قانون تغییر ناخواسته ها - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 878 روز

    سلام بر آقای عباس منش عزیز و دوستان عزیزی که کامنت من رو می‌خونید

    من این فایل رو گوش دادم به سهم خودم اگر بخوام صحبت کنم:

    همیشه در هر زمان از تاریخ ما موافقین و مخالفین متعصب نا اگاهانه داریم و داشتیم که اصلا کاری به مسائل تزیسین و سیاسی… ندارم من خودم به شخصه تا الان شاید به اندازه انگشت های دستم نشده که با کسی چه انتقادی چه مذاکره ای سر مسائلی که هزار پیچ و خم داره داشته باشم چون تهش اصلا بنظرم هیچ نکته مثبت نداره و همیشه هر کجا که بحث سیاسی یا هر چیزی هست که میدونم طرف مقابلم یا خودم سواد تکمیلی لازم نداره هیچ وقت وقت خودمو بقیه نمیگیرم چون سیاست کلا پدر و مادر نداره تجربه خودم سالهای سال تو جاهای خاص کار کردن هست که فهمیدم سیاست با هر چیزی اگر خودم تمایل دارم شخصی مصالعه و استفاده تو زندگی خودم کنم این الگو که برای من خیلی اثر داشته تنها و کمترین اثرش خودمو از تنش ها دور کردم

    نکته بعدی من همیشه اصلا سریال های خونگی ننشستم ببینم مگر انگشت شمار مثل شهرزاد… اونم تو تایم بیکاریم ولی کلا تلویزیون رو خیلی نگاه نمی‌کنم مگر در مهمونی… روشن باشه ولی اگر خودم تایم استراحت داشته باشم بخوام تلویزیون ببینم رازبقا… شگفتی های دنیا میبینم مستند مانند نه فیلم… ولی اخبار رو تنها تنها برای چند چند بودن خودم تو شرایط کاری خودم رصد میکنم ولی برای خودم عین پدر و مادری که برای بچه اش شرط میزاره چارچوب گذاشتم اگر قرار باشه خبری تو رو در رنج و عذاب و اشتباه حرکت زدن تو هر مسئله ای بشه همونم قطع

    چون من یه برهه روی سوشیا ها تصمیماتی میگرفتم معاملاتی میکردم که شاید سود بود ولی برایم عسر و رنج و سختی زیادی داشت به نسبت اون سود

    الان تنها سایتی که نهایت بررسی کنم بلومبرگ… اونم برام بد تا الان نبوده سودمند بود چون معتقدم خیرالامور فی اوسطه ها وسط هر چیزی اگر روی انسان اثر نزاره از نوع بدش عیب نیست

    ولی کلا دیگه یاد گرفتم که ذهنم رو فیلتر بزارم برای ورودی و خروجیش هر چیزی رو خوراک ذهنم نکنم

    نمونه کوچش من دو ماه پیش دختر عمه بنده با اینکه خودش تو دولت سر دبیر… هست

    هی بهم میگفت ماشینم میخوام عوض کنم فلان خبر گفتن بهمان خبر گفتن گرونی میشه…. من بهش گفتم اگر میخوای من برات ماشینت جابجا کنم بهم خبر نگو که چی میخواد بشه

    بزار تصمیمات درست بگیرم اگر قرار بود به حرف ایشون باشم ماشینش باید با قیمت کم میدادم ماشین‌ جدیدش با قیمت بالا تر میخریدم حدودا اختلاف مابه تفاوت ضررش 150 تومن میشد در حالی که من با تصمیمات غیر احساسی غیر سوشیایی براش ماشینش بالاترین قیمت و ماشین جدیدش قیمت خوب خریدم نه تنها ضرر 150 تومنی نداد الان 200 تومن هم سود کرده

    این یک نمونه از فیلترهایی در ذهنم زدم گاهی عین ربات منطقی باشم تا احساسات هیجانی عمل کنم

    همیشه برای کاری که قراره بکنم یکم فکر میکنم یکم مشورت میکنم با همه اینها من حدود دو ماه پیش سر یه مشکلی که روانمو بهم ریخت 2500 میلیارد رو هوا بردم کم پولی نیست ولی باز نباختم و مطمنم درستش میکنم اونم مقصر دیدگاه خودم بود باز سر طمع یه حرکت اشتباه زدم

    پس باید آدم تو زندگیش فیلتر ذهنی داشته باشه فیلتر رفتاری و عملکردی داشته باشه

    من زندگی رو یه ماشین میدونم

    ذهن آدم رو یه فرمون ماشین

    اگر نتونیم تو زندگی این فرمون رو هدایت کنیم قطعا ما رو چپ میکنه

    متاسفانه خیلی ها که نازیبایی های ایران میگن حتی ایران گردی نکردن بدونند بهشت گمشده کجاست! من الان دو هفته میشه هر پنجشنبه و جمعه با یه تیم کوهنوردی میریم طبیعت گردی شعار ما شده اون روزها ساعتی رو بدون توجه به چیزهای با ارزش بی دغدغه سپری کن از طبیعت لذت ببر از قدرت هستی و شکر گذاری

    این هفته جا دوستان خالی از چهارشنبه عصر تا جمعه شب میریم آبکمره جای قشنگی در ایران همیشه جاویدان چرا پس لذت نبریم چرا پس شکر گذار نباشیم چرا پس همش به منفی ها توجه کنیم اتفاقا برای همین سفر کلی مرغ و ماهی… خریدیم ببریم کباب… شکر خدا که سالمیم بریم تفریح

    شکر خدا که لایق این دور همی های لحظه شماری کردن کی پنجشنبه و جمعه میشه بریم هستین

    شکر خدا مه کار می‌کنیم داریم بخریم و بخوریم

    این نکات زیباست تا گرونی فلان چیز و بهمان چیز

    چون فقط به عواملی دارن توجه می‌کنند که دست خودشون نیست گرانی فقر ووو دستشون نیست و چون بلد نیستند نسبت به اون عوامل ریسک های سیستماتیک خودشون رو کنترل و مدیریت کنند فقط دنبال بهانه تراشی و مقصر طلبی هستند

    هر روز دنبال اخبار منفی هر روز یاس و ناامیدی نه تنها خود رو به یغما ببرن بلکه بقیه هم دوست دارن با احساس همزاد پنداری و همدردی راهی کنند هر روز دنبال این هستند کدوم سیلیبریتی با کی ازدواج… واقعا علافی تا چقدر؟ سرک کشیدن تو زندگی به عده تا چقدر زشتی!!!!!!!!! اون کلیپ خانمی که ضجه میزد از کمبود اعتماد به نفس چقدر خودش خوار در خار بیابان کرد که چرا فلان آقا با من ازدواج نکردی حقارت تا چه حد؟؟؟؟؟ بعد همون فرد انتظار داره با وایرال شدنش یه عده رو سیلاب این سونامی هیجانی و تصمیم احساسی خود کنه یعنی ترحم طلبی کردن

    من همیشه گفتم وقتی که میخوای بزاری برای گله و شکایت ها وقت بزار برای رشد استعداد های بهتر

    همیشه میگن تخریب کاری نداره ساختن کار داره خیلی ها راحت تخریب میکنند ولی بهای ساختن و سازندگی رو ندارن بدن

    اینکه آدم به هر چی فکر کنه باش مواجه میشه دقیقا همینه به چیزهای بد فکر کنی مسیر های پر پیچ و خمی رو هر روز باید طی کنی هر چقدر راحت تر زندگی بگیری مسیرت هر روز هموار تر هست

    پس چرا باید مسیر پر پیچ و خم انتخاب کنیم؟؟؟؟؟؟؟

    من خودم به شخصه تو همین ایران عزیز زندگی کردم با اینکه مادرم خارج از کشور بهترین کشور هست

    پدرم با اینکه خانه در خارج از کشور داره و خودمم کم کشورهایی نرفتم ولی باز ایرانم رو با افتخار دوست دارم و ابدا دنبال نازیبایی ها نیستم مگر خیلی ها که تو همه شرایط کار میکنند گدا و فقیر شدن؟؟؟

    خیلی ها دارن تو همین گرونی ها پول درمیارن چرا؟

    چون جنم و توانایی اینکه روی خودشون تمرکز کنن به جای دنبال مقصر گشتن در خودشون زنده و رشد دادن

    دنبال وقت تلقی نیستند

    دنبال این نیستند ترحم طلبی کنند و دنبال محبت دیگران باشند

    نمونه افراد موفق کم نداریم که الانم دارن نفس می‌کشد و از زندگی لذت میبرن

    من خودم به این نتیجه رسیدم دنبال رضایت خودم از خودم باشم تا راضی نگه داشتن دیگه و اصلا برام مهم نیست دام این افراد نیفتم و برایم هزار حرف بزنند

    چون دام این افراد یعنی چون ذاتا این افراد عقب ماندگی نسبت به شرایط زندگی… دارند دنبال ترحم طلبی هستند و دنبال قربانی کردن احساسات بقیه به نفع خود

    و چون چند بار این مدلی سرم آمده دیگه الان خیلی منطقی رفتار میکنم بدون اینکه احساسی بشم ابدا حرکت با رفتار یا عملکردی نمیکنم بعدش بگه چرا این جور شد نهایت جمله ی آخر که میتونم بگم من خودم در صفحات مجازی هم هستم ولی برای خودم برنامه دارم مثلا اگر تلگرام یا واتس اپ دارم کسی بهم اونجا پیام میده گفتم آخر هر هفته اونجا رو چک میکنم پس از خودم برای برای انتظار نساختم باید حتما همون روز جوابش بدم و بلعکس

    از پیام هایی که اصلا وقت گیر هست کلا دوری میکنم حتی شده نخونده پاک کردم طرف بهش بر خورده

    اینستا بیشتر برای شغل خودم عضوم و نهایت روزی 1 ساعت شاید بوده هفته ای 1 ساعت هم نشستم فقط مطالب شغلی خودمو بررسی کردم

    پس میشه آدم صفحات مجازی داشت ولی با مدیریت درسته استفاده‌ کرد

    نکته آخر در باره حجاب بود

    حجاب یه امر شخصی هست بستگی به شخصیت فرد حالا چه شخصیت اجتماعی چه شخصی خانوادگی

    بسته به تحصیلات فرد و نگرشش

    و حریم های خصوصی شخصی فرد

    من خیلی جاها ازم درباره حجاب سوال شده گفتم هر انسانی خودش میدونه محدوده خط قرمزش در حفظ ارزش های خودش چیه ممکنه یه خانم با یه آقا از یه نگاهی از روی هوس به‌ بر بخوره ممکنه بکی تا ببخشید بهش تجاوز و اذیت هم نشه برنخوره

    منتهی حجاب در یه حدی عرف تابع همگانی هست خدا وقتی زن و مرد رو آفرید زشتی های اون ها رو پوشاند

    والا چرا باید در پایین ترین و مخفی ترین جا باشه خب دلیل داشته و ارزش هر انسانی به لباس های تنش هست پس خودش میدونه که در کجا و چه شرایطی چطوری آزادی برای خودش معنی کنه که ارزش های خودش برای خودش فروشکست نشه

    من نه تابع چادر و مقنعه هستم نه مانتو های کلا باز که بدن خانم…

    برای آقا هم همین…

    ولی ارزش های هر فردی اول از ورودی های ذهنیش شکل میگیره و کم کم اونا بفعل میشن چه در کلامش چه در نگاهش چه در پوشش و…

    آزادی برای همه یه معنی واحد داره حالا شاید جاهایی برای هر کسی یکم کمرنگ تر یا پرنگ تر ولی کسایی که ادعا می‌کنند به قول آقای عباس منش آزادی هاشون سلب شده این افراد قطعا در عمل بدتر هستند

    پوشش یه جز از زندگی و دغدغه های انسان هست که ما فقط اونو بولد کردیم

    والا به دختر یا پسر از زمان 7 الی 8 نهایت 15 سالگی هر جایی تربیت شده تو هر محیط و تربیت وراثتی و اکتسابی شخصیت و حریمش شکل گرفته دیگه لازم نیست کسی برای اون فرد خط و حد حدود تعیین کنه

    ولی متاسفانه ما خودمون با یکسری رفتارهامون و گفتارهامون بلکه عملکردهای پوششی… سبب میشیم ناهنجاری هایی رو ایجاد که مورد اخطار و تذکر بشیم

    و اینم بگم آزادی در هر فرهنگی یه مفهوم و معنی داره

    آزادی در ایران تا آمریکا تا حتی افغانستان… مفهومش مقتضی اون شرایط فرق داره

    من در باره همین آزادی یه خانمی در اقدام ما بود در مجالس خانوادگی بی روسری بودن تا شوهر خاتم میامد ایشون از ترس ایشون روسری سر میگرفتن

    من یه روز به شوهر ایشون گفتم چرا آزادی رو برای خانمت معنی نمیکنی و آزادی خانمت هم برای خودت معنی نمیکنی و از وجه اشتراک این نگرش یه آزادی درست کنید که خانمت از ترس تو پیش تو حس نامحرمی روسری سر کنه پیش ما که نامحرم حس محرمی کنه!

    متاسفانه ما ها بنظرم بهمون یاد ندادند و خودمون هم یاد نگرفتیم به عقاید هم احترام ولو اگر مخالف اون عقیده ایم

    و اگر قراره یه فرد رو در کنار خود به هر عنوان و لقب بپذیریم به آزادی های اون فرد تا زمانی که به آزادی های ما اجحاف و تعرض نمیکنه احترام بزاریم

    اون آقا یا خانمی که معتاد میشه یا جانی و قاتل به خودی خود نمیشه و نشده اون فرد در دوران کودکی یا جلوش دائم صحبت شده یا در محیطی بوده که این چیزها جز بدیهیات براش بوده یا دائم فیلم هایی با ژانر… انتخاب و میدیده

    نهایت رسیده در همون نقش اینبار خود‌ش فاعل اون حرکت بوده برعکس هم یه دکتر یا مهندس یا وکیل… هم قطعا در شرایطی بودن که اثر گذاری داشته براشون

    پس دوستان ذهنمون رو در ورودی ها کنترل کنیم و تو یه فایلی کامند گذاشتم و گفتم دو مدل اثر هست گاهی ما به شرایط اطرافمون اثر گذاریم اون که هیچ موظفیم ورودی های ذهنیمون به صورت ضمیر ناخودآگاه جوری تنظیم کنیم که دائم خلق اثر نکات خوب باشیم

    گاهی شرایط اطرافمون بهمون اثر گذاری داره یعنی ما اثر پذیریم

    در این حالت ما باید باز انتخاب کنیم چه چیزی رو باید خوراک ذهنمون بدی چه چیزی رو نه منع کنیم از ورودش عین این ارگان های خاص جلد درب کلی سیستم امنیتی و حفاطتی که کنترل ورود و خروج می‌کنند ذهن ما هم همین باید باشه

    نباید به چیزهای بی ارزشی که تهش هیچ منفعت شخصی یا عام المنفعه نداره خودمون رو درگیر کنیم برا راضی نگه داشتن بقیه ای که فقط دنبال قربانی کردن ما برای جبران نیازهای عقب مانده خود هستند

    اگر این نکات رو یاد بگیرم قدرت گاهی نه گفتن رو یاد بگیریم

    قدرت اینکه ببخشید من نمیتونم کمک شما کنم

    قدرت اینکه ببخشید من الان کار دارم

    قدرت اینکه بگیم باید فکر کنم ولی قطعا نمیتونم کمک کنم

    مطمن باشید تحولات زندگی ما روز به روز بیشتر میشه

    روز بر همه خوش

    ور تایم کارم دارم اینو مینویسم دلم نیامد ننویسم انشالله که مفید باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم

    لحظه به لحظه زندگیتون پر از شادی و عشق و سلامتی و ثروت بی پایان باشه

    استاد عزیزم چه قدر این دیدگاهها و طرز فکری شما رو دوست دارم و در تک تک اتفاقات زندگی رد پای این قوانینی که بیان می کنید رو می بینم.

    با هرچه بجنگی از جنس همان چیز بیشتر و بیشتر وارد زندگی ات می شود. چرا که توجه ما روی ناخواسته هست و طبق قانون توجه و تمرکز، به سمت همون ناخواسته ها و نازیبایی های بیشتر هدایت میشویم.

    شاید تنها قطب نمای درونمون که نشون میده به چه چیزی توجه میکنیم همون احساسمون باشه.

    اونجاهایی که تونستیم احساسمون رو خوب نگه داریم و به نعمت هایی که خداوند بهمون داده، به سلامتی به زیبایی های اطرافمون و هر چیز کوچکی که در زندگیمون هست توجه کنیم و سپاسگزارشون باشیم به همون شکل اتفاقات خوب هم برامون رخ داده.

    خیلی وقت ها شده که در شرایط سخت قرار گرفتیم و اتفاقاتی به ظاهر نامطلوب برامون رخ داده ولی با کنترل ذهنمون و با سپاسگزاری و با توجه به زیباییها، تونستیم نتیجه رو در اخر سر به نفع خودمون رقم بزنیم.

    این قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب همین امروز خیلی واضح برای من پیش اومد…

    چند ساعت پیش بود که با مادرم برای خرید فرش به نمایشگاه رفته بودیم.

    نمایشگاه نسبتا بزرگی بود و با تنوع بالا در محصولات ولوازم خانگی.

    متاسفانه کمی بی حوصله بودم و این بی حوصلگی من باعث شد شرایط کمی سخت جلو بره و زمان زیادی رو برای انتخاب بذاریم و بعد از انتخابمون از نظر جنس و کیفیت هم خیلی مورد پسند ما نبود.

    موقع پرداخت فاکتور بود که تصمیم گرفتم از این احساس بی حالی خارج بشم و حس و حالم رو خوب کنم.

    با کمی سپاسگزاری در ذهنم و با تغییر حالت فیزیکیم در زمان کوتاهی تونستم به احساس نشاط و شادابی بیشتری برسم.

    چند دقیقه نگذشته بود ناگهان غرفه ای رو دیدیم که همون فرشی که مورد نظر ما بود رو داشت. با همون کیفیت و جنس، و با همون طرح و نقشی که ما میخواستیم.

    همون احساس خوبی که در خودم ساخته بودم، باعث شد خیلی راحت از مسئول اونجا درخواست کنم لطفا فاکتور ما رو باطل کنه و فرش ما رو دوباره به انبار برگردونه، تا ما فرش مورد نظرمون رو مجددا در این غرفه انتخاب کنیم و مسئول اونجا بسیار راحت درخواست ما رو قبول کرد.

    با خودم گفتم کنترل ذهن و داشتن احساس خوب روی تصمیمات ما بسیار تاثیر گذار هست

    این غرفه از قبل هم وجود داشت ولی ما نمی دیدیم و این احساس خوبی که درونم ساختم باعث شد به این قسمت از نمایشگاه توجه کنم و این احساس نشاط من بود که باعث شد درخواست کنم فاکتور ما رو مجددا صادر کنند.

    از این جور اتفاقات بسیار زیاد برای تک تک ما رخ داده ولی ما همیشه فراموش میکنیم و سعی میکنیم اتفاقات ناجالب زندگیمون رو به دیگران و عوامل بیرون ارتباط دهیم و این باعث میشه از خودمون و دنیای درونمون غافل شویم.

    انشاالله همیشه بتوانیم از ناخواسته ها و موارد ناجالب اعراض کنیم و ساعات زیادی رو در روز در احساس خوب و ارامش و لذت سپری کنیم.

    خدایا شکرت که همراه استادم در این مسیر زیبا هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مصطفی فرخی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1061 روز

    تنها تو را میپرستیم وتنها از تو یاری میجوییم

    زمانی که کوچیک بودم تو یه سن خردسالی و کودکی تا اواخر نوجوانی قبل سن هجده سالگی بلاخره کسی که سنش کمه البته که شاید باور اشتباهی باشه اما خب چیزی که برای من رخ داده بود این بود که همیشه حرفم کم خریدار داشته بود چه بین دوستان و چه بین خانواده خلاصه که همیشه برای من بی عدالتی رخ میداد و همیشه حق من خورده میشد و به من همیشه

    گیر داده میشد و وقتی که یک اتفاقی می افتاد مثلا برای کار های منزل من بایستی تمام کار هارو میکردم ولی دریغ از یک خورده محبت و یا اینکه به من بیشتر محبت بشه و همیشه در حق من ظلم میشد و با من بد رفتاری میشد و انگار که با یه برده دارند صحبت میکنند خلاصه این جنس اتفاقات همیشه برای من رخ میداد و این جنس اتفاقات وقتی که رخ میداد من همیشه پیش خدای خودم ازش گله و شکایت میکردم که چرا من همیشه کم شمرده میشم و همیشه باید با من بد رفتاری بشه و تویه موقعیت هایی قرار بگیرم که من رو کم بشمارند و به من بی مهری بشه و در حقم این همه ظلم بشه خلاصه این اتفاقات تا چندین سال افتاد و همیشه برای این اتفاقات گریه میکردم و احساس قربانی شدن داشم تا اینکه رسیدم به سن هیجده سالگی و از اونجا به بعد دیگه به کسی اجازه ندادم که حقم خورده بشه و شروع کردم که با اون بجنگم وقتی که شروع کردم که با این قضیه بجنگم هرچی بیشتر میجنگیدم بیشتر تویه گودال این ناخواسته فرو میرفتم و همیشه تویه ناراحتی بودم و وقتی که تویه یه جمعی احترام من رو داشتن همیشه یک نفرمیومد که از روی حسادت و بخل کاری میکرد که من رو نادیده بگیرن و یا من ناراحت باشم و از اون حس احترام برخوردار نباشم خلاصه گذشت و گذشت تا به دوران خدمت رسیدم (من همیشه تویه کامنت هام از این دوران میگم چون واقعا شیرین ترین دوران زندگیم بوده تا به امروز ) و تویه نظام نمیشه پارتی بازی کنی و وقتی که بخوای پارتی بازی کنی به خاطر جو حاکم کسی جرئت نداره که خیلی واضح پارتی بازی کنه و اگه کسی که پارتی میشه رو بتونه یک فردی ثابت کنه براش توبیخی میزنه و از اونجایی که نظامی گری باید زرنگ باشه و کسی نتونه بهش گیر بدن کسی تا حد توان پارتی بازی نمیکرد خلاصه که تویه دوران خدمت تا اواسط خدمتم با این که این شرایط حکم فرما بود اما باز هم حق من خورده میشدو در حق من کم لطفی میشد تا اینکه یک روز اینقدر ناراحت بودم با فرمانده گردانم که انسانی بسیار خوش اخلاق و محترمه جر وبحثم شد و با گله و شکایت باهاش صحبت کردم و تهدیدش کردم چناچه ارشد رو عوض نکنی میرم حفاظت و شکایتت رو میکنم که چرا در حق عرب ها و دزفولی ها این قدر ظلم میشه که باید دو برابر فامیل های شما پست بدن و الباقی افراد باید کار کنند خلاصه با من با غصه و ناراحتی از دفتر ایشون رفتم بیرون و اعصابم خیلی خورد بود ولی به صورت ناخود آگاه تمرکزم رو از روی این تضاد برداشتم و شاد و شنگول شدم و با بچه ها بگو بخند کردیم بعد از گذشت یک هفته سر پرست و فرمانده سرباز ها اومد بالای سرمون و گفت که میخوام ارشد رو عوض کنیم و من که کل مسئله رو به کلی فراموش کرده بودم و تمرکزم رو روی مسائل زیبا گذاشته بودم اصلا تویه این باغ ها نبودم و از اونجایی که اگه اشتباه نکنم که رای گیری کرده بودن و من هم به خاطر تضاد های بچگی خیلی دوست داشتم که مدیریت افراد رو در دست داشته باشم و این خواسته ارشد بودن درون من بود من رو به عنوان ارشد انتخاب کردن و از اونجایی که ارشد همه کاره میشه و کسی نمیتونه روی حرف اون حرف بزنه و همه احترام من رو داشتن به اولین یا بهتر بگم یکی از اولین موقعیت هایی که دیگه کسی حق من رو بخوره رسیدم و از اونجایی که خودم هم انسانی زخم خورده بودم تا جایی که میتونستم حق الباقی افراد رو رعایت میکردم و همه عاشق من بودند و چندین سرباز بهم گفته بودن ای کاش مصطفی خدمت ما قبل تو تموم بشه و یا اینقدر اضاف بخوری که بعد ما خدمتت تموم بشن در این حد که از حق داری و رفتار من خوششون اومده بود

    عاشقتونم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1365 روز

    بنام الله یکتا

    استاد عزیزم سلام

    یکبار دیگر مرور عوامل موفقیت……”کنترل ذهن…توجه به زیبایی ها…اعراض از ناخواسته…توجه به داشتن احساس خوب…صحبت نکردن در مورد ناخواسته ها…صحبت از خواسته ها”..‌.من تو شهرستان کوچکی زندگی میکنم که سرشار از آزادیه…هرجور میخوام لباس میپوشم…تو هرساعتی برم بیرون امنیت کامل دارم…تمام امکانات تفریحی و رفاهی در اختیارمه

    من خواستم و شد

    به هیچ وجه اهل اعتراض به حکومت و دولت نیستم و توجهم فقط دنبال کردن اهدافمه

    من هرروز بیشتر از روز قبل خوشبختی رو لمس میکنم

    من عاشق خدام و هرچی که ازش میخوام در نزدیک ترین تایم بهم هدیه میکنه

    خدایا دیوانه وار عاشقتم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مریم روشندلی گفته:
    مدت عضویت: 2125 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام

    خیلی ممنونم بابت این فایل عالی و آموزنده و گرانبها

    نکات آموزنده برای من:

    با هر چه بجنگی، قویترش میکنی. باید به ناخواسته توجه نکرد و نادیده گرفت و در عوض، کل توجه و احساس و انرژی مثبت را به سمت خواسته ها قرار داد. در این فایل، خواسته ما، آزادی هست. ما چطور میتونیم به آزادی فکر کنیم؟ راهش اینه که به اون همه آزادی که در حال حاضر در کشورم دارم فکر کنم، ما تقریبا در همه زمینه ها در حد کم یا زیاد آزادی داریم، مثلا آزادی تحصیل، آزادی ازدواج، شغل، سبک زندگی، راحتی و… و خب مسائل و محدودیت های ناجالبی هم هست که میتونیم با نگاه کردن به کشورهای دارای این امکانات و تحسین اونها، تجربه هایی از همون جنس رو بدست بیاریم.

    ما طبق قانون جهان، با مبارزه با دولتمون و ناخواسته هامون، اونها رو بیشتر میکنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فرزانه دستوریان گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    سلام

    من همیشه دنبال این بودم که روابط عالی داشته باشم ولی از 4 سالگی یادم میاد همش روابط بد اطرافیانم رو میدیدم و درموردشون حرف میزدم و کینه و نفرت میگرفت ولاجرم رفتار اونها نسبت به من بدتر هم میشد تو ونه محل کار و مدرسه و داشنگاه و حتی نسبت به هر رابطه ای جدیدی انتظار منفی داشتم. یه مدتی بهتر میشدم ولی این چندسال بهترم وبازم این 5-6 ماه بهتر شدم بحاطر اینکه دارم توجه میکنم که نکات مثبت رو ببینم و از روابطم حوشحال تر وراضی ترم .

    الان رابطه بهتری با داداش و پدرم دارم.

    چیزی که در این فایل من رو گرفت اینکه حضرت موسی نجنگید با فرعون وبا زبان نرم صحبت کرد که بهش بگه اجازه بده ما بریم حالا میخوای ظلم کنی نکنی. و نخواست که هدایتش کنه. این یکسری سدها رو تو ذهنم شکست و من رو آروم تر کرد.

    ممنونم از استاد و خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    روز شمار تحول زندگی من

    روز 121

    خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت اینکه فصل جدید را شروع کردیم خدایا شکرت

    این فایل در زمان ضبط شد که در ایران اعتراضات بود و خییلی ها قانون را فراموش کرده بودند و وارد درگیری شده بودند بخاطری حجاب و …

    یک فایل دیگر هم استاد در سال 2016 ضبط کرده بود با هر چی بجنگی قوی ترش می‌کنی چقدر در این فایل عالی بود و خییلی نکات عالی داشت.

    ساختار جهان طوری است که به هر چی توجه کنی از همان جنس بیشتر وارد زندگی آت می شود اگر به بیماری توجه کنی بیماری های بیشتر وارد زندگی آت می شود اگر به جنگ و بی عدالتی توجه کنی از آن اتفاق بیشتر وارد زندگی آت می شود و…..

    پس همه چیز را رها کن و بسپار به خدا

    هر زمان من وختی رها بودم وختی به چیزی نچسپیدم و سپردمش به خدا خداوند خییلی خوب مارش را انجام داده خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    سلام به استاد عزیزم

    قانون تغییر ناخواسته ها = توجه نکردن به ناخواسته ها

    واقعا کار سختیه ولی تنها راهش همینه ، تنها راه رسیدن به یک زندگی زیبا همینه و پاداشش هم باور نکردنیه و ارزشش رو داره

    یادم باشه هربار برام سخت بود و حس کردم دیگه نمیتونم این کارو انجام بدم یاد اون پاداشی هایی که قراره بخاطر توجه نکردن به ناخواسته ها بگیرم بیوفتم و انگیزه بگیرم و از اهرم لذت استفاده کنم

    _ اگه دلت میخواد تو این شرایط بمونی خب توجه کن به نازیبایی ها ولی اگه خواستت اینه هدایت بشی به جای بهتر باید به قانون عمل کنی .

    _ شرایط نمیتونه خوب بشه وقتی تمرکزت رو نازیباییهاست ، جهان نمیتونه خلاف قانون کاریو برات انجام بده .

    _ اگه بجای توجه به نازیباییها بتونی توجهتو بزاری رو زیبایی ها ، نعمت ها و قشنگیا ، خداوند و جهان تو رو به جایی هدایت میکنه که از این جنس زیبایی ها قشنگی ها و خوشبختی ها بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه

    در مقابل

    اگه نازیباییها رو ببینی و بهش فکر کنی ، درموردش صحبت کنی ، گریه و زاری کنی ، گله و شکایت کنی خداوند شمارو درشرایطی قرار میده که از اون نازیباییها بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه

    همینه که خدا گفته خودتون به خودتون ظلم میکنید و خدا به بندگان ستم نمیکنه . با دست خودمون زشتی ها رو موندگار میکنیم .البته که میتونیم با دست خودمون خوشبختیو وارد زندگیمون کنیم

    تو همین فایل میخوندم افرادی که گفتن به رفتار بد پدرم توجه کردم الان همسرم همون رفتارو با شدت بیشتر داره ، ینی حتی اگه از لحاظ فیزیکی از اون محیط جدا بشی تو محیط جدید آدمایی شبیه آدمهای قبلی وجود داره

    پس خیلی باید حواسمو جمع کنم اگه نمیخوام چیزیو در زندگیم گسترش بدم بهش توجه نکنم

    برای کسی که دنبال نازیبایی ها باشه هیچچچچچچ جا گل و بلبل نیست ، آسمون خدا براش همه جا یه رنگه اینو با چشم خودمون واضح داریم میبینیم

    من متعهدم بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم و مطمعنم پاداششو میگیرم ، سخته ولی ارزش داره و اینارو نوشتم که هر بار از دستم در رفت بیام بخونمش و برگردم به مسیر درست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Ahmad گفته:
    مدت عضویت: 1467 روز

    سلام استاد عزیز.

    بعلع درسته توجهمون رویع هر چیزی باشع اون چیز در زندگی ما بیشتر میشه.

    اما استاد این یع تغییره،حالا از هر کجا ک بخاد شرو بشه.این شروع،و ما از این گفته هاتون بیشتر معنای ازادی رو میفهمیم.

    ما جنگ نمیکنیم ک دروغ از بین بره ما جنگ همراه با ازدای انجام میدیم.ما حسمون خوبه.

    حسمون رشد و تغییره. شما از دور دارین ماجرا رو نگاه میکنین.تک تک افرادی ک کف خیابون هستن،دائم از صلح دائم از عشق با هم حرف میزنن.

    ما احساسمون خوبه.این یه شرو تازست.

    استاد جمهوری اسلامی منشع دروغ و احساس گناهه.

    این باور های شرک الود ،باورهایی ک عزت نفس یه ملت رو پایین اورده،منبع و منشعش اقاییونی هستن ک دارن میگن ما خوبیم ،ما در صلحیم.ولی شب و روز با تمام جهان میجنگن.با اسرائیل میجنگن.با امریکا میجنگن.

    ب همه ی کشورا اعمال دروغ میبندن.جناب شما ک میگین با اینا بسازیم اگ راست میگین،برین با پدرتون ک کمبود رو ب شما یاد میداد زندگی کنین،پدری ک ارامش رو از شما گرفته بود زندگی کنین.

    این حق مسلم همه انسانهاست ک بخان ازاد باشن.ن اینکه حتی نتونن لباسی ک دوس دارنو بپوشن.

    ما میخایم ازاد باشیم. این ازادی بها داره.

    حتی شما تویه فایل حجاب اخرش گفتین ک باید قوانین مملکت رو هر چی باشه بپذیرین.

    اینو گفتین.

    الان یکی بیاد بهتون ک باید جوری ک من میگم لباس بپوشین،واقعا چیکار میکنن؟

    بابااااااا مگه تو همون قران ننوشته ک شیطان ب شما وعده فقر وعده دروغ وعده بدبختی میدهد،تورو خدا یه ذره ب رفتار جمهوری اسلامی توجه کنین. دقیقا جای شیطان نشسته ان.

    ما فراوانی میخایم.ما عشق میخایم ما ازادی میخایم.

    و این بها دارع.بهاش هر چی باشع با جان دو دل میدیم.

    شما ب دلت اومده ک چهار تار حرف گفتن ،،،بابا یه عمره دارن مارو سرکوب میکنن،چیزی ک میخایمو اجازه استفاده نمیدن.من انسانم ازادم.

    شما میگید با جنگ نمیشه،پس دارین کاری ک محمد انجام داده رو نفی میکنید،ما در برابر ظلم می ایستم تا روشنی رو ،چیزی ک جهان بهمون داده رو ،حقی ک از اول تا اخر روی قلبمونه هست رو ب وجود میاریم.

    شما تویع سایتتون راحت فایل میذارید و نابحا مارو قضاوت میکنین،عمل مارو قضاوت میکنین،مگه کی هستین شما؟؟؟؟؟؟؟؟

    بخدا همه ادما این سرزمین از این تضاد کاملا خواستشونو میدونن و قطعا ب خواستشون میرسن. چون شجاع شدن،از محدودیت رها شدن،از ترس رها شدن ،اگاه شدن.

    و خداوند با شجاعان هستش.ترس تویه جمهوری اسلامی موج میزنه،اما ب قول جمهوری اسلامی،با تعداد اندکمون در هر شهر چنان ترسی از همین اندک بودن دارن ک موج ترسشون ب شیطانی بودن رسیده.

    شما نتونستین پدرتونو تحمل کنین،تویه سن ۱۵ سالگی از خونه بیرون زدین،شما تو اون موقعیت ک اگ الانم میشد بازم همین کارو میکردید.

    اگ حجاب ما خوب نیست،پس اینو ب خانومتون بگید.دختران سرزمینم هزاران برابر پوششون از خانوم شما بهتره.

    این تغییر بزرگیه.و این تغییر انجام میشه. شما ظاهر داستان رو میبینید،ما از درونمون اگاهیم.ما احساسی نیستیم.ما شجاعیم.ما اگاهیم،ما سپاس گذار خداوندی هستیم ک بهمون نیرو میده تا با بهترین راه حل ها خودمونو تجهیز میکنیم.ما ترسی در وحودمون نیس،انقدی ک در برابر گلوله سینه سپر میکنیم.پس نگید

    این وعده وعده حقی ست ک خداوند بهمون داده.

    تمام موضو رو بردین رویه حجاب.اصلا اینجور نیس.

    ما از تو دستور نمیگیریم.حرف های تو پشیزی برای ما ارزش نداره.تو هم وعده فقر میدی.وعده پوچی میدی‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      موسی محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1513 روز

      با سلام دوست عزیز

      با کمال احترام با نظرات جنابعالی مخالفم.نحوه وشکل اعتراضات در نگاه من بسیارمتفاوت هستش.بیشتر به فرا فکنی مشکلات و دروغ پراکنی رسانه ها بویژه فضای مجازی میپردازد.بله سیستم جمهوری اسلامی دارای یکسری ناکارامدیها والبته برخی مسولین ناکارآمد هست.با اینحال به نطر من بیشتر مشکلات ناشی ازتفورات وفرهنگ خود مردم هست.ما برای آگاهیها وپیشرفت فکر و مهرت وسبک زندگیمان هزینه نمیکنیم به همین خاطر هیجانی واحساساتی عمل میکنیم و زود فریب میخوریم .هنوز هنر گفت وگو با مخالف فکری را نداریم.میخواهیم که همه مثل هم فکر کنند وهمونایی که از آزادی ،صلح و زندگی دم میزنند درعمل با آزادی صلح وزندگی دیگران مخالفت میکنند.

      دوست عزیز در همین کشور هم هرکسی واقعا بخواهد میتواند از زندگی خوب و با ارامش بهره مند باشد.همچنانکه در همه جای دنیا برخی هستن که خوب شاد وموفق زندگی میکنندو برخی هم در فلاکت وبدبختی .ما باید مبارزه کنیم اما اول ازخودمون شروع کنیم.یادبگیریم که در کنارمشکلات وناخواسته ها زیباییها وداشته هایمان راهم ببینیم .با عصبانیت،خشم و فریاد بی محتوا وشعارهایی که خودمون هم معنای دقیق اونارو نمیدونیم اوضاع بهتر نخواهد شد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    سلام استاد خیلی خوشحالم ک میتونم با خود شما هم ارتباط داشته باشم

    ی سوال داشتم شما این قوانین رو برا همه صد درصد مسائل زندگی لحاظ می کنین ؟

    آیا با اجرای این قوانین دیگه هیچ اتفاق ناخواسته ای که بدون اجرای قوانین رخ می داد رخ نخواهد داد ؟

    مثلاً من امروز نزدیک در هال پذیرایی مون ی عقرب دیدم که بردم انداختمش بیرون از خانه

    ولی همش احساس ناراحتی میکنم از موندن تو خونه چه برسه به اینکه بخوابمو…

    خیلی ممنون که به سوالات ما جواب میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سارا صمدی پور گفته:
      مدت عضویت: 1594 روز

      به نام الله صمد

      سلام دوست عزیزم

      من تصمیم گرفته بودم فعلا تو سایت کامنتی نذارم، اما چون تجربه مشابه ای با شما داشتم گفتم باهاتون در میونش بذارم

      دوست عزیزم، هیچ روشی در دنیا وجود نداره که باعث بشه هرگز ناخواسته ای برای شما رخ ندهد

      این قانون جهانه، ما به ناخواسته ها برخورد میکنیم و خواسته ها در ما شکل میگیره، از خلقت اولین انسان قانون به همین شکل بوده و تا ابد به همین شکل خواهد بود!

      تو قرآن هم گفته شده ما قطعا و حتما شمارو ازمایش میکنیم با سختی ها، گرسنگی، از دست دادن مال و عزیزان، نتایج و…

      حالا شاید تو ذهنتون بیاد ، پس کنترل ذهن و این همه تبصره که استاد بزرگوارمون میگن پس به چه درد میخوره؟

      سوال بسیار عالی ای هست!

      جواب اینجاست که، دو فایده بسیار بسیار مهم تو کنترل ذهن و رعایت قوانین در صد در صدِ مسائل زندگی مون وجود داره :

      1. خیلی ناخواسته های ما، سازنده نیستن… یعنی جز امتحان های الهی نیستن! بلکه مواردی هستن که ما با توجه منفی و باورهای اشتباه مون به زندگی مون دعوتشون کردیم

      با کنترل ذهن ، این ناخواسته ها مدام کمتر و کمتر میشوند و زندگی ما زیبا تر و روان تر…

      نکته بسیار مهم این هست که بدونین ناخواسته ها هرگز صفر نمیشن، چون هیچ انسانی در جهان نمیتونه هر لحظه فرکانسِ 100٪ مثبت بفرسته

      دونستن این موضوع، به افرادی که روی قوانین وسواس دارن خیلی کمک میکنه که بفهمن اقا حتی پیامبر عظیم الشأن اسلام هم کامل نبودن ولی خب به نسبت ما خیلی خیلی کم خطا تر بودن ، پس ایرادی نداره که نمیتونیم به دلیل دلایل ذاتی که خدا در‌ وجودمون گذاشته بی نقص باشیم

      اما میتونیم هر روز و هر روز ناخواسته هارو کمتر کنیم و زندگی رو زیباتر

      2. فایده بعدی کنترل ذهن این هست که ما وقتی روی توجه و باورهامون کار میکنیم، ناخواسته هایی که در زندگی ما به وجود میان دیگه چیزهایی نیستن که مارو دیوونه کنن یا تا دم مرگ ببرن!

      بلکه اتفاقاتی هستند که ممکنه چند ساعت یا چند دقیقه مارو درگیر و ناراحت کنن و بعدش میتونیم از توشون زیبایی و خواسته های جدید استخراج کنیم

      این رو مقایسه کنین با زندگی 99٪ افراد جامعه که سر هیچ و پوچ هر روز حرص میخورن، من به واسطه شغلم با ادم های زیادی در ارتباطم و‌اگر بهتون بگم سن استفاده از قرص اعصاب به 11 سال رسیده شاید تعجب کنین! حتی خودم موردی داشتم که از 9 سالگی قرص اعصاب استفاده میکردن

      سر مسائلی که واقعا میشد با کنترل ذهن و تغییر دیدگاه کم کم برطرفشون کرد

      پس تا اینجا کامل متوجه داستان زیبا و جالب ناخواسته ها شدیم، من به شخصه از تضاد ها متنفر بودم و حتی ابری بودن هوا رو هم یه بدبختی میدونستم و ساعت ها بابتش غصه میخوردم

      الان 2 سال و نیم هست که دارم همین حرفایی که به شما زدم رو میشنوم، و تازه تونستم در مواقع اعصبانیت ازشون عملی استفاده کنم و برای همین به خودم اجازه دادم برای شما هم بیانشون کنم

      پس اگر اوایل نتونستین ازشون استفاده کنین اصلا ناراحت نباشین، انقدر بهشون فکر کنین و تکرارشون کنین که وارد ناخوداگاهتون بشن

      تجربه مشابه من با شما، این بود که من مسافرتی رو رفته بودم و خیلی خوشحال بودم و کنترل ذهن داشتم

      یه روز صبح بیدار شدم و متوجه شدم تمام شب یه عقرب بالا سرمون بوده ولی هیچ بلایی سرمون نیومده

      اگه سارای قبلی بود، حتما زمین و زمان رو به هم میدوخت

      ولی این دفعه اول تحسینش کردم چون واقعا زیبا بود، و بعد مجبور شدیم بکشیمش ولی بعد از اون هروقت یادش افتادم فقط شکر خدارو به جا اوردم که بلایی سرمون نیومد

      و هربار به خودم گفتم دیدی، وقتی خدا رفیقت باشه ، شب تا صبح عقرب میتونه بالاسرت بمونه ولی تو بدون اینکه حتی یه تار مو از سرت کم شده باشه بیدار بشی

      شما دوست عزیزم هم برای این احساس ناراحتی دارید که از دیدگاه نامناسبی به موضوع نگاه میکنید، و همش تصور میکنین اگر پیداش نکرده بودین ممکن بود چه بلاهایی سرتون بیاد

      به جاش ، سعی کنین از دیدگاه من به موضوع نگاه کنین و مدام تاکید کنین که خداوند عاشق و نگهبان و محافظ قدرتمند شما بوده

      و ببینین چقدر هم اون احساس ترس و‌ نگرانی از قلبتون دور میشه، هم چقدر بعدا تجربه های مشابه ای خواهید داشت که در شرایط سخت خداوند از شما محافظت میکنه

      در پناه رب شاد و‌ثروتمند و سلامت باشید دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: