این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد داشتم کامنتای دوستانی که فعال کردم رو میخوندم، دیدم همشون یک کلام از توحید مینویسن بعد تو ذهنم اومد که خب اینا خیلی از ثروت نمیگن گاهی هم میگن که میخوان ثروت داشته باشن یعنی یجورایی از نوشته هاشون متوجه شدم هنوز پولدار نشدن بعد تو ذهنم اومد پس چی خدا؟ هی میگی با توحید به همه چی میرسی چرا اینا نرسیدن؟
یعنی اصلا میشه با توحید به ثروت رسید؟
یکهو به ذهنم که عه این سوال یعنی اینکه من هنوز باور ندارم به خدا، ایمان ندارم به خدا، هنوز با این قضیه مشکل دارم که همه چیز رو بسپرم به خدا، اونا اگر هنوز به ثروت نرسیدن حتما یه جای دیگه ایراد دارن، تو وقتی داری مدام میشنوی که توحید توحید توحید پس به همین گوش بده
ذهنم میگه فلان جا نشد فلان جا درونت صدا رو شنیدی و عمل کردی اما اون نتیجه نشد این صدا الکیه، دروغ میگه، الکی خوش بینت میکنه که غر نزنی!
دیشب داشتیم با همسرم صحبت میکردیم من گفتم درســـت میشه، اونم گفت همه میگن بهش فکر نکن درست میشه نگران نباش اخه مگه میشه؟! و من یاد خودم افتادم که من الکی این حرف رو زدم من هم درونم به مسایل خودم فکر میکنم و نمیتونم بسپارم به خدا، نگران نباشم تازه من غر هم میزنم به خدا!
سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزم. خیلی خیلی خوشحالم مجدد که در کنار شما هستم.
من مدتها قبل در این سایت بودم، اما متأسفانه فعالیت کمی داشتم و مدتی در سایت نبودم و یک وقفه در کار کردن بروی قوانین الهی برایم رخ داد.
که البته طبق قانون تغییرات جهانی، بعضی از هدفهای من دوباره افت کرد و باعث شد یکسری اشتباهات انجام بدهم. اما همین اشتباهات باعث شد به تضادهایی برخورد کنم و دوباره به خودم برگردم و دوباره به این گروه برگردم؛ گروهی که من همیشه در آن آرامش و حس خوبی دارم.
واقعاً استاد عزیز، شما به ما یاد دادید که در زندگی فقط به خدا توکل کنیم و فقط از او کمک بخواهیم.
همه ما بهخاطر ارتباطها و دوستانی که داریم، معمولاً خیلی روی دیگران حساب میکنیم به دیگران تکیه میکنیم؛ به خانواده، دوستان و اطرافیان.
اما در عمل میبینیم که هیچکدام از آنها، واقعاً نمیتوانند کاری برای شما انجام بدهند. و اینجاست که میبینید تمام تصورات ذهنیای که داشتید و روی دیگران حساب کرده بودید، اشتباه بوده است.
در این لحظه متوجه میشوید چه اشتباهی کردهاید و باید اول از همه فقط روی خدا حساب کنید.
همهی ما بهخاطر شرکی که در ما وجود دارد، چه کم باشد چه زیاد، وقتی با یک مشکل یا یک تضاد روبهرو میشویم، اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است که یک اقدام عملی انجام بدهیم و معمولاً هم از یک نفر کمک میخواهیم تا به ما کمک کند و با این کار فکر میکنیم داریم کاری برای حل مشکل انجام میدهیم.
و باور نداریم که اگر ذهنمان را مثبت نگه داریم یا به چیزهای مثبت اطرافمان توجه کنیم، و یا بخدا توکل کنیم میتوانیم از آن تضاد و ناخواسته عبور کنیم.
از نظر ما، کاری که بهصورت عملی انجام میدهیم میتواند تأثیر داشته باشد،و کنترل ذهن نمیتواند کاری برای ما انجام بدهند.
اما حقیقت چیز دیگری است. حقیقت این است که کار اصلی توجه به جنبههای مثبت زندگی و توجه به قوانین الهی است.
من فقط دعا میکنم و از خدا میخواهم که همهی ما را به راه راست هدایت کند؛ راه کسانی که مورد نعمت قرار گرفتهاند، نه راه گمراهان.
به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.
یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهرهی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم میخورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمیکنم!!!!!!!!!
ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبتهاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….
خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .
بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.
توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.
بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8چندتامنبرمیریم چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت میکشند خداخیرشون بده.مادر، مادر، مادر.
امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .
چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!
از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .
خب اولامن خدارو نمیشناختم!!!!!!
الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..
ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .
حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.
فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.
زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.
وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.
الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.
هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم
الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.
وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.
وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.
روزهاست که یک جو، سنگین و غمگینی درجامعه حکفرماست و تنها کسایی تونستن حال دلشون روخوب نگه دارن که به خداوند توکل کردنو و در جریان حساس کنونی همسو نشدند
ما خداراشکر از شما یادگرفتیم استاد که هر لحظه فقط این نکته رو یاداور بشیم که خداوند در کنار ماست و دلمون اروم میگیره فارغ از هر اتفاقی
با توکل به خدواند و عظمتش دیگه ترسی برات نمیمونه
من بارها چوب دل نسپردن به خداوند رو خوردم اما دیگه تصمیم گرفتم محکم باشم و فقط دل بسپرم به نجوای خداوند
میدونم هر انچه اتفاق بیفته قطعا بهترینش برای ماست
در روزهای بدون اینترنت فقط برای اینجا دلم تنگ شده بود عادت داشتم هر روز تصویر شما رو ببینم و فایل هاتون رو گوش کنم ، انگار گمشده داشتم حالا خداراشکر که اینترنتمون وصل شد .
روزهایی که اینترنت نبود صداتون رو از فایل های سیو شده قبلی گوش میکردم و همه چیز دوباره مرور میشد خوشبحال همه ما که به نجوای خدا گوش دادیم و مسیرمون از بقیه جدا شد
حیف از اونهمه افرادی که فکرکردن به زور میتونن همه چی روعوض کنن و متاسفانه به بدترین شکل رفتن
یه تمرین تازه دارم اینروزا خیلی هم سختمه اما امروز انجامش دادم
بعضی جاها یا مهمونی ها حال دلم توش خوب نبود ولی به ندای درونم گوش نمیدادم میرفتم فرداش خب ناراحت بودم که چرا رفتم وقتی بهم خوش نمیگذشته!!
امروز برای اولین بار تونستم قشنگ و صریح بگم من نمیخوام بیام چون حالم با این مهمونی اوکی نیست به نجوای دلم گوش دادم و برامم مهم نبود طرف مقابلم ناراحت بشه یا نشه مهم گوش دادن به صدای درونم بود و خراب نکردن ورودی هام
سپاسگزارم از خداوندم، از وجود شما استاد نازنینم سپاسگزارم ، برای تک تک فایل هاتون ارزش قائلیم استاد
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد
ــ دنبال کار میگشتم و میخواستم کاری را پیدا کنم که بهش علاقه داشته باشم و حداقل به مهارت و توانایی و علاقه ی اصلی خودم نزدیک باشه و هر چه در دیوار جستجو میکردم و هرکجا سر میزدم جور نمیشد تا اینکه هدایت شدم که فعلا رهاش کنم و خدا خودش هدایتم میکنه و همون روز یکی از دوستان قدیمیم بعد از تقریبا یک سال زنگ زد و هر دو در همون شهر بودیم و متوجه هدایت ربم شدم که ببینمش و با دوستم کلی خوش گذرانی کردم و از طریق دوستم بهم روزی داده شد و دوستم بهم گفت شب بیا پیش من بریم خوابگاه و من هم قبول کردم باحالی که خودم مکانی خوب و شرایط خوبی واسه خوابیدن داشتم که اینم خداواسم ردیف کرده بود و از فضای خوابگاه خوشم نیومد اما قلبم گفت این هدایت خداوند که باید انجامش بدم
و شب در اون خوابگاه خوابیدم و صبح با دوستم خداحافظی کردم و چون راه مترو را بلد نبودم از چند نفر پرسیدم و هدایت شدم و نزدیکهای مترو بود که یکی از دایی هام بعد از چند ماه بهم زنگ زد و گفت فقط خواستم احوالتو بپرسم و اینکه چیکار میکنی و منم از کاری که بهش علاقه دارم و واسش به تهران هدایت شده بودم توضیح دادم که در واقع همین تماس هدایت الله بود که بهم یاداوری شد علاقم چی هست و به داییم گفتم من با بچه های کوچک و مهد کودک کار میکنم و تسهیلگر هستم و همین که مکالممون تموم شد چشمم به یک خانه بازی افتاد و قلبم بهم گفت برو داخل ببین چه خبره که اینجا قرار اتفاق خوبی واست بیفته و ذهنم هم میگفت نه بابا میخوای بری که چی بشه و با غلبه ی قلب بر نجوای ذهن وارد شدم و به صاحب اونجا خودم معرفی کردم و گفتگوی ما طوری پیش رفت که بدون خواستن رزومه و پیشینه بهم گفت که واسه اجرای عروسکی هفته ی بعدی تشریف بیار و من هم که تا به حال این کار انجام نداده بودم با اشتیاق قبول کردم و اولین اجرام را انجام دادم و پیشنهاد بعدی را هم بهم داد که واسه کریسمس دکوری را در همین خانه بازی بزنم و تن پوش بابانوئل را بپوشم و باحالی که این کارها را نکردم ولی انجامش دادم و به شکل شگفت انگیزی خوب پیش رفت و کلی تجربه کسب کردم و بازهم بهم گفت هزارتا تراکت دارم که از شما میخوام به مهد کودکهای منطقه بدین و منم رفتم و انجامش دادم که هم حقوق دریافت کردم و هم کلی تجربه کسب کردم و خودم را هم واسه مهد کودک ها تبلیغ کردم و از طریق همین مهدکودک ها بهم پیشنهاد کاری شد و واسه عید هم کلی پروژه برام بسته شد این کار تماما صفرتا صد هدایت الله بود که از اولش اصلا واضح و مشخص نبود ولی قدم به قدم مسیر بهم گفته شد تا به بیش از آنچه که میخوام هدایت شدم و کلی هم در راستای کسب وکار خودم رشد و پیشرفت کردم و تجربه کسب کردم
ــ دقیقا هفته ی قبل من به شیراز اومدم و دوباره سفرهای شگفت انگیز من شروع شده و این سفر هدایت الله بود که از طریق یکی از دستان خوبش که دوسال پیش باز هم به صورت هدایتی باهاش آشنا شدم بهم پیشنهاد داد که واسه نیمه ی شعبان به شیراز بیام و برنامه اجرا کنم و الان که این کامنت را مینویسم با احساس بسیار عالی در مسافرخانه ای هستم که هدایت ربم بود که به این مکان بیام و خداوند مدام داره هدایتم میکنه و همه چیز به شکل شگفت انگیزو آسانی داره واسم رقم میخوره و دریافت این آگاهی و این فایل و نوشتن این کامنت هم هدایت الله بوده حالا میخوام از این سفر هدایتی بگم
تقریبا ده روز پیش در تهران در خانه ی دوستم که تمام امکانات و هزینه های اونجا را خداوند از طریق دست خوبش واسم ردیف کرده تماسی را دریافت کردم و با احوالپرسی گرم و عشق و احترام بهم گفته شد که میشه واسه اجرای چند شب در برنامه نیمه شعبان حظور داشته باشین و با صداهای زیباتون برنامه اجرا کنید
و منم به خدا گفتم اگر این مبلغی که میگم را قبول کردند یعنی این سفرخوبه و میرم و با دل و جان قبول کردند و به شیراز اومدم و چقدر دارم رشد میکنم چقدر در اینجا در این اجرا تجربه کسب کردم چقدر با عشق و احترام مواجه شدم چقدر ایمانم بیشتر شده چقدر توکلم بیشتر شده چقدر لذت میبرم کلا هر بار که سفر کردم و مهاجرت کردم کلی رشد و پیشرفت کردم و شخصیتم از همه جهت بهتر شده
به اینجا هدایت شدم تا بازهم به شرایطی بهتر هدایت بشم و بهم خبری خوب داده شد که یک کار خیلی خوب واسم تو بندرعباس ردیف شده و الان که تو شیراز هستم این کار بندر عباس واسم ردیف شده که از فضل و هدایت ربم هست و قلبم خیلی خوب تاییدش کرد و در حال حاظر دارم لذت میبرم و کیف میکنم و قرار بیان دنبالم و منو به بندرعباس ببرن .
هر زمان هدایت الله بوده و من در مقابش تسلیم شدم همون لحظه آرامش و احساس خوب را تجربه کردم و خیلی آرامش داشتم و احساس کردم که چقدر رها و آزاد در آغوش خداوند هستم .
.تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.
تو خونه ی دوستم بودم و چون فکر میکردم باید جبران کنم و پولی داشته باشم و منم خرج کنم نگران شده بودم و دنبال کارمیگشتم و از طریق یکی از اشناهای دوستم بهم کاری معرفی شد که اصلا دوست نداشتم اما چون تو ذهنم این بود که باید جبران کنم و نگران هزینه ها شده بودم این کار انجام دادم و تحویل دادم اما کارفرما پسند نکرد و مجبور بودم دوباره انجام بدم و چون خیلی سختم بود که کار انجام بدم چون برخلاف علاقم بود و ازش خوشم نیومد اون کار واسم جهنم شده بود در حالی که کار نیم ساعت بود و همونجا تسلیم خدا شدم و بهم الهام شد که کار انجام نده و تحویلش بده و این درحالی بود که یک ریال هم پول نداشتم و قرار بود فردا دوستم با پارتنرش به مسافرت بره و خونه راهم میخواست قفل کنه و منم باید چند روزی را به جایی که نمیدونستم کجاست میرفتم و هیچ پولی هم نداشتم ،خلاصه اینکه با این شرایط همون لحظه تسلیم خدا شدم و گفتم انجامش نمیدم و کار پس دادم و ایمانم را نشون دادم تا اینجا چون روی عقل خودم و دیگران حساب کردم و میخواستم شرایطی را که پیش اومده بود جبران کنم اون لحظات واسم جهنم شده بود اما از اون لحظه ای که تسلیم خدا شدم به آرامش و احساس خوب شجاعت رسیدم
صبح دوستم رفت مسافرت و منم از خونه رفتم بیرون و با خودم فکر کردم که به خوابگاه قدیمی که قبلا میرفتم برم و خدا واسم یه کاری میکنه و تاکید میکنم که هزار تومان هم نداشتم یه نشانه از سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و خیالم بیشتر راحت شد و به خوابگاه رفتم و چون پول نداشتم به صاحب خوابگاه گفتم مشخص نیست که شب برم یا بمونم و اونم گفت فعلا چند ساعت استراحت کن ازت پولی نمیگیرم ((خدا همیشه قلبها را واسم نرم میکنه و از طریق دستانش بهم عشق و احترام میده ))
من تا ظهر استراحت کردم و با نشانه ای بهم گفته شد که برو بیرون و تو ذهنم بود که به شهر کتاب برم و خوابگاه که در مسیر میدان ولیعصر بود را به سمت شهر کتاب پیاده راه افتادم و در یک پارکی نزیک میدان هفت تیر روی یک صندلی نشستم و احساس خوبی داشتم و با خدای مهربانم صحبت می کردم که یه دفعه چشمم به یک ساعت مچی مردانه که برند خوبی هم بود افتاد و این چنین خداوند از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرساند خلاصه که اون ساعت به یک قیمتی که من باور داشتم فروختم
خیلی خلاصه شده این داستان را تعریف کردم که در جزئیاتش تماما پر از هدایت و حمایتهای خداوند و خودش همه ی کارها را واسم انجام میده
حدود دو روز رفیقم رفته بود مسافرت و در این دو روز من یک ساعت پیدا کردم ،یک ساندویچ بسته بندی شده ی درجه یک پیدا کردم ،رفیقم خودش واسم پول فرستاد ،ابجیم خودش واسم پول فرستاد و خالم بهم زنگ زد و منو به خونش دعوت کرد و دو روز هم خونه ی خالم بودم که کلی اونجا تجربه کسب کردم و یکی از عادتهای بدی که داشتم را ترک کردم و کلی لذت بردم
خدایا ازت سپاس گزارم که همیشه منو در زمان مناسب باشرایط مناسب با دستان مناسبت قرار میدی و هرچی واسم پیش میاد تماما خیر میشه و از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرسانی
خدایا ازت سپاس گزارم که با تسلیم شدنم تو آنقدر خوب کارها را انجام میدی و از تسلیم شدن من خوشت میاد و با ذوق شدت بیشتری بیشتر از آنچه که من میخوام را واسم اجابت میکنی که تو خیلی مهربان و وهابی تو کریم و بخشنده ای
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست خدای قادر و توانایم خدایی که مدیر و مدبر ست
خدایا من میخواهم به قلبم نگاه کنم از قلبم اجازه بخواهم از قلبم بشنوم صدای تو را نه اینکه به ذهنم و نجواهاش گوش کنم
خدایا من تسلیمم در برابر عظمت و حکمت و اراده ات من توکل میکنم بهت
خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد زیبا سخنم استاد عزیزم و مریم جانم متشکرم از این فایل بسیار مفید و تکان دهنده متشکرم
من از روزی که فایل توحید عملی 1 روی سایت بروز رسانیش اومده اصلا به مدلی جدید دارم زندگی میکنم و دوست دارم همینطور همه جای سایت بنویسم و بنویسم خدایا من روی قدرته تو حساب میکنم
با نگران نبودنمون با نداشتن استرس و سپردن همه کارها بهش با آرامش داشتنمون دسته خداوند رو باز نگه میداریم
که هر چه خیر ست برای من بفرست و منو هر جا که صلاحه بفرست و ببر ای خدای خوب و مهربانم
من میپذیرم که هیچی نیستم توانایی ندارم قدرت ندارم آگاهی ندارم و خداوند قادر و آگاه و تواناست
و چقدر کارها به راحتی و آسانی انجام میشه و به نفعه تو میشه چون بهش سپردیم و دستامون رو بالا نگه داشتیم به معنای من تسلیمم
خدایا در هر لحظه کمکم و هدایتم کن با قدرت و آگاهی و تواناییت
من تازه تازه متوجه شدم درسته که من ثروت و شادی و خوشبختی و سلامتی و آرامش و فراوانی و پول ووو میخواهم اگر خدا رو در قلبم نداشته باشم و روی قدرتش حساب نکنم به هیچی نمیرسم
من اول باید خدا رو بشناسم و قدرتش را درک و باور کنم وقتی ، زمانی خدا رو در قلبم نشاندم و همه چیز و همه کس رو در خدا دیدم وقتی خدا رو بفهمم با بدست آوردن و جای دادن در قلبم
و ایمان و توکل و اعتماد به قدرتش آوردن اون موقع ست که به همه چیز میرسم یعنی او منو میرساند به تمام خواسته هایم با قدرتش و با آگاهی و توانییش و پاداش به من میدهد مثل استاد عزیزم و چه بسا از اون بهتر و بالاتر
ذهن جایگاهه شیطان و قلب جایگاه خداوند ست
و برای همین ست این چند روز که واضح متوجه این موضوع مهم شدم بیشتر به ندای قلبم گوش میدم و تمام تلاشم اینکه قدرت رو از دیگران بگیرم و بدم به خداوند که قدرته مطلق ست
شرک های مخفی رو دارم پیدا میکنم در وجودم و در زبانم که در روز تکراری صحبت میکنم و مچه خودمو میگیرم
و میخوام با جسارت بگم چقدر شیرین ست شنیدن صدای خداوند در گوشت
خدایا من میخواهم تلاش کنم که از امروز تا زنده هستم چشمانم توحیدی ببینند
گوشهایم توحیدی بشنوند
زبانم توحیدی سخن بگوید
مغزم توحیدی عمل کند
نفسهایم توحیدی باشند
دستانم توحیدی کار انجام دهند
و پاهایم توحیدی قدم بردارند
قلبم برای تو و توحیدی بزند
تک تک اعضای بدنم توحیدی باشن
خدایا من امروز بیشتر لایق هم صحبتی باتو را دارم
کمک و هدایتم کن
راه حلها و ایده ها و نشانه ها برای رشد و بهتر شدنم بده
خدایا من در برابرت تسلیمم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند و سعادتمند باشین
من این فایل رو در حالی دوباره دیدم که ماشینم در طول 1 ماه، 4 مرتبه تعمیر شده و الان هم در تعمیرگاه هست و جالبه که داخل ماشین عمومی هستم تا از شرکتم برم منزل پدرخانومم.
سالهاست که مشکل مالی درونی داریم، ولی ظاهر زندگیمون مون بسیار خوبه.
امشب متوجه شدم که یک دوره آموزشی باید برگزار کنم.
البته ایده رو داشتم و تمام ابزار این کار رو هم تهیه کرده بودم. ولی موضوعش برام پیش نمیومد.
امشب متوجه شدم و امیدوارم که هدایت خدا رو که امشب برام اتفاق افتاده بتونم تمام و کمال دریافت کنم و بعد از اون بیام و از نتایجم براتون بگم.
سلام به استاد عزیزم و خانواده بزرگ و صمیمی عباس منش
اولین نکته ای که دوست دارم بنویسم راجبش اینه
دو مورد و مثال توی این فایل بود که توی دوره با ارزش دوازده قدم هم ذکر شده بود یکی مثال اون معتادانی بود که با استاد ملاقات داشتن اینجا کاملا شفاف توضیح دادن که چیشد از اون خرابه ها سر در آوردن
یکی هم موضوع منفجر شدن تانک در بندرعباس بود که خوده این موضوع بسیار بسیار جای تامل داره
بنظرم این فایل جای این رو داره که چندین بار بهش گوش بدیم
برای تسلیم بودن باید یکسری باور هایی رو بپذیریم
اینکه یک خدایی که رب هست که قدرتمند ترین هست مدیر این جهان هست
اگر باور کنیم این خدا این جهان رو خلق کرده و بهتر و بالاتر از من آگاهه به این جهان و بینهایت راه ها رو بهتر میدونه و مدیر بهتری هست از مغز من اون وقت من میتونم اعتماد کنم و تسلیم باشم
من یک هفته است به صورت هدایتی میام به این فایل حالایاکامنت میخونم یاخودفایل راگوش میدهم به قول شماهربارکه میای یک فایل راگوش میدی هرباریک چیزی رامتوجه میشی ولی نمیدونم چی شده بوداینبار هربارکه گوش میکردم اصلابازمیگفتم من هیچ چیزنفهمیدم واصراری نکردم که زودبفهمم بعد رفتم فایلهای پروژه خانه تکانی ذهن راکه یک ماهی است که پشت سرهم یعنی به قول خانم شایسته گفتندکه متعهدباشید وبه خوبی گوش کنیدتمرکزی روی فایل ها(پروژه خانه تکانی ذهن) کارکنید ومن آمدم رواین فایل هاوچون ازلحاظ توحیدی من روخودم کمترکارکرده بودم بعدازفایلهای بیستم پروژه خانه تکانی ذهن کمی تومسعله شناخت خداوتوحیدبهترشدم به نظرم این فایل خیلی فرکانسش بالاست وادمی مثل من بایدخیلی روتوحیدش کارکنه واین آگاهی هاردرک کنه البته میگم شاید برای من اینطوری بوده درهرصورت که من خدارابسیارشاکرهستم که بازتوانستم این فایل واین آگاهییهارابشنوم ودرزندگیم عمل کنم.
یکی ازهدایت من اینکه درسوالی که درکپشن پرسیده شده بودکه مادرچه جاهایی تسلیم بودیم ونتیجه خوبی گرفتیم اینکه :من درازدواج قبلیم البته آخرای سال که باهمسرسابقم بودم، به خاطرمساعلی،پدرومادرم منوبه کل تردکردندوناگفته نمونه من همسرم اعتیادشدیدی داشت وموادهای بسیاربدوخطرناک استفاده میکردکه من اینجاذکرنمیکنم،موندن توخونه ایی که ازسرکولش ناراحتی وغم، بیتوجهی واهمیت ندادن به من میبارید وازاون طرف هم اصلاپدرومادرم اجازه نمیدادندبروم خونشون منظورم برای طلاق، به من پدرومادرم به من البته به برادرم گفته بودندکبری حق نداری بیای، بایدیعنی اگه قرارشدبمیری،بااایدهمونجابمیری(چندین سال من بارهاازهمسرم قهرمیکردم وبه خونه پدرم میرفتم) من شایددرست یادم نیس شایدبه مدت یک ماه توبدترین شرایط بودم والان که کمی فک کردم که البته میخوام باز ازاستادان عزیزم هم تشکرمیکنم برای درست کردن وتهیه این فایل بسیارارزشمندواقعاممنون برای تدارک این دوره خانه تکانی ذهن
درادامه اینکه، من یک ماه سختی خونه همسرم کشیدم ولی درست سر یک ماه، من ازاون خونه به سمت خونه پدرم رفتم(به قصدطلاق وجداشدنم ازهمسرم) یعنی برادرم یک روز تماس گرفت گفت بیاخونه کاملابرادرم به وضعیتی که درخونه شوهرم بودم اشراف داشت وبسیارناباورانه برادرم بهم زنگ زد گفت بروخونه(البته من هم جسارت به خرج دادم ونترسیدم)نترس پدرومادرمان چیزی نمیگند ومن وسایلهاموبه صورت جزعی جمع کردم ورفتم، من فقط تو اون وضعیت تسلیم بودم وبسیارآرام بودم وخداونددستش (برادرم) رابراایم فرستادومن مستقیم رفتم خانه پیش پدرومادرم
نشانه روز در 7 دی ماه 1404 روزهایی که فقط خدا می دونه و خدا می بینه .
خدای عزیز و قشنگم ای مهربان تر از مادر ای رفیق همیشگی هر خیری در زندگی بهم رسیده از جانب تو بوده و هر شری از خودم و نجواها ، خدا جانم بیاد میارم که چطور تو شرایط به ظاهر ناجالب چراغ راهم شدی بیادم میارم که چطور در مقابل نازیبایی ها دوتا دستت رو باز کردی و در آغوشم گرفتی دو تا دستت باز کردی و جلوتر از من ایستادی و ازم دفاع کردی زبانم شدی نگاهم شدی گوش شنوام شدی خدای عزیزم ای رب قدرتمند من ای صاحب اختیارم ای هدایتگر و حمایتگرم بیاد میارم که چطور درهای فضل و رحمتت رو به روی منو زندگیم باز کردی و کارها رو برام انجام دادی ، آسانم کردی برای آسانی ها بیاد میارم که چطور هزاران بار به قلبم جاری شدی و هدایتم کردی به سمت نور به سمت آسانی ها و من ایمان دارم که همون خدا همون خدا بقیه کارها رو برام انجام میده اگر من تسلیمش باشم اگر من بهش دل بسپارم و دنباله رو راه ابراهیم باشم که موحد بود و مشرک نبود.
خدایا هر جا با فرمون تو پیش رفتم به آبادانی رسیدم و هر جا روی عقلم حساب کردم به بیراهه !
رب دانا و توانای من ای مدیر و مدبر زندگی من تنها تو را می پرستم تنها از تو یاری می جویم تنها برای تو بندگی میکنم و به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای
عاشقتم جان من شکرت.
سلام به استاد عباس منش عزیزم سلام به دستان خداوند روی زمین ، به پیامبر زمانه من .
استاد این فایل یه نور عجیبی داره انقدر حسش خوبه که نمیشه گفت !
هیچ وقت خودمو اینجوری ندیدم استاد ..
آرام
رها
و در آغوش خدا
قدم ها برداشته میشه و هر بار نور بیشتر به قلب و جانم می تابه .
ازتون ممنونم که با این فایل های خداگونه و بهشتی مسیر رو هموار کردید سپاسگزارم استاد ابراهیم نشانم .
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
استاد داشتم کامنتای دوستانی که فعال کردم رو میخوندم، دیدم همشون یک کلام از توحید مینویسن بعد تو ذهنم اومد که خب اینا خیلی از ثروت نمیگن گاهی هم میگن که میخوان ثروت داشته باشن یعنی یجورایی از نوشته هاشون متوجه شدم هنوز پولدار نشدن بعد تو ذهنم اومد پس چی خدا؟ هی میگی با توحید به همه چی میرسی چرا اینا نرسیدن؟
یعنی اصلا میشه با توحید به ثروت رسید؟
یکهو به ذهنم که عه این سوال یعنی اینکه من هنوز باور ندارم به خدا، ایمان ندارم به خدا، هنوز با این قضیه مشکل دارم که همه چیز رو بسپرم به خدا، اونا اگر هنوز به ثروت نرسیدن حتما یه جای دیگه ایراد دارن، تو وقتی داری مدام میشنوی که توحید توحید توحید پس به همین گوش بده
ذهنم میگه فلان جا نشد فلان جا درونت صدا رو شنیدی و عمل کردی اما اون نتیجه نشد این صدا الکیه، دروغ میگه، الکی خوش بینت میکنه که غر نزنی!
دیشب داشتیم با همسرم صحبت میکردیم من گفتم درســـت میشه، اونم گفت همه میگن بهش فکر نکن درست میشه نگران نباش اخه مگه میشه؟! و من یاد خودم افتادم که من الکی این حرف رو زدم من هم درونم به مسایل خودم فکر میکنم و نمیتونم بسپارم به خدا، نگران نباشم تازه من غر هم میزنم به خدا!
خدایا کمکم کن بتونم همه چیز رو بسپارم به تو
سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزم. خیلی خیلی خوشحالم مجدد که در کنار شما هستم.
من مدتها قبل در این سایت بودم، اما متأسفانه فعالیت کمی داشتم و مدتی در سایت نبودم و یک وقفه در کار کردن بروی قوانین الهی برایم رخ داد.
که البته طبق قانون تغییرات جهانی، بعضی از هدفهای من دوباره افت کرد و باعث شد یکسری اشتباهات انجام بدهم. اما همین اشتباهات باعث شد به تضادهایی برخورد کنم و دوباره به خودم برگردم و دوباره به این گروه برگردم؛ گروهی که من همیشه در آن آرامش و حس خوبی دارم.
واقعاً استاد عزیز، شما به ما یاد دادید که در زندگی فقط به خدا توکل کنیم و فقط از او کمک بخواهیم.
همه ما بهخاطر ارتباطها و دوستانی که داریم، معمولاً خیلی روی دیگران حساب میکنیم به دیگران تکیه میکنیم؛ به خانواده، دوستان و اطرافیان.
اما در عمل میبینیم که هیچکدام از آنها، واقعاً نمیتوانند کاری برای شما انجام بدهند. و اینجاست که میبینید تمام تصورات ذهنیای که داشتید و روی دیگران حساب کرده بودید، اشتباه بوده است.
در این لحظه متوجه میشوید چه اشتباهی کردهاید و باید اول از همه فقط روی خدا حساب کنید.
همهی ما بهخاطر شرکی که در ما وجود دارد، چه کم باشد چه زیاد، وقتی با یک مشکل یا یک تضاد روبهرو میشویم، اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است که یک اقدام عملی انجام بدهیم و معمولاً هم از یک نفر کمک میخواهیم تا به ما کمک کند و با این کار فکر میکنیم داریم کاری برای حل مشکل انجام میدهیم.
و باور نداریم که اگر ذهنمان را مثبت نگه داریم یا به چیزهای مثبت اطرافمان توجه کنیم، و یا بخدا توکل کنیم میتوانیم از آن تضاد و ناخواسته عبور کنیم.
از نظر ما، کاری که بهصورت عملی انجام میدهیم میتواند تأثیر داشته باشد،و کنترل ذهن نمیتواند کاری برای ما انجام بدهند.
اما حقیقت چیز دیگری است. حقیقت این است که کار اصلی توجه به جنبههای مثبت زندگی و توجه به قوانین الهی است.
من فقط دعا میکنم و از خدا میخواهم که همهی ما را به راه راست هدایت کند؛ راه کسانی که مورد نعمت قرار گرفتهاند، نه راه گمراهان.
بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.
همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.
به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.
یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهرهی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم میخورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمیکنم!!!!!!!!!
ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبتهاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….
خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .
بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.
توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.
بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8چندتامنبرمیریم چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت میکشند خداخیرشون بده.مادر، مادر، مادر.
امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .
چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!
از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .
خب اولامن خدارو نمیشناختم!!!!!!
الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..
ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .
حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.
فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.
زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.
وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.
الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.
هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم
الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.
وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.
وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.
بنام خالق مهربانم
عرض ادب خدمت استاد عزیزم و دوستای خوبم
روزهاست که یک جو، سنگین و غمگینی درجامعه حکفرماست و تنها کسایی تونستن حال دلشون روخوب نگه دارن که به خداوند توکل کردنو و در جریان حساس کنونی همسو نشدند
ما خداراشکر از شما یادگرفتیم استاد که هر لحظه فقط این نکته رو یاداور بشیم که خداوند در کنار ماست و دلمون اروم میگیره فارغ از هر اتفاقی
با توکل به خدواند و عظمتش دیگه ترسی برات نمیمونه
من بارها چوب دل نسپردن به خداوند رو خوردم اما دیگه تصمیم گرفتم محکم باشم و فقط دل بسپرم به نجوای خداوند
میدونم هر انچه اتفاق بیفته قطعا بهترینش برای ماست
در روزهای بدون اینترنت فقط برای اینجا دلم تنگ شده بود عادت داشتم هر روز تصویر شما رو ببینم و فایل هاتون رو گوش کنم ، انگار گمشده داشتم حالا خداراشکر که اینترنتمون وصل شد .
روزهایی که اینترنت نبود صداتون رو از فایل های سیو شده قبلی گوش میکردم و همه چیز دوباره مرور میشد خوشبحال همه ما که به نجوای خدا گوش دادیم و مسیرمون از بقیه جدا شد
حیف از اونهمه افرادی که فکرکردن به زور میتونن همه چی روعوض کنن و متاسفانه به بدترین شکل رفتن
یه تمرین تازه دارم اینروزا خیلی هم سختمه اما امروز انجامش دادم
بعضی جاها یا مهمونی ها حال دلم توش خوب نبود ولی به ندای درونم گوش نمیدادم میرفتم فرداش خب ناراحت بودم که چرا رفتم وقتی بهم خوش نمیگذشته!!
امروز برای اولین بار تونستم قشنگ و صریح بگم من نمیخوام بیام چون حالم با این مهمونی اوکی نیست به نجوای دلم گوش دادم و برامم مهم نبود طرف مقابلم ناراحت بشه یا نشه مهم گوش دادن به صدای درونم بود و خراب نکردن ورودی هام
سپاسگزارم از خداوندم، از وجود شما استاد نازنینم سپاسگزارم ، برای تک تک فایل هاتون ارزش قائلیم استاد
در پناه خداوند مهربان باشید
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد
ــ دنبال کار میگشتم و میخواستم کاری را پیدا کنم که بهش علاقه داشته باشم و حداقل به مهارت و توانایی و علاقه ی اصلی خودم نزدیک باشه و هر چه در دیوار جستجو میکردم و هرکجا سر میزدم جور نمیشد تا اینکه هدایت شدم که فعلا رهاش کنم و خدا خودش هدایتم میکنه و همون روز یکی از دوستان قدیمیم بعد از تقریبا یک سال زنگ زد و هر دو در همون شهر بودیم و متوجه هدایت ربم شدم که ببینمش و با دوستم کلی خوش گذرانی کردم و از طریق دوستم بهم روزی داده شد و دوستم بهم گفت شب بیا پیش من بریم خوابگاه و من هم قبول کردم باحالی که خودم مکانی خوب و شرایط خوبی واسه خوابیدن داشتم که اینم خداواسم ردیف کرده بود و از فضای خوابگاه خوشم نیومد اما قلبم گفت این هدایت خداوند که باید انجامش بدم
و شب در اون خوابگاه خوابیدم و صبح با دوستم خداحافظی کردم و چون راه مترو را بلد نبودم از چند نفر پرسیدم و هدایت شدم و نزدیکهای مترو بود که یکی از دایی هام بعد از چند ماه بهم زنگ زد و گفت فقط خواستم احوالتو بپرسم و اینکه چیکار میکنی و منم از کاری که بهش علاقه دارم و واسش به تهران هدایت شده بودم توضیح دادم که در واقع همین تماس هدایت الله بود که بهم یاداوری شد علاقم چی هست و به داییم گفتم من با بچه های کوچک و مهد کودک کار میکنم و تسهیلگر هستم و همین که مکالممون تموم شد چشمم به یک خانه بازی افتاد و قلبم بهم گفت برو داخل ببین چه خبره که اینجا قرار اتفاق خوبی واست بیفته و ذهنم هم میگفت نه بابا میخوای بری که چی بشه و با غلبه ی قلب بر نجوای ذهن وارد شدم و به صاحب اونجا خودم معرفی کردم و گفتگوی ما طوری پیش رفت که بدون خواستن رزومه و پیشینه بهم گفت که واسه اجرای عروسکی هفته ی بعدی تشریف بیار و من هم که تا به حال این کار انجام نداده بودم با اشتیاق قبول کردم و اولین اجرام را انجام دادم و پیشنهاد بعدی را هم بهم داد که واسه کریسمس دکوری را در همین خانه بازی بزنم و تن پوش بابانوئل را بپوشم و باحالی که این کارها را نکردم ولی انجامش دادم و به شکل شگفت انگیزی خوب پیش رفت و کلی تجربه کسب کردم و بازهم بهم گفت هزارتا تراکت دارم که از شما میخوام به مهد کودکهای منطقه بدین و منم رفتم و انجامش دادم که هم حقوق دریافت کردم و هم کلی تجربه کسب کردم و خودم را هم واسه مهد کودک ها تبلیغ کردم و از طریق همین مهدکودک ها بهم پیشنهاد کاری شد و واسه عید هم کلی پروژه برام بسته شد این کار تماما صفرتا صد هدایت الله بود که از اولش اصلا واضح و مشخص نبود ولی قدم به قدم مسیر بهم گفته شد تا به بیش از آنچه که میخوام هدایت شدم و کلی هم در راستای کسب وکار خودم رشد و پیشرفت کردم و تجربه کسب کردم
ــ دقیقا هفته ی قبل من به شیراز اومدم و دوباره سفرهای شگفت انگیز من شروع شده و این سفر هدایت الله بود که از طریق یکی از دستان خوبش که دوسال پیش باز هم به صورت هدایتی باهاش آشنا شدم بهم پیشنهاد داد که واسه نیمه ی شعبان به شیراز بیام و برنامه اجرا کنم و الان که این کامنت را مینویسم با احساس بسیار عالی در مسافرخانه ای هستم که هدایت ربم بود که به این مکان بیام و خداوند مدام داره هدایتم میکنه و همه چیز به شکل شگفت انگیزو آسانی داره واسم رقم میخوره و دریافت این آگاهی و این فایل و نوشتن این کامنت هم هدایت الله بوده حالا میخوام از این سفر هدایتی بگم
تقریبا ده روز پیش در تهران در خانه ی دوستم که تمام امکانات و هزینه های اونجا را خداوند از طریق دست خوبش واسم ردیف کرده تماسی را دریافت کردم و با احوالپرسی گرم و عشق و احترام بهم گفته شد که میشه واسه اجرای چند شب در برنامه نیمه شعبان حظور داشته باشین و با صداهای زیباتون برنامه اجرا کنید
و منم به خدا گفتم اگر این مبلغی که میگم را قبول کردند یعنی این سفرخوبه و میرم و با دل و جان قبول کردند و به شیراز اومدم و چقدر دارم رشد میکنم چقدر در اینجا در این اجرا تجربه کسب کردم چقدر با عشق و احترام مواجه شدم چقدر ایمانم بیشتر شده چقدر توکلم بیشتر شده چقدر لذت میبرم کلا هر بار که سفر کردم و مهاجرت کردم کلی رشد و پیشرفت کردم و شخصیتم از همه جهت بهتر شده
به اینجا هدایت شدم تا بازهم به شرایطی بهتر هدایت بشم و بهم خبری خوب داده شد که یک کار خیلی خوب واسم تو بندرعباس ردیف شده و الان که تو شیراز هستم این کار بندر عباس واسم ردیف شده که از فضل و هدایت ربم هست و قلبم خیلی خوب تاییدش کرد و در حال حاظر دارم لذت میبرم و کیف میکنم و قرار بیان دنبالم و منو به بندرعباس ببرن .
هر زمان هدایت الله بوده و من در مقابش تسلیم شدم همون لحظه آرامش و احساس خوب را تجربه کردم و خیلی آرامش داشتم و احساس کردم که چقدر رها و آزاد در آغوش خداوند هستم .
.تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.
تو خونه ی دوستم بودم و چون فکر میکردم باید جبران کنم و پولی داشته باشم و منم خرج کنم نگران شده بودم و دنبال کارمیگشتم و از طریق یکی از اشناهای دوستم بهم کاری معرفی شد که اصلا دوست نداشتم اما چون تو ذهنم این بود که باید جبران کنم و نگران هزینه ها شده بودم این کار انجام دادم و تحویل دادم اما کارفرما پسند نکرد و مجبور بودم دوباره انجام بدم و چون خیلی سختم بود که کار انجام بدم چون برخلاف علاقم بود و ازش خوشم نیومد اون کار واسم جهنم شده بود در حالی که کار نیم ساعت بود و همونجا تسلیم خدا شدم و بهم الهام شد که کار انجام نده و تحویلش بده و این درحالی بود که یک ریال هم پول نداشتم و قرار بود فردا دوستم با پارتنرش به مسافرت بره و خونه راهم میخواست قفل کنه و منم باید چند روزی را به جایی که نمیدونستم کجاست میرفتم و هیچ پولی هم نداشتم ،خلاصه اینکه با این شرایط همون لحظه تسلیم خدا شدم و گفتم انجامش نمیدم و کار پس دادم و ایمانم را نشون دادم تا اینجا چون روی عقل خودم و دیگران حساب کردم و میخواستم شرایطی را که پیش اومده بود جبران کنم اون لحظات واسم جهنم شده بود اما از اون لحظه ای که تسلیم خدا شدم به آرامش و احساس خوب شجاعت رسیدم
صبح دوستم رفت مسافرت و منم از خونه رفتم بیرون و با خودم فکر کردم که به خوابگاه قدیمی که قبلا میرفتم برم و خدا واسم یه کاری میکنه و تاکید میکنم که هزار تومان هم نداشتم یه نشانه از سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و خیالم بیشتر راحت شد و به خوابگاه رفتم و چون پول نداشتم به صاحب خوابگاه گفتم مشخص نیست که شب برم یا بمونم و اونم گفت فعلا چند ساعت استراحت کن ازت پولی نمیگیرم ((خدا همیشه قلبها را واسم نرم میکنه و از طریق دستانش بهم عشق و احترام میده ))
من تا ظهر استراحت کردم و با نشانه ای بهم گفته شد که برو بیرون و تو ذهنم بود که به شهر کتاب برم و خوابگاه که در مسیر میدان ولیعصر بود را به سمت شهر کتاب پیاده راه افتادم و در یک پارکی نزیک میدان هفت تیر روی یک صندلی نشستم و احساس خوبی داشتم و با خدای مهربانم صحبت می کردم که یه دفعه چشمم به یک ساعت مچی مردانه که برند خوبی هم بود افتاد و این چنین خداوند از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرساند خلاصه که اون ساعت به یک قیمتی که من باور داشتم فروختم
خیلی خلاصه شده این داستان را تعریف کردم که در جزئیاتش تماما پر از هدایت و حمایتهای خداوند و خودش همه ی کارها را واسم انجام میده
حدود دو روز رفیقم رفته بود مسافرت و در این دو روز من یک ساعت پیدا کردم ،یک ساندویچ بسته بندی شده ی درجه یک پیدا کردم ،رفیقم خودش واسم پول فرستاد ،ابجیم خودش واسم پول فرستاد و خالم بهم زنگ زد و منو به خونش دعوت کرد و دو روز هم خونه ی خالم بودم که کلی اونجا تجربه کسب کردم و یکی از عادتهای بدی که داشتم را ترک کردم و کلی لذت بردم
خدایا ازت سپاس گزارم که همیشه منو در زمان مناسب باشرایط مناسب با دستان مناسبت قرار میدی و هرچی واسم پیش میاد تماما خیر میشه و از جایی که گمان نمیکنم بهم روزی میرسانی
خدایا ازت سپاس گزارم که با تسلیم شدنم تو آنقدر خوب کارها را انجام میدی و از تسلیم شدن من خوشت میاد و با ذوق شدت بیشتری بیشتر از آنچه که من میخوام را واسم اجابت میکنی که تو خیلی مهربان و وهابی تو کریم و بخشنده ای
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست خدای قادر و توانایم خدایی که مدیر و مدبر ست
خدایا من میخواهم به قلبم نگاه کنم از قلبم اجازه بخواهم از قلبم بشنوم صدای تو را نه اینکه به ذهنم و نجواهاش گوش کنم
خدایا من تسلیمم در برابر عظمت و حکمت و اراده ات من توکل میکنم بهت
خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد زیبا سخنم استاد عزیزم و مریم جانم متشکرم از این فایل بسیار مفید و تکان دهنده متشکرم
من از روزی که فایل توحید عملی 1 روی سایت بروز رسانیش اومده اصلا به مدلی جدید دارم زندگی میکنم و دوست دارم همینطور همه جای سایت بنویسم و بنویسم خدایا من روی قدرته تو حساب میکنم
با نگران نبودنمون با نداشتن استرس و سپردن همه کارها بهش با آرامش داشتنمون دسته خداوند رو باز نگه میداریم
که هر چه خیر ست برای من بفرست و منو هر جا که صلاحه بفرست و ببر ای خدای خوب و مهربانم
من میپذیرم که هیچی نیستم توانایی ندارم قدرت ندارم آگاهی ندارم و خداوند قادر و آگاه و تواناست
و چقدر کارها به راحتی و آسانی انجام میشه و به نفعه تو میشه چون بهش سپردیم و دستامون رو بالا نگه داشتیم به معنای من تسلیمم
خدایا در هر لحظه کمکم و هدایتم کن با قدرت و آگاهی و تواناییت
من تازه تازه متوجه شدم درسته که من ثروت و شادی و خوشبختی و سلامتی و آرامش و فراوانی و پول ووو میخواهم اگر خدا رو در قلبم نداشته باشم و روی قدرتش حساب نکنم به هیچی نمیرسم
من اول باید خدا رو بشناسم و قدرتش را درک و باور کنم وقتی ، زمانی خدا رو در قلبم نشاندم و همه چیز و همه کس رو در خدا دیدم وقتی خدا رو بفهمم با بدست آوردن و جای دادن در قلبم
و ایمان و توکل و اعتماد به قدرتش آوردن اون موقع ست که به همه چیز میرسم یعنی او منو میرساند به تمام خواسته هایم با قدرتش و با آگاهی و توانییش و پاداش به من میدهد مثل استاد عزیزم و چه بسا از اون بهتر و بالاتر
ذهن جایگاهه شیطان و قلب جایگاه خداوند ست
و برای همین ست این چند روز که واضح متوجه این موضوع مهم شدم بیشتر به ندای قلبم گوش میدم و تمام تلاشم اینکه قدرت رو از دیگران بگیرم و بدم به خداوند که قدرته مطلق ست
شرک های مخفی رو دارم پیدا میکنم در وجودم و در زبانم که در روز تکراری صحبت میکنم و مچه خودمو میگیرم
و میخوام با جسارت بگم چقدر شیرین ست شنیدن صدای خداوند در گوشت
خدایا من میخواهم تلاش کنم که از امروز تا زنده هستم چشمانم توحیدی ببینند
گوشهایم توحیدی بشنوند
زبانم توحیدی سخن بگوید
مغزم توحیدی عمل کند
نفسهایم توحیدی باشند
دستانم توحیدی کار انجام دهند
و پاهایم توحیدی قدم بردارند
قلبم برای تو و توحیدی بزند
تک تک اعضای بدنم توحیدی باشن
خدایا من امروز بیشتر لایق هم صحبتی باتو را دارم
کمک و هدایتم کن
راه حلها و ایده ها و نشانه ها برای رشد و بهتر شدنم بده
خدایا من در برابرت تسلیمم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند و سعادتمند باشین
سلام بر تو ای بنده خوب خدا
امروز 24 شهریور، سال روز تولدم هست.
من این فایل رو در حالی دوباره دیدم که ماشینم در طول 1 ماه، 4 مرتبه تعمیر شده و الان هم در تعمیرگاه هست و جالبه که داخل ماشین عمومی هستم تا از شرکتم برم منزل پدرخانومم.
سالهاست که مشکل مالی درونی داریم، ولی ظاهر زندگیمون مون بسیار خوبه.
امشب متوجه شدم که یک دوره آموزشی باید برگزار کنم.
البته ایده رو داشتم و تمام ابزار این کار رو هم تهیه کرده بودم. ولی موضوعش برام پیش نمیومد.
امشب متوجه شدم و امیدوارم که هدایت خدا رو که امشب برام اتفاق افتاده بتونم تمام و کمال دریافت کنم و بعد از اون بیام و از نتایجم براتون بگم.
ممنون از همه شما و از استاد عزیز
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانواده بزرگ و صمیمی عباس منش
اولین نکته ای که دوست دارم بنویسم راجبش اینه
دو مورد و مثال توی این فایل بود که توی دوره با ارزش دوازده قدم هم ذکر شده بود یکی مثال اون معتادانی بود که با استاد ملاقات داشتن اینجا کاملا شفاف توضیح دادن که چیشد از اون خرابه ها سر در آوردن
یکی هم موضوع منفجر شدن تانک در بندرعباس بود که خوده این موضوع بسیار بسیار جای تامل داره
بنظرم این فایل جای این رو داره که چندین بار بهش گوش بدیم
برای تسلیم بودن باید یکسری باور هایی رو بپذیریم
اینکه یک خدایی که رب هست که قدرتمند ترین هست مدیر این جهان هست
اگر باور کنیم این خدا این جهان رو خلق کرده و بهتر و بالاتر از من آگاهه به این جهان و بینهایت راه ها رو بهتر میدونه و مدیر بهتری هست از مغز من اون وقت من میتونم اعتماد کنم و تسلیم باشم
اگه من بتونم تسلیم باشم خدا هدایت میکنه
باید بفهمیم جایگاه خودمون رو و خداوند رو
8به نام خداوندبخشنده مهربان
سلام به استادان ودوستان عزیزم
من یک هفته است به صورت هدایتی میام به این فایل حالایاکامنت میخونم یاخودفایل راگوش میدهم به قول شماهربارکه میای یک فایل راگوش میدی هرباریک چیزی رامتوجه میشی ولی نمیدونم چی شده بوداینبار هربارکه گوش میکردم اصلابازمیگفتم من هیچ چیزنفهمیدم واصراری نکردم که زودبفهمم بعد رفتم فایلهای پروژه خانه تکانی ذهن راکه یک ماهی است که پشت سرهم یعنی به قول خانم شایسته گفتندکه متعهدباشید وبه خوبی گوش کنیدتمرکزی روی فایل ها(پروژه خانه تکانی ذهن) کارکنید ومن آمدم رواین فایل هاوچون ازلحاظ توحیدی من روخودم کمترکارکرده بودم بعدازفایلهای بیستم پروژه خانه تکانی ذهن کمی تومسعله شناخت خداوتوحیدبهترشدم به نظرم این فایل خیلی فرکانسش بالاست وادمی مثل من بایدخیلی روتوحیدش کارکنه واین آگاهی هاردرک کنه البته میگم شاید برای من اینطوری بوده درهرصورت که من خدارابسیارشاکرهستم که بازتوانستم این فایل واین آگاهییهارابشنوم ودرزندگیم عمل کنم.
یکی ازهدایت من اینکه درسوالی که درکپشن پرسیده شده بودکه مادرچه جاهایی تسلیم بودیم ونتیجه خوبی گرفتیم اینکه :من درازدواج قبلیم البته آخرای سال که باهمسرسابقم بودم، به خاطرمساعلی،پدرومادرم منوبه کل تردکردندوناگفته نمونه من همسرم اعتیادشدیدی داشت وموادهای بسیاربدوخطرناک استفاده میکردکه من اینجاذکرنمیکنم،موندن توخونه ایی که ازسرکولش ناراحتی وغم، بیتوجهی واهمیت ندادن به من میبارید وازاون طرف هم اصلاپدرومادرم اجازه نمیدادندبروم خونشون منظورم برای طلاق، به من پدرومادرم به من البته به برادرم گفته بودندکبری حق نداری بیای، بایدیعنی اگه قرارشدبمیری،بااایدهمونجابمیری(چندین سال من بارهاازهمسرم قهرمیکردم وبه خونه پدرم میرفتم) من شایددرست یادم نیس شایدبه مدت یک ماه توبدترین شرایط بودم والان که کمی فک کردم که البته میخوام باز ازاستادان عزیزم هم تشکرمیکنم برای درست کردن وتهیه این فایل بسیارارزشمندواقعاممنون برای تدارک این دوره خانه تکانی ذهن
درادامه اینکه، من یک ماه سختی خونه همسرم کشیدم ولی درست سر یک ماه، من ازاون خونه به سمت خونه پدرم رفتم(به قصدطلاق وجداشدنم ازهمسرم) یعنی برادرم یک روز تماس گرفت گفت بیاخونه کاملابرادرم به وضعیتی که درخونه شوهرم بودم اشراف داشت وبسیارناباورانه برادرم بهم زنگ زد گفت بروخونه(البته من هم جسارت به خرج دادم ونترسیدم)نترس پدرومادرمان چیزی نمیگند ومن وسایلهاموبه صورت جزعی جمع کردم ورفتم، من فقط تو اون وضعیت تسلیم بودم وبسیارآرام بودم وخداونددستش (برادرم) رابراایم فرستادومن مستقیم رفتم خانه پیش پدرومادرم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
نشانه روز در 7 دی ماه 1404 روزهایی که فقط خدا می دونه و خدا می بینه .
خدای عزیز و قشنگم ای مهربان تر از مادر ای رفیق همیشگی هر خیری در زندگی بهم رسیده از جانب تو بوده و هر شری از خودم و نجواها ، خدا جانم بیاد میارم که چطور تو شرایط به ظاهر ناجالب چراغ راهم شدی بیادم میارم که چطور در مقابل نازیبایی ها دوتا دستت رو باز کردی و در آغوشم گرفتی دو تا دستت باز کردی و جلوتر از من ایستادی و ازم دفاع کردی زبانم شدی نگاهم شدی گوش شنوام شدی خدای عزیزم ای رب قدرتمند من ای صاحب اختیارم ای هدایتگر و حمایتگرم بیاد میارم که چطور درهای فضل و رحمتت رو به روی منو زندگیم باز کردی و کارها رو برام انجام دادی ، آسانم کردی برای آسانی ها بیاد میارم که چطور هزاران بار به قلبم جاری شدی و هدایتم کردی به سمت نور به سمت آسانی ها و من ایمان دارم که همون خدا همون خدا بقیه کارها رو برام انجام میده اگر من تسلیمش باشم اگر من بهش دل بسپارم و دنباله رو راه ابراهیم باشم که موحد بود و مشرک نبود.
خدایا هر جا با فرمون تو پیش رفتم به آبادانی رسیدم و هر جا روی عقلم حساب کردم به بیراهه !
رب دانا و توانای من ای مدیر و مدبر زندگی من تنها تو را می پرستم تنها از تو یاری می جویم تنها برای تو بندگی میکنم و به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای
عاشقتم جان من شکرت.
سلام به استاد عباس منش عزیزم سلام به دستان خداوند روی زمین ، به پیامبر زمانه من .
استاد این فایل یه نور عجیبی داره انقدر حسش خوبه که نمیشه گفت !
هیچ وقت خودمو اینجوری ندیدم استاد ..
آرام
رها
و در آغوش خدا
قدم ها برداشته میشه و هر بار نور بیشتر به قلب و جانم می تابه .
ازتون ممنونم که با این فایل های خداگونه و بهشتی مسیر رو هموار کردید سپاسگزارم استاد ابراهیم نشانم .