داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید گفته:
    مدت عضویت: 1718 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    إِنَّکَ لَا تَهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ یَهْدِى مَن یَشَآءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِینَ ‎﴿قصص-56)

    تو هر کس را که بخواهى هدایت نمى‌کنى. خداست که هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و او هدایت یافتگان را بهتر مى‌شناسد.

    به نام الله یکتا

    استاد عزیزم سلام

    این اولین کامنت رسمی من هست که دارم مستقیما برای فایلهای خود شما مینویسم … قبلا چند کامنت در جواب دوستان نوشتم ولی تا الان برای خود شما ننوشتم و الان دارم مینویسم …

    استاد جان مراتب تشکر و سپاسگذاری خالصانه خودم رو از شما بابت این زحمات و تلاشهاتون برای این فایلهای بی نظیر اعلام میکنم

    ماجرا از این قراره که بعد از مدتها که دیدم نتایجم اونقدرا باب میلم نیست نشستم و کمی فکر کردم و نتیجه گرفتم که باید متعهدانه مثل خود شما و بقیه دوستان روی دوره های شما کار کنم، روی خودم وقت بذارم و ببینم اصلا با خودم چند چندم ، میخام چیکار کنم ، آیا میخام همینجوری ادامه بدم یا اینکه یه جایی ترمز کنم و افسار این ذهن را در دست بگیرم ؟

    نهایتا خدا کمکم کرد وفهمیدم که مشکل اینه که باید تعهد بدم برای شناخت خودم ، برای شناخت ذهنم، باید تعهد بدم که لیزری وقت خالص بذارم روی دوره های شما تا بتونم در همه ابعاد نتیجه بگیرم و این شد که نشستم و نوشتم و حداقل 17 تعهد دادم که باید یه سری ایرادات را برطرف کنم و جلوی اتلاف وقتم را بگیرم و از همون دیروز یعنی 6 /6 / 1403 شروع کردم

    گفتم ستاره قطبی را باید جدی تر بگیرم ، گفتم صبح زود اولین خوراک و تغذیه ذهنم باید سایت استاد عباسمنش و نشانه روزانه م باشه

    امروز صبح بلافاصله بعد از بیدار شدنم سایت را باز کردم و دیدم این فایل ارزشمند شما، نشونه منه

    بهههههه بهههههه عجب هدیه ارزشمندی خدا بهم داد : ((( داستانی درباره هدایت الهی)))

    چقدر دوست داشتم این فایل رو

    شما تعهد داشته باش، شما استمرار داشته باش اونوقت خدا هم هدایتش را میفرسته . چجوری ؟ خیلی ساده.

    شاید با یه قوطی مایع سفید کننده یا تمیز کننده….

    کی این هدایت به ظاهر ساده رو میفهمه ؟ کسی مثل استاد عباس منش

    چرا میفهمه ؟ چون ایمان داره به خدا

    (ٱلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِٱلْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ ٱلصَّلَوٰهَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ یُنفِقُونَ ‎(بقره-3)

    آنان که به غیب ایمان مى‌آورند و نماز مى گزارند، و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى کنند،

    به خدایی که نمیبینه ولی نشونه هاش را میبینه ایمان داره ، توجهش فقط به خداست ، توجهش به ذهنشه که فقط خدایی باشه و در آخر از اون چیزهایی که خدا رزقش کرده انفاق میکنه ..

    یعنی چی ؟ یعنی میاد میبینه این بطری قِل خورده و قِل خورده و اومده بیرون و میفهمه که این یه هدایته و یه چیزی میخاد بگه و بعد که ماجرا رو میفهمه ، میاد پشت دوربین و شرح میده

    … این یعنی انفاق از هدایتی که خداوند رزقش کرده …

    میدونی استاد جان فرق من و ما با شما چیه ؟

    فرق ما و شما اینه که شما به این غیب ایمان داری اما ما یا نداریم یا خیلی کم ایمان داریم

    فرق ما و شما اینه که شما از کوچکترین چیزهای زندگیت ساده نمیگذری و دنبال هدایتی، اما ما (من) حتما باید خداوند یه کار خارق العاده برامون بکنه تا بگیم این خدا برامون خدایی کرد

    فرق ما و شما اینه شما برای هرچیز کوچیک و بزرگی ذوق میکنی و سپاسگذاری میکنی اما ما نه آنچنان

    فرق ما وشما اینه که شما اعتماد میکنی به هدایت الله، اما ما اگه هدایتی دریافت کردیم ولی عجیب غریب بود هزارتا چون و چرا میکنیم و در آخر هم فکر میکنیم خودمون عقل کُلیم و کار خودمونا می کنیم

    خداوکیلی آیا من اگه جای شما بودم و اون همه کارمند و دفتر و دستک و اعتبار و اون درآمد و….. را داشتم و خدا بهم میگفت باید همه اینا رو بذاری و بری آیا قبول میکردم، یا هزار تا گیر میدادم که عه چرا باید برم ؟ من که کارم روغلطک افتاده من که ده تا دفتر دارم من که فلانم و بهمانم و…؟

    بابا گفتنش آسونه اما انجامش خیییییییییلی سخته … اما شما انجام دادید چون شما خدا را شناختید و ایمان داشتید به الله

    ما فقط بهههه و چهههه چههه میکنیم اما اگه خودمون (خودم) جای شما بودم … حداقل میتونم بگم نمیدونم اینارو انجام میدادم یا نه؟

    اگه مثلا سایت من یهو قبل فروش ویژه بره رو هوا و سکته نکنم و عالم و آدم رو به رگبار بد وبیراه نگیرم خیلیه …

    اونوقت شما رفتین دنبال تفریح و لذت …. مگه میشه مگه دااااریم ؟؟؟؟ استاد چرا اینقدر شما با بقیه فرق دارین ؟

    استاد جان

    همینکارها رو میکنین که خداوند شما را در راه (صراط الذین انعمت علیهم ) قرار داده

    همینکارها رو میکنین که ثمره خشوعتون میشه استجابت تمام خواسته هاتون که بقول قرآن که درباره حضرت زکریا میفرماید:

    (فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَوَهَبْنَا لَهُۥ یَحْیَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُۥ زَوْجَهُۥٓ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا۟ یُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْخَیْرَٰتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا ۖ وَکَانُوا۟ لَنَا خَٰشِعِینَ ‎﴿انبیا -90﴾‏

    دعایش را مستجاب کردیم و به او یحیى را بخشیدیم و زنش را برایش شایسته گردانیدیم. اینان در کارهاى نیک شتاب مى‌کردند و با بیم و امید ما را مى‌خواندند و در برابر ما خاشع بودند.)

    بله استادجان فرق میکنه . خیییییلیم فرق میکنه که کجای راهیم و چقدر تعهد داریم

    قبلنا بهمون میگفتن فرق الهام با وحی اینه که منشا الهام ناشناخته ست ولی منشا وحی معلوم و مشخصه … حالا که فکر میکنم میبینم الهام همون هدایت اللهه اما با این تفاوت که منشاشم خداست وحیم همینه وتفاوت چندانی با هم ندارن شاید فقط گیرنده شون فرق دارن ولی جنسشون یکین

    ما هممون هر روز و هر لحظه در حال دریافت وحی و الهام و هدایت هستیم … دیگه مقدار و شدش بستگی به ظرفمون داره

    اصلا مگه میشه هدایت نباشه؟؟؟؟؟

    مگه میشه یه ماشین داشت ولی فرمون نداشته باشه؟

    مگه میشه کشتی داشت ولی سیستم دریا نوردی نداشت؟

    به نظرم رسید که این مثالو بزنم : نبودن هدایت برای یه انسان مثه اینه که یه نفر تعادل در راه رفتن نداره و هیچ ابزاری هم برای کمک نداره و هیچ کسیم نیست کمکمش کنه اونوقت یه مسیر 20 متری رو بخاد بره …چی میشه؟ ده بار ناقابل میخوره زمین و کلی صدمه میبینه… شاید به مقصد برسه اما نااابود میشه تا برسه

    هدایتم برای ما همینه … ما دریافت میکنیم اما دیگه بسته به ایمانمون داره . هر چی بیشتر باشه و مقاومت نداشته باشیم ابزار کمکیمون برای راه رفتن بهتره یا همون مثال عالی گاری که استاد در دوره 12 قدم زدن …

    یه خاطره از هدایتم بگم و کامنتم را تموم کنم

    استاد دو سال پیش منو خانمم رفتیم استانبول … خب از خیلیا شنیدیم که بعضی از اوتلتها اجناس خوب و با کیفیتی دارن که معمولا چون تک سایزن، میشه چیزهای خیلی خوبی پیدا کرد؛ مثه اوتلت 212

    خب ما هم پرس و جو کردیم و از تو اینترنت دنبال بهترین مسیر و بهترین وسیله برای رسیدن به اونجا بودیم و بهترین وسیله را اتوبوس زده بود چون تندرو بود و سریعتر میرسید

    مثلا اگه تاکسی میخاستیم بگیریم آخرین ایستگاه تاکسی تا این اوتلت حدود 3 کیلومتر پیاده روی داشت

    نهایتا به این نتیجه رسیدیم که با اتوبوس بریم و صبح ساعت 8 سوار اتوبوسی شدیم که تا نزدیک اونجا میرفت و بعد باید یه خط عوض میکردیم تا برسیم … ما سوار شدیم و به ایستگاه که رسیدیم و پیاده شدیم دیدیم یه جایی هستیم که هیچ جنبنده ای الحمدلله نیست و هیچ ایستگاهیم نیست و فقط یه نفر اونجا بود که رفتیم جلو و ازش به انگلیسی آدرس پرسیدیم دیدیم یه جوری داره به ما نگاه میکنه و بعد باهامون بای بای کرد (یعنی برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه)

    خلاصه یه نیم ساعت،یه ساعتی اینور و اونور پیاده رفتیم حالا شما تصور کن هییییشکی نیست، نه ایستگاهی نه کسی، تازه اگه کسیم پیدا میکردیم زبون بلد نبود، انگلیسم حالیش نمیشد، پانتومیمم به کار نمیمد … نا امیدانه دور خودمون میگشتیم که یهو دیدم یه نفر اون دور ایستاده و منتظره … به خانمم گفتم عزیزم صبر کن من برم با این بنده خدا حرف بزنم شاید بقول موسی بتونم یه آتیشی چیزی پیدا کنم (بخدا یاد موسی تو کوه طور در هنگام بازگشتش به مصر افتادم) ..

    رفتم که برسم به این مرده که ازش بپرسم، دیدم یه مینی بوس جلوش ایستاد و اونم رفت یعنی تصور کن من چه حاااالی داشتم تا رسیدم اونجا …

    یه لحظه گفتم خدایا رسما کم آوردم خودت نجاتمون بده …. بخدا قسم یه لحظه به دلم انداخت و گفت اون روبرو را ببین تا برگشتم و نگاه کردم دیدم این اوتلت دقیقا 500 متر اون طرفتر ما و اونور خیابونه … یعنی یه لحظه اصلا موندم و نمیدونستم چجوری خانممو صدا کنم و چجوری از خدا تشکر کنم … (هنگ هنگ بودم) فقط تا خانممو بهش گفتم و اومد تا خود اوتلت فقط سپاسگزاری میکردیم که وسط اون اتوبان ما رو هدایت کرد

    و این چنان دلچسب بود که همین الانم که تعریف کردم حس و حالم عوض شد

    بله.. هدایت هست اما ماییم که باید دریافت کنیم ، ماییم که باید گیرنده هامون را روی این فرکانس تنظیم کنیم و تا دریافت کردیم عمل کنیم دقیقا مثه استاد و خیلی از دوستان دیگه…

    ببخشید که خیلی طولانی شد این نوشتن امروزمم در راستای تعهد دیروزم بود که خودم را ملزم کردم اگه نشونه ای یا فایل جدیدی یا کامنتی از دوستان دیدم درحدی که بتونم ازشون سپاسگزاری کنم و دیدگاهمو باهاشون به اشتراک بذارم تا این مقاومت ذهنیم کم کم بشکنه

    رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

    خدایا به ما قدرت درک هدایتهات را بده، خدایا ما را در برابر خودت خاشع و تسلیم کن

    استاد جان بازم از شما تشکر میکنم

    از استاد شایسته هم که نقش پر رنگی در ایجاد این فایل داشتند هم تشکر میکنم

    خیلی دوستتون دارم

    ان شالله روزی برسه که منم با خوشحالی زیاد بیام و ازهدایتهای شیرین الله یکتا بیشتر و بیشتر بنویسم ….

    سپاس فراوان

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2309 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    همین الان ‌که اومدم کامنت بنویسم، آیه مبارک 186 بقره از گوشیم رسید، خدایا شکرت بخاطر این همزمانی‌هاااااا

    آیه‌ای که میگه بخونید من رو تا اجابت کنم شما رو….. و میگه باشه تا رشد کنید.

    ساعاتی پیش که از یه خواب رویایی بلند شدم، نشستم پای داستان هدایت الهی قسمت 1…

    خیلی جادویی و البته طبیعی خداوند کارها رو انجام میده که چطور با یه مایع ظرفشویی ما رو هدایت میکنه…

    امیدوارم از کافرین نباشیم که میگن منظور خدا از این‌ها چیه؟

    سپاسگذارم استاد که اون روز این فایل ارزشمند رو ضبط کردین تا یادآور و متذکر بشم که چطور خداوند کارها رو به سادگی انجام میده.

    بعد از نشستن پای صحبت‌ها و نکته برداری، گفتم برم یه سری پرینت داشتم بگیرم و بعد یه سری کارهای دیگه انجام بدم، پرینت رو گرفتم و بعدش گفتم بشینم کامنت بنویسم، چون خیلی اتفاقات جالبی تو همون مسیر افتاد که میگم.

    تو مسیر از خدا خواستم هدایتم کنه تا پرینت رو جای مناسبی بگیرم. تو راه که همینطور تو افکار خودم بودم، دیدم یکی از بچه‌های همسایه که خیلی باهاش رفیقم و اتفاقا چند ماه بود ندیده بودمش و خیلی دلم میخواست ببینمش، بدو بدو اومد سمتم، یعنی اون منو شناخت و اصلا شبم رو ساخت…

    چند روز پیش سوره بقره رو دانلود کردم تا بزارم گوش بدم، تو کافی‌نت یهو دلم خواست گوشش بدم ولی حوصله نداشتم پیداش کنم، یهو یه ندایی گفت تو پلیر گوشیت هست فقط play کن! بخدااا نمیدونم اصلا کی رفته بود رو این فایل، بین اینهمه فایل… من گوشیم پر فایل و موزیک و …. هم زبان، هم استاد، هم سفر نامه و فقط یدونه قرآن هست که چند روز پیش دانلودش کردم، ولی خدا اینطور قدرتش رو نشون میده! الانم داره پخش میشه و من با چشمانی خیس دارم کامنت مینویسم.

    خب امیدوارم همیشه بتونم و تلاش می‌کنم تا هدایت‌های خداوند رو ببینم، چون همین دیدن‌ها و اهمیت‌دادن هاست که ما رو رشد میده.

    من موضوعات هدایتی که استاد گفت رو مینویسم تا باورهام بیشتر رشد کنه.

    دوست دارم که بگم هدایت‌هایی که میشیم درجه داره، داستان مایع شستشو برای هر کس دیگه‌ای رخ بده، خیلی ساده از کنارش رد میشه، چی میشه که بگیم این هدایته؟

    بنظرم زمانی شما متوجهش میشی که به درجه بالاتری از هدایت رسیده باشی و رسیدن به این درجه، از همین هدایت‌هایی میاد که برای همه ماها بلا استثنا رخ میده، و ما متذکر می‌شویم.

    این خدای رحمن رحیم…. لطفش به همه میرسه ولی رحیم بودنش مختص افرادی هست که او را اجابت می‌کنند.

    * هدایت به جاده I 10

    زمانی که شما هدایت رو قبول داری، میدونی که بهت میگه، حتی اگر حواست نباشه! اون بهت میگه حواست باشه، چون وظیفش اینه که تو رو ساده کنه، مسیر رو راحت کنه، مسیر رو بهتر و زیباتر و قشنگ‌تر کنه.

    * معرفی سفارت فرانسه از طریق یه دوست

    هدایت زمانی که به ظاهر راهی نیست هم، میتونه دستت رو بگیره، چون کارش اینه، وظیفهش اینه که هدایت کنه.

    * فروش و تحویل ماشین تو فرودگاه ایران

    هدایت بهترین و راحت‌ترین راه رو میزاره جلو شما، چون این خصوصیت هدایته!

    * دیدن رویایی از مسافرتی طولانی

    هدایت از طریق هر کسی و به راحتی به شما گفته میشه، بشرطی که بپذیریش و اما و اگر نیاری! هدایت برای همه هست و ما تسلیم هستیم.

    * صحبت با ابراهیم و ضبط برنامه

    خداوند همواره در حال هدایت گیتی است، این کار رو برای همه انجام می‌دهد.

    * در دسترس نبودن وبسایت

    حتی اگر ظاهر اتفاقاتی هم جالب نیست، اگر شما ایمان و توکل‌ات رو حفظ کنی، درها باز می‌شود.

    بریم سراغ یه سری نکاتی که آموختیم:

    خداوند همواره در حال هدایت کل هستی هست.

    هدایت همیشه در حال رخ دادنه، فقط مسئله اینه که آدم‌ها بای دیفالت، خیلی زود فراموش میکنن و ازش می‌گذرند. میگم، این مایع شوینده برای هر کسی ممکنه رخ بده ولی اینکه ازش نگذری، اینه که باعث میشه بازم هدایت بشی.

    اگر کسی باشه که از کوچکترین‌ها هم نگذره و عنوانش کنه، بگه، در موردش بنویسه، صحبت کنه… اونوقت اون هم میشه کسی که همیشه در بهترین زمان و مکان حضور داره.

    اینکه اتفاقات برای استاد بشکل جادویی پیش میره، بخاطر اینه که به کوچکترین‌ها هم اهمیت میده و باور داره که هدایت هست.

    قلب ما همواره درمورد کارهایی که باید انجام بشن، با ما صحبت میکنه، ولی ممکنه ما با منطق و استدلال نزاریم هدایت کارش رو انجام بده.

    استاد میگه من کار خاصی نکردم و فقط اجازه دادم هدایت کارش رو انجام بده.

    هدایت همینجوری نمیاد، بلکه شما باید بهش اجازه بدی، یعنی تا به خدا اجازه ندی، خدا کاری برات نمیکنه.

    اجازه شما، ایمان شماست، توکل شماست، باورهای شماست.

    باور اینکه خداوند همه ماها رو در هر لحظه داره هدایت میکنه.

    ما هیچ علمی به آینده نداریم که، ذهن ما با چهارتا ورودی که بهش دادیم، میگه ممکنه فلان اتفاق بیافته، و با همون منطق خیلی از خواسته‌هامون رو هم غیرممکن میدونه.

    کاری که شما باید انجام بدی اینه که به خودت بگی خداوند عالم‌مطلقه. اون راه‌ها رو بهم میگه، پس من امیدم رو حفظ میکنم و به مسیرم ادامه میدم.

    البته ما همیشه بر طبق مداری که هستیم از هدایت برخوردار میشیم.

    مثلا راحتی درجه 1 داریم و راحتی درجه 5.

    کسی که اول کاره، هدایت میشه به درجه 1 و بعد هی میره بالاتر.

    یه نکته خیلی اساسی و مهم تو زندگی استاد هست که خیلی نگرشم رو تغییر میده و اونم بحث جمع کردن کار و زندگی قبل از مهاجرت هست. کاری که بقول خود استاد کمتر کسی جرأت پیدا میکنه که انجامش بده.

    منطق این حرکت هم اینه که شما وقتی میخوای طلوع خورشید رو ببینی، باید به سمت شرق حرکت کنی دیگه، نمیشه که بری به غرب و بگی من میخوام طلوع رو ببینم.

    اگر کارهایی که داری انجام میدی، همجهت با اولویت‌هات نیست، باید رهاشدن کنی…

    بشین اولویت‌هات رو مشخص کن و براشون حرکت کن‌.

    ولی خیلی از ماها گول میخوریم که بابا من کلی زحمت کشیدم و رسیدم به اینجا. الان واقعا همه رو جمع کنم؟

    جواب آره هست.

    مسیر جدید به مراتب پر برکت‌تر هست ولی ممکنه ما قبولش نکنیم. اونم بخاطر دودوتا چهار تای ذهن

    * خیلی مهمه شما باور کنی که خداوند هدایتت میکنه یا نه!

    چون هدایت سراغ همه ماها میاد، ولی ما خیلی سریع ردش میکنیم که نه…

    اونم بخاطر باور گناه و تردید و شکی هست که از بچگی بما داده شده.

    * وقتی یه اتفاق به ظاهر ناجالب براتون رخ داد، ذهن‌تون رو کنترل کنید و باز برگردین به مسیر درست، چون اگر موفق بشید ذهن‌تون رو کنترل کنید و ادامه بدین، همون اتفاق به ظاهر ناجالب، براتون میشه خیر! میشه برکت.

    الخیر فی ما وقع! نتیجه به نفع شما میشه!

    و در آخر بیاید برای کنترل ذهن یه باور قوی رو باهم مرور کنیم:

    همین خدایی که تا به اینجا من رو رسونده، همین خدایی که اینقدر زندگی من رو متحول کرده، همین خدا بازم می‌تواند هدایت‌کنه و من وظیفه‌ام اینه حواسم رو از ناخواسته پرت کنم و برسم به آرامش.

    در پناه الله ثروتمند، در تمام ابعاد زندگی‌تون ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1662 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    هدایت امروزم بود و در ادامه این فایل شماره 2 رو هم گوش کردم.

    چقدر لذت بخش بود و لحظه سفارت پاریس و گفتن اینکه من دوست دارم وارد آمریکا بشوید که دیگه اشکم رو درآورد.

    استاد عزیزم در تمام مدت ایمان شما و هشیاری تون رو در کنترل ذهن و دیدن نشانه ها دیدم.

    چقدر خوبه من هم ایمان شما رو داشته باشم و بسپرم به خدا و تسلیم باشم.

    ترسها بر من حکومت میکنن و چه میشودها هم همینطور.هنوز نتونستم تمرکزم رو بر چیزی که باید بشود کنم.

    استاد باید در این مسیر یاد بگیریم خدا کیست،همو که ایجاد کننده و بوجود آورنده همه چیزه.ما هم یک موجود هستیم که خدا خلق کرده و فقط با دیدن و فکر کردن به خودمون کلی از قدرت خدا دستگیرمان میشه.

    متاسفانه اینقدر به اصل فکر نکردیم و فرعها رو دیدیم که یادمون رفته ربی هست که همه چیز از او نشات گرفته.نمیتونیم ببینیم خدا رو و نقش اون رو.

    استاد چقدر خوب به یاد میارید و چقدر خوب تعریف میکنید،واقعا همینطوره ،همه ما تحت هدایت هستیم و باورهامون رو زندگی می‌کنیم.

    چقدر خوبه ظرفیتم رو ببرم بالا تا آزادی با خدا بودن رو تجربه کنم و نه ترسی داشته باشم و نه غمی.

    استاد انگار فرسنگها فاصله هست بین افکار منو شما

    چنان احاطه شدم با سدهای ذهنی که حتی از فکر کردن به بعصی چیزهایی که شما تجربه کردید میترسم چه برسه به حرکت کردن.

    پس هنوز جایی نرسیدم ،هنوز خیلی باید روی خودم کار کنم،هنوز روی ایمانم باید کار کنم،هنوز کنترل ذهنم کامل نشده.

    تحسین میکنم شما رو،مایک رو،استاد شایسته رو

    تحسین میکنم اون ایمانی که ساختید،اون توکلی که خللی توش نداره رو دارید،اون جنس تقوا تون رو دوست دارم.

    استاد عزیزم سپاسگزارم از تهیه این فایل و فایل شماره 2

    کلی به ایمانم اضافه کرد و کلی خواسته برام ایجاد کرد

    فایلی که با قِل خوردن یه بطری شکل گرفت و

    هدایت و نشانه ها رو بهمون آموخت .

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین 1:

    به‌عنوان تمرین، برای غلبه بر ترس‌هایی که در زیر لیست شده است، برنامه‌ای عملی برای خود آماده کن و برای اجرای آن برنامه، قدم‌های عملی مشخص شده را بردار:

    1. غلبه آگاهانه بر «ترس از طردشدن» 2. غلبه آگاهانه بر ترس از بی‌آبرویی (حرف مردم)

    -از زمانی که با استاد آشنا شدیم تا کنون افراد بسیار زیادی حتی نزدیک ترین آنها از زندگی ما حذف شده اند حتی افرادی که زمانی به آنها بسیار وابسته بوده و آرزوی دیدارشان را داشتیم ما ترس از طرد شدن و بی آبرویی نه تنها نداشته بلکه بسیار خوشحال هستیم که برای همیشه از بند وابستگی به آنها و اجابت درخواست هایشان رها شده ایم مسلما آنها به خاطر کنار گذاشتنشان از زندگیمان پشت سر ما حرف های نامناسب و ناجالب زده اما برای ما مهم نیست و مسیری که در این سالها برای ما آرامش ایجاد می کند را ادامه می دهیم و اجازه می دهیم خداوند با درخواست عاجزانه از او و تسلیم شدن به درگاهش افراد منفی را از زندگی ما حذف کرده و قدم های ما را برای تحقق اهدافمان محکم تر و استوارتر سازد

    افراد منفی واقعا ورودی های نامناسبی هستند که با حذف آنها رشد و پیشرفت در تمام جنبه ها با شدت هر چه تمام تر ادامه میابد البته برخی اوقات از لحاظ ذهنی درگیر خاطرات منفی آنها شده اما بسیار بهتر از گذشته می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم

    2. غلبه آگاهانه بر ترس از احمق جلوه‌کردن

    -ترس از احمق جلوه کردن در دانشگاه در زمان گذشته وجود داشت و حتی با وجود دانستن پاسخ آن را بیان نکرده از ترس اینکه مبادا احمق به نظر برسیم اما اکنون اگر پاسخ سوالی را ندانیم یا اطلاع خاصی در زمینه ی مورد نظر نداشته باشیم به راحتی از افراد درخواست می کنیم که برای ما توضیح دهند هر چند بسیاری از آنها ما را مسخره کرده و می گویند شما که سواد دارید چرا این سوال را می پرسید مثلا شما تحصیل کرده اید و… اما برایمان مهم نیست و سوالات خود را ادامه می دهیم

    3. غلبه آگاهانه بر ترس از انتقاد دیگران یا تأییدنشدن

    -ترس از انتقاد اکنون نیز تا حدودی در ما وجود دارد اما با گذراندن دوره ی احساس لیاقت انتقادات دیگران را شنیده و آنها را الهام الهی در نظر می گیریم هر سخن ناشایست یا انتقادی از دیگران می شنویم متوجه ترمزها و باورهای مخرب خود شده و سعی می کنیم با قدرت بیشتر بر روی آنها کار کرده و عیب خود را برطرف کنیم بنابراین از انتقادات دیگران ناراحت شده اما آنها را ضعف شخصیتی خود در نظر گرفته و سعی در بهبود و اصلاحشان داریم

    4. غلبه آگاهانه بر ترس از نه شنیدن

    -به وفور هنگام فروش محصولاتمان نه تنها نه شنیده ایم بلکه بسیاری از محصولات ما مورد انتقاد و توهین دیگران قرار گرفت و بنابراین از نه شنیدن دیگران ناراحت نمی شویم

    همان گونه که خودمان به تازگی به دیگران نه می گوییم و انتظار نداریم طرف مقابل ناراحت شود ما نیز از نه شنیدن افراد ناراحت نشده و آن را جزء نظر و سلیقه ی شخصی او در نظر می گیریم

    5. غلبه آگاهانه بر ترس از اینکه: اگر چیزی از فردی بخواهم، باید مرتباً به خواسته‌های آن فرد پاسخ دهم

    -این ترس را نیز داشته ایم و اکنون متوجه شده ایم که دلیل درخواست های نابجای دیگران و مزاحمت های آنها برایمان ترس بوده است اکنون از دیگران درخواست کرده و تنها در صورتی درخواست هایشان را اجابت می کنیم که توانایی انرژی زمان لازم و کافی داشته باشیم به هیچ وجه حاضر نیستیم زمان و انرژی خود را صرف اجابت درخواست های دیگران کنیم

    تمرین 2:

    این تمرین، کلید کنترل ذهن، در مواقع ترس از درخواست‌کردن است

    یکی از تقاضاهایی که به‌خاطر ترس تا الان انجام نداده‌ای را بنویس:

    -درخواست کردن از همسایه برای دادن کلید زیر زمین که کنتور مشترک در ملک خصوصی او قرار داده شده و هر بار با آمدن مامور آب ما را درگیر خود می کند

    -درخواست برای مجزا کردن کنتورهای مشترک گاز و آب

    با این جمله شروع کن:

    وقتی می‌خواهم در مورد: (این تقاضا با این افراد که تا کنون بارها برای ما مشکل و درگیریهای قضایی و دادگاهی ایجاد کرده اند) درخواست کنم، این تصور که اگر (دوباره از ما شکایت کرده ایجاد درگیری یا مزاحمت برایمان کنند بحث دعوا و درگیری به درازا و دادگاه منتهی شود هزینه های بسیاری برای ما در بر داشته باشد مانند زمانی که با درخواست ما حتی مامور آب هم از سمت خود برکنار شد و..)، مرا از تقاضاکردن پشیمان می‌کند و می‌ترساند!

    نکته:

    اگر به‌جای نگه‌داشتن این ترس در ذهن و پروبال دادن به آن به‌وسیله پیش قضاوتی، آن ترس را روی کاغذ بنویسی، قدرت این ترس در ذهنت کم می‌شود و جرئت می‌کنی درخواست کنی.

    -تا کنون دو مرتبه درخواست داده ایم و درخواست های ما پاسخ داده نشد و هر بار به تعویق افتاده است اینبار تصمیم داریم با وکیل و تشکیل پرونده جلو رویم چون هزینه های زیادی را بابت انجام آن تا کنون پرداخت کرده ایم

    تمرین 3: (تصور بهترین نتیجه ممکن

    به‌عنوان تمرینی برای ساختن تصورات ذهنی مثبت، لیستی از «اگر بشود چه می‌شود جای ممکن» را درباره نتیجهٔ درخواست‌کردن بنویس و این لیست را در بخش نظرات این جلسه ثبت کن و بارها مرور کن.

    -اگر درخواست ما اینبار توسط این شخص پذیرفته شود:

    به راحتی کنتورها مجزا شده

    بدون نگرانی قبض ها پرداخت می شوند

    هر کسی قبض خود را پرداخت کرده و ما مجبور به پرداخت قبض سایر واحدها نیستیم

    طبقه ما مجزا شده و شاید اقدام به اجاره یا فروش آن کنیم

    اکنون و در گذشته به دلیل داشتن این مشکل اجاره و فروش آن ممکن نبود و نیست

    روابط بهتری با آنها برقرار می کنیم

    تصورات ما در مورد آنها تغییر می کند

    آرامش بیشتری داشته و دائما نگران نیستیم که نکند قبض را پرداخت نکرده و آب مجموعه برای همیشه قطع شود

    می توانیم پولی را که بابت قبوض آب می پردازیم صرف هزینه ی زیبا سازی و بازسازی آن کنیم

    اعتماد به نفس ما برای درخواست کردن بیشتر می شود

    لازم نیست وکیل گرفته و هزینه های زیادی را متقبل شویم

    تمرکز ما بر هدف اصلیمان قرار می گیرد و پراکنده نیست

    نتایج بسیار بهتر و بزرگتری از کار کردن بر روی باورهایمان می گیریم

    تمرین 4:

    لیستی از تجربه هایی آماده کن که قبلا ترس از موضوعاتی داشتی و این ترس ها مدت‌های طولانی شما را آزار می‌داده است، اما پس از اینکه آگاهانه وارد آن ترس شدی یا مجبور به مواجه شدن با آن ترس شدی، فهمیدی که آن ترس چقدر پوچ و توهمی بوده‌ا

    -در گذشته ترس از فروش محصولات خود و معرفی آنها به دیگران داشتیم اما با اقدام به فروش ترس ما به کلی از بین رفت و بسیاری از محصولات ما به فروش رسید

    -در گذشته ترس از سخنرانی در جمع داشتیم اما با انجام آن در دانشگاه نمی توانیم بگوییم که این ترس از بین رفته اما بسیار کمرنگ تر شده است

    -در گذشته ترس از مهاجرت به مکان دیگر و زندگی مستقل داشتن را داشتیم اما با جدا شدن متوجه شدیم تا چه حد در تمام زمینه ها می توانستیم پیشرفت کنیم

    -در گذشته ترس از تعمیر وسایل برقی را داشتیم اما اکنون به راحتی آنها را تعمیر کرده و اگر نتوانیم آن را به تعمیرگاه می بریم

    -در گذشته ترس از مکان های خلوت و تاریک را داشتیم اما یکبار برای غلبه بر این ترس اقدام کردیم و اتفاق نامناسبی برای ما رخ نداد

    -در گذشته ترس از درخواست پول از فردی که با ما زندگی می کرد و تمام هزینه های او را متقبل می شدیم داشتیم اما اکنون به راحتی از او درخواست می کنیم

    تمرین 5: غلبه بر ترس‌های ذهنی که مانع درخواست‌کردن می‌شود

    هدف این تمرین، ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره «توانایی درخواست‌کردن» است.

    جملات زیر را کامل کنید:

    • اگر من هرگز درخواست نکنم:…

    -هرگز موفق نمی شوم

    -هرگز نمی توانم پا در دل ترس هایم بگذارم

    -هرگز نمی توانم بر ترس هایم غلبه کنم

    -هرگز نمی توانم به توانایی خود پی ببرم

    -هرگز در پی بهبود شخصیت خود گام بر نمی دارم

    -هرگز شجاعت و جسارت پیدا نمی کنم

    -هرگز احساس ارزشمندی و لیاقت ندارم

    -هرگز عزت نفس من افزایش نمیابد

    -هرگز احساس خوبی نخواهم داشت

    -گفتگوهای ذهنی منفی داشته که مرتبا مرا درگیر سرزنش و تحقیر می کند

    -در سایر زمینه ها با شکست و عدم موفقیت مواجه می شوم

    • اگر من برای خودم بیشتر ارزش قائل باشم…

    -حتما درخواست می کنم

    -حتما توانمندی ها و استعدادهای خود را تشویق و تحسین می کنم

    -حتما تعاریفی که دیگران از من می کنند می پذیرم

    -حتما با کوچترین اشتباه خود را سرزنش و تحقیر نمی کنم

    -حتما احساس گناه ندارم

    -حتما احساس قربانی شدن نمی کنم

    -حتما می پذیرم که با باورها و افکار خود اتفاقات زندگیم را رقم می زنم

    -حتما هر روز زمانی برای کار کردن بر روی باورهایم اختصاص می دهم

    -حتما سپاسگزار نعمت های بیشماری هستم که خداوند در اختیارم قرار داده است

    -حتما از زمان و انرژی خود به نحو احسنت استفاده می کنم

    -حتما ورودی های ذهن خود را به شدت کنترل می کنم

    -حتما تمرکز خود را از روی دیگران بر می دارم

    -حتما پیاده روی کرده غذای مناسب مطابق با قانون سلامتی مصرف می کنم

    -حتما از تک تک لحظات زندگی خود لذت می برم

    -حتما در پی بهبود و پیشرفت دائمی و همیشگی هستم

    -حتما خود را بسیار دوست داشته و برای توانمندی های خود ارزش و احترام قائلم

    • اگر بر ترس‌هایم غلبه کنم:…..

    -حتما پیشرفت کرده و موفق می شوم

    -حتما شخصیت قوی تر و رشد یافته تری میابم

    -حتما ظرف وجودیم بزرگتر می شود

    -حتما مشمول لطف و رحمت الهی قرار می گیرم

    -حتما نعمت های زیادی از جانب خداوند دریافت می کنم

    -حتما برای آسانی ها آسان می شوم

    -حتما زندگی شادتر و آرامش بیشتری خواهم داشت

    -حتما احساس بسیار بهتر عزت نفس و احساس ارزشمندی بیشتری دارم

    -حتما به اهداف خود به ساده ترین شکل ممکن دست میابم

    -حتما ایده های بسیار بهتری از جانب پروردگار دریافت می کنم

    • اگر مهم‌ترین آرزوهایم را نادیده بگیرم…:

    -نتایج زندگی من مانند گذشته خواهد شد

    -انگیزه ای برای ادامه زندگی نخواهم داشت

    -احساس خوب ذوق و اشتیاق برای تحقق آن ندارم

    -رشد و پیشرفت نمی کنم

    -جهان با ایجاد تضادها و چالش های نامناسب مانند گذشته مرا درگیر خود کرده

    -زمان و انرژیم صرف حل کردن مسائل بیهوده خواهد شد

    -به توانایی ها و استعدادهای نهفته ی خود پی نمی برم

    -باورهای توحیدی را نادیده می گیرم

    -خود را رها شده در باد که قدرت خلق خواسته های خود را ندارد می بینم

    -امیدی به تحقق سایر اهداف نخواهم داشت

    -هنگام مرگ حسرت خواهم خورد که چگونه نتوانستم خواسته های خود را خلق کنم

    -علاوه بر دنیا در آخرت نیز زندگی بسیار نامناسبی دارم

    • اگر باور داشتم آنچه را درخواست می‌کنم، دریافت می‌کنم …:

    -مرتبا درخواست می کردم

    -هر بار درخواست های بیشتر و بزرگتری از خداوند داشتم

    -عزت نفس و احساس لیاقت بیشتری برای درخواست کردن داشتم

    -احساس بسیار خوبی داشته چون مطمئن بودم تمام درخواست هایم اجابت می شود

    -نگرانی بابت آینده و رخ دادن اتفاقات نامناسب نداشتم

    -به هدایت های خداوند اعتماد داشته و تسلیم او بودم

    -می دانستم که خداوند راه حل تمام مسائل را می داند و به راحتی ما را به تحقق اهدافمان هدایت می کند

    -نگرانی بابت اتفاقات گذشته نداشتم

    -توانمندی ها و استعدادهای خود را بیشتر باور می کردم

    -از تک تک لحظات زندگی خود لذت بیشتری می بردم

    -تمرکز خود را تنها بر خواسته ها نه ناخواسته ها قرار می دادم

    -عجله نداشته و باور داشتم اتفاقات مناسب در زمان مناسب برایم رخ خواهد داد

    • چیزی را که در این برهه زمانی می‌خواهم درخواست کنم …:

    -بهبود و رشد شخصیت

    -برطرف شدن پاشنه های اشیل و ضعف های شخصیتی

    -برطرف کردن عادات نامناسب

    -ایجاد عادات جدید

    -فهم بهتر قرآن

    -فهم بهتر قوانین جهان

    -درک بهتر قانون تکامل

    -عجله نداشتن و لذت بردن از تک تک لحظات

    -بازسازی خانه

    -حل مشکلات منزل

    -اجاره دادن منزل

    -فروش محصولات

    -افزایش مهارت در حوزه های مورد علاقه

    -یادگیری و مهارت بیشتر در انجام تمام کارها

    -استفاده ی بسیار بهتر و بیشتر از زمان

    -خاموش کردن گفتگوهای منفی ذهن و جهت دادن آنها به سمت مثبت

    -احساس شادی و آرامش بیشتر

    -خرید وسائل مورد نیاز منزل

    -فروش وسایل اضافه نظم و ترتیب دادن به فضا

    تمرین 6: غلبه بر ترس از تحقیرشدن

    در یک خیابان معروف مثل خیابان ولیعصر تهران از چند نفر بپرس: خیابان ولیعصر کجاست؟!!

    -این تمرین را دو سال پیش انجام دادیم و نتیجه ی آن هم مانند استاد برای ما رخ داد همه ی افراد با روی باز و گشاده برای ما توضیح دادند که از کدام مسیرها قصد دارید عبور کنید و هم مسیرهای پیاده و هم سواره را به صورت دقیق به ما توضیح دادند

    با تشکر فراوان از خانم شایسته ی عزیز برای تمرینات عالی و دقیق شان ما سعی کرده ایم تمرینات شما را هر بار بهتر انجام داده و کیفیت آنها را در حد مدار و میزان درک و فهممان ارتقا دهیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز دویست و بیست و دوم از فصل هفتم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم قورمه سبزی بسیار خوشمزه درست کرد و خوردم و لذت بردم چند روز پیش فایل قورمه سبزی درست کردنِ مریم عزیزم رو دیدم که وارد زندگیم شد خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مشتری حلواسیاه فروش اومد و 10 بسته ازم خرید 200 تومن واریز کرد طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم واریزی داشته باشم

    خدایا شکرت بابت اینکه مشتری بهم گفت چند روز دیگه حلوای سیاه براتون میارم خدای من چه مشتری های خوبی دارم من شکرررررت خدای من

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که همیشه ازم خرید میکنه 40 بسته سفارش داد بعدش زنگ زد گفت 50 بسته بیار این الگو چندین بار برام تکرار شده که مشتری ها اولش یه تعدادی رو سفارش میدن بعدش زنگ میزنن یا در حین خرید اضافه برمیدارن

    خدایا شکرت بابت اینکه تو دلم میگفتم از 15 تومن نمیدم ولی جرئت اینو نداشتم که به مشتری بگم گرون شده و قیمتش اینه میترسیدم مشتری فرار کنه این بار گفتم باید بری تو دل ترسات و بگی پیش خودم گفتم 18 تومن میگم بعدش گفتم نه 17 یا 16 میگم دارم از ترمزهام میگم ولی ببین خدای من برام چیکار کرد مشتری اومد گفت کارت آوردم‌ گفتم کارتخوان ندارم بیایید سوار شید بریم از خودپرداز کارت ب کارت کنیم مشتری هم سوار شد و تو راه خودش گفت یک میلیون میشه قیمتش ؟ یه لحظه شوک شدم از کار پروردگارم مشتری از 20 تومن حساب کرده بود پس می‌شود تعداد بالا رو هم از 20 تومن بفروشم پس هستن همچین مشتری هایی خدای من شکرت خلاصه رفتم خودپرداز فقط ببین هدایت خداوندم رو که 1 میلیون زدم نشد رفتیم خودپرداز بعدی اون خودپرداز اصلا یادم رفت کرایه رو بزنم تو خودپرداز بعدی خداوند کرایه رو یادم انداخت که گفتم 20 تومن هم کرایه میزنم که 1 میلیون و 20 هزار تومان دریافت کردم (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کنم و واریزی داشته باشم)

    خدایا شکرت بابت اینکه دیشب فایل فوق العاده رابطه خداوند و ثروت رو گوش کردم یه بار ، ببین چه نتیجه ای امروز گرفتم ببین اگه بیشتر گوش بدم چی میشه سپاسگزارم استاد عزیزم

    خدایا شکرت که من خالق زندگی خودم هستم

    خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم میگفت امروز خیلی روز خوبیه همش تکرار میکرد چون النگوهاشو مادرم رفته بود تعویض کرده بود و  همسرش از امتحان آئین نامه قبول شده بود

    خدایا شکرت که بابت محله بسیار قشنگ و کوچه های زیبای محله زره ناس سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1

    ● چقدر خداوند کارها رو راحت انجام میده

    ● خداوند هدایتم کرد که شوینده رو ببینم و بیارم که اتفاقا درخواست خانوم شایسته بود که بیارمش

    ● چطوری می‌رسید این همه کار انجام میدید؟ به همین شکلی که خداوند هدایت میکنه

    ● خیلی راحت ما فراموش می‌کنیم اتفاقات خوبمون و هدایت های خداوند رو

    ● من رو شونه های خداوند میشینم و خداوند منو میبره

    ● چجوریه که مورد رحمت قرار گرفتی؟همینجوری اتقاق افتاده یا خودت ساختی؟

    خودم ساختمش

    ● بی نهایت مثال دارم از هدایت مستقیم پرودگار

    ● به اندازه ای که ما به خداوند اعتماد میکنیم هدایت خداوند رو دریافت میکنیم

    ● من خیلی به نشونه ها و اینکه خداوند منو هدایت میکنه اعتقاد دارم

    ● همه اتفاقات زندگی من بخاطر اینه که باور دارم خداوند منو هدایت میکنه و اجازه میدهم خداوند به من بگه

    ● قلبمون با ما صحبت میکنه ولی ما بخاطر منطق و تجربیات گذشتمون نمی‌ذاریم خداوند هدایتمون کنه

    ● خرید پرادایس و آشنایی با عزیز دلم تمام آدما و ایده ها و … همشون هدایت پرودگار بوده

    ● مکالمه من و ابراهیم هدایت پرودگار بوده که گذاشتیم تو سایت

    ● ما باید اجازه بدیم خداوند کارارو برامون انجام بده اجازه ما ایمانه 

    ● در مورد مهاجرت هیچ ایده ای نداشتم چیزی که به من گفته شد این بود که تمرکزتو از اون چیزی که الان هستی بردار

    ● قرآن چیزیه که محمد شنیده

    ● خداوند به همه ما میگه و هرکس بر اساس مداری که توش قرار داره میشنوه

    ● دفتر داشتم درآمد بسیار بالایی داشتم ولی خداوند گفت جمع کن و مهاجرت کن و من انجام دادم با اینکه خیلی کار غیرمنطقی بود

    ● وکیل مهاجرتی گفت آمریکا نمیشه و فلان کشور نمیشه و … ولی قلبم گفت چیکار داری به این؟ بیا ببین من چی میگم اونو انجام بده و گفت بزن به جاده اگه میخوای مهاجرت کنی

    ● زدم به جاده طبق هدایتم

    ● رفتم ترکیه و گرجستان و روسیه و تایلند اون مسافرته باعث شد درکم از دنیا بره بالاتر و دقیقا مشخص شد من چی میخوام و هر کدومش کلی برام تجربه داشت

    ● توی آمریکا کسی باورش نمیشه که من این زندگیو این آزادی رو دارم

    ● خداوند میگه تو اینو میخوای؟ من بهت میدم اجازه بده بذار که هدایتت کنم

    ● تو این سفر ها دو بار رفتیم اروپا دفعه سوم عزیزدلم گفت من تصویری رو دیدم که خیلی دیر به خونه برمیگردیم و این هدایت پروردگارم بود

    ● یه اتفاقاتی افتاد برای سایتمون یه شیطونی هایی کرده بودند سایت رو از هاست از دسترس خارج کرده بودند فقط میخوام بگم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

    ● من ماشینام رو هم فروخته بودم از طریق خیلی ساده و راحت که مطمئن بودم برنمیگردیم حالا حالاها

    ● الهام اومد که هاستتو از ایران خارج کن که خارج کردم

    ● توی این داستانِ از دسترس خارج شدن سایت در راستای خواسته من بود گفتم این خیریتی توش هست که رفتیم چرخ و فلک سوار شدیم گفتم همون خدایی که منو تا اینجا آورده از این بعدشم میبره

    ● گفتم این اتفاق منو مصمم میکنه که یه حرکتی انجام بدم برای مهاجرت به آمریکا

    ● رفتم سفارت آمریکا در مادریدِ اسپانیا گفتند انگلیسی صحبت نمیتونی بکنی ما نمیتونیم کاراتو انجام بدیم گفتم حتما خداوند از یه طریق دیگه میخواد کارمو درست کنه

    ● یکی از بچه ها زنگ زد و گفت رفتم سفارت آمریکا تو پاریس کارای ویزامو شروع کردم و منم رفتم سفارت آمریکا تو پاریس

    ● رفتم ماشینی که اجاره گرفته بودم رو تحویل دادم گفتم ماشینِ ون بگیرم که رفتم بگیرم گفتن کارت شما کار نمیکنه و….

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2094 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان

    و دوستان گلم درسایت ک خانواده ایم باهم

    من فکر میکنم ک وقتی ما تو مسیر باشیم و باخودمون درصلح ، همه ی جهان با ما هماهنگه و یک دست، ک ما ب خواسته مون برسیم و اینک جهان میخواد و مشتاقه ک ما ب خواسته هامون برسیم از کوچکترین تابزرگترین درخواستمون چه ناخودآگاه بخواهیم چه خودآگاه می شود و همه چی امکان پذیره وقتی در مسیر باشیم و باخودمون در صلح با خدای خودمون درصلح باشیم اون وقته که

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

    تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    و مصداق آیه ی قرآن ک هرآنچه در تسخیر خداوند است مسخر ماهم شده است

    الان نسبت ب قبل درک من به شدت بیشتر شده دررابطه با قوانین، مخصوصا موضوع هدایت

    خداوند روشاکرم و از استادان عزیزم هم تشکر میکنم

    درپناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2104 روز

    سلام دوستان ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠️⁩

    خدایا شکرت بابت این هدایت که هرچی ازش بگیم بازم کمه . اول از همه این که با این که استاد داره از امریکا این داستانو تعریف میکنه بازم من هیجان دارم و عجب جایی هم تموم شد . کا..ت استاد ….. . بعدش چی میشه ؟

    بعد همین هدایت . جالبه که من بنا به یه الهام که میشه تشبیهش کرد همون تصویری که خانم شایسته دید . یهو از ذهنم خطور کرد که تو مسابقه داستان نویسی دانشگاه شرکت کنم . و دقیقا زمانی که مقداری نا امید بودم اومدم تو سایت تا برای داستان نویسیم الهام بگیرم و چقدر جالبه هدایت شدم به این فایل استاد که درباره داستان هدایته .

    خدایا شکرت . این که استاد میتونه به این زیبایی داستانی رو روایت کنه که همه مارو ساعت ها میخکوب کنه یه مهارته . یه مهارت که اموختنیه . منم باید حرکت کنم ، بیاموزم تا بزرگ شم . واقعا گفتنی نیس که چه عهدی می خواد که صرفا به الهاماتت توجه کنی در حالی که تمام منطق و ادمای اطرافت چیز دیگه این میگن . واقعا قدرت ذهنی عظیمی میخواد . و چقدر برام جالب بود که استاد تا این حد تکاملشو طی کرده بود که راحت بزنه به دل جاده و هرجا بخواد بره . حداقل اینطور ماشین کرایه کردن استاد تو اروپا برای من هنوز سنگینه . این حجم از ازادی .

    این منو یاد مبحثی میندازه که استاد داشت تعریف میکرد که زندگی میتونه اسون باشه . نیازی نیس سخت باشه . واقعا چه فایده داره برای مهاجرت سال ها زجر بکشی اخرش به زور با کلی محدودیت بری . میشه اینطوری مثل استاد زد به دل جاده و سفر کرد جلو رفت و لذت برد و مهاجرت کرد . اینا درس داره . اون کنترل ذهنی که وقتی اون وکیلی که شاید توذهن ما خیلی بزرگ باشه به استاد بگه نمیشه ولی استاد قبول نکنه . اینکه استاد پاشه تمام چیزا رو تو ایران جمع کنه و تمرکز کنه رو به جلو . و خیلی چیز های دیگه .

    منم بنا به هدایتی که خداوند بهم میکنه میخوام جلو برم . تو این مدت تمرکزمو رو مسابقه بزارم و با هر مشکل کوچیکی امیدمو از دست ندم . مثل استاد مسایلمو حل کنم . کنترل ذهن کنم .

    امیدوارم هرجا که هستید موفق و پیروز و ثروت مند و ازاد ازاد زاد باشید .

    فعلا دوستان ⁦⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠⁠)⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    شیرین منوچهری گفته:
    مدت عضویت: 2397 روز

    سلام به استاد خوبم 🌹🌹خوشحالم که با دیدن وشنیدن این فایل منم به یادهدایت خودم افتادم که مدتی دنبال یک کار مناسب می گشتم که برام درامد زا باشه، البته گشتن نه به این معنا که برم بیرون دنبال کار فقط تویذهن خودم، تااین که خدای همیشه مهربانم از طریق دستان مهربانش یکی را مأمور کرد که به ماپیشنهادکاربسیار عالی راداد 🙏🙏وقتی همسرم به خونه امدوگفت یکی از مشتریاش پیشنهادخرید دستگاهی روبهم داده منم نمی دانم چه کار کنم این دستگاه رو بخرم نخرم، یک ان اینو که شنیدم به همسرم گفتم که درنگ نکن این یک هدایت الهیِ که خدا ازطریق این مشتری به مارسانده ومن این رانادیده نگرفتم وفوراً پیشنهادش راقبول کردم الان هزاران مرتبه شکر که دستگاه روخریدیم وسفارشات کاریِ خوبی هم داریم ومن خیلی لذت می برم ازکارم باوجود این که کمی کاربرایم سنگین است اما ازش لذت می برم وچون این دستگاه هدیه ایست ازطرف پرورگارم هرلحظه که بااون کار می کنم باخدای خودم حرف می زنم وازش سپاس گذارم برای کاروایده ای که سرراهم قرار داد🙏🙏وخداروشکر می کنم که خودم این رافهمیدم که این هدایت الهی است ومن ازآن باجان ودل استقبال کردم وپذیرفتم این الهام وهدایت را.خدایا هزاران مرتبه شکرت که چقدر به زیبایی ماراهدایت می کنی وچیزهای خوبی را سرراهمان قرار می دهی، وهزاران مرتبه شکر که تاحدودی ماهم قدرت دریافت این هدایت راداریم ومی فهمیم که این کارها وچیزهایی که سرراهمان قرارمی گیرن الکی نیستن وهدایتی هستن ازطرف تو خدایا شکرت شکرت شکرت 🙏🙏🙏استاد ازشماهم بسیار سپاس گذارم که مارا به سوی بهترین ها راهنمایی می کنی وراه وروش درست زندگی کردن رابهمون اموختی 🙏🙏براتون ازخدای مهربان سلامتی وطول عمرباعزت آرزو میکنم 🤲🤲درپناه الله خداباشی همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1355 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده

    روز 123

    الهی شکر پروردگار مهربان و زیبای من

    تو یکی از کامنت دوستان خوندم از سر راه خدا باید کنار بریم تا خدا کارمون انجام بده اره درسته همینه واقعا الهی شکر الهی شکر الهی شکر بابت این فایل عالی و بابت کامنت های سایت

    الان که به یک تضاد برخوردم با گوش دادن فایل های روز 120تا 123 این سه فایل به من فهماند که چرا اصلا این تضاد پیش اومد و تو باید چیکار کنی تا پیروز میدان شوی

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر خدای خوبم که کارم این ماه نشد چون حسم بد بود و دوست دارم با حس خوب و عالی برام اون اتفاق عالی رخ بده

    ولی این ماه آماده هستم الان هم خودم هم روابطم هم روحیه ام و هم اینکه فهمیدم باید چیکار کنم پس من از سر راه میرم کنار تو انجامش بده به قول رزا دوست عزیزم که می‌گفت من به خدا میگم من نمی‌فهمم نمیتونم نمی‌دونم تو میفهمی تو میتونی تو می‌دونی پس انجامش بده .

    الان من به خدا میگم من نمی‌دونم نمی‌فهمم نمی‌تونم تو میتونی تو می‌دونی تو میفهمی پس انجامش بده برام

    منتظر هدایت هات هستم مثل الان که بهم گفتی یک کاغذ بزن به دیوار و روش این جمله بنویس و من این کار کردم

    مثل امروز که موقع فایل گوش دادن گفتی برو نوشته هات یک نگاه بنداز و ببین چقدر از آرزو هات و هدف هات تیک خوردن. و من از120ارزویی که نوشتم خیلی خیلی خیلی راحت 24تا از آرزو ها تیک خورده بودند

    و به این نتیجه رسیدم یک دفتر بخرم معجزه ها و هدف های تیک خورده بنویسم تا یادم نره چون الان که نگاهی به نوشته های قدیم انداختم دیدم که کجا بودم و به کجا رسیدم برای خودم پله اول تا بیست پله اومدم الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    خدایا تو بی نظیری تو مهربونم ترینی

    الان که فکر میکنم این آرزو های که بهشون رسیدم همشون به دست تو درست شد اصلا من کاری نکردم براش تو همشون انجام دادی پس این ماه با تموم وجودم ازت می‌خوام که ازمایشم مثبت بشه به امید خودت مهربان ترینم

    با توکل و امید به خودت من این ماه باردار میشوم الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    دو تا کار دیگر هم هست که سپردم دست خودت خودت به بهترین نحو انجامش بده خودت دیگه مشتری عالی و درجه یک بفرست من تبلیغش پیش تو کردم خودت درستش کن

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    فایل عالی بود به من یادآورد شد که ناامید نشم به الهامات گوش بدم و از همه مهم تر بذارم خدا کارم انجام بده از سر راه خدا کنار برم

    و نکته مهم بعدی که بهم یادآور شد خرید یک دفترچه زیبا به اسم معجزه های من که هدف ها هدایت ها و معجزه ها بنویسم تا هر وقت مثل این مدت نیاز داشتم بهش نخوام تو همه دفتر ها دنبالشون بگردم یا اینکه اصلا یادم بره .

    اینجوری همیشه دم دستم هست و همیشه میتونم خیلی راحت بخونم و ببینم که خدا چیکارا برام کرده

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    دوست دارم خدای خوبم

    دوست دارم استاد عزیزم و مریم جون عزیز

    دوستون دارم دوستان خوبم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فردین ایران نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    این فایل خیلی آرامش بهم میده وقتی گوشش میدم بیشتر الهامات رو بهتر درک میکنم و بیشتر به نشانه ها و الهامات اعتماد میکنم.

    خدایا من را در راه راست، راهی که آرامش و زیبایی و حال خوب و پر از ماجراجویی هایی هست که لذت میبرم و بعد به عقب نگاه میکنم میبینم و میگم خدایا ببین چه کردی برام

    ببر

    خدایا اعتماد دارم به تو و خیلی کار هارو برام انجام دادی و خیلی جالب بود توی کلاس انگلیسی بودم و معلم ازم پرسید اگر به عقب بر میگشتی دوست داشتی چه چیزی رو تغییر بدی!

    به این سوال عمیق فکر نکرده بودم

    اونجا یک لحظه عمیق شدم و هیچ وقت فکرش رو نمیکردم بگم :

    هیچ چیزی رو تغییر نمیدم. اونجا رنگ خدا باز برام پر رنگ تر شد و گفتم بخدا همه چیز رو خودش انجام داده و من فقط دنبال کار هارو گرفتم.

    خدایا شکرت

    استاد دوست دارم مثل همیشه

    فردین از برلین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: