این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
زینب آفرین که حتی با تاخیر هم که شده به تعهدت عمل کردی،مطمئنم تو روزهای آینده بهترو بهتر عمل میکنی.
خداروشکر میکنم بابت آسمان زیبا و ابرها و خونه ای که به ما داده تا بیام دراز بکشم تو حیاطش و ابرها رو ببینم و باد خنک بهم بخوره.
تو دوتا فایل قبلی در مورد عزت نفس و ترمزهای مخفی اون صحبت کردیم ،فهمیدم که هرچی احساسات بهتر باشه مدارت بالاتر میره.
تو این فایل داره از این صحبت میشه که تو اگ تسلیم خداوند باشی ،احساست آنقدر خوب میشه که مدارت هم بالاتر و بالاتر میره و اتفاقات بهتری تجریه میکنی.
برام سخته که مثل حضرت ابراهیم باشم،انقدر تسلیم خدا باشم که هرچی بهم گفت بگم چشم خداجون.
ولی جوری که استاد در مورد خداوند صحبت می کنند منو به وجد میاره حس میکنم خدا آنقدر منو دوست داره و آنقدر قدرتمنده که هرکاری بگم برام انجام میده.
گوش دادن این فایل برام سخت بود،حتی کامنت گذاشتن در موردش هم برام سخته.
میخوام به زودی انققققدر تسلیم خداوند باشم و آنقدر درک کرده باشم این موضوع رو که به راحتی در موردش صحبت کنم.
آنقدر ایمان داشته باشم که در برابر اتفاقاتی که میفته احساس خودم رو خوب کنم و تسلیم باشم و هدایت بخوام از خدا و مطمئن باشم که اونه که منو به بهترین چیزها می رسونه،اونه که باعث موفقیت من میشه.
وقتی برداشت متفاوت شمارو از ایات قرآن رو فهمیدم.متوجه شدم ک چقد اطرافیان در مورد ایمان به ما باور های غلط و یسری توهم انتقال دادن.ولی این حرف شمارو ک ایمان واقعی یعنی خدا حمایتت میکنه تو هرکاری ک بخوای و بعد منتظر اتفاقات عالی باشی.این یه ایمان خالصه چون حس خوبی به ادم میده.و چقد بااین باور ادم میتونه مسلط باشه به خودش.و مسیر خودش رو طی کنه و خود واقعیش باشه.وقتی نگران نباشی و بجاش حس خوبی داشته باشی دقیقا ایده ها اونموقع هست ک بهت الهام میشه.???
واو عجب سفری بود این قد این فایل تاثیر گذار بود که من خودم شکه شدم و به مسایلی رسیدم که می خوام به شما دوستان عزیزم بگم
اول از همه یادگرفتم که هر آنچه از فایل استاد می بینم همیشه یک درس یا چندین درس مهم را یادبگیرم و بنویسم و به عنوان مهم ترین مساله ی زندگی بپذیرم و بهش عمل کنم اینو به محض گوش کردن این تعهد رو به خودم دادم حالا درس هایی که یادگرفتم و برای اولین بار در زندگی ام اجرا کردم:
1: به هر آنچه که به تو گفته می شود عمل کن دقیقا مانند هر آنچه که به ابراهیم گفته شد و عمل کرد و به الهاماتی که به ما می شود صدرصد عمل کنیم
2: به خداوند اعتماد کنیم و اون رو جزیی از خودمون بدونیم
3: با خداوند تقسیم کار کنیم و ایمان داشته باشیم که کارهامونو انجام میده دقیقا مانند لحظه ای که ابراهیم زن و بچه شو توی بیابون رها کرد و سپاردشون دست خداوند
4: رها بودن نسبت به همه چیز واقعا ابراهیم رها بود از همه نظر خصوصا موقعه ای که بهش الهام می شد حاضر بود هر کاری انجام بده تا به الهامش عمل کنه
5: در برابر فرمان پروردگارش تسلیم بود و ایمان داشت که پروردگارش در انجام هر کاری توانا است
من امروز خیلی خیلی خیلی کم از این 5 مورد که یادگرفتم استفاده کردم اصلا زندگیم زیر روشد احساسم دگروگون شده بود تو خیابون راه می رفتم افراد یه جور دیگه نگاهم می کردن باگ های بزرگ در مورد ثروت رو کشف کردم که اصلا نمیدونم چطوری این قد مخفی بودن و یه دفعه پیدا شدن امروز بهم الهام شد سهامم رو بفروشم فروختم توی معاملات اول صبح و به الهامم عمل کردم اخر ظهر 5 درصد ضرر خورده بودش یعنی معجزه می کنه فقط کافیه بهش عمل کنی و اخرین موضوعی که یادگرفتم از این فایل یاداوری این جلمه بود باید پول به دنبال من بیاد نه من برم دنبالش دقیقا همون حرفی که استاد توی یکی از فایل هاش زد الرزق رزقان
امروز از درو دیوار پول وارد زندگی ام شد واقعا خدایاشکرت منی این همه فایل استاد گوش می کردم نتیجه ی اندک می گرفتم با این تعهد که به درس های هرکدام از فایل های رایگان عمل کنم زندگیم 180 درجه تغییر کرد خدایا شکرت بابت قوانین بدون تغییرت که هر لحظه ازش استفاده کنی نتیجه می گیری خانوم شایسته عزیزم از صمیم قلبم ازتون سپاس گزارم بابت این سفر فوق العاده امیداورم همسفر متعهدی باشم خدایاشکرت خدایا شکرت خدیا صدهزار مرتبه شکرت
با سلام و تشکر برای این فایل عالی. سهوچار روز بیشتر به عید قربان نمانده و من هر سال اینروزا خیلی دلتنگم. بخاطر از دست دادن فرزند جوانم و پدرومادرم که هر دو زود از دنیا رفتن و برادر جوانم و تعدادی جوان فامیل ..نمیدونم چه حکمتی بود ک امروز همینطور وارد سایت شدم این ویدیو اومد تا اخر گوش کردم و خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. ک تسلیم باشم و آروم. چون تمام اشک های دنیا رو در داغ عزیزانم بخصوص پسرم ک همه امید و آرزویم بود، ریخته ام و در دلم سالها عزادار بوده ام و چه روزها و شب های پردردی به این خاطر گذرانده ام و همون روزا باز قرآن مددم بود ک تا اندازه ای آرام باشم و ادامه بدم بخصوص قرآن رو با معنی مطالعه میکردم رسیدم به آیه ۱۴۵ آل عمران و بارها این آیه رو برای خودم تفسیر کردم در موردش خوندم و…. چقدر خوبه ک تسلیم باشیم در برابر اتفاقی ک فقط دست خداست . من هم توکل کرده ام و از خدا میخواهم ک ابراهیم وار تمام داغدیدگان تسلیم رأی معبودی باشند ک جز خیر برای بنده اش نمیخواهد..برای روح تمام رفتگان ارامش ابدی و جهت بازماندگان صبر و تسلیم آرزومندم
امروز عید قربانه ومن این فایل رو پلی کردم تا یه بار دیگه گوش کنم والان به کامنت شما هدایت شدم خیلی خیلی تبریک میگم به این سعه صدر شما واز خداوند منان برای شما صبر زیبا وجمیل میخوام
چند روز پیش این فایل رو گوش دادم و یه سوال که چند وقته تو ذهنمه، دوباره برام تکرار شد.. “چرا فک میکنم خدا نمیتونه منو به سمت علاقهام هدایت کنه، چرا فک میکنم باید برای پیدا کردن علاقم دست و پا بزنم” شاید این سوال هیچ ربطی به فایل این روزشمار نداشته باشه اما همونجا این به دلم افتاد تو کامنتم بنویسم. اما ننوشتم تا امروز. همانروز ایمیل اومد از فعالیت عادله کیانی فر تو سایت. در این روز و در این مدار، من حسودی عادله رو میکنم دوست دارم حالم مثل اون خوب باشه، کامنتهام معروف بشن، یه عالمه موفقتر بشم. خلاصه اومدم کامتتشو بخونم دیدم کامنتش در واقع پاسخ به الهه سواد کوهی هست پس تصمیم گرفتم اول کامنت الهه رو بخونم که به یه الهه دیگه، تو عقل کل پاسخ نوشته بود، پاسخ به سوالی با موضوع از کجا بدونم علاقهام چیه. لینک این دیدگاه رو تو این کامنتم کپی میکنم چون خدا مستقیم داره با من حرف میزنه اینجا.
میخونم و قول میدم میام از مسیر هدایتم به علاقم به اینکه پول پارو میکنم از علاقهام، مینویسم. مینویسم که سخت نبود که من سپردم بخدا کارارو اون انجام داد عشق و حال رو من بردم. اگه الهه سوادکوهی تونسته منم میتونم اگه حضرت مریم تونسته، مریم تیزقدمم میتونه.
سلام به همه بچههای وب سایت، روزشمار و اساتید. توی دو سال اخیر که تصمیم گرفتم زندگیم را تغییر بدم و شروع کردم به مطالعه درباره رشد شخصی، همیشه یک برنامه منظم و دقیق را برای زندگیم، روزها، هفتهها، ماهها و سالها داشتم. یعنی اوایل هرسال برنامه ریزی میکردم که من این و این و این را میخوام، درنهایت اون اهداف بزرگ را به قسمتهای کوچیک و کوچیک تری تقسیم میکردم و با کارهای روزمره و ساده، سعی میکردم در پایان به اون اهداف برسم. ایده خیلی خوبی بود و زندگی من تغییرات زیادی داشته و توی حرفه خودم، رشد خوبی داشتم. اما به نوعی خدا و ایمان به یک منبع بزرگتر از خودم را فراموش کردم. ایدهای که یک نفر هست که توی زندگیت نقش داره و میتونی روش حساب کنی. من وقتی غرق در خواستهها و برنامهریزی برای رسیدن به اونها شدم، همه چیز را فقط توی خودم میدیدم. باید سخت تلاش کنم، تا در پایان به اون هدفه برسم. هیچ عامل دیگهای نیست که روی موفقیت من تاثیر بزاره! و همه چی به تلاش خودم بستگی داره. شاید این جملات به ظاهر قشنگ باشند و انگیزشی، ولی مشکل از جایی شروع میشه که تو انقدر همه چیز را شخصی میکنی که باور داری فقط تلاش شبانهروزی و سختکار کردن میتونه تو را به رویاهات برسونه. زمانی که شکست بخوری، نتونی سخت کار کنی یا کمی از اون فضای خواستههات دور بشی، فورا احساس گناه و عذاب وجدان داری، چرا که فکر میکنی توی مسیر اشتباهی هستی و باید فورا برگردی.
مشکل از جایی شروع شده که توی این بین، زیادی روی خودت حساب کردی و ایمان آوردی که باید بار همه سختیها و مسئولیتها را تو به دوش بکشی. خدا را فراموش کردی، چون معتقد هستی همه چیز به تلاش خودت برمیگرده و ایمان به غیر، بیمعنی هستش. این باوری بود که توی من شکل گرفته بود. شاید پیشرفتهای خوبی توی این سالها داشتم، اما همیشه یک احساس پوچی میکردم که انگار یک چیزی درست پیش نمیره یا من اونقدر که باید، پیشرفت نمیکنم. امروز وقتی این فایل را دیدم، پیش خودم فکر کردم که من زیادی درگیر زندگی شدم. زیادی روی تلاش سرسختانه خودم حساب کردم. شاید دیگه هیچ دلیلی نمیدیدم که روی خدا و قوانین حاکم برجهانش تمرکز کنم، چرا که اعتقاد داشتم من میتونم با سختکوشی و تلاش هرچیزی را بدست بیارم. انقدر درگیر موانع مختلف زندگی مثل آینده کاری، درآمد، حرفه، زندگی مستقل و چیزهای دیگه شده بودم، که صبح تا شب زندگیم فقط و فقط برنامه ریزی برای رسیدن به اون اهداف بوده و تلاشهای شبانهروزی و محروم کردن خودم از کلی نعمت توی زندگی.
درسته که باید پلن داشته باشی، بدونی قراره این کار و اون کارو انجام بدی، اما موانع از زمانی تازه شروع میشن که تو قدم میزاری توی اون راه. وقتی ایده کسب و کار خودت را پیدا میکنی و تصمیم میگیری اون را استارت بزنی، توی ماههای اول کلی نگرانی و استرس پیدا میکنی. ایده اینکه باید چیکار کنم حالا؟ اگه موفق نشم چی؟ اگه اون کاره بهتر جواب میداد چی؟ و کلی دغدغه دیگه که هرکدومش تو را توی دهها مشکل دیگه غرق میکنه. و تو سعی میکنی دائم با تلاش، برنامهریزی، سختتر کار کردن اون کمبودها را جبران کنی. این وسط یک چیزی هست به اسم توکل و ایمان به خدا. یعنی من تونستم بالاخره ایده کسب و کار خودم را، از علاقه مندی و چیزی که واقعا دوستش دارم پیدا کنم، میدونم میخوام در آینده توی چه زمینهای فعالیت کنم و استارت اون کار را هم زدم. واردش میشم، قدم به قدم روی خودم کار میکنم، دانشم را میبرم بالا و اون کسب و کار را رشد میدم. توی این بین، ایدههایی مثل مقایسه کردن خودت با بقیه، اینکه اون فلان شرایط را داره ولی تو نداری! اون الان اونجاست ولی تو به هیچجایی نرسیدی هنوز! و کلی دغدغه و نگرانی از به وقوع نپیوستن پیش بینیهات در آینده. همه اینها افکاری هستند که اگه سعی کنیم با سختکوشی و برنامه ریزی بیشتر به اونها جواب بدیم، اوضاع بدتر میشه، مشکلات بیشتری به وجود میاد و همیشه توی یک لوپ درحال فکر کردن میمونیم. به جای این کار، من میتونم کاری که الان بلدمش را انجام بدم و ایمان داشته باشم ایدههایی که لازمه، پیدا میشه، خدا من را هدایت میکنه به مسیرهایی که میتونم کسب و کارم را رشد بدم و اگه به جای توجه به اون استرسها، ترسها، تلاش برای پیشبینی آینده، فقط کاری که باید امروز انجام بدم را انجام بدم، و ایمانم به خدا باشه که مطمعنم من را به مسیرهای درست برای انجام کارهای درست، هدایت میکنه. اینجوری میتونم پیشرفت کنم و از منجلاب اون افکار بیماریزا خلاص بشم، چون ایمان و توکلم روی یک منبع دیگست و به جای تمرکزم روی مشکلات و دغدغهها، فقط روی کارهایی که باید انجام بشه هست و همینطور، ایدهها و کارهای بیشتری برای انجام شدن خودشون را نشون میدن.
بعد از شناخت این باور مخرب که فهمیدم من برای رسیدن به خواستههام، فقط متکی به تلاش خودم هستم، و هیچ دلیلی برای ایمان و توکل به خدا ندارم، حالا میتونم اون را با یک باور مناسب جایگزین کنم. ایده اینی که من قراره یک کار مشخصی را انجام بدم. مثلا کسب و کار خودم را استارت بزنم. بنابرین واردش میشم و از جایی که میتونم شروعش میکنم. بعد از اون، قدم به قدم توی اون مسیر پیش میرم و کارهایی که فکر میکنم باید انجام بدم را، جلو میبرم. به جای تمرکز روی مشکلات و موانع کسب و کارم، ایمان و توکل میکنم به خدا، و باور دارم که من هیچچیزی را از دست نمیدم و همیشه به مسیرهایی هدایت میشم که اونجا میتونم کارهایی را انجام بدم که باعث رشد اون حوضه من میشه. بنابرین دیگه هم نگران نیستم و تمرکزم روی چیزهای قشنگ و کارهایی هست که باید انجام بشه.
بنام خداوندی که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگی
سفر به اعماق درونم روز سوم
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم نازنینم و دوستان همفرکانسی
استاد جان من الان دیگه مقاومتی با حرف های شما ندارم چون جهان داره یکی یکی بهم ثابت میکنه که چقدر حرفهاتون درسته بله ابراهیم باید پیامبر باشه باید عزیز کرده و دوست جون جونیه خدا باشه وقتی که انقدر تسلیم باشی که به خاطر خدا پا روی هر چیزی بزاری و از هر چیزی بگذری حتی بچت اون بچه هم ی جایی نور چشمت میشه وقتی که نه بترسی نه نگران باشی ما پدرو مادرها انقدر ی از بچه حمایت میکنیم که آخر سر میبینی به جای تشکر فرزندان از پدرو مادر طلبکار هم هستن و بچه هایی که از اول از حمایت پدرو مادر برخوردار نبودن من به عینه در اطراف خودم دیدم آخر سر هم خیلی از پدرو مادر سپاسگزار هستن ولی بچه هایی که پدرو مادر خیلی حمایتشون کردن آخر سرهم با گستاخی میگن مگه شنا برای ما چیکار کردین و طلبکار هستن از پدرو مادر
استاد جان اینجایی که گفتم دقیقا چیزهایی هست الگو هایی هست که من خودم دیدم وقتی مثل ابراهیم رها باشی و حتی به خاطر خداوند ابراهیم که اومد سر بچش رو ببره اسماعیل هم قبول کرد این جوری میشه که هدایت میشی ولی وقتی داعما نگرانی که باید حامی بچت باشی و همش بترسی از ایندش و نگران باشی از کاراها و عملکردش آخر سر هم ی تو دهنی از جهان هستی میخوری که مگه برای ما چیکار کردی و هزار تا طلبکار بودن و توقع دیگه
ومن دارم میبینم که چقدر شما قانون رو زیبا درک کردین و هر کس اگر هنوز حرفهای شما رو قبول نکرده میاد اون روزی که با کمال میل میپدیره مقل خود من
نتیجه گیری از فایل امروزم
فقط و فقط به خدا دل ببندم و از هیچ چیز نترسم و نگران نباشم و تسلیم باشم …تسلیم خداوند و فقط در راه رضای او گام بردارم و اجازه بدم فرزندانم بار مسولیت زندگی خودشون رو به دوش خودشون باشه نه من و نگران نباشم از اینکه چه میخواد بشه و فقط به خدا بسمارمشون
که هر چقدر حمایتگر باشی بیشتر ضربه خواهی خورد هر چقدر رها کنی و به قول استاد بزرگترین کمک اینه که کمکشون نکنی آخر سر هم از تو تشکر خواهند کرد
خدایا صد هزار مرتبه شکرت امروز به عصمتت به بنده ات یک فرصت دیگه ای دادی تابتونه به تعهدش عمل کنه الهی شکر
استادعزیزم سلام و خداقوت بهتون ممنون بابت فایل های گرانبهاتون
چقد این فایل توحیدی میتونه باشه و چقد قشنگ معنی اعتماد داشتن به پروردگارمو میفهمم
چقد میتونه ابراهیم اعتماد قوی داشته باشه به پروردگارش و فرزندشو به همراه همسرش دربیابان رها کنه و مطمئنه که خداوند نگهدار و حامی فرزند و همسرش هست این اعتماد و یقین به خداوند آرامشی دروجودم میذاره که دگرگونم میکنه خدایا چجوری میشه این بنده ات اینقد نسبت به تو تسلیمه و توحیدی عمل میکنه
حتی وقتی خدابهش وعده دادفرزندتو قربانی کن او لحظه ای درنگ نکرد
این جنس از ایمان و باور و اعتماد به خداوند داشتن واقعا ستودنی است
کارهر کسی نیس هیچکس نمیتونه به فرزند خودش آسیب بزنه ولی ابراهیم به وعده ی خداعمل کرد وتونست از آزمایش های الهی سربلند بیرون بیاید
خوندن این داستان ها باورمو نسبت به خداوند قوی تر میکنه که منم بتونم هرلحظه روی تسلیم بودنم و توحیدی عمل کردنم قوی بشم
این الگوهایی که واضح در قرآن اومده میخواد یک پیامو به من بده که توهم میتونی مثل ابراهیم رها باشی و وابسته به کسی جز خدا نباشی
تسلیم باشی و آرامش داشته باشی و همه چیزو بسپاری به خودش
نسبت به فرزند میتونی وابسته اش نباشی میتونی بسپاری ب خداوند از او نگهداری کنه
هروقت که خودمو عاقل گرفتم و گفتم خودم مراقبشم به فرزندم یک آسیبی خورده اما هروقت که گفتم خدایاخودت مراقبش باش تو بهترین نگهدارنده ای اوبه بهترین وجه ازش مراقبت کرده خداجونم دوست دارم خودت کمکم کنه منم ایمانم هرروز به تو قوی تربشه
و تو زندگیم توحیدی تر عمل کنم
الهی شکرت به خاطر همه ی داشته هام
خدایا تنها تورامی پرستم و تنها از تو یاری می جویم مرا به راه راست هدایت کن
به نام خداوند بخشنده مهربان
زینب آفرین که حتی با تاخیر هم که شده به تعهدت عمل کردی،مطمئنم تو روزهای آینده بهترو بهتر عمل میکنی.
خداروشکر میکنم بابت آسمان زیبا و ابرها و خونه ای که به ما داده تا بیام دراز بکشم تو حیاطش و ابرها رو ببینم و باد خنک بهم بخوره.
تو دوتا فایل قبلی در مورد عزت نفس و ترمزهای مخفی اون صحبت کردیم ،فهمیدم که هرچی احساسات بهتر باشه مدارت بالاتر میره.
تو این فایل داره از این صحبت میشه که تو اگ تسلیم خداوند باشی ،احساست آنقدر خوب میشه که مدارت هم بالاتر و بالاتر میره و اتفاقات بهتری تجریه میکنی.
برام سخته که مثل حضرت ابراهیم باشم،انقدر تسلیم خدا باشم که هرچی بهم گفت بگم چشم خداجون.
ولی جوری که استاد در مورد خداوند صحبت می کنند منو به وجد میاره حس میکنم خدا آنقدر منو دوست داره و آنقدر قدرتمنده که هرکاری بگم برام انجام میده.
گوش دادن این فایل برام سخت بود،حتی کامنت گذاشتن در موردش هم برام سخته.
میخوام به زودی انققققدر تسلیم خداوند باشم و آنقدر درک کرده باشم این موضوع رو که به راحتی در موردش صحبت کنم.
آنقدر ایمان داشته باشم که در برابر اتفاقاتی که میفته احساس خودم رو خوب کنم و تسلیم باشم و هدایت بخوام از خدا و مطمئن باشم که اونه که منو به بهترین چیزها می رسونه،اونه که باعث موفقیت من میشه.
وقتی برداشت متفاوت شمارو از ایات قرآن رو فهمیدم.متوجه شدم ک چقد اطرافیان در مورد ایمان به ما باور های غلط و یسری توهم انتقال دادن.ولی این حرف شمارو ک ایمان واقعی یعنی خدا حمایتت میکنه تو هرکاری ک بخوای و بعد منتظر اتفاقات عالی باشی.این یه ایمان خالصه چون حس خوبی به ادم میده.و چقد بااین باور ادم میتونه مسلط باشه به خودش.و مسیر خودش رو طی کنه و خود واقعیش باشه.وقتی نگران نباشی و بجاش حس خوبی داشته باشی دقیقا ایده ها اونموقع هست ک بهت الهام میشه.???
پرورش دهنده من
فرمانروای من
حقیقت محض من
تورا هر لحظه و هر دم حس کردم
ولی به سبب ندیدنت نادیده ات گرفتم
اکنون میبینم اما نه با چشم سر بلکه با چشم دل
تورا میبینم ای بهترین بهترین ها
ای رحیم ای ودود ای ستارالعیوب ای غفور ای جمیل ای رازق
ای که هرچه میدهی تمامی ندارد
اکنون هر لحظه تورا در هر نقطه میبینم
اجسام را میبینم که به سبب الهام تو ایده را جرقه زده و منجر به کشف یا اختراع گردیده
من تو را نه در نقطه ای دوردست بلکه در وجودم و جای جای این جهان میبینم
متاسفم بخاطر آلودگی های ذهنم لطفا مرا ببخش و بخاطر این همه نعمات و برکات در این جهان عمیقا سپاسگزارم و تو را می ستایم
و دلم بر همه چیز گره خورده
همه چیزی که تو در وجودش هستی
دل من به تو کورترین گره ی ممکن را خورده
این گره را کور تر کن و دوستت دارم و باور دارم هدایتم میکنی و مرا به کمال نهایی و خواسته هایم میرسانی
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
سومین روز سفر من
واو عجب سفری بود این قد این فایل تاثیر گذار بود که من خودم شکه شدم و به مسایلی رسیدم که می خوام به شما دوستان عزیزم بگم
اول از همه یادگرفتم که هر آنچه از فایل استاد می بینم همیشه یک درس یا چندین درس مهم را یادبگیرم و بنویسم و به عنوان مهم ترین مساله ی زندگی بپذیرم و بهش عمل کنم اینو به محض گوش کردن این تعهد رو به خودم دادم حالا درس هایی که یادگرفتم و برای اولین بار در زندگی ام اجرا کردم:
1: به هر آنچه که به تو گفته می شود عمل کن دقیقا مانند هر آنچه که به ابراهیم گفته شد و عمل کرد و به الهاماتی که به ما می شود صدرصد عمل کنیم
2: به خداوند اعتماد کنیم و اون رو جزیی از خودمون بدونیم
3: با خداوند تقسیم کار کنیم و ایمان داشته باشیم که کارهامونو انجام میده دقیقا مانند لحظه ای که ابراهیم زن و بچه شو توی بیابون رها کرد و سپاردشون دست خداوند
4: رها بودن نسبت به همه چیز واقعا ابراهیم رها بود از همه نظر خصوصا موقعه ای که بهش الهام می شد حاضر بود هر کاری انجام بده تا به الهامش عمل کنه
5: در برابر فرمان پروردگارش تسلیم بود و ایمان داشت که پروردگارش در انجام هر کاری توانا است
من امروز خیلی خیلی خیلی کم از این 5 مورد که یادگرفتم استفاده کردم اصلا زندگیم زیر روشد احساسم دگروگون شده بود تو خیابون راه می رفتم افراد یه جور دیگه نگاهم می کردن باگ های بزرگ در مورد ثروت رو کشف کردم که اصلا نمیدونم چطوری این قد مخفی بودن و یه دفعه پیدا شدن امروز بهم الهام شد سهامم رو بفروشم فروختم توی معاملات اول صبح و به الهامم عمل کردم اخر ظهر 5 درصد ضرر خورده بودش یعنی معجزه می کنه فقط کافیه بهش عمل کنی و اخرین موضوعی که یادگرفتم از این فایل یاداوری این جلمه بود باید پول به دنبال من بیاد نه من برم دنبالش دقیقا همون حرفی که استاد توی یکی از فایل هاش زد الرزق رزقان
امروز از درو دیوار پول وارد زندگی ام شد واقعا خدایاشکرت منی این همه فایل استاد گوش می کردم نتیجه ی اندک می گرفتم با این تعهد که به درس های هرکدام از فایل های رایگان عمل کنم زندگیم 180 درجه تغییر کرد خدایا شکرت بابت قوانین بدون تغییرت که هر لحظه ازش استفاده کنی نتیجه می گیری خانوم شایسته عزیزم از صمیم قلبم ازتون سپاس گزارم بابت این سفر فوق العاده امیداورم همسفر متعهدی باشم خدایاشکرت خدایا شکرت خدیا صدهزار مرتبه شکرت
با سلام و تشکر برای این فایل عالی. سهوچار روز بیشتر به عید قربان نمانده و من هر سال اینروزا خیلی دلتنگم. بخاطر از دست دادن فرزند جوانم و پدرومادرم که هر دو زود از دنیا رفتن و برادر جوانم و تعدادی جوان فامیل ..نمیدونم چه حکمتی بود ک امروز همینطور وارد سایت شدم این ویدیو اومد تا اخر گوش کردم و خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. ک تسلیم باشم و آروم. چون تمام اشک های دنیا رو در داغ عزیزانم بخصوص پسرم ک همه امید و آرزویم بود، ریخته ام و در دلم سالها عزادار بوده ام و چه روزها و شب های پردردی به این خاطر گذرانده ام و همون روزا باز قرآن مددم بود ک تا اندازه ای آرام باشم و ادامه بدم بخصوص قرآن رو با معنی مطالعه میکردم رسیدم به آیه ۱۴۵ آل عمران و بارها این آیه رو برای خودم تفسیر کردم در موردش خوندم و…. چقدر خوبه ک تسلیم باشیم در برابر اتفاقی ک فقط دست خداست . من هم توکل کرده ام و از خدا میخواهم ک ابراهیم وار تمام داغدیدگان تسلیم رأی معبودی باشند ک جز خیر برای بنده اش نمیخواهد..برای روح تمام رفتگان ارامش ابدی و جهت بازماندگان صبر و تسلیم آرزومندم
مهری عزیزم
امروز عید قربانه ومن این فایل رو پلی کردم تا یه بار دیگه گوش کنم والان به کامنت شما هدایت شدم خیلی خیلی تبریک میگم به این سعه صدر شما واز خداوند منان برای شما صبر زیبا وجمیل میخوام
روز سوم
بیا باور کنیم، تغییر باور سخت نیست.
چند روز پیش این فایل رو گوش دادم و یه سوال که چند وقته تو ذهنمه، دوباره برام تکرار شد.. “چرا فک میکنم خدا نمیتونه منو به سمت علاقهام هدایت کنه، چرا فک میکنم باید برای پیدا کردن علاقم دست و پا بزنم” شاید این سوال هیچ ربطی به فایل این روزشمار نداشته باشه اما همونجا این به دلم افتاد تو کامنتم بنویسم. اما ننوشتم تا امروز. همانروز ایمیل اومد از فعالیت عادله کیانی فر تو سایت. در این روز و در این مدار، من حسودی عادله رو میکنم دوست دارم حالم مثل اون خوب باشه، کامنتهام معروف بشن، یه عالمه موفقتر بشم. خلاصه اومدم کامتتشو بخونم دیدم کامنتش در واقع پاسخ به الهه سواد کوهی هست پس تصمیم گرفتم اول کامنت الهه رو بخونم که به یه الهه دیگه، تو عقل کل پاسخ نوشته بود، پاسخ به سوالی با موضوع از کجا بدونم علاقهام چیه. لینک این دیدگاه رو تو این کامنتم کپی میکنم چون خدا مستقیم داره با من حرف میزنه اینجا.
https://abasmanesh.com/fa/obeying-god-guidance/comment-page-9/#comment-1017812
و اینم لینک عقل کل
https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%81%d9%87%d9%85%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%9f/?ans-page=1%2F
هزار باید بخونمش، خدا داره با من حرف میزنه.
میخونم و قول میدم میام از مسیر هدایتم به علاقم به اینکه پول پارو میکنم از علاقهام، مینویسم. مینویسم که سخت نبود که من سپردم بخدا کارارو اون انجام داد عشق و حال رو من بردم. اگه الهه سوادکوهی تونسته منم میتونم اگه حضرت مریم تونسته، مریم تیزقدمم میتونه.
فردا صبح روز چهارمو گوش میدم.
سلام به همه بچههای وب سایت، روزشمار و اساتید. توی دو سال اخیر که تصمیم گرفتم زندگیم را تغییر بدم و شروع کردم به مطالعه درباره رشد شخصی، همیشه یک برنامه منظم و دقیق را برای زندگیم، روزها، هفتهها، ماهها و سالها داشتم. یعنی اوایل هرسال برنامه ریزی میکردم که من این و این و این را میخوام، درنهایت اون اهداف بزرگ را به قسمتهای کوچیک و کوچیک تری تقسیم میکردم و با کارهای روزمره و ساده، سعی میکردم در پایان به اون اهداف برسم. ایده خیلی خوبی بود و زندگی من تغییرات زیادی داشته و توی حرفه خودم، رشد خوبی داشتم. اما به نوعی خدا و ایمان به یک منبع بزرگتر از خودم را فراموش کردم. ایدهای که یک نفر هست که توی زندگیت نقش داره و میتونی روش حساب کنی. من وقتی غرق در خواستهها و برنامهریزی برای رسیدن به اونها شدم، همه چیز را فقط توی خودم میدیدم. باید سخت تلاش کنم، تا در پایان به اون هدفه برسم. هیچ عامل دیگهای نیست که روی موفقیت من تاثیر بزاره! و همه چی به تلاش خودم بستگی داره. شاید این جملات به ظاهر قشنگ باشند و انگیزشی، ولی مشکل از جایی شروع میشه که تو انقدر همه چیز را شخصی میکنی که باور داری فقط تلاش شبانهروزی و سختکار کردن میتونه تو را به رویاهات برسونه. زمانی که شکست بخوری، نتونی سخت کار کنی یا کمی از اون فضای خواستههات دور بشی، فورا احساس گناه و عذاب وجدان داری، چرا که فکر میکنی توی مسیر اشتباهی هستی و باید فورا برگردی.
مشکل از جایی شروع شده که توی این بین، زیادی روی خودت حساب کردی و ایمان آوردی که باید بار همه سختیها و مسئولیتها را تو به دوش بکشی. خدا را فراموش کردی، چون معتقد هستی همه چیز به تلاش خودت برمیگرده و ایمان به غیر، بیمعنی هستش. این باوری بود که توی من شکل گرفته بود. شاید پیشرفتهای خوبی توی این سالها داشتم، اما همیشه یک احساس پوچی میکردم که انگار یک چیزی درست پیش نمیره یا من اونقدر که باید، پیشرفت نمیکنم. امروز وقتی این فایل را دیدم، پیش خودم فکر کردم که من زیادی درگیر زندگی شدم. زیادی روی تلاش سرسختانه خودم حساب کردم. شاید دیگه هیچ دلیلی نمیدیدم که روی خدا و قوانین حاکم برجهانش تمرکز کنم، چرا که اعتقاد داشتم من میتونم با سختکوشی و تلاش هرچیزی را بدست بیارم. انقدر درگیر موانع مختلف زندگی مثل آینده کاری، درآمد، حرفه، زندگی مستقل و چیزهای دیگه شده بودم، که صبح تا شب زندگیم فقط و فقط برنامه ریزی برای رسیدن به اون اهداف بوده و تلاشهای شبانهروزی و محروم کردن خودم از کلی نعمت توی زندگی.
درسته که باید پلن داشته باشی، بدونی قراره این کار و اون کارو انجام بدی، اما موانع از زمانی تازه شروع میشن که تو قدم میزاری توی اون راه. وقتی ایده کسب و کار خودت را پیدا میکنی و تصمیم میگیری اون را استارت بزنی، توی ماههای اول کلی نگرانی و استرس پیدا میکنی. ایده اینکه باید چیکار کنم حالا؟ اگه موفق نشم چی؟ اگه اون کاره بهتر جواب میداد چی؟ و کلی دغدغه دیگه که هرکدومش تو را توی دهها مشکل دیگه غرق میکنه. و تو سعی میکنی دائم با تلاش، برنامهریزی، سختتر کار کردن اون کمبودها را جبران کنی. این وسط یک چیزی هست به اسم توکل و ایمان به خدا. یعنی من تونستم بالاخره ایده کسب و کار خودم را، از علاقه مندی و چیزی که واقعا دوستش دارم پیدا کنم، میدونم میخوام در آینده توی چه زمینهای فعالیت کنم و استارت اون کار را هم زدم. واردش میشم، قدم به قدم روی خودم کار میکنم، دانشم را میبرم بالا و اون کسب و کار را رشد میدم. توی این بین، ایدههایی مثل مقایسه کردن خودت با بقیه، اینکه اون فلان شرایط را داره ولی تو نداری! اون الان اونجاست ولی تو به هیچجایی نرسیدی هنوز! و کلی دغدغه و نگرانی از به وقوع نپیوستن پیش بینیهات در آینده. همه اینها افکاری هستند که اگه سعی کنیم با سختکوشی و برنامه ریزی بیشتر به اونها جواب بدیم، اوضاع بدتر میشه، مشکلات بیشتری به وجود میاد و همیشه توی یک لوپ درحال فکر کردن میمونیم. به جای این کار، من میتونم کاری که الان بلدمش را انجام بدم و ایمان داشته باشم ایدههایی که لازمه، پیدا میشه، خدا من را هدایت میکنه به مسیرهایی که میتونم کسب و کارم را رشد بدم و اگه به جای توجه به اون استرسها، ترسها، تلاش برای پیشبینی آینده، فقط کاری که باید امروز انجام بدم را انجام بدم، و ایمانم به خدا باشه که مطمعنم من را به مسیرهای درست برای انجام کارهای درست، هدایت میکنه. اینجوری میتونم پیشرفت کنم و از منجلاب اون افکار بیماریزا خلاص بشم، چون ایمان و توکلم روی یک منبع دیگست و به جای تمرکزم روی مشکلات و دغدغهها، فقط روی کارهایی که باید انجام بشه هست و همینطور، ایدهها و کارهای بیشتری برای انجام شدن خودشون را نشون میدن.
بعد از شناخت این باور مخرب که فهمیدم من برای رسیدن به خواستههام، فقط متکی به تلاش خودم هستم، و هیچ دلیلی برای ایمان و توکل به خدا ندارم، حالا میتونم اون را با یک باور مناسب جایگزین کنم. ایده اینی که من قراره یک کار مشخصی را انجام بدم. مثلا کسب و کار خودم را استارت بزنم. بنابرین واردش میشم و از جایی که میتونم شروعش میکنم. بعد از اون، قدم به قدم توی اون مسیر پیش میرم و کارهایی که فکر میکنم باید انجام بدم را، جلو میبرم. به جای تمرکز روی مشکلات و موانع کسب و کارم، ایمان و توکل میکنم به خدا، و باور دارم که من هیچچیزی را از دست نمیدم و همیشه به مسیرهایی هدایت میشم که اونجا میتونم کارهایی را انجام بدم که باعث رشد اون حوضه من میشه. بنابرین دیگه هم نگران نیستم و تمرکزم روی چیزهای قشنگ و کارهایی هست که باید انجام بشه.
بنام خداوندی که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگی
سفر به اعماق درونم روز سوم
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم نازنینم و دوستان همفرکانسی
استاد جان من الان دیگه مقاومتی با حرف های شما ندارم چون جهان داره یکی یکی بهم ثابت میکنه که چقدر حرفهاتون درسته بله ابراهیم باید پیامبر باشه باید عزیز کرده و دوست جون جونیه خدا باشه وقتی که انقدر تسلیم باشی که به خاطر خدا پا روی هر چیزی بزاری و از هر چیزی بگذری حتی بچت اون بچه هم ی جایی نور چشمت میشه وقتی که نه بترسی نه نگران باشی ما پدرو مادرها انقدر ی از بچه حمایت میکنیم که آخر سر میبینی به جای تشکر فرزندان از پدرو مادر طلبکار هم هستن و بچه هایی که از اول از حمایت پدرو مادر برخوردار نبودن من به عینه در اطراف خودم دیدم آخر سر هم خیلی از پدرو مادر سپاسگزار هستن ولی بچه هایی که پدرو مادر خیلی حمایتشون کردن آخر سرهم با گستاخی میگن مگه شنا برای ما چیکار کردین و طلبکار هستن از پدرو مادر
استاد جان اینجایی که گفتم دقیقا چیزهایی هست الگو هایی هست که من خودم دیدم وقتی مثل ابراهیم رها باشی و حتی به خاطر خداوند ابراهیم که اومد سر بچش رو ببره اسماعیل هم قبول کرد این جوری میشه که هدایت میشی ولی وقتی داعما نگرانی که باید حامی بچت باشی و همش بترسی از ایندش و نگران باشی از کاراها و عملکردش آخر سر هم ی تو دهنی از جهان هستی میخوری که مگه برای ما چیکار کردی و هزار تا طلبکار بودن و توقع دیگه
ومن دارم میبینم که چقدر شما قانون رو زیبا درک کردین و هر کس اگر هنوز حرفهای شما رو قبول نکرده میاد اون روزی که با کمال میل میپدیره مقل خود من
نتیجه گیری از فایل امروزم
فقط و فقط به خدا دل ببندم و از هیچ چیز نترسم و نگران نباشم و تسلیم باشم …تسلیم خداوند و فقط در راه رضای او گام بردارم و اجازه بدم فرزندانم بار مسولیت زندگی خودشون رو به دوش خودشون باشه نه من و نگران نباشم از اینکه چه میخواد بشه و فقط به خدا بسمارمشون
که هر چقدر حمایتگر باشی بیشتر ضربه خواهی خورد هر چقدر رها کنی و به قول استاد بزرگترین کمک اینه که کمکشون نکنی آخر سر هم از تو تشکر خواهند کرد
در پناه حق باشین
خدایا صد هزار مرتبه شکرت امروز به عصمتت به بنده ات یک فرصت دیگه ای دادی تابتونه به تعهدش عمل کنه الهی شکر
استادعزیزم سلام و خداقوت بهتون ممنون بابت فایل های گرانبهاتون
چقد این فایل توحیدی میتونه باشه و چقد قشنگ معنی اعتماد داشتن به پروردگارمو میفهمم
چقد میتونه ابراهیم اعتماد قوی داشته باشه به پروردگارش و فرزندشو به همراه همسرش دربیابان رها کنه و مطمئنه که خداوند نگهدار و حامی فرزند و همسرش هست این اعتماد و یقین به خداوند آرامشی دروجودم میذاره که دگرگونم میکنه خدایا چجوری میشه این بنده ات اینقد نسبت به تو تسلیمه و توحیدی عمل میکنه
حتی وقتی خدابهش وعده دادفرزندتو قربانی کن او لحظه ای درنگ نکرد
این جنس از ایمان و باور و اعتماد به خداوند داشتن واقعا ستودنی است
کارهر کسی نیس هیچکس نمیتونه به فرزند خودش آسیب بزنه ولی ابراهیم به وعده ی خداعمل کرد وتونست از آزمایش های الهی سربلند بیرون بیاید
خوندن این داستان ها باورمو نسبت به خداوند قوی تر میکنه که منم بتونم هرلحظه روی تسلیم بودنم و توحیدی عمل کردنم قوی بشم
این الگوهایی که واضح در قرآن اومده میخواد یک پیامو به من بده که توهم میتونی مثل ابراهیم رها باشی و وابسته به کسی جز خدا نباشی
تسلیم باشی و آرامش داشته باشی و همه چیزو بسپاری به خودش
نسبت به فرزند میتونی وابسته اش نباشی میتونی بسپاری ب خداوند از او نگهداری کنه
هروقت که خودمو عاقل گرفتم و گفتم خودم مراقبشم به فرزندم یک آسیبی خورده اما هروقت که گفتم خدایاخودت مراقبش باش تو بهترین نگهدارنده ای اوبه بهترین وجه ازش مراقبت کرده خداجونم دوست دارم خودت کمکم کنه منم ایمانم هرروز به تو قوی تربشه
و تو زندگیم توحیدی تر عمل کنم
الهی شکرت به خاطر همه ی داشته هام
خدایا تنها تورامی پرستم و تنها از تو یاری می جویم مرا به راه راست هدایت کن
روز شمار تحول زندگی من روز سوم
سلام عید همه گان مبارک مخصوصا استاد عزیز سید حسین عباس منش.
امید وارم روز های خوبی را سپری کنید در تمام امور زندگی تان .
ممنون از عیدی تان استاد عزیز .
کوچیک شما حمید از هلند