علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 2 - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 2
    87MB
    11 دقیقه
  • فایل صوتی علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 2
    10MB
    11 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

406 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هما ی سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    به نام خدایی که قلب منو برای نعمت هایش بزرگ می کند و منو برای تمام نعمت هایش لایق و شایسته می دادند و من لایق اینم که نعمت ها به آسانی در مسیر من قرار بدهد …

    سلام به استاد عباس منش و سلام به مریم خانم شایسته و سلام به دوستان عزیز …

    سپاسگزار شما هستم که در مورد مهم ترین مسائل صحبت می کنید و باعث تفکر و تعقل می شوید …

    چقدر درباره ی موضوع مهمی صحبت کردید …

    دوست داشتم بیام و دوباره کامنت بگذارم و این مسئله رو برای خودم باز کنم …

    اینکه ما به جای توجه به زیبایی هامون به آنجا که نتوانستیم کامل باشیم و بی نقص باشیم نگاه می کنیم (آنجا که خداوند دلیلی برای ما قرار داد تا بخواهیم حرکت کنیم و گسترش قرار بدهیم )و به جای توجه به اینکه ما می تونیم بازم گسترده تر بشیم . از آن به عنوان نقص خود می بینیم ، و خودمان رو سرزنش می کنیم …

    و احساس می کنیم با احساس سرزنش و احساسات منفی می ووانیم خودمونو گسترش بدهیم! در حالی که ما رو دور می کند و از مدار در معرض قرار گیری اتفاق ها یی که برایش تلاش می کنیم …

    در حالی که باید به خوبی هامون نگاه کنیم . به اینکه چقدر ارزشمندیم . و وقتی تضادی به وجود آمد . ایمانمانمو قوی کنیم یا خدا خودش جواب رو در مسیر فرار می دهد و یا با الهامی که به قلبمون می کند . باز هم یک در الهی برای مت باز می کند و خدا رو واقعا سپاس …

    گاهی برای اینکه بفهمیم چقدر با ارزشی بهتره به جای توجه به پوسته هایی که به ما جسبیده . به جای توجه به جسممون ، به ظاهر و یا ویژگی هایی که احساس می کنیم بخشی از ما رو تشکیل داده . به منبع وجودی خودمون و به همان انرژی تشکیل دهنده ی خودمون توجه کنیم . و بگیم این روح دقیقا ما استیم و نه جسم و نه هیچ چیزی دیگر و این روح دمیده شده در من از هیچ روح دمیده شده در کسی دیگر پست تد و یا بهتر نیست و من به همان سطح انرژی دسترسی دارم که همان آدم هایی که به من نخبه معرفی شدند . دارند …

    و حالا آنها در مسیر زندگی خودشان و من در مسیر خودم ..‌

    و من به اندازه ی آنها می تونم بزرگ و وسیع بشم … (استادم سپاس گزار شما هستم که در این راه معلممشدید و باعث شدید این طور فکر کنم و چقدر زیبا هست اینطور فکر کردن)

    و نکته دیگر اینکه مم لایق همه ی چیز های خوبی هستم که می بینم به آسانی در زندگی افراد در هرجای دنیا جریان دارد . مسُله ی مهمی که خیلی وقت ها می بینم سد راه منه این هست که گاهی به لایق بودنمان شک می کنیم و یا لایق بودنمان رو به دلیلی و علتی وصل می کنیم . مثلا من بنده ی خوبی هستم و یا نیستم .( و خیلی زمان ها به دلیل های واهی خودمونو بد می دونیم مثل نمازمو اینطوری خوندم و یا فلان کاری رو در حق اون آدم کردم و …در حالی که اصلا ملاک خوب و بد بودن ما نیست) و یا به اندازه کافی حتما باید تلاش کنیم . و یا محصولی که آماده کردم در مقایسه یا فلان محصول خوب نیست . د اینطور روح ارزشمندمون رو کوچک می کنیم . به این اعتقاد برسیم . در هر جایگاهی که هستم فوق العاده ام . توانمندیم و قدرت انجام خواسته هامونو و رسیدن به آنچه می خواهیم رو داریم …

    نکته ی دیگر درباره لیاقت داشتن و احساس خود ارزشمندی ما این هست که فکر می کنیم برای داشتن نعمتی نباید اینی که الِن هستیم باشیم . باید یک شکل دیگر باشیم و یا صفتی عوض بشود و یا هرچیزی … باید به این موضوع برسیم تا زمانی که این روح خداوندی در وجود ما هست که هیچ زمانی هم از ما جدا نمی شود . ما لایق نعمت های خداوندیم …

    و یا اینکه باید حتما در رابطه ی عاشقانه باشیم . ثروتمند باشیم . و یا زیبا و جوان باشیم که احساس ارزشمندی کنیم … و این اتفاقا ما رو دور می کند از احساس ارزشمندی …

    چرا که هیچ اتفاق بیرونی ای باعث پر شدن ما نمی شود و تا زمانی که از لحاظ درونی پر نشویم . چیزی رو در دنیای بیرون نمی بینیم … باید به این باور برسیم که من همین طوری که هستم چه قدر زیبا هستم . زیبایی ام رو ببینم … و اینکه نباید حتما از نظر مادی و ظاهری مثلا پر بشوم تا محبوب بشوم . وقتی از درون احساس ثروتمندی دارم . اون منو غنی می کند و زیبا می کند . و من همین طور که هستم محبوبم …

    (صلح رسیدن با خود واقعی ام می تواند کلید واقعی برای خود ارزشی من باشد …)

    نکته ی دیگری که دوست دارم درباره اش بنویسم احساسات من هست … ما گاهی به دلیل احساسات خودمونو سرکوب می کنیم . مثلا اگر احساس حسادت کنیم و یا هر حس منفی ای …

    چرا که به ما یاد دادند این احساسات رو نباید داشته باشیم . در حالی که در ذات طبیعی ما هست . و در وجود ما آفریده شده و وقتی عصبانی هستیم احساس بدی نسبت به خودمان داریم و این ها باعث بدتر شدن حالمون می شود . در حالی که باید به این باور برسیم در هر حالی با ارزشم . بی نهایت خوبم ، اگر گاهی یک اتفاقی برای من افتر این هیچ دلیلی برای اینکه از خدا دور شدم نیست … اینا تضاد هایی هست که نشان می دهد . من واقعا چی می خواهم … و درک کردن احساساتم …

    راستش داشتم یک فیلم آمریکایی می دیدم و چیزی که برایم جالب بود که اونها راحت درباره احساساتشون صحبت می کنند و یک اتفاق طبیعی هست . در حالی که ما مرتب خودمونو و احساساتمون سرکوب می کنیم و حتی من زمانی که با این گروه زیبای عباس منش شروع کردم واقعا در زمانی که کمی احساسم منفی می شد نمی توانستم با خودم خوب رفتار کنم . و کم کم یاد گرفتم … من باید بیشتر از هرکسی خودم رو درک کنم . و درک کردن خودم باعث حال بهترم می شود و گوش کردن به احساسات منفی ام چقدر بهم کمک می کند که دقیقا چی می خواهم مثلا احساس حسادت من از من پیشرفت می خواهد … خسیس بودن من برای من احساس ثروتمندی می خواهد و وقتی به خودم این اطمینان رو بدهم که من در مسیر بهشتی ام . من ثروتمندی اونطوری این احساسات من در من به صلح می رسند …

    نکته ی دیگر درباره احساس ارزشمندی من اینکه لازم نیست که انسان خاصی برای فردی. یا افرادی باشم …( مثلا مادر خوب و همسر خوب …) در جامعه ای من در مدارش هستم ‌. مرتب لایق بودن رو به این گره می زنم که من چقدر مادر خوبی ام و یا به عنوان همسر خوب …

    در حالی که من در همه حال خوبم … من زاده نشدم برای اینکه برای کسی دیگر خوب باشم . اگر در مسیر فرزندم و یا همسرم قرار گرفتم این هست که هم مدار بودیم …هر لحظه امکان جدایی ما هست …

    من برای خودم زاده شدم برای تجربه ی دنیا …

    برای گسترش پیدا کردن خودم …

    برای کشف شگفتی های جهانم …

    و چقدر ل ت بخشه وقتی احساس کنی که خداوند ازت چیزهای زیادی نمی خواهد . او مرتب می گوید خیالت راحت تو زندگی کن … تو حالت با خودت خوب باشه … همه چیز با من با وقتش بهت الهام می کنم … من خودم خدایی می کنم برای فرزندت و تو توجه و تمرکزت رو بزار برای خود ت …

    تو در لحظه ی حال زندگی کن و نه نگران آینده باش و نه از گذشته بترس …هچ مسئله ای نیست که من ِخدای تو ، منی که درقلب تو در جریان هستم . نگرانش باشد …ممنونم از خدای خوبم …

    من لایق این هستم که برای خودم زندگی کنم . و این ایمانو داشته باشم که خداوند من خیراحافظین هست …

    و او هدایت گر من هست…

    نکته ی دیگر درباره ی همان مسئله ی هدایته …

    گاهی عجیب می دانیم که با عندازه پیغمبران الهی و افراد موفق و و هر آدم روحانی که در نظر داریم .لایق اتفاق های خوبیم …. لایق هدایت های بی نظیری… لایق اتفاق هایی که به نظر معجزه هست . و یا باز شدت درهایی که برای باز شدن تلاش می کنیم . اونم به آسانی …

    باید با تومان هزار هزار بار تکرار کنیم … من به اندازه ی پیغمبری که در کوه حرا می نشست و با چشمانش به آسمان ها خیره می شود و با قلبش خدا رو دروجودش یافت و قلبش به روی الهی ترین کلمات باز شد لایفم ….(من همام روح خدایی رو دارم …) من مانند حضرت مریم که خداوند قلبش را برای میوه های بهشتی باز کرد . لایقم …

    به اندازه ی حضرت ابراهیم … و حضرت یوسفی که به زیبا ترین شکل ها به سوی عزیز مصر بودن هدایت شد . و این اتفاق خیلی راحت تر می تواند باشد ….و من لایق اینم که هر لحظه متکامل تر بشم …

    خدا رو شکر برای نعمت های الهی…

    خدایی که منو اشرف مخلوقات آفرید … خدایی که به من قدرت آفرینندگی بخشید … خدایی که به من قدرت معجزه بخشید … و خودم رو منبع انرژی قرار داد. قلبم رو برای هدایت گشود …

    سپاس گزار خدایی که منو به آسانی به آسانی ها هدایت کرد …

    سپاس گزار از شما …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4100 روز

      درود مهدیه خانم عزیز و گرانقدر..

      مرحبا

      چقدر عالی اشاره کردید

      چقدر خوب هدایت شدم به این همزمانی…

      امروز سحر که بیدار شده بودم این حس و این کلمات بهم الهام شد و تصویری از روحم را دیدم و لمس کردم

      و با خودم هم در حالیکه تو اتاقم راه میرفتم تکرار میکردم

      روح که زمان و مکان نمی‌شناسه محدود به زمان نیست

      محدود به مکان خاصی نیست و در هر آن می‌تونه هر جایی باشه همین الان می‌تونه احاطه داشته باشه بره آمریکا بره اعماق اقیانوسها بره قطب شمال بره تو غار یا هر مکان پنهان و آشکار

      روح من می‌ره و واسم فلان کارا رو انجام میده واسم و میاد

      روحم که محدودیت و وابستگی به چیز فیزیکی که ما بصورت های جسمی و مادی و دو بعدی میبینیم و لمس میکنیم نیست..

      که بعدش یکی دو ساعتی خوابیدم و خواب دیدم…

      پس توانایی هاش بی نهایته

      چه خوب اشاره کردید که ظاهر و بدن و اجسام و اشیا و مادیات و هررر تجربه ی فیزیکی صرفا برای تجربه کردن و ارضای حواس پنجگانه ما بوده تا در زمین مادی و خاکی تضاد هامونو بفهمیم درک کنیم تا بعنوان تابلوهای راهنما هدایت بشیم بسمت پله های ترقی

      بسمت کمال

      بسمت توسعه

      بسمت رشد

      خب ابزارش چیه؟ آگاهی

      از چی؟

      از تضادها و ناخواسته ها

      تضادها از چی میان؟

      از دل کثرت

      ما اومدیم کثرت رو بچشیم…

      حواس پنجگانه که یه عالمه مرتبط میشن به کلی تجربه مادی مثل سوار ماشین شدن، مثل خونه دار شدن

      مثل غذا خوردن

      مثل تماس فیزیکی

      مثل صحبت کردن

      مثل تحصیلات

      مثل لباس و اشیا و کار و کاسبی و ورزش و بازی و مسافرت و…

      همشون بخشی از تجربه های بعد مادی انسان هستند.. که البته در اینها احساس هم وجود دارد

      بیش از ده سال پیش بتدریج متوجه شدم که اینهمه از همدلی و درک دیگران صحبت میشه ولی هیچ جا از درک خود ندیدم نخوندم و نشنیدم و تازه بعد از کلی تحقیق و مطالعه و تفکر حس کردم بابا چه موضوع طلایی که حتی در کتاب های خودشناسی این واژه استفاده نشده «خود درکی» فهمیدم باید به یک خود درکی مناسب برسم…

      از همون زمان متوجه شدم این مهمترین چیزیه که احتیاج دارم

      میدونی چرا این واژه رو بهتر حس کردم و بهش رسیدم؟ چون در تفکرات و احساساتی بودم درونم که احساس میکنم هیچ کس تقریباً در اغلب موارد درونیات و عواطف من بدرستی نتونسته درک کنه و متوجه بشه.. انگار در دنیای دیگری هستند..

      اینقدر که دنیای درون واسم مهمه برای دیگران زیاد مهم نیست..

      برای همین فهمیدم بابا

      من هیچ وقت بخوبی خودمو درک نکردم و وقتی من خودمو خوبتر درک کنم حس نیاز به درک دیگران در من کاهش پیدا می‌کنه

      چه خوب گفتی من باید به احساساتم گوش بدم

      بله عواطف زبان دارن، و مدام با ما دارن حرف میزنن،

      چطوریه که وقتی یک نفر داره با ما حرف میزنه وقتی رومونو برگردونیم یا به کار دیگه مشغول بشیم همزمان، یا جوابشو ندیم یا نگاش نکنیم یا وسط حرفش مدام بپریم طرف احساس بی توجهی و بی احترامی بهش دست میده، خب من احساسات رو حکم کودک معصوم و پاک و محرم درونی خودم می‌دونم که با صداقت و پاکی و خلوص کامل دارن باهام حرف میزنن، و پیام های راست رو میگن…

      در عین صداقت و شفافیت و پاکی و معصومیت و خلوص…

      پس لازم و ضروری و انسانی هست توجه و گوش دادن و احترام به عواطف…

      روح مگه کثیفه؟ روح از خداونده، پس روح پاک و مقدس و منزه و نامحدود و بی انتها و بی نیازه از هر چیز و هر کسی…

      پس فارغ تمام شرایط بیرونی و ظاهری ارزشمند و محترم و مقدسیم… ولی به صورتهای متنوع در دنیای مادی برای ارضای نیازهای مادی…

      خیلی این مبحث مفصله ..

      ولی لذت بردم از پیامتون

      و خواستم ضمن مشارکت از پیام هوشمندانه شما سپاسگزاری کنم

      دمتون گرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    Amineh amiri گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    «به نام خداوند یکتا»

    سلاام من به استاد عزیزم

    استاد چقدددررر در زمان درستش دیدم این فایلو جز به جز این حرفارو تو رفتار چند دقیقه قبلم دیدم

    پس از کلی انتظار برای نتایج دانشگا توکل کردن، لابه‌لاش ترسایی که ذهنمو اشفته میکرد ، تمرکزی ک روی سایت داشتم

    بلاخره امروز صبح نتایج اومد من از خدا خاسته بودم ی جا باشه ک بتونم با ارامش روی خودم کار کنم استقلال داشته باشم

    گفتم خدا من ازت ارامش و ازادی میخام حتی اگه دانشگاهمم همینجا شد من ارامش و استقلال پیدا کنم این از نظر ذهن من شاید ناممکن باشه ولی میدونم من اگه ایمان داشته باشم از جایی فکرشو نمیکنم منو به خواستم میرسونی و این اخرا دیگ بیخیال بودم کجا میشه

    دانشگاهم همون رشته مورد علاقم همون شهری ک خواسته بودم و کتابامو الان نگاه کنم همش وقتی ناامید میشدم مینوشتم ک هدفم پزشکی کرمانه بعدش ی جمله امیدوار کننده برا خودم مینوشتم میگفتم خدا باهاته

    الان دقیقا همونه ولی بقول شما ذهنم رفت پی اینکه خب اره همون شد ولی چ فایده باید تعهد بدی که چندسال برا شهرای محروم و این مملکت بی درو پیکر کار کنی بعد اصلا ممکنه پدر و مادرت بیان پیشت و ازادیتو بگیرن

    دقیقا همین حرفا باعث شد این خوشی و شور و شوق من توی نیم ساعت فروکش کنه و وجودمو باز ترسا بگیره

    ینی بقول شما ممکنه این حرفارو بارها برا خودت تکرار کنی و درک کنی که اغا جان همچی فرکانس همچی به کانون توجه و کنترل ذهن من برمیگرده و ن هیییچ چیز دیگه ای

    ولی تو ی لحظه بجای اینکه من خوشحال باشم از ی سالی که جرئتمو نشون دادم نشستم پشت کنکور و اینقدددر با رتبه سال قبلت تفاوت زمین تا اسمون داره این نشونه تلاش من و استمرار و ایمانی که به کمک اموزه های شما داشتم داره که حتی من اومدم با ذهنم حتی صندلی که نشستم سر جلسه انتخاب کردم اینا واقعا افتخار نداره چسبیدی به ی نکته منفی؟! قشنگ انگار بدیهی شده بود برام تو همین نیم ساعت

    انشالا بتونم خیلی زود این دوره فوق العاده بخرم

    چون اون حرفایی که جلسه قبلش زدین گفتین بعضیا میزان ارزشمندی خودشون به این وابسته میدونن که مردم چقدر ارزشمندش میدونن دقیقا اینو من توی اکثر مواقع زندگیم یا شاید کلش دیدم که مواقعی بوده اگه یکی از ی چیز کوچولو من انتقاد میکرد من تا اخر مراسم خودمو سرزنش میکردم و خودمو بی ارزش میدونستم در صورتی که اون موضوع اصلااا اهمیتی نداشته ها

    اینو به عنوان ی قدم از طرف خدای مهربونم میدونم تا بتونم به استقلال برسم و شخصیتمو بهبود بدم

    الان حس میکنم شدید به این دوره نیاز دارم ولی ایشالا بتونم مدارمو ارتقا بدم تا بتونم دوره خریداری کنم

    همون خدایی که منو هدایت کرد به دوره فوق العاده دوازده قدم و پولشو جور می‌کنه برام همون خدا هم در زمان مناسب این دوره برام تهیه میکنه

    الهی که در پناه قدرت واحد همیشه شادو سلامت و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام مجدد خدمت اساتید بزرگم

    جهان آیینه ی افکار ماست

    استاد حرفای شما منو یاد نوشتن ویژگی ها و صفات خوب و عالی خودمون با حس خوب میندازه که بشینیم ویژگی ها و صفات عالی و خوبمون رو بنویسیم و واقعا اتفاقات عالی و بینظیر بعدش میفته چون جهان این حس لیاقت رو این حس عزت نفس رو به خودمون برمیگردونه از طریق روابط از طریق ثروت نعمت برکت تو زندگیمون به نظرم این نوشتن صفات خوب خودمون هر روز اگاهانه بی نهایت به بالا بردن احساس لیاقتمون کمک میکنه

    عاشقتونم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    بنام خدای محقق کننده خواسته هایم بزیبایی و آسانی و عزت

    درود بر اساتید عزیزم

    دوستان هماهنگ و پراز اراده ام

    .

    دوباره و دوباره این فایل رو گوش میدادم

    و چه مبحثی شده

    به طور بسیار هماهنگی با عزیز دلی چند روزی هست درباره اهمیت این موضوع صحبت میکنیم

    اصلا یک هدایت عالی دریافت کردم

    انقدر عمیق شدیم در این موضوع که واقعاا به اندازه ساعتها کلاس اموزشی دریافت اگاهی داریم

    ایشون امروز چندین دست نوشته از سال گذشته شون برام فرستادن

    وای خدای من چنان در این دست نوشته ها لیاقت و شایستگی موج میزد که من با شور و هیجان انهارو میخوندم

    ایشون با همین قانون بسیاری از خواسته هاش رو محقق کرده بود

    و من واقعا غرق در این روش و محتوای او شدم

    لذت بردم از این کارشون

    بسبار تحسین شون کردم گفتم ببین این موضوع که خداوند به دلت انداخته رو جدی بگیر و ادامه بده

    و من هم دوستدارم از روش ایشون استفاده کنم

    همه اینها رو تعریف کردم که بگم از روزی که این بحث لیاقت مطرح شد من بارها با اهمیتش فکر کردم

    ساعتها تفکر و گفتگو و چقدر زیبا که جهان پاسخ ارتعاش من رو داد

    من رو به تمرینهای عملی وکاربردی هدایت میکنه وایمان دارم من رو درزمان مناسب به خرید این محصول هم هدایت میکنه

    خدایاشکرت ازاینکه هرروز اگاهی های نابی رو به وجودم جاری میسازی

    عاشقتم

    من به تمام هستی عشق دارم

    و لذت میبرم از عشقی که وارد زندگیم میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3333 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیزدل

    استاد همسر بنده از سال 96 با شما آشنا شد والان با اکانت ایشون وباجازه خودش اومدم در این بهشت زیبا ….. نمیدونم دقیق از کی وارد سایت شد و خیلی از محصولات شمارو خریداری کردن و من همش میگفتم واسه چی میخری وقتی نتیجه نمیده البته پیش خودم میگفتم و ادامه میدادیم زندگیمونو و بعد از چند سال از زندگی مون ما بچه دار نمیشدیم یعنی واقعا هردو از همه لحاظ سالم بودیم ولی بچه نمیومد که نمیومد تا جایی که حسین همسرم اومد گفت بیا و این جمله هایی که بهت میگمو بنویس و هی تکرار کن و هروز دوباره تو هرصفحه بنویس منم اینکارو انجام دادم… منم چون دیگه از دکتر رفتن و جواب های تکراری خسته شده بودم گفتم باشه انجام میدم روزای اول که زورم میومد انجام بدم ولی بعدش خوشم اومد از جمله ها و هی با خودم تکرار میکردم و جمله ها این ها بودند

    من لایق مادر شدنم

    من لایق این هستم که فرزند سالم و زیبا و باهوش داشته باشم

    من لایق هستم که بچه خودمو داشته باشم

    دقیق سال 98 بود که من شروع کردم این جمله های زیبا رو تکرار کردن ولییییی نکته مهم این بود که شاید یک روزشو با حال خوب میگفتم و همیشه منتظر بودم و اصلاااااا از زمان حالم لذت نمی بردم و رهاش نمیکردم چسبیده بودم به این موضوعو و همش هرماه گریه و زاری که چرا نمیشه تا اینکه همسرم گفت من دارم میرم سربازی و کلا بچه دار شدنو تا دوسال ولشکن و من هم با خیال راحت پذیرفتم و در دفترم با اطمینان نوشته بودم 15 فروردین 1399 من حامله میشوم و کلا فراموش کردم ولی شد ماجراهای این بیماری و رفتن حسین موکول شد به اردیبهشت 1399 وماهم زندگیمونو میکردیم و لذت میبردیم ولی من از جمله ها خوشم اومده بود و میدونستم که فعلا بچه دارشدنو به بعد از سربازی موکول کردیم و خیالم راحت بود و هروقت شاد بودم این جمله ها رو تکرار میکردم و اردیبهشت بود که حسین رفت آموزشی شهر دیگه و اونموقع ماه رمضان بود و من روزه هامو تا 15 اردیبهشت گرفتم و دیدم من عادت ماهانه نمیشم گفتم شاید به خاطر روزه گرفتنه و پنج روز صبر کردم تا اینکه به مامانم گفتم و رفتم بی بی چک گرفتم و من اونجا بودبه عظمت خدا پی بردم درست یکماهم بود که حامله بودم و از خوشحالی اشک شوق میریختم و میگفتم باورم نمیشه

    و الان پی بردم به قانون احساس لیاقت واقعا خدارو شکر میکنم که خدا دوباره منو دراین مسیر هدایت کرد و دوستدارم هرچه زودتر با عزیزدلم این دوره با ارزش رو که من چند سال پیش نمیدونستم چیه و الان پی بردم چقدر مهمه رو تهیه کنیم و لذت بیشتر ببریم از زندگیمون

    خدایا شکرت که منو دوباره به این مسیر باارزش و پراز حس خوب هدایت کردی عاششششششقتم

    استاد عزیزم ممنونم از شما که دست خداوند شدید برای ما انشالله همیشه شاد وسلامت و ثروتمند در تمام لحظه های زندگیتون باشید دوستدار شما الهه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      کوثر احسانی تبار گفته:
      مدت عضویت: 2066 روز

      با سلام

      چقد خوشحالم که به کامنت زیبای شما هدایت شدم.

      وقتی گفتید خیالتون راحت شد که الان بچه نمیخایید،یعنی رها بودید،

      یعنی ارامش داشتید و این چقدر جمله عالی بود.و براتون اتفاق افتاد.

      این نشانه ای بود برای من که باید ارامش داشت و رها بود و در لحظه

      بودن و لذت بردن.

      سپاس گزار خداوندم که منو به کامنت پر مهرتون هدایت کرد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    احمد رضا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 2220 روز

    سلام بر استاد عزیزم

    فایل قبلی و این فایل دقیقا مواردی بود که من دارم و هنوز دارم یعنی انگار من رو مثال میزدید و من بودم که مثال ها رو میگفتم از مثال های رابطه عاطفی تا این مثال امروز که فرمودید در مورد توانایی ها

    یه مثال بزنم از امروز و چند روز پیش

    مثال 1 چند روز پیش من رفته بودم مهمونی و مهمونی مربوط بود به عروسی یکی از اقوام ما که فردا هست و من یک لباس خوش رنگ زرد پوشیده بودم و تا رفتیم داخل انگار کلی هجمه رو منه و همه دارند منو نگاه میکنند و من هی میگفتم وای کاشکی لباس مشکی رو پوشیده بودم اقلا سر و سنگین تر بود و راحت تر بودم از اونورم هی به خودم میگفتم ببین این از عزت نفس و احساس لیاقت میاد که اینشکلی هستی.

    مثال بعدی امروز این بود مه امروز در کوه صفه بودم و یه دختری دیدم و واقعا خوشم اومد ازش و تا یکم نگاهش کردم ذهنم گفت اخه این تورو قبول میکنه مگه؟؟

    همونجا مثال جلسه 6 قدم چهار افتادم و گفتم ببین بازم دلیل از احساس لیاقت میاد

    استاد انگار من فهمیدم دلیل اینهمه احساس بد چیه و دارم مطمین تر میشم این احساس در من 100 درصدی هست.

    از خداوند همینجا میخام که هر چه سریع تر منو به این دوره هدایت کنه تا من هم راهی این کلاس فوق العاده بشوم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    هما ی سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    به نام خدایی که منو به آسان‌ترین روش به سوی آسانی ها هدایت می کند…

    سلام به استاد عباسمنش عزیز، و مریم خانم شایسته ام …

    واقعا از اینکه چنین محصول با ارزشی رو آماده کردید، خوشحالم، و از خداوندم می خواهم که منو در مسیر دریافت این آگاهی ها قرار بدهد، هرچند که هزاران راه هست برای دریافت آگاهی های ناب خداوند، و از خدا هرچه بخواهی ، به هزاران روش به تو نعمت هایش رو می دهد…

    استادم ، از وقتی گفتید این فایل رو آماده کردید، من چقدر دارم درباره اش فکر می کنم …

    به واژه ی احساس لیاقت داشتن …

    به نکته ی مهمی که رسیدم این بود که خیلی زمان ها من ، ارزشم، را به اتفاقات و شرایط گره می زنم، مثلا داشتن ثروت، داشتن رابطه ی خوب ، داشتن باور درست در زمینه ی سلامتی …

    و گاهی خودم رو مثلا سرکوب می کنم، که مثلا من به اندازه ی کافی خوب نبودم، چرا که مثلا نتوانستم، در زمینه ی کاری پیشرفت کنم، و یا مثل نکته ای که در این فایل گفتید، موفقیتم رو در زمینه ای کوچک می دانم …

    چیزی که منو عاشق آموزه های شما و گفته های شما و عاشق سایت می کند … نگاه فراتر به زندگی و در اصل به خودمان هست …

    اینکه هیچ چیزی قرار نیست، به من مفهوم بدهد، من در مقایسه با هیچ کس و فردی قرار نیست،بهتر و یا بد تر قرار بگیرم …

    گوهر وجودی من هست که مهم هست ‌‌‌… خوشبختی من و آرامش من و ثروت من این هست که در صلح با خودم قرار بگیرم و احساس خوشبختی بکنم، آرامشی رو در وجودم گسترش بدهم …

    و هرچقدر با خودم بیشتر به صلح برسم ، به آرامش بیشتری برسم، گسترش پیدا می کنم…

    لایق بودنم ، به دنبال میزان داشتن ثروت نیست، و یا داشتن رابطه ی خوب …

    من بسیار فراتر و گسترده تر هستم، هرچند که اینها پوسته ی بیرونی من هست …

    گاهی فکر می کنیم،اگر به مسئله ی بیرونی، مثلا یک رابطه ی خاص اگر برسم، و یا استاد این مدت فکر می کردم اگر مثلا من این دوره رو داشته باشم ، حالم خوب می شود …

    و بعد به خودم گفتم نه مهدیه ی من لایق بودنت ، و داشتن احساس ارزشمندیت و صلح بودن با خودت و داشتن آرتمشت به هیچ چیزی وابسته نیست …

    فقط باید بفهمی چقدر منبع وجودی ارزشمنده،و اونو گرامی بداری…

    فقط مهم این هست که خداوند رو در قلبت احساس کنی و بدانی که او در وجودت گسترده هست …

    بله ما قوی بزرگ ارزشمندیم …

    باید به صورت آگاهانه به افکارمون نظارت کنیم و باید به صورت آگاهانه به صلح با خودمان برسیم ….

    نکته ی دیگری که دوست دارم درباره اش بنویسم …

    من دارم یک کاری رو انجام می دهم، وقت زیاد و تمرکز زیادی رو روش گذاشتم و هنوز دیده نشده ….خوب من لیاقت خودمو به دیده شدن محصولم توسط مردم گره زدم …

    در حالی که خود ارزشی من خیلی خیلی فراتر هست … گسترش پیدا کردن من خیلی فرا تر هست …

    و این رو با خودم مرور کردم، شجاعت من، بی مهابا بودنم ، در خلق اثر به اندازه ی خودم ، به اندازه ی توانایی ام . مهمه ، آیا مردم ببینند و یا نبینند مهمه؟؟ باید به این حقیقت برسیم نه مهم نیست، من خودم رو تجربه کردم، من زندگی رو تجربه کردم، من کاری رو انتخاب کردم، که احساس کردم روحم رو گسترش می دهد، من به جای غرق شدن در حاشیه ها و سپردن در نقطه ای امن، خودمو به جریانات طبیعی زندگی سپردم …

    خودم رو به خداوند سپردن و تجربه کردن خودم اصلا اشتباه نبوده، قلبم رو فراخ و فراختر کردم …

    گرچه باید این ایمانو در خودمون گسترش یدهیم، جهان و در اصل خداوند قرار نیست، بنده هایش رو بدون پاداش قرار بدهد…

    لایق بودن من ، از من آغاز می شود، از قلبم، نه از احساس و حرف دیگری…از موفقیتی که دیگران برای من تعریف کنند … از میزان توحیدی بودنم، آغاز می شود …

    لایق بودنم ، از احساسات عشقی که در قلبم پرورش می دهم، از احساسات سپاسگزاری من ، آغاز می شود و نه عملکرد من حتی .‌‌..

    چرا که احساسات ما بیشتر از کارهای ما نتیجه می دهد …

    استادم درس بزرگی هست که به گفت و گوهای ذهنی توجه کنیم،و به چیزی که ذهنمان به ما می گوید …

    درس بزرگی هست که وقتی مشکلی در مقابلمان قرار می گیرد و تضادی ، اجازه ندهیم او ما رو معنی کند …

    درس بزرگی هست که خودمونو فراتر از یک جسم بدانیم، و حتی خودمون رو از زمان و مکانی که درش قرار گرفتیم فرا تر بدانیم …

    و خودمونو با تعلقاتمان تعریف نکنیم ، و بدانیم روح ما مهم هست ، قلب ما مهم هست … و انرژی هایی که از خود ساطع می کنیم …

    و اینو درک کنیم ، بله می توانیم گسترش پیدا کنیم، وقتی اعتماد کنیم، وقتی نگرانی رو از خودمان دور کنیم …

    (گاهی ذهنمان پر از نکند جواب ندهد، می شود، قانون جواب می دهد، مگر قانون جاذبه ی زمین تغییر می کند، )

    وقتی مرتب دچار احساسات سطح پایین بشیم، قلبمان کوچک و مچاله می شود, نگرانی، ترس ، غرور،،نا سپاسی …

    خودلایق بودنمون نه کسی می تواند پائین میارد و نه چیزی، خودمان پائین میاریم …

    اما کنترل ذهن ما به ما کمک می کند …

    دوست دارم درباره ی این نکته بازم بنویسم, نگاه دیگران به نیست که ما رو معنی می دهد، اینکه چقدر از نظر دیگران خوبم ! خودم مهم هستم، خودم مهم هستم …نگاه من به دنیا و به منبع وجودیم مهم هست …

    و اینکه آیا توانایی من ، و گوهر وجودی من توسط دیگران باید معنا بخشیده بشود، نه این من هستم که خودم روی خودم ارزش می گذارم ، از چه طریق ، از طریق احساسی که به خودم دارم …

    بله جهان من در حال گسترش هست، و گستردگی جهان من ، به اندازه ای هست که دیگران برای من معنی می کنند،و یا به اندازه ی ثروتم، نه به اندازه روح و قلب بزرگ من هست ‌…

    بله به خودمان نه به اندازه ی یک جز کوچک نباید نگاه کنیم‌.. به اندازی جهانی قدرتمند که منبع عظیمی از انرژی هاست …

    به عنوان جهانی که جهان های بزرگ تر از خودش رو می تواند حل کند …

    و این قدرت و این عظمت فقط توسط خودمان قابل کشف هست …

    لیاقت داشتن من ، از اینکه در چه خانواده بزرگ شدم، در چه شهری ، و در چه کشوری آغاز نشد… از لحظه ی دنیا آمدن ، آغاز شد … اینکه خواستم به عنوان اشرف مخلوقات پا روی خاک بگذارم … خواستم اسرار پروردگار رو کشف کنم …

    خواستم با پا گذاشتنم در این جهان ، جهان های دیگرو رو هم تجربه کنم …

    من جهان معنوی بزرگی درونم دارم ‌…

    چقدر مطلب مهم و با ارزشی هست ، که احساسات منفی بر من حرام هست، اینکه به خودم انرژی منفی ای بدهم …

    احساسم از عملکردم مهم تره، کاری نمی کنم، که احساس منفی داشته باشم و اگر انجام دادم، خودمو رو باز می سپارم دست خدا و ایمان دارم که او من رو هدایت می کند، در رحمتش هیچ وقت بر من بسته نیست…

    یک جله ی خیلی خوب در دوره ی صلح با خو. گفتید.‌‌..به خداوند می گوییم ببخشید و خدا ما رو می بخشد ، تمام ، چون ارزشمندم، چون لایق تجربه کردن بودم ، چون اصلا اومدم تجربه کنم …

    و ارتباطات …. من لایق عشقم … و آیا این مقدار عق باید توسط کسی دیگر برای من تعیین بشود، مقدار آزادی من ، گستردگی من، مقدار لیاقت من در دریافت عشق رو کسی دیگر باید تعیین کند ‌..

    من لایق هستم ، و خودم منبع عشقم، منبع عشق برای خودم، چشمه ی عشق در وجود خودم هست …

    باید به گستردگی خودم پی ببرم تا محتاج چیزی بیرون خودم نباشم …

    در زمینه ی ثروت ، آیا ثروتمندی من رو پول تعیین می کند، من باید خودم رو به اندازی پول بزرگ کنم . من باید لایق کار خاص باشم،و استعدادی خاص ممکنه معنو معنا ببخشد‌‌‌‌..

    چقدر خوبه که بدانم، من برای اینکه کار خاصی بکنم ، دنیا نیامدم، خداوند برای من کار خاص می کند, دنیا آمدم ، که زندگی کنم،و مثل هرچیزی در این جهان جریان پیدا کنم، تجربه کنم، آگاهی باشم ، گسترده بشم ‌…

    به این فکر کنم، لایق بودنم در امتداد انجام کاری خاص نیست … به هیچ وجه …

    فقط و فقط باید بفهمم چقدر ذهنم گسترده هست .‌‌..

    چه اتفاقات بی نظیری می تواند انجام بدهد و چه انرژی بی نظیری دارد …

    گاهی فقط سکوت کنیم، درگیر اتفاقات روزمره نشیم، گاهی باید پارو نزنیم، و فقط تماشا کنیم…

    بهتره خودمونو به جسمی، محدود نکنیم، به زمان خاصی محدود نکنیم، به اتفاقی گذرا محدود نکنیم …

    بفهمیم ، باور کنیم، که لایقیم ، و منبع قدرتمند وصلیم …

    و الهامات و هدایت ها ….

    من در همه حال لایق دریافت حرف خداوندم …

    و این میزان بسته به شرایطی که درش هستم، گناه کار هستم و یا نیستم ندارم …

    بسته به آگاهی من دارد ، به اینکه خداوند در من جریان دارد …خداوند درون منه …

    خود لایق بودنم یعنی بفهمم که نعمات ها واقعا واقعا در هرزمان که بخواهم در دسترس من قرار می گیرد، در زمانی که باورش کنم ، لایق بودنش هستم، نیاز به شرایط خاص ندارم ،،اتفاقی خاص ندارم ، من لایقش هستم …

    سطح انرژی من ، شناخت خودم اینکه منبع اش خودم هستم، نعمت هایی که در اختیارم قرار می گیرد ، منبعش خودم هستم، نه اتفاقی بیرونی…

    به صلح رسیدن، اینکه بفهمم ، در این جهان ، من موجودی ضعیف نیستم که کسی باید بهش رحم کند …من خداوندم … من خود خداوندم ، من متصلم به خداوند‌….

    روح خدا در من جریان دارد ، خدا چیزی جدا از من ، و جهان نیست …

    نمی دونم چطور منظورمو برسونم … اما چون اعتقاد دارم روح خدا در من هست …

    من لایقم، من ارزشمندم، چون هرچه بخواهم از من شروع می شود …

    استادم از شما سپاس گزارم که باعث شدید ، تفکر کنم، من ارزشمندم چون به عمق جهان فکر می کنم، به جای اینکه در پوسته ی آن به دنبال درک خودم باشم ‌…

    سپاس گزارم از خدایی که به آسانی ها منو هدایت مب کند …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2109 روز

    سلام رفقای عزیزم

    امروز یه خبر ورزشی دیدم که منو به یاد حرفهای استاد در این فایل انداخت:

    بعد از بازی پاری سن ژرمن و رن در لیگ فرانسه، که پاریس در خانه حریف، 3-1 برنده شد،تحلیلگر از مربی پاریس میپرسه:

    اگه بخوای یه نقطه ضعف تیمت رو نام ببری، چی میگی؟!

    لوئیز انریکه مربی پاریس هم میگه: تو بدبین ترین کارشناس فوتبال هستی! به نظرم مردم بهتر از تو فوتبال می‌فهمند! ما در 25 دقیقه از بازی عالی بودیم و توانستیم حریف را در زمین خودش شکست بدیم، بعد تو اومدی راجع به نقاط ضعف ما میپرسی؟؟! فوتبال بازی جزییاته . فوتبالیست که ماشین نیست که اشتباه نکنه!

    …….

    بعدش خوندم که این تحلیلگر خاص، کلا با این مربی و تیمش زاویه داره و سابقه غرض ورزی در تحلیل‌هاش، درباره این تیم رو از قبل هم داره.

    برام این قضیه از دنیای حقیقی خارج از خودم، بولد شد که:

    اصلا کسی که رو نکات منفی تمرکز کنه و خوبها رو به دلیلی تحت الشعاع منفیها قرار بده، کلا یه مرضی، چیزی داره!! نرمال نیست این کارش! حتی اگه یه تحلیلگر فوتبال باشه که کارش نقادی کردن هست!

    نوشتم تا خودم بیشتر یادم بمونه.

    مرسی استاد.

    خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    علائم احساس عدم لیاقت قسمت دوم

    • کم ارزش دیدن استعداد ها و نتایج خود و پر رنگ دیدن نتایج دیگران :

    من خیلی به شانس ربط نمیدم ولی میگم مثلا من میتونم خیلی خوب در جمع صحبت کنم یا تاثیر کلامی خوبی داشته باشم چه ارزشی داره؟ چه فایده ای داره؟ مهم ماشینه که من ندارم مهم خونست که ندارم مهم کشوری که مهاجرت بکنم که نکردم مهم زبان انگلیسی و مدرک ایلتسه که فلانی داره من ندارم

    اصلا چه ارزشی داره من این دستاورد هارو دارم ولی اون خونه و ماشین و پول رو که ندارم چه فایده داره اصلا

    یعنی من استاد خودکم بینی هستم متاسفانه و بقیرو بالاتر از من ببینم

    •استاد من ماشین خریدم همیشه جزو رویاهم بوده که با مترو نرم این ور اون ور بعد از دوره دوازدهم قدم بهش رسیدم ولی اصلا یادم رفت که این ارزوم بوده همش خودم رو مقایسه میکردم که فلان دوستم ماشینش از من بهتره چرا مال من نیست؟!

    •من توی دانشگاه همیشه جزو نفرات برتر شایدم اکثر مواقع اول بودم ولی میگفتم که چرا توی رنکینگ 9 ام هستم چرا اول نیستم و هی حسادت میکردم به نفر اول و ازش متنفر بودم و وقتی میدیمش راهم رو کج میکردم در صورتی که من از یه مدرسه عادی رتبه 300 شدم و دانشگاه و رشته تاپ قبول شدم و تونستم بین 120 نفر ورودی با بهترین استاد رشتم پروژه بردارم و همیشه این استاد ازم تعریف میکنه و بقیه همین رو نتونستن ولی من اصلا توجهم به اینا نیست همش توی ذهنم خود رو با چیزایی که ندارم مقایسه میکنم

    تازه توی بحث کنکور همش خودم رو سرزنش میکردم که چرا بیشتر نخوندم دو تا تست بیشتر بزنم برم یه دانشگاه بهتر و همش خودم رو حتی با داشتن نتیجه ای که ارزوم بوده سرکوب میکردم.

    •مثال ارایه دانشگاهم یادم افتاد که از پروژه پایانیم دفاع کردم دقیقا دو هفته پیش

    خب من طبق قانون تمرکز کاری که بقیه ادعا میکردن تونستن تو یک سال تموم کنن رو تقریبا توی 1 ماه با تمرکز شدید به بهترین نحو تموم کردم جوری که دوستای صمیمیم میگن تو دروغ میگی که یک ماه وقت گذاشتی ولی واقعا تمرکز جادو میکنه، برسم به بحث ارائه و اینکه فوق العاده با اعتماد به نفس ارائه دادم و همه ازم راضی بودن فقط تنها اشکالم این بود که توی بعضی از اسلاید ها به جای MPa نوشته بودم Mpa یعنی پاسکال که P بزرگ میخاد رو با کوچک نوشته بودم همین فقط همین و استاد فقط این رو ذکر کرد و من بعد از ارائه چقدر خودم رو سرزنش کردم که چرا حواسم نبوده یا مثلا یکم فونت ها وقتی کامپیوتر ارائه عوض شد به هم ریخته بود که اینم دست من نبود و البته اصلا اهمیتی هم در روند ارائه من نداشتا ولی من خودم رو بعدش زیاد اذیت کردمم

    در صورتی که من 124 صفحه گزارش نوشته بودم و شاید کلا دو سه بار این اشتباه که اونم حواسم نبود رخ داده بود و من چیزی که اینقدر ازش ترس داشتم رو تونستم جمع کنم ولی باز خودم رو سرزنش کردم و اصلا توانایی ها و پیشرفتم رو ندیدم:( درصورتی که همه داشتن ازم تعریف میکردن و میگفتن مثل یک بیزنس من ارائه داشتی!

    •یه اتفاقی چند روز پیش بعد از خرید دوره افتاد که من رفتم یک جایی مصاحبه شغلی و با خدا بستم که اگه همه چی روی روال بودم من قبول میکنم که استاد شاید باورتون نشه از زمین و زمان مشکل و داستان به وجود اومد که زبون خدا رو فهمیدم و رد کردم با اعتماد به خدای خودم

    برسم به اونجایی که داشتم بر میگشتم دانشگاه و از خیابون اومدم بیرون و داشتم میپیچیدم که یه موتوری با اینکه داشت از لاین خلاف می اومدم پیچید جلوم و وقتی من رد شدم یه حرف ناشایست و خلافی بهم زد: حقیقتا خیلی حالم بد شد ولی شاید در عرض 15 ثانیه بعد به خودم گفتم اولا که من کار اشتباهی نکردم اون داشت اشتباه میکرد دوما و مهم تر از همه احساس لیاقت و ارزشمندی من به حرف یه موتوری ربطی نداره من همینی که هستم خوبم اصلا نظر بقیه اهمیتی نداره اونم وقتی که من هیچ کار اشتباهی نکردم و اینو نشونه کار کردن روی این دوره میبینم در صورتی که اگه قبلا بود که این اتفاق زیاد می افتاد ولی من هی پشتش میگفتم و خودم رو تخریب میکردم و به شدت سنگین احساسم بد میشد ولی خداروشکر تونستم به خودم یاداوری کنم که نظر بقیه اصلا ربطی نداره

    •مثلا دو ماه پیش رفتم پارک جنگلی چیتگر و یه چند تا معتاد اومدن و کنار من و دوستم نشستن و من چند بار بهشون نگاه کردم همین منظوری هم نداشتم و داشتن مواد مصرف میکردن فک کنم ولی طرف یک حرف بسیار زشتی زد و البته من زود اونحا رو ترک کردم ولی اینقدر جلو دوستم خجالت کشیدم و خودم رو سرزنش کردم که حالم تا دو ساعت در حدی بد شد که چشمام سیاهی میرفت و داشتم احساس مرگ میکردم و البته دوستم موضوع رو کم کم عوض کرد تا یادم رفت و احساسم بهتر شد یعنی من خودم رو به نظر یه معتاد(بوق(خنده)) گره زده بودم و احساس بی ارزشی میکردم ولی این تغییر رفتارم نشون دهنده اینه که مقدار خوبی بهتر شدم و باید ادامه بدم.

    استاد چقدر مثال دارم:)

    • من توی نمایشگاه کتاب به عنوان تیم مشاور یکی از موسسه های برتر کشور حضور داشتم و یه روز با بچه های کانتر سلام و علیک میکردم ( اینم توی پرانتز بگم من احترامی که به بقیه میزارم ربطی به شغلشون نداره مثلا بچه های دیگه فروشنده ها رو ادم حساب نمیکردن ولی من تنها کسی بودم که با همه خوب بودم ) و یکی از بچه ها جوابم رو نداد و من بعد از ظهر به خودم گفتم ببین چقدر بدبختی که میری به همه سلام میکنی نباید ادم حسابشون کنی تو فلانی اونا بی ارزشن و …

    البته اون رفیقم اون روز مشکلی براش پیش اومده و حتی بعدا هم که بهش گفتم هرگز یادش نبود و الان جزو افراد دوست داشتنی و عزیز زندگیمه ولی من اون روز بشدت به نظر اون و جواب ندادنش وابسته بودم و حتی به دوستم هم گفتم که ببین فک کرده کیه که اینطوری میکنه آدمش میکنم و ….

    • خداروشکر توی بحث لباس پوشیدن حداقل همیشه لباسم ساده است و تا حس نکنم دیگه بوی عرقش در اومده عوض نمیکنم البته باید بیشتر برای خودم ارزش قایل باشم و لباسم رو عوض کنم چون خیلی خوشم میاد وقتی لباس شیک میپوشم خودم کیف میکنم واسه نظر بقیه نیست این یه مورد خداروشکر حتی توی عروسی هم حاضرم لباس اسپرت بجای رسمی بپوشم و این نشون میده خیلی برام مهم نیست

    ولی مثلا توی همون عروسی کسایی که میرقصن با اینکه سن کمی دارن رو با خودم مقایسه میکنم و خودم رو سرزنش میکنم اینو الان یادم اومد

    •شاید یکی از دلایل مهمی که من همیشه کارا رو نصفه ول میکنم اینه که هی کمبود ها رو میبینم و خودم رو مقایسه میکنم و نتیجش این میشه که دیگه همه کارارو نصفه ول میکنم و این یجوری داره باورم میشه که من نمیتونم کارارو تموم کنم کامل

    •استاد من شروع کردم به تندخوانی اون اوایل و شاید سرعت مطالعم با تمرین کم دو سه برابر شد ولی وقتی میدیدم یکی سرعتش 1200 و مال من یادم نیست فک کنم 500 600 بود خودم رو سرزنش میکردم یعنی من باید عادت کنم که کم کم توانایی هام رو ببینم و روشون تمرکز کنم که بهتر بشم توی چیزایی که بهشون توجه میکنم ولی تا قبل این شاید این مورد رو با غرور اشتباه میگرفتم میگفتم ادم نباید به چیزایی که داره بنازه یعنی من رتبه کنکورم شد 300 ولی حتی روم نمیشد به بقیه بگم و پدر و مادرم به اصطلاح پزشو دادن و من اینگار دزدی کردم به بقیه روم نمیشد بگم:) واقعا عجب به این ذهن و باورهای غلطی که باعث میشه حتی دستاورد هات رو نبینی که هیچ تازه کم هم بببینی و بگی این چیه به چه دردی میخوره اخه؟!

    • شاید دلیل کامنت نزاشتن من هم اینه که هم کمالگرا هستم هم این که با بقیه خودم رو مقایسه میکردم و میگفتم ببین بچه ها چقدر قشنگ مینویسن تو چی هستی پیش اینا اصلا تو شاگرد اخر این کلاسم نیستی که بخای نظر بدی و همیشه دوست داشتم بهترین بشم و بعد بیام بگم و ازون جایی که موفقیت نسبیه و کسی که تمرکزش روی نداشته هاش هست هر چقدر هم که پیشرفت کنه اونو نمیبینه و شاید من واقعا پیشرفت زیادی داشتم توی این 4 سال لیسانس ولی همیشه به عنوان عقب افتادن و شکست ازش یاد میکنم :)

    •راستی یه چیزی یادم اومد من از اساتیدی که نمره نمیدن به اصطلاح نمره بیست هم گرفتم به راحتی اب خوردن و بدون زجر ولی وقتی بقیه ازم میپرسیدن چطوری تونستنی میگفتم شانسیه دیگه همین طوری یعنی حتی خودم رو لایق تعریف کردن بقیه یا اینکه لایق نمره که ای با حق خودم گرفتم نمیدیدم

    • اینم تازه یادم اومد که من مثلا میومدم و الگو افرادی رو میدیدم که توی یوتوب با سن کم میلیون دلاری درامد دارن و به خودم میگفتم ببین چقدر تو هیچی بلد نیستی طرف 7 سالشه درامدش 20 ملیون دلاره یعنی در ظاهر داشتم الگو میگیرفتم ولی در واقعیت داشتم حسادت میکردم و خودم رو مقایسه میکردم

    • یا مثلا استعداد دیگران توی طنز گویی یا هنر رو میدیدم و با خودم که مثلا دو تا خط میکشیدم با دو تا چرخ یه مکعب مسنطیل بهش میگفتم ماشین:))))))

    •شاید یکی از دلایلی که از الگو گرفتن نتیجه نگرفتم این بود که من همش خودم رو با بقیه مقایسه میکردم و این باعث میشد من هی احساسم بد بشه و اصلا هم نمیفهمیدم که ای بابا این از کمبود اعتماد به نفسه که خودت رو با بقیه مقایسه کنی

    توی همین چند روز حواسم بیشتر هست که مقایسه نکنم و اگر میکنم با منطق این ذهن رو قانع کنم ولی من حتی به محض اینکه چشمم رو باز میکنم یا حتی توی خواب هام هم خودم رو مقایسه میکردم و هنوز هم هست بالطبع!!!!

    پس قرار نیست یه روزه تغییر کنم ولی همین چند روزه نشونه های خوبی اومده و رفتار ادم ها باهام عوض شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      الهه گفته:
      مدت عضویت: 1443 روز

      سلام به دوست عزیز سپاسگزارم از کامنتی که گذاشتی تحسینتون میکنم بابت رشد و پیشرفتتون

      یه نکته ای که گفتین که با کار کردن روی احساس لیاقت دارین نکات مثبتتون رو میبینین من هم دیشب رفتم بادخانواده ام لب دریا من تو دوره سلامتی هستم چون که غذام فرق داره من خیلی وسوسه شدم غذای ناسالم بخورم و دفعه های قبلی اصلا جلو خودمو نمیگرفتم تقریبا اما دیشب یه تیکه خوردم ولی تو ذهنم این امد که ایراد نداره همین که تونستی روزهای قبل رعایت کنی خوبه همین که تونستی یه کم از قبل کمتر بخوری این خوبه خیلی خوب بود خیلی خوشحال شدم اصلا حالم بد نشد خداروشکر و من قبلا این طوری بودم هم نمیتونستم خودم رو کنترل کنم هم بعدش خودمو سرزنش میکردم یه جوری خودم رو زندانی میکردم جایی نرم تا وسوسه نشم الان با این فایل ها فهمیدم اگه همین طور ادامه بدم میتونم به راحتی ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب کنم خدایاشکرت خیلی خوشحالم و تازه متوجه شدم خیلی به خودم دیگه سخت نمیگیرم و خیلی احساس ارامش و ریلکسی میکنم خدایاشکرت

      سپاسگزارم از شما و استاد عزیز و خانم شایسته عزیز در پناه خدا شاد باشید دوستون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محمد مهدی حکمتی فر گفته:
    مدت عضویت: 1950 روز

    سلام به استاد عزیز

    تمرکز نکردن به نکات مثبت خودمون با گفته های استاد خاطره های به ذهنم اومد که مرتبط هستند

    من اولین روزه های که به باشگاه کشتی رفته بودم استاد شروع به کرد با مرور فن ،منم که تازه رفته بودم هیچی نمی دونستم تو اون جمع هم به غیر یک نفر بقیه همه قریبه بودن گفت کول انداز بزنید منم که هیچی اومد شروع کرد به توضیح دادن به من با دستاتو این جوری کنی و فن اجرا کنی و من بعد از شاید ده بار اجرا کردن شاید 10درصد هم شبیه اون فن اجرا نکردم . از همون حرکت اول که این نجوا ها در ذهن بود که تو چقدر احمق هستی تو چه دست پا چولفتی هستی ….ولی هی داشتم سعی می کردم که به خودم می گفتم تو تازه اومدی نترس از اشتباه کردن چون هربار که حرکت می خواستم بزنم ترس می گرفتم که دوباره اشتباه نزنم و استاد بیاد توضیح بده چون دیگه خیلی بهم توضیح داده بود . ولی خوب اینا تو همون نیم ساعت 40دقیقه اول بود بعد هی ترسم از این جمع جدید کمتر شد از اینکه اون حرکت اشتباه بزنم کمتر شد وتو همون روز اول تونستم اون حرکت به شکل درست تر بزنم (اینم بگم هیچ کسی هم به من غر نزد که تو کم توانی )

    اما من چندین ساله قبل فوتسال بازی می کردم وبازیمم خوب بود و به شدت تمرین می کردم ولی همیشه توجه به نکات منفی خودم داشتم من دفاع بازی می کردم و خیلی کم می شد که توپ عبور کند از م یا پاس اشتباه بدم ومن آنقدر ترس از اشتباه کردن داشتم که با یه اشتباه ذهنم می ترکید و اشتباهات بعدی شکل می گرفت و اینها آنقدر تکرار می شد به زبون هم تیمی های می اومد وهمیشه برام سوال بود که چطوری فلانی که اشتباه می کنه مثلاً گل خالی گل نمی کنه هچکی هیچی بهش نمی که ولی من با کوچک ترین اشتباه بقیه شروع به غر زدن می کنن .

    وبعد آشنای با گفته های استاد فهمیدم یکی بزرگترین باور منفی من ترس از اشتباه کردن (یا عدم لیاقت .و تایید دیگران رو گرفتن ) تو باشگاه فوتسال شاید در طول تمرین مسابقات من اشتباهات کمی می کردم همه غر می زدند وتوباشگاه کشتی من شاید تو یه روز کارهای اشتباهم از درستم کمتر باشد هیچ کسی هم غر نمی زند چون ترسم کمتر شده اون دیدگاه که به نکات مثبت خودم توجه کنم بیشتر شده .

    اون موقع که فوتسال بازی می کردم می اومد خونه همش فکرم به کارای اشتباهم بود به غرها فکر می کردم ولی الان اگر کار اشتباهی بکنم دیگه بهش فکر نمی کنم و احساس بد نمی گیرم یا هم اگر فکر ی بکنم در ای راستای بهتر شدن و شور اشتیاق بهتر شدن بهم می ده نه ول کردن ورزش رو .

    خداوند یار نگه دارتان ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: