اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پرداخت بها حلقه گمشده رسیدن به هدفهاست همیشه فکر میکردم توی دفترم اهدافی رو بنویسم دفترم را ببندم و خودش خود به خود اتفاق میافته زهی خیال باطل
تازه وقتی به خودم نگاه میکنم یبینم حتی من در نوشتن اهدافم انقدر قربانی ندادم که دقیق و واضح اونها را بنویسم چه برسه برای اینکه بها هایی که برای رسیدن به اون اهداف رو که باید پرداخت کنم رو بنویسم دلیلش را این میدونم که رفهای استاد و این مکتب استاد و این مسیر را به صورت فانتزی و هیجانی وی لایه لایههای ذهنم در نظر گرفتم برای همین بعد از سالها میبینم تغییر خاصی توی زندگیم اتفاق نیفتاده ا اینکه خیلی از دورههای استاد را خریدم و این مشکل اکثریت دانشجوهای این مکتب هست فایلی را گوش میکنیم و بعد میریم دنبال زندگیمون فایل بعدی ولی بعد از گوش کردن به هر فایل باید از خودمان بپرسیم بعد از این فایل چه تصمیمی گرفتم و چه اقدامی رو باید انجام بدم
در مورد خودم عد از سالها کلنجار رفتن با خودم من یک تصمیم قاطع توی زندگیم گرفتم و وقتی که استاد فرمودند که برای هدفتون چی قربانی کردین و حاضرین چه بهایی رو پرداخت کنیم من این رو به عنوان یک مورد عملی توی زندگی خودم مینویسم
من 5 سال ار لوازم جانبی موبایل رو با عمده میکردم البته با شریکم میشه گفت صاحب کارم چون کثر کارها رو اون انجام میداد و من درصدی اونجا کار میکردم ولی خب بعد 5 سال پیچ و خم کار کامل دستم اومده بود و کار برام خیلی ساده بود در حالی که ماهی حدود 25 میلیون در سال 1401 درآمد داشتم ولی همیشه یک گره توی قلبم بود ه من میخوام یک کسب و کار آنلاین رو شروع کنم و همیشه تی فایلهای استاد رو گوش میدادم این گره و این آرزو سر باز میکرد و من رو شویق میکرد که یک کسب و کار آنلاین را شروع کن و من براش قربانیهام رو شروع کردم اول اینکه کاملاً از اون شغلم که از صفر صفر شروع کرده بودیم و به درآمد عالی رسونده بودیم رو من کاملاً جدا شدم و جالب اینجاست که در سن 31 سالگی در حالی که سربازی نرفته بودم دفترچه رو فرستادم و رفتم سربازی تا اینکه آزادانه بتونم کسب و کار جدیدم را شروع کنم و مشکل مجوز و اینجور چیزها رو نداشته باشم واقعاً تصمیم سختی بود در حالی که متاهلم و شغلم رو از دست دادم رفتم سربازی جالب اینجاست اون پس اندازی هم که داشتم دادم برای یه بنده خدایی برام سایت بزنه بعد یک سال معطلی و اذیت کردن سایتم رو خراب کرد و پولم رو هدر داد جالبه انگار باید بها هایی پرداخت بشه خودم نشستم از صفر در مدت یک ماه کل سایت رو یاد گرفتم و بالا آوردمش یادم اومد که اینجا استاد گفت اگه میخوای کسب و کارت رو شروع کنی باید خودت تمام کارهاش رو انجام بدی مثل اون خانم استاد زبان که خودش باید ضبط کنه تدوین کنه انتشار بده کامنتها رو پاسخ بده منم باید انگار از صفر خود سایت م را برای کسب و کارم میساختم یه مشکلی که هست اینه که وقتی آدم ادامه میده توی وسط کار دلسرد میشه تمرکزش رو از دست میده میره دنبال کارهای دیگه بعد یه فایلی مثل این فایل استاد لنگری بهت میزنه که ای وای تو چه هدفی داشتی الان کجا رفتی چرا تمرکزت رو از دست دادی خدا را شکر سربازیم تموم شد سایتم بالا اومده الان به خاطر فاصلهای که با هدفی که گذاشته بودم داشتم انگار دست و پام فت شده نمیتونم برم مرحله بعدی و بهارو پرداخت کنم دو روزه ارم تمرکز میکنم روی کارای خودم در حالی که خدای رحمان از لطف خودش یه دختر زیبا بهمون تازه بخشیده و تازه به دنیا اومده خدایا شکرت الان من تقریباً درآمد خاصی ندارم و اید روی ذهنم کار کنم که دوباره وسوسه نشم به شغل دیگهای برم و روی همین هدفم که تا الان براش بها پرداخت کردم تمرکز کنم خدا را شکر یکم سیمانهای مغزم اره شل میشه و میخوام ادامه بدم و شروع کنم برای کار کردن روی سایتم و البته که بازاریابی حضوری برای کسب و کارم رو حالا اینجا جزئیات کسب و کار رو نمیگم که لازم نیست انشالله که به درآمد رسید و رشد کرد قسمت شد توضیح میدم اون مفاهیمی رو که استاد توضیح دادند در مورد تمرکز داشتن روی هدف قربانی دادن برای هدف اقدام کردن و البته داشتن اشتیاق سوزان را باید در خودم دوباره زنده کنم و خدا را شکر نوری داره در قلبم روشن میشه برای اینکه ادامه بدم چون آتش الکی بر ابراهیم سرد نشد باید جمله جان شوی تا لایق جانان شوی واقعاً استاد قابل تحسین است ذهنم میگه الان استاد داره چه قربانیهایی رو میده در حالی که استاد برای دوره سلامتی قربانی داد تمرکز کرد تنهایی رو چشید مطالب انگلیسی رو بلعید و این شاهکار رو تحویل بشریت داد درود بر شما استاد بزرگوار من به شما افتخار میکنم
واقعیتش از وقتی به این فایل هدایت شدم ( هدایت امروز من رو زدم برام اورد) همش هزاران تا سوال تو سرم میچرخه شاید سوالامو بنویسم چندین کامنت اونم طولانی بشه اما واقعا این سوالمه:
من ارزوم این بوده که ورزش کار باشم و از وقتی فهمیدم پاتیناژ ( اسکیت نمایشی ) هست واقعا بشدت مشتاق این بودم که اموزش ببینم ولی هرچقدر تو ایران دنبال این بودم که کلاسشو پیدا کنم برام پیدا نمیشد تا اینکه یه روز به صورت اتفاقی توی اینستا ادرسش تهران بود پیداش کردم و اونم با هزینه ای بالا که الان ندارم ( ولی بشدت خوشحال شدم)
خود من 18 سالمه و با پدر و مادرم زندگی میکنم و میتونم بگم خانوادم به صورت 180 درجه از این ورزش متنفرن و حتی امکان داره بخاطرش سرزنش بشم ( چه جسمانی و چه روحی) حتی امکان داره مادرم بگه ازت راضی نیستم یا نفرینت میکنم و پدرمم که نمیدونم ( هر کاری که فکر کنم امکان داره باهام بکنه تا این حد مطمعنم مخالفن)
و خودم اصلا تو عمرم یه بار حتی برای تفریح هم نرفتم تهران یعنی از نظر مالی پدرم نمیتونست ببره ( و تنهایی هم بهمون اجازه نمیدن جایی بریم چون محدودیت….. و هزاران فکر منفی)
خودمون تو خراسان شمالی هستیم و اصلا کلاسی برای ثبت نام نیست اینجا که حالا بخوام برم اینا
و واقعا نمیدونم موندم که چه چیزایی الان بهاش میشه
از بچگی شنیدیم پدر و مادرت رو ناراحت کنی و بری هیچ وقت تو کارت موفق نمیشی
یا پدر و مادر یه آه کنه کل زندگیت نابود میشه و…..
حالا من نمیدونم بهای خواستم چی هست
دلم میخواد برم یعنی به جرعت میتونم بگم عاشقشم از بچگی تقریبا سه ساله خودم تو خونه قایمکی ورزش رو انجام میدم ( با اموزشات گوگل که پایه های این پاتیناژه)
اما واقعا بهاش اینه که من خودم بدون هیچ هزینه برم تهران؟ اونم با مخالفت کامل پدر مادر؟( حالا خودمم که تنهایی به جایی نرفتم )
واقعا نمیدونم چی بهاش هست
و احتمال میدم بهاش بشدت بزرگه
چون هم امکان تحقیر و سر زنش یا حتی این ورزش نه توی خانوادمون بلکه تو خاندانمون یه ورزش بدیه
جوریکه تو کلاسش باید لباس بپوشی ( لباس کوتاه اینا) که مخالفت کامل دارن نه فقط خانواده تمامی ادم هایی که میشناسم و علت اینکه حتی نذاشتن ادامه تحصیل بدم این محدودیت هاشون بود
و آیا اگه پدر و مادر مخالفت کنن مانعی نداره؟ من یه بار موهامو قیچی کردم مادرم بدجور سرزنشم کرد و گفت از کاری که کردی ناراضیم و نمیبخشمت
حالا من نمیدونم مادر و پدر وقتی میگن ناراضی هستن عیبی نداره یا واقعا اونارو راضی کنیم؟( هرچند ادم راضی بشو نیسن
قران گفته به پدر و مادر خود نیکی کنید آیا ما به سمت مسیری که میریم و پدر و مادر نارضایتی دارن بدی حساب میشه؟( چون پدر و مادرم میگن نیکی نمیکنین
واقعا من موندم در بین هزاران سوال
جوری که خواسته های خودم یه طرفمه و پدر و مادرم طرف دیگه
اصلا اصلا رضایت ندارن به ورزش ( چون داداشم اینا هم میگن فوتبال دوست دارن برن و مادر و پدرم هر روز با اینا دعوا میکنن که نباید برین ما اصلا ذره ای رضایت نداریم و نمیزاریم و….)
حالا من که نمیتونم بهشون بگم اما فقط در دلم این هست که بتونم برم به این پاتیناژ نمایشی و توی این حرفه ای باشم
اصلا یادم نمیاد کاری رو بدون پول و با انگیزه انجام داده باشم الی ورزش ( حتی دو سال پیش یادمه از نظافت متنفر بودم اما اجباری انجام میدادم موقع انجامش همش فکرم پیش ورزشم بود که متونستم کارمو انجام بدم وگرنع نمیتونستم )
حالا دلم میگه یه کاری داشته باش و درآمدت به چند تومن که رسید بتونی بری تو کلاس ثبت نام کنی و بتونی بری اموزشاتش رو ببینی و پیشرفت کنی
اما توی کار دیگه هم با علاقه کار نمیکنی، اگه علاقه هم نباشه نمیشه اینطور میشه که اگه پول بیاد انجام بدی نیاد هم بمونی
اما واقعا نمیدونم بهای خواستم چیه و چقدر بزرگه و چیارو بزارم کنار و با چه چیزی هماهنگ بشم
چون وقتی فهمیدم که ادم های اطرافم همه رو با جدیت حذف کردم ( رفیقایی که حتی یه روز نبودن چشام پر میشد از اشک) یا چند نفری که حتی میگفتم اینا نباشن من میمیرم اما نه وقتی فهمیدم برای هدفم مضرن در طی چند روز حذفشون کردم هر چند سخته هنوزم دلم میگه یه خبر کوچیک ازشون بگیر اما این کار نمیکنم امیدوارم هیچ وقت انجام ندم
تنها کسایی که با هدفم مخالفن پدر و مادرمن و نمیدونم چی کار کنم
شنیدم که میگن جز خانواده هرچیو از دست بدی بهترش رو بدست میاری
توی این موضوع کمی تردید دارم و دلمم نمیاد ناراحتشون کنم ( حقیقتا بدیمو نمیخان چون تو حوزه های دیگه هم حمایتم کردن اما تو این حوزه اصلا رضایت ندارن منطقی هم هست ذهنشون کاملا مخالفه کاملا با این موضوع )
ولی خودمم هستم
دلم نمیخواد برم تو محدودیت های پدر و مادر ( من ترجیحم ازادیه تا امنیت) میخوام راحت و ازاد باشم و برم تو ورزش یا خودم راحت بگردم اینور اونور، اما پدر و مادرم اینقدر محدودم میکنن که حتی میان داخل کتابام میخونن چی نوشتم یا گوشیمو میگیرن و منم بشدت بدم میاد از این کارشون یا حتی میان میگن این لباس بپوش اونو نپوش یا موهات این نوع نبند طور دیگه ببند و….
تو سنین پایین کاملا لجبازی میکردم چون اصلا اصلا خوشم نمیومد محدودم کنن
الانم بزور خودمو کنترل میدم که اقا اینا هم درکی ندارن از قوانین
اما واقعا بعضی مواقع دلم میخواد غر بزنم که هرچند کار درستی نیست
واقعا قران تا چه حدی گفته از پدر و مادر پیروی کنین؟؟
اقا اگه پدر و مادر مشکل دارن با خواسته ما بازم گفته پدر و مادر رو انجام بدیم؟؟
جایگاه فرزند پس کجاست؟؟
بازم بهشون بگی از رفتارتون خوشم نمیاد میگن پدر و مادر حق داره تو مسائل فرزندش
یعنی تا این حد؟؟؟؟
واقعا من موندم چیبگم ولی بهای هدفم حتی خانوادمم باشه حذف کنم ؟؟
چون امکانی نمیبینم برای هدفم رضایتی بدن
یا من خودم باور مخرب دارم در مورد خانوادم؟؟
واقعا نمیدونم فقط یه راهنمایی اگه میشه بکنید ممنون میشم شاید با کامنت ها و راهنمایی هاتون یه چند چراغ تو ذهنم باز بشه یا شاید مشکل خودم رو نسبت به این مسایلات پیدا کنم
خیلی ممنونم از همگی شما عزیزان و همچنین از استاد عزیزم
از اینکه اینقدر جرأت و جسارت داری و پیگیر هدفت هستی بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم
میدونی تو پدر مادرتو دوست داری و بهشون احترام قائل هستی و یه جورایی نسبت بهشون احساس مسئولیت داری میخوای که از تو راضی باشند و هر کاری براشون انجام بدی از یه طرف هم دنبال یه ورزشی هستی که نه تنها خانواده شما بلکه بالای 70 درصد خانواده های ایرانی با این رشته ورزشی مقاومت و مخالفت دارن موضوعی که باید بدونی اولین شخصی که باید دوستش داشته باشی خودتی از هرچیزی مهمتر خودت هستی باید به خودت ارزش و احترام بدی به خواسته های خودت اولویت بدی اگه تو هدفت موفق باشی به درآمد خوبی میرسی میتونی از خانوادت هم حمایت کنی
خانواده از سر دلسوزی و یه سری باورهای مذهبی که دارن میخوان که با همون روش هم فرزندانشون رو تربیت و رشد بدهند که این روش درستی نیست
نذار این ذوق و شوقی که الان داری کم بشه و هر روز روی خودت کار کن
قدم هاتو آروم آروم تو میتونی به هدفت برسی
نگران پدر و مادرت نباش برای بچه هاشون ته دلشون فقط خوبی میخوان ولی باورهای کهنه ای که دارن بدرد الان نمیخوره بدرد شما نمیخوره
به این فکر کن که خودت مهم هستی هدفت مهمه و توش میتونی موفق باشی آدم از هر کاری که بهش علاقه داشته باشه میتونه ازش پول بسازه به ثروت برسه
باورهاتو قوی کن و دنبال الگوهایی باش که تو سن و موقعیت تو هدفاشونو پیگیری کردن تلاش کردن و موفق شدن
نگران این نباش که پدر مادرت خدای نکرده نفرین کنند به نظرم این خیلی باور مسخره ایه
اولا اینکه هیچ پدر و مادری پچشو نفرین نمیکنه
دوماً هیچکسی هم نمیتونه هدفتو خواستتو ازت بگیره و مانعت بشه مگر اینکه خودت نخواهی ادامه بدی
در مسیر زیبای زندگیت قدمهاتو بردار و هروز تلاش کن باورهاتو قوی کن
تو پاشنه آشیلت خانوادت هستن
رو این موضوع کار کن باورهاتو مثبت و قویتر کن
مطمئن باش به خواسته هات میرسی
خودتو باور کن
حتما موفق میشی
یه روزی میای اینجا از تجربه هات و موفقیت مینویسی ️
-خداوند در قرآن حضرت ابراهیم را اسوه و الگو قرار داده و به پیامبر تاکید داشته پیرو دین ابراهیم باش که او موحد بود و از مشرکان نبود
-خداوند مهم ترین ویژگی حضرت ابراهیم را موحد بودن او می داند
-توحید را از حضرت ابراهیم بیاموزیم
-با تفکر در مورد قربانی کردن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم به پرداخت بها برای تحقق هدف خود پی می بریم
-اگر قصد خلیل الله شدن و تحقق اهداف خود را داشته باشیم:
بهای پرداخت شده بسیار بزرگ خواهد بود
-همواره بررسی کنیم از قرآن و داستان های قرآنی چگونه می توانیم در زندگی کنونی خود استفاده کنیم
-همواره به دنبال عمل به آگاهی ها و قوانین باشیم
-بررسی کنیم اگر هدفی داریم:
چه بهایی برای رسیدن به آن باید پرداخت کنیم
-اهداف خود را مکتوب کرده و بهایی که بابت آن باید بپردازیم را در زیر آن یادداشت کنیم
-بالاترین بهایی که می توانیم برای اهداف خود بپردازیم از دست دادن جانمان است
-در عمل باید ثابت کنیم حاضریم جان خود را برای تحقق اهدافمان از دست دهیم
-به اندازه ای که برای اهداف خود بها می پردازیم به آنها دست میابیم
-بها تنها بهای مادی نیست
+متعهد بودن به کنترل ورودی ها بهایی است که برای تغییر باورها و افکار خود باید بپردازیم
+حذف افراد نامناسب بهایی است که باید برای تغییر باورهای خود بپردازیم
-در انجمن معتادان گمنام: حذف توپ بازی(مواد مخدر) زمین بازی(مکان هایی که در گذشته مواد مخدر در آن مصرف می کردند) هم بازی(فردی که همراه او مواد مصرف می کردند) بهایی است که برای ترک اعتیاد باید بپردازند
-ترجیح دهیم تنها باشیم تا با افراد نامناسب باشیم
+غلبه بر ترس ها و پا گذاشتن فراتر از محدوده ی امن خود بهایی است که باید برای هدف خود بپردازیم
-اگر نگران حرف مردم هستیم با انجام تمرین آگهی بازرگانی بر آن غلبه کنیم
-به دنبال یادگیری مداوم و پیوسته ی مهارت های خود در زمینه ی کسب و کار باشیم
-با عشق بهای تحقق اهداف خود را بپردازیم
+پرداخت هزینه برای یادگیری و کسب تجربه بهای دیگری است که باید برای تحقق اهداف خود بپردازیم
+تمرکز صد در صد قرار دادن بر هدف بهایی است که برای تحقق آن باید بپردازیم
+قرار دادن زمان و انرژی برای هدف بهایی است که برای تحقق آن باید بپردازیم
+یادگیری مهارت های جانبی که به مهارت اصلی ما کمک می کند بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
+مداومت پیوستگی و ادامه ی مسیر درست بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
+اسان کردن کارها با پرسیدن چگونه از این بهتر ساده تر آسان تر بهای دیگری است که برای تحقق اهداف باید بپردازیم
+قطع کردن و ادامه ندادن مسیر نادرست کنونی که نتایج نامناسبی برای ما در بر دارد بهای دیگری است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
-همواره از خود سوال کنیم:
برای هدف خود حاضریم چه چیز را قربانی کنیم
-اگر نمی توانیم بهای رسیدن به هدف خود را بپردازیم نمی توانیم به آن دست یابیم
-به میزانی که بتوانیم قربانی کنیم به همان اندازه می توانیم به اهداف خود دست یابیم
+زندگی به سبک شخصی با وجود مسخره تحقیر و سرزنش شدن توسط دیگران بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
-ارزشمند ترین دارایی خود را برای تحقق اهدافمان قربانی کنیم
+تنها شدن و کار کردن بر روی باورها و افکارمان بهایی است که برای تحقق اهدافمان باید بپردازیم
-امکان ندارد فردی به اهداف خود دست یافته و بهایی برای آن پرداخت نکرده باشد
-خداوند همواره به ما پاسخ می دهد
-مهم نیست هدف ما تا چه اندازه بزرگ باشد با پرداخت بها می توانیم به آن دست یابیم
من برای رسیدن به هدفم بر ترسم غلبه کردم و با وجود سختی رفتم تهران آموزش دیدم و وقتی برگشتم بکوب نشستم و تمرین کردم اما یهو وسط این کار از کارم دست برداشتم و سرعتم خیلی کم شد .برای رفع این موضوع دوره شیوه حل کردن مسائل زندگی رو گرفتم و الان جلسه دوم هستم که امروز باید تمرینم رو انجام بدم ، تا اینجا به این نتیجه رسیدم که تمرکز من بیشتر از اونچه که روی هدفم باشه روی رابطه اشتباه هست و این رابطه منو از اهدافم دور کرده و تمرکز اصلی منو گرفته . برای موفقیت و رسیدن به اهدافم اول باید این مساله رو حل کنم تا ذهنم آزاد بشه . چند روز هست که دارم کارهای عقب افتاده رو انجام میدم تا هم ذهنم بازتر بشه هم اعتماد به نفسم بالاتر بره و به لطف خدا هر مساله ای که حل میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه . حدود 5 سال میشه که پشت ماشین ننشسته بودم و بهانه میاوردم چون ماشین مال خودم نیست دوست ندارم بشینم پشتش اما در واقعیت احساس کردم از رانندگی میترسم پس سعی کردم بر ترسم غلبه کنم و دوباره شروع کنم و اینکارو توی هفته پیش انجام دادم .واقعا توی این چند روز که چند بارنشستم و رانندگی کردم حس میکنم دوباره اعتماد به نفسم داره بر میگرده از این بابت خیلی خوشحالم .
حالا باید بشینم بنویسم برای رسیدن به هدفم چه بهایی رو باید بپردازم ؟
اولین چیزی که به ذهنم میرسه زودتر بیدار شدن از خوابه و اینکه وقت خودم رو توی دنیای مجازی هدر ندم .
البته من حدود 7 سال هست که تلوزیون رو کلا قطع کردم و خونه ما به هیچ عنوان تلوزیون روشن نمیشه .
فقط خونه اقوام گاهی چشممون بهش میافته و از این بابت هم از خودم راضیم و از شما تشکر میکنم بابت این لطف.
از خدا هدایت میخوام کمکم کنه که بفهمم چه چیز دیگه ای رو باید قربانی کنم برای رسیدن به هدفم .
از خداوند سپاسگزارم که من رو با شما آشناکرد و هر روزم رو با فایل ها و یادآوری تمرینات شما شروع کنم
استاد واقعا پرداختن بها نقش مهمی داره توی زندگی ما آدمها و باید با عشق و شور شوق این کارو انجام بدیم و با ایمان به اینکه خداوند در این مسیر همراه من هست و خواهد بود .
من همون اوایل که با شما آشنا شدم توی یک فایلی اولین بار بود که شنیدم گفتین اگر میخوای. تغییر کنین باید تلویزیون و شبکه های اجتماعی و حذف کنین و من در همون لحظه تصمیم گرفتم که تلویزیون نبینم اگرچه که اون اوایل بچه هام نگاه میکردن و من بهشون کاری نداشتم و میرفتم روی خودم کار میکردم و با فایل های شما وقتم رو پر میکردم و الان طوری شده که ما هیچ کدوممون. تلویزیون نگاه نمیکنیم و تلویزیون نداریم که هر کی میاد خونمون تعجب میکنه و میگه مگه بدون تلویزیون میشه پس چکار میکنین حوصله تون سر نمیره ومن فقط میگم نه و توضیحی نمیدم شبکه های اجتماعی رو هم همون لحظه ای که اون فایل شنیدم همشون رو حذف کردم و هیچی توی گوشیم نبود جز سایت شما و خیلی خیلی راضی هستم واین بهایی بود که در شروع کارم پرداختم و خیلی لذت بخش بود برام و الان اگر تلویزیون داشته باشیم احساس میکنم یک کار غیر طبیعیه
و یک بهای دیگه که بهای دوره هارو با عشق پرداخت کردم با اینکه کل پولم میرفت برای خرید دوره ها ولی من احساس میکردم که باید برای رشد فکریم این بهارو پرداخت کنم و بسیار نتیجه گرفتم و چند برابر پول این دوره هارو دریافت میکردم به طور معجزه آسا . و بهای رسیدن به فرکانس بالا بیدار شدن صبح زود بود با اینکه ساعت یک شب از سر کار برمیگشتم خونه ولی شش صبح بیدار میشدم. و میرفتم توی طبیعت ویا پارک و سپاسگزاری مینوشتم و عشق میکردم و نتیجه ش شد دریافت نعمت های بسیار زیاد که همشون به طور معجزه وارد زندگیم شدن .
و بسیار نمونه های دیگه ای دارم توی زندگیم که فقط از همون فایل استاد شروع شد و دارم میبینم اگر نتیجه گرفتم فقط به خاطر پرداخت بها و هدایت های خداوند بوده و بی نهایت از این خداوندم سپاسگزارم که همیشه در کنارم هست و خدایان میکنه و الان هم هدایتم کرد به این فایل تاثیر گزار تا تمام اینها و به یادم بیاره چون چند وقته میخوام یه کاری رو انجام بدم دوست نداشتم از دایره ی امنم خارج بشم و با این فایل یادآوری شد که جاهایی رو که از دایره امنم خارج شدم و بها پرداخت کردم نتایج خیلی بزرگی گرفتم استاد ازتون بی نهایت سپاسگزارم .
استاد وقتی داشتم فایلو گوش میکردم این الهام به من شد که هاجر تو چقدر ایمان داری به قدرت خداوند ؟ و گفت همون اندازه که ایمان داری به همون اندازه قدم بر میداری و منی که همیشه آخر نوشته هام می نویسم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم رو باید در عمل هم نشون بدم .
تنها اورا میپرسم و تنها راهی رو میروم که او هدایت کند
ای رب من من رو به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به اونها نعمت دادی و نه راه گمراهان
سلام بر دوستان توحیدی من
سلام بر استاد و مریم بانو عزیزم
سلام بر دوستان توحیدی که در این جاده بی نظیر خداوند همراه من هستند
چقدر این فایل عالی و به موقع بود
چیزی که بهم تلنگر بزرگی زد موضوع اصلی بود
چه چیزی رو حاضری برای رسیدن به خواسته ات قربانی کنی
واقعا اسما این سوال و بشین درموردش فکر کن، بشین فکر کن موقعی که برنامه داشتی مثل این دوستمون که مربی زبان انگلیسی بود، توهم هر سه روز یکبار فیلم آپلود کنی توی یوتیوب…چقدر برای این هدفت قریانی کردی
چقدر تلاش کردی، آیا حاظر بودی مثل استاد تمام وجودت حتی جونت رو هم برای رسیدن به هدفت قربانی کنی؟!
موقعی که دوازده قدم رو خریدی تو دفترت نوشتی خدایا من میخوم ابراهیم تو باشم…چقدر داری تلاش میکنی
آیا میری تو اتاقت درو ببندی و به هیچچچ چیزی توجه نکنی و فقط تمرکز بزاری روی کارت؟! آیا میری بشینی کارتو انجام بدی و هیچچچ بهونه ای نیاری؟!
چقدر ایمان داری به خداوند؟!
اگر به خداوند ایمان قوی و استوار داشتی بدون هیچ شکی…میرفتی سفت و سخت میچسبیدی به کارت و تمرکز صد درصدی میزاشتی، اگر شرایطشو نداشتی از صفرررر صفر شروع میکردی، اگر ایمان داشتی!
وقتی ایمان داشته باشی دیگه شکی نداری که نمیشود، میدونی که به خواسته و هدفت میرسی، پس حرکت میکردی! پس فیلم هاتو میساختی و با اعتماد بنفس آپلود میکردی
قدم برمیداشتی و بعد خداوند تورو به قدم عا بالاتر هدایت میکرد
مثل گاهی وقتا این مغزه نجوا میکنه خب این فیلم آپلود کردنه خیلی قدم بزرگیم نیستا…مردم میرن شغلای به شدت عالی شروع میکنن، فلانی رفته یجا اجاره کرده تولید لباس میکنه برای برندش، فلانی ساختمون سازی میکنه، فلانس مهندس و معماره یا فلانی معلمه میره دانشگاه تدریس میکنه، بعد من میخوام فیلم آپلود کنم تو یوتیوب تدریس رو از ونجا شروع کنم؟!
همین! همین نجوا شرک محضه! همین یعنی اینکه باورت نداری به قانون تکامل! همینجا استاد گفت که ما میخوایم یک شبه ورق برگرده و بشیم معروف ترین و موفق ترین آدم
حالا نه قدمی یرداشتیم و با بالا و پایینی های راه و سراشیبی های راه آشنا نشدیم، چیزی قربانی نکردیم، خودمون و نساختیم، یاد نداریم حتی دو ساعت بکوب تمرکز کنیم روی کارمون، ارتباطاتمون با اطرافیان صفر صفره، حتی جسارت نداریم یک فیلم آپلود کنیم از خودمون توی یوتیوب
بعددددد میایم میگیم خب اصلا این راه درسته؟! برممم؟؟؟ نرممم؟؟؟
بابا برو اول شروع کننن اسمااا برو حداقل شیش ماه وقت بزارررر ببین دوست داری یا نه…برو ببین راه چیهه برو اول اشنا شو با فضا، برو تو راهششش بعد بیا بشین فکر کن درموردش ای چرندیات
این نجواهایی که بخوای بهشون بال و پر بدی چشم میزنی یهو میبینی شدی 30 سال
شدی 40 شدی 50 اخرشم افتادی گوشه خونت و بدبخت و بدهکار و ترسو…کسی که نتونست یک قدم، یککککک قدم برداره میخواد بره بشه مثل ابراهیم
بره بشه مثل استادش
چقدر جسارت داری واسه حرکت؟! حرف زدن خیلی آسونه، چند مرده حلاجی بری استارت بزنی! چند مرده حلاجی صفر صفر شروع کنی
این فایل پر از اگاهیه! بارها و بارها باید تکرار شه تا جا بیفته این باورا
حتی گوش کردنشم کافی نیست، باید گوش کردم برم یک قدمی بردارم، باید نشون بدم در عمل
باوری که به عمل نرسد حرف مفت است
خدایا شکرت که این قسمت از روزشمار تحول زندگی من انقدر پربار و پر از اگاهی بود!
گاهی وقتا استاد میگفتن من در راه رسیدن به اهدافم فقط با لذت و خیلی آسون حرکت کردم، مثل همین الان که گفتند
بعد من فکر میکدم استاد حرکتی نکردند، اشتباه منظور رو میفهمیدم و میگفتم خببب دیگههه، پس استاد هیچکار نکرده فقط این قوانین و تکرار و تکرار و تکرار کرده بعدشم شصت بار قرآن خونده و به خدا هم ایمان داشته بعد رسیده به آمریکا و این همه ثروت…بدون هیچ حرکت و جسارت و قربانی کردن و…
اصلا بشین فکر کن همینکه استاد شصتتت باررر نشسته قران خونده، زیر و رو کرده، از اول تا اخر از آخر تا اوب از وسط از بالا از پایین کلمه ها، ربط کلمه ها بهم
این شخص چه چیزهایی رو قربانی کرده برای رسیدن به همین هدف بزرگ!!! اینکه شصت بار قران و بخونی و بفهمی که خداوند چی گفته!!! اینکه انقددر آگاهی بدست بیاری که این قوانین رو درک کنی…خودش چقدر تمرکز میخواد…چقدر قربانی کردن میخواد
چرا فکر میکنیم مردم یک شبه پولدار میشن، یک شبه تغییر میکنن، یک شبه هدایت میشوند؟!؟!
چقدر در مدار اشتباهی بودم و چقدر آگاه شدم
چقدر باید تکرار کرد این آگاهی هارو
خدایا شکرت چقدر تو مهربانی که منو روز به روز هدایت میکنی
خدایا من ازت سپاسگذارم
میخوام تعهد بدم
باید تعهد بدم وگرنه دیدن این فایل در این روز انگار هیچ فایده ای نداشته، اگر هدایت شدم پس یعنی باید تعهد بدم، باید خودمو تغییر بدم
همینجا به خودم تعهد بدم که حرکت میکنم، اون برنامه هایی که توی دفترم نوشتم و میخوام تا رسیدن به قدم سوم بهشون برسم رو انجام بدم
الان یک قدم از دوازده قدمم رو برداشتم و تغییرات به نسبت قبل به شدت عالی و فوقالعاده بودن، اما در رابطه با ثروت من باید تا رسیدن به قدم سومم تعهد بدم که حرکت میکنم
من سمت خودم رو به شدت عالی بردارم و خداوند هم منو هدایت میکنه به بهترین چیزها
دسته فایل ایمانی که عمل می آورد را گوش می کنم و امروز این فایل پر از انگیزه و تلنگر و یاداوری را گوش کردم. ابراهیم الکی ابراهیم نشد. اگر الگو شد اگر خلیل الله شد بهایش را پرداخت کرد.
راستش بها پرداخت کردن برای هدف را بارها گوش کردم و چقدر خوشحالم که امروز دوباره گوش کردم. وقتی این فایل را گوش می کردم گفتم یکی از هزینه هایی که من باید پرداخت کنم و یکی از ترمزهای بزرگ من عدم تمرکز است. راست می گوید استاد که بیشتر مردم در این قسمت ضعف دارند. واقعا چند نفر می توانند یک ماه بروند در غاری دور از مردم روی خودشون کار کنند.
چند نفر می توانند مثل استاد زمان بگذارند و بروند روی مسائل فیزیک بدن انسان، خوراک عملکرد سلولها وقت بگذارند تا بتوانند راه حل مسئله اضافه وزن و بقیه مشکلاتشان را حل کنند. حتی یک پزشک یا دانشمند هم به ندرت می تواند اینگونه که استاد تمرکز گذاشتند تمرکز بگذارد.
استاد من یکی از بزرگترین عوامل موفقیت شما را بعد از ساختن باورها همین قدرت تمرکز شما می دانم. البته این را هم خودتان در خودتان ساختید.
چقدر گفتید وقتی تمرکز نصف شود نتیجه تقریبا صفر می شود. چقدر این جمله درست است.
من یک مدت تمرکز می گذارم اما یک جاهایی متوقف می شود
کجا متوقف می شود؟
می دانم کجا! وقتی پای ترس پیش بیاید و دیگر عدم کنترل ذهن و نجواها.
کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد را می خواندم . وقتی یکی از آدم کوتوله ها می خواست دنبال پنیر برود ترسها مانع او می شد بعد او سوالی از خودش پرسید
– اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی را انجام می دادم؟
یک بار او اجازه داد نجواها او را بترسانند آنقدر زیاد که تا سر حد مرگ بترسد و بعد دید که تمام اینها در ذهنش بوده است و شروع کرد به خندیدن به انها.
این سوال که اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی می کردم خیلی پرسش خوبی است و باید بنشینم و پاسخ مناسبی به آنها بدهم.
من متوجه شدم جاهایی که بها پرداخت کردم همیشه کارها پیش رفته است. بهای جسارت و شجاعت. ادم کوتوله وقتی درجستجوی پنیر رفت و هنوز پنیر پیدا نکرده بود از احساس خوب و سرزندگی خودش تعجب می کرد که چرا اینقدر حالش خوب است و متوجه شد این پنیر نیست که حال او را خوب می کند این غلبه بر ترسها و شجاعتی که به خرج داده حالش را خوب کرده است.
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته پر از عشق و دوستان هم فرکانسی عزیزم
من این روزها هدف گذاشته بودم که خودم رو در مدار عشق ببرم، چون نفرت و کینه ای که گاهی در اطرافم در خودم و در اطرفیانم میدیدم خیلی اذیتم میکرد و میدونستم که این ها فقط بازتاب درون من هستن و من باید اینو از درون درست کنم، میدونستم هم که چه اقداماتی و چه کارهایی براش انجام بدم، انجام میدادم نتیجه میگرفتم ولی زود عقب میکشیدم با اولین رفتار دلسرد کننده.
چند روز پیش از خدا هدایت خواستم که منو هدایت کن به مسیر عشق و حسمم رو هم توجه میکردم که خوب باشه، چیزی که شد برعکس شد روابطم پرتنش تر شد، ناملایمتی های زیادتری دیدم، رفتارهای پر از کینه نفرت و خالی از عشق تری دیدم، یعنی همون یکم عشقی هم ک میدیدم اطرافم محو شد، اولش ناراحت شدم یک فضایی پیش اومد که دیگه خستم کرد از تحمل م بیشتر شد
یادم افتاد که چندبار دیگه هم اینطوری شده، هدایت خواستم ، حسمم خوب بوده ولی همون به ظاهر چیزی که بوده هم رفته ولی من فکر کردم که احساسم خوب بوده هدایت هم خواستم حتما این همون اتفاق خوبه هست، و بعدا دیدم که واقعا این مسیر به سمت خواسته م بوده
این سری هم دیدم که اگر تا این حد فشار نمیومد من مجبور نبودم تغییر کنم و این فایل تعهد رو به یاد من آورد، منم جونم رو گذاشتم برای اجرای این گفتم آدمی که نتونه یک تعهدی رو اجرا کنه وقتی که داره زجر میکشه از یک شرایطی ، میدونه همه چی دست خودشه بهتره بمیره
این جمله هم عالی بود دنبال پایه نباشین، این ترمز من بود انجام میدادم عشق میورزیدم میدیدم که طرف مقابل خلاف اینو انجام میده دست میکشیدم شروع میکردم نفرت ورزیدن،
ولی این بار نوشتم که هر روز بخونم که این هدفه من هست نه دیگران من باید تعهد داشته باشم نه دیگران من باید تغییر کنم نه دیگران، دیگران وظیفه ندارند با تصمیمی که من گرفتم منو همراهی کنند ،کمک کنند، موافق هدف من عمل کنن، من، ادامه بدم با تعهد خدا جواب میده خدا منو میبره در مسیر عشق
هدایت خدا اینطوری نبست دست منو برداره بذاره تو اون خواستم، یه سری اعمال رو گفته بهم انجام بدم، من اگر انجام بدم خودبخود وارد اون مسیر میشم.
تعهد دادم دیگه بحث نکنم حتی وقتی منطقی ترین جواب ها رو دارم حتی وقتی طرف مثلا خیلی غیر منطقی میاد کارش یا حرفش، دنبال برنده شدن تو بحث نباشم که مساویه با باختن تو زندگی
دنبال تغییر دیگران و نصیحت و عوض کردن دیگران نباشم که احمقانه ترین و بیهوده ترین و بی تاثیرترین کاریه که میتونم انجام بدم، فقط نشت انرژی خودم و منفور کردن خودم هست، اینو در ذهنم همینقدر احمقانه و بی تاثیرکردم که بشینم پای شیر آب منتظر باشم پیتزا بیاد بیرون، تازه این کار ضرری به من نمیزنه در بعد فزیکی، گفتم از شیر آب توقع پیتزا داشته باشم و هی به خودم سیلی بزنم، کاریه که من سال ها انجام دادم تلاش برای تغییر دیگران و خوشبخت شدن دسته جمعی
زمانی که شروع میکنم و بقیه رو مییبنم که دارن مخالف من عمل میکنن نباید عقب بگشم باید با اطمینان بیشتری از این که درسته جلو برم
کوچکترین خوبی ها رو در نظرم خیلی بزرگ کنم و هی تکرار کنم،
به خودم عشق بدم
قضاوت نکنم، و دلسوزی نکنم که شرک هست و مشرکان هم بدبختند در دنیا و آخرت
از بین یک میلیارد من انتحاب شدم که این جهان وتجربه کنم ، اگر تجربه ای غیر از عشق و زیبایی ببرم باختم در دنیا و آخرت
این کامنتم به؟قلبم افتاد بنویسم ولی ذهنم مقاومت میکرد که ننویس هنوز که شروع نکردی هنوز نتیجه نگرفتی منم نوشتم تا تعهدم رو نشون بدم و ذهنم رو ساکت کنم که پذیرفتن مسولیت و یافتن ترمز و پیذاکردن گاز و نوشتن و تعهد داشتن خودش چیزیه که اکثر مردم جهان نمیتونند
الف – راه اندازی بازیهای فکری حرکتی در مدارس با هدف:
[ ] درآمدزایی
[ ] تاثیرگذاری مثبت فکری و فرهنگی بر دانش آموزان
[ ] ایجاد نوعی رزومه کاری در بین مدارس و شناخته شدن در بین معلمان و مدیران
[ ] شناسایی و جذب دانش آموزان
ب – اجرای برنامه های تفریحی و اردویی برای مدارس با اهداف فوق الذکر به صورت عمیق تر
ج – راه اندازی خانه بازی با اهداف:
[ ] درآمدزایی
[ ] ایجاد محلی مناسب و سالم برای تجمع کودکان نوجوانان و جوانان همچنین خانوادهها برای پر کردن اوقات فراغت آنها در تفریحات سالم
[ ] تاثیرگذاری مثبت فکری و فرهنگی بر قشر مخاطب و تحول فکری در او به وسیله بازی و تاثیرگذاربهای مستقیم مثل گفتگو
[ ] ایجاد تیمهای تاثیرگذار فرهنگی در راستای فعالیتهای دیگر فرهنگی و رسانه ای
چه تاوانی میخوام بدم؟
من شب ها میرفتم اسنپ اما حالا میخوام دیگه اسنپ نرم
اول اینکه اصلا به صرفه نیست و خیلی از پولی که در میارم خرج ماشین میشه
ثانیا اینکه میخوام تمرکز کنم روی هدفم وشب ها هم به مطالعه و تحقیق و کار کردن در مورد هدفم بپردازم و قاعدتاً با توجه به آنچه که شما در توحید عملی گفتید هیچکس غیر خداوند روزی رسان نیست و موثر حقیقی در در جهان فقط اونه من سه تا بچه دارم پس خداوند قاعدتاً باید به روش خودش به من کمک کنه از جایی که گمان نمیکنم من را روزی بده و یا فکری به ذهنم بندازه که کار من را به پول برسونه
به هر حال کاری که به ذهنم رسید این بود و به هیچ چیز و هیچ جا غیر از خداوند امیدی ندارم که اون مبلغ رو برای من جبران کنه و بلکه بیشترش رو بده .
شما در توحید عملی گفتید که من به خداوند خواستههایم را میگویم و او ز هر راهی که خودش میداند اجابت میکند.
من خواستهام را گفتهام که میخواهم درآمدم ماهی 80 میلیون باشد. الان درآمد من با اسنپ حدود 30میلیون میشود و قاعدتاً اگر اسنپ هم نروم یشود 20 میلیون اما من انتظار دارم که خداوند درآمد من را به 80 میلیون برساند و تلاش میکنم این باور را در خودم تقویت کنم.
من آدم تنبلی نیستم و علت اینکه دیگر میخواهم به اسنپ نروم دقیقاً دو مطلب بالاست.
البته یک چیز را درست نتوانستم درک کنم آن اینکه شما در توحید میگویید که ما به اندازه باور و اطمینان به خداوند از منابع الهی بهرهمند میشویم و در این فایل میگویید باید برای رسیدن به هدفمان تاوان بدهیم .
خوب در موضوع کار من الان من با تقویت باور توحید در خودم و خواستن از خداوند در خلال این ماه به 80 میلیون درآمدم خواهم رسید پس دیگر چه تاوانی خواهم داد؟؟؟
سلام استاد عزیزم و همه دوستان خودم
پرداخت بها حلقه گمشده رسیدن به هدفهاست همیشه فکر میکردم توی دفترم اهدافی رو بنویسم دفترم را ببندم و خودش خود به خود اتفاق میافته زهی خیال باطل
تازه وقتی به خودم نگاه میکنم یبینم حتی من در نوشتن اهدافم انقدر قربانی ندادم که دقیق و واضح اونها را بنویسم چه برسه برای اینکه بها هایی که برای رسیدن به اون اهداف رو که باید پرداخت کنم رو بنویسم دلیلش را این میدونم که رفهای استاد و این مکتب استاد و این مسیر را به صورت فانتزی و هیجانی وی لایه لایههای ذهنم در نظر گرفتم برای همین بعد از سالها میبینم تغییر خاصی توی زندگیم اتفاق نیفتاده ا اینکه خیلی از دورههای استاد را خریدم و این مشکل اکثریت دانشجوهای این مکتب هست فایلی را گوش میکنیم و بعد میریم دنبال زندگیمون فایل بعدی ولی بعد از گوش کردن به هر فایل باید از خودمان بپرسیم بعد از این فایل چه تصمیمی گرفتم و چه اقدامی رو باید انجام بدم
در مورد خودم عد از سالها کلنجار رفتن با خودم من یک تصمیم قاطع توی زندگیم گرفتم و وقتی که استاد فرمودند که برای هدفتون چی قربانی کردین و حاضرین چه بهایی رو پرداخت کنیم من این رو به عنوان یک مورد عملی توی زندگی خودم مینویسم
من 5 سال ار لوازم جانبی موبایل رو با عمده میکردم البته با شریکم میشه گفت صاحب کارم چون کثر کارها رو اون انجام میداد و من درصدی اونجا کار میکردم ولی خب بعد 5 سال پیچ و خم کار کامل دستم اومده بود و کار برام خیلی ساده بود در حالی که ماهی حدود 25 میلیون در سال 1401 درآمد داشتم ولی همیشه یک گره توی قلبم بود ه من میخوام یک کسب و کار آنلاین رو شروع کنم و همیشه تی فایلهای استاد رو گوش میدادم این گره و این آرزو سر باز میکرد و من رو شویق میکرد که یک کسب و کار آنلاین را شروع کن و من براش قربانیهام رو شروع کردم اول اینکه کاملاً از اون شغلم که از صفر صفر شروع کرده بودیم و به درآمد عالی رسونده بودیم رو من کاملاً جدا شدم و جالب اینجاست که در سن 31 سالگی در حالی که سربازی نرفته بودم دفترچه رو فرستادم و رفتم سربازی تا اینکه آزادانه بتونم کسب و کار جدیدم را شروع کنم و مشکل مجوز و اینجور چیزها رو نداشته باشم واقعاً تصمیم سختی بود در حالی که متاهلم و شغلم رو از دست دادم رفتم سربازی جالب اینجاست اون پس اندازی هم که داشتم دادم برای یه بنده خدایی برام سایت بزنه بعد یک سال معطلی و اذیت کردن سایتم رو خراب کرد و پولم رو هدر داد جالبه انگار باید بها هایی پرداخت بشه خودم نشستم از صفر در مدت یک ماه کل سایت رو یاد گرفتم و بالا آوردمش یادم اومد که اینجا استاد گفت اگه میخوای کسب و کارت رو شروع کنی باید خودت تمام کارهاش رو انجام بدی مثل اون خانم استاد زبان که خودش باید ضبط کنه تدوین کنه انتشار بده کامنتها رو پاسخ بده منم باید انگار از صفر خود سایت م را برای کسب و کارم میساختم یه مشکلی که هست اینه که وقتی آدم ادامه میده توی وسط کار دلسرد میشه تمرکزش رو از دست میده میره دنبال کارهای دیگه بعد یه فایلی مثل این فایل استاد لنگری بهت میزنه که ای وای تو چه هدفی داشتی الان کجا رفتی چرا تمرکزت رو از دست دادی خدا را شکر سربازیم تموم شد سایتم بالا اومده الان به خاطر فاصلهای که با هدفی که گذاشته بودم داشتم انگار دست و پام فت شده نمیتونم برم مرحله بعدی و بهارو پرداخت کنم دو روزه ارم تمرکز میکنم روی کارای خودم در حالی که خدای رحمان از لطف خودش یه دختر زیبا بهمون تازه بخشیده و تازه به دنیا اومده خدایا شکرت الان من تقریباً درآمد خاصی ندارم و اید روی ذهنم کار کنم که دوباره وسوسه نشم به شغل دیگهای برم و روی همین هدفم که تا الان براش بها پرداخت کردم تمرکز کنم خدا را شکر یکم سیمانهای مغزم اره شل میشه و میخوام ادامه بدم و شروع کنم برای کار کردن روی سایتم و البته که بازاریابی حضوری برای کسب و کارم رو حالا اینجا جزئیات کسب و کار رو نمیگم که لازم نیست انشالله که به درآمد رسید و رشد کرد قسمت شد توضیح میدم اون مفاهیمی رو که استاد توضیح دادند در مورد تمرکز داشتن روی هدف قربانی دادن برای هدف اقدام کردن و البته داشتن اشتیاق سوزان را باید در خودم دوباره زنده کنم و خدا را شکر نوری داره در قلبم روشن میشه برای اینکه ادامه بدم چون آتش الکی بر ابراهیم سرد نشد باید جمله جان شوی تا لایق جانان شوی واقعاً استاد قابل تحسین است ذهنم میگه الان استاد داره چه قربانیهایی رو میده در حالی که استاد برای دوره سلامتی قربانی داد تمرکز کرد تنهایی رو چشید مطالب انگلیسی رو بلعید و این شاهکار رو تحویل بشریت داد درود بر شما استاد بزرگوار من به شما افتخار میکنم
سلام و درود بر خداوند منان و استاد عزیزم
واقعیتش از وقتی به این فایل هدایت شدم ( هدایت امروز من رو زدم برام اورد) همش هزاران تا سوال تو سرم میچرخه شاید سوالامو بنویسم چندین کامنت اونم طولانی بشه اما واقعا این سوالمه:
من ارزوم این بوده که ورزش کار باشم و از وقتی فهمیدم پاتیناژ ( اسکیت نمایشی ) هست واقعا بشدت مشتاق این بودم که اموزش ببینم ولی هرچقدر تو ایران دنبال این بودم که کلاسشو پیدا کنم برام پیدا نمیشد تا اینکه یه روز به صورت اتفاقی توی اینستا ادرسش تهران بود پیداش کردم و اونم با هزینه ای بالا که الان ندارم ( ولی بشدت خوشحال شدم)
خود من 18 سالمه و با پدر و مادرم زندگی میکنم و میتونم بگم خانوادم به صورت 180 درجه از این ورزش متنفرن و حتی امکان داره بخاطرش سرزنش بشم ( چه جسمانی و چه روحی) حتی امکان داره مادرم بگه ازت راضی نیستم یا نفرینت میکنم و پدرمم که نمیدونم ( هر کاری که فکر کنم امکان داره باهام بکنه تا این حد مطمعنم مخالفن)
و خودم اصلا تو عمرم یه بار حتی برای تفریح هم نرفتم تهران یعنی از نظر مالی پدرم نمیتونست ببره ( و تنهایی هم بهمون اجازه نمیدن جایی بریم چون محدودیت….. و هزاران فکر منفی)
خودمون تو خراسان شمالی هستیم و اصلا کلاسی برای ثبت نام نیست اینجا که حالا بخوام برم اینا
و واقعا نمیدونم موندم که چه چیزایی الان بهاش میشه
از بچگی شنیدیم پدر و مادرت رو ناراحت کنی و بری هیچ وقت تو کارت موفق نمیشی
یا پدر و مادر یه آه کنه کل زندگیت نابود میشه و…..
حالا من نمیدونم بهای خواستم چی هست
دلم میخواد برم یعنی به جرعت میتونم بگم عاشقشم از بچگی تقریبا سه ساله خودم تو خونه قایمکی ورزش رو انجام میدم ( با اموزشات گوگل که پایه های این پاتیناژه)
اما واقعا بهاش اینه که من خودم بدون هیچ هزینه برم تهران؟ اونم با مخالفت کامل پدر مادر؟( حالا خودمم که تنهایی به جایی نرفتم )
واقعا نمیدونم چی بهاش هست
و احتمال میدم بهاش بشدت بزرگه
چون هم امکان تحقیر و سر زنش یا حتی این ورزش نه توی خانوادمون بلکه تو خاندانمون یه ورزش بدیه
جوریکه تو کلاسش باید لباس بپوشی ( لباس کوتاه اینا) که مخالفت کامل دارن نه فقط خانواده تمامی ادم هایی که میشناسم و علت اینکه حتی نذاشتن ادامه تحصیل بدم این محدودیت هاشون بود
و آیا اگه پدر و مادر مخالفت کنن مانعی نداره؟ من یه بار موهامو قیچی کردم مادرم بدجور سرزنشم کرد و گفت از کاری که کردی ناراضیم و نمیبخشمت
حالا من نمیدونم مادر و پدر وقتی میگن ناراضی هستن عیبی نداره یا واقعا اونارو راضی کنیم؟( هرچند ادم راضی بشو نیسن
قران گفته به پدر و مادر خود نیکی کنید آیا ما به سمت مسیری که میریم و پدر و مادر نارضایتی دارن بدی حساب میشه؟( چون پدر و مادرم میگن نیکی نمیکنین
واقعا من موندم در بین هزاران سوال
جوری که خواسته های خودم یه طرفمه و پدر و مادرم طرف دیگه
اصلا اصلا رضایت ندارن به ورزش ( چون داداشم اینا هم میگن فوتبال دوست دارن برن و مادر و پدرم هر روز با اینا دعوا میکنن که نباید برین ما اصلا ذره ای رضایت نداریم و نمیزاریم و….)
حالا من که نمیتونم بهشون بگم اما فقط در دلم این هست که بتونم برم به این پاتیناژ نمایشی و توی این حرفه ای باشم
اصلا یادم نمیاد کاری رو بدون پول و با انگیزه انجام داده باشم الی ورزش ( حتی دو سال پیش یادمه از نظافت متنفر بودم اما اجباری انجام میدادم موقع انجامش همش فکرم پیش ورزشم بود که متونستم کارمو انجام بدم وگرنع نمیتونستم )
حالا دلم میگه یه کاری داشته باش و درآمدت به چند تومن که رسید بتونی بری تو کلاس ثبت نام کنی و بتونی بری اموزشاتش رو ببینی و پیشرفت کنی
اما توی کار دیگه هم با علاقه کار نمیکنی، اگه علاقه هم نباشه نمیشه اینطور میشه که اگه پول بیاد انجام بدی نیاد هم بمونی
اما واقعا نمیدونم بهای خواستم چیه و چقدر بزرگه و چیارو بزارم کنار و با چه چیزی هماهنگ بشم
چون وقتی فهمیدم که ادم های اطرافم همه رو با جدیت حذف کردم ( رفیقایی که حتی یه روز نبودن چشام پر میشد از اشک) یا چند نفری که حتی میگفتم اینا نباشن من میمیرم اما نه وقتی فهمیدم برای هدفم مضرن در طی چند روز حذفشون کردم هر چند سخته هنوزم دلم میگه یه خبر کوچیک ازشون بگیر اما این کار نمیکنم امیدوارم هیچ وقت انجام ندم
تنها کسایی که با هدفم مخالفن پدر و مادرمن و نمیدونم چی کار کنم
شنیدم که میگن جز خانواده هرچیو از دست بدی بهترش رو بدست میاری
توی این موضوع کمی تردید دارم و دلمم نمیاد ناراحتشون کنم ( حقیقتا بدیمو نمیخان چون تو حوزه های دیگه هم حمایتم کردن اما تو این حوزه اصلا رضایت ندارن منطقی هم هست ذهنشون کاملا مخالفه کاملا با این موضوع )
ولی خودمم هستم
دلم نمیخواد برم تو محدودیت های پدر و مادر ( من ترجیحم ازادیه تا امنیت) میخوام راحت و ازاد باشم و برم تو ورزش یا خودم راحت بگردم اینور اونور، اما پدر و مادرم اینقدر محدودم میکنن که حتی میان داخل کتابام میخونن چی نوشتم یا گوشیمو میگیرن و منم بشدت بدم میاد از این کارشون یا حتی میان میگن این لباس بپوش اونو نپوش یا موهات این نوع نبند طور دیگه ببند و….
تو سنین پایین کاملا لجبازی میکردم چون اصلا اصلا خوشم نمیومد محدودم کنن
الانم بزور خودمو کنترل میدم که اقا اینا هم درکی ندارن از قوانین
اما واقعا بعضی مواقع دلم میخواد غر بزنم که هرچند کار درستی نیست
واقعا قران تا چه حدی گفته از پدر و مادر پیروی کنین؟؟
اقا اگه پدر و مادر مشکل دارن با خواسته ما بازم گفته پدر و مادر رو انجام بدیم؟؟
جایگاه فرزند پس کجاست؟؟
بازم بهشون بگی از رفتارتون خوشم نمیاد میگن پدر و مادر حق داره تو مسائل فرزندش
یعنی تا این حد؟؟؟؟
واقعا من موندم چیبگم ولی بهای هدفم حتی خانوادمم باشه حذف کنم ؟؟
چون امکانی نمیبینم برای هدفم رضایتی بدن
یا من خودم باور مخرب دارم در مورد خانوادم؟؟
واقعا نمیدونم فقط یه راهنمایی اگه میشه بکنید ممنون میشم شاید با کامنت ها و راهنمایی هاتون یه چند چراغ تو ذهنم باز بشه یا شاید مشکل خودم رو نسبت به این مسایلات پیدا کنم
خیلی ممنونم از همگی شما عزیزان و همچنین از استاد عزیزم
سلام دوست عزیز
از اینکه اینقدر جرأت و جسارت داری و پیگیر هدفت هستی بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم
میدونی تو پدر مادرتو دوست داری و بهشون احترام قائل هستی و یه جورایی نسبت بهشون احساس مسئولیت داری میخوای که از تو راضی باشند و هر کاری براشون انجام بدی از یه طرف هم دنبال یه ورزشی هستی که نه تنها خانواده شما بلکه بالای 70 درصد خانواده های ایرانی با این رشته ورزشی مقاومت و مخالفت دارن موضوعی که باید بدونی اولین شخصی که باید دوستش داشته باشی خودتی از هرچیزی مهمتر خودت هستی باید به خودت ارزش و احترام بدی به خواسته های خودت اولویت بدی اگه تو هدفت موفق باشی به درآمد خوبی میرسی میتونی از خانوادت هم حمایت کنی
خانواده از سر دلسوزی و یه سری باورهای مذهبی که دارن میخوان که با همون روش هم فرزندانشون رو تربیت و رشد بدهند که این روش درستی نیست
نذار این ذوق و شوقی که الان داری کم بشه و هر روز روی خودت کار کن
قدم هاتو آروم آروم تو میتونی به هدفت برسی
نگران پدر و مادرت نباش برای بچه هاشون ته دلشون فقط خوبی میخوان ولی باورهای کهنه ای که دارن بدرد الان نمیخوره بدرد شما نمیخوره
به این فکر کن که خودت مهم هستی هدفت مهمه و توش میتونی موفق باشی آدم از هر کاری که بهش علاقه داشته باشه میتونه ازش پول بسازه به ثروت برسه
باورهاتو قوی کن و دنبال الگوهایی باش که تو سن و موقعیت تو هدفاشونو پیگیری کردن تلاش کردن و موفق شدن
نگران این نباش که پدر مادرت خدای نکرده نفرین کنند به نظرم این خیلی باور مسخره ایه
اولا اینکه هیچ پدر و مادری پچشو نفرین نمیکنه
دوماً هیچکسی هم نمیتونه هدفتو خواستتو ازت بگیره و مانعت بشه مگر اینکه خودت نخواهی ادامه بدی
در مسیر زیبای زندگیت قدمهاتو بردار و هروز تلاش کن باورهاتو قوی کن
تو پاشنه آشیلت خانوادت هستن
رو این موضوع کار کن باورهاتو مثبت و قویتر کن
مطمئن باش به خواسته هات میرسی
خودتو باور کن
حتما موفق میشی
یه روزی میای اینجا از تجربه هات و موفقیت مینویسی ️
سلام اسماعیل عزیز خیلی خوشحالم از خوندن کامنت بینظیرتون چون خیلی درهارو برام باز کرد و چقدر بهم انگیزه و انرژی داد
چقدر نشونه پشت نشونه میبینم خدارو شکر
همین یه هفته هست که هر چیزی میبینم بهم میگه پاشنه آشیلم خانوادم هستن
یا حتی هر بهونه ای که داشتم سر پدر و مادرم بودن
مثل اینکه میگفتم
من نمیتونم با افراد ثروتمند ارتباط برقرار کنم چون خانوادم منو نمیبرن
من نمیتونم استایل مورد علاقمو بزنم چون خانوادم سر زنشم میکنن
من نمیتونم تنهایی جایی برم چون خانوادم مخالفن و…..
هزاران تا هزارررر حرف که تازه دریافت کردم همشون باورهای خودمه
من خیلی از محدودیت هارو شکسته بودم اما نمیدیدم چون این باور رو دارم که همش همه تصمیمات رو برای من خانوادم میگیرن ( همراه با هزاران مدرک)
اما اگه چون مدرک دارم به این دلیله که باور کردم اما اگه باور نمیکردم جهان نمیزاشت من تجربه ای داشته باشم
درسته جهان مطابق خواستم بعضی مواقع پیش نمیره اما خیلی دقیق میفهمم که خیلییی عادل و با انصافه و چقدر قانوناش سر جاشه
الهی شکر، الهی شکر بابت این قانون های بی نقص
و این جملتون خیلی به دلم نشت
( هیچ پدر و مادری بچش رو نفرین نمیکنه)
واقعا برام عجیبه چرا از این زاویه نگاه نکردم، مگه ممکنه پدرو مادر بچش رو نفرین کنه؟
خدا گفته مهر فرزند رو در دل پدر و مادر گذاشتم حالا واقعا این مهر این قدر کمه که فورا بخاطر کاری نفرین کنه؟؟؟
اینم یه باوره ( واوووو این باور مخربمم یافتم چون من این نوع باور کردم اینطوری هم عمل میکنم)
خدایا شکرت
خدایا سپاسگزارم بابت یافتن باورهای مخربم و همچنین سپاس از استاد عزیزم بخاطر این سایت بینظیرررر
و همچنین از شما اسماعیل عزیز سپاسگزارم که با کامنتاتون باعث شد چندتا درهای دیگه به رویم باز بشه
سپاس
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-حضرت ابراهیم خلیل الله و رفیق خداوند بود
-خداوند در قرآن حضرت ابراهیم را اسوه و الگو قرار داده و به پیامبر تاکید داشته پیرو دین ابراهیم باش که او موحد بود و از مشرکان نبود
-خداوند مهم ترین ویژگی حضرت ابراهیم را موحد بودن او می داند
-توحید را از حضرت ابراهیم بیاموزیم
-با تفکر در مورد قربانی کردن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم به پرداخت بها برای تحقق هدف خود پی می بریم
-اگر قصد خلیل الله شدن و تحقق اهداف خود را داشته باشیم:
بهای پرداخت شده بسیار بزرگ خواهد بود
-همواره بررسی کنیم از قرآن و داستان های قرآنی چگونه می توانیم در زندگی کنونی خود استفاده کنیم
-همواره به دنبال عمل به آگاهی ها و قوانین باشیم
-بررسی کنیم اگر هدفی داریم:
چه بهایی برای رسیدن به آن باید پرداخت کنیم
-اهداف خود را مکتوب کرده و بهایی که بابت آن باید بپردازیم را در زیر آن یادداشت کنیم
-بالاترین بهایی که می توانیم برای اهداف خود بپردازیم از دست دادن جانمان است
-در عمل باید ثابت کنیم حاضریم جان خود را برای تحقق اهدافمان از دست دهیم
-به اندازه ای که برای اهداف خود بها می پردازیم به آنها دست میابیم
-بها تنها بهای مادی نیست
+متعهد بودن به کنترل ورودی ها بهایی است که برای تغییر باورها و افکار خود باید بپردازیم
+حذف افراد نامناسب بهایی است که باید برای تغییر باورهای خود بپردازیم
-در انجمن معتادان گمنام: حذف توپ بازی(مواد مخدر) زمین بازی(مکان هایی که در گذشته مواد مخدر در آن مصرف می کردند) هم بازی(فردی که همراه او مواد مصرف می کردند) بهایی است که برای ترک اعتیاد باید بپردازند
-ترجیح دهیم تنها باشیم تا با افراد نامناسب باشیم
+غلبه بر ترس ها و پا گذاشتن فراتر از محدوده ی امن خود بهایی است که باید برای هدف خود بپردازیم
-اگر نگران حرف مردم هستیم با انجام تمرین آگهی بازرگانی بر آن غلبه کنیم
-به دنبال یادگیری مداوم و پیوسته ی مهارت های خود در زمینه ی کسب و کار باشیم
-با عشق بهای تحقق اهداف خود را بپردازیم
+پرداخت هزینه برای یادگیری و کسب تجربه بهای دیگری است که باید برای تحقق اهداف خود بپردازیم
+تمرکز صد در صد قرار دادن بر هدف بهایی است که برای تحقق آن باید بپردازیم
+قرار دادن زمان و انرژی برای هدف بهایی است که برای تحقق آن باید بپردازیم
+یادگیری مهارت های جانبی که به مهارت اصلی ما کمک می کند بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
+مداومت پیوستگی و ادامه ی مسیر درست بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
+اسان کردن کارها با پرسیدن چگونه از این بهتر ساده تر آسان تر بهای دیگری است که برای تحقق اهداف باید بپردازیم
+قطع کردن و ادامه ندادن مسیر نادرست کنونی که نتایج نامناسبی برای ما در بر دارد بهای دیگری است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
-همواره از خود سوال کنیم:
برای هدف خود حاضریم چه چیز را قربانی کنیم
-اگر نمی توانیم بهای رسیدن به هدف خود را بپردازیم نمی توانیم به آن دست یابیم
-به میزانی که بتوانیم قربانی کنیم به همان اندازه می توانیم به اهداف خود دست یابیم
+زندگی به سبک شخصی با وجود مسخره تحقیر و سرزنش شدن توسط دیگران بهایی است که برای تحقق اهداف خود باید بپردازیم
-ارزشمند ترین دارایی خود را برای تحقق اهدافمان قربانی کنیم
+تنها شدن و کار کردن بر روی باورها و افکارمان بهایی است که برای تحقق اهدافمان باید بپردازیم
-امکان ندارد فردی به اهداف خود دست یافته و بهایی برای آن پرداخت نکرده باشد
-خداوند همواره به ما پاسخ می دهد
-مهم نیست هدف ما تا چه اندازه بزرگ باشد با پرداخت بها می توانیم به آن دست یابیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام به اساتیدبزرگم و همراهان عزیزم .
من برای رسیدن به هدفم بر ترسم غلبه کردم و با وجود سختی رفتم تهران آموزش دیدم و وقتی برگشتم بکوب نشستم و تمرین کردم اما یهو وسط این کار از کارم دست برداشتم و سرعتم خیلی کم شد .برای رفع این موضوع دوره شیوه حل کردن مسائل زندگی رو گرفتم و الان جلسه دوم هستم که امروز باید تمرینم رو انجام بدم ، تا اینجا به این نتیجه رسیدم که تمرکز من بیشتر از اونچه که روی هدفم باشه روی رابطه اشتباه هست و این رابطه منو از اهدافم دور کرده و تمرکز اصلی منو گرفته . برای موفقیت و رسیدن به اهدافم اول باید این مساله رو حل کنم تا ذهنم آزاد بشه . چند روز هست که دارم کارهای عقب افتاده رو انجام میدم تا هم ذهنم بازتر بشه هم اعتماد به نفسم بالاتر بره و به لطف خدا هر مساله ای که حل میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه . حدود 5 سال میشه که پشت ماشین ننشسته بودم و بهانه میاوردم چون ماشین مال خودم نیست دوست ندارم بشینم پشتش اما در واقعیت احساس کردم از رانندگی میترسم پس سعی کردم بر ترسم غلبه کنم و دوباره شروع کنم و اینکارو توی هفته پیش انجام دادم .واقعا توی این چند روز که چند بارنشستم و رانندگی کردم حس میکنم دوباره اعتماد به نفسم داره بر میگرده از این بابت خیلی خوشحالم .
حالا باید بشینم بنویسم برای رسیدن به هدفم چه بهایی رو باید بپردازم ؟
اولین چیزی که به ذهنم میرسه زودتر بیدار شدن از خوابه و اینکه وقت خودم رو توی دنیای مجازی هدر ندم .
البته من حدود 7 سال هست که تلوزیون رو کلا قطع کردم و خونه ما به هیچ عنوان تلوزیون روشن نمیشه .
فقط خونه اقوام گاهی چشممون بهش میافته و از این بابت هم از خودم راضیم و از شما تشکر میکنم بابت این لطف.
از خدا هدایت میخوام کمکم کنه که بفهمم چه چیز دیگه ای رو باید قربانی کنم برای رسیدن به هدفم .
فایل فوق العاده ای بود استاد ممنون از شما.
سلام به استاد بی نظیر و بی همتایم
از خداوند سپاسگزارم که من رو با شما آشناکرد و هر روزم رو با فایل ها و یادآوری تمرینات شما شروع کنم
استاد واقعا پرداختن بها نقش مهمی داره توی زندگی ما آدمها و باید با عشق و شور شوق این کارو انجام بدیم و با ایمان به اینکه خداوند در این مسیر همراه من هست و خواهد بود .
من همون اوایل که با شما آشنا شدم توی یک فایلی اولین بار بود که شنیدم گفتین اگر میخوای. تغییر کنین باید تلویزیون و شبکه های اجتماعی و حذف کنین و من در همون لحظه تصمیم گرفتم که تلویزیون نبینم اگرچه که اون اوایل بچه هام نگاه میکردن و من بهشون کاری نداشتم و میرفتم روی خودم کار میکردم و با فایل های شما وقتم رو پر میکردم و الان طوری شده که ما هیچ کدوممون. تلویزیون نگاه نمیکنیم و تلویزیون نداریم که هر کی میاد خونمون تعجب میکنه و میگه مگه بدون تلویزیون میشه پس چکار میکنین حوصله تون سر نمیره ومن فقط میگم نه و توضیحی نمیدم شبکه های اجتماعی رو هم همون لحظه ای که اون فایل شنیدم همشون رو حذف کردم و هیچی توی گوشیم نبود جز سایت شما و خیلی خیلی راضی هستم واین بهایی بود که در شروع کارم پرداختم و خیلی لذت بخش بود برام و الان اگر تلویزیون داشته باشیم احساس میکنم یک کار غیر طبیعیه
و یک بهای دیگه که بهای دوره هارو با عشق پرداخت کردم با اینکه کل پولم میرفت برای خرید دوره ها ولی من احساس میکردم که باید برای رشد فکریم این بهارو پرداخت کنم و بسیار نتیجه گرفتم و چند برابر پول این دوره هارو دریافت میکردم به طور معجزه آسا . و بهای رسیدن به فرکانس بالا بیدار شدن صبح زود بود با اینکه ساعت یک شب از سر کار برمیگشتم خونه ولی شش صبح بیدار میشدم. و میرفتم توی طبیعت ویا پارک و سپاسگزاری مینوشتم و عشق میکردم و نتیجه ش شد دریافت نعمت های بسیار زیاد که همشون به طور معجزه وارد زندگیم شدن .
و بسیار نمونه های دیگه ای دارم توی زندگیم که فقط از همون فایل استاد شروع شد و دارم میبینم اگر نتیجه گرفتم فقط به خاطر پرداخت بها و هدایت های خداوند بوده و بی نهایت از این خداوندم سپاسگزارم که همیشه در کنارم هست و خدایان میکنه و الان هم هدایتم کرد به این فایل تاثیر گزار تا تمام اینها و به یادم بیاره چون چند وقته میخوام یه کاری رو انجام بدم دوست نداشتم از دایره ی امنم خارج بشم و با این فایل یادآوری شد که جاهایی رو که از دایره امنم خارج شدم و بها پرداخت کردم نتایج خیلی بزرگی گرفتم استاد ازتون بی نهایت سپاسگزارم .
استاد وقتی داشتم فایلو گوش میکردم این الهام به من شد که هاجر تو چقدر ایمان داری به قدرت خداوند ؟ و گفت همون اندازه که ایمان داری به همون اندازه قدم بر میداری و منی که همیشه آخر نوشته هام می نویسم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم رو باید در عمل هم نشون بدم .
استاد نازنینم در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
با نام پروردگارم شروع میکنم
و سپاسگذار رب تمام جهانیان هستم
سجده کننده رب العامینم
تنها اورا میپرسم و تنها راهی رو میروم که او هدایت کند
ای رب من من رو به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به اونها نعمت دادی و نه راه گمراهان
سلام بر دوستان توحیدی من
سلام بر استاد و مریم بانو عزیزم
سلام بر دوستان توحیدی که در این جاده بی نظیر خداوند همراه من هستند
چقدر این فایل عالی و به موقع بود
چیزی که بهم تلنگر بزرگی زد موضوع اصلی بود
چه چیزی رو حاضری برای رسیدن به خواسته ات قربانی کنی
واقعا اسما این سوال و بشین درموردش فکر کن، بشین فکر کن موقعی که برنامه داشتی مثل این دوستمون که مربی زبان انگلیسی بود، توهم هر سه روز یکبار فیلم آپلود کنی توی یوتیوب…چقدر برای این هدفت قریانی کردی
چقدر تلاش کردی، آیا حاظر بودی مثل استاد تمام وجودت حتی جونت رو هم برای رسیدن به هدفت قربانی کنی؟!
موقعی که دوازده قدم رو خریدی تو دفترت نوشتی خدایا من میخوم ابراهیم تو باشم…چقدر داری تلاش میکنی
چقدر داره قدم برمیداری، چقدر تمرکز میزاری، چقدر قربانی میکنی، چقدر؟!
آیا میری تو اتاقت درو ببندی و به هیچچچ چیزی توجه نکنی و فقط تمرکز بزاری روی کارت؟! آیا میری بشینی کارتو انجام بدی و هیچچچ بهونه ای نیاری؟!
چقدر ایمان داری به خداوند؟!
اگر به خداوند ایمان قوی و استوار داشتی بدون هیچ شکی…میرفتی سفت و سخت میچسبیدی به کارت و تمرکز صد درصدی میزاشتی، اگر شرایطشو نداشتی از صفرررر صفر شروع میکردی، اگر ایمان داشتی!
وقتی ایمان داشته باشی دیگه شکی نداری که نمیشود، میدونی که به خواسته و هدفت میرسی، پس حرکت میکردی! پس فیلم هاتو میساختی و با اعتماد بنفس آپلود میکردی
قدم برمیداشتی و بعد خداوند تورو به قدم عا بالاتر هدایت میکرد
مثل گاهی وقتا این مغزه نجوا میکنه خب این فیلم آپلود کردنه خیلی قدم بزرگیم نیستا…مردم میرن شغلای به شدت عالی شروع میکنن، فلانی رفته یجا اجاره کرده تولید لباس میکنه برای برندش، فلانی ساختمون سازی میکنه، فلانس مهندس و معماره یا فلانی معلمه میره دانشگاه تدریس میکنه، بعد من میخوام فیلم آپلود کنم تو یوتیوب تدریس رو از ونجا شروع کنم؟!
همین! همین نجوا شرک محضه! همین یعنی اینکه باورت نداری به قانون تکامل! همینجا استاد گفت که ما میخوایم یک شبه ورق برگرده و بشیم معروف ترین و موفق ترین آدم
حالا نه قدمی یرداشتیم و با بالا و پایینی های راه و سراشیبی های راه آشنا نشدیم، چیزی قربانی نکردیم، خودمون و نساختیم، یاد نداریم حتی دو ساعت بکوب تمرکز کنیم روی کارمون، ارتباطاتمون با اطرافیان صفر صفره، حتی جسارت نداریم یک فیلم آپلود کنیم از خودمون توی یوتیوب
بعددددد میایم میگیم خب اصلا این راه درسته؟! برممم؟؟؟ نرممم؟؟؟
بابا برو اول شروع کننن اسمااا برو حداقل شیش ماه وقت بزارررر ببین دوست داری یا نه…برو ببین راه چیهه برو اول اشنا شو با فضا، برو تو راهششش بعد بیا بشین فکر کن درموردش ای چرندیات
این نجواهایی که بخوای بهشون بال و پر بدی چشم میزنی یهو میبینی شدی 30 سال
شدی 40 شدی 50 اخرشم افتادی گوشه خونت و بدبخت و بدهکار و ترسو…کسی که نتونست یک قدم، یککککک قدم برداره میخواد بره بشه مثل ابراهیم
بره بشه مثل استادش
چقدر جسارت داری واسه حرکت؟! حرف زدن خیلی آسونه، چند مرده حلاجی بری استارت بزنی! چند مرده حلاجی صفر صفر شروع کنی
این فایل پر از اگاهیه! بارها و بارها باید تکرار شه تا جا بیفته این باورا
حتی گوش کردنشم کافی نیست، باید گوش کردم برم یک قدمی بردارم، باید نشون بدم در عمل
باوری که به عمل نرسد حرف مفت است
خدایا شکرت که این قسمت از روزشمار تحول زندگی من انقدر پربار و پر از اگاهی بود!
گاهی وقتا استاد میگفتن من در راه رسیدن به اهدافم فقط با لذت و خیلی آسون حرکت کردم، مثل همین الان که گفتند
بعد من فکر میکدم استاد حرکتی نکردند، اشتباه منظور رو میفهمیدم و میگفتم خببب دیگههه، پس استاد هیچکار نکرده فقط این قوانین و تکرار و تکرار و تکرار کرده بعدشم شصت بار قرآن خونده و به خدا هم ایمان داشته بعد رسیده به آمریکا و این همه ثروت…بدون هیچ حرکت و جسارت و قربانی کردن و…
اصلا بشین فکر کن همینکه استاد شصتتت باررر نشسته قران خونده، زیر و رو کرده، از اول تا اخر از آخر تا اوب از وسط از بالا از پایین کلمه ها، ربط کلمه ها بهم
این شخص چه چیزهایی رو قربانی کرده برای رسیدن به همین هدف بزرگ!!! اینکه شصت بار قران و بخونی و بفهمی که خداوند چی گفته!!! اینکه انقددر آگاهی بدست بیاری که این قوانین رو درک کنی…خودش چقدر تمرکز میخواد…چقدر قربانی کردن میخواد
چرا فکر میکنیم مردم یک شبه پولدار میشن، یک شبه تغییر میکنن، یک شبه هدایت میشوند؟!؟!
چقدر در مدار اشتباهی بودم و چقدر آگاه شدم
چقدر باید تکرار کرد این آگاهی هارو
خدایا شکرت چقدر تو مهربانی که منو روز به روز هدایت میکنی
خدایا من ازت سپاسگذارم
میخوام تعهد بدم
باید تعهد بدم وگرنه دیدن این فایل در این روز انگار هیچ فایده ای نداشته، اگر هدایت شدم پس یعنی باید تعهد بدم، باید خودمو تغییر بدم
همینجا به خودم تعهد بدم که حرکت میکنم، اون برنامه هایی که توی دفترم نوشتم و میخوام تا رسیدن به قدم سوم بهشون برسم رو انجام بدم
الان یک قدم از دوازده قدمم رو برداشتم و تغییرات به نسبت قبل به شدت عالی و فوقالعاده بودن، اما در رابطه با ثروت من باید تا رسیدن به قدم سومم تعهد بدم که حرکت میکنم
من سمت خودم رو به شدت عالی بردارم و خداوند هم منو هدایت میکنه به بهترین چیزها
ای رب من، من بی نهایت سپاسگذارتم!!!
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته خدا قوت سپاس گذارپرودگارم که شماهارو به من رسوند
سلام به دوستان گلم..
من برای رسیدن به هدفم قربانی میکنم چیو..؟..
1دیدن روزی یک فیلم سینمایی رو
2بیدارشدن زودترو
3تمرکز کردن روی خودموسرمایه گذاری بیشتر روی خودم
4کنترل ذهنم وسوق دادنش به سمت سپاس گذاری بیشتر و دیدن زیبایی بیشتر..
5خوندن کتاب وبه دست اوردن اگهای ها درمورد زمینه کاری وهدفی که دارم
به لطف الله وتلاش خودم به زودی از پیشرفتهای عالی که به دستواوردم کامنت میکنم..
خدایا شکرت که امروز نشانه عالی واگاهی های عالی بهم دادی شکر..
روز سی وپنجم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام.
دسته فایل ایمانی که عمل می آورد را گوش می کنم و امروز این فایل پر از انگیزه و تلنگر و یاداوری را گوش کردم. ابراهیم الکی ابراهیم نشد. اگر الگو شد اگر خلیل الله شد بهایش را پرداخت کرد.
راستش بها پرداخت کردن برای هدف را بارها گوش کردم و چقدر خوشحالم که امروز دوباره گوش کردم. وقتی این فایل را گوش می کردم گفتم یکی از هزینه هایی که من باید پرداخت کنم و یکی از ترمزهای بزرگ من عدم تمرکز است. راست می گوید استاد که بیشتر مردم در این قسمت ضعف دارند. واقعا چند نفر می توانند یک ماه بروند در غاری دور از مردم روی خودشون کار کنند.
چند نفر می توانند مثل استاد زمان بگذارند و بروند روی مسائل فیزیک بدن انسان، خوراک عملکرد سلولها وقت بگذارند تا بتوانند راه حل مسئله اضافه وزن و بقیه مشکلاتشان را حل کنند. حتی یک پزشک یا دانشمند هم به ندرت می تواند اینگونه که استاد تمرکز گذاشتند تمرکز بگذارد.
استاد من یکی از بزرگترین عوامل موفقیت شما را بعد از ساختن باورها همین قدرت تمرکز شما می دانم. البته این را هم خودتان در خودتان ساختید.
چقدر گفتید وقتی تمرکز نصف شود نتیجه تقریبا صفر می شود. چقدر این جمله درست است.
من یک مدت تمرکز می گذارم اما یک جاهایی متوقف می شود
کجا متوقف می شود؟
می دانم کجا! وقتی پای ترس پیش بیاید و دیگر عدم کنترل ذهن و نجواها.
کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد را می خواندم . وقتی یکی از آدم کوتوله ها می خواست دنبال پنیر برود ترسها مانع او می شد بعد او سوالی از خودش پرسید
– اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی را انجام می دادم؟
یک بار او اجازه داد نجواها او را بترسانند آنقدر زیاد که تا سر حد مرگ بترسد و بعد دید که تمام اینها در ذهنش بوده است و شروع کرد به خندیدن به انها.
این سوال که اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی می کردم خیلی پرسش خوبی است و باید بنشینم و پاسخ مناسبی به آنها بدهم.
من متوجه شدم جاهایی که بها پرداخت کردم همیشه کارها پیش رفته است. بهای جسارت و شجاعت. ادم کوتوله وقتی درجستجوی پنیر رفت و هنوز پنیر پیدا نکرده بود از احساس خوب و سرزندگی خودش تعجب می کرد که چرا اینقدر حالش خوب است و متوجه شد این پنیر نیست که حال او را خوب می کند این غلبه بر ترسها و شجاعتی که به خرج داده حالش را خوب کرده است.
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته پر از عشق و دوستان هم فرکانسی عزیزم
من این روزها هدف گذاشته بودم که خودم رو در مدار عشق ببرم، چون نفرت و کینه ای که گاهی در اطرافم در خودم و در اطرفیانم میدیدم خیلی اذیتم میکرد و میدونستم که این ها فقط بازتاب درون من هستن و من باید اینو از درون درست کنم، میدونستم هم که چه اقداماتی و چه کارهایی براش انجام بدم، انجام میدادم نتیجه میگرفتم ولی زود عقب میکشیدم با اولین رفتار دلسرد کننده.
چند روز پیش از خدا هدایت خواستم که منو هدایت کن به مسیر عشق و حسمم رو هم توجه میکردم که خوب باشه، چیزی که شد برعکس شد روابطم پرتنش تر شد، ناملایمتی های زیادتری دیدم، رفتارهای پر از کینه نفرت و خالی از عشق تری دیدم، یعنی همون یکم عشقی هم ک میدیدم اطرافم محو شد، اولش ناراحت شدم یک فضایی پیش اومد که دیگه خستم کرد از تحمل م بیشتر شد
یادم افتاد که چندبار دیگه هم اینطوری شده، هدایت خواستم ، حسمم خوب بوده ولی همون به ظاهر چیزی که بوده هم رفته ولی من فکر کردم که احساسم خوب بوده هدایت هم خواستم حتما این همون اتفاق خوبه هست، و بعدا دیدم که واقعا این مسیر به سمت خواسته م بوده
این سری هم دیدم که اگر تا این حد فشار نمیومد من مجبور نبودم تغییر کنم و این فایل تعهد رو به یاد من آورد، منم جونم رو گذاشتم برای اجرای این گفتم آدمی که نتونه یک تعهدی رو اجرا کنه وقتی که داره زجر میکشه از یک شرایطی ، میدونه همه چی دست خودشه بهتره بمیره
این جمله هم عالی بود دنبال پایه نباشین، این ترمز من بود انجام میدادم عشق میورزیدم میدیدم که طرف مقابل خلاف اینو انجام میده دست میکشیدم شروع میکردم نفرت ورزیدن،
ولی این بار نوشتم که هر روز بخونم که این هدفه من هست نه دیگران من باید تعهد داشته باشم نه دیگران من باید تغییر کنم نه دیگران، دیگران وظیفه ندارند با تصمیمی که من گرفتم منو همراهی کنند ،کمک کنند، موافق هدف من عمل کنن، من، ادامه بدم با تعهد خدا جواب میده خدا منو میبره در مسیر عشق
هدایت خدا اینطوری نبست دست منو برداره بذاره تو اون خواستم، یه سری اعمال رو گفته بهم انجام بدم، من اگر انجام بدم خودبخود وارد اون مسیر میشم.
تعهد دادم دیگه بحث نکنم حتی وقتی منطقی ترین جواب ها رو دارم حتی وقتی طرف مثلا خیلی غیر منطقی میاد کارش یا حرفش، دنبال برنده شدن تو بحث نباشم که مساویه با باختن تو زندگی
دنبال تغییر دیگران و نصیحت و عوض کردن دیگران نباشم که احمقانه ترین و بیهوده ترین و بی تاثیرترین کاریه که میتونم انجام بدم، فقط نشت انرژی خودم و منفور کردن خودم هست، اینو در ذهنم همینقدر احمقانه و بی تاثیرکردم که بشینم پای شیر آب منتظر باشم پیتزا بیاد بیرون، تازه این کار ضرری به من نمیزنه در بعد فزیکی، گفتم از شیر آب توقع پیتزا داشته باشم و هی به خودم سیلی بزنم، کاریه که من سال ها انجام دادم تلاش برای تغییر دیگران و خوشبخت شدن دسته جمعی
زمانی که شروع میکنم و بقیه رو مییبنم که دارن مخالف من عمل میکنن نباید عقب بگشم باید با اطمینان بیشتری از این که درسته جلو برم
کوچکترین خوبی ها رو در نظرم خیلی بزرگ کنم و هی تکرار کنم،
به خودم عشق بدم
قضاوت نکنم، و دلسوزی نکنم که شرک هست و مشرکان هم بدبختند در دنیا و آخرت
از بین یک میلیارد من انتحاب شدم که این جهان وتجربه کنم ، اگر تجربه ای غیر از عشق و زیبایی ببرم باختم در دنیا و آخرت
این کامنتم به؟قلبم افتاد بنویسم ولی ذهنم مقاومت میکرد که ننویس هنوز که شروع نکردی هنوز نتیجه نگرفتی منم نوشتم تا تعهدم رو نشون بدم و ذهنم رو ساکت کنم که پذیرفتن مسولیت و یافتن ترمز و پیذاکردن گاز و نوشتن و تعهد داشتن خودش چیزیه که اکثر مردم جهان نمیتونند
با عشق به استاد عشق و مریم زیبا و پر پر از عشق
سلام
استاد اینا اهداف منه
الف – راه اندازی بازیهای فکری حرکتی در مدارس با هدف:
[ ] درآمدزایی
[ ] تاثیرگذاری مثبت فکری و فرهنگی بر دانش آموزان
[ ] ایجاد نوعی رزومه کاری در بین مدارس و شناخته شدن در بین معلمان و مدیران
[ ] شناسایی و جذب دانش آموزان
ب – اجرای برنامه های تفریحی و اردویی برای مدارس با اهداف فوق الذکر به صورت عمیق تر
ج – راه اندازی خانه بازی با اهداف:
[ ] درآمدزایی
[ ] ایجاد محلی مناسب و سالم برای تجمع کودکان نوجوانان و جوانان همچنین خانوادهها برای پر کردن اوقات فراغت آنها در تفریحات سالم
[ ] تاثیرگذاری مثبت فکری و فرهنگی بر قشر مخاطب و تحول فکری در او به وسیله بازی و تاثیرگذاربهای مستقیم مثل گفتگو
[ ] ایجاد تیمهای تاثیرگذار فرهنگی در راستای فعالیتهای دیگر فرهنگی و رسانه ای
چه تاوانی میخوام بدم؟
من شب ها میرفتم اسنپ اما حالا میخوام دیگه اسنپ نرم
اول اینکه اصلا به صرفه نیست و خیلی از پولی که در میارم خرج ماشین میشه
ثانیا اینکه میخوام تمرکز کنم روی هدفم وشب ها هم به مطالعه و تحقیق و کار کردن در مورد هدفم بپردازم و قاعدتاً با توجه به آنچه که شما در توحید عملی گفتید هیچکس غیر خداوند روزی رسان نیست و موثر حقیقی در در جهان فقط اونه من سه تا بچه دارم پس خداوند قاعدتاً باید به روش خودش به من کمک کنه از جایی که گمان نمیکنم من را روزی بده و یا فکری به ذهنم بندازه که کار من را به پول برسونه
به هر حال کاری که به ذهنم رسید این بود و به هیچ چیز و هیچ جا غیر از خداوند امیدی ندارم که اون مبلغ رو برای من جبران کنه و بلکه بیشترش رو بده .
شما در توحید عملی گفتید که من به خداوند خواستههایم را میگویم و او ز هر راهی که خودش میداند اجابت میکند.
من خواستهام را گفتهام که میخواهم درآمدم ماهی 80 میلیون باشد. الان درآمد من با اسنپ حدود 30میلیون میشود و قاعدتاً اگر اسنپ هم نروم یشود 20 میلیون اما من انتظار دارم که خداوند درآمد من را به 80 میلیون برساند و تلاش میکنم این باور را در خودم تقویت کنم.
من آدم تنبلی نیستم و علت اینکه دیگر میخواهم به اسنپ نروم دقیقاً دو مطلب بالاست.
البته یک چیز را درست نتوانستم درک کنم آن اینکه شما در توحید میگویید که ما به اندازه باور و اطمینان به خداوند از منابع الهی بهرهمند میشویم و در این فایل میگویید باید برای رسیدن به هدفمان تاوان بدهیم .
خوب در موضوع کار من الان من با تقویت باور توحید در خودم و خواستن از خداوند در خلال این ماه به 80 میلیون درآمدم خواهم رسید پس دیگر چه تاوانی خواهم داد؟؟؟