می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 65 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس محمودی گفته:
    مدت عضویت: 3934 روز

    ضمن عرض سلام خدمت دوستان عزیزم

    من دو تا از فایلهای تصویری شما را دانلود و مطالعه نمودم مطالب جدید و جالبی بودند که از زاویه متفاوت به موضوع نگاه کرده بودید که تا بحال علی رغم اینکه سایت های مختلفی را من مورد مطالعه قرارداده ام مطالب انها اینقدر عالی و تاثیر گذار نبودند در ادامه راه بیشتر می خواهم با نظرات تون و راهکارهاتون اشنا شم و به آنها جامه عمل بپوشانم باز هم از مطالب عالیتون متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    رضا خلیلی پور گفته:
    مدت عضویت: 4210 روز

    با عرض سلام

    من دوره آنلاینه هدف گذاری رو خریده بودم و الان میخواهم دوباره فایلاشو دانلود کنم ولی نمیتونم به صفحه دانلود دسترسی پیدا کنم لطفا راهنمایی کنین ممنون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    فریبا رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    اصلا میدونید چیه ؟

    من انگار میفهمم ولی انگار درک نمیکنم پیامها رو

    یعنی فهمیدم باید عملی انجام بدم ولی نمی‌دونم چه عملی

    انگار هم میفهمم یک چیزای رو ولی باز نمی فهم چه کارهای باید بکنم

    خیلی سوال میکنم از خدای خودم

    میدانم داره روشن بهم جواب میده ولی باز تو ابهام میمونم یعنی انگار احساسم همش یکسان بین خواستن و نخواستن گیر کرده

    خدایا باورهای محدود کننده این خواسته ام رو برایم آشکار کن و کمکم کن تا انها رو تغییر دهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 607 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 112

    سلام به استاد عزیزم و دوستان محترم

    این فایل های که استاد در مورد تغییر صحبت می کنند الان خیلی برام جا میفته میدونید چرا چون من وقتی رفتم سرکار و در شرکت کارگری کردم اولش خیلی خوشحال بودم و میگفتم که درآمد دارم واگه کسی اون موقع بهم میگفت بیا شغلت را عوض کن و برا خودت کار کن زیاد جدی نمی گرفتم ولی الان میفهمم که باید تغییر کنم و مسیر زندگیم را عوض کنم چون نشونه هاشو دارم میبینم که باید تغییر شغل بدم و اگه ندم عواقب بدی داره و همراه شد با این چندتا فایل تغییر که میشینه تو پوست و استخوانم و درست درکش میکنم خدایا شکرت خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این سایت فقط میتونم بگم شکرت

    استاد خیلی دوستون دارم انشاالله زود ببینمتون

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    ایمان آریان گفته:
    مدت عضویت: 3948 روز

    سلام

    من دختری 28 ساله هستم. و به خاطر عدم تغییر در زندگی خودم خیلی ناراحتم. من دوست دارم که تغییر بکنم. یعنی در واقع هر از گاهی یک تعییراتی می کنم اما کوچک و به قول شما وقتی شرایط خوب بوده. من جرات ریسک کردن ندارم. چرا باید این طوری باشم. خیلی حالم بده و دوست دارم بهتر باشم. یعنی استاد من دوست دارم ولی باور کنید به خاطر شرایطی که پیش میاد فراموش می کنم. ببینید من پیشرفت و تغییر داشتم اما تغییرات کوچک بوده.

    ببینید استاد من دختری هستم با این ذهنیت که چون پول ندارم هیچ کاری نمی تونم انجام بدهم. همین حرفهایی که می فرمایید رو من قبول دارم ولی خیلی زود شرایطی پیش می آید و فراموش می کنم. اخلاقم زود عوض می شود. عصبانی می شوم. من دختری هستم بله تحت تاثیر محیط اطرافم اما باور بفرمایید که دنبال تغییر بودم. حتی بعضی وقتها پیش آمده بود که برای تغییر و کسب اطلاعات به کلاسهای مختلفی رفتم. کارگاه موفقیت و تقویت حافظه و …. تاثیر مثبتی روی زندگیم داشتند اما همین که موفقیت کوچکی به دست می آوردم مثلا موفقیت در کنکور دکتری. بعد از مدت کوتاهی همه چیز دوباره بر می گشت سر خونه اول. یعنی دنبال اهدافم نبودم فراموشم می شود به خاطر شرایط محیط اطرافم و اینکه این ذهنیت را در فکرم دارم که من پول ندارم بنابراین نمی توانم کاری بکنم. استاد من کارهای مختلفی مثلا تدریس خصوصی، کار دانشجویی و کار در سوپرمارکت انجام دادم خوب نبود نه اینکه خوب نبود ولی به خاطر شرایطی که پیش می اومد اتفاقات خیلی کوچک مثلا درس نخواندن دانش آموزم و عدم تلاش و تبعیت از برنامه درسی که بهش می دهم دوباره اعصابم به می ریخت و اون احساس خوب رو ز دست می دادم. هدفم را فراموش می کردم. باور بفرمایید من هم مثل شما از موچکی کار کردم. مادرم جارو درست می کردند با الیاف نخل و می دادند به من و خواهر و برادرم بعضی وقت ها با هم و بعضی وقت جدا از هم می رفتیم می فروختیم الان که فکر می کنم می بینم مادرم چقدر برای ما زحمت کشید یعنی در آن زمان تلاش می کرد که ما بریم کار کنیم و تنبل بار نیایم ولی ای خدا بر عکس شد نشد اون اتفاقی که مادرم به دنبالش بود اتفاق نیفتاد. یادمه دوره دبستان و راهنمایی جارو می فروختم. ولی استاد بعضی وقت ها فکرهای بد می اومد سراغم و از پول ها برمی داشتم خوراکی می خریدم. برای همین خیلی ناراحتم. من مادرم را اذیت کردم. زندگی سختی را از نظر فرهنگی سپری کردم من چقدر از نظر فکری بدبخت بودم. الان هم احساس خوبی ندارم چون تلاشی برای تغییر نمی کنم. همش به دنبال اتفاقات مسخره زندگی بودم که خیلی وقتها اعصابم رو خورد می کرد. یعنی استاد واقعا من انگار دنبال دردسرم ولی ناخواسته. اصلا منظورم این نیست ولی پیش میاد.

    ای خدا من باید چه کار کنم. این قدر از عمرم گذشت اما بدون تغییرات اساسی. بدون هدف.

    فایل هایتان را گوش می دهم اما بی نتیجه. یعنی سرم شلوغه از بس که بی برنامه هستم ولی به ظاهر با برنامه. استاد من ناراحتم. پس کی قرار است من تغییر بکنم. از این زندگی ثابت و پوچ خسته شدم. خدایا من چرا باید زود هدفها را فراموش می کنم.

    ببینید من الان در موقعیت بد خانوادگی یا نحصیلی نیستم. بلکه من در موقعیت بد فکری هستم. من باید تغییر کنم من باید مسیر زندگیم را بسازم. اما از اینکه 28 سال از عمرم رفت خیلی ناراحتم.

    کی پس من موفق می شوم. پس کی من باید از زندگی لذت ببرم. من در آن دنیا چه جوابی برای خدا دارم هنگامی که از من بپرسند که عمرت را در چه راهی گذراندی؟

    خدایا کمکم کن من از این لحظه درست فکر کنم. درست زندگی کنم اگر خوب بودم خوب تر بشوم. خوب بودن خدایا از نظر تو فقط برای من ملاکه. انچه که به من الهام می دهی را من می خواهم معیار زندگیم قرار بدهم. خداوندا تو را به خاطر این همه نعمت سپاس. پدر و مادر فهمیده و تلاشگر. خانواده (برادران و خواهران) مهربان و محترم تو را سپاس. من همیشه پشت کار داشتم. من همیشه تلاش کردم. من همیشه عمل کردم ولی خدایا برای من کم است دوست دارم تحول پیدا کنم تحول عظیم من آمادگی آن را دارم که بتوانم تغییر اساسی بکنم. از نظر رفتاری و فکری. اتفاقات خوب هر چند سخت سر راه من قرار بده. خداوندا به گفته آقای عباسمنش که می گوید هر آنچه را من بخواهم تو برای من می خواهی، من قول می دهم که از این لحظه به بعد با آگاهی زندگی بکنم اما تو هم کمکم کن و به گفته امام سجاد (ع) رب لا تکلنی طرفه عین ابدا. خداوندا لحظه ای مرا به خود وامگذار. خداوندا در حضور همه من از تو سعادت دنیا و آخرت را می خواهم. من دختر بدی نیستم تو خودت خوب می دانی نیات من خوب بوده و انشالله بهتر خواهد بود. حتما من پیشرفت می کنم حتی اگر یک ساعت دیگر بمیرم من از کرده های بد خود پشیمانم و از این لحظه به بعد تمام تلاشم را خواهم کرد که در راه پیشرفت و موفقیت و بهتر کردن وضعیت ملتم و جهانیانم قدم بردارم. خدایا اما خدایا چرا انسانهایی در سر راه من قرار می دهی که جنسشان حسادت و کینه و خودهواهی است. من وجود آن ها را در زندگی خودم نمی پسندم چون اونها باعث شدند که من پسرفت داشته باشم. خداوندا پس کمکم کن در این لحظات من توانایی روبه رو شدن را داشته باشم. و از صمیم قلب خواهان خوب شدن وضعیت جهان، جهانی که تو آفریدی. جهانی که تو گفتی بیهوده خلق نکردی. پس خداوندا من چگونه مطمئن بشوم که تو کمکم خواهی کرد و مرا تنها نخواهی گذاشت. خدایا به تو اطمینان دارم ولی می ترسم. از خودم می ترسم دوباره فراموش کنم عهدهای خودم را. خداوندا کمک کن باشه. تو خالق اصلی، توانای قادر مطلق هستی. دوستت دارم خدا. پیش همه دارم میگم خیلی دوستت دارم و اگر قرار است تا 100 سال دیگر هم زندگی کنم قول می دهم که انسان باشم. تو هم کمکم کن و فکرهای خوب و جالبی به ذهنم بیاور.

    من می توانم چون جزئی از وجود تو هستم ای قادر مطلق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محسن علیزاده گفته:
      مدت عضویت: 4057 روز

      دوست عزیز سلام

      من هم شرایط شما رو داشتم و دقیقا درک می کنم اما چند تغییر مهم موجب شد که زندگیم تغییر کنه و با استفاده از راهنمایی های استاد و لطف خدای مهربان روی دیگر زندکی رو ببینم :

      اول اینکه شما باید یک انگیزه را در درون خود پیدا کنید این انگیزه میتونه یک هدف که به اون عشق می ورزید و یا چیزی باشه که به خاطر اون حاضری حرکت کنی و جلو بری برای درک بیشتر این موضوع از ویدیوهای رایگان در مورد هدف استفاده کنید که به شدت تاثیر گزاره .

      قدم دوم اقدامه شما باید حرکت کنید مهمترین نکته اینه که حرکت در ابتدا خیلی خیلی آهسته و کند انجام میشه تا حدی که شما نامید میشین و دقیقا اینجاست که باید با استفاده از جملات تاکیدی و فیلم های انگیزشی (که تو همین سایت هم هست) خوتون رو شارژ کنید .

      جملات تاکیدی به ظاهر تاثیری ندارن اما ناخودآگاه مارو بمباران می کنن . تسلیم نشین و ادامه بدین مثلا وقتی می گین “من آدم خوش شانسی هستم” ذهنتون فاز منفی میده ولی اینقدر در زمانهای مختلف تکرار کنید که اشباع بشین . باور کنید اتفاقات عجیبی میافته . برای من افتاده و هر روز میافته . قطعا برای خیلی از دوستان هم افتاده به همین سادگی فقط باید ایمان داشته باشین و بر ترسهاتون غلبه کنید .

      این تجربه شخصی منه بعد از یه مدت که برای من حدود چند ماه طول کشید شرایط بهتر میشه و روی خوش زندگی رو می بینید و انگیزتون بیشتر میشه و انوقت دیگه می افتین رو دور خوش شانسی و موفقیت و کامیابی .

      امیدوارم موفق و سلامت باشید

      نوری در دل و چراغی از هدایت الهی فراروی خو بسازید و یقین داشته باشید که موفق خواهید شد .

      آنتونی رابینز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فروغ رئیسی گفته:
    مدت عضویت: 2915 روز

    سلام دوستان هم فرکانسی ام لطفا کمکم کنید بهتون نیاز شدید دارم…من الان 3ساله که اومدم تهران و کار میکنم کارم سخته و اذیت میشم حقوقش بدنیست ولی اون چیزی که آرزوش و دارم و باتمام وجود میخوام این نیست ولی فعلا باید ادامه بدم البته من اینجوری فکرمیکنم بنده تحصیلاتم دیپلمه تخصصم آرایشگریه و علاقه ام موسیقیه البته الان 2ساله کارمیکنم و آواز میخونم ولی الان به جایی رسیدم که باید از لحاظ مالی به خانواده ام کمک کنم امروز به این نتیجه رسیدم که واسه یه مدتی سازو آواز و کنار بزارم و جدی کارکنم و در کنار شغلی که دارم یه کاری روشروع کنم که بتونم درآمدبیشتری کسب کنم نمیدونم تصمیم درستیه یانه ولی من عاشق موسیقی ام همش فکرمیکنم فقط باید براش هزینه کنم حالاحالاها نمیتونم ازش درآمدکسب کنم و شروع کردم به نوشتن یه کتاب که بازم همش میگم آخه مگه مردم کتاب میخونن دختر ولش کن وقتت و تلف نکن موندم چیکار کنم امروز کلاسای آوازم و کنسل کردم واسه یه مدت نامعلومی البته اینم بگم که یه آرامش عجیبی دارم درکنار همه ی اینا فقط نمیدونم باید چه باوری رو بسازم که با تمام وجود پیش برم راهشو بلدنیستم این زندگیه من شده اگر شما جای بنده بودید چیکارمیکردید؟؟؟لطفا جواب بدید مهمه واسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حمیده اسماعیلی گفته:
      مدت عضویت: 2405 روز

      بنام خدای زیباییها….سلام فروغ نازنینم…تو بسیار انسان ارزشمندی هستی…هنرمند بسیار موفقی هستی…همین که زمینه علاقتو پیدا کردی و با جرات و جسارت داری در مسیر علاقت قدم برمیداری قابل احترام و تحسینه عزیزم….درسته شاید در شروع کار درآمدی نداشته باشی …یادت به رعایت اصل تکامل باشه عزیزم….به قول استاد تکامل یه رونده….آروم آروم طی میشه…قدم به قدم….مهم اینه که در مسیر علاقت حرکت کنی و در همین راستا باورهای درست بسازی….یه بار ازت میخام کامنت خودتو بخووونی…با دقت بخووون

      …متوجه باورهای محدود کننده ایی که ذهنت داره میشی …سعی کن اینا رو جایگزین کنی با باورهای قدرتمند کننده….عزیزم منم قبلا این سردرگمی و بلا تکلیفی رو داشتم…من تونستم اینطوری ازش رها بشم…اینکه نشستم و با خدای درونم صحبت کردم…در آرامش….یکی من گفتم یکی اون…من سوال پرسیدم و اون خیلی واضح جواب داد….نگران اینکه اون جواب میده یا نمیده؟ من جواب رو میگیرم یا نمیگیرم؟ نباش….خیلی راحت ازش بپرس…و اون خیلی واضح بهت جواب میده و هدایتت میکنه به فایلی که باید بشنوی…به راهی که باید توش قدم برداری….به کاری که باید انجام بدی….

      یه پیشنهاد دیگه هم برات دارم و اینکه از دکمه نشانه امروز من استفاده کن…و هر فایلی که اومد با دقت نگاه کن..قطعا هدایت خواهی شد….و یادت باشه ما خود خداییم…همونطور خالق….همونقدر قدرتمند…همونقدر زیبا و توانمند….تو که یه پله هم بالاتری و یه هنرمند فوق العاده ایی….بهترینها رو برات از خدا میخوام….عاشقتم😚😚😚

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حامد قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 4112 روز

    من آدم هستم که تغییر میکنم ولی بهمن پارسال یه اتفاقی افتاد که باعث شد من یه ضربه خیلی سنگین بخورم و شروع کنم به تغییرات.الان تازه داره اون تغییرات اعمال میشه.من الان خیلی صبور تر از قبلم.قدر حال خوبم رو هم میدونم.قبلا حالم خوب بود ولی هیچوقت قدرشو نمیدونستم الان از خدا ممنونم که اون مشکل رو به من داد که باعث شد من تغییراتی بکنم.از این به بعد ولی فکر میکنم خودم بخوام همیشه تغییر بکنم بدون این که هیچ اتفاق بدی توی زندگی من بیفته و باعث بشه من به زور تغییر کنم.اون اتفاق تلخ بهترین اتفاق زندگی من بود!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    پژمان احمدی گفته:
    مدت عضویت: 4032 روز

    سلامی دوباره.خدمت استاد وهمکاران.خیلی دوست داشتم درباره کارهام,اتفاقاتی که برام افتاده صحبت کنم,الان که موقعیتش پیش امده خوشحالم,امیدوارم بخونیدش…من از سال1385ترک تحصیل کردم وشروع به کار دررشتهای مختلف شدم.خیلی جاها,برای خیلیها کار کردم طوری که الان اگه بخوام نام ببرم شاید خیلیاشون یادم نیاد.تمام کارهایی روکه انجام میدادم بطور حرفه ای انجام میدادم,هیچوقت کوتاهی نمیکردم اما افرادی که براشون کار میکردم قدر نمیدونستند,حقوق کمی میدادند.خیلیاشون اصلا حقوق نمیدادند.و این دلیلی بودکه من مجبور میشدم کارمو عوض کنم..خلاصه این مدل کار کردن من ادامه داشت تا اینکه پیمان کار شدم,چندنفر نیرو برام کار میکردند در زمینه دکور داخلی ساختمان.اما باز هم ازطرف کارفرما پولی دریافت نمیکردم.بااینکه قراردادهم داشتم.ناچار پول نیروهامو ازجیب میدادم.درس یادمه ماه محرم بود ازلحاظ روحی خیلی داغون بودم,احساس میکردم همه درها بروم بسته شدن,از طرفیم خیلی به خدا باور داشتم.خلاصه زنگ زدم به یکی از دوستان دوران خدمت گفتم که میخوام بیام شهر شما شروع به کار کنم,توشهر خودم کسی پول نمیده..دوستم شمارو به من معرفی کرد,پیشنهاد داد تابه حرفهای شما گوش بدم بعد تصمیم بگیرم.امامن حرفهاشو جدی نگرفتم.پیش خودم گفتم من میگم هیچجا پولمو نمیدن اون میگه برو مشاوره گوش بده!اخه مشاوره برامن میتونه چیکار کنه.خلاصه2شب بعد دوستم زنگ زد گفت اون کاری گفتم کردی؟منم الکی گفتم اره تاثیری نداشت.دوستم اسرار کرد که باز هم گوش کنم.منم کنجکاو شدم.به سایت شمامراجعه کردم,1فایل دانلود کردم.شما توی اون فایل شما از زندگی قبل وحال خود صحبت کردین خیلی به دلم نشست چون منم توی اون زمان راننده اژانس بودم.زمانی که رانندگی میکردم مدام فایل شمارو گوش میکردم طوری که کاملا کلماتشو حفظ کردم و زندگی روی خوششو به من نشون داد,روز به رو امیدوارتر میشدم!تااینکه تصمیم گرفتم مغازه باز کنم و برای خودم کار کنم.خیلیا میگفتند نمیشه,نمیتونی.چون هیچ پسندازی نداشتم,میخواستم باوام شروع کنم.اما من باورام عوض شده بود,تصمیم خودمو گرفته بودم,بااینکه هنوز مغازه باز نکرده بودم.بفکر ارتقا,باز کردن مجموعه بزرگتربودم,مثل سفره خانه.خلاصه بعداز گرفتن وام پیداکردن چندتا مغازه زمانی که خاستم اجاره کنم صاحب مغازه به نحوی کنسل میکرد.منم همینطور توی اگهی ها دنبال مغازه بودم.اگهی سفره خانه هی میومد جلوی چشام.شمارشو برداشتم گفتم حالا یه زنگ میزنیم.خلاصه زنگ زدم اول میگفت واگذار میکنم.ولی بعد راضی شد که اجاره بده.دقیقا همون مبلغ پولی که من داشتم,رفتم برای بازدید.دیدم همون چیزی که من تو خیالم دوست داشتم بعد مغازه بهش برسم.اونجابود که تمام حرفهای شما بهم ثابت شد.وشروع بکار کردم.حتی رفتم دوره آشپزی دیدم که غذاهای متفاوتی بدم که هیچ کجا ندارند.اوایل خوب بود.اما الان چند ماهه به مشکل برخوردم.یعنی کار هیچ مشکلی نداره.من دیگه شوق قبلو ندارم.مثلا1هفته میرم کارمیکنم هفته دوم شوقی برای رفتن ندارم.بااینکه درامدمشم بد نیست.اما نمیدونم چم شده که دستو دلم به کار نمیره.منی که برای مردم صبح تاشب کار میکردم.حالا واسه خودم هیچ کاری نمیکنم..ممنون میشم اگه کمکم کنید.خیلی به راهنمایتون احتیاج دارم.ببخشیداگه متن طولانی بود شرمنده..منتظر جوابتون هستم!!باتشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    امیر خان گفته:
    مدت عضویت: 4019 روز

    سلام

    اگه بخوام از دید دانشجویی جواب بدم بعضی درس ها را من 2 و یا 3 بار افتادم و در آخر پاس کردم این نمونه ی مقابله با خواندن درس و تغییر در زندگی است ولی بعضی از دروس دیگر را همان دفعه ی اول با درس خواندن به نمره ی خوب دست یافته ام با این که به آن درس علاقه ای نداشته ام اما چون میدانستم که باعث عقب افتادنم میشود نگذاشته ام که در آن درس بیفتم این نمونه ی تغییر در زندگی در زمانی مناسب است به خصوص من یادم میاد که در درس آمار و احتمال با دید مثبت توانستم با خواندن شب امتحانی آن درس را پاس کنم در صورتی که بعضی از دوستانم با نگرش منفی فردای آن روز آن درس را حذف کردند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: