حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟ - صفحه 50


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

729 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که باید بهاشو بپردازم تا توی مسیرش باشم و هدایت هاشو دریافت کنم و بهای با خدا بودن تمرکز و ایمان قویه همین و بس ، از این بالاتر که وقتی باخودش باشم بیشتر بهم خوش میگذره ،

    من وقتایی که تمرکز روی کارم میذارم و باعشق مطالعه میکنم و با عشق به اجرا میرسونمش به شب نرسیده جواب و نتیجه میگیرم ، دیگه بالاتر از این چی‌میخوام ؟؟

    نه کار سختیه نه از تفریح و لذت بردن دور میشم ، میگه آقا فقط کافیه ذهنت و اروم کنی خلوت باشی ، من بهت میگم چیکار کن ، سکوت کن انجام بده و نتیجه های خوب بگیر ، به الگوهایی که نتیجه گرفتن هم دقت کن ،

    صراط الذین انعمت علیهم

    به اون هایی که بهشون نعمت دادم هم نگاه کن الگو بساز ببین اونا چیکار کردن توام هموم کارو بکن همین و بس تمام ،

    خدایاشکرت که الان یک هفتست خودمو بستم به آموزه های استاد و دارم نتیجه میبینم متمرکز روی کسب و کارم که عاشقشم و جدیدا به محض اینکه ذهنم میاد دور بشه خودمو پرت میکنم توی کار و‌حالم خوب میشه و‌دوباره به مسیر‌برمیگردم همش این جمله استاد توی ذهنم میاد که من یه جایی به خودم‌ گفتم من فقط باید بالا برم نه نزول کنم ،

    ما اومدیم توی این دنیا که فقط بالا بریم ،

    مثل تمام دنیای مدرنی که داریم میبینیم روز به روز داره بالا میره و به سمت آسایش بیشتر‌میره ،

    من حسم اینه که بهای سخت و عجیب غریبی هم نیاز نیست پرداخت کنم برای پیشرفت همش با لذت داره انجام میشه ،همونی هم که اسمش و بها گذاشتم همین فاصله ها همین تمرکز ها همش برای خوب شدن حال خودمونه ،

    وقتایی که ذهن ساکته چقدر حالمون خوب میشه و توی مسیر دذست حرکت میکنیم ،

    اصلا بعضی آدم ها حرف ها کارها و انرژی هاشون لایق وقت گذاشتن نیستن که ما بخوایم واسشون وقت با ارزشمون و هدر بدیم ،

    من همش به اونایی که تلویزیون زیاد میبینن میگم‌حیف مغز قشنگت نیست ؟

    خدا الکب بهمون هدیه نداده که قدرشو بدون و با هرچیزی پرش نکن

    خدایا شکرت

    خدایا خودت هدایتم کن به راه مستقیم

    به راه کسانی که به آن ها نعمت دادی ،

    شکرت هزاران بار برای حال خوب،

    در‌پناه خداوند با ارزش و هدفمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سعيده گفته:
    مدت عضویت: 480 روز

    سلام به استاد عزیز ، مریم جان و همسفرای این راه سبز

    امشب فقط دلم خواست بیام و ی کامنت بزارم

    بعد از گوش کردن این فایل واقعا پر هستم از حرف ولی به زبونم نمیاد

    حس میکنم مسئولیتم شکلش تغییر کرده ی جوری که تا حالا نبوده ولی شیرین تر میخوام استادم و همسفرام برام دعا کنید

    خدایا تو میدونی که من تغییر رو خیلی دوست دارم و دارم تلاش می‌کنم و موفقیتهای از نظر خودم چشمگیری هم داشتم

    من هدفای زیادی دارم

    باید بشینم فکر کنم ببینم قربانیای من چه چیزایی هستن

    ی مسیر جدید برام باز شد که خیلی جای کار داره

    ی شناخت جدید از خودم در ی زاویه ی دیگه ای از زندگی

    چه وسعتی داره جهان و چه لذتی داره شناخت

    موفق باشین

    انشاالله دریچه ی جدید پر از نور و زیبایی خواهد بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3543 روز

    بدبختی اینه که نه میتونم ول کنم برم، نه میتونم بیخیال بشم..

    همون بحث سرمایه گذاریه س انگار میدونی استاد، انگار اون حس اینکه آدم زورش میاد و دلش نمیاد ول کنه بره یعنی نمیتونه بره اینجور بگم، به خودم میگم لامصب اینهمه تو وقت صرف کردی اینهمه هزینه زمانی و احساسی و همه چی دادی و گذاشتی، یه عمری بوده واسه خودش آشنا شدن با شما و این قوانین، بعد چطور آدم ول کنه بره، دیگه خو گرفتی دیگه عادت کردی دیگه رفته تو سلولای وجودت تو مغزت تو همه چیزت! بعد چطور ول کنی بری! از اونطرف اون حس دیگه میگه نتیجه که نگرفتی زورتم زدی هیچی نشد، کار بیهوده چه حاصل خب دیوانه؟! بعد مثالا و تمام حرفای شما میاد مدام تو مغزم، که آره آلبرت انیشتن هم گفته آدم احمق کسیه که یه کاریو دوباره و دوباره انجام بده بعد انتظار نتیجه هم داشته باشه.

    یا تو هر حالت و احساسی و بخدا هرچی که فکرشو بکنید استاد من تمام افکار و تصمیمات و باورام و رفتارمو ست میکنم و کردم با شما، یعنی آب خواستم بخورم حرفا و قوانین و منطبق دونستنش با صحبتای شما تو مغزم میاد اول، یعنی میخوام بگم اینقدر من با شما زندگی کردم! اینقدر با شما بودم و زندگیمو وقتمو همه چیمو گذاشتم و سرمایه‌گذاری کردم به قول شما، با شما و برای شما و البته خودم، اما نتیجه چی شد؟؟ هیچی نشد، به همین سادگی و خوشمزگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سعيده گفته:
      مدت عضویت: 480 روز

      سلام

      داداش نگاه کن به زمان عضویتمون داخل سایت من خیلی کمتره ولی عددامون با هم ی هماهنگی داره

      برام قشنگ بود گفتم تو هم ببینی

      نمیدونم به دلم افتاد برات ی جمله بنویسم

      مینویسم و میرم

      من توی سایت به این نتیجه رسیدم از دو جا خیلی ضربه میخوریم یکی باورمون و دیگری شرک

      که دومی از اولی مهم تره

      استاد تنها و تنها ی وسیله یا دست خداوند هست برای رسیدن به توحید

      رسیدن به رب

      و گرنه همش خداس

      اگه هدف در وسیله گم بشه ما گمراهترین میشیم و درمانده ترین

      بهترین ها رو برات آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      اسما عدالتیان گفته:
      مدت عضویت: 374 روز

      به نام خداوند

      خدایا هرچقدر جلوی خودم و گرفتم نیام بنویسم تو گفتی نه بیا بنویس…چشم رب من چشم مینویسم

      سلام دوست خوبم

      من هدایت شدم به کامنتت و دوتا کامنت رو خوندم

      آفرین به تو که از آموزه های استاد استفاده میکنی و قوانین رو میشناسی…خداوند تورو خیلی دوستت داره کن آشنا کردت با این قوانین

      زمانی 99/999999… درصد مردم نا آگاهن

      نمیشناسن خداوند رو!

      راستش من اولین سوالی که بعد خوندن کامنتت اومدم تو ذهنم این بود

      این آقا رضا گلمون میگه من همه راهارو رفتم چک و لغت هم خوردم تازشم نتیجه نگرفتم… آیا یک راهی هست، یکککک راه دیگه هم هست، ببین فکر کن بهش! یکک اره دیگه هم هست که همیشه تو ذهنت بوده، یا جدیدا خیلی تو ذهنته ولی تو نمیری سمتش؟!

      اون راهه رو نمیری سمتش! حالا به هر دلیلی…

      قطعااا یک راهی هست!!! قطعاا

      اون یک راه میدونی مثل چیه تو ذهنم..(حتی اینارو باید به خودم بگم دوست خوبم چون بدست اوردن جسارت و رفتن در اون راه بازم تکامل میخواد و باید روی جسارتم کار شه، از طریق اهرم رنج و لذت، از طریق اینکه به خودم بر بخوره، از هر طریقی این جسارته بدست بیاد تا برم اون راه روهم انجام بدم)

      حالا داشتم میگفتم..میدونی این راه مثل چیه تو ذهنم…اینکه جوابی نگرفتی احساس میکنم اون راه اصلیه رو نرفتی، راه های فرعی رو یکی یکی با پشتکار خیلللی قوی رفتی و تمامم وجودت و گذاشتی پاش و روزی ده دوازده ساعت کار کردی ما نگرفته…عزیز من، دست نگه دار و فقط برو اون کار اصلی رو انجام بده

      اگرم فکر میکنی هیچچ راه دیگه ای نمونده، دیگه راهی نیست و همه راهایی که رفتی و انتخاب های از نظرت اصل بودن!! ببین، این امکان نداره

      پس این یعنی خودت با دستان خودت راه نعمت و هدایت و بستی، چون خداوند روزانه هزاراننن بار بهمون ایده های جدید میده، راهای ثروت ساز میده، داعم خداوند داره اطلاعات جدید میده، اگرم شما ایمان داری به بزرگی خداوند که علم و دانشش و ثروتش بی پایانه این حرف منو الان قبول میکنی

      اگر قبول نمیکنی یعنی از پایه یک باور هایی، یک علف های هرزی داری که باید ریشه کن کنی

      چون امکان نداره دیگه هیچ ایده ای نیاد تو ذهنت، امکان نداره خداوند ایده جدید ثروت سازی نفرسته! خداوند منبع علم و دانش هستی هست، از وجود آدم و از زمان ادم و حوا بهشون ایده داده تا به الان، و قراره هزاران هزار سال دیگه هم به ادمهای بعد من و تو ایده ثروت ساز متفاوت بده

      عزیزم تو باید بشینی خوب فکر کنی، ببینی کدوم راه اصلی رو نرفتی، برو سراغش!

      روزی ده دوازده ساعت واسه اوننن کار، کار کن

      و اینکه باز یک چیز دیگم اومد به ذهنم..خداوند داره بهم یکی یکی میگه، امیدوارم کمک کننده راهت باشه

      چون خداوند از هر طریقی هدایت میکنه! میدونی یک ایه هست تو قرآن، میگه آدم که خطا کرد و اشتباه کرد، خود خدا اومد بهش راه توبه رو یاد داد…

      بزار کامل تر بگم…یک روز صبح نشسته بودم قران میخوندم و ترجمه میکردم، بعد این ایه خیلللی تاثیر داشت روم، نگو اینجا میخواستم به توهم بگم…

      سوره بقره آیه 37 رو من به این شکل برای خودم باز کردم

      37/آدم از پروردگار راه هدایت و بازگشت از راه غلط رو دریافت کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت، چرا که او بسیار توبه پذیر و مهربان است

      یعنی انسان راه هدایت رو از سوی پروردگار گرفت، خودش کشف نکرد

      خداوند با اینکه ادم اشتباه کرد راه عدایت رو خودش اومد بهش داد و گفت بیا به این راه درست

      خداوند دنبال بهونه نیست یعنی، دنبال این نبود که بگه تو گناه کردی پس حق نداری از این مرحله تکون بخوری، تمام عذابارو بخور

      خداوند توبه پذیر و مهربان است! خودش میگه من اون راه غلطی که رفتی و متوجه اش شدی رو میپذیرم و همون موقعی که میخوای راه درست رو بری هدایتت میکنم! آدم پذیرفت و انجام داد اما ایده و قدرت از سوی خدا بود نه از کشف انسان

      التواب یعنی کسی که دائم درحال پذیرفتن توبه هاست/ تواب یعنی بازگشت کردن، برگشتن

      التواب رحیم: رحیم یعنی کسی که همیشه مهربانی میکنه، رحمت میکنه و مراقبه گره و خداوند ذاتا یک نیروییست که مهربان و رحمت دهنده است و همیشه میگه من رحیم هستم و محبت بی قید و شرط میکنم به بندگانم!

      خداوند اگرم تو صدباار راه اشتباه و بری بازم میاد بهت راه درست رو میگه، تویی که تصمیم میگیری ببینی یا نه

      دوست قشنگم. من احساس میکنم شما در حال امتحان شدن هستی، اگر با خودت و خدا میگی خب من قوانین رو بلدم، من میخوام بنده خوب و توحیدی تو بشم، من میخوام بهت نزدیک بشم…نزدیک شدن به خداوند، ثروت خداوند رو دریافت کردن امتحان داره

      خداوند داره میگه حالا اگه داری میگی جز من کسیو نمیبینی، اگه داری میگی جز راهی که من میگم راه دیگه ای رو نمیری، حالا اگه میگی قوانین من و بلدی…بیا این امتحان!

      ببینم توی امتحانت چطوری عمل میکنی!

      شما اگر از این قوانین دور شی، درسته، تمام اون زمانایی که گذاشتی کشک بود…نگرفت…نه بخاطر استاد و سایت و جواب ندادن پشتیبای فنی و فلان و…بخاظر اینکه توی امتحان قبول نشدی، صبوری نکردی، قدم برنداشتی، اون راهیو که خدااا گفت بروو نرفتیی!

      ترسیدی!

      دوست خوبم من تمام این حرفارو از خودم نزدم…

      ایناو هدایت خداوند میبینم، چون هرچی جلوی هودمو گرفتم کامنت ننویسم چون احساس کردم باهام برخورد میکنی اگر روراست باشم..اما این صدای سرم و این احساس گفت بیا بنویس

      موفق و پیروز باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رضا بهزادی گفته:
        مدت عضویت: 3543 روز

        سلام به شما اسماء خانم گل و شیرین بیان و پر انرژی و دوست داشتنی

        اول بهم بگو اون تیکه آخر حرفت که گفتی “جلوی خودتو گرفتی کامنت ننویسی.. و باهات برخورد میکنم اگر روراست باشی..” چرااا آخه؟ واسه چی؟ :)

        باورت نمیشه من چند دفه و چقدر دوست داشتم جواب بدم و دلم بهم میگفت جواب بده ولی من خر بازی در میاوردم و جلو خودمو میگرفتم و جواب نمیدادم! دیوونم دیگه مگه نه؟ نمیدونم چمه بخدا..

        و اتفاقا جالبه بدونی همون موقعی که کامنتت اومد و دیدم آیه ای از سوره بقره هم اورده بودی منم دقیقا داشتم سوره بقره رو میخوندم همون لحظات : )

        دوست قشنگم خیلی دوست دارم بدونم چه احساسی داشتی و شهودت چی بهت میگفت دقیقا و چجوری بود جریان گفتگو و یا الهاماتی که اون لحظات داشتی با درونت و خدای خودت در مورد من، آخه هم کامنت تو و هم دوستان گل سایت خیلی جالب و تامل برانگیز و هدایتی و قلبی بود میدونی، اینو قشنگ درک میکردم و آدم درک میکنه و میفهمدش.

        راستی کامنتت توی گام 11 رو هم خوندم که در مورد کارایی که انجام میدی و برنامه هات گفتی و خیلی تحسینت کردم، من خودم تو شبکه های اجتماعی اصلا نیستم، فقط یوتیوب رو تازه اونم چند سال پیش کمی فعالیت کردم و فایل هایی گذاشته بودم در مورد علاقم و گیم، یه آموزشم گذاشته بودم که ویو خوبی هم خورد اونموقع و دیگه فعالیتی نداشتم. ویدیو آموزشی با مضمون آموزش 《شماتیک دسته سونی PS روی کامپیوتر》، که آموزشی جهت اتصال دسته پلیستیشن روی کامپیوتر و سیستم عامل ویندوز بود با حفظ همون شماتیک و ظاهر دکمه های کنترلر پلیستیشن روی گیمای ویندوز، و نکاتی مهم..، کلا ویدیو های آموزشی تو یوتیوب خیلی طرفدار داره و ویو و لایک خوب میگیره معمولا، خوشحال میشم ببینمت و سر بزنی دوست داشتی واسم کامنت بذاری نظرتو بگی و من هم ویدیوهای تو رو ببینم، حتی واتسپ و تلگرام رو هم ندارم و فقط گاهی که کاری داشته باشم واجب باشه و نیاز باشه فایل یا چیز مهمی رو بفرستم جایی نصب میکنم و همون موقع هم بعد کارم معمولا پاکشون میکنم : )

        تلویزیون و ماهواره و رادیو و اخبار و این چیزام که کلا هیچ! سالیان ساله باهاشون غریبه هستم و گاهی گذرم میفته تو اتاق پیش مادرم یا یه سکانس بخصوص از فیلمِ خوب یا سریال خوب که سرشون به تنشون بیارزه و مادرم صدام کنه، بخاطرش میرم چند ثانیه یا دقیقه میبینم و پای کارام یا علایق خودمم بیشتر تو دنیای خودمم.

        دوست مهربونم میشه بهم بگی دقیقا قبل از کامنت نوشتن واسه من که به دلت افتاد و گفتی خدا بهت گفت بیا بنویس، دقیقا داشتی چیکار میکردی و چطور بود اون حس که بهت گفت بیای واسه من بنویسی؟

        دوست گلم میگی امتحان..

        بخدا من امتحانامو پس دادم بارها، مگه دیگه چه خبره که خدا هی بخواد امتحان بگیره و امتحان کنه آدمو؟ یادمه خودِ استاد قبلا مثال میزد و میگفت خدا سادیسم نداره که بخواد هی مارو امتحان کنه!

        من قلبا خوب می‌فهمم پیام های خداوند رو و امتحاناتش رو و گذروندم توی موقعیت های مختلف، خیلی تلاش کردم تو زمینه های مختلف، خیلی نشانه ها رو رفتم و قدم برداشتم و عمل کردم، حتی مهاجرت حتی مشاغل مختلف، خیلی چیزا، که نمیشه به همشون اشاره کنم، ولی نتیجه نداد یا تو در و دیوار بود، و از همه مهمتر پاداشی نداشت! پاداشی که در کار نبود هیچوقت، و این خیلی آزارم میده و ذهنیتمو عمل کردنم و جدی گرفتنم رو و اصلا با این مسیر بودن رو حتی واسم سخت و شک برانگیز کرد، احساس کردم هیچی فایده ای نداره و نه کسی حرف منو میفهمه انگار..

        به قول یه شعری:

        “کسی حرف منو انگار نمیفهمه، مرده زنده خوابو بیدار نمیفهمه..”

        این روزا زوم بودم رو شما و حواسم به همه چیز بوده : ) و هم به ندای الهی و همزمانی ها و احساسمون و پیامی که آدم درون خودش حس میکنه، چیزای جالبی دستگیرم میشد و میشه..

        و بارها اومدم و پیامت و پیاماتو خوندم از اون موقع و ببخش خلاصه واقعا شرمنده که یک ماه و 2 روز و 16 ساعت و 56 دقیقه پیش، برام کامنت گذاشتی و من پاسخ ندادم!! : ) :دی

        موفق و پیگیر باشی دوست من، همونطور که من هم پیگیرم : )

        فعلا..

        Peace be with you

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          اسما عدالتیان گفته:
          مدت عضویت: 374 روز

          سلام رضای گل

          امیدوارم که حالت خوب باشه

          رضا میبینی رو چه فایل با ارزشی سر صحبت من و تو باز شده؟! هربار میام جوابتو بدم نمیدونم‌ چرا ولی جلو خودمو میگیرم بعد بحاش میرم فایل استادو گوش میدم…دلیل خاصی هم نداره ها فقط حس و حال جواب دادنو نداشتم

          درکت هم میکنم که توهم پیاممو دیده بودی و جواب ندادی

          راستش انقدر زمان زیادی گذشته که حس و حال اون موقع ام رو نسبت بهت دقیق یادم نیست

          در مورد اون تایتل شماتیک دسته سونی PS روی کامپیوتر هم من سرچ کردم اما پیدات نکردم، یکبار دیگه هم قبلا کامنت گذاشتم و اسم یوتیوبمو برات نوشتم ولی پاک شد کامنتم چون بر خلاف قوانین سایت بود

          امیدوارم که روزهای خوبی داشته باشی..

          حس جالبی بود که بعضی از کامنت هامو چک کردم دیدم رفتی خوندی و رای دادی بهشون. حس صمیمیت دارم باهات دوست خوبم

          امیدوارم بازم باهم دیگه صحبت کنیم

          اسما پترن‌ لب

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3543 روز

    سلام استاد

    من بها پرداختم برای همه خواسته هام، همه اهدافم همه برنامه های زندگیم، قربانی کردم هرجوری که بگید..

    اما هیچی نشده، هیچ اتفاقی نیافتاده، هیچ اتفاق قابل قبول و ملموسی، هیچ نتیجه ای که امیدوار بشم دلگرم بشم به ادامه دادن و نشونه واضحی بوده باشه و قلبم درکش کنه و دریافتش کنه و بدونم درسته.

    فقط ضربه خوردم بیشتر و بیشتر و دلسرد تر شدم و نهایتا بیخیال همه چی شدم، بیخیال زندگی..

    این قوانین برای من جواب نمیدن قربونت برم، من فقط یه چیزو خیلی خوب فهمیدم و درک کردم استاد این چندساله و این همه مدت، که هرچی بیشتر خواستم، هرچی بیشتر نیازهام درخواست هام اهدافم و آرزوهام بیشتر و خواستنی تر شد، نتیجه صفر و کمتر و کمتر شد و ضربه روحی روانی و عاطفی و احساسی بیشتری خوردم از این زندگی و جهان.

    این قربانی کردن ها و بها پرداخت کردن ها تا دلتون بخواد عمیق و با دل و جان و بی کله بازی پرداختم بخدا، هیچی نشده استاد هیچی، فقط بیشتر ضربه خوردم و جهان بهم نشون داد که اشتباه کردم، همین.

    من قبلا خیلی بهتر و راحت تر زندگی میکردم بخدا استاد، خیلی خوشحال تر و سره حال و بشاش و پرانرژی و انگیزه بودم، نمیدونم چطور و کی و چرا با این مباحث آشنا شدم و چی خواستم از خدا که منو با این مسیر و قوانین به قول شما آشنا کرد، ولی فقط ضربه بیشتر خوردم و رگم ار زندگی کلا زده شد میدونی استاد.

    داشتم فکر میکردم، یعنی همیشه فکر میکنم که من قبلا چقدر راحت تر بودم، چقدر این خدا و این جهان داشتن خواسته هامو راحت و بی دردسر و خیلی زود و به موقع بهم میدادن هرچی رو که میخواستم، بخدا استاد خداشاهده هرچی رو که میخواستم! اصلا یه آدم دیگه ای بودم، نمیدونم چی شد و چرا شد که منه لعنتی از وقتی با برنامه های شما آشنا شدم تو این همه سال، فقط و فقط ضربه بیشتر خوردم از این زندگی و همه چیزمو از دست دادم و تمومی هم نداره! بخدا فقط ضربه خوردم..

    وقتی برمیگردم به سالها قبل به گذشته، میبینم من کجا بودم و چقدر موفق تر و خوشحال تر و شاد تر بودم اصلا زندگیم رنگ و بویی دیگه داشت، اصلا نمیدونم و نمیفهمم چی شد، که چرا با این قوانین و صحبت ها آشنا شدم که اینطور سر من بیاد و روزگارم سیاه بشه.

    گاهی تو بعضی فایلاتون که میگید یا میگفتید دست کم (چون نمیدونم رو سایت هستن یا نه اصلا اون صحبتا، آخه حتی اینم واسم سوال شده که چرا بعضی فایلا و یا دوره ها از رو سایت برداشته شده یا فایلا کات خورده بعضی از صحبتا و محتوای فایلاتون، و این در صورتیه که من خیلیا رو شایدم همه رو داشتم حداقل رایگان ها رو یا دوره هایی رو که محتواشون عوض شده یا کات خوردن گاهی و میبینم که نیستن یا عوض شدن و این خیلی تو ذهنم سوال ایجاد میکنه حقیقتا)، که “دوست عزیز اگه زندگیت اوکیه و هیچ مشکلی‌ نداری و وضعت خوبه، به زندگیت به همین روالت ادامه بده و نمیخواد تو برنامه های من بیای”، (حالا یادم نیست و نمیگم که دقیق این حرفو زدید ولی خلاصه میخوام بگم لپ کلام همین بود، خودتون خوب میدونید اینو)

    بخدا همین الان استاد که دارم اینارو مینویسم اشکام ناخودآگاه داره سرازیر میشه و من نمیدونم چرا اینارو گفتم…

    ای بابا یه چیزی بگم عجیب شایدم خیلی خنده دار! که ویرایش کامنت برای من میپره زود و اون مدت زمان لازم که زرد رنگ مینویسه، برای من سریع میپره یعنی یه ریفرش میکنم میبینم دیگه نیست! :) گاهی فکر میکنم باخودم یا به خدا میگم، سره کاریه دیگه نه؟؟ :)

    قبلا هم گفتم تو بخش مسائل فنی سایت ولی مدیر محترم و گرامی هیچ پاسخی لطف نفرمودند، نقطه سر خط.

    :)

    و البته هزاران سوالی که خیلی وقتا واسم پیش اومد و تو سایت و از خود شما استاد، هیچوقت پاسخی داده نشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زری شیخی گفته:
      مدت عضویت: 547 روز

      بنام الله یکتا

      سلام به دوست عزیز و همکلاسی ارجمندم آقا رضای نازنین

      کامتتون و خوندم جنس کامنت شما یه جور یاس و ناامیدی توش بود البته از دیدگاه من طبق گفته خودتون سالهاست تو این مسیر هستین و دارید یاد میگیرید و اجرا میکنید چطور میگید نتیجه نگرفتین اگه برگردین به عقب متوجه میشید حتما یه تغییراتی داشتین که تا به الان تو این مسیر موندگار شدین و حتما یه حس قشنگی دارید که پاتون اینجا گیر کرده و موندین وگرنه مثل خیلیا که کج دار مریض کار میکنن میزاشتین و میرفتیم و یقینا خداوند تا به همین الان حامی و هدایتگرتون بوده و شمارو تو این فضا نگه داشته و میخواد یه چیزی رو بهتون بفهمونه پس پیگیر باشید ببینید اون چیه یقینا اگه خواست خداوند نباشه خیلی راحت شمارو ازین مدار خارج میکنه اگه قرآن رو خونده باشید که حتما خوندین خداوند بارها و بارها تاکید کرده کسانی را که بخواهیم هدایت می‌کنیم پس شما حتما جزو اون دسته از آدمها هستین

      دوست عزیزم تو کامنتتون گفتین همه کاری کردین همه بهایی پرداختین ولی چیزی عایدتون نشد باید بگم البته با عرض پوزش اینکه شما میاین با قلم شیواتون اینقدر تو کامنتتون از یاس و نامیدی حرف می‌زنید و میگید مسیرو رفتم و بها پرداخت کردم ولی به هیچی نرسیدم یعنی به قول استاد عزیزم خودتون به وضوح دارید به جهان این فرکانسو میفرستین که هیچ اتفاق خوشایندی نمی افته و جهان هم همونو براتون خلق میکنه یعنی احساس بد اتفاقات بد رو بدنبال داره

      دوست نازنین تو خودتون بیشتر جستجو کنید یقینا یه جای کار ایراد داره به قول استاد نازنین اگه دیدید کار سخت پیش میره یقین داشته باشید یه جای کار ایراد داره بگردین و اون ایراد و پیدا کنید و اصلاحش کنید به خداوندی خدا دوست عزیزم من خیلی اتفاقی کامنتتون رو خوندم و به همون خدایی که هممون بهش اعتقاد داریم به جرات میتونم بگم همه اینهایی که نوشتم کلام خداونده که افتاده به ذهنم و دارم براتون مینویسم خداوند میخواد شما تو این مسیر پایدار بمونید پس بگردین ببینید مشکل از کجاست من و هزاران هزار نفری که مثل شما تو این مسیر نورانی هستیم هممون داریم نتیجه میگیریم و زندگیمون از وقتی وارد مسیر شدیم ربطی به قبلمون نداره البته با توجه به زمانیکه میزاریم و با توجه به درست اجرا کردن قوانین خداوند و جهان هستی و با توجه با طی کردن تکاملمون داریم نتایج ریز و درشت میگیریم من شک ندارم برای شما هم همینطوره پس ظرف خودتون رو پر کنید از یأس و ناامیدی نگید حتی اگه جاهایی براتون سخته اصلا بهش فکر نکنید و به زبون نیارید بزارید باگ های منفی ذهنتون پاک بشه و جهان بهترینهارو پیش روتون بیاره یقین داشته باشید مسیرتون درستترین مسیره و استادتون بهترین استاد خداوند خیلی دوستتون داشته که شمارو هم مسیر با استاد عباسمنش عزیز کرده چون از نظر من ایشون تکرار نشدنی هستن و قوانین خداوند رو به بهترین شکل برای دانشجوهاشون توضیح میدن و همه چی رو خیلی ساده برامون بیان می‌کنند همونطور که تو قرآن اومده و همین سادگی و درست بودنشون آدمو مجذوب میکنه و تو این سایت میخکوب میکنه از خداوند متعال بهترینهارو براتون آرزومندم و از خدا میخوام کمکتون کنه تا بتونید همه چیو با لطف و بزرگی خودش درست کنید یقینا هیچکس جز خداوند نمیتونه بهتون کمک کنه پس تسلیم باشید و یقین داشته باشید راهو بهتون نشون میده و بزرگترین نشونش همینه که هنوز شمارو تو این مسیر نگه داشته

      در پناه خداوند شاد و سلامت و سربلند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رضا بهزادی گفته:
        مدت عضویت: 3543 روز

        سلام و درود به شما خانم شیخی نازنین و مهربون

        خدارو شاکر هستم بخاطر وجود دستان بینهایت و الهی ای چون شما و تک تک دوستان همفرکانسی و این مسیر زیبا.

        یه چیزی بگم جالبه بدونید، اسم شما برای من خیلی جالب بود از وقتی کامنتتونو دیدم، آخه جریان از این قراره که ما ملکمون رو گذاشتیم چند سالی هست برای فروش، یکی از مشتری ها که برای بازدید اومده بودن با خانواده شون، فامیلشون شیخی بود و کاملا هدایتی و جالب بود دیدار و آشنایی ما با هم، چون از طریق همسایمون با ما آشنا شده بود و حرفای جالبی هم میزد که برای من جالب بود و درونم حسایی آشنا و پیام آور شهود و نشانه های خداوند رو به همراه داشت و البته صحبت هایی که رد و بدل میشد بینمون جالب بود، که دیگه اشاره نمیکنم و فاکتور میگیرم : )

        دوست عزیزم اون تیکه “قلم شیواتون” برام جالب بود : )

        آخه من با دید خودم به دلم میفته بیام و از خودم بگم که مشکلی گره ای باز بشه و بخاطر اینکه خب استاد ازمون میخواد مثال بزنیم دقیق و با جزئیات و تمرین جواب بدیم، اگر من از خودم و مثال هام و وضعیتم نگم، پس از کجا میخواد خیلی چیزا کشف و شناسایی و بهش پرداخته بشه و استاد راجبشون توضیح بده و به این بانک اطلاعات و آگاهی و هدایت افزوده بشه؟ و الا من دیوانه که نیستم (شایدم هستم و خودم خبر نداشتم! : ) ) بخوام از بدبختی و مشکلات حرف بزنم و از وضعیت ناجالب حرف بزنم و همه چیز زندگیمو بریزم اینجا، دوست دارم در درجه اول کمک به خودم کرده باشم و چیزهایی برام مشخص بشه و هم به گفته استاد و توضیحاتشون توی فایل ها، هم پندآموز و هم کمک کننده برای خیلیا ممکنه باشه حتی اگر تجربه های تلخ و ناجالب زندگی من یا افراد مختلف تو سایت بوده باشه.

        هرچند که خب طبیعتا به فرکانس پایین و اتفاقات و شرایط آدمم بستگی داره نوع کامنتی که میذاریم، و خب همیشه من اینطور نبودم و نیستم که بیام پیامایی که سوال پیش میاد و یا به اتفاقات زندگیم مربوط میشده بذارم.

        دوست گلم والا بخدا من همون گیره رو پیدا نمیکنم و دنبالشم و کلافم کرده! گاهی دوست دارم اون چکش و پتک بزرگه رو که استاد مثال میزنه، ورداره بکوبه تو ملاج من که دیگه خلاص شم کلا! : ))

        بله دوست عزیزم، ایراد که چه عرض کنم بلکه ایرادها گاهی پیدا و شناسایی میشه، ولی کلی چیز دیگه هم هست این وسط که جوابی براش ندارم یا پیدا نمیشه میدونی.

        مثلا اون هزاران کاری که من کردم تو زندگیم و تلاش های بسیار، کار کردن های روی خودم، باورسازی و.. چه تلاش های بینهایت و دوییدن های قبل از آشنایی با استاد و چه اینهمه آگاهی و تلاش و باور سازی بعد از آشنایی که اینهمه سال باهاش آشنا شدم،

        ولی به هیچ کجا نرسید و نتیجه ای نداشت، مخصوصا و مخصوصا بخش پاداش قضیه!!! هر موقعی که من تغییر کردم و با هزار امید و آرزو با شوق و ذوق و خوشبینانه حتی به قضایا نگاه کردم و تلاش کردم و به دنبال راه سعادت و خوشبختی بودم و با آموزه ها جلو میرفتمم، ولی هیچی نشد و پاداش نگرفتم از جهان و خدا، و نتیجه جالبی هم ندیدم و یا جز کمی حال خوب موقتی چیزی عایدم نشد، چی بگم؟

        الان شما چه نتیجه ای گرفتی؟ از این آگاهی ها و کار کردن روی خودتون، نتیجه بزرگ و واقعی منظورمه. جزو کسانی که نتایجشون توی سایت هست و به عنوان نمونه و مثال قرار داده شده تو سایت یا تلگرام استاد، بودین یا هستین؟

        خب من سالهاست با این مسیرم و غیر از حالِ خوبِ موقتی و چند ساعته نهایتا در روز یا مدتی به مدتی، هیچ تغییر محسوس و بنیادین و بزرگی نگرفتم تو زندگیم، یعنی میخوام ببینم آقا اگر من فرضا افتضاح هم روی خودم کار کرده باشم، ده سااال مگه میشه آدم نتیجه واقعی و حقیقی و درستی نگیره تو زندگیش؟؟ این باورا و باور سازی و تغییر شخصیت و نگرش آدم مگه چی بود که تغییر نکرده باشه تو این مدت زمان یک دهه از عمر آدم! اونم جالبی داستان میدونی چیه عزیزم؟ جالب اینه که به والله قسم عین آب آشامیدن و غذا خوردن و هزارتا مثال دیگه، ببینی خودت و قشنگ درک کنی رفتارتو همه شخصیتت و منشت رو ببینی که چه تغییری کردی از درون و چقدر دیدگاهت و باورات با جامعه و تمام افرادی که میشناختی تو زندگیت، تغییر کرده و عوض شدی، که نشون دهنده کار کردن اساسی روی خود آدمه، اونوقت هیچ خبری از نتیجه و پاداش و تحول اساسی تو زندگیت نباشی!!! بابا بخدا اصلا ناخودآگاه باید اتفاقات بزرگ و بیگ شات میفتاد دیگه واسه یکی مثل من! چی بووود که هیچی نشه و هیچ اتفاقی نیفته و درجا بزنم و لج کنم فقط دیگه از یه جایی به بعد و بیخیال همه چی بشم، فقط خدا به خیر بگذرونه که بمونم تو مسیر و با امید و عشق خدا در دلم، و الا خدا میدونه کارم به کجاها بکشه.

        دوستان خیلیا نتیجه گرفتن، خیلیام من جمله من نتیجه نگرفتن که من کاری به دیگران ندارم حالا کلا میگم، من از طرف خودم میتونم حرف بزنم، این وسط یه مشکل اساسی هست یه جای کار میلنگه! ولی منظورم با خودم نیست، منظورم با شک کردن به قانون و کار کردن روی خود آدم هست بیشتر، آخه اگه کار نکرده بودم روی خودم، اگر بینهایت وقت و انرژی و حوصله نذاشته بودم روی خودم، اگر ایمان و توکل و عملگرا بودن و قدم برداشتن برای ایده ها و الهامات بکار نبسته بودم اینقدر زورم نمیگرفت اینقدر اذیت نمیشدم، میگفتم تقصیر خودمه من هیچکاری نکردم من ایراد داشتم من قدم برنداشتم!!! ولی بخداوندیه خدا من هرکاری از دستم بر اومد انجام دادم هرچی به فکرم رسید کردم، اما میگم جز کمی حال خوب موقتی تو این سالها، نتیجه دهن پر کنی نداشته واسم.

        اون موقع هایی که برای هرچیزی برای هر فکری برای هر ایده ای که میومد تو سرم و من حتی با وجود اینکه میتونستم محصولی نخرم از استاد و با فایلای رایگان یا کتاب و هرچیز دیگه ای روی خودم کار کنم یا روی بخشی خاص و باورایی خاص که مد نظرم بود و نیازم بود احساسش میکردم، اما من محصول میخریدم و بها پرداخت کردم برای همه چیز زندگیم از جمله این مسیر و موفقیت و سعادت، بها میگم نه فقط مادی، بلکه عاطفی زمانی، انرژی، صبر و حوصله و از آدما زدن و فاصله گرفتن و و و هرچیزی که فکرشو کنید، اما پاداش ها نیومد، اما نتایج نیومد، اما ضربه ها خوردم فقط و روحیمو از دست دادم، اونا چی؟

        آدم اسم اینارو چی بذاه پس؟

        حالا هم میگم فقط خود خدا کمکم کنه و حالمو خوب نگه داره و دستمو بگیره و الا بخدا فقط خودش میدونه که چی بسرم میاد و قراره بیاد.

        من همیشه تازه اونم به لطف خودش فقط، امیدوار موندم و ادامه میدم..

        ولی این سوال همیشه آزارم میده، که اینهمه سال گذشت و خدا داند چقدر دیگه بگذره که من نتیجه بگیرم!!! الان 40 رو رد کردم، یک دهه هست که با استاد و این مسیرم، مگه همیشه استاد نگفته که خودش چقدر طول کشید تا به اینی که میبینیم و هست رسیده تو تمام جوانب زندگیش موفق شده، و همیشه میگه شما و هر کسی قطعا زودتر نتیجه میگیرین نسبت به من با این آگاهیا، خب من که با توصیف زندگی خودم و این یک دهه که عرض کردم چی شده و نتیجه چی بوده، خدا داند باقیش چقدر طول بکشه تا منم مثل خیلیا نتیجه بگیرم! آیا زندگی ارزششو داره اینهمه سال بخواد بگذره مثلا 50 سالم بشه یا 60 یا بیشتر، که اونوقت قرار باشه یه تحولی تو زندگیم ببینم قشنگ؟؟ مگه چقدر آدم زندس؟ مگه چقدر میخواد زندگی کنه و اصلا شور و شوق و جوانی داشته باشه؟ من که 4 دهه از عمرم رفت اینه وضعیتم حتی با وجود یک دهه از این چهار دهه رو که با استاد و این آگاهیا بودم، شاید اگه نبودم و آشنا نمیشدم برای شخص من بهتر میشد! چون من خاطرات و اتفاقات و شرایط زندگی قبل از آشنایی با این مسیر رو بهتر یادمه که چه احساسی داشتم و حال و روزم چقدر بهتر بود، یکی از دلایل اصلیشو سطح انتظار و خواسته ها میدونم، و البته ناآگاه بودن و ندونستن خیلی چیزا که تو این سالها باهاشون آشنا شدم، اصلا فرض رو بر این بذاریم که یه چیزی یا هرچیزی که درونم باید تغییر کنه تا نتایج بیاد و با قوانین گفته شده همفرکانس و هم مدار باشه، خب چی بود آخه که تو ده سال تغییر نکرده یعنی هیچ چیزی درون من؟؟ واقعا چی بگم خنده دار نیست بخدا؟؟ اونم میگم منی که قشنگ و دقیق و واضح تغییر رفتار و افکار و شخصیت و منش و کردارمو تو این سالها دیدم بخدا دیدم که چقدر عوض شدم! ولی چرا پس هیچ نتیجه ای ندیدم چرا جهان پاداش بهم نداد پس؟؟ : )

        دوست عزیز و مهربونم ممنون و متشکرم ازت که برام کامنت گذاشتی و احساستو گفتی و از شهودت گفتی و هدایت خداوند که بهت گفت برام بنویسی، لذت بردم و ببخش که یک ماه بیشتر بعد دارم جواب میدم : )

        جوابای یک ماه میشم و فضای فرکانسی اون موقعمم جالب نبود و پایین و بد بود خیلی، میدونم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          زری شیخی گفته:
          مدت عضویت: 547 روز

          بنام الله یکتا

          سلام به دوست و هم مسیر نازنینم آقا رضا

          واقعا نمیدونم چی باید بگم دوست خوبم بازم کامنتتون پر از یاس و ناامیدیه بخدا این جواب نمیده نمیدونم منظورتون از پیشرفت نکردن چیه شاید البته یقینا یکیش پیشرفت مالی باشه از جهتی اگه بخوای نگاه کنی تو حالت عادی بگیم آره بابا اینهمه رو خودم کار کردم پس چی عایدم شده هیچی پس چرا وقت بزارم چرا بها پرداخت کنم ، دوست خوبم هر کسی که تو این مسیر میاد شک نکن اینقدر زیر بار فشارهای جهان له شده که دیگه بریده و دنبال یه راه نجات برای خودشه که البته داریم آدمهایی که خیلی شرایط بدتر و اسفناکی دارن و همچنان تو بی‌خبری مطلق با همون فرمون دارن پیش میرن یه چیزی که من تو کامنتتون متوجه شدم البته نمیدونم شایدم اشتباه باشه ولی نظر شخصیم اینه که شما بدجوری چسبیدین به خواسته هاتون و رها نمی‌کنید بیخیال نیستین آقا فکر کن دارم تو این مسیر به حال خوب و آرامش میرسم تمام وقتی داری مدام فکر میکنی که من رو خودم کار میکنم ولی هیچ اتفاقی نمی فته در نتیجه نه اون چیزی که منتظرش هستی عایدت میشه نه اون حال خوبه و مدام بیقرار و بدبین به قوانین و مسیرت هستی

          دوست عزیزم یه خورده فکر کن رها کن آقا حال خودت و خوب نگه دار آرامش داشته باش اصلا به خواسته هات نچسب بخدا برات پیش میاد و یقین دارم یه روزی خودت میای و همینجا از نتایج زیبای خودت مینویسی یه ماه تمرین کن ده سال اونطوری پیش رفتی یه ماه اینجوری پیش برو مثل نوزادی که تازه متولد شده

          و اما بزار یه مورد از تجربه خودمو براتون بگم تقریبا پنج سال پیش که تو چالش بسیار بسیار بدی گیر کرده بودم و تو همین گیر و دار یه استاد موفقیت اونم بصورت اتفاقی پیدا کردم و مدام به حرفهاش گوش میدادم بعد از چند وقتی ازش محصول خریدم و شبانه روز کارم گوش دادن و نت برداشتن و خلاصه درگیر این مسیر شدم و اما بدجوری چسبیدم به خواستم و گفتم حالا که تو این مسیرم پس دیگه رو خودم دارم کار میکنم و همه چی برام گل و بلبل میشه هر روزم بدتر از دیروز بود به حدی زندگیم داغون و افتضاح شده بود که داشتم دیوانه میشدم افتضاح در حدی که اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم از هر نظر که بخوای فکر کنی شما خلاصه شاکی از زمین و زمان نه اینکه بخوام بگم اون استاد آدم بدی بود یا آموزه هاش بد بوده من مسیرو اشتباه رفتم بعد ازون استاد دو سه تا استاد دیگه هم تو مسیرم قرار گرفتن و ما پیش رفتیم تا رسیدم به استاد عباس منش که واقعا از نظرم بی‌نظیرن اونم خیلی اتفاقی پیداشون کردم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که استاد عزیزم تو مسیر زندگیم قرار گرفتن چون به جرات میگم زیرورو شدم

          از من پرسیدین چه نتایجی تا به حال گرفتم ؟البته که دیدگاهم با شما در مورد نتایج فرق داره چیزی که من تو مسیر استادم خیلی خیلی خوب یاد گرفتم قانون تکامله چقدر این قانون رو دوست دارم و ازش لذت میبرم

          دوست نازنینم زری الان به چنان آرامش و صلح درونی رسید که اینو با میلیاردها سرمایه دنیا عوض نمیکنم این بزرگترین نتیجه زندگیمه که از هر ثروتی ارزشمندتره دلیلشم اینه که من روح و روان خرابی داشتم و ترسها ی بینهایت زیاد و دلسوزی‌های بی اندازه مخرب که نابودم کرد چون ازون مرحله به اینجا رسیدم برای همین ارزشش رو خوب درک میکنم که این آرامش و حال خوبم رو با هیچی عوض نمیکنم جسارت انجام کارهایی رو پیدا کردم که تو این چند سال اصلا نداشتم و همیشه از انجامش میترسیدم حساب بانکی من که به شکر خداوند همیشه پول هست نمیگم خیلی زیاد ولی برای منکه یه زمانی بعضی روزها حتی پول کرایه برای رفت و آمد نداشتم این یعنی معجزه پروردگارم برای من که به هر اندازه که رو خودت کار کنی جهان هم بهت پاداش میده من هیچ وقت به خواسته هام نمیچسبم و کاملا رها هستم چون میدونم خداوند از فضل خودش سیرابم میکنه الهامات قلبی که بهم میشه رو جدی میگیرم و انجامش میدم و فوق العاده میشه واسم آدم‌های مسمومی که اطرافم بودن چنان به راحتی از مسیرم خارج شدن که گاهی اوقات فکر میکنم آخه چطوری

          تازه من اول راهم هنوز خیلی مونده و یقین دارم هر چقدر بیشتر رو خودم کار کنم و یاد بگیرم جهان پاداش‌های بیشتری بهم میده مطمئنم

          دوست خوبم میدونم شما هم میتونی موفقترین باشی یه مقدار فقط جدی تر باش میدونو خالی نکن و جا نزن نزار شیطان بهت احاطه کنه و حالتو بد کنه اگه فکرت داره بهم میریزه یه جوری مسیر فکریتو عوض کن و رها باش فکر میکنم خیلی پرحرفی کردم امیدوارم با حرفهام خستتون نکرده باشم در نهایت هیچکس جز خودتون نمیتونه بهتون کمک کنه

          در پناه خداوند شاد و سلامت و پرانرژی باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهدی قربانی گفته:
      مدت عضویت: 673 روز

      سلام وعرض ادب آقارضای گل

      کامنتتوخوندم وگفتم این بیوگرافی ازخودتوبذارم،لطفادوباره بخونش

      سلام به شما دوست عزیزی که داری نحوه آشنایی و هدایت من به گروه تحقیقاتی عباسمنش رو میخونی.

      من رضا هستم، تابستون امسال که سال 1402 هست من 38 ساله شدم، مهندس کامپیوتر هستم و استعدادها و توانایی های زیادی در زمینه های مختلف دارم، و بسیار علاقه مند به مطالب علمی و قانون جذب و این آگاهی های کیهانی و علوم و هوا فضا و عاشق اکتشافات و فضانوردی و مباحث فضایی و ناسا و انرژی ای که کل کیهان رو در بر گرفته هستم.

      سال 94 بود فکر میکنم که خیلی خسته و نا امید شده بودم از خیلی لحاظ ها و به طور اتفاقی اونم بخاطر باورهای خیلی مشکل دارم و مخصوصا طرز فکر جامعه و خانواده و مذهب

      فکر میکردم آدم باید حتما خدارو یه جور خاص صدا بزنه و نمیدونم دعاهای خاص کنه و خودشو بکشه پای نماز اونم نمازی که دین و جامعه بهمون تزریق کرده!

      یادمه ماه رمضان بود و من به خودم قول داده بودم و با خدا عهد بسته بودم که به مدت چهل شب نماز شب بخونم و دعای «منیر» فکر میکنم اگر اشتباه نکرده باشم و اسمش یادم باشه درست

      رو بخونم و از خدا هم طلب مغفرت و بخشش کنم بخاطر خطاها و اشتباهاتی که از بچگی احساس میکردم نکنه بنده خطا کار هستم و خدا منتظره که من چمیدونم بیفتم به دست و پاش و بعد

      منو ببخشه و نتایجی که دنبالش هستم بیاد تو زندگیم.. این باورای داغون و خراب رو هم داشتم اون موقع و هیچی از قانون و این آگاهی های ناب کیهانی نمیدونستم..

      وقتی چهل شب تمام شد و ماه رمضان هم تمام شده بود و من انواع و اقسام نمازها و دعاها و تسبیحات و ذکر های مختلف گفته بودم که اصلا همچین شخصیتی هم ندارم یعنی اصلا اگر کسی میفهمید و میدید

      همچین رفتاری میکنم و اینقدر دعا و نماز میخونم اصلا احتمالا از خنده روده بر میشد و باورش نمیشد که من همچین آدمی باشم و برام مهم باشه همچین کارها و عبادت و اینها.. و منه نادان چقدر اون موقع در اشتباه بودم که فکر میکردم

      خدا رو اینجوری میشه پیدا کرد و باهاش حرف زد و خواستمو بهش بگم.. البته همیشه از بچگی تهه دلم میدونستم که اینا هیچ ربطی نداره به میزان ارزشمندی ما و میزان قرب به خداوند همیشه یه چیزی درونم حرف میزد باهام در مورد خدا

      دقیقا یادم نیست ولی همون شب آخری که دعا تمام شده بود و ذکرهای 14 هزار تایی میگفتم و تا صبح بیدار بودم پای نماز و دعا و ذکر و اینها، یه خوابی دیدم از حضرت علی(ع) که به شدت برام ارزشمند بود و خیلی روم تاثیر گذاشته بود و خوشحالی درونی پیدا کرده بودم که همچین خوابی رو دیدم و دقیقا فردای اون روز یکی از آشنایان اومد پیشم سر زد و باهام کمی حرف زد و بهم گفت که به من گفته شده که بیام باهات حرف بزنم کمی و یه موضوع خیلی مهمی رو بهت بگم و اون موضوع چیزی نبود جز معرفی استاد عباسمنش عزیزم و دیدن و شنیدن فایلهایی که این فامیلمون برام میفرستاد گاهی تو تلگرام همانا و دیوانه شدن هر لحظه من همانا! :)

      دیگه پیگیر شده بودم و از خود بی خود و مست و دیوانه و تشنه این آگاهی ها و بخاطر جنس صحبت کردن و طرز فکر استادِ عزیزم بود که با همه چیز و همه کس فرق داشت که پاک منو دیوانه و مشتاق شنیدن کرده بود و یادمه اون روزهای ابتدایی آشنایی من با استاد این فامیلمون فایلهای فکر میکنم «چگونه درآمد خود را در کمتر از یک سال سه برابر کنیم» و فایلهای دیگه مثل «درس هایی از زندگی پرفسور آینشتاین» که به شدت به شخصیت این مرد بزرگ و دستاوردهای علمی علاقه داشتم رو برام فرستاده بود حتی فایلهای افراد معروف و انگیزشی دیگه هم برام میفرستاد و من اصلا پاک دیوانه فقط صحبتهای استاد عباسمنش شده بودم و این شروع آشنایی بود تا کم کم با سایت آشنا شدم و پیگیر آدرس ها و کانالهای تلگرامی استاد و ثبت نام در سایت رو انجام دادم و وارد این مسیر الهی شدم و ایمان داشتم که این پاسخ خداوند به خواسته ها و نیایش ها و پاک و خالص شدنهای من هست.

      از اون موقع تا حالا که 7 سال و اندی میگذره که من عضو این سایت و خانواده بینظیر و الهی هستم، به نتایج کوچک و بزرگ مختلفی دست پیدا کردم و واقعا در احساسم و میزان الهی بودن این سایت و همینطور عشقی که از بچگی درونم بود و دنبالش بودم هرچی بزرگ تر میشدم گشتم و پیدا کردم در همین سایت، و قطعا اینو خوب میدونم که به میزان تلاش و کار کردن روی خودم برمیگرده هر دستاورد و نتایجی که گرفتم..

      و ایمان دارم هرچی میگذره اگر در مسیر بمونم و ناامید نشم هی ابعاد بیشتری رو در مورد شخصیت و درون خودم کشف خواهم کرد که درهای نعمت و برکت بیشتری رو به روی من در تمام جنبه های زندگیم باز خواهد کرد و هی تکه های پازل بیشتری رو در مورد خودم و وجودم و خداوند درون خودم کشف خواهم کرد..

      و..

      به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رضا بهزادی گفته:
        مدت عضویت: 3543 روز

        سلام

        خب منظور؟ حالا این یعنی چی مثلا که ورداشتی داستان هدایت منو گذاشتی اینجا؟ یعنی نیاز به اینکار رو درک نمیکنم، خب هرکی میخواست خودش میتونست بره بخونه دیگه چه کاریه آخه؟ :|

        نمیدونم واقعا چی باید بگم بهت، مثلا انگار حس میکنم یه جورایی حالت حمله داره و حمله کردین بهم، ها چون تعریف تمجید نکردم و مثل خدا نپرستیدم استاااد رو؟؟ :)

        مگه من گفتم سلام دوست عزیز یا دوستان عزیز؟؟ که ریپلای زدی؟

        نمیدونم قصد و نیتت دقیق چی بود از این کار، ولی خب چی شده مگه؟؟

        من که نگفتم زندگیم همه چی تموم و عالی و گل و بلبل و بی کم و کاستی بوده که، ولی هرچی بود خیلی بهتر از الانیا و این سالهای آشنایی با اینجا بوده برام، خیلی امیدوار تر و با انگیزه تر بودم خیلی چرخ زندگیم روون میچرخید خیلی خواسته هام راحت تر و روابطم بهتر و همه جوانب زندگیم بهتر بود نمیگم کامل بود ولی بهتر بود و خوشحال تر بودم راضی بودم خلاصه.

        اون روزایی که آشنا شده بودم تازه ‌که تو داستانمم نوشتمش همون 94 اینا، یه مشکلاتی داشتم ولی حالم کلی خیلی بهتر بود و زندگیم قشنگ تر بود خلاصه.

        جوری رفتار میکنید بچه های سایت که انگار مثلا قتل انجام دادم! :) بابا بس کنید خداییش، چرا اولا باید همیشه نظر بدید و اگر حرف نزنید کسی نمیگه ناتوان گفتاری هستید، و دوما عادت ندارم پشت نقاب قایم بشم یا حرفمو نزنم، اصلا خوشم نمیاد گل و بلبل بگم فقط، نه اگر ضعفی هم باشه یا مشکل و ایرادی باشه میگم.

        شما یا هرکسی اگر به مذاقتون خوش نمیاد میتونید توجه نکنید و بگذرید از کنارش و جواب ندید.

        هرچند که خود منم الان نباید اصلا جوابتو میدادم و نمیخواستمم بدم حقیقتش ولی خیلی با خودم کلنجار رفتم و دادم آخر.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    خداروشکرت امروزکلی اتفاقات خوب تجربه کردم

    وقای فایل قربانی کردن برای هدف گوش کردم تصمیم گرفتم محکم ترحرکت کنم متمرکزترباشم ودیدم تاًثیرتصمیمی که امروزگرفتم خیلی زودخداپاسخ میده وحمایت میکنه

    امروز7 ساعت تمرکزروی کارم گذاشتم مطالعه امروزشروع کردم از5 دقیقه ولی یه ربع شد چون تکاملی دارم پیش میرم خیلی لدت بخش وراحت بود وهمینطور وقتی یه فایل یامطلبی بخوای فقط سریع گوش کنی تموم شه تحلیل درکم هم کم ترمیشه نمیدونم تجربه من اینطور یاوقتی کم باشه اماپشتش تامل باشه تحلیل باشه خیلی عمیق ترمیشه

    تمرین ستاره قطبی ازخدا خواستم که امروزتغییری دروب سایتم بده منوهدایت کن به راه حل مسئله هدایت شدم به راحتی اصلا فکرشونمیکردم به این راحتی میشه وفکرمیکردم یه نفربایدانجام بده من نمیفهنم ولی به لطف خدا تنهایی تونستم مسئله روحل کنم چقدراعتمادبه نفسم رفت بالاترکه میشه همون خدایی که تااین مرحله هدایتم کرده مراحل بعدی هدایتم میکنه

    ازخداخواستم مشتری بیادباهمون قیمتی که گفتم همونم شدخداروشکرت

    ودرحین این 7 ساعت تمرکزی کارهاموانجام میدم روی باورهامم کارمیکرد احساسم بهترمیشد

    وهرروزازخدا یه هدیه میخوام امشب خواهرم برای بستنی وبادوم بوداده ویه چیزجالب که تاحالاندیده بودم نمک های صورتی وسبز اورده بود گفت این هابهترین نوع نمک هستن همکارم بهم هدیه داده

    خداروشکرت ازصبح تاشب هم من تنهایودم وهیچ حواس پرتی نبود که تمرکزم بهم بزنه

    خدایاشکرت برای امروزروزخیلی خوبی بود روزی همراه باتمرکز ایمان ارامش هدایت خداوند رزق وروزی فراوون

    واردشدن دردل ترس ها وحل مسئله وب سایتم اعتمادبه‌نفس بالاتررفت ایمانم قوی ترشد

    وهمینطورازفیلم برداری تدوین خوشم نمیاد یابهتربگم سختم هست چون زیادانجام ندادم ولی این بهایی که بایدپرداخت کنم اگرازادی زمانی مکانی مالی میخوام این هم یکی ازبهاهایی که ب رای رسیدن به خواسته هام بایدپرداخت کنم وانجامش دادم وبارهاوهرچقدربیشترانجام بدم برام عادی میشه مثل خیلی از کارهای دیگه اولش برام سخت بوداماباتکرارتمرین وتوکل بخدا برام راحت راحت ترشد وجزشخصیتم شد

    شعارامروزم این بود فقط برای امروززندگی کن امروزمتمرکزترشو هدف مندترشو باایمان ترباش فقط برای امروزسعی کن به خواسته هات فکرکنی واهدافت متمرکزشو ازهرناخواسته ای اعراض کنی ووقتی امروزم بادیروزم مقایسه کردم به مراتب بهتربود ازهمه نظر وان شالله فرداهم بهترازامروزباشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3619 روز

    شنیدن دوباره ی این فایل آتشی در من به پا کرد، استاد مطمئن هستم که قبلا این فایل رو گوش دادم اما مطمئن هستم که هیچ کدوم از حرفاتونو تو این فایل نشنیدم و الان دارم میشنوم تک به تک مثال هاتون به قلبم نفوذ کرد، استاد جان میتونید به شاگردتون افتخار کنید چون دقیقا جا پای شما گذاشتم و تک به تک مثال هاتون رو من هم زندگی کردم دیشب بعد از الهاماتی که این چند وقت اخیر داشتم به این نتیجه رسیدم که باید شغلم رو تغییر بدم یعنی رشته ام رو وشیوه ی کاریم رو، از شنیون بیام توی لاین مراقبت پوست و مو و آفلاین رو جمع کنم و کل کارم رو آنلاین کنم، اما ترس ها و تردید ها هم بود، میخوام بگم مومن همواره کار درست رو میکنه نه یک بار دو بار همون حرف مریم جان که شما همین الان هم دارید همینطوری زندگی میکنید و ابراهیم هم تکاملی ابراهیم شد آره بریدن گلوی فرزند خیلی هیوجه اما نه برای کسی که تکاملش رو توی این ایمان و یقین طی کرده، برای کسی که تکاملش رو طی نکرده بزرگه اما خدا هرگز از ما کاری رو نمیخواد که توان انجامش رو نداشته باشیم، اگر توان اش رو نداریم کافیه به اندازه ی توانمون پیش بریم کم کم آماده میشیم برای حرکت های بزرگتر، اما بهای بزرگ هر چقدر هم تکاملت رو طی کرده باشی وقتی میخوای بپردازی ترس ها و تردیدها هستن اما اون اطمینان قلبی میچربه بهش، اینا رو میگم که به دوستانم بگم ابراهیم خداوند شدن نشد نیست اگر خدا اونو به عنوان اسوه معرفی کرده یعنی شدنیه و من استاد شما رو دیدم که قدم گذاشتید توی مسیر توحید و من باور کردم که میشه و استاد دقیقا پامو جای پاتون گذاشتم من از اون شاگردایی بودم که عمل کردم نه یه بار دوبار بلکه تا الان اون عمل ام رو ادامه دادم و هنوز دارم روی ترس هام پا میزارم.

    استاد جان من با دست خالی اومدم بندر، استاد جان من با دست خالی رفتم تهران وافعا با دست خالی اونم با یه کودک مریض، من تمام سرمایه ام رو فروختم و بدهیم رو صاف کردم وقتی گفتید بدهی تمرکز شما رو مختل میکنه من از کارمند رسمی بودن استعفا دادم و پا گذاشتم توی مسیر علاقه ام وقتی گفتید کویرت رو نگه ندار اگل میخوای برنج بکاری، استاد جان حرف مردم بود سرزنش ها بود آدمای نامناسب رو حذف کردم درد تنهایی بود حاضر شدم تنهای تنهای تنها باشم ولی با آدم نامناسب نباشم.

    استاد جان من اون شاگرد زرنگه هستم توی دوره ی قانون سلامتی وقتی همسرم برای اینکه کوتاه بیام از تغذیه ام یک هفته خرید نکرد برای فریزر و من توی اون یک هفته فقط تخم مرغ خوردم اما حاضر نشدم کوتاه بیام از سبک تغذیه ام، من که بلد نبودم چطور به دوره ی سلامتی عمل کنم و جونم رو نزدیک بود از دست بدم وقتی بعد از فست چهل و هشت ساعته چون درست درک نکرده بودم صحبتاتون رو حواسم نبود که آب و املاح معدنی باید کامل برسه به بدنم و سر کم آب خوردن بیمارستانی شدم اما وقتی دکتر خواست برام سرم قندی بنویسه زیر بار نرفتم گفتم توی تابوت بزارنم ببرنم مزار جونمم حاضرم بدم اما قند وارد بدنم نمیکنم و دکتر تسلیم من شد و چک کرد قند خونم رو و دید نرماله، بعدش سرم نمکی برام نوشت دکتر میدید که من بعد از چهل و هشت ساعت فست قند خونم نرماله اما اونقدر اون دانش اش جلوی چشماش رو گرفته بود که با اینکه میدید من قندم نرماله و فقط آب بدنم کم شده اصرار به روش خودش داشت و من تو روی دکتر هم وایستادم، استاد جان وقتی اطرافیانم میپرسن خسته نمیشی تنوع غذایی نداری هر روز یه مدل غذا میخوری خنده ام میگیره آره من یک ساله یه مدل میخورم اما هر بار برام خوشمزه اس و سپاسگزار طعم غذا و سلامتی ای هستم که دارم وقتی بعضی دوستان میگن استاد چون رستوران های مختلف و غذاهای مختلف فست فودی رو تجربه کرده گذر کرده اون تکاملش رو طی کرده منا نمیتونیم و با این منطق مسخره برمیگردن به شیوه ی سابق تغذیه شون من متوجه تفاوت خودم با بقیه میشم مثل اینه که بگیم من فعلا سم میخورم تا تکاملم طی بشه بعد دست از خوردن سم برمیدارم، ما از قحطی برنگشتیم ما هممون سفره های رنگارنگ رو تجربه کردیم فقط استاد نیست، الان فقیرترین آدما هم سفره هاشون رنگیه، بحث بحث تعهد متفاوت استاد جان هست، استاد جان شما مرد هستید برای یک زن سختتره که از نظر ظاهری انتقاد بشه اینکه همسرش بگه دوست ندارم رابطه باهات رو چون لاغر شدی اما باز سر سبک تغذیه ام باشم و بگم اوکی نمیخوای به سلامت و حتی از رابطه ی عاطفی ام هم بگذرم (تو پرانتز بگم که از اون روزی که اینجوری عمل کردم عزیزتر شدم پیش همسرم، اینه قدرت توحید).

    استاد جان هر ننه قمری به خودش اجازه داد در مورد ظاهرم قضاوت کنه و نظر بده آدمایی که من اصلا حسابشون نمیکنم جرات پیدا کردن در مورد ظاهرم نظر بدن اما یه گوش من در گوش دیگرم دروازه از وزن شصت و هشت کیلو رسیدم به چهل و پنج کیلو و الان یک ساله که تو دوره ام و هر روز داره تعهدم بیشتر میشه، دیدم خیلی از بچه هایی که نتایج مالی عالی از سایت گرفتن برگشتن به مسیر قبل دوره ی سلامتی اما من نه استاد، من بهانه نگذاشتم برای ذهنم که بگه تو که از نظر مالی ادکی نیستی چرا نمیزاری دوره رو بعدا اجرا کنی چون میدونم شرایطم نباید برای من تعیین تکلیف کنه من خلق کننده ی شرایطم هستم با تعهدم.

    استاد جان آخرین بار که نشستم حساب کردم در سی و پنج روز کاری گذشته پنجاه و هشت میلیون پول ساختم یعنی سود خالص ام این عدد بوده وگرنه بیشتر ساختم منی که وقتی آرایشگری رو سال چهارصد شروع کردم با درآمد دویست هزار تومن در ماه بود، این درآمد الانم با وجود داشتن بچه ی بیمار نیاز به پرستاری و مراقبت های شبانه روزی بچه ام و نداشتن تمرکز روی کار و نبودن در مسیر علاقه ی اصلی به دست اومده، یعنی وسط کلی شرایط نامناسب این نتیجه خلق شده، حالا علاقه ی اصلی ام رو پیدا کردم دست از شراکت برداشتم بی خیال این درآمد شده ام با اینکه هیچی پس انداز ندارم و همسرم هم بهم پول نمیده، اما اون روزی که از معلمب استعفا دادم و خدا بهم گفت اعتماد کن و درسته که مثل بدهکار شدن شما در تهران یه سری پستی بلندی هایی رو تجربه کردم که دلیلش فقط باورای محدود خودم بود اما از این اعتماد نتیجه گرفتم با وجود نداشتن تمرکز خدا برهنه و گشنه ام نزاشت من به این درآمد خوب توی شنیون رسیدم بدون اینکه حتی کلاس شنیون رفته باشم، خیلی حرفه که بدون تخصص بتونی پول بسازی با کار ساده با خدماتی ساده و فقط با هدایت خدا، استاد جان من خیلی بها پرداختم و به نسبت باورام نتیجه داده برام و الان تکاملم رو طی کردم، الان بعد دوسال تمرکز روی زبان به راحتی میتونم ویدئوهای پوست و مو رو به زبان انگلیسی نگاه کنم و کامل بفهمم چی میگن بعد دو سال تلاش برای افزایش مهارتم در زبان الان میتونم صحبت کنم استاد جان من یک هفته اس که فهمیدم برای تولید محتوا در فضای آنلاین باید تایپ ده انگشتی پرسرعت رو یاد بگیرم و یک هفته اس تمام وقت دارم تمرین میکنم و توی همین مدت کوتاه چنان انگشتام میرقصه روی کیبورد که غرق لذت میشم با اینکه کلی ام نجوا و تنبلی بود که نیازی نیست حالا گوگل وویس اومده، صوت به متن اومده، یادگیری تایپ واجب نیست اما گفتم نه نه نه این کار رو باید بکنم این جزئی از کارمه چون من دارم محتوای متنی توی فضای وب میزارم، الان از صحبتاتون ایده گرفتم که کار رو اونقدر ساده بکنم که بتونم روزی یک محتوا تولید کنم نه هفته ای یک محتوا گرچه در یک تا دو ماه تونستم پنجاه تا محتوا تولید و منتشر کنم اونم محتوای متنی طولانی. استاد جان از نتایجم و از ایمان و تعهدم نوشتم تا ازتون تشکر کرده باشم و بهم افتخار کنید مثل روز برام روشنه که شش ماه یک سال دیگه کجا هستم از نظر کاری و از نظر مالی در چه جایگاهی ام، میخوام تمام تمرکزم رو خرج کنم چون میدونم و درک کرده ام که چه قدرتی داره تمرکز، ایمان دارم به قدرت خلق ام به قدرت تمرکزم ایمان دارم به هدایت های خداوند، قلبم پر از نور امیده…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 396 روز

      سلامی پُر از عشق به ندای عزیزودوست داشتنی.

      سلامی به گرمی خورشید در روزهای زیبای پاییزی.

      سلامی از روی مهرررر به انسانی از جنس نوررررررر.

      ندا جااااااان

      چقدر نوشته هات حال واحوالم را خوب کرد.

      خستگی از تنم رفت.

      نوشته هات چقدر انرژی بخش و امید بخش هستند.

      خدا میدونه چندنفر از نوشته های تو انگیزه وانرژی گرفتند.

      عزیزم سال دیگه همین روز باز از نتایجِ قشنگت بنویس.

      قرار عاشقیمون یادت نره.

      سایت آرامشبخش ودلنشین استادجان

      14 مهر1405

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    میثم نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تموم دوستای خوبم

    امروز رفتم ی چندتا وسایل مربوط ب کاری ک میخوام شروعش کنم گرفتمو برگشم ک ب لطف خدا با قیمتی بسیار مناسب و بب صورتی بسیار هدایتی خریدم.

    برگشتنه دم پارکی وایسادمو اومدم تو سایت اومدم رو این فایل بی نظیر

    واقع ک نیازم بود واقعا

    چ چیزیو حاضرم قربانی کنم.از بچگی عاااشق آشپزی بودم

    و آشپزیم بی نظیر بود و هست ب لطف خدا همیشششه هر کاری میکردم هر شغلی ک انجام میدادم تو راه برگشتن داشتم تو ذهنم واسه ناهار یا شام آشپزی میکردم.لذت میبردم هیچ چیزی هیچ کاری بازم میگم هییییییییچ چیزی نمیتوننست و نمیتونه مثل آشپزی حاااالمو خوب کنه.این خلق طعمو مزه.با لپه هاییی قیمه تو ذهنم قل میزنم با سبزیایه قرمه سبزی سرخ میشم .حتی ب خدایی ک میپرستم تا قرمه سبزی میاد بپزه و جا بیوفته این تایمو من سر پام همیشه عاشق آشپزی بودمو هستم.بعد خیلی کار ک کردمو شغل ک عوض کردم ی روز ب خدا گفتم میخوام برم سمت عشقی ک دارم آشپزی .الهامی ک شد این بود ک برو غذا درست کن برو تو خیابون بفروش.جالبی چیه شرایط اینک ی غذا بیرون بر سادرو بزنم دارم.ولی هرچی گفتم گفت نع فقط تویی خیابون. گفتم ای بابا خب میتونم ک بزار جا بهتر گفت نع برو .خلاصه گفتم چشم باید بگم چشم.راه اون سعادتو اون ثروتو اون آرزوها بزرگی ک دارم چشم گفتنه.

    دارم فکر میکنم ک این غرورو باید قربانی کنم برمو لذت ببرم از عشقم بقیشم با اونه.اون وسایلیم ک اول کامنت گفتم واسه همین کار خریدم

    عاشقتم استاد عاشقتونم بچه هاا

    در پناه رب فرمانروای جهان شادو ثروتمند سعادتمند در دنیا و آخرت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1500 روز

      سلام آقا میثم چون من عاشق آشپزیم و از انجام دادنش لذت میبرم کامنتتون نظرمو جلب کرد ، چه ایده و الهام سختی ولی مطمعن باشید که از پسش برمیاین و به راحتی میشه انجامش بدین ، فقط کافیه ایمان محکم به خودش داشته باشین و چشم بسته بهش عمل کنید قطعا از جاهایی که فکرشو نمیکنین همه چیز زیباتر میشه ،

      توکل به خدا و پیش به سوی زیبایی ها ، انرژی گرفتم از خوندن این نظر خوبتون ، در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 486 روز

    به نام خدای مهربانم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی

    سلام و درود استاد جان بانو شایسته جان دوستان توحیدی

    خدایا هدایتم کن به آنچه باید بنویسم

    خدایا قلبم را گشایش بده کارها را بر من آسان کن افکارم را هم جهت کن با مسیر الهی خودت تا آنچه بر قلبم الهام میکنی بنویسم

    استاد جان بگم براتون که من بانویی هستم 46 ساله متولد خمینی شهر اصفهان

    خدا را شکر در یک خانواده بااصالت و مهربان و مسیولیت پذیر و ثروتمند و پر جمعیت دنیا اومدم

    به لطف و فضل و رحمت خداوند 7 داداش دارم و من یکی خواهر

    خدا را شکر از صمیم قلب همدیگه را دوست داریم

    خدا را شکر همیشه فضل و رحمت خداوند در تمام جنبه هااااای زندگیم بی اندازه بوده

    یکی از این فضل و رحمت بی اندازه خداوند اینه که استادوجودم را سرشار از عشق و مهربانی و بخشش و گذشت کرده و با اینکه یه دختربودم و درخواستی از خداوند اما لوس و نازنازی بار نیومدم خدا را شکر همیشه مسئولیت پذیربودم و کارهام را خودم انجام دادم در بیشتر مواقع هم یه اشتباه را دوبار تکرار نکردم اما در چندین مورد که باعث مسایل مالیم شدبسیار ناآگاهانه عمل کردم و دوباره همون مسیر را ادامه میدادم و دادم چک و لگداشا خوردم تا اینکه خداوند باز از اونجااایی که عاااااشقمونه گفت بسه دیگه بیا اینجا سایت عباسمنش البته قربونش برم از چند سالی قبل با توجه به فرکانسم منا تا حدودی آماده دریافت وحی منزلش کرده بود اما به اندازه فرکانسم دریافت کرده بودم تا جاییی که گفتم خداااایا منکه همیشه عاااشق زندگیم بودم عاشق مهربونی عاشق راه درست کار خوب اما چیه چرا اوضاع اونجور که میخوام نمیشه

    حالا این موضوع دوسال پیشه وقتیکه خونه و ملک و ماشین و طلا و همه را فروخته بودم اما امیدوارم خداوند درست میکنه

    خداوند درست میکرد ایده میومد اجراش میکردم ادامه میدادم مشتری میومد فروش داشتیم اما نتیجه دلخواه نبود به خاطر اینکه تمرکزم رو تغییر رفتار بقیه بود و ترس از حرف بقیه و تایید نشدن همسر و بچه هام توسط خونوادم و شخصیت کمالگرام و مدام توجه به اون رفتارهااایی که دوست نداشتم انجام بدند

    و اتفاقا با اینکه سرشار از ویژگی های خوب الهی هستند من فقط شاهد همون رفتارهایی که دوست نداشتم بودم

    بله استاد جان تا اینکه الهام خداوند قبل از آشنایی با شما اومد که بیام انبار بزنم شمال کشور

    استاد اعتماد به نفسی خدا بهم داده و اینکه باوری دارم که کار نشد نداره بله استاد من اونموقع نمیدونستم که بها دادن چیه قربانی کردن چیه مهاجرت چیه وخیلی از آگاهی هااایی که الان به فضل و رحمت الهی از آکاهی هااای الهی شما بر قلبم قرار گرفته

    اما استاد جان منم با اون طرز فکر قبلم برا رسیدن به خیلی از اهدافم بهاش را پرداخت کردم خیلی چیزها را برا رسیدن به اهدافم قربانی کردم اما نمیدونستم که اونا که از دست دادم بهای رسیدن به خواستمه و همین شده بود یکی ازترمزهاای من که امروز به لطف الله که این موضوع را شنیدم خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم و گفتم خدایا تو میگی یه قدم بردار هزار قدم دیگش پا من

    و دقیقا فایل امروز شما برا من بود

    من برا مهاجرتم به شمال با هدف و انگیزه اومدم بهاش را دادم قربانی هام را دادم

    و چیزی که منا این چند وقت اذیت میکرد دوری از مادر و جمع هاااای خانوادگی بود

    اتفاقا چند وقت پیشم فایل مهاجرتتون راگوش کردم من همه گزینه ها را برا مهاحرت داشتم اما این دلتنگی داشت اذیتم میکرد که به لطف الله فایل دیشب شما شد آبی بر آتش دلتنگی هام

    آره دختر این بهااااای هدف توست باید دلتنگی هات را قربانی کنی تا دوباره عشق و انگیزه روزهااای قبل به تو برگرده

    و استاد اینجا بود که داشت این همه نعمت برام بدیهی میشد و در تله ذهن میفتادم که خدا قربونش برم دوباره برام شاهکار کرد

    استاد جان براتون از هدف جدیدم و بهاش و قربانیش در کامنت بعدی میگم که واقعا هدایت هااای الله و زیبایی هاش را نمیشه با هیچ چیزی عوض کرد

    خدایا شکرت بابت صلاتی دوباره

    استاد جان یه دنیا ممنون عشق و محبت و آگاهی های ناب الهی که وحی منزله

    خدااایا شکرت

    در پناه الله توحیدی بمانید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  9. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3350 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد جانم و خانم شایسته عزیزم و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    من همیشه از بچگی عاشق شخصیت حضرت ابراهیم بودم و هرجا اسم ابراهیم میومد گل ازگلم می‌شکفت و دلیلش رو نمی‌دونستم

    استاد عزیزم از وقتی با شما همراه شدم میدونید چرا میگم همراه چون بیش از چند ساله که من شمارو میشناختم اونم توسط همسر عزیزم اما چون گارد داشتم و آماده نبودم الان دوساله که همراه شما هستم و زندگی من ربطی نداره به دوسال پیشم

    شما حرف از قربانی زدید ولی من هیچ وقت فکر نمی‌کردم بتونم منم چیزی رو قربانی کنم

    من توی این دوسال درحد ایمانم به خداوند و درحد تغییراتی که کردم چیزهایی کوچک اما برای من بزرگ رو قربانی کردم مثل سایت های که فقط حرف های بیهوده درش موج میزد من هیچ گونه شبکه اجتماعی ندارم و منی که از اینستا به روبیکا پناه آوردم از اون هم دلکندم بدون اینکه نظر بقیه برام مهم باشه و الان نزدیک یکساله که استفاده نکردم ازشون

    من تلویزیونی که از بچگی پای فیلم و سریالاش بودم و کسی نمیتونست به من بگه فیلم ویا سریال های شبکه خانگی رو نگاه نکن به مدتی که همراه شما شدم کنارش گذاشتم چون وقتی همه این ها بود آرامش نبود سلامتی و نعمت و ثروت نبود اما الان جاشون رو سریال های استاد گرفتن که چقدر هم آموزنده هستن و حال خوب کن

    میدونید وقتی من الهم لبیک گفتم خداوند با تمام وجود به کمکم اومد و واقعا تمام سعی و تلاشم رو میکنم که با خداوند هم جهت باشم

    اما قربانی های بزرگ هنوز مونده تمرین عزت نفس صددرصد عمل کردن به قانون سلامتی بالا بردن مهارت در کار مورد علاقه

    اگه من برای الآنم بتونم این سه تا خواسته مهمم رو با تمام وجودم بدون در نظر گرفتن بقیه و بتونم قربانی کنم ترمز ها رو واقعا به قول استاد من صدسال جلو میوفتم

    و همیشه میگم من اگه یکبار تونستم قانون سلامتی رو اجرا کنم با همون صورت لاغر بازهم میتونم مهم منم سلامتیمه بقیه خوششون نمیاد سرشون بکوبند دیوار

    یعنی من کارکردن روی موضوع علاقم گاهی وقتیه و انگار مداومت ندارم و این برمیگرده به اون انرژی که ندارم که باز برمیگرده به قانون سلامتی که اولین قدم همینه به امید خدا

    خدارا سپاسگذارم بابت این همه آگاهی و خداوند قدرت بده تا عمل کنم چون به قول استاد حرف قشنگه مهم اون عمله که ایمان رو قوی می‌کنه

    و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    سلام

    خیلی به‌موقع و آگاهی‌بخش بود

    خدایا شکرت

    دیروز هدایت شدم به این قسمت، اما توجه نکردم تا اینکه خانمم گفت برو ببین، و مطمئن شدم که از طرف خداونده.

    خدابی که این چند وقت نیازهایم را رفع کرد و درآمدم چند برابر کرد، بعد گفت: «حالا غرق این کار نشو. یادته چه هدفی بهت دادم؟»

    گفتم: یعنی هنوز سر جاشه؟

    و الهام‌ها اومد در مورد تمرکز و بارها به فایل‌هایی هدایت شدم که می‌گفت باید تمرکز صددرصد بذاری و اینکه حتی قبل از متخصص شدن، بیا تبرت رو تیز کن.

    اول ترمزهات رو در مورد ثروت، اما این بار حرفه‌ای، بردار، بعد شروع کن به متخصص شدن در حوزه هدفت.

    همون خدا امروز این فایل را برای من فرستاد تا جهت بده به مسیرم.

    اگر هدفت بزرگه، باید دلت رو بزرگ کنی.

    اگر نمی‌تونی به خدا اعتماد کنی، یعنی هنوز آماده نیستی.

    اگر هنوز باور نداری که هیچ عاملی نمی‌تونه رزق خدا رو محدود کند، یا هنوز نظر دیگران بر مسیرت اثر می‌ذار، پس آماده نیستی.

    چه چیزایی رو می خوام بذارم کنار؟؟

    می خوام چقدر تمرکز بذارم؟؟

    چه اقداماتی و می خوام انجام بدم؟؟

    فکر کن، بنویس و ترمز بردار تا کمی آماده‌تر شی و قدم برداری برای بریدن‌ها و دوختن‌ها.

    من باید برای رسیدن به هدفم بها پرداخت کنم؛ از انجام دادن‌ها و ندادن‌ها.

    به من الهام شده که دیگه نباید در کار قبلی‌ام کوچک‌ترین فعالیتی بکنم.

    هرچند خدا در این مدت از لحاظ مالی بیشتر از قبل حمایتم کرده،ولی هنوز ترس دارم که نکنه بی‌روزی بمونم.

    می‌دونم که باید ارتباطم رو با دنیای بیرون قطع کنم، چون هر کسی ممکنه با حرف‌ها یا حضورش تمرکز منو از بین ببره

    اما باز می‌بینم ترس از قضاوت دارم؛ ترس دارم که نکنه یکی از همون‌ها قرار باشه پلی باشه برای یک کار یا پول.

    ولی نه…

    من دیگه نمی‌خوام سال دیگه باز همین‌جا باشم؛ همین‌جا، اما دلسرد و ناامید.

    من می‌خواهم این‌بار به بهترین شکل به هدفم برسم. من آماده‌ام برای این کار.

    پس می‌آم و در مورد قربانی کردن‌ها، ترمزهام را درمی‌آرم و به جاش باورهای مناسب می‌ذارم، اهرم رنج درست می‌کنم و اقدام می‌کنم به کارهایی که لازمه

    به مطالعه کردن، متخصص شدن در زمینهٔ هدفم و تمرین کردن.

    ممنونم استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      ندا رنجبری گفته:
      مدت عضویت: 3619 روز

      سلام آقا سید، خیلی این کامنتتون آگاهی بخش بود، من از خوندن کامنتای شما لذت میبرم همشون پر از آگاهی هست و خیلی دلنشین مینویسید و مشخصه که اون چیزی رو مینویسید که بهش معتقد هستید برای همین اینقدر تاثیرداره.

      این قسمت کامنتتون تماما روی صحبتش با من بود:

      به من الهام شده که دیگه نباید در کار قبلی‌ام کوچک‌ترین فعالیتی بکنم.

      هرچند خدا در این مدت از لحاظ مالی بیشتر از قبل حمایتم کرده،ولی هنوز ترس دارم که نکنه بی‌روزی بمونم.

      می‌دونم که باید ارتباطم رو با دنیای بیرون قطع کنم، چون هر کسی ممکنه با حرف‌ها یا حضورش تمرکز منو از بین ببره

      اما باز می‌بینم ترس از قضاوت دارم؛ ترس دارم که نکنه یکی از همون‌ها قرار باشه پلی باشه برای یک کار یا پول.

      ولی نه…

      من دیگه نمی‌خوام سال دیگه باز همین‌جا باشم؛ همین‌جا، اما دلسرد و ناامید.

      منم جدیدا مسیر کاریم رو یعنی در واقع لاین و رشته ام رو تغییر دادم و از شنیون و رشته ی استایل مو‌ میخوام برم توی بحث مورد علاقه ام یعنی مراقبت پوست و مو و به شدت تمام این نجواهایی که نوشتید رو منم دارم، اینکه روزیم قط میشه به منم الهام شده که دیگه توی شغل قبلی ام هیچ فعالیتی نباید بکنم اما چون درآمد خوبی ازش داشتم ترس ها نمیزاره و دل خوشم هنوز بهش، به من هم الهام شده که یه مدت تمرکزم رو از دنیای بیرون بردارم اما دقیقا ترس از قضاوت و حرف مردم رو دارم که به قول شما نشون میده هنوز آماده نیستم و باید بیشتر روی خودم کار کنم تا از نظر ذهنی آماده بشم برای مسیر جدیدم به حول و قوه ی الهی.

      منم مدام توی ذهنم میگم برام قابل پذیرش نیست سال بعد اینجا باشم باید تغییر بدم شرایطم رو. متشکرم از کامنت خوبتون که انگیزه هام رو تقویت کرد و مهر تایید زد بر الهاماتم و کامنتتون صحبت پروردگار و نشانه ای از طرف اون بود و ایمانم رو قوی کرد.

      موفق و موید باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سید سجاد رجبی گفته:
        مدت عضویت: 2574 روز

        سلام خدمت ندا خانم عزیز،

        ممنونم که همیشه یه ستاره قشنگ به کامنت‌های من می‌ذارید.

        خواستم به این پاسخ 5 ستاره بدم، حواسم نبود و زدم روی چهار، ببخشید.

        امروز وقتی ستاره شما رو دیدم، یکی از کامنت‌هاتون رو خوندم که مفاهیم خیلی قشنگی توش بود، در مورد صله رحم.

        خیلی جالبه؛ امروز به دو چیز فکر کردم:

        اول اینکه دوست داشتم براتون یه کامنت بنویسم، حالا نه صرفاً به خاطر کامنتاتون، بلکه به خاطر خودتون و صداقت و سادگی ای که همیشه تو کلام و مرامتون هست.

        دوم، حسی بهم می‌گفت قراره یه نفر برام کامنت بنویسه و چه جالب که الان دیدم شما برام پاسخ نوشتید.

        ممنون بابت توجه و دلگرم‌کردنتون.

        دیدن نوشته‌های خودم توی کامنت شما یه یادآوری عجیب بود، یعنی ایمانم محکم‌تر شد که این تصمیم یک الهام بوده و یه خورده خجالت کشیدم. به خودم گفتم: «داداش، خوب حرف می‌زنی، آیا به اندازه حرفات ایمان و باور هم داری؟ آیا ایمانت به حد عمل رسیده؟»

        کامنت جدیدتونم الان خوندم، واقعاً دمت گرم. براتون آرزوی موفقیت دارم و قطعا دارید وارد مدار گرفتن نتایج بزرگ می‌شید.

        منم دارم آماده می‌شم برای کسب‌وکار جدید و آنلاین؛ تنها کاری که این روزها بهم گفته می‌شه و مهره گمشده‌ای بوده که این چند سال کم ازش استفاده کردم، تمرکزه.

        با اینکه از نقاشی ساختمان رسیدم به پیمانکاری و با دست خالی درآمد 120 در ماه هم تجربه کردم، اما دیگه نمی‌خوام و نمی‌تونم.

        خیلی ذوق دارم برای دنیای جدید، نتایج جدید و اون روزی که بگم: «دیدی به خواسته‌هات رسیدی، دیدی رویاهات به واقعیت تبدیل شد.»

        خوشحالم کردی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: