می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 56 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 3671 روز

    باسلام و احترام محضرتان

    تشکر بابت مطالب زیبا

    بازم بسیار قدرتمند ظاهر شدید

    سایت بسیار زیبایی دارید..

    قالب سایت هم خیلی زیباست

    افتخار ما آشنایی با شماست

    امیدواریم روزی باشما همکاری کنیم

    باسپاس بیکران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ترانه مرندی گفته:
    مدت عضویت: 3440 روز

    الان دلیلی که باعث شدم بخواهم تغییر کنم وابستگی من به هدفی بود که حدود 5 سال است به آن نمی رسم . فهمیدم اگر با ایمان از خدا می خواستم همان بار اول بهش اعتقاد و اطمینان داشتم بهم میداد . به جای اینکه هر روز با ناامیدی و افسردگی رفتار کنم . نزدیک یک هفته است که باور کرده ام خدا خواسته ام را بهم داد و در زمان مناسب اجابت می کند اگر 5 سال پیش همینو باور می کردم زودتر بهم میداد .در این مورد من جزو گروه دوم هستم. تا فشار و سختی از همه جوانب بهم وارد نشد نفهمیدم.

    اما مواردی هم جزو رده چهار بودم زمانهایی که بسیار شتابزده مخصوصا در روابط عاطفی ام رفتار می کردم و فورا انها را تمام می کردم که بعد ها که با تجربه تر شدم فهمیدم بایستی صبوری بیشتری می کردم . اما الان برایم مهم نیست چرا که فکر می کنم به صلاحم بوده این ادم های زیر متوسط از زندگیم کنار بروند و به دنبال آن خواسته ها و ملاک هایم را تشخیص دادم الان می دانم از زندگی آینده ام چه می خواهم چرا که ادم های کوچک و متوسط بهم یاد دادند چطور بلند نظر باشم و برای خودم به دنبال عزت آرامش و زندگی زیبا باشم . بدون این که فشاری به خودم وارد کنم همه خواسته ها و درخواسته هایم را مجسم و باور می کنم و باور کردم خدا هم سختی های زندگی را بهم نشان داد که به دنبالش راه حل درست را خودم بیابم .

    راستش الان به نظرم بهتر است انسان جزو رده سه باشد نه خیلی از این شاخه به ان شاخه بپرد نه خیلی دیر از زندگی درس بگیرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    همایون نورمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 3567 روز

    با سلام خدمت آقای عباس منش و همکاران , من حدود یک سال پیش با برنامه شما آشنا شدم هرزگاهی به فایلها گوش میکنم ولی متاسفانه نمی تونم خودم تغییر بدم واز تغییر ترس و واهمه دارم لطفأ راهنمایی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    پیمان محمودی گفته:
    مدت عضویت: 3053 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش دوست داشتنی

    من همین امروز عضو سایتتون شدم و خیلی جالبه که بگم حدس میزنم یه جورایی در گروه چهارم قرار دارم.

    من کارمند نظامی هستم و در کرمان مشغول به کار بودم و همسر و یک دختر فلج مغزی دارم. چند سال بود که با حقوق کارمندی و درامد یکنواخت و زندگی تقریبا نرمال داشتم زندگی‌رو می‌گذراندم اما یه حسی بهم میگفت باید به خودت تکون بدی اینجوری نمیشه.

    بالاخره با هر مشقتی که بود علیرغم میل خانمم خودم رو به تهران منتقل کردم. البته تهران اومدنم هم بخاطر نشونه هایی بود که دریافت کرده بودم.

    استاد خیلی برام شگفت آور بود که از جایی که فکرشو نمیکردم یه خونه موقت و مجانی جور شد تا بتونم خونه اجاره کنم. بعد از اون وام بانکی که سه سال قرار بود بدن و تقریبا قیدشو زده بودم جور شد و به راحتی توی تهران فعلا خونه اجاره کردم. در همین چند ماه واقعا اتفاقاتی برام می افته که وقتی بهشون دقت میکنم متوجه میشم مانند قطعات یک‌پازل دارن نقش بازی میکنن تا جایی که گاهی اوقات از اینهمه هماهنگی بین این اتفاقات میترسم. نمیدونم قراره چی بشه ولی خیلی دلم روشنه که مطمئنا این پازل به زودی تکمیل میشه و من به اون چیزی بخاطرش از کرمان هجرت کردم خواهم رسید.

    استاد مشکل اصلی که من در این فرآیند دارم همسرمه که هنوز به شدت مخالف اومدنمون به تهرانه و همش به بهانه های مختلف سعی میکنه منو پشیمون کنه. از طرفی هم اصلا اعتقادی به فرکانس و مدار و این قوانین نداره. یه جورایی توی دسته دوم قرار داره یا حتی دسته اول. میخواستم راهنماییم کنین با این مساله چطور کنار بیام و به‌چه شکل حلش کنم!؟ ممنون میشم اگر راهنماییم کنین. :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ابوذر خادم گفته:
    مدت عضویت: 1998 روز

    استاد سلام

    راستش خیلی وقته من پیام تغییر رو گرفتم

    راستش من از تهران اومدم یه شهر کوچک توی شمال که اصالتا هم همینجایی هستم ازدواج کردم

    اینقدر ترس از تغییر مکان داشتم و میجنگیدم با همسرم توی این زمینه که باعث شد سالهای قبل خیلی زجر کشیدم مجبور شدم کارگری کنم

    بالاخره بعد از سالها تحمل فقر و بیماری روحی و …. اومدم تهران سر کار ایندفعه دور از همسرم توی شمال به مدت ۲ سال فقط آخر ماهها میرفتم پیشش

    دوباره ازصفر و کارگری و کارمندی و درآمد کم

    امسال یه خونه پدری داشتیم شمال فروختیمش و من بعد از دست دادن چند ماه و خرج شدن بخش زیادی از پول بالاخره

    تصمیم گرفتم یه کاری راه بندازم اونهم خرید و فروش گوشی دست دوم که بعد از حدود ۳ ماه تراز از خودم گرفتم دیدم منفی هستم

    خلاصه میفهمم باید تغییر کنم میفهمم اگه یه تغییری به خودم ندم دوباره همون وضع رو چه بسا سخت ترش رو تجربه کنم نمیدونم مکانم رو تغییر بدم بهتره یا نه ،چطوری میترسم میشه راهنماییم کنید میترسم و دارم قایم میشم پشت یه راحتی خیلی جزئی

    چیزی به زندگیم اضافه نمیتونم بکنم و فقط با اون پول دارم مایحتاج ضروری زندگیم رو میگذرونم خورد و خوراک و فقط همین

    ریسک پذیری م رو از دست دادم و میترسم موقعیت های جدید رو تجربه کنم .

    میترسم سختیهام تکرار بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    یوزارسیف حکیم گفته:
    مدت عضویت: 4205 روز

    سلام استاد عزیز

    میخوام اولین نظرم بعد از مدت ها یک نظر کوتاه و مختصر باشه و فقط جواب سوال که در اخر فایل پرسیدید رو جواب بدم.

    اسفند ماه – 98 بود که من یک روز تصمیم گرفتم (بدون هیچ فشار خاصی) که از نظر جسمانی خودم رو به سطح ایده آل برسونم شروع کردم و چندین ماه ورزش مکرر انجام دادم. اما یک روز متوجه این شدم که این ورزش ها دیگه جواب گو نیست و باید از ورزش های خونگی دست بکشم و به باشگاه برم… اما خب برای خودم بهانه های مختلف تراشیدم و متاسفانه به باشگاه نرفتم و الان که حدود یک سال از اون زمان می‌گذره من همون ورزش های روزانه خودم رو هم ندارم.

    البته به جز اینکه به باشگاه نرفتم یک دلیل دیگه ای هم برای این اتفاق می‌بینم، اون هم این هست که روند تکاملی رو در این زمینه طی نکردم.

    با سپاس و تشکر از آموزه های خوب استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اردلان سرفراز گفته:
    مدت عضویت: 2124 روز

    درود بر همگی

    امروز به سخت ترین ناخواسته ی زندگی م که زیاده خواهی و فشار صاحب خونه م هست دوباره برخورد کردم. معمولا هر گونه مذاکره ای با صاحب خونه م شدیدترین واکنشهای عصبی رو برای بدنم ایجاد میکنه، دستم درد میگیره و نفسم تنگ میشه…

    اول از خودم بگم: ما تهران زندگی میکردیم، بابا به اجبار ما رو برد شهرستان، هیچ وقت روحم قبول نکرد اینو،،، بابام میخواست کسب و کار کارخونه ای راه بندازه…بعد چند سال ورشکسته شد…شکست بابا رو دیدن خیلی روح بزرگ میخواد که فراموشش کنی….من شروع کردم به جدا شدن از خانواده م در ۲۲ سالگی،، مجموعه ی کتاب های خودشناسی بسیار خوبی خوندم،، عمیق و اثر گذار…

    کارمندم در دانشگاهی توی شهرستان، با لیسانس وارد دانشگاه شدم سال ۸۱، سال ۸۲ شروع کردم کسب و کاری راه انداختم که ماهیانه ۴ برابر حقوق خودم از دانشگاه رو درمیاوردم ازش…دوسال نگه ش داشتم،، بالاخره بعد از دو سال دانشگاه مجبورم کرد کسب و کار رو تعطیل کنم،، من بی تجربه بودم….کسب و کار رو ول کردم،،، معادل ۳۳ برابر حقوقم گیرم اومد، باهاش یک پراید خریدم…ولی سر مرغم کنده شد….

    احساس کردم توی دانشگاه باید حداقل ارشد داشته باشی و هیات علمی (ه ع) باشی سال ۸۶ ارشد قبول شدم، هم کار و هم درس، همزمان بچه اولمون بدنیا اومد، ارشد گرفتم سال ۸۸، ه ع نشدم!!! گفتن باید دکتری تخصصی داشته باشی، تا ۹۱ با عشق تدریس، توی چندتا دانشگاه درس دادم، خیلی هم بهم نچسبید، سال ۹۱ رفتم خارج ایران بهمراه خانواده م، دکتری گرفتم،، باز هم ه ع نشدم، فهمیدم خود ه ع ها اوضاعشون توی این دانشگاه خرابه، فقط دعا میکنن بازنشست بشن…

    فکر کردم…فکر کردم…روزها و روزها….

    از محصولات شما که خانواده م خریده بودن بهم رسید تقریبا همش رو دوبار گوش کردم..خیلی راهنمای خوبی بود، همون چیزایی که توی کتابهای چندین سال قبل خونده بودم رو کامل روشن کرد برام

    امروز فشار زیادی روی منه…میخوام خونه بخرم

    من توی کار پژوهشی یکی از خوب ها هستم توی زمینه ی خودم،، پارسال دامنه وبسایت خریدم، ایده ای دارم که مثلش رو توی دنیا ندیدم، چند ماهه میخوام راه بندازم،،، دفتر اجاره کردم برای آماده کردنش و راه اندازی این کسب و کار ولی…میترسم کارم نگیره…میترسم هزینه هایی که میکنم رو در نیارم، هر چند تا حالا مثل این پروژه ۲۰ تا انجام دادم پول خوبی داره ولی نمیدونم چرا میترسم…انگار اعتماد بنفس ندارم که ممکنه افرادی از من بهتر باشن

    ممنون میشم کسی پاسخ درخوری داره بده و اگر خود استاد عباسمنش فکر میکنه من با برداشتن یک ترمز با سرعت جلو میرم بهم کمک بکنه.

    سلامت، برقرار و رو به رشد باشید الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    زهره رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1952 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان❤️❤️

    سلام بر استادم استاد مهربانیها😢💔💓😞

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

    وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

    دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

    باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

    سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

    حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور❤️😞

    من حالم خدا رو شکر خوبه من میتوانم از همه چیز بگذرم اما هرگز نمیخواستم و نمیخواهم سرم را به عقب بر گردانم و کسانی که از عشقم به راحتی دل کنده بودند نگاه کنم.

    ویا حتی دیگر باورشان داشته باشم. عشق از دید من مقام بلندی دارد که هر کس لایق آن نیست. من با شما برای روز و روزگاری بهتر و خوشایندتر ادامه میدهم و اجازه میدهم عشق خودش پیدا شود. ❤️😍

    از اینکه دلسوزانه حرفهای مرا میشنوید ممنونم

    در پناه حق، پایدار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    کورش طالبی گفته:
    مدت عضویت: 2732 روز

    سلاااام استاد

    من معمولا وقتی شرایطم بهم میریزه بهتر عمل کردم و خب مثل خیلی از انسانها شاید ما وقتی مجبور باشیم برای ادامه حیات خودمون عملکرد بهتری یا حتی بهترین عملکرد فکری و عملی رو داریم.

    البته که کلا وقتی روی غلطک پیشرفت هستم بازم دوست دارم برم بالاترو بالاتر و دست به کارهای جدیدتر میزنم.

    ولی کلا عملکردم در شرایط پیچیده بهتره و امیدوارم به جایی و باوری برسم که عملکردم در شرایط پرفکت هم عالی باشه.

    خوشحال میشم اگر برای تیپ شخصیتهایی مثل من توصیه دارید بفرمایید.

    باتشکر از شما

    کورش طالبی

    تیرماه۱۴۰۱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام به همه ی دوستان همرفکانسی

    از استاد سپاسکزارم بابت این فایل

    با شنیدن این اگاهی ها اولش متوجه نشدم با خودم گفتم تغییر

    اما بهتر که گوش دادم یادم اومد که چه راهی پشت سر گذاشتم

    سال 85که دیپلم گرفتم چون تو خونه با برادر بزرگم زیاد بحث میکردم با خودم گفتم باید برم دانشگاه یعنی دنیا بهم فشار اورد امانه خیلی زیاد اما هیچوقت فکر نکردم این یعنی تغییر

    خلاصه دانشگاه رفتم بعد سه ستل که با نمره الف فارغ تحصیل شدم به خودم گفتم باز میخوای بری خونه چکار کنی باز تفاوت بین و دخترپ پسر گوش کنی باز بحث واینکه دستم تو جیب خودم نباشه برا همین گفتم میرم اهواز خونه خواهرم و کار میکنم و همین هم شد بعد از چندسال که به قول استاد همه چیز اوکی بود دنبال تغییر نبودم تا باز دنیا یه کوچولو فشار اورد بااین حرف از طرف دیگران که چ معنی پاره دختر دور از خونه پدرش کار کنه و…

    من برگشتم اما ننشستم تو خونه بفکر رشد بودم و بتونم ارشد بگیرم برای همین برنامه ریزی کردم مغازه زدم هرچند درامد بالایی نداشت هدفم غین بود تو مغازه درس بخونم چون مخالف این بودن که دختر ببشتراز لیسانس بخونه اونم من از معدود کسایی بودم که درس خوندن دختر تو شهر دیگه باب کردم خلاصه من قبول سدم اونم یه شهری که

    13ساعت تو راه بودم اما من تصمیم گرفتم و رفتم حتی اونجا هم ساکن نبودم برای استقلال مالی رفتم سرکار باز دنیا من از اونجا کند و رفتم تو یه شرکت اینجا همه چیز خوب بود حقوق خوب میدادن و کار زیادی نداشت و آخرهفته مبتونستم به درسم برسم تا اینکه اینجا من تصمیم گرفتم تغییر کنم و گفتم دیگه نمیام همه میگفتن دیوونه ای چرا حقوق خوب و…گفتم نه راهم درست و بعد اتفاقهای خوب دیگه ….

    خدایا شکرت که در اون زمان که اگاه نبودم و نمیدونستم نشانه چیه هدایتم کردی

    دوستت دارم خدای مهربوووووون

    موفق و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: