داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1836 روز

    بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست😍

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    این فایل بی نظیره

    چقدرقشنگ داستان هدایت روگفتین وچقدرشماایمان واعتمادوباوردارین ونشانه هارومیبینین وعمل میکنین تحسینتون میکنم واینک پوینت همه چیزوب رب میدین وپذیرفتین ک همه چیزهدایت مثل اون لحظه ک گفتین خداهدایت کردتابلوروببینم ینی تک تک کارایی ک مامیکنیم فقط بخاطرهدایت رب وگرنه ما چیزی بلدنیستیم بدون رب ماهیچ هستیم الان اینارومیگم ذهنپ داره مقاومت نشون میده چون ی عمرفک میکردیم اینکاراروما میکردیم باقدرت خودمون دریغ ازینک کارربمون بوده وگرنه ماک چیزی نداریم همین ذهن ومغزم ب دست رب فرماندهی وهدایت میشه الهی شکرت

    چقدر خانم شایسته فرکانس خالص وعالی فرستادن وباورشون قوی بوده ک حتی بدون گفتن ب شماخداخواستشوبراش اجابت کرده

    چقدرزیباالهامات رودریافت میکنین وعمل میکنین مثل رویای خانم شایسته ونتیجم ک مشخصه برامون دیگ ذهنمون نمیتونه مقاومت کنه دراین مورد

    وچقدرقدرت تصمیم گیری وسرعت عملتون باطی کردن تکاملتون عالی شده درکسری ازثانیه وبرای همین نتایجتون سریع وعالی

    مکالمه شماباآقاابراهیم بی نظیرترین مکالمه ای بود ک شنیدم وتحسینتون میکنم من این فایلوچندماه پیش دیدم ودلم خواست این مکالموروبشنوم وچندروز پیش هدایت شدم سمتش وچقدرخراروشاکرم ک منودرمدارشنیدنش قرارداد ک کلی برام درس داشت

    درموردکنترل ذهنتون عاااالی عمل کردین تحسینتون میکنم هیچکس نیست بتونه دراین شرایط ب ظاهرسخت هم ذهنشو کنترل کنه هم تازه بره تفریح ولذت بردن هم ب خدااینقدرتوکل وایمان داشته باشه ودردل تضادب این بزرگی نکات مثبتشوببینه ببینه ک این تضادچرابوجوداومده چ خوبی هاونتایج خوبی براش داره وخوشحالم ک شاگردشمام وازتون یادمیگیرم نحوه کنترل ذهن وبرخوردباتضادهارو هرچندب ظاهربزرگ باشه وتمام مسائل هل شدنیه وراه حلشون درونشونه مثل همین سایتتون واتفاقی ک براش گفت جوابش رفتن ب یه سرور دیگ ب خارج بود خدایاشکرت چقدرقشنگ خوابرنامه ریزی کرد برااینک دیگ برنگردین وهمه چیزوبراتون فراهم کرده برای موندن دربهشتی زیبا ک لایقش بودین الهی شکرت چقدرمیشه باورتوحیدی ساخت ازین فایل وتقویتش کرد الهی شکرت

    استادممنونم ک این داستان روباماب اشتراک گذاشتین😘

    درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید😘😍🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    اکرم هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد مورد رحمت قرار گرفته

    کلمه blessed رو توی دیکشنری زدم ، یعنی holy

    عجب باور زیبایی

    چه باور با شکوهی

    چه فایلی

    شکر گزارم برای همش

    و سپاسگزارم از شما استاد

    هدایت ، هدایت ، هدایت

    خدا هست

    یه افسانه نیست

    اون نیروی خالق وجود داره

    و هرگز هرگز هرگز مارو تنها نگذاشته

    همیشه هست

    و با ما در حال گفتگوست

    این خبر خوبیه

    خیلی خووووب

    ما اون طفلی نیستیم که وسط یه بازار شلوغ گم شده

    اگه اون طفل یه لحظه دست بزرگترشو رها کنه

    اون بزرگتر

    اون همیشه همونجاست

    با حواس شش دنگ

    با قدرت بینهایت

    با فضلی که از عدلش پیشی گرفته

    یه درصدی از اینا رو هم که باور کنم

    دیگه لاخوف علیهم و لایحزنونم

    دیگه برگشت آرامشم تضمین شدست

    بارها این فایلو گوش میکنم

    و این فایل حال منو خوب میکنه

    و حال خوبم دروازه ی blessed شدنه

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1085 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    من در مورد چگونگی، هدایت به این سایت فوق‌العاده و معنوی، خیلی فکر می کردم و خیلی ذهنم درگیرش بود، چون واقعاً دوست داشتم، تو صفحه ام در مورد چگونگی هدایتم به این سایت زندگی ساز کامنت بگذارم.

    الان که چند دقیقه ای از دیدن فایل گذشته، ذهنم منو به زمان اول دبیرستانم برد، یادمه من از همون سال ها، به این مفاهیم علاقه مند بودم و به نوعی در مسیر بودم، هر چند، مسیرم یه مسیر سینوسی بود، ولی تو این مسیر بودم.

    کتاب های خیلی خوبی، جلوی راهم قرار می گرفت، گاهی اوقات که کتاب جدیدی، نداشتم همون کتاب، قبلی ها رو با درک عمیق تری(به خاطر تکامل ام) می خوندم.

    ولی زمانی که من با این سایت معنوی آشنا شدم، زمانی بود، که تقریبا یک دهم فضای ذهنم، از هیاهوی روزمره ی زندگی خالی شده بود، اون تایم، زمان همه گیری بیماری کرونا بود و اداره ها با دو سوم نیرو کار می کردند و من هم فقط دو روز اداره می رفتم. یادم میاد فایل های استاد رو تو اینتسای افراد مختلف می دیدم، تا اینکه کرونا تموم شد و مشغله های ذهنی من هم دوباره شروع شد، اون موقع ذهنم درگیر موضوع مهم تحویل خونه امون(کل دارائی و زحمات زندگیمون) بود، که با مشکل بر خورده کرده بود و فقط یه مفهوم کلی از اون فایل های استاد توی ذهنم می چرخید و به طرز عجیبی کل وجودم رو در بر گرفته بود، تقریباً مفهومش این بود، خدا همه چیزه، فقط باید همه کارها رو به خدا بسپری و توکلت به خودش باشه نه غیر خدا و مطمئن باش خدا خودش همه کار ها رو درست می کنه.

    خلاصه حسی که مفاهیم این فایل ها بهم می داد، فوق العاده آروم ام می کرد و باعث می شد، زندگیم دچار تلاطم نشه(توضیح موضوع و بغرنج بودنش خیلی طولانی هست) چون من آدم درونگرائی بودم و این موضوع خیلی اذیتم می کرد.

    یادمه، فایل های شما در مورد باورها، توجه به ویژگی های مثبت خودمون(توی پیج افراد مختلف) تو اینستا بود، یادمه، هر روز، ویژگی های مثبت خودم و یکسری باورهای ابتدایی رو می نوشتم، زیارت عاشورا حفظ می کردم، تا اینکه، به اداره جدید منتقل شدم(که اون هم هدایت خدا بود) اونجا دسترسی آزاد به اینترنت داشتیم، اون زمان دوره ی شیوه ی حل مسائل به روز رسانی شده بود، فکر کنم، قیمتش 2میلیون و هشتصد تومان بود، اون موقع اصلأ بلد نبودم چه جوری عضو یه سایتی بشم، چه برسه به اینکه از سایتی بخوام دوره ای بخرررررم، در واقع هرگز تمایلی، به حضور در سایت و یا گروهی رو هم نداشته ااااام، در واقع می تونم بگم، با دنیای آموزش مجازی بیرون از محل کارم، کاملاً بیگانه بودم و فقط توی دوران کرونا اونم به خاطر وقت آزادی که داشتم، اینستا نگاه می کردم و بس.

    خلاصه با کلی مسئله از جمله ساخت جی‌میل جدید، عضویت(اون هم همسرم باید برام انجامش می داد و همش به مشکل بر می خورد) و مسائلی از این دست که زمان زیااااااادی هم برد، باللللللللللاخره من عضو سایت شدم و با خواهر کوچیک ام صحبت کردم تا این دوره رو شریکی بخریم، خوب واقعا اون زمان خرید، دوره ی اینترنتی برای من بسیار دور از ذهن بود، به خاطر همین، پول دوره رو با خواهرم شریک شدم، خدا رو شکر الان به راحتی خودم مبلغ دوره ها رو پرداخت می کنم.

    خلاصه من از دوره ی شیوه حل مسائل زندگی بینهایت کیف کردم و از کامنت بچه ها تجربه کسب کردم و از اونجا زندگی من با مفاهیم سایت گره خورد، اولین کاری که هر صبح می کنم، حضور در سایت هست و همینطور هم طی روز چندین بار به سایت سر می زنم و کیف می کنم، آموزه های استاد و مومنتوم مثبتم باعث به وجود اومدن بینهایت تغییرات در زندگیم شده(از همه لحاظ این تغییرات زیادند که اگر بخوام بنویسم باید صدها دفتر پر کنم) الان من دوره های قانون سلامتی و قدم اول و دوم دوره 12 قدم رو دارم و با این دوره ها و همچنین فایل های هدیه زندگی می کنم، واقعا زندگی می کنم آآآاااااااآ.

    دوستای من بچه های فرهیخته ی سایت هستند، من کامنت های بینهایت عالیشون رو دنبال می کنم و در واقع با اون ها توی ذهنم صحبت می کنم.

    ذهنم فقط رو به خداست و دارم خوشبختی رو با تمام وجودم حس می کنم.

    واقعاً من سالها تو این مسیر بالا و پائین شدم، ولی خدا من رو در زمان درست برای درک واقعی این مفاهیم توسط استاد هدایت کرد.

    خلاصه هر روز باورهای جدید دریافت می کنم و با ذوق و شوق روشون کار می کنم، رزق و روزی که قبلاً مثل قطره چکان وارد زندگیم می شد، الان داره از لوله میاد. با امید به خدا، ایمان دارم، با ادامه ی مسیر، روند تغییرات به شاه لوله و بعدش رودخونه و بعدش دریا و اقیانوس تبدیل خواهد شد.

    به امید به خدا

    ممنون از خدا ممنون از استاد و همسرشون و ممنون از دوستای گلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فائزه رحیمی انگار گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیزم و همه دوستان

    از اینجور مثال ها خیلی اتفاق افتاده توی زندگی من ولی امروز دوتا داستان هدایت رو میخوام اینجا بنویسم که هم خودم یادم بمونه و هم دوستان هم استفاده کنن

    اول داستان خواهرم ، که اون ماما هست و در بیمارستان کار میکنه و داشت برام تعریف میکرد که نزدیک های آخر ماه بود و پول نداشت و بشدت نیاز داشت به پول و میگفت گفتم خدایا من نمیدونم خودت برام جور کن یه پولی

    و بعد میگفت اولین اتفاق این بود که یکی از عمه هام چندماه پیش ازش مشاوره گرفته بود همینجوری بدون هزینه بعد این درخواستو که از خدا کرده گفت نمیدونم چند روز بعدش عمم بهش پیام میده میگه شماره حساب بده من حق ویزیت برات واریز کنم تو بهم مشاوره دادی و من خوب شدم

    و به جز اون یک خانمی از هم روستایی هامون موقع زایمانش بوده که آشنا هم هست تقریبا و بعد میره بیمارستانی که خواهرم کار میکنه برای زایمان

    خواهرم میگفت توی بخشی که اون ها کار میکنن دوتا فاطمه رحیمی هست یعنی خواهرم و یک نفر دیگه بعد یکسری پرستار ها و ماما ها اینا که یک قسمت دیگه ای کار میکنن برای هم ماما همراهی اینا اوکی میکنن ، و گفتش که یکی از اون دوستای این فاطمه رحیمی برگشته به این هم روستایی های ما گفته خانم ماما همراه میخوای ، گفته اره ، گفته پس فاطمه رحیمی رو میخوای ؟

    اونم گفته آره آره میخوام اصلا خودم شمارشو دارم ، خودم بهش زنگ میزنم و زنگ زده به خواهر من برای ماما همراهی در صورتی که منظور اون ، اون یکی فاطمه رحیمی بوده

    و چطور قشنگ خداوند شرایطی رو به وجود آورد که خواهرم رفت و یک پولی هم از این طریق بهش رسید

    و یک نکته دیگه که همین دیروز بود فکر کنم ، ظهر ها معمولا مامانم میره دنبال خواهرم که از کار بیارتش ، دیروز مامانم بهم گفت فائزه پاشو بریم ، غذای خواهرتم ببریم و ازونجا بریم گنجنامه یزره دنیا رو ببینیم و منم گفتم باشه ، رفتیم خواهرمو از سرکار برداشتیم و رفتیم و اول راه گنجنامه توی ایستگاه اتوبوس یک پیرمردی نشسته بود ، من هم داشتم رانندگی میکردم اصلا ندیدمش ، یهو خواهرم گفت فائزه وایسا این پیرمرده انگار خیلی سردشه بزار ببینیم کجا میره اگه میره بالا برسونیمش و بعد من دور زدم ، رفت پرسید گفت میخوام برم میدان امام منتظرم اتوبوس بیاد و خیلی هم سرد بود و خواهرم گفت بیا این پیرمرده رو برسونیم خیلی سرده هوا ، منم گفتم باشه و سوارش کردیم و رسوندیمش و اصلا دیگه گنجنامه هم نرفتیم ازونجا برگشتیم خونه و توی راه هی گفتیم ببین کار خدا رو

    تو بخوای بری تفریح یه جایی بعد اول راهش این پیرمرد رو ببینی که احتمالا درخواست کرده که یکی باشه برسونتش منکه نمیدونم خدا میدونه

    و بعد من برم و اصلا دیگه نرم به اون مقصدی که میخواستم برم و فقط این پیرمرد رو برسونم به جایی که میخواد و برگردم خونه

    اینطوری خدا داره کارها رو انجام میده ها و من دستی شدم برای اون فرد و کی بجز خداوند میتونه این کارها رو انجام بده ؟

    سپاس گزارم بخاطر این فایل و قسمت دومش ، فایل های خیلیییییییی خیلییییییییی تأثیر گزاری بودن و هستن و خواهند بود برای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مریم ترکاشوند گفته:
    مدت عضویت: 2562 روز

    درسته آدم باید به حرف قلبش گوش بد چون خداوند در قلب بندهاش هست هدایتشون میکنه چون من همیشه به حرف قلب گوش دادم بهترین نتیج رو گرفتم وقتی خداوند هدایتت میکنه قلبت یک آرامش خواص داره میدونی که راه درسته همینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فرحناز رستمی پور گفته:
    مدت عضویت: 3337 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی

    به قول پسرم پویا : ” استاد چه کردی با ما؟ ”

    الله اکبر استاد هنگ هنگم!!!

    وقتی صحبتهای شما رو گوش میدم تا ساعتها نه چیزی می بینم نه چیزی می شنوم فقط یک جسم متحرکم روحم میره …. سرخوش و مست از این همه آگاهی غرق لذت میشه!!!

    چند سال پیش دقیقا ما هم همین کار رو کردیم البته مهاجرت در خود ایران از شمال به جنوب ( کیش ) خونه و وسایل و گذاشتیم ماشینو فروختیم فقط با چند تا چمدون رفتیم و چقدر تجربه فوق العاده و لذتبخشی بود با چه افراد جدید و عالی آشنا شدیم با خرید و فروش ملک آشنا شدیم و کلی تجربه متفاوت کسب کردیم و از زندگی در جزیره کیش لذت بردیم. همه و همه اینها زمانی اتفاق افتاد که مثل شما به ندای قلبمون و الهام الهی گوش کردیم! رفتیم و هدایت شدیم به سمت افراد و شرایط بینظیر.

    کاملا به هدایت الهی ایمان دارم از خرید اغذیه تا تصمیمهای بزرگ.

    همیشه به وقایع به دید حکیمانه نگاه می کنم و به حکمتش ایمان دارم.

    با تک تک سلولهای وجودم حرفاتونو باور دارم و قبول دارم اگر به نشانه ها توجه کنیم و باور داشته باشیم که خداوند یک سیستم مسیر یاب به نام الهام در وجود ما قرار داده بهش ایمان داشته باشیم و اعتمادکنیم ، خداوند هم به بهترین شکل ما رو هدایت می کنه.

    چرا اینو قبول دارم؟ چون زندگی خودم دقیقا هدایت خداوند بوده!

    و اگه جزئیات زندگی خودمو بگم میشه مثنوی هفتادمن!

    این جمله که ” من بر شانه های خداوند نشستم و هر جا بخوام منو میبره ” واقعا عالی بود و نشان از ایمان و باور صددر صدی شما به حرفاتون هست. این جمله خیلی به دلم نشست.

    استاد خدامیدونه چقدر خوشحالم از اینکه در مداری قرار دارم که این آگاهیها رو دریافت می کنم .

    این نگاه شما به قرآن اینکه خداوند گفته یا محمد شنیده در حقیقت هر دو درسته ولی کلی آگاهی داشت آخه چقدر مگه یه نفر می تونه اینقدر دقیق و متفاوت ببینه؟

    وقتی به این فکر می کنم که چیزهایی که از قرآن به ما گفته شده واقعا چقدر واقعی و مفید بوده هیچی دستگیرم نمیشه!

    مطالب و آگاهیهایی که از خداوند و از قرآن در سایت شما دیدم و از شما شنیدم از هیچ منبر و مسجد و مدرسه و دانشگاهی ندیدم و نشنیدم!

    من از سن خیلی کم از دوران ابتدایی قاری و حافظ قران و مداح بودم از قم اساتید زیادی میومدن در شهر ما و کلاسهای حفظ قرآن برگزار میکردن و من همیشه معانی رو هم می خوندم و به سؤالاتی بر می خوردم که هیچکس برام جوابی نداشت!

    سالها این سؤالات بامن و در ذهنم بود و همیشه به دنبال جواب میگشتم به سمت کتابها و افراد خیلی خوبی هدایت شدم و جوابها و آگاهی هایی هم دریافت کردم اما باز هم پازل ذهنم ناقص بود و خداوند عزیزم خیلی خوب و عالی منو هدایت کرد به سایت شما و فقط و فقط می تونم بگم خدا رو شکر می کنم که مشرک از دنیا نمیرم!!!

    خداوند در من و با من بود من در خدا شناور بودم و بیرون از خودم به دنبالش میگشتم!

    استاد عزیزم از این فایل تون هم مثل بقیه فایلها لذت بردم و با هر فایل چراغهای بیشتری در ذهنم روشن میشه و یکی از یکی بهتر.

    خدایا چقدر من خوشبختم که آرامم با خودم و خدای خودم در صلحم و لذت این آگاهی چنان غرقم کرده در خودش که احساس می کنم در یک رؤیای شیرینم!

    استاد لذت این آگاهیها گوارای وجودت و گوارای وجودمون

    این ثروت و این لذت بردن از تمام ابعاد زندگی نوش جونتون.

    در پناه خداوند محفوظ باشید

    به زودی آمریکا می بینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    به نام خداوند الهام بخش

    روز 123 فصل پنجم از روز شمار تحول زندگی من:

    بله خدایی که همواره داره الهامات شو به ما مثل بارون الهی می بارونه ولی ما اینقدر ظرف وجودمون کوچک و نامحدوده که گاهی نمیبینیم یا نمی شنویم و این باران رحمت الهی رو دریافت نمیکنم در صورتی که همه جا و برای همه جاری ست( باور جدید)

    باور به این موضوع که این الهامات برای همه هست و همیشه جاریه

    ( من قبلا فکر میکردم که فقط به پیامبران

    و انسان های خیلی خاص الهام میشه) و احساس لیاقت داشتن و دریافت چنین راهنمایی درونی باعث میشه ظرف وجودمون برای دریافتش بزرگ‌تر بشه و در واقع تکاملمون طی بشه مثل پیامبر که اول سوره های کوچیک بهش گفته شد و تکاملش طی شد.

    ما هم برای دریافت این الهامات باید تکاملمون رو طی کنیم و از چیزهای کوچیک شروع به امتحان کردنش کنیم و من فکر میکنم فرق بین این الهامات و نجواهای شیطان آرامشی که در پس این نداست هستش

    وعده ی خدا از دل سادگی،همون مسائل ،آسان و لذت بخشه

    استاد عزیزم در طول شنیدن این فایل ضربان قلبم تند شده بود و با دقت خیلی زیادی این دو قسمت از داستان هدایت الهی رو میشنیدم برای هیچ کدوم از فایلهات اینقدر هیجان نداشتم همش از تصمیماتت میترسیدم و بعد هی که جلوتر میرفتیم هی تحسینت میکردم ایمان تو توکل تو سر نترست رو خدای من این دستت و ببین چطور از زبان تو باهامون حرف میزنه

    استاد نمی‌دونی چه امیدها

    و ایده ها در حین گوش دادن این دو فایل

    (قسمت 1و 2 ) به ذهنم رسید .

    و منتظر الهامات الله هستم برای رسیدن راحت‌تر به خواسته هام برای مهاجرت برای همسر و …

    منم مثل بقیه بچه های سایت خوشحال میشم که داستان آشنایی و هدایت شما با عزیزدل رو هم بشنوم

    مطمعنم کلی درس داره برا همه مون.

    مثل این جریان مهاجرت که فوق العاده بود بعضی

    جاها اشکم در اومد بعضی جاها نفسم حبس شده بود و ضربان قلبم بالا رفته بود

    ایمان تو شکر پسر دمت گرم واقعا دوست دارم

    که این چنین الگوی توحیدی هستی شما

    خدا نگهدار وجود نازنین ات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    عاطفه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    روز 123 م

    سلام بر استاد عزیزم ، مریم جانم و همه ی دوستانم

    استاد من داستان هدایت رو از فایلهای زندگی در بهشت یاد گرفتم

    من میدیدم که هر چیز کوچکی را ناشی از هدایت خداوند میدانید ، مگر میشود افتادن بطری از هدایت خداوند باشد ؟

    یعنی خداوند هر لحضه در حال هدایت ماست ، بستگی به درک و نگاه ما دارد ، اگر قلبمون رو باز کنیم ، منطق و تجربه های گذشته رو کنار بگذاریم میبینیم که تک تک اتفاقات ما هدایتی است درصورتی که به ندای قلبمون توجه کنیم

    این رحمتهای خداوند برای همه ی ماست ، منتها ما انسانهای در مدارهای متفاوت دریافت های متفاوت داریم

    استاد مثالی که در مورد قران زدید فوق العاده بود چقدر دید منو به خداوند ، به خودم تغییر داد

    ایا خداوند قران را به محمد ص گفته است؟

    یا محمد ص قران را از خداوند شنیده است؟

    یعنی خداوند در هر لحضه در حال ارسال کلمات قران ، فهم و معنای زندگی به همه ی ماست ، این ما هستیم که با توجه به ظرفیت وجودی مون دریافتش میکنیم .

    استاد اونجاییه که میگید این همه تجربه‌ ی من به خاطر اینه که اجازه دادم فقط خداوند منو هدایت کنه و خودم هیچ کاری نکردم یاد اون ایه از قران افتادم ( تو تیر افکندی؟ نه بلکه خداوند بود که تیر افکند)

    حالا اون اجازه ی ما همون ایمان و توکله ، باور به اینکه خداوند داره همه ی کارها رو انجام میده

    این طوریه که خداوند توی همین ایه به ما میگه ما هیچ کاره ایم ، ما صفر مطلقیم .

    خدایا هزاران بار شکرت

    من هم میخوام دنیا رو در همه ی ابعادش تجربه کنم ، بعد عشق ، معنویت ، ثروت ، سلامتی ، آزادی زمانی ، آزادی مکان ، دیدن دنیا ، داشتن خانواده ، تا ظرفیتم وجودی خودم و گسترش بدهم و از خودم ابعاد وسیع تری بسازم .

    الهی شکرت خدایا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    Mahdi Atharipour گفته:
    مدت عضویت: 2353 روز

    سلام خدا سلام عشق سلام دوست داشتنی سلام هدایت کننده ، رحمت کننده، عاشقتم دوستت دارم

    دارم روی خودم کار می‌کنم و دو روز وقت دارم تا با تخفیف 40٪ قدم سوم رو بخرم و حتما میخرمش، دارم عاشقانه،آگاهانه و با قلبی باز و مستمر روی خودم و باورهام کار می‌کنم.

    تو تمرین جلسه هفتم قدم دوم نوشتم ک نمی‌تونم برم تو قرآن دنبال سیستماتیک بودن خدابگردم چون قرآن و محمد رو بعنوان منبع معتبری قبول ندارم ولی کاملا ب نظام‌مند و قانون‌مند بودن طبیعت و پروردگار بزرگ کاملا باور و ایمان قلبی دارم و خداوند عاشق آفریده‌هاش‌رو عاشقانه آگاهانه و کاملا عملی و اثبات شده رو دوستش دارم. ولی هنوز دیدگاهم تایید نشده ک روی سایت دیده بشه.

    دیروز ی دوستی ک قبلا باهم روابطمون زیاد بود و دورهمی می‌رفتیم و تقریبا 20 ماهه ک ندیدمش و الان خیلی دیر بهم زنگ میزنیم، تو دفتر پشت میزم بودم ک خودش زنگ زد (من4 سال تو پاساژ گالریا ولنجک دفتر خشکشویی داشتم و حامد دوست من همونجا تو کار فروش ساعت‌های لاکچری بود و اونجا باهم آشنا شده بودیم) حامد زودتر از من وارد کار املاک شد و من دیرتر .

    حامد از استاد چیزی نمی‌دونه ولی خیلی ناباورانه منو داشت راهنمایی می‌کرد و گفت برو بیرون توی محدوده و با سرایدارها و نگهبان‌های برج‌ها و ساختمان‌ها صحبت کن و ازشون اطلاعات آپارتمان‌های فروشی رو بگیر ، حامد گفت من 10٪ از درآمدم‌رو شماره کارت از نگهبان‌ها می‌گیرم و ب حسابشون می‌زنم ک من متعجبانه گفتم از کجا این قانون‌رو یادگرفتی؟

    گفت خودم دلی این کاررو می‌کنم و ب همه‌هم نمی‌دم وقتی باهاشون صحبت می‌کنم و آپارتمان‌هاشون‌رو می‌بینم هرکدوم ک ب دلم می‌شینه ب اونا پول میدم و روی فایل اونا تمرکز می‌کنم و من کاملا متعجبانه گوش می‌کردم و تو ذهنم این فکر بود ک این حرف‌هارو خدا داره از زبون حامد ب من میگه .

    بهش گفتم می‌دونی این ی قانونه ک 10٪ درآمدت‌رو اختصاص ب خدا بدی و در راه رضای خدا خرجش کنی ؟! و حامد گفت نه نمی‌دونستم من خودم دلی این قانون‌رو برای خودم گذاشتم!!!!

    بچه‌ها من هروقت این قانون 10٪ رو رعایت می‌کنم واقعا درآمدم بیشتر میشه و جریان پول‌رو تو حساب و زندگیم واقعا می‌بینم و دقیقا وقتی رعایتش نمی‌کنم مشکل مالی برام پیش میاد درآمدم کم می‌شه جریان پول تو حسابم قطع می‌شه ، من این‌رو با گوشت و پوست و استخونم کاملا حسش کردم.

    امروز صبح ک اومدم تو محدوده برای گرفتن لباس‌های یکی از مشتریان قدیمی خودم (بهترین و قدیمی‌ترین مشتری خودم ک رابطه‌ی خیلی خوبی باهاشون دارم) ی سرایدار دوست داشتنی‌رو تو ساختمون مقابل دیدم و ی سلام بهش کردم (من کلا با سرایدارها و نگهبان‌ها خیلی راحت مچ نمی‌شم گاهی بابعضی‌هاشون دعوای لفظی هم کردم) ک این سلام ی صحبت 2 ساعته شد و منو برد ی آپارتمان‌رو تو ساختمونی ک بود نشون داد و با اینکه اون واحد آپارتمان خیلی خاصی نبود من کلی ازش تشکر کردم نشستم تو ماشین و راه افتادم ولی اون اومد کنار ماشینم و خیلی آروم بهم گفت می‌دونی مشتری خودت دنبال خرید ی خونه کلنگیه؟!!

    (خونه کلنگی بیشترین سودروتو قراردادهای املاک داره)

    و من مات و مبهوت از هدایت خداوند فقط داشتم از خدا تو ذهن و توی قلبم تشکر می‌کردم

    این در حالی بود ک من ب مشتری خشکشویی خودم از کار املاکم چیزی نگفته بودم.

    وقتی اومدم دفتر با همکارم در همین مورد صحبت کردم و ی نکته هم باز از زبون همکارم باز خدا بهم گفت: تو هنوز کار املاک‌رو تو ذهنت قبولش نکردی ک ب کساییکه میشناسی شون نمی‌گی ک تو این کار هم داری فعالیت می‌کنی و این دوباره ی پاشنه آشیل منو برام روشن کرد.

    تا اینجا داشتم هدایت خداوندرو بارها و بارها ب چشم خودم می‌دیدم.

    و شروع کردم ب زنگ زدن ب مشتریم ک بگم کار خرید ملک شون‌رو ب من بسپارن ک هرچی زنگ می‌زدم تماسم فیلدمی‌شد( برقرار نمیشد) چندبار گوشیم‌رو ری‌استارت کردم ولی نمی‌شد (ترمز ذهن من داشت جلوی منو می‌گرفت) و من هم گفتم باشه پس‌فردا، بعد همکارم گفت برو هرجور شده باهاشون صحبت کن و من ک داشتم کاررو ب پس‌فردا می‌انداختم ک قراره لباس‌هاشون‌رو براشون ببرم خونه‌اشون (ترمز ب تعویق انداختن کارها) و برگه‌های نوشته‌ها و دفترپاکنویس باورهامو پهن کرده بودم رو میز ک شروع ب نوشتن کنم بسرعت همه‌رو جمع کردم و زدم بیرون (گفتم من باید جلوی این ترمز ذهنم بایستم و پا روی ترس خودم بذارم) رفتم زنگ خونه مشتریم‌رو زدم و کلی در مورد خریدشون باهاشون صحبت کردم.

    باور نمی‌کنید ک چقدر این کار همونطور ک استاد میگن تو اعتمادبنفسم تاثیر گذاشت و چقدر از خودم راضی شدم و حالم عالی شد ک تونستم این کاررو انجامش بدم.

    گوش کردن ب الهامات دل سپردن ب هدایت رب، اطمینان کردن ب خداوند و تسلیم خدا بودن (تازه من هنوز هیچی از هدایت رو درک نکردم هنوز نمی‌شه از تسلیم بودن و دل سپردن حرفی زد) واقعا بقول استاد غوغا می‌کنه و نتایجی رو بوجود میاره ک باید بازهم بقول استاد 900 سال عمر کرد تا اون نتایج رو با تجربه بشه بدست آورد.

    تو تمرین ستاره قطبی هرروزم درک و دریافت بیشتر و بیشتر هدایت و الهامات خداوند رو می‌نویسم و از خدا درخواست می‌کنم

    و برای همه‌ی شماهم از همه بیشتر درک هدایت خداوند رو آرزو می‌کنم ک شیرین‌ترین لحظات و احساسات در زندگی ما می‌تونه باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    آرام گیان گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    دکتر شفیعی کدکنی یک شعری داره که میگه:

    به هرکه بود

    و به هرجا که بود

    و هرچه که بود

    رجوع کردی

    الّا دلت

    که قطب نماست!

    ……..

    دارم به این فکر میکنم که آدمها

    گاهی برای اینکه زحمتِ فکر کردن

    و زحمتِ تصمیم گرفتن رو به خودشون ندن

    و بارش رو به گردن و دوش دیگری بندازن

    میرن سراغ دیگران

    برای مشورت و راهنمایی گرفتن

    .

    ولی اگه همون لحظه‌های حساس

    جلوی خودت رو بگیری و سمت گوشی نری برای زنگ زدن به کسی

    و یا به کسی مراجعه نکنی

    و یا بقول دوستم

    دوشب این فکرها و تصمیماتت رو بذار زیر بالِشِت و روش بخواب

    قبل ازینکه با کسی مطرحشون بکنی

    اونوقت راه حل های درست

    از درونت پدیدار میشن

    .

    یا به تعبیری

    هدایت درونی و یا خداوندی از راه میرسه

    .

    حتی اگه حس شهود هم نباشه

    و از تجربه‌های دیرین نشأت بگیره

    اون هدایت ممکنه هدایت خیلی درست‌تری باشه

    میشه خیلی وقتها بهش اعتماد کرد

    .

    من که دوتا میشم درین مواقع

    و با خودم جلسه میذارم

    نظر خودمو میپرسمو ساعتها با خودم حرف میزنم

    تا درست بشه قصه

    تا پیدا بشه راه حل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: