این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت دوستان عزیز مهربان امیدوارم دوستان گلم همیشه سالم تن دروس باشن
و استاد عزیز همیشه فقط سالم باشن وبا خانوم شایسته مهربان
دوستان عزیز مهربان درگی گه از تسلیم گردم اینه هر اتفاق بد هم آخرش خوبه هر چیزی یه خیریتی داره
ادو شود سبب خیر این چیزا رو من از کجا میدونستم فقط میگفتم ای نامرد خدا ت اون بلا چیگار میکنی فقط داری زد حال میزنی
دوستان خداوند دقیقه 99 میاد خدای گه درگ گردم این حالتو داره هی ت مسیر حلا ثروت رابطه سلامتی میگه این کارها رو بگن اگه گوش گرفتی خب دیگه روی هیچ کسو هیچ چیزو هیچ عواملی حساب نمیکنی اگه به حرفهش نکنی میگه سعید منو ول گردی رفتی سراغ گی خب بگیر بیاد وای از چگ لگت هایش وای از این گه توی جهنم هستی اوف چون بارها اینو با وضوع. یادم هست گه موقعی گه دیگه از همه جا رونده از همه جامونده میگفتم خدایا اونجا هم خدا دمش گرم دستمو گرفت ولی چه فایده دیگه بدرد نمیخوره
ولی نکته مثبتی گه داره اون جا هست گه یه الگو داری یه گلید داری اگه سعید بتونی روی خوبی هاش توجه کنی دونیات گلستانه
یه داستان زیبا امشب سال 10 / 8 / 1403
من گه توی اسنپ گار میگردم طرف شهرهمون از دور دیدم یه هتل خیلی خوشگل بود گفتم خدایا میشه برو اونجا خلاصه راهو گم گردمو نتوستم برم بعد یه مسافر کرفتم منم اسلن نمیدوستم میخاد بره طرف همون جا بخدا نمیدونم این قانون یعنی خیلی سریع ج میده اگه ترمز نداشته باشی بعد من گه رفتم دیدم وای یا خدا من گه اینجا هستم من گه اینو 10 دقیقه قبل گفتم خلاصه اشگم در شد هزار بار گفتم خدایا شگرت از یه دختری گفتم میشه یه چنتا عکس ازم بگیری با شوق گفت بله حتمن وای دوستان عزیز مهربان من واقعان این تسلیم بود من خاستم و اولش با فگر خودم بود بعد گفتم خدایا من میخام از زیبایت لذت ببرم پولم در بیارم و عشقو حال کنم فقط باید در خاست و تجسم و دیگه بسپاری اما اما
ترمز من بچها همون لحظه نجوا ها آمد خب میدیم گه هر کسی با عشقش داره قدم میزنه و عکس میگیره و داخل هتل بودن خب این نجوا میگفت خب سعید ت با 100 هزار تومن نمیزارن نگاه داخل هتلم گنی
اما وظیفه من چی بود اون لحظه میگفتم خدایا من همین لحظه رو عشق است همین خدای گه منو در هتل آورد یه روزی میام اینجا و شبها و ساعت ها اشک میرزم و میگم خدایا من چی بودم چی شدم دوستان عزیز خدا شاهده اینو با تمام وجودم میگم خداوند توی یه لحظه معجزه میکنه اما این باورها از همین باورهای گوچگ و قابل پذیرش میاد جلو و یه روزی به خود میای و میبینی سلامتی رابطه و ثروت مصل سیل روانه شده به سمتت
اسلن نمیدونم چطوری فقط میدونم میشه چون این خدا فقط با فر کانس من گار داره نه با نمازو روزو یا عزاداری این چیزا فقط با این باور گه قبولش داری هست قبول داری خودت سعید داری خلق میکنی خب آره
با سلام خدمت دوستان عزیز مهربان امیدوارم دوستان گلم همیشه سالم تن دروس باشن
و استاد عزیز همیشه فقط سالم باشن وبا خانوم شایسته مهربان
دوستان عزیز مهربان درگی گه از تسلیم گردم اینه هر اتفاق بد هم آخرش خوبه هر چیزی یه خیریتی داره
ادو شود سبب خیر این چیزا رو من از کجا میدونستم فقط میگفتم ای نامرد خدا ت اون بلا چیگار میکنی فقط داری زد حال میزنی
دوستان خداوند دقیقه 99 میاد خدای گه درگ گردم این حالتو داره هی ت مسیر حلا ثروت رابطه سلامتی میگه این کارها رو بگن اگه گوش گرفتی خب دیگه روی هیچ کسو هیچ چیزو هیچ عواملی حساب نمیکنی اگه به حرفهش نکنی میگه سعید منو ول گردی رفتی سراغ گی خب بگیر بیاد وای از چگ لگت هایش وای از این گه توی جهنم هستی اوف چون بارها اینو با وضوع. یادم هست گه موقعی گه دیگه از همه جا رونده از همه جامونده میگفتم خدایا اونجا هم خدا دمش گرم دستمو گرفت ولی چه فایده دیگه بدرد نمیخوره
ولی نکته مثبتی گه داره اون جا هست گه یه الگو داری یه گلید داری اگه سعید بتونی روی خوبی هاش توجه کنی دونیات گلستانه
یه داستان زیبا امشب سال 10 / 8 / 1403
من گه توی اسنپ گار میگردم طرف شهرهمون از دور دیدم یه هتل خیلی خوشگل بود گفتم خدایا میشه برو اونجا خلاصه راهو گم گردمو نتوستم برم بعد یه مسافر کرفتم منم اسلن نمیدوستم میخاد بره طرف همون جا بخدا نمیدونم این قانون یعنی خیلی سریع ج میده اگه ترمز نداشته باشی بعد من گه رفتم دیدم وای یا خدا من گه اینجا هستم من گه اینو 10 دقیقه قبل گفتم خلاصه اشگم در شد هزار بار گفتم خدایا شگرت از یه دختری گفتم میشه یه چنتا عکس ازم بگیری با شوق گفت بله حتمن وای دوستان عزیز مهربان من واقعان این تسلیم بود من خاستم و اولش با فگر خودم بود بعد گفتم خدایا من میخام از زیبایت لذت ببرم پولم در بیارم و عشقو حال کنم فقط باید در خاست و تجسم و دیگه بسپاری اما اما
ترمز من بچها همون لحظه نجوا ها آمد خب میدیم گه هر کسی با عشقش داره قدم میزنه و عکس میگیره و داخل هتل بودن خب این نجوا میگفت خب سعید ت با 100 هزار تومن نمیزارن نگاه داخل هتلم گنی
اما وظیفه من چی بود اون لحظه میگفتم خدایا من همین لحظه رو عشق است همین خدای گه منو در هتل آورد یه روزی میام اینجا و شبها و ساعت ها اشک میرزم و میگم خدایا من چی بودم چی شدم دوستان عزیز خدا شاهده اینو با تمام وجودم میگم خداوند توی یه لحظه معجزه میکنه اما این باورها از همین باورهای گوچگ و قابل پذیرش میاد جلو و یه روزی به خود میای و میبینی سلامتی رابطه و ثروت مصل سیل روانه شده به سمتت
اسلن نمیدونم چطوری فقط میدونم میشه چون این خدا فقط با فر کانس من گار داره نه با نمازو روزو یا عزاداری این چیزا فقط با این باور گه قبولش داری هست قبول داری خودت سعید داری خلق میکنی خب آره
استاد چقد منو برگردوندید به زندگی گذشته ام و اینکه خداوند چقد هوای منو داشت
ولی اون نمیدیدم و نمیشنیدم ولی همیشه کنارم بود من خودم را خوب نمیشناسم ولی خدا قشنگ میدونه زینب کیه و چیه؟
من تازه دارم خودم را کشف میکنم خودم را دارم میبینم ولی خداوند. سالهاست منو دیده و شنیده پس اون بهتر منو میشناسه
من در مقابل تو خدایا تسلیم م تسلیم
تو آگاهی از احوال و حال من تو از اون بالا همه چیز را میبینی پس من کار طرف خودم را انجام میدم ولی کارهای طرف تو با اوست و تو چقد خوب انجام میدی کارهاتو منهم قول میدم و سعی م و میکنم تا به نحو احسن انجام بدم
خدایا دوستت دارم
خدایا تو تنها رفیق و همدم منی
خدایا من تنها به تو توکل میکنم و تنها از تو یاری میخوام
خدایا تنها تورا بندگی میکنم و ارباب و رب بودن از اوست
أیاک نعبد و أیاک نستعین
خدایا به بهترین مسیر منو هدایت کن مسیر ی که پر از نعمت و عشق و آرامش
هنوز این فایل رو کامل گوش نکردم ولی ایمان دارم پُر از آگاهی های نابِ و حتماً گوشش میدم میخوام شروع کنم نکاتی که توی این فایل ها هست رو یادداشت کنم.
و اینم بگم من تحت حمایت و هدایت خداوندم و تا زمانی که تسلیم بی چون چرای خداوند باشم و تنها قدرت رو به خودش بدم و با احساس خوب زندگی کنم اتفاقات خوب برام میافته و مدارم تغییر میکنه.
قانون این هست که باید تکاملم طی بشه و شرایط بهتر به مرور وارد زندگیم میشه و این چیزی هست که با تغییر باورها رخ میده باورهایی که حس خوب رو توی درون من نهادینه میکنه.
خدایا شکرت برای این آگاهی ها خدایا شکرت که هستی خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام استاد ممنونم ممنونم برای ظبط این فایل و دراختیار ما گذاشتن
سلام دوستان هم مسیر در این مسیر زیبا
شکرت خدا که در این مسیر زیبا قرارم دادی و روز به روز آگاهترم میکنی.
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد
باید راجبش فکر کنم چون یادداشت نکردم مواقعی که تسلیم شدم و هدایت خواستم و جواب گرفتم
هرچی به فکرم بیاد مینوسیم
. یادمه تو کارگاه طلاسازی کار میکردم اون موقع خیلی زندگیم آشفته بود…
کار یاد گرفته بودم چون هنش دنبال پیشترفت بودم نمیتونستم به اون حقوق راضی بشم
چون باور درستی هم نداشتم نتونستم از کم شروع کنم و برلی خودم کارکنم
خسته و درمانده ولی از درون شوق برای پولدار شدن
میدونستم اینجا تهش همینِ و پول بیشتری نداره
ولی میترسیدم که از اونجا برم!
یه روز دیگه به ته خط رسیدم. گفتم خدا کمکم کن
بهم بگو چیکارکنم
گفت حقوقتو گرفتی برو
در حد 1 ماه پول که داری… یه چیزی میشه دیگه
قدم اول و بردار
زدم بیرون یه مدت کوتاه اسنپ کار کردم بعد هدایت شدم به کار فروش
برام سخت بود. هیچی ازش نمیدونستم .
ولی هم به همکارای خوبی آشنا شدم
هم ساعت کاریم نصف شد .کار قبلیم 8تا 7 شب بود
این کار 8 تا 2 الی 3
حقوقم از 3،700. شد 10الی15 میلیون متغیر
کارم باعث شد اعتماد به نفسم بیشتر بشه. ارتباطاتم قویتر بشه،
هنوزم دارم تو این حرفه پول درمیارم و راضی ام
ولی دوست دارم که پیشترفت کنم برای خودم کارکنم باید بازم تسلیم باشم و هدایت بخوام…
این و بگم که من از100٪ حرفای استاد فقط 20٪ و عمل میکردم خیلی میرفتم تو مسیر اشتباه
چون مهاجرتم کرده بودم تجربه جوونی کردن مثلاااا. نزاشت من بفهمم چیکار میکنم. اگر سلامت عقل الان و داشتم. خیلی چیزای داشتم
ولی نگران و ناراحت نیستم خدای من همون خداست من باید طرف خودم رو انجام بدم ….
یادمه من مستقل که شده بودم که ابنم خواسته من از خدا بود و انجامش داد برام به بهترین شکل
سال اول که تموم شد قرارداد خونه
همه نگران که دیگه نمیشه و تمومه و برگرد ولی خداشاهده یادمه من هیچ وقت تاالان که 8ساله میگذره به بهترین شکل هرسال فقط بهتر و بهتر شده هم از نظر مکانی هم صابخونه خداروشکر
یادمه تو کارمم انقدر خودمحوری کردم و تو با ذهن خودم خرابکاری کردم و فقط بدهی بالا اووردم و پر از ترس بودم… فقط میخواستم موتورم و برای بدهیم بفروشم خونرو تحویل بدم و چون روی برگشت نداشتم برم خوابگاه… از خدا کمک خواستم همه چی جفت وجور شد هدایت شدم به کار فروش دوباره پیش همکار قبلیم
الان هم بدهیام و دادم. هم موتور جدید خریدم هم درامدم 3، چهار برابر بیشتر شده خداروشکر
واقعا این نتیجه تفاوت تصمیم با عقل خودت کجا و یا هدایت از خداوند کجا!
یادمه رابطه میخواستم از این در به اون در زدن خسته شده بودم
از خدا خواستم و شنیدم که قدم اول اینه که ایم کار اشتباه و انجام ندی یه مدتی انجام ندادم و یه رابطه خوب رو تجربه کردم
یادمه بخاطر…. افتاده بودم تو اعتیاد مشروب و روان گردان. به هردری زدم نمیشد ترک کنم
و ادامه زندگی بدون اون ممکن نبود
چندسال طول کشید ولی بازم نمیشد…
یه روز واقعا خسته و کوفته و داغون از خدا خواستم یا من و بکشه یا کمکم کنه ترک کنم چون میدونستم راه درست چیه و مانع عم میدیدم که اعتیاد بود. این قدم اول برای بهبود زندگیم بود که نمیشد ترک کنم
تسلیم شدم و خیلی جالبه همون روز از طریق یکی از دوستام هدایت شدم به کلاس های na و مسیر زندگیم عوض شد خیلی خیلی زندگیم بهتر شد و الان 2 سال و نیمه سیگارم نمیکشم خداروشکر
یادمه موقع موتور خریدن وقتی تسلیم شدم گفتم خدا خودت اوکی کن به بهترین شکل ممکن موتور خریدم که چهارشنبه سندش به اسمم زده میشه
تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد
بعلههههه چیزی که توش استاد بودم
زیاده ولی خب هرچی به ذهنم بیاد مینویسم…
برای پول دراووردن با آگاهی از قوانین و مسیر دنبال راهِ یه شبه بودم
و با عقل خودم و مشورت یکی مثل خودم 2سال پیش 20میلیون پول ازمون کلاه برداری کردن
من هی میخوام بگم…. یه سریاشم نمیشه گفت
من تا 2سال پیش اصلا شرایط روانی مناسبی نداشتم ، و زندگیم از کنترل من خارج بود
فقط میتونم بگم که هرموقع رو آدما حساب کردم و خدارو پشت گوش انداختم. دست از پا دراز تر برگشتم و دنبال خدا گشتم. قربونش برم بام کارایی کرد که هیچی نکرد
الانم خیلی پیش میاد باعقل خودم تصمیم میگرم برای چیزهایی که تو زندگی میخوام و عقل منم که راه های سریع و بی نقصد و انتخاب میکنه تحویلم میدهد
باید اقرار کنم تو این مورد خیلی باید رو خودم کارکنم
این سوال خیلی من و آگاه کرد که کجای کارم میلنگه
من میگم تو مسیرم. بعد از سی که قبولش دارم شکرش میکنم هدایت نمیخوام؟.بعد با عقل خودم کار انجام میدم!
سلام خدمت استاد بزرگوار دوست داشتنی و خانم شایسته مهربان
استاد من امروز خیلی خیلی حسم عالیه قبل اینکه فایل نشانه امروزم رو گوش بدم که دقیق مرتبط با اتفاقیه که امروز برام افتاده اومده برام اومدم بگم استاد من هرروز دارم بخدا نزدیک میشم چند ماه پیش بود تمام مدارک من گم شد و من کلی دنبالش گشتم دیگ پیدا نکردم بیخیال شدم و چند بارم رفتم دوباره بگیرم که هربار یه مسئله ای پیش اومد گفتم حالا بعد میرم تااینکه امروز باشگاه بودم گوشیم زنگ خورد ی اقایی پشت گوشی بهم گفت مدارکت رو پیدا کردن دادن بانک بیابگیر وای استاد نمیدونی چقدر خوشحال شدم بخاطر اینکه هربار به مدارکم فک میکردم میگفتم اگ قراره پیدا بشه که میشه خدا بخواد پیدا میشه باورم نمیشه بعد 8ماه پیدا شد من به دوستم میگفتم جذبش میکنم و این اتفاق افتاد جایی که دیگ رها کرده بودم پیدا شد قربون خدا برم همه کاراش رو حساب کتابه فقط باید با ایمان قوی بسپاری بخدا من امروز ایمانم خیلی خیلی قویتر شد مطمعن شدم به همه چیزهایی که میخوام میرسم من ماشین میخرم درآمدم چندده برابر بیشتراز هزینه هام میشه من به اینکه خدا بیشترازخودمن دوست داره من ثروتمند باشم من تورفاه باشم خدایا سپاس گزارم که منو با استاد آشنا کردی مطمعنم خدا شمارو سرراهم قرارداده خدایا شکرت شکرت شکرت
سلام استاد عباسمنش عزیز.من تازه عضو سایت شدم ولی تقریبادوسال پیش بافایلهاتون آشنابه بودم.اون زمان چون شاید تو مدار این سایت نبودم فایلهایتان توگروه های دیگه میدیدم.ولی هیچوقت فک نمیکردم خودتون حتماسایت دارید.این باور غلط به من میگفت فعلابه اینااکتفاکن می خوایی چیکاربری فایل بخری.همین هاروگوش بده.نمیدونم شاید از باور کمبود بود ولی مطمئنم که تو مدار خود سایتتون نبودم چه برسه که بخرم.ولی حالا حدود چندروزیه عضو هستم و دارم از فایلهای هدیه تون که برای من مثل غذای هرروزم شده تغذیه میکنم.تارسیدم به این فایلها که روح منو ازخودم جدا میکنه…استاد من تو تمام فایلهای توحیدیتون محو میشم…کلا کنده میشم ازدنیا…منومیبره یجای دیگه..جایی که دیگه یادم میره واسه چی اومدم تسایتونگ.آرزوهام گم میشن…اونجاکه میگین اومدیم میلیارد بشیم ولی…. فعلا هیچ فایلی نخریدم ولی به کمک الله میرسم به اون مدار و میخرم..این پیامم دلی اومدم بنویسم..به الله میسپارمتون
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته وتمام دوستان توحیدی
استاد حسابی دلم برات تنگ شده خیلی کم پیدای
انشاالله هر کجا که که هستی سعادتمند و خوشبخت باشی
استاد اومدم در مورد توحید بگم در مورد تسلیم بودن و رها بودن بگم با دست پر اومدم که فقط از نتایج بگم
که خودمم داشت یادم می رفت گفتم هم یاد اوری باشه برام هم کامنتی باشه که بعدا بخونمش که با دستای خودم دارم مینویسم از نتایج توحیدی بودن
توی این مدت این فایل و فایل قدم 8جلسه 5 خیلی خیلی من رو در مسیر رها بودن
در مسیر احساس خوب و نگران نبودن در مسیر ی قدم بردارم که طبق قوانین هست نه اون چیزی که همه میگن
و واقعا رها بودم خیلی رها بودم خیلی تسلیم بودم البته این خیلیا که میگم نصبت به قبلم رها تر بودم
تو این مدت توی خیلی از کار هام در تمام جنبه ها و در شغلم هر کاری رو شروع میکردم میگفتم خدایا تسلیمم در مقابل تو من هیچی نمیدونم خودت هدایتم کن خودت کارها رو را ه هارو برام اسان کن
و جدا از گفتن این جمله مهمتر از گفتن این جمله این باوری که وقتی من تسلیمم خدا واقعا هدایتم میکنه و من روی دوش خودش میشنم و اونم اسانم میکنه
برای اسانی ها
واقعا این احساس خوبی که در درونم شکل میگیره این احساس اطمینان احساس قدرت احساس اینکه من بهش گفتم اونم انجام میده
این احساس کل کارهارو انجام میده
توی این مدت واقعا توی شغلم این تسلیم بودن خیلی پر رنگ تر خودشو نشون میده
خیلی برام پر رنگ وقتی که میرفتم سر کار میگفتم خدایا ایده ها و خلاقیت های رو هدایت کن که به اسانی انجام بشود و در 90در صد مواقع بخدا قسم کار ها به اسانی و با لذت وبا تجربه جدید با یاد گیری مهارت جدید انجام میشد بخدا قسم کارهای بهش هدایت شدم که انجامش دادم در شغلم که تو ی ذهنم به اندازی دنیا بزرگ بود اما به اسانی انجام شد یک ریزه کاری های که انقدر ازشون میترسیدم که سالها مثل یک سد بودن برام اما واقعا با یه بار تسلیم بودن واقعی(احساس اطمینان احساس خوب ایمان داشتن نگران نبودن )با این تسلیم بودن واقعی کارها براحتی با یک ایده الهامی ساده که خودمم نمیفهمیدم از کجا می اومد ایده و تا به خودم می اومدم کاره انجام شده بود به اسانی و بعد فقط میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت این جمله رو هی زمزمه میکردم
این در حالی هست که سالها با ترس با این کارها دست و پنجه میزدم کلی ترس داشتم
اما با برکت دوره 12قدم و فایل های تسلیم بودن به اسانی کارها انجام میشد برام براحتی .
از اون طرف هم با این دوره 12قدم که کلی پا گذاشتم روی ترسهام و وارد دل ترسهام شدم واقعا کلی درهای جدید به روم باز شده
با این دیدگاه که من باید فقط روی خودم کار کنم و بعد هدایت میشم به تمام خوبی ها
کلی ادمهای جدید کارهای جدید موقعیت های جدید نعمتهای جدید ارتباط های جدید درهای جدید کلی نعمت و ثروت وارد زندگیم شدن کلی مهارت هام رفته بالا تر کلی احساس ارزشمندی و لیاقتم رفته بالا تر کلی توانمندیم رفته بالا تر واقعا خیلی خیلی راضیم خیلی خوشحالم چون هر روز داره ظرفم بزرگ تر میشه ترسهام کم جون تر میشن مسئولیت تمام جنبه هارو به عهده میگیرم
کلی عزت نفسم بالا میره
فقط میتونم بگم سپاسگذارم
واقعا استاد توحید هما چیه
فقط کافیه رها باشی تسلیم باشی و ایمان قوی داشته باشی
سلاام گرمم ب استاد عزیزم و تک تک افراد این خانواده ک دنبال رشد و پیشرفت و علاقه مند ب آگاهی و حقیقت هستند
این اولین کامنت من هست ک دارم مینویسم برای اینکه رد پایی از خودم بجا بذارم و سیر تکاملی خودم رو ببینم و بهتر درک کنم
تقریباً سه چهار ماهی هست ک شروع کردم خوب گوش کنم ب فایلها
یادمه اوایل علاقه زیادی نداشتم درست درک نمیکردم حتی حوصلم سر میرفت اما هرچی گذشت و بیشتر گوش دادم بیشتر درک کردم و دیدم ک چقدررر درسته چقدررر من دنبال همچین چیزی ت زندگیم بودم چقدررر تشنه این آگاهی ها و نور ت زندگیم بودم الان روزی سه چهار ساعت ب فایلها گوش میدم با علاقه بسیااار، شده جزئی از برنامه روز مرم و خیلییی خوشحالم خیلییی سپاسگزارم از خداوند ک من رو ب این مسیر هدایت کرد و هرروز و هرروز بیشتر و بیشتر عاشقش میشم بیشتر میشناسمش احساس میکنم کاملا دارم با ی خدای جدید خدایی کاملا متفاوت از چیزی ک ب ما گفته بودن و ما اون رو باور کرده بودیم دارم آشنا میشم تازه دارم میفهمم مهروبونی خدارو بزرگی خدارو بخشندگی خدارو اینکه هممیششه حواسش بهم هست و هوامو داره حتی جاهایی ک من احمق بودمو همه چیو مینداختم گردن خدا و فک میکردم مشکلاتم تقصیر اونه ولی اون هوامو داشته و نذاشته خودمو با دستای خودم نابود کنم ، تازه دارم میفهمم ک دنیا چقدرررر قشنگههه و زندگی چقدررر میتونه لذت بخش و شیرین باشه تازه دارم میفهمم اینکه خداوند ت قرآن میگه تمام مصیبت هامون از دست خودمونه و تمام خوبی ها از طرف خداونده یعنی چی وقتی برمیگردم و ب گذشته نگاه میکنم و حتی همین الانشم همین ک ی ناراحتی برام پیش میاد میبینم کاملآ خودم ایجادش کردم دارم دلیل خیلی از اتفاقات رو درک میکنم انگار اصلا پا ب یه دنیای جدیدی گذاشتم دنیایی که توش هیچ چیز غیر ممکن نیست دنیایی ک ب همه ی خواسته هام جواب مثبت میده دنیای بسیاار بزرگ و بخشنده ای ک هیچ معیاری برای اندازه خواسته ی ما نداره
هرچقدر از خوشحالی و حال خوبم و سپاسگزاریم بگم بازم کمه
منی ک فک میکردم کل زندگی جبره و همه چیو خدا خودش میبره و میدوزه و دنبال مچ گیریه ک فقط عذاب کنه آدما رو حالا دارم تک تک اون باورهای غلط رو میریزم دور و با خدای واقعی خودم آشنا میشم و زندگی هرر لحظه برام شیرین تر لذت بخش تر و آسون تر میشه ، امیدوارم ب نور خداوند برای روزی ک همه ی باورهای غلط و دست و پا گیر از ذهنم پاک شده باشه و جاش با نور خداوند عشق خداوند لبریز بشه
عااشقتم استاد عزیزم ک اینقدرر قشنگ و گویا و قابل درک برای کسایی ک دنبال حقیقتن دنبال هدایت و راه سعادتن این همه آگاهی که ما ازش غافل بودیم رو خیلی با حوصله و قشنگ بیان میکنید و خیلیی خیلیی ازتون ممنون و سپاسگزارم ک باعث هدایت من و این همه جمعیت شدید
از خداوند یگانه برای شما و خودم و همه ی افراد این خانواده هدایت و آگاهی روز افزون و غرق شدن در نور و عشق الهی و سعادت و خوشبختی و سلامتی و ثروت و شادی و احساس خوب بینهایت رو میطلبم
با سلام خدمت دوستان عزیز مهربان امیدوارم دوستان گلم همیشه سالم تن دروس باشن
و استاد عزیز همیشه فقط سالم باشن وبا خانوم شایسته مهربان
دوستان عزیز مهربان درگی گه از تسلیم گردم اینه هر اتفاق بد هم آخرش خوبه هر چیزی یه خیریتی داره
ادو شود سبب خیر این چیزا رو من از کجا میدونستم فقط میگفتم ای نامرد خدا ت اون بلا چیگار میکنی فقط داری زد حال میزنی
دوستان خداوند دقیقه 99 میاد خدای گه درگ گردم این حالتو داره هی ت مسیر حلا ثروت رابطه سلامتی میگه این کارها رو بگن اگه گوش گرفتی خب دیگه روی هیچ کسو هیچ چیزو هیچ عواملی حساب نمیکنی اگه به حرفهش نکنی میگه سعید منو ول گردی رفتی سراغ گی خب بگیر بیاد وای از چگ لگت هایش وای از این گه توی جهنم هستی اوف چون بارها اینو با وضوع. یادم هست گه موقعی گه دیگه از همه جا رونده از همه جامونده میگفتم خدایا اونجا هم خدا دمش گرم دستمو گرفت ولی چه فایده دیگه بدرد نمیخوره
ولی نکته مثبتی گه داره اون جا هست گه یه الگو داری یه گلید داری اگه سعید بتونی روی خوبی هاش توجه کنی دونیات گلستانه
یه داستان زیبا امشب سال 10 / 8 / 1403
من گه توی اسنپ گار میگردم طرف شهرهمون از دور دیدم یه هتل خیلی خوشگل بود گفتم خدایا میشه برو اونجا خلاصه راهو گم گردمو نتوستم برم بعد یه مسافر کرفتم منم اسلن نمیدوستم میخاد بره طرف همون جا بخدا نمیدونم این قانون یعنی خیلی سریع ج میده اگه ترمز نداشته باشی بعد من گه رفتم دیدم وای یا خدا من گه اینجا هستم من گه اینو 10 دقیقه قبل گفتم خلاصه اشگم در شد هزار بار گفتم خدایا شگرت از یه دختری گفتم میشه یه چنتا عکس ازم بگیری با شوق گفت بله حتمن وای دوستان عزیز مهربان من واقعان این تسلیم بود من خاستم و اولش با فگر خودم بود بعد گفتم خدایا من میخام از زیبایت لذت ببرم پولم در بیارم و عشقو حال کنم فقط باید در خاست و تجسم و دیگه بسپاری اما اما
ترمز من بچها همون لحظه نجوا ها آمد خب میدیم گه هر کسی با عشقش داره قدم میزنه و عکس میگیره و داخل هتل بودن خب این نجوا میگفت خب سعید ت با 100 هزار تومن نمیزارن نگاه داخل هتلم گنی
اما وظیفه من چی بود اون لحظه میگفتم خدایا من همین لحظه رو عشق است همین خدای گه منو در هتل آورد یه روزی میام اینجا و شبها و ساعت ها اشک میرزم و میگم خدایا من چی بودم چی شدم دوستان عزیز خدا شاهده اینو با تمام وجودم میگم خداوند توی یه لحظه معجزه میکنه اما این باورها از همین باورهای گوچگ و قابل پذیرش میاد جلو و یه روزی به خود میای و میبینی سلامتی رابطه و ثروت مصل سیل روانه شده به سمتت
اسلن نمیدونم چطوری فقط میدونم میشه چون این خدا فقط با فر کانس من گار داره نه با نمازو روزو یا عزاداری این چیزا فقط با این باور گه قبولش داری هست قبول داری خودت سعید داری خلق میکنی خب آره
امید وارم در پناه حق باشید
با سلام خدمت دوستان عزیز مهربان امیدوارم دوستان گلم همیشه سالم تن دروس باشن
و استاد عزیز همیشه فقط سالم باشن وبا خانوم شایسته مهربان
دوستان عزیز مهربان درگی گه از تسلیم گردم اینه هر اتفاق بد هم آخرش خوبه هر چیزی یه خیریتی داره
ادو شود سبب خیر این چیزا رو من از کجا میدونستم فقط میگفتم ای نامرد خدا ت اون بلا چیگار میکنی فقط داری زد حال میزنی
دوستان خداوند دقیقه 99 میاد خدای گه درگ گردم این حالتو داره هی ت مسیر حلا ثروت رابطه سلامتی میگه این کارها رو بگن اگه گوش گرفتی خب دیگه روی هیچ کسو هیچ چیزو هیچ عواملی حساب نمیکنی اگه به حرفهش نکنی میگه سعید منو ول گردی رفتی سراغ گی خب بگیر بیاد وای از چگ لگت هایش وای از این گه توی جهنم هستی اوف چون بارها اینو با وضوع. یادم هست گه موقعی گه دیگه از همه جا رونده از همه جامونده میگفتم خدایا اونجا هم خدا دمش گرم دستمو گرفت ولی چه فایده دیگه بدرد نمیخوره
ولی نکته مثبتی گه داره اون جا هست گه یه الگو داری یه گلید داری اگه سعید بتونی روی خوبی هاش توجه کنی دونیات گلستانه
یه داستان زیبا امشب سال 10 / 8 / 1403
من گه توی اسنپ گار میگردم طرف شهرهمون از دور دیدم یه هتل خیلی خوشگل بود گفتم خدایا میشه برو اونجا خلاصه راهو گم گردمو نتوستم برم بعد یه مسافر کرفتم منم اسلن نمیدوستم میخاد بره طرف همون جا بخدا نمیدونم این قانون یعنی خیلی سریع ج میده اگه ترمز نداشته باشی بعد من گه رفتم دیدم وای یا خدا من گه اینجا هستم من گه اینو 10 دقیقه قبل گفتم خلاصه اشگم در شد هزار بار گفتم خدایا شگرت از یه دختری گفتم میشه یه چنتا عکس ازم بگیری با شوق گفت بله حتمن وای دوستان عزیز مهربان من واقعان این تسلیم بود من خاستم و اولش با فگر خودم بود بعد گفتم خدایا من میخام از زیبایت لذت ببرم پولم در بیارم و عشقو حال کنم فقط باید در خاست و تجسم و دیگه بسپاری اما اما
ترمز من بچها همون لحظه نجوا ها آمد خب میدیم گه هر کسی با عشقش داره قدم میزنه و عکس میگیره و داخل هتل بودن خب این نجوا میگفت خب سعید ت با 100 هزار تومن نمیزارن نگاه داخل هتلم گنی
اما وظیفه من چی بود اون لحظه میگفتم خدایا من همین لحظه رو عشق است همین خدای گه منو در هتل آورد یه روزی میام اینجا و شبها و ساعت ها اشک میرزم و میگم خدایا من چی بودم چی شدم دوستان عزیز خدا شاهده اینو با تمام وجودم میگم خداوند توی یه لحظه معجزه میکنه اما این باورها از همین باورهای گوچگ و قابل پذیرش میاد جلو و یه روزی به خود میای و میبینی سلامتی رابطه و ثروت مصل سیل روانه شده به سمتت
اسلن نمیدونم چطوری فقط میدونم میشه چون این خدا فقط با فر کانس من گار داره نه با نمازو روزو یا عزاداری این چیزا فقط با این باور گه قبولش داری هست قبول داری خودت سعید داری خلق میکنی خب آره
امید وارم در پناه حق باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربونم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
تسلیم شدن در برابر خدا
این فایل را 20 بار گوش دادم
و بازهم گوش میدم
استاد چقد منو برگردوندید به زندگی گذشته ام و اینکه خداوند چقد هوای منو داشت
ولی اون نمیدیدم و نمیشنیدم ولی همیشه کنارم بود من خودم را خوب نمیشناسم ولی خدا قشنگ میدونه زینب کیه و چیه؟
من تازه دارم خودم را کشف میکنم خودم را دارم میبینم ولی خداوند. سالهاست منو دیده و شنیده پس اون بهتر منو میشناسه
من در مقابل تو خدایا تسلیم م تسلیم
تو آگاهی از احوال و حال من تو از اون بالا همه چیز را میبینی پس من کار طرف خودم را انجام میدم ولی کارهای طرف تو با اوست و تو چقد خوب انجام میدی کارهاتو منهم قول میدم و سعی م و میکنم تا به نحو احسن انجام بدم
خدایا دوستت دارم
خدایا تو تنها رفیق و همدم منی
خدایا من تنها به تو توکل میکنم و تنها از تو یاری میخوام
خدایا تنها تورا بندگی میکنم و ارباب و رب بودن از اوست
أیاک نعبد و أیاک نستعین
خدایا به بهترین مسیر منو هدایت کن مسیر ی که پر از نعمت و عشق و آرامش
خدایا من با تو آرامش را شناختم
من با تو عشق را شناختم
من با تو لذت زندگی را شناختم
لذت با بودن با شوهرم و بچه ها را شناختم
اینها همش با باتوبودن شناختم
خدایا بابت همه چیز ممنونم
بی نهایت ممنون
شکرت شکرت شکرت
سلام استاد عزیزم
هنوز این فایل رو کامل گوش نکردم ولی ایمان دارم پُر از آگاهی های نابِ و حتماً گوشش میدم میخوام شروع کنم نکاتی که توی این فایل ها هست رو یادداشت کنم.
و اینم بگم من تحت حمایت و هدایت خداوندم و تا زمانی که تسلیم بی چون چرای خداوند باشم و تنها قدرت رو به خودش بدم و با احساس خوب زندگی کنم اتفاقات خوب برام میافته و مدارم تغییر میکنه.
قانون این هست که باید تکاملم طی بشه و شرایط بهتر به مرور وارد زندگیم میشه و این چیزی هست که با تغییر باورها رخ میده باورهایی که حس خوب رو توی درون من نهادینه میکنه.
خدایا شکرت برای این آگاهی ها خدایا شکرت که هستی خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام استاد ممنونم ممنونم برای ظبط این فایل و دراختیار ما گذاشتن
سلام دوستان هم مسیر در این مسیر زیبا
شکرت خدا که در این مسیر زیبا قرارم دادی و روز به روز آگاهترم میکنی.
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد
باید راجبش فکر کنم چون یادداشت نکردم مواقعی که تسلیم شدم و هدایت خواستم و جواب گرفتم
هرچی به فکرم بیاد مینوسیم
. یادمه تو کارگاه طلاسازی کار میکردم اون موقع خیلی زندگیم آشفته بود…
کار یاد گرفته بودم چون هنش دنبال پیشترفت بودم نمیتونستم به اون حقوق راضی بشم
چون باور درستی هم نداشتم نتونستم از کم شروع کنم و برلی خودم کارکنم
خسته و درمانده ولی از درون شوق برای پولدار شدن
میدونستم اینجا تهش همینِ و پول بیشتری نداره
ولی میترسیدم که از اونجا برم!
یه روز دیگه به ته خط رسیدم. گفتم خدا کمکم کن
بهم بگو چیکارکنم
گفت حقوقتو گرفتی برو
در حد 1 ماه پول که داری… یه چیزی میشه دیگه
قدم اول و بردار
زدم بیرون یه مدت کوتاه اسنپ کار کردم بعد هدایت شدم به کار فروش
برام سخت بود. هیچی ازش نمیدونستم .
ولی هم به همکارای خوبی آشنا شدم
هم ساعت کاریم نصف شد .کار قبلیم 8تا 7 شب بود
این کار 8 تا 2 الی 3
حقوقم از 3،700. شد 10الی15 میلیون متغیر
کارم باعث شد اعتماد به نفسم بیشتر بشه. ارتباطاتم قویتر بشه،
هنوزم دارم تو این حرفه پول درمیارم و راضی ام
ولی دوست دارم که پیشترفت کنم برای خودم کارکنم باید بازم تسلیم باشم و هدایت بخوام…
این و بگم که من از100٪ حرفای استاد فقط 20٪ و عمل میکردم خیلی میرفتم تو مسیر اشتباه
چون مهاجرتم کرده بودم تجربه جوونی کردن مثلاااا. نزاشت من بفهمم چیکار میکنم. اگر سلامت عقل الان و داشتم. خیلی چیزای داشتم
ولی نگران و ناراحت نیستم خدای من همون خداست من باید طرف خودم رو انجام بدم ….
یادمه من مستقل که شده بودم که ابنم خواسته من از خدا بود و انجامش داد برام به بهترین شکل
سال اول که تموم شد قرارداد خونه
همه نگران که دیگه نمیشه و تمومه و برگرد ولی خداشاهده یادمه من هیچ وقت تاالان که 8ساله میگذره به بهترین شکل هرسال فقط بهتر و بهتر شده هم از نظر مکانی هم صابخونه خداروشکر
یادمه تو کارمم انقدر خودمحوری کردم و تو با ذهن خودم خرابکاری کردم و فقط بدهی بالا اووردم و پر از ترس بودم… فقط میخواستم موتورم و برای بدهیم بفروشم خونرو تحویل بدم و چون روی برگشت نداشتم برم خوابگاه… از خدا کمک خواستم همه چی جفت وجور شد هدایت شدم به کار فروش دوباره پیش همکار قبلیم
الان هم بدهیام و دادم. هم موتور جدید خریدم هم درامدم 3، چهار برابر بیشتر شده خداروشکر
واقعا این نتیجه تفاوت تصمیم با عقل خودت کجا و یا هدایت از خداوند کجا!
یادمه رابطه میخواستم از این در به اون در زدن خسته شده بودم
از خدا خواستم و شنیدم که قدم اول اینه که ایم کار اشتباه و انجام ندی یه مدتی انجام ندادم و یه رابطه خوب رو تجربه کردم
یادمه بخاطر…. افتاده بودم تو اعتیاد مشروب و روان گردان. به هردری زدم نمیشد ترک کنم
و ادامه زندگی بدون اون ممکن نبود
چندسال طول کشید ولی بازم نمیشد…
یه روز واقعا خسته و کوفته و داغون از خدا خواستم یا من و بکشه یا کمکم کنه ترک کنم چون میدونستم راه درست چیه و مانع عم میدیدم که اعتیاد بود. این قدم اول برای بهبود زندگیم بود که نمیشد ترک کنم
تسلیم شدم و خیلی جالبه همون روز از طریق یکی از دوستام هدایت شدم به کلاس های na و مسیر زندگیم عوض شد خیلی خیلی زندگیم بهتر شد و الان 2 سال و نیمه سیگارم نمیکشم خداروشکر
یادمه موقع موتور خریدن وقتی تسلیم شدم گفتم خدا خودت اوکی کن به بهترین شکل ممکن موتور خریدم که چهارشنبه سندش به اسمم زده میشه
باز یادم بیاد مینویسم ….
تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد
بعلههههه چیزی که توش استاد بودم
زیاده ولی خب هرچی به ذهنم بیاد مینویسم…
برای پول دراووردن با آگاهی از قوانین و مسیر دنبال راهِ یه شبه بودم
و با عقل خودم و مشورت یکی مثل خودم 2سال پیش 20میلیون پول ازمون کلاه برداری کردن
من هی میخوام بگم…. یه سریاشم نمیشه گفت
من تا 2سال پیش اصلا شرایط روانی مناسبی نداشتم ، و زندگیم از کنترل من خارج بود
فقط میتونم بگم که هرموقع رو آدما حساب کردم و خدارو پشت گوش انداختم. دست از پا دراز تر برگشتم و دنبال خدا گشتم. قربونش برم بام کارایی کرد که هیچی نکرد
الانم خیلی پیش میاد باعقل خودم تصمیم میگرم برای چیزهایی که تو زندگی میخوام و عقل منم که راه های سریع و بی نقصد و انتخاب میکنه تحویلم میدهد
باید اقرار کنم تو این مورد خیلی باید رو خودم کارکنم
این سوال خیلی من و آگاه کرد که کجای کارم میلنگه
من میگم تو مسیرم. بعد از سی که قبولش دارم شکرش میکنم هدایت نمیخوام؟.بعد با عقل خودم کار انجام میدم!
بعد میگم چرا اونطوری که باید نمیشه!!!…
استاد ممنون بابت طرح این سوال
سلام خدمت استاد بزرگوار دوست داشتنی و خانم شایسته مهربان
استاد من امروز خیلی خیلی حسم عالیه قبل اینکه فایل نشانه امروزم رو گوش بدم که دقیق مرتبط با اتفاقیه که امروز برام افتاده اومده برام اومدم بگم استاد من هرروز دارم بخدا نزدیک میشم چند ماه پیش بود تمام مدارک من گم شد و من کلی دنبالش گشتم دیگ پیدا نکردم بیخیال شدم و چند بارم رفتم دوباره بگیرم که هربار یه مسئله ای پیش اومد گفتم حالا بعد میرم تااینکه امروز باشگاه بودم گوشیم زنگ خورد ی اقایی پشت گوشی بهم گفت مدارکت رو پیدا کردن دادن بانک بیابگیر وای استاد نمیدونی چقدر خوشحال شدم بخاطر اینکه هربار به مدارکم فک میکردم میگفتم اگ قراره پیدا بشه که میشه خدا بخواد پیدا میشه باورم نمیشه بعد 8ماه پیدا شد من به دوستم میگفتم جذبش میکنم و این اتفاق افتاد جایی که دیگ رها کرده بودم پیدا شد قربون خدا برم همه کاراش رو حساب کتابه فقط باید با ایمان قوی بسپاری بخدا من امروز ایمانم خیلی خیلی قویتر شد مطمعن شدم به همه چیزهایی که میخوام میرسم من ماشین میخرم درآمدم چندده برابر بیشتراز هزینه هام میشه من به اینکه خدا بیشترازخودمن دوست داره من ثروتمند باشم من تورفاه باشم خدایا سپاس گزارم که منو با استاد آشنا کردی مطمعنم خدا شمارو سرراهم قرارداده خدایا شکرت شکرت شکرت
از شما استاد عزیز هم سپاس گزارم
سلام استاد عباسمنش عزیز.من تازه عضو سایت شدم ولی تقریبادوسال پیش بافایلهاتون آشنابه بودم.اون زمان چون شاید تو مدار این سایت نبودم فایلهایتان توگروه های دیگه میدیدم.ولی هیچوقت فک نمیکردم خودتون حتماسایت دارید.این باور غلط به من میگفت فعلابه اینااکتفاکن می خوایی چیکاربری فایل بخری.همین هاروگوش بده.نمیدونم شاید از باور کمبود بود ولی مطمئنم که تو مدار خود سایتتون نبودم چه برسه که بخرم.ولی حالا حدود چندروزیه عضو هستم و دارم از فایلهای هدیه تون که برای من مثل غذای هرروزم شده تغذیه میکنم.تارسیدم به این فایلها که روح منو ازخودم جدا میکنه…استاد من تو تمام فایلهای توحیدیتون محو میشم…کلا کنده میشم ازدنیا…منومیبره یجای دیگه..جایی که دیگه یادم میره واسه چی اومدم تسایتونگ.آرزوهام گم میشن…اونجاکه میگین اومدیم میلیارد بشیم ولی…. فعلا هیچ فایلی نخریدم ولی به کمک الله میرسم به اون مدار و میخرم..این پیامم دلی اومدم بنویسم..به الله میسپارمتون
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته وتمام دوستان توحیدی
استاد حسابی دلم برات تنگ شده خیلی کم پیدای
انشاالله هر کجا که که هستی سعادتمند و خوشبخت باشی
استاد اومدم در مورد توحید بگم در مورد تسلیم بودن و رها بودن بگم با دست پر اومدم که فقط از نتایج بگم
که خودمم داشت یادم می رفت گفتم هم یاد اوری باشه برام هم کامنتی باشه که بعدا بخونمش که با دستای خودم دارم مینویسم از نتایج توحیدی بودن
توی این مدت این فایل و فایل قدم 8جلسه 5 خیلی خیلی من رو در مسیر رها بودن
در مسیر احساس خوب و نگران نبودن در مسیر ی قدم بردارم که طبق قوانین هست نه اون چیزی که همه میگن
و واقعا رها بودم خیلی رها بودم خیلی تسلیم بودم البته این خیلیا که میگم نصبت به قبلم رها تر بودم
تو این مدت توی خیلی از کار هام در تمام جنبه ها و در شغلم هر کاری رو شروع میکردم میگفتم خدایا تسلیمم در مقابل تو من هیچی نمیدونم خودت هدایتم کن خودت کارها رو را ه هارو برام اسان کن
و جدا از گفتن این جمله مهمتر از گفتن این جمله این باوری که وقتی من تسلیمم خدا واقعا هدایتم میکنه و من روی دوش خودش میشنم و اونم اسانم میکنه
برای اسانی ها
واقعا این احساس خوبی که در درونم شکل میگیره این احساس اطمینان احساس قدرت احساس اینکه من بهش گفتم اونم انجام میده
این احساس کل کارهارو انجام میده
توی این مدت واقعا توی شغلم این تسلیم بودن خیلی پر رنگ تر خودشو نشون میده
خیلی برام پر رنگ وقتی که میرفتم سر کار میگفتم خدایا ایده ها و خلاقیت های رو هدایت کن که به اسانی انجام بشود و در 90در صد مواقع بخدا قسم کار ها به اسانی و با لذت وبا تجربه جدید با یاد گیری مهارت جدید انجام میشد بخدا قسم کارهای بهش هدایت شدم که انجامش دادم در شغلم که تو ی ذهنم به اندازی دنیا بزرگ بود اما به اسانی انجام شد یک ریزه کاری های که انقدر ازشون میترسیدم که سالها مثل یک سد بودن برام اما واقعا با یه بار تسلیم بودن واقعی(احساس اطمینان احساس خوب ایمان داشتن نگران نبودن )با این تسلیم بودن واقعی کارها براحتی با یک ایده الهامی ساده که خودمم نمیفهمیدم از کجا می اومد ایده و تا به خودم می اومدم کاره انجام شده بود به اسانی و بعد فقط میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت این جمله رو هی زمزمه میکردم
این در حالی هست که سالها با ترس با این کارها دست و پنجه میزدم کلی ترس داشتم
اما با برکت دوره 12قدم و فایل های تسلیم بودن به اسانی کارها انجام میشد برام براحتی .
از اون طرف هم با این دوره 12قدم که کلی پا گذاشتم روی ترسهام و وارد دل ترسهام شدم واقعا کلی درهای جدید به روم باز شده
با این دیدگاه که من باید فقط روی خودم کار کنم و بعد هدایت میشم به تمام خوبی ها
کلی ادمهای جدید کارهای جدید موقعیت های جدید نعمتهای جدید ارتباط های جدید درهای جدید کلی نعمت و ثروت وارد زندگیم شدن کلی مهارت هام رفته بالا تر کلی احساس ارزشمندی و لیاقتم رفته بالا تر کلی توانمندیم رفته بالا تر واقعا خیلی خیلی راضیم خیلی خوشحالم چون هر روز داره ظرفم بزرگ تر میشه ترسهام کم جون تر میشن مسئولیت تمام جنبه هارو به عهده میگیرم
کلی عزت نفسم بالا میره
فقط میتونم بگم سپاسگذارم
واقعا استاد توحید هما چیه
فقط کافیه رها باشی تسلیم باشی و ایمان قوی داشته باشی
سپاسگذارم
2
بسمالله الرحمن الرحیم
سلاام گرمم ب استاد عزیزم و تک تک افراد این خانواده ک دنبال رشد و پیشرفت و علاقه مند ب آگاهی و حقیقت هستند
این اولین کامنت من هست ک دارم مینویسم برای اینکه رد پایی از خودم بجا بذارم و سیر تکاملی خودم رو ببینم و بهتر درک کنم
تقریباً سه چهار ماهی هست ک شروع کردم خوب گوش کنم ب فایلها
یادمه اوایل علاقه زیادی نداشتم درست درک نمیکردم حتی حوصلم سر میرفت اما هرچی گذشت و بیشتر گوش دادم بیشتر درک کردم و دیدم ک چقدررر درسته چقدررر من دنبال همچین چیزی ت زندگیم بودم چقدررر تشنه این آگاهی ها و نور ت زندگیم بودم الان روزی سه چهار ساعت ب فایلها گوش میدم با علاقه بسیااار، شده جزئی از برنامه روز مرم و خیلییی خوشحالم خیلییی سپاسگزارم از خداوند ک من رو ب این مسیر هدایت کرد و هرروز و هرروز بیشتر و بیشتر عاشقش میشم بیشتر میشناسمش احساس میکنم کاملا دارم با ی خدای جدید خدایی کاملا متفاوت از چیزی ک ب ما گفته بودن و ما اون رو باور کرده بودیم دارم آشنا میشم تازه دارم میفهمم مهروبونی خدارو بزرگی خدارو بخشندگی خدارو اینکه هممیششه حواسش بهم هست و هوامو داره حتی جاهایی ک من احمق بودمو همه چیو مینداختم گردن خدا و فک میکردم مشکلاتم تقصیر اونه ولی اون هوامو داشته و نذاشته خودمو با دستای خودم نابود کنم ، تازه دارم میفهمم ک دنیا چقدرررر قشنگههه و زندگی چقدررر میتونه لذت بخش و شیرین باشه تازه دارم میفهمم اینکه خداوند ت قرآن میگه تمام مصیبت هامون از دست خودمونه و تمام خوبی ها از طرف خداونده یعنی چی وقتی برمیگردم و ب گذشته نگاه میکنم و حتی همین الانشم همین ک ی ناراحتی برام پیش میاد میبینم کاملآ خودم ایجادش کردم دارم دلیل خیلی از اتفاقات رو درک میکنم انگار اصلا پا ب یه دنیای جدیدی گذاشتم دنیایی که توش هیچ چیز غیر ممکن نیست دنیایی ک ب همه ی خواسته هام جواب مثبت میده دنیای بسیاار بزرگ و بخشنده ای ک هیچ معیاری برای اندازه خواسته ی ما نداره
هرچقدر از خوشحالی و حال خوبم و سپاسگزاریم بگم بازم کمه
منی ک فک میکردم کل زندگی جبره و همه چیو خدا خودش میبره و میدوزه و دنبال مچ گیریه ک فقط عذاب کنه آدما رو حالا دارم تک تک اون باورهای غلط رو میریزم دور و با خدای واقعی خودم آشنا میشم و زندگی هرر لحظه برام شیرین تر لذت بخش تر و آسون تر میشه ، امیدوارم ب نور خداوند برای روزی ک همه ی باورهای غلط و دست و پا گیر از ذهنم پاک شده باشه و جاش با نور خداوند عشق خداوند لبریز بشه
عااشقتم استاد عزیزم ک اینقدرر قشنگ و گویا و قابل درک برای کسایی ک دنبال حقیقتن دنبال هدایت و راه سعادتن این همه آگاهی که ما ازش غافل بودیم رو خیلی با حوصله و قشنگ بیان میکنید و خیلیی خیلیی ازتون ممنون و سپاسگزارم ک باعث هدایت من و این همه جمعیت شدید
از خداوند یگانه برای شما و خودم و همه ی افراد این خانواده هدایت و آگاهی روز افزون و غرق شدن در نور و عشق الهی و سعادت و خوشبختی و سلامتی و ثروت و شادی و احساس خوب بینهایت رو میطلبم