تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 916 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلاام گرمم ب استاد عزیزم و تک تک افراد این خانواده ک دنبال رشد و پیشرفت و علاقه مند ب آگاهی و حقیقت هستند

    این اولین کامنت من هست ک دارم می‌نویسم برای اینکه رد پایی از خودم بجا بذارم و سیر تکاملی خودم رو ببینم و بهتر درک کنم

    تقریباً سه چهار ماهی هست ک شروع کردم خوب گوش کنم ب فایلها

    یادمه اوایل علاقه زیادی نداشتم درست درک نمیکردم حتی حوصلم سر می‌رفت اما هرچی گذشت و بیشتر گوش دادم بیشتر درک کردم و دیدم ک چقدررر درسته چقدررر من دنبال همچین چیزی ت زندگیم بودم چقدررر تشنه این آگاهی ها و نور ت زندگیم بودم الان روزی سه چهار ساعت ب فایلها گوش میدم با علاقه بسیااار، شده جزئی از برنامه روز مرم و خیلییی خوشحالم خیلییی سپاسگزارم از خداوند ک‌ من رو ب این مسیر هدایت کرد و هرروز و هرروز بیشتر و بیشتر عاشقش میشم بیشتر می‌شناسمش احساس میکنم کاملا دارم با ی خدای جدید خدایی کاملا متفاوت از چیزی ک ب ما گفته بودن و ما اون رو باور کرده بودیم دارم آشنا میشم تازه دارم میفهمم مهروبونی خدارو بزرگی خدارو بخشندگی خدارو اینکه هممیششه حواسش بهم هست و هوامو داره حتی جاهایی ک من احمق بودمو همه چیو مینداختم گردن خدا و فک میکردم مشکلاتم تقصیر اونه ولی اون هوامو داشته و نذاشته خودمو با دستای خودم نابود کنم اینکه هرچی بیشتر ب خدا اعتماد کنم زندگی راحتتره، تازه دارم میفهمم ک دنیا چقدرررر قشنگههه و زندگی چقدررر می‌تونه لذت بخش و شیرین باشه تازه دارم میفهمم اینکه خداوند ت قرآن میگه تمام مصیبت هامون از دست خودمونه و تمام خوبی ها از طرف خداونده یعنی چی وقتی برمی‌گردم و ب گذشته نگاه میکنم و حتی همین الانشم همین ک ی ناراحتی برام پیش میاد میبینم کاملآ خودم ایجادش کردم دارم دلیل خیلی از اتفاقات رو درک میکنم انگار اصلا پا ب یه دنیای جدیدی گذاشتم دنیایی که توش هیچ چیز غیر ممکن نیست دنیایی ک ب همه ی خواسته هام جواب مثبت میده دنیای بسیاار بزرگ و بخشنده ای ک هیچ معیاری برای اندازه خواسته ی ما نداره

    هرچقدر از خوشحالی و حال خوبم و سپاسگزاریم بگم بازم کمه

    منی ک فک میکردم کل زندگی جبره و همه چیو خدا خودش می‌بره و میدوزه و دنبال مچ گیریه ک فقط عذاب کنه آدما رو حالا دارم تک تک اون باورهای غلط رو میریزم دور و با خدای واقعی خودم آشنا میشم و زندگی هرر لحظه برام شیرین تر لذت بخش تر و آسون تر میشه ، امیدوارم ب نور خداوند برای روزی ک همه ی باورهای غلط و دست و پا گیر از ذهنم پاک شده باشه و جاش با نور خداوند عشق خداوند لبریز بشه

    عااشقتم استاد عزیزم ک اینقدرر قشنگ و گویا و قابل درک برای کسایی ک دنبال حقیقتن دنبال هدایت و راه سعادتن این همه آگاهی که ما ازش غافل بودیم رو خیلی با حوصله و قشنگ بیان میکنید و خیلیی خیلیی ازتون ممنون و سپاسگزارم ک باعث هدایت من و این همه جمعیت شدید

    از خداوند یگانه برای شما و خودم و همه ی افراد این خانواده هدایت و آگاهی روز افزون و غرق شدن در نور و عشق الهی و سعادت و خوشبختی و سلامتی و ثروت و شادی و احساس خوب بینهایت رو میطلبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ص گفته:
    مدت عضویت: 2843 روز

    سلام خدمت همه دوستان و استاد عزیز

    آقا دوباره این بحث شد و من باز به جواب سوالم نمی‌رسم و واقعا اگه این برای من واضح باشه گل و میزنم

    استاد جان اگه نه اینکه تسلیم شدن آرامش میاره و ما هدایت میشیم ؟

    یا اینکه میگین بهت میگه چه باورهایی و عوض کنی ؟!

    خب قربون شکل ماهت اگه اینجوریه چرا در دوره کشف قوانین عملا دست به تغییر باورها پرداختید ؟

    مگه نمیگید تغییر باور همه چیزع ؟

    بالاخره تغییر باور همه چیزع یا تسلیم شدن همه چیزه؟

    من اینو نمیتونم بفهمم ینی من الان در مسائل مختلف طبق آگاهی 10 جلسه کشف قوانین نظام قدیم من میپرسم و جواب ها بهم گفته میشه من هر روز مات و مبهوتم که چقدر داره درست گفته میشه و چقدر کارها جلو میره

    منتها در بعضی مواقع به علت اختلاف فرکانس جوابی دریافت نمیکنم مثالش همین سوالم

    بازم میپرسم اگه با تسلیم شدن همه چیز حل میشه حتی تغییر باور ها پس لزوم این همه فایل و تکنیک ها چیه اگه تسلیم شدنه توجه به نکات مثبت چیه ؟ اگه تسلیم شدنه تغییر باور چیه ؟

    من خیلی مشتاق دریافت جواب این سوالم امیدوارم صبح که بلند میشید کامنت بخونید اول به این سوال بنده جواب بدید

    خیلی ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فریبا صادق زاده گفته:
      مدت عضویت: 2258 روز

      درود دوست عزیزم

      تسلیم بودن با تغییر باور چه مغایرتی داره؟

      ما باید در این باور را داشته باشیم که کارها آسان انجام میشه، راحت انجام میشه. تسلیم بودن به این معناس تقلی نکنیم بذاریم خدا کارها رو خودش انجام بده همونطور که با تغییر باور درباره انجام کارها به این معناس که 1000 قدم خدا برمیداره یک قدم رو تو.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ص گفته:
        مدت عضویت: 2843 روز

        سلام خانم صادق زاده ممنون از کامنتت

        اره خب من همینو میگم اگه قراره خداوند کارها رو انجام بده ینی من بیام تسلیم بشم و خداوند کار و انجام بده منو در شرایطش بزارع ، آدم ها رو بیاره ، من و ببره تو مسیرش و ….. اونم‌وقع تغییر باور جایی ندارع که

        تغییر باور ینی من دیدگاهم و در رابطه با روابط عوض میکنم یا در مورد پول میرم سمت باورهایی که منو از ثروت دور نگه داشته

        خب وقتی تسلیم بشم همه کارا انجام میشه لزوم خرید دوره مثلا کشف قوانین چیه ؟

        چرا اگه موضوع مگه این نیست تسلیم میشیم خدا انجام میده چرا پس اینهمه دوره !؟؟؟ یه دونه دوره بیشتر نیست اونم باید در مورد تسلیم باشه اگه تنها عامل تسلیم هست

        یا نه اگه عامل فقط تسلیم شدن نیست چرا خدا کارها رو انجام میده ؟!

        می‌دونی استاد اینو نیاورده واضح بگه هیچ‌وقت هم به این دسته از سوالات جواب نداده

        من بعضی وقتا فکر میکنم قشنگ داره با ما بازی می‌کنه خخخخخ

        یا سر کارمون گذاشته

        چون اگه تسلیم شدن همه چیز باشه به این معنا که هدایت کنه ، ایده بده ، شرایط و پیش بیاره بقیه حرفا اهمیتی نداره ما در واقع با تغییر باور میخایم همین اتفاقات بیفته که خب اینجوری میفته

        من تجربیات خودم و که بررسی میکنم هر جا خواسته من حاصل شده به خاطر تسلیم بوده دقیقاً از زمانی که با استاد آشنا شدم تا باورهام و تغییر بدم یه عقب برگشتم حتی نتایجی که قبلاً برام مث یه پفک خوردن بود شده الان آرزو حالا هی بیا بگو تکامل و …..

        در رابطه با نظر شما هم که می فرمایید ما باید باور کنیم راهها آسونه این خودش نتیجه تسلیم هست و جدا از تسلیم نیست ینی تسلیم میشی کارها انجام میشه و تو باور میکنی نه اینکه باور کنی راهها آسونه بعد انجام بدی این دو تا زمین و آسمون باهم تفاوت دارند

        در واقع نظر شخصی خود من اینه با تسلیم هم تغییر باور انجام میشه هم کارها زمین نمی‌مونه

        شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          فریبا صادق زاده گفته:
          مدت عضویت: 2258 روز

          درود دوست عزیزم.

          اول از همه بگم اینکه شک کردی خیلی خوبه، چون شک پیش نیاز رسیدن به یقین هست ولی مواظب باش که توی این شک نمونی و بیای بیرون.

          دوست خوبم ، تسلیم بودن شرط لازم برای رسیدن به خواسته هست ولی کافی نیست…

          این یعنی چی؟

          یعنی اینکه باید باورتو درباره خدا درست کنی تا بتوانی تسلیم باشی. باید خواسته هاتو بدونی چیه(که از تضادها زندگیت مشخص میشه) ، ترمزهاتو برداری، و با ارامش و حس توکل بسپاری به خدا…

          برداشتی که من از حرفهای شما بابت تسلیم کردم این بود که ما هیچ اقدامی انجام ندیم و بگیم خدا خودش انجام میده(.منظورم از اقدام، همون چیزی هست که خداوند در سوره حمد فرمودند:اهدانا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم. یعنی از من بخواه و این خواسته کی رخ میده وقتی که باور کنی که میشه. ) و در هر مسیری که تو باور کنی خواسته هایت میرسی طبق همون مسیر، و البته با تسلیم شدن در پیشگاه خداوند(تسلیم به معنای آرامش که به خواسته ات میرسی) .

          دوره های استاد این کمک رو میکنه با باوری و مسیری به خواسته ات برسی که سوت زنان باشه …

          امیدوارم با درک اندکی که از آموزه های استاد دارم پاسخ مناسبی داده باشم.

          در پناه الله یکتا ، شاد و موفق باشید ان شاالله

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            ص گفته:
            مدت عضویت: 2843 روز

            سپاس گزارم خانم صادق زاده

            کامنت شما مفید بود و مختصر

            در واقع از نظر من وقتی بتونی تسلیم بشی که کار راحتی نیست به همه چیز میشه رسید احساس الان من حداقل اینو میگه

            ببینید اگه تسلیم بشیم قانون توجه و اجرا میکنیم ، رفته رفته باورهای مخرب قدرتشون و از دست میدن و نمیتونن همدیگه رو تثبیت کنن

            چند روز پیش اومدم برم فوتبال بازی کنم گفتم خدایا من در مقابل تو تسلیم میشم و خواسته من اینه بازی بهم بچسبه مصدوم نشم یا اعصاب خوردی نشه دوست دارم گل هم بزنم

            اتفاقی که افتاد این بود یه گل خوشگل زدم یک بازی عالی انجام شد و خیلی ازم استقبال شد

            ماجرا اینه همیشه من این خواسته رو با خودم مطرح میکردم میخواستم گل بزنم ، میخواستم مصدوم نشم و …..

            ولی خب هر دفعه یکی اتفاق می افتاد

            این مثال و زدم بگم اگه تسلیم نباشی تلاشت پوچه جوابی نداره ببینید اصلا تلاش و تسلیم از هم جدا نیستن مث دو بال یک پرنده هستن که اگه هر کدوم نباشن پرنده دور سر خودش می‌چرخه

            منظور من از تسلیم اینه نمی‌دونم حالا برداشت تون چه جوری بوده

            در واقع من اینجور دریافت کردم من باید فقط در مقابل خداوند تسلیم باشم اونم هر لحظه نه یه بار دوبار و هر روز و هر لحظه اینو بگم که خدایا من در مقابل تو تسلیمم تو می‌دونی من نه

            و در مقابل سایر عوامل کم نیارم ینی یکی اومد زد زیر گوشم نگم تسلیمم این نه خیلی ها دچار برداشت اشتباه از تسلیم میشن نه این نه

            برای من سوال بود استاد چرا ما رو حول میدن به سمت تکنیک مگه انسان تکنیک پذیره ؟ چرا این دوره اون دوره می‌کنه خودش میگه تسلیم بشی ایده دریافت میکنی خب معلوم آدم ایده دریافت کنه حرکت هم می‌کنه آخرش دیدم بابا جان تسلیم و واقعا نمیشه توضیح داد تو یوتیوب اکثر آموزشها درباره تسلیم و دیدم ببین باز اونا هم نمیتونستن منظورشون و برسونند

            در واقع من به این نتیجه رسیدم من در هر کاری تسلیم خدا میشم اگه می‌دونم چه کاری باید انجام بدم میرم انجام میدم و اگه ندونم چیکار کنم دیگه نمیرم واقعا بگردم راهش چیه من راهش و در تسلیم پیدا کردم

            امیدوارم استاد یه فایل چرب و درست حسابی در رابطه با تسلیم بزار تو سایت چون مهمترین بحث همینه هر کسی این کامنت و میخونه اگه میخاد ببینه گفته من چقدر درسته به گذشته خودش برگرده که نتیجه دلخواه گرفته با تمام اطمینان بهتون میگم هر جا نتیجه هست که دلخواه شماست به خاطر اینکه تسلیم بودی و هرجا خواسته ها اوکی نشده چون داشتی تلاش میکردی بشه

            قانون اینه تسلیم نباشی هستی فکر می‌کنه تو داری در مورد خواسته ات دیکتاتوری میکنی علاوه بر اینکه محقق نمیشه حتی دور هم میشه

            شاد باشید ممنون

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سارا تقوی گفته:
      مدت عضویت: 1682 روز

      با سلام دوست عزیزم

      اگر بتونید تسلیم باشی صد در صد ارامش پیدا میکنید وو سیلی از خیر و برکت و نعمت و رزق و روزی و همه خواسته ها به سمت سما میاد بدون شک.

      منتها در خیلی از موارد باورهای غلط اصلا به ما اجازه نمیده که حتی به تسلیم بودن فکر کنیم. باورهایی که حتی وقتی اگاهانه تصمیم میگیریم تا تسلیم باشیم به شکل های مختلف به ما نهیب میزنه. مثلا خود من اولا وسواس میگیرم که به اندازه کافی تسلیم هستم یا نه. بعد وقتی میگم خدایا تسلیم تو هستم من رو هدایت کن تا ازمایشاتم رو خوب انجام بدم و نتایج عالی بگیرم و مقاله های عالی چاپ کنم. اما توی دلم این باور رو دارم که هر بار ازمایش میخام بکنم یه چیزی خراب میشه. این فقط یک نمونه از باورهاییه که نمیژاره تسلیم باشی و احساس خوب داشته باشی.

      به نظرم راه تسلیم شدن از وسط داشتن باورهای خوب میگذره. امیدوارم جواب سوالتون رو گرفته باشین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ص گفته:
        مدت عضویت: 2843 روز

        سلام سارا جان ممنون از وقتی که گذاشتید

        بله موافقم باهاتون ، تو این چند روز بعد از این کامنت من بارها و بارها به خداوند گفتم من تسلیمم و منو هدایت کن میبینی که تو سایت عباس منش من کسی جوابمو نمی‌ده خود استاد هم اینهمه بیکار نیست بیاد بشینه جواب بنویسه

        می‌دونی تسلیم همه ماجراست

        تا امروز اینجوری فهمیدم که تا تسلیم نشی در برابر خداوند خبری از تغییر باور هم نیست تقریباً همون چیزی که شما میگی

        من دنبال همین بودم که بدونم واقعا من تسلیم بشم تغییر باور انجام میشه دیدم بله یکی یکی میگه کدوم باورهات ایراد داره مثلا من دیشب تو ماشین یهو صحنه ای از دوران خردسالی و دیدم که با پدرم در برف و سرمای زمستان داریم میریم هیئت و پدرم گفت که پول همه چیز نیست

        من سریع فهمیدم این یه نوع باور هست که در ناخودآگاه من هست من تا دیشب حتی یکبار هم به این جمله دقت نکرده بودم ، یا مثلا قشنگ بهم گفت که تو برای من راه درآمد تعیین نکن ، یا اینکه فهمیدم باور به سختی مادر تمام باورهای مخرب هست ینی چی میشه آدم باور می‌کنه پول ساختن سخته ؟ اینجوری که چون قانون و نمیدونی میری دنبال تلاش فیزیکی وقتی بعد از سختی 6-7 ساعته پول دستت میاد که در عرض 2 ساعت یا کمتر می‌تونه تموم بشه ذهن اینجا پیام میده که پول کمه ( باور کمبود ) پول سخت بدست اومده و این دو تا باور هی خودشون و تثبیت میکنن ینی وقتی سخت بیاد و کم باشه ذهن همین و کپی پیست می‌کنه تو روابط تو سلامتی ( دکترا خوب نیستن )

        باور سختی – کمبود و میاره- کمبود جلوی فراوانی و میگیره -نعمتها کمتر و سخت تر میاد و این سیکل معیوب هی تکرار میشه و غم میاد ، ناامیدی میاد جالبه اینا هم راحت میان هم زیادن برعکس پول !!!!

        افسردگی پشتش میاد ، اینجاست که عدم عزت نفس میاد وسط فرد خودش و سرزنش می‌کنه ، گفتگوی منفی ذهن شروع میشه کانون توجه قفل میشه رو منفی و هی اونا رو تثبیت می‌کنه و میشه همینی که هستیم

        اما در تسلیم که درجات مختلفی داره دیگه خبری از سختی نیست ینی خداوند کارها رو آسون انجام میده بعد کانون توجه معطوف نتیجه میشه و اینو تکرار می‌کنه و میبینی ناخودآگاه کانون توجه کنترل شده و داره به مثبت ها توجه می‌کنه اینجا میتونی از زندگی لذت ببری میتونی به زیبایی ها توجه کنی و اونا رو بیاری تو زندگیت

        من اینا رو میدونستم ولی چند روزه به یه درجه تسلیم رسیدم که خیلی خیالم و راحت کرده ینی من وقتی ذهنم میخاد سمت چیز نادلخواه بره میگم خدایا من در مقابل تو تسلیمم ولی این موضوع یا مشکل و جرش میدم ببخشید البته از این کلمه استفاده کردم

        و خیلی سریع حالم خوب میشه الان یه سری نشانه های خوب اومده که دارم دنبال میکنم

        من نمیدونستم جایگاه من کجاست جایگاه خدا چیه

        چرا که بارها به ما گفته شده تو باید حرکت کنی تو باید تلاش کنی

        و من این و کج فهمیدم من الان میگم تسلیم میشم و خدا میگه و حالا من انجام میدم

        البته ته دلم بازم شک دارم مبادا من باید یه سری کار علاوه بر تسلیم هم انجام بدم

        خیلی ممنون ازت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به استاد جانم و همه عزیزان. امیدوارم حالتون عالی باشه

    سعی کردم جهان رو درک کنم ببینم جهان چجوری داره عمل میکنه… عاشقتم استاد با این چهره زیبا و صدای الهی ات

    ◀دیشب موقع خواب سوالی برام پیش اومد که از خداوند پرسیدم و صبح تو ستاره قطبی هرچقدر فکر کردم سوال یادم نبود که بنویسم . امروز که برف روی زمین نشسته بود رفتم پیاده روی خیلی خلوت بود و تقریبا کسی جز منو خداوند بیرون نبود از خداوند سوال دیگه ای پرسیدم . خداوند پکیج سوالام رو توی این فایل جواب داد.

    موقعی زبانی به به خداوند میگم که من تسلیم تو هستم اما در عمل که میرسه واقعا خودم رو میبینم که نه این فقط حرفه و من ایمان ندارم. چون رفتارم داره باورام رو نشون میده و من دستان خداوند رو بستم . عقل من خودش اومده وسط و نمیزاره خداوند کارشو انجام بده.

    چون هنوز درکی قلبی از خداوند و جایگاهم بدست نیاوردم با اینکه خداوند کارهای زیادی برام انجام داده. مثلا دیروز مسیری برای مهارتم نشون داد که ادم های زیادی هستن که توش موندن اما راهکاری داده که مطمئنم جواب میگیرم و الگوش رو بهم نشان داده کاری که توانسته و خیلیا سالها به دلیل مسیر اشتباه و سخت نمیتونند و ولش میکنند. عمرا امکان نداشت من میتونستم خودم بهش برسم و خداوند جلو پام گذاشت .

    اونجایی که استاد میگه دستای خداوند رو بستیم یاد خواسته خودم میوفتم که میخوام به خداوند بقبولونم که از این مسیر و این خواسته رو میخوام در صورتی که من دارم لقمه رو دور سرم میپیچونم و بازهم خداوند به من به وضوح الهام کرده که پاشنه اشیلم رو رفع کنم و قطعا به این نتیجه رسیدم اگر من با این پاشنه ها حتا به خواستم برسم زجر میبینم. خداوند چیزهایی نشونم میده که هوش از سرم میره و منو از خودم بهتر میشناسه

    من توی زندگیم خواسته هایی با ترمزهایی وحشناکی داشتم و دارم و به جایی رسیدم که از طریق همون باورهای داغون به هیچی رسیدم حتا گداتر از گدای خیابان بودم و شکست خورده و به ته رسیدم و همه چیمو از دست دادم همه چی .

    به خدا قسم که وقتی با این اگاهی ها و قانون روبرو شدم و اشتباهاتم رو نشونم داد الان خداروشکر میکنم که اون درس ها طوری به من داده شده که توی ذهنم حک شد و هربار مثالش برام مرور میشه . یعنی جوری کتک خوردم که اون راه اشتباه رو نرم چون ادم به شدت تغییر ناپذیر و باورهای اشتباه داشتم .

    من ادمی بودم که امادگی اون خواسته رو نداشتم . اما با هربار تکرار پکیجی از مثال گذشته برام مرور میشه و بیشتر میفهمم هرچند که اگاهی ها ته نداره و روی همین مغزم نباید حساب کنم

    مثلا توی بحث شراکت . حساب کردن روی بقیه و موارد دیگه اون اتفاق به من درس هایی داد که هربار با اموزش استاد مرور میشه که اینجا رو به این دلیل ضربه خوردی و یه جورایی اهرم رنج کرد که بخوام تکرارش کنم

    خداروشکر

    «لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحَمدَ وَالنِّعمَهَ لَکَ وَالْمُلکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ»

    خداوندا رو به سوی تو آورده‌ام و دعوت و ندای تو را اجابت می‌کنم، اجابت کردنی پس از اجابت کردن، شریک و یاوری نداری، رو به سوی تو آورده و مُقیم آستان بندگی تو می‌شوم، تمام حمد و ثنایم مخصوص توست، همه نعمتها و پادشاهی عالَم از آنِ توست، هیچ شریکی نداری، دعوتت را لبیک گویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    الهام رمضانپور گفته:
    مدت عضویت: 1712 روز

    سلامم سعیده نازنینم

    امیدوارم حسابی هم جهت با خداوند باشی.

    سعیده جان یه راهنمایی و کمک میخوام..توی کامنتتات خونده بودم زبان میخونی و به فکر مهاجرتی…منم به فکر مهاجرت هستم ولی این فکر منو بهم ریخته..اولا تمرکز کردم روی بی برقی و بی ابی و وضع اقتصادی..چون توی اهرم رنج و لذت..بخش رنج مجبور بودم اینا رو بنویسم، از وقتی نوشتم انقدر بهم ریختم که قشنگ دو سه مدار اومدم پایین( توو پرانتز بگم که در کل کنترل ذهن خوبی دارم حتی توی جنگ همش الخیر فی ماوقع میگفتم و با اینکه همه دورو بریام استرس داشتن و حالشون بد بود من سرحال و خوب بودم. اما برای این موضوع بهم ریختم) و از طرفی همش ذهنم میگه آلمانی بخونی به اون سختی و بازم بری کادر درمان اونجا بشی ( بازم توو پرانتز چون ذهنم میگه مسیر رفتن به آلمان آسونتر از جاهای دیکه ست که واقعا هم شواهد نشون میده هست) و یا انگلیسی بخونی برای یه کشور انگلیسی زبان اقدام کنی که حداقل یه زبان بین اللملیه..حالا مهاجرتم نشد خلاصه یه زبان خوب یاد گرفتی…خلاصه سرت رو درد نیارم یهو به ذهنم رسید که ازت بپرسم برای مهاجرتت کشور رو در نظر گرفتی؟ پلن داری؟ یا زبان میخونی و منتظر هدایتها و برداشتن قدمهایی..البته اگر شخصی نیست بهم بگی و کمکم کنی ..چون ناآرام شدم و میدونم که زمانی که آرامش نداشته باشم هدایتها نمیاد ولی ذهنم خیلی نجوا میکنه هم از لحاظ وضعیت کنونی کشور که باعث شده سپاسگزاریم کم شه و هم انتخاب کشور و زبان..

    مرسی سعیده عزیزم..سعیده دو سه ساعت از من فاصله داری..من ساری زندگی میکنم، کاش در مداری قرار بگیرم که بتونم ببینمت سعیده نورانی..میدونی حتی دخترم سارا کامنتات رو دنبال میکنه و عاشقته..

    در پناه نورر باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2514 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!

    استاد نهایت عزیزم بنا بر مسائلی ک امروز داشتم با ی حس عجله ک اقا همه رفتن، همه موفق شدن،فقط همین ایده هس،همه پولدار شدن، من عقب موندم و ال بل. من توی ی برزخ بدی قرار داشتم و از طرفی داشتم میترسیدم و بزور میخاستم احساسم رو خوب کنم ک نمیشد و نمیشد.. از خداوند بزرگ هدایت خاستم و من رو آورد ب این فایل. الحق ک تو بهترین زمان و مکان خودم قرار داشتم و هدایت ب موقعی بود.سه یا چهار بار گوشش کردم و کم کم اوضاع رو ب ارامی و ارامش رفت. نیاز من اینکه تسلیم خدایم فرمانروای کل کیهان باشم. نیاز داشتم بدونم ک من ن جلو هستم و ن عقب از دیگران بلکه دقیقا طبق لیاقت و باورهایم قرار دارم. نیاز داشتم کاری نکنم و خودمو توی اغوش خدا رها کنم. نیاز داشتم ب عجز و ناتوانی خودم واقف بشم در مقابل قدرت مطلق.نیاز داشتم خودمو بسپارم بهش. نیاز داشتم یکی دیگه کارهامو پیش ببره و من فقط بهش ایمان داشته باشم.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت چقد ب موقع اومدی و امید شدی واسم..خدایا من نمیدونم تو میدونی،من نمیتونم تو میتونی،من قدرتی ندارم و تو قدرتمندی..خدایا تو کارهامو پیش ببر تو سرمایه‌گذار پروژه‌ام باش. تو کارهامو بالا بکن .من نمیدونم تو نشونم بده. خدایا قدم بعدی منو نشون بده ک چیکا باید بکنم.ایمان منو قلب منو بزرگ بکن ک الهام های تورو بگیرم . خدایا راه رو نشونم بده.کارهای امروز تموم شد الان چیکا کنم دیگه اگاهی من ندارم همینقدر گفته بودی من منتظر نشونه و حرکت هستم..

    خدایا منو ب راه راست هدایت بکن راه کسانی ک ب انها نعمت داده ای ن راه کسانی ک ب انها غضب کرده‌ای و ن گمراهان آمین

    خدایا سربلندم بکن و ب من عزت و احترام بده کارمو بالا ببر دستمو محکم‌تر بگیر ک قلبم از ضعیفی و بی ایمانی نلرزه و تسلیم تو باشم

    خدایا کمکم کن ک اگاهانه تسلیم تو باشم . تسلیم اینکه تو هدایتم میکنی و عاشق این هستی ک من موفق بشم و کسب و کارم توی مسیر رشد و پیشرفت قرار بگیره.

    خدایا تو میفهمی تو اگاهی من تسلیم تو هستم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت ک منو دوست داری و من ایمان دارم ک موفق میشم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.

    همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.

    به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.

    امروز1404/11/7این کامنت رو توی سایت می ذارم ردپارو در تاریخ چهارشنبه1404/10/17نوشتم بعدپسرم برام ذخیره کردوامروز پسرم گفت مامان سایت استادبازشدمنم سریع کامنت رو گذاشتم الان خیلی خوشحالم که سایت بازشده البته توی این زمانی که دسترسی به سایت نبود فقط فایل گوش کردم وچندروزاخیر مقداری از کتاب شکرگذاری راندابرن رو مطالعه کردم وقرآن راهم باجون ودل میخوندم وهرآنچه درمعانی قرآن بودبه زندگی امروزی خودم ربط میدادم وخیلی هم کارآیی داشت بالاخره اگه به سایت بهشتی و استاددسترسی نبود به خداکه دسترسی داشتم الحمدوالله رب العالمین.

    یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهره‌ی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم می‌خورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم!!!!!!!!!

    ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبت‌هاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….

    خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .

    بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.

    توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.

    بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8صبح چندتامنبرمیریم روضه چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان مثلا حاج حسنین امین پور یا….میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت می‌کشند خداخیرشون بده.

    منم گفتم مادر، مادر، مادر.

    امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .

    چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!

    از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .

    خب اولامن خدارو نمی‌شناختم!!!!!!

    الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..

    ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .

    حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.

    فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.

    زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.

    وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.

    الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.

    هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم

    الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.

    وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.

    وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.دوستتون دارم با ، بازشدن درب خانه‌ی پدری ومادری استادومریم جون دلم به حال اومد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1350 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین و دوستای همفرکانسیم

    استاد عزیزم این فایل نشونه ی دیروزم بود و انقدر که هزار ماشالله دوستان این سایت توحیدی فعال هستن که وقتی سراغ خوندن کامنتاشون میرم اصلا متوجه گذر زمان نمیشم و الان که نشونه ی امرورمو دیدم یادم افتاد دیروز کامنت نزاشتم

    درباره ی موضوعی که تمرین این فایل قراردادین باید بگم تا دلتون بخواد مورد برای مثال زدن دارم به لطف الله که وقتی تسلیم خودش بودم و از غیر خدا کمک نخواستم یا مشورت نکردم به بهترین شکل ممکن کمکم کردو تونستم حال خوبمو حفظ کنم

    از مهمتریناش که الان بعد گذشت چند سال جزء خاطرات شیرینم شده ،بارداری فرزند دومم بود که بعد از گذشت دوسال و با کمک دکتر و درمان های پیشنهادیشون هنوز محقق نشده بود

    کار درمان به جایی رسید که اوضاع برای من خیلی سخت شده بود تا اینکه همسرم گفتن ما که یدونه بچه داریم شکر خدا بیا بسپاریم به خودش و دیگه دنبال درمان نباشیم که تو انقدر اذیت نشی

    همین کارم کردیم و دقیقا ماه بعدش من باردار شدم اون موقع از قوانین سردرنمیاوردم و ناآگاه بودم که یجورایی ندونسته از قانون پیروی کردم و خواستمو رها کردم و سپردم به صاحب اصلیش

    نگم براتون که بعداز بارداری دکتر چقدر اذیتمون کرد چون میخواست به ما بقبولونه بارداری کاذب هست و بچه ای در کار نیست

    بازم همونجا به خدا گفتم خدای خوبم من نمیدونم چجوری ولی خودت درستش کن و همونم شد جواب این بود که برای آرامش بیشتر خودت دکترت رو عوض کن

    و به حرفای دکتر قبلی توجه نکن دلت به من گرم باشه

    وقتی سپردم به خودش آروم شدم و دیگه نگرانش نبودم و گفتم اگر با وجود اینهمه سونوگرافی و روش های پیشرفته که انجام دادم بخوای بهم بچه بدی میدی و شکرش رو بجا میارم چون داده ی خودته من هیچ کاره هستم فقط امانت تو رو نگه میدارم

    اگرم نه که بازم شکر که ما یه بچه داریم هرجور تو بخوای برامون همون خوبه

    و نتیجه شد پسر قشنگم که هدیه ی دوم خدای مهربون به منو همسرمو دخترمون که آرزوی برادر داشتن رو داشت الهی صدهزارمرتبه شکرخداجونم

    مورد بعدی وقتی بود که اول ازدواجمون صاحبخونه ها هنوز یکسال نشده خونشون رو میخواستن وما مجبور به جابجایی بودیم اونم تو دوسال اول زندگی که نه من تو خونه ی پدریم تجربه ی اسباب کشی داشتم و نه همسرم

    بعداز دومین اسباب کشی که بازم سر سال نشده صاحبخونه خونش رو خواست ما به همه رو انداختیم دوست آشنا و فامیل املاکی و هرجافکرشو کنید که خونه پیدا کنیم که یا پول ما نمیرسید یا خونه مناسبی نبود یا به هرصورت یه مشکلی بود که جور نمیشد دیگه همونجا منو همسرم گفتیم بسپاریم به خودش که بهترین راهنماست و به لطف و کرمش خونه ای برامون جور شد تو بهترین منطقه تهران نوساز نزدیک محل کار همسرم

    که نه تنها از مستأجری نجات پیدا کردیم بلکه خونه الان به نام من هست و هزار مرتبه شکر چند ساله اینجا ساکن هستیم به قدری معجزه آسا بود که هنوزم بهش فکر میکنم اشکم سرازیر میشه

    که توسط یکی از اقوام درجه یک من این خونه به ما رسید خداجونم صدهزار مرتبه شکر

    از وقتی با قوانین و آموزه های شما استاد عزیزم آشنا شدم خیلی روی این مورد تمرکز داشتم و انصافا هم موفق بودم تو کارای خیلی ساده و پیش پا افتاده ی روزمره هم میگم خدایا من تسلیم تو هستم خودت به هرآنچه خیر من هست هدایتم کن و بهترین ها در طول روز برام اتفاق میفته حتی پیام دادن ساده به دوستان از کدوم سمت رفتن برای انجام کارای روزانه و غذا درست کردن تغییر دکور خونه خریدهام و….

    به همین خاطر مواردی که کارمو به غیر خدا بسپارم خیلی خیلی کم شده لااقل تو این سه سال آشنایی من با شما

    ولی اگه بخوام بگم براتون موردی بود که منو همسرم خیلی روش اصرار داشتیم به هرکسی هم غیر ازخدا رو انداختیم که جز دردسر و دنبال دادگاه و وکیل رفتن و خستگی و درموندگی چیزی نداشت اونم بابت اشتباه تو تصمیم گیری که خودمون باعثش بودیم با تصمیم گیری غلطی که کردیم بابت سرمایه گذاری

    و وقتی سپردیم به خودش و یجورایی بیخیالش شدیم دیگه دربارش حرف نزدیم مخصوصا با اطرافیانمون

    کم کم خدا درستش کرد البته هنوز کامل حل نشده ولی خب یه کمی پیشرفت رو به جلو داشته ‌پرونده مون و همه چیز شکرخدا به نفع ما تموم شده ولی هنوز خسارت مارو به طور کلی و تمام و کمال پرداخت نکردن

    و نهایتا این مورد هم با سپردن به دستان پرتوان الله مهربان عاقبت شیرین و خوشی داشته

    خداوند ازونجایی که هرلحظه درحال هدایت ما به سمت بهترینهاست و حرکت جهان در کل به سمت خیره فقط کافیه راهش رو بلد باشیم و روی خودمون کار کنیم تا هدایتش رو‌دربافت کنیم اونوقته که میتونیم بگیم ما سمت خودمون رو انجام دادیم سمت خدا هم به بهترین شکل برامون انجام میشه کافیه تسلیم صددرصد باشیم مثل مادر موسی مثل حضرت ابراهیم

    و اون وقته که میتونیم بگیم مسلمان هستیم چون مسلمان یعنی تسلیم خدا بودن در همه ی امور

    استاد عزیزم ازتون بینهایت سپاسگزارم که باعث شدین آموزه هام برام مرور بشن و نقاط قوت و ضعف خودم رو بهتر بشناسم و یادآوری دست آوردهای شیرین برام سکوی پرتابی بشن در جهت رسیدن به خواسته های بیشتر

    در پناه خیرمطلق جهان هستی بهترینها رو براتون آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    احسان گفته:
    مدت عضویت: 868 روز

    خداوندا نفس جان من هیچی بلد نیستم خودت من رو پیش ببر خداوندا قربونت بروم خودت هدایتم کن خداوندا عشق جانم من تسلیمم خداوندا دیدی عشقت احسانت چطوری ایمانش رو نشون داد؟؟؟ دیدی کاری کردم که هر کس بشنوه چه حرفایی بهم میزنن و مسخرم میکنن آخه من چطوری بهشون توضیح بدم خدابهم گفت انجام بده انجام دادم ایمانم رو به خدا نشون دادم خداوندا عشق جانم ایمانم رو قوی تر کن قدرتمند ترم کن با قدرت بیشتری ادامه بدم عزیزم خداوندا امروز دیدی شیطان چه حرفایی بهم زد؟؟دیدی چقدر منطق آورد چه حرف های زشتی بهم زد ولی من گفتم خدا بهم گفت و منم گفتم چشم و انجام دادم خدایا دیدی بارها و بارها نا امید شدم ولی چقدر با قدرت ادامه دادم خداوندا قربونت بروم ممنونم ازت که الان هدایتم کردی به کامنت اون دوستمون که شرایطش دقیق مثل من بود که دختری که دوستش داشت به همه خواستگاراش جواب منفی داد  و گفت تا چند سال دیگه و شرایط براش جور شد و با اون ازدواج کرد  خب منم شرایطم الان دقیقا همونطوره طرفم بهم گفت تا چند سال دیگه و به همه خواستگاراش هم جواب منفی داد خواستگار داره که خونه ماشین همه چیز دارن ولی من چی  موجودی حسابم ٨0 هزار تومن 

    من سپردم به خداوند خدایا خودت شاهدی من تمام پل های پشت سرم رو خراب کردم فقط یکی موند یعنی اون ستون اصلی بود پیج اینستاگرامم که دیروز نود تومن تبلیغ گذاشتم بعدش رفتم با همون سیب زمینی و گوجه گرفتم واسه خونه تنها منبع درآمدم که یعنی اون ساپورتم میکرد و همزمان داشتم روی شغل اصلی ترید کار میکردم خدایا دیدی بارها و بارها شنیدم که استاد توی چه شرایطی بود ولی رها کرد رفت دنبال هدف اصلیش کاری رو که میخواد انجام بده دیروز داشتم کتاب رویاهایی که رویا نیستن فصل پنجم رو میخوندم که همش درمورد ایمان بود خدایا چند وقت داشتی بهم میگفتی پیجت رو بفروش تمام تمرکزت رو بزار روی این کار من گفتم نه بزار باشه حداقل پول یه تخم مرغ شارژ و نونی برام در میاره تا بگذرونم وقتی کلا حرفه ای شدم میفروشم بهم گفتی ببین!!!!!احسان یعنی ایمان نداری به خداوند گفتم دارم ولی….؟ همزمان ک کتاب رو میخوندم داشتی بهم میگفتی تا اخرش گفتم چشم خدایا نفس جان هر چی تو بگی فقط همین موند باشه میفروشمش خب سه هفته هم هست که دارم عالی عمل میکنم توی ترید همه تریدام مثبت مثل تریدرهای حرفه ای دارم کار میکنم خدایا دیدی چیشد؟؟ رفتم توی گروه پیام گذاشتم که پیجم رو میفروشم اون طرف اومد گفت میخرم نقد منم همون لحضه گفتم

    این از طرف خداست کاراش رو انجام دادیم دیشب ولی دیدی چیشد طرف دزد بود پیجم رو دزدید جیمیلم که باهاش توی سایت عضوم هم هک کرد( امروز هم به شماره سایت استاد تماس گرفتم و گفتم که جیمیلم هک شده میخوام تغییرش بدم) هر چی بهش پیام دادم التماس کردم عکس یخچال خونمون روبراش فرستادم اصلا هیچ از همه جا بلاکم کرد من موندم و هیچی اومدم به داداشم گفتم ببین اگه میدیدی چند وقتی یبار میوه میخریدم تخم مرغ و….میخریدم برای خونه از همین پیج بود الان اونم ندارم من میخوام از این به بعد اصلا نون خالی بخورم در جریان باش خدایا دیدی چه بلایی سرم اومد چقدر داغون شدم دو دستی سرم رو گرفتم یعنی انگار دارن با شلاق میکوبن تو سرم فقط میگفتم خدااااا خدااااا الان چیکار باید بکنم گذشت بعد یکی دو ساعت که اشکم در اومد قلبم داشت از جا کنده میشد گفتم خدایا تو ازم خواستی منم انجام دادم خدایا قربونت برم ببین احسانت چیکار کرد ایمانش رو بهت نشون داد بقیه اش با خودت ببینم تو برام چیکار میکنی ببین عزیزم میخوام اینجا کامنت بزارم در حضور بچه ها که شاهد باشن ببینن احسان چه ایمانی داشت چه باوری به خدا داشت حالا نوبت تو هستش خدایا قربونت برم فقط تویی که از حال الانم خبر داری میدونی چه شرایطی دارم نفس جان امروز که اومدم پای لب تاب گفتم اشکال نداره بیخیال حداقل حرفه ای شدم تو کارم از اینجا میتونم درآمد کسب میکنم ولی امروز ضررایی داشتم که اصلا افتضاح یعنی باورم نشد این همه مدت داشتم خوب کار میکردم چرا اینجوری شد امروز؟؟؟خدایا دیدی همون لحضه شیطان چقدر مسخرم کرد گفت اینم از اعتمادت به پرودگارت حالا چی میگی احسان این چه بلایی بود سر خودت اوردی هزار بار ارزوی مرگ کردم ولی اخرش چیشد ؟؟؟؟؟ گفتم خدایا قربونت برم من به تو اعتماد دارم و اومدم اینجا دارم کامنت میخونم من به عشق جانم اعتماد دارم خدا برام کافیه ممنونم ازت که هدایتم کردی به کامنت اون عزیزی که اونم شرایطش مثل من بود و گفت..

    (خدایا سپاسگذارتم که گرفتی آنچه را باید می گرفتی تا دریافت کنم آنچه را باید الهی شکرت این اتفاق همونی هستش که بازی رو تغییر میده همون اتفاقی که به ظاهر خوب نیست همون اتفاق منبع خیر و رحمت و برکت میشه

    همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم (156

     

    بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند

    هیچ مصیبتی جز به فرمان خدا نرسد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق] راهنمایی می کند؛ و خدا به همه چیز داناست.)

    خب دیگه نجواهای ذهن باید ساکت بشن ببین خدا داره چه جوری باهام حرف میزنه خدایا من دارم فریاد میزنم از ته قلبم که به تو ایمان دارم عشق جان ممنونم ازت که هدایتم کردی به کامنت ابراهیم عزیز که اونم دقیق شرایط من رو داشت و میگفت پول نداشت کولر بخره لباس و کفشاش پاره پوره بودن چه شرایطی داشت ولی الان کجاست؟؟؟ خدایا شکرت

    خداوندا قربونت برم ممنونم ازت که هدایتم کردی به کامنت خانوم شهریاری که بهش الهام شد باید بره کیش و ایمان خودش رو نشون بده و چه شرایطی داشت اونجا که من درکش میکنم ولی الان خداروشکر همه چیز عالیه براش..

    .

    .

    یا کامنت اون عزیزی رو بهم نشون دادی ک گفت تمام دارایش رو جمع کرد رفت دبی کافی شاپ زد ولی شرایط خوب نبود اول از خونه انداختنش بیرون با خونوادش کف زمین توی کافی شاپ میخوابید و اخر سر هم رفت توی دریا و بلند بلند تو رو صدا میزد یعنی مثل شرایط الانم که امروز فقط هدفون زدم در و بستم کسی نیاد ببینه فقط قدم میزدم و گریه میکردم و دلم میخواست سرم رو بکوبم تو دیوار هزار بار ارزوی مرگ کردم گفتم کاش یکی من رو میبست به رگبار و راحت میشدم ولی بعدش چیشپد هدفون رو در اوردم اون دو تا اهنگ غمگین رو پاک کردم اشکام رو پاک کردم گفتم خدای عزیزم من به تو اعتماد دارم قربونت برم تو ببین احسان امروز چیکار کرد چه ایمانی نشون داد فقط به عشق تو رفتم پای لب تاب ک بهم گفتی امروز رو بیخیال شو برو کامنت بخون روحیه ات خوب نیست… خدایا قربونت برم هر خیری که از تو برسه من به ان فقیرم خداوندا من از همه بریدم جز از رحمت تو خوب کاری کردم دلم خواست ایمانم رو نشون بدم دمم گرم باید خودم رو به خداوند عزیزم ثابت میکردم خداوندا من تسلیمم و از صمیم قلبم شکرگذار تو هستم هر اتفاقی برام بیفته خیری درش هست بدون اجازه ی تو برگی هم از درخت نمی افته چه برسه به این خداوندگار عزیزم دلم میخواااااد بلندددد فریاد بزنم من به خداوند ایمااااااان دارم خداوندا هدایتم کن باهام حرف بزن ایمانم رو قوی کن قلبم رو آروم کن خدایا بهم قدرت بده تا بیشتر تسلیم تو عزیز جانم باشم خداوندا فرمان زندگیم دست تواز صمیم قلبم شکرگذارتم و دوستت دارم بهت ایمان دارم 

    راااستی یادته چقدر بهم گفتی به دختری که دوستش داری برو بگو گفتم نه بزار پولدار بشم بعد انگاری داشتی توی سرم فریاااااد میزدی نه برو بگو و منم یکی رو واسطه کردم و بهش گفت گفتم هراتفاقی بیفته خیره این حکمت خداست درسته که بقیه خواستگاراش وضع مالیشون عالیه ولی من صفرم من به خداوند ایمان دارم دارم صبح تا شب روی هدفام کار میکنم روی شغل مورد علاقم تووووو بهم گفتی و منم انجام دادم وگرنه منطق خودم که عمرااجازه ی همچین کاری رو نمیداد خب دیدی ادامش چیشد اون به مادرش گفت مادرش هم که خواهر زن برادر بزرگم میشه به برادرم گفت و وقتی پای لب تابم بودم داداشم اومد گفت حقیقت داره تو این حرف رو زدی؟؟؟ با اینکه قرار بود طرفم به کسی نگه اون لحضه رنگم پرید و یعنی انگار اب سرد ریختن رو سرم گفت حالا مثلاگفت باشه بیا چی داری؟؟؟چقدر پول داری تو حسابت تو؟؟ صبح تا شب پای لب تابی(طرفم که گفت منتطر باش تا دو سه سال دیگه مادرش هم حرفی نداشت) خلاصه در همین حین که داشت باهام حرف میزد برادرم من داشتم از قبلش فایل استادکه داشت درمورد سرقت ماشین دنده ارژانتینیش رو توضیح میداد رو نگاه میکردم بعدش که رفت گفتم ببین خدا داره چه جوری باهام حرف میزنه استاد اونجا میگه اون اتفاق به ظاهر بد به نفعم بود یعنی باید اونجوری میشد منم گفتم عدو شود سبب خیر خدایا اگه این حرفا رو واسه کسی که تو این سایت عضو نیست توضیح بدم همه میگن عقلم رو از دست دادم حتما….خلاصه این رو گفتم به این برسم من به پلن خداوند عزیزم اعتماد دارم و تمام خداوند میگه و منم میگم چشممم انجام میدم هر اتفاقی بیفته خیره خداوندگار عزیزم از صمیم قلبم شکرگذارتم نفس جان منتظرتم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      پرستو گفته:
      مدت عضویت: 517 روز

      سلام احسان عزیز،

      کامنتت رو که خوندم، حس کردم یه هدایت از سمت خداست، چون راستش معمولاً کامنتای خیلی بلند رو نمی‌خونم، اما انگار ناخودآگاه مجبور شدم تا آخرش برم. بعد که دقت کردم، دیدم تو هم تریدری، مثل خودم. حس کردم شرایطت رو کامل درک می‌کنم… ضررهای زیاد، نرسیدن به سود مستمر، و حالا هم سرمایه‌ای برای شروع نداری.

      احسان جان، اول از همه، می‌خوام بهت یه پیشنهاد جدی بدم: پراپ بگیر. قطعاً باهاش آشنایی داری. یه اکانت 5K رو با یه هزینه‌ی خیلی کم می‌گیری، دو مرحله پاس می‌کنی، بعد تو یه ماه ترید می‌زنی و برداشت می‌کنی. شرکت‌های معتبری که خودم هم باهاشون کار می‌کنم، لست پراپ و پراپی هستن. قوانینشون رو بخون، دقیق عمل کن، و با یه سرمایه‌ی خیلی کم، شاید در حد دو سه میلیون، ماه بعد اولین برداشت حداقل پنجاه میلیونی‌ت رو داشته باشی.

      البته، خودت بهتر می‌دونی که این کار فقط با کنترل ذهن، مدیریت احساسات، و مدیریت سرمایه به نتیجه می‌رسه. استمرار روی یه نماد و یه استراتژی ثابت، رمز موفقیته. پس اگه تصمیم گرفتی این مسیر رو بری، جدی باش، پایبند بمون، و احساسی عمل نکن.

      درک می‌کنم چی می‌گی، چون خودم هم سال‌های سختی رو گذروندم. ولی بدون، ته این مسیر، چیزی جز زیبایی و موفقیت نیست. پس ادامه بده، کم نیار، و دیگه با سرمایه‌ی شخصی ترید نکن.

      منتظرم خیلی زود، همینجا تو سایت، کامنت ثروتمند شدنت رو ببینم. و مطمئنم که این اتفاق برات میفته.

      خدا همیشه باهاته، پس فقط حرکت کن!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    رامین گفته:
    مدت عضویت: 1467 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم

    جواب اولین سوال یه تجربه و یک آیه از قرآن دقیق یادم نیس کدوم آیه بود که پروردگار می فرمایید..

    بهترین و مهم آرین که در هر شرایطی می تونی برای حل مسائل انجام بدین اون اشتیاق و حال وحی خوب داشتن است اون ایمان امیده است در واقع نتیجه تسلیم بودن در برابر خدا

    من همیشه همیشه دیگه داره برام سلیس میشه که هر موقع هر موقع که من حس ام خوب بود و تو مدار خواسته بودم تسلیم بودم حالم خوب بود برابر میلیون ها انجام کارهای بود ایده های بوده که خیلی بنظرم دقیق و در حالی چرت بودن چون حالم با اون ایده ها خوب نبود

    بچه همه چییییز انرژی و مداره فقط به قول قرآن برای هر چیزی میزانی قرار دادیم به چه اندازه توی مدار خواسته هات هستی به همون اندازه همه چیز اویکه تمام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدی قربان گفته:
    مدت عضویت: 899 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان وکار گشا خدای در دل تمام نگرانی ها با توجه به درخواست های که ازش کردم مرا مورد هدایت خودش قرار داد ودرمدار وفرکانس خودش،قرار داد وانچان سر،شار از انرژی،خداوند شدم که بهترین زیباترین لحظات عمرم رو در اون فضای فرکانسی وخوشبینی تجربه کردم قرار میکنم با یک تضاد توی زندگی‌ خیلی،زود با صادقی کردن درحق خودم دربرابر خداوند از فضای فرکانسی خارج شدم وورباره مثل گذشته اون ورژن ترس ونگرانی های گذشته همه چیز رو برمن سخت کرد چون گفتم خودم همه چیز رومی دونم واجازه دادم ذهنم مرا در برابر خدای بیستم خدا می دانه که این بهدخاطر عدم آگاهی از خداوند وباعث شد برگردم به کمبودها گذشته این یه خاطر عدم آگاهی بوده الان می بینم حضور خداوند رو دارم درک میکنم که چطور به فرکانس پاسخ می دهد خیلی حضور خداوند بیشتر درک میکنم وآرامش بیشتری وارد قلبم می شود متوجه می شوم سال چقدر با دروغ ذهنم خودم رو با حرف های دیگران محدود کردم وخیلی دوست دارم اون خداووند با شناخت بهتری که تمام نشتی های انرژی هام باهاش بگیرم که باهاش،رفیق باشم رفیقی آنقدر جا کنه توی قبلم که باهاش هم از این دنیا با عشق برم نیاز به هم چون خدای دارم که می دونم خیر مطلق هست امشب باید بابنشیم من هدایت شدم به این فایل خداوند خواست که امشب نکته بردای کنم خدای هرکجای این دنیا قرار بگیرم با من باشه خدای ابدیت من باشه مرا رضایت درونی برسونه انگار هر چه درخواست دارم خدای که توی فایل من می تونم پیدا کنم وتسلیم او باشم نوشتن ایم کامنت هم داره دریچه قلبم رو بازمیکنه امشب بل جون دلم ببینم برعکس اون زمان همیشه فکر میکنم کسی که تسلیم خداوند باشه آدم ضعیفی یا باید همه رو راضی کنه نمی خوام اینطور تسلیمی رو من می خواهم تسلیم خدای باشم شجاع باشم خلق زندگی خودم باشم اجازه ندم عوامل بیرونی تاثیر ب من بزارن فقط قدرت او بر من تسلط داشته باشه که مرا با راه خودش به سعادت خوشبختی سلامتی وثروت برسونه خدای ارزش درونی خودم باهاش،بیدار وهوشیار کنم خدای که برای هر توانایی از سپاسگزار باشم خدای برای نفس کشیدنم با جونه دل سپاسگزاری کنم این کامنت اصل احساحس من وصداقت درون من خدای که هیچ وقت مثل گذشته فکر نکنم برای درد برم پیشش برای راحل مسائل برای هدایت لحظه ای برای تجربه خوشبختی

    برای تجربه سلامتی برای تجربه زبیا ها برای گذر تضاد برای بهبود شخصتیم مهم تر از هر چیز برای ساختن باورهای توحیدی باورهای که همیشه مهم ترین اساس زندگی باشه امشب درخواست ونکته برداری کنم تسلیم خدای باشم که کلمه چطور رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم یا هر وقت خواستم چطور بگم او خداوند صاحب زمین آسمان خدای که طوری نیروی فکریم رو هدایت کنه به سمت خواسته هایم که به قول خودت از مسیر زندگی با شور شوق انگیزه حرکت کنم استاد به خداوندی که روحش در وجودم هست هیچی نمی دونم وهیچ راحلی برای حل مسائل زندگیم ندارم اصلن عقل من بدون او بدون آگاهی او بدون هدایت او به خوشبختی درونی نمی توانه برسونه تنها هدایت او می تونه مرا بدون هیچ وابستگی وهیچ وعوامل بیرونی به خوشبختی درونی برسونه بدون او به خدا قادر به نفس کشید ن هم نیستم خدایا همیشه اینا ها رو یاد آورم کن فراموش نکنم وقتی از ته دلم وبا صداقت درونی بدون گوش دادن به شنیدن حرف هی بی علم وعقل که خودشون هم کاری از زندگی‌ برای خودش نیومده ونمی دانن از کجا اومدن به کجا می رون از اعماق وجودم بدون او قادر به نفس کشیدن نیستم خدایا من تسلیم در برابر تو برای راهکار این شنیده ها وباورهای محدود کننده افراد خودت مرحم شنیداریم باش وشرط های که خودم بی خود به اسم الهام خداوند ساختم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: