این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تسلیم بودن در برابر رب در برابر الله در برابر پوشاننده گناهان
زمانی من بچه دار شدم و ادم قابل اعتمادی که بهش اعتماد کامل داشتم که بچمو بهش بسپارم و برم کارهامو انجام بدم فقط مادرم بود چون مثل خودم شاید بیشتر از من بچم رو دوست داره و مواظبت میکنه ازش حالا در اینجا میاییم مثال مادرم رو به خدا میزنم که خالق مادرمه بهتر از مادرم مواظب عرفانه اما چون نمیدیمش چون بهش اعتماد نداشتم چون خدارو اینجوری که الان میدونم کیه رو اون موقع شناختی ازش نداشتم …..موقع بیماری هامون امام ها میشدن واسطه تسلیم بودن نمیدونستم چیه
اما شد ابان ماه 1402با یک تضاد از همه دل کندم تو خونم موندم هدایت شدم به سایت کم کم با دیدن دوره عملی سریال زندگی در بهشت با خود استاد و زندگیش آشنا شدم دیدم چقدر من این مرد رو دوست دارم چقدر برخلاف گذشته که صداشون رو از طریق همسرم که دوره هارو گوش میداد و حالم رو بد میکرد الان دوست دارم بیشتر ازش بدونم متوجه شدم منم که خالق زندگیمم خدای واقعی من خیلی هم مهربونه وهابه ثروت رو دوست داره به خاطر یک شاخ مو منو نمی بره جهنم به خاطر نماز های نخونده مجازاتم نمیکنه شادی رو دوست داره نکات مثبت رو دوست داره اینکه بدی های دیگران و نباید به خودش بگم اگه حالم خوب باشه اتفاق های خوب میوفته هدایت شدم به دوره احساس لیاقت با احساس گناه آشنا شدم پاشنه ی اشیل هامو پیدا کردم متاسفانه در عید 1403با یک تضاد برای پسرم از مسیر خارج شدم اما خداوند رهام نکرد خیلی حال بدی بود روی حرف دکتر ها بدجوری حساب کردم ترسیدم تا اینکه خدا بازهم هدایتم کرد از طریق همسرم به دوره جلسه دوم اشک میربختم و با خدا دردودل میکردم و دیگه بعدش تسلیمش شدم گفتم بسه به هرچی بی خدا اعتماد کردم این بچه مال توئه خودتم حفظش کن و واقعا مالک هرچی که توی زندگی من هست همه از خدامه من هیچی ندارم هر چی دارم رو اون بهم هدیه داده و بعد این تسلیم شدنه هرچی دکتری گفتن برعکسش اتفاق افتاد و به اسان ترین شکل ممکن همه چی حل شد
اما ما درسش رو نگرفتیم هدایت ها میومد که مشکل هنوز حل نشده ولی ما مغرور شدیم دوماه بعدش مشکل دیگه ای به شکل دیگه در صورت عرفان به وجود اومد و متوجه شدیم همه چی به دندون بچم وصل بود دوباره حرف یک دکتر مارو ترسوند و بی ایمانی بی داد کرد در وجودمون رفتیم که بریم بیمارستانه که دکتر معرفی کرده بود هدایت اول رسید اینجا بخش کودکان نداره برید جایی دیگه رفتیم اینجا هم تسلیم خداوند شدیم و بهترین دکتر ها بهترین پرستارها مثل فرشته ها دورمون بودن و در خدمت ما قرار بود یه دکتر اطفال دندان بیاد که کاری براش پیش اومده بود یکی دیگه اومد استاد چون ما تسلیم شدیم حالمون رو اگاهانه خوب کردیم و هی سپاسگذاری اعضای دیگه عرفان که سالم بودن میکردیم دکتر ی با حال خوب به سمت ما اومد چون زمانی که عرفان داشت پذیرش میشد و میخواست به دکتر قبلی زنگ بزنه گفت اوه اوه کدوم دکترم هست اما بعدش که دکتر عوض شد متوجه شدم کار کار خدامه خلاصه دکتر رو دستی از دستان خداوند دیدم که انگار خدا داشت برام حرف میزد که نگرانی نداره سیستم ایمنی بچه ها قویه اصلا در این مواقع ترس به خودتون ندید و یک شربت داد که همه جا گیر میاد و درصورتی که دکتری که شبش بردیم و مارو ترسوند یک شربت براش نوشت که کمیاب بود و حال بد ما و تسلیم نبودن و روی عقل خودمون حساب کردن باعث شد ما به اون دکتر هدایت بشم …..خلاصه قراربود یک هفته بهش شربت بدم تا باد لپ عرفان از بین بره و بعد بریم دندان بچه رو بکشیم
استاد من در این هفته فقط باهربار بهبود عرفان فقط خدارو شکر میکردم و حالمون خوب بود و گفتم خداوند مارو به یک دندان پزشک خوب که بچه بتونه بدون بیهوشی دندانش رو بکشه هدایت میکنه و واقعا تسلیمش بودم تا اینکه خداوند یک پلن جدا برای ما داشت که همه چی از اینم ساده تر پیش بره یک هفته گذشت و جمعه شد بعد از ظهر بود مادرم زنگ زد که الهه خاله بتول الان اینجا بودو این خالم قرار بود شنبه بیاد خونه مادربزرگم اما جمعه اومد ماجرای عرفان رو متوجه میشه و یه دختر 16ساله داره که وقتی همسن عرفان بوده همین اتفاق براش میوفته و تا اون موقع اصلا همچین چیزی رو تعریف نکرده بود و دکتر میگه بچه شما اجازه نمیده که بکشمش و الان هم اصلا براش خوب نیست که دندانشو بکشیم و فلان و یک دهان شویه بهش میده و میگه اینو بزن تو دهنش خوب میشه بعد این همه سال حتی اسم اون دهان شویه رو هم یادش اومد خلاصه مادرم اینو گفت و گفت صبر کن بزار بچه بزرگ بشه دندونش خودش میوفته خب من اگه الهه قبلی بودم که اولا به خدا اعتماد نداشتم و هرکی هرچی میگفت من فقط میگفتم تو بهتر میدونی یا دکتر و من داشتم با کشیدن اشغال هارو میکردم زیر مبل و استاد برای اینکه من ایمانم قوی بشه خدا کسایی رو میفرستاد پیش من که به خدا توی این همه سال اصلا در مورد این موضوع که برای بچشون پیش اومده بوده اصلا یک کلام صحبت نمیکردند و خب من این حرف هارو از طرف خداوند دیدم و قطره رو خریدم و بازهم تسلیم شدم اما با نگرانی ولی خداوند تنهام نزاشت و هدایت هاش میومد که برو جلسه هفت لیاقت رو گوش بده بعد توضیحات اولیه هی بهم چشمک میزد که باید این دوتا ماده غذایی از زندگیت حذف بشه حداقل تو خونه خودت خوب من از بچگی به عرفان شیرینی جاتمخصوصا بستنی اونم کاکائویی اونم روزی سه تا بعد بیماری اولی روزی یکی بهش میدادم کیک کاکائویی انواع اقسام کیک و شیرینی و انواع اقسام فست فود ما خودمون بودیم و فست فود ها خلاصه با این هدایته حجت بر من تمام شد که همه چی مال این دوتاست و استاد من با این تفکر که بچه که غذا نمیخوره حداقل چیزایی که دوست داره رو بخرم ولی نمیدونستم که لب نزدن عرفان به غذا از خوردن همین اشغال ها میومد درسته استاد الان جایی میریم شیرینی باشه میخوره اما دیگه خیالم راحته تو خونه نمیخوره و شاید مراسم تا مراسم های بزرگ خلاصه از حذف این ها در زندگیمون مخصوصا فست فود ها بچه من که علاقه به گوشت نداشت الان کباب میخوره همه ی غذاها و میخوره به دوغ علاقه نداشت همش نوشابه الان فقط دوغ بعد بازهم من نگران بودم تا اینکه هدایت شدم به کامنت یکی از بچه ها که داشت از استاد تشکر میکرد که داره به قانون سلامتی عمل میکنه و علت دندان درد هم از تغذیه غلط میاد و الان بیشتر از قبل میخوام که به دورهی قانون سلامتی هدایت بشم تا اصولی پیش برم تا دیگه سلامتی پسرم رو به خاطر این اشغال ها به خطر نندازم …و امیدوارم استاد اونجا در مورد تغذیه بچه هاهم صحبت کرده باشن
و بازهم متوجه شدم چرا قانون سلامتی هی ازمن دورتر میشه چون دارم برای اینکه بخرمش روی عقل خودم حساب میکنم و رهاش نمیکنم و چسبیدم بهش درصورتی که خدارو هزاران بار سپاس با حذف همین ماده های غذایی چقدر هممون سالم تریم چقدر وزن خودم اومده پایین و استاد زمانی که فرزندم در جاهای دیگه هرچیز شیرین یا میوه شیرین میخوره من میخوام سکته کنم که نکنه دوباره یه جوریش بشه و اینقدر چسبیدم به اینکه پس کی من دوره رو میخرم که از اون طرف دوره سلامتی از من هی دور و دور تر میشه
از خداوند برای شما سلامتی روز افزون ثروت روز افزون عمر طولانی میخوام خداوند شمارو برای ما حفظ کنه
خداوندا سپاسگذارتم که هر لحظه در حال هدایت می تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
بنام خداوندی که بخشنده مهربان این متن رو ار اعماق وجودم می نویسم تا خداوند که با درخشندگی نورش روحش،در وجود من مر هدایت کرد وخداوند به عنوان نوری که قابل دیدن نیست که جهان رو داره رهبری می کند وجهان آفریده اون نور هست،خداوند آنجان آگاهی داره کا این آفتاب ماه هزار ستاره سیاره مدار کره زمین رو به چرخش،در میاور وکسی که مغز مرا ساخته وآگاهی ازمن بیشتر باور درام وتسلیم اون نورانیت می شوم تا با باعث روشنای وجودم بشه با آگاهیش باور دارم که از اعماق قلبم با خبر است ذهنی که به خاطر عدم آگاهی وبه خاطر غرور بیجا روح خودم رو آزار دادم روحی که قسمت از وجود خداوند است وباید بزارم خداوند خودش هدایتش رو در بر بگیر چون من سال ها به خاطر عدم آگاهی نتونستم به تنهای هدایت این روح ارزشمندی وپاکی که خداوند در وجودم گذاشته رو نادیده بگیرم وباید هدایت این رو روح رو بدم دست خداوند با باورهای توحیدی باور وادست از عجله تقلا که جز ویژگی های تسلیم نیستند دست بردارم واز خداوند در خداست کنم روش،ومسیر رو هم که چگونه ای داستان تسلیم رو باز خودش با آگاهیش من که به خاطر عدم آگاهی خودم بارها تکرار کردم عوامل بیرونی مانع ارتباط من خداوند شده ونی دونستم خودم با کانون توجه ام دارم قدرت میدم وخودم دارم مانع الهامات خداوند می شوم وخداوند خودت بهتر می دانی که همین کامنت رو با گوش پوست جونم می خواهم در زندگیم پیاده کنم وعملی کنم تا هدایت زندگیم هدایت مغری که خودت ساخته ای واروحت بر وجودم دمیده ای کمک کن به راحتی وآسانی رو به تو بسپارم تنها تو کامل هستی می دانی وتمام آگاهی جهان دردست توست خودت روحم رو بیدار کن ومرا به بیداری روحانی برسون چون روح آذان وتو قدرت بیدرا،کردنش رو هم داری چون من با عدم آگاهی روح خودم آزار دادم نه از روی قصد غرض اروی ندانی وآدم آگاهی وجهل ولی وقتی آگاهی تو باشد وقتی هدایت تو ومتکی ذات باشم کع از وجودت توست وتایید وتحسین میکنم قدرت وعظمت خداوند ودرخشندگی نورش،که فقط،در ذهنت می توانی تصورش،نوری که باعث میشه زیبای ببینی،زبیای بشنوی،نوری که وقتی بر وجودت جاری میشه آنجان به انرژی،میده که باعث میشه توهماتی که از روی ترس،زدی دنیای رو برات بسازه که لحظه روحی ودرونی اینقدر در واوج شور شوق شادی،ودیدن زیبای وسپاسگزاری،کردن می شوی وغرق انرژی می شوی وبپذیزم که من کامل نیستم ود مسیر تکامل هستم تنها خداوند کامل هست همچیز،رو به بسپارم
استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تموم فایل هایی که در اختیار ما قرار میدین این فایل هم مثل تموم فایل های دیگه که از شما دیدم تاثیر گذار بود من خودم به جرات اینو میگم که تا چندی پیش بارها و بارهاااا این کلمه تسلیم رو شنیده بودم ولی هیچ وقت با قاطعیت نگفتم که خدایا تسلیم خواست و ارادت هستم چون این تسلیم شدن هم باید تکاملش رو طی کنیم باید بعد خودشناسی، به خداشناسی برسیم وقتی وارد مرحله خداشناسی میشیم اول از همه باید تسلیم شدن رو درک کنیم و یاد بگیریم من خودم قبلا فکر میکردم اگه تسلیم خواست خدا بشم خدا شاید اون چیزی که الان خواسته منه رو واسم نخواد فکر میکردم خودم میتونم راه هایی رو واسه رسیدن به خواسته ها پیدا کنم راه هایی که اغلب هم به بن بست میرسید و به قول استاد یه جاهایی وقتی به خواسته نمیرسیم با موانع روبرو میشیم بیاییم درس هایی که باید بگیریم و به خودمون بگیم به عنوان مثال وقتی در یه رابطه احساسی یه شخص شکست میخوره تا وقتی که درس هاشو از اون رابطه نگیره هیچ وقت به موفقیت نمیرسه هیچ وقت نمیتونه به رابطه دلخواهش برسه و خداوند وقتی میخاد مارو رشد بده مسائلی که در اونها نقاط ضعف داریم رو بارها در شرایط مختلف واسمون تکرار میکنه و موقعی که ما درس هامون رو بگیریم اونجاست که میشه پایان اون مسئله ای که داشتیم خود من موقعی در مورد خواسته هایی که زیاد واسشون دست و پا میزدم و نتیجه نمیگرفتم وقتی به مرحله تسلیم رسیدم که ، پذیرفتم که عاجزم از تلاش برای این مسائل و واقعا هم به عجز رسیدم و اونجا بود که گفتم خدایا من به ناتوانی خودم در درگاه تو اعتراف میکنم خودت امورات منو به دست بگیر و هدایتم کن اونجا بود که معنای ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
رو فهمیدم و به معنای واقعی و از ته قلبم از خدا خواستم و میخوام که منو هدایت کنه به اون راهی که منو به هر آنچه که نه به نظر خودم بلکه به نظر خداوند برام بهترینه و به گفته استاد نشونه تسلیم شدن در برابر خداوند آرامشه و خدارو شکر میکنم بابت این آگاهی ها و از استاد نهایت سپاسگزاری رو دارم و اینم بگم در مرحله ای که تسلیم خداوند میشیم در این بین ابلیس هم بیکار نمیشینه و مدام میاد و میخاد مارو نگران و ناراحت کنه ولی چون در اینجا خودتو به خداوند سپردی و قدرت رو فقط به خداوند دادی پس مطمئن باش که هیچ اتفاق ناخوشایندی واست نمیفته چون هدایتگر تو خداس نه کسی دیگه .
خدایا مارو به راهی هدایت کن که فقط تورو بپرستیم و فقط از تو یاری بخواهیم راهی که قدرت رو تمام و کمال به خودت بدیم نه کسی دیگه راهی که در برابر تو روز به روز خاشع تر باشیم و اعتبار تمام موفقیت ها رو به خودت بدیم راهی که نترسیم و نگران نباشیم راهی که خوشبختی و آرامش و تمام نعمت ها و فراوانی ها در اون راه نصیبمون بشه راهی که خواست و اراده تورو بالاتر از خواسته هامون بدونیم و هر لحظه تسلیم باشیم در درگاهت الهی آمین.
6تا11 ظهر ارایش خودم و تمیزکردن خونه ورسبدن به ویاناونوشتن الهاماتم وکامنت برای این سایت.
11ظهر پخت وپز
12تا 1 پیاده روی
1تا 3یادگیری زبان انگلیسی
3تا 5 مطالعه
5تا 7 پارک میبرم ویانا ومیریم خرید
7تا 8 پباده روی
8تا 10 شب غذای سالم میخوریم واستراحت
10شب میخوابم تا 4صبح :))
نشانه امروزم ازقرآن سوره نور آیه55
به نام خداوندبخشنده مهربان
55)وخدابه کسانی که ازشما بندگان به خداوحجت عصر ایمان آردونیکوکارگردد وعده فرمود که درزمین خلافت دهدوبه جای امم سالفه حکومت واقتداربخشد چنانکه امم صالح پیامبران سلف جانشین پیشنیان خودشدندوعلاوه برخلافت دین پسندیده آنان رابرهمه ادیان تمکین وتسلط عطاکندوبه همه مومنان پس ازخوف واندیشه ازدشمنان ایمنی کامل دهدکه مرابه یگانگی بی هیچ شائبه وشرک وریاپرستش کنندوبعدازآن هرکه کافرشودبه حقیقت همان فاسقان تبه کارند.
62)مومتان حقیقی آنهایی هستند که به خدا ورسولش ایمان واعتقادکامل دارندوهرگاه درکاری اجتماعشان به حضور رسول لازم باشدحاضرآیند وتا اجازه نخواهند هرگزازمحضراوبیرون نمی روندوای رسول ما،آنان که ازتو دستورمیخواهنداینان به حقیقت اهل ایمان بخداورسولندپس چون ازتو اجازت طلبندکه بعضی مشاغل وامور خود را انجام دهندبه آنان هرکه راخواهی اجازه ده وبرآنها ازخدا طلب مغفرت وآمرزش کن که خدا بسیار آمرزنده ومهربان است .
63)ای مومنان شما دعای رسول ونداکردن اورا مانند ندای بین یکدیگرقرارمدهیدخدابحال آنان که برای سرپیچی ازحکمش به یکدیگرپناه برده ورخ ازرسول پنهان میدارند آگاهست پس باید کسانی راکه امرخدارا مخالفت می کنندبترسندکه مبادا به فتنه بزرگ (تسلط سلطان جور)یا عذاب دردناک دیگر گرفتارشوند.
عزیزم افتخارکن بخودت چقدرشاگر د خوبی تربیت کردی خیلی راحت و واضح الهامات خدارو دریافت میکنم .خدایاشکرت :))
تحسین میکنم شما را به خاطر اینکه قران را به خوبی از اول شروع کرده و مطالعه میکنید خداوند زندگیتون را پر از نور وبرکت کند.
من خیلی خواستم قرآن را در کنار اموزشهای استاد، مطالعه داشته باشم ولی انگار به قول ما قانون جذبیا تو فرکانس اش نیستم.
واینکه تحسینتون میکنم که برنامه روزانه تون واقعا پراز حس خوب(چون از برنامه هاتون که نوشتید مشخص کاملا ازپیش تعیین شده یعنی کاملابرنامه جامع وکامل است)وبرکته.
میخواستم ازشما دوست عزیز که گفتیدمن فلان ساعت تا فلان ساعت الهاماتم را مینویسم، میخواستم دقیق بگید چه چیزایی رامینویسید.
الان ک این کامنت مینویسم زندگیم هیچ شباهتی ب گذشته ام نداره البته ک اینقدرررر شرک ها و مقاومت ها تو ذهنم زیاده ک خیلی مواقع نمیتونم بپذیرم این تغییرات را،، و این تغییرات مدیون لطف خدا و اموزه های شما هستم،،
من در وضعیت مالی خیلی ضعیف بزرگ شدم با اعتماد بنفس خیلی پایین و ی فرد بشدت مذهبی،، ی شخصیت وابسته و پر از خلا عاطفی داشتم،، نمیتونم بگم الان خیلی عالی شدم ولی حداقلش اینه ک از گذشته ام بهترم،، و البته ک با گذشته ام هیچ مشکلی ندارم و ممنونم از گذشتم ک اون گذشته باعث شد ک ب این مسیر هدایت بشم،،
مقاومت ها خیلی تو ذهنم زیاده، حتی بعضی مواقع حرف های استاد نمیپذیرم و این طبیعیه بس ک افکار شرک الود و فقر الود تو ذهنم بوده و هست،،
چون من انسان بشدت مذهبی بودم مقاومت ها تو ذهنم درباره خدا و هدایت و همصحبتی با خداخیلی زیاده،، اما خبر خوب اینه ک ارام ارام این مقاومت ها شکسته میشه، پذیرشم زیادتر میشه
اعتماد بنفسم برمیگرده ب خودباوری میرسم،،
این ی مسیر جدیده برام چون هیچکدوم از حرف های استاد من حتی شبیهش هم نشنیده بودم،،
خداروشکر میکنم ک دانشجوی استاد هستم و عضوی از این سایت الهی،
امیدوارم شرک ها و وابستگی ها احساس گناه ها و کم ارزشی و بی لیاقتی ها در وجودم کمتر بشه و جاشو بده ب ایمان و توکل و پذیرش هدایت و همصحبتی با خدا و خودارزشی و خودباوری و احساس لیاقت و احساس خوب،،
از خدا میخام کمکم کنه ک این مسیر جدید باور کنم و تمام حرف های استاد و قانون بپذیرم و در عمل استفاده کنم و به احساس خوبی برسم،،
و بگذرم از اینک ب حرف های استاد ب شکل مسکن نگاه کنم و بپذیرم و بپذیرم و هرانچه ک الان هس بپذیرم و تسلیم باشم و رها باشم و بگذرم، و ب چیزی گیر ندم و با خودم و دیگران در صلح باشم. وبا خدا دوست باشم و وابسته خودش باشم،،
من وقتی بتونم به الهاماتم گوش کنم ایمانم قوی تر میشه که بهتر عمل کنم
داستان قشنگی که استاد تعریف کردند
که میرفتند سرکار حقوقشان نمیدادند و الهامی شد دیگه نرو سرکار و ایشونم دیگه نرفتند و فرداش اتفاقی افتاد حادثه ای پیش اومد که اگر ایشون بود مقصر اون حادثه ایشون میشدند و بعد از اون حادثه از خواستند دوباره بیاد سرکاره غیر اون پولی که باید بهشون میدادند هم بیمش کنند هم حقوقش ده برابر میشدموبایل بهش دادند و التماسش کردند که برن سرکار و استاد قبول نکردند و گفتند اول باید همه ی اینکارو انجام بدین بعد من میام سرکار و زندگیش از این رو به اون رو شد به اون الهامی که شد و استادعمل کردند
چ فایل بی نظیری بود استاد جان ممنونم خداقوت بهتون خیلی تاثیر گذار بود خیلی درس گرفتم خدایاشکرت امروزم به این فایل هدایت شدم
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد چند شب پیش کارم رو سپردم به خدا، پسرم اسهال شد، تو خواب! ساعت یک شب! قبلش مریض بود ولی نه در این حد! سرما خورده بود، و فرداش هم جشن داشتن تو مدرسه، نگران بودم گفتم خدایا چکار کنم؟ اگر صبح نفرستمش باید تنها بمونه خونه، و اگر بفرستمش میترسم نکنه تو مدرسه یا سرویس اینطوری بشه؟! و هیچ صدایی نمیشنیدم هیچــــــی، یاد کامنتای دوستان افتادم که باید آروم باشم تا الهام رو بشنوم فقط نفس عمیق کشیدم، و یه صدای خییلی ضعیفی گفت بفرستش، گفتم قربونت برم خدا، منو ببخش این چند وقت سرت داد زدم و قلدری کردم برات بهت غر زدم، خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم، من به این صدا محتاجم، من میخوام باهام حرف بزنی، و صبح روز بعد پسرم رفت مدرسه من و همسرم هم سر کار، من باز هم مثل قبل برای احتیاط براش لباس گذاشتم تو کیفش، ولی خب خداروشکر هیچ خبری از مریضی نبود و کلی هم تو جشن قرآن کلاس اول بهش خوش گذشته بود و هدیه و خوراکی گرفته بود.
خدایا هیـــچ کاری از دست من برنمیومد به ناچار کارم رو سپردم به تو نه از روی تسلیم و فروتنی! ولی تو برام درستش کردی، شکرت
««««هدف : زندگی کردن در بهترین ویلای شخصی خودم با عشق با لذت با شادی و با سلامتی »»»»
خدایا من تسلیمم
خدایا من تسلیمم
خدایا من تسلیمم
من این تسلیم بودن را باور کردم و داشتم ویلاهای لوکس را می دیدم که خداوند من را هدایت کرد
دو تا ترمز به من گفت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
برای خوشبختی هام شکر
««« حتما باید یه چیزی یه دارایی را از دست بدهم تا یه خواسته را صاحب شوم و بدست بیاورم »»»«
یعنی خداوند بهم گفت ::
صاحب این ویلایی که داری می بینی چی را از دست داده تا این ویلا را صاحب شده ؟؟
هیچی چیزی را ….
یه مثال یادم اومد …
یه آقایی را در شهرمون هست که ایشون کارخانه سیمان دارند و در حرفه ی املاک و ساختمان سازی و آپارتمان سازی هستند
زمینی را خریداری می کنند
چون کارخانه سیمان دارند زود ساختمان را بالا می برند
و رها می کنند و
آرام آرام ساختمان را کامل می کنند و همه ی آپارتمان ها و واحد هاشون را پیش فروش می کنند
و زمین بعدی واحدهای بعدی ساختمان های بعدی
ووووو همین سلسله ادامه دارد…..
حالا ذهن چموش و شیطانی من آیا این آقای همشهری من چی را از دست می دهد ؟؟؟!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا کمبود در ذهن ایشون جایگاهی دارد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
پس نتیجه اینکه هیچی تموم شدنی نیست
هیچی را از دست نمی دهم تا یه چیز دیگه را صاحب شوم
این باور خیلی مخرب است و باید بیشتر روش کار کنم
چون خیلی از دارایی هام را از دست می دهم
چون وقتی دارم خرید می کنم
میگم : تموم شد خرید کردن دیگه!!!!!!!!!!؟
و استپ کامل می خورم
دوباره استارت
دوباره استپ
دوباره استارت
ووووو
………
حالا برای ویلا . برای ماشین و برای هر خواسته ی دیگه ای هم همینه .
خدایا خودت درست کن
من ناتوانم
من ناتوانم
من ناتوانم
خدایا هر چی دارن از تو دارم
خدایا خودت کمک کن
من تسلیم تو هستم
…..
برای بدست آوردن به خواسته باید همسرت را از دست بدهی یا طلاق بگیری یا فرزندت را از دست بدهی….
اینها همه در ذهن من مرور میشه
منتظر نتیجه هم هستم
همه چیز باور است
باید درستش کنم تا دریافت کنم
خدایا توبه
تو چقدر بزرگی
خوشحالیم برای این هست که در حد خودم در حد کله ی پوکم فهمیدم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
…..
موقع خریدن اقلام مثلا چند وقت پیش یادمه داشتم یه کالایی را می خریدم و اونقدر سریع و تند تند از این مغازه به اون مغازه می رفتم که دیگه من که نمیام…..
نمی دونم چرا ؟؟؟؟!!!!!
می گفتم : من که دیگه خریدی ندارم
و نتیجه اینکه تا مدتها از خرید کردن خبری نبود!!!!…..
بعد تعجب هم می کنم که چرا من خرید نمی کنم ؟؟؟؟!!!!!!
امشب با آرامش کامل با حس خوب به آرامی در مغازه رفتم . سلام و احوالپرسی . راه رفتم . سوال پرسیدم . اقلام را دیدم
خربدهام را انجام دادم
و خارج شدم
و همین روند همیشه و همیشه و همیشه ادامه دارد
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
…….
استاد در دوره روانشناسی ثروت دو می گویند :
کارمندانی که سابقه ی کاری بالایی دارند را استخدام کنید
طرف 7 سال در یک شرکت کار کرده این انسان شایسته است
می خواهم این را بگم که باید بمونیم سر جایگاه خودمون تا وقتی که ثابت کنیم که من می توانم من می توانم من می توانم نه اینکه بهانه هایی بیاوریم که اصلا راه گشا نیستند
یعنی اونی که 7 سال در یک شرکت کار کرده
به نبودن به تموم شدن به رفتنش از اون شرکت
اصلا فکر هم نکرده
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا بزرگی که داری شکر
باز هم بهم بگو
باید باور درست را برام بسازی من نمی دونم و تو آگاهی
بنده از زمانی که با آموزه های استاد آشنا شدم خصوصا مباحث توحیدی ایشان واقعا زندگیم متفاوت شده است
شکر خدا توانستم از حاشیه ی امن خودم خارج شوم و به خدا توکل کنم
آن زمانی که من کاری که حس خوبی در آن نداشتم را رها کردم و از حاشیه ی امن خودم خارج شدم شرائط ابتدا کمی از لحاظ مالی سخت شد ولی توانستم به لطف خدا و آموزه های استاد آرامش و توکل و حس خوب خودم را حفظ کنم و بعد از مدتی یک کار به من پیشنهاد شد با اینکه حس می کردم در این کار استعداد خوبی دارم ولی مدام به خودم می گفتم این لطف خداست که می توانی این کار را به نحو احسن انجام دهی و در طول کار هم هدایت و لطف خدا را حس می کردم و می دیدم که واقعا مرا یاری می کند. دراین مدت هر چند از لحاظ مالی هنوز پیشرفت چندانی نداشته ام اما باز شدن درب های نعمت و ثروت وفراوانی را به روی زندگیم حس می کنم و نشانه ها را می بینم که به من می گویند حرکت کن و نگران نباش که ما در کنار تو هستیم و تو را یاری می کنیم. احساس می کنم همه چیز آرام آرام به صورت خودکار در حال فراهم شدن است. با اتفاقاتی که این ایام افتاده باورهایم قوی تر شده است و روحیه ی خیلی بهتری دارم.هر روز صبح از نفس کشیدن خودم لذت می برم و واقعا شاکر خداوند هستم و مطمئن هستم پیشرفت های عالی و بینظیر در مسیر من هست که به لطف خدا قدم به قدم به آن ها خواهم رسید. الحمدلله کما هو اهله
سلام
خدارا شکر. یک فرصت جدید برای خلق اتفاقات. را بهم میدهد
وقتی کامنتی میزارم کلی انرژی از درونم آزاد میشود
این انرژی تبدیل به فرکانس میشود
و این فرکانس تبدیل به خلق شرایطم میشود
وقتی استاد داشت از هدایت خدا صحبت میکرد
گفتم که ببین همین که امروز دارم در این فایل حرف های استاد را گوش میکنم یعنی اینکه خداوند داره هدایتی میکند
شاید چند بار دیگه هم این فایل و گوش کردم ولی این بار کلام استاد از دیدگاه و باور دیگرم داشت تاثیر میگذاشت
تمام اتفاقات و شرایط به جوری برام رقم میخورد که من خودم فکرش را نمیکنم .همان فرکانس هایی که به جهان هستی ارسال میکنم برام اتفاق میافتد
من در مدار مدار ثروت خودم را قرار میدهم خداوند ثروت را وارد زندگی ام میکند
به آگاهی های جهان هستی توجه میکنم خداوند. بهترین آگاهی های ناب را برام هدایت میکند که گاهی مواقع اشک از چشمانم در میاد
و خودم میدونم که من دارم به احساس خوب خودم را میرسانم
چون خودم را در آغوش خداوند قرار دادم
ندایی که از قلبم بیرون میاد صدای خداست و آرامش را بهم فراوان میدهد خدایا از تو سپاس گذارم
به نام خدای زیبایی ها
سلام و درود به همهی اهالی بهشت
تسلیم بودن در برابر رب در برابر الله در برابر پوشاننده گناهان
زمانی من بچه دار شدم و ادم قابل اعتمادی که بهش اعتماد کامل داشتم که بچمو بهش بسپارم و برم کارهامو انجام بدم فقط مادرم بود چون مثل خودم شاید بیشتر از من بچم رو دوست داره و مواظبت میکنه ازش حالا در اینجا میاییم مثال مادرم رو به خدا میزنم که خالق مادرمه بهتر از مادرم مواظب عرفانه اما چون نمیدیمش چون بهش اعتماد نداشتم چون خدارو اینجوری که الان میدونم کیه رو اون موقع شناختی ازش نداشتم …..موقع بیماری هامون امام ها میشدن واسطه تسلیم بودن نمیدونستم چیه
اما شد ابان ماه 1402با یک تضاد از همه دل کندم تو خونم موندم هدایت شدم به سایت کم کم با دیدن دوره عملی سریال زندگی در بهشت با خود استاد و زندگیش آشنا شدم دیدم چقدر من این مرد رو دوست دارم چقدر برخلاف گذشته که صداشون رو از طریق همسرم که دوره هارو گوش میداد و حالم رو بد میکرد الان دوست دارم بیشتر ازش بدونم متوجه شدم منم که خالق زندگیمم خدای واقعی من خیلی هم مهربونه وهابه ثروت رو دوست داره به خاطر یک شاخ مو منو نمی بره جهنم به خاطر نماز های نخونده مجازاتم نمیکنه شادی رو دوست داره نکات مثبت رو دوست داره اینکه بدی های دیگران و نباید به خودش بگم اگه حالم خوب باشه اتفاق های خوب میوفته هدایت شدم به دوره احساس لیاقت با احساس گناه آشنا شدم پاشنه ی اشیل هامو پیدا کردم متاسفانه در عید 1403با یک تضاد برای پسرم از مسیر خارج شدم اما خداوند رهام نکرد خیلی حال بدی بود روی حرف دکتر ها بدجوری حساب کردم ترسیدم تا اینکه خدا بازهم هدایتم کرد از طریق همسرم به دوره جلسه دوم اشک میربختم و با خدا دردودل میکردم و دیگه بعدش تسلیمش شدم گفتم بسه به هرچی بی خدا اعتماد کردم این بچه مال توئه خودتم حفظش کن و واقعا مالک هرچی که توی زندگی من هست همه از خدامه من هیچی ندارم هر چی دارم رو اون بهم هدیه داده و بعد این تسلیم شدنه هرچی دکتری گفتن برعکسش اتفاق افتاد و به اسان ترین شکل ممکن همه چی حل شد
اما ما درسش رو نگرفتیم هدایت ها میومد که مشکل هنوز حل نشده ولی ما مغرور شدیم دوماه بعدش مشکل دیگه ای به شکل دیگه در صورت عرفان به وجود اومد و متوجه شدیم همه چی به دندون بچم وصل بود دوباره حرف یک دکتر مارو ترسوند و بی ایمانی بی داد کرد در وجودمون رفتیم که بریم بیمارستانه که دکتر معرفی کرده بود هدایت اول رسید اینجا بخش کودکان نداره برید جایی دیگه رفتیم اینجا هم تسلیم خداوند شدیم و بهترین دکتر ها بهترین پرستارها مثل فرشته ها دورمون بودن و در خدمت ما قرار بود یه دکتر اطفال دندان بیاد که کاری براش پیش اومده بود یکی دیگه اومد استاد چون ما تسلیم شدیم حالمون رو اگاهانه خوب کردیم و هی سپاسگذاری اعضای دیگه عرفان که سالم بودن میکردیم دکتر ی با حال خوب به سمت ما اومد چون زمانی که عرفان داشت پذیرش میشد و میخواست به دکتر قبلی زنگ بزنه گفت اوه اوه کدوم دکترم هست اما بعدش که دکتر عوض شد متوجه شدم کار کار خدامه خلاصه دکتر رو دستی از دستان خداوند دیدم که انگار خدا داشت برام حرف میزد که نگرانی نداره سیستم ایمنی بچه ها قویه اصلا در این مواقع ترس به خودتون ندید و یک شربت داد که همه جا گیر میاد و درصورتی که دکتری که شبش بردیم و مارو ترسوند یک شربت براش نوشت که کمیاب بود و حال بد ما و تسلیم نبودن و روی عقل خودمون حساب کردن باعث شد ما به اون دکتر هدایت بشم …..خلاصه قراربود یک هفته بهش شربت بدم تا باد لپ عرفان از بین بره و بعد بریم دندان بچه رو بکشیم
استاد من در این هفته فقط باهربار بهبود عرفان فقط خدارو شکر میکردم و حالمون خوب بود و گفتم خداوند مارو به یک دندان پزشک خوب که بچه بتونه بدون بیهوشی دندانش رو بکشه هدایت میکنه و واقعا تسلیمش بودم تا اینکه خداوند یک پلن جدا برای ما داشت که همه چی از اینم ساده تر پیش بره یک هفته گذشت و جمعه شد بعد از ظهر بود مادرم زنگ زد که الهه خاله بتول الان اینجا بودو این خالم قرار بود شنبه بیاد خونه مادربزرگم اما جمعه اومد ماجرای عرفان رو متوجه میشه و یه دختر 16ساله داره که وقتی همسن عرفان بوده همین اتفاق براش میوفته و تا اون موقع اصلا همچین چیزی رو تعریف نکرده بود و دکتر میگه بچه شما اجازه نمیده که بکشمش و الان هم اصلا براش خوب نیست که دندانشو بکشیم و فلان و یک دهان شویه بهش میده و میگه اینو بزن تو دهنش خوب میشه بعد این همه سال حتی اسم اون دهان شویه رو هم یادش اومد خلاصه مادرم اینو گفت و گفت صبر کن بزار بچه بزرگ بشه دندونش خودش میوفته خب من اگه الهه قبلی بودم که اولا به خدا اعتماد نداشتم و هرکی هرچی میگفت من فقط میگفتم تو بهتر میدونی یا دکتر و من داشتم با کشیدن اشغال هارو میکردم زیر مبل و استاد برای اینکه من ایمانم قوی بشه خدا کسایی رو میفرستاد پیش من که به خدا توی این همه سال اصلا در مورد این موضوع که برای بچشون پیش اومده بوده اصلا یک کلام صحبت نمیکردند و خب من این حرف هارو از طرف خداوند دیدم و قطره رو خریدم و بازهم تسلیم شدم اما با نگرانی ولی خداوند تنهام نزاشت و هدایت هاش میومد که برو جلسه هفت لیاقت رو گوش بده بعد توضیحات اولیه هی بهم چشمک میزد که باید این دوتا ماده غذایی از زندگیت حذف بشه حداقل تو خونه خودت خوب من از بچگی به عرفان شیرینی جاتمخصوصا بستنی اونم کاکائویی اونم روزی سه تا بعد بیماری اولی روزی یکی بهش میدادم کیک کاکائویی انواع اقسام کیک و شیرینی و انواع اقسام فست فود ما خودمون بودیم و فست فود ها خلاصه با این هدایته حجت بر من تمام شد که همه چی مال این دوتاست و استاد من با این تفکر که بچه که غذا نمیخوره حداقل چیزایی که دوست داره رو بخرم ولی نمیدونستم که لب نزدن عرفان به غذا از خوردن همین اشغال ها میومد درسته استاد الان جایی میریم شیرینی باشه میخوره اما دیگه خیالم راحته تو خونه نمیخوره و شاید مراسم تا مراسم های بزرگ خلاصه از حذف این ها در زندگیمون مخصوصا فست فود ها بچه من که علاقه به گوشت نداشت الان کباب میخوره همه ی غذاها و میخوره به دوغ علاقه نداشت همش نوشابه الان فقط دوغ بعد بازهم من نگران بودم تا اینکه هدایت شدم به کامنت یکی از بچه ها که داشت از استاد تشکر میکرد که داره به قانون سلامتی عمل میکنه و علت دندان درد هم از تغذیه غلط میاد و الان بیشتر از قبل میخوام که به دورهی قانون سلامتی هدایت بشم تا اصولی پیش برم تا دیگه سلامتی پسرم رو به خاطر این اشغال ها به خطر نندازم …و امیدوارم استاد اونجا در مورد تغذیه بچه هاهم صحبت کرده باشن
و بازهم متوجه شدم چرا قانون سلامتی هی ازمن دورتر میشه چون دارم برای اینکه بخرمش روی عقل خودم حساب میکنم و رهاش نمیکنم و چسبیدم بهش درصورتی که خدارو هزاران بار سپاس با حذف همین ماده های غذایی چقدر هممون سالم تریم چقدر وزن خودم اومده پایین و استاد زمانی که فرزندم در جاهای دیگه هرچیز شیرین یا میوه شیرین میخوره من میخوام سکته کنم که نکنه دوباره یه جوریش بشه و اینقدر چسبیدم به اینکه پس کی من دوره رو میخرم که از اون طرف دوره سلامتی از من هی دور و دور تر میشه
از خداوند برای شما سلامتی روز افزون ثروت روز افزون عمر طولانی میخوام خداوند شمارو برای ما حفظ کنه
خداوندا سپاسگذارتم که هر لحظه در حال هدایت می تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
بنام خداوندی که بخشنده مهربان این متن رو ار اعماق وجودم می نویسم تا خداوند که با درخشندگی نورش روحش،در وجود من مر هدایت کرد وخداوند به عنوان نوری که قابل دیدن نیست که جهان رو داره رهبری می کند وجهان آفریده اون نور هست،خداوند آنجان آگاهی داره کا این آفتاب ماه هزار ستاره سیاره مدار کره زمین رو به چرخش،در میاور وکسی که مغز مرا ساخته وآگاهی ازمن بیشتر باور درام وتسلیم اون نورانیت می شوم تا با باعث روشنای وجودم بشه با آگاهیش باور دارم که از اعماق قلبم با خبر است ذهنی که به خاطر عدم آگاهی وبه خاطر غرور بیجا روح خودم رو آزار دادم روحی که قسمت از وجود خداوند است وباید بزارم خداوند خودش هدایتش رو در بر بگیر چون من سال ها به خاطر عدم آگاهی نتونستم به تنهای هدایت این روح ارزشمندی وپاکی که خداوند در وجودم گذاشته رو نادیده بگیرم وباید هدایت این رو روح رو بدم دست خداوند با باورهای توحیدی باور وادست از عجله تقلا که جز ویژگی های تسلیم نیستند دست بردارم واز خداوند در خداست کنم روش،ومسیر رو هم که چگونه ای داستان تسلیم رو باز خودش با آگاهیش من که به خاطر عدم آگاهی خودم بارها تکرار کردم عوامل بیرونی مانع ارتباط من خداوند شده ونی دونستم خودم با کانون توجه ام دارم قدرت میدم وخودم دارم مانع الهامات خداوند می شوم وخداوند خودت بهتر می دانی که همین کامنت رو با گوش پوست جونم می خواهم در زندگیم پیاده کنم وعملی کنم تا هدایت زندگیم هدایت مغری که خودت ساخته ای واروحت بر وجودم دمیده ای کمک کن به راحتی وآسانی رو به تو بسپارم تنها تو کامل هستی می دانی وتمام آگاهی جهان دردست توست خودت روحم رو بیدار کن ومرا به بیداری روحانی برسون چون روح آذان وتو قدرت بیدرا،کردنش رو هم داری چون من با عدم آگاهی روح خودم آزار دادم نه از روی قصد غرض اروی ندانی وآدم آگاهی وجهل ولی وقتی آگاهی تو باشد وقتی هدایت تو ومتکی ذات باشم کع از وجودت توست وتایید وتحسین میکنم قدرت وعظمت خداوند ودرخشندگی نورش،که فقط،در ذهنت می توانی تصورش،نوری که باعث میشه زیبای ببینی،زبیای بشنوی،نوری که وقتی بر وجودت جاری میشه آنجان به انرژی،میده که باعث میشه توهماتی که از روی ترس،زدی دنیای رو برات بسازه که لحظه روحی ودرونی اینقدر در واوج شور شوق شادی،ودیدن زیبای وسپاسگزاری،کردن می شوی وغرق انرژی می شوی وبپذیزم که من کامل نیستم ود مسیر تکامل هستم تنها خداوند کامل هست همچیز،رو به بسپارم
به نام خدا
خدایا اعتبار این کامنت به خودت برمیگرده
سلام عرض میکنم خدمت استاد و اعضای سایت
استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تموم فایل هایی که در اختیار ما قرار میدین این فایل هم مثل تموم فایل های دیگه که از شما دیدم تاثیر گذار بود من خودم به جرات اینو میگم که تا چندی پیش بارها و بارهاااا این کلمه تسلیم رو شنیده بودم ولی هیچ وقت با قاطعیت نگفتم که خدایا تسلیم خواست و ارادت هستم چون این تسلیم شدن هم باید تکاملش رو طی کنیم باید بعد خودشناسی، به خداشناسی برسیم وقتی وارد مرحله خداشناسی میشیم اول از همه باید تسلیم شدن رو درک کنیم و یاد بگیریم من خودم قبلا فکر میکردم اگه تسلیم خواست خدا بشم خدا شاید اون چیزی که الان خواسته منه رو واسم نخواد فکر میکردم خودم میتونم راه هایی رو واسه رسیدن به خواسته ها پیدا کنم راه هایی که اغلب هم به بن بست میرسید و به قول استاد یه جاهایی وقتی به خواسته نمیرسیم با موانع روبرو میشیم بیاییم درس هایی که باید بگیریم و به خودمون بگیم به عنوان مثال وقتی در یه رابطه احساسی یه شخص شکست میخوره تا وقتی که درس هاشو از اون رابطه نگیره هیچ وقت به موفقیت نمیرسه هیچ وقت نمیتونه به رابطه دلخواهش برسه و خداوند وقتی میخاد مارو رشد بده مسائلی که در اونها نقاط ضعف داریم رو بارها در شرایط مختلف واسمون تکرار میکنه و موقعی که ما درس هامون رو بگیریم اونجاست که میشه پایان اون مسئله ای که داشتیم خود من موقعی در مورد خواسته هایی که زیاد واسشون دست و پا میزدم و نتیجه نمیگرفتم وقتی به مرحله تسلیم رسیدم که ، پذیرفتم که عاجزم از تلاش برای این مسائل و واقعا هم به عجز رسیدم و اونجا بود که گفتم خدایا من به ناتوانی خودم در درگاه تو اعتراف میکنم خودت امورات منو به دست بگیر و هدایتم کن اونجا بود که معنای ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
رو فهمیدم و به معنای واقعی و از ته قلبم از خدا خواستم و میخوام که منو هدایت کنه به اون راهی که منو به هر آنچه که نه به نظر خودم بلکه به نظر خداوند برام بهترینه و به گفته استاد نشونه تسلیم شدن در برابر خداوند آرامشه و خدارو شکر میکنم بابت این آگاهی ها و از استاد نهایت سپاسگزاری رو دارم و اینم بگم در مرحله ای که تسلیم خداوند میشیم در این بین ابلیس هم بیکار نمیشینه و مدام میاد و میخاد مارو نگران و ناراحت کنه ولی چون در اینجا خودتو به خداوند سپردی و قدرت رو فقط به خداوند دادی پس مطمئن باش که هیچ اتفاق ناخوشایندی واست نمیفته چون هدایتگر تو خداس نه کسی دیگه .
خدایا مارو به راهی هدایت کن که فقط تورو بپرستیم و فقط از تو یاری بخواهیم راهی که قدرت رو تمام و کمال به خودت بدیم نه کسی دیگه راهی که در برابر تو روز به روز خاشع تر باشیم و اعتبار تمام موفقیت ها رو به خودت بدیم راهی که نترسیم و نگران نباشیم راهی که خوشبختی و آرامش و تمام نعمت ها و فراوانی ها در اون راه نصیبمون بشه راهی که خواست و اراده تورو بالاتر از خواسته هامون بدونیم و هر لحظه تسلیم باشیم در درگاهت الهی آمین.
سلام وعرض ادب به استادعزیزم ودوستان گلم
عزیزم بعداز6سال شاگردیت دیگه مهارت زندگی رو کسب کردم و هروز روتین زندگیم نظم بیشتری داره خداروشکر .
روتین هروزمن
صبح ساعت 4بیدارمیشم شکرگزاری ومطالعه قرآن ونوشتن خواسته هام تاساعت 6
6تا11 ظهر ارایش خودم و تمیزکردن خونه ورسبدن به ویاناونوشتن الهاماتم وکامنت برای این سایت.
11ظهر پخت وپز
12تا 1 پیاده روی
1تا 3یادگیری زبان انگلیسی
3تا 5 مطالعه
5تا 7 پارک میبرم ویانا ومیریم خرید
7تا 8 پباده روی
8تا 10 شب غذای سالم میخوریم واستراحت
10شب میخوابم تا 4صبح :))
نشانه امروزم ازقرآن سوره نور آیه55
به نام خداوندبخشنده مهربان
55)وخدابه کسانی که ازشما بندگان به خداوحجت عصر ایمان آردونیکوکارگردد وعده فرمود که درزمین خلافت دهدوبه جای امم سالفه حکومت واقتداربخشد چنانکه امم صالح پیامبران سلف جانشین پیشنیان خودشدندوعلاوه برخلافت دین پسندیده آنان رابرهمه ادیان تمکین وتسلط عطاکندوبه همه مومنان پس ازخوف واندیشه ازدشمنان ایمنی کامل دهدکه مرابه یگانگی بی هیچ شائبه وشرک وریاپرستش کنندوبعدازآن هرکه کافرشودبه حقیقت همان فاسقان تبه کارند.
62)مومتان حقیقی آنهایی هستند که به خدا ورسولش ایمان واعتقادکامل دارندوهرگاه درکاری اجتماعشان به حضور رسول لازم باشدحاضرآیند وتا اجازه نخواهند هرگزازمحضراوبیرون نمی روندوای رسول ما،آنان که ازتو دستورمیخواهنداینان به حقیقت اهل ایمان بخداورسولندپس چون ازتو اجازت طلبندکه بعضی مشاغل وامور خود را انجام دهندبه آنان هرکه راخواهی اجازه ده وبرآنها ازخدا طلب مغفرت وآمرزش کن که خدا بسیار آمرزنده ومهربان است .
63)ای مومنان شما دعای رسول ونداکردن اورا مانند ندای بین یکدیگرقرارمدهیدخدابحال آنان که برای سرپیچی ازحکمش به یکدیگرپناه برده ورخ ازرسول پنهان میدارند آگاهست پس باید کسانی راکه امرخدارا مخالفت می کنندبترسندکه مبادا به فتنه بزرگ (تسلط سلطان جور)یا عذاب دردناک دیگر گرفتارشوند.
عزیزم افتخارکن بخودت چقدرشاگر د خوبی تربیت کردی خیلی راحت و واضح الهامات خدارو دریافت میکنم .خدایاشکرت :))
خداوند مهربونم خیلی شیک و واضح بامن صحبت میکنه مخصوصا درقرآن .
سلام دوست عزیز
تحسین میکنم شما را به خاطر اینکه قران را به خوبی از اول شروع کرده و مطالعه میکنید خداوند زندگیتون را پر از نور وبرکت کند.
من خیلی خواستم قرآن را در کنار اموزشهای استاد، مطالعه داشته باشم ولی انگار به قول ما قانون جذبیا تو فرکانس اش نیستم.
واینکه تحسینتون میکنم که برنامه روزانه تون واقعا پراز حس خوب(چون از برنامه هاتون که نوشتید مشخص کاملا ازپیش تعیین شده یعنی کاملابرنامه جامع وکامل است)وبرکته.
میخواستم ازشما دوست عزیز که گفتیدمن فلان ساعت تا فلان ساعت الهاماتم را مینویسم، میخواستم دقیق بگید چه چیزایی رامینویسید.
سلام به استاد عباسمنش و همه دوستانی گرامی
الان ک این کامنت مینویسم زندگیم هیچ شباهتی ب گذشته ام نداره البته ک اینقدرررر شرک ها و مقاومت ها تو ذهنم زیاده ک خیلی مواقع نمیتونم بپذیرم این تغییرات را،، و این تغییرات مدیون لطف خدا و اموزه های شما هستم،،
من در وضعیت مالی خیلی ضعیف بزرگ شدم با اعتماد بنفس خیلی پایین و ی فرد بشدت مذهبی،، ی شخصیت وابسته و پر از خلا عاطفی داشتم،، نمیتونم بگم الان خیلی عالی شدم ولی حداقلش اینه ک از گذشته ام بهترم،، و البته ک با گذشته ام هیچ مشکلی ندارم و ممنونم از گذشتم ک اون گذشته باعث شد ک ب این مسیر هدایت بشم،،
مقاومت ها خیلی تو ذهنم زیاده، حتی بعضی مواقع حرف های استاد نمیپذیرم و این طبیعیه بس ک افکار شرک الود و فقر الود تو ذهنم بوده و هست،،
چون من انسان بشدت مذهبی بودم مقاومت ها تو ذهنم درباره خدا و هدایت و همصحبتی با خداخیلی زیاده،، اما خبر خوب اینه ک ارام ارام این مقاومت ها شکسته میشه، پذیرشم زیادتر میشه
اعتماد بنفسم برمیگرده ب خودباوری میرسم،،
این ی مسیر جدیده برام چون هیچکدوم از حرف های استاد من حتی شبیهش هم نشنیده بودم،،
خداروشکر میکنم ک دانشجوی استاد هستم و عضوی از این سایت الهی،
امیدوارم شرک ها و وابستگی ها احساس گناه ها و کم ارزشی و بی لیاقتی ها در وجودم کمتر بشه و جاشو بده ب ایمان و توکل و پذیرش هدایت و همصحبتی با خدا و خودارزشی و خودباوری و احساس لیاقت و احساس خوب،،
از خدا میخام کمکم کنه ک این مسیر جدید باور کنم و تمام حرف های استاد و قانون بپذیرم و در عمل استفاده کنم و به احساس خوبی برسم،،
و بگذرم از اینک ب حرف های استاد ب شکل مسکن نگاه کنم و بپذیرم و بپذیرم و هرانچه ک الان هس بپذیرم و تسلیم باشم و رها باشم و بگذرم، و ب چیزی گیر ندم و با خودم و دیگران در صلح باشم. وبا خدا دوست باشم و وابسته خودش باشم،،
ب زودی زود از نتایج فوق العاده ام میام مینویسم،،
من وقتی بتونم به الهاماتم گوش کنم ایمانم قوی تر میشه که بهتر عمل کنم
داستان قشنگی که استاد تعریف کردند
که میرفتند سرکار حقوقشان نمیدادند و الهامی شد دیگه نرو سرکار و ایشونم دیگه نرفتند و فرداش اتفاقی افتاد حادثه ای پیش اومد که اگر ایشون بود مقصر اون حادثه ایشون میشدند و بعد از اون حادثه از خواستند دوباره بیاد سرکاره غیر اون پولی که باید بهشون میدادند هم بیمش کنند هم حقوقش ده برابر میشدموبایل بهش دادند و التماسش کردند که برن سرکار و استاد قبول نکردند و گفتند اول باید همه ی اینکارو انجام بدین بعد من میام سرکار و زندگیش از این رو به اون رو شد به اون الهامی که شد و استادعمل کردند
چ فایل بی نظیری بود استاد جان ممنونم خداقوت بهتون خیلی تاثیر گذار بود خیلی درس گرفتم خدایاشکرت امروزم به این فایل هدایت شدم
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد چند شب پیش کارم رو سپردم به خدا، پسرم اسهال شد، تو خواب! ساعت یک شب! قبلش مریض بود ولی نه در این حد! سرما خورده بود، و فرداش هم جشن داشتن تو مدرسه، نگران بودم گفتم خدایا چکار کنم؟ اگر صبح نفرستمش باید تنها بمونه خونه، و اگر بفرستمش میترسم نکنه تو مدرسه یا سرویس اینطوری بشه؟! و هیچ صدایی نمیشنیدم هیچــــــی، یاد کامنتای دوستان افتادم که باید آروم باشم تا الهام رو بشنوم فقط نفس عمیق کشیدم، و یه صدای خییلی ضعیفی گفت بفرستش، گفتم قربونت برم خدا، منو ببخش این چند وقت سرت داد زدم و قلدری کردم برات بهت غر زدم، خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم، من به این صدا محتاجم، من میخوام باهام حرف بزنی، و صبح روز بعد پسرم رفت مدرسه من و همسرم هم سر کار، من باز هم مثل قبل برای احتیاط براش لباس گذاشتم تو کیفش، ولی خب خداروشکر هیچ خبری از مریضی نبود و کلی هم تو جشن قرآن کلاس اول بهش خوش گذشته بود و هدیه و خوراکی گرفته بود.
خدایا هیـــچ کاری از دست من برنمیومد به ناچار کارم رو سپردم به تو نه از روی تسلیم و فروتنی! ولی تو برام درستش کردی، شکرت
به نام خدا
««««هدف : زندگی کردن در بهترین ویلای شخصی خودم با عشق با لذت با شادی و با سلامتی »»»»
خدایا من تسلیمم
خدایا من تسلیمم
خدایا من تسلیمم
من این تسلیم بودن را باور کردم و داشتم ویلاهای لوکس را می دیدم که خداوند من را هدایت کرد
دو تا ترمز به من گفت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
برای خوشبختی هام شکر
««« حتما باید یه چیزی یه دارایی را از دست بدهم تا یه خواسته را صاحب شوم و بدست بیاورم »»»«
یعنی خداوند بهم گفت ::
صاحب این ویلایی که داری می بینی چی را از دست داده تا این ویلا را صاحب شده ؟؟
هیچی چیزی را ….
یه مثال یادم اومد …
یه آقایی را در شهرمون هست که ایشون کارخانه سیمان دارند و در حرفه ی املاک و ساختمان سازی و آپارتمان سازی هستند
زمینی را خریداری می کنند
چون کارخانه سیمان دارند زود ساختمان را بالا می برند
و رها می کنند و
آرام آرام ساختمان را کامل می کنند و همه ی آپارتمان ها و واحد هاشون را پیش فروش می کنند
و زمین بعدی واحدهای بعدی ساختمان های بعدی
ووووو همین سلسله ادامه دارد…..
حالا ذهن چموش و شیطانی من آیا این آقای همشهری من چی را از دست می دهد ؟؟؟!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا کمبود در ذهن ایشون جایگاهی دارد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
پس نتیجه اینکه هیچی تموم شدنی نیست
هیچی را از دست نمی دهم تا یه چیز دیگه را صاحب شوم
این باور خیلی مخرب است و باید بیشتر روش کار کنم
چون خیلی از دارایی هام را از دست می دهم
چون وقتی دارم خرید می کنم
میگم : تموم شد خرید کردن دیگه!!!!!!!!!!؟
و استپ کامل می خورم
دوباره استارت
دوباره استپ
دوباره استارت
ووووو
………
حالا برای ویلا . برای ماشین و برای هر خواسته ی دیگه ای هم همینه .
خدایا خودت درست کن
من ناتوانم
من ناتوانم
من ناتوانم
خدایا هر چی دارن از تو دارم
خدایا خودت کمک کن
من تسلیم تو هستم
…..
برای بدست آوردن به خواسته باید همسرت را از دست بدهی یا طلاق بگیری یا فرزندت را از دست بدهی….
اینها همه در ذهن من مرور میشه
منتظر نتیجه هم هستم
همه چیز باور است
باید درستش کنم تا دریافت کنم
خدایا توبه
تو چقدر بزرگی
خوشحالیم برای این هست که در حد خودم در حد کله ی پوکم فهمیدم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
…..
موقع خریدن اقلام مثلا چند وقت پیش یادمه داشتم یه کالایی را می خریدم و اونقدر سریع و تند تند از این مغازه به اون مغازه می رفتم که دیگه من که نمیام…..
نمی دونم چرا ؟؟؟؟!!!!!
می گفتم : من که دیگه خریدی ندارم
و نتیجه اینکه تا مدتها از خرید کردن خبری نبود!!!!…..
بعد تعجب هم می کنم که چرا من خرید نمی کنم ؟؟؟؟!!!!!!
امشب با آرامش کامل با حس خوب به آرامی در مغازه رفتم . سلام و احوالپرسی . راه رفتم . سوال پرسیدم . اقلام را دیدم
خربدهام را انجام دادم
و خارج شدم
و همین روند همیشه و همیشه و همیشه ادامه دارد
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
…….
استاد در دوره روانشناسی ثروت دو می گویند :
کارمندانی که سابقه ی کاری بالایی دارند را استخدام کنید
طرف 7 سال در یک شرکت کار کرده این انسان شایسته است
می خواهم این را بگم که باید بمونیم سر جایگاه خودمون تا وقتی که ثابت کنیم که من می توانم من می توانم من می توانم نه اینکه بهانه هایی بیاوریم که اصلا راه گشا نیستند
یعنی اونی که 7 سال در یک شرکت کار کرده
به نبودن به تموم شدن به رفتنش از اون شرکت
اصلا فکر هم نکرده
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا بزرگی که داری شکر
باز هم بهم بگو
باید باور درست را برام بسازی من نمی دونم و تو آگاهی
من بنده و تو خدا
من ناتوان و تو توانا
……
……….
…………..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب
بنده از زمانی که با آموزه های استاد آشنا شدم خصوصا مباحث توحیدی ایشان واقعا زندگیم متفاوت شده است
شکر خدا توانستم از حاشیه ی امن خودم خارج شوم و به خدا توکل کنم
آن زمانی که من کاری که حس خوبی در آن نداشتم را رها کردم و از حاشیه ی امن خودم خارج شدم شرائط ابتدا کمی از لحاظ مالی سخت شد ولی توانستم به لطف خدا و آموزه های استاد آرامش و توکل و حس خوب خودم را حفظ کنم و بعد از مدتی یک کار به من پیشنهاد شد با اینکه حس می کردم در این کار استعداد خوبی دارم ولی مدام به خودم می گفتم این لطف خداست که می توانی این کار را به نحو احسن انجام دهی و در طول کار هم هدایت و لطف خدا را حس می کردم و می دیدم که واقعا مرا یاری می کند. دراین مدت هر چند از لحاظ مالی هنوز پیشرفت چندانی نداشته ام اما باز شدن درب های نعمت و ثروت وفراوانی را به روی زندگیم حس می کنم و نشانه ها را می بینم که به من می گویند حرکت کن و نگران نباش که ما در کنار تو هستیم و تو را یاری می کنیم. احساس می کنم همه چیز آرام آرام به صورت خودکار در حال فراهم شدن است. با اتفاقاتی که این ایام افتاده باورهایم قوی تر شده است و روحیه ی خیلی بهتری دارم.هر روز صبح از نفس کشیدن خودم لذت می برم و واقعا شاکر خداوند هستم و مطمئن هستم پیشرفت های عالی و بینظیر در مسیر من هست که به لطف خدا قدم به قدم به آن ها خواهم رسید. الحمدلله کما هو اهله