اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت - صفحه 40


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

662 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1509 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و پنجاه و پنجم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت زیبا و پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت تمام روزی ها و نعمت هایی که هرروز به زندگیم میاری

    خدایا شکرت بابت ماشین قشنگم

    خدایا شکرت بابت تمام داشته هایم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم فطیر خوشمزه خریدم و صبحانه بسیار خوشمزه با پنیر هدیه بسیار خوشمزه که پنیر گوسفندیه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه برای شام سیب زمینی خوشمزه مادرم درست کرد خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم و از جایی که فکرشم نمیکنم خداوند بهم پول و مشتری بفرسته یه مشتری که چند روز پیش زنگ زده بود زنگ زد و گفت 20 بسته میخوام و آدرس داد منم بردم به آدرسشون در سعدی 420 تومن دریافت کردم من با مشتری هام خیلی با اخلاق خوب برخورد میکنم مشتری بهم گفت بیا خونمون مهمون ما باش خدایا شکرت

    من با اعتماد به نفس به مشتریم گفتم که مادرم و مادر دوستم میره مراسم میفروشه این پودرارو شما هم میتونی بفروش و ایشون قبول کردند خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم رفت مراسم عمم اینا و اونجا 11 بسته فروخته بود و 220 تومن دریافت کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه هم برای مادرم پول موند هم برای من ببین چقدر نعمت هست

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پودر زعفران که خرید کرده بودم دوست های دختر عمم 100 تومن رو واریز کردند

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری دیگه زنگ زد و گفت 10 بسته میخوام و فردا میام

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم پارک زره ناس و بابت هوای فوق العاده و آسمون آبی نفتی رنگ که عاشقشم و صدای زیبای پرندگان و درختان بی نهایت و چمن های زیبا و گلها و درختچه های قشنگ و سنگ فرش های سیمانی رنگی پارک و وسایل ورزشی و زمین ورزشی و… سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت بابت ماه بسیار خوشگل و کامل امشب تو آسمون که هوش از سرم برد

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند برای پودر زعفران

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم خیار و گوجه و پیاز و سیب زمینی و سبزی خرید (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم )

    خدایا شکرت که شب رفتیم بیرون با دوستم کلی خوش گذشت و رفتیم سمت حمل آباد و فراوانی زمین های بلال رو دیدیم فوق العاده بود

    خدایا شکرت بابت بستنی که دوستم برام خرید(نعمت غیر منتظره درخواست ستاره قطبیم بود)

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت

    چند ساعت پیش بزرگترین راکت تاریخ به پرواز دراومد از تگزاس آمریکا

    شرکت اسپیس اکس راکت استار شیپ رو بلند کرد

    یه اتفاق تاریخی بود برای جهان و بشریت

    عظمتش 400 فیت بود

    ایلان ماسک گفته بود اگه راکت یکم بلند شه و تو سکوی پرتاب منفجر نشه این خودش موفقیت به حساب میاد

    برنامه این بود که بره حدود 70 دقیقه دور کره زمین بگرده و بعد بیاد بیفته تو آب

    نتیجه این شد که رفت بالا و رفت بالا از بوسترش جدا نشد و منفجر شد

    من منتظر بودم واکنش اسپیس اکس رو بشنوم

    همون لحظه توی لایو صحبت می‌کردند همون لحظه که منفجر شد گفتند ما به این حالت به جای اینکه از کلمه انفجار یا شکست یا عملیات ناموفق استفادت کنن گفتند عملیات جداسازی سریع برنامه ریزی نشده قطعات

    تعریفی که ما به اتفاقات قائل میشیم نشون میده که اون اتفاق چه تاثیری تو زندگی ما داره

    اتفاقات به تنهایی هیچ معنایی ندارند

    اون معنایی که ما بهشون میدیم نشون میده اون اتفاق چه نتیجه ای توی زندگیمون ایجاد کنه

    ممکنه دونفر توی روابط عاطفی بعد چند سال زندگی از هم جدا بشن مرد بره سراغ زندگی خودش زن بره سراغ زندگی خودش

    و تعبیرش از زندگی این باشه که شکست خوردم بدبخت شدم این همه سال زندگی کردیم بعد اینجوری شد چقدر روزای خوبی میتونستیم داشته باشیم که نابودش کردیم

    ممکنه این اتفاق برا یکی بیفته و بگه تجربه خوبی بود چیزای خوبی یاد گرفتم و آماده ام برای رابطه جدید برای یه زندگی جدید از تجربیاتم استفاده کنم و یه رابطه قشنگی رو شروع کنم

    ممکنه یه نفری شکست بخوره تو کارش تعبیرش این باشه که شکست خوردم بدبخت شدم این همه سال کار کردم زحمت کشیدم همش باد هوا شد

    چقدر زندگی بده و ناعادلانست

    ممکنه یه نفر دیگه همون اتفاق براش رخ بده و تعبیرش این باشه که یه تجربه جدید شد یه عالمه چیز یاد گرفتم که کمک میکنه برای اینکه بیزنس بعدیمو بهتر و بهتر و بهتر ران کنم

    کمک میکنه پیشرفت کنم و از درسهام استفاده کنم و کمک میکنه وارد یه بیزنس جدید بشم و…

    هر اتفاقی که تو زندگیمون میفته این ما هستیم که تصمیم میگیریم چه معنایی به اون اتفاق بدیم

    این ما هستیم که مشخص میکنه اون اتفاق در نهایت نتیجش برامون خوب میشه یا بد

    فارغ از اینکه اون اتفاق ظاهرش خوبه یا بده ها

    الان همین اتفاقی که براتون مثال زدم ظاهرش بد بود که از بوستر جدا نشد ولی تعبیر اونا از اتفاقه که نشون میده که چه ذهنیتی دارن و نشون میده که چرا اسپیس اکس تا این حد تونسته جهان رو تغییر بده

    بجای شکست استفاده میکنه از کلمه بهبود و کلماتی که بار مثبت داره

    قرار نیست یه کاریو انجام میدیم همون اولش خوب دربیاد

    نه،ما خیلی چیزا رو هنوز یاد نگرفتیم و تا درسامونم نگیریم پیشرفت نمیکنیم

    گروه اسپیس اکس گفت خیلی عملیات موفقیت آمیزی بود خیلی تجربه خوبی کسب کردیم خیلی خوشحالیم کلی اطلاعات بدست آوردیم که چرا این اتفاق افتاد و چطور میتونیم جلوگیری کنیم برای سری بعد و خیلی ذوق داریم که راکت بعدی رو آماده کنیم و تست هامون رو ادامه میدیم

    برنامه اونا اینه که برن کره مریخ رو قابل سکونت کنند

    ببین چقدر جاه‌طلبانه بود این ایده که هواپیمایی بسازن همزمان 100 نفرو ببره فضا

    الان انجام شده این ایده تا مرحله جدا سازی این ایده جواب داد

    یعنی احتمالا دو سه تا آزمایش بعدی کاملا استارشیپ میره به سمت هدفی که تعیین کردند

    و در آینده خیلی نزدیک به ماه میره

    چطور میشه که یه شرکتی انقدر موفق بشه اونم یه شرکت تازه تاسیس انقدر پیشرفت کنه

    یه اتفاق یکسان (پندمیک) افتاد برای همه مردم جهان

    یه سریا این اتفاق رو بد دیدن و تجربه بدی از اون اتفاق داشتند

    گفتند چقدر بدبخت شدیم چقدر بیچاره شدیم

    کسب و کارمون به مشکل برخورد

    مسافرت نتونستیم بریم

    چقدر اوضاع بده و ناجالبه

    یه سریا نگاهشون این بود که چقدر فرصتیه برای پیشرفت و یادگیری و موفقیت

    یه سریا نگاهشون این بود که کارای خونمو حیاطمو باغچمو انجام بدم

    تو یه اتفاق یکسان یه سریا تو سر خودشون زدند یه سریا پیشرفت کردند

    (من زمان پندمیک میدیدم تالارها که تعطیل بودند 90 درصد تالارها از اول بازسازی و ساخته شدند)

    وقتی پندمیک اتفاق افتاد ما اومدیم پرادایس و اینجا رو تر و تمیز کردیم کلی سریال زندگی در بهشت آماده شد

    خیلیا گفتن بیام مهارت جدید یاد بگیرم یا مهارتی که دارم رو بهبود ببخشم

    برای خیلی از کمپانی ها پولساز ترین سال زندگیشون بود

    برای یه سریا بد ترین سال زندگیشون بود

    داری چه تعبیر و تعریفی برای اتفاقات زندگیت تو ذهنت میسازی؟

    داری از چه کلماتی استفاده میکنی

    یه سریا فرزندشونو از دست دادند پیشرفت کردند

    یه سریا فرزندشونو از دست دادند نابود شدند

    خیلیا بودند از کار اخراج شدند گفتند اشکالی نداره اتفاقا یه فرصتیه برای پیشرفت

    حتما یه مسیر جدیدی میخواد برام اتفاق بیفته

    خیلیا نگاهشونو به اتفاق بد عوض کردند و اون اتفاق شده منبع خیر واسشون

    ولی نگرشمونو به اتفاقات عوض میکنیم وقتی از کلماتی استفاده می‌کنیم که بار معنایی مثبتی دارن که در نهایت میرسیم به احساس بهتر بجای احساس شکست و بدبختی بعد هدایت میشیم ب مسیر بهتر

    چه معنایی به اتفاقات میدی ؟

    یکی هست پاش میشکنه بجای اینکه بگه بدبخت شدم میگه یه فرصتیه بشینم مطالعه کنم

    الخیر فی ما وقع

    یعنی اگه از این کلمه استفاده میکنی ولی احساست بهتر نمیشه یعنی داری خودتو گول میزنی

    ولی اگه میگی الخیر فی ما وقع و واقعا قبولش داری و واقعا احساس خوبی داری حتی با اینکه ظاهر اتفاق جالب نیست اونوقته که اتفاق به شکلی تغییر پیدا میکنه که پر از برکت میشه تو زندگیت و سال‌های بعد یکی از نقاط عطف زندگیت یاد میکنی

    چون تمام اتفاقات رو افکار و باورها و احساسات ما دارن خلق میکنن

    احساس بد:اتفاقات بد

    احساس خوب:اتفاقات خوب

    _بنویسید کجاها بوده که یه اتفاق به ظاهر بد برای شما افتاده و شما تونستید ذهنتونو کنترل کنید و هدایت خداوند رو تو اون اتفاق ببینید و گفتید این اتفاق بی جهت نبوده این قراره یه پیشرفتی تو زندگی من رخ بده و احساستونو خوب کردید و برچسب خوبی به اون اتفاق زدید و بعد اون اتفاق شده بهترین اتفاق زندگیت که ظاهرش بد بوده:

    تو زمان پندمیک من اصلا نترسیدم و منفی نمی دیدم این اتفاق رو و میدونستم باعث پیشرفت جهان میشه و اتفاقا به سرکارمم میرفتم حتی عروسی واسه خواهرم گرفتیم و….

    پدرم بیمار شد که هیچ امیدی برای درست شدنش نمونده بود ولی ته دلم آروم بودم که حتما درست میشه و حتما یه خیریتی تو این اتفاق هست و من نگفتم وای بدبخت شدم اتفاقا میرفتم سرکار میرفتم کلاس رقص از کلاس برگشتنی میرفتم به بیمارستان به پدرم سر میزدم خلاصه پدرم خوب شد حتی اون اتفاق به ظاهر بد باعث شد پدرم اخلاقش خیلی خوب و آروم بشه

    بدهکار شدم 33 میلیون و این مبلغ برام سنگین بود چون اولین بارم بود بدهکار شده بودم و به راحتی اون پول رو پرداخت کردم گفتم خداوند هدایتم میکنه و روزی رو میرسونه که حتی اضافه هم رسوند خدای من

    چند باری شده ماشینم خراب شده ولی خودمو ناراحت نکردم و به خدا توکل کردم با حال خوب خداوند هم دستاشو به سمتم هدایت کرده

    دیگه هر چی فکر میکنم اتفاق بد و سختی نیفتاده واسم به جز مریض شدن پدرم که خداروشکر با تغییر نگاهم به اون اتفاق هم درست شد پدرم و اون اتفاق باعث شد پدرم خیلی اخلاقش خوب تر و آروم تر بشه  

    _استاد میگه من فرزندم رو از دست دادم ولی جور دیگه ای نگاه کردم به اون اتفاق و ذهنم رو کنترل کردم

    من  بدهکار شدم و یه جور دیگه به اتفاق نگاه کردم باورامو عوض کردم و اتفاقات خوب مالی برام افتاد

    نگاه ما به اتفاقه که اون اتفاق معنا پیدا میکنه

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ریحان گفته:
    مدت عضویت: 2471 روز

    سلام استاد جان و دل .استاد محشر ما با دیدگاه ی تاثیر گذار .

    امروز اول صبح هدایت شدم به دو فایل شگفت انگیز …که در جواب درخواست دیشبم بود .

    یکی فایل چه کسی مالک اوست .که خداوند شرک رو از مغزم مثل مو از ماست کشید بیرون و گفت هرگز به اشخاص اتفاقات ،جامعه یا رییس یا هر کس دیگه قدرت نده ‌.قدرت مطلق زندگیت رو خداوند وقتی خلقت کرد داد دست تو .حالا میتونی از قوانین استفاده کنی و زندگیت رو بسازی .یا اینکه بندازی گردن این و اون و شرک بورزی و قدرت رو بدی به اشخاص و اتفاقات و هر روز بدبخت تر بشی .

    خدا اول صبح با این فایل بهم گفت که قدرت رو از شخص از رییس از اتفاقات بیرونی ،بگیییر و زمان زندگیت رو دستت بگیر .خودت و ذهنت رو گول نزن .

    واقعیتش من دیگه الان در موقعیتی هستم که هر آنچه خواستم و در ذهن داشتم خلق کردم .و تا حدودی خواسته های اصلیم رو بدست آوردم .اما شرک چقدر نامحسوس در ذهن من راه می‌ره و من همیشه باید روش کار کنم و مچ ذهنم رو بگیرم .اگر اطرافیان در زندگی من تاثیر داشتند پس چطور اتفاقات زیر افتاده؟!

    1.ازدواجم که خیلی ها مخالف بودن و همون اشخاص با تغییر باور ها سکوی پرتاب من و همسرم شدن .

    2.میگفتن تامین با پارتی بازی استخدام می‌کنه .پس چرا افراد پارتی باز توی مصاحبه و استخدامی من دخل و تصرفی نداشتن ؟

    3.خیلی ها دوست نداشتن من در کارم بهتر بشم ،اما الان خودشون توی محل کار از من تعریف میدن .

    و خیلی مسایل دیگه که بسیاری از افراد نخواستن و من با توکل به خدا و با قدرت دادن به اون توانستم

    نتیجه قدرت رو از هر موجودی که در جهان هست بگیر و به به خداوند بده .قوانین رو یاد بگیر و استفاده و عشق و حالشو ببررر….خدایا شکرت به خاطر قوانین .

    ………………….

    مطلب بعد در مورد این فایل هست که خیلی فوق العاده بود و لذت بردم .و قشنگ یاد خودم افتادم که هر بار دیدگاه مثبت داشتم به تضادها ،همان تضادها سکوی پرتاب من شدن .مثل همون اپیدمی باعث شد حقوقم بره بالا،اطلاعات داروییم بره بالا ،رگ گیریم قوی تر بشه .و اعتماد به نفسم بالا بره و همینطور یه پلن مثبت بود که ما نترسیدیم و جزو افرادی بودیم که توی اون دوره توی بیمارستان و بهداشت فعالیت داشتیم .

    یکی دیگه از تضادها، همین جنگ 12 روزه بود که تبدیل شد به سکوی پرتاب من و شوهرم تا زودتر همه کمکمون کنن عقد کنیم،جالب اینجاس همون افرادی کمک کردن که سخت گیری میکردن.ولی همون بزرگتر ها گفتن قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه باید عقد کنید وخدا رو شکر اتفاق افتاد .

    یک تضاد دیگه ای هم توی زندگیم بود که فوت ناجالب خواهرم بود ،که تونستم افکاری در خودم ایجاد کنم راجع به ابدیت و فایل ها شما رو در باره ی ابدیت گوش دادم و باورهای خوب و آرامش بخشی در خودم ایجاد کردم .و تونستم توی مصاحبه ام که هم زمان با فوت خواهرم بود قبول بشم .و همچین دچار افسردگی نشم .همچین بتونم قوت قلبی در فرزندش ایجاد کنم و گاهی صحبتهای خوبی با هم داشته باشیم .هر چند اون مرد نوزده ساله اینقدر خودش مسائله برای خودش خوب حلاجی کرد که من ازش درس گرفتم .

    استاد جا داره درباره ی دیدگاه پسر خواهرم بگم که همچون درس بگیریم .خواهرم همیشه فرزندش رو تشویق می‌کرد به مطالعه و اون رو علاقه مند کرد به زبان انگلیسی و آرزو داشت بهترین دانشگاه کشور قبول بشه و بهش ایمان داشت .نزدیک کنکور فرزندش ،خواهرم فوت کرد و سه سال هست که پیش خداست .من فک میکردم ذهن قدرتمندی دارم و میتونم به پسر خواهرم دلداری بدم .ولی اون مرد نوزده ساله خیلی ذهن قوی تری داشت ،اون درجواب دلداری های من گفت مادرم نوزده سال برای من زحمت کشید و من امسال جواب میگیرم که روح مادرم رو شاد کنم .و سه رقمی شد و بهترین دانشگاه اصفهان قبول شد خدا رو شکر .

    خیلی خوشحال شدم دیدمتون استاد جانم .واقعا انرژی فوق العاده ای گرفتم.مرسی از این همه آگاهی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1114 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین

    نشانه امروزم دقیقا متخص من تنها بود ، برای تضادی که بهش برخوردم و مثل قبل بهش برچسب منفی نزدم…

    این تضاد منو متوجه کرد که روی بهبود شخصیتم باید بیشتر و بیشتر کار کنم .

    به خودم برچسب نزنم و بگم عیب نداره خداروشکر که متوجه شدم باید کجاها بهبود پیدا کنم و چندین روز شروع کردم و دارم تمرین میکنم ، سخته ولی میشه ..

    هر روز یک کم بهتر از روز قبل میشم و هر بار خودم تحسین میکنم .

    هر بار ذهن میاد بگه بابا ول کن تو یه عمری ….. بودی میگم نه من میتونم و برای خودم مثال میزنم و موفقیت هام بیاد میارم ،

    به خودم میگم اینم مثل فلان وقت یا بهمان موقع هست و میشه ..

    هر لحظه به خودم یادآوری میکنم این منم که با افکار و باورهام زندگی و شرایطم خلق کردم چه خوب و چه بد ، پس آگاهانه چیزی که دلخواهم هست رو خلق میکنم اونم با عشق، با امید ، با توکل و حرکت کردن..

    نشانه و درس امروز به جانم به دلم به ذهنم نشست و منو برای حرکت کردن در مسیر درست با انگیزه تر کرد.

    بارها و بارها تضادهایی در زندگیم بوجود اومده که ناآگاهانه از دید منفی همه چیز سنجیدم و به خودم ظلم کردم و بارها مثل الان آگاهانه متوجه شدم که این تضاد میخواد منو رشد بده و همینطور هم شده .

    پس باید در مورد هر چیزی مثبت نگر باشیم تمرین کنیم و حواسمون باشه که به اون مسئله یا مشکل یا هر چیزی که هست با چه دیدی نگاه می‌کنیم و حتی با چه کلمه و جمله هایی بهشون قدرت و معنا می بخشیم …

    جهان مثل یک آینه می مونه و اگر من در آینه لبخند بزنم لبخند می بینم، اگر خوش بین باشم و خودمو قوی بدونم همون تجربه میکنم یا برعکس …

    خداروشکر بابت این آگاهی های ناب

    خداروشکر برای تضادی که بوجود اومده و داره منو رشد میده

    خداروشکر برای داشتن شما استاد عزیزم

    خدایا تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میخوام منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی

    سپاسگزارتم رب من :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 553 روز

    به نام خداوند عشق که هر چی دارم از آن اوست

    خدایا من بدون تو هیچم تو هستی قدرتمند

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان

    خدا رو سپاسگزارم که پای تعهدم هستم و این مسیر ادامه میدم.

    الخیر ما فی الوقع میگم به شرایط فعلی زندگیم که دارم تجربه میکنم و باور دارم که همه این شرایط به نفع من تموم میشه و به خیریت من ، و خدا آرومم میکنه و بهم میگه صبر کن درست میشه نگران نباش ،

    بعضی اوقات نمیدونی چیکار کنی باید صبر کنی و به

    خداوند اعتماد کنی و بدونی این شرایط فعلی پایدار نیست میگذره ، مثل خیلی موارد بوده که تموم شد و رفت و چه بسا به نفع م تموم شده .

    شرایط حال حاضر من هم همینه که من نمی‌دونم چیکار کنم و خودمو دو دستی سپردم به خدا و عجزمو به خدا گفتم که خودش راهی باز کنه و هدایتم کنه ولی اینو میدونم خدای من هیچ موقع دیر نمیکنه و به موقع میاد

    هر چی میگذره بیشتر میفهمم که زندگی ما رو باورهای ما شکل میدن و خیلی در این زمینه باید کار کنم،

    من هر روز بیشتر مواقع یادآوری میکنم از نعمت هایی که خداوند بهم بخشیده و داشتم فکر میکردم هر خواسته من برآورده شده بدون اینکه هی بگم بهش ،

    واقعا خداوند از نیازهای ما آگاهه ولی این ما هستیم

    که باید در مدار دریافت نعمت ها قرار بگیریم

    من چند سال پیش کاری داشتم که یه زمانی خواسته من بود با چه درآمد و مزایایی که میخواستم و کار راحتی هم برام بود و تقریبا دولتی بود سازمان بزرگ استخدام شدم

    و 9 سال اونجا کار کردم ولی شرایطی پیش اومد آرامشم اونجا بهم میخورد و مدیر و همکارهام با رفتارشون آزارم میدادند و باعث رنجش من میشدند و من تمام سعی م بر این بود کنترل ذهن داشته باشم و طوری شد محیط اونجا رو نمیتونستم تحمل کنم و یکدفعه کاری که شاید همه آرزوی استخدام اونجا رو داشتند و برای من معجزه شده بود که اونجا استخدام شدم استعفا دادم اومدم بیرون یادمه دو ساعت ناراحت بودم که رفتم جای خلوت دور از همه خودمو آروم کردم و رفتم خونه ، و بعد خورد به مسئله این بیماری و شرایط برام پیش اومد که همه جا تعطیل شد و نه میتونستم باشگاه ثبت نام کنم و کاری انجام بدم و اون بیکاری منو اذیت می‌کرد اما تمام اینا به نفع من تموم شد و خدا طوری برام ساخت و بهم پاداش صبوریمو داد و درآمد دیگه برام درست شد و خیلی راحت تر از زمانی که اون شرکت کار میکردم موقعیت های بهتر برام پیش اومد و وقتم و زمانم دست خودم بود راحت تر زندگی کردم و خدا برام جبران کرد

    و حالا که فکر میکنم خدا از جایی که ما عقلمون نمیرسه به ما روزی میده و کمک میکنه فقط باید اجازه بدیم کارشو انجام بده و اعتماد کنیم

    خدایا ازت سپاسگزارم که هیچ موقع تنهام نذاشتی و کمکم کردی و منو نجات دادی و کنارم هستی

    خدایا ازت سپاسگزارم همه نیازهای منو به ساده ترین شکل ممکن برآورده کردی

    خدایا بابت همه نعمت هات سپاسگزارم

    الهی شکر که تو خدای منی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدایی ک رحمتش بی انتهاست و مهربانی اش همیشگی

    سلام ب استاد عزیزم و استاد شایسته ی نازنین و دوستان قشنگم

    خدایا شکرت ک بهم فرصت نوشتن دادی

    خودت بهم بگو چی بنویسم

    من هیچی نمیدونم بر قلمم جاری شو تا ی ردپای خوب برای خودم بجا بزارم

    و بهتر درک کنم قانون رو.

    الهی شکرت بخاطر وجود دو استاد عزیزم

    ک دست تو هستند تو زندگیم و باعشق وقت میزارن تا این آکاهی ها بدست ما برسه ،ببینیم زیبایی ها رو تا خواسته ها تو ذهنمون شکل بگیره

    خانم شایسته ی عزیزم خییلی ازت ممنونم بابت کل تایمی ک استاد داشت صحبت می‌کرد باعشق گوشی و دست گرفتی ،فیلم گرفتی و همرایش کردی مرررسی ازت .

    الهی شکرت بخاطر این بهشت زیبا ،واقعا بهشته ،چقددد این سرسبزی چمنها و درختا آرامش بخشه برام روحم و نوازش

    خدایا شکرت بابت این دریاچه زیبا،این جریان آروم آب،جقد حس خوبی میکرم ازش

    الهی شکرت بابت برونی نجیب و مرمری زیبا

    خدایا شکرت بابت این درختچه هایی ک تازه رشد کردن، چقد دیدن جوونه های ی درخت،گل یا گیاه بهم انرژی و حس خوب میده

    الهی شکرت بخاطر دستاوردهای استاد عزیزم ک مدرک قوی هست برای ذهنم ک اگه ب ای استاد شده برای منم میشه

    امروز ظهر اتفاق افتاد،ی تماسی گرفته شد ک منو بفکر فرو برد وایمان و ب قانون بیشتر کرد

    من چهار سال پیش ک تو تلگرام با گروه های شکر گزاری آشنا شدم اومدم ویژگی های همسر دلخواهم و حتی شغلش و نوشتم

    نوشته بودم ک دوسدارم همسرم استاد دانشگاه باشه و هیئت علمی باشه خخخخخخ

    اون موقع جایگاه اجتماعی دهن پرکن دوست داشتم برای اینکه مورد تایید دیگران باشم هم خودم و هم شخصی ک میخواستم

    امروز خواهرم تماس گرفت گفت ی خانمی باهام تماس گرفته گفته خواهرت و بهمون معرفی کردن برای داداشم

    داداشم دوتا دکترا داره،استاد دانشگاه هست،وهیئت علمی ،دکترای اولش و فک کنم انگلیس گرفته

    داداشم اهل نمازو روزه است میخواد خانمشم مث خودش باشه

    من اصن یادم نبود ک قبلا چنین درخواستی داشتم از خدا ،بعد یکی دوساعت ک گذشت و فکر کردم بهش یادم اومد ک ععععععع خواسته ی چند سال پیشم بود

    قانون داره کار میکنه ،من دارم با افکارم زندگیم و رقم میزنم خدایا شکرت

    ولی الان من خواسته ام تغییر کرده میخوام ی شخص توحیدی بیاد تو زندگیم ک از شاگردهای استاد باشه

    همدار و هم مسیرم باشه

    ساعتها باهم درمورد قانون حرف بزنیم عمل کنیم راحت بریم تو دل ترسهامون

    مسائل و باهم حل کنیم و ب رشد هم کمک کنیم

    و هرروز روی بهبود شخصیتمون کار کنیم .

    مث رابطه های شیرین دوستانم با عزیزای دلشون

    مث رابطه ی استاد با عزیزدلش

    خدایا من ازت میخوام در زمان مناسب ک آماده باشم شخص مناسب ک برام درنظر گرفتی از هر نظر مناسبه وارد زندگیم کن

    دیروز صبح ی پیامی دریافت کردم، نوشته بود 5 شنبه یایید برای آموزش حرف آ مهره داران و..از طرف آموزشگاهی بود ک بهمن رفته بودم برای تست آموزش پیش دبستانی والان پیام داده بودن ک بیا

    واینو ی نشونه دیدم ک مدارم بالاتر رفته،و داره بهم میگه مسیرت درسته

    خداروشکر الان شروع کردم ب خیاطی دوباره میخوام ایده هام رو پیاده م کنم و فقط لذت ببرم از مسیر

    نکته ی مهمی ک یاد گرفتم ازاین فایل ک نشانه ی امروزم بود

    این بود ک،مابا برچسبی ک ب اتفاقات میزنیم و تفسیری ک از اتفاقات داریم تو ذهنمون همون ذهنیتها رو تو زندگی مون ایحاد مکنیم

    اتفاقات خنثی هستند ما بهشون برچسپ میزنیم، حتی اگه ظاهر قضیه ناجالب باشه

    اگه بتونیم از زاویه ای بهش نگاه کنیم ک احساسمون بهتر بشه همون اتفاق باعث خیر و برکت میشه برای ما

    الخیر و فی ماوقع

    چقد تحت تاثیر قرار گرفتم درمورد جمله

    جدا سازی سریع پیش بینی نشده ی قطعات اگه اشتباه نکنم

    خدایا شکرت بخاطر این آکاهی هایی ک بهم رزق دادی سپاسگزارم ک بهم فرصت نوشتن دادی سپاسگزارم

    من خالق زندکی خودم

    من دارم با افکارم در هرلحظه اتفاقات زندگیم و رقم میزنم

    الهی شکرت بابت این شب زیبا ی ستاره بارون ،این سکوت زیبای شب

    این آرامش

    خدایا شکرت امروز چندین بار صدای زیبای بلبل و شنیدم

    الهی شکرت امروز اسانم کردی برای آسانی ها

    مرسی ک برای نهار هدایتم کردی ک کوفته قلقلی ها وا نرن

    سپاسگزارم ک خیلی عالی شدن

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1758 روز

    بنام یگانه خالق کیهان

    سلام ،

    روز 155 سفر …

    خدایا شکرت از این باران زیبا برای بارش این برکت الهی در این هوای مطبوع بهاری الهی شکرت ، خدایا شکرت برای پیاده روی خوبی ک امروز انجام دادم و لذت بردم ، برای اینکه شمال هستم ، الهی شکرت برای مهاجرت خوبی که از تهران به نوشهر داشتم و تو هدایتم کردی به این خانواده ی خوبی که الان پیش آنها هستم خدایا شکرت ک همیشه کنارمی و کمکم میکنی رب هدایتگر من ازت متشکرم برای این سایت خوب استادم و همراهانی که هستند برای این سفر برای این روزها برای روغنکاری شدن زندگیم برای مشتری های امروزم برای بازدیدهای امروزم برای تمام نعمتهایی که به من دادی ازت متشکرم خدای خوبم …

    من سال پیش یه خونه اجاره کردم که اولش ظاهرش خیلی خوب بود ، ولی یکم ک گذشت واقعا تضاد هاش ک عایق نبود و صاحب خونه داشت و طبقه ی بالا بچه ی پر سر و صدا داشت صاحبخونه خیلی کار داشت و … خلاصه خیلی سخت بود اون روزها زندگی کردن در اون محیط . از اونجایی ک اساس کشی واقعا واسم سخت بود نیومدم فسخ کنم یجورایی نمیشد …

    خلاصه من مجبور بودم این روزها رو با احساس خوب سپری کنم .

    من قبل این خونه خیلی غرور کاذب داشتم در مورد یکسری مسائل خاص خیلی شخصیتم ایراد داشت ، من در مورد خودم و خونه و جایگاه ام مغرور بودم ، با ادمهای دیگر نوع دیگری برخورد داشتم ، پذیرشم واسه افراد دیگر کم بود ، با اومدن مهمون مشکل داشتم البته اینا رو الان دارم که یکسال گذشته و من صد ها صفحه نوشتم تا درسهاش رو گرفتم ها ، اون زمان اصلا اینا رو نمیدونستم که اینقد ایراد دارم و فکر میکردم که من دارم روی خودم کار میکنم و خیلی هم خوبم ولی اینا بود .

    خلاصه جهان مجبورم کرد که بشینم با تماااام وجود روی خودم کار کنم … با تماااام وجودم روی شخصیتم کار کنم تا بتونم در آن شرایط سخت احساسم رو خوب نگه دارم … همین تعهد و تمرکز زیادم برای اینکه احساسم رو در زمانهای بیشتری خوب نگه دارم باعث شد من مهارتهایی رو کسب کردم که شخصیتم خیلی خوب شد ، یعنی وقتی که سر سال شد و زمانی بود که باید میرفتیم یه خونه ی دیگه ، اولا خونه ی بعدی خیلی خونه ی خوبی شد خداروشکر و این خونه چونکه با تضاد قبلی ما اومدیم داخلش با تمام وجودمون سپاسگزار بودم و هستم و اینکه همون روزهای اول اساس کشی من میشستم و دفتر پر میکردم که چه درسهایی داشت این خونه و اون خونه واسم … دیدم که اون خونه بخاطر اوضاعش من رو مجبور کرد که برای مدتی جایی باشم که مجبور باشم پذیرشم رو ببرم بالا ، مجبور باشم که سپاسگزار باشم مجبور باشم که غرور کاذب نداشته باشم مجبور باشم که حرفهای استاد رو رو حالت مرگ و زندگی گوش بدم و اجرا کنم … البته که خیلی خیلی بهتر بود که قبل از اون خونه من این مدلی رفتار میکردم تا جهان مجبورم نکنه برای شخصیت سازی چنین تضادی رو ببینم ولی خب من دیدم و ازش درس گرفتم و الان واقعاااااا از اون زمانها عالی تر هستم . اونقدر با تعهد کار میکنم ، مثه بچه ای شدم که معلم یه تنبیه اش کرده دیگه با تمام وجودش درس میخونه ، من الان کار کردن روی خودم و گوش دادن این فایلها واسم بحث مرگ و زندگیه دیگه ، مثل قبلها نیست که واسم یه چیز خیلی خوبه حالته بهتر باشه که حالا اگرم یه مدت نبود موردی نداره … الان واسم شده مرگ و زندگی مثه کسی هستم که احساس منفی شده پرتگاه ، من مثه کسی هستم که شده با دندون شاخه درخت رو میگیرم که نیفتم تو پرتگاه احساس منفی …

    اگر یک روز هم منفی بشم هر جوری شده فایل گوش میدم مینویسم و سعی میکنم که ادامه ندم اگرم منفی بمونم حداقلش اینه ک سعی خودمو میکنم و خداروشکر هم زودتر ازقبل خوب میشه حالم . امسال از سال قبلم بهترم ، سال قبلم بهتر بود از قبلش … در کل کاملا واضحه ک من دارم پیشرفت میکنم به لطف خدای بزرگم . این از تغییر نگاه من و نتایج عالی اش که گفتم خدمت دوستانم بگم …

    خدایا شکرت برای همه چیز …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      کوثر صرام گفته:
      مدت عضویت: 1528 روز

      سلام دوست عزیز محمدرضا جان چقدر دلنشین و دوست داشتنی مینویسین، هم کامنتت عالی بود هم درباره خودتون که داخل پروفایلت نوشتی،

      چقدر اینجا زیبا نوشتین که از خونه ها و جا به جاییشون و با دریافت نشانه ها درس گرفتی و سعی کردی که غرورت رو کنار بگذاری و حسی که نسبت به دیگران داشتی و همینطور سطح تحملت که بالا رفته واقعا اینا برای منم درس و این موضوع یکی از پاشنه آشیل‌های من که زود از کوره خارج نشم و بتونم آدم ها، موقعیت، رفتارها و گونه های مختلف رو بپذیرم…

      و چقدر زیبا و هدایتی به سمت سایت اومدید و وارد این مسیر دلنشین شدی، ممنون ازت که مینویسی و نوشتی.

      امیدوارم هر روز موفق تر،سالم و شاد و پر روزی مسیر قشنگ زندگی رو سوت زنان ادامه بدی :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2313 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم

    سلام به همه دوستای توحیدی ام

    امروز روز گرامیداشت مقام معلم هست استادجانم این روز به شما که بهترین معلم زندگی من هستید و استاد شایسته زیبایم تبریک میگم، سرتون سلامت و زندگیتون پر از نور و عشق خداوند.

    این فایل امروز برام نشونه بود و خداوند همچنان سر زمان و مکان مورد نظر ما رو قرار میده

    خداروشکر به خاطر این هدایت هات خداجونم

    چند روزی در یک مسئله ی بودم که شاید مریم دوسال قبل بودم الان گوشه اتاق کز کرده و گریه میکردم ،

    ولی استاد جانم اینبار اونقدر آرومم که هی ذهن میگه الان طبیعی که اینقدر آروم باشی و بی خیال…

    ولی بازم یه موقع هایی یه احساس کمبود میاد ولی سریع جمش میکنم

    خداروشکر به خاطر اینکه در این مواقع می فهمم که چقدر فرکانسم تغییر کرده و از اون مریم رسیدم به مرحله ی که نه تنها زیاد در احساس بد نمی مونم که در پی اون آرامش دارم و احساسم اغلب خوبه

    این ها رو خیلی خوب حس میکنم

    امروز در این فایل استاد عزیزم بهم گفتین که بازم هر مسئله ی بود بسپارید به خداوند و بگین الخیر فی ما وقع

    ولی ولی

    مهم این هست که احساسمون هم خوب باشه

    و اینکه از اون اتفاق چه معنایی دارید

    اگر مایه خوشبختی می دونی پس وارد بهشت میشی ، بزرگترین خیر ها از این اتفاق ناخوشایند وارد زندگیت میشه که بعدا میگی خدایا شکرت به خاطر اینکه اون مسئله در زندگیم اتفاق افتاد،

    من هم الان در همین مرحله هستم ، یه اتفاق به ظاهر ناخوشایندی رخ داد ولی تمام تلاشم اینکه برداشت های خوبی ازش داشته باشم

    اولین برداشتم این بود که فهمیدم از لحاظ مداری تغییر کردم که نه تنها بهم نریختم که در آرامش هستم

    اغلب احساسم خوب هست

    من در این مسئله شناخت خیلی خوبی از خودم پیدا کردم فهمیدم باید خیلی جزئی تر روی خودم کار کنم یعنی هدف های جدیدی و مهمتری نسبت به قبل برام واضح شد

    در این مورد متوجه شدم ، شناختم نسبت به آدم های اطرافم که برام واضح نبود ،آشکار شد و این باعث شد به ورود انسانهای با مداربالاتر و هماهنگ تر فکر کنم .

    متوجه شدم من خیلی این آدم ها رو بزرگشون کرده بودم در صورتی که اصلا و به هیچ عنوان اونطور نبودند..

    و متوجه شدم که در این مدت برای هر برخورد و صحبتی یا نظری از خدا هدایت میخواستم و شکر خدا همه چی عالی پیش رفت

    متوجه شدم که رها باشم و این اختیار استقلال به انسانها بدهم که هر طور میخان زندگی کنند نه اون شکلی که من میخام، در واقع کسی نمی تونم شبیه خودم کنم و کنار خودم به زور نگهدارم

    متوجه شدم که هر چقدر رها تر باشم آرام ترم هر چقدر تسلیم خداوند باشم آسوده تر و شادترم

    متوجه شدم که من ارزشمند هستم و لایق بهترین شرایط و انسان‌ها و امکانات هستم

    فهمیدم خیلی نعمت های با ارزش مادی و معنوی دارم که با سرمایه‌گذاری روی خودم بدست آوردم

    متوجه شدم فقط خودم می تونم از ارزش نعمت هام آگاه باشم و از آنها استفاده کنم

    متوجه شدم این جهان بر اساس فراونی هست و من با جای خالی هایی که در زندگیم ایجاد میکنم عالی ترین ها را وارد زندگیم میکنم

    این مسئله درسهای بزرگی بهم داد ، و منو یه صیقل حسابی داد که الان بسیار براق تر و ارزشمند تر و الماس تر شدم .

    و حالا سوالی که باید از خودم بپرسم اینکه چه باورهایی در این زمینه در خودم ایجاد و چه باورهایی تقویت کنم؟

    چیزی که الان و حتی چند وقت قبل بهم گفته شد این بود که روی دوره احساس لیاقت کار کنم

    دوم تمرکزم فقط و فقط روی دوره ها باشه

    با هیچ احدوناسی کاری نداشته باشم

    خداروشکر نشانه ها مبنی براینکه مسیرم درست خیلی زیاد و واضح تر شدند، پس با توکل بر خدا و اعتماد به خداوند ادامه بدهم

    خداروشکر خداروشکر خداروشکر

    هدف امسالم به یاری خدا

    کار روی دوره احساس لیاقت

    هم جهت با جریان خداوند

    و ثروت یک هست …

    مطمئن هستم زندگی پر از معجزات عالی میشه برامون، الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1646 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    قدرت تمرکز و کانون توجه

    در واقع استاد عباسمنش به قدرت تمرکز و کانون توجه اشاره کردن که ، وقتی ناخواسته ای پیش می آد انسانهای موفق مثل ایلان ماسک، تمرکزشان فقط روی راه حل هست و این تضاد و مشکل را فرصتی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت می دونه و با این زاویه نگاه خودش را در احساس خوب قرار میده .

    و این همان کنترل ذهن هست، کنترل ذهن، یعنی توجه و تمرکز ما روی زیبایی ها باشه ، روی چیزهایی که به ما احساس خوب میده، و صحبت کردن در باره چیزی که بد هست را برای خودمان سم بدانیم .

    اینجاست که وقتی اتفاقات یکسان برای آدام ها رخ میده اما نتایج متفاوت هست ، چون اکثر مردم توجه و تمرکزشان روی چیزی هست که دوست ندارن و هنگام برخورد به مشکل، به خود مشکل توجه می کنند نه به راحل، و زاویه دید آنان منفی هست .

    اما ما که از قانون جذب آگاهی داریم ، می دونیم من با افکار خودم ، تمام اتفاقات زندگی ام را خلق می کنم ، چطوری؟؟؟

    با توجه و تمرکز کردن ، با صحبت کردن با دیگران در مورد آن موضوع، و رشد و پرورش یافتن آن موضوع در ذهن ، خواه منفی یا مثبت، و بعد بع مرحله‌ ارسال فرنکاس میرسه که اتفاقات را خلق می کنیم .

    کل داستان موفقیت همین هست ، الان توجه من روی چیه؟ پس همان را جذب می کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و تمام دوستان و هم مسیران

    از نظر من موضوع نگاه متفاوت به اتفاقات یکی از بهترین شتاب دهنده ها برای ادامه مسیره این رو از آموزه های استاد عزیزم یاد گرفتم و واقعا در زندگی بهش رسیدم که هربار حالم رو خوب نگه داشتم هر اتفاقی که بوده برای من جز خیر به همراه نداشته

    بارها توسط فایل‌های مختلف این رو از شما شنیدم و جالبه که هر بار انگار بهتر درکش می کنم

    یادمه اولین بار که در مورد پسر دومتون یوسف شنیدم و این که چطور با این موضوع کنار اومدید من نمی تونستم متوجه بشم

    می‌گفتم چطور میشه یه نفر اینقدر مسلط باشه که به راحتی از موضوع به این بزرگی عبور کنه و در حال بد باقی نمونه

    من براساس گذشته‌ام سر کوچک‌ترین چیزها به راحتی به هم می‌ریختم و حتی همون لحظه توی گفتگوهای ذهنیم با خودم میگفتم این که خیلی موضوع مسخره‌ایه چرا بهم ریختی؟ و وقتی فکر می کردم این موضوع اونقدر الکیه که حتی نباید توجه منو جلب کنه اما منو بهم ریخته باز حالم بدتر می شد.

    برای اینکه بگم از کجا یادش گرفتم یه خاطره از بچگیم میگم که اونقدر عجیب بوده که هنوز یادمه

    برادرم برای خرید رفت بیرون فکر کنم یه 5 هزار تومنی بهش داده بودن اون موقع هم مبلغ خیلی بزرگ و عجیبی نبود شاید در حد 50 هزارتومان الان می ارزید برادر من توی مسیر پول رو گم کرد و برگشت خونه اون عزیزی که پول رو داده بود در حدی گریه و زاری و دعوا مرافعه راه انداخت که من وقتی اومدم فکر کردم یه عزیزی فوت کرده. حتی همون موقع هم وقتی فهمیدم ماجرا چیه برام این کارها عجیب بود.

    و این موضوع با من بود در حدی که اگه لاستیک ماشین من فقط کم باد نه پنچر فقط کم باد بود من بهم می ریختم تا ساعت‌ها درگیرش بودم تا برم یه جا لاستیک رو نشون بدم. واقعا اغراق نمی کنم موضوعاتی به همین کوچیکی منو عصبی و ناراحت می کرد.

    سال 402 حال روحیم اونقدر بد بود و اونقدر عصبی بودم که اطرافیان توصیه می کردن برم دکتر و دارو بگیرم من تنها کاری که کردم فقط چند ماه خودم رو بستم به سایت و دوره های استاد رو با جون و دل کار می کردم و فقط چند ماه بعدش همون افرادی که به من می‌گفتن برو دارو بگیر ازم می پرسیدن چکار کردی که اینقدر آرامش داری؟

    الان اونقدر تغییر کردم که هر موضوعی رو چنان خوب می بینم که همه چیز فقط برام زیباییه

    چند وقت پیش به دلیل سرما اداره‌ها تعطیل می شدن اما ما چون درمانی بودیم باید می‌رفتیم سرکار

    همکارام همه غر میزدن که ما چقدر بدبختیم همه خونه هستن ما باید اینجا باشیم

    اما نگاه من و حرفی که می‌زدم این بود: خیلی عالیه خیابونا خیلی خلوته چون مدرسه و بقیه ادارات تعطیل هستن راحت تر میرسم سرکار من می‌باید این روز رو سرکار می بودم اما الان برای همین روز کاری به من دو برابر حقوق میدن. چون هوا سرده مراجعین کمتر هستن و کارمون هم سبک تره من در این تعطیلی چیزی جز خیر نمی بینم خدا برامون راحتی و ثروت فرستاده.

    فکر کنم همین مثال‌ها تفاوت نگاهم از گذشته تا به امروز رو نشون بده. البته که به این موضوع واقف هستم که همیشه باید روی پاشنه آشیلم کار کنم. و این یه تمرین دائمی خواهد بود.

    الان که واقعا تعداد موقعیت‌هایی که ناراحتم کنه اونقدر ناچیزه که میتونم بگم تقریبا صفره اما در مورد همون ناچیزها به مرور روی خودم کار کردم. چند روز پیش سرکار بودم خبری رو بهم دادن که اصلا موضوع کوچیکی نیست اما جالبه من برای چند لحظه حالم به شدت بد شد و بعد انگار چیزی از درون من باهام حرف زد و خدا شاهده کمتر از چند دقیقه بعد حال من طوری بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.

    تمام مسیر برگشت از سرکار به خونه من موضوع به اون بزرگی و بدی رو فراموش کرده بودم و محو این بودم که خدایا من چقدر پیشرفت کردم که حتی به ساعت نکشید فقط چند دقیقه حال من بد بود و تمام…

    تغییر نگاه من برام معجزه کرده. هربار چیزی پیش میاد که ظاهراً موضوع خوشایندی نیست من فقط فکر می کنم این یه نشونه است یه چیزی توی دل خودش داره که میخواد منو رشد بده یا مالی یا شخصیتی یا فرکانسی فرقی نداره شاید فقط این باشه که من یه باور اشتباه داشتم و متوجهش نبودم و خدا با یه تلنگر کوچیک می خواد یادآوریم کنه و نذاره که کار به چک و لگد برسه.

    سپاسگزارم از خدای خوبم که جهان رو اینقدر قانونمند عادل و زیبا خلق کرده

    ممنونم از شما استاد عزیز که مسیر رو اینقدر زیبا برای ما هموار کردید

    و ممنونم از خودم برای پایبندی به تکرار و عمل به قوانین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    می توانید در بخش نظرات، درباره آگاهی های کلیدی ای بنویسید که از این فایل دریافت کردید. نوشته شما می تواند شامل چنین نکاتی باشد:

    • موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -با استفاده از کلمات مثبت هنگام رخ دادن چالش ها و تضادها می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم

    -اتفاقات به خودی خود مفهومی ندارند ما با باورها و افکار خود به آنها معنا می دهیم

    -با رخ دادن اتفاقات ثابت افراد نتایج متفاوتی تنها به خاطر تفاوت در افکار و باورهای خود کسب می کنند

    -داشتن باور الخیر فی ما وقع به صورت واقعی نه ظاهری باعث می شود بتوانیم احساس خود را در هر شرایطی خوب نگه داریم

    -طبق قانون اگر بتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم اتفاقات خوب را تجربه می کنیم

    -تنها تفاوت بین افراد موفق و ناموفق توانایی کنترل ذهن است

    -با تغییر دیدگاه و نگرش خود توجه به خواسته ها به جای ناخواسته ها می توانیم نتیجه ی اتفاقات را به نفع خود تغییر دهیم

    -این ما هستیم که تصمیم می گیریم اتفاقات به نفع یا ضرر ما پایان پذیرد

    -با باور به الخیر فی ما وقع همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیریم

    -اتفاقات به ظاهر نامناسب پتانسیل بسیار زیادی برای رشد و پیشرفت بیشتر دارند

    -با نگاه زودگذر و موقتی به دنیا بسیار سریع تر و بهتر می توانیم ذهن خود را در شرایط چالش زا کنترل کنیم

    -به تدریج با تغییر باورها و افکارمان به افراد ایده ها شرایط و موقعیت بهتری هدایت شده وبا تضادها و چالش های کمتری مواجه می شویم

    -برچسبی که به اتفاقات می زنیم نشانگر نتایجی است که از آنها کسب می کنیم

    • کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -اگر بتوانیم با تغییر نگاه با سپاسگزاری با توجه به نکات مثبت با تغییر باورها و افکار احساس خود را تنها کمی بهتر از گذشته کنیم به نفع ما تغییر میابند

    -اتفاقات به خودی خود معنا و مفهومی نداشته ما با افکار و باورهای خود به آنها معنا و مفهوم می دهیم

    -داشتن باور الخیر فی ما وقع باعث می شود بتوانیم در شرایط چالش زا ذهن خود را کنترل کنیم

    -نگاه گذرا و موقتی به دنیا باعث می شود بسیار راحت تر بتوانیم از پس چالش و تضادها برآییم

    -استفاده از کلمات مثبت به جای منفی هنگام رخ دادن تضادها باعث می شود ذهن خود را کنترل کنیم

    -به تدریج با کار کردن بر روی باورها به اتفاقات نامناسب کمتری برخورد می کنیم

    -مشاهده ی الگوهایی که در شرایط نامناسب قادر به کنترل ذهن خود هستند به ما کمک می کند در شرایط مشابه ذهن خود را کنترل کنیم

    -تنها تفاوت بین افراد موفق و ناموفق توانایی کنترل ذهن است

    -همواره خداوند را هادی و هدایتگر خود بدانیم

    -قانون تکامل را رعایت کرده نخواهیم یک شبه و یک دفعه نتیجه بگیریم

    -اتفاقات به خودی خود خنثی هستند ما به آنها برچسب مثبت یا منفی می زنیم

    • چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -در گذشته که نمرات بسیار پایینی کسب کرده و همیشه مورد تحقیر و سرزنش معلمان قرار می گرفتم تصمیم گرفتم شاگرد اول کلاس شده و علاوه بر تحسین دیگران هدایای بسیار زیادی از آنها دریافت کردم

    در گذشته بسیار چاق بودم و مورد تمسخر دیگران قرار می گرفتم از جایی به بعد تصمیم گرفتم ورزش کنم و رژیم غذایی بگیرم و افرادی که مرا مسخره می کردند از من دستور غذایی و ورزشی می گرفتند

    • برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -اکنون قصد داریم عادات نامناسب و افکار و باورهای خود را تغییر داده تا بتوانیم هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها خیریت را در پلن خداوند ببینیم و به صورت ناآگاهانه مثبت فکر کنیم

    بدون تغییر افکار و باورهایمان هر اقدامی به ضرر ما تمام می شود بنابراین ابتدا باید باورهای مناسب را در ذهن خود ایجاد کرده و به ایده های الهامی خداوند فارغ از منطقی یا غیر منطقی بودن آن عمل کنیم ایده های الهامی خداوند باید با امکانات و شرایط کنونی مان هماهنگ و سازگار باشد و قانون تکامل را همواره رعایت کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: