داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 39


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1542 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    تهران تاریخ 1404/07/30 ساعت 20:05

    نشانه امروز من

    خدایا شکرت بابت هدایت های عالی و خوبی که هر لحظه و هر ثانیه به من پارسا از زبان و فایل های استاد عباسمنش و به واسطه نشانه های مختلف نشان میدهی خدایا شکرت..

    خدایا شکرت بابت معجزات قشنگ و خوبی که در مسیر استاد عباسمنش قرار دادی تا استاد عباسمنش برای ما نشانه ها رو توضیح بدم و ایمان ما قوی تر بشه خدایا شکرت..

    خدایا شکرت که با من پارسا هم نشانه های فراوانی جهت مهاجرت به مکان و شهر جدید صحبت کردی و قدرت و ایمان دادی خدایا شکرت..

    خدایا شکرت

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 443 روز

    درود

    روز صد و بیست و سوم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد

    داستان این هدایت واقعا جالب بود و دوستداشتنی . واقعا من نوعی هدایت رو اینقدر راحت شاید متوجه نشم . به قول استاد هدایت نیاز به باور داره اینکه یک منبعی هست که هر لحظه در حال راهنمایی ماست و به قول یکی از دوستان همین لمس هدایت از سمت این منبع نیاز به تکامل داره اینکه من متوجه بشم تو همین ساده ترین مسائل روزمره دارم هدایت میشم واقعا نیاز به باور توکل و ایمان داره

    چند روزیه سعی کردم برای اینکه صبح ها انرژی پایینی دارم اول روز موقع شکرگزاری موزیک شاد گوش کنم تا سطح انرژی اول روزم بالا بره ، همون موقعی که داشتم موزیک گوش میکردم همسرم تماس گرفت و من دستم خورد روی پاسخ و موزیک قطع نشد و جالب اینکه موزیک رفت روی یکی از فایلهای صوتی که خودم یکی از شعر هامو بازخوانی کرده بودم و بعد از اون رفت روی یکی از فایلهای استاد که خیلی قبلها سیو کرده بودم و جوری شد که هم با همسرم مکالمه میکردم هم صدای استاد بود و با خودم فکر کردم که به همسرم بگم مکالمه رو قطع کن تا من این موزیک رو قطع کنم که صدات رو بهتر متوجه بشم بعد یک لحظه با خودم گفتم من که دارم صداشو واضح متوجه میشم و نیازی نیست قطع کنم . بعد از تماس شروع کردم به طراحی و همون فایل استاد رو که داشت بخش میشد رو گوش میکردم ، دیدم چه نکاتی جالبی داره و بعد رفت روی فایل بعدی که سیو شده بود و دقیقا داشت درباره شرایط حال من صحبت میکرد که خیلی تکان دهنده بود و من شاید این فایل که هشت دقیقه بود تو یک ساعت بارها گوش کردم و دوباره بعدازظهر گوش کردم و با خودم تعهد دادم که حتما این فایل جزو برنامه روزانه م بشه و توی قسمت باورهای سلامتیم ارسالش کردم. بعد با خودم فکر کردم که این اتفاقی بود و واقعا مثل یک هدایت بود واسم که مکالمه برقرار بشه اما اون موزیک قطع نشه و بره روی فایلهای ذخیره ی استاد و من که اصلا یادم نمیومد کی این رو ذخیره کردم با تمام وجود گوش کنم و یک جور دیگه درکش کنم که احساس کنم که باید حتما هر روز این فایل رو گوش کنم .

    امروز فهمیدم هدایت یعنی همین دیگه ، اینکه یهو یه اتفاقی بیافته و تو باهاش هم مسیر بشی و مقاومت نکنی و بپذیری

    ولی خب به قول استاد به اندازه ای ما این هدایت رو متوجه میشیم که تو چه مداری قرار داشته باشیم.

    این فایل من رو روشن کرد که تو مسیر هدایت باید باور و ایمانم قوی باشه تا بتونم باهاش همراستا بشم.

    استاد وقتی از هدایت خداوند در هر لحظه میگید یک تب و تابی میگیرم که چقدر دوسدارم هر لحظه این هدایت رو متوجه بشم ، هر روز بهش میگم کاری کن امروز هدایتت رو بفهمم . باهات هم مسیر بشم. وقتی باهاش حرف میزنم خیلی لذت داره دیگه مکالمه با کسی واسم لذت بخش نیست چون توی صحبتهاشون باورهای منفی پیدا میکنم یا روزمرگی هایی که دیگه واسم زیبا نیست نمی‌دونم دارم منظورم رو درست می‌رسونم یا نه

    ولی انگار بعد از اون مکالمه ذهنم شلوغ میشه و احساس سنگینی میکنم،

    دیگه توی طول روز رغبت نمیکنم باکسی تماس بگیرم با اینکه ساعتهای طولانی تنهام ، اون تنهایی لذت بخش تره،

    فقط امروز توی صحبت های این فایل یک چیزی از همون اول برداشت کردم که توی فایل گفته نشد اما حس کردم که استاد اینهمه تجربه پیدا کردید توی این سن. و به قول اون کامنت انگار نهصد سال وقت داشتید من احساس کردم چون خیلی حواستون به هدایت ها بوده خدا یک برکتی تو زمانهای شما گذاشته و من برنامه میریزم برای مثالا گوش کردن فایل های روزانه تحول یا مثلاً شکرگزاری و طراحی کردن و ضبط آموزش طراحی و خواندن قرآن ..‌ وگاهی یکی دوتاش میمونه که تایم روز تموم میشه امروز به این نتیجه رسیدم که خداوند باید به تایم های من برکت بده ، و نیازه که ازش این برکت بخوام تا طول روز به برنامه هام کامل برسم . و این برکت رو من در زندگی استاد احساس کردم چون در تمام لحظه ها خداوند رو حاضر می‌دونند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1491 روز

      سلام مژگان عزیزم چقدر قشنگ نوشتی ، امروزمو زیباتر کردی بعد از دیدن این فایل و اینکه نوشتی استاد انگار نهصد سال زمان داشتند ، جالبه دعا کردی که خدایا به زمانم برکت بده ، خیلی قشنگ بود چی بهتر از این که بشه ورد زبونم خدایا زمانم و برکت بده تا بتونم بیشتر از طول روزم بهره ببرم و کمال استفاده را از زمان هام ببرم ،

      الهی که زمان هایی که خداوند بهمون هدیه میده را قدر دانی کنیم ،

      ممنونم ازت مژگان عزیز ، زمان های با ارزشت پر از نعمت و ثروت و نگاه خداوند باشه ، غرق باشی در لذت ها و ثروت ها ،بازم ممنونم ازت که وقت گذاشتی نوشتی زیبا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        مژگان محمدشیر گفته:
        مدت عضویت: 443 روز

        سلام به دوست عزیزم بهاره جان

        خیلی خوشحالم که در این مسیر همراه هم هستیم

        سپاسگزارم بابت کامنتت

        سپاسگزارم بابت آرزوی قشنگی که واسم کردی

        سپاسگزارم بخاطر انرژی مثبتت عزیزم

        بله الهی که خداوند به زمان هامون اونقدر برکت بده و اونقدر حواسمون جمع باشه به هدایت هاش، که رشد کنیم.

        همیشه از خدا می‌خوام یادش رو در ذهنم زنده نگه داره ، چون واقعا ذهنم چموشه و مدام بازی در میاره

        هنوز نتونستم به کنترل ذهنم مسلط بشم

        به امید اونروز

        و به امید اینکه همه ی ما دراین مسیر به مدارهای بالاتر صعود کنیم و نتایج شگفت زدمون کنه

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان

    و دوستان گلم درسایت ک خانواده ایم باهم

    من فکر میکنم ک وقتی ما تو مسیر باشیم و باخودمون درصلح ، همه ی جهان با ما هماهنگه و یک دست، ک ما ب خواسته مون برسیم و اینک جهان میخواد و مشتاقه ک ما ب خواسته هامون برسیم از کوچکترین تابزرگترین درخواستمون چه ناخودآگاه بخواهیم چه خودآگاه می شود و همه چی امکان پذیره وقتی در مسیر باشیم و باخودمون در صلح با خدای خودمون درصلح باشیم اون وقته که

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

    تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    و مصداق آیه ی قرآن ک هرآنچه در تسخیر خداوند است مسخر ماهم شده است

    الان نسبت ب قبل درک من به شدت بیشتر شده دررابطه با قوانین، مخصوصا موضوع هدایت

    خداوند روشاکرم و از استادان عزیزم هم تشکر میکنم

    درپناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز دویست و بیست و دوم از فصل هفتم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم قورمه سبزی بسیار خوشمزه درست کرد و خوردم و لذت بردم چند روز پیش فایل قورمه سبزی درست کردنِ مریم عزیزم رو دیدم که وارد زندگیم شد خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مشتری حلواسیاه فروش اومد و 10 بسته ازم خرید 200 تومن واریز کرد طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم واریزی داشته باشم

    خدایا شکرت بابت اینکه مشتری بهم گفت چند روز دیگه حلوای سیاه براتون میارم خدای من چه مشتری های خوبی دارم من شکرررررت خدای من

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که همیشه ازم خرید میکنه 40 بسته سفارش داد بعدش زنگ زد گفت 50 بسته بیار این الگو چندین بار برام تکرار شده که مشتری ها اولش یه تعدادی رو سفارش میدن بعدش زنگ میزنن یا در حین خرید اضافه برمیدارن

    خدایا شکرت بابت اینکه تو دلم میگفتم از 15 تومن نمیدم ولی جرئت اینو نداشتم که به مشتری بگم گرون شده و قیمتش اینه میترسیدم مشتری فرار کنه این بار گفتم باید بری تو دل ترسات و بگی پیش خودم گفتم 18 تومن میگم بعدش گفتم نه 17 یا 16 میگم دارم از ترمزهام میگم ولی ببین خدای من برام چیکار کرد مشتری اومد گفت کارت آوردم‌ گفتم کارتخوان ندارم بیایید سوار شید بریم از خودپرداز کارت ب کارت کنیم مشتری هم سوار شد و تو راه خودش گفت یک میلیون میشه قیمتش ؟ یه لحظه شوک شدم از کار پروردگارم مشتری از 20 تومن حساب کرده بود پس می‌شود تعداد بالا رو هم از 20 تومن بفروشم پس هستن همچین مشتری هایی خدای من شکرت خلاصه رفتم خودپرداز فقط ببین هدایت خداوندم رو که 1 میلیون زدم نشد رفتیم خودپرداز بعدی اون خودپرداز اصلا یادم رفت کرایه رو بزنم تو خودپرداز بعدی خداوند کرایه رو یادم انداخت که گفتم 20 تومن هم کرایه میزنم که 1 میلیون و 20 هزار تومان دریافت کردم (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کنم و واریزی داشته باشم)

    خدایا شکرت بابت اینکه دیشب فایل فوق العاده رابطه خداوند و ثروت رو گوش کردم یه بار ، ببین چه نتیجه ای امروز گرفتم ببین اگه بیشتر گوش بدم چی میشه سپاسگزارم استاد عزیزم

    خدایا شکرت که من خالق زندگی خودم هستم

    خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم میگفت امروز خیلی روز خوبیه همش تکرار میکرد چون النگوهاشو مادرم رفته بود تعویض کرده بود و  همسرش از امتحان آئین نامه قبول شده بود

    خدایا شکرت که بابت محله بسیار قشنگ و کوچه های زیبای محله زره ناس سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1

    ● چقدر خداوند کارها رو راحت انجام میده

    ● خداوند هدایتم کرد که شوینده رو ببینم و بیارم که اتفاقا درخواست خانوم شایسته بود که بیارمش

    ● چطوری می‌رسید این همه کار انجام میدید؟ به همین شکلی که خداوند هدایت میکنه

    ● خیلی راحت ما فراموش می‌کنیم اتفاقات خوبمون و هدایت های خداوند رو

    ● من رو شونه های خداوند میشینم و خداوند منو میبره

    ● چجوریه که مورد رحمت قرار گرفتی؟همینجوری اتقاق افتاده یا خودت ساختی؟

    خودم ساختمش

    ● بی نهایت مثال دارم از هدایت مستقیم پرودگار

    ● به اندازه ای که ما به خداوند اعتماد میکنیم هدایت خداوند رو دریافت میکنیم

    ● من خیلی به نشونه ها و اینکه خداوند منو هدایت میکنه اعتقاد دارم

    ● همه اتفاقات زندگی من بخاطر اینه که باور دارم خداوند منو هدایت میکنه و اجازه میدهم خداوند به من بگه

    ● قلبمون با ما صحبت میکنه ولی ما بخاطر منطق و تجربیات گذشتمون نمی‌ذاریم خداوند هدایتمون کنه

    ● خرید پرادایس و آشنایی با عزیز دلم تمام آدما و ایده ها و … همشون هدایت پرودگار بوده

    ● مکالمه من و ابراهیم هدایت پرودگار بوده که گذاشتیم تو سایت

    ● ما باید اجازه بدیم خداوند کارارو برامون انجام بده اجازه ما ایمانه 

    ● در مورد مهاجرت هیچ ایده ای نداشتم چیزی که به من گفته شد این بود که تمرکزتو از اون چیزی که الان هستی بردار

    ● قرآن چیزیه که محمد شنیده

    ● خداوند به همه ما میگه و هرکس بر اساس مداری که توش قرار داره میشنوه

    ● دفتر داشتم درآمد بسیار بالایی داشتم ولی خداوند گفت جمع کن و مهاجرت کن و من انجام دادم با اینکه خیلی کار غیرمنطقی بود

    ● وکیل مهاجرتی گفت آمریکا نمیشه و فلان کشور نمیشه و … ولی قلبم گفت چیکار داری به این؟ بیا ببین من چی میگم اونو انجام بده و گفت بزن به جاده اگه میخوای مهاجرت کنی

    ● زدم به جاده طبق هدایتم

    ● رفتم ترکیه و گرجستان و روسیه و تایلند اون مسافرته باعث شد درکم از دنیا بره بالاتر و دقیقا مشخص شد من چی میخوام و هر کدومش کلی برام تجربه داشت

    ● توی آمریکا کسی باورش نمیشه که من این زندگیو این آزادی رو دارم

    ● خداوند میگه تو اینو میخوای؟ من بهت میدم اجازه بده بذار که هدایتت کنم

    ● تو این سفر ها دو بار رفتیم اروپا دفعه سوم عزیزدلم گفت من تصویری رو دیدم که خیلی دیر به خونه برمیگردیم و این هدایت پروردگارم بود

    ● یه اتفاقاتی افتاد برای سایتمون یه شیطونی هایی کرده بودند سایت رو از هاست از دسترس خارج کرده بودند فقط میخوام بگم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

    ● من ماشینام رو هم فروخته بودم از طریق خیلی ساده و راحت که مطمئن بودم برنمیگردیم حالا حالاها

    ● الهام اومد که هاستتو از ایران خارج کن که خارج کردم

    ● توی این داستانِ از دسترس خارج شدن سایت در راستای خواسته من بود گفتم این خیریتی توش هست که رفتیم چرخ و فلک سوار شدیم گفتم همون خدایی که منو تا اینجا آورده از این بعدشم میبره

    ● گفتم این اتفاق منو مصمم میکنه که یه حرکتی انجام بدم برای مهاجرت به آمریکا

    ● رفتم سفارت آمریکا در مادریدِ اسپانیا گفتند انگلیسی صحبت نمیتونی بکنی ما نمیتونیم کاراتو انجام بدیم گفتم حتما خداوند از یه طریق دیگه میخواد کارمو درست کنه

    ● یکی از بچه ها زنگ زد و گفت رفتم سفارت آمریکا تو پاریس کارای ویزامو شروع کردم و منم رفتم سفارت آمریکا تو پاریس

    ● رفتم ماشینی که اجاره گرفته بودم رو تحویل دادم گفتم ماشینِ ون بگیرم که رفتم بگیرم گفتن کارت شما کار نمیکنه و….

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2694 روز

    سلام و درود بر استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنیی

    امروز صبح فایل«هدایت الهی1 » رو گوش میدادم

    وقتی استاد هر چی میگفتن باز ارجاع میدادن به جاهایی که هدایت شدن، باز میدیدن و می‌دیدم که همه چی توسط هدایت شکل گرفته، سکوت کردم

    داستان این فایل هم از این اینجا نشات گرفته بود که یکی از دوستان تو اینستاگرام از استاد پرسیده بودن شما چطور با این سن به این همه درک و آگاهی رسیدین، انگار که 900 سال سن دارین

    و هی استاد از هدایت میگفتن از اینکه همه چی هدایت بود

    آشنایی با افراد، خرید ملک، فایل های که میذارن روی سایت و….

    و این داستان برام من غریب بود

    دیدم من که زندگیم هموار نیس

    منی که زندگیم پر از کمبوده

    منی که تو هر سه ضلع سلامی/ثروت و ارتباطات موندم چقددد نامأنوسم با موضوع هدایت

    مسیله نامأنوسی من با هدایت مثل زمانی بود وارد سایت استاد شده بودم و همه چی برام گنگ و نامأنوس بود…

    فراوانی: چند روز پیش به ساختمان های شهر نگاه کردم که خدا می‌دونه چندتا هست بعد بخودم گفتم خدایا شکرت بابت این فراوانی

    باز بخودم گفتم کدوم فراوانی؟

    اینها که هر کدوم برای یه نفره، پس فراوانی نیس!!

    متوجه شدم 2 بازوی اساسی دارم که عضله هاشو ضعیفه مثل اون زمان که از گچ در میاری میبینی لاغر و ضعیف و نحیف شدن، دقیقا عین 2 تا دستام

    بنام عضله درخواست و عمل به هدایت/ و عضله باور به فراوانی

    که خدا رو شکر امروز متوجه شدم در این وضعیت هستن و باید تو لیست کارهای جهاد اکبر بذارمشون

    از احساس امروز می‌نویسم:

    خدایا من 8 الی 9 ساله ازدواج کردم و اکثر مواقع احساس کردم اگر بخوام پیشرفت کنم باید تنها باشم

    باید بدون همسر و بچه باشم

    هی تو ذهنم تداعی میشه اگه جدا شیم من رشد بهتری دارم

    بهتر بگم خیلی از مواقع حسم اینه که نرسیدن ها، نشدن ها، رو بدلیل حضور همسر و فرزند و کلا ازدواجم می‌دونم

    مثال میزنم که بعد ها بهتر متوجه منظورم بشم

    مثل فردی هستم که مثلاً تو روستا زندگی می‌کنه و کارش فروش هست

    فروش نداره، میگه چون تو روستا هستم، مشتری نمیاد میگه چون تو روستام، نت نداره میگه چون تو روستام، یعنی کل مسایلش بدلیل تو روستا بودنش هست بهمون دلیل دست به تغییر از سمت خودش نمیزنه، روی ارتباطاتش کار نمیکنه،روی ایمانش کار نمیکنه و…

    تا اینکه دیشب بخودم گفتم مگه تو یکی از خواسته هات از خداوند رابطه و ارتباطات بهتر نیس؟ خب اگه آره ازدواج و داشتن

    حال خوب هم یکی از ایتم های ارتباطات بهتر هست چرا چیزی که داری رو قدر نمیدونی که بعد بخوای دنبالش بدویی؟!

    سلام و درود بر استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنیی

    امروز صبح فایل«هدایت الهی1 » رو گوش میدادم

    وقتی استاد هر چی میگفتن باز ارجاع میدادن به جاهایی که هدایت شدن، باز میدیدن و می‌دیدم که همه چی توسط هدایت شکل گرفته، سکوت کردم

    داستان این فایل هم از این اینجا نشات گرفته بود که یکی از دوستان تو اینستاگرام از استاد پرسیده بودن شما چطور با این سن به این همه درک و آگاهی رسیدین، انگار که 900 سال سن دارین

    و هی استاد از هدایت میگفتن از اینکه همه چی هدایت بود

    آشنایی با افراد، خرید ملک، فایل های که میذارن روی سایت و….

    و این داستان برام من غریب بود

    دیدم من که زندگیم هموار نیس

    منی که زندگیم پر از کمبوده

    منی که تو هر سه ضلع سلامی/ثروت و ارتباطات موندم چقددد نامأنوسم با موضوع هدایت

    مسیله نامأنوسی من با هدایت مثل زمانی بود وارد سایت استاد شده بودم و همه چی برام گنگ و نامأنوس بود…

    فراوانی: چند روز پیش به ساختمان های شهر نگاه کردم که خدا می‌دونه چندتا هست بعد بخودم گفتم خدایا شکرت بابت این فراوانی

    باز بخودم گفتم کدوم فراوانی؟

    اینها که هر کدوم برای یه نفره، پس فراوانی نیس!!

    متوجه شدم 2 بازوی اساسی دارم که عضله هاشو ضعیفه مثل اون زمان که از گچ در میاری میبینی لاغر و ضعیف و نحیف شدن، دقیقا عین 2 تا دستام

    بنام عضله درخواست و عمل به هدایت/ و عضله باور به فراوانی

    که خدا رو شکر امروز متوجه شدم در این وضعیت هستن و باید تو لیست کارهای جهاد اکبر بذارمشون

    از احساس امروز می‌نویسم:

    خدایا من 8 الی 9 ساله ازدواج کردم و اکثر مواقع احساس کردم اگر بخوام پیشرفت کنم باید تنها باشم

    باید بدون همسر و بچه باشم

    هی تو ذهنم تداعی میشه اگه جدا شیم من رشد بهتری دارم

    بهتر بگم خیلی از مواقع حسم اینه که نرسیدن ها، نشدن ها، رو بدلیل حضور همسر و فرزند و کلا ازدواجم می‌دونم

    مثال میزنم که بعد ها بهتر متوجه منظورم بشم

    مثل فردی هستم که مثلاً تو روستا زندگی می‌کنه و کارش فروش هست

    فروش نداره، میگه چون تو روستا هستم، مشتری نمیاد میگه چون تو روستام، نت نداره میگه چون تو روستام، یعنی کل مسایلش بدلیل تو روستا بودنش هست بهمون دلیل دست به تغییر از سمت خودش نمیزنه، روی ارتباطاتش کار نمیکنه،روی ایمانش کار نمیکنه و…

    تا اینکه دیشب بخودم گفتم مگه تو یکی از خواسته هات از خداوند رابطه و ارتباطات بهتر نیس؟ خب اگه آره ازدواج و داشتن

    حال خوب هم یکی از ایتم های ارتباطات بهتر هست چرا چیزی که داری رو قدر نمیدونی که بعد بخوای دنبالش بدویی؟!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 387 روز

    به نام خدای عاشق

    خدایی که عشق را آفرید ومن را به عشقِ خودش زنده کرد.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    سلام استادجانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانِ جان ودلم دراین سایتِ توحیدی ومقدس.

    داستانِ هدایت

    مواد لازم:

    1.یک عدد بطری حاوی موادشوینده

    2.سوالِ یک عزیز(موردِ رحمت خدا قرار گرفتی ؟ یا خودت ساختی؟)

    طرز تهیه:

    همین که استاد بطری حاوی موادشوینده را دربیرون از خانه دید باخودش گفت اومده بیرون تامن همراهم ببرم وداستان هدایت از اینجا شروع می شود

    که

    یک روزی یک جایی استادجانم درحال رشد وگسترش وتوسعه ی کارش بود کاری که ماهیانه بالای 30 میلیارد درماه درآمد خالص داشت بعد یک دفعه ده روز مانده به خرید ویژه ،سایت بنا بدلایلی بسته می شود حالا استاد چکار میکنه؟

    با باور وایمان وتوکل به خدا می گوید:

    الخیروفی ماوقع

    درهراتفاق به ظاهر بد ،خیری نهفته است.

    اینجا بود که داستان مهاجرت استاد شروع می شود.

    عدوشود سبب خیر اگر خدا خواهد.

    یک نفراومد که به خیال خودش به استاد جانم

    ضربه بزند نه تنها ضربه نزد بلکه باعث به پرواز درآوردن استاد ورسیدن به اهداف وخواسته هایش شد.

    حالا استاد درجریان مهاجرت بنا بدلایلی کارت بانکی اش که تمام پولِ خرید خانه وماشین درآن بود ،مسدود می شود

    حالا استاد چکار کرد؟

    گوش به هدایت وعمل

    خانم شایسته جانم گفت این نشانه خداست که بریم آمریکا(برای رفتن نیاز به کارت بانکی نداریم)

    حالا در جریان رفتن به آمریکا چه اشخاصی وسیله ی هدایت ازطرف خدا می شوند که استاد به راحتی در فلوریدا اقامت بگیرند وسالیان سال به خوبی وخوشی زندگی کنند.

    من داستانِ هدایت را خیلی خلاصه گفتم ولی این داستان اینقدر شنیدنش جذاب وشیرین است که هر چی گوش دادم سیر نشدم.

    خدایا شکرت بابت باران رحمتت که برمن وهمه ی عزیزانم دراین سایت می باری وما را بااین آگاهی ها هرروز تازه تر وخوشحال تر می کنی.

    خدایا شکرت بابت وجود استاد جانم وخانم شایسته جانم درزمان زندگی وحیاتم.

    خدایا شکرت بابت داستانِ هدایت که باعث شد من هم ایمان وباورم بیشتر و ظرف ذهنی ام بزرگتر بشه واز چشمه ی زلال هدایت بنوشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1058 روز

    سلام خداا جووونم ‍

    سلام به روی ماهت..به چشمون سیاهت

    یاااااا خدااااا شکرت واسه این صبح جمعه‌ی قشنگ که خونه‌م پر از صدای دلنشین سوره یاسین شده و حال و هوای بهشتی گرفته .. دلم آرومه.. پر از عشق و حس‌های خوب.

    شکرررت که امروز چشمامو باز کردم و دیدم هنوزم فرصت دارم زندگی کنم شادی کنم.. بخندم و روی مدار خوشی باشم . شکرررت واسه خونه‌ام.. واسه این آرامش جمعه‌ای.. واسه هر نفس و هر لحظه‌ای که بهم هدیه دادی.

    امروز میخوام خودمو به یه ناهار خوشمزززه مهمون کنم .. از نعمت‌های بی‌پایانت بچشم و لذت ببرم. امروز میخوام من باشم و تو خداااا… همینوووو بس

    سلامٌ قولاً مِن ربٍّ رحیم (یس58)

    یعنی یه سلام و آرامش از طرف پروردگار مهربون برای اهل بهشت…

    وای خدااا چه پیامی انگار امروز این آیه واسه دلم نازل شد، حس می‌کنم همین سلام توی خونه‌م پیچیده و فضا رو بهشتی کرده.

    امروز قراره فقط بخندم.. عشق بورزم، شکر کنم و توی آغوش خدا زندگی کنم… جمعه‌م پر از نور و دلخوشیه.

    خدااایااااا بوووووس به قلب مهربون و بخشنده ت

    پیش به سوی جمعه ای پر از شادی

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1986 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    روز سوم چله

    قبل اینکه بیام توی این صفحه و ایده ای داشته باشم برای نوشتن.

    داشتم ایمیل هام و چک میکردم

    هدایت شدم ی ایمیلی ک برای سایت کاریابی بود 9 تا فرصت شغلی بهم معرفی کرده بود

    گفتم خدایا شکرت چقد فراوانی

    چقد کار هست

    تازه دیروز غروب ثبت نام کردم

    بعد ایمیل بعدی و دیدم لیست دیدگاه های ارسالی ب من هست

    بازش کردم

    دیدم سه تا پاسخ داشتم ک یکیش و اصلا ندادم

    یعنی ی نقطه ی آبی داشتم ک اصلا ندیدم

    اونم 17 شهریور

    کلی ذوق کردم و سریع رفتم سراغش اونم باعشق

    مث ی هدیه ک باز نشده اونقد هیجان زده بودم خخخخ خدایا شکرت

    و اون کامنت برام ی پیغامی داشت

    ک پاسخ سوال ذهنم بود ک چطور بهتر رو جلسات دوره ها کار کنم

    ک دوست عزیزم بهار جان نوشته بود روزی یک جلسه رو گوش میدم و کامنتهاشو میخونم و کامنت میزارم

    روش خودم این بود ک هرجلسه رو بنویسم بعد برم جلسه بعدی

    ک خیلی طول می‌کشید و زود خسته میشدم ولی الان میخوام ی دور ب روش دوستم عمل کنم و کمال گرایی و بزارم کنار و اینبار بیشتر کامنت بخونم

    این فایلو ک داشتم می‌نوشتم

    در مورد هدایت

    همون لحظه یاد جلسه قرآنی قدم 1 افتادم

    ک درمورد هدایت استاد توضیح دادن

    اینو هدایت دونستم بعد رفتم گوش دادم

    و حسم گفت برو کامنتهاشو بخون چنتا از کامنتای دوستان و خوندم

    چقد ب درک من کمک کرد

    و خودمم ترغیب شدم کامنت بنویسم این دومین کامنتم بود بعد دوسال

    خییلی قلبم بازشد

    حس عالی گرفتم

    خلاصه میخوام رها باشم و خودم ‌ و بسپرم ب جربان هدایت

    خدا همیشه داره هدابتم میکنه منتهی خودم تاحالا مقاومت داشتم و بهش گوش نمیدادم

    باید این روند رو ادامه بدم

    و دست از برنامه ریزی کردن بردارم

    جوری ک احساسم میگه و قلبم میخواد عمل کنم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    امروز روز بسیار پربرکتی بود برام

    خیییلی بخودم افتخار کردم

    چون داشتم خودم و با زکیه گذشته مقایسه میکردم

    دیدم ک من خیییلی تغییر کردم

    خیییلی ولی ذهنم همیشه داشت میگفت تو هیچ تغییر نکردی

    بلد نیستی از قانون استفاده کنی

    ولی من دارم میبینم تغییرات شخصیتم رو

    امروز ی خاستگار جدید بهم معرفی شد

    داشتم فک میکردم ک من قبلا سالی ی خاستگار هم نداشتم

    ولی الان خییلی زود ب زود بهم معرفی میشه

    قبلا خیلی استرس میگرفتم اگه این خاستگار اوکی نشد چی

    دیگه کی میاد سراغ من،باور کمبود

    ولی الان میگم شد شد ،نشد نشد،ولش کن زور نمیزنم کار فیزیکی انجام بدم

    .البته قبلش از خودم میپرسم آیا این شخص لیاقت منو داره یا نه

    بهتر بگم برای خودم بیشتر ارزش قائل میشم و انرژی و زمانم و هدر نمیدم

    والبته الان دارم روی خودم کار میکنم

    شاید برای محک خودم بخوام وارد رابطه بشم ولی قبلش حسم باید تایید کنه

    نشونه ای دریافت کنم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    چقد قلبم بازشد فایل تصویری و دیدم

    خدایا شکرت

    چشمای پراز نور شما لبخند گرم و پراز آرامشتون چقد ایمان منو قوی تر کرد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3026 روز

    سلام و درود به استادان الهی من و دوستان عزیزم در سایت

    بنظرم مشکل اصلی ما این نیست که هدایت رو دریافت نمیکنیم مشکل ما اینه که هدایت رو اجرا نمی‌کنیم و بهش عمل نمیکنیم.

    برای الهاماتمون دسته بندی قائل میشیم الهامات که برای کارهای ساده روزمره مون به ما میشه رو اصلا الهام حساب نمیکنیم. میگیم اینا که یه چیز عادیه خودم دارم با عقل و شعور خودم انجامش میدم. اینا رو که خدا نمیگه. اینا که هدایت نیست. الهام نیس. ولی میخوایم یه کار بزرگتر از نظر ذهن منطقیمون انجام بدیم فکر می‌کنیم قراره یه اتفاق ماورایی و عجیب غریب و خارق‌العاده‌ای بیفته تا هدایت بشیم اون کار رو انجام بدیم.

    مثلا من خواسته ام هر روز اینه که یه غذای خوشمزه درست کنم و بخورم. الان پای اجاق گاز ایستادم و حسابی سرگرم کامنت نوشتنم یه حسی به من میگه برم غذا رو هم بزنم و من در لحظه بدون اینکه فکر کنم و چونه بزنم و شک و تردید داشته باشم میرم انجامش میدم و غذا رو هم میزنم و عمل به این حسم باعث میشه که غذام نسوزه و خوب از آب دربیاد. و درنتیجه یه غذای خوشمزه بخورم.

    ولی مثلا درخواستم اینه که درآمدم بیشتر بشه بعد خدا یه سری الهامات و ایده های ساده به ذهنم میاره. همون حسه که گفت غذا رو هم بزن تا غذات نسوزه اینجا هم بهم میگه فلان کار رو انجام بده تا درامدت بیشتر بشه. ولی من این یکیو اجرا نمیکنم. تو ذهنم سخت و پیچیده اش میکنم. چک و چونه میزنم بهانه میگیرم به تعویق میندازم امروز و فردا میکنم باور نمیکنم که جواب میده یا حتی اگر هم باور کنم جواب میده باور نمیکنم که میتونم اجراش کنم.

    بعد میبینم چندین سال گذشته من هنوز به این خواسته ام نرسیدم!

    چی میشه که باوررر کنم بابا اجرای این ایده هم به سادگی همون غذا همزدن هست.

    اگر تو ذهنم سخته شاید بخاطر اینه که فکر میکنم من تنهایی قراره انجامش بدم. ولی نه خدا قراره که کمکم کنه و بازم هدایتم کنه. همون خدایی که این ایده رو بهم الهام کرده قراره بهم کمک و هدایت کنه تا این ایده رو اجرا هم بکنم دیگه. مگه غیر از اینه؟

    مثل استاد که بهش الهام شد یعنی حسش بهش گفت کتاب بنویس گفت من که بلد نیستم چیزی بنویسم! همون حسه بهش گفت تو قرار نیست بنویسی. من قراره بگم تو فقط یادداشت کنی!

    و بعد اون کتاب رؤیاهای که رؤیا نیستند خلق شد.

    یا استاد میاد جلوی دوربین بدون اینکه از قبل مطلبی رو آماده کرده باشه و بهش گفته میشه که چی بگه در لحظه میگه و استاد فقط اون حرفا رو به زبون میاره!

    و بعد این همه فایل و دوره‌های ارزشمند خلق میشه!

    پس اول باید باور کنم خدا هدایتم میکنه و بهم ایده میده و بعد باور کنم همون خدا هدایتم میکنه و کمکم میکنه که ایده الهامی خودش رو اجرا کنم.

    خدایا شکرت که این حرفا رو الان در حین آشپزی بهم الهام کردی انگار برام واضح تر و شفاف تر شد معنی هدایت!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    آیاتی که به هدایت خداوند اشاره دارند:

    سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا ۚ قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

    به زودی مردم سبک مغز می گویند: چه چیزی مسلمانان را از قبله ای که بر آن بودند [یعنی بیت المقدس، به سوی کعبه] گردانید؟ بگو: مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست، هر که را بخواهد به راه راست هدایت می کند.

    أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

    آیا [با دیده عبرت] ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود [از روی کبر و غرور] با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می کند و می میراند [او] گفت: من هم زنده می کنم و می میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم [برای بستن راه مغالطه و تزویر به روی دشمن] گفت: مسلماً خدا خورشید را از مشرق بیرون می آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم گر را [به خاطر تجاوز، ستم، پافشاری بر عناد و لجاجشان] هدایت نمی کند.

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۖ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا ۖ لَا یَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَیْءٍ مِمَّا کَسَبُوا ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

    ای اهل ایمان! صدقه هایتان را با منت و آزار باطل نکنید، مانند کسی که مالش را به ریا به مردم انفاق می کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، که وصفش مانند سنگ سخت و خارایی است که بر آن [پوششی نازک از] خاک قرار دارد و رگباری تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [و بدون خاک] واگذارد [صدقه ریایی مانند آن خاک است و این ریاکاران] به چیزی از آنچه کسب کرده اند، دست نمی یابند و خدا مردم کافر را هدایت نمی کند.

    لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ۗ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ ۚ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ ۚ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

    [ای پیامبر!] هدایت آنان بر عهده تو نیست، [وظیفه تو ابلاغ پیام و اتمام حجّت است] بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت می کند. [ای اهل ایمان!] و هر مالی را که انفاق کنید به سود خود شماست، و این در صورتی است که انفاق نکنید جز برای طلب خشنودی خدا. و آنچه از مال [باارزش و بی عیب] انفاق کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.

    کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْمًا کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ ۚ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

    چگونه خدا گروهی را هدایت کند که بعد از آنکه ایمان آوردند، و به حقّانیّت رسول اسلام شهادت دادند، و دلایل روشن و آشکار برای آنان آمد، کافر شدند؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.

    یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

    خدا به وسیله آن [نور و کتاب] کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه های سلامت راهنمایی می کند، و آنان را به توفیق خود از تاریکی ها [یِ جهل، کفر، شرک و نفاق] به سوی روشناییِ [معرفت، ایمان و عمل صالح] بیرون می آورد، و به جانب راه راست هدایت می کند.

    ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهَادَهِ عَلَىٰ وَجْهِهَا أَوْ یَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمَانٌ بَعْدَ أَیْمَانِهِمْ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

    این [حکم به ترتیبی که خدا برای شما مقرّر کرده] برای اینکه شاهدان شهادت را به صورتی درست و صحیح ادا کنند یا بترسند، [از اینکه مشتشان باز شود و سوگندشان مورد توجه قرار نگیرد] و حقّ سوگندشان به دیگران برگردانده شود، به حقیقت نزدیک تر است. و از خدا پروا کنید و [فرمان هایش را] بشنوید؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: