پس کِی به خواسته ام می رسم؟! - صفحه 76
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/01/abasmanesh.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2018-01-23 10:37:532024-02-28 11:44:40پس کِی به خواسته ام می رسم؟!شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان عزیزم در این سایت
خوشحالم که رسیدم تجربیاتم رو بگذارم.
استاد عزیز فرمودند که برای کنترل ورودیها چه باید کرد. کاری به ورودیهای که قبلا وارد شده نداریم، ورودیهایی که الان باهاشون مواجه میشیم و ازمون خواستند که تجربیاتمون رو بنویسیم.
به نظر من ورودیها دو مدل هستند،
1٫ ورودیهایی که خودمون اجازه ورود بهشون میدیم
2٫ ورودیهایی که ناخواسته وارد میشوند و طبق فرموده های استاد، انهارو هم یجورایی خودمون جذب کردیم، چون در مدارشون بودیم.
قسمت اول :کنترل ورودی های خواسته
این ورودیها آنهایی هستند که خودمون انتخابشون میکنیم. مثلا نشستن پای یه فیلم یا برنامه بد رادیو یا تلویزیون، آهنگهای با محتوای اشتباه رو گوش دادن، نشستن پای غیبت، رفتن به سایتهای خبری یا کانالهای خبری یا جاهایی که دم از فقر و نداری و دزدیهای کلان و ناامنی و نبود کارو بحثای سیاسی میکنند.یا رفت و امد با افرادی که دم از این حرفها میزنند و بقول ما در فرنکانس بالا قرار ندارند. خوب اینها واقعا دست خودمون و خودمون باید تعهد بدیم که حذفشون کنیم، اولش یکم سخت و حتی ممکن فراموش کنی، اما با تمرین درست میشه و هرروز آدم پیشرفت میکنه.
مثلا خانواده ما یه گروه خانوادگی داشتیم که خواهرم مدام جوک داخلش میزاشت یا تحلیلها و خبرهای سیاسی. خوب شما اعلب میدونید جوکهای امروزه ما بیشتر بر اساس نداری یا جوکهای سیاسی هست. من از همه عذرخواهی کردم و امدم از گروه بیرون که البت همه تعجب کردند و کمی هم ناراحت شدند. اما من بهونه اوردم که وقتم رو میگیره خوندن آن پیامها. الان من روی گوشیم فقط کانال استاد، دوسه تا کانال زبان و یه گروه برای ارتباط با همکارانم دارم که ان هم نیاز وگرنه ترکش میکردم. مدل دوم از همین دسته ورودی هایی که خودت زیرلب زمزمه میکنی. زمزمه های درونی.اینها خیلییی مهمند. من خیلی تجربه دارم ازینها. هم مثبتش رو هم منفیش رو
مثلا اوایل امسال که با استاد اشنا شده بودم رفتم یه سری چینی برای مادرم بخرم از پول خودم. قیمتها بالا بود، من هی گفتم زیر لب که من بهترین خرید با قیمت خیلی عالی خواهم خرید. من امروز با قیمت عالی خرید میکنم. و واقعا خیلیی عالیی خریدم. وقتی آقای فروشنده حسای کرد جنسهای منو، بهش گفتم خوب حالا خودت یه تخفیف خوب بهم بده، باورم نشد وقتی بهم گفت چند بده، خدایی خیلییی خوب بهم تخفیف داد. این اولین تجربه های من بود کلیی ذوق زدم و شکرگزاری کردم.
اها یادم امد به شکرگزاری، خیلی به آدم کمک میکنه اول صبح و اخر شب قبل خواب که واس اتفاقات و داشته های خوبت و اتفاقات خوب همون روزت بنویسی خیلی به آدم حس مثبت میده. اینو یه دوست که از شاگردان استاد بهم یاد بده. واقعا من از فروردین که با استاد اشنا شدم مرتب دارم اینکارو میکنم صبح ها و شب ها قبل خواب شکرگزاری مینویسم. هرچی تو ذهنم بیاد، گاهی خیلی زیاد میشه گاهی دو سه خط. و واقعا بگم من زمانهای کمی این وسط فقط ترک کرده بودم اینکارو. واقعا آن زمانها خوبی و برکت انگار ازن دور میشد. روابطم دچار مشکل میشد و …
دوباره چند وقت پیش سفر خارجی بودم، میخواستم کفش مارک بگیرم ولی خوب .. من هی به خودم گفتم من یه کفش عالی با قیمت عالی میخرم . همین اتفاق هم افتاد.
یا خیلی وقتها وقتی از خونه نسبتا دیر میرم بیرون و عجله دارم، میگم من به موقع میرسم، من براحتی به موقع میرسم. و خداروشکر این اتفاق هم میفته. دیگه خیلی کمتر نیاز با عصبانیت رانندگی کنم و از دست انها که تو لاین سبقت کند میرن حرص بخورم.
اوه اوه اگه تجربه های منفیم رو بگم که هیچی. کلی ازینا قبلا داشتم یا گاهی هنوز دارم. چون فراموش میکنم. اما تا خوداگاه میشم میگم نه اشکالی نداره. خمین که الان یادم امد که دارم نجوای منفی میکنم و فرکانس منفی میدم خیلی هم خوب. من بخاطر فرکانس منفی خیلی چیزا از دست دادم. بعضیشو الان یادم میفته خندم میگیره حالا که قانون رو میدونم و گاهی اشتباه میکنم. بعدش میگم ای وای دیدی اشتباه کردی باید فلان کارو میکردی و خندم میگیره به خودم.
خوب متاسفانه من امشب سرم شلوغ شد و یادم رفت قصز کرده بودم تجربه هامو بنویسم، بنابراین اینو تا همینجا خلاصه میکنم.
قسمت دوم: کنترل ورودی های ناخواسته
منظورم از ناخواسته، ورودهایی هست که یهو یجا توسط بقیه بهت داده میشه، مثلا یجا پیش همکرات یا خانوادت نشستی بعد یهو از درگیرها میگن، از کشتی فلان ، از زلزله
من از اموزه های استاد اینو یاد گرفتم. ببینید تو دنیا خوبی هست بدی هم هست. گاهی زلزله و سیل میاد، اینا به خودی خود بد نیست ولی خوب وقتی امکانات نیست همونم باعث خرابی و کشته شدن مردم میشه. اگر باور کنیم که هیچ چیز بخودی خود بد نیست. خداوند همه انسانهارو دوست داره و باران نعمتش همه جا هست و همه میتونند برداشت کنند و همچنین اگه به گفته استاد بگی تو دل هر بدی که بنظر میاد خیری هم هست. انوقت دیگه به دید خیلی بد به وقایع نگاه نمیکنی و حتی شنیدنش دیگه اشکت رو در نمیاره. میدونی که این اگاهی نیاز بوده، و در دل بعضی مشکلات خیلی راه های خوب سر در میارن
خوب دیگه وقتم تمام شد. برای همه آرزوی موفقیت و بودن در فرکانس بالا رو دارم.
و از استادم عزیزم هزاران بار متشکرم
شاکر شکر خدا هستم
شاکر شکر خدام
به نام خدا
با سلام و عرض ادب و احترام به همه دوستان عزیز
بنده تاکنون از فایل های رایگان استفاده کرده ام و تاکنون موفق به خرید هیچ محصولی از این سایت نشده ام.
اول باید دید که چیزهایی که به ذهن ما خطور میکنند چیستند و از چه نوعی هستند که بتوان بهترین راهکار را برای آنها اتخاذ کرد.بنده این چیز ها را افکار مینامم و به دو دسته کلی تقسیم میکنم .1- افکار درونی یا باور های درونی 2- افکار بیرونی یا باور های بیرونی و اکثر افراد این دو نوع را نمیشناسند چه برسه بخوان اون رو کنترل کنن.توضیح شماره 1- افکار یا باور های درونی : ما در طول زمان بزرگ شدنمان ورودی ذهنمان باز بوده و هر کس هر چه گفته فقط شنیدیمش و خیلی از اون مطالب چه “درست و چه غلط” و مخصوصا افکاری که دایما در طی زمان خیلی آرام آرام از افراد مختلف شنیده و تکرار شده است در ذهنمان پر رنگ شده و سپس شکل گرفته و بعد تبدیل به باور شده که به دلایل الف: شنیدن عات وار ب: نمیدانستیم که باید درست یا غلط مطالب و افکار را بررسی کنیم ث: ندانستن قوانین حاکم بر جهان آنها را آرام آرام و کاملا و کاملا نخواسته باور کرده ایم ودر آن زمان که باور ما شده باز هم بدون اینکه ما بدانیم افکار در مغر ما دقیقا به شکل همون باور حک شده که پاک کردنش بسیار کار مشکلی هست چون که اتفاقاتی که بارها و بارها و بارها تجربه کردیم از جنس همون افکاری بوده که ناخواسته باورش کرده بودیم و نکته خیلی خیلی خیلی مهم ظریف و حساس اینجاست که واقعیت این هست که چون ما اون افکار و باور ها را نا خواسته در ذهنمون جا دادیم اتفاقاتی از جنس همون باور را تجربه کردیم و عکس این قضیه همون طور گفته شد غلط می باشد و به خاطر ندانستن این نکته ظریف هست که ما بار ها و بار ها به خاطر باور ها یا افکار غلط گذشته مکرر اتفاقاتی از جنس همون باور را تجربه کرده ایم و فکر میکنیم این باور درست هست و به خاطر همین هست که پاک کردن باور های غلط کار بسیار دشواری هست مثل همون سیمانی که در طول زمان هر چی آب بهش بخوره سفت تر شده و حلا شکستنش کار بسیار دشواری هست پس در نتیجه بطور خیلی خیلی خیلی خلاصه افکار و باورهای مختلفی ناخواسته در مغزمون جای گرفته که اسمش را “باور های درونی” میگذاریم 2- افکار یا باورهای بیرونی : این بخش از افکار از نظر بنده کلا مربوط میشود به مسایل ماورا طبیعه که به طور خیلی خیلی خیلی کلی ما افکار و باور هایی را از سمت دنیای ماورا دریافت میکنیم که خیلی از اونها از سمت موجودات ماورایی منفی و ناسالم که قصد منحرف کردن انسان رو دارن به سمت ما انسانها القا میشه و چون ما اونها رو نمیبینیم اونها خیلی راحت به اطراف ما نفوذ میکنن و افکار غلط رو در طی زمان بصورت مکرر به ذهن ما القا میکنن که این افکار طی زمان تبدیل به باور میشه.
سریعترین و موثرترین راهکار جهت جلوگیری ورودی افکار و باورهای درونی و بیرونی از نظر بنده: 1- خواندن نماز :که باعث میشود حصاری از سمت خدا دور فرد نماز گذار ایجاد شود و راه های موجودات نادرست ماورایی به سمت فرو نماز گذار بسته تر شود اما این حصار فقط موقتی هست چون اولا اکثر افرد کار اشتباه میکنن و این حصار مدت زیادی دور فرد نمی ماند و دوما میزان قدرت حصار کلا یه مسئله دیگری هست که خیلی اوقات این حصار توسط افراد نادرست وقدرتند ماورایی شکسته میشود 2- خواندن چندین مرتبه سوره حمد و آیت الکرسی که قدرت حصار شما را بسیار تقویت و آن را نفوذ ناپذیر تر میکند 3- حال که حصاری قوی بیرونی برای خود ایجاد کردید در خلوت خود بنشینید و به کار روی اصلاح باور های و افکار غلط و تمرینات در این زمینه یا هر تمرین ذهنی برای باور های ثروت میخواهید انجام دهید را خیلی خیلی خیلی با تمرکز بالا انجام خواهید داد در واقع دقیقا شما حس خواهید کرد که حجم حجوم افکار بیرونی به سمت شما یا خذف شده یا خیلی خیلی کمتر شده است
امید وارم برای بشریت کاری کرده باشم
سپاسگذارم از آقای عباس منش که خدمت عظیمی به بشریت کردن
بنده دقیقا این مطالب را در ساعت 21:45 روز جمعه تا 22:58 دقیقه در همین زمان کوتاه نوشتم و تمام سعیم را کردم که قابل فهم باشد
با سلام
واقعیتش من از اولی که با برنامه های استاد آشنا شدم (بیشتر از سه سال) همش تلاش کردم که برای تغییر ورودی های ذهنم شرایط بیرونی را تغییر دهم ولی با مخالفت شدید خانواده ام خصوصا همسرم مواجه شدم مثلا میخواستم تلویزیون را از خونه حذف کنم ولی همسر و دخترم شدیدا مخالفت کردند اونها عاشق سریالهای ماهواره ای و تلویزیون هستند و مواردی از این قبیل که بیشتر روی عوض شدن شرایط بقیه تاثیر گذار بود که نهایتا منجر به ایجاد جنگی بین من و خانواده ام شده بود که شرایط را خیلی سخت کرده بود تا جایی که یه نفرتی نسبت به برنامه های استاد توی خونه ما ایجاد شده بود بعد از آن من تغییر روش دادم بقیه را به حال خودشون رها کردم و کار کردن روی برنامه های استاد را به مواقعی تغییر دادم که تداخلی با خانواده ام نداشته باشه و به این نتیجه رسیدم که من باید زندگی شخصی خودم را داشته باشم
نهایتا به این نتیجه رسیدم که میشه تلویزیون توی خونه باشه ولی تمرکز من جای دیگه باشه و روی برنامه های خودم و لازم نیست من تلاش کنم شرایط بیرونی که زندگی بقیه را تحت تاثیر میزاره را تغییر بدم به این نتیجه رسیدم همه چیز از افکار من سرچشمه میگیره و من باید نوع نگرشم تغییر کنه اگر نه اگه بخوام شرایط بیرونی را تغییر بدم دچار دردسر بزرگی میشم و شرایط بیرونی در زمان مناسب تغییر میکنه همانطور که برای من تغییر کرد تلوزیون هنوز حذف نشده از توی خونمون ولی تمایل خانواده ام به شدت کاهش پیداکرده و تغییرات زیادی اتفاق افتاده
من بایداز افکارم شروع کنم
سلام به برادر گرامی
در منزل ما هم یه همچین شرایطی وجود داشت و هنوز هم کماکان وجود داره ولی از گذشته شدتش به نسبت کمتر شده
منم قبلنا خیلی همسرم رو تحت فشار میزاشتم که فیلم و سریال نبینه
ولی ایشون عاشق دیدن فیلم و سریال هستن خصوصا ترسناک
منم با گذشت زمان و طی شدن تکاملم دقیقا به نتیجه شما رسیدم و تمرکزم بیشتر روی خودمه
تلویزیون از خانه ما حذف نشده ولی خیلی کم شده تایم نگاه کردنش
من خودم هم بیشتر برای سرگرم کردن بچه هام گاهی شبکه پویا میزارم ولی وقتی میبینم داره برنامه ای که پخش میکنه حتی کودک باشه برنامش مخالف قوانینی که یاد گرفتم باشه ,توجه بچه ها رو به چیز دیگه جلب میکنم و خاموش میکنم
سپاسگزارم از کامنتتون
امیدوارم هر روز موفقیت و شادی و ثروت و سلامتی بیشتری رو تجربه کنید❤
سلام به استادگرامی و تمام دوستان عزیز
ازاینکه با این گروه تحقیقاتی و اعضای گروه آشنا شدم ، سپاسگزار پروردگارم و از اینکه می توانم تجربیاتم را بادوستان به اشتراک بگذارم خیلی خوشحالم .
واقعیتش با این جوابهای جذاب و عالی ومفیدی که دوستان دادند بقول معروف “بچه ها ترکوندند”
سوال : تجربه شما درباره کنترل ورودی های ذهنت چیست؟
1- سپاسگزاری ازخداوند : هرزمان در دلم یابه زبان شکر خداوند رامی گویم یا دردفترسپاسگزاری می نویسم خیلی خیلی خیلی به داشته هایم وخوبی های خودم ،خانواده ام، همسایه ها،مردم شهرم و…… توجهم جلب می شود واحساس فوق العاده خوبی پیدامی کنم بطوری که مدت زمان شکرگزاری من همیشه درحال بیشتر شدن است و ازاینکه می توانم بخاطراینهمه نعمتهای خداوندسپاسگزاری کنم بینهایت خوشحالم.
2- سپاسگزاری ازانسانها : از زمانی که قانون سپاسگزاری را یادگرفتم از افرادی که به نوعی کاری انجام داده اند که قابل قدردانی است دریغ نمی کنم.مثلاً امشب به منطقه کوهستانی رفتیم ودریک رستوران آش رشته خوشمزه خوردیم(جای همه دوستان خالی) در زمان برگشت از آشپزآن رستوران برای آشپزی ماهرانه اش وهمچنین ازصاحب آن رستوران بخاطرسرویس دهی وبهداشت مناسب آنجا تشکر کردم یادرتاکسی نشستم وپس ازپیاده شدن ازنحوه رانندگی خیلی خوبش تشکرمفصلی کردم.
برای من تشکر ازدیگران یک کارهمیشگی شده است که خیلی ذهنیت مثبت بوجود می آورد.
3- نق نزن!! من استادنق زدن وشکایت کردن ازهمه بودم وهمیشه دراکثرجاهایی که گیر می افتادم ، بجای خوشبین بودن وتمرکز به راه حلها نق میزدم ولی ازوقتی با مطالب خوب استادعباسمنش آشنا شدم سعی می کنم توجهم رو از روی مشکل به روی خوبیها و راه حلها متمرکزکنم .
4- اهداف زندگی رابنویسید : ازوقتی اهداف و برنامه ماهانه و روزانه را نوشتم و تمرکزم روی اهدافم هست خیلی ذهنیت مثبت وبهتری دارم ، یعنی ورودی های ذهنم روی برنامه ها متمرکز است و توجهم به افکارناخوشایند کمترشده است .
5- استفاده مداوم ازفایلهای صوتی مفید درهرزمان وهرمکان خیلی به من کمک می کند، هر روز درزمان رانندگی ، پیاده روی ویا در زمان کار از فایلهای استاداستفاده می کنم وبرایم جالب است که آنقدرفایلهارا گوش داده ام که خیلی ازجملات را قبل ازشنیدن دقیقاً عین جمله استادزمزمه می کنم .
همیشه در منزل ،مسافرت،درخیابان،درتاکسی،مترو،اتوبوس و….. دستگاه پخش صدا همراهم هست .
5- حرف زدن درباره خواسته ها : من هرچقدر می توانم درباره خواسته ها ، اهداف وایده هایم حرف میزنم.
باچه کسی حرف میزنم؟ باخودم.ازوقتی این مطلب که “درموردخواسته هایتان صحبت کنید” را ازاستادیادگرفتم باخودم حرف می زنم وبه شدت احساس خوب وهیجان دلپذیری احساس می کنم .
بعضی اوقات افکار منفی سراغم می آید ومن شروع می کنم باخودم حرف زدن ، پیشنهاد می کنم شما هم امتحان کنید ومطمئن باشید جواب می دهد.
6- سوال بپرسید : درهر زمانی از زندگی مشکلاتی در تحصیل ، کسب وکار ، ازدواج ، منزل ،بیمه،مالیات ، پرداخت بدهی ، دریافت طلب و…. برایمان پیش می آید ، برای بدست آوردن راه حل یادگرفتم ازخودم سوال بپرسم واگرجوابی به ذهنم نرسید دوباره آن سوال را آنقدر تکرار می کنم تا جوابی به ذهنم برسدوبعداقدام میکنم ،قسمت جالب اینست که وقتی جواب را پیدا میکنم یک حس آرامش وآسودگی خاطر ایجاد می شودوافکارمنفی ازبین میرود.
7- کنارگذاشتن تلویزیون و فیلمهای سینمایی وسریالها : ازوقتی این کارها را انجام دادم خیلی بیشتراز قبل روی خواسته هایم بهتر ودقیقتر کار می کنم البته در بعضی از آخرهفته ها درحالی که کنار خانواده مشغول صحبت شدم و تلویزیون نگاه کردم واقعاً از این تماشای تلویزیون وفیلمهای بسیارکم محتوای آن احساس اتلاف وقت وناراحتی داشتم واین تجربه ای برای من شد تا وقتم را بجای توجه به موضوعات نامناسب به کتاب خواندن وتمرین دوره های استاد سپری کنم.
خلاصه اینکه قبلاً در زمان مواجهه با مشکل احساس درماندگی میکردم ومدام نق میزدم و از زمین وآسمان ایراد میگرفتم و همه رامقصر می دانستم “غیر ازخودم” ولی حالا حداقل می دانم هر اتفاقی که برایم می افتد بخاطر توجه من درگذشته به مسائل وموضوعاتی بوده است و دنبال بهترشدن اوضاع و احوال زندگیم هستم.
باآرزوی موفقیت وشادکامی همه شما عزیزان
ارادتمند
علی عطوفیان
با عرض سلام به مهربون ترین استاد ومهربون ترین خانواده
سوالی که مطرح شد که چگونه می توانیم ورودی های ذهنمان را کنترل کنیم ..با یک مثال از دوران بچگی باورهای ما اغاز می شود .
شرایط من یه جوریه که در هفته ای 2یا 3شب بیشتر انترنت ندارم .
وقتی فایل مسابقرو شنیدم به من یک الهام شد .باخودم گفتم اگر جواب داد در مسابقه شرکت می کنم .واین 2روزی که اینترنت نداشتن فرصت خوبی بود که روی الهامم کار کنم برای من که جواب داد انشالله برای شما هم خوب باشد
الهام که به من شد این بود که بچه شو .یعنی نوع نگاهم را تعقیر بدهم به اطرافیان ودنیا
ومن سعی می کنم بچه ذهنم را همیشه به یاد داشته باشم
وقتی یک لیوان چای داغ در دسترس یک کودک است هر چه قدر به کودک بگویند داغه دست نکن می سوزی ولی کودک کار خودشو می کند و باید بارها دستش بسوزد تا خوب درکش کندوبچه کاری به حرف دیگران ندارد وفقط کار خودشو می کند ومن هم فقط در راستای قوانون کیهانی حرکت می کنم وکاری به حرف دیگران ندارم ِ
یا وقتی بچه ای مادرشو ناراحت می کند بعد از چند دقیقه میره پیش مادرش ومعزرت خواهی می کند .واگر مادر هم نبخشتش بچه این ناراحتی مادر را فراموش می کند ومیرود سراق اسباب بازی هاش ومن هم اگر از کسی را ناراحت کنم یا از چیزی ناراحت شوم سعی میکنم جبران کنم واگر نشد میرم سراق قوانون وبی خیالش مشوم .یا وقتی یه بچه میرود مهمانی فامیلی همه هواشو دارن ولی اون به فکر کونج کاوی خودشه .شاید بزنه دکور های روی میزرا بشکند ونظر اطرافیان اهمیت نمی دهد ومن هم همشه حواسم به قانون است وکاری به نظر اطرافیان ندارم ..
ببخشید که نمی توانم بحثم را کامل توزیح بدهم زمان مسابقه داره تموم می شود امید وارم این تجربه ای که بدست اوردم برای شما هم خوب باشد ….اینم بگن هرجا که به مشکل خوردین .اون مشکل رو از چشم یک بچه نگاه کنید ..صد در صد می توانید حلش کنید …
باسلام به همگی دوستان عزیز
به تازگی با روشی آشنا شدم که واقعا برام تاثیر گذار بوده و مطمعنم شما هم با انجام دادنش نتیجه می گیرید.
گاهی واقعیات زندگی بظاهر ناراحت کنندس، مسائلی که گاهی نمیشه راهی براش پیدا کردو یا مجبوریم باهاشون کنار بیایم.لحظه ی برخورد با چنین مسائلی ممکنه کلی افکار منفی و عذاب آور ذهنمون رو درگیر کنه،من در مقابل این افکار منفی، افکار و جملات تاکیدی (مثبت) علیه اون فکر منفی بکار میبرم.مثل اینکه با افکار(یا جملات تاکیدی)مثبت و البته واقعی، اون افکار منفی خودم رو بمبارون کنم.بذارید با یه مثال ساده این روش رو روشنتر بیان کنم. مثلا فردی رو درنظر بگیرید که قد کوتاه و هیکل نامناسبی داره و مدام تو ذهنش میگه من هیکلم زشته , من کوتولم,از خودم خوشم نمیادو… .خوب همچین کسی اگه بخواد با جملات مثبت باور مثبت تو ذهنش بسازه, نمیتونه با گفتن : من بلند قدم و خوش هیکلم , من عجب قامت بینظیری دارم, به خودش احساس خوبی بده, چون میدونه حقیقت این نیس, و بیشتر تو احساس بد میمونه.در حالیکه میتونه لحظه ای که این افکار منفی سراغش میاد، سعی کنه گفتگوی منفی ذهنش رو با جملاتی مثبت و واقعی مثل: درسته که من قدم کوتاهه ولی خیلیها هستن که قدشون از من هم کوتاهتره,درسته که قدبلند نیستم ولی اخلاق خوبی دارم، مهربونم,باسوادم , فلان مهارتو دارم ، هیکلم مناسب نیست ولی میتونم با رفتن به باشگاه بهتر از قبل شم و …. . به این شکل کانون توجهش رو به سمت داشته ها و نکات مثبتش جلب کنه و به سمت ذهنیت مثبتی از خودش پیش بره و احساس بهتری رو تجربه کنه.
نکته ی مهم دیگه اینه که گفتن جملات مثبت باید تا وقتی که به باور تبدیل شه، تکرار بشه. و اینکه فقط به افکار و جملات تاکیدی مثبت بسنده نکنیم و قدمی بر داریم و وارد عمل بشم.چرا که عالم بی عمل کندوی بی عسله
عالی
چقدر درست بود این حرفتون.اینکه فرد زشت نمیتونه به خودش بقبولونه که خوشگله چون ذهنش مقاومت شدید نشون میده و قبولش نداره.ما ذهنو نمیتونیم گول بزنیم.اما وقتی توجهتو میذاری رو نکات دیگه خودت یا راه حلی که بتونی اون مساله رو حل کنی، ذهن مقاومت نداره و کاملا حرفات تاثیر گذار میشه.راستش من این موضوع رو میدونستم اما با مثال شما انگار دوزاریم تازه افتاد.مثال خیلی خیلی بهتر تو ذهن میمونه چون عملا داره بهت میگه چکار کنی.ممنون از مثال عالیتون
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
امیدوارم هر جا هستید، زیر سایه خداوند، شاد و سلامت و ثروتمند باشید
? توضیح مختصر :
باید عرض کنم که طبق تجربه، بهترین تصوری که میتونه آدم رو در برابر مسائل سخت و مشکلات، آروم نگه داره، اینه که از دید خداوند به مسائل نگاه کنیم، یعنی اوج بگیریم و فکر کنیم که کنار خداوند ایستادیم و داریم با هم به زمین و آدماش و اتفاقاتش، و همچنین خودمون (در همون لحظه ی ترس و نگرانی) نگاه میکنیم، اونوقت واقعا چه چیزی میتونه واسمون اینقدر بزرگ باشه که بتونه ذهن و زندگیمون رو تحت شعاع قرار بده؟؟؟
? پاسخ سوال :
به نظرم این سوال رو میشه به دو قسمت تقسیم کرد،
قسمت اول اینکه، در زمان هجوم احساس منفی، به نحوی عمل کنیم که ترس و نگرانی و ناامیدی رو از خودمون دور کنیم (یعنی ابتدا از قسمت منفی به نقطه ی صفر برسیم)
قسمت دوم اینکه، بعد از این کار، نقطه ی مثبت مسئله رو برای ایجاد احساس خوب، پیدا کنیم و در اون بمونیم (یعنی از نقطه ی صفر به سمت قسمت مثبت پیش بریم)
توضیح کامل قسمت اول :
و اما برای اولین مورد، بهترین تصور و کاری که میتونیم انجام بدیم، صحبت کردن با خدا و از دید خداوند به اتفاقات نگاه کردنه، که واقعا بیشترین آرامش رو در انسان ایجاد میکنه و قدرتی به آدم میده که تا یه مدت طولانی اثرش قابل حس کردنه، چون تو این حالت هم از کلام کمک میگیریم، که واقعا قدرتمنده و افسار ذهنمون رو به سرعت به دست میگیره، و همین که به قدرتی پناه میبریم که تمام اتفاقات رو میتونه با زیرکی بینهایتش برامون مدیریت کنه، مثلا من خودم برای اینکه این عمل رو ملکه ی ذهنم کنم، تا یه مدتی فایل صوتی “تفسیر شعر پروین اعتصامی” رو مُدام گوش میکردم که فوق العاده برام تاثیر گذار بود و هنوزم به محض بُروز هر اتفاقی، اون داستان زیبا سریعا به خاطرم میاد و قبل از اینکه ذهنم بخواد شروع کنه به ناشکری و فلسفه بافی، شروع میکنم با خدا صحبت کردن، و در صورتی هم که اتفاق خیلی خیلی بدتری برام بیفته که از توان تحملم خارج باشه، باز هم همین کارو میکنم ولی با این تفاوت که اول هر چی گله دارم، خیلی راحت به خدا میگم، یعنی کلی براش غُر میزنم تا آروم بشم (یعنی از منفی به صفر برسم) و بعد خیلی قشنگ با هم کنار میایم و به وضوح راهنماییم میکنه که چرا این اتفاقات داره برام میفته. مثلا بعضی اوقات میگه میخوام تجربه و قدرتت در مسیری که پیش گرفتی بیشتر بشه تا بتونی مسائل بزرگتر رو راحتتر حل کنی، یا اینکه این اتفاقات، نتیجه ی درگیر کردن ذهنت با مسائل بیهوده و جزئیات زندگی، و خارج شدن از مسیر اصلی زندگیته، که باعث شده مسائل بیهوده ی بیشتری سر راهت قرار بگیره، و واقعا هم همینطوره یعنی به نظر من زندگی مون مثل پله های متوالیه که هر کسی وقتی شروع به پیشرفت میکنه، اول تا جایی که باورهاش بهش اجازه میدن پیش میره، مثلا در شروع کار، تا پله ی دَهُم، و در این مرحله چون باورهاش قدرتمندتر از این مرحله نیست دو تا اتفاق میفته، یا سرعت پشرفتش فوق العاده کُند میشه یعنی اتفاق خاصی دیگه براش نمیفته، و یا اینکه اگه رو خودش کار نکنه ممکنه چند پله به عقب هم برگرده، یعنی اتفاقات ناخواسته ای رو تجربه کنه، و این دو حالت، تَلَنگُریه برای اینکه باز هم با قدرت رو خودمون کار کنیم تا دوباره پله هارو پشت سر هم طی کنه، و این روند بسته به باور هر فردی براش، کم و زیاد، تکرار میشه تا زمانی که به مرحله ای برسه که دیگه این اتفاقات براش کوچیک و کوچیکتر بشن و فقط ازشون درس بگیره و به راهش ادامه بده و این روند باعث قدرتمند شدن ماهیچه ذهنیت و باورها، در آدم میشه، واسه همینه که میبینیم سرعت پیشرفت آدما بصورت لگاریتمیه، یعنی هر چی جلوتر میرن و هر چه اتفاقات جلو راهشون رو راحت تر تجزیه و تحلیلِ مثبت میکنن، جهان میفهمه که این آدم دیگه داره کم کم قانون رو بیشتر درک میکنه و به همین دلیل مشکلات کمتری براش پیش میاره و سرعت پیشرفت رو هم براش بیشتر و بیشتر میکنه
توضیح کامل قسمت دوم :
و برای دومین قسمت، یعنی پیدا کردن جنبه مثبت و موندن در احساس خوب هم، به این شکله که اگه دقت کرده باشید آدما وقتی حالشون خوبه، فقط جنبه مثبت وقایع رو میبینن، که با توجه به بخش قبل، وقتی از حالت منفی در میاید و نگرانیتون از بین میره، ذهن خود بخود میگرده دنبال جنبه ی مثبت همون اتفاقی که تا چند لحظه پیش باعث نگرانیمون شده بود، و به سرعت قسمت مثبتش رو بیرون میکشه، و در این زمان با دیدن جنبه مثبت و پیدا کردن حس خوب و از همه مهمتر، احساس داشتن قدرت بینهایتی مثل خداوند در کنارمون، باعث میشه تا مدت خیلی خیلی بیشتری نسبت به اعمال و راهکارهای دیگه، احساس خوب رو تجربه کنیم.
و با تکرار این دو قسمت، به زودی به مرتبه ای میرسیم که دیگه اتفاقات عادی زندگیمون که ناامیدی رو برامون به همراه داشت، دیگه برامون تکرار نمیشه و یا اینکه اینقدر قدرت درونمون زیاد میشه که دیگه این مسائل به چشممون نمیاد…
با تشکر
موفق و پیروز باشید
به نام خدا و با سلام به استاد عزیز و هم فرکانسهای دوست داشتنی
خداوند رو سپاسگذارم که من رو در این مسیر زیبا هدایت کرده و برای تمام نعمتهای زندگیم بخصوص آشنایی با استاد سپاسگذارم
تجربه زیبای من این بوده که با اولین دفعاتی که متوجه اصل مطلب شدم یعنی این که ما باید همیشه توجهاتمون رو کنترل کنیم تصمیم گرفتم مدتی بدون توجه به گذشته نازیبایی که داشتم همه وجودم رو وقف این مسیر کنم و کار من شده بود گوش کردن به فایلهای صوتی در تمام طول شبانه روز و با دیدن مثالهای تصدیق کننده ی قانون در زندگی خودم و اطرافیانم سعی در تغییر افکار قبلی و تثبیت افکار جدید در ذهنم نمودم خواندن کتابهایی از اساتید قانون جذب و همچنین استفاده از تمارین و مهمترین بخش تکرار و تکرار و تکرار همیشگی اموزشها و تایید نتایجی که میدیدم به من کمک کرده تا در این مسیر ثبات قدم داشته باشم و نا خوداگاه توجه من فقط به زیبایی های جهان باشه زیباییها رو میبینم به زیباییها فکر میکنم و گوش میکنم و بو میکنم میچشم و لمس میکنم
صداقت با خود کلید پیشرفت من بوده که متوجه میشم دنیا بدون کوچکترین خطا با نظم بینهایت دقیق در حال خلق شدنه توی تمام موارد اگر تمارین ذهنی انقدر تکرار بشه تا به عنوان جزوی از وجودمون باشه یعنی ما برای انجام تمارین نیاز به صرف انرژی مضاعف نداشته باشیم و شیرینی مسیر رو درک کنیم لذت این لحظه از زندگی رو درک کنیم
قبول کنیم که جهان به لیاقتهای ما پاسخ میده
جهان منتظره تا ما فضای ذهنمون رو باز کنیم تا به بهترین شکل برامون خواسته هامون رو وارد زندگیمون کنه
هرگونه ترس و شک و استرس رو با توکل به خدا از بین ببریم
بدونیم که ساختن باور های درست در ذهن که هم جهت با خواسته های ما باشه مهمترین اصله
حس لیاقت و احساس خوب داشتن در تمام مسیر رمز موفقیته
هرچیز در زمان مناسب خودش اتفاق میوفته