«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 130 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Narges گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    🌸با نام و یاد خدا سلام🌸

    روز سوم

    واقعاچیزی که وجودم، درونم ، روحم بهش نیاز داره توحیده

    چقدر این ایمان به خدا ، این رها بودن و توکل کردن به خدا روی زندگیمون تاثیر می زاره حتی توی تصمیمات سخت!

    واقعا کی می تونه فرزند خودش رو قربانی کنه؟؟؟ آخه کی؟!؟!؟!

    من حتی یه جوجه رو هم به زور می تونم فشارش بدم، می ترسم بمیره

    اون وقت حضرت ابراهیم میاد به پسرش میگه من می خوام قربانیت کنم؟

    راستش من اولین باره این داستان حضرت ابراهیم رو می شنوم ، اصلا نمی دونستم !!

    تا اینکه استاد گفت و من اولش اصلا نتونستم باور کنم!!!! بعد که داستان حضرت ابراهیم رو خوندم فهمیدم که ماجرا از چه قراره!!!

    ایمانی که حضرت ابراهیم داشت نشون داد که این توحید و ایمان به خدا حد و مرز نداره !! هر چقدر هم روش کار کنی بازم جای پیشرفت و بهتر شدن داره

    عزت نفس هم همین طوره ، بقیه باورا هم

    انتها ندارن که ! بازم جای پیشرفت و بهتر شدن دارن

    چقدر خوبه که فکر کنی که واقعا یه نفر همیشه پشتته و همراهته و فارغ از اینکه چجور ادمی هستی و چه کارهایی کردی بازم درش به روی تو بازه و آمرزنده و بخشنده ست چقدر بهت حس خوبی میده که فکر کنی کار ها رو برات انجام میده ، تو رو هدایت می کنه

    حیف که ما خودمون رو ازش دور می کنیم، خودمون رو در ترس ها و بهونه ها غرق می کنیم

    و نمی زاریم که صداش بهمون برسه،نمی زاریم هدایتمون کنه ، تسلیم نیستیم ، رها نیستیم

    خودمو میگم من توحیدم قوی نیست ، تسلیم نیستم

    ترس هایی دارم که باید باهاشون روبه‌رو شم

    دوست ندارم بزارم ترس ها بر من غلبه کنن و مانع پیشرفتم بشن

    دوست دارم برم تو دلشون و به خودم شجاعت بدم و ازشون درس یاد بگیرم.

    من قبلا از اتاق خودم هم می ترسیدم 😃

    وقتی باید می رفتم بخوابم ، اتاق تاریک می شد و من هم نه که تخیل قوی داشتم با وسایلای توی اتاقم تو تاریکی شکل های ترسناکی می ساختم. حتی وقتی نصف شب بیدار می شدم ، مامان و بابام رو بیدار می کردم بعد برم دستشویی ، البته این ترس رو دیگه ندارم وقتی که با داداشم قایم موشک بازی می کردم ، مجبور می شدم که توی اتاقای تاریک برم که پیدام نکنه ، اولش می ترسیدم ولی بعد دیگه عادی شد و ترسم از بین رفت.می دیدم که خودم بهش شکل دادم و بزرگش کردم و بهش قدرت دادم و هیچی برای ترس نبود.

    یه داستانی رو هم شنیده بودم که خیلی برام جالب بود:

    یک کوهنورد می خواست شب از یک کوه بلند بالا بره اونم به تنهایی چون می خواست افتخار فقط مال خودش شه.

    هوا سرد بود بود و مرد داشت از کوه بالا می رفت که پاش لیز خورد و وقتی داشت سقوط می کرد فکر کرد که الانه که بمیره اما طناب محکم شد و مرد رو نگه داشت.مه پایین رو پوشونده بود و زمین معلوم نبود .مرد که ترسیده بود فریاد زد کمکم کنید

    و صدایی اومد : از من چی خوای؟

    مرد گفت: خدایا کمکم کن

    صدا گفت: به من اعتماد داری؟

    مرد گفت: اره

    صدا گفت : پس طنابت رو ببر

    ولی مرد هیچی نگفت … و کاری نکرد.

    تا اینکه فردا بعدش اون مرد رو پیدا می کنن و می بینن که یخ زده

    مرد فقط یک متر با زمین فاصله داشته !!!! اگه طنابش رو می برید می تونست نجات پیدا کنه!!!

    این مرد اگه تسلیم بود و طناب رو ول می کرد می تونست نجات پیدا کنه ولی این کار رو نکرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    امیر کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1635 روز

    سلام آقای عباسمنش و دوستان گل

    به قول خودتون باید یواش یواش با دقت در موارد توحیدی ابتدا از کودکی تا بزرگی خودمون مواردی که هر کدام از ما داشتیم را پیدا کنیم چرا که بلاخره هر کدوممون تو یک موردهایی توحیدی بودیم خودم در مورد کار کردن همیشه سعی کردم توحیدی باشم به هیچ عنوان برا کار چاپلوسی کسیو نکردم و خدارا شکر تا حالاهم به هیچ عنوان بیکار و لنگ کسی نشدم اگر به این موارد تو وجود خودمون ودیگران دقت کنیم وادامه بدیم و صفر ویکی نگاه نکنیم در هرمورد الگو پیدا می‌کنیم ودر صورت ادامه از صفر دور و به یک نزدیک میشیم ودر این مسیر با ادامه دادن تکامل هم طی میشه و بعدش به قول استاد بوم بوم بوم نتایج هم میآید، ممنون از فضای ارائه نظراتمون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فرزاد خیری گفته:
    مدت عضویت: 1521 روز

    خداوندااا ممنون بابت نشانه هایی که در اختیارم گذاشتی، نمیدانم این فایل چه تاریخی ضبط شده است اما

    امروز شنبه۱۸ تیر ۱۴۰۱ و فردا ۱۹ تیر روز عید قربان هست، از صبح که بیدار شدم داشتم فکر میکردم که عید قربان چه پیامی داره و دنبال فرصت بودم که تو اینترنت دنبالش برم از طرفی صبح داشتم فکر می کردم که شهرمو عوض کنم بخاطر آلودگی هوا و این فکر به شکل لحظه ای اومد و رفت، ولی گفتم قبلش چند تا فایل گوش کنم طبق تعهدی که به خودم دادم، نمی دونم انگار خدا حرفمو شنید و عنوان فایل رو که دیدم موهام سیخ شد چون فایلها را به ترتیب گوش می کنم و بین این همه فایل چیزی که تو ذهنم سوال بود برام اومد و چه صحبت هایی که هر کدام پیامی است از طرف خداوند و نکته بعدی وقتی استاد گفتن با دوستشون که معلم هست در مورد جابجایی صحبت کردن و جالب اینجا بود که من معلم هستم و جواب چیزی که در ذهنم آمد در لحظه از طریق دستان خداوند برایم داده شد، سپاسگذار شما و خداوند رحمتگر و مهربانمان هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مصطفی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    باسلام

    خدمت همه دوستان وهمراهان

    در هر کلام استاد نکته ای نهفته اس

    و واقعا ذهن آماده و آراسته از هر چیزی میخاد که به به این نکات و آگاهی ها پی ببریم

    در سریال زندگی در بهشت همواره بر تبسم و لبخنده و رضایتی قلبی که در چهره استاد هست توجه میکردم والان دریافتم زمانی که شما لبخند و تبسم برلب داشته باشی همراه با تفکر وانرژی مثبت هدفدار ومستمر ی تکنیک قوی هست در جهت کنترل و مدیریت ذهن

    و اما در باب تسلیم بودن زمانی که استاد میگن اگر ابراهیم توانسته دوست و رفیق خدا باشه پس ماهم میتوانیم

    پس ماهم میتوانیم و این مسیر طی کنیم

    با تسلیم بودن محض خدا

    پس ماهم می توانیم قلبمون باورمون و ایمانمون مثل ابراهیم بخدا نزدیک کنیم

    خدایا چقدر حس حضورت در کنارمن بهم آرامش میده

    خدایا ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سیمین منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیز و عشقم و مریم بانوی بینظیر و عزیزدل و همه ی دوستان دوست داشتنی و آگاهم

    خدایا بینهایت سپاسگزارم برای این فضای روحانی که هر وقت از همه ی دنیا و دغدغه هایش و نجواهای شیطان خسته میشم میام اینجا و از همه ی دنیا جدا میشم و حالم عالی میشه و دوست دارم که تا آخر عمر همینجا باشم و تعلیم استاد رو ببینم و نوشته های مریم بانو رو بخونم و کامتتهای دوستان عزیزم رو با عشق مطالعه کنم و حالم بهتر و بهتر بشه.

    من خیلی و با تمام وجودم هر روز تمام سعیمو برای کنترل گفتگوهای ذهنم و ورودی های ذهنم انجام میدم و سعی میکنم که زیباییها و نکات مثبت و تواناییها و موفقیتها و خوبیها رو ببینم ، به همه عشق بدم ، آسان بگیرم ، از لحظه ی حال لذت ببرم ، با خدا حرف بزنم و عشق بازی کنم و از هر خواسته و آدمی رها باشم و توجه و نظر دیگران برام مهم نباشه و همه ی توجهم به خدا باشه و مدام با خودم تکرار میکنم که یادم باشه و مطالعه و تمرین و گوش دادن فایل و نوشتن و قرآن خواندن و…

    خلاصه که تقریبا بیشتر زمانم رو مشغول رسیدگی به خودم و باورهام و پاکسازی درونم هستم ولی گاهی اوقات نجوای شیطان چنان درون ذهنم جولان میده و حالمو بد می‌کنه که خیلی طول می‌کشه تا بتونم خالمو خوب کنم ، و هنوز در زمینه تسلیم بودن به خدا خیلیییی اشکال دارم به ویژه در بعضی از زمینه ها مثل زمینه ی پیشرفت در کارم و یا پولسازی و ساختن باورهاشون

    می‌دونم که باید برای خدا رها کنم و دیگه نگران نباشم و آرام باشم و مطمئن و باور احساس لیاقت و ارزشمند بودن رو بسازم و به هیچ عامل بیرونی امید نداشته باشم. ولی نمی‌دونم چه کار کنم؟

    وقتی این فایل رو شنیدم و این همه توحید حضرت ابراهیم رو دیدم و در قرآن هم که میخونم خیلی در فکر فرو میرم که چه باورهایی داشته که تونسته تا این حد موحد بشه و از صمیم قلبم از خدا میخواهم که منو به سمت توحید هدایت کنه که از هر خواسته ای مهمتره و هر چی پیش می‌رویم بیشتر به مهم بودنش پی می‌بریم و از طرفی وقتی استاد با این همه توحید و اعتماد به رب و حرکتهای متوکلانه که حتی برای فوت فرزندشون دو ساعت بیشتر ناراحتی نمیکنن و بعد تسلیم خدا میشن و میگن‌که خودش داده و خودش هم میگیره و … میفرمایند که من هنوز خیلیییی راه دارم ، من خیلی در فکر فرو میرم و میبینم که مسیر با اینکه بسیار زیبا و روشنه ولی خیلی هم سخته ،

    من امروز برای کاری رفتم که قبلش خیلی تصور کردم که طوری که می‌خوام باشه و حالمو خوب کردم خواسته ام رو به خدا گفتم و رها کردم. و سعی کردم تسلیم باشم و آرام بودم ( نا گفته نماند که من در زمینه ی این کارم خیلی دچار چالش میشم و ذهنمو درگیر می‌کنه و حالمو بد می‌کنه و هر کاری میکنم که باور درست بسازم که به خواسته ام برسم ولی بااینکه خیلی توانمندم تا حالا نتونستم به چیزی که می‌خوام برسم و می‌دونم به خاطر احساس نیاز و باورهای اشتباهم و قطعا موحد نبودنم هست و از استاد و دوستان می‌خوام که لطفا راهنماییم کنید که چطور بتونم خیلی راحتتر و زودتر باورهامو تثبیت کنم؟)

    ولی بازم کارم اونطوری که خواستم نشد و البته همش خوب بود فقط یک قسمتش اوکی نبود که حالمو بد کرد و ناگفته نماند که خودم هم به گفتگوهای ذهنم بها دادم.

    خلاصه که بازم خدارو شکر برای این مسیر روشن و پر از موفقیت و خدایا هدایتم کن تا بتونم آرامش و شادی و توحید رو درون خودم پیدا کنم و همیشه و در هر شرایطی خواسته یا ناخواسته ،خوب یا به ظاهر بد بتونم به سادگی عشق و آرامش و توحید رو در خودم پیدا کنم.

    در پناه حق پاینده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    کیمیا آدمپور گفته:
    مدت عضویت: 499 روز

    درود بی کران به تمام هم مداری های عزیزم

    کامنت چهارم من

    اعتماد به رب

    این فایل برای من جای فکر و حس خیلی داره من خب تجربه ازدواج و فرزند رو ندارم که بتونم خودم رو حتی درصد کمی در این جایگاه بزارم اما مثال ها و تجربه های دیگری در زندگی من بوده مثلا جای که باید اعتماد می کردم به خدا و ایمان

    می داشتم نداشتم و پا پس کشیدم که نکردم و رها نبودم نگفتم تو کارت رو کردی تلاشتو کردی ول کن دیگه و بسپار به خدا نکردم الان پشیمون نیستم چون یک پشیمونی فایده نداره دو تجربه به دست آوردم رها کنم و تسلیم باشم

    سپاسگزارم از یکایک عزیزانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 475 روز

    بسم رب النور

    اعتماد و ایمان.

    امروز 9 مرداد سال 1404 عه. و من حدود 6 ماه پیش، اواخر پاییز و اوایل زمستان 1403، در یکی از تاریک ترین نقاط زندگیم بودم؛ در تاریکی پیش می رفتم اما چیزی نمی دیدم. نه امید، نه شادی،‌ نه حس رضایت درونی کافی، نه موفقیت خاص و نه خیلی از چیزهای دیگه.

    چون ایمان نداشتم. خودم رو فرد با خدایی میدونستم ولی ایمان نداشتم. ایمانی که ابراهیم داشت وقتی بدون تردید سر فرزند خودش، پاره تنش رو برید،‌ ایمانی که زن و بچش رو وسط بیابان تنها گذاشت، ایمانی که علی (ع) داشت وقتی در لیله المبیت به راحتی در بستر پیامبر خوابش برد و ترسی نداشت. ایمانی که حسین (ع) داشت وقتی به کربلا رفت …

    من هیچ ایمانی نداشتم؛‌ صرفا دانسته هایی داشتم اما اون دانسته ها در همه افراد هستن و خیلی ها باهات موافقت میکنن اگه در مورد این موارد صحبت کنی، اما همونطور که استاد در جلسه اول قانون آفرینش گفتن:

    “ایمانی که عمل نیاره حرف چرته”

    و نتیجه و نشانه راست بودن این ایمان اینه که چقدر آرومی، چقدر صبر داری، چقدر اشتیاق داری و چقدر خوشحال و مملو از حس خوبی.

    و الان از اون موقع کلی گذشته و من به لطف پروردگارم مسیرم رو مجدد پیدا کردم و الان اینجام و هرروز رو به پیشرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    به نام خدای عشق گفته:
    مدت عضویت: 290 روز

    به نام خدای عشق

    روز سوم روز شمار تحول زندگی من

    کاش انقد که گفتنش راحت هست عمل کردن بهش هم راحت بود اره اعتمادکامل بخدا به نظرم کار هر کسی نیست .

    من خودم در کوچکترین چیزها هم یادم میره که بسپارم بخدا مگر وقتی که خیلی مشکل بزرگی برام پیش بیاد که عاجز و ناتوان بشم ولی واقعا کاش میشد هر لحظه به خدا اعتماد کرد و همه چی رو به خودش سپرد کاش انقد درگیر روزمرگیها نباشیم که خدا یادمون بره باید اول هر چیزی خدا رو به یاد بیاریم قبل از هر مشکلی قبل از شروع هر کاری و حتی اگه اخرش هم نتیجه ی میخواستیم رو‌نگرفتیم باز هم به خدا باور و اعتماد داشته باشیم که بهترین رو برای میخواد

    خدایا کمکم کن بتونم به این حد از باور و اعتماد برسم که هر لحظه رو در ارامش کامل سپری کنم

    خدایا شکرت واسه این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ندا رامی گفته:
    مدت عضویت: 3704 روز

    سلام و درود

    واقعا بی نظیر بود چقدر خوبه که الگویی مثل حضرت ابراهیم و ایمانی مثل حضرت ابراهیم داشته باشیم که البته نیازه که خیلی روی خودمون کار کنیم چقدر راهم طولانیه تا برسم به اون ایمان ابراهیم گونه.چقدر قشنگه که من باشم و تو باشی و قلبی پراز شوق خالق .

    لذت بخش تراز لحظه ای سراغ ندارم که با تو سخن بگویم و سرشار از اشک و شوق نشوم.

    از امروز میرم دنبال ایمانی که بهم انرژی بده تا در راه نمونم و بهم توانایی بده راهمو ادامه بدم.میرم میگردم دنبال ابراهیم ها میرم پیدا میکنم زندگی هایی مثل زندگی حضرت ابراهیم رو.

    در پناه خالق بی همتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سعید زارع گفته:
    مدت عضویت: 2722 روز

    استاد عزیز من ، اطلاعتی که در مورد قرآن بهمون میدید بسیار بسیار عالی هست ، جدا از تمام تفسیرهایی که تا حالا شنیدیم واقعا زیباست و زیبایی رو به ما القاء میکنه

    سالم و سر بلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: