اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اتفاقات این چند روز منو یاد این فایل انداخت و نگاه کردمو لذت بردم
میلیون ها نفر عذادار سردار سلیمانی هستن و موجی از غم عصبانیت و نفرت از آمریکا بین ملت موج می زنه. در صورتی که تمام این احساسات بد از سوی شیطانه
در صورتی خدا تو قرآن گفته درورد و رحمت می فرسته بر کسانی که وقتی مصیبتی بر اونها اصابت میکنه میگن ما از خداییم و بسوی او باز می گردیم
در صورتی که خدا تو قرآن گفته بدون شک نجوا از سوی شیطان است برای اینکه مومنان را غمگین کند
در صورتی که بارها گفته غمگین نباشید
در صورتی که گفته کسانی هدایت می شن که نه غمی داشته باشن و نه ترسی
در صورتی که بارها گفته تمام اتفاقات زندگی تون رو خودتون رقم می زنید (به ما قدمت ایدیهم, بما کانوا یعملون) ولی ما آمریکا و دیگران رو عامل بدبختی خودمون می دونیم و نفرت درونمون موج می زنه
به نظر من اگه ما این رو باور کنیم که تمام اتفاقات زندگیمون رو خودمون رقم می زنیم اونوقت دیگه از کسب نفرت نداریم
اگه سردار سلیمانی در راستای اهدافش پیش می رفته و طی مسیر از موفقیت هاش لذت می برده، الان هم روحش داره لذت می بره و هیچ وقت ما نابود نمی شیم
امروز که به این فایل هدایت شدم خیلی ازخاطرات ومرور کردم
من تقریبا ۷سال پیش خواهرم رو ازدست دادم من اون موقع اصلا هیچ دیدگاهی راجب مرگ نداشتم واین اتفاق زمانی افتاد که من شش ماه بود خواهرم وندیده بودم که ایشون فوت کردن همراه همسرشون که پسرخاله ام میشد وقتی این اتفاق افتاد خواهرم چهار فرزند داشتن که اخری دوسالش بود وتازه ازشیر گرفته بود نمیدونم چجوری بگم اون زمان چه شوکی به من وارد شد چون من کرج بودم وخواهرم تبریز وتا من برسم تبریز چن ساعتی میشد خواهرم ودفن کرده بودن ومن باخواهرم فاصله سنی زیادی داشتم جوری فرزند اولش بامن همسن بودن ومن بشدت وابسطه خواهرم بودم چه دردوران کودکی چه بزرگسالی من نمیدونم برا بقیه پدرمادرم بچه های خواهرم چی گذشت ولی من بشدت ظربه خوردم چون دفن شدن خواهرمم ندیدم تامدتها باورم نمیشد یا یهو صداشو میشنیدم که منو صدا میکنه هرچی همه میگفتن گریه بسه من گوش نمیدادم وچشامم ظعیف شد ومن هنوز نمیتونستم قبول کنم
حالا اون افکاری که منو ازار میداد و میخوام بگم ونتایجی که بعدا بهش رسیدم
اول اینکه خواهرم بشدت مظلوم بودن وهمیشه مورد ظلم قرار میگرفتن جوری که مادرشوهرش که خاله خودم باشه بااجر زده بودن توسرش ویه چشم خواهرم تار میدید همیشه وهیچ وقتم گله نمیکرد حتی وقتی فرزند اولش فوت کرد که اونم مقصر خاله ام بود ومن به قول استاد چون قوانین رونمیدونستم حسرت میخوردم غصه میخوردم که چرا خواهر من مرد چرا اونکه انقدر مظلوم بود
چیزی که بهش رسیدم این بود که همه اتفاقات به واسطه اعمال خودما اتفاق میفته ماخالق شرایط خودمونیم به قول استاد تحمل نکنین هرجا دیدین باید تحمل کنین بدونین براتون سمه بدونین شرک دارین بدونین ترسو هستین وتوکل فقط زبانی دارین بدونین مثل خواهرمن تحمل کنین اوضاع درست نمیشه بلکه بدتر میشه من ازبچگی دیدم چه تحقیرهایی شد این خواهرم چرا باید انقد عدم لیاقت داشته باشه یه ادم
چون رفتاری که بقیه باهات دارن ایینه خودشماست میخوایین بدونین عملکرد درست دارین نگاه کنین به رفتار بقیه باشما
دومین چیزی که بهش رسیدم این بود ماهمیشه کنار هم نیستیم بقول استاد نمیدونم تاچن ساعت تواین مهمونی هستیم
من یادمه خواهرم همیشه گله میکرد چرا نمیان به من سربزنین
چون همیشه اون بود به همه محبت میکرد به همه سرمیزد اصلا اچار فرانسه کل فامیل بود
همه تایه جایی گیر میکردن میدونستن مریم هست
من یاد گرفتم به اندازه ظرفیت ولیاقت هرشخص بهش محبت کنم کنارش باشم
ازحد که بگذره میشه وظیفه وخودت ارزش خودتو میاری پایین
نیکی که ازحد بگذرد نادان خیال بدکند
یه روز که همگی دسته جمعی بامادر وخواهرم داشتیم میرفتیم سرخاک من یهو گفتم مامان چی میشد تو ازوقتی مریم مرده یه پنجشبه نیس که سرخاک نری اونم پای پیاده چی میشد ما وقتی که زنده بود یه اژانس میگرفتیم باهم مثل الان یه سرمیرفتیم و بهش سرمیزدیم من اون روز خیلی حرف خوردم وخیلی سرزنش شدم ازسمت خواهرهام ولی واقعا واقعیت تلخه
یادگرفتم شکر گزار باشم بخاطر همه کسایی که الان دارم فقط میخوام بگم اون لحظه ادم وقتی بی قراری میکنه به معنی واقعی کلمه ناشکره چون خدا یه چیز روازما گرفته مااینجور معترض شدیم ولی نعمتهای دیگه اش رو نادیده میگیریم
من ازمرگ خواهرم مریم خیلی چیزها یاد گرفتم
به دیدگاهی رسیدم که الان میرم سرخاک بعدش به قدری انرژی دارم که میتونم کوه روجابه جا کنم
انگار خواهرم به من میگه روح انگیز ببین زندگی چقدر زیباس ببین داشته ها چقدر باارزشن ببین این دنیا چقدر فراوانی و تجربه های ناب داره من وارد مرحله دیگه زندگی شدم این سفرادامه داره من شادم وراضی
الان که از خواهرم حرف میزنم گریه نمیکنم حسرت نمیخورم همه خاطرات خوبی که ازش دارم وبه یادمیارم وبه خاطر تک تک اون لحظاتی که باهم بودیم خداروشکر میکنم
چه نشانه هایی خداوند تواین چن سال نشون من داده که من بیشتر سپاسگزار باشم
همسایه ای که باهم خواهر بودن ولی تاحالا یک لحظه بخداقسم حتی یک لحظه خاطراتی که من با ابجی مریمم داشتم نداشتن و وقتی براشون تعریف میکردم میگفتن مگه میشه
چقدر درس زندگی به من دادی ابجی مریم هم بازندگی کردن هم با مرگت چقدر تو برکت داشتی توهمین اندازه اززندگیت همیشه دوس داشتی کمک کنی والان ببین بامرگت هم به ابجی کوچیکت کمک کردی
بچه های سایت بخدا که اینها همه از اعماق قلبم میگم هر اتفاقی میفته فقط یه کم سکوت کنین یه کم خلوت کنین یه کم نجواهای ذهن وخاموش کنین ببینین میخواد اون تضاد چی به شما بگه ایا ازمرگ بدتر تواین دنیا هست که چاره ای نباشه من ازاین درس گرفتم چه برسه به بقیه مشکلات
دیدتون روازمرگ تغییر بدین من تواین چن سال انقدررو خودم کار کردم که مثل استاد همون اندازه که عاشق زندگی هستم همون اندازه مرگ روهم دوس دارم وانسانهای متعالی ازمرگ هم فرکانسی خودشون ناراحت ومحزون نمیشن بلکه شادمیشن که هم فرکانسیش رفته مرحله بعد که خیلی بهتر از اینجاس به واسطه باورهای درستش که باعث فرکانس درستش شده
ما یک ذره هستیم دربرابر اقیانوس بی انتهای خدا وقتی قطره برمیگرده به دل اقیانوس خوشحاله شاده وبی قراره وقتی که هنوز وصلی اتفاق نیفتاده
استاد عزیزمم دوستای گلم خداروشکر که دارمتون وخداروشکر که سایتی به اسم عباس منش هست تا ردپایی ازمن بجا بمونه خدایا شکرت
وابسته هیچ بنی بشری نباشین دلبسته کنار هم بودنها باشین ازهم خاطرات ورد پای خوب بجا بزارین خوب باشیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
توهیچ چیز افراط وتفریط نکنین
همیشه میانه باشین توجهان دوقطبی انسان باید میانه باشه
“هر اتفاقی میفته براتون فقط یکم سکوت کنید ،یکم خلوت کنید ، یکم نجواهای ذهن را خاموش کنید و ببینید اون تضاد چی به شما میگه آخرین نقطه تو این دنیا مرگه که هیچ چاره ای براش نیست حتی میشه از اون هم درس گرفت چه برسه به بقیه تضاد ها ”
امیدوارم روح خواهرتون هم شاد باشه که باعث شد این کامنت تاثیر گذار باشه
سلام به استاد عزیزم استادی که با قلبش با ما سخن میگوید نه با ذهنش…
در پارک زیبایی در شهر زیبایی نزدیک به خانه ام روی نیمکتی نشستم و این فایل فوق العاده رو تماشا کردم … دقیقا پاییز است برگ های درختان روی زمین هست و رنگ برگ های درختان از سبز به زرد تغییر کرده…
به ظاهر انگار مرگ درخت ها فرا رسیده ولی بارها دیدیدم بعد از هر زمستانی بهاری در پیش هست و این ریزش برگها به عنوان مردن آن درخت ها نیست بلکه به عنوان فرصتی دوباره برای بهاری دیگر هست…
مرگ هم همین هست شاید با فرا رسیدن مرگم به ظاهر همچیز تمام شده باشد اما فرصتی هست برای بهار بعدی که میتوانم بهتر از گذشته زندگی کنم …
مرگ را داریم هر شب تجربه میکنیم مرگ جز خوابی عمیق چیزی نیست …
صبح وقتی بیدار میشویم انگار دوباره متولد شده ایم ما هر شب می میریم و هر روز متولد می شویم این دارد سالها روزها تکرار میشود…
پس باید از لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم پس باید بدنبال شکوفایی و علایق خودم باشم …
پس باید در جهانی که هستم با خودم و اطرافیانم در صلح باشم …
پس باید همواره به خداوند که مالک تمام این نعمتها هست متصل شوم و سپاسگزار باشم…
این جهانی که دارم تجربه میکنم یک مهمانی باشکوه هست در این مهمانی هر آنچه میخواهم میتوانم سفارش بدم هر چیزی در این مهمانی پیدا میشود من چه میخوام …
در این مهمانی زیبایی هایش بیشتر از نازیبایی هایش هست آیا من به نازیبایی باید توجه کنم صد درصد خیر من باید به 90 درصد زیبایی که در این مهمانی هست توجه کنم و لذت ببرم …
من وقتی مهمانی میگیرم و مهمان دعوت میکنم میخواهم بهترین نعمت ها رو فراهم کنم تا دعوت شدگان بهترین استفاده رو و بیشترین لذت رو تجربه کنند…
پس خداوند که صاحب اختیار ما هست قطعا در این مهمامی جز زیبایی چیزی نیافرید این ما بودیم که با کانون توجهمون به نازیبایی در این جهان نازیبایی خلق کردیم وگرنه نازیبایی نبوده همچیز زیبا بوده و هست .
حال با نگاهی که دارم میفهمم انتخاب اصلی من باید در مهمانی زیبایی باشد و لذت بردن از این مهمانی …
اگر چیز نازیبایی هم میبینم این همان افکار گذشته خودم و اطرافیانم بوده که خلق کرده باید آگاهانه کانون توجهمو به انچه میخواهم معطوف کنم تا همجهت با مهمانی خداوند بشم تا تمام سفارش هام زیبا باشه …
آری درست هست برگ درختان خشک شده و زیر پاهای من خش خش میکند اما کار درختان تمام نشده بلکه شروع دوباره در بهاری دیگر هست…
سپاسگزار خداوند هستم که هر روز دارد آگاهترم میکند هروز درک من رو از خودش و قوانینش بیشتر میکند و سپاسگزار استادی هستم که با قلبش با ما سخن میگوید نه با ذهنش ..دوست دارم استاد خوبم
باید یک اعتراف صادقانه کنم ، واقعا شنیدن این فایل برای من سخت بود ، حتی دیروز که نوبت این فایل بود ، اسکیپ گردم ، حس کردم آمادگی ش رو ندارم
امروز که تصمیم گرفتم فایل رو بشنوم ، میخواستم دقیقه 10 پاز بزنم ، و ادامه ندم ولی به خودم گفتم باید پای تعهدم بمونم و تا پایان گوش بدم .
من عاشق زندگی م ، به معنای واقعی کلمه .
لذت میبرم هر روز صبح بیدار میشم ، لذت میبرم کسایی که سن بالا دارن و شادن و کیفیت زندگی شون بالاست رو میبینیم.
حتی تو تاریک ترین روز های زندگیم ، از اینکه زنده م و زندگی میکنم ته قلبم از پروردگار ممنون میشم.
تصمیم گرفتم فایلتون رو از این جهت بشنوم که برای من که عاشق زندگی م پس چطور نگاه کنم ؟
اگه این جهان یه مهمونیه ، من از دم در ورودی تا آخرش که دست پروردگاره ، لذت واقعی ببرم
اگه این جهان یک مهمونیه ، از پروردگار ممنونم برای اینتخاب این بدن و عاطی برای رفتن به مهمونی ،برای نقشی که دارم ، هر چند الان خیلی حس میکنم گم شدم ولی ممنونم از روحم برای این انتخاب ، میدونم که قراره نقشم رو خوب ایفا کنم .
اگه این جهان یک مهمونیه با انسان هایی با روح های زیبا معاشرت کنم ،
بهترین غذا رو انتخاب کنم ، چه برای جسمم ، چه روحم
بهترین قسمت بشینم
در لحظه باشم ، از موسیقی ، از رنگ ها ، از شاد بودن لذت واقعی ببرم
وقتی داشتم به فایلتون گوشم میدادم که گفتین حتی یک ثانیه تایم بیشتر نمیخوام ، از ذهنم گذشت ، ولی من چقد زمان بیشتر میخوام
خیلی جاها از جهان نرفتم که واااقعا دوس دارم تجربه کنم
خیلی حس ها هست که تجربه نکردم
این آزادی منوط به چیه ؟
ثروت
ثروت یک کاتالیزور برای سرعت بخشیدن به خواسته هامه .
منظورم فقط خواسته های مادی نیست ،
مثلا مادر شدن ،
باید وارد یک مدار دیگه ای بشم که با فردی که دوست دارم ملاقات کنم ، وبعدش مادر شم
واقعا این جمله استاد رو باید با طلا نوشت ثروت مند شدن معنوی ترین کار جهانه
بدون نظم ذهنی مینویسم ، از مرگ رسیدم به ثروت
ولی واقعا عمیقا میخوام این جهان رو تجربه کنم ، لذت ببرم
این منوط به آزادیه
آزادی ، نیاز به ثروتمند شدن داره
برای رسیدن به ثروت باید منطبق بشم با انرژی ثروت ،
باید باور هام تغییر کنن
باید از همین لحظه شروع کنم ،
همین لحظه که تو این مهمونی مجلل شگفت انگیز به دعوت پروردگار ، در زیبا ترین لباس ممکن به عنوان یک انسان ، و زیباترین لوکیشن به نام این زمین .
اول فایل با قلب جمع شده و منقبض شروع کردم ولی با هدایت پروردگار قلبم باز شد
باید هر لحظه به خودم یادآوری کنم که تو یک مهمونی بی نظیر و تکرار نشدنی هستم
پروردگار زیبای من دستم رو بگیر
امروز یک آیه می دیدم سوره مومنون :
أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿10﴾
آنانند که خود وارثانند (10)
در ادامه ی ویژگی های مومنان این طور نوشته بود
خیلی ذهنم درگیر شد
شاید نگاه اول به معنی وارثان این جهان یا فردوس باشه ،
ولی
چند مدت پیش ذهنم درگیر این بود که من چه میراثی میتونم داشته باشم ؟ میراث من چیه ؟
منظورم مادی نیست
منظورم تاثیر من در این جهان شاید وازه ی خووبی که توصیفش میکنه legacy باشه
نمیدونم الان کدوم نقطه از راه ساخت میراثم هستم ، ولی میدونم که تو مسیرشم
این آیه منو برد به اون فکر
که عاطی برای اون میراثی هم توی ذهنت هست باید جز مومنان باشی
مومنان به به غیب ایمان دارن ،
مصداق تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
که خود راه بگویدت که چون باید کرد
مومنان در لحظه هستن
نه ترسی دارند نه اندوهگین میشوند
باید هر لحظه با خودم تکرار کنم
همه ی این حرف هایی که هدایت شدم به نوشتن شون باید هزار بار توی وجودم تکرار شه .
یکی از آگاهی های عمیق قرآن که حس میکنم دارم بیشتر درکش میکنم این هست که بارها و بارها در مورد ایمان به آخرت صحبت میکند
آیاتی که مربوط به ایمان به روز آخرت (یوم الاخر) و دنیای پس مرگ هست این تلنگر رو بهم میزند که هیچ چیز در این دنیا ثابت و پایدار نیست و همه چیز دستخوش تغییر هست ، پس اگر وابسته ی این دنیا و آنچه در دنیای شکل و فرم هست باشیم چیزی جز رنج نصیبمان نمیشود و اگر به خواسته ها و آرزوهامون هم برسیم باز هم در زیرلایه های اون حس خوبی که از پیروزی و موفقیت هست رنج وجود دارد ، به عبارتی اگر به خواسته هامون وابسته باشیم و تمام زندگی رو در رسیدن به خواسته ها و آرزوها بدانیم اگر به خواسته هامون نرسیم رنج میکشیم و اگر به خواسته هامون هم برسیم بازم رنج میکشیم چون نمیتونیم برای همیشه نگهشون داریم (ریشه ی این مساله وابستگی به خواسته ها و آرزوهای دنیایی هست)
دیدگاهی که نسبت به کل هستی و کائنات و انسان و … دارم این هست که هر چیزی یک سطح و عمقی داره
آنچه در سطح وجود داره دستخوش تغییر و تحول هست و تا ابد نمیتونه ثابت بمونه و حقیقتی که در ورای دنیای سطح و شکل و فرم هست که من بهش میگم بی شکلی یا بی فرمی ، فضایی هست که امکان بودش به همه چیز میدهد و این فضای بودش هست که حقیقی هست ، بهش میگیم روح ، خدا ، آگاهی ورای شکل یا هر اسم دیگه ای…(کلمات و واژگان مهم نیستن چرا که فقط اشاره گر هستن به حقیقت آنچه که هست)
درد و رنج و ترسها و نگرانی ها از جایی شروع میشود که انسان خودش را با محتواها و شکل و فرم های دنیا یکی میپندارد ، فراموش میکند که چیزی ورای تمام این شکل و فرم هاست ، آنچه که در موردش صحبت میکنیم شاید مقداری گنگ و مبهم باشد (دلیل مبهم بودنش پرده های ذهن هست) ، میخوام یک تمرینی رو با هم انجام بدیم ، همین الان به جایی که هستی توجه کن به اشیای اطرافت توجه کن ، چه چیزهایی رو میبینی ، مثلا اگر در اتاقت هستی به اشیای داخل اتاقت توجه کن : میز ، صندلی ، فرش و…
سوالی که پیش میاد آیا اینها تمام چیزی هست که الان وجود داره ؟
.
.
.
حقیقتی که به تازگی بر من آشکار شده است این هست که در زیر لایه ی تمام این اشیا و چیزها ، فضایی هست که به وسایل و هر آنچه در حال حاضر میبینم و حس میکنم و درک میکنم امکان بودش میدهد
که من بهش میگم خدا ، ورای ذهن ، خودآگاهی …
خیلی از انسان ها دیدگاهشون این هست که آنچه بهش میگیم خدا و در دنیای فیزیکی هم قابل رویت و لمس کردن نیست و شکل و فرم فیزیکی ندارد اندیشه و تفکر انسان هست ، اما ذهن و اندیشه ی انسان هم نمودی از شکل و فرم هست و سطح خیلی خیلی مختصر و کوچکی از خداست
ذهن و اندیشه فقط یک ابزاری هست برای ساخت و ساز در این دنیای شکل و فرم ، اگر خودمون رو با ذهن یکی بدانیم چیزی جز رنج نصیبمان نمیشود و هر آنچه در این جهان بسازیم بدون خلاقیت هست ، خلاقیت حقیقی از ورای ذهن میاد ، تمام کسانی که در حوزه های مختلف آثار و نتایج کارشون خلاقانه هست این حقیقت رو خیلی خوب درک میکنند که آگاهی ها و چیزایی که ازشون متجلی میشه از چیزی فراتر از ذهن و تلاش و تمریناتشون هست ، به زبان دیگر بخوایم بگیم ، تمام افراد خلاق در هر حوزه ای به خدا وصل هستن و فرد خودش رو به عنوان یک کانال انرژی میبیند که خدا از طریق اون به جریان میافتد
اگر به خدا وصل باشیم دیگه نیازی به رقابت نداریم ، چون هر آنچه در هر زمینه ای از ما متجلی بشه جدید هست ، از یه جای شرطی نشده میاد ، آگاهی هایی که بهمون داده میشود دست اول هست و به خاطر همین دست اول بودن و تازگی اش هست که نتیجه ی کار خیلی تاثیر گذار میشود و میدرخشد
آنچه من به تازگی درک کرده ام این هست که خدا از طریق ما زندگی میکند ، زندگی از دیدگاه من یک بازی الهی هست ، زندگی یعنی اینکه خودآگاهی از خودش آگاه میشود
زمانیکه انسان به سمت اهداف و خواسته هاش حرکت میکند (بدون وابستگی به اهداف و خواسته ها) خدا در وجودش در جریان هست ، هوش ورای ذهن و فضای بودش در حال متجلی شدن هست
و زمانیکه انسان در دام ذهن اش بیافتد و برده ی ذهن اش باشد و خودش را با ذهنش یکی بپندارد فقط رنج میکشد و کارهایی هم که انجام میدهد رنج بیشتری برایش تولید میکند ، به همه چیز میچسبد ، تسلیم آرزوهایش میشود ، به زبان دینی بخوایم بگیم : خدا در زندگیش غایب هست
اگر خدا در زندگی غایب باشد مرگ فیزیکی برای جسم و ذهن انسان به معنای نابودی و فنا هست
و اگر خدا در زندگی حضور داشته باشد مرگ یک سفری هست برای رفتن به ورای آنچه که هست ، سفری به آن فضای بودش و لایتناهی که به همه چیز امکان بودش میدهد.
به قول اکهارت تول نویسنده ی کتاب نیروی حال : مرگ غربالی هست که هر آنچه به شما تعلق ندارد را جدا خواهد ساخت ، راز زندگی در این هست که بمیرید قبل از اینکه بمیرید ، تا متوجه شوید که مرگی وجود ندارد.
جزو محبوبترینها علامت زدم تا بخونم و یادم بمونه خدا از طریق من میخواد زندگی کنه پس ذهن و جدی نگیرم و نچسبم بهش تا آزادانه خدای وجودم خدایی کنه شکر برای هدایتم به این فایل به این کامنت زیبا
استاد بزرگوار و ارجمندم ، دوستان عزیزم، خانم فرهادی و شایسته مهربانم سلام ، وقت همگی به خیر و شادی
??????
به جمله ی حضرت زینب (س) روزهاست که می اندیشم که فرمودند جز زیبایی از خدا ندیدم
و به قول سهراب ، چشم ها را باید شست ، جور دیگر نگریست
حسین فاطمه عشق را چه زیبا تفسیر کرد ، قطعا آن روز که طفلش را به قربانگاه برد ، ابراهیم (ع) هم به او دست مریزادگفت
چه زیبا حسین ، توحید را معنا کرد ، رفت تا بگوید بدعت ها باید شکسته شود ، تربیت یافته ی مکتب علی (ع), بود همان مردی که در محراب وقتی ضربت خورد فرمود به خدای کعبه که رستگار شدم ، واقعا مرگ پایان کبوتر نیست ، چه زیبا خدا در قرآن فرمود آنان که در راه خدا کشته شدند مرده نپندارید ، زیرا آنان زنده اند و در بهشت تا ابد متنعمند ، اگر بگریم که یعنی آنان مرده اند و من به سوگشان نشسته ام
پروانه وار ، گرد درگاه حق چرخیدند ، بال و پر سوزاندند، حتی پروانه هم عشق را از آنان آموخته بود
چه قدر خوشحالم که شیعه ی چنین امامانی هستم ،
اگر اشک بریزیم باید خالص برای عشق و شور و اشتیاق به خدا باشد ، زیرا خود خدا در قرآن فرمود خالص و بی هیچ شرک و ریا خدا را بپرستید
استاد عباس منش بزرگوارم به خوبی می دانم که چه می گویید ، منظورتان را خوب فهمیدم به عشق رسیدن ، به خدا رسیدن ، که غمی ندارد ، این اوج شور و نشاط و اشتیاق است ،و خانم زینب (س) خوب دریافته بود که زیبایی چه تفسیری دارد
امام حسین(ع) ، شهید همین مکتب توحید بود .نرفت برای سوگواری ، رفت برای اینکه زیر بار ظلم نرود ، رفت که تا ابد در خدا زنده بماند ، وقتی مادر موسی طفلش را به دریا انداخت خدا فرمود مبادا غمگین باشی ما او را به تو برمی گردانیم ، خدایا من هم قول می دهم غمگین نباشم و ایمان دارم به وعده ات عمل می کنی
ما هم ، راه حسین را در پیش بگیریم و سر انجام آن طرف رود ، دوباره حسینت را در بهشت عشق الهی تو زیارت کنیم و به مقام قرب تو برسیم و دریای مهر و محبت تو ذوب شویم
چیزی که امام حسین (ع) از ما می خواهد ، دریافت آگاهی و شناخت صحیح از خدآوند و پیدا کردن راه هدایت به سوی الله یکتا است
امیدوارم از حالا به بعد از همان دریچه ای به دنیا نگاه کنیم که خانم حضرت زینب بدان نگریست
به نام خدایی که از روحش در ما دمیده خدایا من فقط تو را دارم تو قدرته مطلقی
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
وقتی فهمیدم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودم دارم با باورها و افکارم رقم میزنم با خودم گفتم خب حالا من باید چکار کنم سهم من چیست
آره سهم من تغییر ست سهم من لیاقت خوبیها و ثروتها و زیباییهای این جهان ست
اومدم آگاهانه افکارمو سمته چیزهایی بردم که به من احساسه خوبی میداد باورهامو تغییر دادم رفتارم تغییر کردم فهمیدم سهم من در این دنیا لذت بردن و دوست داشتن و دیدن خوبیها و زیبایی ست و هر روز دارم کاری میکنم با این افکار و باور و فرکانس و احساس که به خدا نزدیک تر بشم گرم تر بشم به خواسته هام برسم
هدفمند زندگی کنم ایمانم بیشتر بشه قدرت و عظمتشو درک و باور کنم
هم در این دنیا لذت ببرم و هم در اون دنیا
روح ابدیست اما جسم ما فانی
خدایا کمکم کن هر روز ایمانمو به تو بیشتر کنم
تا بتونم ثروتها و زیباییهای این جهان رو تجربه کنم
خدایا به من عزت بده به من قدرت بده خدایا به من شهرت بده خدایا به من کمک کن هدایتم کن
من هیچم در برابرت من تسلیمم
الان که به شکر الله و به کمک دستانش استاد عزیزم آگاه به قوانین و شناخت خداوند شدم تا میتونم از ناخواسته ها از منفیها از بدیها از نازیباییها از احساسه بد از هر آنچه که دوست ندارم اعراض میکنم
و به سمته خوبیها زیباییها نعمتها ثروتها به سمته خواسته ها به سمته احساسه خوب و به سمته رشد و پیشرفت میروم
این قانون ست و من دستمو محکم در دستانه خداوند دادم
خدایا به من بگو کجا بروم و چه بگویم و چکار کنم راه رو تو نشانم بده
سلام بر استاد فعال و پر انرژی .سپاسگزارم بابت وقت و انرژی که برای اعضای گروه می ذارید.می خواستم در مورد ترس از مرگ این نکته را عنوان کنم که چون یکی از ترس های زندگی من این ترس بود من در مورد این موضوع خیلی تحقیق کردم و متوجه شدم که اکثر کسانیکه بر این ترس فایق شدن یک تجربه تا دم مرگ را داشته اند و بعد از آن این ترس درونشون از بین رفته. فکر میکنم که خود شما استاد عباسمنش هم در یکی از محصولاتتون (به احتمال زیاد یکی از فصل های کتاب رویا 4 یا 5) با این تجربه روبرو شدید و گفتید که در یک جنگل پر از حیوانات وحشی تنها چند شب را گذروندید ودر اون شرایط شاید مرگ را تجربه کردید وتجربه اون شرایط باعث شد که به یک رهایی و حس عالی دست پیدا کنید که نهایتا منجر به قوی شدن ایمانتون شده بود.شاید در قالب تمرینات شفاهی ،مطالعه،از لحاظ تئوری بشه تا حدی از شدت این ترس کم کرد وبا واقعیت مرگ روبرو شد اما این موارد نمیتونن باورهای قدرتمندی را که الان شما در مورد مرگ دارید و تجربه کردید را بوجود بیاورند.
پیشنهاد میکنم سری کتابهای “در آغوش نور” و کتاب فوق العاده “کی ز مردن کم شدم” رو اگه نخوندید بخونید. این افراد از تجربه مرگ موقتشون حرف زدن و بسیار آرامش دهنده است و به خاطر خوندن این کتابها من هم باورهایی رو که استاد در این فایل گفتند رو نسبت به مرگ پیدا کردم.
شکرت که یک روز تصمیم گرفتم تغییرکنم و بهترین خودم رو ارائه بدم و هر روز دارم قدم برمیدارم
شکرت برای قوانین بدون تغییر و ثابتی که خلق کردی
نکات الهی و آگاهی دهنده ی این فایل:
🌼وقتی تمرکزت روی یک اتفاقه، اگر اون اتفاق بد باشه یا خوب، با توجه و نقطه ی تمرکزت باعث میشی از اون جنس اتفاق برات بیشتر و بیشتر رخ بده
در واقع تو با توجهت، به ارسال فرکانسی هم جهت با اون اتفاق کمک کردی
🌱پس سعی کن که روی خواسته هات و چیزایی که دوست داری براتپیش بیاد متمرکز بشی و درباره ی همین ها هم صحبت کنی. چون با صحبت کردن درباره ی یک موضوع، فرکانس هم جهتش رو ارسال میکنی
🌼هیچوقت برای مردم و یا دیگران کاری رو انجام نده
چون اینطوری داری روی اونها حساب میکنی و طبق خواسته ی اونها زندگی میکنی. هیچوقت نمیتونی اونطوری که مردم میخوان زندگی کنی چون همیشه سازشون رو عوض میکنن و تو نمیدونی که با کدوم باید برقصی!
🌱پس همیشه سعی کن براساس خواسته های دلیِ خودت رفتار کنی و هرکاری که خودت دوست داری رو انجام بدی
راهی که خودت میدونی درسته رو درش قدم بردار و به سمت هدفی که خودت دوسش داری حرکت کن
اینطوری زندگیت و خودت به تعادل میرسین و دیگه نه افراطی هست و نه تفریطی…!
به درونت نگاه کن و هرچیزی که اون میگه رو انجام بده
پس روی نظرات مردم و یا دیگران حساب باز نکن
🌼مرگ هیچوقت پایان زندگی نیست
به معنی از بین رفتن و نابود شدن نیست
🌱هیچ پایانی برای زندگی نیست چون ما موجوداتی ابدی هستیم
موجوداتی که در یک برهه ی کوتاه به زندگی در این دنیا دعوت شده ایم که بقول استاد مثل یک مهمانی هست.. بعد از این مهمونی وارد دنیای جدیدی میشیم که زندگی ابدی و دائمی و درواقع حقیقی ما محسوب میشه
حالا استفاده کردن از این فرصت پیش اومده و این مهمانی باشکوه، بستگی به خودمون داره
اینکه چطوری از لحظاتش استفاده میکنیم و دوست داریم چه اتفاقاتی رو برای خودمون رقم بزنیم
🌼اون که همیشه باماست و روح ما محسوب میشه، دائمی و ابدی ست و هیچوقت هم نابود نمیشه. روحی که در بدن خود ماست و از خداوند نشئت گرفته…
🌱مرگ یعنی رسیدن به زندگی ای خوش و خوشبختی و رستگاری؛ چون با مردن، بیشتر و بیشتر به اصل خودمون یعنی خداوند متصل میشیم
جسم مادی حتی اگر از بین بره، ما متعلق به روحی هستیم که هیج پایانی براش نیست
ما تکه هایی از خداوند هستیم که قبل از تولد یکبار زندگی حقیقی خودمون رو تجربه کردیم
🌼بقول علی (ع):جان خویش را در او بدمید و به او مقام انسانیت بخشید..و خداوند میفرماید هدف ما از آفرینش جن و انس جز عبادت، چیز دیگریست و آن انجام وظیفه و درنتیجه طی تکامل است.
انجام وظیفه توی این حدیث ارزشمند به نظرمن یعنی توحید و یکتاپرستی. یعنی قدم برداشتن در مسیر انجام قوانین و تنها خدا را پرستیدن.
از خدا هستیم و به سمت خودش برمیگردیم
از اون جهان اومدیم و به همون جهان برمیگردیم
🌱پس از لحظه به لحظه ی این دنیا و این مهمانی باشکوه لذت ببر و جوری که خودت دوست داری زندگی کن تا وقتی فرشته ی مرگ به سراغت میاد، خودت با شور و اشتیاق همراهش بشی و دعوتش رو باعشق بپذیری
🌼خداوند هم شوق بازگشت مارو داره و برخلاف عقیده ی خیلی ازما آدمها، با مرگمون ازما و اطرافیانمون انتقامنمیگیره بلکه با اینکار بهمون کمک میکنه!
چون بقول حضرت علی، خداوند میفرماید: اگر انسان میدانست که من چقدر شوق و اشتیاق بازگشتش را دارم، بند بند وجودش از هم میگسست و رشته رشته های جسمش از همتنیده میشد.
خدایی که این همه اشتیاق بازگشت و اتصال ما به خودش رو داره، مشخصه که اون دنیا برامون چه تدارکاتی رو فراهم کرده و قراره چه اتفاقات نابی رو تجربه کنیم. وقتی این دنیای مادی انقدر جذاب و شگفت انگیزه، اون دنیا که دیگه معرکه و خارق العاده ست…
خدایا شکرت برای اینکه مرا انسان آفریدی
🌱پس با اینحال گریه کردن برای مرده ها و غم و ناراحتی براشون، هیچ فایده ای نداره جز اینکه احساس خودمون بد بشه و فرکانس اتفاق بد رو ارسال کنیم!
کسی که می میره اصلن ناراحتی براش دلیلی نداره چون برگشته به اصلش و به سمت خدای خودش راهی شده و درواقع داره به اون متصل میشه
🌱حضرت محمد میفرمایند:مرگ تنها پلی از سوی یک زندگی مادی به سمت زندگی و جهانی حقیقی و ابدی است. با مرگ شما تنها از جهانی به جهانی دیگر منتقل خواهیدشد.
با مرگ ما به رهایی و آزادی میرسیم و به جایی میرسیم و تعلق داریم به همونجا. و تمام انسانها همینطوری هستن و همه یک روز به یک شکلی از این جهان میرن و به خدای خودشون بیشتر متصل میشن.
ما ابدی هستیم
ما از خداوند هستیم و به او برمیگردیم
این سفر یک سفر چند ساله هست که در واقع یک مهمانی کوتاه برای چند لحظه ست
🌱پس باید تلاش کنیم تا این مسیر را به زیباترین و بهترین نحو ممکن طی کنیم
باید که از لحظه به لحظه ی زندگیمون لذت ببریم
باید که امانت دار جسم زیبا و روح الهیمون باشیم و قدر خودمون رو بدونیم
کسی که در این دنیا به ثروت و خوشبختی میرسه اما فرصت نمیکنه ازشون استفاده کنه، باز هم همین اهمیت داره که اون از زندگیش لذت برده و برای رسیدن به اهدافش شور و انیگزه داشته و همین اشتیاقه که مهمه و باعث ادامه ی زندگی میشه.
بدنبال خواسته هامون که باشیم طعم خوشمزه ی زندگی رو احساس میکنیم
🌱بقول استاد: با احساس خوبی که داریم به خواسته هامون میرسیم نه با رسیدن به خواسته ها، به احساس خوب
خدایا شکرت برای اینکه فرصت طلایی زندگی رو بهم عطاکردی💜
خدایا شکرت برای شور و اشتیاقی که برای رسیدن به خواسته هام دارم💜
🌱زیبایی جهان اینه که برای رسیدن به خواسته هات حرکت میکنی و قدم برمیداری
احساست رو خوب کن و خوب نگهش دار تا جهان اتفاقات خوب رو برات پدید بیاره
از مرگ نترس و باورت رو راجع بهش تغییر بده
🌱با مردنت هیچ چیزی رو از دست نمیدی بلکه همه چیز بدست میاری
دنیای پس مرگ یک دنیای آرام و زیبا و الهی هست برای کسانیکه که ذهنشون زیباست و خداگونه
خدایا صد هزار مرتبه شکررررت❤
🌱حضرت علی(ع) نهج البلاغه:
به جهان آمدید و در این تالار مجلل که از گنبد فیروزه ی آسمان سقف بسته و با پرنیان سبز چمن فرش شده است، منزل گرفتید. شمع های دل افروز اختران بر طاق خانه ی شما میدرخشد و از پرتو خورشید و ماه، کانون حیاتتان گرم و روشن است.
از روشندلان سپهر گرفته تا کِرم های مستمند و عاجزی که در دل تیره ی خاک جای دارند، یعنی کلیه ی عوامل طبیعت؛ همه فرمانبردار شما شده اند و این طبایع تندخو و سرکش در مقابل بنی آدم، سرتسلیم پیش آورده و به زانو درافتاده اند.
آیا هیچ در این فکر افتاده اید که به آدمیزاده این همه اقتدار و تسلط برای چه اعطاشده؟ آیا میدانید که بشر در مقابل این همه لطف و موهبت به چه چیزی وامدار است؟
وظیفه. در راه وظیفه شناسی، نخستین قدم خودشناسی است. هرکس به ارزش خود پی نبرد حتمن نمیتواند وظایف خود را در زندگی ایفا نماید وآنهایی که به تکلیف خود آشنا بوده و درانجام وظیفه، اندکسامحه و سستی روا نمیدارند؛ میتوان گفت که شخصیت خود را شناخته و از اسرار آفرینش سری درآورده اند.
سلام استاد عزیز
اتفاقات این چند روز منو یاد این فایل انداخت و نگاه کردمو لذت بردم
میلیون ها نفر عذادار سردار سلیمانی هستن و موجی از غم عصبانیت و نفرت از آمریکا بین ملت موج می زنه. در صورتی که تمام این احساسات بد از سوی شیطانه
در صورتی خدا تو قرآن گفته درورد و رحمت می فرسته بر کسانی که وقتی مصیبتی بر اونها اصابت میکنه میگن ما از خداییم و بسوی او باز می گردیم
در صورتی که خدا تو قرآن گفته بدون شک نجوا از سوی شیطان است برای اینکه مومنان را غمگین کند
در صورتی که بارها گفته غمگین نباشید
در صورتی که گفته کسانی هدایت می شن که نه غمی داشته باشن و نه ترسی
در صورتی که بارها گفته تمام اتفاقات زندگی تون رو خودتون رقم می زنید (به ما قدمت ایدیهم, بما کانوا یعملون) ولی ما آمریکا و دیگران رو عامل بدبختی خودمون می دونیم و نفرت درونمون موج می زنه
به نظر من اگه ما این رو باور کنیم که تمام اتفاقات زندگیمون رو خودمون رقم می زنیم اونوقت دیگه از کسب نفرت نداریم
اگه سردار سلیمانی در راستای اهدافش پیش می رفته و طی مسیر از موفقیت هاش لذت می برده، الان هم روحش داره لذت می بره و هیچ وقت ما نابود نمی شیم
سلام خدمت استاد عزیزمم
وهم فرکانسی های گلم
امروز که به این فایل هدایت شدم خیلی ازخاطرات ومرور کردم
من تقریبا ۷سال پیش خواهرم رو ازدست دادم من اون موقع اصلا هیچ دیدگاهی راجب مرگ نداشتم واین اتفاق زمانی افتاد که من شش ماه بود خواهرم وندیده بودم که ایشون فوت کردن همراه همسرشون که پسرخاله ام میشد وقتی این اتفاق افتاد خواهرم چهار فرزند داشتن که اخری دوسالش بود وتازه ازشیر گرفته بود نمیدونم چجوری بگم اون زمان چه شوکی به من وارد شد چون من کرج بودم وخواهرم تبریز وتا من برسم تبریز چن ساعتی میشد خواهرم ودفن کرده بودن ومن باخواهرم فاصله سنی زیادی داشتم جوری فرزند اولش بامن همسن بودن ومن بشدت وابسطه خواهرم بودم چه دردوران کودکی چه بزرگسالی من نمیدونم برا بقیه پدرمادرم بچه های خواهرم چی گذشت ولی من بشدت ظربه خوردم چون دفن شدن خواهرمم ندیدم تامدتها باورم نمیشد یا یهو صداشو میشنیدم که منو صدا میکنه هرچی همه میگفتن گریه بسه من گوش نمیدادم وچشامم ظعیف شد ومن هنوز نمیتونستم قبول کنم
حالا اون افکاری که منو ازار میداد و میخوام بگم ونتایجی که بعدا بهش رسیدم
اول اینکه خواهرم بشدت مظلوم بودن وهمیشه مورد ظلم قرار میگرفتن جوری که مادرشوهرش که خاله خودم باشه بااجر زده بودن توسرش ویه چشم خواهرم تار میدید همیشه وهیچ وقتم گله نمیکرد حتی وقتی فرزند اولش فوت کرد که اونم مقصر خاله ام بود ومن به قول استاد چون قوانین رونمیدونستم حسرت میخوردم غصه میخوردم که چرا خواهر من مرد چرا اونکه انقدر مظلوم بود
چیزی که بهش رسیدم این بود که همه اتفاقات به واسطه اعمال خودما اتفاق میفته ماخالق شرایط خودمونیم به قول استاد تحمل نکنین هرجا دیدین باید تحمل کنین بدونین براتون سمه بدونین شرک دارین بدونین ترسو هستین وتوکل فقط زبانی دارین بدونین مثل خواهرمن تحمل کنین اوضاع درست نمیشه بلکه بدتر میشه من ازبچگی دیدم چه تحقیرهایی شد این خواهرم چرا باید انقد عدم لیاقت داشته باشه یه ادم
چون رفتاری که بقیه باهات دارن ایینه خودشماست میخوایین بدونین عملکرد درست دارین نگاه کنین به رفتار بقیه باشما
دومین چیزی که بهش رسیدم این بود ماهمیشه کنار هم نیستیم بقول استاد نمیدونم تاچن ساعت تواین مهمونی هستیم
من یادمه خواهرم همیشه گله میکرد چرا نمیان به من سربزنین
چون همیشه اون بود به همه محبت میکرد به همه سرمیزد اصلا اچار فرانسه کل فامیل بود
همه تایه جایی گیر میکردن میدونستن مریم هست
من یاد گرفتم به اندازه ظرفیت ولیاقت هرشخص بهش محبت کنم کنارش باشم
ازحد که بگذره میشه وظیفه وخودت ارزش خودتو میاری پایین
نیکی که ازحد بگذرد نادان خیال بدکند
یه روز که همگی دسته جمعی بامادر وخواهرم داشتیم میرفتیم سرخاک من یهو گفتم مامان چی میشد تو ازوقتی مریم مرده یه پنجشبه نیس که سرخاک نری اونم پای پیاده چی میشد ما وقتی که زنده بود یه اژانس میگرفتیم باهم مثل الان یه سرمیرفتیم و بهش سرمیزدیم من اون روز خیلی حرف خوردم وخیلی سرزنش شدم ازسمت خواهرهام ولی واقعا واقعیت تلخه
یادگرفتم شکر گزار باشم بخاطر همه کسایی که الان دارم فقط میخوام بگم اون لحظه ادم وقتی بی قراری میکنه به معنی واقعی کلمه ناشکره چون خدا یه چیز روازما گرفته مااینجور معترض شدیم ولی نعمتهای دیگه اش رو نادیده میگیریم
من ازمرگ خواهرم مریم خیلی چیزها یاد گرفتم
به دیدگاهی رسیدم که الان میرم سرخاک بعدش به قدری انرژی دارم که میتونم کوه روجابه جا کنم
انگار خواهرم به من میگه روح انگیز ببین زندگی چقدر زیباس ببین داشته ها چقدر باارزشن ببین این دنیا چقدر فراوانی و تجربه های ناب داره من وارد مرحله دیگه زندگی شدم این سفرادامه داره من شادم وراضی
الان که از خواهرم حرف میزنم گریه نمیکنم حسرت نمیخورم همه خاطرات خوبی که ازش دارم وبه یادمیارم وبه خاطر تک تک اون لحظاتی که باهم بودیم خداروشکر میکنم
چه نشانه هایی خداوند تواین چن سال نشون من داده که من بیشتر سپاسگزار باشم
همسایه ای که باهم خواهر بودن ولی تاحالا یک لحظه بخداقسم حتی یک لحظه خاطراتی که من با ابجی مریمم داشتم نداشتن و وقتی براشون تعریف میکردم میگفتن مگه میشه
چقدر درس زندگی به من دادی ابجی مریم هم بازندگی کردن هم با مرگت چقدر تو برکت داشتی توهمین اندازه اززندگیت همیشه دوس داشتی کمک کنی والان ببین بامرگت هم به ابجی کوچیکت کمک کردی
بچه های سایت بخدا که اینها همه از اعماق قلبم میگم هر اتفاقی میفته فقط یه کم سکوت کنین یه کم خلوت کنین یه کم نجواهای ذهن وخاموش کنین ببینین میخواد اون تضاد چی به شما بگه ایا ازمرگ بدتر تواین دنیا هست که چاره ای نباشه من ازاین درس گرفتم چه برسه به بقیه مشکلات
دیدتون روازمرگ تغییر بدین من تواین چن سال انقدررو خودم کار کردم که مثل استاد همون اندازه که عاشق زندگی هستم همون اندازه مرگ روهم دوس دارم وانسانهای متعالی ازمرگ هم فرکانسی خودشون ناراحت ومحزون نمیشن بلکه شادمیشن که هم فرکانسیش رفته مرحله بعد که خیلی بهتر از اینجاس به واسطه باورهای درستش که باعث فرکانس درستش شده
ما یک ذره هستیم دربرابر اقیانوس بی انتهای خدا وقتی قطره برمیگرده به دل اقیانوس خوشحاله شاده وبی قراره وقتی که هنوز وصلی اتفاق نیفتاده
استاد عزیزمم دوستای گلم خداروشکر که دارمتون وخداروشکر که سایتی به اسم عباس منش هست تا ردپایی ازمن بجا بمونه خدایا شکرت
وابسته هیچ بنی بشری نباشین دلبسته کنار هم بودنها باشین ازهم خاطرات ورد پای خوب بجا بزارین خوب باشیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
توهیچ چیز افراط وتفریط نکنین
همیشه میانه باشین توجهان دوقطبی انسان باید میانه باشه
💗💗خدا درقران گفته ما انسان رودرمیانه افریدیم💗💗💗
سلام دوست عزیز
دیدگاه تاثیر گذاری بود خصوصا این قسمت
“هر اتفاقی میفته براتون فقط یکم سکوت کنید ،یکم خلوت کنید ، یکم نجواهای ذهن را خاموش کنید و ببینید اون تضاد چی به شما میگه آخرین نقطه تو این دنیا مرگه که هیچ چاره ای براش نیست حتی میشه از اون هم درس گرفت چه برسه به بقیه تضاد ها ”
امیدوارم روح خواهرتون هم شاد باشه که باعث شد این کامنت تاثیر گذار باشه
شاد و ثروتمند باشید
سلام دوست عزیز
خداروشکر میکنم که حس من رو ازگفتن این جملات گرفتین
وممنون که کامنت گذاشتین
توزندگی همه ماها لحظاتی هست که اگر بتونی متفاوت ازبقیه فکر کنی قطعا متفاوت ازبقیه هم درک میکنی حتی مرگ…..
خدایا شکرت برای حضور دراین جمع
سلام به استاد عزیزم استادی که با قلبش با ما سخن میگوید نه با ذهنش…
در پارک زیبایی در شهر زیبایی نزدیک به خانه ام روی نیمکتی نشستم و این فایل فوق العاده رو تماشا کردم … دقیقا پاییز است برگ های درختان روی زمین هست و رنگ برگ های درختان از سبز به زرد تغییر کرده…
به ظاهر انگار مرگ درخت ها فرا رسیده ولی بارها دیدیدم بعد از هر زمستانی بهاری در پیش هست و این ریزش برگها به عنوان مردن آن درخت ها نیست بلکه به عنوان فرصتی دوباره برای بهاری دیگر هست…
مرگ هم همین هست شاید با فرا رسیدن مرگم به ظاهر همچیز تمام شده باشد اما فرصتی هست برای بهار بعدی که میتوانم بهتر از گذشته زندگی کنم …
مرگ را داریم هر شب تجربه میکنیم مرگ جز خوابی عمیق چیزی نیست …
صبح وقتی بیدار میشویم انگار دوباره متولد شده ایم ما هر شب می میریم و هر روز متولد می شویم این دارد سالها روزها تکرار میشود…
پس باید از لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم پس باید بدنبال شکوفایی و علایق خودم باشم …
پس باید در جهانی که هستم با خودم و اطرافیانم در صلح باشم …
پس باید همواره به خداوند که مالک تمام این نعمتها هست متصل شوم و سپاسگزار باشم…
این جهانی که دارم تجربه میکنم یک مهمانی باشکوه هست در این مهمانی هر آنچه میخواهم میتوانم سفارش بدم هر چیزی در این مهمانی پیدا میشود من چه میخوام …
در این مهمانی زیبایی هایش بیشتر از نازیبایی هایش هست آیا من به نازیبایی باید توجه کنم صد درصد خیر من باید به 90 درصد زیبایی که در این مهمانی هست توجه کنم و لذت ببرم …
من وقتی مهمانی میگیرم و مهمان دعوت میکنم میخواهم بهترین نعمت ها رو فراهم کنم تا دعوت شدگان بهترین استفاده رو و بیشترین لذت رو تجربه کنند…
پس خداوند که صاحب اختیار ما هست قطعا در این مهمامی جز زیبایی چیزی نیافرید این ما بودیم که با کانون توجهمون به نازیبایی در این جهان نازیبایی خلق کردیم وگرنه نازیبایی نبوده همچیز زیبا بوده و هست .
حال با نگاهی که دارم میفهمم انتخاب اصلی من باید در مهمانی زیبایی باشد و لذت بردن از این مهمانی …
اگر چیز نازیبایی هم میبینم این همان افکار گذشته خودم و اطرافیانم بوده که خلق کرده باید آگاهانه کانون توجهمو به انچه میخواهم معطوف کنم تا همجهت با مهمانی خداوند بشم تا تمام سفارش هام زیبا باشه …
آری درست هست برگ درختان خشک شده و زیر پاهای من خش خش میکند اما کار درختان تمام نشده بلکه شروع دوباره در بهاری دیگر هست…
سپاسگزار خداوند هستم که هر روز دارد آگاهترم میکند هروز درک من رو از خودش و قوانینش بیشتر میکند و سپاسگزار استادی هستم که با قلبش با ما سخن میگوید نه با ذهنش ..دوست دارم استاد خوبم
به نام پروردگار مهربان
اجرای توحید در عمل 8
استاد عزیزم سلام
باید یک اعتراف صادقانه کنم ، واقعا شنیدن این فایل برای من سخت بود ، حتی دیروز که نوبت این فایل بود ، اسکیپ گردم ، حس کردم آمادگی ش رو ندارم
امروز که تصمیم گرفتم فایل رو بشنوم ، میخواستم دقیقه 10 پاز بزنم ، و ادامه ندم ولی به خودم گفتم باید پای تعهدم بمونم و تا پایان گوش بدم .
من عاشق زندگی م ، به معنای واقعی کلمه .
لذت میبرم هر روز صبح بیدار میشم ، لذت میبرم کسایی که سن بالا دارن و شادن و کیفیت زندگی شون بالاست رو میبینیم.
حتی تو تاریک ترین روز های زندگیم ، از اینکه زنده م و زندگی میکنم ته قلبم از پروردگار ممنون میشم.
تصمیم گرفتم فایلتون رو از این جهت بشنوم که برای من که عاشق زندگی م پس چطور نگاه کنم ؟
اگه این جهان یه مهمونیه ، من از دم در ورودی تا آخرش که دست پروردگاره ، لذت واقعی ببرم
اگه این جهان یک مهمونیه ، از پروردگار ممنونم برای اینتخاب این بدن و عاطی برای رفتن به مهمونی ،برای نقشی که دارم ، هر چند الان خیلی حس میکنم گم شدم ولی ممنونم از روحم برای این انتخاب ، میدونم که قراره نقشم رو خوب ایفا کنم .
اگه این جهان یک مهمونیه با انسان هایی با روح های زیبا معاشرت کنم ،
بهترین غذا رو انتخاب کنم ، چه برای جسمم ، چه روحم
بهترین قسمت بشینم
در لحظه باشم ، از موسیقی ، از رنگ ها ، از شاد بودن لذت واقعی ببرم
وقتی داشتم به فایلتون گوشم میدادم که گفتین حتی یک ثانیه تایم بیشتر نمیخوام ، از ذهنم گذشت ، ولی من چقد زمان بیشتر میخوام
خیلی جاها از جهان نرفتم که واااقعا دوس دارم تجربه کنم
خیلی حس ها هست که تجربه نکردم
این آزادی منوط به چیه ؟
ثروت
ثروت یک کاتالیزور برای سرعت بخشیدن به خواسته هامه .
منظورم فقط خواسته های مادی نیست ،
مثلا مادر شدن ،
باید وارد یک مدار دیگه ای بشم که با فردی که دوست دارم ملاقات کنم ، وبعدش مادر شم
واقعا این جمله استاد رو باید با طلا نوشت ثروت مند شدن معنوی ترین کار جهانه
بدون نظم ذهنی مینویسم ، از مرگ رسیدم به ثروت
ولی واقعا عمیقا میخوام این جهان رو تجربه کنم ، لذت ببرم
این منوط به آزادیه
آزادی ، نیاز به ثروتمند شدن داره
برای رسیدن به ثروت باید منطبق بشم با انرژی ثروت ،
باید باور هام تغییر کنن
باید از همین لحظه شروع کنم ،
همین لحظه که تو این مهمونی مجلل شگفت انگیز به دعوت پروردگار ، در زیبا ترین لباس ممکن به عنوان یک انسان ، و زیباترین لوکیشن به نام این زمین .
اول فایل با قلب جمع شده و منقبض شروع کردم ولی با هدایت پروردگار قلبم باز شد
باید هر لحظه به خودم یادآوری کنم که تو یک مهمونی بی نظیر و تکرار نشدنی هستم
پروردگار زیبای من دستم رو بگیر
امروز یک آیه می دیدم سوره مومنون :
أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿10﴾
آنانند که خود وارثانند (10)
در ادامه ی ویژگی های مومنان این طور نوشته بود
خیلی ذهنم درگیر شد
شاید نگاه اول به معنی وارثان این جهان یا فردوس باشه ،
ولی
چند مدت پیش ذهنم درگیر این بود که من چه میراثی میتونم داشته باشم ؟ میراث من چیه ؟
منظورم مادی نیست
منظورم تاثیر من در این جهان شاید وازه ی خووبی که توصیفش میکنه legacy باشه
نمیدونم الان کدوم نقطه از راه ساخت میراثم هستم ، ولی میدونم که تو مسیرشم
این آیه منو برد به اون فکر
که عاطی برای اون میراثی هم توی ذهنت هست باید جز مومنان باشی
مومنان به به غیب ایمان دارن ،
مصداق تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
که خود راه بگویدت که چون باید کرد
مومنان در لحظه هستن
نه ترسی دارند نه اندوهگین میشوند
باید هر لحظه با خودم تکرار کنم
همه ی این حرف هایی که هدایت شدم به نوشتن شون باید هزار بار توی وجودم تکرار شه .
پروردگار زیبای من
به قلب من نور بتابون
دستم رو بگیر
من به خودم ستم میکنم
شرک میورزم
حتی همین امروز مقایسه کردم
نا امید شدم
قدرت تو رو دست کم گرفتم
تویی که با نورت ، قلب منو گرم میکنی
دست منو میگیری
رهام نکن
هنوز راه درازی برای من مونده ..
ما موجودی زمینی با تجربیات ماورائی نیستیم. بلکه موجودی هستیم ماورائی که درگیرتجربیات زمینی گشته ایم. پس بایدازتجربیات زمینی خودبیاموزیم وبه خداوندباریتعالی نزدیکترشویم.
آقا فرامرز
متن کوتاه اما تاثیر گذاری نوشته ای
جمله ات خیلی بامعناست دوست عزیز
همیشه شاد، زیبا، سالم و ثروتمند باشید
ازدقت نظرتون سپاسگزارم.
ما بی انتها هستیم :
یکی از آگاهی های عمیق قرآن که حس میکنم دارم بیشتر درکش میکنم این هست که بارها و بارها در مورد ایمان به آخرت صحبت میکند
آیاتی که مربوط به ایمان به روز آخرت (یوم الاخر) و دنیای پس مرگ هست این تلنگر رو بهم میزند که هیچ چیز در این دنیا ثابت و پایدار نیست و همه چیز دستخوش تغییر هست ، پس اگر وابسته ی این دنیا و آنچه در دنیای شکل و فرم هست باشیم چیزی جز رنج نصیبمان نمیشود و اگر به خواسته ها و آرزوهامون هم برسیم باز هم در زیرلایه های اون حس خوبی که از پیروزی و موفقیت هست رنج وجود دارد ، به عبارتی اگر به خواسته هامون وابسته باشیم و تمام زندگی رو در رسیدن به خواسته ها و آرزوها بدانیم اگر به خواسته هامون نرسیم رنج میکشیم و اگر به خواسته هامون هم برسیم بازم رنج میکشیم چون نمیتونیم برای همیشه نگهشون داریم (ریشه ی این مساله وابستگی به خواسته ها و آرزوهای دنیایی هست)
دیدگاهی که نسبت به کل هستی و کائنات و انسان و … دارم این هست که هر چیزی یک سطح و عمقی داره
آنچه در سطح وجود داره دستخوش تغییر و تحول هست و تا ابد نمیتونه ثابت بمونه و حقیقتی که در ورای دنیای سطح و شکل و فرم هست که من بهش میگم بی شکلی یا بی فرمی ، فضایی هست که امکان بودش به همه چیز میدهد و این فضای بودش هست که حقیقی هست ، بهش میگیم روح ، خدا ، آگاهی ورای شکل یا هر اسم دیگه ای…(کلمات و واژگان مهم نیستن چرا که فقط اشاره گر هستن به حقیقت آنچه که هست)
درد و رنج و ترسها و نگرانی ها از جایی شروع میشود که انسان خودش را با محتواها و شکل و فرم های دنیا یکی میپندارد ، فراموش میکند که چیزی ورای تمام این شکل و فرم هاست ، آنچه که در موردش صحبت میکنیم شاید مقداری گنگ و مبهم باشد (دلیل مبهم بودنش پرده های ذهن هست) ، میخوام یک تمرینی رو با هم انجام بدیم ، همین الان به جایی که هستی توجه کن به اشیای اطرافت توجه کن ، چه چیزهایی رو میبینی ، مثلا اگر در اتاقت هستی به اشیای داخل اتاقت توجه کن : میز ، صندلی ، فرش و…
سوالی که پیش میاد آیا اینها تمام چیزی هست که الان وجود داره ؟
.
.
.
حقیقتی که به تازگی بر من آشکار شده است این هست که در زیر لایه ی تمام این اشیا و چیزها ، فضایی هست که به وسایل و هر آنچه در حال حاضر میبینم و حس میکنم و درک میکنم امکان بودش میدهد
که من بهش میگم خدا ، ورای ذهن ، خودآگاهی …
خیلی از انسان ها دیدگاهشون این هست که آنچه بهش میگیم خدا و در دنیای فیزیکی هم قابل رویت و لمس کردن نیست و شکل و فرم فیزیکی ندارد اندیشه و تفکر انسان هست ، اما ذهن و اندیشه ی انسان هم نمودی از شکل و فرم هست و سطح خیلی خیلی مختصر و کوچکی از خداست
ذهن و اندیشه فقط یک ابزاری هست برای ساخت و ساز در این دنیای شکل و فرم ، اگر خودمون رو با ذهن یکی بدانیم چیزی جز رنج نصیبمان نمیشود و هر آنچه در این جهان بسازیم بدون خلاقیت هست ، خلاقیت حقیقی از ورای ذهن میاد ، تمام کسانی که در حوزه های مختلف آثار و نتایج کارشون خلاقانه هست این حقیقت رو خیلی خوب درک میکنند که آگاهی ها و چیزایی که ازشون متجلی میشه از چیزی فراتر از ذهن و تلاش و تمریناتشون هست ، به زبان دیگر بخوایم بگیم ، تمام افراد خلاق در هر حوزه ای به خدا وصل هستن و فرد خودش رو به عنوان یک کانال انرژی میبیند که خدا از طریق اون به جریان میافتد
اگر به خدا وصل باشیم دیگه نیازی به رقابت نداریم ، چون هر آنچه در هر زمینه ای از ما متجلی بشه جدید هست ، از یه جای شرطی نشده میاد ، آگاهی هایی که بهمون داده میشود دست اول هست و به خاطر همین دست اول بودن و تازگی اش هست که نتیجه ی کار خیلی تاثیر گذار میشود و میدرخشد
آنچه من به تازگی درک کرده ام این هست که خدا از طریق ما زندگی میکند ، زندگی از دیدگاه من یک بازی الهی هست ، زندگی یعنی اینکه خودآگاهی از خودش آگاه میشود
زمانیکه انسان به سمت اهداف و خواسته هاش حرکت میکند (بدون وابستگی به اهداف و خواسته ها) خدا در وجودش در جریان هست ، هوش ورای ذهن و فضای بودش در حال متجلی شدن هست
و زمانیکه انسان در دام ذهن اش بیافتد و برده ی ذهن اش باشد و خودش را با ذهنش یکی بپندارد فقط رنج میکشد و کارهایی هم که انجام میدهد رنج بیشتری برایش تولید میکند ، به همه چیز میچسبد ، تسلیم آرزوهایش میشود ، به زبان دینی بخوایم بگیم : خدا در زندگیش غایب هست
اگر خدا در زندگی غایب باشد مرگ فیزیکی برای جسم و ذهن انسان به معنای نابودی و فنا هست
و اگر خدا در زندگی حضور داشته باشد مرگ یک سفری هست برای رفتن به ورای آنچه که هست ، سفری به آن فضای بودش و لایتناهی که به همه چیز امکان بودش میدهد.
به قول اکهارت تول نویسنده ی کتاب نیروی حال : مرگ غربالی هست که هر آنچه به شما تعلق ندارد را جدا خواهد ساخت ، راز زندگی در این هست که بمیرید قبل از اینکه بمیرید ، تا متوجه شوید که مرگی وجود ندارد.
با تقدیم مهربانی : وریا گنجی
دوست عزیزم بسیار بسیار عالی و توحیدی نوشتید
جزو محبوبترینها علامت زدم تا بخونم و یادم بمونه خدا از طریق من میخواد زندگی کنه پس ذهن و جدی نگیرم و نچسبم بهش تا آزادانه خدای وجودم خدایی کنه شکر برای هدایتم به این فایل به این کامنت زیبا
در پناه حق شادو سلامت باشین
استاد بزرگوار و ارجمندم ، دوستان عزیزم، خانم فرهادی و شایسته مهربانم سلام ، وقت همگی به خیر و شادی
??????
به جمله ی حضرت زینب (س) روزهاست که می اندیشم که فرمودند جز زیبایی از خدا ندیدم
و به قول سهراب ، چشم ها را باید شست ، جور دیگر نگریست
حسین فاطمه عشق را چه زیبا تفسیر کرد ، قطعا آن روز که طفلش را به قربانگاه برد ، ابراهیم (ع) هم به او دست مریزادگفت
چه زیبا حسین ، توحید را معنا کرد ، رفت تا بگوید بدعت ها باید شکسته شود ، تربیت یافته ی مکتب علی (ع), بود همان مردی که در محراب وقتی ضربت خورد فرمود به خدای کعبه که رستگار شدم ، واقعا مرگ پایان کبوتر نیست ، چه زیبا خدا در قرآن فرمود آنان که در راه خدا کشته شدند مرده نپندارید ، زیرا آنان زنده اند و در بهشت تا ابد متنعمند ، اگر بگریم که یعنی آنان مرده اند و من به سوگشان نشسته ام
پروانه وار ، گرد درگاه حق چرخیدند ، بال و پر سوزاندند، حتی پروانه هم عشق را از آنان آموخته بود
چه قدر خوشحالم که شیعه ی چنین امامانی هستم ،
اگر اشک بریزیم باید خالص برای عشق و شور و اشتیاق به خدا باشد ، زیرا خود خدا در قرآن فرمود خالص و بی هیچ شرک و ریا خدا را بپرستید
استاد عباس منش بزرگوارم به خوبی می دانم که چه می گویید ، منظورتان را خوب فهمیدم به عشق رسیدن ، به خدا رسیدن ، که غمی ندارد ، این اوج شور و نشاط و اشتیاق است ،و خانم زینب (س) خوب دریافته بود که زیبایی چه تفسیری دارد
امام حسین(ع) ، شهید همین مکتب توحید بود .نرفت برای سوگواری ، رفت برای اینکه زیر بار ظلم نرود ، رفت که تا ابد در خدا زنده بماند ، وقتی مادر موسی طفلش را به دریا انداخت خدا فرمود مبادا غمگین باشی ما او را به تو برمی گردانیم ، خدایا من هم قول می دهم غمگین نباشم و ایمان دارم به وعده ات عمل می کنی
ما هم ، راه حسین را در پیش بگیریم و سر انجام آن طرف رود ، دوباره حسینت را در بهشت عشق الهی تو زیارت کنیم و به مقام قرب تو برسیم و دریای مهر و محبت تو ذوب شویم
چیزی که امام حسین (ع) از ما می خواهد ، دریافت آگاهی و شناخت صحیح از خدآوند و پیدا کردن راه هدایت به سوی الله یکتا است
امیدوارم از حالا به بعد از همان دریچه ای به دنیا نگاه کنیم که خانم حضرت زینب بدان نگریست
در خدا شاد و پیروز باشید
????????
خواهر گرامی من… خانم شب خیز بزرگوار سلام
شما خیلی دیدگاه زیبا و قابل تحسینی رو دارید با گفته هاتون آدم رو به وجد میاری…
خوشحالم که همیشه حضور دارید بابت تمام زحمات شما که با صبر و حوصله میشنید تایپ میکنید هم سپاسگزارم…
انشالله در پناه خداوند سلامت و شاد و ثروتمند سعادتمند باشید!
همیشه حاضر باش چون وجودت پر از دلگرمیه!!!
آقا فرشید دوست و برادر بزرگوارم سلام و عرض ادب و احترام
وجود دوستانی چون شما پر از صداقت و آگاهی موجب دلگرمی است ، سپاسگزارم بابت وجود پر مهرتان ،
در خدا شاد و پیروز باشید
به نام خدایی که از روحش در ما دمیده خدایا من فقط تو را دارم تو قدرته مطلقی
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
وقتی فهمیدم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودم دارم با باورها و افکارم رقم میزنم با خودم گفتم خب حالا من باید چکار کنم سهم من چیست
آره سهم من تغییر ست سهم من لیاقت خوبیها و ثروتها و زیباییهای این جهان ست
اومدم آگاهانه افکارمو سمته چیزهایی بردم که به من احساسه خوبی میداد باورهامو تغییر دادم رفتارم تغییر کردم فهمیدم سهم من در این دنیا لذت بردن و دوست داشتن و دیدن خوبیها و زیبایی ست و هر روز دارم کاری میکنم با این افکار و باور و فرکانس و احساس که به خدا نزدیک تر بشم گرم تر بشم به خواسته هام برسم
هدفمند زندگی کنم ایمانم بیشتر بشه قدرت و عظمتشو درک و باور کنم
هم در این دنیا لذت ببرم و هم در اون دنیا
روح ابدیست اما جسم ما فانی
خدایا کمکم کن هر روز ایمانمو به تو بیشتر کنم
تا بتونم ثروتها و زیباییهای این جهان رو تجربه کنم
خدایا به من عزت بده به من قدرت بده خدایا به من شهرت بده خدایا به من کمک کن هدایتم کن
من هیچم در برابرت من تسلیمم
الان که به شکر الله و به کمک دستانش استاد عزیزم آگاه به قوانین و شناخت خداوند شدم تا میتونم از ناخواسته ها از منفیها از بدیها از نازیباییها از احساسه بد از هر آنچه که دوست ندارم اعراض میکنم
و به سمته خوبیها زیباییها نعمتها ثروتها به سمته خواسته ها به سمته احساسه خوب و به سمته رشد و پیشرفت میروم
این قانون ست و من دستمو محکم در دستانه خداوند دادم
خدایا به من بگو کجا بروم و چه بگویم و چکار کنم راه رو تو نشانم بده
خدایا شکرت سپاسگزارتم برای تمام داشته هایم
سلام بر استاد فعال و پر انرژی .سپاسگزارم بابت وقت و انرژی که برای اعضای گروه می ذارید.می خواستم در مورد ترس از مرگ این نکته را عنوان کنم که چون یکی از ترس های زندگی من این ترس بود من در مورد این موضوع خیلی تحقیق کردم و متوجه شدم که اکثر کسانیکه بر این ترس فایق شدن یک تجربه تا دم مرگ را داشته اند و بعد از آن این ترس درونشون از بین رفته. فکر میکنم که خود شما استاد عباسمنش هم در یکی از محصولاتتون (به احتمال زیاد یکی از فصل های کتاب رویا 4 یا 5) با این تجربه روبرو شدید و گفتید که در یک جنگل پر از حیوانات وحشی تنها چند شب را گذروندید ودر اون شرایط شاید مرگ را تجربه کردید وتجربه اون شرایط باعث شد که به یک رهایی و حس عالی دست پیدا کنید که نهایتا منجر به قوی شدن ایمانتون شده بود.شاید در قالب تمرینات شفاهی ،مطالعه،از لحاظ تئوری بشه تا حدی از شدت این ترس کم کرد وبا واقعیت مرگ روبرو شد اما این موارد نمیتونن باورهای قدرتمندی را که الان شما در مورد مرگ دارید و تجربه کردید را بوجود بیاورند.
سلام جناب آقای فنایی
پیشنهاد میکنم سری کتابهای “در آغوش نور” و کتاب فوق العاده “کی ز مردن کم شدم” رو اگه نخوندید بخونید. این افراد از تجربه مرگ موقتشون حرف زدن و بسیار آرامش دهنده است و به خاطر خوندن این کتابها من هم باورهایی رو که استاد در این فایل گفتند رو نسبت به مرگ پیدا کردم.
به نام الله یکتا و ربّ مطلق
سلام به هم فرکانسی های عزیزم
خدایا شکرت که منو به این مسیر الهی هدایت کردی
شکرت که یک روز تصمیم گرفتم تغییرکنم و بهترین خودم رو ارائه بدم و هر روز دارم قدم برمیدارم
شکرت برای قوانین بدون تغییر و ثابتی که خلق کردی
نکات الهی و آگاهی دهنده ی این فایل:
🌼وقتی تمرکزت روی یک اتفاقه، اگر اون اتفاق بد باشه یا خوب، با توجه و نقطه ی تمرکزت باعث میشی از اون جنس اتفاق برات بیشتر و بیشتر رخ بده
در واقع تو با توجهت، به ارسال فرکانسی هم جهت با اون اتفاق کمک کردی
🌱پس سعی کن که روی خواسته هات و چیزایی که دوست داری براتپیش بیاد متمرکز بشی و درباره ی همین ها هم صحبت کنی. چون با صحبت کردن درباره ی یک موضوع، فرکانس هم جهتش رو ارسال میکنی
🌼هیچوقت برای مردم و یا دیگران کاری رو انجام نده
چون اینطوری داری روی اونها حساب میکنی و طبق خواسته ی اونها زندگی میکنی. هیچوقت نمیتونی اونطوری که مردم میخوان زندگی کنی چون همیشه سازشون رو عوض میکنن و تو نمیدونی که با کدوم باید برقصی!
🌱پس همیشه سعی کن براساس خواسته های دلیِ خودت رفتار کنی و هرکاری که خودت دوست داری رو انجام بدی
راهی که خودت میدونی درسته رو درش قدم بردار و به سمت هدفی که خودت دوسش داری حرکت کن
اینطوری زندگیت و خودت به تعادل میرسین و دیگه نه افراطی هست و نه تفریطی…!
به درونت نگاه کن و هرچیزی که اون میگه رو انجام بده
پس روی نظرات مردم و یا دیگران حساب باز نکن
🌼مرگ هیچوقت پایان زندگی نیست
به معنی از بین رفتن و نابود شدن نیست
🌱هیچ پایانی برای زندگی نیست چون ما موجوداتی ابدی هستیم
موجوداتی که در یک برهه ی کوتاه به زندگی در این دنیا دعوت شده ایم که بقول استاد مثل یک مهمانی هست.. بعد از این مهمونی وارد دنیای جدیدی میشیم که زندگی ابدی و دائمی و درواقع حقیقی ما محسوب میشه
حالا استفاده کردن از این فرصت پیش اومده و این مهمانی باشکوه، بستگی به خودمون داره
اینکه چطوری از لحظاتش استفاده میکنیم و دوست داریم چه اتفاقاتی رو برای خودمون رقم بزنیم
🌼اون که همیشه باماست و روح ما محسوب میشه، دائمی و ابدی ست و هیچوقت هم نابود نمیشه. روحی که در بدن خود ماست و از خداوند نشئت گرفته…
🌱مرگ یعنی رسیدن به زندگی ای خوش و خوشبختی و رستگاری؛ چون با مردن، بیشتر و بیشتر به اصل خودمون یعنی خداوند متصل میشیم
جسم مادی حتی اگر از بین بره، ما متعلق به روحی هستیم که هیج پایانی براش نیست
ما تکه هایی از خداوند هستیم که قبل از تولد یکبار زندگی حقیقی خودمون رو تجربه کردیم
🌼بقول علی (ع):جان خویش را در او بدمید و به او مقام انسانیت بخشید..و خداوند میفرماید هدف ما از آفرینش جن و انس جز عبادت، چیز دیگریست و آن انجام وظیفه و درنتیجه طی تکامل است.
انجام وظیفه توی این حدیث ارزشمند به نظرمن یعنی توحید و یکتاپرستی. یعنی قدم برداشتن در مسیر انجام قوانین و تنها خدا را پرستیدن.
از خدا هستیم و به سمت خودش برمیگردیم
از اون جهان اومدیم و به همون جهان برمیگردیم
🌱پس از لحظه به لحظه ی این دنیا و این مهمانی باشکوه لذت ببر و جوری که خودت دوست داری زندگی کن تا وقتی فرشته ی مرگ به سراغت میاد، خودت با شور و اشتیاق همراهش بشی و دعوتش رو باعشق بپذیری
🌼خداوند هم شوق بازگشت مارو داره و برخلاف عقیده ی خیلی ازما آدمها، با مرگمون ازما و اطرافیانمون انتقامنمیگیره بلکه با اینکار بهمون کمک میکنه!
چون بقول حضرت علی، خداوند میفرماید: اگر انسان میدانست که من چقدر شوق و اشتیاق بازگشتش را دارم، بند بند وجودش از هم میگسست و رشته رشته های جسمش از همتنیده میشد.
خدایی که این همه اشتیاق بازگشت و اتصال ما به خودش رو داره، مشخصه که اون دنیا برامون چه تدارکاتی رو فراهم کرده و قراره چه اتفاقات نابی رو تجربه کنیم. وقتی این دنیای مادی انقدر جذاب و شگفت انگیزه، اون دنیا که دیگه معرکه و خارق العاده ست…
خدایا شکرت برای اینکه مرا انسان آفریدی
🌱پس با اینحال گریه کردن برای مرده ها و غم و ناراحتی براشون، هیچ فایده ای نداره جز اینکه احساس خودمون بد بشه و فرکانس اتفاق بد رو ارسال کنیم!
کسی که می میره اصلن ناراحتی براش دلیلی نداره چون برگشته به اصلش و به سمت خدای خودش راهی شده و درواقع داره به اون متصل میشه
🌱حضرت محمد میفرمایند:مرگ تنها پلی از سوی یک زندگی مادی به سمت زندگی و جهانی حقیقی و ابدی است. با مرگ شما تنها از جهانی به جهانی دیگر منتقل خواهیدشد.
با مرگ ما به رهایی و آزادی میرسیم و به جایی میرسیم و تعلق داریم به همونجا. و تمام انسانها همینطوری هستن و همه یک روز به یک شکلی از این جهان میرن و به خدای خودشون بیشتر متصل میشن.
ما ابدی هستیم
ما از خداوند هستیم و به او برمیگردیم
این سفر یک سفر چند ساله هست که در واقع یک مهمانی کوتاه برای چند لحظه ست
🌱پس باید تلاش کنیم تا این مسیر را به زیباترین و بهترین نحو ممکن طی کنیم
باید که از لحظه به لحظه ی زندگیمون لذت ببریم
باید که امانت دار جسم زیبا و روح الهیمون باشیم و قدر خودمون رو بدونیم
کسی که در این دنیا به ثروت و خوشبختی میرسه اما فرصت نمیکنه ازشون استفاده کنه، باز هم همین اهمیت داره که اون از زندگیش لذت برده و برای رسیدن به اهدافش شور و انیگزه داشته و همین اشتیاقه که مهمه و باعث ادامه ی زندگی میشه.
بدنبال خواسته هامون که باشیم طعم خوشمزه ی زندگی رو احساس میکنیم
🌱بقول استاد: با احساس خوبی که داریم به خواسته هامون میرسیم نه با رسیدن به خواسته ها، به احساس خوب
خدایا شکرت برای اینکه فرصت طلایی زندگی رو بهم عطاکردی💜
خدایا شکرت برای شور و اشتیاقی که برای رسیدن به خواسته هام دارم💜
🌱زیبایی جهان اینه که برای رسیدن به خواسته هات حرکت میکنی و قدم برمیداری
احساست رو خوب کن و خوب نگهش دار تا جهان اتفاقات خوب رو برات پدید بیاره
از مرگ نترس و باورت رو راجع بهش تغییر بده
🌱با مردنت هیچ چیزی رو از دست نمیدی بلکه همه چیز بدست میاری
دنیای پس مرگ یک دنیای آرام و زیبا و الهی هست برای کسانیکه که ذهنشون زیباست و خداگونه
خدایا صد هزار مرتبه شکررررت❤
🌱حضرت علی(ع) نهج البلاغه:
به جهان آمدید و در این تالار مجلل که از گنبد فیروزه ی آسمان سقف بسته و با پرنیان سبز چمن فرش شده است، منزل گرفتید. شمع های دل افروز اختران بر طاق خانه ی شما میدرخشد و از پرتو خورشید و ماه، کانون حیاتتان گرم و روشن است.
از روشندلان سپهر گرفته تا کِرم های مستمند و عاجزی که در دل تیره ی خاک جای دارند، یعنی کلیه ی عوامل طبیعت؛ همه فرمانبردار شما شده اند و این طبایع تندخو و سرکش در مقابل بنی آدم، سرتسلیم پیش آورده و به زانو درافتاده اند.
آیا هیچ در این فکر افتاده اید که به آدمیزاده این همه اقتدار و تسلط برای چه اعطاشده؟ آیا میدانید که بشر در مقابل این همه لطف و موهبت به چه چیزی وامدار است؟
وظیفه. در راه وظیفه شناسی، نخستین قدم خودشناسی است. هرکس به ارزش خود پی نبرد حتمن نمیتواند وظایف خود را در زندگی ایفا نماید وآنهایی که به تکلیف خود آشنا بوده و درانجام وظیفه، اندکسامحه و سستی روا نمیدارند؛ میتوان گفت که شخصیت خود را شناخته و از اسرار آفرینش سری درآورده اند.
عااااشقتوووونمممم💐💛