این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بهمن 93 بود. تازه از مقطع کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز با هزاران امید فارغ¬التحصیل شده بودم. با خودم گفتم تا عید استراحت می کنم، چون دیگه حتما از فروردین یه کار خوب پیدا می¬کنم و میرم سر کار. عید تموم شد رفتم دنبال کار، ولی هرجا رفتم به در بسته خوردم. می گفتن بدون سابقه به درد ما نمی خوری، مدرکتو بزار دم کوزه آبشو بخور. اذیتم کردن، تیکه انداختن و مسخره کردن تا جایی که این تیکه انداختنا به دوست و آشنا هم رسید. برا اینکه مسخره نشم جایی نمیرفتم، با کسی ارتباط نداشتم، فقط تو لاک خودم بودم تا اینکه شد اول تابستون و من هنوز دنبال کار. یه شب پای لپ تاپ بودم و مثل همیشه داشتم خبر می خوندم، خبر جنگ، خونریزی، قتل و دزدی تا اینکه اتفاقی فایل “چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنیم؟” استاد رو دیدم. فایل و نگاه کردم و با خودم فکر کردم. گفتم اگه راست بگه چی؟؟؟؟ رفتم قیمت محصول روانشناسی ثروت 1 و دیدم. خوب برا من بالا بود. کل پولی که داشتم 1 سکه تمام بود که برای روز مبادا کنار گذاشته بودم. کلی با خودم فکر کردم و آخرش گفتم ریسکشو قبول می کنم. یا همین یک سکه رو از دست میدم یا جواب میده و پولدار میشم. به محض اینکه خریدمشو پولشو دادم دلم ریخت، حس کردم سرم کلاه رفته. ولی دوباره به خودم گفتم امکان نداره کسی بتونه سر من شیره بماله، هرجوری شده باید جواب بگیرم ازش. از همون روز شروع کردم یه بار تا آخرش نگاه کردم. با توجه به گرایش ارشدم که ارتعاشات بود درک این مباحث برام راحت بود. هنوز 2 ماه از کارکردن روی باورهام نگذشته بود که یاد یکی از دوستان قدیمیم افتادم که گفته بود هر جا احتیاج به کمک داشتی بهم زنگ بزن. فرداش زنگ زدم و گفتم 6 ماهه که دنبال کارم. اونم گفت اتفاقا یکی از دوستای من دنبال یه همکار می گرده ولی با سابقه کار سه سال. ازش خواهش کردم که یه وقت ازش بگیره برم برای مصاحبه. یه ایمان خاصی تو وجودم موج میزد. فرداش با دوستش هماهنگ کرد و من رفتم پیشش. بعد از دو ساعت مصاحبه بهم گفت تو به درد این کار نمی خوری، ولی من اومده بودم که کار کنم، دیگه نمی خواستم دیگران بهم بگن “ارشد بیکار”. با احساس لیاقت اومده بودم. با یقین به اینکه چیزی از دیگران کمتر ندارم اومده بودم. یهو یه ایده ای به ذهنم رسید. گفتم میام رایگان براتون کار می کنم، اصلا میشم تحصیلدارتون، خریداتونم انجام میدم و خلاصه هر کاری که شما بگید. یه کم فکر کرد و گفت باشه، فقط 1 هفته فرصت داری که ثابت کنی به درد بخوری. از فرداش رفتم سر کار و با تمام وجودم کار کردم. باورتون نمیشه چه کارایی که نکردم فقط به این امید که یه روز رشد کنم و بزرگ شم. چون حرفای استاد و با تمام وجودم باور کردم. هر وقت خسته می شدم استاد می یومد جلوی چشم. می گفتم وقتی عباس¬منش تونسته منم می تونم. همزمان تو مسیر رفت و برگشت فایل های صوتی روانشناسی ثروت و گوش می دادم. بیشتر رو باور احساس لیاقت کار کردم و روی جمله “احساس خوب، اتفاقات خوب” تمرکز کردم. تمام تمرکزم روی نکات مثبت بود. بابت همه چیز خدا رو شکر می کردم. چون محل کارم در یک منطقه ثروتمند نشین بودم هر روز که سر کار می رفتم با خودم می گفتم لیاقت من زندگی کردن تو این منطقه است. هر وقت ماشین گرون قیمت می دیدم خدا رو شکر می کردم که اون ماشین مال منه. حس مالکیت می کردم. بعد آرام آرام تغییرات شروع شد. اول ابان ماه بود که مدیر شرکت به من گفت که رسما استخدام شدی و از امروز بیمه هستی و در ضمن حقوق هم می¬گیری (بعد از 2 ماه کار رایگان). خوشحال بودم ولی متعجب نه، چون مطمئن بودم که لیاقتشو دارم و چیزی کمتر از آدمای اون شرکت و یا حتی صاحب شرکت ندارم. یک ایمان و اعتماد قلبی خاصی پیدا کرده بودم. با اینکه حقوق دریافتی من ناچیز بود ولی هر روز بابت آن شکرگزاری می کردم و ماهیانه ده درصد آنرا می¬بخشیدم (تمام حرفای استاد رو مو به مو و با یقین انجام می دادم، چون چیزی برای از دست دادن نداشتم). روزها می گذشت و من هر روز بزرگتر و موفق تر در تمام جنبه های زندگی می شدم. کار هر روز من گوش دادن به فایل های صوتی استاد و عمل به آنها بود. رادیو، تلویزیون، روزنامه و اخبار اینترنتی به کلی از زندگی من حذف شده بود. تا اینکه عید امسال تصمیم به تغییر گرفتم و اواخر فروردین ماه بود که استعفای خودم را تسلیم مدیر عامل شرکت کردم.
در کمال ناباوری با استعفای من مخالفت شد!!!!! و باز هم در کمال ناباوری مدیر سخت گیر بنده، همان شخصی که روز اول به من گفت تو به درد این کار نمی خوری!!! از من خواست که در شرکت بمونم، حقوق من را به 3 برابر افزایش داده و یک اتاق اختصاصی در شرکت برای من در نظر گرفتند با یک پست عالی، پستی که در حالت عادی 3 سال باید خاک بخوری تا برسی به اونجا. حالا بعد از یکسال من در شرکت صاحب عزت و احترام هستم، مورد اعتماد هستم و به قول مدیر شرکت یکی از عناصر کلیدی و شایسته و لایق. کسی که خواست و خودشو ثابت کرد. دوستان عزیزم، همه آنچه که امروز هستم و دارم را در درجه اول مرهون لطف خدا و در درجه دوم اعتماد به استاد عباس¬منش است. من تصمیم گرفتم موفق باشم و بهای این کار را پرداخت کردم. من برای رسیدن به این جایگاه پل های پشت سرم را خراب کردم، نه با این تفکر که ” یا میشه یا نمیشه” بلکه با این تفکر که باید بشه. در پایان راز موفقیت های خودم را از دید خودم مرهون تمرین هر روزه دوره روانشناسی ثروت و گوش دادن حداقل 2 فایل صوتی ( هر هفته روی 2 فایل تمرکز می¬کنم) و انجام هر روزه تمرین های کتاب معجزه سپاس خانم راندا برن و مطالعه هر روزه کتاب اثر مرکب دارن هاردی می دانم. (روزهای جمعه هم دوره قانون آفرینش را تمرین می کنم). با آرزوهای بهترین ها برای مردم کشورم ایران.
خیلی عالیه ، منم از بهمن 93 شروع کردم وقتی داشتم نظرت رو می خوندم مشابهت های زیادی دیدم با تفاوت هایی که اون هم تفاوت خواسته های ما است. موفق باشی مرد.
دوره قانون افرینش گوش کردم فهمیدم که نباید تلوزیون نگاه کنم درحالی که فقط 20 یا 22 سال سن داشتم تلوزیون و همه فیلم های که خریده بودم گذاشتم کنار
بعد شروع کردم به خریدن دوره های استاد و گوش دادن فایل رایگان
بعد از گوش دادن فایلها دلیل اتفاقات زندگیم بیشتر برام واضح میشد ولی هنوز کامل نمیدونستم که همه اتفاقات زندگیم باورهام رقم میزنه فقط به این نتیجه رسیده بودم که احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
………………………………………
بچه ها گاهی غرورم له میشد تو جمع چون شلوار و کفشم پاره بود هیچی پولی نداشتم که لباس بخرم
حقوقی که میگرفتم 150 هزارتومان بود که هیچی نمیشد و دانشگاه هم میرفتم
بعد از چنده ماه حقوم 200 هزارتومان که رفتم یه گوشی گرند قسطی خریدم مجبور بودم به خاطر قسطی که میدم هرکاری که میگفتن انجام بدم تا بتونم قسط بدم بعد فهمیدم که نباید قسطی بخرم و یکبار چوب همین اشتباه خورده بودم
شروع کردم به یاد گرفتن تعمیر پرینتر تو طول مسیر حقوقم شد 300 والان 500 هزار تومان ثابت مونده بود
بعد خریدن دوره عملی رسیدن به رویا درسته حقوقم ثابتم 500 بود ولی با کار کردن روی باورهام روزی 20 تا 30 هزار تومن هم گیرم میاد و هرچی که خواستم داشتم بچه بهم میگن علی بی غم و میگن که من بچه پولدارم
چند روز پیش یکی از همکارانم گفت حقوقت قراره بشه 700 هزار تومان و من دیشب گفتم اخرین ماهی که میام سرکار ? گفتن ضرر میکنی تو دانشگاه میری کار گیرت نمیاد
ولی من امیدم به خداست اینجاست که باید ایمانم نشون بدم…
بله باور کنید همه چیز امکان پذیر است منم پانزده سال برای ادارات دولتی و شرکت های مختلف کار کردم و یکبار برای همیشه قاطعانه تصمیم گرفتم و با یک استعفا همه رو انگشت به دهن گذاشتم از پدرم همسرم مادرم رئیس مون همه میگفتند کار نیست و فلان فلان منم هیچ توجه ایی نداشتم و باورم این بود که برای من بی نهایت ثروت و فرصت و شغل وجود داره و امروز من درآمد روزانه ام بیشتر از حقوق ماهیانه ایی است که با کلی محدودیت از مردم می گرفتم خدا را شکر
عالی بود و تبریک می گم بابت اینکه همیشه در عرصه ایمان جزئی از بهترینها بودید برای ایمان و عقیده اتان به شما احسنت می گم باور ی محکم و خلل ناپذیر دارید.
داش بهروز خیلی حال کردم داستان تو خوندم واقعااااا از لحاظ منطقی شما عمراااااااا نباید انتخاب میشدین اصلا و ابدااااا ولی اونی که باید ترا انتخاب میکرد ،انتخابت کرد وتموم دیگه دهن منطقی جایی نداره و هیچ ادمی نمیتونه جلوش استقامت کنه خیلی حال کردم واقعاااا چه دل و جراتی داشتی تو اون سن و سال واقعا باید تحسینت کرد احسن برتو دوست خوبم احسن که ایمان به توحید داشتی و جوابشم گرفتی مطمعنن الان در جاهای زیباتر و بهتری هستی که حقته هرجا هستی موفق باشی که چراغ ایمان گرمی و در دلم روشن کردی خیلی حال کردم باز رییس شدنت اصلاااا محشررررر بود چیحوری خدا مهره هاشو تو دل آدما میکاره دم خدا گررررررم الهی شکررررت که برای داش بهروز ما شد برای منم میشه..
سال95 داستان تو شیر کردی الان رسید دستم تا ایمانشو بگیرم و گرفتم ممنونم
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیز که نظراتتون واقعا تحت تاثیرم قرار داد وجود شما برای من نعمت و امیدوارم قدر این نعمت رو بدونم ایشالله…..
!!!!!!!!!!نمیدونم از کجا شروع کنم دوران راهنمایی بودم که خیلی ب فوتبال علاقه داشتم و همیشه جز بهترینا بودم…..
همه چی خوب بود اونموقع و همیشه فکر میکردم به بهترین جایگاه میرسم تو این رشته تا اینکه اومدم دوره دبیرستان و ی اتفاق خیلی بد برام افتاد اونم این بود تو ی تصادف پدر و مادر و برادرم رو از دست دادم و فقط من موندم با ابجیام ……….
شرایط خیلی سخت شد به حدی سخت شد که اون روز های اول فکر خودکشی بودم چون هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتم فک میکردم دنیا به اخر رسیده،تنها انگیزه ای که داشتم برای ادامه زندگی خواهرام بودن که دیدن اونا باعث میشد که بدونم اونا بم احتیاج دارن،……
تو ی روز سه عزیز از دست دادن واقعا سخت خیلیییییییی و اینکه منم ۱۵ سال داشتم سن کمی بود و حس میکردم همه چی رو باختم و همش مقصر اصلیش رو خدا میدونستم و حس میکردم خدا بهم ظلم کرده…زندگی هر روز برام سخت تر میشد از ترحم متنفر بودم ولی همیشه هر کسی بم نگاه میکرد ی حس ترحم تو چشاش بود و من بیشتر از خودم متنفر میشدم…چن سالی به سختی گذشت…
.دیپلم رو گرفتم بعد کارت معافی رو گرفتم(ی چیزی که برام جالب بود تو دوران راهنمایی ی حس بم میگفت من از سربازی معاف میشم و هر کس رو میدیدم بهش میگفتم من میدونم معاف میشم)که کارت معافیت کفالت گرفتم…تو این سال ها ی حقوق بازنشتگی پدرم بود که خرج و مخارج زندگیمون بود…وارد دانشگاه شدم بعد از گرفتن مدرک لیسانس دگه ادامه ندادم و بیکار بودم تو این سال ها همش میگفتم خدایا تقصیر توعه که من اینجور شدم وگرنه اگه پدرم بود شرایط من فرق میکرد همیشه گله میکردم از خدا خیلییییی بعضی وقتا از پدر و مادرم که تنهامون گذاشتن از لحاظ روحی خیلییییییی داغون بودم تا اینکه بعد لیسانس سه سال بیکار بودم استخدامی شرکت میکردم ولی میدونستم قبول نمیشم و منم از خدا گله میکردم تا اینکه دوماهی میشد افسرده شدم و همش حس میکردم میخا بمیرم بگذریم بعد این شرایط که حدود ۱۲ سال میگذره که تو زندگیم ن هدفی داشتم ن برنامه ای ن هیچی فقط نمیخاستم تنها باشم و همش بیرون بودم که وقتم بگذره تا اینکه یکی از دوستان بهم قول کار داد و من همش حس میکردم اونجا استخدام شدم و هر کسی ازم میپرسید چ کاری به شوخی میگفتم تو اون اداره کار میکنم تا اینکه بعد چن ماه تو اون اداره مشغول به کار شدم هر چند شرایطش سخته ولی دو سالی هست مشغول ب کار شدم تو این دوسال همیشه حس میکردم ی چیزی درون من کمه من همش دنبال موفقیت بودم تو این کانال تو اینستا ……پیج های زیادی سر زدم ولی هیچ کدومش حرف دل من رو نمیزد این اواخر ی پیج دیدم گفتم این خوبه بزا پکیجشو بخرم تا به خواهرم گفتم گفت نگیر اول ی سر به سایت عباسمنش بزن ببین چجوره بعد اگه نخواستی برو بگیر….منم اومدم رو سایتتون و واقعاااااا حرف دل منو زدین شما استاددد دگه اون پیچ ها رو پاک کردم و فقط پیچ شما رو گوش دادم از وقتی فایل هاتون رو گوش میدم هر روز خداشکر میکنم دگه گله نمیکنم خدا عزیزانمو ازم گرفت ولی در عوض خواهرای مهربونی دارم خدایا شکرتت هر روز فایل ها رو گوش میدم خیلی باید رو خودم کار کنم اینقد تشنه این فایل هام که میخاستم ثروت یک رو بخرم ولی خواهرم بم پیشنهاد داد اول عزت نفس رو بگیرم که اگه اعتماد بنفس داشته باشم میتونم همه چی داشته باشم خداروشکررررر دوره عزت نفس رو گرفتم سه روز میشه و فهمیدم چقد باید رو خودم کار کنم …مهم ترین چیزیکه الان دارم ارامش که تو این ۱۴ سال نداشتم ولی خدایا شکرتتتتت الان به قدری اروممم که از زندگی لذت میبرم حتی با چیزای کوچیک ..اونقدر انگیزه دارم که موندم چکار کنم هدف هامو چطور بنویسم ….الان که این مطب رو نوشتم اشک تو چشام جمع شده خدایا شکرتتت…الان فهمیدم اون گمشده من خدا بود که همیشه با من بود ولی من ازش فرار میکردم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتات
………..ببخشید نگارش من ضعیفه و فقط خاستم حرف دلم رو بزنم….
آفرین عزیزم. خداوند تو رو به این مسیر هدایت کرده الان وقت این هست که با عمل کردن به این اگاهی ها بهشت زندگیت رو بسازی.
خیلی خوشحال شدم که گفتی سپاسگزارم به خاطر خواهرهای مهربانی که دارم و توجه به نعمت ها و داشته های زندگیت میکنی و همین کار باعث میشه ظرف وجودت گسترش پیدا کنه و بی نهایت نعمت و فرصت های لذت بخش وارد زندگیت بشه
از صمیم قلبم آرزو میکنم که به بی نهایت ثروت نعمت و خوشبختی هر آنچه که میخواهی برسی و هر روز بهتر از دیروز باشی. عاشقتم.
سلام دوست عزیزم آقا سجاد وقتی کامنت شمارو خوندم چقدددر خوشحال شدم چقدر ذوق کردم اتفاقا نگارشتون بسیار سلیس و روونه و ممنونم از اینکه این مطلب رو با ما به اشتراک گذاشتید
امیدوارم هر کجا هستید به دل خوش و آروم باشید و همیشه رو به رشد باشید
استاد من حدود 5 سال پیش از طریق همین کانال های تلگرامی که فایل های پولی شما رو رایگان واس دانلود قرار می دادن آشنا شدم
کانال ها دوره های زیادی داشتن از حسابداری بگیر تا هر دوره ای خخخخ
دقیقا اون اوایل که تصویر شما رو تو مکان های خوب می دیدم با خودم می گفتم این دیگه چی می خواد بگه خخخ
اصلا به قانون جذب و اینجور چیزا اعتقاد نداشتم واقعیتش من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بودم که بدلیل تضاد مذهب بی دین شده بودم و قبل آشنایی با شما تقریبا به هیچ چیزی اعتقاد نداشتم .
خلاصه گذشت و گذشت تا اینکه من داشتم یکی از دوره هایی که از این کانال ها دانلود کرده بودم رو می دیدم در مورد طراحی سایت بود.
تو شروع جلسه استاد اون درس فرمودن که من خیلی به استاد عباس منش مدیونم و زندگی منو عوض کرده و…. و تصویر شما تو یکی از اسلاید هاش بود.
اونجا بود که که به ذهنم زد که برم و ببینم شما در مورد چی صحبت می کنید
هنوز من نمی دونستم اصلا شما سایت دارید ندارید من شما از طریق همین کانال های تلگرامی شناختم
رفتم یکی از فایل هاتونو باز کردم ،فک کنم در مورد سرمایه گذاری تو املاک بود
حتی برادر بزرگمم کنارم بود وقتی فایل املاک شما رو باز کردم و بعد از نیم ساعت برادرم گف این چرت و پرت می گه و از این حرفا..
ولی من اینطوری فکر نمی کردم صداتون به دلم می نشست ،یه ارامش خاصی تو صداتون حس می کردم
اون فایل هم در مورد ثروت و قانون جذب و... نبود در مورد املاک بود
خلاصه من رفتم سراغ فایل های بعدی و بعدی و.…
تا اینکه تو همین کانال ها روانشانسی ثروت یکتونو پیدادکردم
دانلودش کردم و دیدم (استاد من کلا اعتقادی به پرداخت هزینه اموزش و… نداشتم )
و بعدش ثروت 2 رو از همین کانال ها دانلود کردم و دیدم
بعدش 3 رو و….
استاد به طرز عجیبی درامد من داشت بالا می رفت خودم خوف می کردم
درامد من از صفر رسیده بود به ماهی 70 ملیون تومان !!!
در کمترراز 6 ماه
خلاصه استاد بعدش فهمیدم که باید بهاشو پرداخت کنم ولی ذهنم مقاومت کرد،
خیلی مقاومت کرد چون به پرداخت بها اعتقاد نداشتم
و همین دید منفی باعث شد از آموزه های شما دور بشم
درضمن ذهنم می گف که کار خودته استاد عباس منش کاری نکرده که همش کار خودت بود!
خلاصه من چون حاظر به پرداخت بها نشدم از اموزش های شما دور شدم و درامد کمتر و کمتر شد
تا اینکه من به خودم گفتم من باید بها پرداخت کنم
رفتم دوباره از اول همه فایل های که از شما به رایگان داشتمو پاک کردم
مرحله اول روانشناسی ثروت یکو تهیه کردم و دارم رو خودم کار می کنم
ماه پیشم راهنمای عملی دستایابی به رویاهاتونو تهیع کردم .و همه اون دوره هایی که از شما داشتمو پاک کردم و دارم از اول پرداخت بها می کنم و ادامه می دم
که انشالله در آینده نزدیک نتایج فوق العاده خودمو هم اینبار از روش درست با همه دوستان به اشتراک می زارم
الان که دارم اینو می نویسم من یه کار شراکتی با برادرانم داشتم و چون تو فایل روانشناسی ثروت یک شما تاکید داشتین که شراکت یه جورایی شرکه
من این ماه کلا از کار شراکتی بیرون اومدم
اصلا هم به اون کار علاقه هم نداشتم
من تصمیم گرفتم سراغ علایق خودم برم
استاد من عاشق بدنسازی و فیتنس هستم تو این حوزه می خوام فعالیت کنم
الان که دارم این متنو می ندیسم سایت انلاین خودمو هم راه اندازه کرده ام ،و بیشتر می خوام تو زمینه تغذیه ورزشی فعالیت کنم چیزی که خودمو بیش از 3 سال درگیر کرد
راستی یادم رفت
اینم بگم من خدای جدید و یکتا پرستی رو با شما پیدا کردم
واقعا قبل آشنایی با شما به خودکشی هم فکر می کردم
فک می کردم دنیا پوچه ،خدا وجود نداره و….
خلاصه این روش آشنایی من با شما بود ،خیلی ذهنم مقاومت می کرد که نگم ،می گف زشته خجالت اوره که بگی از راه نادرست با استاد آشنا شدی و…
ولی من گفتم می گم به دلم افتاده بود که بیام و این داستان آشنایی خودمو با سایت شما بنویسم
حقیقتا نتایجی که توزندگیت گرفتی رو نمیشه به هیچکس زد، مسخرت میکنن، میخندیدن
و خب واقعا هم تو مدار نیستن و درک نمیکنن
فقطمیشه بیای تو سایت و این احساس خوبت رو نتایجت رو بنویسی و خودت رو تخلیه کنی
میخوام از استاد عزیزم درخواست کنم، که ما بتونیم توسایت ویس هم بتونیم بزاریم،یا ویدیو، خیلی رسا تر و تاثیر گذار تره
دیگه قشنگ تخلیه میشیم
میخوام بخشی از نتایجم رو تواین کامنت بنوسیم؛
نمیدونم از کجا شروع کنم هرچی اومد مینویسم
از وقتی دارم با تمرکز روی عمل کردن به قوانینی که از استاد یادگرفتم عمل میکنم
زندگیم به معنای واقعی 180درجه تغییر کرده
توجه کنید دوستان (عمل کردن…)
برای خودمم یادآوری بشه….
چون قبلا زیاد فایل گوش میدادم و فکر میکردم فقط گوش دادن فایل کارارو انجام میده…
انقدر احساس خوبی دارم که در مسیر درست قرار دارم
آنقدر خوشحالم که حد نداره این موضوع
وقتی میبینم افرادی با سن خیلی خیلی بالا هنوز در مسیر نادرست هستند،
نگاه توحیدی ندارند،
زندگی خوبی ندارند، آرامش ندارند ، که نتیجه مسیر نادرستِ قانون بیشتر برای من ثابت میشه که افکار منِ که داره زندگی من رو خلق میکنه
من نمیتونم اونارو تغییر بدم فقط درسش رو میگیرم
من خواستم که خدای واقعی رو بشناسم، خواستم که تغییر کنم ،
خواستم…. و خداوند به بهترین روش ممکن هدایتم کرد
1؛ در حوضه ارتباطات؛ درگذشته دوستان خیلی نامناسبی داشتم که ویژگی های انسان های سالم و موفق رو نداشتن دیگه وارد جزئیات نمیشم…
(الان انسان هایی در دایره ارتباط من هستند که روزی آرزوی من بود که فقط باهشون صحبت کنم ببینم چه جوری موفق شدن… توجه کردی!!؟
الان رفیق های منن، دستان خداوند هستد ، بی منت تجربیاتشون رو دراختیارم میزارن، و باهم بیزنس داریم و پول میسازیم)
و به خدایی که میپرستیم حتی 1درصد
1درصد هم فکرش رو نمیکردم که اینگونه برای من این دوستان و اینبیزنس که برای من آزادی زمانی ، مکانی ،ومالیِ به همراه داشته باشه
و بودن در کنار این انسانها از هرنظری به رشد من کمک میکنه
شکرت خداااااااا. زبانم قاصره. فقط میتونم بگم شکرت… و لطفت رو در ادامه دادن این مسیر زیبا جبران کنم
دوستان شغلمم کال btob محصول شرکتی رو تهیه میکنیم من و با دوستانی که دستان خداوند هستن در زندگیم که وارد شدنشون به زندگیم، و آشنایی باشرکت…. هم داستان خارق العاده ای داره .
ومحصولات رو در شهرای دیگه کار برندینگ انجام میدیم
هم برای خودم کارمیکنم که این رو هدف قرار داده بودم برای امسالم و ازبچگی آرزو داشتم که اینگونه باشد و مثل خانوادم واطرافیان کارگری نکنم… دوست داشتم برای خودم کارکنم… و خداروشکر…
کلا همه کار خدا رو نظمه،رو حساب کتابِ،رو قانونِ
با عجله و حرص و اینا نیست…
به صورت کاملا طبیعی همه چی جفت و جور میشه اگر تو عمل کنی به قوانینی که استاد آموزش میده
اگر رها باشی و بندگی کنی.
(برای من اتفاق افتاد) برای توهم اتفاق میوفته…
من هم یه زمانی کامنت بچه هارو میخوندم که نتایج خیلی خیلی عالی گرفتن. از عددهای بالا صحبت میکنن میگفتم چی جوری شده!!! ذهن نجوا گر میگفت شانسیِ، حالا اون رابطه رو داشته شدِ…
نه نه نه به قول استاد به توحید برسی همه برای تو همه کار میکنن.
همه میخوان بهت خدمت کن.
همه میخوان برات کار انجام بدن.
تو چقدر بی نظیری خداااا جان
2؛از نظر سلامتی ، قبلا خیلی مریض میشدم
الان واقعاااااا به ندرت…. شاید سالی 1بار
اون هم قشنگ میفهمم که وقتی وارد فضای ناخواسته هام شدم جسمم مریض شد.
3.از نظر رها بودن و آرامش داشتن از 1تا 10
نمره 8 رو به خودم میدم که قبلا به زور نمره 1 بود
و خیلی چیزهااااا که واقعا نمیشه همرو گفت و میدونم که شما این فرکانس خوب من رو دریافت میکنید
صحبت رهایی شد میخوام اتفاق قشنگی که الان برای منرخ داده رو بنویسم و صحبتم رو تموم کنم
بعدا انشالله میام و بیشتر بارش میکنم…
قبلا یه کامنتی تو دوره 12 قدم گذاشتم که فکرکنم برج 2 بود
به تضادی برخوردم توزتدگیم، تضاد مالی…
که اون زمان تا لب مرز اینکه بزنم زیر همه چی خونرو تحویل صابخونه بدم و برگردم به عقب پیش خانوادم زندگی کنم… این نجوا ها بود کرایه خونرو میخوای چیکار کنی… سر سال رهن و میخوای از کجا بیاری. و……………… خیلی چیزهای دیگه!
با گوش دادن جلسه 7قدم1 دراون زمان
انگار یکی یک چک محکم زد به من و من و بیدار کرد
بهم گفت این همه رو خودت کار کردی که الان بایه باد ول کنی!
مگه تو این چندسال لنگ خونه موندی؟
لنگ پول موندی؟
این تضاد حتماا یه نفعته و برای درخواست هایی که داری از خداوندِ باید نگاهت رو درست کنی”
تصمیمگرفتم آگاهانه شرایط رو کنترل کنم و به مسیر درست ادامه بدم…
اگر نمیتونستم خودم و کنترل کنم قطعا این نتایجرو نداشتم
خداروشکررر
(افکار مناسب+کنترل ذهن+توجه به خواسته ها+
نگاه توحیدی اعتماد به خداوند)
کارهات و دیگه انجام شده بدون … خدا بی نظیره
از جایی که فکرش رو نمیکردم . به خدا یعنی حتی نیم درصد…! بهم پول رسید بی منت، بی برگشت
که پول رهن خونه جدیدم که خیلی بهتر شیک تر و تقریبا با چیزی که تجسم میکردم یکیه…
الله واکبر از این قدرتی که در وجود ما گذاشتی خدا
دمت خیلی گرمهههه رفیق
+اضافه بکنم تقریبا 2هفته ای میشد دنبال خونه دلخواهم بودم… یکی بود خوب بود ولی املاکیِ به یکی دیگه داد و من گفتم حتما این خونه اون خونه دلخواهم نبوده من سپردم به خدا و اوکیمیشه.
بعدش باز بنگاه رفتیم چندتا خونه که من خوشم نمیومد ازش… هی میگفت مجردی میخوای چیکار خوبی و حالا هروقت خواستی بخری خوب میخری..!
خونه نیست ،کمه. اوضاع خرابهه! و اینجور حرفا و باور کمبود. ولی من توجه نکردم احساسم رو خوب نگه داشتم ، تودلم میگفتم جایی که زندکی میکنیم باید ازش لذت ببرم مجردم که هستم. من باید به خ ا ثابت کنم من لیاقت دارم لیاقت بهتریناااا. من فراوانی رو باوردارم… و واقعا خونه ای که دارم میرم از لحاظ قیمتی و موقعیتی نسبت به خونه های مشابه که دیدم عالیه
تجسم میکردم خونم این وسیله هارو میخواد تا من بیشتر لذت ببرم ولی خب پولش جور نبود
اصلا فکر نمیکردم پولش رو چه جوری جورکنم بخرم…
فقط تجسم میکردم دارمشون
وامروز پولش رسید….! خواهرم یه پولی داشت برای پسرش که میخواست یه کاری بکنه فعلا به تعویق افتاده و داد به من بعدا بهش برگردونم
خدا جان تو دیگر کی هستی میبالم به داشتنت
به قوانین ثابتی که که وضع کردی و من رو ازش آگاه کردی
مطمئنم مطمئنم مطمئنم با تو به تمام آرزوهای بزرگم میرسم
و جدادید دارم تجسم میکنم و میدونم که یه روزی با نتایج خیلی خیلی بزرگ در کنار استادعباسمنش مثل عرشیا عزیز و دوست داشتی(بچه ها سایت)
ویدئو نتایج میسازیم و به خودم و دوستان برای باورسازی کمک میکنیم تا از این قدرتی که خدا به ما داده استفاده کنیم)
و با شعری از هوشنگ ابتهاج حرفم رو به پایان میرسونم که میگه
زندگیییی چیییست ؟؟عشششق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
عشق آغاز آدمیزادیست…
(عشق به خدا که شروع بشه. به توحید که برسی تازه میفهمی تو کی هستی!چقدررر قدرتمندی و خبرنداشتی)
من از زمان کودکی از زمانی که یادمه زندگیه متوسطی داشتم من از همان ابتدای زندگی که به دنیا امدم برایم معجزه رخ داد من قرار نبود به دنیا بیاییم
من کودکی ضعیف و ریز بودم به اندازه کف دست که حتی لباس تنم نمیشد به سختی میتونستند مادر پدرم بزرگم کنن هر دکتری تو مشهد میبردن میگفتن
که این فرزنده شما زنده نمیماند ولی پدر مادر من ناامید نمیشدن پدر من به شهرستان خودشون رفت تربت جام که یک دکتر خیلی خوبی میشناخت دکتر اونجا
بهشون گف اصلا نگران نباشید پسر شما فقط مریض هستش مادربزرگم همیشه بادوم پسته شیر میداد تقویتم میکردن الان به شکر خدا هرکسی میبینتم باورش نمیشه این همون کودکی بود که اندازه کف دست بودش و اصلا قرار نبود زنده بمونه من بزرگ شدم تا زمان مهد کودک بچه ای بودم خجالتی ترسو مامانی اصلا نمیتونستم از مادرم جدا بشم مهد کودک نمیفرتم اعتماد به نفس نداشتم همیشه ساکت بودم ولی شر تو خونه هرکسی بودم میگفتن وای زلزله اومدش یک چیزی خراب میکردم من پسری پرجنب جوش بودم و ارومو قرار نداشتم برای همین اصلا درس نمیخوندم و یادمه دوران دبستان همش نمراتم صفر بود فکر میکردن من خنگ هستم ولی انقد مادرم وپدرم کار کردن تا با نمره خیلی خوب قبول شدم و کلاس هارو هی میرفتم من از بچگی شر بودم دعوا میکردم خیلی خشن بودم هرچی بزرگتر میشدم بدتر ولی الان خیلی ارومم بخاطر اینکه درک کردم یک سری خوبی هارو و دیگ دست خودم نیس نمیتونم با کسی اصلا دعوا کنم
خلاصه پدرم دید من خیلی شر هستم منو فرستاد کلاس های رزمی بعد یکروز دید دارم با دوستام تو خیابون دعوا میکنم دیگ گفت نمیذارم بری منم گریه کردم گفتم
نه نه دیگ دعوا نمیکنم که بعد جو گرفتم تو خونه دستمو زدم شکستم و خیلی اتفاق ها افتاد سر همین دستم که نزدیک 3سال طول کشید دلیلش این بود من خیلی
شر بودم وقتی دستمو گچ گرفتن من بازم با همون دست مینشستم و پلی استیشین بازی میکردم و وقتی گچمو باز کردن گفتن چیکار کرده با دستش بدتر شده مجبور شدن پلاتین بذارن من دوران دبیرستان که رسیدم دیگ اوضاع فرق میکرد من از پایین شهر هاییی میرفتم مدرسه که بچه های زیاد مودبی نداش و اگر اونجا با اونها یکی نمیشدی یا ازت سوئ استفاده میکردن یا مسخره ووو من اونجا کتک زیاد خوردم و عقده شد برام که برم کلاس های رزمی و دوباره شروع کنم همیشه تو زندگیم دنبال یک چیزه خاص بودم دوسداشتم متفاوت باشم ولی تغییر میکردم ناخودگاه حتی همین الانشم میگم به خودم چندسال بعد شاید به الانم بخندم
من سریال انیمه ناراتو رو خیلی دوسداشتم دوران دبیرستان یکی از دوستام بهم معرفیش کرد جوری که زندگیم شده بود اون انیمه شخصیتمم مثل اون میخواستم بکنم باور قویی عشق احساسات زندگی ناامید نباش شکست نخور ووقتی اونو دیدم احساس کردم به یک نفر احتیاج دارم و اینم راسی بگم من خیلی توی دینم معتاد بودم همش میرفتم ببینم چرا نماز میخونیم حتی کافر میشدم حتی اصلا هیچی رو قبول نمیکردم کتاب های مختلفی میخوندم و اعقایدم هی تغییر میکرد تیپ های غمگین میزدم یعنی تاریک خیلی تو خودم بودم بیرون نمیرفتم اصلا تو جمع عکس نمیگرفتم میخواستم برای خودم باشم خوشم نمیادش وو که بعدش میگم چی شد رفتم سمت خدا خلاصه من از خدا خواستم که یک عشق بهم بده یک کسی که واقعا شریک زندگیم باشه بچه بودم تا اینکه اینترنت گرفتم و رفتم سراغ دنیای مجازی چت های عمومی و شروع میکردم به چت کردن با جنس مخالف یک دختر بود که گف ازت خوشم میاد شمارشو اونجا بهم دادش بعد چند وقت که من به اون علاقه مند شدم اون گف حسین تو اصلا به درد من نمیخوری من خیلی بدم دوسدارم ازاد باشم وو چیزهای دیگ من بخاطرش گفتم مهم نیس هر چی تو بگی ولی الان میفهمم خداروشکر که نشد و یک تجربه خوب کسب کردم و باز عاشق یکی دیگ و دوباره ضربه میخوردم و گریه میکردم ولی هیچوقت نمیگفتم به خودم همه دخترا بدن من انتقام میگیرم نه نه یک حسی درونم بود که نمیتونستم بد باشم اصلا نمیتونستم نمیدونم چرا ولی میدونستم از طرف خدا بخاطر ایمان قلبیی که بهش داشتم تا اینکه بعد چند سال واقعا یکرو پیدا کردم وعاشقش شدم اونم همینطور کاملا شبیه به هم همونی که میخواستم حتی ایدیه یاهوش 4تا عدد گذاشته بود اخرش که شماره من بودش سرتونو به درد نیارم منو ایشون کلی واسه زندگیمون عشق داشتیم تولد میگرفتیم واسه همدیگ جون میدادیم ووواگر اشتباهی میکردیم گذشت میکردیم ولی کم کم وابستگی من خیلی زیاد شد خیلی تا جایی که حاضر بودم بمیرم و اون خوشحال باشه(چقدر اشتباه بزرگی کردم )
دانشگاه افتاد نزدیک دانشگاه من خلاصه خیانت کرد اونم بخاطر افکار خراب خودم با اهنگ ها با توجه به کسایی که شکست عشقی خوردن با توجه به کلیپ هایی که میدیدم وووبه بدترین نحوه ممکن از زندگیم رفت کاملا نابود شدم خورد شدم غرورم لهه شد ابروم رفت تو خانواده از دانشگاه محروم شدم ناامید شدم قبلش که این اتفاق بیفته من وقتی با این دختره بودم دوستداشتم میلیاردر بشم بهترین زندگیرو براش بسازم هر چی ارزوداره جفتی بهش برسیم برای همین یکی از دوستام
خیلی وقت بود ندیده بودمش بهم زنگ زد برای کار چی کاری نت ورک مارکیتینگ نت ورک منو خیلی اطلاعاتمو برد بالا همونجا بود که من با یک کلیپ انگیزشی که توسمینار دست جمعی گذاشته بودن پایین صفحه نوشته بود عباس منش و همینطور یک موضوع هدف از استاد عباس منش رو به ما دادن گوش کنیم من دیگ گوش دادم تا اینکه گفتم برم تو سایتش علاقه مند شده بودم و همینطور که دانلود کردم دیگ همچی برام روشن شدش نت ورک زندگی منو نجات داد البته بخاطر افکار خودمم بودش که به زندگیم جذبش کردم همینطور استاد عزیزو اون دختر رفتش از زندگیم من کلی افسرده بودم از نت ورک هم خارج شدم میگفتم الکی هستش ولی میشستم یک مدت کلیپ های استاد رو گوش میکردم و هی حالم احساسم خوب میشد میدیدم ای راست میگ تقصیر من بود این اتفاق وای اینجا وووچه اشتباهاتی از بچگی تو زندگیم کردم و شروع کردم به ساختن باور ولی باز شکست میخوردم باز ناامید میشدم یک مدت اصلا دیگ سمت سایت نمیمومدم باز دوستانی میمومدن بهم انگیزه میدادن و باز شروع میکردم به کتاب خوندن هی روی خودم کار کردم تا اینکه به کمک استاد خدای خودمو بیشتر درکش کردم قران رو بیشتر بهش نزدیک شدم که برم سمتش مطالعه کنم با اینکه باز بعضی وقتها شیطان میگه نرو تنبلی کن من همش روی خودم دارم کار میکنم تا یک مدت گفتم برم دنبال یک کاری رفتم ولی قبول نکردن بدجور ناامید شدم امدم خونه کتاب شکر گذاری رو میخوندم هر روز به هر فصلیش میرسیدم همش حس خوب داشتم همین حس خوب باعث شد بهم از هتل زنگ بزنن گفتم بله گفتن واسه کار اومده بودید پیشمون هنوزم میخوایید کار کنیم منم گفتم بله با کمال میل
وگفتم نشونه ها دارن نزدیک میشن از همون لحظه من مواظب رفتارم بودم ولی هنوزم خیلی اشتباهات میکنم خیلی رفتارهای اشتباه دارم تمام سعیمو میکنم
ودوباره رفتم تو شرکت نت وررک یعنی دوستم باز بهم تماس گرفت از یک شرکت معتبر تر و همگی اونجا رفیق های با ایمانم هستن همیشه دوسداشتم دورم دوستای با ایمان و با خدا باشن که زیاد شدن همش فکر میکردم ادم های خوب نیس ولی وقتی توی سایت اومدم خیلی امیدوار شدم خوشحال بودم
من خیلی خلاصه گفتم از اتفاق های زندگیم امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید بچه ها انقدر طولانی شد اینم بگم بالاخر این اتفاق ها باعث شدش که من اگاهیم بره بالاتر بتونم بیشتر به موفقیت برسم حتی باعث پیشرفت من شدن با تغییرات خیلی بهتر از گذشته ولی بازم خیلی ایرادات دارم هنوزم تو خانواده جنگو بحث هستش بخاطر اعتماد به نفس پایینم و اینکه باید خیلی روی خودم کار کنم ولی ایمان دارم خوشبخت میشم و به ثروت میرسم و ارزومه جهانی رو جای بهتری برای زندگی بکنم و تمام مردم ایران در رفاه و خوشبختی و همگی همگی شاد باشن ودیگ هیچکسی حوس شهوت خیانت وو ریشه کن بشه دنیای زیبا داشته باشیم
خیلی همتونو دوسدارم ممنونم که تا اینجا مطالب رو دنبال کردید ارزوی بهترین هارو براتون دارم همیشه دوسداشتم قصه زندگیمو داستان کنم کتاب کنم بنویسم خیلی اتفاق هایی افتاد که من به اینجا برسم ممنونم از خدا که منرو با شما دوستان و استاد عزیز اشنا کرد خیلی خوشحالم
سلام خانوم شبخیز خیلی خیلی ممنون کمک شما ودوستان و راهنماییی هایی که کردین زندگی منو متحول کرد
واقعا از خدا متشکر وسپاسگذارم
همچنین از استاد عزیز
واقعا این همه تلاش میکنید پاسخ میدید به جواب های دوستان مطمئنم صددرصد زندگی عالییی دارید و تا اخر عمر خوشبخت وثروتمند هستید همتونو از ته دل دوسدارم
من مدام سوال میکردم وانقدر زیاد بود سوالهایم و تکراری ولی بازم دوستان جواب میدادن و کمکم میکردن واقعا ممنونم خیلی ممنونم من شروع کردم به خرید کتاب های رویاهایی که رویا نیستند واقعا عالی بودن و تمریناتشو انجام بدم برای زندگیم برنامه ریختم اصلا ناخودگاه دوسدارم برم سمت کارهای مثبت و خوب بخندم هر فکر بدی بیادش سریع میفهمم و توجه یا فکرمو عوض میکنم همه اینها مدیون شما دوستان هستم از همتون ممنونم ارزوی موفقیت و سربلندی وخوشبختی رو برای تمام دنیاااااااااا دارم همتون گلید بخدا
برای مطالبتون بسیار مشتاق پیشرفت هستید و پیشرفتهای بیشتری را خواهید داشت به خاطر این همه ایمان و پیشرفت خوشحالم و بهتون تبریک می گم با آرزوی بهترینها برای شما ودر پناه اله یکتا
توحید همه چیز است، توحید یعنی فقط یکی هست و هیچ نیست جز او….
توحید یعنی آرامش
توحید یعنی نگران نبودن
توحید یعنی فقط دل بستن به یک نفر
چندین سال هست دنبال مباحث موفقیت هستم و امسال تصمیم گرفتم دوره احساس لیاقت رو از سایت خریداری کنم و بعدش هم هدایت شدم به دوره مقدس 12قدم….
نتایج کم کم که روی خودم به همون نسبتی که کار میکردم بزرگ تر میشد، و امسال واقعا چیزهایی رو تجربه کردم که اصلا حداقل فعلا بهش فکر هم نکرده بودم و خداوند اینها رو برام مهیا کرد چون ظرفم بزرگ شد، فکر میکنم ظرف من با دوره احساس لیاقت بزرگ و پرعمق شده و البته هنوز این دوره به اتمام نرسیده برام.
آدمی بودم که از ده سال پیش تا الان از درآمد صفر مطلق خودم رو به درآمد حدود صد میلیون رسوندم به لطف الله مهربان و آموزه های استاد.
و با این دوره هایی که گفتم از پارسال آخر سال که درآمدم 30میلیون بود در عرض 3ماه به صد میلیون رسیدم. خدایا شکرت.
همه دیگر جنبه های زندگیم هم عالیه و خیلی آرامش دارم و از زندگی لذت میبرم.
خیلی دوستون دارم.
در پناه خدا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
چند روز قبل هدایت شدم به این فایل قبلا هم این فایل رو گوش داده بودم هم کامنتاشو خونده بودم که الان دوباره میخوام کامنتاشو بخونم
اما میخوام از نتایجی که گرفتم بنویسم تا حالا از نتایجم ننوشتم این اولین باره
از روزی که با سایت استاد اشنا شدم 6ماه اولش تو درو دیوار بودم انقدر ذهنم درگیر بود انقدر نجوا داشتم که هیچی نمیفهمیدم اما فقط گوش میدادم خیلی وقتها
بخاطر شرایط زندگیم گریه میکردم اما باز گوش میدادم
از کاری کهدشروع کرده بودم و4سال تو اون کار بودم وشکست خورده بودم واعتبارم رو از دست داده بودم وعزت نفس واعتماد بنفسم رسیده بود به صفر حتی الان که به یک سال قبل خودم فک میکنم میترسم که من چقدر باورهای اشتباه داشتم
انقدر باورهام اشتباه بود که بعی وقتها قفل میکردم
تو یه حالت افسردگی بودم وهیچ کس نه میتونست بهم کمک کنه نه درکم کنه ونه بهم بگه چیکار کنم
تا اینکه خدا منت گذاشت وهدایتم کرد به سایت استاد عباس منش ومن شروع کردم کم کم اروم اروم تغییر کردم
چیزی که یاد گرفتم واستادم تو فایلاش میگه تو نمیتونی برای یک بدن عالی روزی 12ساعت ورزش کنی که به نتیجه عالی برسی باید اروم اروم تغییر کنی حالا هرچقدر وضعیت بدنیت بدتر باشه زمان بیشتری میبره ودرمورد ذهنم همینجوریه هرچقدر باورهای مخربتر وبیشتر باید زمان بیشتری بذاری وصبورتر که طول کشید که من اینو درک کنم وتومسیر خیلی وقتها منحرف شدم وحسن نیتش هم اینه که
برای ادامه دادن انگیزه بیشتری داری وقتی از صفر کلوین یه سری نتایج گرفته باشی
اما میخوام از نتایج بگم اول میخوام از لحاظ شخصیتی شروع کن
1.من از یه ادم عصبی پرخاشگر کسی که خودشو دوس نداشت باور نداشت خجالتی عزت نفس واعتماد به نفس صفر تبدیل شدم به ادمی که الان خودمو دوست دارم برا خودم احترام قائلم بسیار ارومم تا جایی که یادم نمیاد اخرین بار کی عصبی شدم دیگه خجالتی نیستم اما باز باید عالیتر بشم عزت نفس واعتماد به نفس صفر کلوینم الان خیلی بهتر شده ولی هنوز باید روش کارکنم
2.رابطه ام باخدا خیلی خیلی خوب شده من الان عاشق خدای خودمم هرروز وهرشب باهاش حرف میزنم عاشقشم بدون هدایت اون هیچ کاری نمیکنم وابسته ش شدم وعاشق این وابستگیم وابستگی شیرین به خدای بزرگ وعزیزم که هرکسی بهش وابسته بشه وبه هدایتش عمل کنه نه ترسی داره نه غمی
3.رابطه ام با دوستانم بهتر شده با خانواده که خوب بو عالی ترشده با برادرم که همیشه مشکل داشتیم الان خیلی بهتر شدیم فعلا هیچ رابطه عاطفی ندارم داشتم اما وقتی تغییر کردم کاتش کردم چون الان میخوام با پارتنر ی که طبق ویژگی های خودمه باشم
4.از لحاظ مالی واقعا من پاشنه اشیل های زیادی داشتم ودارم که خیلی باید روش کار کنم اما خب نتایجیم گرفتم من کار مورد علاقمو شروع کردم وقتی با استاد اشنا شدم تخصصشو یاد گرفتم وازش پول ساختم یک سال تو همون سر کار میخوابیدم جایی نداشتم حتی خیلی وقتها غذا برای خوردن و….اما الان خونه گرفتم برا خودم خرج زندگیمو میدم مسافرت میرم برا خودم خرج میکنم خیلی از چیزهایی که دلم میخواست رو خریدم وبه خیلی از خواسته های کوچیکم رسیدم
شاید دست اوردهای من برای کسی که منو نمیشناسه کوچیک باشه اما برای خودم که از افکار وباورهای خودم اگاهم ومیدونم چی بوده والان چیشده و چ ارامشی دارم دستاوردها ی بزرگیه
ومن فقط از فایل های دانلودی استفاده کردم وکتاب ها که بی نظیرن واقعا
یه روز یکی از بچه های سایت که مشتریم بود بهم گفت بیا محصولاتو بهت بدم استفاده کن یادمه اون روز دوروز بود هیچی نخورده بودم اما چیزی که بهش گفتم این بود که من باید با این فایل های رایگان نتیجه بگیرم چون من از دوره ها میخوام میلیاردی پول بسازم وباید خشت اول مسیرمو درست بذارم ودرست برم بالا چون استادم اینو گفته
سپاسگذار خدایی هستم که هدایت کرد منو به این مسیر زیبا
ود اخر دوستان چیزی که خیلی منو تکوندداد این بود مقایسه نکنید خودتونو با هیچ کسی چون باعث میشه هیچ وقت نتونید سپاسگذار باشید ووقتی هم نتونیم سپاسگذار باشیم عملا تو مسیر اشتباهی هستیم
چقدر پیامتون زیبا و الهام بخش بود.سپاس ازینکه این قدم رو برداشتید و ثبت کردید تا ما هم استفاده کنیم و ادامه بدیم.
بهتون تبریک میگم و اراده ی پولادینتون رو برای جهاد اکبر درونیتون تحسین میکنم.
همین برداشتن قدم های کوچیک و آگاه بودن از هدایت های لحظه به لحظه ی خداوند رزاق و دل دادن به این هدایت ها و عمل کردن بهشون و سپاسگزار بودن برای نتایج حتی به ظاهر کوچیک انقلابیه برای خودش که شما بی نظیرید درین زمینه و حالا تاثیرات بزرگشو دارید تو زندیگتون برای این ادامه دادن میبینید.
خواستم بگم اتفاقا ما بچه هایی که تو این سایت الهی هستیم خوب درک میکنیم که چه دستاوردهای عظیمی رو با توکل و همتتون رقم زدید.تمام این عزت نفسی ک ساختید این استقلال مالی که ازون شرایط به این جایگاه رسیدید و اینکه انقدر ارزش درونیه خودتون رو خوب شناختید که محصولات رو تا بهاش رو پرداخت نکردید نخواستید که استفاده کنید و قدر گوهر گرانبهای وجود نازنینتون رو درک کردید با هیییچ رقم و عدد و مبلغی قابل قیاس نیست.صمیمانه تحسینتون میکنم.
خداروسپاسگزارم که به اولین کامنتی که امروز خواستم بخونم کامنت شما هدایت شدم و بازهم خدا بهم نشون داد که چه عشقی به تمام بنده هاش داره و این خانه نعمت در وسیعترین حالت ممکن برای همه ی بندگان گستردست.فقط ما باید خودمون بخواهیم تا در مسیرشون قرار بگیریم و استفاده کنیم و لذت لحظه لحظش رو ببریم.
من به این ایمان دارم که همهی بچه های که اینجا جمع شدیم وهدایت شدیم به این مسیر لطفی از لطف های پروردگار بوده واینکه خدا تو قران میگه کسانی که ایمان اوردند وبعد اون کافر شدند بدتر از کسانی هستند وعذاب دردناکتری دارند از کسانی که کافر بودندو ایمان نداشتند
به همین دلیل ماهم اگه از روزی که هدایت شدیم به این مسیر وحتی یه نشانه کوچیک دیدیم باید تعهد بدیم که ثابت قدم باشیم دراین مسیر وهرروز بهتر بشیم وبه مسیر کسانی هدایت بشیم که به انها نعمت داده شده نه گمراهان
امیدوارم نگین عزیز روزبه روز بهتر بشی حتی یک قدم چون این یه مسیر تکاملیه
میدونید من این باور رو دارم که خداوند بیشتر از خود مااا دوست داره که رشد کنیم شاد باشیم لذت ببریم ازین نعمته زندگی و این اساسه جهانه چون با رشد و پیشرفت ما جهان نیز بیشتر رشد میکنه.هر چی ما بیشتر به خواسته هامون برسیم این جهان بیشتر گسترده میشه.
شاهین جان من این باور رو دارم که خداوند عاشق تر از من و مشتاق تر از منه برای حال خوبم و لحظه لحظه هدایتم میکنه.زمان هایی که رابطم با رب العالمین صمیمانه تر میشه خیلییی حس بهتری دارم بیشتر زندگی رو میفهمم و تمام قلبم مملو میشه از عشقش.
میدوونید از اشتباه کردن هم نمیترسم چون لازمه ی رشد و پیشرفت آدمی اینه که انتخاب کنه حالا شاید نتیجه باب میلش نبود پس درسش رو میگیره و انتخاب بعدی کامل تر و بهتر خواهد بود.اینه که ذره ذره رشد میکنیم و به قولی ظرف وجودمون بزرگتر میشه.
عاشق این مصرعم
صدبار اگه توبه شکستی باااز آی
خدا شدیدا عاشقموونههه.
خدایاااا سپاسگزارتم برای فرصت این زندگی و این تجربه کردن و بزرگ شدن.
دوسته الهیه ی زیبای من خیلی از کامنتتون لذت بردم و سپاس ازینکه برام نوشتید.
امید اینکه ایمانمون خالص تر شه و بیشتر رب العالمین رو بشناسیم و بیشتر پی به وجود ارزشمند خودمون ببریم.
بهترین هارو برای شما از رب العالمین کسی که قدرت آسمانها و زمین در دستان اوست خواستارم.
من این روزها تازه کسب و کارخودم رو شروع کردم و به چالشهای زیادی برمیخورم….
و خداوند منو هدایت کرد تا بیام رد پای خودم رو که 2 سال پیش گذاشته بودم رو بخونم تا به یاد بیارم که من چطور و با ایجاد چه باورهایی تونستم به اون موفقیتها برسم ،تا دوباره از همون مسیر برای موفق شدن تو کار الانم استفاده کنم که رسیدم به این فایل استاد.و گفتم که چی بهتر از اینکه من هم تجربه ی خودم رو بگم که هم برای خودم که دراین شرایط بهش نیاز دارم باورسازی بشه هم برای دیگر دوستان…
من دوسال و نیم پیش یه سالن زیبایی رو با دونفر شراکتی داشتم.و شرایط خیلی سختی بود از همه لحاظ،مشتری خیلی کم داشتیم و اجاره رو به زور در میاوردیم.داشتن درامد ماهی یک میلیون برام مثل رویا بود…تو تامین نیازهای اولیه ی زندگیم مونده بودم..تو زندگی مشترکم خیلی به مشکل میخوردم.همسرم اهل کار نبود ،موقعیم که میرفت سرکار درامد انچنانی نداشت و فقط میتونست اجاره خونه رو برسونه… با شریکام کلی به چالش میخوردم.تو کارم مهارتم خیلی پایین بود و هیچ راهی به ذهنم نمیرسید برای افزایش مهارتم جز اینکه هرروز روی کله مانکن تمرین میکردم ،ولی خب کسی نبود که ایرادامو بگیره و من متوجه ایرادام نمیشدم….
اونموقع تازه با استاد اشنا شده بودم و داشتم رو خودم کار میکردم…
و هر روز فایلهای رایگان رو دانلود میکردم و گوش میدادم و سعی میکردم عمل کنم.و هیچ دوره ای نداشتم چون پولی نداشتم که بتونم دوره تهیه کنم…
کم کم هدایت شدم به فایلهای سفرنامه.البته اینو بگم اینو اونموقع اصلا درک نمیکردم هدایت یعنی چی…و فکر میکردم حسم داره بهم میگه این کارارو بکنم….تا اینکه من موقع کار کردن روی فایلای سفرنامه یه باوری رو تو خودم پیدا کردم اونم این بود که من لیاقت هم صحبتی با خداوند رو ندارم و لیاقت ندارم که خدا هدایتم کنه چون خودمو ادم گناهکاری میدونستی…بعد از پیدا کردن این باور مخرب و جایگزین کردنش با این باور که خدا منو همینجوری که هستم پذیرفته و هدایت میکنه از اون روز به بعد بود که من همینطور پشت سرهم الهامات رو دریافت میکردم و بهش عمل میکردم.حالا یا درست یا غلط ولی عمل میکردم…در عرض چندماه بهم الهام شد که شراکتم رو تموم کنم و از سالن بیام بیرون.این کارو کردم بعد هدایت شدم به یه سالن معروف تو شهرمونکه خیلی پر مشتری و پر عروس بود..کار تخصصیم تو لاین شنیون رو شروع کردم…و از همون هفته ی اول شدم عروسکارشدم…در امدم از ماه اول از 10 میلیون شروع شد و طی دوسال به ماهی 70 80 میلیون رسید.در امدی که تا دوسال پیشش یه رویای دور و دراز بود برام.و علاوه بر این من یه عروسکار ماهر شدم و اینقدر مهارتم رو افزایش دادم که تو شهرمون حرف اول رو میزدم…و اوضاعم خیلی تغییر کرد…خیلی از چیزایی که برام تا دوسال پیش حسرت بود رو رو خریدم مثل گوشی ایفن 100 میلیونی کله مانکن 20 میلیونی وسایل برقی مربوط به کارم،حدود200،300میلیون طلا،کلی پکیج اموزشی مربوط به کارم و بیشتر پکیج های استاد رو تونستم بخرم…
و وارد لاین اموزش شدم تقریبا 20تا هنرجو آموزش دادم …و کلی اتفاقات خوب دیگه که طی دوسال رقم زدم…
و اما الان 2 ماهه که از اون سالن اومدم بیرون و کسب وکار خودم رو از صفر شروع کردم با فروش طلاهام…که البته بیرون اومدنم از اون سالن و شروع کسب و کار شخصی هم با هدایتهای خداوند بود…و الان در شرایط 2 سال پیشم قرار گرفتم.مشتری خیلی کم دارم و دوماه اجاره رو از جیب دادم واز نظر شرایط مالی و زندگی مشترک خیلی تو مضیغه هستم…ولی یقین دارم که همه چی درست میشه.من یه بار این مسیرو رفتم قطعا دوباره موفق میشم…
به همین دلیله که برگشتم از ردپایی که قبلا گذاشتم دارم استفاده میکنم،چون فوق العاده بهم انگیزه میده و ایمانم رو بیشتر میکنه که اگر یکبار شده قطعا دوباره میشه…
سلام صفورا جان ممنون داستان مسیر هدایتت رو عنوان کردی عالی بود چه باور قشنگی در خودت ایجاد کردی که خدا منو همینجوری پذیرفته باریکلا فکر کنم این باور همه مون به نوعی داریم که ما کجا و خدا کجا خدا که با همه حرف نمیزنه
حتما دوست همفرکانسیم در مسیر جدید هدایت میشی و به موفقیت های بیشتر از قبل خواهی رسید
خیلی خیلی بهت تبریک میگم به خار موفقیت هایی که بدست آوردی و ازت ممنونم به خاطر انتشار این کامنت زیبا که چند ماه بیشتر ازش نمیگذره.
و این برای من نقطه امیدوار کننده ای هستش چون که من هم شرایط گذشته ی شما را دارم و واقعا نمیدونم چی کار کنم و مدتیه چون نتونستم از شنیون کسب درآمد کنم کلا کنار گذاشتم و به کارهایی که مورد علاقم نیست مشغول شدم و هرروز دارم تحلیل میرم و وقتی کامنت شما را خوندم خیلی خوشحال شدم که کسی تونسته ت شرایط مشابه من باشه و زندگی شا تغییر بده. حالا میفهمم چرا چند دقیقه پیش بهم گفته شد که با اکانت خودم بیام بالا و روی نشانه من بزنم حالا میفهمم چون میخواسته من کامنت شمارا ببینم و بعد ماها بیام و کامنت بزارم. منی که به خاطر ترس از شکستی که دارم اصلا حرکت نمیکنم منی که به خاطر اینکه میترسم جواب نگیرم اصلا رو باورهام کار نمیکنم چون باور ندارم جواب بده. و امروز که این سوالم بود که چرا با اینکه قلبا دوست دارم روی باورهام کار کنم ولی کار نمیکنم. شاید با دیدن الگوهایی مثل شما که تونستن موفق بشن من هم باورم بشکنه و حرکت کنم ولی واقعا مسیرم را هم نمیدونم قدم بعدی نمیدونم هر چی تلاش کردم نشده. ممنون میشم منو راهنمایی کنی صفورا جان
واقعا مسیر تکاملی رسیدن به درآمد و بی نیازی ات جالب و دوست داشتنی بودو تکامل کاملا مشهود بود…
چقدر خوب است که به معجزه یادآوری در این فضای تو حیدی ایمان آورده ایم
و آهسته و پیوسته در این مسیر قدم برمیداریم…
و چه زیباست حتی برای شروع کردن مسیر برای هدف جدید را درک میکنیم و میفهمیم همه چیز فقط و فقط به باورها و قدرت خلق خودمان بستگی دارد
بسیار سپاسگزارم از رفتار تحسین برانگیز و عمل گرایانه شما صفورای عزیز
مرسی که هستین و در این فضا به رشد و گسترش خود و جهان دست میزنید…
با تشکر از استاد عباسمنش و نگرش بی نظیر و منطقی که به ما نشان دادند تا فکر کردن و درست عمل کردن برای عملی شدن اهداف مان را به ما آموزش دادند و در واقع هوشمندانه حرکت کردن را به ما آموختند
به نام خدا
بهمن 93 بود. تازه از مقطع کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز با هزاران امید فارغ¬التحصیل شده بودم. با خودم گفتم تا عید استراحت می کنم، چون دیگه حتما از فروردین یه کار خوب پیدا می¬کنم و میرم سر کار. عید تموم شد رفتم دنبال کار، ولی هرجا رفتم به در بسته خوردم. می گفتن بدون سابقه به درد ما نمی خوری، مدرکتو بزار دم کوزه آبشو بخور. اذیتم کردن، تیکه انداختن و مسخره کردن تا جایی که این تیکه انداختنا به دوست و آشنا هم رسید. برا اینکه مسخره نشم جایی نمیرفتم، با کسی ارتباط نداشتم، فقط تو لاک خودم بودم تا اینکه شد اول تابستون و من هنوز دنبال کار. یه شب پای لپ تاپ بودم و مثل همیشه داشتم خبر می خوندم، خبر جنگ، خونریزی، قتل و دزدی تا اینکه اتفاقی فایل “چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنیم؟” استاد رو دیدم. فایل و نگاه کردم و با خودم فکر کردم. گفتم اگه راست بگه چی؟؟؟؟ رفتم قیمت محصول روانشناسی ثروت 1 و دیدم. خوب برا من بالا بود. کل پولی که داشتم 1 سکه تمام بود که برای روز مبادا کنار گذاشته بودم. کلی با خودم فکر کردم و آخرش گفتم ریسکشو قبول می کنم. یا همین یک سکه رو از دست میدم یا جواب میده و پولدار میشم. به محض اینکه خریدمشو پولشو دادم دلم ریخت، حس کردم سرم کلاه رفته. ولی دوباره به خودم گفتم امکان نداره کسی بتونه سر من شیره بماله، هرجوری شده باید جواب بگیرم ازش. از همون روز شروع کردم یه بار تا آخرش نگاه کردم. با توجه به گرایش ارشدم که ارتعاشات بود درک این مباحث برام راحت بود. هنوز 2 ماه از کارکردن روی باورهام نگذشته بود که یاد یکی از دوستان قدیمیم افتادم که گفته بود هر جا احتیاج به کمک داشتی بهم زنگ بزن. فرداش زنگ زدم و گفتم 6 ماهه که دنبال کارم. اونم گفت اتفاقا یکی از دوستای من دنبال یه همکار می گرده ولی با سابقه کار سه سال. ازش خواهش کردم که یه وقت ازش بگیره برم برای مصاحبه. یه ایمان خاصی تو وجودم موج میزد. فرداش با دوستش هماهنگ کرد و من رفتم پیشش. بعد از دو ساعت مصاحبه بهم گفت تو به درد این کار نمی خوری، ولی من اومده بودم که کار کنم، دیگه نمی خواستم دیگران بهم بگن “ارشد بیکار”. با احساس لیاقت اومده بودم. با یقین به اینکه چیزی از دیگران کمتر ندارم اومده بودم. یهو یه ایده ای به ذهنم رسید. گفتم میام رایگان براتون کار می کنم، اصلا میشم تحصیلدارتون، خریداتونم انجام میدم و خلاصه هر کاری که شما بگید. یه کم فکر کرد و گفت باشه، فقط 1 هفته فرصت داری که ثابت کنی به درد بخوری. از فرداش رفتم سر کار و با تمام وجودم کار کردم. باورتون نمیشه چه کارایی که نکردم فقط به این امید که یه روز رشد کنم و بزرگ شم. چون حرفای استاد و با تمام وجودم باور کردم. هر وقت خسته می شدم استاد می یومد جلوی چشم. می گفتم وقتی عباس¬منش تونسته منم می تونم. همزمان تو مسیر رفت و برگشت فایل های صوتی روانشناسی ثروت و گوش می دادم. بیشتر رو باور احساس لیاقت کار کردم و روی جمله “احساس خوب، اتفاقات خوب” تمرکز کردم. تمام تمرکزم روی نکات مثبت بود. بابت همه چیز خدا رو شکر می کردم. چون محل کارم در یک منطقه ثروتمند نشین بودم هر روز که سر کار می رفتم با خودم می گفتم لیاقت من زندگی کردن تو این منطقه است. هر وقت ماشین گرون قیمت می دیدم خدا رو شکر می کردم که اون ماشین مال منه. حس مالکیت می کردم. بعد آرام آرام تغییرات شروع شد. اول ابان ماه بود که مدیر شرکت به من گفت که رسما استخدام شدی و از امروز بیمه هستی و در ضمن حقوق هم می¬گیری (بعد از 2 ماه کار رایگان). خوشحال بودم ولی متعجب نه، چون مطمئن بودم که لیاقتشو دارم و چیزی کمتر از آدمای اون شرکت و یا حتی صاحب شرکت ندارم. یک ایمان و اعتماد قلبی خاصی پیدا کرده بودم. با اینکه حقوق دریافتی من ناچیز بود ولی هر روز بابت آن شکرگزاری می کردم و ماهیانه ده درصد آنرا می¬بخشیدم (تمام حرفای استاد رو مو به مو و با یقین انجام می دادم، چون چیزی برای از دست دادن نداشتم). روزها می گذشت و من هر روز بزرگتر و موفق تر در تمام جنبه های زندگی می شدم. کار هر روز من گوش دادن به فایل های صوتی استاد و عمل به آنها بود. رادیو، تلویزیون، روزنامه و اخبار اینترنتی به کلی از زندگی من حذف شده بود. تا اینکه عید امسال تصمیم به تغییر گرفتم و اواخر فروردین ماه بود که استعفای خودم را تسلیم مدیر عامل شرکت کردم.
در کمال ناباوری با استعفای من مخالفت شد!!!!! و باز هم در کمال ناباوری مدیر سخت گیر بنده، همان شخصی که روز اول به من گفت تو به درد این کار نمی خوری!!! از من خواست که در شرکت بمونم، حقوق من را به 3 برابر افزایش داده و یک اتاق اختصاصی در شرکت برای من در نظر گرفتند با یک پست عالی، پستی که در حالت عادی 3 سال باید خاک بخوری تا برسی به اونجا. حالا بعد از یکسال من در شرکت صاحب عزت و احترام هستم، مورد اعتماد هستم و به قول مدیر شرکت یکی از عناصر کلیدی و شایسته و لایق. کسی که خواست و خودشو ثابت کرد. دوستان عزیزم، همه آنچه که امروز هستم و دارم را در درجه اول مرهون لطف خدا و در درجه دوم اعتماد به استاد عباس¬منش است. من تصمیم گرفتم موفق باشم و بهای این کار را پرداخت کردم. من برای رسیدن به این جایگاه پل های پشت سرم را خراب کردم، نه با این تفکر که ” یا میشه یا نمیشه” بلکه با این تفکر که باید بشه. در پایان راز موفقیت های خودم را از دید خودم مرهون تمرین هر روزه دوره روانشناسی ثروت و گوش دادن حداقل 2 فایل صوتی ( هر هفته روی 2 فایل تمرکز می¬کنم) و انجام هر روزه تمرین های کتاب معجزه سپاس خانم راندا برن و مطالعه هر روزه کتاب اثر مرکب دارن هاردی می دانم. (روزهای جمعه هم دوره قانون آفرینش را تمرین می کنم). با آرزوهای بهترین ها برای مردم کشورم ایران.
محمدرضا اصغرزاده- شنبه 06/06/95
سلام
عالی بود اقای محمدرضا اصغرزاده
شما دقیقا مزد تلاشتون وایمانتون رو گرفتید
من خیلی استفاده کردم و نکات موفقیت شمارو با اجازتون توی دفتری که مخصوص نظرات دوستان هستش یادداشت کردم
امیدوارم که همیشه با همین جدیت زندگی کنید
مرسی اقای اصغر زاده خیلی عالی بود ، به امید موفقی روز افزون شما
سلام
عالی بود
احسنت
لذت بردم
با آرزوی موفقیت برای شما همیشه
دوست عزیزم چقدر این جمله را خوب گفتی
.. اگر عباس منش تونسته ما هم میتونیم..
محمدرضای عزیز
خیلی عالیه ، منم از بهمن 93 شروع کردم وقتی داشتم نظرت رو می خوندم مشابهت های زیادی دیدم با تفاوت هایی که اون هم تفاوت خواسته های ما است. موفق باشی مرد.
قسمت 2
دوره قانون افرینش گوش کردم فهمیدم که نباید تلوزیون نگاه کنم درحالی که فقط 20 یا 22 سال سن داشتم تلوزیون و همه فیلم های که خریده بودم گذاشتم کنار
بعد شروع کردم به خریدن دوره های استاد و گوش دادن فایل رایگان
بعد از گوش دادن فایلها دلیل اتفاقات زندگیم بیشتر برام واضح میشد ولی هنوز کامل نمیدونستم که همه اتفاقات زندگیم باورهام رقم میزنه فقط به این نتیجه رسیده بودم که احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
………………………………………
بچه ها گاهی غرورم له میشد تو جمع چون شلوار و کفشم پاره بود هیچی پولی نداشتم که لباس بخرم
حقوقی که میگرفتم 150 هزارتومان بود که هیچی نمیشد و دانشگاه هم میرفتم
بعد از چنده ماه حقوم 200 هزارتومان که رفتم یه گوشی گرند قسطی خریدم مجبور بودم به خاطر قسطی که میدم هرکاری که میگفتن انجام بدم تا بتونم قسط بدم بعد فهمیدم که نباید قسطی بخرم و یکبار چوب همین اشتباه خورده بودم
شروع کردم به یاد گرفتن تعمیر پرینتر تو طول مسیر حقوقم شد 300 والان 500 هزار تومان ثابت مونده بود
بعد خریدن دوره عملی رسیدن به رویا درسته حقوقم ثابتم 500 بود ولی با کار کردن روی باورهام روزی 20 تا 30 هزار تومن هم گیرم میاد و هرچی که خواستم داشتم بچه بهم میگن علی بی غم و میگن که من بچه پولدارم
چند روز پیش یکی از همکارانم گفت حقوقت قراره بشه 700 هزار تومان و من دیشب گفتم اخرین ماهی که میام سرکار ? گفتن ضرر میکنی تو دانشگاه میری کار گیرت نمیاد
ولی من امیدم به خداست اینجاست که باید ایمانم نشون بدم…
همه چیز به خدا میسپارم و پا میذارم روی ترسام
سلام دوست عزیز
بله باور کنید همه چیز امکان پذیر است منم پانزده سال برای ادارات دولتی و شرکت های مختلف کار کردم و یکبار برای همیشه قاطعانه تصمیم گرفتم و با یک استعفا همه رو انگشت به دهن گذاشتم از پدرم همسرم مادرم رئیس مون همه میگفتند کار نیست و فلان فلان منم هیچ توجه ایی نداشتم و باورم این بود که برای من بی نهایت ثروت و فرصت و شغل وجود داره و امروز من درآمد روزانه ام بیشتر از حقوق ماهیانه ایی است که با کلی محدودیت از مردم می گرفتم خدا را شکر
براتون آرزوی بهترینها دارم عزیزم
آفرین بر شما دوست عزیز …
ک اینقد محکم و استوار پای تعهداتت هستی تا هر روز نتاج عاااالی دریافت کنی ….
قطعااااا در زندگیت تحولات عظیمی در راه است ک انشاااالله ب همه آنچه ک میخای خاهی رسی … سلامت ، شاد و ثروتمند باشید
سلام آرمان جان
آفرین کارت عالیه
اره همچین مواقعی میزان ایمان مون سنجیده میشه و خودمون اگاه میشیم
و استاد گفتن جهان برای شجاع پاداش بزرگی در نظر میگیره
واقعا هم جسورها ایمان دارن
خوشحالم که خداوند لحظه به لحظه همه ما رو هدایت میکنه
سلام
بیش ازسه سال هست که با سیدحسین عباس منش شناخت دارم
سال89بصورت اتفاقی در نمایشگاه هایی که واسه عید افتتاح میکنند عید نوروز 89بود که دانشجوکاردانی بودم و همینجوری به سرم زد به اون نمایشگاه برم
البته این اتفاقی وشانسی نبود یک الهام بود
من دریک شهردیگه دانشجو بودم ازلحاظ مالی اوضاعم خراب بود
دراون نمایشگاه فیلم راز رو دیدم
فقط دوهزارتومان داشتم خریدمش dvdبود
تا خونه دانشجویی که داشتیم پیاده رفتم اون نقطه شروع و تحول من بود
دیدن اون فیلم همانا و افتادن در مدار مباحث روانشناسی و موفقیت همانا
خلاصه من متولد 66هستم کاردانیم رو تموم کردم و کارشناسی همون سال شرکت کردم
ی روز در ایستگاه راه اهن منتظر قطاربودم داشتم اخبارتلویزیون رو میدیدم که داشت درمورد انتخابات شورای شهر و رییس جمهور میگفت
چون من علاقه زیادی به مشاغل دولتی و حضور در مباحث سیاسی و اجتماعی و اداری دارم یعنی طبعم اینگونه هست
ی لحظه بخودم گفتم
چطور میشه واسه انتخابات شورای شهر خودمون کاندید بشم
و دوسه روزی با این فکر سر میکردم که وارد بشم یا نشم ؟
رای میارم یا نمیارم
نیارم آبروریزی میشه و از اینجورفکرها …..
خلاصه ی جمع بندی کردم
کتاب چهاراثر رو خوندم و فایل ها عباس منش رو میدیدم و مرتب گوش میکردم بهم بدجور ایمان قوی داد
مصمم کرد که کاندید بشم
سال 92بود
به خانوادم گفتم میخوام شرکت کنم مخالفتی نکردند ولی تو ذوقم هم نزدن
خلاصه شرکت کردم اصلا ازلحاظ مالی شرایطم خوب نبود زمان گذشت تا نزدیک انتخابات
ی چیزی بهم میگفت تو رای میاری نگران نباش
طبق آمیزه ها کتاب چهاراثر ترس رو از خودم دورکردم
و طبق امیزه هایی که از عباس منش کسب کرده بودم امید داشتم ایمانم قوی تر شد امیدوار بودم
خلاصه سی و هشت نفر شرکت کرده بودند چهره هایی سرشناس , سیاسی , فرهنگی , شاغل , معروف و شناخته شده در بین کاندیدا بود
من هم بودم
هفته تبلیغات شد راستش پول و هزینه تراکت و بنر وپوستر و این چیزها رو نداشتم
فقط صدوپنجاه هزارتومان داراییم بود
هوشمندانه تبلیغ کردم
رفتم و به اندازه اون پولم برگه های A3چاپ کردم
خندم میگیره
کاندیدای جوان شهر
بهروز کمانی
و جاهای پر تردد و شلوغ نصب میکردم
ی چیزی بهم میگفت موفق میشم
ترس ها رو کنارزده بودم و ایمانم رو قوی کرده بودم
خلاصه روز انتخابات از طرف فرمانداری گفته بودن کاندیدا رو نباید محل برگزاری انتخابات بمونن
و با اتوبوس بردن مون ی جایی تفریح که اونجا نباشیم
حواسم به چند نفری بود بهم میگفتن فلانی با چه امیدی با چه فکری اومده
شاید باورتون نشه تو دل خودم بهشون میگفتم بیچاره کچل خودت به چه فکر وامیدی اومدی وبهشون میخندیدم
و این بود که از بین پنج نفر من نفر سوم شدم
اختلاف ارا با نفرات اول و دوم 90 رای و 10 رای بود
ولی با دیگر نفرات پشت سرم زیاد بود
خلاصه پنج نفر رای اوردیم
برابر قانون شهرها زیر بیست هزار نفر پنج نفر اعضای شورایشهر هستند
این ی طرف قضییه
قضییه مهمتر این بود که میخواستیم
هییت رییسه رو انتخاب کنیم
من بیکار بودم ولی اونها همه بامن اختلاف سنی داشتن و هر چهار نفر برای ریاست شورا درسال اول کاندید شدن
و من توی دل خودم میگفتم
بابا این ها رو ببین
من رییس میشم اینها چرا باهم دعوا دارن
تک تک بامن صحبت کردن که نظرم رو بپرسن
من گفتم کشته و مرده ریاست نیستم
اما بدم هم نمیاد رییس بشم
ومیریم داخل جلسه اگه به توافق رسیدیم خب بهتر
اگرنرسیدیم هم رای گیری انجام میدیم هییت رییسه رو انجام میدیم
خلاصه اینکه روز دوازد شهریور نود و دو جلسه تشکیل شد ودر جلسه اون چهارنفر متقاضی رییس شدند
و هیچکدوم راضی نبودن انصراف بدن یا رقیب رییس بشه
خلاصه پس از ساعاتی بحث و جدل
یکیشون گفت که بزارین از این اول اختلاف بین مون نیفته
و بهروز رو رییس کنیم
هم جوونه و هم وقتش ازاده و هم میتونیم کنترلش کنیم دورمون نزنه و همه موافق صددرصد بودن
خلاصه اون سال من رییس شدم
و مهمتر اینکه من جوان ترین رییس شوراشهر شدم
با بیست وپنج سال و هشت ماه
حداقل سن ثبت نام 25سال بود
و مصداق کارم رو صداقت سلامت و درستی قرار دادم
بخدای احد و واحد ریالی خیانت به شهرداری نکردم
و بیشتر وارد مباحث موفقیت و رون شناسی شدم
بقول یک مثال از عباس منش
استراتژی زندگیم استراتژی خارپشتی قانون جذب هست
استاد استراتژیم خود عباس منش هست
پیگیر برنامه هایی واسه خودم شدم
مجوز یک دامداری گرفتم
پیگیر مجوز دفتر خدمات پیشخوان عمومی دولت هستم
جدیدا قصد دارم وارد عرصه نتورک مارکتینگ یا بازاریابی شبکه ای بشم
ارتباطاتم عالی شدن
هدف هام رو نوشتم مکتوب
بر ذهن نیمه هوشیارم سوار شدم
تو رویا و تخیل و تصویرسازی ذهنی مداوم هستم
حالاتم رو از افسردگی به نشاط و شادابی تغییر دادم
چند شغل عوض کردم
میخوام میلیاردر بشم اما بصورت صحیح و حلال
بخدای احد و واحد سهوشهردار عوض کردیم با هیچ کدوم ریالی یا ذره مثقالی پول حرام نزاشتم وارد زندگیم بشه
چون باورهام عوض شدن و میدانم محدودیتی وجود ندارداگر هست در ذهن من هست
درپایان از شما ممنونم که وقت گذاشتین و خوندین
از سید عزیز هم ممنونم
سیدجان قربون خودت و جدت
#############################################################################################خداروشکرگزارم در محفل شما خوبان هستم
عزتمندی تان را از مهربان خدای خوبم خواهانم
سلام آقای کمانی
عالی بود و تبریک می گم بابت اینکه همیشه در عرصه ایمان جزئی از بهترینها بودید برای ایمان و عقیده اتان به شما احسنت می گم باور ی محکم و خلل ناپذیر دارید.
در پناه اله یکتا
آقا بهروز تبریک بابت کسب و کار جدید ، مشتاقانه منتظر خبرهای خوب شما برای موفقیتان هستم
سلام و درود بر کاندیدای نسل جوان سال92 شهر خودش
داش بهروز خیلی حال کردم داستان تو خوندم واقعااااا از لحاظ منطقی شما عمراااااااا نباید انتخاب میشدین اصلا و ابدااااا ولی اونی که باید ترا انتخاب میکرد ،انتخابت کرد وتموم دیگه دهن منطقی جایی نداره و هیچ ادمی نمیتونه جلوش استقامت کنه خیلی حال کردم واقعاااا چه دل و جراتی داشتی تو اون سن و سال واقعا باید تحسینت کرد احسن برتو دوست خوبم احسن که ایمان به توحید داشتی و جوابشم گرفتی مطمعنن الان در جاهای زیباتر و بهتری هستی که حقته هرجا هستی موفق باشی که چراغ ایمان گرمی و در دلم روشن کردی خیلی حال کردم باز رییس شدنت اصلاااا محشررررر بود چیحوری خدا مهره هاشو تو دل آدما میکاره دم خدا گررررررم الهی شکررررت که برای داش بهروز ما شد برای منم میشه..
سال95 داستان تو شیر کردی الان رسید دستم تا ایمانشو بگیرم و گرفتم ممنونم
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیز که نظراتتون واقعا تحت تاثیرم قرار داد وجود شما برای من نعمت و امیدوارم قدر این نعمت رو بدونم ایشالله…..
!!!!!!!!!!نمیدونم از کجا شروع کنم دوران راهنمایی بودم که خیلی ب فوتبال علاقه داشتم و همیشه جز بهترینا بودم…..
همه چی خوب بود اونموقع و همیشه فکر میکردم به بهترین جایگاه میرسم تو این رشته تا اینکه اومدم دوره دبیرستان و ی اتفاق خیلی بد برام افتاد اونم این بود تو ی تصادف پدر و مادر و برادرم رو از دست دادم و فقط من موندم با ابجیام ……….
شرایط خیلی سخت شد به حدی سخت شد که اون روز های اول فکر خودکشی بودم چون هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتم فک میکردم دنیا به اخر رسیده،تنها انگیزه ای که داشتم برای ادامه زندگی خواهرام بودن که دیدن اونا باعث میشد که بدونم اونا بم احتیاج دارن،……
تو ی روز سه عزیز از دست دادن واقعا سخت خیلیییییییی و اینکه منم ۱۵ سال داشتم سن کمی بود و حس میکردم همه چی رو باختم و همش مقصر اصلیش رو خدا میدونستم و حس میکردم خدا بهم ظلم کرده…زندگی هر روز برام سخت تر میشد از ترحم متنفر بودم ولی همیشه هر کسی بم نگاه میکرد ی حس ترحم تو چشاش بود و من بیشتر از خودم متنفر میشدم…چن سالی به سختی گذشت…
.دیپلم رو گرفتم بعد کارت معافی رو گرفتم(ی چیزی که برام جالب بود تو دوران راهنمایی ی حس بم میگفت من از سربازی معاف میشم و هر کس رو میدیدم بهش میگفتم من میدونم معاف میشم)که کارت معافیت کفالت گرفتم…تو این سال ها ی حقوق بازنشتگی پدرم بود که خرج و مخارج زندگیمون بود…وارد دانشگاه شدم بعد از گرفتن مدرک لیسانس دگه ادامه ندادم و بیکار بودم تو این سال ها همش میگفتم خدایا تقصیر توعه که من اینجور شدم وگرنه اگه پدرم بود شرایط من فرق میکرد همیشه گله میکردم از خدا خیلییییی بعضی وقتا از پدر و مادرم که تنهامون گذاشتن از لحاظ روحی خیلییییییی داغون بودم تا اینکه بعد لیسانس سه سال بیکار بودم استخدامی شرکت میکردم ولی میدونستم قبول نمیشم و منم از خدا گله میکردم تا اینکه دوماهی میشد افسرده شدم و همش حس میکردم میخا بمیرم بگذریم بعد این شرایط که حدود ۱۲ سال میگذره که تو زندگیم ن هدفی داشتم ن برنامه ای ن هیچی فقط نمیخاستم تنها باشم و همش بیرون بودم که وقتم بگذره تا اینکه یکی از دوستان بهم قول کار داد و من همش حس میکردم اونجا استخدام شدم و هر کسی ازم میپرسید چ کاری به شوخی میگفتم تو اون اداره کار میکنم تا اینکه بعد چن ماه تو اون اداره مشغول به کار شدم هر چند شرایطش سخته ولی دو سالی هست مشغول ب کار شدم تو این دوسال همیشه حس میکردم ی چیزی درون من کمه من همش دنبال موفقیت بودم تو این کانال تو اینستا ……پیج های زیادی سر زدم ولی هیچ کدومش حرف دل من رو نمیزد این اواخر ی پیج دیدم گفتم این خوبه بزا پکیجشو بخرم تا به خواهرم گفتم گفت نگیر اول ی سر به سایت عباسمنش بزن ببین چجوره بعد اگه نخواستی برو بگیر….منم اومدم رو سایتتون و واقعاااااا حرف دل منو زدین شما استاددد دگه اون پیچ ها رو پاک کردم و فقط پیچ شما رو گوش دادم از وقتی فایل هاتون رو گوش میدم هر روز خداشکر میکنم دگه گله نمیکنم خدا عزیزانمو ازم گرفت ولی در عوض خواهرای مهربونی دارم خدایا شکرتت هر روز فایل ها رو گوش میدم خیلی باید رو خودم کار کنم اینقد تشنه این فایل هام که میخاستم ثروت یک رو بخرم ولی خواهرم بم پیشنهاد داد اول عزت نفس رو بگیرم که اگه اعتماد بنفس داشته باشم میتونم همه چی داشته باشم خداروشکررررر دوره عزت نفس رو گرفتم سه روز میشه و فهمیدم چقد باید رو خودم کار کنم …مهم ترین چیزیکه الان دارم ارامش که تو این ۱۴ سال نداشتم ولی خدایا شکرتتتتت الان به قدری اروممم که از زندگی لذت میبرم حتی با چیزای کوچیک ..اونقدر انگیزه دارم که موندم چکار کنم هدف هامو چطور بنویسم ….الان که این مطب رو نوشتم اشک تو چشام جمع شده خدایا شکرتتت…الان فهمیدم اون گمشده من خدا بود که همیشه با من بود ولی من ازش فرار میکردم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتات
………..ببخشید نگارش من ضعیفه و فقط خاستم حرف دلم رو بزنم….
در پناه حق
سلام
آفرین عزیزم. خداوند تو رو به این مسیر هدایت کرده الان وقت این هست که با عمل کردن به این اگاهی ها بهشت زندگیت رو بسازی.
خیلی خوشحال شدم که گفتی سپاسگزارم به خاطر خواهرهای مهربانی که دارم و توجه به نعمت ها و داشته های زندگیت میکنی و همین کار باعث میشه ظرف وجودت گسترش پیدا کنه و بی نهایت نعمت و فرصت های لذت بخش وارد زندگیت بشه
از صمیم قلبم آرزو میکنم که به بی نهایت ثروت نعمت و خوشبختی هر آنچه که میخواهی برسی و هر روز بهتر از دیروز باشی. عاشقتم.
زنده باشی دوست عزیز
با وجود دوستانی مثل شما که از دیدگاهتون نهایت استفاده رو میبرم حتما حتنا پیشرفت میکنم روز به روز به امید الله
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام دوست عزیز
انشالا که از موفقیت هات ادامه دار باشد و از موفقیت هات بیشتر بنویسید خوشحال شدم از موفقعیت، و آرامشی که بدست آوردید
سلام دوست عزیزم آقا سجاد وقتی کامنت شمارو خوندم چقدددر خوشحال شدم چقدر ذوق کردم اتفاقا نگارشتون بسیار سلیس و روونه و ممنونم از اینکه این مطلب رو با ما به اشتراک گذاشتید
امیدوارم هر کجا هستید به دل خوش و آروم باشید و همیشه رو به رشد باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عزیز
استاد من می خوام نحوه آشنایی خودم با شما رو بگم
استاد من حدود 5 سال پیش از طریق همین کانال های تلگرامی که فایل های پولی شما رو رایگان واس دانلود قرار می دادن آشنا شدم
کانال ها دوره های زیادی داشتن از حسابداری بگیر تا هر دوره ای خخخخ
دقیقا اون اوایل که تصویر شما رو تو مکان های خوب می دیدم با خودم می گفتم این دیگه چی می خواد بگه خخخ
اصلا به قانون جذب و اینجور چیزا اعتقاد نداشتم واقعیتش من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بودم که بدلیل تضاد مذهب بی دین شده بودم و قبل آشنایی با شما تقریبا به هیچ چیزی اعتقاد نداشتم .
خلاصه گذشت و گذشت تا اینکه من داشتم یکی از دوره هایی که از این کانال ها دانلود کرده بودم رو می دیدم در مورد طراحی سایت بود.
تو شروع جلسه استاد اون درس فرمودن که من خیلی به استاد عباس منش مدیونم و زندگی منو عوض کرده و…. و تصویر شما تو یکی از اسلاید هاش بود.
اونجا بود که که به ذهنم زد که برم و ببینم شما در مورد چی صحبت می کنید
هنوز من نمی دونستم اصلا شما سایت دارید ندارید من شما از طریق همین کانال های تلگرامی شناختم
رفتم یکی از فایل هاتونو باز کردم ،فک کنم در مورد سرمایه گذاری تو املاک بود
حتی برادر بزرگمم کنارم بود وقتی فایل املاک شما رو باز کردم و بعد از نیم ساعت برادرم گف این چرت و پرت می گه و از این حرفا..
ولی من اینطوری فکر نمی کردم صداتون به دلم می نشست ،یه ارامش خاصی تو صداتون حس می کردم
اون فایل هم در مورد ثروت و قانون جذب و... نبود در مورد املاک بود
خلاصه من رفتم سراغ فایل های بعدی و بعدی و.…
تا اینکه تو همین کانال ها روانشانسی ثروت یکتونو پیدادکردم
دانلودش کردم و دیدم (استاد من کلا اعتقادی به پرداخت هزینه اموزش و… نداشتم )
و بعدش ثروت 2 رو از همین کانال ها دانلود کردم و دیدم
بعدش 3 رو و….
استاد به طرز عجیبی درامد من داشت بالا می رفت خودم خوف می کردم
درامد من از صفر رسیده بود به ماهی 70 ملیون تومان !!!
در کمترراز 6 ماه
خلاصه استاد بعدش فهمیدم که باید بهاشو پرداخت کنم ولی ذهنم مقاومت کرد،
خیلی مقاومت کرد چون به پرداخت بها اعتقاد نداشتم
و همین دید منفی باعث شد از آموزه های شما دور بشم
درضمن ذهنم می گف که کار خودته استاد عباس منش کاری نکرده که همش کار خودت بود!
خلاصه من چون حاظر به پرداخت بها نشدم از اموزش های شما دور شدم و درامد کمتر و کمتر شد
تا اینکه من به خودم گفتم من باید بها پرداخت کنم
رفتم دوباره از اول همه فایل های که از شما به رایگان داشتمو پاک کردم
مرحله اول روانشناسی ثروت یکو تهیه کردم و دارم رو خودم کار می کنم
ماه پیشم راهنمای عملی دستایابی به رویاهاتونو تهیع کردم .و همه اون دوره هایی که از شما داشتمو پاک کردم و دارم از اول پرداخت بها می کنم و ادامه می دم
که انشالله در آینده نزدیک نتایج فوق العاده خودمو هم اینبار از روش درست با همه دوستان به اشتراک می زارم
الان که دارم اینو می نویسم من یه کار شراکتی با برادرانم داشتم و چون تو فایل روانشناسی ثروت یک شما تاکید داشتین که شراکت یه جورایی شرکه
من این ماه کلا از کار شراکتی بیرون اومدم
اصلا هم به اون کار علاقه هم نداشتم
من تصمیم گرفتم سراغ علایق خودم برم
استاد من عاشق بدنسازی و فیتنس هستم تو این حوزه می خوام فعالیت کنم
الان که دارم این متنو می ندیسم سایت انلاین خودمو هم راه اندازه کرده ام ،و بیشتر می خوام تو زمینه تغذیه ورزشی فعالیت کنم چیزی که خودمو بیش از 3 سال درگیر کرد
راستی یادم رفت
اینم بگم من خدای جدید و یکتا پرستی رو با شما پیدا کردم
واقعا قبل آشنایی با شما به خودکشی هم فکر می کردم
فک می کردم دنیا پوچه ،خدا وجود نداره و….
خلاصه این روش آشنایی من با شما بود ،خیلی ذهنم مقاومت می کرد که نگم ،می گف زشته خجالت اوره که بگی از راه نادرست با استاد آشنا شدی و…
ولی من گفتم می گم به دلم افتاده بود که بیام و این داستان آشنایی خودمو با سایت شما بنویسم
دوست دارم استاد عزیز
درود بر شما آقا رحیم عزیز
دوست هم فرکانسی من
سپاسگزارم که اینقدر صادقانه و شفاف نوشتید
و بهتون تبریک میگم که تصمیم گرفتید خشت اول دیوار موفقیت رو، با پرداخت بها، قرار بدهید
اتفاقاً خیلی دیدگاه ارزشمند و آموزنده ای بود برای من
و من، با مطالعهی دیدگاه شما، از دو جهتِ مختلف، دو تا درس بسیار ارزشمند رو برای خودم یادآوری کردم
سپاسگزارم
در پناه خدواند مهربان و توانا باشید
سلام به استاد عباسمنش عزیزم.
خانم شایسته مهربان.
دوستای درجه1،توحیدی،موفق خودم
که می بااااالم به خودم برای وجودتون….
حقیقتا نتایجی که توزندگیت گرفتی رو نمیشه به هیچکس زد، مسخرت میکنن، میخندیدن
و خب واقعا هم تو مدار نیستن و درک نمیکنن
فقطمیشه بیای تو سایت و این احساس خوبت رو نتایجت رو بنویسی و خودت رو تخلیه کنی
میخوام از استاد عزیزم درخواست کنم، که ما بتونیم توسایت ویس هم بتونیم بزاریم،یا ویدیو، خیلی رسا تر و تاثیر گذار تره
دیگه قشنگ تخلیه میشیم
میخوام بخشی از نتایجم رو تواین کامنت بنوسیم؛
نمیدونم از کجا شروع کنم هرچی اومد مینویسم
از وقتی دارم با تمرکز روی عمل کردن به قوانینی که از استاد یادگرفتم عمل میکنم
زندگیم به معنای واقعی 180درجه تغییر کرده
توجه کنید دوستان (عمل کردن…)
برای خودمم یادآوری بشه….
چون قبلا زیاد فایل گوش میدادم و فکر میکردم فقط گوش دادن فایل کارارو انجام میده…
انقدر احساس خوبی دارم که در مسیر درست قرار دارم
آنقدر خوشحالم که حد نداره این موضوع
وقتی میبینم افرادی با سن خیلی خیلی بالا هنوز در مسیر نادرست هستند،
نگاه توحیدی ندارند،
زندگی خوبی ندارند، آرامش ندارند ، که نتیجه مسیر نادرستِ قانون بیشتر برای من ثابت میشه که افکار منِ که داره زندگی من رو خلق میکنه
من نمیتونم اونارو تغییر بدم فقط درسش رو میگیرم
من خواستم که خدای واقعی رو بشناسم، خواستم که تغییر کنم ،
خواستم…. و خداوند به بهترین روش ممکن هدایتم کرد
1؛ در حوضه ارتباطات؛ درگذشته دوستان خیلی نامناسبی داشتم که ویژگی های انسان های سالم و موفق رو نداشتن دیگه وارد جزئیات نمیشم…
(الان انسان هایی در دایره ارتباط من هستند که روزی آرزوی من بود که فقط باهشون صحبت کنم ببینم چه جوری موفق شدن… توجه کردی!!؟
الان رفیق های منن، دستان خداوند هستد ، بی منت تجربیاتشون رو دراختیارم میزارن، و باهم بیزنس داریم و پول میسازیم)
و به خدایی که میپرستیم حتی 1درصد
1درصد هم فکرش رو نمیکردم که اینگونه برای من این دوستان و اینبیزنس که برای من آزادی زمانی ، مکانی ،ومالیِ به همراه داشته باشه
و بودن در کنار این انسانها از هرنظری به رشد من کمک میکنه
شکرت خداااااااا. زبانم قاصره. فقط میتونم بگم شکرت… و لطفت رو در ادامه دادن این مسیر زیبا جبران کنم
دوستان شغلمم کال btob محصول شرکتی رو تهیه میکنیم من و با دوستانی که دستان خداوند هستن در زندگیم که وارد شدنشون به زندگیم، و آشنایی باشرکت…. هم داستان خارق العاده ای داره .
ومحصولات رو در شهرای دیگه کار برندینگ انجام میدیم
هم برای خودم کارمیکنم که این رو هدف قرار داده بودم برای امسالم و ازبچگی آرزو داشتم که اینگونه باشد و مثل خانوادم واطرافیان کارگری نکنم… دوست داشتم برای خودم کارکنم… و خداروشکر…
کلا همه کار خدا رو نظمه،رو حساب کتابِ،رو قانونِ
با عجله و حرص و اینا نیست…
به صورت کاملا طبیعی همه چی جفت و جور میشه اگر تو عمل کنی به قوانینی که استاد آموزش میده
اگر رها باشی و بندگی کنی.
(برای من اتفاق افتاد) برای توهم اتفاق میوفته…
من هم یه زمانی کامنت بچه هارو میخوندم که نتایج خیلی خیلی عالی گرفتن. از عددهای بالا صحبت میکنن میگفتم چی جوری شده!!! ذهن نجوا گر میگفت شانسیِ، حالا اون رابطه رو داشته شدِ…
نه نه نه به قول استاد به توحید برسی همه برای تو همه کار میکنن.
همه میخوان بهت خدمت کن.
همه میخوان برات کار انجام بدن.
تو چقدر بی نظیری خداااا جان
2؛از نظر سلامتی ، قبلا خیلی مریض میشدم
الان واقعاااااا به ندرت…. شاید سالی 1بار
اون هم قشنگ میفهمم که وقتی وارد فضای ناخواسته هام شدم جسمم مریض شد.
3.از نظر رها بودن و آرامش داشتن از 1تا 10
نمره 8 رو به خودم میدم که قبلا به زور نمره 1 بود
و خیلی چیزهااااا که واقعا نمیشه همرو گفت و میدونم که شما این فرکانس خوب من رو دریافت میکنید
صحبت رهایی شد میخوام اتفاق قشنگی که الان برای منرخ داده رو بنویسم و صحبتم رو تموم کنم
بعدا انشالله میام و بیشتر بارش میکنم…
قبلا یه کامنتی تو دوره 12 قدم گذاشتم که فکرکنم برج 2 بود
به تضادی برخوردم توزتدگیم، تضاد مالی…
که اون زمان تا لب مرز اینکه بزنم زیر همه چی خونرو تحویل صابخونه بدم و برگردم به عقب پیش خانوادم زندگی کنم… این نجوا ها بود کرایه خونرو میخوای چیکار کنی… سر سال رهن و میخوای از کجا بیاری. و……………… خیلی چیزهای دیگه!
با گوش دادن جلسه 7قدم1 دراون زمان
انگار یکی یک چک محکم زد به من و من و بیدار کرد
بهم گفت این همه رو خودت کار کردی که الان بایه باد ول کنی!
مگه تو این چندسال لنگ خونه موندی؟
لنگ پول موندی؟
این تضاد حتماا یه نفعته و برای درخواست هایی که داری از خداوندِ باید نگاهت رو درست کنی”
تصمیمگرفتم آگاهانه شرایط رو کنترل کنم و به مسیر درست ادامه بدم…
اگر نمیتونستم خودم و کنترل کنم قطعا این نتایجرو نداشتم
خداروشکررر
(افکار مناسب+کنترل ذهن+توجه به خواسته ها+
نگاه توحیدی اعتماد به خداوند)
کارهات و دیگه انجام شده بدون … خدا بی نظیره
از جایی که فکرش رو نمیکردم . به خدا یعنی حتی نیم درصد…! بهم پول رسید بی منت، بی برگشت
که پول رهن خونه جدیدم که خیلی بهتر شیک تر و تقریبا با چیزی که تجسم میکردم یکیه…
الله واکبر از این قدرتی که در وجود ما گذاشتی خدا
دمت خیلی گرمهههه رفیق
+اضافه بکنم تقریبا 2هفته ای میشد دنبال خونه دلخواهم بودم… یکی بود خوب بود ولی املاکیِ به یکی دیگه داد و من گفتم حتما این خونه اون خونه دلخواهم نبوده من سپردم به خدا و اوکیمیشه.
بعدش باز بنگاه رفتیم چندتا خونه که من خوشم نمیومد ازش… هی میگفت مجردی میخوای چیکار خوبی و حالا هروقت خواستی بخری خوب میخری..!
خونه نیست ،کمه. اوضاع خرابهه! و اینجور حرفا و باور کمبود. ولی من توجه نکردم احساسم رو خوب نگه داشتم ، تودلم میگفتم جایی که زندکی میکنیم باید ازش لذت ببرم مجردم که هستم. من باید به خ ا ثابت کنم من لیاقت دارم لیاقت بهتریناااا. من فراوانی رو باوردارم… و واقعا خونه ای که دارم میرم از لحاظ قیمتی و موقعیتی نسبت به خونه های مشابه که دیدم عالیه
تجسم میکردم خونم این وسیله هارو میخواد تا من بیشتر لذت ببرم ولی خب پولش جور نبود
اصلا فکر نمیکردم پولش رو چه جوری جورکنم بخرم…
فقط تجسم میکردم دارمشون
وامروز پولش رسید….! خواهرم یه پولی داشت برای پسرش که میخواست یه کاری بکنه فعلا به تعویق افتاده و داد به من بعدا بهش برگردونم
خدا جان تو دیگر کی هستی میبالم به داشتنت
به قوانین ثابتی که که وضع کردی و من رو ازش آگاه کردی
مطمئنم مطمئنم مطمئنم با تو به تمام آرزوهای بزرگم میرسم
و جدادید دارم تجسم میکنم و میدونم که یه روزی با نتایج خیلی خیلی بزرگ در کنار استادعباسمنش مثل عرشیا عزیز و دوست داشتی(بچه ها سایت)
ویدئو نتایج میسازیم و به خودم و دوستان برای باورسازی کمک میکنیم تا از این قدرتی که خدا به ما داده استفاده کنیم)
و با شعری از هوشنگ ابتهاج حرفم رو به پایان میرسونم که میگه
زندگیییی چیییست ؟؟عشششق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
عشق آغاز آدمیزادیست…
(عشق به خدا که شروع بشه. به توحید که برسی تازه میفهمی تو کی هستی!چقدررر قدرتمندی و خبرنداشتی)
البته این برداشت های من از شعره…
آدمی بی ذلال این آتش مشتِ خالیست پرکدورت وغش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
سنمی سنگ چشم و سنگدل است
سنما گربدی و گر نیکی توشبی
بی چراغ (بی خدا) تاریکی…!
آتشی در تو میزند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی ذغال مرو
میوه ای پخته باش. کال مرو
شکرت پرودگار
ممنون که وقت گذاشتین دوستانم
این حرفارو فقط میتونستم اینجا بزنم
به نام خداوند مهربانم
سلام به آقای بابایی
چقد کامنتتون و دوست داشتم و خیلی لذت بردم
توحید توحید توحید واقعا فقط توکل کنی دیگه همه چی تموم میشه
خدا برات میشه پول میشه لذت شیرین غذا میشه مشتری میشه خونه ی خوب میشه برکت میشه همه چی
و ما هر چی توحیدتر باشیم نزد خدا محبوب تریم
و خدا چقد به ما نزدیک میشه و میشه چقد راحت باهاش رابطه برقرار کرد و چقد شیرین لذت حرف زدن با خدا
خداجون عاشقتم
آقا بابایی امیدوارم بازهم نتایج عالی و عالی بگیری و کامنت بزارید و بشه انگیزه برای ما بچه های سایت
از استاد سپاسگزارم که منو با خدای درونم آشنا کرد
از شما دوست عزیز متشکرم برای کامنت تاثیر گزارتون
در پناه الله مهربان شاد و سالم باشید
به نام خدا سلام به تمامی دوستان گلم
حسین تقی زاده متولد 3 فروردین 73
من از زمان کودکی از زمانی که یادمه زندگیه متوسطی داشتم من از همان ابتدای زندگی که به دنیا امدم برایم معجزه رخ داد من قرار نبود به دنیا بیاییم
من کودکی ضعیف و ریز بودم به اندازه کف دست که حتی لباس تنم نمیشد به سختی میتونستند مادر پدرم بزرگم کنن هر دکتری تو مشهد میبردن میگفتن
که این فرزنده شما زنده نمیماند ولی پدر مادر من ناامید نمیشدن پدر من به شهرستان خودشون رفت تربت جام که یک دکتر خیلی خوبی میشناخت دکتر اونجا
بهشون گف اصلا نگران نباشید پسر شما فقط مریض هستش مادربزرگم همیشه بادوم پسته شیر میداد تقویتم میکردن الان به شکر خدا هرکسی میبینتم باورش نمیشه این همون کودکی بود که اندازه کف دست بودش و اصلا قرار نبود زنده بمونه من بزرگ شدم تا زمان مهد کودک بچه ای بودم خجالتی ترسو مامانی اصلا نمیتونستم از مادرم جدا بشم مهد کودک نمیفرتم اعتماد به نفس نداشتم همیشه ساکت بودم ولی شر تو خونه هرکسی بودم میگفتن وای زلزله اومدش یک چیزی خراب میکردم من پسری پرجنب جوش بودم و ارومو قرار نداشتم برای همین اصلا درس نمیخوندم و یادمه دوران دبستان همش نمراتم صفر بود فکر میکردن من خنگ هستم ولی انقد مادرم وپدرم کار کردن تا با نمره خیلی خوب قبول شدم و کلاس هارو هی میرفتم من از بچگی شر بودم دعوا میکردم خیلی خشن بودم هرچی بزرگتر میشدم بدتر ولی الان خیلی ارومم بخاطر اینکه درک کردم یک سری خوبی هارو و دیگ دست خودم نیس نمیتونم با کسی اصلا دعوا کنم
خلاصه پدرم دید من خیلی شر هستم منو فرستاد کلاس های رزمی بعد یکروز دید دارم با دوستام تو خیابون دعوا میکنم دیگ گفت نمیذارم بری منم گریه کردم گفتم
نه نه دیگ دعوا نمیکنم که بعد جو گرفتم تو خونه دستمو زدم شکستم و خیلی اتفاق ها افتاد سر همین دستم که نزدیک 3سال طول کشید دلیلش این بود من خیلی
شر بودم وقتی دستمو گچ گرفتن من بازم با همون دست مینشستم و پلی استیشین بازی میکردم و وقتی گچمو باز کردن گفتن چیکار کرده با دستش بدتر شده مجبور شدن پلاتین بذارن من دوران دبیرستان که رسیدم دیگ اوضاع فرق میکرد من از پایین شهر هاییی میرفتم مدرسه که بچه های زیاد مودبی نداش و اگر اونجا با اونها یکی نمیشدی یا ازت سوئ استفاده میکردن یا مسخره ووو من اونجا کتک زیاد خوردم و عقده شد برام که برم کلاس های رزمی و دوباره شروع کنم همیشه تو زندگیم دنبال یک چیزه خاص بودم دوسداشتم متفاوت باشم ولی تغییر میکردم ناخودگاه حتی همین الانشم میگم به خودم چندسال بعد شاید به الانم بخندم
من سریال انیمه ناراتو رو خیلی دوسداشتم دوران دبیرستان یکی از دوستام بهم معرفیش کرد جوری که زندگیم شده بود اون انیمه شخصیتمم مثل اون میخواستم بکنم باور قویی عشق احساسات زندگی ناامید نباش شکست نخور ووقتی اونو دیدم احساس کردم به یک نفر احتیاج دارم و اینم راسی بگم من خیلی توی دینم معتاد بودم همش میرفتم ببینم چرا نماز میخونیم حتی کافر میشدم حتی اصلا هیچی رو قبول نمیکردم کتاب های مختلفی میخوندم و اعقایدم هی تغییر میکرد تیپ های غمگین میزدم یعنی تاریک خیلی تو خودم بودم بیرون نمیرفتم اصلا تو جمع عکس نمیگرفتم میخواستم برای خودم باشم خوشم نمیادش وو که بعدش میگم چی شد رفتم سمت خدا خلاصه من از خدا خواستم که یک عشق بهم بده یک کسی که واقعا شریک زندگیم باشه بچه بودم تا اینکه اینترنت گرفتم و رفتم سراغ دنیای مجازی چت های عمومی و شروع میکردم به چت کردن با جنس مخالف یک دختر بود که گف ازت خوشم میاد شمارشو اونجا بهم دادش بعد چند وقت که من به اون علاقه مند شدم اون گف حسین تو اصلا به درد من نمیخوری من خیلی بدم دوسدارم ازاد باشم وو چیزهای دیگ من بخاطرش گفتم مهم نیس هر چی تو بگی ولی الان میفهمم خداروشکر که نشد و یک تجربه خوب کسب کردم و باز عاشق یکی دیگ و دوباره ضربه میخوردم و گریه میکردم ولی هیچوقت نمیگفتم به خودم همه دخترا بدن من انتقام میگیرم نه نه یک حسی درونم بود که نمیتونستم بد باشم اصلا نمیتونستم نمیدونم چرا ولی میدونستم از طرف خدا بخاطر ایمان قلبیی که بهش داشتم تا اینکه بعد چند سال واقعا یکرو پیدا کردم وعاشقش شدم اونم همینطور کاملا شبیه به هم همونی که میخواستم حتی ایدیه یاهوش 4تا عدد گذاشته بود اخرش که شماره من بودش سرتونو به درد نیارم منو ایشون کلی واسه زندگیمون عشق داشتیم تولد میگرفتیم واسه همدیگ جون میدادیم ووواگر اشتباهی میکردیم گذشت میکردیم ولی کم کم وابستگی من خیلی زیاد شد خیلی تا جایی که حاضر بودم بمیرم و اون خوشحال باشه(چقدر اشتباه بزرگی کردم )
دانشگاه افتاد نزدیک دانشگاه من خلاصه خیانت کرد اونم بخاطر افکار خراب خودم با اهنگ ها با توجه به کسایی که شکست عشقی خوردن با توجه به کلیپ هایی که میدیدم وووبه بدترین نحوه ممکن از زندگیم رفت کاملا نابود شدم خورد شدم غرورم لهه شد ابروم رفت تو خانواده از دانشگاه محروم شدم ناامید شدم قبلش که این اتفاق بیفته من وقتی با این دختره بودم دوستداشتم میلیاردر بشم بهترین زندگیرو براش بسازم هر چی ارزوداره جفتی بهش برسیم برای همین یکی از دوستام
خیلی وقت بود ندیده بودمش بهم زنگ زد برای کار چی کاری نت ورک مارکیتینگ نت ورک منو خیلی اطلاعاتمو برد بالا همونجا بود که من با یک کلیپ انگیزشی که توسمینار دست جمعی گذاشته بودن پایین صفحه نوشته بود عباس منش و همینطور یک موضوع هدف از استاد عباس منش رو به ما دادن گوش کنیم من دیگ گوش دادم تا اینکه گفتم برم تو سایتش علاقه مند شده بودم و همینطور که دانلود کردم دیگ همچی برام روشن شدش نت ورک زندگی منو نجات داد البته بخاطر افکار خودمم بودش که به زندگیم جذبش کردم همینطور استاد عزیزو اون دختر رفتش از زندگیم من کلی افسرده بودم از نت ورک هم خارج شدم میگفتم الکی هستش ولی میشستم یک مدت کلیپ های استاد رو گوش میکردم و هی حالم احساسم خوب میشد میدیدم ای راست میگ تقصیر من بود این اتفاق وای اینجا وووچه اشتباهاتی از بچگی تو زندگیم کردم و شروع کردم به ساختن باور ولی باز شکست میخوردم باز ناامید میشدم یک مدت اصلا دیگ سمت سایت نمیمومدم باز دوستانی میمومدن بهم انگیزه میدادن و باز شروع میکردم به کتاب خوندن هی روی خودم کار کردم تا اینکه به کمک استاد خدای خودمو بیشتر درکش کردم قران رو بیشتر بهش نزدیک شدم که برم سمتش مطالعه کنم با اینکه باز بعضی وقتها شیطان میگه نرو تنبلی کن من همش روی خودم دارم کار میکنم تا یک مدت گفتم برم دنبال یک کاری رفتم ولی قبول نکردن بدجور ناامید شدم امدم خونه کتاب شکر گذاری رو میخوندم هر روز به هر فصلیش میرسیدم همش حس خوب داشتم همین حس خوب باعث شد بهم از هتل زنگ بزنن گفتم بله گفتن واسه کار اومده بودید پیشمون هنوزم میخوایید کار کنیم منم گفتم بله با کمال میل
وگفتم نشونه ها دارن نزدیک میشن از همون لحظه من مواظب رفتارم بودم ولی هنوزم خیلی اشتباهات میکنم خیلی رفتارهای اشتباه دارم تمام سعیمو میکنم
ودوباره رفتم تو شرکت نت وررک یعنی دوستم باز بهم تماس گرفت از یک شرکت معتبر تر و همگی اونجا رفیق های با ایمانم هستن همیشه دوسداشتم دورم دوستای با ایمان و با خدا باشن که زیاد شدن همش فکر میکردم ادم های خوب نیس ولی وقتی توی سایت اومدم خیلی امیدوار شدم خوشحال بودم
من خیلی خلاصه گفتم از اتفاق های زندگیم امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید بچه ها انقدر طولانی شد اینم بگم بالاخر این اتفاق ها باعث شدش که من اگاهیم بره بالاتر بتونم بیشتر به موفقیت برسم حتی باعث پیشرفت من شدن با تغییرات خیلی بهتر از گذشته ولی بازم خیلی ایرادات دارم هنوزم تو خانواده جنگو بحث هستش بخاطر اعتماد به نفس پایینم و اینکه باید خیلی روی خودم کار کنم ولی ایمان دارم خوشبخت میشم و به ثروت میرسم و ارزومه جهانی رو جای بهتری برای زندگی بکنم و تمام مردم ایران در رفاه و خوشبختی و همگی همگی شاد باشن ودیگ هیچکسی حوس شهوت خیانت وو ریشه کن بشه دنیای زیبا داشته باشیم
خیلی همتونو دوسدارم ممنونم که تا اینجا مطالب رو دنبال کردید ارزوی بهترین هارو براتون دارم همیشه دوسداشتم قصه زندگیمو داستان کنم کتاب کنم بنویسم خیلی اتفاق هایی افتاد که من به اینجا برسم ممنونم از خدا که منرو با شما دوستان و استاد عزیز اشنا کرد خیلی خوشحالم
دوست خوبم حسین تقی زاده سلام و سپاس
از سوالات خوبتون که تو عقل کل مطرح می کردید و روند آن ها مشخص بود که در شما اتفاقات خوب و مثبتی در حال شکل گیری هست و با خواندن نظر شما تایید شد.
روزی فرا خواهد رسید که همه به حال خوب شما غبطه بخورند پس تا رسیدن به هدف دستت را از دست استاد عباس منش جدا نکن.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام از اقای جوان ممنونم بابت پاسخی که دادن
واقعا متشکرم خیلی از من کسایی هستن که پیشرفت فوق العاده ای داشتن
من خیلی هنوز خامم باید بیشتر از اینا تلاش کنم
و من برعکس سفت چسبیدم دست استادو
هروقت فکر بدی احساس بدی بیاد سراغم یک اهنگ شاد مثبت میذارم یا فایلهای رایگان استاد رو گوش میدم و حالم خوب میشه و قوانین میاد دستم
خیلی ممنونم ازتون خیلی ممنونم منم منتظر روزیم که شما ها به ارزوتون رسیدین و من بشینم بخونم منم ارزوی موفقیت برای تک تکتون دارم
آقای تقی زاده مشخص است که بیشتر به خداوند نزدیک شدید ، تبریک می گویم موفق باشید و حتما میزان آگاهی شما هم افزایش پیدا می کند
سلام خانوم شبخیز خیلی خیلی ممنون کمک شما ودوستان و راهنماییی هایی که کردین زندگی منو متحول کرد
واقعا از خدا متشکر وسپاسگذارم
همچنین از استاد عزیز
واقعا این همه تلاش میکنید پاسخ میدید به جواب های دوستان مطمئنم صددرصد زندگی عالییی دارید و تا اخر عمر خوشبخت وثروتمند هستید همتونو از ته دل دوسدارم
من مدام سوال میکردم وانقدر زیاد بود سوالهایم و تکراری ولی بازم دوستان جواب میدادن و کمکم میکردن واقعا ممنونم خیلی ممنونم من شروع کردم به خرید کتاب های رویاهایی که رویا نیستند واقعا عالی بودن و تمریناتشو انجام بدم برای زندگیم برنامه ریختم اصلا ناخودگاه دوسدارم برم سمت کارهای مثبت و خوب بخندم هر فکر بدی بیادش سریع میفهمم و توجه یا فکرمو عوض میکنم همه اینها مدیون شما دوستان هستم از همتون ممنونم ارزوی موفقیت و سربلندی وخوشبختی رو برای تمام دنیاااااااااا دارم همتون گلید بخدا
متوجه تغییرات شما شده بودم خیلی خوب دارید پیشرفت می کنید
سلام مرسی آقای تقی زاده
برای مطالبتون بسیار مشتاق پیشرفت هستید و پیشرفتهای بیشتری را خواهید داشت به خاطر این همه ایمان و پیشرفت خوشحالم و بهتون تبریک می گم با آرزوی بهترینها برای شما ودر پناه اله یکتا
بنام رب و فرمانروای هستی
سلام خدمت همه دوستان عزیزم
سپاسگزارم از استاد نازنینم
توحید همه چیز است، توحید یعنی فقط یکی هست و هیچ نیست جز او….
توحید یعنی آرامش
توحید یعنی نگران نبودن
توحید یعنی فقط دل بستن به یک نفر
چندین سال هست دنبال مباحث موفقیت هستم و امسال تصمیم گرفتم دوره احساس لیاقت رو از سایت خریداری کنم و بعدش هم هدایت شدم به دوره مقدس 12قدم….
نتایج کم کم که روی خودم به همون نسبتی که کار میکردم بزرگ تر میشد، و امسال واقعا چیزهایی رو تجربه کردم که اصلا حداقل فعلا بهش فکر هم نکرده بودم و خداوند اینها رو برام مهیا کرد چون ظرفم بزرگ شد، فکر میکنم ظرف من با دوره احساس لیاقت بزرگ و پرعمق شده و البته هنوز این دوره به اتمام نرسیده برام.
آدمی بودم که از ده سال پیش تا الان از درآمد صفر مطلق خودم رو به درآمد حدود صد میلیون رسوندم به لطف الله مهربان و آموزه های استاد.
و با این دوره هایی که گفتم از پارسال آخر سال که درآمدم 30میلیون بود در عرض 3ماه به صد میلیون رسیدم. خدایا شکرت.
همه دیگر جنبه های زندگیم هم عالیه و خیلی آرامش دارم و از زندگی لذت میبرم.
خیلی دوستون دارم.
در پناه خدا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته نازنین
وهمه ی دوستان همفرکانسی عزیزم
چند روز قبل هدایت شدم به این فایل قبلا هم این فایل رو گوش داده بودم هم کامنتاشو خونده بودم که الان دوباره میخوام کامنتاشو بخونم
اما میخوام از نتایجی که گرفتم بنویسم تا حالا از نتایجم ننوشتم این اولین باره
از روزی که با سایت استاد اشنا شدم 6ماه اولش تو درو دیوار بودم انقدر ذهنم درگیر بود انقدر نجوا داشتم که هیچی نمیفهمیدم اما فقط گوش میدادم خیلی وقتها
بخاطر شرایط زندگیم گریه میکردم اما باز گوش میدادم
از کاری کهدشروع کرده بودم و4سال تو اون کار بودم وشکست خورده بودم واعتبارم رو از دست داده بودم وعزت نفس واعتماد بنفسم رسیده بود به صفر حتی الان که به یک سال قبل خودم فک میکنم میترسم که من چقدر باورهای اشتباه داشتم
انقدر باورهام اشتباه بود که بعی وقتها قفل میکردم
تو یه حالت افسردگی بودم وهیچ کس نه میتونست بهم کمک کنه نه درکم کنه ونه بهم بگه چیکار کنم
تا اینکه خدا منت گذاشت وهدایتم کرد به سایت استاد عباس منش ومن شروع کردم کم کم اروم اروم تغییر کردم
چیزی که یاد گرفتم واستادم تو فایلاش میگه تو نمیتونی برای یک بدن عالی روزی 12ساعت ورزش کنی که به نتیجه عالی برسی باید اروم اروم تغییر کنی حالا هرچقدر وضعیت بدنیت بدتر باشه زمان بیشتری میبره ودرمورد ذهنم همینجوریه هرچقدر باورهای مخربتر وبیشتر باید زمان بیشتری بذاری وصبورتر که طول کشید که من اینو درک کنم وتومسیر خیلی وقتها منحرف شدم وحسن نیتش هم اینه که
برای ادامه دادن انگیزه بیشتری داری وقتی از صفر کلوین یه سری نتایج گرفته باشی
اما میخوام از نتایج بگم اول میخوام از لحاظ شخصیتی شروع کن
1.من از یه ادم عصبی پرخاشگر کسی که خودشو دوس نداشت باور نداشت خجالتی عزت نفس واعتماد به نفس صفر تبدیل شدم به ادمی که الان خودمو دوست دارم برا خودم احترام قائلم بسیار ارومم تا جایی که یادم نمیاد اخرین بار کی عصبی شدم دیگه خجالتی نیستم اما باز باید عالیتر بشم عزت نفس واعتماد به نفس صفر کلوینم الان خیلی بهتر شده ولی هنوز باید روش کارکنم
2.رابطه ام باخدا خیلی خیلی خوب شده من الان عاشق خدای خودمم هرروز وهرشب باهاش حرف میزنم عاشقشم بدون هدایت اون هیچ کاری نمیکنم وابسته ش شدم وعاشق این وابستگیم وابستگی شیرین به خدای بزرگ وعزیزم که هرکسی بهش وابسته بشه وبه هدایتش عمل کنه نه ترسی داره نه غمی
3.رابطه ام با دوستانم بهتر شده با خانواده که خوب بو عالی ترشده با برادرم که همیشه مشکل داشتیم الان خیلی بهتر شدیم فعلا هیچ رابطه عاطفی ندارم داشتم اما وقتی تغییر کردم کاتش کردم چون الان میخوام با پارتنر ی که طبق ویژگی های خودمه باشم
4.از لحاظ مالی واقعا من پاشنه اشیل های زیادی داشتم ودارم که خیلی باید روش کار کنم اما خب نتایجیم گرفتم من کار مورد علاقمو شروع کردم وقتی با استاد اشنا شدم تخصصشو یاد گرفتم وازش پول ساختم یک سال تو همون سر کار میخوابیدم جایی نداشتم حتی خیلی وقتها غذا برای خوردن و….اما الان خونه گرفتم برا خودم خرج زندگیمو میدم مسافرت میرم برا خودم خرج میکنم خیلی از چیزهایی که دلم میخواست رو خریدم وبه خیلی از خواسته های کوچیکم رسیدم
شاید دست اوردهای من برای کسی که منو نمیشناسه کوچیک باشه اما برای خودم که از افکار وباورهای خودم اگاهم ومیدونم چی بوده والان چیشده و چ ارامشی دارم دستاوردها ی بزرگیه
ومن فقط از فایل های دانلودی استفاده کردم وکتاب ها که بی نظیرن واقعا
یه روز یکی از بچه های سایت که مشتریم بود بهم گفت بیا محصولاتو بهت بدم استفاده کن یادمه اون روز دوروز بود هیچی نخورده بودم اما چیزی که بهش گفتم این بود که من باید با این فایل های رایگان نتیجه بگیرم چون من از دوره ها میخوام میلیاردی پول بسازم وباید خشت اول مسیرمو درست بذارم ودرست برم بالا چون استادم اینو گفته
سپاسگذار خدایی هستم که هدایت کرد منو به این مسیر زیبا
ود اخر دوستان چیزی که خیلی منو تکوندداد این بود مقایسه نکنید خودتونو با هیچ کسی چون باعث میشه هیچ وقت نتونید سپاسگذار باشید ووقتی هم نتونیم سپاسگذار باشیم عملا تو مسیر اشتباهی هستیم
درپناه خدا
درود دوسته الهیه عزیزم آغا شاهین عزیز.
چقدر پیامتون زیبا و الهام بخش بود.سپاس ازینکه این قدم رو برداشتید و ثبت کردید تا ما هم استفاده کنیم و ادامه بدیم.
بهتون تبریک میگم و اراده ی پولادینتون رو برای جهاد اکبر درونیتون تحسین میکنم.
همین برداشتن قدم های کوچیک و آگاه بودن از هدایت های لحظه به لحظه ی خداوند رزاق و دل دادن به این هدایت ها و عمل کردن بهشون و سپاسگزار بودن برای نتایج حتی به ظاهر کوچیک انقلابیه برای خودش که شما بی نظیرید درین زمینه و حالا تاثیرات بزرگشو دارید تو زندیگتون برای این ادامه دادن میبینید.
خواستم بگم اتفاقا ما بچه هایی که تو این سایت الهی هستیم خوب درک میکنیم که چه دستاوردهای عظیمی رو با توکل و همتتون رقم زدید.تمام این عزت نفسی ک ساختید این استقلال مالی که ازون شرایط به این جایگاه رسیدید و اینکه انقدر ارزش درونیه خودتون رو خوب شناختید که محصولات رو تا بهاش رو پرداخت نکردید نخواستید که استفاده کنید و قدر گوهر گرانبهای وجود نازنینتون رو درک کردید با هیییچ رقم و عدد و مبلغی قابل قیاس نیست.صمیمانه تحسینتون میکنم.
خداروسپاسگزارم که به اولین کامنتی که امروز خواستم بخونم کامنت شما هدایت شدم و بازهم خدا بهم نشون داد که چه عشقی به تمام بنده هاش داره و این خانه نعمت در وسیعترین حالت ممکن برای همه ی بندگان گستردست.فقط ما باید خودمون بخواهیم تا در مسیرشون قرار بگیریم و استفاده کنیم و لذت لحظه لحظش رو ببریم.
خدا قوتتون بده دوسته الهیه متوکل عزیزم.
سلام نگین عزیز
ممنونم از اینکه کامنتمو خوندی
وخوشحالم که تاثیرگذار بوده برات
من به این ایمان دارم که همهی بچه های که اینجا جمع شدیم وهدایت شدیم به این مسیر لطفی از لطف های پروردگار بوده واینکه خدا تو قران میگه کسانی که ایمان اوردند وبعد اون کافر شدند بدتر از کسانی هستند وعذاب دردناکتری دارند از کسانی که کافر بودندو ایمان نداشتند
به همین دلیل ماهم اگه از روزی که هدایت شدیم به این مسیر وحتی یه نشانه کوچیک دیدیم باید تعهد بدیم که ثابت قدم باشیم دراین مسیر وهرروز بهتر بشیم وبه مسیر کسانی هدایت بشیم که به انها نعمت داده شده نه گمراهان
امیدوارم نگین عزیز روزبه روز بهتر بشی حتی یک قدم چون این یه مسیر تکاملیه
اززوی سعادت وخوشبختی دارم برات دوست عزیزم
درود مجدد دوسته الهیه عزیزم آغا شاهین.
سپاس از پیام پر مهرتون.
میدونید من این باور رو دارم که خداوند بیشتر از خود مااا دوست داره که رشد کنیم شاد باشیم لذت ببریم ازین نعمته زندگی و این اساسه جهانه چون با رشد و پیشرفت ما جهان نیز بیشتر رشد میکنه.هر چی ما بیشتر به خواسته هامون برسیم این جهان بیشتر گسترده میشه.
شاهین جان من این باور رو دارم که خداوند عاشق تر از من و مشتاق تر از منه برای حال خوبم و لحظه لحظه هدایتم میکنه.زمان هایی که رابطم با رب العالمین صمیمانه تر میشه خیلییی حس بهتری دارم بیشتر زندگی رو میفهمم و تمام قلبم مملو میشه از عشقش.
میدوونید از اشتباه کردن هم نمیترسم چون لازمه ی رشد و پیشرفت آدمی اینه که انتخاب کنه حالا شاید نتیجه باب میلش نبود پس درسش رو میگیره و انتخاب بعدی کامل تر و بهتر خواهد بود.اینه که ذره ذره رشد میکنیم و به قولی ظرف وجودمون بزرگتر میشه.
عاشق این مصرعم
صدبار اگه توبه شکستی باااز آی
خدا شدیدا عاشقموونههه.
خدایاااا سپاسگزارتم برای فرصت این زندگی و این تجربه کردن و بزرگ شدن.
دوسته الهیه ی زیبای من خیلی از کامنتتون لذت بردم و سپاس ازینکه برام نوشتید.
امید اینکه ایمانمون خالص تر شه و بیشتر رب العالمین رو بشناسیم و بیشتر پی به وجود ارزشمند خودمون ببریم.
بهترین هارو برای شما از رب العالمین کسی که قدرت آسمانها و زمین در دستان اوست خواستارم.
در پناه حق.
بنام یکتای هستی بخش
سلام…
من این روزها تازه کسب و کارخودم رو شروع کردم و به چالشهای زیادی برمیخورم….
و خداوند منو هدایت کرد تا بیام رد پای خودم رو که 2 سال پیش گذاشته بودم رو بخونم تا به یاد بیارم که من چطور و با ایجاد چه باورهایی تونستم به اون موفقیتها برسم ،تا دوباره از همون مسیر برای موفق شدن تو کار الانم استفاده کنم که رسیدم به این فایل استاد.و گفتم که چی بهتر از اینکه من هم تجربه ی خودم رو بگم که هم برای خودم که دراین شرایط بهش نیاز دارم باورسازی بشه هم برای دیگر دوستان…
من دوسال و نیم پیش یه سالن زیبایی رو با دونفر شراکتی داشتم.و شرایط خیلی سختی بود از همه لحاظ،مشتری خیلی کم داشتیم و اجاره رو به زور در میاوردیم.داشتن درامد ماهی یک میلیون برام مثل رویا بود…تو تامین نیازهای اولیه ی زندگیم مونده بودم..تو زندگی مشترکم خیلی به مشکل میخوردم.همسرم اهل کار نبود ،موقعیم که میرفت سرکار درامد انچنانی نداشت و فقط میتونست اجاره خونه رو برسونه… با شریکام کلی به چالش میخوردم.تو کارم مهارتم خیلی پایین بود و هیچ راهی به ذهنم نمیرسید برای افزایش مهارتم جز اینکه هرروز روی کله مانکن تمرین میکردم ،ولی خب کسی نبود که ایرادامو بگیره و من متوجه ایرادام نمیشدم….
اونموقع تازه با استاد اشنا شده بودم و داشتم رو خودم کار میکردم…
و هر روز فایلهای رایگان رو دانلود میکردم و گوش میدادم و سعی میکردم عمل کنم.و هیچ دوره ای نداشتم چون پولی نداشتم که بتونم دوره تهیه کنم…
کم کم هدایت شدم به فایلهای سفرنامه.البته اینو بگم اینو اونموقع اصلا درک نمیکردم هدایت یعنی چی…و فکر میکردم حسم داره بهم میگه این کارارو بکنم….تا اینکه من موقع کار کردن روی فایلای سفرنامه یه باوری رو تو خودم پیدا کردم اونم این بود که من لیاقت هم صحبتی با خداوند رو ندارم و لیاقت ندارم که خدا هدایتم کنه چون خودمو ادم گناهکاری میدونستی…بعد از پیدا کردن این باور مخرب و جایگزین کردنش با این باور که خدا منو همینجوری که هستم پذیرفته و هدایت میکنه از اون روز به بعد بود که من همینطور پشت سرهم الهامات رو دریافت میکردم و بهش عمل میکردم.حالا یا درست یا غلط ولی عمل میکردم…در عرض چندماه بهم الهام شد که شراکتم رو تموم کنم و از سالن بیام بیرون.این کارو کردم بعد هدایت شدم به یه سالن معروف تو شهرمونکه خیلی پر مشتری و پر عروس بود..کار تخصصیم تو لاین شنیون رو شروع کردم…و از همون هفته ی اول شدم عروسکارشدم…در امدم از ماه اول از 10 میلیون شروع شد و طی دوسال به ماهی 70 80 میلیون رسید.در امدی که تا دوسال پیشش یه رویای دور و دراز بود برام.و علاوه بر این من یه عروسکار ماهر شدم و اینقدر مهارتم رو افزایش دادم که تو شهرمون حرف اول رو میزدم…و اوضاعم خیلی تغییر کرد…خیلی از چیزایی که برام تا دوسال پیش حسرت بود رو رو خریدم مثل گوشی ایفن 100 میلیونی کله مانکن 20 میلیونی وسایل برقی مربوط به کارم،حدود200،300میلیون طلا،کلی پکیج اموزشی مربوط به کارم و بیشتر پکیج های استاد رو تونستم بخرم…
و وارد لاین اموزش شدم تقریبا 20تا هنرجو آموزش دادم …و کلی اتفاقات خوب دیگه که طی دوسال رقم زدم…
و اما الان 2 ماهه که از اون سالن اومدم بیرون و کسب وکار خودم رو از صفر شروع کردم با فروش طلاهام…که البته بیرون اومدنم از اون سالن و شروع کسب و کار شخصی هم با هدایتهای خداوند بود…و الان در شرایط 2 سال پیشم قرار گرفتم.مشتری خیلی کم دارم و دوماه اجاره رو از جیب دادم واز نظر شرایط مالی و زندگی مشترک خیلی تو مضیغه هستم…ولی یقین دارم که همه چی درست میشه.من یه بار این مسیرو رفتم قطعا دوباره موفق میشم…
به همین دلیله که برگشتم از ردپایی که قبلا گذاشتم دارم استفاده میکنم،چون فوق العاده بهم انگیزه میده و ایمانم رو بیشتر میکنه که اگر یکبار شده قطعا دوباره میشه…
افرین بهت صفورا جان
امروز صبح هم هدایت شدم به کامنت و این عالیه
شکر الله این نشانه ی امروز بود و من خیلی دوستش داشتم
کلا دو سه تا افراد پیدا کردم و تحسینشون میکنم!
میگم ببین درآمدش حدود صد تومن اینها هس
ببین ماشینش چطوریه
و چقدر باحال داره کار میکنه 8 و9 میره سر کار تا دو ظهر و بقیه اش خونه هس!
ببین چطور بالا شهر شیراز خ نه اجاره کرده!
من با دیدن این افراد ها مطمئن میشدم که منم میتونم موفق بشم ، چرا که نه!
شکر الله الان هدایت شدم به این فایل تا کامنت دوستان رو بخونم و انگیزه بگیرم
تحسینتون میکنم بابت اینکه تونستین سالن خودتون رو بزنین!
و همان طور که قبلا درآمدتون رو افزایش دادین ، الانم میتونین روندتون رو ادامه بدین!
سلام صفورا جان ممنون داستان مسیر هدایتت رو عنوان کردی عالی بود چه باور قشنگی در خودت ایجاد کردی که خدا منو همینجوری پذیرفته باریکلا فکر کنم این باور همه مون به نوعی داریم که ما کجا و خدا کجا خدا که با همه حرف نمیزنه
حتما دوست همفرکانسیم در مسیر جدید هدایت میشی و به موفقیت های بیشتر از قبل خواهی رسید
سلام و درود صفورای عزیز
خیلی خیلی بهت تبریک میگم به خار موفقیت هایی که بدست آوردی و ازت ممنونم به خاطر انتشار این کامنت زیبا که چند ماه بیشتر ازش نمیگذره.
و این برای من نقطه امیدوار کننده ای هستش چون که من هم شرایط گذشته ی شما را دارم و واقعا نمیدونم چی کار کنم و مدتیه چون نتونستم از شنیون کسب درآمد کنم کلا کنار گذاشتم و به کارهایی که مورد علاقم نیست مشغول شدم و هرروز دارم تحلیل میرم و وقتی کامنت شما را خوندم خیلی خوشحال شدم که کسی تونسته ت شرایط مشابه من باشه و زندگی شا تغییر بده. حالا میفهمم چرا چند دقیقه پیش بهم گفته شد که با اکانت خودم بیام بالا و روی نشانه من بزنم حالا میفهمم چون میخواسته من کامنت شمارا ببینم و بعد ماها بیام و کامنت بزارم. منی که به خاطر ترس از شکستی که دارم اصلا حرکت نمیکنم منی که به خاطر اینکه میترسم جواب نگیرم اصلا رو باورهام کار نمیکنم چون باور ندارم جواب بده. و امروز که این سوالم بود که چرا با اینکه قلبا دوست دارم روی باورهام کار کنم ولی کار نمیکنم. شاید با دیدن الگوهایی مثل شما که تونستن موفق بشن من هم باورم بشکنه و حرکت کنم ولی واقعا مسیرم را هم نمیدونم قدم بعدی نمیدونم هر چی تلاش کردم نشده. ممنون میشم منو راهنمایی کنی صفورا جان
صفورای عزیز
موفقیتهایی که به دست آوردین
باور مخربی روکه شناسایی و حذفش کردی
و اینکه با ایمان به الهامات توجه کردی
همه و همه تحسین برانگیزه.
بهت افتخار میکنم و مطمئنم با از سر گرفتن راهی که قبلا یکبار رفتی، بازم موفق میشی و همه خواسته هات رو به دست میاری.
موفق و شاد و ثروتمند باشی.
بنام الله یاری دهنده
سلام صفورا جان
خیلی خوشحال شدم از هدایتتون و انگیزتون و برای هدایتم به این فایل بهترین الگو برام بود که نتایج عالی کسب کردین و اشک شوقم برای هدایت خداوند جاری شد
خدایا شکرت برای هدایت دوستان
خدایا شکرت برای ثروت بی انتهایت
درپناه الله همیشه شاد و سعادتمند باشید.
سلام صفوراجان عزیز
واقعا مسیر تکاملی رسیدن به درآمد و بی نیازی ات جالب و دوست داشتنی بودو تکامل کاملا مشهود بود…
چقدر خوب است که به معجزه یادآوری در این فضای تو حیدی ایمان آورده ایم
و آهسته و پیوسته در این مسیر قدم برمیداریم…
و چه زیباست حتی برای شروع کردن مسیر برای هدف جدید را درک میکنیم و میفهمیم همه چیز فقط و فقط به باورها و قدرت خلق خودمان بستگی دارد
بسیار سپاسگزارم از رفتار تحسین برانگیز و عمل گرایانه شما صفورای عزیز
مرسی که هستین و در این فضا به رشد و گسترش خود و جهان دست میزنید…
با تشکر از استاد عباسمنش و نگرش بی نظیر و منطقی که به ما نشان دادند تا فکر کردن و درست عمل کردن برای عملی شدن اهداف مان را به ما آموزش دادند و در واقع هوشمندانه حرکت کردن را به ما آموختند
شکر وجودتون و حضورتون در این فضا