نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 2 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    460MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 2
    41MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

178 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی و خوب خودم

    دیدن فایل های نتایج دوستان از آموزش های استاد واقعا برای من خوب و عالی است چرا که به ذهن منطقی من این کمک را می کند تا من به خودم بگوییم ببین وقتی این دوست من توانسته است موفق بشود پس من هم می توانم موفق بشوم

    این برای من یک انگیزه عالی و فوق العاده می شود که بهتر بتوانم روی خودم کار کنم

    برای من این حکم را دارد تا بهتر روی خودم کار کنم و بهترین نتایج را بگیرم

    وقتی دوستان عزیز من با کمک همین فایل ها و دوره ها به این نتایج عالی و خوب رسیده اند پس من هم می توانم به اهداف خودم برسم

    این برای من باید این نکته را داشته باشم که باور کنم که می توانم

    این باور برای من واقعا مهم و پر از انگیزه خواهد بود

    نکات عالی در این فایل تصویری من یاد گرفتم

    از همه مهمتر اینکه در طول روند رشد و پیشرفت خودم برای خودم یک در پا بگذارم

    تمام اتفاقات و موفقیت هایی را که در طول این مسیر تغییر خودم برداشته ام را برای خودم ثبت کنم

    این ثبت کردن کارها به من کمک می کند تا بتوانم هر زمان که دچار نجوا شدم با برگشتن به عقب و خواندن و دیدن مراحل طی کردن مسیر خودم به این درک برسم که من هم می توانم موفق بشوم و به ادامه راه امیدوار بشوم

    نکته دیگر این است که من باید همیشه روی خودم حساب باز کنم

    همیشه باید از خودم و توانایی ها و از خدای خودم کمک بگیرم

    نکته زیبا دیگر برای من این بود که

    من خودم مسئول زندگی خودم هستم

    این من هستم که با افکار و باورها و ترس ها و نگرانی های خودم شرایط زندگی خودم را تغییر می دهم

    این من هستم که با باورهای غلطی که دارم اکنون اینجا هستم

    این پذیرش و این تسلیم شدن سبب می شود که من به ارامش برسم و آنوقت راحت تر می توانم به موفقیت برسم

    بی شک من هستم که می توانم قدم در راه تغییر بگذارم و به موفقیت هایی عالی برسم

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مونا گفته:
    مدت عضویت: 274 روز

    سلام

    سپاسگزارم از شما

    چقدر نکته در تک تک فایل ها دارم یاد میگیرم و دارم آروم آروم قدم برمیدارم و جلو مبرم

    درسی که از این فایل یاد گرفتم این هست که یک چکاپ فرکانسی برای خودم داشته باشم که همین الان بعد از گوش دادن به این فایل و نوشتن کامنت انجامش میدم

    اونم اینه که یک فیلم با ویدیو برای خودم آماده کنم و بگم که الان در چه شرایطی هستم و چه حالی دارم و می‌خوام کجا برم و دوست دارم که کجا باشم

    این نکته و درس رو یاد گرفتم

    نکته بعدی که در تمامی فایل های استاد از جمله این فایل به وضوح دارم میبینم اینه که ما مسئول زندگی خودمون هستیم نه اطرافیان ( پدر و مادر و……)

    متاسفانه بزرگ ترین باگ و بزرگ ترین باور محدود کننده من این موضوع هست که مشکلات و رنج هایی که تا الان کشیدم رو به خانواده ربط دادم و فکر میکردم که خانوادم مقصر بودن که به لطف خدا در تک تک فایل ها این موضوع تکرار شده که ما مسئول زندگی خودمون هستیم و آرام آرام دارم این باور ذهنیم رو ازبین میبرم و باور درست رو جایگزین میکنم و مسئله ای که تا الان تمام توانم رو گرفته، حلش میکنم تازه فهمیدم که بزرگترین چیزی که تا الان به من ضربه زده مسئولیت پذیر نبودنم در قبال زندگیم بوده و خداروشکر که دیگه بهش آگاه شدم

    موضوع بعدی که در این فایل متوجه شدم این بوده که من خیلی اهل درد و دل کردن بودم و همیشه به دنبال این بودم که یک گوش شنوا پیدا کنم ودرد و دل کنم که استاد صراحتا در این فایل گفتن که این کار اشتباه هست. یک نکته جالب بگم حدودا نیم ساعت پیش به دوستم پیام دادم که برم باهاش حرف بزنم و مثلا درد و دل کنم( شکوه و چیزی شبیه ناله و …) و ازش درباره مسئله ام کمک بگیرم

    دوستم هنوز پیام من رو سین نزده.

    بعد به طور خیلی جالب به این فایل هدایت شدم و استاد گفتن که از کسی مشورت نگیرید و درد و نکنید و ….. و ادامه صحبت ها و من آگاه شدم به این موضوع و دیگه از این به بعد قول میدم پیش کسی صحبت نکنم و درد و دل نکنم

    این از تعهد بعدی که همین الان در دفترم یادداشت میکنم

    خدارو هزاران بار شکر

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1026 روز

    2مین گام خوشبختی درکلاسهای خودشناسی وخداشناسی وانسان سازی توحیدی ردپاواثر لیلا جان درسومین دوره یی که بارهبریت خدا باموفقیت می سازم.

    به نام عشق بی انتها سلام به خودقانون باباخدا.

    سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم دلم هواتونوکرده چندروزبودگفتم این بارکمی صبورانه ترکامنت بنویسم وبیشترفایل گوش کنم وکامنت عزیزان رو بخونم .

    که این وقت شد.

    باباقانون توراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان وسلامتی خانواده ی سایت بهشتی ام.

    اولا بنده 7ماهه به دنیاآمدم که نمایندگی روی بهشت کره ی خاکی را افتتاح کنم وباعشق ولذت جهان روگسترش بدهم وتاحالا بلدنبودم وناآگاه همین رسالت رو پیش بردم دست و پاشکسته ولی الان خداازلطف وکرم خودش دیدلیلاخیلی چک ولگدخورده ولی نمی دونه که بایدچکار کند ؟؟؟گفت حالاکه این همه فشارزندگی روی دوشت مونده دستاتوبده من به کجاچنین شتابان لیلاجان؟؟؟؟؟

    عجله کارشیطونه هرآدم عاقلی اینومیدونه!!!!!!!!

    البته بازهم بادرخواست ناآگاهانه ی خودم بودکه دیگه خیلی کم آورده بودم عاطفی ،احساسات، مادی ،ومعنوی هیچ کدام جوابگوی من نبودند وبارهاتوی کامنتهای قبلی گفتم من یقه ی خداروگرفتم بافحش وسروصدابه کل خانواده ی خداهمه کارکردم بعدخداتوسط پسردومی ام استادعزیزم سیدعرشیانفررومعرفی کردکه ما باخانواده به بنده ی خاص خدا ارادت خاصی نصبت به آقاداریم وبعدبازهمین پسرم استادعزیزم سیدعباسمنش عزیزرامعرفی کردوبعدپسربزرگم منوتوی سایت بهشتی ثبت نام کردوتاالان یک عالمه دست آوردداشتم .

    اصلاکتاب نمیخونم چون دوست دارم کسی کتاب بخونه وبعدبرام خاصه اش رو تعریف کنه ولی کامنتهارو آنچه درتوانم هست خیلی دوست دارم بخونم.ومن یک شخص بودم که اصلا نه من دنبال استادبودم نه اساددنبال همچین شاگردی بوده فقط میگم خدابین منواستادوساطت کرده تمام وبااین آشنایی الهی وتوحیدی به بهشت الهی سایت افتادم و اززیرخروارهایخهای گل آلودی که خودم ساخته بودم در مشیت الهی بارهبریت الهی بادرخواست من بااراده ی خاص خداتوی مصیربازگشت به اصل وجودم این یخهای گل آلودسیاه رو باگرمای وجودم که تماما درتوان خودم توحیدی کردم درحالت بازشدن هستندوبنده تونستم همین مثال رو بزنم وردپای ندانم کاریهای گذشته ام راکه واقعاناآگاهانه بوده ولی به ظاهر زیبا وخوب برام جلوه نمایی داشته رو برای خودم وکلیه ی دوستان بجابذارم اونم بدون هیچ شرمندگی باافتخارمی نویسم من مشرک بودم و تمام خرابکاریهاو اتفاقات زندگی ام را میلونهابارکه کامنت بذارم باز هم به عهده میگیرم من لیلاتوسلی که انگشت اتهام روی پدرومادرم داشتم وبعدروی دولت داشتم وروی شوهرم بودکه درآمدش کافی نیست وبخصوص روی خدابودکه مدام میگفتم خدایامیهمانی هرچه کمترمیزبانی عالیترانجام میدادی اون انگشت نادانی رابرداشتم ومثل یک کلت گذاشتم وسط پیشانی خودم وگفتم مقصر1000٪ منم وازاستادعزیزم شنیدم که خداآدم نیست درهمین حدوبیشترتجاوزنمیکنم که من همه چی دانم نه فقط شنیدم وخداروتاهمین جاشاکرم.اونم ازاعماق وجودم تابی نهایتها که اندازه ش دست خداس سپاسگذارم دست منوکه توی دستش بودمنوخرفهم کردکه اونی که توفکرمیکنی من نیستم وخودت رو مثل گاو، وگوسفندان تومراتع شمال تصورمیکنی تونیستی اون اشرف مخلوقات که توی قرآن خوندی وشنیدی یعنی همین لیلا جان هست.

    وخداهم یک سیستم خنثی وآماده ی اجراکردن دستورات لیلا وتمام اشرف مخلوقات هست بدون هیچ قیدوشرطی برای همه یک سان است. تمام.

    درخانه اگرکس هست همین یک حرف بس است.

    الهی خیرببینی استاداز همون اول تاتهش که بی نهایت است.

    خب ازاتفاقاتی که چندروزاخیرداشتیم الخیروفی ماوقع براتون بگم برای ماکه خاطرات الهی شیرین وبه یادماندنی هست امیدوارم ازاین درسی که ماگرفتیم شماهم استفاده ببریدآمین.

    ازشب 4شنبه بگم ساعتهای10شب خانم برادرم تماس گرفت که لیلاجان نوه ی عمه تون ازشهرساوه برازیارت آقاامام رضا علیه السلام تشریف آوردن و فرداشب به قصدافغانستان راهی هستند نوه عمه ای که6سال ایران ساکنن ولی اصلا همدیگر رو ندیدیم شایدبچه بوده آمده ایران خانه ی پدرم ولی هردوتامون یادمون نبود.بلاخره گفتم فرداناهارخانه ی مادعوتند.

    وبه خانم برادرم گفتم خودت باداداشم فرداناهارتشریف بیارین وفردارفتن به حرم همانا ازهم جدافتادن همانا ومن هم به خواهرهام خبرندادم که نوه ی عمه آمده چون خواهرسومی که قبل خودم هست هنوزبابت معامله واحدمون که شریک بودیم شکرآب هست وخانه ش هم رفتم تماس هم میگیرم ولی اصلا به من زنگ نمیزنه منم چندروزی هست که تماس نگرفتم چون حتی شده که تماس گرفتم ولی حالاتحت شرایطی که قضاوت نمیکنم جواب نداده وشماره توی تماسهای ازدست رفته داره تماس نمیگیره منم گفتم به 2تاخواهربزرگترم هم تماس نمیگیرم.

    صبح به پسرم گفتم اول برای من لیستی که دادم تهیه کن بعدبه کارهای خودت رسیدگی کن خداخیرش بده لیست روتهیه کردومنم گفتم خدایا خودت می دونی گاز خوراک پزی ما حال خوشی نداره ومن تنها جارو دارم غذادرست کنم دوش بگیرم .ووووووووووو.ساعت 10بودخواهردومی که چندماه پیش توده ی سرش رو عمل کرده بودند تماس گرفت وگفت چرادیگه خونمون نیامدی؟ چراتماس نمیگیری ؟الان به خانم داداش تماس گرفتم پشت خطش بودم جواب نداده تماس گرفتم که ازشماوازخانم داداش تشکرکنم به من لطف کردین خیلی به ملاقاتم میومدین یاتماس داشتین این اولین تماس که بعداز چندماه بعداز عمل سرم تونستم تماس بگیرم والی آخر.

    بعد جریان مهمونی رو تعریف کردم گفتم اگه تماس نمیگرفتی که خبرت نمیدادم حالاکه تماس گرفتی به دخترت بگوبیاردت خونه ی ماهم پسرعمه رو ببینی هم کمک من باش خداروشکر اوهم آمد.

    حالا خدابود بالیلاوخواهرم برای غذادرست کردن.

    و نوه عمه جانم از دادشم توی حرم جداشدند وگوشیهاشارژ برقی نداشتند که تاساعت 3ونیم به بعدخانه رسیدند.

    گفتم الخیروفیماوقع خدایاشکرت که الان ساعت حضورشما به خانه ی مابود.

    هی ذهنم اذیتم می کرد این چه وضعشه غذاخشک شدووووووو!!!!!

    ولی من باخداصحبت میکردم وباآرامش کارهام رو انجام میدادم اگه قبل از آشنایی با قانون جذب بود که در ، ودیوار، رو به هم می دوختم وتمام وجودم استرس بود!!!!!!!

    وخداراشاکرم بابت این میهمانی و بااین نعمات که به مادادی یک خانم وآقابا1پسر3تادخترننه ازاین بچه ها بخصوص 2تادخترکوچیک 1سال و2ماه! و4ساله اصلا زبان من قابل توصیف این مخلوقات خدانیست !!!!فقط حضورخدا رو در وجود این دوفرشته احساس میکردم واز زیبایی این حقیقت فقط نگاهم همراه باسرازیر شدن اشک مثل ابربهار به این 2فرشته که فقط نگاه می کردی وباسراشاره میکردی بیا وای خدای من چقدراین بچه ها مهربون بودند وبه بغل همه میرفتندزن ومرد پیرو جون اصلا مثل خودخداهیچ فرقی براشون نداشت چقدراین دوتاطفل برای من استاددانشگاه شدندکه اگه یگ نگاه محبت آمیزودرخواست کننده که خدایابه تواحتیاج دارم داشته باشی لیلاجان جهان روکن فیکون میکنی.

    ودروجود این 2فرشته حضورخدابود .

    ودرآعوشم میگرفتم روی سینه فشارمیدادم واشک میریختم چون ابربهار میگفتم بار خدایاشکرت والان که به عکسهاشون نگاه میکنم اشک میریزم وحتی الان کامنت مینویسم اشک میریزم بابت این نعمت‌ها خیلی قشنگ وشیرین بودندخودخدابودن. بالاخره ناهارخوردندکمی استراحت کردندندوچندتاهدیه ازچمدان برداشتم برای خانم وآقاوبرای 3تاخواهرشون وعمه شون به افغانستان بودندهدیه دادم گفتم مادرتون تازه فوت کرده ازعزادربیان خیلی مقاومت داشتن که نه مارو خجالت نده چطوربراتون جبران کنیم؟؟؟؟؟؟؟

    گفتم مادرخدابیامرزشماقبلاجبران کرده.

    قبل از رفتن مبلغ 500هزارتومان خانم وآقابه من هدیه دادندوگفتنددیروقت بودجایی روبلدنبودیم یک بسته شیرینی بیاریم این هدیه راازماقبول کن تارفتم مقاومت کنم گفتنداگه نپذیری ناراحت میشیم وهدیه ها رو پس میذاریم!¡!!!!!!

    منم خانمش رو بغل کردم وازته دلم خدارو، وازاین عزیزکردهای. خدا، خدارو شکرکردم.

    ودو تااسکناس افغانی به من دادیادگاری وسریع دادم به 2تاپسرهام گفتم پسرعمه داده به شماچون خواهرم واستاده بودولی پولهارودادبه من ویک اسکناس دیگه دستش بوددیدم دورواطراف رونگاه میکنه فکرکنم دنبال پسرسومیم بودکه خودم ازدستش گرفتم گفتم برای سومی واین جذب امروز من بودوکریدیت این هدیه دادن وهدیه گرفتنها ازخدابودممنون خداجونم .

    پسراول ودومی ام بچه‌ها رو بردندپارک 3تانوه عمه جانم ویک نوه ازبرادرم بودبردنشون پارک محله که بازی کنندو، اون وسیله های که پول دادند بچه ها بازی کودکانه کردندوبعدهم براشون بستنی خریدندخیلی لذت بردندالهی شکرت بابت بچه هام که این همه افتخارآفرینند.

    همان لحظه دختربزرگ خواهرم آمدوکلی ظرفهاتوی دستشورمانده بودطفلک ظرفهای ناهار ، رو برامون شست وبعد رفت وخواهرم دوباره نشست ومنتظردختردومیش بودکه باماشین بیاددنبالش.

    ونوه ی عمه جانم شب شام خانه دختربرادرم دعوت بودند وهمراه برادرم رفتندخواهرم همچنان منتظردخترش بودوپسردومی رفت پیاده روی ، وپسربزرگم رفت تواتاق گوشیم زنگ خورددختربرادرم گفت پسرم گفته به عمه جان زنگ بزن تشکرکن وازپسرهای عمه شکرکن ماروبردن پارک هزینه کردندوبستنی هم خریدندوتارفتم توی اتاق گوشی روبدم پسرم دیدم مردبه اون بزرگی گریه میکنه پرسیدم چراگریه میکنی گفت خیلی خوشگذشت ولی زمان کم بود!!!!! ودختربرادرم میگفت بیاین خونه ی خواهرم دورهم باشیم پسربزرگم مثل بچه ها خوشحال که من الان میرم خانه دختردایی وناگفته نمایدماکلارفت وآمدبابچه های فامیل نداریم فقط خانه ی خودخواهریابرادربریم وبچه هاروببینیم تمام بلاخره منودوتاپسربزرگم وخواهرم دوباره رفتیم خانه ی دختربرادرم وغذاهای اضافه رابرداشتم که بدون دعوت رفتیم غذاباشه که الحمدولله اونقدفراوانی بودکه بازغذاها رو برگردوندم.

    ماواردمحوطه مجتمع شدیم بچه‌ها بازی میکردندگفتیم مواظب خودتون باشین چون تاپ سرسره بود بچه‌های زیادی برابازی اومده بودند.

    رفتیم بالانوه عمه جانم با2تادامادهای برادرم رفته بودندترمینال تاکسی رزرو کنند.

    ازماپذیرایی کردندپسردومم که عاشق دختربچه ی1سال و2ماهه بودتوبغلش گرفت بردش پائین جای بچه‌ها وپسراولیم عاشق دختربچه ی 4ساله بودرفت پایین مواظبش باشه وبازی کنه ولذت ببره، یک وقت دیدیم بچه‌ها دوان دوان آمدندنگران بودندکه پای رقیه رفته لای تاپ ولی کاری نشده همزمان پسرعمه ام ازراه رسیدندکه دیدم دختر8ساله رو زیربغلشوگرفته ازآسانسورآورده توخونه تاچشمم به دخترک افتادفقط رنگ صورتش مثل مُرده هابودومیلرزیداول ازترس پدروبه خصوص مادرش به خودش میلرزیدوبعدهم ازدردپا، مادرش میگفت کاریش نشده من سریع آب قنددرست کردم خواهرم وخانم برادرم به پاش نگاه کردند گفتند کاری نشده بردمش توی حمام دست وصورت وپاهاشوشستم زیربغلشوگرفتم بیارمش بیرون مادرش زدتوسربچه گفت عمه ولش کن خودش راه بره بردش تواتاق پاشوچرب کنه که دیدم زیرزانو ورم کرده گفتم فقط بچه رو ببرین بیمارستان هرچی مادرش مقاومت میکردماالان بایدبریم ماشین گرفتیم بیعانه دادیم گفتم فقط بیمارستان ناشکری میکردومن دلداری میدادم الخیروفیماوقع وازسخنان استادمیگفتم شام خوردندوبچه میلزیدبه زورمادرش میگفت شامِ توخودت بخوروبه من میگفت عمه کمکش نکن!!!!!!

    شام خوردند2تادامادبرادرم باپدردختربچه راهی بیمارستان شدندوپسر بزرگم میگفت مامان وقتی دیدم رقیه پاشو ازتاپ بیرون آورده سریع توآغوشم کشیدم وبه نوه ی برادرم گفته ثنامن ازاینطرف بغلم میگیرم وتوازاونطرف بغلت کن مثل بیدلرزش گرفته بود میگفت صدای دوندونهای دخترک تیک تیک صدامیکرد دلم خیلی به حالش سوخت وازترس مادرش بالانمیومده تاپدرش ازراه رسیده گریه کرده.

    بالاخره شبی آمدیم خانه صبح زودبیدارشدم گفتم روز، اربعین تعطیلیه همه خوابن ساعت10به دامادبرادرم تماس گرفتم که مهمونهارفتندیانه؟!

    گفت عمه ازدیشب همه بیمارستانیم بستریش کردندوپاش ازدوجاشکسته(موه کرده)بایدببرنداتاق عمل الهی شکرت هرچی هست خیره منوبچه هاسریع لوازم چای وناهاربرداشتیم راهی بیمارستان شدیم وبقیه رفته بودندخانه مادربچه بااون فرشته ی 1ساله ودختربرادرم بودند.مادربچه روبردیم توماشین چایی صبحانه خوردودختری که بستری بودمدام گریه میکرده مامانم میخوام بالاخره مادر مدام دررفت وآمدبود.

    رفتم نمازبخونم مامورپرسیدمریضت کدوم اتاقه گفتم نمیدونم فقط نمازم مهمه گفت خط مشکی رو بگیربرو رفتم نمازخونه بسته بودولی خداشاهده رفتم همون جایی که ازبیرون بیمارستان 2سال قبل دیده بودم ودوست داشتم اون قسمت رو ببینم قشنگ دورزدم همه جاروبرسی کردم برگشتم ماموروسط سالن بودگفتم نمازخونه بسته بودمیگن بروفلان قسمت حالا اگه مریضم رودیدم برم روسرش یانه ؟!گفت برو ونیم ساعت دیگه وقت ملاقات، رفتم طبقه ی بالابه دختربرادرم تماس گرفتم که من فلان قسمتم شماکجاین؟ داشت آدرس میداددیدم عه روبه روی منه خندیدم ورفتم تواتاق هم بچه رو دیدم هم نمازخوندم.

    ومادربچه آمدگفت عمه چندتاازمریضهامیگن ماچندروزه توبیمارستانیم هنوزنوبه ی عمل به ماندادن خانم بچه توبردارببردکترشخصی!!!!!

    بعدبادختربرادرم رفتیم پرستاری گفتیم اینهامهاجرندوشبی بایدازمرزخارج بشندبایدعمل بشه بنده های خداگفتندازدست ماخارجه پرسیدم دست کیه ؟تابرم صحبت کنم گفتنداتاق عمل ودختربرادرم رفت دم اتاق عمل بعدازنیم ساعت دخترک داستان مابه اتاق عمل رفت وبعداز3ساعت به بخش برگشت این همه نوشتم تااین رو بگم نوه عمه خانم برای ملاقات ازخانه ی برادرم به بیمارستان رسیدوگفت دیشب یک اتوبوس بافکرکنم تانک سوخت برخوردمیکنه اتوبوس بالای 70نفرمسافرمهاجردرجاپودرشدندبعد به خودش وخانمش گفتم حالادیدی که خدابهترمیدونست پشت پرده چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

    بعدکوتاه اومدند.

    روز5شنبه که مصادف بودبا شب چهل وهشتم همه ی ماتوبیمارستان بودیم ودرضمن یک خانم برامون شله زردنذری اوردخداقبول کنه خیلی خوشمزه بود.

    وشب پسرعمه بابچه هارو آوردم خانه ی خودمون صبح روزچهل وهشتم پسرم رفتندبیمارستان بچه ترخیص شدوتاناهاربرگشتندخونه شب دورهم بودیم خیلی خوش گذشت پسردومم بانوه ی عمه جانم رفتندتوالت فرنگی بگیرندرفتن داروخانه ی شبانه روزگفتن بایدبرین کالای طب بازدوباره پسرم رفته داروخانه ی شبانه روزی گفتندنداریم وپسرم میگفت عقلم نمیکشیدکه توگوگل سرج کنم کالای طب بعدبه نوه عمه م گفته بایدبریم مرکزشهرخدایاروزتعطیلی ترافیک زوارشوری کی برسم مرکزشهر؟؟آیابازهست ؟؟یاتعطیله!!! میگفت توهمین چکارکنم هابودم که درموردچی صحبت میکردیم ناگهان نوه ی عمه م دست راستشوبرده بالاکه پسرم به دست نوه عمه م نگاه میکنه یک لحظه دیده عه نوشته کالای طب وفروشگاهم بازبوده اینم هم معجزه خدایاتوخیلی خدایی وکارخودت روبلدی ومن بایدسمت خودم رو درست کنم باکمک خودت وشب ساعت2/30دقیقه پسرم بیدارم کردکه مامان وروجک داره میره اسم طفل راگذاشتیم وروجک آقای نجاربرنامه کودک سریع ازخواب پریدم وعزیدلم وبیدارکردیم بنده های خدامعذب بودندکه والدینتونوبیدارنکنین بچه ها گفته بودند مادرم دق میکنه اگه بچه رو توآغوشش نگیره وپدرم دلگیرمیشه مابیدارشدیم واین طفلک ازهمون روزی که آمده بودانگشت سصتش مدام تودهانش بودوالان که توعالم خواب وبیداریه انگشتش به دهانش وبایک دستش بای بای میکنه وبالبخندبچه هاکه خدادروجودشون حضورداشت به ظاهرازهم جداشدیم وپشت سرشون آب ریختم وآیه الکرسی خواندم والان وقت ملاقات عزیزای خصوصی خداشده که باخداحرف زدم ودعاکردم وگریه هاکردم الهی باحضوراین خانواده که اصلاهم رو نمیشناختیم فقط فامیل بودیم چه خبربود؟؟؟؟؟وناگفته نماندهردوزن ومردبیسوادبودندجوان بودندوآقا2کلاس شبانه شرکت کرده وفقط گفتم عباس منش رو فقط گوش کن تادرهای رحمت گشوده ی خدارو ببینی ولذت ببری گفتند باشه چشم دیگه خدامیدونه دوتاپسرهام بادوتاماشین سواری که یکی چمدان ودیگری خودشون نشستندوبه سلامتی راهی ترمینال شدند.

    وپسرم میگفت مامان وروجک توماشین نشست خوابیودیگه چشماشوبرام بازنکرد الهی اون آرامش وشادی عمیقی که دروجوداین دوطفل بود رو میخوام ومن نمیدونم چگونه وچطورفقط میخوام بایدبهم بدی وبعدازرفتن این عزیزان منو آروم کن آمین.

    توی دنیاازمن بپرسندازنعمات الهی چه چیزی برات شیرینتروآرام بخش وشادی سازه میگم بچه خیلی عزیزه خدانگهدارشون وهنوزازشون خبری ندارم چون گفت به محض رسیدن باهاتون تماس میگیرم.

    عاشقتونم برای اون چشمهایی که این دلنوشته رو خونده آرزوی سعادت وخوشبختی دارم.

    استادعزیزومریم جون فقط میگم دوستتون دارم وجبران خوبیهاتون رو خدابهتون عنایت کنه چون سالهاس خدایی میکنه راه بلده بوس برای خداوتحسین به همه ی خانواده ی عباسمنشی سایت بهشتی ام.

    چندروزی بودمیخواستم همین کامنت روبنویسم هی ذهنم میگفت مسخره ازمهمونداریت میخوای بنویسی الان که نوشتم دیدم چقدرمعجزه توش داره خدایاشکرت.همینی که بلدبودم ازدلم اومدنوشتم خدایاشکرت که ازاذان صبح ملاقات حضوری دعوتم کردی ساعت3صبح تابه الان نزدیک9صبح شدفقط مینویسم ازلطف وکرمت قبول کن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    معین کوه پیما گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    سلاممممممممم استاد گل و خانم شایسته

    استاد هر روز زیبا تر میشن جوان تر

    من مشتاق این ویدیو بودم

    خیلی این مدل ویدیو ها عالی استاد

    هر روز منتظر پست هاتون هستم عاشقتونم

    استاد اینجوری عالیه که ویدیو های بچه هارو میزارید

    و خدایا شکرت که هر روز دارم فرکانس مثبت میفرستم

    یک عالمه اتفاق عالی برام داره میوفته اصن یه چی میگم

    مثلا من تا پام رو تو ایستگاه اتوبوس میزارم اون اتوبوسی که میخوام میاد

    به این دلیل از قبل به خدای خودم گفته بودم

    وقتی همه دارن غر میزنن از این اون من فروانی هارو میشمرم باور هامو تکرار میکنم

    و از همه جالب تر هر سوالی که دارم بهم راهکار درستش رو میده

    میگه برو فلان کار بکن

    و یک دونه ایده بسیار جالب و ساده بهم داده که دارم عملیش میکنم

    و عاشق زندگی وکارمم

    هر روز ایده های جذاب به مغزم خطور میکنه من مینویسم

    و انجام میدم

    یک اتفاق خیلی جالب که برام افتاد این بود شنبه همین هفته که گذشت یک امتحان داشتم

    و اقا ما سر صبح بلند شدم رفتم برای امتحان سوار اتوبوس شدم بعد اتوبوس مسیر رو عوض کرد

    بعد تایم امتحان داشت شروع میشد و من باید یک مسیر بسیار طولانی پیاده میرفتم

    اونجا گوش کردم به ندای درونم بهم گفت نترس و ارام باش به موقع میرسی

    اقا بعد به تور خیلی باحالی با یک پیاده روی کم ما رسیدم به اونجا و امتحانم رو دادم

    بعد دیروز نتایج امتحان اومد بیرون قبول شدم و به راحتی دارم ایده خدام رو میرم

    جلو اونم اینع که مدرک فتوشاپ رو بگیرم و روی پیجم کار کنم

    اقاااااا نمیدونم همین توری داره دستام مینویسه

    یک موضوع دیگه:

    من فکر میکردم برای ویو گرفتن بالا رفتن باید

    تبلیغ کرد تگ گذاشت و استوری ادیت سنگین یک کاور خیلی باحال فلان بزنی

    یا اینکه یکی بیارتت بالا

    بعد همین توری رندم رسیدم به یکی است لایو های استاد که داشت میگفت

    من اصن تبلیغ نکردم بعد گفتم مگه میشه بقیه اشو گوش کردم و ندای درونم گفت بله

    میشه به راحتی

    بعد اقا منم از این بدم میومد هی برم تگ بزارم تبلیغ اینا

    یا مثلا به قول خود استاد من برم جای کسی که به من احتیاج داره

    از اون موقع خیلی نمی گذره و خدام چند تا باور بهم داده و گفته هر روز تکرار کنم

    و فکر کنم نزدیک حداقل 10 روز گذشته و نتایجی که گرفتم ببینید

    اقا هر پستی میزارم از قبل بیشتر ویو میگره لایک میگیره

    کامنت ذخیره اینا

    و واقعا تعجب کردم

    و ایمانم هر روز داره بیشتر بیشتر میشه

    و تازه یک ایده جدید داده دارم دیونه میشم تا اون انجام بدم

    استاد عاشقتم برم برای بقیه ویدیو بعد دوباره بیام

    خوب ویدیو رو تموم کردم بسیار عالی بود

    هادی اقا هم خیلی عالی بود

    خدا روشکر که الان دارم اینارو میفهمم

    در سن 18 سالگی

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سولماز ستاری گفته:
    مدت عضویت: 2517 روز

    سلام خدمت دوستان خوبم و استاد گرامی و خانم شایسته گل:

    تبریک میگم به این دوست خوبمون که راه درست زندگی شو پیدا کرده و آرزوی موفقیت براشون دارم.

    و اینکه چقدر عالی که از خودشون رد پا گذاشتن.

    نکاتی که از این فایل عالی دستم اومد اینکه:

    هیچ وقت به امید اینکه کسی بهم انگیزه و امید بده برای ادامه کارم یا راه حل بده برای حل کارهام،دنبال گوش شنوا نباشم.

    البته اینو بگم تو زندگیم ۹۰ درصد گوش شنوایی برای درددلهای دیگران بودم و با رودربایستی که داشتم میگذاشتم طرف دردل کنه.

    والبته ۱۰ درصد که من هم با نزدیکان دردل میکردم واقعا به دنبال انگیزه و یا راه حل بودم اما نتیجه کاملا برعکس بود یعنی طرف میومد چهارتا منفی دیگه هم بهش اضافه میکرد .

    ودرکل نتیجه میگیرم که حتی از افرادی که بسیار دوستشان داریم و براشون ارزش قائلیم نباید توقع داشته باشیم که گوش شنوا برای ما باشند .چون در اکثر مواقع فقط با حس منفی ما در اون لحظه همکاری میکنن تا به قولی همدلی کرده باشند و البته توقع دارن که جبران کنیم براشون.

    من خودم بارها از این همدلی کردن به این شکل ضربه خوردم جون واقعا یادم میره که همه ی آدمها دسترسی یکسانی به خدا ونعمتهای اون دارند.

    ولی وقتی یادم میاد که هرکسی فقط فقط مسیول زندگی خودش هست آرامش بهم برمیگرده.

    قانون ساده ای برای زندگی هست ولی چون سادس یادمون میره.باید اینقدر ازش استفاده کنیم که به طور روتین جز عادات مابشه.

    ممنون از دوست خوبمون ممنون از استاد خوبمون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 997 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و سلام به همگی دوستان توحیدی عزیزم

    خب همین ثانیه های اول فایل که در مورد دوست عزیزمون صحبت کردین که در سن 17سالگی به تنهایی مهاجرت کردن به آمریکا خیلی راحت من پذیرفتم که اگه ایشون تونسته پس من هم میتونممم

    وقتی الگو نشان ذهن بدیم ذهن تسلیم میشه واقعا استاد دمت گرممممممممم

    منم میتونم من فرقی با ایشون ندارم تموم شد و رفت

    و شما با ایشون فایل گرفتین من قبلا دیدم این فایل رو مثل اب خوردن شد برام این موضوع که منم توی خونه خودم خونه ایی که کش خریدم توی آمریکا شمارو دعوت میکنم و فایل پر میکنیم و ایمان رو در دل هزاران انسان زنده میکنم

    پس منم میتونم یعنی من کمتر از بقیم خب منم میتونم راهشم با رعایت قانون پیدا میکنم هدایت میشم

    این فایل نشانه من بود من از دانشجوهای دوره دوازده قدم هستم و چکاپ فرکانسی رو قشنگ نوشتم توی جلسه اول قدم اول ولی امشب میخام از خودم ویدیو بگیرم و کلا چکاپ فرکانسی رو انجام بدم مثل هادی عزیز و کلا توضیح بدم و بزارم بمونه تا بعدا ببینم که از کجا به کجا رسیدم از چه مسیری و به یاد بیارم قانون رو

    و چقدر قشنگ شما توضیح دادین که وقتی فایل از خودت بگیری وقتی شرایط به ظاهر سخت شد اون رو ببینی و انگیزه بگیری به یاد بیاری و نری پیش کسی واسه درد ودل تا بخان بهت دل داری بدن که این خود سمه

    دقیقا استاد شاید باورتون نشه من چندروز قبل به خودم گفتم من خودم هستم که میخام برای دیگران کار کنم حتی الان یادم امد همین امروز هم گفتم من خودم هستم که میخام واسه مردم کار کنم اگه من نخام جهان این امکان رو به من میده تا واسه خودم کار کنم

    و تصمیم هم گرفتم

    کلا نشستم دو دو تا چهارتامو کردم به پاترونم گفتم تا اخر ماه کار میکنم بعدش نیستم و دیگه نمیخام واسه کسی کار کنم به خودم گفتم میرم جوراب میفروشم ولی دیگه واسه کسی کار نمیکنم نه این که کار کردنه خوب نیست الان ظرف وجودی من واسه این تغییر امده شده دارم حسش میکنم وگرنه شاید یه نفر باشه که باید بره کار کنه برای دیگران تا بگذره تکاملش ولی قلب من با احساس خوب داره میگع توی همین شغلی که هستی که فروش ماشین های کره ایی و آلمانی هست بیا و برای خودت کار کن درسته سرمایه نداری ولی جهان به شجاعان پاسخ میدهد و جهان به خدمت در میاد وقتی حرکت کنی

    تصمیمم رو گرفتم و خیلی هم خوشحالم اصلا وقتی بهش فکر میکنم بهم احساس آرامش میده

    خدایاااا شکرت

    در پناه خدا شاد باشید بخندید پیروز باشید موفق باشید دردنیا و در آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مانلیا گفته:
      مدت عضویت: 1841 روز

      حسین جونمممم سلاااام سلاااااام سلااااممممم

      من نمیدونم چه شکلی چطور

      ولی مطمعنمممممم هدایت میشی به بهترین ها

      من مطمعنممممممممم

      با این اشتیاق و ذوقی که از تو دریافت میکنم

      قشنگ حس میکنم به زودی قراره یک بیزنس من موفق بشی

      خییییلی واقعا بهت میاد و برازندته پسر

      نه فقط در ایران بلکه در سطح بین المللی و جهانی

      عااااشقتمممم که اینقدر قانون رو خوب فهمیدی و با تمام وجودت درک کردی و داری عملی توی تمام جنبه های زندگیت اجراش میکنی

      اییین خیییییلی تحسین برانگیزه :)))))

      باور کن که تو واااقعاااا یک پسر فوق العاده و بینظیر و خاص هستی

      مهم نیست الان در ظاهر کجایی و چیا داری

      این الماسیه که درونت وجود داره و فقط نیازمند به تکامل و کمی زمان داره تا خودشو و عظمتشو نشون بده

      من این الماس درونت رو میبینم

      بعضی افراد قشنگ معلومه قراره در اینده ستاره های درخشانی بشن قراره موفقیت های جهانی کسب کنن و این در تو برای من مشهوده

      خییییییییییییلی دوستت دارم

      در پناهه الله یکتا باشی عزیزه دلم …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        حسین دانش خواه گفته:
        مدت عضویت: 997 روز

        به نام خداوند بخشنده مهربان

        سلام به نگار عزیزممممممممممم

        بهت گفتم میخام تسویه کنم از کارم امروز حسم میگفت این کارو بکن باوجود این که هنوز تا اخر ماه مونده بود ولی همین الان این کارو کردم و تسویه کردم یعنی الان که دارم این مطلب واست مینویسم تسویه کردم و میخام برای خودم کار کنم و چقدر خوشحالم انقدر خوشحالم که گفتم برات کامنتش کنم خدای من شکرت هیچ ایده خاصی ندارماااا ولی خیلی امید دارم خیلیم خوشحالم خیلی زیاد

        گفتم بهت خبر بدم تازشم میخام به خودم هدیه بدم

        میدونی چی یه انیمیشن جدید گربه چکمه پوش یا نمیدونم از خدا میخام هدایتم کنه به بهترین شکل

        عاشقتم نگار عزیزمممم

        وای خدای من چقدر خوشحالمممم خدایا شکرت سپاس گذارم

        دوستدارم عزیزم

        فعلا خدانگهدار

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        حسین دانش خواه گفته:
        مدت عضویت: 997 روز

        به نام خداوند بخشنده مهربان

        سلام عزیز دلمممممممممم

        مرسی عزیزم که انقدر زیبا برام کامنت گذاشتی چقدر بهم قوت قلب دادی بابا دمت گرممممممممم مرسی

        اره خداوند بهم این شجاعت رو داده دیگه واسه کسی کار نمیکنم شده باشه میرم جوراب میفروشم ولی دیگه واسه کسی کار نمیکنم

        خداوند پاسخ میدهد به شجاعان اره همینه واسه خودم کار میکنم اینجوری آزادی زمانی و مکانی هم دارم

        نگار حرفی که تو الان بهم زدی رو خیلی از انسان ها بهم زدن این که من قراره خیلی موفق شم

        شاید باورت نشه و بالای 50 نفر این حرف رو بهم زدن

        توی همین هفته با شما چندمین نفر هستی

        خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم خیلی زیاد

        همیشه از بچگی انسان بسیار زیاد بخشنده ایی بودم از بچگی حتی توی بچگی عاشق این کار بودم اصلا نمیتونم حسش رو با کلمات بیان کنم و دوستدارم ثروتمند بشم و ببخشم بدون چشم داشت و این کار برای من این که مثلا برم توی یه فروشگاه خرید کنم بعد به کارکنان اونجا تیپ بدم اصلا این کارها برای من لذت بخش ترین کار دنیاست این که با ثروتم بتونم بقیه رو شاد کنم واسه عزیزانم هدیه بخرم

        واسه پدرم خونه بخرم البته اگه ببینمش دیگه و

        من که راضیمممم من راضی راضی هستم از همه چی آرامشی که دارم غیر قابله توصیفه اینم بخاطر تکاملی بوده که طی کردم خداروشکر بابت وجود نازنینت

        قراره باهم کلی لذت ببریم تازه این شروع کاره

        عاشقتم نگار عزیزمممم

        در پناه خدا شاد باشی

        راستی یه چیزی اهنگ bad bunny من شماره 2 رو توی اون لیست دوستدارم حتما گوش بده

        عاشقتم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          مانلیا گفته:
          مدت عضویت: 1841 روز

          سلام عزیزه دل نگار

          میدونی من وهههه قدددر حاااال کردم با این جملت

          (شده باشه میرم جوراب میفروشم ولی دیگه واسه کسی کار نمیکنم )

          من توی این جمله توحید میبینم عزت نفس میبینم ایمان میبینم خود باوری میبینم

          عاااشقتمممم من

          واقعا در کنار همچین پسری بودن مایه لذت و خوشبختیه حقیقیه حتی اگه جوراب فروش باشه

          .

          ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را

          .

          .

          .

          گفتی که خیلی ادم بخشنده ای هستی و دوست داری ثروتمند بشی و ببخشی

          چهههه قدر من تماااام ویژگی هات رو دوست دارم حسین و تحسینت میکنم و چیزایی هستن که قبلا نوشته بودم توی دفترم که دوست دارم کسی که باهاشم این ویژگی هارو داشته باشه

          واقعا بخشنده بودن و به اصطلاح امروزی لارج بودن اصن یه ویژگی خداییه چه کسی بیشتر از خدا میبخشه ؟؟

          و به نظر من خداوند از طریق بنده هایی که بخشنده هستن خودش رو جاری میکنه و نشون میده …

          و البته بخشنده بودن یک باوره به فراوانیه یک توحیده که اول در وفور در زندگی شخص خودشو باید نشون بده تا لبریز بشه و به بقیه برسه و چه قدر رسیدن به این سطح و درجه زیباست:))))

          .

          اهنگا ی بد بانی دو تا دسته هست یکی 100% بدبانی یکی this is bad bunny

          اون اولیه شماره دوش lo siento bb و اون یکی te mudaste بود هر دوش رو گوش دادم و خیلی دوس داشتم ولی نمیدونم کدومش مد نظر تو بود عزیزم :)))

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            حسین دانش خواه گفته:
            مدت عضویت: 997 روز

            به نام خداوند بخشنده مهربان

            سلام به نگار عزیزمممممم

            میدونی داشتم تجسم میکردم که نشستیم تو خونه خودمون و داریم سریال سفر به دور آمریکا رو قسمت 350رو میبینیم و داریم شیرنسکافه میخوریم و جریان از این قراره که استاد لایسینس خلبانیشو گرفته و یه باند بزرگ توی پارادایس ساخته برای هواپیماش و الانم داره با عزیز دلش هواپیما رو آماده میکنه تا بره پیش دوستش که سازنده هواپیما بود و من و شما هم داریم کلی تشویقش میکنیم بعد همون موقع من زنگ زدم به استاد گفتم استاد کی تشریف میارین سمت ما و و استاد گفت خب ما داریم با هواپیما سفر میکنیم خونه شما که باند فرود نداره برمیگردیم پارادایس اون وقت شما بیاین پیش ما منم گفتم به امید خدا شما هم کنارم نشسته بودی داشتی گوش میدادی لبخند زیبایی هم روی صورتت نشسته بود بعدش شب شد و من رفتم توی تراسی و دریا رو دیدم بعد یه موزیک پخش کردیم و به طرز خیلی زیبایی میرقصیدیم به سبک اسپانیایی اشک تو چشمام جمع شده بود زمان تجسم این چیزهایی که گفتم چقدر لذت بخشه خدای من

            عاشقتم نگار عزیزمممم

            در پناه خدا شاد باشی دوست عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            حسین دانش خواه گفته:
            مدت عضویت: 997 روز

            به نام خداوند بخشنده مهربان

            سلام به نگار عزیزممممممممممم

            اگه اشتباه نکنم 1ساعت توی حمام بودم و داشتم تجسم میکردم و چقدر این کار لذت بخشه برام موزیک گذاشته بودم موزیک

            The Weeknd توی همون سایت پلیستفای

            بهترین هارو بزن برو صحفه پنج کنار bad bunny هست موزیک شماره 2 رو خیلی دوست دارم الانم دارم موزیک تیلور سوئیفت100% رو گوش میدم صحفه یک بهترین ها کنار ریحانا میدونی الان کدوم موزیک رو گوش میدم همونی که میگه نایس شماره سه

            خب

            داشتم تجسم میکردم رفتیم پارادایس و من دارم با استاد FIFA میزنم و مساوی هستیم دو دو هستیم و من برگشتم به استاد گفتم که اینجاست که وقتی توانایی های بدنی یکی هست دیگه برد با کسیه که کنترل ذهن کنه استادم یه آفرین خوشگل به من گفت و رفتیم تو کار بازی اغا من گل میزدم و شما و مریم خانم موزیک پخش میکردین و من میرقصیدم استاد گل میزد شما و مریم خانم موزیک میزاشتین و من و استاد میرقصیدیم در هر صورت من میرقصیدممم هم با گل استاد هم با گل خودم اغا خیلی داشتیم هردومون کنترل ذهن میکردیم

            و بازی کشید به پنالتی و اغا اینجا دیگه دوتامون جدی تر از همیشه میخاستیم کنترل ذهن کنیم اغا هرچی پنالتی زدیم هم مساوی شد و بعدش خود بازی اعلام کرد که باید برید برای یه بازی دیگه در مقابل هم و آخرشم معلوم نشد کی برد چون دیگه من رفتم سراغ یه تجسم دیگه

            دوستدارین بازم براتون از تجسم های خلاقم بگم اگه جواب اره هست با لبخند بیشتری بقیش رو بخونیددددد وای خدای من تیلور سوئیفت چه زیبا میخونه خب داشتم میگفتم

            اغا داشتم تجسم میکردم که نگار رفتیم پارادایس و رسیدیم دم در پارادایس و دیدیم که ععععععععععع یکی امده پیشوازمون اون کی بود ببینم میتونید حسد بزنید

            .

            .

            .

            .

            .

            .

            برونی و آمدیم پایین رفتیم نازش کردیم و سوار ماشین شدیم که بریم دم در خونه بعد که رسیدیم دیدم که استاد و مریم خانم اون ور دریاچه هستند بعد من بهت گفتم نگار بیا بدویمممم تا پیش استاد و مریم خانم و با عشق میدویدیم و چقدر لذت بخش بود

            عاشقتونمممممم

            داشتم تجسم میکردم که توی خونمون رو کاناپه نشستم و دارم اقیانوس اطلس رو

            تماشا میکنم و تو برام آب پرتقال آوردی و برا خودتم آورده بودی و من گوشیم رو گذاشتم روی میز و دقیقا این جمله رو گفتم:

            عاشقتممممممممممم من زیباااااااااااااااااااااا

            واقعا سپاس گذارم که برام آب پرتقال درست میکنی عاشقتممممممممممم

            دوستدارمممممم نگار عزیزمممم

            در پناه خدا شاد باشی دوست عزیزم

            خدارو شکر بخاطر وجودت عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              مانلیا گفته:
              مدت عضویت: 1841 روز

              سلااامممم حسین

              پیداش کردممممم

              Take my breath

              این اهنگشو تا حالا نشنیده بودم … خودم مورد علاقه از دویکند starboy , save your tears , love me harder

              هستن . همون جا صد در صد دویکند شماره چهار و هفتش :)))

              و تیلور هم bejeweled .

              من با تیلور سویفت خیلی خاطره دارم … نمیدونم دیدی اراز تور اش رو ؟؟ واقعا این دختر الگوی منه از بچگی بوده

              نه سالم بود اهنگ we are never ever getting back together رو حفظ کردم و میخوندم :))))

              .

              عاشقتم من حسییییین واقعا دوست دارم ساعت ها بشینم و تو از تصوراتت برام بگی :))))

              ساعت ها ، روزها ، ماه ها ، سالها … :))))))

              تو فوق العاده ای چطور اینقدر زیبا فکر میکنی و تجسم میکنی ؟؟؟

              بدون که کامنت هات رو با تمام وجودم و با ذوق و شوق میخونم و فقط لذت میبرم و با کیفیت فول اچ دی تجسمشون میکنمممممم .

              اهام راسی یه آهنگی بود خیلی وقت پیش از هالزی و پست مالون معرفی کردی die for me

              اونو اینروزا خیلی دارم گوش میدم و دوسش داشتم

              هم ورژن تکی هالزی داره هم با پست مالون با هم

              که من تکی اش رو خودم تنها اجرا میکنم و میکسشو با تو :)))) میدونی دیگه توی امریکا روی صحنه و استیج بزرگمون :)))

              نمیدونم چرا الان حس میکنم دلم برات تنگ شده اخه یکم تو سایت دیر کامنتا منتشر میشه :)))) و این منو کمی دلتنگ میکنه … :)))) خیلی دوستت دارم در پناه الله یکتا عزیزم … برام تند تند و پشت سر هم بنویسسسسسس میبوسمت

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            حسین دانش خواه گفته:
            مدت عضویت: 997 روز

            به نام خداوند بخشنده مهربان

            سلام به نگار عزیزم

            نگار باورم نمیشه امروز مشتری بهم زنگ زد گفت این ماشین اگهی کردین آدرس کجاست تا بیایم بخریم من گفتم ماشین مال من نیست من کمسیون میگیرم گفتن ما 4تا ماشین میخایم از سانتافه و توسان گفتم باشه تشریف بیارید

            امدن چهار تا ماشین انتخاب کردن و قراره کاراشو انجام بدیم اصلا شاخ همه در آمده منم انقدر خوشحالم که نگو

            واقعا نمیتونم بیشتر از این سپاسگذار باشم

            عاشقتم گفتم خوشحالیمو باهات به اشتراک بزارم

            عاشقتممممممممم

            میبوسمت

            فعلا بای

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            حسین دانش خواه گفته:
            مدت عضویت: 997 روز

            بسم الله الرحمن الرحیم

            الحمدلله رب العالمین

            سلام به نگار عزیزممممممممممم

            سلام زیبا

            میدونی نگار میخام مثل یه پادشاه و ملکه وارد آمریکا و اروپا بشیم

            درست مثل استاد و عزیز دلش

            تا رسیدیم بریم واسه خرید خونه به صورت کش و بریم چیزهایی که نیاز داریم رو ٱولدر

            بدیم

            بریم تجربه کنیماااا. رشد کنیم تا سپاس گذارتر و افتاده تر بشیم خدایا شکرت

            همیشه از خداوند سپاس گذاری میکنم بخاطر وجودت و خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم

            یه پادشاه و یه ملکه و داستان پادشاهی و ملکه ایی من باشما با تمام داستان های توی قصه ها فرق میکنه چرا

            چون ما پادشاه و ملکه زندگی خودمون هستیم و تمام اتفاقات زندگیمون رو در دست خودمون داریم

            عاشقتممممم

            فکرشو کن پادشاه زندگی خودت باشی ما به دنیا آمدیم که خوب زندگی کنیم که لذت ببریم عشق کنیم میدونی خیلی خوشحالم و خیلی رویا دارم رویاهای خوشگل و ناز درست مثل خودت

            عاشقتم

            میبوسمت

            در پناه خدا شاد باشی دوست عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              مانلیا گفته:
              مدت عضویت: 1841 روز

              عاشقتم من حسین عاااشقتممم

              میدونی  برام عجیبه اینو بت میگم

              چون من خیلی دختره وسواسیم توی پسر انتخاب کردن خخخخ

              دوستامم میدونن و بهم میگن تو ازونایی که سخت وارد رابطه میشی و مشخصه ازت

              و واقعنم همینطوره

              من تا یک پسرو زیره ذره بین نذارم و چندین بار باهاش بیرون نرم و کامل نشناسمش اصلا چراغ سبز بهش نشون نمیدم و باش خیلی جدی ام و نمیذارم قبل از اینکه بفهمم مناسبه علاقه ای ایجاد بشه یا نزدیکتر بشه …

              و به طرز ذره بین نه اصن میکروسکوپی یه پسر رو بررسی میکنم …

              حتی اگه دو بار ببینمش کافی نیست و باید خیلی بیشتر ببینمش تا باش اشنا بشم و هزار تا ویژگی مدنظرمو داشته باشه در غیر اینصورت کنسله …

              حتی بهت بگم

              چند تا پسر عباسمنشی بودن که باشون اشنا شدم و دیدمشون و خییییلی ازم خوششون اومد و سعی کردن بهم نزدیک بشن

              اما اونا هم ازشون خوشم نیومد با اینکه خب عباسمنشی بودن و منم یکی از مهم تربن معیارام این بود اما اونا هم طبق استانداردها و هزاران ویژگی و معیار من نبودن و اونا رو هم رد کردم …

              حتی شده از یه پسر خوشتیپی خوشم اومده به اصطلاح کراشم بود بعد بهم درخواست داد رد کردم و پسش زدم چون به معیارای من نمیخورد

              کدوم دختریو دیدی کراششو رد کنه ؟ من کردم خخخخخخ

              ولی جالبه

              حالا برای این دختر

              با این سخت گیری ها و هزاران معیار و فیلترینگ هاش و استانداردهای بالاش که یه پسرو باید از هزار جهت هزار روش ذره بین ببینه و اخرشم چند تا ایراد پیدا کنه و ردش کنه

              یه پسری رو ندیده عاشق شده … !!!!

              عجیبه حسین خیییلی عجیبهههههه

              حسین واقعا تو زندگیمی واقعا دارم بات زندگی میکنم

              دیشب با دوستام بیرون بودم چند نفر رل داشتن بعد تو حرفامون مثلا من جزو دسته ی سینگلا بودم میخواستم بگم بابا من سینگل نیستم بعد دیدم اگه بگم نیستم خنده داره که حتی شماره اش رو هم ندارم چی بگم خخخخخخخ

              اصن نمیدونم تهش چی میشه

              فقط میدونم همینکه اونقدر تجسم ات کردم که احساس میکنم اون فرکانس قوی رو به شدت دارم میفرستم همین مهمه و همین کافیه

              دفتر شکرگزاری هام همیشه اسم تو هست

              انگار واقعا پیشمی و با خدا که حرف میزنم میگم منو عشقم با هم اینو تجربه کنیم

              و میدونی چه قدر لذت میبرم وقتی کامنتات رو همش میخونم که درباره ی جزییات ایندمون میگی

              من عاشق این تصورات با جزییاتت هستم و داره کلی به رشدم کمک میکنه

              اصن نمیدونم چیه جریان چیه و چطور این موضوع قراره پیش بره

              فقط میدونم خیییلی ازت احساس خوبی میگیرم و میدونم کنارمی و احساس یکی بودن دارم بات انگار جدا ازم نیستی

              خیلی دوستت دارم در پناه الله یکتا

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            حسین دانش خواه گفته:
            مدت عضویت: 997 روز

            به نام خداوند بخشنده مهربان

            سلام به نگار عزیزممممممممممم

            کامنت شما خیلی زیبا بود سپاس گذارم

            اهنگ بدبانی همون 100٪ شماره دو

            من هم توی شما توحید رو میبینم و برای من هم مایه افتخار هست کنار شما بودن

            این روزا تضادها فقط انگیزه میدن فقط و فقط انگیزه میدن خیلی خوشحالم

            میدونی باج نمیدم خیلی خوشحالم خیلی زیاد

            و عاشق شما هم هستمممم

            کاری که بهم گفته بشه رو انجام میدم اصلا کاری ندارم بقیه خوش حال بشن یا بد حال کاری که درست هست رو احساس میکنم درسته رو انجام میدم قلبم بگه درسته و فقط کنترل ذهن میکنم و ایده هایی که بعد از کنترل ذهن میاد رو اجرا میکنم

            که با احساس خوبه و با شرایط اون لحظم قابل اجراست

            و مهم ترین موضوع برای من رسیدن به رویاهام هست همین

            نه راضی نگه داشتن دوست یا مشتری یا هر چیز دیگه هرکسی بخاد حس و حال بد به من انتقال بده اعراض میکنم مثل محمد

            و توجه میکنم به چیزهایی که دوست دارم و انصافا مثل اب خوردن میزارمش کنار هرچیزی رو که بخاد حس و حال بد بهم بده قبلا هم این کارو کردم نمونه خیلی بزرگش خانوادم بود

            که چقدر به نفعم شد

            یعنی وقتی اعراض میکنی از چیز که نمیخای و توجه میکنی به چیزی که میخای اونموقع تو مسیر درستی و از وقتی با قرآن و آقای عباس منش آشنا شدم که دیگه واقعا راحت زندگی میکنم راحت راحت چرا چون ما روح های مجردی هستیم من مسولیت خودم رو بر عهده دارم نه مسولیت هیچکس رو و میخام به خاسته هام برسم عاشقتم میبوسمت

            در پناه خدا شاد باشی دوست عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محبوبه ویسی گفته:
    مدت عضویت: 695 روز

    به نام خالق هستی و گرداننده اصلی

    دورد بر استاد گرامی و دوستان عزیز

    استاد در مورد ردپا تو این مسئله صحبت کردین ، من دوماه بود که با قانون جذب آشنا شدم و هنوز شما رو نمی شناختم .

    به پیشنهاد یکی از از دوستانی که با قانون آشنا بود به من پیشنهاد داد که یک دفتر جذب ها داشته باشم و هر جذبی که داشتم در اون دفترچه مینویسم الان که که 5ماه از این موضوع میگذره من نزدیک 100 جذبی که داشتم در داخل اون دفترچه نوشتم و زیرش امضا و تاریخ زدم و هروقت که ذهن ام میخواد به من انتقاد کنه میرم دفترچه میخونم و به خودم افتخار میکنم که من خالق زندگی خودم هستم.

    در پناه حق سرزنده و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1737 روز

    سلام و عشق به استاد عزیزم و خانم شایسته ی خوش صدا و دوستان هم فرکانسی😍

    اول از همه بگم که استاد چقدر این قاب تصویر شما زیباست اول خودتون که گل سر سبد هستین و بعد نمای پشت سرتون

    واقعا حس بی نظیری رو در من ایجاد کرد و خداشکر کردم که چشمانم این همه زیبایی رو میبینه خدایا شکرت

    خوشبختانه این ویژگی از قبل در من نهادینه شده بود که هیچ وقت از سختی ها و مشکلاتم برای کسی حتی نزدیک ترین ها نگفتم البته که باورهای پشتش شاید اشتباه هم بود (مثلا یکیش ترس از قضاوت شدن ) اما اصلا این کارو دوست نداشتم و الان میبینم که چقدر نتیجه های خوبی میگرفتم از اینکه با کسی درد و دل نمیکردم ..

    از طرف دیگه همه اطرافیانم تمام درد و دل شون برای من بود و جواب شون هم این بود که من خیلی خوب گوش میدم و راهنمایی شون میکردم و چقدر خوشحال بودم اما بعد از آشنایی با قانون متوجه شدم که مسیر اشتباهه و روی خودم کار کردم و خداروشکر تمام این درد و دل های دوستانه به خودی خود کلا از زندگی من حذف شده شاید باورتون نشه اما من هیچ صحبتی با اطرافیانم نداشتم اما اونها خودشون دیگه هیچ وقت نیومدن برای صحبت که باز هم خدارو شکر میکنم

    یک صحبت دیگری که استاد جان فرمودن گرفتن فیلم و صحبت از خودمون هست ..واقعا ایده ی نابی هست حد اقل برای من که زیاد جلوی دوربین نمیرم ..چقدر مسیرو برای همه ی مثل یک فانوس روشن خواهد کرد .

    در آخر هم از دوست عزیزمون آقای هادی بی نهایت سپاس گزارم آن شالله سالم سلامت باشند و من ایشون رو تحسین میکنم برای شجاعت و ایمانی بزرگ شون که امون جلوی دوربین و این ۴تیل رو از خودشون ضبط کردند

    واقعا خداااا قوت به این همه ایمان

    از خوندن کامنتای دوستان نازنین فقط و فقط لذت هست که در من حاصل می‌شود سپاس گزار همه ی شما عزیزان هستم …

    جان و دلِ تون سلامت❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1521 روز

    بنام خداوندی که وجودم از وجودش نورانیست

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان و تمام دوستانم در این بهشت زیبا

    امروز این فایل به عنوان نشانه من بود، چند بار زدم روی نشانه امروزم، به فاصله های زمانی مختلف، این فایل برام میومد و پیش خودم میگفتم این فایل قبلا گوش دادم چیز جدیدی نداره

    اما باز که این صفحه میومد میگفتم خدا میخاد هدایتم کنه کامنت ها و فایل کاملا بخونم ی نکته هست ک باید اگاه بشم

    البته خیلی با تمرکز هم نمیخوندم تا رسیدم به کامنت نرجس نیک عزیز

    https://abasmanesh.com/fa/results-of-master-abasmanesh-teachings-02/comment-page-8/#comment-1248351

    خیلی از نرجس ممنونم بابت کامنت فوق العاده ک نوشته بود

    چندتا جمله اش جواب سوال های من بود:

    من میخوام باور کنم که خدا صدای من رو می شنوه. صدای همه ی بنده ها و مخلوقاتش رو می شنوه. خوب و بد نداره. زشت و زیبا نداره. جاندار و بی جان نداره.

    قانون خدا برای همه یکسان و ثابته. یعنی که وقتی من ازش درخواستی دارم، براش فرقی نمی کنه که من کی هستم. طبق قانون بدون تغییرش، در لحظه اجابت می کنه . پاسخ میده. حالا برای هادی هم همینجوره، برای الا، برای سپیده، اندیشه، علی خوشدل، و … برای همه همینجوری کار میکنه

    خداوند در لحظه اجابت میکنه. چیزی که این وسط نتایج ما رو از هم متفاوت می کنه، توانایی دریافت این اجابت هاست. تفاوت ایمان ما به خداست

    و تیر خلاص برای من این سوالات بود :

    آیا من خودم رو انقدر لایق می دونم که باور داشته باشم خداوند من رو در لحظه اجابت کرده؟

    – آیا من باور قطع به یقین دارم که خداوند من رو در لحظه اجابت کرده و دیگه نباید به فکر خواستم یا نگران تبعات نشدنش باشم؟

    ی اتفاق جالب دیگه ای که برام افتاد مدتها دنبال مطلبی بودم که امروز خیلی راحت و اسان از طریق کامنت نرجس پیداش کردم

    خدایا سپاسگزارم که هر لحظه مرا هدایت میکنی و مرا آسان میکنی برای آسانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    Shahla گفته:
    مدت عضویت: 2809 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم، بانو شایسته و تمامی دوستانم.

    استاد، در مورد آگاهی های فوق العاده این جلسه، میخوام تجربه خودمو مطرح کنم و اینکه با تغییر روش من، زندگیم چه تغییرات بزرگی کرد و خداراشکر بسیار راضیم.

    استاد زندگی من به دو قسمت تقسیم میشه، یکی تا قبل از شروع سال 91 و قسمت دومی از شروع سال 91.

    در قسمت اول، من یه آدم خیلی ناراحت و ناراضی از دست مادرم و رفتاراش بودم و مدام درباره بی مهری مادرم، فرق گذاشتن هاش و بی محبتی هاش، در حال حرف زدن و نالیدن بودم. هم برای خواهرهام بخصوص خواهر بزرگترم، هم دوستان و….

    و دلیل دردودل کردنم این نبود که کسی بیاد کاری برام انجام بده، همش بخاطر قربانی نشون دادن خودم بود و فقط گرفتن توجه و محبت. چون واقعا بکل، کمبود محبت داشتم از سمت مادرم.

    که تازه در دوره فوق العاده عزت نفس، در جلسه دوم، متوجه شدم اونموقع ها که این رفتارها را انجام می‌دادم همش ریشه در قربانی نشون دادن، خودم بوده.

    و وقتی شروع به مثلا دردودل میکردیم، انگار دیگه مسابقه بدبختی میزاشتیم که کدوممون بیشتر بلا سرمون اومده و انگار هر کی بدبختی بیشتری داشت برای تعریف کردن، اون بود که، مدال طلا را دریافت می‌کرد. ولی بعدا کم کم، متوجه شدم همون مثلا دردودل کردن های من و از مشکلاتم حرف زدن، چیزیکه ازم حل نکرد که هیچ، تازه باعث سواستفاده کردن از طریق همون نزدیکان و دوستانم برام شد.

    انگار اونا هم، بخودشون اجازه دادن، هرطور دلشون بخواد رفتار کنن و حتی جاهایی اون حرف های خودم باعث، سرکوفت برام شد.

    بعد وقتی وارد قسمت دوم زندگیم شدم، کم کم متوجه شدم که اشتباه کردم و شروع بیاد گیری کردم.

    هرچقدر، بیشتر یاد میگرفتم و آگاه میشدم، بیشتر میتونستم تغییر رویه بدم، که خب زمان‌بر بود برام ولی بلطف خداوند ادامه دادم تا به این لحظه و چقدر راضیم.

    استاد، من الان تبدیل شدم به آدمی که مهارت بسیار بسیار بالایی داره درباره اینکه، چطور خودش، بتونه خودشو آروم کنه و قدم بزاره تو مسیر درست و هدایت بطلبه و سرسوزن دیگه. نه اثری از اون دوستان و روابط هست نه اون چالش ها.

    استاد دقیقا اولین روز شروع سال 91، من درگیر یه چالش خیلی بزرگ توی زندگیم شدم، که همون چالش بکل زندگی منو تغییر داد، و زندگیمو به دوقسمت تقسیم کرد.

    با اون چالش، اون شهلای قبلی پودر شد که از اول ساخته بشه. و تمام تغییرات عظیم من، ازون چالش شروع شد. تغییرات درونی که به دنبالش تغییرات بیرونی و شرایط زندگیم را هم، برام به دنبال داشت.

    یادمه وقتی اون چالش برام پیش اومد، اولین چیزیکه بخدا گفتم این بود که: خدایا من چکار کردم که اینطوری شد و فلان اتفاق افتاد؟!!

    استاد نه اینکه من اونموقع این درک را داشته باشم ازینکه من مسئول تمام اتفاقات زندگیمم نه اصلا،

    اون حرف من به این دلیل بود که یه عمری، فکر میکردم اگر کسی گندی به بار میاره و دسته گلی به آب میده، حتما تقصیر من بوده وگرنه اونکه تقصیری نداشته.

    ازین زاویه بود که من اون حرفو بخدا زدم و به دنبالش چون خودم را مقصر، کاری که یه نفر دیگه انجام داده بود، میدونستم، خیلی سریع گفتم باید برم یاد بگیرم که چطوری باید رفتار و عمل کنم تا اون دسته گل یه نفر دیگه را، درستش کنم.

    و چون همیشه این خصوصیت اخلاقی را داشتم که بمحض تصمیمی، سریع عملیش میکردم و همیشه خودمو دختر توانایی میدیدم و اینکه هیچوقت تو زندگیم، هر مساله ای برام پیش میومد، منتظر نمی‌نشستم که یکی بیاد برام درستش کنه و این نگاه و باور را داشتم که خودم میتونم درستش کنم، دست بکار شدم.

    سریع پیگیر یکسری کلاسهای خودشناسی شدم در نیمه دوم فروردین سال 1391.

    یادمه اولین جلسه اون کلاسها، طبقه چهارم یه ساختمان بدون آسانسور بود. و من با، پای شکسته، 4طبقه را رفتم بالا چون فقط و فقط میخواستم یاد بگیرم و شرایطم را درست کنم.

    خلاصه استاد یادگیری من شروع شد و درکنارش اون چالش همچنان ادامه داشت و روزبروز سخت‌تر.

    ولی من ادامه دادم، کم کم خیلی چیزها یاد گرفتم، یاد گرفتم من مسئول کارهایی که دیگران انجام می‌دهند نیستم و….

    استاد مطالبی که اونجا یاد میگرفتم شبیه آگاهی هایی بود، که شما ارائه میدین منتها به یه شکل دیگه.

    خلاصه استاد، در اون کلاسها من خیلی خیلی یاد گرفتم، رشد کردم، بزرگ شدم. تازه اونجا فهمیدم منظور از اینکه، میگیم من مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم یعنی چی؟!!!

    استاد، اون چالش، موهبتی بسیار بزرگ برای من بود. الهی صدهزار مرتبه شکر.

    استاد از اونموقع تا به الان، من بقدری تغییر کردم، بقدری زندگیم تغییر کرده، که کساییکه گذشته منو، چه از نظر اخلاقیات و طرز نگرش و چه از نظر شرایط زندگی، دیده بودن و الان بامن هم کلام بشن، نمیتونن باور کنن، این شهلا، همون شهلای قبل از سال 91 هست.

    استاد از همونموقع کم کم یاد گرفتم دیگه باکسی، دردودل نکنم، از مسائلم حرف نزنم، این مهارت را پیدا کردم که، خودم با خدای خودم، راه حل پیدا کنم، خودمو آروم کنم، بخودم عشق بدم، نقاط قوتم را بفهمم، نقاط ضعفم را بفهمم و از، چندسال بعدش هم که با شما، آشنا شدم.

    ولی صادقانه، به شکلی که درین دو یا سه سال اخیر، تمرکز گذاشتم روی آموزش‌های فوق العاده شما، قبلش نبود و یه خط درمیون بود.

    گرچه استاد، از شروع سال 91 تا به این لحظه، من لحظه ای، دست از آموزش و یادگیری، برنداشتم، هربار خداوند به شکلی هدایتم کرد.

    و استاد من چیزهایی از شما یاد گرفتم، بخصوص در دوره عزت نفس، که هیچ جای دیگه نتونستم تااین حد، یاد بگیرم.

    درون کلاسهای خودشناسی که میرفتم، خیلی عالی تونستم، ریشه اعمال، رفتار، واکنش ها، تصمیمات و حرفهایم را پیدا کنم و روش کار کنم

    ولی دوره عزت نفس، باعث شد که خیلی خیلی بازم، عمیقتر بشم روی ریشه یابی کردن و برطرف کردن ضعف هام.

    وای استاد بخصوص مبحث قربانی بودن و کمال گرایی. یعنی غوغایی بپا کرد درونم.

    بینهایت سپاسگزار شما هستم

    استاد، از زمانیکه درک کردم، که من مسئول تمام شرایط و اتفاقات زندگیم هستم، خیلی چیزها برای من، تغییر کرد.

    یکی از نتایج خوبی که این درک و دیدگاه برام به ارمغان داشته اینه که، دیگه کمتر ناراحت میشم از رفتار نادرست کسی، سریع بخودم میگم، ببین چیو باید درون خودت درست کنی؟!! همین نوع نگاه آرومم میکنه و باعث رشدم میشه گرچه این نوع دید، باعث نمیشه که مثلا، بی احترامی طرف مقابل را بخوام کوتاه بیام و بازم برم سمتش.

    تلاش می‌کنم طبق آموزه های دوره عزت نفس، عمل کنم و برای خودمم ارزش قائل بشم.

    استاد من خیلی چیزها ازشما یاد گرفتم. خداراشکر میکنم که خداوند، منو به سمت شما هدایت کرد و شما را وارد زندگی من کرد.

    بینهایت قدردان شما هستم.

    خیلی دوستتون دارم. درپناه خداوند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: