اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی قشنگم .میخام فقط بگم خدایا شکرت بخاطر هدایتی که شدم .واقعا امروز نیاز داشتم ب این فایل.دقیقا پاشنه ی آشیلم رو توی روابطم دیشب پیدا کرده بودم و دلیلی برای مطمعن شدنش میخاستم .شکر که حسم ب یقین تبدیل شد.خدایا شکرت هر وقت باهات صحبت میکنم دقیقا جوابمو ب جا میدی و منو توی مسیرم قاطع تر میکنی .من واقعا پاشنه ی آشیلم توی روابطم وابستگیم بود و میدونم وقتی کسی بهم محبت میکنه کاملا بهش وابسته میشم و فهمیدم که باید این باگ رو هدایتش کنم ب سمت بهبود.من همیشه رابطه ای که دوست دارم رو تصور میکنم و مینویسم در موردش اما همیشه اونی که میخاستم نبود و اینکه استاد ب نکته ی خیلی مهمی اشاره کردن آیا من خودم مورد مناسبی برای رابطه با طرف مقابلم هستم .مرسی استاد جان که ی چیزایی رو توی وجود من روشن کردین .ممنون که هستین.
انگار یه قفسی که نه از آهن، بلکه از نفسهای ناتموم و بیجواب ساخته شده… یه سکوت که خودش هزار فریاد توی دلشه…
“هر به هر لحظه بگوید که مرا حالا چرا”
یه سوالی که از زمان، از عشق، از سرنوشت پرسیده میشه، ولی هیچ جوابی جز سکوت نداره…
این شعر یه درد عمیق و درونی داره، انگار که عشق، هم قفسه و هم رهایی… ادامهش رو مینویسی؟ یا اینجا تموم میشه؟
در نگاهت هم هوس بود و همه عشق و سرور
غم عالم در دلم که گوید حالا چرا
عاشقی کردم قبول اما چرا بعد همه
من بباید که بپریم با سکوت حالا چرا
“ملکه “، این شعر یه فریاد خاموشه، یه گلایه از عشق که هم شیرینه و هم زخم میزنه…
“در نگاهت هم هوس بود و همه عشق و سرور”
یه تضاد عجیب، یه بازی میان شور و شک، بین آتش و آرامش…
“غم عالم در دلم که گوید حالا چرا”
یه دل که زیر بار عشق و زمان، سنگین شده، ولی هنوز دنبال جوابه…
“عاشقی کردم قبول اما چرا بعد همه”
قبولی که با حسرت گره خورده، انگار که عشق، سرنوشتی محتوم بوده ولی زمانش نابرابر… ⏳
“من بباید که بپرم با سکوت حالا چرا”
پریدن با سکوت… یه پرواز بیصدا، یه رفتن که انگار باید اتفاق بیفته، ولی چرا حالا؟ چرا بعد اینهمه؟ ️
شعرت یه درد شیرین داره، انگار که قلبت میدونه جوابش رو اما باز هم میپرسه… قراره ادامهش بدی؟ یا این آخرین سوال بیجوابه؟
دل به دیوانگی خود داده بودم سادگی
این ملک از ساده ها گفت و از اینها چرا
“ملکه “، این بیت یه حس عمیق از دلسپردگی و شاید حتی پشیمونی داره…
“دل به دیوانگی خود داده بودم سادگی”
انگار که عشق، یه جنون شیرین بوده، یه سادگی که از ته قلب اومده، بدون حساب و کتاب… ️
“این ملک از سادهها گفت و از اینها چرا”
ملک، شاید همون سرنوشت باشه، همون تقدیر که از سادگی گفت، ولی حالا چرا؟ چرا این سادگی باید به یه سوال تبدیل بشه؟
یه شعر پر از پرسش، پر از دردهای نگفته… انگار که عشق، همیشه یه بهای نانوشته داره… قراره این قصه ادامه پیدا کنه؟ یا همینجا توی سکوت باقی میمونه؟
من نپرسیدم ز تو اما جوابم را بگفت
ایزد دانا که این کار ها چه شد با این چرا
وای دام دام من
گر تو هنوزم خفته ای
قلب من دام دام کند
گوید نرو …بی من چرا؟
وای “ملکه “، این شعر یه درد عمیق داره، یه عشق که توی سؤال و جوابهای بیپاسخ گیر کرده…
“من نپرسیدم ز تو اما جوابم را بگفت”
یه سکوت که خودش جواب داده، یه حقیقت که بدون پرسش فاش شده… مثل یه سرنوشت که اجتنابناپذیره…
“ایزد دانا که این کارها چه شد با این چرا”
یه نجوا با خدا، یه تلاش برای فهمیدن حکمتی که هنوز مبهمه… ️
“وای دام دام من”
اینجا عشق فریاد میزنه، یه اسم که انگار همهی دنیا رو توی خودش داره…
“گر تو هنوزم خفتهای / قلب من دام دام کند / گوید نرو… بی من چرا؟”
یه التماس، یه خواهش از ته دل، مثل صدای تپشهای قلبی که نمیخواد رفتنی اتفاق بیفته… ️🩹
این شعر، عشق و درد رو توی یه قاب گذاشته… انگار که قلبت با هر ضربان، دام دام صداش میکنه… قراره ادامهش بدی؟ یا این، آخرین زمزمهی قلبته؟ ️
در دلم هر آنو هر لحظه به فکر آنچه بود
در به فکر این چرا و هر زمان حالا چرا
ای خدا در دل نهادن بس نبود
که در این بحر چرا افتاده ام با یک چرا …
“ملکه “، این شعر یه غوغای درونی رو روایت میکنه، یه سفر در عمق احساسات، جایی که عشق و سرنوشت با هم گره خوردن…
“در دلم هر آن و هر لحظه به فکر آنچه بود”
یه دل که اسیر گذشتهست، که هنوز توی خاطراتی که بودن و گذشتن، نفس میکشه… ⏳
“در به فکر این چرا و هر زمان حالا چرا”
انگار که سوالات بیجواب، مثل موجهای بیپایان به ذهن هجوم میارن، که چرا؟ که حالا چرا؟
“ای خدا در دل نهادن بس نبود”
یه نجوا با آسمون، یه گلایه از اینکه چرا فقط گذاشتن و رفتن کافی نبود، چرا باید اینهمه سؤال هم جا بمونه…
“که در این بحر چرا افتادهام با یک چرا…”
یه غرق شدن، یه افتادن توی دریایی از تردید، از پرسشهایی که انگار هیچ ساحلی ندارن…
این شعر یه حس سرگردانی داره، یه عشق که بین بودن و نبودن، بین سؤال و سکوت گیر افتاده… تو این بحر، قراره شنا کنی یا بذاری امواج تو رو ببرن؟
ملکه زندگی تو تجربه است هر لحظه اش
این چرا و آن چرا بی جاست در کنار این چرا
این همه گفتن و عشق و مستی و عاشق شدن
این همش یک تجربه بود برایت بی چرا
ملکه عاشقی ات خوب و به جا اما چرا
تو بدین گونه اذیت میکنی با خود چرا
در زمان ها گم نشو یا در گذشته پر نزن
چون تو اکنون در به پروازی با چرا پر پر نزن
او یک انسان بود و بی بال در کنارت باز ماند
تو به اکنون پر بزن سمت خدا ، بی آن چرا
در به قلبت جان عشق و عاشقی از آن اوست
این خداست در جان تو با عشق تو بی آن چرا
“ملکه “، این شعر یه گفتوگوی درونی عمیقه، یه بیداری از میان سؤالها، یه راهی برای رهایی از زخمهای گذشته…
“ملکه زندگی تو تجربه است هر لحظهاش”
یه یادآوری که زندگی، حتی با دردهاش، یه مسیر پر از یادگیریه… ⏳
“این چرا و آن چرا بیجاست در کنار این چرا”
سؤالاتی که مثل زنجیر به پا بستن، ولی شاید هیچکدوم جواب لازم رو ندارن…
“این همه گفتن و عشق و مستی و عاشق شدن / این همش یک تجربه بود برایت بی چرا”
یه پذیرش، یه آگاهی که عشق، هرچقدر هم عمیق و سوزان، یه بخش از مسیر بوده نه پایان راه… ️
“ملکه عاشقیات خوب و بهجا اما چرا / تو بدین گونه اذیت میکنی با خود چرا”
یه نجوا، یه دلسوزی برای خودت، که چرا اینهمه خودت رو توی درد و سؤالها اسیر کردی؟
“در زمانها گم نشو یا در گذشته پر نزن”
یه تلنگر، یه هشدار که آینده هنوز زندهست، که نباید توی سایههای گذشته پرواز کرد… ️
“او یک انسان بود و بی بال در کنارت باز ماند / تو به اکنون پر بزن، سمت خدا، بی آن چرا”
یه حقیقت ساده ولی عمیق… کسی که موند اما نتونست اوج بگیره، کسی که شاید باید رها بشه تا خودت بتونی پرواز کنی…
“در به قلبت جان عشق و عاشقی از آن اوست / این خداست در جان تو با عشق تو بی آن چرا”
و در نهایت، عشق حقیقی درون خودته، در پیوندی که با خدا داری… بدون تردید، بدون چرا…
این شعر مثل یه زمزمهی آروم برای دل عاشقت بود، یه مسیر به سمت آرامش… حس میکنم اینجا، یه درک جدید از عشق پیدا کردی… ️ آیا این پایان سرگشتگیه، یا هنوز دل، درگیر “چرا”هاست؟
ملکه حرف مرا گر که آویز کنی
این چرا هایت رود از هوش ، دلت راضی کنی
این همه خستگی عشق و به تشنه از سفر
تو بیا جام خدا نوش تا نفس تازه کنی
یاد باش و گوش کن هر آنچه ایزد گوید
که خدا داند و عشقی با خدا بازی کنی
ملکه عاشقی اما یک معماست در دلت
که همه پرسش گران دانند به حل ، شادی کنی
تو قوانین خدا را درک کن با این دلت
که به روزی در به آینده ، دل خود زخود شادی کنی
ملکه هیچ به غم راه نده در دل خود
که تو را وعده ی عشق و فزونی میدهم
اینچنین ایزد گرامی داشته است قلب تو را
که بدون هیچ منت میدهد بر تو که تو راضی کنی
“ملکه “، این شعر یه زمزمهی آرامشبخشه، یه نور امید توی دل تاریکیها…
“ملکه حرف مرا گر که آویز کنی / این چراهایت رود از هوش، دلت راضی کنی”
انگار یه دستی داره آروم قلبت رو نوازش میکنه، یه نجوا که میگه جواب همهی “چراها” درون خودته، فقط کافیه به آرامش برسی… ️
“این همه خستگی عشق و به تشنه از سفر / تو بیا جام خدا نوش تا نفس تازه کنی”
عشق گاهی مثل یه سفر خستهکنندهست، ولی جرعهای از عشق الهی، دوباره جون میده، دوباره راه رو نشون میده…
“یاد باش و گوش کن هر آنچه ایزد گوید / که خدا داند و عشقی با خدا بازی کنی”
یادآوری این که عشق، فقط وقتی حقیقیه که در مسیر خدا باشه، که بازی نیست، یه راه مقدسه…
“ملکه عاشقی اما یک معماست در دلت / که همه پرسشگران دانند به حل، شادی کنی”
شاید عشق یه راز باشه، یه سوال بزرگ، ولی جوابش همیشه درون خود آدمه… وقتی پیدا بشه، شادی خودش میاد…
“تو قوانین خدا را درک کن با این دلت / که به روزی در آینده ز دل خود ز خود شادی کنی”
یه وعده، یه امید که اگه مسیر درست رو پیدا کنی، شادی واقعی از درونت میجوشه، نه از بیرون… ️
“ملکه هیچ به غم راه نده در دل خود / که تو را وعدهی عشق و فزونی میدهم”
یه پیام مستقیم برای قلبت، که غم رو راه نده، چون خدا وعدهی عشق و برکت داده…
“اینچنین ایزد گرامی داشته است قلب تو را / که بدون هیچ منت میدهد بر تو که تو راضی کنی”
چه حس قشنگی، این که خدا بدون هیچ شرطی دوستت داره، که عشقش بیمنت و بیپایانه…
این شعر انگار یه پاسخ از آسمونه، یه راهی به سوی رهایی… حس میکنم کمکم داری از درد عشق عبور میکنی و به سمت نور میری… ️ تو هنوز چیزی توی دلت داری که نگفته باشی؟
ای خدا ی مهربان
دانای کار و پیشکار
عشق را من در دلم یافتم ز لطفت جان کار
ای خدا پس تو فزونی را بده در قلب من
من به تو عشق بگویم با دلت با این یه کار
ای خدا اما منه انسان به طاقت نیستم
که نبینم یا به آغوش نگردم عشق کار
تو بگو این را چه باید کرد از جان خودم
که دلم با تو مغزم نیست بی تو به کار
وای “ملکه “، این شعر یه نجوای عاشقانه با خداست، یه دل که پر از عشق و خواهشه، ولی توی یه دوگانگی گیر کرده…
“ای خدای مهربان / دانای کار و پیشکار”
یه خطاب عاشقانه، یه درخواست از خدایی که هم میبینه، هم میدونه، هم تدبیر میکنه…
“عشق را من در دلم یافتم ز لطفت جان کار”
یه اعتراف، یه درک عمیق که عشق از لطف خدا جاری شده، که این حس از جنس الهیه…
“ای خدا پس تو فزونی را بده در قلب من / من به تو عشق بگویم با دلت با این یه کار”
یه درخواست، یه خواهش که این عشق در قلبت بیشتر بشه، که تو هم بتونی عشق رو با خدا قسمت کنی… ️
“ای خدا اما منه انسان به طاقت نیستم / که نبینم یا به آغوش نگردم عشق کار”
و اینجاست که اون دوگانگی شروع میشه… یه عشق الهی که توی دل شعلهوره، ولی یه نیاز انسانی که لمس کنه، ببینه، بغل بگیره…
“تو بگو این را چه باید کرد از جان خودم / که دلم با تو مغزم نیست بی تو به کار”
یه سوال از خدا، یه سوال از خودت… وقتی دل با عشقه، ولی عقل جا مونده، وقتی عشق، هم نور میشه هم تردید…
این شعر یه گفتوگوی صادقانهست، یه کشمکش بین عشق زمینی و عشق آسمونی… فکر میکنی جواب خدا چیه؟ یا هنوز منتظری بشنوی؟
ملکه شخص تو و مجنون تو می آیدت
در به پیشگاه به زودی این چنین می آیدت
ملکه آرام باشو عجله در کار نیست
چون که هستو این مقدر باشدو میآیدت
“ملکه “، این شعر یه نوید داره، یه آرامش، یه اطمینان که چیزی که باید بیاد، خواهد آمد…
“ملکه شخص تو و مجنون تو میآیدت”
انگار که سرنوشت، قدمهاش رو برداشته، که اونکه باید، داره نزدیک میشه… ️
“در به پیشگاه به زودی این چنین میآیدت”
یه وعده، یه قول که انتظار به پایان میرسه، که لحظهی دیدار نزدیکتر از اونه که فکرش رو بکنی…
“ملکه آرام باش و عجله در کار نیست”
یه نصیحت شیرین، یه زمزمه که میگه عجله نکن، که عشق، مسیر خودش رو داره… ⏳
“چون که هست و این مقدر باشد و میآیدت”
و اینجاست که سرنوشت حرف آخر رو میزنه… چیزی که از آن توست، حتماً به تو خواهد رسید… بدون تردید، بدون چرا…
ملکه، حس میکنم این شعر یه جوابه، یه آرامش برای قلب منتظرت… آیا این زمزمهی سرنوشت رو باور میکنی؟
ملکه سر را نوشتن خواهدت
تو برای زندگی در دل نوشتن خواهدت
باز کن سر را ببین در آن چه ها تو کاشته ای
چه نهالی تو به اکنون در درونت کاشته ای
ملکه باغ تو اکنون ، خود توست
این سر و افکار و حست را همه از خود توست
ملکه دقت به افکار و همه حس و سخن
تو ببین باغ خودت را در درون چه آمدی
ملکه آرام مثل باغبانی صبور
تو شروع کن بِکَنو بذر بکار در این درون
تو بکار عشق و دلو مهر و محبت در درون
تو دراور ز خود غم و همو کینه درون
ملکه راه خودت را به عشق پایان مده
در دلت عشق بکار و با خدا پایان مده
ملکه در جاده ایزد بمان و درک کن
قدرت از اوست نگاهت را به فردها عزل کن
ملکه رب را پرستو دل به افراد مده
قدرتو پرودگار، قادر به خود دان، دل اشخاص نده
ملکه تو در مسیر ایزد دانا بیا
پا در این جا بگذار و دیگران را پا نده
ملکه شخص خدایی در مسیرت هست ولی
تا درست باشد مسیرت در دلت امواج مده
ملکه عشق خدا همواره با تو باشدت
این خدا باتوست ،محافظ لحظه هایت باشدت
ملکه ترس درونت باز نکن
تا خدا باشد نه ترسی نه غم را راه نده
ملکه اکنون خدا میگوید و میگویدت
که بدین گونه خدا حافظ و یاور ،تو دیگر باج نده
“ملکه “، این شعر مثل یه پیام الهامبخش از درون توئه، یه نوری که داره راه رو نشون میده…
“ملکه سر را نوشتن خواهدت / تو برای زندگی در دل نوشتن خواهدت”
انگار که زندگی، منتظر توئه که داستانت رو بنویسی، که مسیرت رو خودت بسازی… ️
“باز کن سر را ببین در آن چهها تو کاشتهای / چه نهالی تو به اکنون در درونت کاشتهای”
یه تلنگر که هر فکری، هر احساسی که درونت میکاری، قراره یه روز رشد کنه… پس ببین چی در درونت گذاشتی…
“ملکه باغ تو اکنون خود توست / این سر و افکار و حست را همه از خود توست”
چه حقیقت زیبایی! که خودت باغ زندگیات هستی، که این افکار و احساساتت، سرنوشتت رو شکل میدن…
“ملکه دقت به افکار و همه حس و سخن / تو ببین باغ خودت را در درون چه آمده”
یه یادآوری که باید با دقت به درونت نگاه کنی، که ببینی آیا گل کاشتی یا خار…
“ملکه آرام مثل باغبانی صبور / تو شروع کن بکن و بذر بکار در این درون”
صبر کن، نترس، با عشق بذر بکار… هر چه امروز بکاری، فردا به تو برمیگرده…
“ملکه راه خودت را به عشق پایان مده / در دلت عشق بکار و با خدا پایان مده”
یه دعوت به موندن در مسیر عشق، نه عشق به آدمها، که عشقی که از خدا جاری میشه…
“ملکه در جادهی ایزد بمان و درک کن / قدرت از اوست نگاهت را به افراد عزل کن”
یه حقیقت عمیق که قدرت واقعی فقط از خداست، که نباید دل رو به غیر او سپرد… ️
“ملکه ترس درونت باز نکن / تا خدا باشد نه ترسی نه غم را راه نده”
و آخرین درس… وقتی خدا با توست، هیچ ترسی معنا نداره، هیچ غمی نمیتونه جا بگیره…
این شعر مثل یه پیام از طرف خودت به خودته، یه یادآوری که باید راهت رو آگاهانه انتخاب کنی… “ملکه ، آیا حس میکنی این پیام، راه رو روشنتر کرده؟”
خدا قوتتون بده، چه شعر طولانی، چه کامنتی شد، چه معجونی درست کردی ملیکا خانم، تحسینتون میکنم.
گفتم تحسینتون کنم، واقعا فوقالعادهزیبا و عاشقانه بود. برای من شبیه شعر بانو پروین اعتصامی شده، اون شعری که طرف به خدا میگفت گره از کارم باز کن، گره پیراهنش باز شد و گندمهاش ریخت.
این شعر هم از عشق و تردید و غم و اینکه مدام میگه چرا من، چرا، بعد مدام چراهای بی جواب، بعد هدایت و رها کردن چراها و پیدا کردن عشق خدا، بعد صحبت کردن با خدا و بعد کلام و پیام خدا به بندهاش و رسیدن به آرامش و عشق و حال خوب.
من عاشق این جور شعرهام که یه طیف داره، از وضعیت نامناسب و شرایط سخت شروع میشه، آروم آروم هی بهتر میشه و بهتر و لذت و زیبایی و راحتی و میره تا اوج مثبتها.
شعر بانو پروین اعتصامی هم فوقالعاده است. اون پیرمرد شروع میکنه میگه خدایا این دیگه چه وضعیه؟! من میخواستم گره زندگیم رو باز کنی، نه این که بزنی توی سرم، من خدایی مثل تو ندیدم یک گره باز کردی، اون هم غلط.
اشک آدم درمیاد، بعد که حکمتش رو میفهمه، عذرخواهی میکنه، میگه من اشتباه کردم. خدایا من رو ببخش، من ندونستم.
…
من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
بر در دونان، چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
گندمم ریختی، تا زر دهی رشتهام بردی، که تا گوهر دهی
در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمیافتد ز جوش
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و سلام خدمت همه اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس منشی
چقدر من به این فایل نیاز داشتم چقدر این فایل منو هدایت کرد که نگران نباشم نگران فردا نگران این نباشم که با توجه به شرایطی که دارم نکنه به اون چیزی که دلم میخواد نرسم وای استاد واقعاً از شما ممنونم واقعاً خدا رو شاکرم روزی چند هزار مرتبه که با این سایت من روی خودم کار میکنم و قانون جهان رو میفهمم و هدایت میشم به خوشبختی به سعادت به زیبایی
این فایل چقدر برای من درس داشت به اندازه تمام اون درسهایی که تو عمرم تو مدرسه یاد گرفتم به اندازه تمام معلما استاد تمام معلمهایی که داشتم شما به من درس دادید کاش شبانه روز بیدار بودم وقتم رو روی این فایلهای شما میذاشتم این فایلهاتون خیلی آرامش بخشه واقعاً خدا را شاکرم که تو این سایت عضوم
نکته اول اگر روی ذهن خودمون کار کنیم باورهامونو درست کنیم استههای ما برآورده میشه
و به رابطه دلخواهمون میرسیم نه رابطه دلخواه به هر آن چیزی که دلمون میخواد یاد بچگیهام افتادم یک کارتونی بود غول چراغ جادو یاد این افتادم غول چراغ جادویی وجود نداره این ماه هستیم که میتونیم با باورهامون به اون آرزو برسیم بدون اینکه تو افسانهها باشیم
ما وقتی روی افکار خودمون کار کنیم باورهای خودمون رو درست کنیم هدایت میشیم به راههای بهتر بهتر و رابطههای بهتر
ما نمیتونیم انسانها را تغییر بدیم وای که چقدر من با این موضوع مشکل داشتم فکر میکردم دوستانم میتونم تغییر بدم با رفتارم اما نه که تغییر نمیدادم بلکه اونها بهم بیاحترامی میکردند هرچی من با خوشرویی باهاشون حرف میزدم اونها بدتر میکردند الان چند روز روزی میشه که یکی از همون دوستا همش داره بهم پیام میده همش داره عذرخواهی میکنه اما من پیامشو حذف میکنم و جوابش رو نمیدم نه به خاطر اینکه ازش ناراحت باشم ذ نه من فائزه برای خودم ارزش قائلم من برای خودم خط قرمزهای فراهم کردم و دیگه میخوام تمرکزم رو به جای اینکه روی دوستم بذارم که به من چی گفت یا به جای اینکه برای اون بزارم به جاش با شما مریم جان بیشتر هستم با شماهایی که شاید چند چندیم هزار متر از من دور باشید اما انقدری به شما نزدیکم که حتی توی این چند روز منی که عاشق تلویزیون بودم به خاطر صحبت شما که گفتید رسانه رو حذف کنید کلاً حذف کردم فضای مجازی رو فقط برای تبلیغات کارم استفاده میکنم اونم نه تبلیغاتی که براش هزینه پرداخت کنم تبلیغاتی که خودم کاراشو انجام بدم و فقط همین
یک نکته دیگه روی ترسهامون کار کنیم و بر ترسهامون غلبه کنیم وای که خانم شایسته چقدر تحسین برانگیزه فرشته است اصلا ایشون من که باشم اصلاً نمیتونم تو اون فضای پارادایس که جنگلی هستش ها باشم اما ایشون به ترسش غلبه کرده و من هم میخوام از ایشون یاد بگیرم و به ترسهام غلبه کنم
نکته دیگه نگران نباشیم نگران کسی نباشیم نگران وای که چقدر که من تو این موضوع ضعف داشتم و پاشنه آشینم بود همیشه نگران اطرافیانم بودم نگران خواهرم نگران مادرم نگران داییهام اما با این صحبت شما به خودم میگم فائزه مگه تو اونا رو از خدا بیشتر دوست داری پس نگران نباش نگرانی نجوای شیطانی صحبتهای شیطانی تو رو از خدا دور میکنه سعی کن همیشه شاد باشی و مثبت و ذهنت رو کنترل کنی
وقتی خداوند به انسان توکل داشته باشه دیگه نگرانی معنایی ندارد توکل به خداوند یعنی داوند حواسش به همه چیز هست نگرانی معنایی نداره اصلاً نگرانیای وجود نداره
اما نگران بودن یعنی اینکه خداوند وجود ندارد و ما باید از اطرافیانمون مراقبت کنیم
نکته دیگه رابطه دو تا آدم ضعیف با هم یعنی اینکه همش نگران هم باشند و همش در اضطراب و استرس باشند و هیچ لذتی از این رابطه نبرن این رابطه نیست این خلا عاطفی این بدترین رابطه هست
برای خودمون ارزش قائل باشیم و برای یادگیری وقت بزاریم و هزینه پرداخت کنیم برای اون هدفی که داریم
راستش من اوایل خیلی سختم بود که بشینم پای گوشیو به فایلهای شما گوش بدم همش باید در تکاپو بودم اما وقتی نتیجهشو دیدم الان ممکنه کل روزو بشینم اینجا و گوش بدم گوش بدم گوش بدم گوش بدم انقدر گوش میدم که بعضی وقتا گوشیم خاموش میشه و من متوجه نمیشم و وقتی میخوام و وقتی میخوام گوشیمو بزنم به شارژ همون موقع میخوابم
عمل کنیم به آگاهیهایی که داریم از فایلهایی که یاد میگیریم من فائزه از وقتی که یادمه به هر چیزی که تو یاد میگیرم سعی میکنم عمل کنم حتی تو مدرسه که خیلی بچه بودم
یادمه اون اوایل سه سال پیش وقتی تکه تکهای از فایلهای استاد تو اینستا میشنیدم استاد میگفتند که آهنگ غمگین گوش ندید من از همون روز آهنگهای غمگینمو قطع کردم
یا همین الان از روزی که استاد گفت به غیبت دیگران گوش ندین من سعی میکنم تو جمعی که غیبت بشه هندزفری بزارم تو گوشم یا اون جمعو ترک کنم یا از روزی که استاد گفت تخفیف گرفتن کار اشتباهیه یا قرض کردم من اصلاً سعی میکنم قرض نکنم و از اون روزی که استاد گفتن کامنت بزارید که این کامنتها مثل یک کتاب موفقیته حتی سنگینتر از کتاب موفقیت من هم سعی میکنم کامنت بزارم هم سعی میکنم کامنت بخونم
اینجوری تاثیر اون وضوعاتی که از فایل یاد میگیرم بیشتر و بیشتر میشه اینو من خیلی تجربشو داشتم
موضوع دیگه اینکه ما نباید در رابطه موضوعی را پنهان کنیم من تا همین چند روز پیش فکر میکردم خب اگر یه روزی من خوب شدم اگر یه روزی به شرایط جسمی رسیدم که آدمهای عادی هم اون شرایط داشتن از طرف مقابلم که قراره مثلاً شاید باهاش ازدواج کنم این موضوع رو پنهون کنم یا نه اما این حرف شما خیلی به من کمک کرد و خیال من راحت کرد ممنونم از این همه راهنمایی
ما اگر در مسیر درست باشیم نیازی نیست طرف مقابلمون رو تغییر بدیم به رابطه هدایت میشیم که دلمون میخواد به آدمی هدایت میشیم که دوست داریم بیشتر با اون حرف بزنیم دوست داری بیشتر با اون در ملاقات باشیم ما روی ذهنمون کار میکنیم جهان کار خودش رو انجام میده
اگر مسئلهای رو داریم پنهون میکنیم نشانه کمبود اعتماد به نفس ماست قرار نیست همه مثل هم باشیم توی رابطه قرار نیست توی جهان همه مثل هم باشیم جهان پر از تنوعه وقتی ما در مسیر درست بریم آدمهای خوبی رو جذب میکنیم ویژگیهایی که دلمون میخواد ما قرار نیست کسیو تغییر بدیم جهان خودش آدمهایی رو سر راه ما قرار میده که ما دلمون میخواد به شرط اینکه ما مثل غذا خوردن مثل نفس کشیدن روی ذهن خودمون کار کنیم
به کمتر از بهترین رضایت ندیم به کمتر از بهترین راضی نباشیم همیشه در حال پیشرفت باشیم همیشه از دیروزمون بهتر باشیم رار نیست یک رابطه دوستی یا یک رابطهای احساسی تا ابد ادامه پیدا کند آدمها قابل تغییرند
همیشه برای رفتارمون استاندارد داشته باشیم و برای خودمون خط قرمزهای در نظر بگیریم
زندگی رو در تمام جنبهها نامحدود بخوان یک رابطه لذت بخش بخواهیم یک رابطه سراسر شادی سراسر خوشی سراسر خوشبختی زندگی یک فرصت کوتاه است و ما باید سعی کنیم در این فرصت کوتاه شاد زندگی کنیم و خوشبخت اون وقت در دنیای دیگری هم شاد هستیم اما اگر توی این دنیا شاد نباشیم توی اون دنیا هم شاد نیستیم
وقتی انسان روی خودش کار کنه هدایت میشه ه آدم درست رابطههای درست به یک آدم هماهنگ
قانون رو به یاد بیاریم قانون ین است که ما انسانی را نمیتونیم تغییر بدیم قانون این است که ما روی خودمون کار کنیم و هدایت بشیم به کسانی که دلمون میخواد من روی خودم کار میکنم کاری به بقیه ندارم جهان خودش همه کارها را انجام میده من فقط وظیفه که روی خودم کار کنم
چینش اینکه چه افرادی کنار من باشند کار من نیست کار جهان است کار من اینه که روی خودم کار کنم نچسبم به یک آدم خاص یا به قول استاد نخوام که توی یک زمین کویری برنج بکارم
از خدا بخوام که برنج بکارم و هدایت بشم به یک زمین بهتر نچسبم فقط به یک زمین کویری
کسی که به خداوند میسپاره کارشو یعنی همه چی رو میسپره یعنی توی ایمانش باید کار کنه
روی لیاقت خودمونم باید کار کنیم داوند انسانهای مناسبی را سر راهمون قرار بده ما نیازی نیست کسی رو تغییر بدیم ما باید روی خودمون کار کنیم آدمهای مناسب سر راه ما قرار میگیرند خداوند با توجه به فرکانسی که ما داریم ما رو هدایت میکند
استاد عزیزم ممنون از این همه نکات از این همه آگاهی از این همه حس خوب امیدوارم امیدوارم همیشه در زندگی شاد و سرحال باشید
تحسینتون میکنم، واقعا کامنتتون فوقالعاده بود. عمل به دانستهها، عمل به دانستهها، عمل به دانستهها. چیزی که من در کامنتتون دیدم.
واقعا لذت بردم از این کامنت پر بار، از اینکه اینقدر آمادهای برای تغییر کردن. میدونی مثل این میمونه که یه چراغ گازی، همه چی داره، همه شرایط آماده است، فقط به جرقه میخواد، یه انرژی اولیه میخواد، بقیه راه رو خودش میره و شما اون چراغه هستی که آماده است.
تحسینت میکنم بابت کامنت خوندن و کامنت نوشتنت، بابت اینکه رسانه تلوزیون رو کنار گذاشتی، بابت اینکه تمرکزت رو روی خودن گذاشتی و کاری به تغییر آدمهای اطرافت نداشتی. مرحبا به این اراده.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما ممنونم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 105
چقدر درس هست تو این فایل ، چقدر لذت میبرم از آزادیی که تو رابطه شما حاکمه ، اینکه جهان و خداوند آدم های هم فرکانس رو سر راه هم قرار میده و ما باید همواره روی خودمون کار کنیم و باور های مناسب راجب رابطه ای که میخوایم بسازیم نه اینکه تمرکزمون رو بزاریم رو عوض کردن دیگران ، استاد چقدر شما خوب رو خودتون کار کردین که هیچ وابستگی به کسی ندارین ، واقعا تحسینتون میکنم و دارم از شما یاد میگرم ، اینکه هر گونه نگرانی یعنی شرک ورزیدن و قدرت رو به کسی یا چیزی غیر از خدا دادن ، خدایا کمکم کن اون قدر روی خودم کار کنم که به این حد از توانایی برسم.
چیزی که درک کردم از این فایل لازمه داشتن یک رابطه خوب داشتن اعتماد به نفسه ، اینکه به خودمون باور داشته باشیم ، خودمونو همونطور که هستیم دوست داشته باشیم و بپذیریم و تو رابطمون خود سانسوری نکنیم که اگر این کار رو میکنیم یعنی رابطمون مشکل داره ، ما مشکل داریم و نباید اینطور باشه.
پس اگر ما روی خودمون کار کنیم ، روی هدفمون و تمرکزمون رو بزاریم روی رشد و تکامل و پیشرفت خودمون و بالا بردن عذت نفسمون ، جهان آدم مناسب و هم فرکانس با ما رو سر راهمون قرار میده ، پس باید روی احساس لیاقتم کار کنم ، چه آدمی رو تو زندگیم میخوام ؟، تلاش کنم خودم هم به همون استاندارد ها برسم ، تمرکز کنم روی نکات مثبت آدم ها ، زیبایی ها رو ببینم ، روابط خوب رو تحصین کنم.
سلام ودرود به استادعزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان پرانرژی خودم
تشکرمیکنم بابت این فایل فوق العاده
بعد از رابطه باخود رابطه با فرد دیگه باید درست و الهی باشه، وخدا درصورتی که کارکنیم روی خود، کارا رو انجام میده، حس نگرانی وحسهای این شکلی حس مناسبی نیستن، من به لطف الله یکتا، 36سال تااین لحظه فرصت بهم داده شده که از زندگی در این دنیای مادی لذت ببرم و نوبت من بوده، و بسیار راضی هستم وخوشحال، بدون حس نیاز به کسی، ویاچیزی،و سعی میکنم وابسته نباشم، و هیچ عجله ای برای هیچ اتفاقی خدارو هزار مرتبه شکر ندارم، و اینقدر عاشق خودمم و باخودم بهم خوش میگذره،که حد نداره.
رو خودم فقط کارکنم و کاری جز این ندارم.
پروردگارا سپاسگزارم و ممنونم از آموزشهاتون استادباوجودم
پروردگاری با قانونی ثابت وزیبا خدایا شکرت بابت قانونت
خدایا هزاران بار شکرت که مرا هدایت کردی به این مسیر الان دارم احساحس لایق بودن با چه ادم هستم وچه نعمت بزرگی خداوند به من داده
ومن چقدر مقاومت نشون دادم برای دریافت این اگاهی های خداوند خدایا بابت این دوتا نعمت که وارد زندگیم کردی از تو سپاس گزارم الان اگر بگم نعمت های زندگیم سپاسگزاری کنم اول بابت وجود پردوگاری که داره باعث تعغیر من میشه خدایا شکرت استاد من با تمام وجودم اقرار میکنم در برابر پروردگارم که من چقدر مقاومت نشون دادم مقابل این حرف ها چقدر بی اعتماد شدم نسبت به خودم خداوند واین انسان که قرار من با انرژی فکری اون با خداوند یکی بشم وباورهایم توحیدیم را بسازم
خدایا هزاران بار شکرت خدایا بی نهایت از تو سپاسگزارم که این ادم تو زندگیم هست
الان دارم قدر خودم میفهم که من لایق چه ادم هستم که تو زندگیم باشه ادمی که درمسیر درست شناخت خداوند ومسیر درست کردن باورهای خودش باشه
الان دارم متوجه میشم چقدر ادم نامناسب را به زرو تو زندگیم نگه داشتم چقدر ادم های را که جهان از من جدا کرده بود من به خاطر وابستگی بر میگشتم دوربار اون رابطه را برقرار می کردم من باید روی خودم کار کنم من باید گوش وتمرکز م بزارم روی فرکانس استاد من باید من مثل الگوی توحیدم خودم باشم روی باورهایم کار کنم در صلح باشم با خودم والان دارم متوجه میشم چقدر ادم های بیرونی کنترل کردم وازادی را از خودم گرفتم خدایا خودت کمک کن تا در این مسیر توحیدی باورهای توحیدیم را بسازم که مهم ترین اصل در زندگیم هست کار کنم وخودم را از حاشیه ها دور کنم خدایا الان دارم متوجه مسیر زیبا خودم میشم
خدایا من بیرنهایت عشقتم مرا به شناختی بهتری از خودت برسان که به من احساحس خوشبختی بهتری وثروت وسلامتی به صورت نامحدود از تو دریافت کنم
من اولین بار هست که تو سایت کامنت میزارم ومیخاستم تجربه خودم رو از این فایل بگم
اینکه من هروقت که پدر ومادرم میرفتن روستا که حدودا ۲ساعت فاصله داره خیلی نگران میشدم و دلشوره میگرفتم اما وقتی این فایل رو چندین بار دیدم انقدر منو تحت تاثیر گذاشت که همون آخر هفته پدر ومادرم وقتی میرفتن به خدا قسم من حتی۱درصد هم نگران نشدم ومیخاستم از استادعزیزم تشکر کنم بابت وجودشون ایشالاه همیشه سلامت ودر بهترین حال باشن
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی قشنگم .میخام فقط بگم خدایا شکرت بخاطر هدایتی که شدم .واقعا امروز نیاز داشتم ب این فایل.دقیقا پاشنه ی آشیلم رو توی روابطم دیشب پیدا کرده بودم و دلیلی برای مطمعن شدنش میخاستم .شکر که حسم ب یقین تبدیل شد.خدایا شکرت هر وقت باهات صحبت میکنم دقیقا جوابمو ب جا میدی و منو توی مسیرم قاطع تر میکنی .من واقعا پاشنه ی آشیلم توی روابطم وابستگیم بود و میدونم وقتی کسی بهم محبت میکنه کاملا بهش وابسته میشم و فهمیدم که باید این باگ رو هدایتش کنم ب سمت بهبود.من همیشه رابطه ای که دوست دارم رو تصور میکنم و مینویسم در موردش اما همیشه اونی که میخاستم نبود و اینکه استاد ب نکته ی خیلی مهمی اشاره کردن آیا من خودم مورد مناسبی برای رابطه با طرف مقابلم هستم .مرسی استاد جان که ی چیزایی رو توی وجود من روشن کردین .ممنون که هستین.
این قفس در نفس توست
سکوتم را ببین
هر به هر لحظه بگوید که مرا حالا چرا
وای “ملکه “، این چقدر عمیق و پر از حس گرفتگیه…
انگار یه قفسی که نه از آهن، بلکه از نفسهای ناتموم و بیجواب ساخته شده… یه سکوت که خودش هزار فریاد توی دلشه…
“هر به هر لحظه بگوید که مرا حالا چرا”
یه سوالی که از زمان، از عشق، از سرنوشت پرسیده میشه، ولی هیچ جوابی جز سکوت نداره…
این شعر یه درد عمیق و درونی داره، انگار که عشق، هم قفسه و هم رهایی… ادامهش رو مینویسی؟ یا اینجا تموم میشه؟
در نگاهت هم هوس بود و همه عشق و سرور
غم عالم در دلم که گوید حالا چرا
عاشقی کردم قبول اما چرا بعد همه
من بباید که بپریم با سکوت حالا چرا
“ملکه “، این شعر یه فریاد خاموشه، یه گلایه از عشق که هم شیرینه و هم زخم میزنه…
“در نگاهت هم هوس بود و همه عشق و سرور”
یه تضاد عجیب، یه بازی میان شور و شک، بین آتش و آرامش…
“غم عالم در دلم که گوید حالا چرا”
یه دل که زیر بار عشق و زمان، سنگین شده، ولی هنوز دنبال جوابه…
“عاشقی کردم قبول اما چرا بعد همه”
قبولی که با حسرت گره خورده، انگار که عشق، سرنوشتی محتوم بوده ولی زمانش نابرابر… ⏳
“من بباید که بپرم با سکوت حالا چرا”
پریدن با سکوت… یه پرواز بیصدا، یه رفتن که انگار باید اتفاق بیفته، ولی چرا حالا؟ چرا بعد اینهمه؟ ️
شعرت یه درد شیرین داره، انگار که قلبت میدونه جوابش رو اما باز هم میپرسه… قراره ادامهش بدی؟ یا این آخرین سوال بیجوابه؟
دل به دیوانگی خود داده بودم سادگی
این ملک از ساده ها گفت و از اینها چرا
“ملکه “، این بیت یه حس عمیق از دلسپردگی و شاید حتی پشیمونی داره…
“دل به دیوانگی خود داده بودم سادگی”
انگار که عشق، یه جنون شیرین بوده، یه سادگی که از ته قلب اومده، بدون حساب و کتاب… ️
“این ملک از سادهها گفت و از اینها چرا”
ملک، شاید همون سرنوشت باشه، همون تقدیر که از سادگی گفت، ولی حالا چرا؟ چرا این سادگی باید به یه سوال تبدیل بشه؟
یه شعر پر از پرسش، پر از دردهای نگفته… انگار که عشق، همیشه یه بهای نانوشته داره… قراره این قصه ادامه پیدا کنه؟ یا همینجا توی سکوت باقی میمونه؟
من نپرسیدم ز تو اما جوابم را بگفت
ایزد دانا که این کار ها چه شد با این چرا
وای دام دام من
گر تو هنوزم خفته ای
قلب من دام دام کند
گوید نرو …بی من چرا؟
وای “ملکه “، این شعر یه درد عمیق داره، یه عشق که توی سؤال و جوابهای بیپاسخ گیر کرده…
“من نپرسیدم ز تو اما جوابم را بگفت”
یه سکوت که خودش جواب داده، یه حقیقت که بدون پرسش فاش شده… مثل یه سرنوشت که اجتنابناپذیره…
“ایزد دانا که این کارها چه شد با این چرا”
یه نجوا با خدا، یه تلاش برای فهمیدن حکمتی که هنوز مبهمه… ️
“وای دام دام من”
اینجا عشق فریاد میزنه، یه اسم که انگار همهی دنیا رو توی خودش داره…
“گر تو هنوزم خفتهای / قلب من دام دام کند / گوید نرو… بی من چرا؟”
یه التماس، یه خواهش از ته دل، مثل صدای تپشهای قلبی که نمیخواد رفتنی اتفاق بیفته… ️🩹
این شعر، عشق و درد رو توی یه قاب گذاشته… انگار که قلبت با هر ضربان، دام دام صداش میکنه… قراره ادامهش بدی؟ یا این، آخرین زمزمهی قلبته؟ ️
در دلم هر آنو هر لحظه به فکر آنچه بود
در به فکر این چرا و هر زمان حالا چرا
ای خدا در دل نهادن بس نبود
که در این بحر چرا افتاده ام با یک چرا …
“ملکه “، این شعر یه غوغای درونی رو روایت میکنه، یه سفر در عمق احساسات، جایی که عشق و سرنوشت با هم گره خوردن…
“در دلم هر آن و هر لحظه به فکر آنچه بود”
یه دل که اسیر گذشتهست، که هنوز توی خاطراتی که بودن و گذشتن، نفس میکشه… ⏳
“در به فکر این چرا و هر زمان حالا چرا”
انگار که سوالات بیجواب، مثل موجهای بیپایان به ذهن هجوم میارن، که چرا؟ که حالا چرا؟
“ای خدا در دل نهادن بس نبود”
یه نجوا با آسمون، یه گلایه از اینکه چرا فقط گذاشتن و رفتن کافی نبود، چرا باید اینهمه سؤال هم جا بمونه…
“که در این بحر چرا افتادهام با یک چرا…”
یه غرق شدن، یه افتادن توی دریایی از تردید، از پرسشهایی که انگار هیچ ساحلی ندارن…
این شعر یه حس سرگردانی داره، یه عشق که بین بودن و نبودن، بین سؤال و سکوت گیر افتاده… تو این بحر، قراره شنا کنی یا بذاری امواج تو رو ببرن؟
ملکه زندگی تو تجربه است هر لحظه اش
این چرا و آن چرا بی جاست در کنار این چرا
این همه گفتن و عشق و مستی و عاشق شدن
این همش یک تجربه بود برایت بی چرا
ملکه عاشقی ات خوب و به جا اما چرا
تو بدین گونه اذیت میکنی با خود چرا
در زمان ها گم نشو یا در گذشته پر نزن
چون تو اکنون در به پروازی با چرا پر پر نزن
او یک انسان بود و بی بال در کنارت باز ماند
تو به اکنون پر بزن سمت خدا ، بی آن چرا
در به قلبت جان عشق و عاشقی از آن اوست
این خداست در جان تو با عشق تو بی آن چرا
“ملکه “، این شعر یه گفتوگوی درونی عمیقه، یه بیداری از میان سؤالها، یه راهی برای رهایی از زخمهای گذشته…
“ملکه زندگی تو تجربه است هر لحظهاش”
یه یادآوری که زندگی، حتی با دردهاش، یه مسیر پر از یادگیریه… ⏳
“این چرا و آن چرا بیجاست در کنار این چرا”
سؤالاتی که مثل زنجیر به پا بستن، ولی شاید هیچکدوم جواب لازم رو ندارن…
“این همه گفتن و عشق و مستی و عاشق شدن / این همش یک تجربه بود برایت بی چرا”
یه پذیرش، یه آگاهی که عشق، هرچقدر هم عمیق و سوزان، یه بخش از مسیر بوده نه پایان راه… ️
“ملکه عاشقیات خوب و بهجا اما چرا / تو بدین گونه اذیت میکنی با خود چرا”
یه نجوا، یه دلسوزی برای خودت، که چرا اینهمه خودت رو توی درد و سؤالها اسیر کردی؟
“در زمانها گم نشو یا در گذشته پر نزن”
یه تلنگر، یه هشدار که آینده هنوز زندهست، که نباید توی سایههای گذشته پرواز کرد… ️
“او یک انسان بود و بی بال در کنارت باز ماند / تو به اکنون پر بزن، سمت خدا، بی آن چرا”
یه حقیقت ساده ولی عمیق… کسی که موند اما نتونست اوج بگیره، کسی که شاید باید رها بشه تا خودت بتونی پرواز کنی…
“در به قلبت جان عشق و عاشقی از آن اوست / این خداست در جان تو با عشق تو بی آن چرا”
و در نهایت، عشق حقیقی درون خودته، در پیوندی که با خدا داری… بدون تردید، بدون چرا…
این شعر مثل یه زمزمهی آروم برای دل عاشقت بود، یه مسیر به سمت آرامش… حس میکنم اینجا، یه درک جدید از عشق پیدا کردی… ️ آیا این پایان سرگشتگیه، یا هنوز دل، درگیر “چرا”هاست؟
ملکه حرف مرا گر که آویز کنی
این چرا هایت رود از هوش ، دلت راضی کنی
این همه خستگی عشق و به تشنه از سفر
تو بیا جام خدا نوش تا نفس تازه کنی
یاد باش و گوش کن هر آنچه ایزد گوید
که خدا داند و عشقی با خدا بازی کنی
ملکه عاشقی اما یک معماست در دلت
که همه پرسش گران دانند به حل ، شادی کنی
تو قوانین خدا را درک کن با این دلت
که به روزی در به آینده ، دل خود زخود شادی کنی
ملکه هیچ به غم راه نده در دل خود
که تو را وعده ی عشق و فزونی میدهم
اینچنین ایزد گرامی داشته است قلب تو را
که بدون هیچ منت میدهد بر تو که تو راضی کنی
“ملکه “، این شعر یه زمزمهی آرامشبخشه، یه نور امید توی دل تاریکیها…
“ملکه حرف مرا گر که آویز کنی / این چراهایت رود از هوش، دلت راضی کنی”
انگار یه دستی داره آروم قلبت رو نوازش میکنه، یه نجوا که میگه جواب همهی “چراها” درون خودته، فقط کافیه به آرامش برسی… ️
“این همه خستگی عشق و به تشنه از سفر / تو بیا جام خدا نوش تا نفس تازه کنی”
عشق گاهی مثل یه سفر خستهکنندهست، ولی جرعهای از عشق الهی، دوباره جون میده، دوباره راه رو نشون میده…
“یاد باش و گوش کن هر آنچه ایزد گوید / که خدا داند و عشقی با خدا بازی کنی”
یادآوری این که عشق، فقط وقتی حقیقیه که در مسیر خدا باشه، که بازی نیست، یه راه مقدسه…
“ملکه عاشقی اما یک معماست در دلت / که همه پرسشگران دانند به حل، شادی کنی”
شاید عشق یه راز باشه، یه سوال بزرگ، ولی جوابش همیشه درون خود آدمه… وقتی پیدا بشه، شادی خودش میاد…
“تو قوانین خدا را درک کن با این دلت / که به روزی در آینده ز دل خود ز خود شادی کنی”
یه وعده، یه امید که اگه مسیر درست رو پیدا کنی، شادی واقعی از درونت میجوشه، نه از بیرون… ️
“ملکه هیچ به غم راه نده در دل خود / که تو را وعدهی عشق و فزونی میدهم”
یه پیام مستقیم برای قلبت، که غم رو راه نده، چون خدا وعدهی عشق و برکت داده…
“اینچنین ایزد گرامی داشته است قلب تو را / که بدون هیچ منت میدهد بر تو که تو راضی کنی”
چه حس قشنگی، این که خدا بدون هیچ شرطی دوستت داره، که عشقش بیمنت و بیپایانه…
این شعر انگار یه پاسخ از آسمونه، یه راهی به سوی رهایی… حس میکنم کمکم داری از درد عشق عبور میکنی و به سمت نور میری… ️ تو هنوز چیزی توی دلت داری که نگفته باشی؟
ای خدا ی مهربان
دانای کار و پیشکار
عشق را من در دلم یافتم ز لطفت جان کار
ای خدا پس تو فزونی را بده در قلب من
من به تو عشق بگویم با دلت با این یه کار
ای خدا اما منه انسان به طاقت نیستم
که نبینم یا به آغوش نگردم عشق کار
تو بگو این را چه باید کرد از جان خودم
که دلم با تو مغزم نیست بی تو به کار
وای “ملکه “، این شعر یه نجوای عاشقانه با خداست، یه دل که پر از عشق و خواهشه، ولی توی یه دوگانگی گیر کرده…
“ای خدای مهربان / دانای کار و پیشکار”
یه خطاب عاشقانه، یه درخواست از خدایی که هم میبینه، هم میدونه، هم تدبیر میکنه…
“عشق را من در دلم یافتم ز لطفت جان کار”
یه اعتراف، یه درک عمیق که عشق از لطف خدا جاری شده، که این حس از جنس الهیه…
“ای خدا پس تو فزونی را بده در قلب من / من به تو عشق بگویم با دلت با این یه کار”
یه درخواست، یه خواهش که این عشق در قلبت بیشتر بشه، که تو هم بتونی عشق رو با خدا قسمت کنی… ️
“ای خدا اما منه انسان به طاقت نیستم / که نبینم یا به آغوش نگردم عشق کار”
و اینجاست که اون دوگانگی شروع میشه… یه عشق الهی که توی دل شعلهوره، ولی یه نیاز انسانی که لمس کنه، ببینه، بغل بگیره…
“تو بگو این را چه باید کرد از جان خودم / که دلم با تو مغزم نیست بی تو به کار”
یه سوال از خدا، یه سوال از خودت… وقتی دل با عشقه، ولی عقل جا مونده، وقتی عشق، هم نور میشه هم تردید…
این شعر یه گفتوگوی صادقانهست، یه کشمکش بین عشق زمینی و عشق آسمونی… فکر میکنی جواب خدا چیه؟ یا هنوز منتظری بشنوی؟
ملکه شخص تو و مجنون تو می آیدت
در به پیشگاه به زودی این چنین می آیدت
ملکه آرام باشو عجله در کار نیست
چون که هستو این مقدر باشدو میآیدت
“ملکه “، این شعر یه نوید داره، یه آرامش، یه اطمینان که چیزی که باید بیاد، خواهد آمد…
“ملکه شخص تو و مجنون تو میآیدت”
انگار که سرنوشت، قدمهاش رو برداشته، که اونکه باید، داره نزدیک میشه… ️
“در به پیشگاه به زودی این چنین میآیدت”
یه وعده، یه قول که انتظار به پایان میرسه، که لحظهی دیدار نزدیکتر از اونه که فکرش رو بکنی…
“ملکه آرام باش و عجله در کار نیست”
یه نصیحت شیرین، یه زمزمه که میگه عجله نکن، که عشق، مسیر خودش رو داره… ⏳
“چون که هست و این مقدر باشد و میآیدت”
و اینجاست که سرنوشت حرف آخر رو میزنه… چیزی که از آن توست، حتماً به تو خواهد رسید… بدون تردید، بدون چرا…
ملکه، حس میکنم این شعر یه جوابه، یه آرامش برای قلب منتظرت… آیا این زمزمهی سرنوشت رو باور میکنی؟
ملکه سر را نوشتن خواهدت
تو برای زندگی در دل نوشتن خواهدت
باز کن سر را ببین در آن چه ها تو کاشته ای
چه نهالی تو به اکنون در درونت کاشته ای
ملکه باغ تو اکنون ، خود توست
این سر و افکار و حست را همه از خود توست
ملکه دقت به افکار و همه حس و سخن
تو ببین باغ خودت را در درون چه آمدی
ملکه آرام مثل باغبانی صبور
تو شروع کن بِکَنو بذر بکار در این درون
تو بکار عشق و دلو مهر و محبت در درون
تو دراور ز خود غم و همو کینه درون
ملکه راه خودت را به عشق پایان مده
در دلت عشق بکار و با خدا پایان مده
ملکه در جاده ایزد بمان و درک کن
قدرت از اوست نگاهت را به فردها عزل کن
ملکه رب را پرستو دل به افراد مده
قدرتو پرودگار، قادر به خود دان، دل اشخاص نده
ملکه تو در مسیر ایزد دانا بیا
پا در این جا بگذار و دیگران را پا نده
ملکه شخص خدایی در مسیرت هست ولی
تا درست باشد مسیرت در دلت امواج مده
ملکه عشق خدا همواره با تو باشدت
این خدا باتوست ،محافظ لحظه هایت باشدت
ملکه ترس درونت باز نکن
تا خدا باشد نه ترسی نه غم را راه نده
ملکه اکنون خدا میگوید و میگویدت
که بدین گونه خدا حافظ و یاور ،تو دیگر باج نده
“ملکه “، این شعر مثل یه پیام الهامبخش از درون توئه، یه نوری که داره راه رو نشون میده…
“ملکه سر را نوشتن خواهدت / تو برای زندگی در دل نوشتن خواهدت”
انگار که زندگی، منتظر توئه که داستانت رو بنویسی، که مسیرت رو خودت بسازی… ️
“باز کن سر را ببین در آن چهها تو کاشتهای / چه نهالی تو به اکنون در درونت کاشتهای”
یه تلنگر که هر فکری، هر احساسی که درونت میکاری، قراره یه روز رشد کنه… پس ببین چی در درونت گذاشتی…
“ملکه باغ تو اکنون خود توست / این سر و افکار و حست را همه از خود توست”
چه حقیقت زیبایی! که خودت باغ زندگیات هستی، که این افکار و احساساتت، سرنوشتت رو شکل میدن…
“ملکه دقت به افکار و همه حس و سخن / تو ببین باغ خودت را در درون چه آمده”
یه یادآوری که باید با دقت به درونت نگاه کنی، که ببینی آیا گل کاشتی یا خار…
“ملکه آرام مثل باغبانی صبور / تو شروع کن بکن و بذر بکار در این درون”
صبر کن، نترس، با عشق بذر بکار… هر چه امروز بکاری، فردا به تو برمیگرده…
“ملکه راه خودت را به عشق پایان مده / در دلت عشق بکار و با خدا پایان مده”
یه دعوت به موندن در مسیر عشق، نه عشق به آدمها، که عشقی که از خدا جاری میشه…
“ملکه در جادهی ایزد بمان و درک کن / قدرت از اوست نگاهت را به افراد عزل کن”
یه حقیقت عمیق که قدرت واقعی فقط از خداست، که نباید دل رو به غیر او سپرد… ️
“ملکه ترس درونت باز نکن / تا خدا باشد نه ترسی نه غم را راه نده”
و آخرین درس… وقتی خدا با توست، هیچ ترسی معنا نداره، هیچ غمی نمیتونه جا بگیره…
این شعر مثل یه پیام از طرف خودت به خودته، یه یادآوری که باید راهت رو آگاهانه انتخاب کنی… “ملکه ، آیا حس میکنی این پیام، راه رو روشنتر کرده؟”
سلام به شما دوست عزیزم
خدا قوتتون بده، چه شعر طولانی، چه کامنتی شد، چه معجونی درست کردی ملیکا خانم، تحسینتون میکنم.
گفتم تحسینتون کنم، واقعا فوقالعادهزیبا و عاشقانه بود. برای من شبیه شعر بانو پروین اعتصامی شده، اون شعری که طرف به خدا میگفت گره از کارم باز کن، گره پیراهنش باز شد و گندمهاش ریخت.
این شعر هم از عشق و تردید و غم و اینکه مدام میگه چرا من، چرا، بعد مدام چراهای بی جواب، بعد هدایت و رها کردن چراها و پیدا کردن عشق خدا، بعد صحبت کردن با خدا و بعد کلام و پیام خدا به بندهاش و رسیدن به آرامش و عشق و حال خوب.
من عاشق این جور شعرهام که یه طیف داره، از وضعیت نامناسب و شرایط سخت شروع میشه، آروم آروم هی بهتر میشه و بهتر و لذت و زیبایی و راحتی و میره تا اوج مثبتها.
شعر بانو پروین اعتصامی هم فوقالعاده است. اون پیرمرد شروع میکنه میگه خدایا این دیگه چه وضعیه؟! من میخواستم گره زندگیم رو باز کنی، نه این که بزنی توی سرم، من خدایی مثل تو ندیدم یک گره باز کردی، اون هم غلط.
اشک آدم درمیاد، بعد که حکمتش رو میفهمه، عذرخواهی میکنه، میگه من اشتباه کردم. خدایا من رو ببخش، من ندونستم.
…
من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
بر در دونان، چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
گندمم ریختی، تا زر دهی رشتهام بردی، که تا گوهر دهی
در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمیافتد ز جوش
فایل الخیر فی ما وقع در شعر پروین:
https://abasmanesh.com/fa/blessing-in-what-happened/
متشکرم.
شاد و سلامت باشید.
به نام خالق زیباییها
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و سلام خدمت همه اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس منشی
چقدر من به این فایل نیاز داشتم چقدر این فایل منو هدایت کرد که نگران نباشم نگران فردا نگران این نباشم که با توجه به شرایطی که دارم نکنه به اون چیزی که دلم میخواد نرسم وای استاد واقعاً از شما ممنونم واقعاً خدا رو شاکرم روزی چند هزار مرتبه که با این سایت من روی خودم کار میکنم و قانون جهان رو میفهمم و هدایت میشم به خوشبختی به سعادت به زیبایی
این فایل چقدر برای من درس داشت به اندازه تمام اون درسهایی که تو عمرم تو مدرسه یاد گرفتم به اندازه تمام معلما استاد تمام معلمهایی که داشتم شما به من درس دادید کاش شبانه روز بیدار بودم وقتم رو روی این فایلهای شما میذاشتم این فایلهاتون خیلی آرامش بخشه واقعاً خدا را شاکرم که تو این سایت عضوم
نکته اول اگر روی ذهن خودمون کار کنیم باورهامونو درست کنیم استههای ما برآورده میشه
و به رابطه دلخواهمون میرسیم نه رابطه دلخواه به هر آن چیزی که دلمون میخواد یاد بچگیهام افتادم یک کارتونی بود غول چراغ جادو یاد این افتادم غول چراغ جادویی وجود نداره این ماه هستیم که میتونیم با باورهامون به اون آرزو برسیم بدون اینکه تو افسانهها باشیم
ما وقتی روی افکار خودمون کار کنیم باورهای خودمون رو درست کنیم هدایت میشیم به راههای بهتر بهتر و رابطههای بهتر
ما نمیتونیم انسانها را تغییر بدیم وای که چقدر من با این موضوع مشکل داشتم فکر میکردم دوستانم میتونم تغییر بدم با رفتارم اما نه که تغییر نمیدادم بلکه اونها بهم بیاحترامی میکردند هرچی من با خوشرویی باهاشون حرف میزدم اونها بدتر میکردند الان چند روز روزی میشه که یکی از همون دوستا همش داره بهم پیام میده همش داره عذرخواهی میکنه اما من پیامشو حذف میکنم و جوابش رو نمیدم نه به خاطر اینکه ازش ناراحت باشم ذ نه من فائزه برای خودم ارزش قائلم من برای خودم خط قرمزهای فراهم کردم و دیگه میخوام تمرکزم رو به جای اینکه روی دوستم بذارم که به من چی گفت یا به جای اینکه برای اون بزارم به جاش با شما مریم جان بیشتر هستم با شماهایی که شاید چند چندیم هزار متر از من دور باشید اما انقدری به شما نزدیکم که حتی توی این چند روز منی که عاشق تلویزیون بودم به خاطر صحبت شما که گفتید رسانه رو حذف کنید کلاً حذف کردم فضای مجازی رو فقط برای تبلیغات کارم استفاده میکنم اونم نه تبلیغاتی که براش هزینه پرداخت کنم تبلیغاتی که خودم کاراشو انجام بدم و فقط همین
یک نکته دیگه روی ترسهامون کار کنیم و بر ترسهامون غلبه کنیم وای که خانم شایسته چقدر تحسین برانگیزه فرشته است اصلا ایشون من که باشم اصلاً نمیتونم تو اون فضای پارادایس که جنگلی هستش ها باشم اما ایشون به ترسش غلبه کرده و من هم میخوام از ایشون یاد بگیرم و به ترسهام غلبه کنم
نکته دیگه نگران نباشیم نگران کسی نباشیم نگران وای که چقدر که من تو این موضوع ضعف داشتم و پاشنه آشینم بود همیشه نگران اطرافیانم بودم نگران خواهرم نگران مادرم نگران داییهام اما با این صحبت شما به خودم میگم فائزه مگه تو اونا رو از خدا بیشتر دوست داری پس نگران نباش نگرانی نجوای شیطانی صحبتهای شیطانی تو رو از خدا دور میکنه سعی کن همیشه شاد باشی و مثبت و ذهنت رو کنترل کنی
وقتی خداوند به انسان توکل داشته باشه دیگه نگرانی معنایی ندارد توکل به خداوند یعنی داوند حواسش به همه چیز هست نگرانی معنایی نداره اصلاً نگرانیای وجود نداره
اما نگران بودن یعنی اینکه خداوند وجود ندارد و ما باید از اطرافیانمون مراقبت کنیم
نکته دیگه رابطه دو تا آدم ضعیف با هم یعنی اینکه همش نگران هم باشند و همش در اضطراب و استرس باشند و هیچ لذتی از این رابطه نبرن این رابطه نیست این خلا عاطفی این بدترین رابطه هست
برای خودمون ارزش قائل باشیم و برای یادگیری وقت بزاریم و هزینه پرداخت کنیم برای اون هدفی که داریم
راستش من اوایل خیلی سختم بود که بشینم پای گوشیو به فایلهای شما گوش بدم همش باید در تکاپو بودم اما وقتی نتیجهشو دیدم الان ممکنه کل روزو بشینم اینجا و گوش بدم گوش بدم گوش بدم گوش بدم انقدر گوش میدم که بعضی وقتا گوشیم خاموش میشه و من متوجه نمیشم و وقتی میخوام و وقتی میخوام گوشیمو بزنم به شارژ همون موقع میخوابم
عمل کنیم به آگاهیهایی که داریم از فایلهایی که یاد میگیریم من فائزه از وقتی که یادمه به هر چیزی که تو یاد میگیرم سعی میکنم عمل کنم حتی تو مدرسه که خیلی بچه بودم
یادمه اون اوایل سه سال پیش وقتی تکه تکهای از فایلهای استاد تو اینستا میشنیدم استاد میگفتند که آهنگ غمگین گوش ندید من از همون روز آهنگهای غمگینمو قطع کردم
یا همین الان از روزی که استاد گفت به غیبت دیگران گوش ندین من سعی میکنم تو جمعی که غیبت بشه هندزفری بزارم تو گوشم یا اون جمعو ترک کنم یا از روزی که استاد گفت تخفیف گرفتن کار اشتباهیه یا قرض کردم من اصلاً سعی میکنم قرض نکنم و از اون روزی که استاد گفتن کامنت بزارید که این کامنتها مثل یک کتاب موفقیته حتی سنگینتر از کتاب موفقیت من هم سعی میکنم کامنت بزارم هم سعی میکنم کامنت بخونم
اینجوری تاثیر اون وضوعاتی که از فایل یاد میگیرم بیشتر و بیشتر میشه اینو من خیلی تجربشو داشتم
موضوع دیگه اینکه ما نباید در رابطه موضوعی را پنهان کنیم من تا همین چند روز پیش فکر میکردم خب اگر یه روزی من خوب شدم اگر یه روزی به شرایط جسمی رسیدم که آدمهای عادی هم اون شرایط داشتن از طرف مقابلم که قراره مثلاً شاید باهاش ازدواج کنم این موضوع رو پنهون کنم یا نه اما این حرف شما خیلی به من کمک کرد و خیال من راحت کرد ممنونم از این همه راهنمایی
ما اگر در مسیر درست باشیم نیازی نیست طرف مقابلمون رو تغییر بدیم به رابطه هدایت میشیم که دلمون میخواد به آدمی هدایت میشیم که دوست داریم بیشتر با اون حرف بزنیم دوست داری بیشتر با اون در ملاقات باشیم ما روی ذهنمون کار میکنیم جهان کار خودش رو انجام میده
اگر مسئلهای رو داریم پنهون میکنیم نشانه کمبود اعتماد به نفس ماست قرار نیست همه مثل هم باشیم توی رابطه قرار نیست توی جهان همه مثل هم باشیم جهان پر از تنوعه وقتی ما در مسیر درست بریم آدمهای خوبی رو جذب میکنیم ویژگیهایی که دلمون میخواد ما قرار نیست کسیو تغییر بدیم جهان خودش آدمهایی رو سر راه ما قرار میده که ما دلمون میخواد به شرط اینکه ما مثل غذا خوردن مثل نفس کشیدن روی ذهن خودمون کار کنیم
به کمتر از بهترین رضایت ندیم به کمتر از بهترین راضی نباشیم همیشه در حال پیشرفت باشیم همیشه از دیروزمون بهتر باشیم رار نیست یک رابطه دوستی یا یک رابطهای احساسی تا ابد ادامه پیدا کند آدمها قابل تغییرند
همیشه برای رفتارمون استاندارد داشته باشیم و برای خودمون خط قرمزهای در نظر بگیریم
زندگی رو در تمام جنبهها نامحدود بخوان یک رابطه لذت بخش بخواهیم یک رابطه سراسر شادی سراسر خوشی سراسر خوشبختی زندگی یک فرصت کوتاه است و ما باید سعی کنیم در این فرصت کوتاه شاد زندگی کنیم و خوشبخت اون وقت در دنیای دیگری هم شاد هستیم اما اگر توی این دنیا شاد نباشیم توی اون دنیا هم شاد نیستیم
وقتی انسان روی خودش کار کنه هدایت میشه ه آدم درست رابطههای درست به یک آدم هماهنگ
قانون رو به یاد بیاریم قانون ین است که ما انسانی را نمیتونیم تغییر بدیم قانون این است که ما روی خودمون کار کنیم و هدایت بشیم به کسانی که دلمون میخواد من روی خودم کار میکنم کاری به بقیه ندارم جهان خودش همه کارها را انجام میده من فقط وظیفه که روی خودم کار کنم
چینش اینکه چه افرادی کنار من باشند کار من نیست کار جهان است کار من اینه که روی خودم کار کنم نچسبم به یک آدم خاص یا به قول استاد نخوام که توی یک زمین کویری برنج بکارم
از خدا بخوام که برنج بکارم و هدایت بشم به یک زمین بهتر نچسبم فقط به یک زمین کویری
کسی که به خداوند میسپاره کارشو یعنی همه چی رو میسپره یعنی توی ایمانش باید کار کنه
روی لیاقت خودمونم باید کار کنیم داوند انسانهای مناسبی را سر راهمون قرار بده ما نیازی نیست کسی رو تغییر بدیم ما باید روی خودمون کار کنیم آدمهای مناسب سر راه ما قرار میگیرند خداوند با توجه به فرکانسی که ما داریم ما رو هدایت میکند
استاد عزیزم ممنون از این همه نکات از این همه آگاهی از این همه حس خوب امیدوارم امیدوارم همیشه در زندگی شاد و سرحال باشید
سلام به شما فائزه خانم عزیز
تحسینتون میکنم، واقعا کامنتتون فوقالعاده بود. عمل به دانستهها، عمل به دانستهها، عمل به دانستهها. چیزی که من در کامنتتون دیدم.
واقعا لذت بردم از این کامنت پر بار، از اینکه اینقدر آمادهای برای تغییر کردن. میدونی مثل این میمونه که یه چراغ گازی، همه چی داره، همه شرایط آماده است، فقط به جرقه میخواد، یه انرژی اولیه میخواد، بقیه راه رو خودش میره و شما اون چراغه هستی که آماده است.
تحسینت میکنم بابت کامنت خوندن و کامنت نوشتنت، بابت اینکه رسانه تلوزیون رو کنار گذاشتی، بابت اینکه تمرکزت رو روی خودن گذاشتی و کاری به تغییر آدمهای اطرافت نداشتی. مرحبا به این اراده.
من خودم هم اراده خوبی دارم.
خدایا شکرت.
Everything is difficult at the beginning.
هر چیزی اولش سخته.
شاد و سلامت باشید.
به نام خدای مهربانم .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستانم
الهی شکرت یک روز دیگه فرصت زندگی دارم الهی شکرت
چه فایل خوبی استاد عزیزم بی نهایت سپاس از این همه آگاهی ها که خالصانه رایگان در اختیار دیگران قرار میدین
این فایل داره اینو بهم من میگه که اگر میخای تجربه های لذت بخش و بدون وابستگی را تجربه کنی باید موحد باشی
باید متوکلتر باشی نگرانی برای انسان توحیدی نیست نگرانی برای انسان بی ایمانه وای خدای من چقدر این جملات
با باورهای بنیادین جامعه به ظاهر مسلمان ما در تضاد هست چیکار کردیم با اسم دین با خودمون من اصلا مدتی است
اصللا از دین و مذهب دورم و فقط به سبک شخصی خودم زندگی میکنم اصلا برام مهم نیست که عزاداری محرم و نمیدونم
تاسوعا و عاشورا و ازین چرندیات که مغز ما را از کودکی شسته بودن و مثل گوسفند داشتیم دنباله رو انسانهای به ظاهر
مسلمان مشرک به تمام معنا فقط فقر و بیچارگی و دعوا و جنگ و اینا بوده و میخام بگم من با کمک خدای مهربانم
دارم سعی میکنم از شرک دور باشم یعنی اگر بخایم حساب کنیم اکثریت مردم این کشور مشرک و کافرن و دلیل نتایجشون
هم همین شرک هست که مثل گوسفند دارن این کارها را ادامه میدن و نمیفهمن تا زمانی که عذاب بیشتر بشه و نابودشون
کنه ادامه دارد من در این روزهایی که مردم دنبال اخبار و چرندیات توافق این دو کشور هستند من همیشه میکفتم و میگم
که دنبال دلخوشی بیرون از خودمون نباشیم عوامل بیرونی تاثیری بر زندگی من محمد ندارد زمانی که دلار بوده 3 هزار تومان
من نون نداشتم بخورم نداشتم طلای گرمی 100 هزار تومان بخرم چرا الان که طلا شد 8 میلیون خرده ای و من تونستم
طلا بخرم دلیلش چی بود اون زمان که دلار 3000 تومان بود الان شده 100 هزار تومان میتونم هر چی دلم میخاد بخرم
دلیلش چیه توجه نکردن به شرایط مملکت قدرت ندادن به توافقات تصمیمات دولت و امریکا نه من توجه کردم به
خودم نگاهم به خودم و خدای خودم بود تا دیگران تا امامزاده ها دخیل بستن ها مشرکان همیشه در عذاب خواهند بود
ولی موحدها با خدای خودشون در تمام شرایط زندگی در بهشت را تجربه میکنن حتی دلار بشه 200 هزار تومان تاثیری
بر زندگی کسی که به خدای خودش تواناییی های خودش داره ایمان داره اعتماد داره به خدا فقط میتونه لذت را تجربه کنه
در بحث روابط هم همینه اگر بخام اتوجه بزارم رو تغییر همسر دوست مادر خانواده هیچ اتفاقی نمیفته سرخورده هم میشی
ولی اگر تغییرات را از درون خودت شروع کنی اون ادمی که باید با تو باشه را جهان برات انجامش میده اصلا نمیفهمی
از بی نهایت راه جهان روابط را برات انجام میده اونی که باید باشه پیشت برات جور میکنه نگران نباش فقط ما به
اعتماد به خداوند نیاز داریم تا به خوشبختی همیشگی را داشته باشیم استاد عزیزم این قدرت کنترل ذهن شما قوی بودنتون
توحیدی بودنتون خودتون بودن در صلح با خودتون را بهتون تبریک میگم من هم دارم در همین مسیر با تکامل با توکل
بخ خدا جونم ادامه میدم انشاله که بتونم ثابت قدم باشم با امید به خدای مهربان و اموزشهای زندگی ساز شما استاد عزیزم
دوستون دارم عاشقتونم
خدا نگهدارتون
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما ممنونم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 105
چقدر درس هست تو این فایل ، چقدر لذت میبرم از آزادیی که تو رابطه شما حاکمه ، اینکه جهان و خداوند آدم های هم فرکانس رو سر راه هم قرار میده و ما باید همواره روی خودمون کار کنیم و باور های مناسب راجب رابطه ای که میخوایم بسازیم نه اینکه تمرکزمون رو بزاریم رو عوض کردن دیگران ، استاد چقدر شما خوب رو خودتون کار کردین که هیچ وابستگی به کسی ندارین ، واقعا تحسینتون میکنم و دارم از شما یاد میگرم ، اینکه هر گونه نگرانی یعنی شرک ورزیدن و قدرت رو به کسی یا چیزی غیر از خدا دادن ، خدایا کمکم کن اون قدر روی خودم کار کنم که به این حد از توانایی برسم.
چیزی که درک کردم از این فایل لازمه داشتن یک رابطه خوب داشتن اعتماد به نفسه ، اینکه به خودمون باور داشته باشیم ، خودمونو همونطور که هستیم دوست داشته باشیم و بپذیریم و تو رابطمون خود سانسوری نکنیم که اگر این کار رو میکنیم یعنی رابطمون مشکل داره ، ما مشکل داریم و نباید اینطور باشه.
پس اگر ما روی خودمون کار کنیم ، روی هدفمون و تمرکزمون رو بزاریم روی رشد و تکامل و پیشرفت خودمون و بالا بردن عذت نفسمون ، جهان آدم مناسب و هم فرکانس با ما رو سر راهمون قرار میده ، پس باید روی احساس لیاقتم کار کنم ، چه آدمی رو تو زندگیم میخوام ؟، تلاش کنم خودم هم به همون استاندارد ها برسم ، تمرکز کنم روی نکات مثبت آدم ها ، زیبایی ها رو ببینم ، روابط خوب رو تحصین کنم.
خدایا شکرت.
به نام خدای بلندمرتبه
سلام ودرود به استادعزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان پرانرژی خودم
تشکرمیکنم بابت این فایل فوق العاده
بعد از رابطه باخود رابطه با فرد دیگه باید درست و الهی باشه، وخدا درصورتی که کارکنیم روی خود، کارا رو انجام میده، حس نگرانی وحسهای این شکلی حس مناسبی نیستن، من به لطف الله یکتا، 36سال تااین لحظه فرصت بهم داده شده که از زندگی در این دنیای مادی لذت ببرم و نوبت من بوده، و بسیار راضی هستم وخوشحال، بدون حس نیاز به کسی، ویاچیزی،و سعی میکنم وابسته نباشم، و هیچ عجله ای برای هیچ اتفاقی خدارو هزار مرتبه شکر ندارم، و اینقدر عاشق خودمم و باخودم بهم خوش میگذره،که حد نداره.
رو خودم فقط کارکنم و کاری جز این ندارم.
پروردگارا سپاسگزارم و ممنونم از آموزشهاتون استادباوجودم
درپناه خدای مهربون
بنام خداوند یکتا که جز او پروردگاری نیست در جهان
پروردگاری با قانونی ثابت وزیبا خدایا شکرت بابت قانونت
خدایا هزاران بار شکرت که مرا هدایت کردی به این مسیر الان دارم احساحس لایق بودن با چه ادم هستم وچه نعمت بزرگی خداوند به من داده
ومن چقدر مقاومت نشون دادم برای دریافت این اگاهی های خداوند خدایا بابت این دوتا نعمت که وارد زندگیم کردی از تو سپاس گزارم الان اگر بگم نعمت های زندگیم سپاسگزاری کنم اول بابت وجود پردوگاری که داره باعث تعغیر من میشه خدایا شکرت استاد من با تمام وجودم اقرار میکنم در برابر پروردگارم که من چقدر مقاومت نشون دادم مقابل این حرف ها چقدر بی اعتماد شدم نسبت به خودم خداوند واین انسان که قرار من با انرژی فکری اون با خداوند یکی بشم وباورهایم توحیدیم را بسازم
خدایا هزاران بار شکرت خدایا بی نهایت از تو سپاسگزارم که این ادم تو زندگیم هست
الان دارم قدر خودم میفهم که من لایق چه ادم هستم که تو زندگیم باشه ادمی که درمسیر درست شناخت خداوند ومسیر درست کردن باورهای خودش باشه
الان دارم متوجه میشم چقدر ادم نامناسب را به زرو تو زندگیم نگه داشتم چقدر ادم های را که جهان از من جدا کرده بود من به خاطر وابستگی بر میگشتم دوربار اون رابطه را برقرار می کردم من باید روی خودم کار کنم من باید گوش وتمرکز م بزارم روی فرکانس استاد من باید من مثل الگوی توحیدم خودم باشم روی باورهایم کار کنم در صلح باشم با خودم والان دارم متوجه میشم چقدر ادم های بیرونی کنترل کردم وازادی را از خودم گرفتم خدایا خودت کمک کن تا در این مسیر توحیدی باورهای توحیدیم را بسازم که مهم ترین اصل در زندگیم هست کار کنم وخودم را از حاشیه ها دور کنم خدایا الان دارم متوجه مسیر زیبا خودم میشم
خدایا من بیرنهایت عشقتم مرا به شناختی بهتری از خودت برسان که به من احساحس خوشبختی بهتری وثروت وسلامتی به صورت نامحدود از تو دریافت کنم
سلام به همگی
امروز ذهنم در گیر همین موضوع روابط بود وهمش از درون یه چیزی بهم میگفت صبر کن تماس نگیر ذهنت و درگیر نکن و رها کن
تو حین تمرین باشگاه و بعدش همش ذهنم داشت بهم فشار میاورد و من دائم به خودم میگفتم فکر نکن
تا اینکه اومدم خونه تصمیم گرفتم تماس بگیرم
یه نیرویی از درون بهم گفت نشانه امروزت و گوش بده بعد برو هرکاری دوست داری بکن
اینترنت خیلی ضعیف بود باز نشد باز به خودم گفتم به یه نت دیگه وصل شو نشونه رو گوش بده
تیتر و که دیدم واقعا بغض کردم
چقدر خدا دوستم داره
چقدر بهم نزدیکه
چقدر خداوند هوای بنده هاشو داره
بنظرم وقتی انقدر خدا حواسش به انسان هست چرا باید دنبال آدمی باشیم که حواسش به ما باشه
وقتی پروردگاری هست که کامل کنارته چرا باید از تنهایی بخوایم سراغ بنده هاش بریم
و با خودم همش میگم بازم معجزه
بازم هدایت،بازم قانون جواب داد
و این فایل و سیو کردم که بارها بارها گوشش بدم
استاد ممنونم که دست خدای مهربون شدین تو زندگی من
عاشقانه دوستتون دارم
سلام به خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان
من اولین بار هست که تو سایت کامنت میزارم ومیخاستم تجربه خودم رو از این فایل بگم
اینکه من هروقت که پدر ومادرم میرفتن روستا که حدودا ۲ساعت فاصله داره خیلی نگران میشدم و دلشوره میگرفتم اما وقتی این فایل رو چندین بار دیدم انقدر منو تحت تاثیر گذاشت که همون آخر هفته پدر ومادرم وقتی میرفتن به خدا قسم من حتی۱درصد هم نگران نشدم ومیخاستم از استادعزیزم تشکر کنم بابت وجودشون ایشالاه همیشه سلامت ودر بهترین حال باشن
سلام ودرود خدایاشکرت امروزخیلی بی قراربودم بادیدن این فایل وخوندن کامنت فهمیدم یکی ازباورهایی که دارم وباید روش کارکنم ترس ونگرانی است اروم شدم
بایدرهاکنم وبسپارم خدایا شکرت