رابطه خداوند و ثروت در ذهن - صفحه 25


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1787 روز

    سلام به همگی

    اولش قصد نداشتم کامنت بنویسم ، با خودم میگفتم خوب من که مشکل خاصی با ثروت و ثروتمند شدن ندارم ، یکی دوتا مورد جزئی هست که کفتن هم نداره، ولی امروز عصر که داشتم کامنتهای فایل رو میخوندم، ریزتر شدم به قضیه و متوجه شدم چقدر ذهنم داغونه در مورد ثروت و ثروتمندشدن.

    – اول اینکه فهمیدم: اره من همیشه در پس ذهنم این بوده که اکه ثروتمند باشم ممکنه خودمو گم کنم، و بخاطر این تغییر اطرافیان و دوستانم رو برنجونم و از دستشون بدم و تمها بمونم

    – داغونتر از اون اینه که فکرمیکنم اکه ثروتمند بشم، اقدام به طلاق میکنم و بچم آسیب میبینه . اخه دختر این چه ربطی داره؟! پونصد درصد اعصاب خوردی های خودت و همسرت بخاطر شرایط نا مساعد مالیه. خوب اگه رفاه مالی داشته باشی دقیقا میخوای سر چی حرص بخوری و یا احساست بد بشه. اگه ثروتمندباشم. ارامشم بیشتره، وام خونه رو تسویه میکنیم و فشار مالی ای که قراره سی سال روی زندگیمون باشه برداشته میشه. اسم دخترم رو به جای مدرسه ی دولتی، در بهترین مدارس خصوصی می نویسیم. ماشینتی بهتری سوار میشیم ، با ارامش و لذت ببیشتری چیزهایی که لازم داریم برای خودمون و خونه میخریم. به جای اینکه وقتمون برای خرید خوراکی ها دو سه روز هدر بره: انلاین و براساس نیاز همون روز خرید میکنم و زحمت جابجایی و بسته بندیش هم خیلی کمتره تند تند سفر می ریم و دلتنگی مون برای عزیزانمون هم کمتر میشه. واقعا مشکلت چیه نگارم؟

    – آخرنگم براتون که از باور عدم لیاقت و خواستن ثروت برای کمک به ملت: تاچند سال پیش چقدر با جزییات میتونستم توی ذهنم شلتری (پناهگاه) رو تجسم کنم که خودم موسسش بودم برای بی خانمان ها، معتادارو ترک میدادیم، براسون حمام و اناق جدا و کلی امکانات فراهم بود، و میتونستند ورزش کنند، کار پیدا کنند و کم کم برکردند به زندکی عادی. به دوستم که با دوتا پسربچه جداشده و کمکی نداره، کمک مالی میکردم، خونه ی رایگان در اختیار هرکدوم از مستاجرهای فامیل میگذاشتم و این لیست ادامه داشت.

    – ترس بعدیم این بود و هنوزم یکم هست که اگر ثروتمند بشیم. میشیم بانک پدر و مادر همسرم و مدام میخوان به عناوین مختلف ازمون پول بگیرند. یا هی بگن پاشو بیا ایران، اینجا سرمایه کزاری کن و تا ابد ایران بمون.

    – قبلنا با حسادتی سدید به ثروتمندها نکاه میکردم اما از وقتی قبوب کردم که هرکی هرکجا هست حقشه و لایق اون جایگاهه، درصد بسیار زیادی از این حس بد برطرف شده و جاش رو داده به اینکه: خدایا به اونا دادیز دمت گرم، منم میخوام به منم بده.(البته که بعد نجواها شروع میشه که اخه برای چی به تو ثروت فراوون بده: کار خاصی داری؟ متخصصی؟ تحصیلات عالی داری، مخترعی؟ چی هستی؟ اخه به چه عنوان بهت درامد عالی بده. از تپ بهتراش لنگ یک لقمه نون هستند، اخه تو این سن و سال و با بچه و دست تنها چی فکر کردی با خودت!

    – حقیقتش ترسی در مورد خیانت همسرم ندارم پ خیالم ازون بابت راحته، فقط این که بخاطر وضع مالی اختلاف پیش بیاد و راهمون جدا بشه دغدغه م هست هنوز که در ابتدای مانم بهش اشاره کردم.

    – ایران که بودم، دلار خدود صد هزار تومن بود، همینجوری خرید میکردم چون قیمت ها بنظرم بسیار کم بود . ولی خداشاهده ایلا لذت نمیبردم ازین تمکن مالی ای که به واسطه ی قیمت دلار بدست اورده بودم اون مدت. انقدر سیر شده بودم مه ولع خرید نداشتم دیگه، به جای شاکر بودن، کلافه شده بودم از این حجم هدیه و تخفیفاتی که به زندگیم سرازیر می شد هرروز. و انقدر حسم خوب نشد در این مورد که دو هفته ی اخر سفرمون پولامون تموم شد و خیلی محتاط خرج می کردیم. در ضمن پقتی خواهر و برادرام و اقوان همسرم رو میدیدم که چطپر با سیلی صورتشونو سرخ می کنند، خجالت میکشیدم خرج کنم و چیزهایی که دوست داشتم رو بیشتر بخرم. یا هدیه بدم. احساس گناه میکردم که الان به فلانی این عیدی رو دادم ،طرف غرورش جریحه دار ممکنه شده باشه چون درامدش خوب نیست. راستش خودم در حیرتم از این هجم باورهای داغونم درمورد ثروت. حالا راهکار میخوام که دقیقا چه جوری قدم به قدم جلو برم و این هارو با باورهای درست جایگزین کنم تا بیشتر اسیب نزدم به خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  2. -
    هاجر سیه نور گفته:
    مدت عضویت: 566 روز

    سلام به همه. زندگیتون سرشار از ثروت و فراوانی

    از زمان کودکی یادمه ک از اوضاع بد مالی امامان میگفتن برامون.اینکه نون نداشتن بخورن، شکم گرسنه بربالین میذاشتن و…

    ناخوداگاه در ذهنمون، فقر و نداشتن ثروت بعنوان یک حسن و فضیلت تداعی میشد، و اینکه خداوند مارو داره امتحان میکنه و باید سربلند از این آزمون بیرون بیایم و حتی نمیخواستیم ک ثروتمند باشیم

    ادمهای ثروتمند هم بنظرمون مغرور، بی احساس و متکبر بودن ک دچار عذاب الهی هستن و اونا هم دارن اینطور آزمایش میشن… این حرفا و باورها تا ب الان ادامه داره و هنوزم توی ذهن خیلیا جا خوش کرده. و اتفاقا افرادی ک دچار مشکل هستن ادمادی مذهبی زیادی هستن ک به گفته دیگران زندگی ارام و بی سرصدایی دارن، ولی واقعیت اینه ک اونا هم دوستدارن پولدار باشن ولی نتونستن، برای همین توجیهشون اینه ک پول کم دردسر کمتری داره و سلامتی و سادگی ارزش بیشتری داره. ولی اگر دقت کنیم نداشتن پول باعث بیماریهای جسمی و روحی، روابط بد، و خیلی چیزای دیگه میشه… الان دارم میفهمم چقد خوراک سمی به خورد ما دادن و باعث بیماری های فکری ما شدن، و الان رسالت من پاکسازی این اشغالهای ذهنی هست… درپناه خدا و با توکل ب خداوند فراوانی موفق باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3197 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    الان داشتم کامنتهارو میخوندم

    یه هوی متوجه شدم که این باوری که خدایا به من ثروت بده قول میدم به بنده هات کمک کنم

    منم قبلا داشتم ولی الان خیلی کمرنگ تر شده خیلی یعنی جوری کم رنگ شده که ندیدمش

    متوجه شدم که من از وقتی که وارد سایت شدم با استاد اشنا شدم اصلا ارام ارام باورهای غلطم کم تر شده و اون باورهای که استاد گفتن رفته تو وجودم

    بعد که فایلی مثل این فایل میاد و من میخوام بببنم اون باورو دارم پیداش نمیکنم

    چرا ؟چون با فایلهای استاد باورهای جدید اومدن وحتی اگر باورهای قبلی هم باشن که قطعا هستن انگار آگاهانه نمیخوام قبولشون کنم

    و قطعا تو ناخودآگاهم هستن چون من هنوز از لحاظ مالی واقعا سخت پول در میارم

    هنوز هزینه های زندگیم براحتی جور نمیشن هنوز خونه خودمو تکمیل نکردم .هنوز برای مثلا بخوام دوره قانون سلامتی رو انجام بدم خیلی خیلی سختمه و بهم فشار میاد که بخوام گوشت بخرم نهایتش بتونم فقط مرغ بخرم

    پس همه اینا نشون میده که من باورهای خیلی خیلی محدود کننده ای دارم و باورهای اینکه ثروتمند بشی خطرات بیشتری تهدیدت میکنه

    دشمن پیدا میکنی

    یا برای پول درآوردن باید زجر زیادی بکشی این باور خیلی خیلی سخت تو وجودم هست از خانوادم اول و دوم از جامعه بهم رسیده

    مثلا میخواهم برای مشتری توضیح بدم که دستمزدم چرا انقدر شده میام کلی سختی کار رو میارم وسط کلی زجری رو کشیدم میارم وسط که بگم آغا بخاطر همین سختی ها دستمزدم انقدره یا اصلا تو وسط کار به خودم زجر میدم یا کاری میکنم که مثلا صاحب کار بفهمه چقدر دارم زجر میکشم کا بعدا بگم خودت میدونی که انقدر سخت بوده

    یعنی اگر کاری رو راحت انجام بدم تو ذهنم مقاومت میاد که دست مزد رو مثلا زیاد بگم

    واقعاد اینهاست که تو ناخود آگاهم هستن که نمیذارن معنای ثروت رو بفهمم

    همه این سختی ها بی پولی ها فشار آوردن ها بخاطر باورهای که داریم واقعا خیلی خیلی ناخود آگاه خیلی ناخود آگاه تو وجودم هست بخاطر ایناست که ثروت واقعی نمیاد تو زندگیم

    و اینکه اگر پولدار بشیم از خداوند دور میشیم اینم واقعا یکی از باورهای بسیار بسیار مخربی هست

    که من تو دورو بریام زیاده و قطعا تو جود خود منم خیلی پنهان هست

    اینکه همهرمیگن ما آخرت رو میخوایم فقط تو این دنیا از خدا میخوایم انقدری بهمون بده که محتاج نباشیم همین .ما میخوایم تو اون دنیا تو بهشت باشیم

    پول مارو از بهشت دور میکنه

    واقعا این حرف شمارو استاد بارها وبارها و آدمهای مذهبی تر توی فامیل و دورو بریام میشنوم اما اونها همشون در تلاش هستن و سخت کار میکنند سخت زحمت میکشن که به پول برسن اما نمیرسند و بعد این حرفها رو میزنند که پول مارو از خدا دور میکنه .

    توی همین نوشته یک چیزهای یادم اومد که یک باور مخرب دیگه ای رو تو وجودم پیدا کردم و اونم اینکه من دیدگاهم مثلا میرم کار انجام میدم برای افرادی که پولدارن و خونه و ماشینو باغ و کسب و کار آنچنانی دارم تو ذهنم این باور میچرخه اینا دیگه به خدا احتیاجی ندارن شرایط به این خوبی هست واقعا خیلی خیلی این باور مخفی تو وجودم

    و مثلا یارو نماز میخونه واسه یه مدتی بعد دیگه نمیخونه با شوخی میگم کارت جور شد دیگه به خدا احتیاجی نداری نماز نمیخونی .

    واقعا استاد شرایط مالی خیلی مهمه خیلی در تمام جنبه ها تاثیر گذاره در تمام شرایط ها و چقدر کارهارو راحت تر میکنه چقدر میتونی سپاسگذار باشی چقدر میتونی آزاد باشی چه باج های رو نمیدی به دیگران چه دروغهای رو نمیگی چه ترسهای رو نداری چه شرکهای رو نمیورزی

    میتونی راحت مهمونی بدی میتونی راحت سفر بری راحت وسایل مورد نیاز رو بخری راحت زندگی کنی میتونی به خدا برسی

    چون وقتی که از لحاظ مالی شرایطت خوب نیست ارامش نداری همیشه نگرانی همیشه خدارو مقصر میدونی همیشه ناسپاسی

    اما غافل از اینکه این باورها ی غلط خودمونن این مقاومتهای ذهنی خودمونن که جلو راحت پول دراوردن رو میگرن جلو پول ساختن رو میگیرن

    والا طبیعی اینه که ما ثروتمند باشیم طبیعیش اینه

    من همیشه برای خودم اینو میگم میگم عادل برای خدا مگه فرقی داره که تو مثلا پول نون رو برات جور کنه یا پول خرید مثلا گوشت رو اخه واسه خدا چه فرقی میکنه غیر ازاینکه تو ذهن من محدوده

    یا برای خدا چه فرقی داره مثلا هزینه کاشی کاری خونه یا لوله کشی یا گچ کاری رو براحتی برات جور کنه .

    واقعا فرقی داره نه نه نه نه این تو ذهن ماست فرق داره این تو باورهای ماست که فرق داره

    برای خدا چه فرقی میکنه که پول کم بده یا زیاد این برای ذهن ماست که فرق داره واقعا

    استاد عزیزم عاشقانه ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1447 روز

    سلام

    چندوقته که دارم فایل های ثروت میشنوم الگوهایی بیشتری میبینم ایده ها وحتی دیروزمتوجه شدم دوتاازنقاشی هام دریه فروشگاه آنلاین خارجی داره فروخته میشه اونی که باورهای درست داره ازاین فرصت هاداره استفاده میکنه ولی من خودم این فرصت هارونمیبینم یابی توجهی ازکنارش ردمیشم اتفاقاخوشحال شدم امیدوارشدم حتی بااین که برای من سودی نداره پولش توجیب من نمیاد ولی برام نشونه بودتبلیغ بود که من دارم این فرصت هارومیبینم امیدوارشدم ازوقتی فایل های توحیدی ثروت دارم گوش میکنم نشونه های بیشتردارم میبینم

    دیشب که این فایل گوش کردم گفتم خدایاخودت هدایت کن من چیزی یادم نمیادکه ارتباط بین معنویت وثروت پیداکنم امروزداره خدا یادم میاره حرف های مامانم وبابام که میگفتن فلانی یه ذره که وضع مالیش خوب شد زن دوم گرفت

    یاخودشوچقدرگرفت چقدرمغرورشد ازجای خودش خیلی دراومده وهمینطوراین که درسته حالاپول کافی نداریم ولی عوضش راه درستی رفتیم سلامتیم و…

    من خودم فکرمیکنم پولداربشم مغرورمیشم حرص وطمع من زیادمیشه به کارهای نادرست رومیارم یاثروت کلی کارودردسربرام به وجودمیاره وقت نمیکنم به خودم برسم به زندگیم به رابطم مخل ارامش هست یاافرادممکنه توقع زیادی ازمن داشته باشن چه بهتره که ندارم این دردسرهای ندارم راحتم چون ثروت دردسرهای زیادی داره والان مسیرزندگیم سالم تروبهترهست خدایاشکرت چطوراین همه باورمخرب اززیرلایه های زیری ذهنم کشیدی بیرون وبهم یاداوری کردی وخدابهترین به یاداورنده هست

    من داداشم خیلی شبکه های قرآنی وباورهای مخرب که ازمذهب میاددنبال میکنه ومیبینم بااین که تلاش زیادی میکنه ازلحاظ مالی پیشرفت نمیکنه بعدازسال ها تلاش حتی نتونسته خونه بخره وحتی درصحبت هاش اینوزیادشنیدم که دنیاارزش نداره مادیات مهم نیس اون دنیامهمه

    اون یکی داداشم که دنبال رواین افکاروادم های مذهبی نیست ازلحاظ مالی شرایط به مراتب بهتری داره

    دعای جوشن کبیرماه رمضون معنیشوکه میخوندم همش درموردوهاب بودن خدا رزاق بودنش این که چقدرثروت مندهست خدایاخودت ماروازثروت بی انتها به مابده ‌وکل این دعابراین پایه بودکه خدابرات کافیه همه چیزمیشه ثروت عشق ارامش سلامتی هوش انرژی راحتی بخش اسان ساز و…

    چندروزی دارم ایناروبه خودم میگم که فقر منوازخدادورمیکنه باعث دزدی دروغ رشوه ریا شرک کفر وحتی انکارخداوند که تواگه بودی به من کمک میکردی ومن اینوباچشم وگوش خودم شنیدم برنامه ماه رمضون زندگی پس اززندگی که یه خانمی بخاطر رباوسقوط مالی چقدرکفروشرک می‌گفته به خدا ونتیجه این بی ایمانی وکفر شرایط بسیاروحشتناک ودردناکی رو اون دنیاتجربه کرده این نیست که فکرکنیم این جاداریم دردمیکشیم بدبختی بی پولی خدادلش به حال مامیسوزه اون دنیاجبران میکنه نه به هیچ عنوان باعث میشه به مدارپاییین ترواشتباهات بیشترغوطه وربشیم ونه تنهاخدادستتتو نمیگیره بلکه عذاب الیم دردنیای دیگه درانتظارت هست خداسیستمی عمل میکنه اون چه که میفرستی بادقت بی نهایتی بهت برمیگردونه ودردنیای دیگه عذاب بسیاردردناک رودچارمیشی که وقتی میای این جا فکرمیکنی اومدی بهشت واین تجربه افرادی هست که دنیای پس ازمرگ تجربه کردن کسی تجربه کرده بهترمیتونه نظربده یاکسی که فقط شنیده ولی هیچ علمی راجبش نداره واین هاهمه نشونه هایی هست که بیشترحقیقت گفته های قرآن وسیستمی بودن این جهان روداره اثبات میکنه برای کسانی که به قول قرآن تعقل میکنن نشونه هایست

    چقدرتواین فیلم هادیدیم افرادثروت مندفخرمیفروشن اگه یکی پایین ترازخودشون ببینن میگن نه اینابه دردمانمیخورن ماخیلی برتریم پسرمیخوادبایه دخترسطح خانواده معمولی ازدواج کنه توفیلم هانشون میده اینابه دردنمیخورن ازجمله تایتانیک که مثال بارزش هست

    درصورتی که وقتی کسی ازچیزی پرمیشه سیرمیشه ازاون چیزمیگذره وبه چیزهایی توجه میکنه که نداره ومیخوادتجربه کنه من اگه یه غذازیادبخورم نمیگم دوباره غذا میخوام سیرشدم سراغ چیزدیگه ای هستم مثل استادکه که نمونه کامل هست دراثبات این موضوع که زندگیش ساده ترراحت ترخواسته های مالی کم تری داره وخیلی متواضع تروفروتن ترو…

    یادم میاد قبل این داداشم زن بگیره این صحبت هاروداشت بامامانم میکردکه آره یکی باشه ثروت مندباشه شاغل باشه یاباباش یه کاره ای باشه که یه جادستمونوبگیره و…چون خودش اینارونداشت الویت هاش اینابود درصورتی که شخصی که ثروت مندهست اصلابه همچین چیزایی فکرنمیکنه چون داره توقعی نداره ازکسی که براش کاری انجام بده کم ترشرک میورزه کم ترتوقع داره کسی براش کاری بکنه چون دلش سیربی نیازهست وکسی که ثروت مندمیتونه سفرزیادبره وچقدرسفر ادم پخته میکنه شخصیت منعطف تر ورهاتروساده ترمیسازه مثل استادکه واقعا یه امیدی میده بهت که همه جوره به ذهنت منطق های خوبی بدی که باورکنی که میشود استادتونسته من هم میتونم

    کامنت یکی ازدوستان خوندم درموردتسلیم شدن دربرابرخداوندبودکه بهش کمک کرده بود همسرش ترک کنه وبقیه کارهاروخداانجام داد وهمسرش ترک کرده یه سال خیلی خوشحال شدم یاددر خواست خودم افتادکه ازخداپارسال خواستم خداترک کنه بدون هیچ سروصدایی چون مامانم بابابام همش بحث داشت که چرا تریاک میکشی و…واون اصلاتغییرنمیکردتاوقتی که خودش آماده شد والان نزدیک دوسال که ترک کرده ووقتی به خدامیسپاری اگه اون فرداماده باشه بخوادتغییرکنه همه چی درست میشه وهمه ی این ها دوباره درمن این درخواست ایجادکرده که خدایاالان درخواست هایی که دارم همونطورقبلا این کارکردی ایناهم درستش کن چه درموردخودم وبقیه من خیلی کم پیش میومد درموردبقیه بنویسم وولی وقتی همین خواسته ازخداداشتم واجابت شد مینویسم میگم اگرهرکسی آماده باشه درست میشه اگرم که نه خدانعمت های بهتری داره

    ودوس دارم این فایل دوباره گوش کنم وبازنکات بیشتری بشنوم ونشونه های بیشتری ازثروت درزندگیم ببینم

    خدایاشکرت منوهدایت کردی سفربه دورامریکا که نمودعینی فراوانی ثروت بهم نشون بدی چون ذهن منطق میخواد وواقعامنطق هارودارم میبینم ودارم بیشترباورمیکنم میشه وبایدهمین روندادامه بدم تاوضعیت مالی بهتروبهتربشه و..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      الهه سجاد گفته:
      مدت عضویت: 3838 روز

      سلام زهره‌ی عزیز

      چقدر کامنتت کامل و با جزئیات بود چقد آگاهی‌بخش بود خیلی ازش یاد گرفتم

      مخصوصا” این قسمت که گفتی:

      یخانمی بخاطر رباوسقوط مالی چقدرکفروشرک می‌گفته به خدا و نتیجه این بی ایمانی وکفر، شرایط بسیاروحشتناک ودردناکی رو اون دنیاتجربه کرده . این نیست که فکرکنیم این جاداریم درد میکشیم بدبختی بی پولی ، خدادلش به حال مامیسوزه اون دنیاجبران میکنه نه به هیچ عنوان باعث میشه به مدارپاییین ترو اشتباهات بیشترغوطه وربشیم ونه تنهاخدادستتتو نمیگیره بلکه عذاب الیم دردنیای دیگه درانتظارت هست.

      ممنونم ازت امیدوارم در کار نقاشی و فروش تابلوهات موفق باشی و هر روز ثروتمندتر بشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1873 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم..

    دلم نمیخواد در مورد باورهای گذشته ام در مورد ثروت ومعنویت صحبت کنم ..

    چون 99 درصد باورهام اشتباه ونادرست وناکارآمد و صدالبته آسیب زننده بودند.

    ولی وقتی تواین دو روز بعد دیدن این فایل داشتم خودم وباورهام رو در مورد ثروت ومعنویت بررسی میکردم دیدم این باورهای جدیدم چقدر برام آرامش به ارمغان آورده…

    باورهایی که شما استاد عزیزم با آموزش هاتون خصوصا با دوره ی بی نظیر 12 قدم ؛ والبته قدم به قدم به در ما ساختید…

    نمیشه که یه دفعه تغییر کرد!! زمان برد…

    اول فقط میشنوی بعد در موردشون فکر میکنی بعد دنبال الگوها در زندگی خودت ودیگران میکردی…

    بعد میای یه کوچولو مقاومتت رو کم میکنی …بعد میای از تغییرات کوچولو توی روند افکار وگفتار ورفتارت استفاده میکنی….

    بعد نشونه ها از راه میرسه…اتفاقاتی که الان به یه شکل دیگه میفته..

    بعد حس میکنی عملکردها وتوجهات جدیدت داره جواب میده..

    نتایج کوچولو کوچولو میاد و کم. کم نسبت به عملکردی که داری رشد می کنند وبزرگ میشند..

    وقتی که به نقطه درکش میرسی..

    بعد میشه جز عاداتت ..

    وبعد دیگه بهش یقین پیدا می کنی..

    منم از وقتی جای کلمه ی ثروت رو با نعمت توی ذهنم وباورهام وقلبم تغییر دادم خیلی چیزا توی زندگیم تغییر کرد اونم به شکل مثبت…

    اینکه فقط پول ودارایی های مادی رو ثروت ونعمت ندونم…

    که اگه یه روزی حسابم خالی بود فک کنم دنیا به اخر رسیده…..

    یعنی سعی کردم به واسطه ی دیدن همه چیز در زندگیم با عنوان نعمت؛ افسار اسب هامو به گل میخ کنم نه به دل…

    البته که فقط دارم سعی میکنم وگرنه منم گاهی فکرم مشغول میشه ولی سریع فازمو عوض میکنم با شکرگزاری به خاطر داشته هام..

    ماجرا از اونجا شروع شد که من 13 و14 سال قبل بعد فوت همسرم یه شب که واقعا عاجز شده بودم از فکر کردن به آینده ی خودم وپسرم …وحالم بد بود وترسهای زیادی داشتم از اینکه خب حالا چطور باید همه چیز رو هندل کنم که هم مرد خونه باشم هم بابا برای پسرم وهم مامانش باشم ؛ نشستم سر سجاده بعد نمازم وبا خدا گفتگویی طولانی داشتم و نیت کردم سوره ی مریم اومد…

    وخدا به طور واضح بهم این نوید رو داد که تو وپسرت مهدی؛ برای من با مریم وپسرش عیسی هیچ فرقی نمی کنید.

    من بهش گفتم البته که فرقی نداریم برات تو خودت از مریم وپسرش مراقبت کردی وبهشون روزی میدادی باید به من وپسرمم روزی بدی وازمون به صورت ویژه مراقبت کنی…

    خدا هم بهم گفت: بدون شک قطعا اینکارو خواهم کرد ولی یه شرطی داره..

    گفتم چه شرطی؟ که مثل مریم پاکدامن باشم؟ که فقط تو رو عبادت کنم؟ ….

    گفت: البته که میخوام مثل مریم پاکدامن باشی و فقط منو عبادت کنی..

    اما باید قول بدی فقط وفقط از خود من بخوای…

    بهش گفتم: خب من همیشه از تو فقط میخوام که بهمون روزی بدی…

    بهم گفت: نه دیگه تو فقط از من نمیخوای!!!!

    تو گاهی فکر میکنی باید ارثیه ای پولی چیزی از سمت خانواده همسرت به پسرت برسه…

    یا میگی کاش پدرم فلان قدر بهم پول میداد…

    یا مثلا اگر دو شیفت کار کنم می تونم اخر ماه واخر سال اینقدر پول پس انداز کنم….

    یا مثلا میگی خوبه با یکی ازدواج کنم پولدار باشه دیگه از کار کردن و پول در اوردن راحت بشم…

    یا پیش خودت میگی پسرم عضو یه بنیادی و بهزیستی و…بشه حداقل از اونجا ساپورت مالی بشه…

    و……خیلی از این فکر وخیالها توسرته که سعی میکنی خودت یه راه حلی برای اموراتت گذروندن زندگیت پیدا کنی…

    چون تو نمیدونی که جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…

    روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره….

    گفتم: خب الان من باید چیکار کنم؟؟

    گفت: فقط زندگیتو بکن..

    گفتم:چطوری؟

    گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی و غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…

    اینجوری شد که بعد اون شب واون گفتگوی بین من وخدا وتااااا به امروز خدا سر عهد وپیمان وحرفش موند من ولی بیشتر اوقات یادم میرفت ویادم میره که چه قولی به خدا دادم..

    ولی همون خدا 14 ساله روزی من وپسرم رو داره از غیب حلال وپاک وآماده میفرسته…..مثل وقتی که بدنیا اومدم تا به امروز؛ مگه همیشه هر چی نیازم نبوده در اختیارم نبوده؟؟!!!!

    منم تلاشم رو کردم تمام این سالها ولی الحق والانصاف که تلاشهای من وزحمات من به درد عمه ام میخورده….

    واگه قرار بوده روی درآمد خودم حساب میکردم الان هیچی نداشتم…

    من اینو میدونم که مقایسه کردن خودم با دیگران منو درگیر آرزوها وآمال پوچ ونابود کننده میکنه….

    من اینو میدونم که جهان اینجوری کار نمی کنه که باب میل پیش بره و همه چیز بروفق مراد من باشه ..بلکه این منم که با دیدن نعمت های زندگیم ودیدن داشته هام می تونم نداشته هام رو نبینم یا حداقل برام زیاد مهم نباشند…

    من اینو میدونم که قرار نیست من توی این دنیا همه چیز داشته باشم وهمه چیز طبق استانداردهای من پیش بره اماااا؛ اینم میدونم که اگر در برابر خداوند متواضع و سپاسگزار باشم کاری میکنه که من با هر چی که دارم احساس خوشبختی کنم….

    این رو باید در زندگی دیگران هم به وضوح دید!!!

    یکی بایه دوچرخه خوش و دلگرمه..

    یکی با بنز آخرین مدل همون حس خوشی رو تجربه میکنه….یا تجربه نمیکنه اصلا…

    یکی با یه آدم خیلی معمولی از نظر قیافه و شرایط مالی تو ارتباط هست یا ازدواج میکنه جوریکه اون آدم از چشم بقیه چیزی برای تعریف نداره ولی اون شخص کنار شخص مقابلش احساس خوشبختی وصف ناپذیری رو تجربه میکنه و شاده..

    ویکی هم در کنار یه آدم خاص از هر نظر شاید اون حس خوشبختی رو نداشته باشه!!!

    به نظر من ثروتمند بودن یعنی شرایط مالی عالی داشتن خیلی خیلی خیلی خوبه، وحق هر کسی هست.

    ولی اگر کسی دنبال آرزوهای محال بره یا بیفته توی دام مقایسه خودش وکسب وکارش وزندگیش با شخص یا اشخاص دیگه واقعا با سرعت هر چه تمامتر نابود میشه…

    نهایتش میشه یه آدم افسرده و بی احساس که دیگه هیچی خوشحالش نمیکنه…..

    این دامی هست که همه جا پهنه حتی توی همین سایت که اگر هرکدوم از ما بخوایم خودمون رو با استاد ومریم جان ویا هر شخص موفق وثروتمند و..دیگه ای مقایسه کنیم …

    بعد هی بیایم تلاش کنیم ولی نتیجه باب میلمون نباشه …خب این یعنی من از غالب خودم در اومدم و فانتزیهای زندگی دیگران شده فانتزیهای من!!!

    اینکه سبک شخصی زندگی کسی بشه سبک شخصی زندگی من!!!

    انوقت دیگه کارم تمومه وشادی وخوشحالی به سرعت هر چه تمامتر از من فرار میکنه…

    من هر روز سعی می کنم داشته هام رو ببینم وبابتشون سپاسگزار باشم حتی اگر در انجام اینکار همیشه موفق نباشم….

    ولی اینو خوب میدونم که خودم رو هیچوقت گول نمیزنم…اینو میدونم که هرکسی مسیر تجربه های خودش رو میره…و قرار نیست توی این دنیا همه شکل هم باشند زندگی هاشون و منبع درآمدشون ودارایی هاشون یا حتی میزان غم وشادیشون مثل هم باشه…

    ثروتمند بودن خیلی عالیه من عاشقش هستم؛ منم دلم میخواد خیلی چیزا رو بتونم با پول داشتن زیاد تجربه کنم ولی در نهایت به این فکر میکنم که دارم فقط رویا میبافم…واین می تونه آسیب زننده باشه برام…

    من از وقتی تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم خیلی آرامش دارم خیلی تمرکزم اومده روی خودم خیلی منو میاره توی همین امروز وهمین لحظه…

    اینجوری قدم به قدم با خدا پیش میرم و ایده ها والهامات رو دریافت می کنم و زندگیم اینجوری هر روز داره مسیر قشنگ خودش رو میره منم شکر خدا آرامش دارم….

    وقتی شب نگاه میکنم می بینم تاجایی که تونستم سهمم رو درست انجام دادم وخدا هم سهم خودش رو به خوبی انجام داده و امروز اوضاع بروفق مرادم پیش رفته اینو نعمت میدونم برکت میدونم…

    اینکه با تمام وجودم امروز زندگی کردم با هر چی که در اختیارم بود لذت بردم از زندگیم..

    وهر روز وهر ساعتی که رفتم توی آینده وترس اومد سراغم روزم ولحظه هام خراب شد…

    من قبلا خیلی اینطوری بودم که دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..

    ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم..

    واقعا لذت میبرم از زندگیم…نعمت ها رو به خوبی می بینم حسشون میکنم درکشون می کنم…

    اینکه من یه خونه ویلایی با یه حیاط مثلا دوهزار متری ندارم یا خونه با استخر و جکوزی وماشین شاسی بلند و فلان قدر پول تو حسابم ندارم اماااا…..

    همینکه میرم پارک وجنگل و شالیزار یا دشتی یا دریا و رودخونه یا حتی استخری توی محله خودمون یا حالا میرم مسافرت واز پارکهای آبی می تونم استفاده کنم بابتش واقعا سپاسگزار خداوند هستم میگم ببین مینا اینهمه نعمت در اختیارت هست مگه حتما باید چیزی به نامت باشه؟؟

    حتما مگه فقط باید مال توباشه؟؟؟

    وقتی تاکسی واسنپ میاد در خونت تورو میبره وتو همیشه شرایط پرداخت هزینشو داری…

    وقتی با همین دوچرخه میری همه جا برا خودت صفا میکنی…

    وقتی دوست وخانواده خوبی داری که با وسایل نقلیشون میان تو رو میبرن گردش و…با اینکه شرایط خرید ماشین رو هم دارم شکر خدا و 15 ساله گواهینامه هم دارم ولی فعلا ماشین نگرفتم شاید اونقدری بهش احتیاج ندارم ..

    وقتی هروقت دلت خواست میری تو هر رودخونه ای وتوی دریا با استخر های عمومی وخصوصی شنا میکنی….

    وقتی اینهمه امکانات در اختیارت هست پس دیگه مشکلت چیه؟؟؟

    من واقعا به شخصه اصلا دلم نمیخواد 99 تایی باشم…

    داستانش اینجوریه که پادشاه از وزیرش پرسید یه سرباز داریم که همیشه اروم وصبور هست وشاد…بر خلاف خیلی از سربازهای دیگمون جریان چیه؟؟؟

    وزیر به پادشاه گفت: اون هنوز 99 تایی نشده!!

    پادشاه گفت: 99 تایی یعنی چی؟؟؟

    وزیر گفت: چند روز بهتون میگم 99 تایی یعنی چی!!

    شب وزیر کسی رو میفرسته که کیسه ی 99 سکه ای رو بندازن تو خونه ی همون سرباز…

    صبح سرباز توی حیاط خونش یه کیسه پول پیدا میکنه و شروع میکنه به شمردن وقتی میبینه 99 تا سکه طلا صاف اومده افتاده تو خونش میگه ای بابا چرا 99 تا کاشکی 100 تا بود رند میشد!!!!

    از فرداش این سرباز خودش رو به هر دری میزد که یه سکه طلا پیدا کنه یا گیر بیاره یا پاداش بگیره تا سکه هاش بشند 100 تا..

    اینجا بود که دیگه ارامش ازش گرفته شده بود همش بیقرار بود دیگه شاد نبود مثل قبل..

    پادشاه که سرباز رو این چندوقت زیر نظر داشت جریان رو از وزیر پرسید!!

    گفت: چرا این سرباز دیگه مثل قبل شاد و آروم نیست؟؟؟

    وزیر داستان سکه های 99 تایی رو برای پادشاه تعریف کرد….

    کار وتلاش خوبه؛ مفید بودن عالیه؛ اینکه من هدفمند باشم و کمک کنم به گسترش جهان خوبه….

    ولی اساس وشکل این دنیا اینجوری نیست که با حساب کتاب ما پیش بره…

    هرکسی واقعا روزی خودش رو داره…

    پولدار بودن ثروتمند بودن یا فقیر بودن یا حالا معمولی بودن کسی نشونه ایمان داشتنش یا ایمان نداشتنش خوب ویا بد بودنش در نزد خدا یا دیگران نیست…

    زندگی کوتاهتر از اونه که من فکرم رو درگیر خیلی چیزها کنم …

    من میدونم که مثبت نگری؛ امید داشتن؛ ایمان داشتن؛ تجسم کردن؛سپاسگزاری وقدردان بودن برای داشته ها و…همه ی اینها باعث اتفاقات خوب در زندگی من میشه وباعث برکت ونعمت بیشتر….

    من همیشه به خودم یادآوری میکنم تمام زندگیم تمام جهان وتمام اتفاقات تحت مراقبت وتحت نظر وتحت قدرت نیرویی فراتر از تصور من در حال اداره شدن هست پس اونچه که سهم من باشه با توجه به ایمان وتوکل وتلاش و امید و سپاسگزاریم وارد زندگیم میشه حلال وپاک وآماده وفراوان…

    پس آروم باشم واز زندگیم وهر آنچه که اکنون دارم لذت ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
    • -
      نگار گفته:
      مدت عضویت: 1787 روز

      – [ ] جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…

      ‎روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره…«

      – [ ] گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی »

      (غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…)

      (دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..

      ‎ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم

      )

      سلام به شما

      چقدر کامنتتون فوق العاده بود. رفت و نشست به عمق قلبم. ضربان قلبم رو اروم کرد. تنفسم عادی شد.ریلکس شدم و برای بار نمیدونم چندم بود که انگار خداوند بهم گفت : هی خانوم! کجا داری می ری با این عجله؟ آرااااااام باش جانم ، آرام…مسابقه میدی با کی؟ استرس فردایی رو داری که هنوز مشخص نیست هستی یا نیستی. مگه تا الان مراقبت نبودم؟ مگه گرسنگی و تنهایی و بی خانمانی و بی کسی و … کشیدی تا الان ؟ من مراقبتم ! یکم اعتماد کن. یکم بابا یکم!!! من تا الان همیشه بهت روزی دادم حتی با این حجم از ناشکری ها و غرزدنا و شرک ها و بد دلی ها و …. پس نگران چی هستی؟ ازین بع بعد هم هواتو دارم. تو به حرف همه اعتماد می کنی بی دلیل و مدرک جز من؟ من با سند و مدرک در تمام دوران زندگیت مراقب خودت و عزیزانت بودم، آبروت رو چقدر حفظ کردم، چه هدیه ها و نعمت ها و پول هایی که بهت مستقیم و غیر مستقیم ندادم. چقدر در غیابت ازت دقاع کردم. چه جاهایی کارت رو به آسونی آب خوردن راه انداختم برات. مهرت رو به دل بنده هام انداختم، مگه نکردم این کارارو برات؟ دیگه چطور باید دوزاریت بیفته که همه چیز دست منه، همه جیز رو از خودم بیا بخواه و باور کن میدم بهت. یکم توکل کن اقا یکم! تا الان خودت دست و پازدی نتیجه رو ببین؟ ببین همیازی دختر چهارساله ت شدم و الان یه ساعته دارم با اسباب بازیاش سرگرمش میکنم؟ ببین چطور با عرپسکش خاله بازی میکنیم. ببین هوارو برات چه خوشگل کردم؟ ببین چه فضایی برات فراهم کردم ؟ پاشو عزیزم وقتشه اروم بگیری. آرام باش. خودم مراقبتم عزیزم. ببین تا نوشتی برات نشونه هارو فرستادم؟

      خیلی ازت ممنونم دوست عزیزم برای نوشتن این کامنت بی نظیر.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سجاد بابایی گفته:
      مدت عضویت: 555 روز

      با سلام خدمت شما اون داستان 99تایی خیلی قشنگ و جذاب بود به قول استاد تنها راه آموزش مثال زدنه که از انیشتین گفتن

      با اون مثال 99تایی خیلی قشنگ برام موضوع جا افتاد ممنون ام ازتون درپناه الله یکتا شاد باشید و ثروتمند در دنیا وآخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    شمسی مولایی گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امروز صبح بعد از اینکه از خواب بیدار شدم و یه نگاه کوچیکی به پیامای گوشیم انداختم و طبق معمول دفترچه شکرگزاریم رو باز کردم و می‌خواستم مثل همیشه یک صفحه بنویسم، اما امروز شد سه صفحه و یه حسی توی دلم بهم گفت برو و این متن رو توی سایت زیر فایل جدیدی که امروز می‌خوای گوش بدی هم بنویس و بذار باشه،،،

    این متنی بود که امروز صبح توی دفترچه شکرگزاری روزانه‌م نوشتم.

    بسم الله الرحمن الرحیم – 23/خرداد/1404

    به نام خدایی که خالق زیبایی‌هاست.

    خدایا شکرت بخاطر احساسی که امروز دارم،

    این احساس واقعا خدایا شکرت داره، چون همراه با اکثریت جامعه نیست. خب امروز اعلام کردن جنگ اسرائیل شروع شد و کشت و کشتار،،، اما می‌دونی که من اصلا و ابدا چندین ساله که پیگیر اخبار نیستم و این یه مورد هم از بس که همه‌جا پخش شده بود یهو به چشمم خورد، چون چند نفری حالمو پرسیده بودن که خوبی؟ سالمی؟ چی‌شده؟ و برام کمی تعجب آور بود، اما خب قطعا که برای من اهمیتی نداره و حتی به اندازه یک سر سوزن هم نگرانی نداشت برام، با جواب دادن به اون پیام‌ها که آره خوبم و اصلا هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و خبر ندارم،،، توی دلم یه سوال خیلی به نرمی و لطافت و به آرومی ازم پرسیده شد و اون این بود که تو فکر می‌کنی قدرت دست کیه؟ و دل و ایمانم محکم و درجا پاسخ داد قدرت دست خداست.

    پس دولت و ملت و ایران و اسرائیل همش چیزی جز بازی بازی های دنیایی نیست و من به این اخبار بی‌ارزش که فقط داره وظیفه همیشگی‌ش یعنی ایجاد احساس بد در دل آدمارو ایجاد می‌کنه کاری ندارم و حتی کلیپ‌هایی که دیگران برام فرستادن رو اصلا باز نکردم و نگاه نکردم حتی حاضر نشدم یه سرچ کوچیک بکنم ببینم چخبره،،، می‌دونم که این لطف خداوند به منه و این احساس خوب الان من قطعا نشات گرفته از تغییراتیه که به تازگی در من ایجاد شده، چون من الان مدتیه که هر روز یعنی هر روز و بلا استثناء دارم روزی 5 صفحه از قرآن کریم رو معنی می‌کنم و می‌خونم نزدیک 42 روزه که این کار رو دارم انجام می‌دم و اصلا به یک درک دیگه‌ای از زندگی و خداوند رسیدم، چه عجیب نعمتیه کتاب قرآن، اصلا قابل توصیف توی چهارتا کلمه و جمله نیست خیلی عجیبه،،، و امروز صبح با شنیدن این اخبار دلم گفت مثل اکثریت نباش که قرآن بارها گفته اکثریت جاشون جهنمه، فکرشون اشتباهه و راه غلط رو می‌رن و اکثرهم لایعلمون…

    و بارها و بارها از این موارد گفته شده پس واکنش مشابه دیگران از خودت نشون نده و الهی شکرت بخاطر این واکنش ذهن من به اتفاقات امروز.

    این بود متنی که امروز صبح من توی دفتر شکرگزاریم نوشتم.

    و البته از استاد قشنگم هزاران بار ممنونم که بارها توی فایل‌هاش گفت هرکی میخواد بدونه خدا خودش چی گفته بره قرآن رو خودش بخونه، تفسیر نه معنی بخونه، کاری نداره که… و اینقدر دلایل زیادی هست که ثابت می‌کنه اون کتاب یک کتاب الهیه از نظم ریاضی و عددی که داره گرفته تا آواهای موسیقیایی که داره و و و هزاران نشونه دیگه

    و این بهترین عادتی بوده که من به زندگیم اضافه کردم ممنونم استاد قشنگم و خدایا شکرت بخاطر این آرامشی که دارم.

    و الان این فایل رابطه بین خدا و ثروت‌ رو که گوش می‌دادم، استاد چی بگم واقعا به چه درکی رسیدین که اینطوری با جزئیات توضیح میدین که حتی آدم موقع گوش دادن فایل یه سری سوالا میاد تو ذهنش که میگه حب اگه این اینه پس اون چیه و باز در ادامه شما با یکم توضیح بیشتر جواب رو به آدم می‌رسونین، الحق که خدا سریع الاجابه و شما هدیه خدایی…

    قسمت آخر فایل بدجوری جواب همه سوالای ذهن آدمه و حقیقت رو رک و حسابی میزنه توی صورت آدم.

    گفتین: دیدگاه درست اینه که ثروت ابزاریه که کمک می‌کنه من به غیر از خداوند باج ندم و اتفاقا بهم آزادی زمانی بیشتری میده که با خدا باشم.

    بله من وقتی ثروتمند باشم دیگه از هیچکس نمی‌ترسم از کسی حساب نمی‌برم و دیگه برام اهمیتی نداره که بقیه در مورد من چه فکری می‌کنن پس انسان موحد تری می‌شم‌.

    وقتی صبح تا شب درگیر کار برای پول دراوردن باشی تو اصلا وقت نمی‌کنی راجب خدا راجب این هستی راجب هیچ چیز دیگه‌ای فکر بکنی،،، مثل من که یه زمانی هر روز روزی 12/5 ساعت سرکار بودم، آرزوم بود که وقت خالی داشته باشم که قرآن بخونم یا فایل گوش بدم این آرزوی من بود، و الان که دیگه از اون شغل قبلیم بیرون اومدم تازه برام فرصت این پیش اومده که روزی یک ساعت یا حتی دو ساعت وقت بزارم فقط واسه معنی کردن 5 صفحه از قرآن،،، و به یه همچین دیدگاه نرم و لطیفی از خداوند برسم.

    الحق که تنها راه رسیدن به خدا ثروتمند شدنه.

    خدایا شکرت بخاطر همه چیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      Zara گفته:
      مدت عضویت: 1326 روز

      سلام خدمت شما دوست خوب و همفرکانسی نازنینم

      چقدر با خوندن کامنت شما آروم شدم

      چه خوب که نظر و تجربتون رو با ما به اشتراک گذاشتین

      حقیقتش من دیشب با صدای انفجار از خواب پریدم اولش با خودم گفتم رعد و برقه بعد که ادامه دار شد همسرم گفتن اسرائیل ظاهرا گفته بوده که میزنه و زد

      چون خودم هیچ اخباری رو دنبال نمیکنم و از شروع آشنایی بااین سایت و استاد عزیزمون

      تمام کانال های خبری رو حذف کردم

      خب نمیتونم بگم اصلا نترسیدم چون منزل ما نزدیک به یکی از محل های انفجار و آسیب دیده از حملات به تهران هست و فقط یک چهارراه با ما فاصله داشت

      اولش با خودم گفتم خیلیا خواب بودن و متوجه نشدن خدایا چرا من باید بیدارمیشدم یکم هم به دوستا و اقوامی که خواب بودن ‌و متوجه نشده بودن غبطه خوردم بعد دیدم اصلا طبق آموزه هام عمل نکردم اینهمه از استاد یاد گرفتم چرا الان به مشکل خوردم

      اولا دارم مقایسه میکنم خودمو و دوما نگرانی و اضطراب و حال بد همه اش از شیطونه و اتفاق خوبی رو که رقم نمیزنه هیچ تازه بیشتر و بیشتر ازین جنس اتفاق رو پیش میاره طبق گفته های استادعزیزمون

      اگر توکل به خدا داشته باشم و یه مرور و بازخوانی تو ذهنم داشته باشم از مطالبی که تابحال تو دوره ها یاد گرفتم

      میتونم خودمو جموجور کنم مثل همه به زندگی ادامه بدم و کنار همسر وبچه هام حال خوب رو نشر بدم

      همش دنبال این بودم که از استاد مطلبی فایلی ببینم بابت ماجراهای ایران بعد باخودم گفتم دختر خوب استاد اگر میخواستن با این موج ها همراه بشن که این نتایج رو بدست نمیاوردن

      این بود که اومدم تو سایت و یه حسی بهم گفت کامنتای فایل جدید رو بخونم

      منم انجامش دادم تا به کامنت زیبای شما رسیدم و کلی ازتون یاد گرفتم و همینطور آرامش عجیبی برام به ارمغان آورد

      ازتون بینهایت سپاسگزارم امیدوارم در پناه امن خدای مهربون بهترینها نصیبتون بشه

      ایام به کام دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 4123 روز

    هر که مقرب‌تر است، جام طلا بیشترش می‌دهند.

    آیا پول و ثروت، معنوی و مقدس است؟

    آیا ثروت ما را به خداوند نزدیک می‌کند یا دور؟

    سلام خدمت استاد عباس‌منش عزیز، بانو شایسته دوست‌داشتنی و همه‌ی دانشجویان نور و آگاهی در مسیر توحید

    استاد جان، وقتی این حرف‌ها را در این فایل شنیدم، چیزی درونم تکان خورد…

    یاد باوری افتادم که سال‌ها در من ریشه داشت.

    باوری که می‌گفت: یا پول و ثروت، یا خدا و معنویت…؟

    تا سال‌ها سعی می‌کردم به خودم بقبولانم که اگر ثروت ندارم، مهم نیست؛ چون خدا را دارم.

    در ذهنم معنویت یعنی نماز، روزه، رفتار خوب با مردم.

    چون مسجدی بودم، همیشه نماز را اول وقت و در مسجد می‌خواندم.

    اما در دلم ترسی پنهان بود…

    ترسی که می‌گفت: اگر ثروتمند شوم، مردم می‌گویند از خدا دور شده‌ام.

    و این ترس باعث شد سال‌ها ناخودآگاه از پول فرار کنم.

    تا اینکه یک‌جا دیگر بریدم…

    از زندگی بخور و نمیر ، از حس ناتوانی…

    و گفتم:

    «دیگه نمی‌خوام این‌طور زندگی کنم. من می‌خوام پولدار بشم.»

    اما این‌بار رفتم به مسیری که در آن خدا نبود.

    نماز را کنار گذاشتم، روزه را هم…

    به خیال خودم راه پول را پیدا کرده بودم.

    اما نشد…

    هرچه بیشتر تلاش کردم، کمتر نتیجه گرفتم.

    وضع مالی‌ام هر روز بدتر شد، ناامیدی بیشتر، دلم خالی‌تر و افسرده تر …

    تا اینکه در تمرین ستاره قطبی به خدا گفتم:

    «خدایا کمکم کن…

    بهم یاد بده می‌شه هم تو رو داشت، هم ثروت رو.

    بهم منطق و باور درست بده، نه فقط شعار.»

    و خدا پاسخ داد…

    منو هدایت کرد به آیه‌ای از قرآن:

    > “یُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ یُحَلَّونَ فیها مِن أَساوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤلُؤًا وَ لِباسُهُم فیها حَریرٌ.”

    “خداوند آنان را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن‌ها نهرها جاری است. در آن‌جا با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت می‌یابند و لباسشان در آن‌جا از حریر (ابریشم) است.”

    (سوره حج، آیه 23)

    همین آیه کافی بود تا دلم بلرزد…

    و با خودم بگویم:

    هر که مقرب‌تر است، جام طلا بیشترش می‌دهند.

    و وقتی بیشتر گشتم، دیدم تنها این آیه نیست:

    > “یُحلَّونَ فیها مِن أَساوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلبَسونَ ثِیابًا خُضرًا مِن سُندُسٍ وَإِستَبرَقٍ…”

    “در آن‌جا با دستبندهایی از طلا زینت می‌یابند و لباس‌هایی سبز از حریر نازک و ضخیم بر تن دارند…”

    (سوره کهف، آیه 31)

    > “عالیَهُم ثِیابُ سُندُسٍ خُضرٌ وَإِستَبرَقٌ وَحُلُّوا أَساوِرَ مِن فِضَّهٍ…”

    “بر تن آنان لباس‌هایی سبز از حریر نازک و ضخیم است و با دستبندهایی از نقره زینت یافته‌اند…”

    (سوره انسان، آیه 21)

    > “یُطافُ عَلَیهِم بِصِحافٍ مِن ذَهَبٍ وَأَکوابٍ…”

    “ظرف‌هایی از طلا و جام‌هایی (برای نوشیدن) به گرد آنان می‌گردانند…”

    (سوره زخرف، آیه 71)

    > “لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ أَن تَبتَغوا فَضلًا مِن رَبِّکُم…”

    “گناهی بر شما نیست که از پروردگارتان، فضل و روزی بطلبید (و دنبال کسب درآمد باشید).”

    (سوره بقره، آیه 198)

    و تازه فهمیدم:

    اگر ثروت چیز بدی بود، خدا آن را به عنوان پاداش به بندگان بهشتی‌اش نمی‌داد.

    اگر طلا، نقره، لباس فاخر و رفاه چیزهای ناپسندی بودند، در بهشت وجود نداشتند و خداوند به نزدیک ترین بندگانش نمی داد.

    الان دارم کم‌کم باورهایم را می‌سازم…

    باوری عمیق که می‌گوید:

    پول، وقتی از مسیر خدا بیاید، مقدس‌ترین ابزار بندگی است.

    ثروت، وقتی در دستان انسانی مؤمن باشد، نور خدا را در زمین می‌تاباند.

    و من، هنوز در مسیرم…

    اما حالا می‌دانم:

    پول مقدس است، اگر از مسیر خدا بیاید.

    و با دلی روشن می‌گویم:

    خدایا، کمکم کن هم تو را داشته باشم، هم ثروت را

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  8. -
    زینب اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1953 روز

    سلام استاد عزیز من عاشقتم به خدا دمت گرم بعداز چند وقت که به سایت سرزده باز دوباره انرژیم صد برابر شد .اوایل فایل که صحبت میکردین داشتم فکر میکردم آره من حالا که یکم شرایط مالیم بهتر شد دارم کمک میکنم بدون چشم داشت همیشه برای بقیه خوب میخوام همین جور که داشتم خودم دل داری میدادم که نه بابا افکارم بهتر شده تق شما گفتی که این باورم هست که بازم شما باور دارین که ثروت پاک نیست وبا خودتون میگین که اگر ثروتمند بشه مدرسه میزارم به بقیه کمک میکنم استاد وقتی میگم عاشقتم ونوش جونت ثروتی که داری لایقی .ذهنم زد زیر خنده که دیدی دیدی توم همین باور داری به خودت مغرور نشو بابا توم مثل بقیه فکر داری وهیچ کاری نکردی برای باورت خداروشکر برای این آگاهی احساس میکنم کلید گرفتم اگر باز مغرور نشم به خودم واز خداوند کمک میگیرم تا اصلاح کنم این باور غلط رو اینم هدایت خدا بود. استاد من چند وقت با خودم میگم چرا یک زمانی اوزای مالی خوب وباز افت میکنه امروز جوابم رو از بهترین کسی که حرفش برام سند شنیدم خدایا شکرررررررت خیلی حالم خوب شکر عاشقتم استاد جانم سپاس بی کران ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    على شيرازى گفته:
    مدت عضویت: 3738 روز

    به نام خدای مهربان

    با سلام خدمت استادم و مریم بانو و‌دوستان گل

    106

    سپاسگزارم از بابت این فایل عالی

    الهی شکر

    باورتون می شه همون روزی که این فایل اومد و‌گوش‌کردم 945$ پولی که حدود 2 ماه بود قرار بود به حسابم بیاد واریز شد به حسابم ؟

    فقط می گم خدایا باورهام رو چه جوری بزرگ تر کنم و هم مسیر شم با خواسته هام

    خیلی اوقات فکر می‌کنم رسیدن به هدف حالم رو خوب می کنه همون موقع متوجه می شم که وابسته شدم به هدف

    میام و یادآوری می کنم به خودم با گوش دادن به فایل های سایت استاد و سعی می کنم که در لحظه زندگی کنم لذت ببرم از مسیر رشد مسیر حرکت و از حل کردن مسائل و بزرگ شدن هدف ها هم در راه بهشون برخورد می کنم

    بسیار آرامش پیدا می کنم وقتی در لحظه بودن رو تمرین می کنم

    الهی شکر استاد برای وجودتون

    تنور دلتون گرم

    Sacramento California

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  10. -
    افشین پرورش گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم

    فایل بسیار زیبا بود، صحبت ها بسیار ریز و دقیق بود. انگار که از عمق ذهن انسانها داشتید صحبت میکردید، از باورهایی که خیلییییی باید ریز بشید تا در درونتون پیداش کنید

    جالبه استاد، داشتم گوش میکرم صحبت هاتون رو و در درونم میگفتم خدایا به من ثروت بده تا به شیرخارگاه کمک کنم، که در ادامه شما گفتید که این باور که خدایا به من ثروت بده تا من کمک کنم خودش جلوی ثروت رو میگیره.اصلا ی لحظه شوکه شدم.

    من دوره روانشناسی ثروت 1 رو گذروندم و ی دفتر 200برگ باهاش پر کردم، انصافا تغییرات مالی هم داشتم در حد خودم از تغییر سمت در شغلم و اضافه حقوق و راحت تر شدن کارم و چیزای دیگه

    اما با این فایل یاد گرفتم که هر روز و هر روز باید رو خودم کار کنم و باورهامو بیشتر بشناسم

    همیشه با خودم میگم که استاد عباس منش با اختلاف بسیار زیااااد نسبت به دبگران قانونو درک کرده و فهمیده و در زندگیش عملی کرده

    از دیدگاه من هیچ کس مثل استاد قوانین خداوند و جهان رو درک نکرده مخصوصا بحث توحید که مهم ترین قانونه و پایه و اساس هست

    استاد جان خدا حفظت کنه و در پناه خداوند شاد باشید

    الهی صد هزار مرتبه شکرت.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: