پرانتز به خودم بگم که خداوند ما خیلی وهابه و یک مارو یک جواب نمیده بلکه خیلی بیشتر از اون جواب میده .کافیه من تغییر کنم .
خدای من منتظره که به من بده
خدای من خوشحال میشه که من خوشبخت بشم
خدای من عشق میکنه که من به آرزوهام برسم
خدایا شکرت.
استاد سخن شما حقه.
حتی توی این فایل گفتید که نشانه های مالی میاد بعد گوش کردن من الان توی مغازه داداشم هستم اون رفته مسافرت و من بجاش وایستادم و از جنس مشتری ها از خرید ها زیادی که میکنند میفهمم که اینا نتیجه گوش دادن به این فایله .خدایاااااااااا
عاشقتتتتمممممممممم
به نام خدای مهربان سلام
اگر ثروتمند بشید آیا احساس گناهی دارید ؟ قسمت 2
بله این ها رو بسیار بسیار به خودم گفتم که ،مهم سلامتیه ،پول که چرک کف دسته میاد و میره ، مهم انسانیته
اینها جملات ورد زبان من بوده
مخصوصا این جمله که در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
این رو که یادمه در دوران دانشجویی بارها و بارها و بارها تکرار میکردم و جز نون شب و روز من شده بود
یا دقیقا یادمه که باجمعی از دوستانم که در خانه یکی شان جمع بودیم هر کسی داشت از آرزوهاش صحبت میکرد
دو خانواده بود که داشت میگفت پول خوبه و آدم باید بره بهترین جا زندگی کنه
و ما دو خانواده بودیم که میگفتیم نه پول خوب نیست
الان اون دو خانواده در بهترین خونه های شخصی خودشون هستن و ما دو خانواده دیگر در مستاجری و در یک جای سطح پائین
الان حرفهای استاد رو درک میکنم
و میفهمم که مهم هم نیست که چقد من زور بزنم و بگم که نه پول بده و فلان و بهمان
دنیا کار خودش رو میکنه و کاری که من میتونم و لطفی که من میتونم در حق خودم کنم اینه که باورم رو نسبت به پول تغییر بدم
من فهمیدم که جهان جهان پول و ثروت لذت و زندگی و خداوند و ایمان هست
تو چه بخوای چه نخوای
باید در این دنیا ثروتمند باشی ، این جز طبیعت جهان هست که ما ثروتنمد باشیم
ولی وقتی که با باورهای محدود کننده جلوی ثروت رو بگیری نتیجه اش میشه فقر، عذاب، حسرت، ناراحتی، روابط بد، تلخ کامی زندگی و هزارتا درد و مرض دیگه
این رو تازه درک کردم و فهمیدم ، شاید یه چند روزی میشه
و فهمیدم که الکی خودش درست نمیشه ، و باید هر چی که استاد میگه رو مو به مو عمل کنی
باید از اول دوره روانشناسی رو بزاری و مثل ساندویچ بخوریش
هر کلمه رو ، هر کامنت رو ، هر جمله رو
اول به صورت تصویری ببینی ، متن جلسه رو بخونی، کامنت بزاری و کاملا درک کنی و بعد بری جلسه بعد
فهمیدم که اگر از بهترین وقتت برای گوش دادن ه جلسات روانشناسی نزاری سیلی و ضربه محکمی از دنیا میخوری
ولی وقتی که وقت میگذاری و اونم از بهترین وقتت میگذاری ،مثلا روزی یک ساعت
چنان آرامشی رو حس میکنی در طی روز که فقط کارها خوب پیش میره
فقط احساس لذت رو تجربه میکنی
احساس خداوند رو
فهمیدم و درک کردم که فقط این باورها هستن که دارن کار انجام میدن نه عاملهای بیرونی
و فهمیدم و درک کردم که باید به شدت از نشستن پای حرف مردم و خانواده و هر کسی بجز استاد و کامنت ها باید فرار کنی
باید بگریزی باید نجات بدی خودت رو
فهمیدم و درک کردم که باید مقاومت رو بگذاری کنار
حتی یک کلمه توضیح دادن اینکه من فک میکنم فلان و بهمان رو بگذاری کنار ، هیچ سوالی وجود نداره
فقط یک چیز وجود داره
اونم این کلمه است چشم
فقط باید بگی چشم استاد
خداروشکر میکنم که هی دارم به این کلمه طلایی نزدیک و نزدیکتر میشم ، چشم استاد
از وقتی که روانشناسی ثروت 1 رو شروع کردم درآمدم دوبرابر شده
روابطم بشدت بهتر شده
رابطه ام با خودم عالی شده
خودم رو خیلی دوست دارم
برای خودم خرج میکنم
به خودم میرسم
بهترین شخص زندگیم خودم شدم
و احساس میکنم که چرخ زندگیم داره روان تر میشه
توی این چند روز گذشته هم که دارم روی رابطه پول و خداوند فک میکنم و سعی میکنم منطقی کنم چقد احساس سبکی دارم میکنم
و احساس میکنم که مقاومتم کمتر داره میشه ولی این رو فهمیدم که فقط تا زمانی که من کار میکنم این احساس رو دارم
و اگر به اندازه یک ساعت ولش کنم و برم قاطی جمع ها بشم دوباره حالم بد میشه
و فهمیدم که چرا استاد میگه که بشدت خسیس باشید در گذراندن وقت و انرژی خودتون
چشم استاد
به نام خدای بی حساب بخشنده
سلام به همه ی عزیزان
آیا اگر ثروتمند بشی احساس گناه میکنی؟ آیا فک میکنی از خدا دور میشی؟ انسان طمع کار و ظالمی میشی؟ آیا ثروت بار منفی داره تو ذهنت؟
راستش خیلی نه، چون من از بچگی تو خلوت خودم بودم و یه جورایی باورهای دیگران در من نهادینه نشده، مثلا فیلم و سریال خاصی ندیدم و یا یادم نمونده، و توی جمع های خانوادگی خیلی حضور پررنگی نداشتم و توی مدرسه و اینا هم خیلی اهل دوست نبودم و فقط ذهنم درگیر درس بود، و اهل فضای مجازی هم نبودم و نیستم، و در نتیجه باورهای دست نخورده ای داشتم تقریبا ک ناگهان با شما آشنا شدم و شروع ب باورهای خوب کردم و ورودی های خوب من شروع شد.
آیا در مورد ثروتمندا گمان بد داری؟ بله داشتم، ولی وقتی الگوهای خوبی چون استاد و دوستانم در سایت رو دیدم کم کم این کاشی ها رنگ سفید گرفتن، و وقتی هم ب مناطق بالای شهرمون رفتم دیدم چقدر راننده ها آرام، ب من راه میدن، چقدر محترمن، چقدر احترام میزارن، چه تفریحات خوبی دارن، همه سالم، اهل ورزش، اهل طبیعت، جوان هاش همه اهل ورزش و جسم سالم، توی کافه ها میرفتم و نگاه ب جمع های دختر پسرها، غذاهای سالم و باکیفیت، خبری از دود و سیگار نبود، همه صحبت ها از بیزنس و شغل ها و سفرهاشون بود بجای اخبار و غیبت، همش خنده همش حال خوب، گفتم خب منم میخوام.
برای فروش حضوری در مناطق بالا، دیدم چه مشتری هایی ک همه شون منو یاد خدا میندازن، همه آرام بخشنده، هرچه اخلاق خوب رفتار خوب، آرامش در کلام و رفتار بود من در این افراد دیدم خیلی سعی کردم ازشون یاد بگیرم، بخشندگی و رها کردن پول رو خیلی ازشون یاد گرفتم دیدم ب همین خاطر خدا بهشون ثروت داده چون لایقش هستن.
ذهنی آرام، سلامتی جسم، سلامتی روح، لبی خندان، متانت، خوش برخوردی، تفریحات سالم، بودن در طبیعت،فرکانس خوب رو من در این افراد دیدم، از خدا برام گفتن، از قوانین جهان گفتن، تحسینم کردن، تشویقم کردن و خیلی فکت های قوی ساختم از اینکه چقدر ثروتمندا انسان های درستی هستن.
مسیر خدا از مسیر ثروت می گذره، مادیات در مقابل معنویت نیست، ثروت برکتی از طرف خداونده، اتفاقا من سپاسگزارتر میشم، خدا این برکت رو این لطف رو ب من کرده و من قدردان او هستم. مثلا من هروقت کتونی باکیفیتم رو می پوشم میگم ببین چقدر ثروت خوبه، اصن خستگی نداره، چقدر احساس لیاقت میکنم، چقدر خودم حس خوب می گیرم و میگم خدا ازت ممنونم ک این کتونی خوب رو برا من خریدی، یا وقتی غذای کافی و باکیفیت ب جسمم میدم میگم خدایا شکرت ک این رزق شاهانه رو ب من عطا کردی، و انرژی بیشتر دارم، تمرکز بهتر، ذهنی آرام تر.
بیزنس کردن یه کار معنویه، یه کار الهی عه. مثلا من معتقدم تک تک قدم هایی ک برای بیزنسم برمیدارم عبادت محسوب میشه، طرح زدن من عبادت مه، پولی ک برای کلاس هام برای خرید مواد اولیه هزینه میکنم انفاق محسوب میشه،پشت میز نشستن جزو عبادتم حساب میشه، ساعاتی ک برای فروش میرم، حتی جایگاهی ک برای فروش می ایستم رو پرقدرت نگاه میکنم و میگم اینجا عبادتگاه منه من اینجا سجده میکنم و بعدها ک ب این مکان نگاه کنم اشک ها می ریزم، الانم میبوسم تک تک اون سنگ هارو.
آیا از اینکه شرایط مالی خوبی داری احساس گناه میکنی؟ نه من فکر میکنم این دنیا یه مهمونیه و من تصمیم گرفتم رو باورام کار کنم و چلوکباب برا خودم بردارم، بقیه هم برن برا خودشون غذا بردارن، غذا ب اندازه ی کافی برا همه هست، و دیدم ک خودم دارم نتیجه ی باورها و تلاشم رو میخورم، اگر من شرایط بهتری نسبت ب خواهرام دارم چون من روی خودم کار کردم، من تعهد داشتم، من تو مهمونیا نبودم، تو اینستا نچرخیدم، اگر من تونستم این شخصیت رو بسازم و ب اینجا برسم اونا هم میتونن، هرکسی باید متعهد باشه ک خودش مسئولیت زندگیش رو به عهده بگیره و خدا مشتاقه ک بهش کمک کنه، دلسوزی ندارم ولی درحد تعادل برای حس خوب خودم کمک شون میکنم.
و بله ثروت ویژگی های شخصیتی مارو بولدتر میکنه، اتفاقا من فکر میکنم خوش رفتار تر هم میشم، شادتر میشم، حالم بهتره، مهربون تر میشم، چون نگران آینده نیستم، ترس از آینده ندارم، خیالم راحت تره.
ثروت رو اول برای خودت بخواه، اول خودت اول خودت اول خودت، برای رفاه و آسایش خودت بخواه، چون تو لایق اینی ک بدون دغدغه زندگی کنی، تو لایق رفاه و آسایش هستی، تو لایق یه زندگی خوب و باکیفیت هستی، لایق ماشین خوب، خونه خوب، زندگی تو یه محله خوب هستی.
برای اینکه انسان توحیدی شود و فقط ب خدا اتکا کنه ثروت یکی از اهم ترینهاست. من اگر از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم رو کسی حساب نمیکنم، ب کسی باج نمیدم، از کسی نمی ترسم. منشا تمام پول و اومدن مشتری هارو خدا میدونم و سپاسگزار خدا هستم.
من همیشه ب خودم میگم من میخوام ی خانم ثروتمندِ موحد باشم، قائم ب ذات، من هم ثروت رو میخوام هم خدا رو میخوام کنارم داشته باشم.
هرچقدر از لحاظ مالی شرایطم بهتر بشه من توحیدی تر عمل میکنم، کسی نمیتونه از من سواستفاده کنه، من ب کسی قدرت نمیدم، حتی پدرم، مثلا من می بینم از وقتی خودم دارم ثروت میسازم و دستم تو جیب خودمه، ب پدرم حتی تو ذهنم هم قدرت نمیدم، چقدر احترام بیشتری میزاره بهم بخاطر توحیدم، دستم پیش اون دراز نیس، عزت نفسم چقدر رشد کرده، با عشق بهای خواسته هامو خودم می پردازم، درمقابل خواهرم ک منتظره پول پدره برای خواسته هاش از پدرم می ترسه، خیلی جاها نمیتونه بهش نع بگه، و گاهی برای اینکه پدر ناراحت نشه یه کارایی میکنه ک شاید دلش نخواد انجامش بده.
من البته از قبل پررو بودم، حتی موقع هایی ک از کارت پدرم خوراکم رو تهیه میکردم بازم تو ذهنم بهش قدرت نمیدادم و گاهی میخواست با خودخواهی منو مجبور کنه ک مثلا این مهمونی رو بیا ولی من میگفتم متاسفم بابا کار دارم نمیتونم، و وقتی مادر و پدرم میخواستن سرم منت بزارن من ب غرورم برمیخورد ک چطور ب خودشون اجازه میدن اعتبار رزقم رو ب خودشون بدن، مثلا ماه رمضون طبق تصمیم خودم و با مخالفت های زیاد مامان و ب نوعی تهدید من باج ندادم و گفتم ببینم کی قدرتش بیشتره، شده گشنه می مونم ولی باج نمیدم، نتیجه همون مامان برام گوشت میخرید تو ماه رمضون.
و یا میگفتم من میخوام برم سفر بابا، فقط اعلام میکردم، ینی این متکی ب خود بودن باعث شد من منشا رزق و روزی مو خدا بدونم از همون اول خدا بوده نه شیر مادر نه نان پدر :)
و یکی از انگیزاننده های قوی من برای اینکه یک خانمی باشم ک پول توی حسابم باشه، در مورد روابط عاطفی بود، ینی من گفتم اول پول کافی تو حسابت میزاری بعد ، اینطوری باعث میشه تو باج ندی، تو برای بردن و دور دور و کافه رفتن محتاج اون فرد نباشی، کاری رو نکنی ک دلت راضی نیست، باااااج ندی، اگه دلت قهوه خواست دندت نرم برو 2 تا قهوه بگیر، اتفاقا برا ایشون هم بگیر، سرت بالاست تو رابطه، دیگه ایشون رو منبع حال خوبت نمیدونی، تن ب هرکاری نمیدی، عزت نفس داری، اگه هم رفت محتاج ایشون نبودی از قبل، تو خودتو داشتی، من اصن نمی فهمم چرا باید از پارتنر پولِ خرجی بگیری، حتی مثلا پول کفش یا لباس، واقعا چه دلیلی داره ک بخوای مسئولیت خرید لباست رو بندازی گردن یکی دیگه؟ خب اینجوری توهم باید از خودت بکنی ک بخوای درعوض جبران کنی.
هرچه ثروتمندتر شوی نه تنها حریص نمیشی بلکه وابستگی ات ب مادیات کمتر میشه، افتاده تر میشی، ساده زیستی رو انتخاب میکنی، انتخاب میکنی نه اینکه مجبور باشی انتخاب کنی، چون پر میشی از درون مثل استاد عزیز. و من چقدر دوست دارم ب این سبک از ساده زیستی برسم، پر بشم، گذر کنم، انقدر روح بزرگی داشته باشم ک فارغ از ترند و تیپ روز، ساده ترین و باکیفیت ترین لباس ها و تفریحات رو ب سبک شخصی خودم انتخاب کنم.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
یا مثلا لباسی کفشی چیزی میخریدم ذهنم میخواست عذاب وجدان بده ک نگا مامانت نداره تو چقد راحت میخری، چطور دلت میاد این تی شرت رو بپوشی و برای رفع عذاب وجدان برای مادرم هم میخریدم.
یا تا پول می اومد ب حسابم باید سریع براش قبر میکندم، ینی نمیزاشتم پول تو حسابم بمونه و سریع مواد اولیه میخریدم، تا اگه پدرم بگه پول داری بهم بدی سریع بگم نه بابا همه شو زدم تو کارم، چون نمی خواستم دروغ بگم و از طرفی نمی تونستم نه بگم، ضعف من بود ک نمی تونستم بگم نه، مگه پدرم روزی رسان من بوده تا الان؟ زشته چیه؟ چطور روت میشه تو رو ب اینجا رسونده بعد بهش میگی نه من بهت پول نمیدم، البته پدرم گاهی ی تیکه هایی میندازه ک تو ب هرجا هم برسی فرقی ب حال ما نداره، ینی کمکی ب ما نمیکنی و این باعث میشه من کمی با عذاب وجدان خرج کنم، البته این باواری اجدادشه ک گفتن بچه باید در خدمت خانواده اش باشه، هرچی گفتن بگه چشم، خرج پدر و مادرش رو بده از خودش بکنه.
پی نوشت: میخواستم این کامنت رو دیشب بفرستم ولی حسم گفت نه اول برو اون حرکت و انجام بده و بعد بیا راجع ب تجربیاتت بنویس، الان این کامنت رو از فروش حضوری ام می فرستم، امروز ک خلوت ترین روزه کوه حسم بهم گفت برو برای فروش، خیلی هم نجوا داشتم ک میخواست بگه الکی نرو، اومدم و گفتم بهش بیا بریم ببینیم چی میشه، اصن میخوام ببینم کیا میان برا تفریح، اون اقلیت جامعه کیان ک کاری ب هیچی ندارن و ب زندگی شون خوش و خرم ادامه میدن، گفتم ب خدا ک خدایا من نمیخوام متوقف بشم، شهر بره رو هوا ولی من باید خلق ثروت کنم من باید ب حرکت کردنم ادامه بدم، هرچی بشه میدونم من متوقف نمیشم، من ب دنیای بیرون کار ندارم، من فقط دنیای خودم رو میچسبم، اگه برا عباسمنش سال 88 کلاساشو برگزار کردی منم میخوام برم ببینم قدرت تو چقده؟ ببینم من خالق شرایط زندگیم هستم یا قربانی.
اومدم و بیست دقیقه بعد ی اکیپ آقایون مسن باحال از طرف خدا اومدن و همه شون یکی یه دونه خریدن باعشق، بعدش یه اکیپ دختر پسر ورزشکار دیگه رد شدن گفتن دیگه غیر از ما کسی تو کوه نیست، گفتم خدایا اینا چی میگن؟ بهشون نشون بده، کمتر از ده دقیقه یه آقایی اومدن پایین گفتن من بعد از 3 ساله ک دوباره اومدم، الله و اکبر خدایا چ میکنی ایشون از کجا در اومدن؟ بعد 3 سال؟ از کنار من رد میشن دوباره برمیگردن و 3 تا جنس ازم میخرن و حتی بیشتر از مبلغ برام میزنن، این از این ذهن عزیز. من فقط 2 سری مشتری اومدن سمتم و 2 میلیون فروش داشتم و تا 12 ظهر هم نموندم. استادجان من بارِاضافی فکر کردن ب مشتری رو از دوشم برداشتم خودمو خلاص کردم، ک چقدر فکر کردن ب این موضوع نشتی انرژی داره، چقد احساس بدش اضطراب میاره، هدایت هدایت چه آرامشی میده بهت، اصن نگرهنی برام معنایی نداره، فقط باید سعی کنم با یاد خدا در قلبم ذهنم رو کنترل کنم همین، و چشم بگم و عمل کنم عمل کنم حتی اگر دیوانگی بنظر برسه.
این بمونه تو ذهنم ک خدای من اینه قدرتش، تو این روز برا من فقط سود و رزق بوده. چون من خلق میکنم، من قدرتی ب هیچ کس نمیدم، مگه میشه من حرکت کنم و خدا خودشو بهم نشون نده؟ مگه فیلم هندیه؟ مگه الکیه ک تو فقط یه نفر تو ذهنت باشه و اون برات مسخر نکنه بنده هاشو!؟
از سکوت و خلوتی و حال خوب اینجا نگم براتون، بقیه گفتن امروز ک خیلی خلوته چرا امروز اومدی، گفتم اتفاقا دوست داشتم امروز بیام، من خلوتی رو دوست دارم، و بله دوستان عزیزم هستن آدم هایی ک واکنش گرا نیستن و اومدن اینجا ک لذت ببرن، اینه مزیت ثروت و نزدیکی ب خدا، ثروت و واکنش گرا نبودن، بعضیا هستن ک اصن خودشون رو درگیر نمیکنن چون احساس لیاقت میکنن.
استادجان دوست تون دارم، ممنونم از دوستان عزیز ک کامنت منو مطالعه کردن.
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
یه تحقیقی کردم در مورد نسبت جمعیت به ثروت در مذاهب مختلف
55 درصد ثروت جهان رو مسیحی ها دارن و 5.8 درصد مسلمانان و 1.1 درصد یهودی ها
جمعیت یهودی ها 15.7 میلیون نفر
مسلمانان 2 میلیارد
و مسیحی 2.4 میلیارد نفر
بعد اومدم نسب گرفتم
نسبت ثروت به جمعیت یهودی ها به مسیحی ها حدود 3 برابر و نسبت به مسلمان ها 22 برابر حدود میشه
(55 تقسیم بر جمعیت مسیحی ها و به همین ترتیب برای بقیه )
فقیر ترین گروه مسیحی ها پروتستان های محافظه کار به اصطلاح هستند (conservative Protestants) که اتفاقن معتقد ترین گروه هستند و اعتقاد دارن انجیل کلام بی خطای خداست
از هر 5 مسلمان 1 نفر با منابع کمتر از یک دلار در روز زندگی میکنه ( روزی کمتر از 90 هزار تومن )
و بیشتر از 50 درصد جامعه مسلمان فقیر هستند
اما در مورد یهودی ها به 20 درصد میرسه و در اسرائیل 4.2 درصد فقر وجود داره و در ایران 30 درصد ( بیش از 7 برابر ) زیر خط فقر هستند و 80 درصد با مسائل مربوط به فقر درگیر هستند
اینا داره به وضوح تفاوت باور هارو نشون میده
داره نشون میدهدکه چه نگاهی چه نتیجه ای میده
کلا نمد هولا و هولا
بنام خداوند مهربان و بخشنده
خدایا هر آنچه که دارم همه از آن توست
سلام خدمت استاد گرانقدرم و دوستان عزیزم
خدایا خودت هدایتم کن در من جاری شو آنچه را که باید بنویسم
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
من همیشه خدا رو نزدیک خودم میبینم و باهاش حرف میزنم چون این باعث آرامشه. خدا از رگ گردنم هم به من نزدیکتره و هر چی بهش نزدیکتر میشم، احساس خوبی دارم. قبلاً میترسیدم اگه از خدا دور شم، گناهکار میشم و راه بدی میرم، اما حالا میفهمم که بودن کنار خدا به من کمک میکنه انسان بهتری باشم و آرامش واقعی رو داشته باشم.
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
وقتی نعمت یا پولی وارد زندگیم میشود، اولین چیزی که به ذهنم میآید یک حس ترس و نگرانی است. نگران میشوم که نکند این نعمت زود از دستم برود یا اشتباهی به من داده شده باشد. این فکرها گاهی باعث میشود احساس گناه یا کمارزشی کنم، انگار که شاید حق ندارم این همه خوششانس باشم.
با این حال، تلاش میکنم این ترس و نگرانی را کنترل کنم و به خودم یادآوری کنم که این نعمتها فرصتی هستند برای رشد و بهتر شدن. سعی میکنم قدرشان را بدانم و با شکرگزاری و مسئولیتپذیری از آنها استفاده کنم.
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
وقتی نعمتها وارد زندگی من میشود، گاهی در دل احساس میکنم که شاید حق دیگران، بهویژه عزیزانم، ضایع شده باشد و این انصاف نباشد که همه ما به یک اندازه از این نعمتها بهرهمند نشویم. چون دوست دارم همه کسانی که برایم مهم هستند، حال خوبی داشته باشند و زندگیشان بهتر شود.
چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
قبلاً اینطور فکر میکردم که اگر کسی به ثروت زیادی رسیده، حتماً یه راهی رفته که عادی نبوده. مثلاً فکر میکردم شاید گنج پیدا کرده، نزولخور بوده، پارتی داشته یا به خاطر خانواده شهید بودن امتیازاتی گرفته. این نگاه شاید از تجربههای گذشته یا حرفهایی که از اطراف شنیده بودم شکل گرفته بود.
اما الان، بعد از کار کردن روی خودم و گذروندن دورههای روانشناسی ثروت، نگاهم خیلی عوض شده. وقتی یه آدم ثروتمند میبینم، دیگه قضاوت نمیکنم. برعکس، تحسینش میکنم و از ته دل براش خوشحال میشم. واقعاً براش آرزوی موفقیت دارم چون میدونم ممکنه پشت اون ثروت، سالها تلاش، یادگیری و رشد درونی بوده باشه.
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
گاهی هنوز در صحبتهایم میگویم که پول مهم نیست، مهم بودن کنار خانواده و فرزندانم است. این جمله از ارزشهای درونی من میآید. اما در مسیر رشد فردیام یاد گرفتهام که پول و محبت در تضاد با هم نیستند. ثروت میتواند در خدمت آرامش، کیفیت زندگی و روابط صمیمی قرار بگیرد، اگر با آگاهی و دل پاک همراه باشد
من اکنون باور دارم که پول میتواند در خدمت معنویت، اخلاق، خانواده و آرامش قرار بگیرد، اگر نیت درست و آگاهی همراهش باشد. ثروت، اگر با انسانیت آمیخته شود، میتواند حتی ابزار نزدیکی بیشتر به خداوند باشد، نه فاصله گرفتن از او.
در پناه خداوند یکتا باشین
به نام خدای مهربون
سلام استاد عزیزم
من وقتی این فایل رو گوش میدادم و فایل های مربوط به باور فراوانی رو تو دوره هم جهت با جریان خداوند
متوجه این موضوع شدم که باورهای درستی دارم که باید تقویتشون کنم و یا خوشحال باشم به خاطر اینکه چنین خصوصیاتی دارم
هیچوقت ثروت و معنویت رو جدا از هم ندونستم
تو افراد اطرافم و اقواممون خیلی زیاد دیده بودم افرادی که تو راه درست قدم برمیداشتن و شرایط مالی خوبی داشتن و در عین حال سفرهای زیارتی خوب میرفتن ، وسایل و خونه زندگی خوبی داشتن ، ماشین خوب سوار میشدن
و افرادی هم بودن که تا از معنویت و راه درست خارج شدن ثروتشون هم از بین رفت و یا مجبور بودن خسارتا و تاوان های سنگینی بدن
و من همیشه احساس میکردم که آدمای ثروتمند معنوی هم هستن که سفر مکه و سوریه و … میرن
و میدیدم آدمایی رو که خیلی مومن هستن و به شدت فقیرن از همون بچگی باهاشون که صحبت میکردم یا صحبتاشون و میشنیدم، متوجه میشدم که اونا به شدت خودشون و مظلوم و بیلیاقت و ضعیف میدونن
همیشه میدونستم که یه جای کار میلنگه
آخه چرا باید آدمی که این همه گریه و زاری میکنه مسجد و امامزاده جارو میکنه تو نذریا. و مراسما زحمت میکشه متوسل میشه نمازاشو مرتب میخونه بازم انقدر سنگ جلوی پاش بیاد
هیچوقت دیدن این موردا باعث نشدن که فکر کنم آدمی که مومنه و اهل خدا نمیتونه ثروتمند باشه
در کنارش آدم های زیادی رو هم دیدم که اهل همه جور خلافی بودن و فقیر
و یا اهل خلاف بودن و ثروتمند
یعنیهم آدم مومن پولدار دیدم و هم مومن فقیر
هم خلافکار پولدار دیدم و هم خلافکار فقیر
و خداروشکر این تجربهها باعث شدن من این دید رو نسبت به جهان هستی نداشته باشم
و همیشه ثروت به نظرم قشنگ بوده و هست
تو آزمونی هم که در رابطه با ثروت تو سایت هست نتیجه خوبی گرفتم
اطرافیانم هم همیشه بهم میگن
من راستش مچ خودمو زود میگیرم زمانهایی که ذهنم باور کمبود پیدا میکنه و سعی میکنم تو مسیر بیارمش
البته که پول خیلی خیلی زیباست اینکه انقدر داشته باشی که لباسهای قشنگ بپوشی ، طلاهای زیبا بندازی ، خورد و خوراک خوب داشته باشی ،سفرای خوب بری ، هدیههای قشنگ بخری ، مهمونیهای قشنگ بگیری ، وسایل جنس خوب بخری که با هر بار استفاده خداروشکر کنی ، چشمات زیبایی ببینه
استاد ما تو شهر قم زندگی میکنیم
حدود چهار سال پیش ما رفتیم به یه محله خیلی عالی و خوشنام برای زندگی که اکثر ساکنان اون محل قدیمی بودن همسایه دیوار به دیوارمون یه خانوادهای بودن که آقای خانواده روحانی بودن و خانم خانواده طلبه و مداح ، پسر و عروسشون طلبه ، دخترشون حوزه میرفتن، دامادهاشون طلبه بودن و خلاصه فوق مذهبی بودن این خانم چندباری اومد خونه ما و یه روز که از مشهد اومده بودن، منو دعوت کرد برم خونشون منم رفتم
طبقه پایین پسرشون بود و طبقه بالا خودشون بودن ،شاید باورتون نشه ولی پله ها به شدت قدیمی و سست بود من با ترس و لرز رفتم بالا و خود خونه هم سست بود همه چی فوق قدیمی بود در صورتی که تا جایی که خودشون میگفتن همه ساکنین اون خونه درآمد داشتن و وضعشون به حدی بود که حداقل خونه رو از نو بسازن چون تو کوچه پشتی هم خونه داشتن و اجاره داده بودن اما با کمی صحبت باهاشون هم حتی میشد فهمید که اون مدل زندگی رو بسیار ستایش میکنن و افتخار میکنن به اون سادگی و در عین حال بد میدونن که کسی اهل راحتی و آسودگی و خوشگذرونی و رفاه باشه
اونها افتخار میکردن که بالای سی، چهل ساله تو اون خونه زندگی میکنن و همونجوری نگهش داشتن ، میگفت تو سفر مشهدشون کلا تخممرغ و املت و نون پنیر خوردن و به سادگی مسافرت رو گذروندن
من فهمیدم که اون خانم اصلا هیچ جوره به درد معاشرت با من نمیخوره و مسیرمون کاملا متفاوت و مجزاست و دیگه نرفتم خونشون و به خاطر تذکراتی که باسیاست تمام و غیر مستقیم به حجاب خیلی ساده من میدادن چون مانتویی بودم یا چون تو حیاط خونه روسری سرنمیکردم، باورتون نمیشه اون خانم به هزار ترفند دست زدن که منو ببرن تا برای ریاست جمهوری رای بدم و من علیرغم رودربایستی که باهاشون داشتم نرفتم ، یا یه سوراخی بود بین ایرانیت نرده های دزدگیر حیاط ما و اونا که از اونجا خونه ما رو میدیدن و به من گفتن که همیشه از اونجا میبینن حیاطمونو و خیالت راحت من حواسم هست به خونتون وقتی نیستین از اونروز به بعد من حس بدی داشتم حس میکردم یه جفت چشم همیشه منو زیر نظر داره و به همسرم گفتم و اون سوراخ و گرفت حتی به منم نگفته بود اونجا رو مسدود کرده فرداش اون خانم اومد و گفت که چرا شما اون سوراخو کور کردین مگه از من بدی دیدین شما خونه روبهروییتون دو طبقست و کامل میبینه حیاطتون رو اونوقت این یه ذره جارو گرفتین و منم گفتم اصلا خبر ندارم و خیلی با خوشرویی و آرامش باهاشون صحبت کردم ولی دیگه کلا باهاشون قطع ارتباط کردم و با خودم گفتم ببین چجوریه که این خانم بلند شده اومده دم در خونمون و به من میگه چرا نزاشتین حیاطتون رو ببینم و خداروشکر هرجایی سکوت کردم و با آدما دهن به دهن ندادم اوضاع درست شده و نتونستن بهم کوچکترین آزاری برسونن ما خیلی زود از اون محل رفتیم ولی به وضوح همیشه اون آدما و سختیهایی که به خودشون میدادن و در عین حال اخلاقهای فضولی و دخالتهاشون برام یه مثال که اون تیپ مومن بودن بلکه بیشتر از خدا آدم و دور میکنه
اما تو همون محل خانمی هم بود که شوهرش پولدار بود خیلی مومن بودن و همیشه مراسم روضه و قرآن و نذری داشتن
به نظرم این چیزا ضامن وصل شدن به خدا نبود هیچوقت
اگه کسی تو ساوه زندگی کرده باشه فک کنم محاله آقایون جراحی زاده رو نشناسه
انسانهای فوقالعاده شریفو بخشنده و با کلاس و فهمیده و دریادلی که ساکن آمریکا هستن و تو ساوه ده ها مدرسه و خوابگاه ساختن و اتفاقا یه سری هم تو دوران تحصیلم یکیشون اومد ایران و به مدرسه ما هم اومدن خیلی ساده لباس پوشیده بودن و خیلی خوشرو و مهربون بودن و به نظرم ایشون انگار از ثروت گذر کرده بودن چون ساده بودن و مهربون و بخشنده و زندگی خودشون هم که فوقالعاده عالی بود سالها بود که ساکن آمریکا شده بودن
خدارو هزاران بار سپاسگذارم که تو طول زندگیم من همه جور آدمی دیدم و ازشون تجربههای خوبی کسب کردم
و باورهای ثروت سازم تو اکثر زمینه ها درسته
ممنونم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و عوامل سایت
در پناه خداباشین
سلام دوستان عزیز
سلام به استاد عباسمنش بی نظیر
واقعا نداشتن احساس لیاقت مهمتری پاشنه آشیل نرسیدن به ثروت پایداری.
وقتی به قول استاد بخاطر نداشتن وضعیت مالی مناسب در برابر دیگران احساس حقارت داریم و این احساس در نوع برخورد ما با دیگران خودش رو نشون میده و خود این احساس به میزان خیلی زیادی از توجه ما رو به خودش جلب میکنه و طبق این قانون که توجه انسان هر کجا که باشه انرژی هم همونجا صرف میش، در واقع ما انرژی لازم رو برای امور حیاتی تر نداریم.
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
به به چه فایلی
استاد جان سلام چقدر زیبارو شدین استاد ماشالا
دوستان اگر بعد از دیدن این فایل یه اتفاق مالی هرچند کوچک براتون رخ داد تعجب نکنید
استاد بخش زیادی از قانون ثروتمندی رو توی همین فایل عاشقانه و رایگان در اختیارتون قرار دادن
دوره ها و هم بگیرید دیگه همه چی حله
،
از تجربه ی خودم بگم
وقتی که روی باورها کار میکنی
میبینی که عه فلانی زنگ زد
عه فلان مشتری اومد
عه فلان هدیه رو گرفتم
عه فلان تخفیف رو بهم داد
یا فلانی رایگان حساب کرد ،
و این ها نه این که شانسی رخ داد
بلکه به دلیل کم شدن مقاومت های شما در برابر جریان طبیعی نعمت ها و ثروت ها باعث شد که این اتفاقات برات رخ بده
خداوند هیچ دلیلی برای بخشیدن نعمت هاش به ما نمیخواد
هیچ دلیلی
فقط داره پاسخ میده به درخواست ما که هرچی رو بخوایم بهمون بده
هرچی هم میخوایم و نمیده نه اینکه اون نخواد که بده اصلا نمیتونه نده
به این دلیله که ما مقاومت دارم و یه سدی ایجاد کردیم که نمیاد نو زندگیمون ،
،
در مورد ثروت هم همینه
کیه که بدش بیاد پول داشته باشه بتونه هرچی رو که میخواد بخره از خودش خونه داشته باشه نه یکی
بلکه چند تا
هر کجا دلش خواست خونه بخره ویلا بخره
کیه که بدش بیاد به جای اینکه پیاده مسیرهاشو طی کنه یه ماشین خوب سوار بشه
اما
بارها و بارها خواستیم و نشده و نیومدیم ببینیم دلیل اینکه میخوام و نمیشه چیه؟
به جاش اومدیم به یه نحوی خودمونو قانع کردیم یا توجیه کردیم که حداقل کمتر درد بکشیم
بعد به بقیم گفتیم بلکه توجیه کرده باشیم نرسیدن به خواسته هامونو،
استاد یه جایی از فایل شما گفتین من اومدم ثروتو توی ذهنم مترادف کردم با توحید
این اون چیزیه که به درد ماهایی که معنویت و رسیدن به خدا ارزشه
بسیار بسیار راهگشاست و دقیقا مخالف با باورهای و ارزش ای قبلیمونه
و برای اینکه اینو تو رهنمون درست کنیم باید خیلی روش کار کنیم
یک کار دائمی و مداوم
شاید به ظاهر یک کار ساده و پیش پا افتاده ای باشه
شاید کوه کندن نیست
اما همین کار ذهنی اصلا باعث میشه که دروازه ی نعمت ها به سمت ما باز بشه
،
خیلی دوست دارم در مورد رابطه ی بین توحید و ثروت عمیق بشم
توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی
وقتی که قدرت نمیدی به عوامل بیرونی
داری قدرت رو میدی به خودت
دقیقا همون چیزی که خداوند میخواد
اینکه ما بخواهیم و به سمتش حرکت کنیم و بشود
اگر چیزی میخواهیم و نمیشود یه مقاومتی توی ذهنمون داریم و باید بگردیم و اونو پیداش کنیم
و سعی کنیم اونو تغییرش بدیم
،
یا اینکه اصلا باید انگیزه ی ثروتمند شدنمون بشه
خدا
یعنی چی
یعنی میلیون ها بار به خودمون بگیم که اگر میخوایم به خدا برسیم یا خدا آزمون راضی باشه یا بخوایم بریم بهشت
باید خدایگونه زیست کنیم روی زمین
باید آدم سربلند و عزتمندی باشیم
باید شرایطی داشته باشیم که سرمون بالا باشه با عزت باشیم
نگران نباشیم
نگران نباشیم
نگران نباشیم
هرچی که توی زندگیمون موجب میشه که نگران بشیم یا ترسها بیان سراغمون
این یعنی یک چیزی توی زندگی ما کم هست که اجازه نیمده ما خدایگونه باشیم
ترس مخالف خداونده
پس این ثروتی که ما توی ذهنمون بد تعریف شده
اتفاقا همون چیزیه که مارو به خداوند نزدیک میکنه
اتفاقا همون چیزیه که ترسهای مارو کمتر میشکنه
اتفاقا همون چیزیه که به ما آرامش بیشتری هدیه میده
راحتی و آسایش بیشتری برامون فراهم میکنه
و میلیون ها بار میلیون ها بار باید اینارو به شکل های مختلف توی ذهنمون مرور کنیم
جوری که هر بار به احساس بهتری برسیم
به احساس آرامش
به احساس خیال راحتی
به احساس امید واری به آینده
به احساس اینکه هست و هر روز داره بیشتر میشه
به احساس اینکه منم لیاقتشو دارم
،
اون وقت میبینیم نشانه های همین افکار جدیدی که داره توی ذهنمون مرور میشه
البته موارد دیگه ای هم که استاد توی ثروت 1 گفتن هست
باید تا میتونیم پامونو از روی ترمز برداریم
و از اونطرف
تا میتونیم پامونو بگذاریم روی گاز و با سرعت به سمت خواسته هامون حرکت کنیم ،
،
ما باید به نقطه ای برسیم که خودمونو لایق ثروت و خوشبختی بدونیم
با هر آدم ثروتمندی صحبت کنید میبینید که احساس لیاقت توی رفتارش توی صحبت هایش توی عملکردش موج میزنه
این احساس لیاقت باید توی همه ی جنبه ها باشه
وقتی که روی باور هامون کار میکنیم
در ما احساس لیاقت ایجاد میشه
و فرکانس احساس لیاقت
که برای من هم هست برای من هم میشود همین احساس هست که داره اتفاقات شرایط موقعیت ها افراد رو وارد زندگیمون میکنیم
با آدم همای ثروتمند وقتی صحبت میکنی میبینی که چقدر ثروت رو خوب میدونن
و اتفاقا به دست آوردنشو خیلی راحت میدونن
و همشون میگن که ثروت ساختن راحته و اصلا کار سختی نیست
و همین باورها باعث ننایجشون میشه
،
روزی دو میلیون بار باید به خودم یاد آوری کنیم
که دلیل اصلی اتفاقات زندگی من
کارهایی نیست که انجام میدم
بلکه افکار و فرکانسی هست که به جهان ارسال میکنم
اونا هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن
،
اگر باور هامون هم جهت با خواسته هامون نباشه
دقیقا انگار داریم روی تردمیل میدوعیم
،
اینو خیلی ساده میشه درک کرد
ما تو هر موردی از زندگیمون که به خواسته هامون رسیدیم
وقتی یه فلش بک بزنیم به عقب ترش
ما اون خواسته رو باور کردیم .باور کردن یعنی چی
یعنی برامون امکان پذیر شده توی ذهنمون
و وقتی تکاملمونو طی کردیم با اون خواسته برخورد کردیم و خواسته وارد زندگیمون شده
،
این باوری که استاد در موردش گفتن واقعا یک ترمز مخفی هست در مسیر ثروتمند شدن
یعنی خیلی ها دارن تمام تلاششونو میکنن
کلی ایده به خرج میدن
کلی کار میکنن
حتی پول هم ممکنه خوب بسازن
اما خیلی راحت با یک سری اتفاقات و تصمیمات اشتباه از دستشون میدیم
،
و باید در مورد نعمت هایی که میخوایم و اونایی هم که بهمون داده شده احساس لیاقت کنیم وگرنه
یه طریقی از دستمون میره
،
این فایل خیلی عالی بود یه مرور کلی بود چندتا باور خوب هم از استاد دوباره گرفتم،
،
راستی من دیشب این فایل رو دیدم و پشت بندش خوابیدم
نمیدونم فکر کنم دم صبح بود خواب دیدم که استاد رو از نزدیک دیدم و سفت استاد رو بقل کردم و دارم با شدت خیلی خیلی عمیق گریه میکنم
از خوشحالی از سپاسگذاری
بعد که بیدار شدم یادم اومد
چه حس عجیبی بود
نمیدونم چه نشونه ای بود
چون من آگاهانه همچین خواسته ای نداشتم نیمدونم
اما دیشب خیلی این رؤیا برام عمیق بود و پر از حس خوب بود
منتظر اتفاقات خیلی خوب هستم چون به لطف خدا و هدایتش تغییراتی رو دارم ایحاد میکنم
ایمانمو بهش نشون دادم و باید بیشتر تسلیمش باشم
توکل به خدا،
،
این فایل خیلی عالیه به نظرم میتونه یه منبعی از باورهای خوب و ثروت ساز باشه ،
یعنی بشینی بخونی و ثروت هم به دنبالت بیاد
امید وارم که اینطوری بشه
،
استاد جان مرسی بابت بخشندگیت که با عشق میان و در این موارد صحبت میکنید
،
اتفاقا همین الان جایی که بودم ،وقتی که احساسم با نوشتن این کامنت خوب شد
یک فروش راحت و آسون و بی دردسر داشتم
خدایا شکرت
سلام خدمت استاد عزیزم
الان داشتم کامنتهارو میخوندم
یه هوی متوجه شدم که این باوری که خدایا به من ثروت بده قول میدم به بنده هات کمک کنم
منم قبلا داشتم ولی الان خیلی کمرنگ تر شده خیلی یعنی جوری کم رنگ شده که ندیدمش
متوجه شدم که من از وقتی که وارد سایت شدم با استاد اشنا شدم اصلا ارام ارام باورهای غلطم کم تر شده و اون باورهای که استاد گفتن رفته تو وجودم
بعد که فایلی مثل این فایل میاد و من میخوام بببنم اون باورو دارم پیداش نمیکنم
چرا ؟چون با فایلهای استاد باورهای جدید اومدن وحتی اگر باورهای قبلی هم باشن که قطعا هستن انگار آگاهانه نمیخوام قبولشون کنم
و قطعا تو ناخودآگاهم هستن چون من هنوز از لحاظ مالی واقعا سخت پول در میارم
هنوز هزینه های زندگیم براحتی جور نمیشن هنوز خونه خودمو تکمیل نکردم .هنوز برای مثلا بخوام دوره قانون سلامتی رو انجام بدم خیلی خیلی سختمه و بهم فشار میاد که بخوام گوشت بخرم نهایتش بتونم فقط مرغ بخرم
پس همه اینا نشون میده که من باورهای خیلی خیلی محدود کننده ای دارم و باورهای اینکه ثروتمند بشی خطرات بیشتری تهدیدت میکنه
دشمن پیدا میکنی
یا برای پول درآوردن باید زجر زیادی بکشی این باور خیلی خیلی سخت تو وجودم هست از خانوادم اول و دوم از جامعه بهم رسیده
مثلا میخواهم برای مشتری توضیح بدم که دستمزدم چرا انقدر شده میام کلی سختی کار رو میارم وسط کلی زجری رو کشیدم میارم وسط که بگم آغا بخاطر همین سختی ها دستمزدم انقدره یا اصلا تو وسط کار به خودم زجر میدم یا کاری میکنم که مثلا صاحب کار بفهمه چقدر دارم زجر میکشم کا بعدا بگم خودت میدونی که انقدر سخت بوده
یعنی اگر کاری رو راحت انجام بدم تو ذهنم مقاومت میاد که دست مزد رو مثلا زیاد بگم
واقعاد اینهاست که تو ناخود آگاهم هستن که نمیذارن معنای ثروت رو بفهمم
همه این سختی ها بی پولی ها فشار آوردن ها بخاطر باورهای که داریم واقعا خیلی خیلی ناخود آگاه خیلی ناخود آگاه تو وجودم هست بخاطر ایناست که ثروت واقعی نمیاد تو زندگیم
و اینکه اگر پولدار بشیم از خداوند دور میشیم اینم واقعا یکی از باورهای بسیار بسیار مخربی هست
که من تو دورو بریام زیاده و قطعا تو جود خود منم خیلی پنهان هست
اینکه همهرمیگن ما آخرت رو میخوایم فقط تو این دنیا از خدا میخوایم انقدری بهمون بده که محتاج نباشیم همین .ما میخوایم تو اون دنیا تو بهشت باشیم
پول مارو از بهشت دور میکنه
واقعا این حرف شمارو استاد بارها وبارها و آدمهای مذهبی تر توی فامیل و دورو بریام میشنوم اما اونها همشون در تلاش هستن و سخت کار میکنند سخت زحمت میکشن که به پول برسن اما نمیرسند و بعد این حرفها رو میزنند که پول مارو از خدا دور میکنه .
توی همین نوشته یک چیزهای یادم اومد که یک باور مخرب دیگه ای رو تو وجودم پیدا کردم و اونم اینکه من دیدگاهم مثلا میرم کار انجام میدم برای افرادی که پولدارن و خونه و ماشینو باغ و کسب و کار آنچنانی دارم تو ذهنم این باور میچرخه اینا دیگه به خدا احتیاجی ندارن شرایط به این خوبی هست واقعا خیلی خیلی این باور مخفی تو وجودم
و مثلا یارو نماز میخونه واسه یه مدتی بعد دیگه نمیخونه با شوخی میگم کارت جور شد دیگه به خدا احتیاجی نداری نماز نمیخونی .
واقعا استاد شرایط مالی خیلی مهمه خیلی در تمام جنبه ها تاثیر گذاره در تمام شرایط ها و چقدر کارهارو راحت تر میکنه چقدر میتونی سپاسگذار باشی چقدر میتونی آزاد باشی چه باج های رو نمیدی به دیگران چه دروغهای رو نمیگی چه ترسهای رو نداری چه شرکهای رو نمیورزی
میتونی راحت مهمونی بدی میتونی راحت سفر بری راحت وسایل مورد نیاز رو بخری راحت زندگی کنی میتونی به خدا برسی
چون وقتی که از لحاظ مالی شرایطت خوب نیست ارامش نداری همیشه نگرانی همیشه خدارو مقصر میدونی همیشه ناسپاسی
اما غافل از اینکه این باورها ی غلط خودمونن این مقاومتهای ذهنی خودمونن که جلو راحت پول دراوردن رو میگرن جلو پول ساختن رو میگیرن
والا طبیعی اینه که ما ثروتمند باشیم طبیعیش اینه
من همیشه برای خودم اینو میگم میگم عادل برای خدا مگه فرقی داره که تو مثلا پول نون رو برات جور کنه یا پول خرید مثلا گوشت رو اخه واسه خدا چه فرقی میکنه غیر ازاینکه تو ذهن من محدوده
یا برای خدا چه فرقی داره مثلا هزینه کاشی کاری خونه یا لوله کشی یا گچ کاری رو براحتی برات جور کنه .
واقعا فرقی داره نه نه نه نه این تو ذهن ماست فرق داره این تو باورهای ماست که فرق داره
برای خدا چه فرقی میکنه که پول کم بده یا زیاد این برای ذهن ماست که فرق داره واقعا
استاد عزیزم عاشقانه ازت ممنونم
به نام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم
سلام مریم جان مهربانم
سلام به همه ی دوستان عزیز
ثروتمند شدن معنوی ترین کاره جهانه
ثروتمند شدن بی نهایت باشکوهه
تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدنه
هرچقدر ثروتمند تر بشوم نزد خداوند محبوب تر و عزیز تر میشوم
ثروتمند شدن باعث میشه انسان درستکارتر،صادق تر،بخشنده تر،متواضع تر،موحد تر،آرامتر، شادتر،افتاده تری بشم
خداوند عاشق انسان های ثروتمنده
چون انسان های ثروتمنده که به پیشرفت و گسترش جهان کمک میکنن
چقدر با تمام وجود دوست دارم این باورهارو به خودم بگم و بارها و بارها مرور کنم و لذت ببرم از آرامشی که از تکرار این باورها به من دست میده
سراسر وجودم پر میشه از احساس خوب،از احساس امید،از احساس اطمینان و اعتماد به خداوندی که میخواد که من به ثروت و نعمت بی نهایت برسم
خداوندی که همیشه به من وعده ی فراوانی و فزونی داده
خداوندی که از شادی من شاد میشه
و از لذت من لذت میبره
و از ثروتمند شدن من به من افتخار میکنه
این فایل نشونه ای ست برای من که باید با جدیت روی این مبحث ثروت و معنویت کار کنم و باور ثروتمند شدن معنوی و باشکوهه رو توی وجود خودم نهادینه کنم
سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر این آگاهی های ناب و ارزشمندتون .