این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو سپاسگذارم بابت این آگاهی ها و شرایطی که برام به وجود اومده تا بتونم تو دوره ی زندگی ام طوری زندگی کنم که از نظر خودم راضی کننده باشه.
من 8 سال پیش به دلیل مصرف مواد مخدر و مصرف شدید سیگار متأسفانه دچار درد فراوانی توی زندگیم بودم و با توجه به اینکه 20 سال بیشتر سنم نبود انتخابِ تغییر برام خیلی سخت بود.
دعا میکردم و تصمیم قطعی داشتم که تغییر کنم قبل از اینکه شرایط خیلی سخت بشه و خدا هم کمکم کرد همون طور که میدونید انجمن معتادان گمنام در این زمینه درحال فعالیت هست و من هدایت شدم به این انجمن و الان که این متن رو مینویسم تو سن 28 سالگی ، 8سال پاکم.
برای من تصمیم به اینکه شیوه زندگیم رو تغییر بدم قبل از اینکه همه چیزم رو از دست بدم بسیار مفید بود.
در کنار اهمیت اینکه وقتی لازم هست شرایط رو تغییر بدم فکر میکنم که میتونه این حالت بیش از حد تکرار بشه و الگوی مخربی بسازه چون من هر وقت که لازم بوده از نظر شغل و کار سریعأ تصمیم به تغییر شغل گرفتم و فکر میکنم از این ور بوم هم افتادم یعنی بجای تغییر در شرایط لازم بیش از حد از این شاخه به اون شاخه پریدم و با دیدن کوچک ترین مسئله از مسیر خودم خارج شدم البته فقط توی زمینه شغلی.
خواستم این موضوع رو هم بیان کنم که تغییر مسیر در مواقعی که میدونم تغییر لازمه تا اینکه باری به هر جهت باشم بسیار متفاوت هست که البته مطمئن هستم توی تمام تصمیماتی که گرفتم تجارب و درس هایی بدست آوردم که خیلی برام درآینده میتونه مفید باشه.
تشکر میکنم از این که این موضوع بسیار مفید رو باهامون در میون گذاشتین
تشکر میکنم از دوستی که تا اینجا نوشته من رو مطالعه کرده
هنوز علائم شدیدی نداشتم که مجبور به ترک سیگار بشم ولی میدیدم به طرز واضحی که منی که ورزشکار بودم و ساعت میتونستم بدووام. بدون گرفتن نفس بعد از چهارسال سیگار دیگه تا دو قدم میدویم نفسم میگرفت
یه روز نشستم با خودم فکر کردم گفتم تا کی میخوایی این روند رو ادامه بدی چون هر یک روزی که پیش میری تورو به سکته قلبی سرطان ریه و دهان و فشار خون و غلظت خون نزدیک تر میکنه و اصن این سیگار موجب شده بود که منی که عاشق ورزشم نتونم ورزش کنم اونم با اینکه سن و سال زیادی ندارم و 21 سالمه
ولی درنهایت تصمیم گرفتم که بزارم کنار و الان حدود 9 ماه هست که گذاشتمش کنار
و این تصمیم موجب شد من هدایت بشم به کاری که عاشقش هستم و برم به سمت ورزش حرفه ای و توی مسیر علایقم قدم بردارم و الان 4 ماه و نیم هست که ورزش حرفه ای رو شروع کردم
و تغییر نکردن توی این مورد به این معنا بود که من کل آرزو هام رو داشتم میسوزوندم و به خودم ظلم میکردم
توی مثال روابط عاطفی هم من به اولین تضادی که در روابط عاطفی برخوردم و بعد از اولین رابطه ای که داشتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و خب اصن یه شخصیت دیگه ای ساختم به مرور توی روابطم البته که پاشنه اشلیه و همیشه نیاز به کار داره
سلام خیلی خیلی خیلی هدایتی رسیدم به اینجا اول داشتم فایل46سفرنامه رو گوش میکردم بعد هدایت شدم به جواب سوال هام تو لایو 13اومدم اونجا کامنت بذارم چشمم خورد به این فایل که قبلا هم هی میخواستم ببینمش این دفعه که دیگه چشمم خورد گفتم بریم ببینمیش هیییی.و اما چون خودمو متعهد کردم تصمیم گرفتم اینجا هم کامنت بذارم درحالی که میخواستم لایو 13 و سفرنامه رو کامنت بذارم شاید الان اینجا کامنتم کامل نباشه که البته ما کامل مطلق نداریم و نباید کمال گرا بود اما مهم گذاشتن کامنته که میذارم:
درمورد تغییرات صحیح:من در نزدیک 20سالگی به یک شک خیییییللللللیییییی عمیق و شوک آور درمورد دیدگاهم به خدا رسیدم و از همون لحظه اوووول از همون ساعت چناااااااااان شروع کردم به مطالعه چنان شروع کردم به تحقیق به فکر کردن که از فرط سوال داشتن و درگیر بودن ذهن تا صبح خوابم نمیبرد از صبح تحقیق میکردم تا 6صبح فرداش مادرم برای نماز صبح پامیشد از شدت تحیر میگفت بابا برو بخوااااب😳😳😳😶و این سؤالاتم و تلاش برای رسیدن به هدف اصلی زندگیم ینی فوتبال منو هداااااایتتتت کررررددد به سمت این سایت محششششرررررررر😵😵😨😳😳😶😯😯😯بصووووررررت معجزه آساااااا. واااااااااایییییی خدای من الللللله اکبببررررر ببین که تازه دارم میفهمم چرا استاد تو تمرین این فایل گفته کی به این روش عمل کردید و نتیجش چیشد؟😳😳😮😮😶😯گفتتته تاما موهبببتتت و گنججج پنهان پشت این رفتار رو ببینیم خدااای من همین ی فایل رو بفهمیم نه تنها زندگی خودمون بلکه بابا دنیارم دگرگون میکنیم😮😶😯حالا اینجا با اولین نشانه واضح تغییر به این مدارررر بالا و به این خیر عظیم رسیدم اگه جزو گروه یک بودم و قبل ایجاد نشانه ها هی و هی و هی شروع میکردم همه جنبه های زندگیم رو بهتر کردن و تغییر و تغییر و تغییر دیگه مثل بمممممبببب میترکوندم زندگی مو دیگه پادشاه پادشاهان میشدم حالا حکمت این سوال استاد و درکش براساس اتفاقات زندگی مون رو میفهمم یاخددداا😶😯چقدددر این سیستم جهان خوبببببه و کمکگر و حامممی شدیددد پیشرفت ما چه قوانینی خفن تر و لذت بخش تر و سعادت دهنده تر از جهان ما؟هی ی حسی میگفت بهم ببین آقا ببین این فایل رو ببین حالااااا میفهمم.
2.زمانی که تمرین خارج از تیمم و تمرین خودم کم بود اما به فکر تمرین انفرادی افتادم وقتی دیدم از جانب مربیمم حمایتی نیست دفعه اول دیدم چنان پاهام ضعیفه چنان پاهام درد گرفت حین دویدن چنان حین طناب زدن تو پارکینگ پاهام درد گرفت که اصلا بزور اومدم بالا حین دویدن تو پارک بزور خودمو رسوندم خونه آهان داره بهتر یادم میاد وقتی سرییییع فکر تغییر افتادم که گلر بزرگسالان ما حین تمرین گفت تو حین دایو بستن اصلا بدنت از زمین کنده نشد افتضاح بود آره این منو سریع واداشت به تمرین انفرادی و اینکه پاهایم درد میگرفت که شروع کردم کلللی چون مربی های خودمون حامی من نبودن و خیلی هم متخصص نبودن و اصلا اهمیت نمیدادن بمن آنلاین تو تلگرام شروع کردم از مربی های برتر و حرفه ای کشور کسی که ارشد تربیت بدنی و فیزیولوژی داشت و سایت های مختلف فیزیوتراپی پرس و جو کردم بعد هدایت شدم که بعد پادرد و کوفتگی تمرین B COMPLEX(یخ)بذارم رو پام دیگه اینکه چه رفتاری رو برای سلامتی بدن انجام بدم چیو ندم چه مدل خواب و تغذیه ای داشته باشم بعد هدایت شدم به اینکه کفش رانینگ(کفش اختصاصی دو)بخرم اون موقع اوایل دانشجوییم منبع درآمدی نداشتم با این حال 180دادم کفش رانینگ که اون موقع برام پول زیادی بود و من اون پولو از طریق کارکردن از شب عید(20اسفند تا 2فروردین) از ساعت میانگین 8،9صبح تا 12،1 کارکردن بدست آورده بودم و نصف پول بدست اومده رو دادم براحتی فقط برای کفش ببینننن انقدرررر مثل استاد متعهد بودم و خلاصه خودمو بهبود بخشیدم و اون موقع یک ربع می دویدم پادرد اما الان تا 2هم میتونم بدوم. بعد دیدم از تیمم آبی گرم نمیشه با کلی صحبت و رایزنی با یکی از بچهای تیم راضیش کردم هرروز بعد از ظهر بیاد فقط شوت بزنه بمن فقط و فقط گرم کردن و شوت بین دو درخت چون بهم یاد نداده بودن تمرین گلری و بلد نبودم بگم فلان تمرین رو بده اون بنده خدا هم که دستش درد نکنه خیلی هم زحمت کشید هافبک بود خب بلد نبود و اون خیلی با اعتمادبه نفس تر بود باسابقه تر از من و قویتر و بهتر از من من عملا اون موقع ها خیلی ضعیف بودم و بالغ بر60،70% شوت های تو چارچوبش گل میشد ولی من هیچوقت هیچوقت یادم نمیره با تعهد تمام چناااااااان بعد گل شدن هر توپ با پشتکار می رفتم میآورم توپو با سرعت و میگفتم حبیب ادامه ادامه😠😡🔥💪تسلیم نمیشم باز بزن که الان که بهش فکر میکنم مو به تنم سیخ میشد آرررره تو اینترنت آموزش گلری یاد میگرفتم درحالی که اساسا اون آموزش ها تا عملی انجام نشن بی فایده بودن اما درنهایت دریک شب معجزه وار در لعنت ماه تو چله زمستون تو هوای منفی صفر تو دل شب و در شرایطی که هیچ منطقی براش نبود تو اون سرما من و دوستم تو پارک بودیم و آشنا دوستم رو دیدیم نگو طرف مربی گلللری از آب دراومد😳و تو اون دوران که من آرزوی ی مربی متوسط رو داشتم و بدون پول که مربی ها اون موقع همون موقشم چند تومن ماهی میخواستن ایشون با نهایت سخاوتمندی با تمااااام وجود تو مخابرات هم که کار میکرد اونجا سر کار تمرین مینوشت و با اینکه مادرش دیابتی بود هرشششببب بهتررررررررین خداشاهدههههههه بهترین و حرفه ای ترین تمرینات گلری رو داد که بهترین بهترین بهترین تیمهای اروپا نمی دادن بخدااا ی فنی بهم گفت تو مهار تک به تک که همون شب اومدم خونه دیدم گلر حریف جلوی چلسی به همون شیوه عمل کرد حتتتیییی😳😳😳😳😳😳😕😳😳😳شیوه ای که علی بیرانوند از کریس توپ گرفت رو بخداااااا😳من بلد بودم سال قبلشششش مربیم اون مدل سیو پنالتی رو بهم یاد داد تغیییررر تا این حدددددد😳😳😳😳😳😳😳😳ببین چه معجزاتی شد ازون تغییرات من
و اما در جهت منفی: 1. 17سالگی تصمیم گرفتم برم سمت علاقم و دیدم عههه؟؟همه از بچگی اول نوجوانی شروع کردن؟ی عده میگن باید زودتر میومدی؟اعتماد به نفس رفتن سر تست نداری؟میگن نمیشه؟؟؟؟!!!! آقا انقدر این باورهای محدودکننده رو به خورد خودم دادم انقدر به خودم ظلم کردم انقدر شرک ورزیدم که پول پارتی میخواد انقدررر خودمو نابووود کردم و احساس گناه و سرزنش و تحقیر که چرا اشتباه کردی چرا دیر شروع کردی و احساس گناه که از بمب اتمم ویران گر تره بقول استاد عزت و اعتماد و اون استعداد و توانایی های محشررررمو تو گلری نابود کردم که مقاومت کردم دربرابر تغییر اما انقدرررر تو گوشی انقدررر تو گوشی خوردم و حالم بد شد تاکه تصمیم به تغییر گرفتم و خدا هی و هی الهام کرد و نشونه داد تا از طریق دوستم خیلی هدایتی خیییلی هدایتی که قبلا بهش خوبی کرده بودم تو کودکی خیلی زیاد که بقول شاعر هرچه کنی به خود کنی گرهمه نیک و بد کنی یادش بخیر کمکش میکردم پیک های مدرسشو حل کنه من خیلی زرنگ تر بودم و آره اون تیمی معرفی کرد و رفتم اونجا بعد کلللی افسردگی.
2.دوباره وقتی تو تیم بودم و بعدش که کلللی تو گوشی خوردم بعد ها با استاد آشنا شدم اما باز مسیر رسیدن به خواسته هامو(قوانین جهان)عوض نکردم باز هی تو گوشی هی از جهان تو گوشی هی باز از من مقاومت و تقلا و بی ایمانی و بی اعتماد به نفسی و ترس دربرابر خواسته و وابستگی به خواسته تا اینکه اومدم همیشه به قانون عمل کنم.
3.ی ویژگی رفتاری بد داشتم و خیییلی خسته شدم ازش خیلی ولی باز ادامه و مقاومت دربرابر تغییر تا اینکه به دعوای خیلی بدی با مادرم کشید اما درعین ناباوری😳باز هم ادامه اما بعدا فهمیدم چه بلایی سرم آورده ترک کردم رفتار مو.
4.نداشتن عزت نفس و ضربه خوردن ازش هی و هی و هی ایجاد اذیت های شدید در سرکار و نتیجه نگرفتن تو فوتبال ازین عدم عزت نفس که بالاخره با جدی گرفتن آموزه ها هدایت شدم از طریق یک دست توحیدی و جواب دادن به ایمیل هام توسط این فرشته ینی مریم شایسته به محصول عزت نفس.
5.یادمه روابط عمومیم خیلی پایین بود و یکبار در ارتباط با ی غریبه چنان تحت تاثیر قرار گرفتم و احساسم بد شد و شوک زده شدم که نمیدونستم چی دارم میگم که منجر شد تو فامیل ی حرف بد بزنم که بابام خیلی عصبی شد و ازون روز و تضاد هام در ارتباط در دانشگاه باعث شد من تو این مورد هم به فکر تغییر بیفتم و بهتر کنم خودمو.
6.دربحث وابستگی عاطفی هم کم لطمه نخوردم اما به نسبت اون قبلی ها زودتر این دندون متعفن و بوگندو رو کندم اه اه!!!
7.درباب توحید و غول کردن آدمها هم تضادهای شدیدا شدید آمدم کرد!!!!
8.یادمه ی معلم داشتیم که سال دوم به ما جغرافی درس میداد اما چون درس اختصاصی نبود درس نمیداد وبرعکس معلمهای خشک خیلی حال میکردیم با این یکی اما سال بعد درس تخصصی زمین شناسی درس میداد که ما باز هم حال میکردیم با این رویش هرچی بقیه معلم هت ها گفتن نابود میشید لههههههه میشید اگه درس نده و اعتراض نکنید امسال کشوریه ما که مگه زیر بار می رفتیم؟؟؟ازونا اصرار از ما انکار و نهایتا سر اون درس چون تکاملی طی نکردیم دم امتحان آنچنااااان دهنمون سرویس شد تا حفظ کردیم که کلی روزانه 15ساعت خوندیم تا آماده امتحان بشیم و پوستموووون کندهههه شد و درنهایت با نمرات ضعیف تو اون درس معدلمون اومد پایین و زحمت شدید مون رو تو درسهای علی الخصوص تخصصی ضعیف کرد و معدل مون تا حدی اومد پایین چون ی پکیج بود باید همه درس هارو عالی میخوندیم .
9.تلاش برای تغییر دیگران و بحث های بی فایده برای روشن کردن افراد نامناسب که انقدر از طریق ایجاد بحث و اعصاب خوردی جهان بمن هینت داد پیغام داد هدایت داد تضاد داد برای تغییر که من همین چندوقت پیش ترکش کردم اینم.
خب تو هردو وجه مورد زیاده اما فعلا همین ها کافیه.😊💟
واااااااااییییییییی😵😵😵😳😳😮😮😶😯علیرضاااا پسسسسر چقدر مورد دوم هات بیشتر و چاق و چله تر و پرپیمونه تره از مورد اووووول😳😮😮😮😶😯😵😳😳بیشتر تغییر کن و بیشتر به خودت بیا که ی لحظه میای و میبینی که زیر چرخ دنده های کیهان له شدیاااااااا😯😶😮👌زود باش تغییر کن جزو گروه سوم یا خدای نکرده چهارم نباش زود بپیوند به جرگه استاد عباسمنش ها و خانوم شایسته ها و ایلان ماسک ها و جف بیزوس ها.
🙇🤔انسان آگاه میداند زندگی پیوسته درحال تغییر است تنها یچیز تغییر نمیکند و آن خود تغییر است.🤔🙇
تغییر(تبدیل حالت ِِ ماده و انرژی به هم)خود خود خداست تغییر خود خداست خود انرژی منبعه.🤔🙇💡
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم فرکانسیم
از خداوند بزرگ سپاسگزارم فرصت شنیدن این فایل ارزشمند را به من داد تا بتوانم به آگاهیهای آن دست پیدا کنم اما برای تغییر شخصیتی درونی خودم چیزی که من یاد گرفتم از استاد این است که قانون میگه اگر کسی حرکت نکند و تغییر ندهد شراط رو زیر چرخهای جهان له میشود
و اگر کسی با فشار زیاد که در زندگی به آن وارد میشود به فکر تغییر بیفتد این فشار کمتر میباشد و اما دسته سوم کسانی که با اولین فشار تغییر میکنند و خیلی زود به مسیر باز میگردند آنها کسانی هستند که در زندگی با فشار کم به فکر تغییر میافتند اما دستهای که قبل از فشار تغییر میکنند و در زندگی و در مسیر درست زندگی قرار میگیرند کسانی هستند که زود به بهترین جایگاه و شرایط قرار میگیرند و به فکر شرایط و تغییر میافتند تا بتوانند عالی زندگی کنند
اما الان با آگاهیهای سایت اگر فشار شخصی به من روی بیاورد به فکر راه حل آن مسئله و تغییر میشوم تا بتوانم زندگی خوبی داشته باشم و به قول استاد جمله طلایی که گفتند ما به دنیا آمدهایم که پیشرفت و حرکت کنیم و لذت زیادی از زندگی ببریم اگر موقعی که همه چیز خوب است تغییر کنیم دیگر شرایط برای ما سخت نمیشود
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
و فهمیده بودم مهمترین چیزی که در من نیاز به تغییر داره فرکانسمه
شاید نمیدونستم اسماً فرکانس چیه
ولی میدونستم مسخوام حالم خوب باشه
میدونستم میخوام به چیزایی که دوسشون دارم برسم
میخوام رویاهامو محقق کنم
و نیاز به تغییر داشتم
تغییر چی؟؟
تغییر باورهام ….
و من بخاطر رویاهام مجبور شدم اولین قدمو بردارم
و اولین باورو بسازم که میشود
چجوری میشود؟؟
اینجوری که خدا هدایت میکنه
همینجوری که هدایت کرد منو به سمت سایت عباسمنش در اون روزهایی که فقط ی نشونه از خداوند خواستم
اینجوری که ادمها بهم لبخند میزدن وقتی که قبلش با خدا صحبت کرده بودمو بخاطر وجودش فقط ازش سپاسگذاری کرده بودم
بخاطر جهان زیباشش
من روزها فقط بخاطر اینکه خودمو لایق حال خوب میدونستم تمرکزمو گذاشته بودم روی نعمتایی که خدا بهم داده و تصمیم گرفتم تمرکز کنم رو ی جهان زیبا ی جهانی جدای اون جهانی که تا اونموقع تو ذهنم بود
و تغییرات شرو شد
یواش و یواش
ذره و ذره
و باورای من تغییر کرد
نتیجه جدید
باور جدید
نتیجه جدید
باور جدید
خدای من ….
من بدون اینکه بدونم قانون چیه
فقط بخاطر اینکه حس میکنم من لایق زیبایی هام
من لایق همنشینی با خداوندم
و من
لایق حال خوبم
حال خوشم
حتی اگر جهان غرق در جنگ و نازیبایی و فساد باشه
به قانون عمل کردم
با راهنمایی ندای درونم
با گوش کردن حرف دلم
ی روزی شد
که با شروعش
من تصمیم گرفتم
دیگه میخوام راهی و برم که حالمو خوب میکنم
حتی اگه همه دنیا میگن اشتباهه
میخوام برای خودم ارزش قائل باشم
حتی اگه همه ی دنیا خلافشو ثابت کنه…
و اونجا بود که شروع شد
تغییر
تغییر
تغییر
و ازون تغییرا ی ریز ریز ولی امید بخش 5 ساله که میگذره
5سال تغییر اگاهانه
5 ساله که میدونم جهانی که توش زندگی میکنم قانون داره و پذیرفتم
بعد 20 و چند سال زندگی دیگه نتونستم نپذیرم
بعد اون همه تجربه و اتفاقات و الارمایی که تو وجودم حس میکردم نمیشد که بدون پذیرش قوانین ادامه داد
من تسلیم شدم
تسلیم خداوند و قوانینش
و تشنه شدم
تشنه ی هر انچه از سمت خداوند به من برسه …
خدایا
من به هر آنچه
ازتو رسد
فقیرم……
خدای من
شکرت
شکر این نعمت های زیبات …..
و این یک شروع است ….
شروعی تازه ..
شروعی نو ..
برگی که هر روز به ان اب میدهم و هر روز شوقش را دارم
بیشتر از یکساله که عضو سایت عباس منش هستم و در این مدت نظرات زیادی رو مطالعه کردم ولی به یاد نمی آرم نظری گذاشته باشم. با این مقدمه می خوام جواب سوال رو قبل از شما به خودم بدم.
وقتی پای تغییر به میون میاد، من در دسته ثابتی قر ار ندارم. پس به ترتیب تجربیاتم و نظر خودم رو در این جایگاهها بیان می کنم:
1) مسلما وقتی پای تجربیات کاری و شغل به میان میاد من جزء دسته چهارم هستم یعنی جزء اون دسته از افرادی که در بهترین موقعیت به سمت تغییر پیش میرن. من در یک شهرستان به همراه خونوادم زندگی می کردم و از اونجا که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم، دوست داشتم به عنوان یک خانم 25 ساله زندگی مستقلی داشته باشم منتها به علت اینکه خانوادم از شرایط اجتماعی بالایی برخوردار بودند، امکان اینکار رو در شهرستان خودمون نداشتم. بنابراین به تهران اومدم (با وجود مشکلات و نارضایتی نسبی خانواده) و در یک شرکت دولتی نسبتا معروف آغاز به کار کردم ، با وجود اینکه اولین تجربه کاری من بود ظرف 8 ماه به سمت سرپرست بازاریابی مجموعه دست پیدا کردم. منتها در اوج شرایط مثبت و بعد از تنها 4 سال تصمیم به تغییر مثبت گرفتم. اینبار به سراغ یکی از بهترین شرکتهای اروپایی و شاخه اون در ایران رفتم و بعد از اینکه قهرمان فروش منطقه خاورمیانه شدم، از شرکت استعفا دادم، زیرا جای پیشرفت بیشتری در اون شرکت نمی دیدم. بعد از اون مدتی به افزایش مهارتهام در بازاریابی، فروش و آموزش گدراندم و اینبار به یک شرکت دیگه ملحق شدم که علاوه بر گرفتن پست مدیر بازاریابی، مهارت و دانشی در خصوص درمان نیز پیدا کردم. الان در همین شرکت مشغول به کار هستم اما میدونم که اینجا نیز نهایت کوچکی برای من به عنوان یک کارمند وجود داره، لذا به دنبال کسب مهارتهای لازم برای ایجاد سایت رفته و با توانایی کسب شده یک سایت کوچک راه اندازی کردم و هر روز آموزشهای جدیدی در این خصوص می بینم و اطمینان دارم قدم بعدی بزرگتر خواهد بود.
2) وقتی پای تغییر عادات غذایی و پرداختن به سلامت جسمانی می رسه ، من عضو دسته دوم هستم. به این معنا که در سن 26 سالگی وزن من به 118 کیلوگرم رسیده بود و از اونجا که دیگه هیچ لباسی اندازم نمیشد تصمیم به کاهش وزن گرفتم و وزن خودم رو به 78 کیلو رساندم، من در اون وزن بسیار احساس خوبی داشتم ، منتها دوباره شروع به ترک ورزش و افزایش خورد و خوراک کردم و وزنم به 96 کیلوگرم رسید تا اینکه فهمیدم یکی از لباسهای بسیار عزیزم دیگه اندازم نیست لذا شروع به کاهش وزن کردم و وزنم رو به 72 کیلوگرم رساندم. ظرف مدت حدود دوسال دوباره به وزن 87 کیلوگرم رسیدم و الان حدود یکماهه که دوباره احساس می کنم مجبور به تغییر هستم و وزنم رو 4 کیلو کم کردم منتها این بار به دنبال نهادینه کردن این تغییرات از طریق عمل به قانون آفرینش هستم.
3) زمانی که به گستره روابط عاطفیم نگاه می کنم، خودم رو جزء دسته اول می بینم و هنوز احساس نمی کنم تغییر زیادی در این خصوص کرده باشم جز اینکه سعی می کنم، بیگدار به آب نزنم و همون افراد رو مجددا انتخاب نکنم، به شدت در این خصوص شروع به تلاش کردم و الان بعد از یکسال احساس می کنم امکان بیشتری در پیش بینی و تغییر در جهت مثبت دارم.
من الان 21 سال سن دارم و دانشجوی پزشکی دانشگاه مشهد هستم.داستان من برمی گرده به کنکورم.من کلا ادم خیلی درس خونی نبودم و شب امتحانی بودم و اینطور نمیتونستم که در کنکور قبول شم و دانشگاه خوب میخاستم.سال 91 کنکور دادم و رتبم خوب نشد ولی دروغ گفتم که رتبم شده 1500 و با این رتبه هم پزشکی شهر خودمون و خیلی جاها میشد زد ولی من گفتم ک نمیخام برم و دانشگاه بهتری میخام و موندم برای سال 92 و سال 92 هم متاسفانه مثل سال قبل شدم و این بار یک کار بسیار بدی انجام دادم و چون که برام افت داشت که بگم رتبم کم شده چون سال قبل هم دروغ گفته بودم و بنابراین سال 92 مجددا با یک کارنامه جعلی رتبه 210 برای خودم زدم و به همه گفتم و انتخاب رشته هم انجام دادم و زمان اعلام نتایج به بهانه مشکلات سربازی و معدل سال نهایی همه رو پیچوندم و گفتم ک اجازه تحصیل نمیدن و نمیتونم برم دانشگاه البته باید بگم ک خیلی خالی بندی های دیگه هم انجام دادم ک کلا ب ضررم شد ولی الحمدالله کسی نفهمید ب جز دو سه نفر ک این کاره بودن اما داستان اصلی این جا شروع میشه ک من به عنوان دارنده رتبه 210 خیلی شاخ شده بودم و ب همین خاطر یکی از همکارای بابام به پدرم گفته بود که اگه میشه علی شما که در درسهاش و مخصوصا زیست بسیار قوی هست امسال با دخترم با هم درس بخونن و هفته ای دو سه جلسه با هم کار کنند و پدرم هم قبول کرده بود ومن هم نمیشد بگم ن و مشکل اینجا بود که کسی نمیدونست من هیچی بارم نبود و مشکل اساسی تر این بود که من مدت ها بود که به پری شدیدا علاقه داشتم و نمیخاستم این فرصت رو از دست بدم برای همین وقتی در این شرایط قرار گرفتم به ناچار و از روی اجبار تغییرات زیادی در من شکل گرفت و من تا مهر که قرار بود من و پری با هم درس بخونیم رفتم به بهانه سفر تهران و اونجا کل زیست رو در حد عالی خوندم و برای این که آبروم نره و کسی نفهمه که من هیچی بلد نیستم از مهر هم با برنامه شدیدا درس میخوندم که جلوی پری کم نیارم و این تا زمان کنکور ادامه و این شرایط باعث شد که من از یک رتبه 5 رقمی و دروغ گفتن و پس از 2 بار کنکور دادن در سال سوم همپای پری در کنکور موفق بشم و کلی هم بتونم به پری کمک کنم و اون هم موفق بشه.من رتبه 119 شدم و پری 341 و با هم هر دو دانشگاه مشهد رو زدیم.اما نکته اینجاست که بیشتر تلاش من و پری در زمان کنکور به ایجاد رابطه عاطفی بسیار شدیدی بین من و اون بود که بعد از دو ماه به طور کامل برای هر دو مشخص شده بود و به هم قول دادیم که درس بخونیم و با هم به دانشگاه بریم و من بعد از اعلام نتایج نهایی کنکور اواخر شهریور 93 بود که موضوع رو به پدر و مادرم گفتم و رفتیم خواستگاری و عقد کردیم و عید نوروز هم مراسم رو برگزار کردیم و الان هم رابطه بسیار خوبی داریم و اگر من در اون شرایط قرار نمیگرفتم ن میتونستم در رشته پزشکی قبول بشم و ن میتونستم به راحتی ب کسی که دوستش دارم برسم.
نمی دونم دقیقا چند ساله که عضو این وبسایت با ارزش شدم. زمانی رو به شدت باهاش گذروندم و روزگاری ازش دور شدم. امروز یک اتفاق جالب افتاد. یکی از بهترین نیروهای کارم (من مدیر یک شرکت دارویی هستم) که دوست خیلی خوبی هم هست، امروز به من اطلاع داد که برای ادامه زندگی داره از ایران میره. واقعیت اینه که من مدتهاست دنبال دو نیروی کاری میگردم و هنوز کسی رو پیدا نگردم. از شدت استرس، دچار سردرد و ضعف شدم. واقعا به مدت 10 دقیقه گیج و منگ داشتم دور خودم می گشتم. هی به خودم می گفتم باید روی مسائلی که ذهنت رو از روی این موضوع برمیداره تمرکز کنی و باز دوباره برمی گشتم به جای اول. خدا خدا می کردم که کارش انجام نشه. یک دفعه یاد این سایت افتادم و روی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن، کلیک کردم. این فایل رو دیدم. واقعیت اینه که یه دفعه به یاد آوردم که: الان وقت اینه که شرک رو کنار بذارم و به نیرویی اعتماد کنم که این فرد رو قبلا به من معرفی کرده.
موضوع تغییر برای من تغییر از فردیه که به خدا اعتماد نمی کنه، به فردیه که خداوند رو بزرگترین دست می بینه که می تونه دستان بیشماری رو در دستش قرار بده. یاد روز آشنایی خودم با این سایت افتادم. روزی که از کار اخراج شده بودم و تصادف بسیار سنگینی هم در اتوبان همت داشتم. اون روز بهانه ای برای شرک داشتم. جهل به قانون. اما امروز چی؟ من خدا رو در تمام لحظه های زندگیم می بینم و باید بتونم تغییر رو به وجود بیارم. خداوند خودش خالق ایده هاست.
سلام .مهمترین تغییر زندگیم که الان باعث رشد مالی من شده این که که من مغازه مستاجر بودم وصاحب مغازه هرسال به من فشار میاورد و مبلغ بالایی به اجاره اضافه میکرد انقد زیاد شد که دیگه هرچی سود میکردیم فقط بابت اجاره میدادیم وداشتیم ضرر میدادم تا اینکه یکجا سخنرانی گفت اقا توزیر حرف زور نباش حرکت کن از خدا کمک بخواه اون کمکت میکنه .برای اولین باربزرگترین ریسک زندگیمو کردم و رفتم به صاحب ملک گفتم اخر هفته خالی میکنم ولی دنبال هیچ جایی هم نرفته بودم فقط گفتم خالی میکنم و به خدا گفتم اگه این کارمو درست کنی میدونم که وجود داری وگرنه کلا بیخیالت میشم باورتون نمیشه مغازه من 130متر بود یه مغازه بهم داد450متر چندتا مغازه جلوتر از اونی که بودم باهمون اجاره5ساله و حدود15تا تضادی که اونجا بهش خوردم اینجا نداشت الان 2ساله تو این مغازم ودرامدم حدود12برابر اون جای قبلیم شده مثلا اونجا 12 ماه کلا70تومن سود میکردم الان ماهی بالای100تومن درامد دارم وتشکر فراوان دارم از دستان الهی همچون استاد عزیزم و همکارانشون که خیلی در رشد مادی ومعنوی من کمک کردند.بچه ها خیلی جاها باید بیخیال شد و تغییر رو انجام داد………فقط یه تجربه بزرگ بهتون بگم اگه کاری دارین انجام میدین که داره کمکم با سختی جلو میره واذیت میکنه حتما باید تغییر ایجاد کنید نترسید بهتر میشه من الان دارم حداقل ماهی یکبار با این روش کارمو رشد میدم ووقتی تغییر ایجاد میکنم میبینم که این شخص جدید اصلا منتظر من بوده .خدایا شکرت بابت نعمتهای بیشماری که من نمیبینم ولی دارم ازش استفاده میکنم.
هر چند سال یکبار تلنگری به خود می زنم و تغییری اساسی در خودم ایجاد می کنم که گاهی حتی در کمتر از یکسال، دوستان هم متوجه تغییر شخصیتم میشوند
آخرین دوره تغییراتم از پارسال آذر ماه شروع شد که متوجه شدم با همه دنیا از خانواده تا همکاران سر ناسازگاری گذاشته ام و از اهدافم بسیار بسیار دور شده ام.
در دی ماه بسیار فکر کردم و سعی بر شروع تغییرات کردم و پوسته اندازی ام شروع شد که با استاد عباسمنش از طریق کلیپی آشنا شدم و الان می فهمم که کاملا بر اساس نظم جهانی است.
از بهمن که تغییراتم شروع شد تا کنون 17 کیلو وزن کم کرده ام، آرام و مثبت شده ام، آزمون آیلتس را نمره خوبی گرفته ام، قرارداد مالی خوبی بسته ام و بسیار متمرکز به روی اهدافم کار می کنم و با همه دوست شده و روابطم بسیار بهتر شده است.
اما بهترین نکته ای که فهمیدم این است که آنهایی که فکر می کنیم دشمنان درجه یک ما هستند و بدترین رفتارها را با ما دارند بهترین نقاط عطف زندگی ما هستند تا تلنگری خورده و به خود بیاییم و دوباره در مسیر اهداف خود گام برداریم
رییسم پارسال مرا تا حد اخراج پیش بدر و بسیار توهین و تحقیرم کرد و حتی از فرصت پیشرفت من با دور زدن قانون جلوگیری کرد، اما در آذر ماه که شروع تغییرات من بود او را بخشیدم و طبق گفته استاد که بعد بخشش حکم جاری می شود او سکته کرد
و به قول فیروز نادری رییس بخش اکتشافات ناسا، هر پنج سال جای خود را باید تغییر داد حتی اگر در بهترین جا باشی
ومن ابتدا از خدا سپس رئیسم و بعد استاد عباسمنش بسیار سپاسگزارم که مرا در مسیر اهدافم به زور قرار دادند
با وجود اینکه سالها گذشته و قبلا هم انگار خونده بودم این کامنت رو چون رای داده بودم؛ ولی الان درک کردم و خیلی تحسینتون کردم 👏🏻👏🏻👏🏻💐
مثال ها و نقل قول هایی ک فرمودین چقدررر فوق العاده یود و خیلی من رو ب فکر برد
مخصوصا این؛؛
اما بهترین نکته ای که فهمیدم این است که آنهایی که فکر می کنیم دشمنان درجه یک ما هستند و بدترین رفتارها را با ما دارند بهترین نقاط عطف زندگی ما هستند تا تلنگری خورده و به خود بیاییم و دوباره در مسیر اهداف خود گام برداریم
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
خدارو سپاسگذارم بابت این آگاهی ها و شرایطی که برام به وجود اومده تا بتونم تو دوره ی زندگی ام طوری زندگی کنم که از نظر خودم راضی کننده باشه.
من 8 سال پیش به دلیل مصرف مواد مخدر و مصرف شدید سیگار متأسفانه دچار درد فراوانی توی زندگیم بودم و با توجه به اینکه 20 سال بیشتر سنم نبود انتخابِ تغییر برام خیلی سخت بود.
دعا میکردم و تصمیم قطعی داشتم که تغییر کنم قبل از اینکه شرایط خیلی سخت بشه و خدا هم کمکم کرد همون طور که میدونید انجمن معتادان گمنام در این زمینه درحال فعالیت هست و من هدایت شدم به این انجمن و الان که این متن رو مینویسم تو سن 28 سالگی ، 8سال پاکم.
برای من تصمیم به اینکه شیوه زندگیم رو تغییر بدم قبل از اینکه همه چیزم رو از دست بدم بسیار مفید بود.
در کنار اهمیت اینکه وقتی لازم هست شرایط رو تغییر بدم فکر میکنم که میتونه این حالت بیش از حد تکرار بشه و الگوی مخربی بسازه چون من هر وقت که لازم بوده از نظر شغل و کار سریعأ تصمیم به تغییر شغل گرفتم و فکر میکنم از این ور بوم هم افتادم یعنی بجای تغییر در شرایط لازم بیش از حد از این شاخه به اون شاخه پریدم و با دیدن کوچک ترین مسئله از مسیر خودم خارج شدم البته فقط توی زمینه شغلی.
خواستم این موضوع رو هم بیان کنم که تغییر مسیر در مواقعی که میدونم تغییر لازمه تا اینکه باری به هر جهت باشم بسیار متفاوت هست که البته مطمئن هستم توی تمام تصمیماتی که گرفتم تجارب و درس هایی بدست آوردم که خیلی برام درآینده میتونه مفید باشه.
تشکر میکنم از این که این موضوع بسیار مفید رو باهامون در میون گذاشتین
تشکر میکنم از دوستی که تا اینجا نوشته من رو مطالعه کرده
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
در مورد مثال هایی که از خودمون گفتید بزنیم
من حدود 4 سال سیگار میکشیدم
هنوز علائم شدیدی نداشتم که مجبور به ترک سیگار بشم ولی میدیدم به طرز واضحی که منی که ورزشکار بودم و ساعت میتونستم بدووام. بدون گرفتن نفس بعد از چهارسال سیگار دیگه تا دو قدم میدویم نفسم میگرفت
یه روز نشستم با خودم فکر کردم گفتم تا کی میخوایی این روند رو ادامه بدی چون هر یک روزی که پیش میری تورو به سکته قلبی سرطان ریه و دهان و فشار خون و غلظت خون نزدیک تر میکنه و اصن این سیگار موجب شده بود که منی که عاشق ورزشم نتونم ورزش کنم اونم با اینکه سن و سال زیادی ندارم و 21 سالمه
ولی درنهایت تصمیم گرفتم که بزارم کنار و الان حدود 9 ماه هست که گذاشتمش کنار
و این تصمیم موجب شد من هدایت بشم به کاری که عاشقش هستم و برم به سمت ورزش حرفه ای و توی مسیر علایقم قدم بردارم و الان 4 ماه و نیم هست که ورزش حرفه ای رو شروع کردم
و تغییر نکردن توی این مورد به این معنا بود که من کل آرزو هام رو داشتم میسوزوندم و به خودم ظلم میکردم
توی مثال روابط عاطفی هم من به اولین تضادی که در روابط عاطفی برخوردم و بعد از اولین رابطه ای که داشتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و خب اصن یه شخصیت دیگه ای ساختم به مرور توی روابطم البته که پاشنه اشلیه و همیشه نیاز به کار داره
سلام خیلی خیلی خیلی هدایتی رسیدم به اینجا اول داشتم فایل46سفرنامه رو گوش میکردم بعد هدایت شدم به جواب سوال هام تو لایو 13اومدم اونجا کامنت بذارم چشمم خورد به این فایل که قبلا هم هی میخواستم ببینمش این دفعه که دیگه چشمم خورد گفتم بریم ببینمیش هیییی.و اما چون خودمو متعهد کردم تصمیم گرفتم اینجا هم کامنت بذارم درحالی که میخواستم لایو 13 و سفرنامه رو کامنت بذارم شاید الان اینجا کامنتم کامل نباشه که البته ما کامل مطلق نداریم و نباید کمال گرا بود اما مهم گذاشتن کامنته که میذارم:
درمورد تغییرات صحیح:من در نزدیک 20سالگی به یک شک خیییییللللللیییییی عمیق و شوک آور درمورد دیدگاهم به خدا رسیدم و از همون لحظه اوووول از همون ساعت چناااااااااان شروع کردم به مطالعه چنان شروع کردم به تحقیق به فکر کردن که از فرط سوال داشتن و درگیر بودن ذهن تا صبح خوابم نمیبرد از صبح تحقیق میکردم تا 6صبح فرداش مادرم برای نماز صبح پامیشد از شدت تحیر میگفت بابا برو بخوااااب😳😳😳😶و این سؤالاتم و تلاش برای رسیدن به هدف اصلی زندگیم ینی فوتبال منو هداااااایتتتت کررررددد به سمت این سایت محششششرررررررر😵😵😨😳😳😶😯😯😯بصووووررررت معجزه آساااااا. واااااااااایییییی خدای من الللللله اکبببررررر ببین که تازه دارم میفهمم چرا استاد تو تمرین این فایل گفته کی به این روش عمل کردید و نتیجش چیشد؟😳😳😮😮😶😯گفتتته تاما موهبببتتت و گنججج پنهان پشت این رفتار رو ببینیم خدااای من همین ی فایل رو بفهمیم نه تنها زندگی خودمون بلکه بابا دنیارم دگرگون میکنیم😮😶😯حالا اینجا با اولین نشانه واضح تغییر به این مدارررر بالا و به این خیر عظیم رسیدم اگه جزو گروه یک بودم و قبل ایجاد نشانه ها هی و هی و هی شروع میکردم همه جنبه های زندگیم رو بهتر کردن و تغییر و تغییر و تغییر دیگه مثل بمممممبببب میترکوندم زندگی مو دیگه پادشاه پادشاهان میشدم حالا حکمت این سوال استاد و درکش براساس اتفاقات زندگی مون رو میفهمم یاخددداا😶😯چقدددر این سیستم جهان خوبببببه و کمکگر و حامممی شدیددد پیشرفت ما چه قوانینی خفن تر و لذت بخش تر و سعادت دهنده تر از جهان ما؟هی ی حسی میگفت بهم ببین آقا ببین این فایل رو ببین حالااااا میفهمم.
2.زمانی که تمرین خارج از تیمم و تمرین خودم کم بود اما به فکر تمرین انفرادی افتادم وقتی دیدم از جانب مربیمم حمایتی نیست دفعه اول دیدم چنان پاهام ضعیفه چنان پاهام درد گرفت حین دویدن چنان حین طناب زدن تو پارکینگ پاهام درد گرفت که اصلا بزور اومدم بالا حین دویدن تو پارک بزور خودمو رسوندم خونه آهان داره بهتر یادم میاد وقتی سرییییع فکر تغییر افتادم که گلر بزرگسالان ما حین تمرین گفت تو حین دایو بستن اصلا بدنت از زمین کنده نشد افتضاح بود آره این منو سریع واداشت به تمرین انفرادی و اینکه پاهایم درد میگرفت که شروع کردم کلللی چون مربی های خودمون حامی من نبودن و خیلی هم متخصص نبودن و اصلا اهمیت نمیدادن بمن آنلاین تو تلگرام شروع کردم از مربی های برتر و حرفه ای کشور کسی که ارشد تربیت بدنی و فیزیولوژی داشت و سایت های مختلف فیزیوتراپی پرس و جو کردم بعد هدایت شدم که بعد پادرد و کوفتگی تمرین B COMPLEX(یخ)بذارم رو پام دیگه اینکه چه رفتاری رو برای سلامتی بدن انجام بدم چیو ندم چه مدل خواب و تغذیه ای داشته باشم بعد هدایت شدم به اینکه کفش رانینگ(کفش اختصاصی دو)بخرم اون موقع اوایل دانشجوییم منبع درآمدی نداشتم با این حال 180دادم کفش رانینگ که اون موقع برام پول زیادی بود و من اون پولو از طریق کارکردن از شب عید(20اسفند تا 2فروردین) از ساعت میانگین 8،9صبح تا 12،1 کارکردن بدست آورده بودم و نصف پول بدست اومده رو دادم براحتی فقط برای کفش ببینننن انقدرررر مثل استاد متعهد بودم و خلاصه خودمو بهبود بخشیدم و اون موقع یک ربع می دویدم پادرد اما الان تا 2هم میتونم بدوم. بعد دیدم از تیمم آبی گرم نمیشه با کلی صحبت و رایزنی با یکی از بچهای تیم راضیش کردم هرروز بعد از ظهر بیاد فقط شوت بزنه بمن فقط و فقط گرم کردن و شوت بین دو درخت چون بهم یاد نداده بودن تمرین گلری و بلد نبودم بگم فلان تمرین رو بده اون بنده خدا هم که دستش درد نکنه خیلی هم زحمت کشید هافبک بود خب بلد نبود و اون خیلی با اعتمادبه نفس تر بود باسابقه تر از من و قویتر و بهتر از من من عملا اون موقع ها خیلی ضعیف بودم و بالغ بر60،70% شوت های تو چارچوبش گل میشد ولی من هیچوقت هیچوقت یادم نمیره با تعهد تمام چناااااااان بعد گل شدن هر توپ با پشتکار می رفتم میآورم توپو با سرعت و میگفتم حبیب ادامه ادامه😠😡🔥💪تسلیم نمیشم باز بزن که الان که بهش فکر میکنم مو به تنم سیخ میشد آرررره تو اینترنت آموزش گلری یاد میگرفتم درحالی که اساسا اون آموزش ها تا عملی انجام نشن بی فایده بودن اما درنهایت دریک شب معجزه وار در لعنت ماه تو چله زمستون تو هوای منفی صفر تو دل شب و در شرایطی که هیچ منطقی براش نبود تو اون سرما من و دوستم تو پارک بودیم و آشنا دوستم رو دیدیم نگو طرف مربی گلللری از آب دراومد😳و تو اون دوران که من آرزوی ی مربی متوسط رو داشتم و بدون پول که مربی ها اون موقع همون موقشم چند تومن ماهی میخواستن ایشون با نهایت سخاوتمندی با تمااااام وجود تو مخابرات هم که کار میکرد اونجا سر کار تمرین مینوشت و با اینکه مادرش دیابتی بود هرشششببب بهتررررررررین خداشاهدههههههه بهترین و حرفه ای ترین تمرینات گلری رو داد که بهترین بهترین بهترین تیمهای اروپا نمی دادن بخدااا ی فنی بهم گفت تو مهار تک به تک که همون شب اومدم خونه دیدم گلر حریف جلوی چلسی به همون شیوه عمل کرد حتتتیییی😳😳😳😳😳😳😕😳😳😳شیوه ای که علی بیرانوند از کریس توپ گرفت رو بخداااااا😳من بلد بودم سال قبلشششش مربیم اون مدل سیو پنالتی رو بهم یاد داد تغیییررر تا این حدددددد😳😳😳😳😳😳😳😳ببین چه معجزاتی شد ازون تغییرات من
و اما در جهت منفی: 1. 17سالگی تصمیم گرفتم برم سمت علاقم و دیدم عههه؟؟همه از بچگی اول نوجوانی شروع کردن؟ی عده میگن باید زودتر میومدی؟اعتماد به نفس رفتن سر تست نداری؟میگن نمیشه؟؟؟؟!!!! آقا انقدر این باورهای محدودکننده رو به خورد خودم دادم انقدر به خودم ظلم کردم انقدر شرک ورزیدم که پول پارتی میخواد انقدررر خودمو نابووود کردم و احساس گناه و سرزنش و تحقیر که چرا اشتباه کردی چرا دیر شروع کردی و احساس گناه که از بمب اتمم ویران گر تره بقول استاد عزت و اعتماد و اون استعداد و توانایی های محشررررمو تو گلری نابود کردم که مقاومت کردم دربرابر تغییر اما انقدرررر تو گوشی انقدررر تو گوشی خوردم و حالم بد شد تاکه تصمیم به تغییر گرفتم و خدا هی و هی الهام کرد و نشونه داد تا از طریق دوستم خیلی هدایتی خیییلی هدایتی که قبلا بهش خوبی کرده بودم تو کودکی خیلی زیاد که بقول شاعر هرچه کنی به خود کنی گرهمه نیک و بد کنی یادش بخیر کمکش میکردم پیک های مدرسشو حل کنه من خیلی زرنگ تر بودم و آره اون تیمی معرفی کرد و رفتم اونجا بعد کلللی افسردگی.
2.دوباره وقتی تو تیم بودم و بعدش که کلللی تو گوشی خوردم بعد ها با استاد آشنا شدم اما باز مسیر رسیدن به خواسته هامو(قوانین جهان)عوض نکردم باز هی تو گوشی هی از جهان تو گوشی هی باز از من مقاومت و تقلا و بی ایمانی و بی اعتماد به نفسی و ترس دربرابر خواسته و وابستگی به خواسته تا اینکه اومدم همیشه به قانون عمل کنم.
3.ی ویژگی رفتاری بد داشتم و خیییلی خسته شدم ازش خیلی ولی باز ادامه و مقاومت دربرابر تغییر تا اینکه به دعوای خیلی بدی با مادرم کشید اما درعین ناباوری😳باز هم ادامه اما بعدا فهمیدم چه بلایی سرم آورده ترک کردم رفتار مو.
4.نداشتن عزت نفس و ضربه خوردن ازش هی و هی و هی ایجاد اذیت های شدید در سرکار و نتیجه نگرفتن تو فوتبال ازین عدم عزت نفس که بالاخره با جدی گرفتن آموزه ها هدایت شدم از طریق یک دست توحیدی و جواب دادن به ایمیل هام توسط این فرشته ینی مریم شایسته به محصول عزت نفس.
5.یادمه روابط عمومیم خیلی پایین بود و یکبار در ارتباط با ی غریبه چنان تحت تاثیر قرار گرفتم و احساسم بد شد و شوک زده شدم که نمیدونستم چی دارم میگم که منجر شد تو فامیل ی حرف بد بزنم که بابام خیلی عصبی شد و ازون روز و تضاد هام در ارتباط در دانشگاه باعث شد من تو این مورد هم به فکر تغییر بیفتم و بهتر کنم خودمو.
6.دربحث وابستگی عاطفی هم کم لطمه نخوردم اما به نسبت اون قبلی ها زودتر این دندون متعفن و بوگندو رو کندم اه اه!!!
7.درباب توحید و غول کردن آدمها هم تضادهای شدیدا شدید آمدم کرد!!!!
8.یادمه ی معلم داشتیم که سال دوم به ما جغرافی درس میداد اما چون درس اختصاصی نبود درس نمیداد وبرعکس معلمهای خشک خیلی حال میکردیم با این یکی اما سال بعد درس تخصصی زمین شناسی درس میداد که ما باز هم حال میکردیم با این رویش هرچی بقیه معلم هت ها گفتن نابود میشید لههههههه میشید اگه درس نده و اعتراض نکنید امسال کشوریه ما که مگه زیر بار می رفتیم؟؟؟ازونا اصرار از ما انکار و نهایتا سر اون درس چون تکاملی طی نکردیم دم امتحان آنچنااااان دهنمون سرویس شد تا حفظ کردیم که کلی روزانه 15ساعت خوندیم تا آماده امتحان بشیم و پوستموووون کندهههه شد و درنهایت با نمرات ضعیف تو اون درس معدلمون اومد پایین و زحمت شدید مون رو تو درسهای علی الخصوص تخصصی ضعیف کرد و معدل مون تا حدی اومد پایین چون ی پکیج بود باید همه درس هارو عالی میخوندیم .
9.تلاش برای تغییر دیگران و بحث های بی فایده برای روشن کردن افراد نامناسب که انقدر از طریق ایجاد بحث و اعصاب خوردی جهان بمن هینت داد پیغام داد هدایت داد تضاد داد برای تغییر که من همین چندوقت پیش ترکش کردم اینم.
خب تو هردو وجه مورد زیاده اما فعلا همین ها کافیه.😊💟
واااااااااییییییییی😵😵😵😳😳😮😮😶😯علیرضاااا پسسسسر چقدر مورد دوم هات بیشتر و چاق و چله تر و پرپیمونه تره از مورد اووووول😳😮😮😮😶😯😵😳😳بیشتر تغییر کن و بیشتر به خودت بیا که ی لحظه میای و میبینی که زیر چرخ دنده های کیهان له شدیاااااااا😯😶😮👌زود باش تغییر کن جزو گروه سوم یا خدای نکرده چهارم نباش زود بپیوند به جرگه استاد عباسمنش ها و خانوم شایسته ها و ایلان ماسک ها و جف بیزوس ها.
🙇🤔انسان آگاه میداند زندگی پیوسته درحال تغییر است تنها یچیز تغییر نمیکند و آن خود تغییر است.🤔🙇
تغییر(تبدیل حالت ِِ ماده و انرژی به هم)خود خود خداست تغییر خود خداست خود انرژی منبعه.🤔🙇💡
فعلا.😘💟💡🙇🤔
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم فرکانسیم
از خداوند بزرگ سپاسگزارم فرصت شنیدن این فایل ارزشمند را به من داد تا بتوانم به آگاهیهای آن دست پیدا کنم اما برای تغییر شخصیتی درونی خودم چیزی که من یاد گرفتم از استاد این است که قانون میگه اگر کسی حرکت نکند و تغییر ندهد شراط رو زیر چرخهای جهان له میشود
و اگر کسی با فشار زیاد که در زندگی به آن وارد میشود به فکر تغییر بیفتد این فشار کمتر میباشد و اما دسته سوم کسانی که با اولین فشار تغییر میکنند و خیلی زود به مسیر باز میگردند آنها کسانی هستند که در زندگی با فشار کم به فکر تغییر میافتند اما دستهای که قبل از فشار تغییر میکنند و در زندگی و در مسیر درست زندگی قرار میگیرند کسانی هستند که زود به بهترین جایگاه و شرایط قرار میگیرند و به فکر شرایط و تغییر میافتند تا بتوانند عالی زندگی کنند
اما الان با آگاهیهای سایت اگر فشار شخصی به من روی بیاورد به فکر راه حل آن مسئله و تغییر میشوم تا بتوانم زندگی خوبی داشته باشم و به قول استاد جمله طلایی که گفتند ما به دنیا آمدهایم که پیشرفت و حرکت کنیم و لذت زیادی از زندگی ببریم اگر موقعی که همه چیز خوب است تغییر کنیم دیگر شرایط برای ما سخت نمیشود
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
این فایل منو یاد اولین روزهای تغییرم میندازه
روزهایی که متوجه شدم راهی جز تغییر نیست
روزهایی که متوجه شدم تغییر مهمترین عامل موفقیته
و اون روزها باید همه چیو و میکوبیدمو ازنو میساختم
و فهمیده بودم مهمترین چیزی که در من نیاز به تغییر داره فرکانسمه
شاید نمیدونستم اسماً فرکانس چیه
ولی میدونستم مسخوام حالم خوب باشه
میدونستم میخوام به چیزایی که دوسشون دارم برسم
میخوام رویاهامو محقق کنم
و نیاز به تغییر داشتم
تغییر چی؟؟
تغییر باورهام ….
و من بخاطر رویاهام مجبور شدم اولین قدمو بردارم
و اولین باورو بسازم که میشود
چجوری میشود؟؟
اینجوری که خدا هدایت میکنه
همینجوری که هدایت کرد منو به سمت سایت عباسمنش در اون روزهایی که فقط ی نشونه از خداوند خواستم
اینجوری که ادمها بهم لبخند میزدن وقتی که قبلش با خدا صحبت کرده بودمو بخاطر وجودش فقط ازش سپاسگذاری کرده بودم
بخاطر جهان زیباشش
من روزها فقط بخاطر اینکه خودمو لایق حال خوب میدونستم تمرکزمو گذاشته بودم روی نعمتایی که خدا بهم داده و تصمیم گرفتم تمرکز کنم رو ی جهان زیبا ی جهانی جدای اون جهانی که تا اونموقع تو ذهنم بود
و تغییرات شرو شد
یواش و یواش
ذره و ذره
و باورای من تغییر کرد
نتیجه جدید
باور جدید
نتیجه جدید
باور جدید
خدای من ….
من بدون اینکه بدونم قانون چیه
فقط بخاطر اینکه حس میکنم من لایق زیبایی هام
من لایق همنشینی با خداوندم
و من
لایق حال خوبم
حال خوشم
حتی اگر جهان غرق در جنگ و نازیبایی و فساد باشه
به قانون عمل کردم
با راهنمایی ندای درونم
با گوش کردن حرف دلم
ی روزی شد
که با شروعش
من تصمیم گرفتم
دیگه میخوام راهی و برم که حالمو خوب میکنم
حتی اگه همه دنیا میگن اشتباهه
میخوام برای خودم ارزش قائل باشم
حتی اگه همه ی دنیا خلافشو ثابت کنه…
و اونجا بود که شروع شد
تغییر
تغییر
تغییر
و ازون تغییرا ی ریز ریز ولی امید بخش 5 ساله که میگذره
5سال تغییر اگاهانه
5 ساله که میدونم جهانی که توش زندگی میکنم قانون داره و پذیرفتم
بعد 20 و چند سال زندگی دیگه نتونستم نپذیرم
بعد اون همه تجربه و اتفاقات و الارمایی که تو وجودم حس میکردم نمیشد که بدون پذیرش قوانین ادامه داد
من تسلیم شدم
تسلیم خداوند و قوانینش
و تشنه شدم
تشنه ی هر انچه از سمت خداوند به من برسه …
خدایا
من به هر آنچه
ازتو رسد
فقیرم……
خدای من
شکرت
شکر این نعمت های زیبات …..
و این یک شروع است ….
شروعی تازه ..
شروعی نو ..
برگی که هر روز به ان اب میدهم و هر روز شوقش را دارم
که رشد کند
که میوه دهد …
که من را تغییر دهد …
بله ..
ت
غ
ی
ی
ر
.
نقطه
سر خط
چقدر قشنگ نوشتی صدف عزیز
من تشنه هرآنچه از سمت خدا به من میرسه هستم ،
خیلی کامنت پر انگیزه ای بود ،
دقیقا منم الان نوشتم خدایا میدونم یه چیزی این وسط باید تغییر کنه ولی نمیدونم چیه من منتظر تغییرم ، حتی یه کوچولو ولی میخوام تغییر کنم ، خودت کمکم کن ،
ممنونم صدف جان
ممنون بهاره عزیز که با کامنتت با عث شدی دوباره برگردم و کامنتمو بخونم
و چقدر قشنگه که تو این سایت همه بخاطر صلح با خودشون دستی از دستان خداوند هستن و باعث هدایتت میشن ،
این سایت پر از هدایتو قشنگیه
کجا رو میبینی انقد خالص ، ممنون استاد و همه ی عوامل این سایتم
و بیشتر از همه سپاسگزار خداوندم ،
خداوند رو شاکرم که دوستان خوبی مثل شما پیدا کردم و هم مدارم با این دانشگاه بزرگ و دانشجویان ممتاز
خدایا شکرت بابت این نعمت هایی که هر روز نصیبم میکنی ….
افرین به شما بهاره جان برای تصدیق نکات مثبت،
با خوندن کامنتتون بیشتر سپاسگزار خداوند شدم خدا پشت و پناه همیشگیت عزیزم
امیدوارم هممون توی این راه ثابت قدم باشیم و با توکل به خدا راه هموار رو انتخاب کنیم با کار کردن روی خودمون و باورهامون
روزگارتون همیشه پربرکت
سلام
بیشتر از یکساله که عضو سایت عباس منش هستم و در این مدت نظرات زیادی رو مطالعه کردم ولی به یاد نمی آرم نظری گذاشته باشم. با این مقدمه می خوام جواب سوال رو قبل از شما به خودم بدم.
وقتی پای تغییر به میون میاد، من در دسته ثابتی قر ار ندارم. پس به ترتیب تجربیاتم و نظر خودم رو در این جایگاهها بیان می کنم:
1) مسلما وقتی پای تجربیات کاری و شغل به میان میاد من جزء دسته چهارم هستم یعنی جزء اون دسته از افرادی که در بهترین موقعیت به سمت تغییر پیش میرن. من در یک شهرستان به همراه خونوادم زندگی می کردم و از اونجا که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم، دوست داشتم به عنوان یک خانم 25 ساله زندگی مستقلی داشته باشم منتها به علت اینکه خانوادم از شرایط اجتماعی بالایی برخوردار بودند، امکان اینکار رو در شهرستان خودمون نداشتم. بنابراین به تهران اومدم (با وجود مشکلات و نارضایتی نسبی خانواده) و در یک شرکت دولتی نسبتا معروف آغاز به کار کردم ، با وجود اینکه اولین تجربه کاری من بود ظرف 8 ماه به سمت سرپرست بازاریابی مجموعه دست پیدا کردم. منتها در اوج شرایط مثبت و بعد از تنها 4 سال تصمیم به تغییر مثبت گرفتم. اینبار به سراغ یکی از بهترین شرکتهای اروپایی و شاخه اون در ایران رفتم و بعد از اینکه قهرمان فروش منطقه خاورمیانه شدم، از شرکت استعفا دادم، زیرا جای پیشرفت بیشتری در اون شرکت نمی دیدم. بعد از اون مدتی به افزایش مهارتهام در بازاریابی، فروش و آموزش گدراندم و اینبار به یک شرکت دیگه ملحق شدم که علاوه بر گرفتن پست مدیر بازاریابی، مهارت و دانشی در خصوص درمان نیز پیدا کردم. الان در همین شرکت مشغول به کار هستم اما میدونم که اینجا نیز نهایت کوچکی برای من به عنوان یک کارمند وجود داره، لذا به دنبال کسب مهارتهای لازم برای ایجاد سایت رفته و با توانایی کسب شده یک سایت کوچک راه اندازی کردم و هر روز آموزشهای جدیدی در این خصوص می بینم و اطمینان دارم قدم بعدی بزرگتر خواهد بود.
2) وقتی پای تغییر عادات غذایی و پرداختن به سلامت جسمانی می رسه ، من عضو دسته دوم هستم. به این معنا که در سن 26 سالگی وزن من به 118 کیلوگرم رسیده بود و از اونجا که دیگه هیچ لباسی اندازم نمیشد تصمیم به کاهش وزن گرفتم و وزن خودم رو به 78 کیلو رساندم، من در اون وزن بسیار احساس خوبی داشتم ، منتها دوباره شروع به ترک ورزش و افزایش خورد و خوراک کردم و وزنم به 96 کیلوگرم رسید تا اینکه فهمیدم یکی از لباسهای بسیار عزیزم دیگه اندازم نیست لذا شروع به کاهش وزن کردم و وزنم رو به 72 کیلوگرم رساندم. ظرف مدت حدود دوسال دوباره به وزن 87 کیلوگرم رسیدم و الان حدود یکماهه که دوباره احساس می کنم مجبور به تغییر هستم و وزنم رو 4 کیلو کم کردم منتها این بار به دنبال نهادینه کردن این تغییرات از طریق عمل به قانون آفرینش هستم.
3) زمانی که به گستره روابط عاطفیم نگاه می کنم، خودم رو جزء دسته اول می بینم و هنوز احساس نمی کنم تغییر زیادی در این خصوص کرده باشم جز اینکه سعی می کنم، بیگدار به آب نزنم و همون افراد رو مجددا انتخاب نکنم، به شدت در این خصوص شروع به تلاش کردم و الان بعد از یکسال احساس می کنم امکان بیشتری در پیش بینی و تغییر در جهت مثبت دارم.
سلام
من الان 21 سال سن دارم و دانشجوی پزشکی دانشگاه مشهد هستم.داستان من برمی گرده به کنکورم.من کلا ادم خیلی درس خونی نبودم و شب امتحانی بودم و اینطور نمیتونستم که در کنکور قبول شم و دانشگاه خوب میخاستم.سال 91 کنکور دادم و رتبم خوب نشد ولی دروغ گفتم که رتبم شده 1500 و با این رتبه هم پزشکی شهر خودمون و خیلی جاها میشد زد ولی من گفتم ک نمیخام برم و دانشگاه بهتری میخام و موندم برای سال 92 و سال 92 هم متاسفانه مثل سال قبل شدم و این بار یک کار بسیار بدی انجام دادم و چون که برام افت داشت که بگم رتبم کم شده چون سال قبل هم دروغ گفته بودم و بنابراین سال 92 مجددا با یک کارنامه جعلی رتبه 210 برای خودم زدم و به همه گفتم و انتخاب رشته هم انجام دادم و زمان اعلام نتایج به بهانه مشکلات سربازی و معدل سال نهایی همه رو پیچوندم و گفتم ک اجازه تحصیل نمیدن و نمیتونم برم دانشگاه البته باید بگم ک خیلی خالی بندی های دیگه هم انجام دادم ک کلا ب ضررم شد ولی الحمدالله کسی نفهمید ب جز دو سه نفر ک این کاره بودن اما داستان اصلی این جا شروع میشه ک من به عنوان دارنده رتبه 210 خیلی شاخ شده بودم و ب همین خاطر یکی از همکارای بابام به پدرم گفته بود که اگه میشه علی شما که در درسهاش و مخصوصا زیست بسیار قوی هست امسال با دخترم با هم درس بخونن و هفته ای دو سه جلسه با هم کار کنند و پدرم هم قبول کرده بود ومن هم نمیشد بگم ن و مشکل اینجا بود که کسی نمیدونست من هیچی بارم نبود و مشکل اساسی تر این بود که من مدت ها بود که به پری شدیدا علاقه داشتم و نمیخاستم این فرصت رو از دست بدم برای همین وقتی در این شرایط قرار گرفتم به ناچار و از روی اجبار تغییرات زیادی در من شکل گرفت و من تا مهر که قرار بود من و پری با هم درس بخونیم رفتم به بهانه سفر تهران و اونجا کل زیست رو در حد عالی خوندم و برای این که آبروم نره و کسی نفهمه که من هیچی بلد نیستم از مهر هم با برنامه شدیدا درس میخوندم که جلوی پری کم نیارم و این تا زمان کنکور ادامه و این شرایط باعث شد که من از یک رتبه 5 رقمی و دروغ گفتن و پس از 2 بار کنکور دادن در سال سوم همپای پری در کنکور موفق بشم و کلی هم بتونم به پری کمک کنم و اون هم موفق بشه.من رتبه 119 شدم و پری 341 و با هم هر دو دانشگاه مشهد رو زدیم.اما نکته اینجاست که بیشتر تلاش من و پری در زمان کنکور به ایجاد رابطه عاطفی بسیار شدیدی بین من و اون بود که بعد از دو ماه به طور کامل برای هر دو مشخص شده بود و به هم قول دادیم که درس بخونیم و با هم به دانشگاه بریم و من بعد از اعلام نتایج نهایی کنکور اواخر شهریور 93 بود که موضوع رو به پدر و مادرم گفتم و رفتیم خواستگاری و عقد کردیم و عید نوروز هم مراسم رو برگزار کردیم و الان هم رابطه بسیار خوبی داریم و اگر من در اون شرایط قرار نمیگرفتم ن میتونستم در رشته پزشکی قبول بشم و ن میتونستم به راحتی ب کسی که دوستش دارم برسم.
سلام به همه دوستا عزیز و گل.
نمی دونم دقیقا چند ساله که عضو این وبسایت با ارزش شدم. زمانی رو به شدت باهاش گذروندم و روزگاری ازش دور شدم. امروز یک اتفاق جالب افتاد. یکی از بهترین نیروهای کارم (من مدیر یک شرکت دارویی هستم) که دوست خیلی خوبی هم هست، امروز به من اطلاع داد که برای ادامه زندگی داره از ایران میره. واقعیت اینه که من مدتهاست دنبال دو نیروی کاری میگردم و هنوز کسی رو پیدا نگردم. از شدت استرس، دچار سردرد و ضعف شدم. واقعا به مدت 10 دقیقه گیج و منگ داشتم دور خودم می گشتم. هی به خودم می گفتم باید روی مسائلی که ذهنت رو از روی این موضوع برمیداره تمرکز کنی و باز دوباره برمی گشتم به جای اول. خدا خدا می کردم که کارش انجام نشه. یک دفعه یاد این سایت افتادم و روی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن، کلیک کردم. این فایل رو دیدم. واقعیت اینه که یه دفعه به یاد آوردم که: الان وقت اینه که شرک رو کنار بذارم و به نیرویی اعتماد کنم که این فرد رو قبلا به من معرفی کرده.
موضوع تغییر برای من تغییر از فردیه که به خدا اعتماد نمی کنه، به فردیه که خداوند رو بزرگترین دست می بینه که می تونه دستان بیشماری رو در دستش قرار بده. یاد روز آشنایی خودم با این سایت افتادم. روزی که از کار اخراج شده بودم و تصادف بسیار سنگینی هم در اتوبان همت داشتم. اون روز بهانه ای برای شرک داشتم. جهل به قانون. اما امروز چی؟ من خدا رو در تمام لحظه های زندگیم می بینم و باید بتونم تغییر رو به وجود بیارم. خداوند خودش خالق ایده هاست.
خدایا شکرت
سلام .مهمترین تغییر زندگیم که الان باعث رشد مالی من شده این که که من مغازه مستاجر بودم وصاحب مغازه هرسال به من فشار میاورد و مبلغ بالایی به اجاره اضافه میکرد انقد زیاد شد که دیگه هرچی سود میکردیم فقط بابت اجاره میدادیم وداشتیم ضرر میدادم تا اینکه یکجا سخنرانی گفت اقا توزیر حرف زور نباش حرکت کن از خدا کمک بخواه اون کمکت میکنه .برای اولین باربزرگترین ریسک زندگیمو کردم و رفتم به صاحب ملک گفتم اخر هفته خالی میکنم ولی دنبال هیچ جایی هم نرفته بودم فقط گفتم خالی میکنم و به خدا گفتم اگه این کارمو درست کنی میدونم که وجود داری وگرنه کلا بیخیالت میشم باورتون نمیشه مغازه من 130متر بود یه مغازه بهم داد450متر چندتا مغازه جلوتر از اونی که بودم باهمون اجاره5ساله و حدود15تا تضادی که اونجا بهش خوردم اینجا نداشت الان 2ساله تو این مغازم ودرامدم حدود12برابر اون جای قبلیم شده مثلا اونجا 12 ماه کلا70تومن سود میکردم الان ماهی بالای100تومن درامد دارم وتشکر فراوان دارم از دستان الهی همچون استاد عزیزم و همکارانشون که خیلی در رشد مادی ومعنوی من کمک کردند.بچه ها خیلی جاها باید بیخیال شد و تغییر رو انجام داد………فقط یه تجربه بزرگ بهتون بگم اگه کاری دارین انجام میدین که داره کمکم با سختی جلو میره واذیت میکنه حتما باید تغییر ایجاد کنید نترسید بهتر میشه من الان دارم حداقل ماهی یکبار با این روش کارمو رشد میدم ووقتی تغییر ایجاد میکنم میبینم که این شخص جدید اصلا منتظر من بوده .خدایا شکرت بابت نعمتهای بیشماری که من نمیبینم ولی دارم ازش استفاده میکنم.
هر چند سال یکبار تلنگری به خود می زنم و تغییری اساسی در خودم ایجاد می کنم که گاهی حتی در کمتر از یکسال، دوستان هم متوجه تغییر شخصیتم میشوند
آخرین دوره تغییراتم از پارسال آذر ماه شروع شد که متوجه شدم با همه دنیا از خانواده تا همکاران سر ناسازگاری گذاشته ام و از اهدافم بسیار بسیار دور شده ام.
در دی ماه بسیار فکر کردم و سعی بر شروع تغییرات کردم و پوسته اندازی ام شروع شد که با استاد عباسمنش از طریق کلیپی آشنا شدم و الان می فهمم که کاملا بر اساس نظم جهانی است.
از بهمن که تغییراتم شروع شد تا کنون 17 کیلو وزن کم کرده ام، آرام و مثبت شده ام، آزمون آیلتس را نمره خوبی گرفته ام، قرارداد مالی خوبی بسته ام و بسیار متمرکز به روی اهدافم کار می کنم و با همه دوست شده و روابطم بسیار بهتر شده است.
اما بهترین نکته ای که فهمیدم این است که آنهایی که فکر می کنیم دشمنان درجه یک ما هستند و بدترین رفتارها را با ما دارند بهترین نقاط عطف زندگی ما هستند تا تلنگری خورده و به خود بیاییم و دوباره در مسیر اهداف خود گام برداریم
رییسم پارسال مرا تا حد اخراج پیش بدر و بسیار توهین و تحقیرم کرد و حتی از فرصت پیشرفت من با دور زدن قانون جلوگیری کرد، اما در آذر ماه که شروع تغییرات من بود او را بخشیدم و طبق گفته استاد که بعد بخشش حکم جاری می شود او سکته کرد
و به قول فیروز نادری رییس بخش اکتشافات ناسا، هر پنج سال جای خود را باید تغییر داد حتی اگر در بهترین جا باشی
ومن ابتدا از خدا سپس رئیسم و بعد استاد عباسمنش بسیار سپاسگزارم که مرا در مسیر اهدافم به زور قرار دادند
ممنون که خوندید
سلام دوست گرامی عالی بود احسنت برشما
با وجود اینکه سالها گذشته و قبلا هم انگار خونده بودم این کامنت رو چون رای داده بودم؛ ولی الان درک کردم و خیلی تحسینتون کردم 👏🏻👏🏻👏🏻💐
مثال ها و نقل قول هایی ک فرمودین چقدررر فوق العاده یود و خیلی من رو ب فکر برد
مخصوصا این؛؛
اما بهترین نکته ای که فهمیدم این است که آنهایی که فکر می کنیم دشمنان درجه یک ما هستند و بدترین رفتارها را با ما دارند بهترین نقاط عطف زندگی ما هستند تا تلنگری خورده و به خود بیاییم و دوباره در مسیر اهداف خود گام برداریم
در پناه خدا شاد و سعادتمند باشید سپاسگزارم