تسلیم بودن در برابر خداوند


در این فایل استاد عباس منش درباره اصلی صحبت می کند که درک و اجرای آن، کلید خوشبختی در دنیا و آخرت است و استفاده از آن آنقدر چرخ زندگی شما را روان می کند که احساس می کنی روی دوش خداوند نشسته ای. 

به اندازه ای که بتوانی آگاهی های این فایل را درک و اجرا کنی، 

  • به همان اندازه آسان می شوی برای آسانی ها (فسنیسره للیسری)
  • به همان اندازه، نگرانی از آینده از زندگی شما حذف می شود. خواه یک ساعت آینده، یک روز آینده یا سالهای آینده؛
  • به همان اندازه، خداوند مدیر و مدبر زندگی شما می شود و به نیازهای شما پاسخ می دهد
  • به همان اندازه، خداوند برای شما همه چیز می شود و شما را در بهترین زمان، در بهترین مکان قرار می دهد و با بهترین رخ دادها، هم مدار می کند.

آگاهی های این فایل را با جان دل بشنوید، کلیدهای این فایل را یادداشت برداری کنید و برای اجرای آنها در زندگی متعهد شوید اگر می خواهید خدوند برنامه ریز زندگی شما باشد. خداوند به عنوان نیرویی که صاحب قدرت بی نهایت و صاحب بخشندگی بی حساب است؛ از رگ گردن به شما نزدیک تر است؛ دید وسیعی به تمامیت مسیر زندگی شما دارد؛ همه چیز را می داند؛ برای هر چیز راهکار دارد و هدایت شما را به عهده گرفته است اما به شرط…

سپس در بخش نظرات این فایل، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:

تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد.

تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.

مقایسه این دو نوع از تجربیات، به شما کمک می کند تا ضرورت تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند را بهتر درک کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

929 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1719 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد

    ــ دنبال کار میگشتم و میخواستم کاری را پیدا کنم که بهش علاقه داشته باشم و حداقل به مهارت و توانایی و علاقه ی اصلی خودم نزدیک باشه و هر چه در دیوار جستجو میکردم و هرکجا سر میزدم جور نمی‌شد تا اینکه هدایت شدم که فعلا رهاش کنم و خدا خودش هدایتم می‌کنه و همون روز یکی از دوستان قدیمیم بعد از تقریبا یک سال زنگ زد و هر دو در همون شهر بودیم و متوجه هدایت ربم شدم که ببینمش و با دوستم کلی خوش گذرانی کردم و از طریق دوستم بهم روزی داده شد و دوستم بهم گفت شب بیا پیش من بریم خوابگاه و من هم قبول کردم باحالی که خودم مکانی خوب و شرایط خوبی واسه خوابیدن داشتم که اینم خداواسم ردیف کرده بود و از فضای خوابگاه خوشم نیومد اما قلبم گفت این هدایت خداوند که باید انجامش بدم

    و شب در اون خوابگاه خوابیدم و صبح با دوستم خداحافظی کردم و چون راه مترو را بلد نبودم از چند نفر پرسیدم و هدایت شدم و نزدیکهای مترو بود که یکی از دایی هام بعد از چند ماه بهم زنگ زد و گفت فقط خواستم احوالتو بپرسم و اینکه چیکار می‌کنی و منم از کاری که بهش علاقه دارم و واسش به تهران هدایت شده بودم توضیح دادم که در واقع همین تماس هدایت الله بود که بهم یاداوری شد علاقم چی هست و به داییم گفتم من با بچه های کوچک و مهد کودک کار میکنم و تسهیل‌گر هستم و همین که مکالممون تموم شد چشمم به یک خانه بازی افتاد و قلبم بهم گفت برو داخل ببین چه خبره که اینجا قرار اتفاق خوبی واست بیفته و ذهنم هم می‌گفت نه بابا میخوای بری که چی بشه و با غلبه ی قلب بر نجوای ذهن وارد شدم و به صاحب اونجا خودم معرفی کردم و گفتگوی ما طوری پیش رفت که بدون خواستن رزومه و پیشینه بهم گفت که واسه اجرای عروسکی هفته ی بعدی تشریف بیار و من هم که تا به حال این کار انجام نداده بودم با اشتیاق قبول کردم و اولین اجرام را انجام دادم و پیشنهاد بعدی را هم بهم داد که واسه کریسمس دکوری را در همین خانه بازی بزنم و تن پوش بابانوئل را بپوشم و باحالی که این کارها را نکردم ولی انجامش دادم و به شکل شگفت انگیزی خوب پیش رفت و کلی تجربه کسب کردم و بازهم بهم گفت هزارتا تراکت دارم که از شما می‌خوام به مهد کودک‌های منطقه بدین و منم رفتم و انجامش دادم که هم حقوق دریافت کردم و هم کلی تجربه کسب کردم و خودم را هم واسه مهد کودک ها تبلیغ کردم و از طریق همین مهدکودک ها بهم پیشنهاد کاری شد و واسه عید هم کلی پروژه برام بسته شد این کار تماما صفرتا صد هدایت الله بود که از اولش اصلا واضح و مشخص نبود ولی قدم به قدم مسیر بهم گفته شد تا به بیش از آنچه که میخوام هدایت شدم و کلی هم در راستای کسب وکار خودم رشد و پیشرفت کردم و تجربه کسب کردم

    ــ دقیقا هفته ی قبل من به شیراز اومدم و دوباره سفرهای شگفت انگیز من شروع شده و این سفر هدایت الله بود که از طریق یکی از دستان خوبش که دوسال پیش باز هم به صورت هدایتی باهاش آشنا شدم بهم پیشنهاد داد که واسه نیمه ی شعبان به شیراز بیام و برنامه اجرا کنم و الان که این کامنت را می‌نویسم با احساس بسیار عالی در مسافرخانه ای هستم که هدایت ربم بود که به این مکان بیام و خداوند مدام داره هدایتم می‌کنه و همه چیز به شکل شگفت انگیزو آسانی داره واسم رقم میخوره و دریافت این آگاهی و این فایل و نوشتن این کامنت هم هدایت الله بوده حالا می‌خوام از این سفر هدایتی بگم

    تقریبا ده روز پیش در تهران در خانه ی دوستم که تمام امکانات و هزینه های اونجا را خداوند از طریق دست خوبش واسم ردیف کرده تماسی را دریافت کردم و با احوالپرسی گرم و عشق و احترام بهم گفته شد که میشه واسه اجرای چند شب در برنامه نیمه شعبان حظور داشته باشین و با صداهای زیباتون برنامه اجرا کنید

    و منم به خدا گفتم اگر این مبلغی که میگم را قبول کردند یعنی این سفرخوبه و میرم و با دل و جان قبول کردند و به شیراز اومدم و چقدر دارم رشد میکنم چقدر در اینجا در این اجرا تجربه کسب کردم چقدر با عشق و احترام مواجه شدم چقدر ایمانم بیشتر شده چقدر توکلم بیشتر شده چقدر لذت میبرم کلا هر بار که سفر کردم و مهاجرت کردم کلی رشد و پیشرفت کردم و شخصیتم از همه جهت بهتر شده

    به اینجا هدایت شدم تا بازهم به شرایطی بهتر هدایت بشم و بهم خبری خوب داده شد که یک کار خیلی خوب واسم تو بندرعباس ردیف شده و الان که تو شیراز هستم این کار بندر عباس واسم ردیف شده که از فضل و هدایت ربم هست و قلبم خیلی خوب تاییدش کرد و در حال حاظر دارم لذت میبرم و کیف میکنم و قرار بیان دنبالم و منو به بندرعباس ببرن .

    هر زمان هدایت الله بوده و من در مقابش تسلیم شدم همون لحظه آرامش و احساس خوب را تجربه کردم و خیلی آرامش داشتم و احساس کردم که چقدر رها و آزاد در آغوش خداوند هستم .

    .تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.

    تو خونه ی دوستم بودم و چون فکر میکردم باید جبران کنم و پولی داشته باشم و منم خرج کنم نگران شده بودم و دنبال کارمیگشتم و از طریق یکی از اشناهای دوستم بهم کاری معرفی شد که اصلا دوست نداشتم اما چون تو ذهنم این بود که باید جبران کنم و نگران هزینه ها شده بودم این کار انجام دادم و تحویل دادم اما کارفرما پسند نکرد و مجبور بودم دوباره انجام بدم و چون خیلی سختم بود که کار انجام بدم چون برخلاف علاقم بود و ازش خوشم نیومد اون کار واسم جهنم شده بود در حالی که کار نیم ساعت بود و همونجا تسلیم خدا شدم و بهم الهام شد که کار انجام نده و تحویلش بده و این درحالی بود که یک ریال هم پول نداشتم و قرار بود فردا دوستم با پارتنرش به مسافرت بره و خونه راهم می‌خواست قفل کنه و منم باید چند روزی را به جایی که نمی‌دونستم کجاست میرفتم و هیچ پولی هم نداشتم ،خلاصه اینکه با این شرایط همون لحظه تسلیم خدا شدم و گفتم انجامش نمیدم و کار پس دادم و ایمانم را نشون دادم تا اینجا چون روی عقل خودم و دیگران حساب کردم و میخواستم شرایطی را که پیش اومده بود جبران کنم اون لحظات واسم جهنم شده بود اما از اون لحظه ای که تسلیم خدا شدم به آرامش و احساس خوب شجاعت رسیدم

    صبح دوستم رفت مسافرت و منم از خونه رفتم بیرون و با خودم فکر کردم که به خوابگاه قدیمی که قبلا میرفتم برم و خدا واسم یه کاری میکنه و تاکید میکنم که هزار تومان هم نداشتم یه نشانه از سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و خیالم بیشتر راحت شد و به خوابگاه رفتم و چون پول نداشتم به صاحب خوابگاه گفتم مشخص نیست که شب برم یا بمونم و اونم گفت فعلا چند ساعت استراحت کن ازت پولی نمی‌گیرم ((خدا همیشه قلب‌ها را واسم نرم می‌کنه و از طریق دستانش بهم عشق و احترام میده ))

    من تا ظهر استراحت کردم و با نشانه ای بهم گفته شد که برو بیرون و تو ذهنم بود که به شهر کتاب برم و خوابگاه که در مسیر میدان ولیعصر بود را به سمت شهر کتاب پیاده راه افتادم و در یک پارکی نزیک میدان هفت تیر روی یک صندلی نشستم و احساس خوبی داشتم و با خدای مهربانم صحبت می کردم که یه دفعه چشمم به یک ساعت مچی مردانه که برند خوبی هم بود افتاد و این چنین خداوند از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرساند خلاصه که اون ساعت به یک قیمتی که من باور داشتم فروختم

    خیلی خلاصه شده این داستان را تعریف کردم که در جزئیاتش تماما پر از هدایت و حمایت‌های خداوند و خودش همه ی کارها را واسم انجام میده

    حدود دو روز رفیقم رفته بود مسافرت و در این دو روز من یک ساعت پیدا کردم ،یک ساندویچ بسته بندی شده ی درجه یک پیدا کردم ،رفیقم خودش واسم پول فرستاد ،ابجیم خودش واسم پول فرستاد و خالم بهم زنگ زد و منو به خونش دعوت کرد و دو روز هم خونه ی خالم بودم که کلی اونجا تجربه کسب کردم و یکی از عادتهای بدی که داشتم را ترک کردم و کلی لذت بردم

    خدایا ازت سپاس گزارم که همیشه منو در زمان مناسب باشرایط مناسب با دستان مناسبت قرار میدی و هرچی واسم پیش میاد تماما خیر میشه و از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرسانی

    خدایا ازت سپاس گزارم که با تسلیم شدنم تو آنقدر خوب کارها را انجام میدی و از تسلیم شدن من خوشت میاد و با ذوق شدت بیشتری بیشتر از آنچه که من می‌خوام را واسم اجابت می‌کنی که تو خیلی مهربان و وهابی تو کریم و بخشنده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهناز بمانزاده گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    بنام خالق مهربانم

    عرض ادب خدمت استاد عزیزم و دوستای خوبم

    روزهاست که یک جو، سنگین و غمگینی درجامعه حکفرماست و تنها کسایی تونستن حال دلشون روخوب نگه دارن که به خداوند توکل کردنو و در جریان حساس کنونی همسو نشدند

    ما خداراشکر از شما یادگرفتیم استاد که هر لحظه فقط این نکته رو یاداور بشیم که خداوند در کنار ماست و دلمون اروم میگیره فارغ از هر اتفاقی

    با توکل به خدواند و عظمتش دیگه ترسی برات نمیمونه

    من بارها چوب دل نسپردن به خداوند رو خوردم اما دیگه تصمیم گرفتم محکم باشم و فقط دل بسپرم به نجوای خداوند

    میدونم هر انچه اتفاق بیفته قطعا بهترینش برای ماست‌

    در روزهای بدون اینترنت فقط برای اینجا دلم تنگ شده بود عادت داشتم هر روز تصویر شما رو ببینم و فایل هاتون رو گوش کنم ، انگار گمشده داشتم حالا خداراشکر که اینترنتمون وصل شد .

    روزهایی که اینترنت نبود صداتون رو از فایل های سیو شده قبلی گوش میکردم و همه چیز دوباره مرور میشد خوشبحال همه ما که به نجوای خدا گوش دادیم و مسیرمون از بقیه جدا شد

    حیف از اونهمه افرادی که فکرکردن به زور میتونن همه چی روعوض کنن و متاسفانه به بدترین شکل رفتن

    یه تمرین تازه دارم اینروزا خیلی هم سختمه اما امروز انجامش دادم

    بعضی جاها یا مهمونی ها حال دلم توش خوب نبود ولی به ندای درونم گوش نمیدادم میرفتم فرداش خب ناراحت بودم که چرا رفتم وقتی بهم خوش نمیگذشته!!

    امروز برای اولین بار تونستم قشنگ و صریح بگم من نمیخوام بیام چون حالم با این مهمونی اوکی نیست به نجوای دلم گوش دادم و برامم مهم نبود طرف مقابلم ناراحت بشه یا نشه مهم گوش دادن به صدای درونم بود و خراب نکردن ورودی هام

    سپاسگزارم از خداوندم، از وجود شما استاد نازنینم سپاسگزارم ، برای تک تک فایل هاتون ارزش قائلیم استاد

    در پناه خداوند مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 3188 روز

    سلام استاد عزیزم

    هنوز این فایل رو کامل گوش نکردم ولی ایمان دارم پُر از آگاهی های نابِ و حتماً گوشش میدم میخوام شروع کنم نکاتی که توی این فایل ها هست رو یادداشت کنم.

    و اینم بگم من تحت حمایت و هدایت خداوندم و تا زمانی که تسلیم بی چون چرای خداوند باشم و تنها قدرت رو به خودش بدم و با احساس خوب زندگی کنم اتفاقات خوب برام می‌افته و مدارم تغییر میکنه.

    قانون این هست که باید تکاملم طی بشه و شرایط بهتر به مرور وارد زندگیم میشه و این چیزی هست که با تغییر باورها رخ میده باورهایی که حس خوب رو توی درون من نهادینه میکنه.

    خدایا شکرت برای این آگاهی ها خدایا شکرت که هستی خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1002 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.

    همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.

    به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.

    امروز1404/11/7این کامنت رو توی سایت می ذارم ردپارو در تاریخ چهارشنبه1404/10/17نوشتم بعدپسرم برام ذخیره کردوامروز پسرم گفت مامان سایت استادبازشدمنم سریع کامنت رو گذاشتم الان خیلی خوشحالم که سایت بازشده البته توی این زمانی که دسترسی به سایت نبود فقط فایل گوش کردم وچندروزاخیر مقداری از کتاب شکرگذاری راندابرن رو مطالعه کردم وقرآن راهم باجون ودل میخوندم وهرآنچه درمعانی قرآن بودبه زندگی امروزی خودم ربط میدادم وخیلی هم کارآیی داشت بالاخره اگه به سایت بهشتی و استاددسترسی نبود به خداکه دسترسی داشتم الحمدوالله رب العالمین.

    یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهره‌ی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم می‌خورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم!!!!!!!!!

    ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبت‌هاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….

    خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .

    بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.

    توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.

    بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8صبح چندتامنبرمیریم روضه چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان مثلا حاج حسنین امین پور یا….میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت می‌کشند خداخیرشون بده.

    منم گفتم مادر، مادر، مادر.

    امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .

    چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!

    از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .

    خب اولامن خدارو نمی‌شناختم!!!!!!

    الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..

    ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .

    حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.

    فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.

    زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.

    وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.

    الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.

    هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم

    الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.

    وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.

    وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.دوستتون دارم با ، بازشدن درب خانه‌ی پدری ومادری استادومریم جون دلم به حال اومد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1002 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.

    همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.

    به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.

    یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهره‌ی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم می‌خورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم!!!!!!!!!

    ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبت‌هاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….

    خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .

    بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.

    توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.

    بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8چندتامنبرمیریم چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت می‌کشند خداخیرشون بده.مادر، مادر، مادر.

    امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .

    چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!

    از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .

    خب اولامن خدارو نمی‌شناختم!!!!!!

    الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..

    ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .

    حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.

    فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.

    زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.

    وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.

    الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.

    هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم

    الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.

    وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.

    وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سمیرا علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 52 روز

    سلام استاد عباس‌منش عزیز.من تازه عضو سایت شدم ولی تقریبادوسال پیش بافایلهاتون آشنابه بودم.اون زمان چون شاید تو مدار این سایت نبودم فایلهایتان توگروه های دیگه میدیدم.ولی هیچوقت فک نمیکردم خودتون حتماسایت دارید.این باور غلط به من می‌گفت فعلابه اینااکتفاکن می خوایی چیکاربری فایل بخری.همین هاروگوش بده.نمیدونم شاید از باور کمبود بود ولی مطمئنم که تو مدار خود سایتتون نبودم چه برسه که بخرم.ولی حالا حدود چندروزیه عضو هستم و دارم از فایلهای هدیه تون که برای من مثل غذای هرروزم شده تغذیه میکنم.تارسیدم به این فایلها که روح منو ازخودم جدا میکنه…استاد من تو تمام فایلهای توحیدیتون محو میشم…کلا کنده میشم ازدنیا…منومیبره یجای دیگه..جایی که دیگه یادم میره واسه چی اومدم تسایتونگ.آرزوهام گم میشن…اونجاکه میگین اومدیم میلیارد بشیم ولی…. فعلا هیچ فایلی نخریدم ولی به کمک الله میرسم به اون مدار و میخرم..این پیامم دلی اومدم بنویسم..به الله میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: