«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 78 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا بیات گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    به نام خالق

    سلام استاد عزیزو خانم شایسته ی مهربان ، از شما مچکریم برای دسته بندی و مرتب بودن این دسته و تمامی قسمتها .

    استاد عزیز به راستی که من هم مثل میلیون ها آدم دیگه راضی به هیچ آسیبی به بچه هام نیستم .

    من در ابتدای مادر شدنم کارهای بسیار خنده داری میکردم و فراتر از حس و عشق مادری .دیگه از خودکشی چیزی کم نداشتم و الان به اون روزها فکر میکنم اعصابم خورد میشه .

    و فهمیدم اگه تا اون حد هم جان گذشتگی نمیکردم .بچه ی من هم مثل همه ی بچه های دنیا بزرگ میشد .

    من با اومدن فرزند دومم و شنیدن صحبتهای شما از اون شدت و حدت ، کمی کوتاه اومدم و بیشتر کارها رو به خداوند سپردم. مخصوصا در مورد سلامتی و جانشون که هزار تا ترس و دلهره داشتم، که به لطف فایل آیا چشم زخم در قرآن حقیقت دارد ، به این اگاهی رسیدم و باورش کردم و خدا شاهده از اون روز دیگه از چشم بد نترسیدم و اگه بهم میگفتن برای بچه ها دعا کن ، فلانی چشمش بده ، من باور نمیکردم.

    البته مثلا بعد از مهمانی پیش میومد که بچه ها اسهال یا استفراغ میشدند و وقتی مادرم میشنید، با اطمینان میگفت که فلانی چشمش کرده .

    و شروع میکرد به طرف بد و بیراه گفتن .و دائم و هر ساعت زنگ میزد و حال بچه رو میپرسید و منو سرزنش میکرد ، و اون زمان من فقط حرفهای شما رو یاد آوری میکردم. و تسلیم میشدم در برابر خواست خدا و اصلا نگران بیماریش نمیشدم .

    و جالب اینجاست که یکی دو روزه همه چی به حالت عادی برمی گشت . اما مهم برای من اون کنترل ذهن من بود .

    و چقدر شما زیبا میگید که اگه ابراهیم تونسته به این مقام برسه پس ما هم میتونیم .

    بله کاملا درسته اونها هم مثل ما انسان بودند ..فقط با ایمانی بیشتر و در زمانه ای که ورودی های ذهن شون رو تونستن کنترل کنن و به مقام ها و مدار های بالا تر رفتن .

    الان کنترل ذهن در این آشفتگی کار بسیار سختیه، اما افتخار داشتنش خیلی شیرینه .

    من چون دارم ورودی هامو کنترل میکنم وقتی میام پیش همسرم بشینم و میبینم ایشون تو ایستاگرام هستن ، ازشون میخوام گوشی رو کنار بزارن و گرنه من میرم جایی دیگه بشینم که در همه ی مواقع ایشون برای حضور من در کنارشون این کار رو کردن .و از همین جا به خاطر محبتی که به من میکنن سپاس گزارش هستم .

    پس من هم میتونم ابراهیم خودم باشم با کنترل ذهنم و تسلیم بودنم با توکل و ایمان به خدا که برای من بهترین ها رو میخواد.

    من از شما بی نهایت بار سپاس گزار هستم استاد عزیز برای تمامی این فایلها .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    الناز محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام برا عزیزای دلم استاد و مریم بانوی گل و دوستان همفرکانسی

    امروز۱۴٠۱/۷/۸سومین روز از سفرنامه ست

    بینهایت شاکر پرودگاری هستم که منو به این مسیر الهی هدایت کرد

    ممنونم بابت فایل زیبا

    یکی از مهم ترین درسهای این فایل اعتماد به خداوند هست

    خودم بارها تجربه شو داشتم که وقتی احساسمو خوب نگهداشتم و به خدا توکل کردم از جایی که اصلا فکرشو هم نمیکردم بهم رسونده یکی نمونه هاش همین دیروز عصر بود

    که وقتی نگرانی بابت یک موضوعی اومد سراغم و من ذهنمو کنترل کردم و قانون و بزرگی خدا رو به یاد اوردم بخدا تا ساعت نرسید خدای مهربانم جوابمو داد و من فقط تونستم بارها شکرش کنم و بگم لطف خدا فراتر ار حد تصوره

    خدایا شکرت

    بعد از شنیدن این فایل تصمیم گرفتم که از این به بعد بیشتر سعی کنم بخدا توکل کنم وبهش ایمانو قوی کنم نشونه ایمان قوی داشتن احساس خوبه احساس آرامشه

    آرامشی که حس میکنی تهی از هر چیزی هستی و فقط وجود خدا رو حس میکنی

    هر موقع که لطف خدا شامل حالم میشه از ته، ته قلبم دلم میخاد خدا رو بغلش کنم و همون موقع یادم میاد خدا درون منه من جزیی از خدا هستم و خودمو بغل میکنم چون با بغل کردن خودم یعنی خدا رو بغل کردم

    خدایا بینهایت عاااااشقتم😍😍😍😍

    در پناه الله مهربان باشید

    خدانگهدار عشقای من ❤❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    بهاره مقدسیان گفته:
    مدت عضویت: 1318 روز

    به نام خداوند بخشنده

    با عرض سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان

    امروز سومین روز از روز شمار زندگی متحول من هست. واقعا تو این سه روز بشدت احساس خوبی داشتم و دارم و همیشه هدایت خداوند همراهم هست

    استاد عزیزم ازتون ممنونم بابت این فایل ارزشمندی که در اختیارم گذاشتین و دستی از دستان خداوند شدین

    من فقط در برابر خداوند تسلیمم و ایمان دارم که خداوند هر لحظه همراه من هست و همیشه هدایتم میکنه

    من پشتم گرمه که خدا در وجود من هست و هر لحظه که بخوام میتونم با خدای خودم صحبت کنم و مورد لطف و رحمت خداوند واقع بشم

    من خودمو از هرگونه نگرانی٬ ترس٬ ناراحتی و فکر کردن به آینده رها میکنم و فقط حرکت میکنم برای بهتر زندگی کردن برای رسیدن به خواسته هام و میدونم تو این مسیری که شروع کردم خدا همراهمه و حمایتم میکنه

    خدایا شکرت خودم و زندگیم در اختیارت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهرنوش گفته:
    مدت عضویت: 2735 روز

    روز سوم

    استاد عزیز سپاس بابت وجود و حضورتون در این برهه از زندگیم

    اعتماد به پروردگار و تسلیم بودن واقعا درجه ای از آگاهی و رهایی است که عامل آرامش و سعادت در دنیا و آخرت .

    چقدر حس خوبیه که بتونی هم آنقدر تسلیم رب باشی در عین حال هم بتونی رفاقتت رو حفظ کنی چقدر زیباست و من درخواست دارم از خدای بزرگم این دختر کوچکیت مهرنوشت رو آنقدر آماده بکن و لایق بدون تا بتونم ایمان ابراهیم گونه در خودم پرورش بدم و لحظه لحظه زندگیم رو سرشار از آرامش و رهایی بکنم.

    امروز با گوش دادن فایل و اتفاقاتی که برام افتاد فهمیدم چقدر راه درازی دارم تا ایمانم رو قوی تر کنم تا دیگه با کوچکترین حرف نامربوط اطرافیان و حواشی بهم نریزم.

    من هنوز در مقابل انتقاد اطرافیان ضعف دارم

    یه خصلت شل کن و سفت کن که مسیر رو پیدا میکنم تصمیمات رو میگیرم با اطمینان و بعد از چند وقت دوباره با کوچکترین حرف و قضاوت بیجا یک انسان ضعیف بهم میریزم.

    به قول استاد از خداوند می خوام که من رو حمایت و هدایت کنه تا بتونم در مسیر آگاهی و ایمانی که حضرت ابراهیم داشت قرار بده چرا که اگر اون بنده تونسته به این حد از رفاقت و تسلیم بودن و آرامش برسه قطعا من هم می تونم بهش دست پیدا کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ملیحه نصیری گفته:
    مدت عضویت: 2127 روز

    سلام بر استاد توحیدی عزیزم

    و مریم بانوی دوسداشتنی

    و دوباره ابراهیم

    و دوباره توحید

    چقدر موصوع تامل برانگیز و عمقیه

    هر لحطه ب لحطه درک متفاوتی ازش دارم

    هرروز میگم امروز یکم بهتر فهمیدم

    فردا میگم نه بابا دیروز هیچی نفهمیدم

    امروز یکم فهمیدم

    اما انگار این توحید عمقی نداره

    هر ذره ذره اش متفاوته

    و درک متفاوتی داره

    این روزها دارم فکرمیکنم انگار ما خدایی متفاوتی داریم

    مثلا من خدا رو توی مواطب بودنم خیلی قبول دارم

    و بمحض درخواست صداشو واصح و رسا میشنوم ک میگه مواطبت هستم

    اما تو خیییلی جاها نه

    نمیدونم خدایی دارم ک:

    بر هرچیز تواناست

    بر هرکاری قادر

    شنوا و بینا

    حی و حاصر

    غفورو توبه پدیر

    بخشنده و مهربان

    دارای فضل بی انتها

    هادی و هدایتگر

    انیس و مونس

    تنها یار و یاور

    تنها منبع رزق و روزی رسان بینهااااایت

    عاشق رشد کردن من.هرلحطه کنارم

    تنها رابطه ای ک تا ابد جاودانه است

    خدایی ک حتی میشه ازش پرسید چی بخورم

    چیکارکنم

    از کدوم طرف برم

    چی بگم

    وهزاران و هزاران کاردیگه

    فراموش میکنم همیشه کنارمه

    فراموش میکنم همه جا و توی همه چی میشه ازش کمک خواست و هدایت میشم

    انگار اصلا تواین همه سال نشناختم این خدارو

    هرچی رو میبینم خداهست اونجا

    درکش طرف بزرگ میخاد

    ک ب لطف و فصل الله مهربانم درمسیر ثابت قدم باشم

    تا بتونم دره ای درک کنم و بفهمم

    و ظرفم بزرگتر بشه و عمیق تر

    یک قطره کنار اقیانوس هیچی نیس

    اما هم جنس هم هستند.هردو خاصیت یکسانی دارند

    بی کم و کاست

    وچقدر جالبه و تمام موفقیتها در گرو توحیده

    و جالبتر اینکه وقتی بهش وصل میشی دیگه موفقیت رنگ نداره اتصال ب خودش برات زیباتره.

    کلاب هوس دوستان رو ک میبینم بیشتر ایمان میارم مقصدخودشه

    شناخت خودم و شناخت خودش

    و نتیجه این شناخت و اتصال میشه زندگی مثل استاد

    ک خدا بارها و بارها میگه ماشما را برای سختی نیافریدیم

    انها خودشان ب خودشان ستم میکنند

    میدونم توحید هم تکامل داره

    دریافت الهامات تکامل داره

    نباید عجله کنم

    نبایدبخودم سخت بگیرم

    خودمو سرزنش نکنم

    از مسیر لدت ببرم

    حواسم ب خودم و اتصالم و حال خوبم باشه

    نتیجه این اتصال و این هماهنگی میشه خاسته هام

    دنبال اون اتصالم

    دنبال اون الهامات ک نتیجه اتصال هستم

    دنبال شناخت و درک کردنش هستم

    دنبال وصل شدنم

    رها شدن

    رشد دادن خودم و افکارم و باورهام و درکم از خدا و جهان و قوانینشه

    باشد ک ب لطف الله مهربانم دراین مسیر ثابت قدم باشم و ادامه بدم مثل استادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2093 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فایل سوم از فصل اول

    خدایا بابت پیامبر ابراهیم که الگوی همه ما انسانهاست بینهایت شکر.

    من هم پیامبر ابراهیم را خیلی دوستش دارم

    واقعا پیامبر ابراهیم فقط همین یه دونه بود و بس

    تسلیم واقعی یعنی تسلیمی که ابراهیم بود

    حتی به اندازه یک ذره ام من فکرش را هم نمیتوانم بکنم که بتوانم جای ابراهیم فرزندم را قربانی کنم.

    خدایا من می‌خواهم تسلیم شما باشم خدایا من می‌خواهم تسلیم واقعی باشم خدایا یاری ام کن

    خدایا من می‌خواهم از ترسهایم نگرانی هایم به خودت پناه آورم و تسلیم خودت باشم

    خدایا من دوست دارم قربانی کنم ترسهایم هوی و هوس را حسادت کینه ها و بخل ها

    قربانی کردن افکار و باورهای نادرستم را

    خدایا دوست دارم ایمانم روز به روز قوی تر باشد

    خدایا من هم می‌خواهم دوست صمیمی خودت باشم

    خدایا من هم دوست دارم رفیق خودت باشم

    خدایا یاری ام کن

    در پناه الله یکتا شاد باشید و به تمام خواسته هاتون برسید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 1030 روز

    روز سوم از روز شمار تحول زندگی من

    اعتماد کردن به خداوند

    باور کردن و تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی قدم گذاشتن روی ترس و سپردن همه چیز به خداوند

    نشانه تسلیم بودن احساس خوب است

    وقتی به این چیز ها فکر میکنم و از خودم میپرسم من چقدر به خدا اعتماد دارم و خودم رو به اون سپردم میبینم ترس های من خیلی جا ها باعث شده دست های خداوند رو ببندم مانع هدایتش بشم

    اما این که من رها باشم به خداوند اعتماد کنم وبا حال خوب واحساس خوب خودم رو به خداوند بسپارم به ان اعتماد کنم قطعا اون چیزی رو بد برای من نمیخواد و همیشه منو در زمان ومکان مناسب قرار خواهد داد این من هستم که عجول هستم و با ترس ها و باور های محدود کننده جلو این هدایت هارو گرفتم بهتره همه چیز را به خداوند بسپارم قطعا هر چیزی که پیش بیاد برای من خیر وخوب است

    من در پذیرش برای دریافت هدایت های خداوند هستم

    خداوندا کمکم کن بتوانم ایمان واقعی خودم را در عمل نشان بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ماکان الیکایی گفته:
    مدت عضویت: 835 روز

    باسلام، خدمت عزیزان پرانرژی و مداربالا واستادعباسمنش پرتلاش،منم در زندگی روزمره مثل خیلی از شماها کارم کلا گیر کرده وبا توکل به خدا و ائمه صالحین که دستانی از طرف خداوند هستن،گره گشایی شده تونستم به سرمقصدوسرمنزل زندگانی فائق شم،یکی از این موقعیت ها،در دوران دانشگاه بودجاییکه یه جوان مجرد هم سرکار می‌رفت هم درس میخواند وهم باشگاه ورزشی بصورت روزانه مستمرتمرین میکرد،تصمیم گرفتم برای آزمون ارشد امتحان بدم،جز نفرات برتر کلاس بودم اسمم مصطفی هست همین اسم منو تشویق می‌کنه همیشه منتخب باشم خودمو با بقیه نه اینکه جدابدونم یا برتر،خودمو وقف انجام اون کار یارشته یاهر چیز دیگه کنم،زمانیکه امتحان ارشد میدادم میگفتم نفر اول کنکور سراسری هستم،وقتی اومدم بیرون رفقام گفتن چیکارکردی؟؟با جدیت میگفتم نفر اول کنکور سراسری هستم خیلی عالی بود،زمانیکه نتایج تو آخر شهریور94اومدخیلی ها باور نداشتن ،اصلا از اون خوب خوبای کلاس کسی نرفت برای ارشد چون کسی مجاز نشد اما من با توکل به خدا و اینکه میتونم موفق باشم روزانه دانشگاه خواجه نصیر مجاز شدم،بماند بخاطر شرایط کاری تو تکمیل ظرفیت دانشگاه مو تعغیر دادم وسال 96ارشدم تموم شد،و در رشته مکانیک سخت‌ترین رشته دنیا بعداز برق فارغ‌التحصیل شدم اونم تو دوتا گرایش سیالات وجامدات،خیلی برام جذابیت داشت،اما حضرت ابراهیم، ما انسانها تماما یهود مسیح مسلمان همه و همه جز فرزندان حضرت ابراهیم هستیم ما مسلمانان از سمت اسماعیل و یهودیان ومسیحی از سمت اسحاق فرزندان حضرت ابراهیم،که از دومادر متولد شدن، واین نشانه این است که ما تمام جهانیان باهم یکی برابر وبرادریم،حضرت ابراهیم حتی با پدر و بزرگان قبیله بخاطر بت پرستی هایشان به چالش خورد،زمانیکه آتش برایش مثل گلستانی سرسبز و پر از آرامش بود این است وعده خداوند،تا همسرابراهیم در سن نود سالگی یا بیشتر صاحب فرزند شد و به خواست خداوند لبیک گفت ممنونم از دوستان گلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سارا نقدی گفته:
    مدت عضویت: 2617 روز

    به نام خدا

    روز سوم روز شمار تحول زندگی من

    خب اول از همه بریم سراغ نشانه ها و نتایج امروزم:

    خدایا ازت سپاسگزارم که قانون انقدررر سریع جواب می ده

    خدایا شکرت که من میتونم زندگی خودمو خلق کنم

    بعد از چند روز که هیچ مشتری وارد مغازه نمی شد ، امروز یکنفر اومد به قصد خرید لباس

    چون لباسو پرو کرد و فقط چون چاق بودو لباس اندازش نشد انتخاب نکرد

    بچه ها خیییلی برام سخت به زبون بیارم پیش خودم یا شما که بعد 1سال که کسب و کارمو زدم انقدر از لحاظ فروش ضعیفم

    ولی هیچ اشکالی نداره چون پاشنه آشیل منِ

    و من میتونم از این چالش هم عبور کنم

    و به درآمد بالا برسم

    چون خیلیا تونستند، هممون به یک اندازه دسترسی داریم به خداوند و نعمتهاش.

    مشتری امروز یک نشانه ی قویِ که بمن داره میگه قانون داره جواب و من مسیرم درستِ

    باید ادامه بدم

    توجهم رو بیشتر کنم

    سپاسگزاریامو بیشتر کنم تا نتایج کم کم بزرگ بشه

    دیگه نمیخوام نتایج مالی من مثل یویو باشه چند روز خوب باشه و دیگه خبری نشه

    بخاطر همین میخوام متعهدانه تو این مسیر باشم و تمرکزم کار کردن روی خودم باشه

    فایل این جلسه موضوع اصلیش توحید بود

    قدرت دادن به خدا و حذف تمام عوامل بیرونی

    جوری که نگاهت فقط فقط به رب باشه نه هیچ کس دیگه ای.

    ولی چقدر فاصله ست بین صحبت کردنو نوشتن و عمل کردن

    باید لحظه به لحظه از خودمون بپرسیم الان قدرت رو به کی دادیم

    یا بعدظهرها وقتی مغازه میرم

    باید با خودم تکرار کنم که مشتری دست خداست

    این خداست که هدایت میکنه مشتریها رو سمت من.

    اگر بگم مغازه ام کوچیکِ

    یا جنسام کم

    یا لوکیشن مغازم جای خوبی نیس

    همه ی اینا یعنی قدرت دادن به عامل بیرونی

    شاید ما حواسمون نباشه که داریم چیا زمزمه میکنیم تو ذهنمون

    و چه ترمزهایی فعالن و مانع پیشرفتمون میشن.

    خدایا سپاسگزارم ازت که منو دوباره متعهدانه به این مسیر هدایت کردی

    که من همزمان با 12 قدم سفرنامه رو شروع کنم

    و متعهد بشم به نوشتن کامنت و تجربیات ونشانه های خوب هر روزم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ساغر خندان گفته:
    مدت عضویت: 720 روز

    به نام خدایی که جهان را برای من آفرید

    فایل: سفرنامه

    روزشمار: روز سوم

    کلید واژه من: “تسلیم بودن”

    چند روزی میشه که درگیر یه تضاد و ترسی هستم. برای حلش به فایل های توحیدی هدایت شدم. بعد متوجه شدم که هرچند که در ظاهر مشغول باور سازی های مثبت هستم، اما در حقیقت در ناخودآگاهم دارم فقط از اون ترس فرار میکنم؛ و طبق قانون، با فرار از هر چیزی، اون رو بیشتر سمت خودمون جذب میکنیم.

    اومدم سراغ این فایل بلکه جوابم رو اینجا پیدا کنم، که در کمال تعجب بیشتر گیج شدم و ترسیدم. چون گفتم اگر میخوام من هم مثل حضرت ابراهیم توی بی منطق ترین و عجیب ترین شرایط هم تسلیم امر خدا باشم، یعنی باید این تضاد و ترس رو بپذیرم و اصلا آگاهانه منتظر رخ دادن اون اتفاق بد باشم که مثلا بتونم فرصت تمرین کردن تسلیم بودن رو داشته باشم؟؟؟!!!!!

    میخواستم دیگه از ترسم فرار نکنم که جذبش نکنم ، حالا می بایست خودم دستی دستی اون رو به زندگیم دعوت کنم ؟؟؟!!! ):

    حسم فوق العاده بد شد و همون لحظه فهمیدم که حتما درک من اشتباه بوده و بعدِ کلی کنکاش توی مغزم و فایل و مطالب عقل کل، خداروشکر به درک درست هدایت شدم:

    1) این تضاد واقعا برای پیشرفتم بود تا باعث بشه من اهمیت توحید رو بیشتر درک کنم و با یه دید خیلی بهتر به یادگیریش بپردازم، پس بابتش سپاسگزارم.

    2) اندازه این تضاد در حال حاضر کوچیکه، اما من توی ذهنم اون رو کلی بسط و گسترش داده بودم و تهش که به یه فاجعه توی آینده ختم میشد رو به جای اندازه حقیقیش پذیرفته بودم، که این یعنی ترس از آینده و نشانه ی افراد بی ایمان.

    3) لازم نیست که من خودم آگاهانه این فاجعه رو برای خودم خلق کنم، حالا چه با فرار کردن ازش یا جهت تمرینِ تسلیم بودن!

    طبق آگاهی های توحیدی، من فقط نیازه که خودم رو رها کنم و این شرایط رو به خدا بسپارم اونم به پشتوانه اینکه خدا، خدای خوبی ها و زیبایی هاست، محافظ هر موجودی روی زمینه، حمایتگر و کمک کننده مطلقه و اگر باهاش باشیم ما رو فقط به سمت “مثبت ها” هدایت میکنه، نه اینکه چون مثلا صلاح (!!!) میدونه یه شرایط بد توی زندگیم وارد کنه واسه اینکه من توی یه زمینه ای رشد کنم، اونم در حالی که مدارم خوب و مثبته!!

    4) و در نهایت حتی اگر به هر دلیلی تهِ اون اتفاق بد تو آینده برام پیش بیاد، باید “تسلیم” باشم؛ و چیزی که باعث میشه الان انقدر با آرامش راجبش بنویسم و دیگه نترسم، بحث تکامله. من داشتم توکل 1000- خودم رو با توکل 1000‌+ حضرت ابراهیم مقایسه میکردم. زمانی که به حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزندش فرمان رسید، در طی سال های سال تکاملش رو توی تسلیم بودن به شکل خیلی عالی طی کرده بود، ولی من تازه چندین روزه شروع کردم به یادگیری توحید و حالا چه انتظار بی جائیه از خودم دارم برای انجام یه تسلیم فووووق حرفه ای؟؟!!!

    • یاد یه داستان افتادم: یک کوهنورد شب توی کوهستان تنهایی گیر میکنه و توی یه حادثه با یه طناب از سخره آویزون میمونه، هیچ چراغی نداشته و همه جا تاریک مطلق بوده. از خدا کمک میخواد و بهش الهام میشه که “طناب رو پاره کن”؛ میگه من هیچی نمیبینم، اگه ارتفاع سخره تا زمین زیاد باشه حتما میمیرم.

    تسلیم امری که خدا بهش کرده بود نمیشه!

    فرداش گروه امداد جسد آویزونش رو که از سرما یخ زده بود پیدا میکنن، اونم در حالی که فقط 1 متر با زمین فاصله داشت!

    # الان با یه شور و شوق، حس اطمینان و امید خیلی بیشتری رو آینده (آینده مثبتِ بدون اون اتفاق) تمرکز کرده ام. میدونم دیگه کلا نباید به این تضاد فکر کنم و باید تمام حواسم باشه برای یادگیری هرچه بیشتر توحید.

    من به خداوند اعتماد دارم که اولا اون اتفاق بد رو ایجا نمیکنه (البته با توجه به فرکانس های خودم)؛ در ثانی اگرم ایجاد شد حتما خودش راه نجات رو بهم نشون میده (این هم با توجه به فرکانس های خودم )، و اینکه حتما حتما اون اتفاق برای من خیر میشه؛

    فقط باید تسلیمش بود، همین!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: