داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 36


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1456 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و بیست و سوم از فصل سوم

    سلام خدمت استاد  عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوبم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق‌العاده امروز

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم فروش داشته باشم یه مشتری که همیشه ازم خرید میکنه و نزدیک خونمونه 20 بسته براش بردم به ازای 300 هزار تومان

    خدایا شکرت بابت اینکه لباس تامو مادرم زحمت کشید شست خدایا شکرت بابت مادر قشنگم

    خدایا شکرت بابت اینکه دوستم بهم بوگیر ماشین هدیه داد خیلی بوی خوبی میده

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم کلاس رقص با ماشینم و برگشتم

    خدایا شکرت بابت اینکه برای ناهار چلو کوبیده خوشمزه و برای شام بادمجون خوشمزه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت صدای قشنگ پرنده ها که هم اکنون دارم می‌شنوم

    خدایا شکرت بابت شب زیبایی که دیدم و تحسین و سپاسگزاری کردم بابت آسمون زیبا در شب و هوای عالی و رطوبت و دمای عالی هوا و ستاره های فراوان زیبا و البته ماه قشنگ و درختان زیبا و چراغ های خیابون

    خدایا شکرت بابت اینکه میخواستم لاستیک ماشینم رو عوض کنم و هی میخواستم این و اون انحام بدن کارم رو به بابام گفتم ببره سرویس کار گفت من نمیتونم خودت ببر و من خیلی اعصابم خورد شد و قشنگ خودمو شناختم به دوستم گفتم گفت کار دارم خودت ببر و بازم بهم ریختم بعدش گفتم ببین خودتو بشناس وقتی یه کاری رو به دیگران میگی و تو انتظار داری حرف،حرف تو باشه و وقتی طبق میل تو دیگران عمل نمیکنند بهم می‌ریزی خب دیگران این حق رو دارن بهت بگن نه مهم اینه که خودت برای خودت یه کاری کنی و این کارت هم شرک محسوب میشه و هم کمبود عزت نفس

    خلاصه حالم رو خوب کردم رفتم به سرویس کار و عوض کردم لاستیک رو کلی چیز یاد گرفتم کلی به اعتماد به نفسم افزوده شد و نحوه کار کردنشو نگاه کردم و 30 تومن پرداخت کردم و گفتم پس خودت کارای خودتو انجام بده آفرین

    دوستم همیشه منو می‌برد کلاس رقص این بار گفت خودت برو منم خودم رفتم و برگشتم و آخر شب من رفتم گاز زدم به ماشین و سپاسگزاری کردم بابت زیبایی ها و برگشتم خونه

    به خودم گفتم دیگران وقتی تنهات میذارن وقتی کاراتو انجام نمیدن خب تو قوی میشی و میری خودت انجام میدی و اعتماد به نفست ساخته میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه 4 تا حرکت معلم رقصمون بهمون یاد داد جالبه اول تو ذهنش می‌ساخت و یکم فکر میکرد بعدش تبدیل به عمل میکرد و حرکت رو میزد و بهمون یاد میداد

    خدایا شکرت بابت اینکه با آیدا جان کلی حرف زدم و بهم گفت دختر خیلی پرانرژی هستی انرژی زنانت خیلی بالاست دختر خیلی سطح بالایی هستی و البته مستقل خودت با ماشین میری و میای و آفرین و من دقیقا متوجه نبودم که کی مستقل شدم و متوجه تغییرم نبودم که دوستم بهم گفت و من از این بابت خیلی خوشحالم که در حال تغییر و رشدم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1

    استاد میگه:من رفته بودم اون یکی خونه و دیدم شویندمون رو داخل کوچه و گفتم این حتما اومده داخل کوچه نشانه اینه که من ببرمش بعد اینکه من اونو گذاشتم ماشین و چند کیلومتر رانندگی کرده بودم داشتم برمی‌گشتم عزیز دلم گفت اون شوینده رو بیار و من قبل از اینکه عزیز دلم بگه اونو گذاشته بودم به ماشین ببین خداوند تو چه جاهایی آدم رو هدایت میکنه

    یکی از بچه ها پرسیده بود که چجوری شما می‌رسید این همه کار تو زندگیتون انجام بدید؟

    به همین شکل ، به همین شکلی که خداوند هدایت میکنه

    هر لحظه این هدایت اتفاق میفته و ما داریم فراموش میکنیم به همین سادگی

    ما میبینیم داریم هدایت میشیم ولی باز ما فراموش میکنیم

    اتفاقات زندگی من همینجوری افتاده بچه ها یعنی من رو شونه های خداوند میشینم و خداوند داره منو میبره

    دوستمون منو دید که وضع مالیم خوبه و از ماشینم خوشش اومده بود و عکس گرفت و گفت که چجوری مورد رحمت قرار گرفتی؟

    گفت همینجوری اتفاق افتاده که مورد رحمت قرار گرفتی یا خودت ساختیش؟

    گفتم نه ، خودم ساختمش

    من بی نهایت مثال دارم از هدایت

    همه مارو خداوند داره هر لحظه هدایت میکنه این نیست که بگم من آدم خاصیم بخاطر اونه

    فقط بستگی به ما داره که چقدر به هدایت خداوند اعتماد میکنیم و عمل می‌کنیم به هدایت خداوند

    من خیلی به نشونه ها اعتقاد دارم

    همه اتفاقات زندگی من بخاطر این باوره که خداوند منو هدایت میکنه و اجازه میدم خدا بگه

    قلبمون داره درمورد کارایی که میخوایم انجام بدیم با ما صحبت میکنه ولی خیلی موقع ها بخاطر تجربیات گذشتمون بخاطر منطِقمون نمیذاریم که خداوند هدایتمون کنه

    اصلا چطور همین خونه و اون خونه پرادایس خریداری شد اصلا چطور شد که من با عزیز دلم آشنا شدم

    من آدمایی که باهاش آشنا شدم ایده هایی که به کسب و کارم اومدند همشون هدایت خداوند بوده

    مثلا با آقا ابراهیم مدیر فنی سایت حرف میزدیم هدایت اومد که بذارش رو سایت و منم گذاشتم رو سایت

    منو میبینن میگن پسر چطوری تونستی این همه کار انجام بدی و این همه تجربه داشتی باشی و با این همه آدم درست آشنا بشی و این همه آزادی داشته باشی ؟

    جواب من اینه که من کار خاصی نکردم مگر اینکه گذاشتم خداوند منو هدایت کنه

    ما باید اجازه بدیم به خداوند که کارارو انجام بده

    اجازه ما ایمانه؛توکله و باوره به اینکه خداوند داره همه مارو هدایت میکنه

    در مورد مهاجرت من خیلی دوس داشتم مهاجرت کنم و حرکت کنم و دنیارو تجربه کنم ولی هیچ ایده ای نداشتم که چطوری میتونم مهاجرت کنم و چیزی که به من گفته شد این بود که اگر میخوای مهاجرت کنی کاری که باید انجام  بدی اینه که تمرکزتو از روی چیزی که الان هستی برداری و بذاری روی چیزی که میخوای باشی

    یعنی قشنگ خداوند  با من صحبت کرد

    که خداوند با همه ما داره صحبت میکنه

    شاید ما نمی‌شنویم اون داره چی میگه

    دو نگاه میشه به قرآن داشت

    یک اینکه خداوند به محمد الهام کرد

    دو اینکه محمد از خداوند شنید

    یعنی این چیزیه که محمد شنیده

    خداوند میگه و هر کس بر اساس مدار خودش میشنوه

    من دفتر داشتم درآمد داشتم ولی خداوند گفت اگر آزادی میخوای اگر مهاجرت میخوای باید قطع کنی جمع کنی همه اینارو و خیلی برای دیگران غیر منطقی بود که من دفترم رو جمع کنم

    ولی میخواستم دنیا رو ببینم آزادی رو میخواستم و میخواستم تجربه های وسیع تری داشته باشم و مهاجرت کنم به کشور آزاد چون آزادی خیلی برام مهم بود

    خلاصه دفتر رو جمع کردم و همه اون پروژه های بزرگو کنسل کردم و با بچه ها خدافظی کردم ولی خبری از مهاجرت نبود

    یه بار رفتم با وکیل مهاجرتی صحبت کردم که گفت اونجا نمیشه و اینحا نمیشه و ایرانیا رو نمی‌ذارن

    هر کشوری گفتم گفت نه بعدش گفتم آمریکا چطور گفتش تو اصلا میدونی داری چی میگی اون دیگه غول آخره و اصلا نمیشه و…

    همون لحظه قلبم گفت ول کن این چرت و پرتا چیه این میگه تو چیکار داری به این بیا با من خودم بهت میگم چیکار باید بکنی

    بعدش گفتم خداوند هدایت میکنه و خدا بهم الهام کرد که بزن به جاده منم زدم به جاده

    اون مسافرته دقیقا مشخص میکرد که من چیو میخوام

    رفتم گرجستان و روسیه و اروپا و … هر کدومشون کلی درس داشت و کلی مراحل تکامل

    مگه میشد من کارم و دفترم رو انجام می‌دادم تو ایران و مهاجرت هم میکردم

    الان حتی آمریکایی ها باورشون نمیشه که میشه اینجوری هم زندگی کرد

    اینجوری آزادی زمانی مالی و مکانی داشت

    این حد از تجربه رو داشت

    ولی خداوند میگه تو میخوای ؟ من بهت میدم اجازه بده من هدایتت کنم

    عزیز دلم گفت من یه تصویری رو دیدم که میریم و خیلی طول میکشه برگردیم ایران و این هدایت پروردگاره

    کلی چمدون و وسایل برده بودیم که انگار برنمیگردیم  ایران و

    رفتیم فرانسه و کشتی کروز گرفته بودیم اونجا و رفتیم پرتغال و مادرید

    من توی مادرید خونه گرفتم و اونجا یه اتفاقی افتاد برای سایتمون که فیلتر شده بود و سایتمون از دسترس خارج شده بود

    مثلا میخواستن حال عباسمنش رو بگیرن

    عدو شود سبب خیر

    توحید یعنی شرک نورزید و کسی کوچیکترین تاثیری در زندگی ما نداره

    هر کسی هر کاری کنه به نفع منه

    من وقتی رفتم یکی از ماشینامو فروختم

    اون یکی ماشینمم به یکی از آشناها فروختم

    این کارارو کردم چون میدونستم من برنمیگردم حالا حالا ها

    اولین ایده ای که به ذهنم رسید این بود که هاستتو از ایران خارج کن یعنی باج نده و هاستمو خارج کردم

    فکر کن ماشینام جمع شده خونه هام جمع شده و دفترم جمع شده اگه سایت هم نباشه هیچ چیز دیگه ای نیست یعنی تموم پل های پشت سرم رو خراب کردم

    حالا این شیطنت هم که کردند در راستای خواسته من بود

    من فقط چن ساعت حالم گرفته شد و گفتم این یه خیریت خیلی بزرگیه که خداوند به من خواهد گفت

    و من رفتم چرخ و فلک سوار شدم و گفتم فکرمو درگیرش نکنم و بریم لذت ببریم

    همون خدایی که تا همینجا منو رسونده بازم همه چیو درست میکنه خدا که عوض نشده همون خداست

    رفتیم لذت بردیم و کلی خوش گذشت

    تا اون روز دقیقا ایده ای نداشتم که مهاجرت کنم و بمونم ولی اون اتفاق این انگیزه رو در من ایجاد کرد که بریم برای مهاجرت

    ایده اومد که برو ویزای توریستی آمریکا رو بگیر

    وقت سفارت گرفتم و رفتم و گفتن باید انگلیسی صحبت کنی و من نتونستم و گفتند متاسفم ما نمیتونیم کارتون رو انجام بدیم

    بعدش اومدیم و گفتم خداوند حتما یه راه دیگه ای میخواد برای من فراهم کنه

    یکی از بچه ها زنگ زد و گفت میشه از فلان‌جا بگیری و منم رفتم و کارت اعتباریمم کار میکرد و وقت سفارت گرفتم برای سفارت آمریکا توی پاریسِ فرانسه

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 740 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    فصل پنجم روز سوم از روز شمار تحول زندگی من

    هدایت خداوند در همه جوانب زنده‌گی ما وجود دارد از مسائل کوچک شروع شده مثل آوردن یک شوینده الی موارد بزرگتر مثل قدم های تکاملی برای رسیدن به اهداف ما. خدایا شکرت

    فقط کافیست ما بخواهیم تا بدستش بیاوریم . و بعد خداوند هدایتمان می‌کند .

    خداوند من را همیشه هدایت می‌میکند. فقط باید اجازه بدهیم که خداوند هدایتمان کند و تسلیم خداوند شویم . به اندازه که ما از خداوند هدایت بخواهیم و شناسایی اش کنیم ، هدایت می‌شویم.

    یک تفاوتی که چند وقت است من احساس میکنم که نسبت به اطرافیانم یکذره بیشتر دریافتش میکنم او همین هدایت الهی است.

    – در لباس خریدن نیاز نیست که تمام فروشگاه ها را بگردم و بعد بگیریم ، بلکه در همان اولین یا دومین فروشگاه که میرم لباسم را با بهترین قیمت میگیرم اما می‌بینم دیگران را خیلی درینمورد مشکل دارد و من با دیدن این افراد میفهمم که خداوند هدایت کرده ، من به گفته شما از کجا می‌فهمیدم که قرار است لباس دلخواه من در فروشگاه دوکان باشد .

    خداوند را صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      رها ازادی گفته:
      مدت عضویت: 1339 روز

      سلام سونیا جونم

      امیدوارم هر کجا ک هستید حال دلتون عالی باشه

      با خوندن کامنتتون متوجه تغیراتم شدم که وای خدای من قبلا واسه خرید هر چیزی پوشاک وخوراک و… چقدر اذیت میشدم ولی الان ب لطف الله در کمترین زمان با کیفیت ترین جنس وهدایت میشم ومیخرم چقدر خرید واسم راحت ولذت بخش شده

      واینا همش از یه کم شناخت خدای واقعی امده، وهزاران بار سپاس بابت هدایتمون ب این مسیر توحیدی لذتبخش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    فردین ایران نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1986 روز

    این فایل خیلی آرامش بهم میده وقتی گوشش میدم بیشتر الهامات رو بهتر درک میکنم و بیشتر به نشانه ها و الهامات اعتماد میکنم.

    خدایا من را در راه راست، راهی که آرامش و زیبایی و حال خوب و پر از ماجراجویی هایی هست که لذت میبرم و بعد به عقب نگاه میکنم میبینم و میگم خدایا ببین چه کردی برام

    ببر

    خدایا اعتماد دارم به تو و خیلی کار هارو برام انجام دادی و خیلی جالب بود توی کلاس انگلیسی بودم و معلم ازم پرسید اگر به عقب بر میگشتی دوست داشتی چه چیزی رو تغییر بدی!

    به این سوال عمیق فکر نکرده بودم

    اونجا یک لحظه عمیق شدم و هیچ وقت فکرش رو نمیکردم بگم :

    هیچ چیزی رو تغییر نمیدم. اونجا رنگ خدا باز برام پر رنگ تر شد و گفتم بخدا همه چیز رو خودش انجام داده و من فقط دنبال کار هارو گرفتم.

    خدایا شکرت

    استاد دوست دارم مثل همیشه

    فردین از برلین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین 1:

    به‌عنوان تمرین، برای غلبه بر ترس‌هایی که در زیر لیست شده است، برنامه‌ای عملی برای خود آماده کن و برای اجرای آن برنامه، قدم‌های عملی مشخص شده را بردار:

    1. غلبه آگاهانه بر «ترس از طردشدن» 2. غلبه آگاهانه بر ترس از بی‌آبرویی (حرف مردم)

    -از زمانی که با استاد آشنا شدیم تا کنون افراد بسیار زیادی حتی نزدیک ترین آنها از زندگی ما حذف شده اند حتی افرادی که زمانی به آنها بسیار وابسته بوده و آرزوی دیدارشان را داشتیم ما ترس از طرد شدن و بی آبرویی نه تنها نداشته بلکه بسیار خوشحال هستیم که برای همیشه از بند وابستگی به آنها و اجابت درخواست هایشان رها شده ایم مسلما آنها به خاطر کنار گذاشتنشان از زندگیمان پشت سر ما حرف های نامناسب و ناجالب زده اما برای ما مهم نیست و مسیری که در این سالها برای ما آرامش ایجاد می کند را ادامه می دهیم و اجازه می دهیم خداوند با درخواست عاجزانه از او و تسلیم شدن به درگاهش افراد منفی را از زندگی ما حذف کرده و قدم های ما را برای تحقق اهدافمان محکم تر و استوارتر سازد

    افراد منفی واقعا ورودی های نامناسبی هستند که با حذف آنها رشد و پیشرفت در تمام جنبه ها با شدت هر چه تمام تر ادامه میابد البته برخی اوقات از لحاظ ذهنی درگیر خاطرات منفی آنها شده اما بسیار بهتر از گذشته می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم

    2. غلبه آگاهانه بر ترس از احمق جلوه‌کردن

    -ترس از احمق جلوه کردن در دانشگاه در زمان گذشته وجود داشت و حتی با وجود دانستن پاسخ آن را بیان نکرده از ترس اینکه مبادا احمق به نظر برسیم اما اکنون اگر پاسخ سوالی را ندانیم یا اطلاع خاصی در زمینه ی مورد نظر نداشته باشیم به راحتی از افراد درخواست می کنیم که برای ما توضیح دهند هر چند بسیاری از آنها ما را مسخره کرده و می گویند شما که سواد دارید چرا این سوال را می پرسید مثلا شما تحصیل کرده اید و… اما برایمان مهم نیست و سوالات خود را ادامه می دهیم

    3. غلبه آگاهانه بر ترس از انتقاد دیگران یا تأییدنشدن

    -ترس از انتقاد اکنون نیز تا حدودی در ما وجود دارد اما با گذراندن دوره ی احساس لیاقت انتقادات دیگران را شنیده و آنها را الهام الهی در نظر می گیریم هر سخن ناشایست یا انتقادی از دیگران می شنویم متوجه ترمزها و باورهای مخرب خود شده و سعی می کنیم با قدرت بیشتر بر روی آنها کار کرده و عیب خود را برطرف کنیم بنابراین از انتقادات دیگران ناراحت شده اما آنها را ضعف شخصیتی خود در نظر گرفته و سعی در بهبود و اصلاحشان داریم

    4. غلبه آگاهانه بر ترس از نه شنیدن

    -به وفور هنگام فروش محصولاتمان نه تنها نه شنیده ایم بلکه بسیاری از محصولات ما مورد انتقاد و توهین دیگران قرار گرفت و بنابراین از نه شنیدن دیگران ناراحت نمی شویم

    همان گونه که خودمان به تازگی به دیگران نه می گوییم و انتظار نداریم طرف مقابل ناراحت شود ما نیز از نه شنیدن افراد ناراحت نشده و آن را جزء نظر و سلیقه ی شخصی او در نظر می گیریم

    5. غلبه آگاهانه بر ترس از اینکه: اگر چیزی از فردی بخواهم، باید مرتباً به خواسته‌های آن فرد پاسخ دهم

    -این ترس را نیز داشته ایم و اکنون متوجه شده ایم که دلیل درخواست های نابجای دیگران و مزاحمت های آنها برایمان ترس بوده است اکنون از دیگران درخواست کرده و تنها در صورتی درخواست هایشان را اجابت می کنیم که توانایی انرژی زمان لازم و کافی داشته باشیم به هیچ وجه حاضر نیستیم زمان و انرژی خود را صرف اجابت درخواست های دیگران کنیم

    تمرین 2:

    این تمرین، کلید کنترل ذهن، در مواقع ترس از درخواست‌کردن است

    یکی از تقاضاهایی که به‌خاطر ترس تا الان انجام نداده‌ای را بنویس:

    -درخواست کردن از همسایه برای دادن کلید زیر زمین که کنتور مشترک در ملک خصوصی او قرار داده شده و هر بار با آمدن مامور آب ما را درگیر خود می کند

    -درخواست برای مجزا کردن کنتورهای مشترک گاز و آب

    با این جمله شروع کن:

    وقتی می‌خواهم در مورد: (این تقاضا با این افراد که تا کنون بارها برای ما مشکل و درگیریهای قضایی و دادگاهی ایجاد کرده اند) درخواست کنم، این تصور که اگر (دوباره از ما شکایت کرده ایجاد درگیری یا مزاحمت برایمان کنند بحث دعوا و درگیری به درازا و دادگاه منتهی شود هزینه های بسیاری برای ما در بر داشته باشد مانند زمانی که با درخواست ما حتی مامور آب هم از سمت خود برکنار شد و..)، مرا از تقاضاکردن پشیمان می‌کند و می‌ترساند!

    نکته:

    اگر به‌جای نگه‌داشتن این ترس در ذهن و پروبال دادن به آن به‌وسیله پیش قضاوتی، آن ترس را روی کاغذ بنویسی، قدرت این ترس در ذهنت کم می‌شود و جرئت می‌کنی درخواست کنی.

    -تا کنون دو مرتبه درخواست داده ایم و درخواست های ما پاسخ داده نشد و هر بار به تعویق افتاده است اینبار تصمیم داریم با وکیل و تشکیل پرونده جلو رویم چون هزینه های زیادی را بابت انجام آن تا کنون پرداخت کرده ایم

    تمرین 3: (تصور بهترین نتیجه ممکن

    به‌عنوان تمرینی برای ساختن تصورات ذهنی مثبت، لیستی از «اگر بشود چه می‌شود جای ممکن» را درباره نتیجهٔ درخواست‌کردن بنویس و این لیست را در بخش نظرات این جلسه ثبت کن و بارها مرور کن.

    -اگر درخواست ما اینبار توسط این شخص پذیرفته شود:

    به راحتی کنتورها مجزا شده

    بدون نگرانی قبض ها پرداخت می شوند

    هر کسی قبض خود را پرداخت کرده و ما مجبور به پرداخت قبض سایر واحدها نیستیم

    طبقه ما مجزا شده و شاید اقدام به اجاره یا فروش آن کنیم

    اکنون و در گذشته به دلیل داشتن این مشکل اجاره و فروش آن ممکن نبود و نیست

    روابط بهتری با آنها برقرار می کنیم

    تصورات ما در مورد آنها تغییر می کند

    آرامش بیشتری داشته و دائما نگران نیستیم که نکند قبض را پرداخت نکرده و آب مجموعه برای همیشه قطع شود

    می توانیم پولی را که بابت قبوض آب می پردازیم صرف هزینه ی زیبا سازی و بازسازی آن کنیم

    اعتماد به نفس ما برای درخواست کردن بیشتر می شود

    لازم نیست وکیل گرفته و هزینه های زیادی را متقبل شویم

    تمرکز ما بر هدف اصلیمان قرار می گیرد و پراکنده نیست

    نتایج بسیار بهتر و بزرگتری از کار کردن بر روی باورهایمان می گیریم

    تمرین 4:

    لیستی از تجربه هایی آماده کن که قبلا ترس از موضوعاتی داشتی و این ترس ها مدت‌های طولانی شما را آزار می‌داده است، اما پس از اینکه آگاهانه وارد آن ترس شدی یا مجبور به مواجه شدن با آن ترس شدی، فهمیدی که آن ترس چقدر پوچ و توهمی بوده‌ا

    -در گذشته ترس از فروش محصولات خود و معرفی آنها به دیگران داشتیم اما با اقدام به فروش ترس ما به کلی از بین رفت و بسیاری از محصولات ما به فروش رسید

    -در گذشته ترس از سخنرانی در جمع داشتیم اما با انجام آن در دانشگاه نمی توانیم بگوییم که این ترس از بین رفته اما بسیار کمرنگ تر شده است

    -در گذشته ترس از مهاجرت به مکان دیگر و زندگی مستقل داشتن را داشتیم اما با جدا شدن متوجه شدیم تا چه حد در تمام زمینه ها می توانستیم پیشرفت کنیم

    -در گذشته ترس از تعمیر وسایل برقی را داشتیم اما اکنون به راحتی آنها را تعمیر کرده و اگر نتوانیم آن را به تعمیرگاه می بریم

    -در گذشته ترس از مکان های خلوت و تاریک را داشتیم اما یکبار برای غلبه بر این ترس اقدام کردیم و اتفاق نامناسبی برای ما رخ نداد

    -در گذشته ترس از درخواست پول از فردی که با ما زندگی می کرد و تمام هزینه های او را متقبل می شدیم داشتیم اما اکنون به راحتی از او درخواست می کنیم

    تمرین 5: غلبه بر ترس‌های ذهنی که مانع درخواست‌کردن می‌شود

    هدف این تمرین، ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره «توانایی درخواست‌کردن» است.

    جملات زیر را کامل کنید:

    • اگر من هرگز درخواست نکنم:…

    -هرگز موفق نمی شوم

    -هرگز نمی توانم پا در دل ترس هایم بگذارم

    -هرگز نمی توانم بر ترس هایم غلبه کنم

    -هرگز نمی توانم به توانایی خود پی ببرم

    -هرگز در پی بهبود شخصیت خود گام بر نمی دارم

    -هرگز شجاعت و جسارت پیدا نمی کنم

    -هرگز احساس ارزشمندی و لیاقت ندارم

    -هرگز عزت نفس من افزایش نمیابد

    -هرگز احساس خوبی نخواهم داشت

    -گفتگوهای ذهنی منفی داشته که مرتبا مرا درگیر سرزنش و تحقیر می کند

    -در سایر زمینه ها با شکست و عدم موفقیت مواجه می شوم

    • اگر من برای خودم بیشتر ارزش قائل باشم…

    -حتما درخواست می کنم

    -حتما توانمندی ها و استعدادهای خود را تشویق و تحسین می کنم

    -حتما تعاریفی که دیگران از من می کنند می پذیرم

    -حتما با کوچترین اشتباه خود را سرزنش و تحقیر نمی کنم

    -حتما احساس گناه ندارم

    -حتما احساس قربانی شدن نمی کنم

    -حتما می پذیرم که با باورها و افکار خود اتفاقات زندگیم را رقم می زنم

    -حتما هر روز زمانی برای کار کردن بر روی باورهایم اختصاص می دهم

    -حتما سپاسگزار نعمت های بیشماری هستم که خداوند در اختیارم قرار داده است

    -حتما از زمان و انرژی خود به نحو احسنت استفاده می کنم

    -حتما ورودی های ذهن خود را به شدت کنترل می کنم

    -حتما تمرکز خود را از روی دیگران بر می دارم

    -حتما پیاده روی کرده غذای مناسب مطابق با قانون سلامتی مصرف می کنم

    -حتما از تک تک لحظات زندگی خود لذت می برم

    -حتما در پی بهبود و پیشرفت دائمی و همیشگی هستم

    -حتما خود را بسیار دوست داشته و برای توانمندی های خود ارزش و احترام قائلم

    • اگر بر ترس‌هایم غلبه کنم:…..

    -حتما پیشرفت کرده و موفق می شوم

    -حتما شخصیت قوی تر و رشد یافته تری میابم

    -حتما ظرف وجودیم بزرگتر می شود

    -حتما مشمول لطف و رحمت الهی قرار می گیرم

    -حتما نعمت های زیادی از جانب خداوند دریافت می کنم

    -حتما برای آسانی ها آسان می شوم

    -حتما زندگی شادتر و آرامش بیشتری خواهم داشت

    -حتما احساس بسیار بهتر عزت نفس و احساس ارزشمندی بیشتری دارم

    -حتما به اهداف خود به ساده ترین شکل ممکن دست میابم

    -حتما ایده های بسیار بهتری از جانب پروردگار دریافت می کنم

    • اگر مهم‌ترین آرزوهایم را نادیده بگیرم…:

    -نتایج زندگی من مانند گذشته خواهد شد

    -انگیزه ای برای ادامه زندگی نخواهم داشت

    -احساس خوب ذوق و اشتیاق برای تحقق آن ندارم

    -رشد و پیشرفت نمی کنم

    -جهان با ایجاد تضادها و چالش های نامناسب مانند گذشته مرا درگیر خود کرده

    -زمان و انرژیم صرف حل کردن مسائل بیهوده خواهد شد

    -به توانایی ها و استعدادهای نهفته ی خود پی نمی برم

    -باورهای توحیدی را نادیده می گیرم

    -خود را رها شده در باد که قدرت خلق خواسته های خود را ندارد می بینم

    -امیدی به تحقق سایر اهداف نخواهم داشت

    -هنگام مرگ حسرت خواهم خورد که چگونه نتوانستم خواسته های خود را خلق کنم

    -علاوه بر دنیا در آخرت نیز زندگی بسیار نامناسبی دارم

    • اگر باور داشتم آنچه را درخواست می‌کنم، دریافت می‌کنم …:

    -مرتبا درخواست می کردم

    -هر بار درخواست های بیشتر و بزرگتری از خداوند داشتم

    -عزت نفس و احساس لیاقت بیشتری برای درخواست کردن داشتم

    -احساس بسیار خوبی داشته چون مطمئن بودم تمام درخواست هایم اجابت می شود

    -نگرانی بابت آینده و رخ دادن اتفاقات نامناسب نداشتم

    -به هدایت های خداوند اعتماد داشته و تسلیم او بودم

    -می دانستم که خداوند راه حل تمام مسائل را می داند و به راحتی ما را به تحقق اهدافمان هدایت می کند

    -نگرانی بابت اتفاقات گذشته نداشتم

    -توانمندی ها و استعدادهای خود را بیشتر باور می کردم

    -از تک تک لحظات زندگی خود لذت بیشتری می بردم

    -تمرکز خود را تنها بر خواسته ها نه ناخواسته ها قرار می دادم

    -عجله نداشته و باور داشتم اتفاقات مناسب در زمان مناسب برایم رخ خواهد داد

    • چیزی را که در این برهه زمانی می‌خواهم درخواست کنم …:

    -بهبود و رشد شخصیت

    -برطرف شدن پاشنه های اشیل و ضعف های شخصیتی

    -برطرف کردن عادات نامناسب

    -ایجاد عادات جدید

    -فهم بهتر قرآن

    -فهم بهتر قوانین جهان

    -درک بهتر قانون تکامل

    -عجله نداشتن و لذت بردن از تک تک لحظات

    -بازسازی خانه

    -حل مشکلات منزل

    -اجاره دادن منزل

    -فروش محصولات

    -افزایش مهارت در حوزه های مورد علاقه

    -یادگیری و مهارت بیشتر در انجام تمام کارها

    -استفاده ی بسیار بهتر و بیشتر از زمان

    -خاموش کردن گفتگوهای منفی ذهن و جهت دادن آنها به سمت مثبت

    -احساس شادی و آرامش بیشتر

    -خرید وسائل مورد نیاز منزل

    -فروش وسایل اضافه نظم و ترتیب دادن به فضا

    تمرین 6: غلبه بر ترس از تحقیرشدن

    در یک خیابان معروف مثل خیابان ولیعصر تهران از چند نفر بپرس: خیابان ولیعصر کجاست؟!!

    -این تمرین را دو سال پیش انجام دادیم و نتیجه ی آن هم مانند استاد برای ما رخ داد همه ی افراد با روی باز و گشاده برای ما توضیح دادند که از کدام مسیرها قصد دارید عبور کنید و هم مسیرهای پیاده و هم سواره را به صورت دقیق به ما توضیح دادند

    با تشکر فراوان از خانم شایسته ی عزیز برای تمرینات عالی و دقیق شان ما سعی کرده ایم تمرینات شما را هر بار بهتر انجام داده و کیفیت آنها را در حد مدار و میزان درک و فهممان ارتقا دهیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    سومین عامل عدم درخواست:

    ترس *

    ما می ترسیم:

    -تنها بمانیم

    -طرد شویم

    در واقعیت:

    با عدم درخواست از دیگران:

    -آنها را از دست خواهیم داد

    ما می ترسیم:

    -بی آبرو شویم

    -همه ی افراد ما را مسخره کنند

    در واقعیت:

    -نگرانی بابت حرف مردم ما را از تحقق اهدافمان دور می کند

    -مردم هیچ تاثیری در رخ دادن اتفاقات مثبت و منفی ما ندارند

    -مسخره کردن دیگران به هیچ وجه اهمیت ندارد

    -آبرو هیچ معنایی ندارد

    افراد موفق:

    *نگران حرف مردم نیستند

    خود را بسیار دوست دارند به توانایی های خود باور دارند و برای خود ارزش و احترام قائل هستند*

    اگر می خواهیم اعتماد به نفس بالایی داشته باشیم:

    آلبرت انیشتین را به عنوان الگوی خود انتخاب کنیم

    ما می ترسیم:

    -احمق جلوه کنیم

    ما می ترسیم:

    -انتقاد دیگران را برانگیخته کنیم

    -به ما برچسب زیاده خواهی زده شود

    ما می ترسیم:

    -نه بشنویم

    در واقعیت:

    -با نه شنیدن اتفاق خاصی برای ما رخ نمی دهد

    -جایگاه ما تغییر نکرده و در جایگاه گذشته ی خود باقی مانده ایم

    -چیزی را از دست نمی دهیم

    ما می ترسیم:

    -با درخواست کردن از دیگران آنها از ما متوقع شده و درخواست های بیشتری از ما داشته باشند

    در واقعیت:

    -به راحتی به درخواستهای نابجای افراد نه بگوییم

    -به جای فرار از درخواست کردن بر روی عزت نفس خود کار کرده تا بتوانیم به راحتی به دیگران نه بگوییم

    -اگر شرایط اجابت درخواست های دیگران را نداشیم به وضوح ساده و روشن به آنها نه بگوییم

    ترس های خود را با پاسخ دادن به این پرسش شناسایی و برطرف کنیم:

    تقاضا و درخواست های خود را نوشته:

    ترس های خود را جلوی آن بنویسیم

    ترسیدن:

    -تصور

    -قضاوت

    -توهم و حربه ای است که ذهن ما برایمان ایجاد می کند

    اجازه ندهیم:

    -ذهنمان ما را کنترل کند

    -ذهنمان جهنمی برای عدم درخواست شکل دهد

    -ذهنمان ما را تخریب و سرزنش کند

    -اسلحه ی ذهن خود را بشناسیم

    تکنیک عالی برای غلبه بر ترس:

    -از خود سوال کنیم اگر بشود چه می شود….

    -لحظه ی پایانی تحقق خواسته را در ذهن خود تجسم می کنیم

    -با قدرت درخواست کنیم

    بسیاری از مواقع:

    با افکار نامناسب درخواست های خود را سانسور می کنیم در صورتی که با درخواست کردن از دیگران به راحتی انجام می پذیرفت

    اگر افکار منفی در ذهن ما شدت گرفته باشد حتی تجسم تحقق خواسته با درخواست کردن برایمان بسیار مشکل است

    هر آن چیزی که تصور کنیم:

    تحقق میابد

    اگر نمی توانیم تحقق خواسته های خود را با درخواست کردن در ذهنمان تجسم کنیم به این معناست که:

    باید بر روی باورها و افکار خود به شدت کار کنیم*

    همواره:

    ترس های واهی که بر آن غلبه کردیم را یادداشت کنیم:

    تا باور کنیم:

    ترس های ما توهمی است و با غلبه کردن بر آنها اتفاق خاصی برایمان رخ نداده و نمی دهد

    به هر میزان ترس هایی که بر آنها غلبه کردیم را به یاد بیاوریم:

    -بیشتر درک می کنیم ترس های کنونی ما نیز واهی هستند و

    -به ترس های کنونی خود می خندیم

    جملات زیر را تکمیل کنیم:

    اگر هرگز درخواست نکنم…

    اگر برای خود ارزش قائل باشم….

    اگر بر ترس هایم غلبه کنم….

    اگر مهم ترین آرزوهای خود را نادیده بگیرم…

    اگر باور می کردم آن چه را درخواست می کنم دریافت می کنم….

    درخواست کنونی من چیست؟

    درخواست های کوچک از دیگران:

    نتایج بسیار بزرگی برای ما به همراه دارد

    باید باور کنیم:

    -درخواست های ما پاسخ داده می شود

    Ask and it is given-

    -برای درخواست های خود سماجت به خرج دهیم

    -همه ی افراد از درخواست کردن می ترسند افراد شجاع در عین ترسیدن از دیگران درخواست می کنند

    -درخواست های ما از دیگران باید شفاف و واضح باشد

    -با درخواست کردن از دیگران نه تنها تحقیر نمی شویم بلکه افراد با روی باز برای ما زمان صرف کرده و خواسته های مان را اجابت می کنند

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    نکاتی که از این فایل ارزشمند دریافت کردیم:

    -با داشتن باورها و افکار مناسب شرایط اتفاقات افراد ایده ها به سمت ما برای تحقق اهدافمان هدایت می شوند

    -خداوند همواره در حال هدایت ما به سمت خواسته هایمان است

    -هنگام درخواست از خداوند به نشانه های الهی توجه کرده و به الهامات خود عمل کنیم

    -خداوند تمام کارها را به آسانی با داشتن باورهای مناسب برای ما انجام می دهد

    -همه ی ما هر لحظه در حال هدایتیم و هر لحظه آن را فراموش می کنیم

    -با توجه به اتفاقات مثبت رخ داده شده برایمان هدایت های الهی را مرتبا به خود یاد آوری کنیم

    -در مورد هدایت ها ی خداوند مرتبا با خودمان و دیگران صحبت کنیم

    -به میزانی که به خداوند ایمان و باور داشته باشیم به همان میزان مشمول دریافت هدایت های خداوند می شویم

    -با داشتن باورهای مناسب بر روی شانه های خداوند نشسته و او ما را به بهترین و آسانترین مسیرها هدایت می کند

    -با ایجاد باورهای توحیدی مشمول لطف و رحمت الهی قرار می گیریم

    -متناسب با باورها و افکارمان در مدارهای متفاوتی قرار داشته و به محض تغییر آنها به مدارهای بالاتر هدایت می شویم و در مدارهای بالاتر نعمت سلامتی ثروت روابط خوب بیشتری قرار دارد

    -رحمت و مهربانی بی حد خداوند برای تمام افراد است اما تنها کسانی آن را دریافت می کنند که با باورها و افکار مناسب در مدار مناسب قرار گیرند

    -بی نهایت مثال نتایج و اتفاقات در تجربیات گذشته ی زندگی خود از هدایت ها هم زمانی ها لطف و مهربانی خداوند مشاهده می کنیم

    -به اندازه ای که قلب خود را باز کرده به خداوند ایمان و باور داشته باشیم اتفاقات را قضاوت نکرده به نشانه ها الهی توجه داشته به ایده های الهام شده عمل می کنیم و مشمول هدایت های خداوند می شویم

    -به جای حساب کردن بر عقل و منطق بر هدایت های خداوند و قلب خود حساب کنیم

    -تجربیات نامناسب منطق و عقل ما جلوی هدایت های خداوند را می گیرند

    -عمل کردن به ایده های الهامی خداوند نتایج بسیار بزرگ و متفاوت از سایرین برای ما در بر دارد

    -با در نظر گرفتن هدایت های خداوند نیاز نیست کار خاصی انجام شود

    -اجازه دهیم خداوند کارها را برای ما انجام دهد

    -اجازه ی ما: داشتن ایمان داشتن توکل و باور به این است که ما همواره در حال هدایت توسط خداوند هستیم

    -با هیچ منطق و علمی نمی توانیم دلیل رخ دادن اتفاقات را متوجه شویم در آینده با بررسی مجدد آنها درک می کنیم این اتفاق به ظاهر بد تا چه اندازه برای ما خیر و خوبی به همراه داشته و تحقق اهدافمان بدون وجود آنها امکان پذیر نبوده است

    -به محض تعهد به تحقق اهداف توسط خداوند به مسیر چگونگی آن هدایت می شویم

    -به چگونگی از چه طریق و چه زمانی برای تحقق اهداف خود فکر نکنیم با داشتن باورهای مناسب به سمت تحقق اهداف خود هدایت می شویم

    -قدم های اولیه برای تحقق اهداف با داشتن افکار و باورهای مناسب به ما گفته خواهد شد

    -خداوند همواره با ما از هزاران طریق صحبت می کند با داشتن باورها و افکار نامناسب هدایت های او را درک نمی کنیم

    -برای فهم آیات قرآن توجه کنیم: قرآن کتابی است که پیامبر متناسب با باورها و افکار خود درک کرده است

    -خداوند هر لحظه در حال هدایت ماست اما هر فرد با توجه به شرایط خود و مداری که در آن قرار دارد آن را درک می کند

    -خداوند آگاهی کل و مطلق است ما با توجه به مدار خود آگاهی های الهی را دریافت می کنیم نه بیشتر

    -مهم ترین عامل تحقق اهداف رعایت قانون تمرکز است اگر مسیر کنونی ما با اهدافی که برای خود تعیین کرده ایم هم جهت نیست آن را متوقف کنیم

    -هدف اصلی مان را بهبود و رشد شخصیت و بزرگ شدن ظرف وجودیمان قرار دهیم

    -اهداف ما باید تمام تجارب عالی را همزمان با هم در بر گیرند

    -هدف خود را به تنها موفق شدن در یک بعد خاص مانند مسائل مالی معطوف نکنیم

    -از خداوند درخواست داشتن موفقیت در تمام حوزه ها از سلامتی گرفته تا ثروت را تقاضا کنیم

    -همواره از خداوند درخواست های زیاد داشته باشیم

    -تجربیات زندگی ما باید وسیع گسترده و در تمام ابعاد ممکن باشد

    -سعی کنیم در تمام ابعاد ظرف وجودی خود را وسیع و گسترده کنیم

    -اگر قصد تحقق اهداف خود را داریم در ابتدا باید مسیرهای نا هم جهت با خواسته هایمان را حذف کنیم

    -اگر قصد تحقق اهداف خود را داشته اما تمرکز ما بر سایر حوزه ها معطوف باشد به آنها دست نمیابیم

    -ایده های الهامی خداوند ممکن است غیر منطقی به نظر برسد

    -برای گسترش کسب و کار خود قانون تکامل را درک و رعایت کنیم

    -به جای همواره به دنبال ثروت بیشتر بودن خود را تجربه کنیم مهاجرت کنیم ابعاد وسیع تر از وجود خود را یافته و درک کنیم

    -اولویت اصلی خود را آزادی قرار دهیم

    -برای تحقق اهدافمان باید آمادگی لازم را پیش از تحقق و دریافت آنها با حذف مسائل نامرتبط ایجاد کنیم

    -اگر قصد تحقق اهداف مان را داریم باید کانون توجه خود را تنها به سوی هدف خود معطوف کنیم

    -به هر چیزی توجه کنیم به همان سمت هدایت می شویم

    -تحقق اهداف نیازمند و مستلزم تمرکز 100 درصد بر روی آنهاست

    -با قدرت و تعهد 100 درصد اقدام به تحقق اهداف خود کنیم

    -برای تحقق اهدافمان اطلاعات و ورودی های ناهم جهت را به طور کامل حذف کنیم

    -با کار کردن مداوم بر روی باورها و افکارمان به محض خارج شدن از مسیر خداوند ما را هدایت کرده و به مسیر اصلی باز می گردیم

    -خداوند قدم به قدم ما را به سمت تحقق اهدافمان هدایت می کند

    -با داشتن تجارب متفاوت می توانیم به خواسته های واقعی خود بهتر و بیشتر پی ببریم

    -با داشتن باورهای مناسب خداوند ما را به آزادی زمانی مکانی و مالی هدایت می کند

    -هدایت های الهی از زبان افراد مختلف به ما گفته خواهد شد

    -اگر به ایده های الهامی خداوند ایمان و باور داشته باشیم همان لحظه با دریافت کوچکترین نشانه ها به آنها عمل می کنیم

    -مواجه شدن با چالش ها و تضادها با داشتن افکار و باورهای مناسب در نهایت به نفع ما تمام می شود

    -کسی که به خداوند توکل کند خداوند برای او کافی است

    -توحید به معنای باج ندادن به افراد شرک نورزیدن و باور به این است که افراد کوچکترین تاثیری در اتفاقات و نتایج زندگی ما ندارند هر اتفاق به ظاهر بد در نهایت به نفع ماست

    -زمانی که اتفاقات به ظاهر نامناسب را کنار هم قرار می دهیم مشاهده می کنیم تمام آنها در نهایت برای تحقق اهدافمان و به نفع ما رخ داده است

    -با داشتن باورها و افکار مناسب اتفاقات ناخواسته در راستای تحقق اهداف ماست

    -هنگام مواجه شدن با تضادها باید باور داشته باشیم آنها به نفع ما تمام می شوند تا بتوانیم ذهن خود را کنترل کنیم

    -باور داشته باشیم خداوند که شرایط زندگی کنونی ما را در تمام حوزه ها متحول کرده می تواند اتفاقات آینده ی زندگی ما را نیز متحول و دگرگون کند

    -از تک تک لحظات خود لذت ببریم با توکل و ایمان به خداوند اجازه دهیم ما را به مسیر تحقق اهدافمان هدایت کند

    -اتفاقات به ظاهر بد با تغییر نگاه از زاویه ی متفاوت به ما انگیزه برای رشد و پیشرفت بیشتر می دهد

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مریم الماس گفته:
    مدت عضویت: 808 روز

    بنام خداوند آرزوهای من

    سلام

    روزشمار تحول زندگی : تعهد 123

    خدا کارهارو به راحتی انجام میده و مارو هدایت میکنه

    هدایت برای همه اتفاق میوفته ولی برای دریافت ایمان و باور لازمه باید نشونه هارو باور کنیم

    صدای منطق رو خاموش کنیم و به قلبمون گوش بدیم تا هدایت خدا رو بشنویم

    الخیر فی ما وقع … هر اتفاقی بیوفته خیر من در اونه

    خدا برای من کافیست باورهای توحیدیمونو تقویت کنیم و به هیچکس باج ندیم

    همیشه درجهت هدفهامون اولین قدم برداریم تا قدمهای بعدی هم بهمون گفته بشه اول حرکت بعد برکت

    خدایاشکرت دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    حسین نیساری گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    با سلام خدمت استاد جااااان

    و خانم شایسته گرامی

    به نظر من هدایت یعنی اینه که من چیزی نمی دونم و هر چیزی رو که می دونی به من بگو که نیاز دارم البته اینم یه راه بی انتها تکاملی لازم داره واینکه وقتی ما بخواهیم هدایت بشویم از بی نهایت راه می شود هدایت بشویم البته دست و پای خدا رو نباید ببندیم با چیزهای که از گذشته می دونستیم و در اون لحظه های بزنگاه که شیطان و نجواهاش از چپ و راست و بالا و پایین حمله می کند بهت باید بتونی به اتفاقی که افتاده و در آینده می خواد شکل بگیره تو به شکلی که دوست داری شکل بدی یعنی اتفاقات و شرایط به خودی خود شکلی ندارند بازخورد ما هست که به آنها شکل می دهد هدایت هر لحظه هست ولی بستگی دارد چقدر عضله های تصمیم گیری در مغز ما شکل گرفته که عمل کنیم بهش و اینکه اصلا بفهمیم هدایت هست که جنسش آرامش داره خودش یه مبحث دیگه ای هست

    در کل استاد تمام فایل هاتون در کیهان بی نظیر هست ولی اینایی که با خدا تنهات می کنه یه عطر و جنس و حس دیگه ای داره الهی شکر که چنین خدایی داریم و چنین اُستادی

    ممنونم که هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1706 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام ،

    روز 123 ام سفر ‌…

    خدایا شکرت برای این فایل خفن و عالی که هر بار گوش میدم واقعا یجور خاصی به دلم میشینه ، واقعا این فایل یجور خاصی به دلم میشینه استاد گلم .

    من موقع گوش دادنش دقیقا دیدم که مسیری که این روزها دارم طی میکنم جهت بهتر شدن ، همین تکامل که یک قدم بهتر یک قدم بهتر دارم طی میکنم حتی در مورد هدایت من رو میرسونه به همین وضوح در مورد زبان خداوند ، یه مثال بزنم ، من جدیدا خیلی تعهدی دارم روی بهتر شدنم کار میکنم .

    یهویی مثلا به دلم افتاد که یه خریدی کنم ، بعدش که رفتم اینکارو کردم ، موقع برگشت دیدم که خیلی دستم سنگین شده بود ، و خیلی سخت بود که بخوام اینکارو کنم و دیدم که الله اکبر خدایا چقد استاد قشنگ میگه در مورد هدایت و من در همین حد دارم بهتر میشم الهی شکرت …

    دروغ چرا قبلا وقتی این فایلها رو گوش میدادم یجورایی احساس نا امیدی میکردم …

    میگفتم حاجی من کجا و این حد از هدایت و رها بودن و ایمان داشتن کجا ؟؟؟ یجورایی حس ام گاهی منفی هم میشد … تا اینکه بعد از تعهد به فایلهای شما و همین روز شمار و تضاد های مختلف رسیدم به قانون یکم بهتر یکم بهتر ، این یکم بهتر رو بعد از فایل چگونه مثل ابوموسی نباشیم و خواندن کامنت اون دوستی که رفتن بیرون در روز بارانی رو یک قدم بیشتر در مورد خروج از محدوده ی امن گفته بودن ، گفتم عه راست میگهههه ، من چرا این کلمه ی خروج از محدوده ی امن رو اینقد بزرگش کردم که هربار میشنوم احساسم منفی میشه ، بابا یک قدم بیشتر رو هم قدر بدون ، همین حرکت به تنهایی همین کار به تنهایی خدا شاهده منو به جایی رسونده هر روز دارم خداروشکر میکنم ، همین سپاسگزاری هم هر روز یکم بهتر بهتر دارم میرم جلو اوایل ناراحت میشدم که چرا نمیتونم خیلی سپاسگزار باشم ، الان هر روز میگم همین که یکذره بهتر سپاسگزاری میکنم دمم گرم خدایا شکرت ، مثلا یکم میام بیرون از محدوده امن میگم الهی شکرت ، کارهای ساده ای که قبلا میترسیدم ، الان یکم بهتر انجامش میدم اونقد بهم حال میده که نگو ، خلاصه الان که این فایل رو گوش دادم خیلی احساساتی شدم ، اول شمارو تحسین کردم و دیدم که همین مسیر یکم بهتر من میتونه تا کجا ها ادامه دار بشه الهی شکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    به نام خدا که123مین گامم راتوی روزشمارزندگی بارنگ،بوی الهی وعمق الهی توی این صفحه به جاگذاشت.

    سلام به خداکه دستگیرم شده هی وسط مصیرنفس کم میارم اشک میریزم خدایاکمکم کن وسریع برام آب میاره میگه آرومترقدم برداروپاهاموماساژمیده .

    میگم :خدایانمیفهمم احساس عقب ماندگی میکنم.

    میگه خودتو بادیگران مقایسه نکن !

    خودتوقضاوت نکن!

    بیابامن باش.

    الهی باتک تک کوارکهای وجودم که نمیشناسم ونمیدانم شکلش چه جوری هست!

    ولی توراسپاسگذارم اگرشاگرداستثنایی کلاس هستم امیدآن دارم که روی پای خدانشستم ومدام گریه میکنم !خدایاهیچی بلدنیستم !میخوام منم الهامات روبهتردرک کنم !توروخداکمکم کن.

    الهی سپاسگذارم که به ما نی نی سالم،ثروتمند،قدرتمند،خودشناس،خدانشناس،تسلیم وتمکین خودت هدیه داده ای تااولادخاتمم تاابدهاتوراسپاسگذارم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای خوبم.

    استادمن قبلاهم خیلی این فایل روشنیدم وازپریشب مدام گوش میکنم وگریه هاامونم نمیده !

    ومدام میگم که خدایاهدایت یعنی چه؟!

    الهام یعنی چه!؟میخوام بیشترازاین جنسهاتورالمس کنم.

    وقتی میگید خداتوقرآن به پیغمبرچی گفت!؟!؟!؟!؟!؟!؟!یااینکه درادامه میگیدپیغمبردرقرآن ازخدچی شنید!!!؟؟؟

    به خداقلبم داره ازحلقم میادبالا!

    ازبس که اشک میریزم نمیتونم بنویسم خدایاخب. استادمیگن: که توبه همه وصل هستی شاه وگداوپیغمبرنیومده!همه براتویکسان هستند.خب این یعنی توحیدوتوسمت خودتوبلدی وکارتودرست انجام میدی.

    ولی منوبگوکه اصلابلدنیستم ازتودرخواست کنم!!!!!!!!!!!!

    من بلدنیستم ازتودریافت کنم چرامن اینقدعقب مونده ام ؟!

    دوست دارم خوب بیشترازاینهابشناسمت.آخه حق الهی منه مگه چقدردیگه میخوام عمرکنم!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    امروزتوقرآن سوره ی یونس خواندم .

    که ای رسول هرچندکه برای آدم کَربخوانی،آیااوراشنواببینی؟!وبرای کورهرچی نشانه بیاوری آیااورابیناخواهی یافت!!!!؟؟?؟

    خدایامیخوام بیناوشنوای باشم که هم ازحضورتووالان ازحضورم لذت ببرم.

    هم وقت مرگم حسرت این روزهارونبرم کمکم کن به خدالیلاحیفِ نامرادبشه باباکمکم کن.

    پریشب عروسم بایدآزمایشاتشومیبرد دکتر صاحبکارش حقوقشونداده بوددکترنرفته بود!تماس گرفتم گفتم :پاشوبرودکتروشماره کارت بفرست براداداشا تاپول بریزن.

    طفلکی رفته بودمطب دکتر خیلی هم منتظرنشسته،

    میگفت: یک خانم مونده بودبه من که ویزیزت کنه یک وقت ازبیمارستان تماس گرفتن که یک زایمان طبیعی دارین !خانم دکترسریع مطب روترک میکنن میرن روسرزائوو حدودابیش ازیک ساعت مریضهاتومطب میشینن. وپسرم رفته بوددنبال خانم برادرش هرچی منتظرشده نیومده وپسرم برگشت خونه به عروسم گفتم اسنپ بگیربیاخونه وحتمابه سلاحت بوده که بیشترتومطب بمونی وبااسنپ بیای خیریت داشته!واصلانمیگم ای باباپسرم باماشین چقدرمنتظربودنیومد؟!حالااسنپ بایدبگیره! گفتم:الخیروفی ماوقع این پول قسمت اسنپ بوده.

    دیروزقرآن روبازکردم خدایاچه قدمی میتونم برای گسترش جهان هستی بردارم که هم من لذت ببرم هم تو!؟

    ظهرشدپسردایی جانم تماس گرفت: که دخترعمه جان امروزمیای روستامراسم ختم خانمم وداداشش وپدرشه کسی نیست برای برگزاری مجلس وقرآن خوانی!؟

    واقعالازمه که باشی.گفتم آره میام خیلی هم تشکرکردودخترخواهرش گوشی روگرفت تشکرکردگفت امروز، روزآخرختمِ نیازِباشی گفتم میام.

    پسرسومیم خیلی دلقکِ وقتی بیدارشدفهمیدکه پسردایی جانم تماس گرفته که برم مجلس ختم روبرگذارکنم. پرسیدکه مامان به پسردایی گفتی بایدمزدمنوبدی خخخخخخ!

    منم گفتم مامان جان دوسال پیش یادته!؟

    دوسال پیش عروسی پسرکوچکم بود.پسرم کوچکم یک ماشین پرایدخریده بود.

    ولی پسرم دوست داشت برای عروسی یک ماشین بهتری گل بزنیم.

    پسرم به من زنگ زدگفت:مامان به پسرداییت زنگ بزن که من ماشینموببرم روستاباماشین پشردایی جان جابجاکنم وزانتیاروبیارم کارواش وگل بزنم گفتم:چشم.

    بنده تماس گرفتم پسردایی امشب ماشینتومیخوام بیام ببرم فردا براپسرم گل بزنم. گفت ماشین دراختیارشماست هرکاردوست داری بکن دخترعمه جان.

    بعددیروزبه پسرم گفتم یک روزکه بماند!!!!!اگه 10شبانه روزپسردایی بگه برامون مجلس روبرگذارکن میگم چچچچچچچشششششششمممممممم درخدمتم.

    ودیروزخیلی زیبابهترازسری های قبل مجلس روبرگذارکردم واینهم جواب خدابودکه اینکاروبرای بندگانم انجام بده چون لیلاتوی فامیلهااین کارخودته انجام بدی هیچ کس جای تورانمیتواند براشون پُرکنه.

    وامروزباعزیزدلم وپسرسومی ام رفتیم روستاوکلی هم تومسیررفت وبرگشت توماشین آهنگ گذاشتیم ورقصیدم طفلک عزیزدلم صندلی عقب بودگوشاشودستمال کاغذی گذاشته بودکه ماصدای آهنگ روزیادکنیم کلی کیف کردیم همزمان که من مسجدبودم پسرم رفته بودمزارپدربزرگهاش ومادربزرگهاش بعدم رفته بودرودخانه تفریح کنه وازچشمه برامون آب اورده بودروز پربرکتی داشتیم.

    ومنم مسجد باکمال میل کاروانجام دادم شب وبعدازمراسم فامیلهارفتیم خونه پسردایی جانم دورهمی خوش گذشت و یک عالمه شیرینی،میوه وشیرکاکائودادن آوردم خونه این همه برکت الهی شکرت.

    عاشقتونم استادکه شماهم مثل پسردایی جانم بی ریاآنچه درصندوق گنج داری (قلب مهربانت)برای ماآشکارمیکنی ومیگی من که لذتش روبردم. چراکه بااین کاروعمل صادقانه ام اول دل خودم، بعددل خدا،وبعد دل بندگان خداکه نیازبه آگاهی دارندروشادنکنی؟!الهی عصرآدینه است به چشمان گریانم دل شادوآرزوی سعادت خوشبختی روبرای همه آرزودارم دل ماراهم شادبگردان آمین.اینقدبااین فایل گریه کردم که چشمام مشخصه الانم میخوایم بریم عروسی بایدخودموجمع وجورکنم.بفرماییدعروسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: