اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بله استاد وقتی فکر میکنم تنها دلیل بدبختی هر کسی که من میشناسم شرک هستش و هر چقدر به آدمهایی که به جایی رسیدن نگاه میکنم تنها عامل خوشبختی توحیدی عمل کردنشون هست، از خودم بخوام بگم منم سالها دچار این توهم توطئه بودم چه روزهایی بود که فکر میکردم فلانی باید رئیس جمهور بشه تا من استخدام بشم، چه روزهایی بود میرفتم دفتر فلان شهردار و با سری افکنده منتش را میکشیدم که بهم کار بده چون قدرتو از خدا گرفته بودم و داده بودم به بنده خدا بله زندگیم سرتاسر از شرک بود اگه به قول شما استاد، خداوند بخشنده نبود تا الان هزار بار باید کفن پوسونده بودم خدایا سپاسگزارم به خاطر بخشندگیت سالها با این شرکها زندگی کردم ولی همیشه ته دلم حس میکردم یکی کنار وایساده بهم میگه مسیر درست و راحت اینه و بهم میگه بنده من قدرت دست اون شهردار نیست قدرت دسته منه منم همشو دادم به خودت و به باورهات
استاد خدارو هزار مرتبه شکر از وقتی با شما آشنا شدم اول خدارو شناختم بعد با کمک خدا تکاملی دارم به سمت توحید حرکت میکنم
اینم بگم علارغم همه تلاشم متوجه شدم که شرک چقدر به تار و پود من نفوذ کرده هر وقت فکر میکنم توحیدی تر شدم خدا به یه رفتاری یادم میاره اینم هست این شرکه حواستو جمع کن
ولی همین جا تعهد میدم
با کمک خدا توحید مسیری هستش که تا لحظه ای که زنده باشم به سمتش حرکت میکنم و از رب بزرگم میخوام خودش کمکم کنه تا از شرک یه روزی کلا تمیز و پاک بشم
نا امید نیستم به این آرزوی بزرگی که دارم چرا که نا امیدی ام خودش شرکه
استاد سپاسگزارم که در مسیر توحید موندید تا راهنما و دست خداوند باشید برا من و همه بچه ها
من اشتباه کردم من خیلی ضربه خوردم تو زندگیم العان ک دارم می نویسم با کوله باری غم و اشک دارم می نویسم تا رد پایی از خودم ب جا بزارم برای خودم برای تمام عزیزانی ک با عشق میخونند و شاید یه صدم درصد براشون مفید باشه یادم از بچگی چون پدرم معتاد بود مامان م همیشه دنبالش بود همیشه مواظب بود ک یه زمان کار اشتباه نکنه یه وقتهایی من و با خودش میبرد دنبال پدرم ک کار ی نکنه و من میدیم تو همون عالم بچگی همیشه از این کار متنفر بودم و اصلا یادم نبود ک خودم دارم از همون الگوها تو زندگی خودم استفاده میکنم تا دیروز این فایل و دیدم و شبش با یه تضادی ک همیشه از اول ازدواج م با هاش دسته و پنجه نرم میکردم و همیشه برام.سوال بود ک چرا من چرا من باید همش دنبال همسرم باشم چرا تا اینکه دیشب جواب سوالم و گرفتم ناخواسته همون باورهایی ک از بچگی باهاش بودم و تمام مثل صفحه ای جلوی چشمم نمایان شد داشتم با همون ها زندگی میکردم و اصلا متوجه ش نبودم و سوال م همیشه از خدا این بود ک چرا من چرا من باید این تاوان و بدم و العان فهمیدم ک من خودم مو جای خدا گذاشتم من میخوام خودم مراقب دیگران باشم تا تو چاله نیافتند آخه چرا مگه من خدا هم مگه من به غیر از تغییر خودم میتونم دیگران و تغییر بدم هزار بار از استاد شنیدم ک ما فقط میتونیم خودمون و تغییر بدیم ولی درک نکردم ولی شرک داشتم و هزاران ولی ک امروز فهمیدم ک همه شون ک با هزاران تضاد وارد زندگیم شد تا به من بفهمونه ک بنده من کاری به دیگران نداشته باش اصلا دیگرانی نیستند تو خودتی با خدای خودت خدایا شکرت دیشب تو دهنی خیلی بزرگی خوردم تا بفهمم تو زندگی م خودم و جای خدا نزارم بخوام خدایی کنم
خدایا همین جا توی این مکان مقدس تعهد میدم با تک تک سلول ها م تعهد میدم ک کاری به هیچ کس نداشته باشم فقط روی باورهای خودم کار کنم و فقط خودم و تغییر بدم خدایا کمک م کن تا به این تعهد وفادار بمونم دستم و بگیر من تسلیم تسلیم هستم
از استاد عزیزم و تمام عزیزانی ک برای این سایت زحمت می کشند تا ما به همین راحتی بتونیم راحت صبحت کنیم و از احساسات مون برای همدیگه بگیم بینهایت سپاسگزارم و دست تک تک تون و از راه دور میبوسم
نمیدونم پیش خودت چه فکری کردی این حرف زدی 80 درصد ثروت جهان تا جای که من یادم بیل گیتس نفر اول بوده تازه آدم عاقل تا وقتی که چیزی با چشم خودش ندیده نباید باور کنه
انشالا که همه به راه راست هدایت بشن
تو ای بنده من
بدان من همیشه بیدارم
و منتظر …
مبادا لحظه ای تو مرا بخوانی و بی پاسخت بگذارم …
مبادا تو ناامید ، از من هم دوری کنی …
حتی نمیخواهم لحظه ای تو را بی پناه و درمانده ببینم ،
وقتی که میدانم چقدر تو را دوست دارم و تو به این عشق نیازمندی …
بازم خدا تا راه و گم کردم مچم رو گرفت ،دوستان من مدتی خودم رو درگیر تغییر دکور خونه و تعمیرات خونه کرده بودم و تمام فکر و ذکرم شده بود خونه ،با اینکه هر روز شکر گزاری ،نوشتن آرزوها و خواندن قرآن رو فراموش نکردم ولی کاملا حس میکردم از مدار درست خارج شدم دوباره کارها و حرف هایی که مدت ها تلاش کردم تا ترک شون کنم رو انجام میدادم به چیزهایی که اذیتم میکرد توجه میکردم راجع بهشون حرف میزدم اعتراض میکردم و همش به خودم میگفتم چرا دوباره شدی مرضیه قبل ،کاملا حس میکردم مقابل آدم ها گارد گرفتم ،تا میدیدم همسرم داره با شریکش حرف میزنه بهش غر میزدم که چرا اینکارو میکنه جلوی من نباید حرف بزنه ،چون من خاطرات و تجربیات خوبی با اون آدم ها نداشتم و با اینکه با شوهرم همکار بودم ولی به خاطر اون آدم ها اومدم بیرون ،البته این درست ترین تصمیم زندگی ام بود و از این بابت هر ثانیه خدا رو شکر میکنم که بهم کمک کرد راهم رو پیدا کنم ،یک سال تمام رو خودم کار کردم تا این ادم ها رو ببخشم و فراموششون کنم و موفق هم شده بودم و آرام بودم و مشغول تلاش برای بهتر کردن شخصیتم و رسیدن به خواسته هایم بودم نمی دونید چقدر آرامش در زندگی ام جاری شد رابطه ام با همسرم علاقه ای که بهم داشتین هزاران برابر بهتر و بیشتر شد و من با خدای خودم ارتباط خوبی داشتم ،ولی فقط همین یک ماه که درگیر چیز های بی اهمییت شدم و حواسم به مراقبه نبودم انگار همه چیز صد پله رفت پایین تر ،بچه ها تو یک ماه دوتا تصادف داشتم که یکیش رو من اصلا مقصر نبودم و بعدی هم به طرز عجیبی اصلا نفهمیدم کی خوردم به در و شیشه خورد شد ریخت روم ،خیلی ناراحت شدم که چی شده چه فرکانسی میدم که اینطوری میشه از خدا خواستم بهم بگه چیکار دارم میکنم ،میدونید چی فهمیدم ؟من هر دوبار که تصادف کردم تو مسیر رفتن به کلاس هایی بودم که همیشه آروزم بود و هر بار با کلی ذوق میرفتم ،ولی تو این یک ماه چون ذهنم جای دیگه بود هر بار با اکراه میرفتم یا کنسل میکردم و به خودم میگفتم کارای خونه که تموم بشه دوباره با انرژی ادامه میدم،ولی به نظرم کاءنات وقتی میدیدن من میلی به انجام اون کارها ندارم به قول استاد من رو با چیزهای دیگه مشغول میکردن( مثلا همین تصادف هایی که داشتم)تا درگیر اونا باشم چون دیگه هدفام برام بی اهمییت شده بود.دوستان تازه فهمیدم استاد میگه مراقبه
،یعنی چی ؟
مراقبه مثل یه زنجیره کافی یه روز یه تیکه از اون زنجیر رو شل ببندی اونوقت کل زنجیر پاره میشه و تمام تلاشت به باد میره
امروز در حالی این فایل که مربوط به سفرمون با خانم شایسته است رو دیدم که دیشب به چیزی گیر دادم و گریه کردم که خودم متعجب موندم که چی شد چرا دوباره داری میترسی از آدم ها و شریک واسه خدا قائل میشی(جالبه شب تا صبح بی اختیار تو خواب میگفتم بخواهید تا به شما داده شود)همسرم میگفت به حرف های عباسمنش فکر کن ببین دیشب کارت درست بود؟من میدونم که کارم اصلا با قوانینی که یاد گرفتم هماهنگ نبود ،صبح تا موضوع امروز سفر رو دیدم بی اختیار اشکم راه افتاد به خودم گفتم وای خدایا عاشقتم چقدر با من خوبی چقدر هوامو داری درست زمانی که به این فکر کردم که اگه یک سری آدم ها برگردن زندگی ام دوباره با سختی مواجه میشه و شرک کردم خیلی ساده باهام حرف زدی و بهم گفتی حواست باشه داری مسیر و اشتباه میری
بچه ها تمام خطا های من به خاطر مراقبه و تمرکز نکردن بود و بد جوری ام چوبش رو خوردم ،
استاد عزیزم وخانم شایسته ممنونم که دست خدا شدین تا من دوباره به خودم بیام و هر روز زنجیر رسیدن به سعادت و شادی و آرامش رو محکم و محکم تر ببندم .
امروز خبر شهادت سردار سلیمانی رو شنیدم و اطرافیانم خیلی ازین موضوع ناراحتند و تعجب میکردند که چرا اینقدر بی تفاوتم.
دوست داشتم بااین کامنت یاد خودم بندازم که تصمیم گرفتم چه راهی رو ادامه بدم.
این اولین باری نیست که بخصوص درایران اتفاقی به این شکل میوفته در تاریخ.
جامعه ایران تا وقتی که بخواد این حقیقت رو انتخاب کنه که سرنوشتمون بدست دیگران است،این اتفاق ادامه خواهد داشت.
من تصمیم گرفتم به حقیقتی که میخوام توجه کنم.حقیقتی که در قران هست.تمام پیامبرانی که درقران نام برده شده اند،هیچ کدام به شهادت نرسیدند.
چون در مداری بودند که هیچ کدوم از دشمنانشان نمیتونستند اسیبی بهشون برسونند.بااینکه دشمنانشان خیلی هم قدرتمند بودند اما وقتی باورمون این باشه همه قدرتها دست خداست،اونوقت میتونیم باورکنیم که مداری هست که کسی نمیتونه بهمون اسیب برسونه.
مثلا حضرت موسی
وقتی نوزاد بود مادرش اونو به دریا انداخت.ادم بالغ هم جانش ۱۰۰%درخطره وقتی بیوفته به دریا.دریایی که پر از حیوانات گرسنه یا سخره های خطرناکه.اما سالم موند.کاملا سالم
حضرت موسی رفت به قصر فرعوندرحالی که یکی از درباریان رو به قتل رسونده بود و فرعون هم ادمی بود که هروقت دلش میخواست ادم میکشت و موسی دقیقا دست رو نقطه ضعف فرعون گذاشت.
اما بدون اینکه تار مویی از موسی بیوفته، حرفش را زد و از قصر خارج شد.
بنی اسرائیل رو فراری داد درحالی که لشکر فرعون دنبالشون بودند و در پیش رویشان دریایی بود و موسی هم نه کشتی داشت نه تکنیک خاصی بلد بود برای فرار یا ابزار خاصی.
و نتنها اسیبی به هیچ کس نرسید بلکه این فرعونیان بودند که غرق شدند.
یا پیامبر که هیچ تکنیک خاص جنگی بلد نبود و کل عربستان میخواستند به جنگش بیایند .عربستانی که یه عالمه رزمنده های قوی داشت.اما پیامبر کامل سالم موند.
اینا فقط معجزه نیست.اینا اتفاقات خیلی طبیعی هستند که بشکل کاملا طبیعی در زندگی همه ما اتفاق میوفتند و اگر تاییدشون نکنیم فکر میکنیم که یه اتفاق پیشِ پا افتادست.
خدا تو قران میگه هیچ کس نمیتونه هیچ اسیبی به ما برسونه مگر اینکه ما قدرت رو بهش بدیم.پس بیاین قدرت رو از شیطان ذهنمون بگیریم که مدام با نجواهاش میخواد مارو بترسونه و بهمون القا کنه که ناحقی اتفاق افتاده و مارو پریشان کنه .و قدرت رو بدیم به خدا.و خدارو حافظ ۱۰۰%زندگیمون بدونیم.
هرکسی هرجایی که هست،هرکسی هر نتیجه ای که گرفته دقیقا،درسترین جاست و درستترین نتیجه رو گرفته.
سیستم خدا کاملا دقیقه و کاملا عادلانه.
بیاین بجای اینکه باحرفای مردم و نجواها خودمونو گول بزنیم و بیخیال تغییر بشیم(تغییر ذهن و متفاوت فکر کردن و ارام بودن و ایمان به اینکه همه قدرتها دست خداست و..)،مصمم تر باشیم که تغیر کنیم وراهیی پیدا کنیم که متفاوت از جامعه کنونیمون و اونجور که میخوایم نتیجه بگیریم.
یه ایه هست در سوره انفعال که میگه:
وقتی به خدا اعتماد میکنیم و ازش چیزی میخوایم،خدا هزارتا فرشتشو میفرسته تا مسیرمون رو راحتتر کنه.
و خودِ ایه میگه که ما اینکارو میکنیم فقط بخاطر شادمانی مومن
بچه ها خدا برای شادمانی ما ،حداقل هزارتا فرشته میفرسته.خودش میگه اگر بمن ایمان داشته باشین هر یه نفرتون میتونید مقابل ۲۰۰نفر وایسین.این یعنی هرکاری که بقیه نمیتونند بکنند رو ما میتونیم کنیم اگر به خدا اعتماد کنیم.خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدا واقعا مهربانه.خیلی وقتها تصویری که ازش تو ذهنمه یه خدای جدیه .یادم میره خدا مهربانه یعنی چی.مهربون دیگه.از مامانم که مهربونه و بهم بی بهانه عشق میورزه مهربونتر.یا بابام.یا هرکسی که خیلی مهربونه.یا مادربزرگا که با مهربونی واسه نوه هاشون از چیزایی که میدونند میگند.
من معمولا تو سایت کامنت های لایک شده رو میخونم و هربار میام ،با اسم قشنگت برخورد میکنم افرین بهت که انقدر فعالی و کامنت های لایک شدتم زیاده هر بار میرم یکیشو میخونم
الانم یک کامنت گذاشتم برا یکی از دوستامون تو سایت بعد به این صفحه هدایت شدم داشتم بالاپایین میکردم یهو اسمتو دیدم و شروع کردم به خوندن و دیدم مثل همیشه گل کاشتی ایول.
منم وقتی خبر شهادتشو شنیدم اطرافیانم حالشون بد بود کلا اما من یاده تعهدم افتادم که قرار بود تو احساس خوب باشی قرار بود قدرت دست خودت باشه قرار بود به هر موضوع جوری نگاه کنی که به احساس بهتر برسی قرار بود تمرکزت رو زیبایی ها باشه قرار بود تو دنیای خودت زندگی کنی و قرار بود…..
و این خبر خیلی خوبیه که تو و خیلی از دوستان عباسمنشی این تلاش ذهنی رو انجام دادن.
با خوندن کامنت یکی از دوستان ، یاد یکی از دوستام افتادم.
یه دوستی دارم که کلا موضوع حرفاش در مورد همین خونواده های ثروتمنده.
همش هم میگه ۱۳ تا خونواده هستن و کل دنیا رو میچرخونن و …😂😂😂
واقعا وقتی حرف میزنه من که به یه نحوی در میرم که اصلا نشنوم چی میگه.
یه مدت هم میگفت تو کشور های دیگه آمار فرزندان نامشروع خیلی زیاده ولی تو ایران خیلی کمه و جالب اینجاس که میگفت بچه های نامشروع خیلی زرنگ تر و باهوش ترن و حلال زاده ها کند ذهن و بی استعداد و … هستن.
بعدش هم برای اینکه بگه مثلا این حرفا منبع معتبری داره میگفت اینو آقای فلانی گفته که خیلی خوبه و …
من دیگه ازون به بعد حرفی با ایشون به جز مسائل کاری نزدم.
حالا زندگیشو نگاه میکنم خیلی خوب ردپای قانون رو پیدا میکنم و میبینم که چطور این افکار و باور های شرک آلود زندگیشو رو ویبره گذاشته.
حالا نمیخوام زیاد بهش توجه کنم ولی تماسی که چند روز پیش باهام داشت رو میخوام بگم.
چند روز پیش زنگ زد و گفت کاری که گرفته بودی چه کار کردی ؟
منم گفتم کنسلش کردم.
گفت چرا اینکارو کردی ، حیف بود و خیلی پول توش بود و …
منم گفتم عیب نداره ، خدا از جای دیگه میده.
گذشت تا دو روز پیش بهم زنگ زد و قیمت چند تا چیزو ازم پرسید و بعدش گفت کجایی ، منم گفتم سر کارم .
کنجکاو شد و پرسید کجا سرکاری ؟
گفتم فلان جا.
گفت چه زود کار پیدا کردی و فک نمیکردم به این زودی بری سر کار و …
الان که دارم فک میکنم میبینم از تو حرفاش میشه کلی باور شرک آلود و مخرب پیدا کرد که همینا نه تنها مانع رشدش بلکه دلیل این همه گرفتاری شده براش.
تو کامنت های قبلیم هم نوشتم پروژه ی بزرگی که بهم پیشنهاد شده بود و حتی یه سری اقدامات هم براش انجام داده بودم رو قبل عقد قرارداد بنا به دلایلی کنسل کردم و نشونه ها و حسم اینو بهم گفتن و اینم بگم واقعا سختم بود که کنسلش کنم و نمیتونستم تسلیم باشم ولی نهایتا به لطف خدا اینکارو کردم.
اتفاقی که افتاد این بود که از طرف رئیس پروژه حرفی رو شنیدم که گفته بودن یا باید اونجا کار کنم ، یا باید اون واحدی که در اختیار من گذاشته بودن که نیرو ها اونجا اسکان داشته باشن رو تخلیه کنم.
ولی جالب اینجاس تقریبا نیم ساعت قبل از شنیدن این پیغام تهدید آمیز ، یه دوست دیگم بهم زنگ زد و گفت بیا فلان جا ، یه کار هست اینو بزن ، یه واحد هم برای اسکان نیرو ها میدن و منم قبول کردم.
بعدش که اون حرفو بهم زدن ، من اصلا نزاشتم تا صبح طول بکشه ، واحد رو قبل از ۱۲ شب تحویل دادم بهشون.
دقیقا هم همون حرفی شد که من به رئیس پروژه تو آخرین پیام هام گفتم.
تو آخرین پیام هام بهش گفته بودم که جای دیگه کار کنم برام به صرفه تره.
نمیدونم شاید اونم فکر میکرده که من بیکار میمونم ولی فکر اون بنده خدا تاثیری تو زندگی من نداره ، من دقیقا الآن جای دیگه با قیمت بالاتر ، با شرایط خیلی بهتر دارم و با آرامش کار میکنم.
واقعا خدارو صد هزار مرتبه شکر ❤️
(دوستان اینم بگم منم واقعا نجوا ها میومد برام و یکم احساسم بد میشد ولی خب کامنت فایل های توحیدی خیلی خیلی زیاد کمک کرد تا بتونم کنترل کنم ذهنمو)
تازه اتفاق دیگه ای هم که افتاد و من تو این ماجرا درس گرفتم این بود که من باید به یه طریق دیگه هم از همین کارم پول بسازم و مجددا اون باور هایی که در موردش ساخته بودم رو گوش میکردم تو همین چند روز.
و تا الآن نشونه های خیلی خوبی دیدم که انگیزمو خیلی بیشتر کرده برای ادامه دادن و انشاالله در آینده ی نزدیک از نتایجش براتون میگم.
انقد این فایل های توحیدی استاد رو دوست دارم که نمیدونم چجوری توصیفش کنم.
دو روز پیش میخواستم برای این فایل کامنت بزارم و صفحه مربوطه باز نمیشد و دیشب به مدیر فنی عزیز پیام دادم و ایشون لطف کردن منو راهنمایی کردن ولی بازم همه چی درست بود الا همین صفحه و بازم نشد کامنت بزارم ، تو این دو روز چند بار این فایلو گوش دادم و نوشتم و ناگفته نمونه که من نکات مهم اکثر فایل های دسته بندی توحید در عمل رو با صدا خودم ضبط کردم و روزی چند بار هم اونارو گوش میکنم ولی واقعا بازم قلبم میطلبه .
این که من میام یه سری باور هارو مینویسم و یه سری اتفاقات که دقیقا مرتبط با همون باور هاست میوفته ، اینکه دقیقا بعد از کار کردن رو باورهام ، یه پیام از شخصی برام میاد که متن پیام مصداق همون باور هاست ، یا هزار تا اتفاق دیگه که هممون که تو این مسیر هستیم خیلی دیدیم ، اینا چیه پس ؟
خب وقتی من اینارو میبینم چرا باید قدرتو بدم به عوامل بیرونی ؟
بابا همه چی تو خودمه دیگه ، من از وقتی اینو فهمیدم اصلا کنده شدم ازون جایی که توش بودم .
به خدا الآن که دارم فکر میکنم به مسیری که تو این مدت طی کردم ، اشک تو چشام جمع میشه ، به خدا من هیچی نمیدونستم ، من اصلا از هیچی خبر نداشتم و نمیدونستم باید چه کار کنم ، قدم به قدم هدایت شدم ، گاهی راحت و گاهی با برخورد به ناخواسته ها ، گاهی خیلی راحت و گاهی خیلی سخت که اونم حتما از باور های خودم بوده وگرنه لازم به سختی نیست ، گاهی چک و لقد های سختی از جهان خوردم که موجب شده هدایت بشم بازم ولی در نهایت مفهومش اینه که هدایت شدم .
کی داره واقعا هدایت میکنه ؟
خدای من داره هدایتم میکنه
«ما جهانو خلق کردیم و سپس هدایتش کردیم»
کی میتونه جلوی هدایتو بگیره ؟
خونواده ثروتمند یهودی مالک جهان ؟
نه ، نه ، نه هیچکس واقعا تاثیر منفی تو زندگی کسی نداره.
انقد خودم سرم به سنگ خورده وقتایی که شرک ورزیدم که اصلا نیاز نیست بخوام از کس دیگه مثال بزنم و برعکس انقد شده که وقتایی که توحیدی تر شدم و خدا جوری دستمو گرفته و کشیده بالا که همه مبهوت موندن.
بیایم به فکر عمل کردن به حرفای استاد باشیم دوستان ، حرف فایده نداره ، اگه ایمان داریم که جهان مسخر ماست چرا انقد مستأصل هستیم پس ؟
راستش من خودم واقعا گاهی وقتا واقعا کم میارم ، ولی تنها چیزی که باعث میشه ایمانمو از دست ندم ، به جرات میتونم بگم فایل های توحیدیه ، کامنت های دوستانه که میشه از توش ردپای توحیدو پیدا کرد.
و من هم به شدت دوست دارم این حرفارو بشنوم.
دوست دارم کامنت ها رو بخونم.
دوست دارم تو این مسیر حرکت کنم.
دوست دارم خودمو به توحید نزدیک کنم.
دوست دارم خدا و قدرتشو بیشتر باور کنم.
☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️
از خدا میخوام توحید رو تو دل هممون جاری کنه.
از خدا میخوام کمکمون کنه تا تنها خودشو بپرستیم و تنها از خودش یاری بجوییم.
سلام استاد خیلی عالی بود عالی عالی عالی خیلی خیلی عالی بود
با اینکه خیلی از فایلهای شمارو چندین با گوش کردم به نظرم امروز یکی از بهترین روزهای زندگی بود واقعا ممنون از خدا خیلی خیلی سپاسگزارم که منو تو این راه قرارداده و با فرشته ای مثله شما اشنا کرده فوق العاده بود
مالک من و هرآنچه دارم خداست. خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر است. خدایی که جز زیبایی، عشق، ثروت، فراوانی، آرامش، حال خوب، و سلامتی نیست. خدایی که هر جا را نگاه میکنم فقط و فقط او را میبینم.
خدایا تسلیمم در مقابل عظمت و بزرگی ات. خدایا هر لحظه مرا هدایت کن.
خدای مهربانم خودم و زندگی ام را به دستان پرتوانت میسپارم.
چقدر شیرین است احساس با خدا بودن. چقدر کارهایت را آسان کرده این خدای قدرتمند.
دو روز قبل که از خواب بیدار شدم بسیار احساس عالی داشتم بعد از مدتها کامنتی در سایت نوشتم کمتر از یک ساعت از این کار نگذشته بود که مدیر فروشم تماس گرفت و گفت یکی از قراردادهای قدیمی ات فسخ شده و کارهایش را ایشان انجام داده و قراره یه قرارداد جدید بسته بشه. من گفتم مشکلی نیست این قرارداد را به نام خودتان بزنید و همه منافعش هم برای شما. در واقع تماس گرفته بود که فقط اطلاع دهد تصمیم ها گرفته شده.
اولین بار بود که بدون احساس بد، نگرانی و حسادت چنین قرارداد خوبی را رها کردم. اما همان زمان با یه مشتری دیگه که یک سال بود خودش پیگیر بود قرار برای شنبه گذاشتم و به مدیر فروشم هم اطلاع دادم.
اما همان شب مدیر عزیزم تماس گرفتند و گفتند هرچه فکر کردم گفتم درست نیست که قراردادی که مال شما بوده به اسم من نوشته شود و فردا بیا و امضاش کن.
یعنی من هیچ کاری نکردم فقط تا شعبه رفتم و یه امضا زدم. اینجا بود که ایمان من به خداوند بسیار بیشتر از قبل شد. این جمله را که همه چیز را به خدا بسپار خودش برایت کافیست درک کردم. مثال حال خوب، اتفاقات خوب برایم تکرار شد.
چون خدا خودش همه کارهایش را انجام داده بود شده بهترین قراردادی که من در طول این سال ها داشته ام.
واقعا هیچ کس بجز خدا نمی تواند چنین آسان کارها را انجام دهد. خدایا هزاران بار شکرت. زبان قاصر است از شکرگزاری نعمتهایی که هر لحظه در زندگی ام جاری است.
همان ساعتی که من به شعبه رفتم مشتری که قرار بود روز شنبه بیاید تماس گرفت و گفت میشه الان بیام و برای من بهتر از این نمیشد. چون روز شنبه کلی کار داشتم و میخواستم برای روز دیگه هماهنگ کنم . یعنی کل کارهایم را خدا هماهنگ کرد و در یک روز انجام شد.
پس من منت چه کسی را بکشم که برایم مشتری بیاورد؟
به کی بگم که دل مشتری را برایم نرم کند؟
از چه کسی بخوام که آسان کند بر من کارهایم را و قراردادهای خوب که به نفع مشتری هم باشد بنویسم؟
آخه جز خدای وهابم چه کسی این همه قدرت دارد و میتواند همزمان این همه کار را بدون منت برایم انجام دهد.
خدایا تو شدی بهترین دوست و همدمم. چقدر خوبه که جز یک دوست توحیدی همه از من دور شده اند. چقدر با تو راحت شده ام.
از وقتی که خدا را نزدیکتر به خودم احساس میکنم بسیار احساس لیاقت و ارزشمندی دارم.
یاد گرفتم که غالب ترین فرکانس ارسالی ما به جهان نگاه و باوری است که به خودمان داریم و کیفیت زندگی ما به صورت کلی بازتاب این فرکانس است.
پس من کر و کور و لال میشم، دل به خدا میسپارم و فقط و فقط روی خودم کار میکنم و متمرکز میشم و بقیه اش را به خدا میسپارم. خداوند برایم کافیست. وقتی کل کره زمین در مقابل خداوندی که میشناسم هیچ است نگرانی معنی ندارد. هر اتفاقی برایم خیر است.
مرسی از کامنت آگاهی دهنده و پر از حال خوبی که گذاشتین
من امشب داشتم به تضادهام فکر می کردم، به اینکه به این دلیل حل نمی شن چون من رابطه ی خوبی با خدا ندارم، سر شب می گفتم من باید خدارو بیارم توی زندگیم. بوده یه وقتایی خدا بهترین رفیقم بوده، و چه معجزه هایی توی زندگیم بود اما من روش کار نکردم که قوی تر بشه. و امشب با خوندن کامنت شما، مصمم شدم که این راهه. این قدم بعدی هست که در امتداد قدم های زیبای این چند وقت، بهش هدایت شدم. این همون هدایته که میاد می گه تو فقط دنبالم بیا.
واقعا همینه. مشتری راحت، قرارداد راحت، کارها آسون چون خدارو میاریم توی اولویت زندگیمون قرار می دیم و به قول خود خدا، می گه تو با من باش، من دل هارو برات نرممم می کنم.
دوست عزیزم دقیقا راهی را که انتخاب کرده ای راه مسقیم و درستی است. ما میتوانیم دیدمان هم به چالشهای زندگی تغییر دهیم و همان را در خیر و صلاح خودمان بدانیم. نقش زمینی خود را انجام دهیم اما نتیجه را به خدا بسپاریم و ایمان داشته باشیم ما در آغوش خداوند هستیم و این تضاد به نفع من است چون ما پشت پرده را نمی بینیم. یعنی با تغییر زاویه دید به احساس بهتر برسیم.
اگر خدا را داشته باشیم همه چیز را با هم داریم. درست مثل استاد که در همه جنبه ها عالی هستند، بر عکس خیلی از افراد به ظاهر موفق که فقط در یک زمینه خاص جلو هستند.
من هم به دنبال پیدا کردن مسیر رشد و پیشرفت مالی وارد سایت شدم و در ابتدا فقط به دنبال باورهای ثروت ساز بودم و سعی داشتم در این زمینه رشد کنم . اما جالب بود بحث های توحیدی حالم را خوب میکرد و احساس سبکی و سرمستی داشتم.
کم کم متوجه شدم و به یادآوردم که زمانی من نیز از نظر مالی اشباع بودم اما ذهنم آرام نبود و کمبود زیادی داشتم و الان که حضور خداوند را در زندگی ام بیشتر احساس میکنم این شادی و احساس خوشبختی من بیشتر شده. وقتی می دانم حامی و پشتیبان من کسی است که قدرتش نامحدود است و من را هدایت میکند دیگه هیچ نگرانی ندارم. چون همه چیز در خیر و صلاح من است. هر چند باز هم خیلی بالا پایین می شوم ولی خدا را شکر تکامل داره طی میشه.
برایتان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم. در پناه خداوند یکتا باشید
وقتی کار رو به دست خدا بسپاری و ایمان داشته باشی همه چیز رو خدا برات انجام میده
و وقتی نگاه الخیر فی ما وقع رو هم در کنارش داشت باشی احساست بد نمیشه
هر اتفاقی بیفته رو خیری میبینی که خدا ازش اگاهه و تو خودت رو رها در آغوش خدا میذاری و اینجاست که از جایی که فکرش رو نمی کنی خدا کار ها رو برات انجام میده
خدایا شکرت بابت وجودت
بابت زیبایی
بابت اینکه جهان رو انقدر قشنگ و قانونمند خلق کردی خدایا شکرت
من هم از دیدگاه زیبای شما که چند تا از قوانین مهم جهان هستی را یادآوری میکند تشکر می کنم. بسیار ممنونم.
در واقع شما با قلم زیبایتان خلاصه کردید هر آنچه را که من میخواستم بیان کنم.
ای کاش بتونیم در هر لحظه این آگاهی ها را به یاد بیاوریم و در عمل استفاده کنیم. واقعا من از وقتی که خدا را به عنوان بهترین کسی که میتوانم با او مشورت کنم، درد دل کنم و … اصلا احساس تنهایی ندارم. من که همه اش دلتنگ و محتاج هم صحبتی با یک دوست برای پر کردن خلأ هایم بودم، حالا خدا را شکر تمام زمان فراغت من شده آمدن در سایت و خواندن کامنت دوستان. گویی خداوند از این طریق با من حرف میزند. همین احساس خوبی که پیدا می کنم نشان می دهد مسیرم درست است. اصلا همه تلاش ما در زندگی برای این هست که به احساس خوب برسیم پس برای ما چقدر آسان میشود زندگی. خود خدا هم وقتی حال خوب ما را میبیند همه چیز را برایمان راحتتر میکند. به قول استاد عزیر همه چیز توحید است و تمام. البته رسیدن و درک توحید هم تکامل میخواهد.
برایتان از خداوند وهاب موفقیت، سلامتی، ثروت و آرامش را آرزو دارم.
ما هم دوست داریم مرد موحد و شریف . من هم با یقین قلبی و اطمینانی که بالاتر از اون وجود نداره میگم مادر همه دردها در کل دنیا شرکه. و هرکس توحید و شرک رو تجربه کرده شاهده.
چیزی که تو ایران در انواع و اقسام موجود و مرسوم و مده.
شخصی که زاییده تفکر شرکه هیچ چیزی از اخلاق و خرد و برکت نداره و نخواهد داشت. در عوض تا بینهایت فساد و طغیان داره.
خداوند تمام هستی رو برای ما و مسخر ما کرد. و ما را برای این افرید به توحید بیشتر و بیشتر برسیم.
البته بعضیا بدشون نمیاد تو دنیا خودشون بجای رب جا بزنن و خودشون بر همه چیز مسلط بدونن مثل فرعون که گفت انا ربکم الاعلی. تو این زمامه هم بدون شک کسانی از این دست و گروه ها هستن. ولی وظیفه ما اینه اینارو جدی نگیریم. فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله . تو باورهامون قدرت رو بگیریم از این توهمات و کافر بشیم بهشون. و خدارو باور داشته باشیم همین و بس.
بنام الله بسیار بخشنده و بی حساب روزی دهنده من
سلام استاد یکتا پرست
سلام مریم بانوی توحیدی
سلام هم مسیرهای دنبال توحید
بله استاد وقتی فکر میکنم تنها دلیل بدبختی هر کسی که من میشناسم شرک هستش و هر چقدر به آدمهایی که به جایی رسیدن نگاه میکنم تنها عامل خوشبختی توحیدی عمل کردنشون هست، از خودم بخوام بگم منم سالها دچار این توهم توطئه بودم چه روزهایی بود که فکر میکردم فلانی باید رئیس جمهور بشه تا من استخدام بشم، چه روزهایی بود میرفتم دفتر فلان شهردار و با سری افکنده منتش را میکشیدم که بهم کار بده چون قدرتو از خدا گرفته بودم و داده بودم به بنده خدا بله زندگیم سرتاسر از شرک بود اگه به قول شما استاد، خداوند بخشنده نبود تا الان هزار بار باید کفن پوسونده بودم خدایا سپاسگزارم به خاطر بخشندگیت سالها با این شرکها زندگی کردم ولی همیشه ته دلم حس میکردم یکی کنار وایساده بهم میگه مسیر درست و راحت اینه و بهم میگه بنده من قدرت دست اون شهردار نیست قدرت دسته منه منم همشو دادم به خودت و به باورهات
استاد خدارو هزار مرتبه شکر از وقتی با شما آشنا شدم اول خدارو شناختم بعد با کمک خدا تکاملی دارم به سمت توحید حرکت میکنم
اینم بگم علارغم همه تلاشم متوجه شدم که شرک چقدر به تار و پود من نفوذ کرده هر وقت فکر میکنم توحیدی تر شدم خدا به یه رفتاری یادم میاره اینم هست این شرکه حواستو جمع کن
ولی همین جا تعهد میدم
با کمک خدا توحید مسیری هستش که تا لحظه ای که زنده باشم به سمتش حرکت میکنم و از رب بزرگم میخوام خودش کمکم کنه تا از شرک یه روزی کلا تمیز و پاک بشم
نا امید نیستم به این آرزوی بزرگی که دارم چرا که نا امیدی ام خودش شرکه
استاد سپاسگزارم که در مسیر توحید موندید تا راهنما و دست خداوند باشید برا من و همه بچه ها
به نام خداوند قدرتمند من
به نام خداوند هوشمند و حکیم …
به نام خداوند عاشق و هادی ….
سلاممم استاد سلام دوستان عزیزم خیلی خوشحالم که امروز هم این توفیقو دارم که نفس بکشم و زندگی کنم و توحیدی تر بشم …
امروز اومدم یک ردپا بزارم برای فاطمه ای ک بعدها این کامنتو میاد بازم میخونه …
من فاطمم اهل کشور افغانستان ..
من در ایران زندگی میکنم … مدت هاست میخوام یک کارت عابربانک بگیرم منتها هرگز پیش نرفت هیچ بانکی حسابی برای اتباع باز نمیکرد …
چند سال پیش نوشته بودم که من میخوام از فلان بانک کارت بگیرم ..
و امروز من این کارتو از همون بانک گرفتم ..
وقتی مدارکو داشتم تحویل میدادم اقایی که کارمند بانک بودن گفتن فلان مدرکت هست گفتم نه
گفت نمیشه ها ولی واست انجام میدم و انجام شد ..
این یک مثال خیلی کوچیکه ولی من خوشحالم ..
من از صبح همش توی وجودم میگفتم قدرت از آن خداست و لاغیر …
فقط روی خدا حساب باز کن …
حرفای فایلای توحیدی استاد که یک هفته است هرروز گوش میدم توی گوشم بود و تکرار میکردم ..
و انجام شد خدای من انجام داد..
خدایا شکرت
فاطمه ای که بعدن این کامنتو میخونی ..
درسایی که امروز گرفتی یادت باشع
فقط خداست قدرتمند و درعین حال عاشق من تا خواسته هامو اجابت بکنه ..
و یادت باشه
همه ی خواسته ها درزمان درستش اجابت میشه
فاطمه یادت باشع این کلیده
توی این قسمت قضیه باید تسلیم باشی …
من قبلا که میخواستم کارت بگیرم شغلی نداشتم و امروز که این درسای توحیدیو بلدم و شغل دارم وقتش بود ک خواستم اجابت بشه و بزرگتر بشم …
سلام به فاطه خانم
خیلی کامنت زیبایی بود
وقتی قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و به خدا بدی اتفاقاتی میفته که باورت نمیشه انقدر عجیب مثل اینکه نوشتید مشکل تون حل شد با اینکه مدارک ناقص بود
شما قدرت رو از عومل بیرونی گرفتید قطعا در طی این مسیر خیلی ها گفتن نمیشه گفتن نمیذارن
ولی شما این ها رو باور نکردید
شما خدا باور کردید و خدا برای شما شغل شد خدا اون ادم شد که کارت تون رو اوکی کرد
تحسین میکنم شما رو
خدایا شکرت
موفق باشید
به نام خدایی ک از رگ گردن ب ما نزدیک تره
من اشتباه کردم من خیلی ضربه خوردم تو زندگیم العان ک دارم می نویسم با کوله باری غم و اشک دارم می نویسم تا رد پایی از خودم ب جا بزارم برای خودم برای تمام عزیزانی ک با عشق میخونند و شاید یه صدم درصد براشون مفید باشه یادم از بچگی چون پدرم معتاد بود مامان م همیشه دنبالش بود همیشه مواظب بود ک یه زمان کار اشتباه نکنه یه وقتهایی من و با خودش میبرد دنبال پدرم ک کار ی نکنه و من میدیم تو همون عالم بچگی همیشه از این کار متنفر بودم و اصلا یادم نبود ک خودم دارم از همون الگوها تو زندگی خودم استفاده میکنم تا دیروز این فایل و دیدم و شبش با یه تضادی ک همیشه از اول ازدواج م با هاش دسته و پنجه نرم میکردم و همیشه برام.سوال بود ک چرا من چرا من باید همش دنبال همسرم باشم چرا تا اینکه دیشب جواب سوالم و گرفتم ناخواسته همون باورهایی ک از بچگی باهاش بودم و تمام مثل صفحه ای جلوی چشمم نمایان شد داشتم با همون ها زندگی میکردم و اصلا متوجه ش نبودم و سوال م همیشه از خدا این بود ک چرا من چرا من باید این تاوان و بدم و العان فهمیدم ک من خودم مو جای خدا گذاشتم من میخوام خودم مراقب دیگران باشم تا تو چاله نیافتند آخه چرا مگه من خدا هم مگه من به غیر از تغییر خودم میتونم دیگران و تغییر بدم هزار بار از استاد شنیدم ک ما فقط میتونیم خودمون و تغییر بدیم ولی درک نکردم ولی شرک داشتم و هزاران ولی ک امروز فهمیدم ک همه شون ک با هزاران تضاد وارد زندگیم شد تا به من بفهمونه ک بنده من کاری به دیگران نداشته باش اصلا دیگرانی نیستند تو خودتی با خدای خودت خدایا شکرت دیشب تو دهنی خیلی بزرگی خوردم تا بفهمم تو زندگی م خودم و جای خدا نزارم بخوام خدایی کنم
خدایا همین جا توی این مکان مقدس تعهد میدم با تک تک سلول ها م تعهد میدم ک کاری به هیچ کس نداشته باشم فقط روی باورهای خودم کار کنم و فقط خودم و تغییر بدم خدایا کمک م کن تا به این تعهد وفادار بمونم دستم و بگیر من تسلیم تسلیم هستم
از استاد عزیزم و تمام عزیزانی ک برای این سایت زحمت می کشند تا ما به همین راحتی بتونیم راحت صبحت کنیم و از احساسات مون برای همدیگه بگیم بینهایت سپاسگزارم و دست تک تک تون و از راه دور میبوسم
نمیدونم پیش خودت چه فکری کردی این حرف زدی 80 درصد ثروت جهان تا جای که من یادم بیل گیتس نفر اول بوده تازه آدم عاقل تا وقتی که چیزی با چشم خودش ندیده نباید باور کنه
انشالا که همه به راه راست هدایت بشن
تو ای بنده من
بدان من همیشه بیدارم
و منتظر …
مبادا لحظه ای تو مرا بخوانی و بی پاسخت بگذارم …
مبادا تو ناامید ، از من هم دوری کنی …
حتی نمیخواهم لحظه ای تو را بی پناه و درمانده ببینم ،
وقتی که میدانم چقدر تو را دوست دارم و تو به این عشق نیازمندی …
هرگز تنهایت نمیگذارم …
صدایم کن …
مرا با عمق وجود صدایم کن
من همیشه بیدارم
و مراقب تو …
باور کنید٬ نیروی آدمی بیکران است.
باور کنید٬
هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست.
باور کنید خدایی دارید که هرآنچه ازته دلت بخواهید میدهد واز هرکسی
برایت مهربانتر نزدیکتر است باور کنید٬ لایق بودن
هستید.
? باور کنید٬ که اکنون مهمترین لحظه است
.باور کنید٬ که روح شما قدرت صعود به ماورا را دارد.
? باور کنید٬ که شما هم میتوانید.
و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید. تا زندگی٬ شما را باور کند.
سلام به استاد کار درستم
وسلام به همه دوستان عزیزم
بازم خدا تا راه و گم کردم مچم رو گرفت ،دوستان من مدتی خودم رو درگیر تغییر دکور خونه و تعمیرات خونه کرده بودم و تمام فکر و ذکرم شده بود خونه ،با اینکه هر روز شکر گزاری ،نوشتن آرزوها و خواندن قرآن رو فراموش نکردم ولی کاملا حس میکردم از مدار درست خارج شدم دوباره کارها و حرف هایی که مدت ها تلاش کردم تا ترک شون کنم رو انجام میدادم به چیزهایی که اذیتم میکرد توجه میکردم راجع بهشون حرف میزدم اعتراض میکردم و همش به خودم میگفتم چرا دوباره شدی مرضیه قبل ،کاملا حس میکردم مقابل آدم ها گارد گرفتم ،تا میدیدم همسرم داره با شریکش حرف میزنه بهش غر میزدم که چرا اینکارو میکنه جلوی من نباید حرف بزنه ،چون من خاطرات و تجربیات خوبی با اون آدم ها نداشتم و با اینکه با شوهرم همکار بودم ولی به خاطر اون آدم ها اومدم بیرون ،البته این درست ترین تصمیم زندگی ام بود و از این بابت هر ثانیه خدا رو شکر میکنم که بهم کمک کرد راهم رو پیدا کنم ،یک سال تمام رو خودم کار کردم تا این ادم ها رو ببخشم و فراموششون کنم و موفق هم شده بودم و آرام بودم و مشغول تلاش برای بهتر کردن شخصیتم و رسیدن به خواسته هایم بودم نمی دونید چقدر آرامش در زندگی ام جاری شد رابطه ام با همسرم علاقه ای که بهم داشتین هزاران برابر بهتر و بیشتر شد و من با خدای خودم ارتباط خوبی داشتم ،ولی فقط همین یک ماه که درگیر چیز های بی اهمییت شدم و حواسم به مراقبه نبودم انگار همه چیز صد پله رفت پایین تر ،بچه ها تو یک ماه دوتا تصادف داشتم که یکیش رو من اصلا مقصر نبودم و بعدی هم به طرز عجیبی اصلا نفهمیدم کی خوردم به در و شیشه خورد شد ریخت روم ،خیلی ناراحت شدم که چی شده چه فرکانسی میدم که اینطوری میشه از خدا خواستم بهم بگه چیکار دارم میکنم ،میدونید چی فهمیدم ؟من هر دوبار که تصادف کردم تو مسیر رفتن به کلاس هایی بودم که همیشه آروزم بود و هر بار با کلی ذوق میرفتم ،ولی تو این یک ماه چون ذهنم جای دیگه بود هر بار با اکراه میرفتم یا کنسل میکردم و به خودم میگفتم کارای خونه که تموم بشه دوباره با انرژی ادامه میدم،ولی به نظرم کاءنات وقتی میدیدن من میلی به انجام اون کارها ندارم به قول استاد من رو با چیزهای دیگه مشغول میکردن( مثلا همین تصادف هایی که داشتم)تا درگیر اونا باشم چون دیگه هدفام برام بی اهمییت شده بود.دوستان تازه فهمیدم استاد میگه مراقبه
،یعنی چی ؟
مراقبه مثل یه زنجیره کافی یه روز یه تیکه از اون زنجیر رو شل ببندی اونوقت کل زنجیر پاره میشه و تمام تلاشت به باد میره
امروز در حالی این فایل که مربوط به سفرمون با خانم شایسته است رو دیدم که دیشب به چیزی گیر دادم و گریه کردم که خودم متعجب موندم که چی شد چرا دوباره داری میترسی از آدم ها و شریک واسه خدا قائل میشی(جالبه شب تا صبح بی اختیار تو خواب میگفتم بخواهید تا به شما داده شود)همسرم میگفت به حرف های عباسمنش فکر کن ببین دیشب کارت درست بود؟من میدونم که کارم اصلا با قوانینی که یاد گرفتم هماهنگ نبود ،صبح تا موضوع امروز سفر رو دیدم بی اختیار اشکم راه افتاد به خودم گفتم وای خدایا عاشقتم چقدر با من خوبی چقدر هوامو داری درست زمانی که به این فکر کردم که اگه یک سری آدم ها برگردن زندگی ام دوباره با سختی مواجه میشه و شرک کردم خیلی ساده باهام حرف زدی و بهم گفتی حواست باشه داری مسیر و اشتباه میری
بچه ها تمام خطا های من به خاطر مراقبه و تمرکز نکردن بود و بد جوری ام چوبش رو خوردم ،
استاد عزیزم وخانم شایسته ممنونم که دست خدا شدین تا من دوباره به خودم بیام و هر روز زنجیر رسیدن به سعادت و شادی و آرامش رو محکم و محکم تر ببندم .
خدایا شکرت واسه همه چیز
بنام خدای مهربان
سلام استاد
سلام به همه خوبان
امروز خبر شهادت سردار سلیمانی رو شنیدم و اطرافیانم خیلی ازین موضوع ناراحتند و تعجب میکردند که چرا اینقدر بی تفاوتم.
دوست داشتم بااین کامنت یاد خودم بندازم که تصمیم گرفتم چه راهی رو ادامه بدم.
این اولین باری نیست که بخصوص درایران اتفاقی به این شکل میوفته در تاریخ.
جامعه ایران تا وقتی که بخواد این حقیقت رو انتخاب کنه که سرنوشتمون بدست دیگران است،این اتفاق ادامه خواهد داشت.
من تصمیم گرفتم به حقیقتی که میخوام توجه کنم.حقیقتی که در قران هست.تمام پیامبرانی که درقران نام برده شده اند،هیچ کدام به شهادت نرسیدند.
چون در مداری بودند که هیچ کدوم از دشمنانشان نمیتونستند اسیبی بهشون برسونند.بااینکه دشمنانشان خیلی هم قدرتمند بودند اما وقتی باورمون این باشه همه قدرتها دست خداست،اونوقت میتونیم باورکنیم که مداری هست که کسی نمیتونه بهمون اسیب برسونه.
مثلا حضرت موسی
وقتی نوزاد بود مادرش اونو به دریا انداخت.ادم بالغ هم جانش ۱۰۰%درخطره وقتی بیوفته به دریا.دریایی که پر از حیوانات گرسنه یا سخره های خطرناکه.اما سالم موند.کاملا سالم
حضرت موسی رفت به قصر فرعوندرحالی که یکی از درباریان رو به قتل رسونده بود و فرعون هم ادمی بود که هروقت دلش میخواست ادم میکشت و موسی دقیقا دست رو نقطه ضعف فرعون گذاشت.
اما بدون اینکه تار مویی از موسی بیوفته، حرفش را زد و از قصر خارج شد.
بنی اسرائیل رو فراری داد درحالی که لشکر فرعون دنبالشون بودند و در پیش رویشان دریایی بود و موسی هم نه کشتی داشت نه تکنیک خاصی بلد بود برای فرار یا ابزار خاصی.
و نتنها اسیبی به هیچ کس نرسید بلکه این فرعونیان بودند که غرق شدند.
یا پیامبر که هیچ تکنیک خاص جنگی بلد نبود و کل عربستان میخواستند به جنگش بیایند .عربستانی که یه عالمه رزمنده های قوی داشت.اما پیامبر کامل سالم موند.
اینا فقط معجزه نیست.اینا اتفاقات خیلی طبیعی هستند که بشکل کاملا طبیعی در زندگی همه ما اتفاق میوفتند و اگر تاییدشون نکنیم فکر میکنیم که یه اتفاق پیشِ پا افتادست.
خدا تو قران میگه هیچ کس نمیتونه هیچ اسیبی به ما برسونه مگر اینکه ما قدرت رو بهش بدیم.پس بیاین قدرت رو از شیطان ذهنمون بگیریم که مدام با نجواهاش میخواد مارو بترسونه و بهمون القا کنه که ناحقی اتفاق افتاده و مارو پریشان کنه .و قدرت رو بدیم به خدا.و خدارو حافظ ۱۰۰%زندگیمون بدونیم.
هرکسی هرجایی که هست،هرکسی هر نتیجه ای که گرفته دقیقا،درسترین جاست و درستترین نتیجه رو گرفته.
سیستم خدا کاملا دقیقه و کاملا عادلانه.
بیاین بجای اینکه باحرفای مردم و نجواها خودمونو گول بزنیم و بیخیال تغییر بشیم(تغییر ذهن و متفاوت فکر کردن و ارام بودن و ایمان به اینکه همه قدرتها دست خداست و..)،مصمم تر باشیم که تغیر کنیم وراهیی پیدا کنیم که متفاوت از جامعه کنونیمون و اونجور که میخوایم نتیجه بگیریم.
یه ایه هست در سوره انفعال که میگه:
وقتی به خدا اعتماد میکنیم و ازش چیزی میخوایم،خدا هزارتا فرشتشو میفرسته تا مسیرمون رو راحتتر کنه.
و خودِ ایه میگه که ما اینکارو میکنیم فقط بخاطر شادمانی مومن
بچه ها خدا برای شادمانی ما ،حداقل هزارتا فرشته میفرسته.خودش میگه اگر بمن ایمان داشته باشین هر یه نفرتون میتونید مقابل ۲۰۰نفر وایسین.این یعنی هرکاری که بقیه نمیتونند بکنند رو ما میتونیم کنیم اگر به خدا اعتماد کنیم.خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خدا واقعا مهربانه.خیلی وقتها تصویری که ازش تو ذهنمه یه خدای جدیه .یادم میره خدا مهربانه یعنی چی.مهربون دیگه.از مامانم که مهربونه و بهم بی بهانه عشق میورزه مهربونتر.یا بابام.یا هرکسی که خیلی مهربونه.یا مادربزرگا که با مهربونی واسه نوه هاشون از چیزایی که میدونند میگند.
مثه کهکشانها بی نهایت باشین?
سلام دوست عزیزم نیکو جان
من معمولا تو سایت کامنت های لایک شده رو میخونم و هربار میام ،با اسم قشنگت برخورد میکنم افرین بهت که انقدر فعالی و کامنت های لایک شدتم زیاده هر بار میرم یکیشو میخونم
الانم یک کامنت گذاشتم برا یکی از دوستامون تو سایت بعد به این صفحه هدایت شدم داشتم بالاپایین میکردم یهو اسمتو دیدم و شروع کردم به خوندن و دیدم مثل همیشه گل کاشتی ایول.
منم وقتی خبر شهادتشو شنیدم اطرافیانم حالشون بد بود کلا اما من یاده تعهدم افتادم که قرار بود تو احساس خوب باشی قرار بود قدرت دست خودت باشه قرار بود به هر موضوع جوری نگاه کنی که به احساس بهتر برسی قرار بود تمرکزت رو زیبایی ها باشه قرار بود تو دنیای خودت زندگی کنی و قرار بود…..
و این خبر خیلی خوبیه که تو و خیلی از دوستان عباسمنشی این تلاش ذهنی رو انجام دادن.
در پناه خدا شاد باشییییی.
دوست دارم دوست من.
سلام دوست معرکه ام ابولفضل عزیز🌟🌟🌟
دمت گرم که اینقدر توپ روی خودت کار میکنی
خیلی حس خوبیه که بهم انرژی و انگیزه میدیم تواین مسیر
ازت خیلی خیلی ممنونم داداش گلم خیلی عشقی💜💖💛💚💙❤
💎به نام خدایی که جهان رو مسخر من کرده💎
با خوندن کامنت یکی از دوستان ، یاد یکی از دوستام افتادم.
یه دوستی دارم که کلا موضوع حرفاش در مورد همین خونواده های ثروتمنده.
همش هم میگه ۱۳ تا خونواده هستن و کل دنیا رو میچرخونن و …😂😂😂
واقعا وقتی حرف میزنه من که به یه نحوی در میرم که اصلا نشنوم چی میگه.
یه مدت هم میگفت تو کشور های دیگه آمار فرزندان نامشروع خیلی زیاده ولی تو ایران خیلی کمه و جالب اینجاس که میگفت بچه های نامشروع خیلی زرنگ تر و باهوش ترن و حلال زاده ها کند ذهن و بی استعداد و … هستن.
بعدش هم برای اینکه بگه مثلا این حرفا منبع معتبری داره میگفت اینو آقای فلانی گفته که خیلی خوبه و …
من دیگه ازون به بعد حرفی با ایشون به جز مسائل کاری نزدم.
حالا زندگیشو نگاه میکنم خیلی خوب ردپای قانون رو پیدا میکنم و میبینم که چطور این افکار و باور های شرک آلود زندگیشو رو ویبره گذاشته.
حالا نمیخوام زیاد بهش توجه کنم ولی تماسی که چند روز پیش باهام داشت رو میخوام بگم.
چند روز پیش زنگ زد و گفت کاری که گرفته بودی چه کار کردی ؟
منم گفتم کنسلش کردم.
گفت چرا اینکارو کردی ، حیف بود و خیلی پول توش بود و …
منم گفتم عیب نداره ، خدا از جای دیگه میده.
گذشت تا دو روز پیش بهم زنگ زد و قیمت چند تا چیزو ازم پرسید و بعدش گفت کجایی ، منم گفتم سر کارم .
کنجکاو شد و پرسید کجا سرکاری ؟
گفتم فلان جا.
گفت چه زود کار پیدا کردی و فک نمیکردم به این زودی بری سر کار و …
الان که دارم فک میکنم میبینم از تو حرفاش میشه کلی باور شرک آلود و مخرب پیدا کرد که همینا نه تنها مانع رشدش بلکه دلیل این همه گرفتاری شده براش.
تو کامنت های قبلیم هم نوشتم پروژه ی بزرگی که بهم پیشنهاد شده بود و حتی یه سری اقدامات هم براش انجام داده بودم رو قبل عقد قرارداد بنا به دلایلی کنسل کردم و نشونه ها و حسم اینو بهم گفتن و اینم بگم واقعا سختم بود که کنسلش کنم و نمیتونستم تسلیم باشم ولی نهایتا به لطف خدا اینکارو کردم.
اتفاقی که افتاد این بود که از طرف رئیس پروژه حرفی رو شنیدم که گفته بودن یا باید اونجا کار کنم ، یا باید اون واحدی که در اختیار من گذاشته بودن که نیرو ها اونجا اسکان داشته باشن رو تخلیه کنم.
ولی جالب اینجاس تقریبا نیم ساعت قبل از شنیدن این پیغام تهدید آمیز ، یه دوست دیگم بهم زنگ زد و گفت بیا فلان جا ، یه کار هست اینو بزن ، یه واحد هم برای اسکان نیرو ها میدن و منم قبول کردم.
بعدش که اون حرفو بهم زدن ، من اصلا نزاشتم تا صبح طول بکشه ، واحد رو قبل از ۱۲ شب تحویل دادم بهشون.
دقیقا هم همون حرفی شد که من به رئیس پروژه تو آخرین پیام هام گفتم.
تو آخرین پیام هام بهش گفته بودم که جای دیگه کار کنم برام به صرفه تره.
نمیدونم شاید اونم فکر میکرده که من بیکار میمونم ولی فکر اون بنده خدا تاثیری تو زندگی من نداره ، من دقیقا الآن جای دیگه با قیمت بالاتر ، با شرایط خیلی بهتر دارم و با آرامش کار میکنم.
واقعا خدارو صد هزار مرتبه شکر ❤️
(دوستان اینم بگم منم واقعا نجوا ها میومد برام و یکم احساسم بد میشد ولی خب کامنت فایل های توحیدی خیلی خیلی زیاد کمک کرد تا بتونم کنترل کنم ذهنمو)
تازه اتفاق دیگه ای هم که افتاد و من تو این ماجرا درس گرفتم این بود که من باید به یه طریق دیگه هم از همین کارم پول بسازم و مجددا اون باور هایی که در موردش ساخته بودم رو گوش میکردم تو همین چند روز.
و تا الآن نشونه های خیلی خوبی دیدم که انگیزمو خیلی بیشتر کرده برای ادامه دادن و انشاالله در آینده ی نزدیک از نتایجش براتون میگم.
انقد این فایل های توحیدی استاد رو دوست دارم که نمیدونم چجوری توصیفش کنم.
دو روز پیش میخواستم برای این فایل کامنت بزارم و صفحه مربوطه باز نمیشد و دیشب به مدیر فنی عزیز پیام دادم و ایشون لطف کردن منو راهنمایی کردن ولی بازم همه چی درست بود الا همین صفحه و بازم نشد کامنت بزارم ، تو این دو روز چند بار این فایلو گوش دادم و نوشتم و ناگفته نمونه که من نکات مهم اکثر فایل های دسته بندی توحید در عمل رو با صدا خودم ضبط کردم و روزی چند بار هم اونارو گوش میکنم ولی واقعا بازم قلبم میطلبه .
این که من میام یه سری باور هارو مینویسم و یه سری اتفاقات که دقیقا مرتبط با همون باور هاست میوفته ، اینکه دقیقا بعد از کار کردن رو باورهام ، یه پیام از شخصی برام میاد که متن پیام مصداق همون باور هاست ، یا هزار تا اتفاق دیگه که هممون که تو این مسیر هستیم خیلی دیدیم ، اینا چیه پس ؟
خب وقتی من اینارو میبینم چرا باید قدرتو بدم به عوامل بیرونی ؟
بابا همه چی تو خودمه دیگه ، من از وقتی اینو فهمیدم اصلا کنده شدم ازون جایی که توش بودم .
به خدا الآن که دارم فکر میکنم به مسیری که تو این مدت طی کردم ، اشک تو چشام جمع میشه ، به خدا من هیچی نمیدونستم ، من اصلا از هیچی خبر نداشتم و نمیدونستم باید چه کار کنم ، قدم به قدم هدایت شدم ، گاهی راحت و گاهی با برخورد به ناخواسته ها ، گاهی خیلی راحت و گاهی خیلی سخت که اونم حتما از باور های خودم بوده وگرنه لازم به سختی نیست ، گاهی چک و لقد های سختی از جهان خوردم که موجب شده هدایت بشم بازم ولی در نهایت مفهومش اینه که هدایت شدم .
کی داره واقعا هدایت میکنه ؟
خدای من داره هدایتم میکنه
«ما جهانو خلق کردیم و سپس هدایتش کردیم»
کی میتونه جلوی هدایتو بگیره ؟
خونواده ثروتمند یهودی مالک جهان ؟
نه ، نه ، نه هیچکس واقعا تاثیر منفی تو زندگی کسی نداره.
انقد خودم سرم به سنگ خورده وقتایی که شرک ورزیدم که اصلا نیاز نیست بخوام از کس دیگه مثال بزنم و برعکس انقد شده که وقتایی که توحیدی تر شدم و خدا جوری دستمو گرفته و کشیده بالا که همه مبهوت موندن.
بیایم به فکر عمل کردن به حرفای استاد باشیم دوستان ، حرف فایده نداره ، اگه ایمان داریم که جهان مسخر ماست چرا انقد مستأصل هستیم پس ؟
راستش من خودم واقعا گاهی وقتا واقعا کم میارم ، ولی تنها چیزی که باعث میشه ایمانمو از دست ندم ، به جرات میتونم بگم فایل های توحیدیه ، کامنت های دوستانه که میشه از توش ردپای توحیدو پیدا کرد.
و من هم به شدت دوست دارم این حرفارو بشنوم.
دوست دارم کامنت ها رو بخونم.
دوست دارم تو این مسیر حرکت کنم.
دوست دارم خودمو به توحید نزدیک کنم.
دوست دارم خدا و قدرتشو بیشتر باور کنم.
☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️
از خدا میخوام توحید رو تو دل هممون جاری کنه.
از خدا میخوام کمکمون کنه تا تنها خودشو بپرستیم و تنها از خودش یاری بجوییم.
از خدا میخوام کمک کنه تا ایمانمون قوی تر بشه.
سلام استاد خیلی عالی بود عالی عالی عالی خیلی خیلی عالی بود
با اینکه خیلی از فایلهای شمارو چندین با گوش کردم به نظرم امروز یکی از بهترین روزهای زندگی بود واقعا ممنون از خدا خیلی خیلی سپاسگزارم که منو تو این راه قرارداده و با فرشته ای مثله شما اشنا کرده فوق العاده بود
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست.
سلام و درود خدا بر اساتید عزیز و همه دوستان گرامی
مالک من و هرآنچه دارم خداست. خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر است. خدایی که جز زیبایی، عشق، ثروت، فراوانی، آرامش، حال خوب، و سلامتی نیست. خدایی که هر جا را نگاه میکنم فقط و فقط او را میبینم.
خدایا تسلیمم در مقابل عظمت و بزرگی ات. خدایا هر لحظه مرا هدایت کن.
خدای مهربانم خودم و زندگی ام را به دستان پرتوانت میسپارم.
چقدر شیرین است احساس با خدا بودن. چقدر کارهایت را آسان کرده این خدای قدرتمند.
دو روز قبل که از خواب بیدار شدم بسیار احساس عالی داشتم بعد از مدتها کامنتی در سایت نوشتم کمتر از یک ساعت از این کار نگذشته بود که مدیر فروشم تماس گرفت و گفت یکی از قراردادهای قدیمی ات فسخ شده و کارهایش را ایشان انجام داده و قراره یه قرارداد جدید بسته بشه. من گفتم مشکلی نیست این قرارداد را به نام خودتان بزنید و همه منافعش هم برای شما. در واقع تماس گرفته بود که فقط اطلاع دهد تصمیم ها گرفته شده.
اولین بار بود که بدون احساس بد، نگرانی و حسادت چنین قرارداد خوبی را رها کردم. اما همان زمان با یه مشتری دیگه که یک سال بود خودش پیگیر بود قرار برای شنبه گذاشتم و به مدیر فروشم هم اطلاع دادم.
اما همان شب مدیر عزیزم تماس گرفتند و گفتند هرچه فکر کردم گفتم درست نیست که قراردادی که مال شما بوده به اسم من نوشته شود و فردا بیا و امضاش کن.
یعنی من هیچ کاری نکردم فقط تا شعبه رفتم و یه امضا زدم. اینجا بود که ایمان من به خداوند بسیار بیشتر از قبل شد. این جمله را که همه چیز را به خدا بسپار خودش برایت کافیست درک کردم. مثال حال خوب، اتفاقات خوب برایم تکرار شد.
چون خدا خودش همه کارهایش را انجام داده بود شده بهترین قراردادی که من در طول این سال ها داشته ام.
واقعا هیچ کس بجز خدا نمی تواند چنین آسان کارها را انجام دهد. خدایا هزاران بار شکرت. زبان قاصر است از شکرگزاری نعمتهایی که هر لحظه در زندگی ام جاری است.
همان ساعتی که من به شعبه رفتم مشتری که قرار بود روز شنبه بیاید تماس گرفت و گفت میشه الان بیام و برای من بهتر از این نمیشد. چون روز شنبه کلی کار داشتم و میخواستم برای روز دیگه هماهنگ کنم . یعنی کل کارهایم را خدا هماهنگ کرد و در یک روز انجام شد.
پس من منت چه کسی را بکشم که برایم مشتری بیاورد؟
به کی بگم که دل مشتری را برایم نرم کند؟
از چه کسی بخوام که آسان کند بر من کارهایم را و قراردادهای خوب که به نفع مشتری هم باشد بنویسم؟
آخه جز خدای وهابم چه کسی این همه قدرت دارد و میتواند همزمان این همه کار را بدون منت برایم انجام دهد.
خدایا تو شدی بهترین دوست و همدمم. چقدر خوبه که جز یک دوست توحیدی همه از من دور شده اند. چقدر با تو راحت شده ام.
از وقتی که خدا را نزدیکتر به خودم احساس میکنم بسیار احساس لیاقت و ارزشمندی دارم.
یاد گرفتم که غالب ترین فرکانس ارسالی ما به جهان نگاه و باوری است که به خودمان داریم و کیفیت زندگی ما به صورت کلی بازتاب این فرکانس است.
پس من کر و کور و لال میشم، دل به خدا میسپارم و فقط و فقط روی خودم کار میکنم و متمرکز میشم و بقیه اش را به خدا میسپارم. خداوند برایم کافیست. وقتی کل کره زمین در مقابل خداوندی که میشناسم هیچ است نگرانی معنی ندارد. هر اتفاقی برایم خیر است.
خدایا سپاسگزارم
سلام زهرای عزیز
مرسی از کامنت آگاهی دهنده و پر از حال خوبی که گذاشتین
من امشب داشتم به تضادهام فکر می کردم، به اینکه به این دلیل حل نمی شن چون من رابطه ی خوبی با خدا ندارم، سر شب می گفتم من باید خدارو بیارم توی زندگیم. بوده یه وقتایی خدا بهترین رفیقم بوده، و چه معجزه هایی توی زندگیم بود اما من روش کار نکردم که قوی تر بشه. و امشب با خوندن کامنت شما، مصمم شدم که این راهه. این قدم بعدی هست که در امتداد قدم های زیبای این چند وقت، بهش هدایت شدم. این همون هدایته که میاد می گه تو فقط دنبالم بیا.
واقعا همینه. مشتری راحت، قرارداد راحت، کارها آسون چون خدارو میاریم توی اولویت زندگیمون قرار می دیم و به قول خود خدا، می گه تو با من باش، من دل هارو برات نرممم می کنم.
سپاسگزاررررم
یا رب
درود بر نسترن عزیزم
دوست عزیزم دقیقا راهی را که انتخاب کرده ای راه مسقیم و درستی است. ما میتوانیم دیدمان هم به چالشهای زندگی تغییر دهیم و همان را در خیر و صلاح خودمان بدانیم. نقش زمینی خود را انجام دهیم اما نتیجه را به خدا بسپاریم و ایمان داشته باشیم ما در آغوش خداوند هستیم و این تضاد به نفع من است چون ما پشت پرده را نمی بینیم. یعنی با تغییر زاویه دید به احساس بهتر برسیم.
اگر خدا را داشته باشیم همه چیز را با هم داریم. درست مثل استاد که در همه جنبه ها عالی هستند، بر عکس خیلی از افراد به ظاهر موفق که فقط در یک زمینه خاص جلو هستند.
من هم به دنبال پیدا کردن مسیر رشد و پیشرفت مالی وارد سایت شدم و در ابتدا فقط به دنبال باورهای ثروت ساز بودم و سعی داشتم در این زمینه رشد کنم . اما جالب بود بحث های توحیدی حالم را خوب میکرد و احساس سبکی و سرمستی داشتم.
کم کم متوجه شدم و به یادآوردم که زمانی من نیز از نظر مالی اشباع بودم اما ذهنم آرام نبود و کمبود زیادی داشتم و الان که حضور خداوند را در زندگی ام بیشتر احساس میکنم این شادی و احساس خوشبختی من بیشتر شده. وقتی می دانم حامی و پشتیبان من کسی است که قدرتش نامحدود است و من را هدایت میکند دیگه هیچ نگرانی ندارم. چون همه چیز در خیر و صلاح من است. هر چند باز هم خیلی بالا پایین می شوم ولی خدا را شکر تکامل داره طی میشه.
برایتان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم. در پناه خداوند یکتا باشید
سلام به زهرا خانم
لذت بردم و کلی الهام گرفتم از متنتون
وقتی کار رو به دست خدا بسپاری و ایمان داشته باشی همه چیز رو خدا برات انجام میده
و وقتی نگاه الخیر فی ما وقع رو هم در کنارش داشت باشی احساست بد نمیشه
هر اتفاقی بیفته رو خیری میبینی که خدا ازش اگاهه و تو خودت رو رها در آغوش خدا میذاری و اینجاست که از جایی که فکرش رو نمی کنی خدا کار ها رو برات انجام میده
خدایا شکرت بابت وجودت
بابت زیبایی
بابت اینکه جهان رو انقدر قشنگ و قانونمند خلق کردی خدایا شکرت
خیلی کامنتتون زیبا بود موفق باشید
درود بر محمد عزیزم
من هم از دیدگاه زیبای شما که چند تا از قوانین مهم جهان هستی را یادآوری میکند تشکر می کنم. بسیار ممنونم.
در واقع شما با قلم زیبایتان خلاصه کردید هر آنچه را که من میخواستم بیان کنم.
ای کاش بتونیم در هر لحظه این آگاهی ها را به یاد بیاوریم و در عمل استفاده کنیم. واقعا من از وقتی که خدا را به عنوان بهترین کسی که میتوانم با او مشورت کنم، درد دل کنم و … اصلا احساس تنهایی ندارم. من که همه اش دلتنگ و محتاج هم صحبتی با یک دوست برای پر کردن خلأ هایم بودم، حالا خدا را شکر تمام زمان فراغت من شده آمدن در سایت و خواندن کامنت دوستان. گویی خداوند از این طریق با من حرف میزند. همین احساس خوبی که پیدا می کنم نشان می دهد مسیرم درست است. اصلا همه تلاش ما در زندگی برای این هست که به احساس خوب برسیم پس برای ما چقدر آسان میشود زندگی. خود خدا هم وقتی حال خوب ما را میبیند همه چیز را برایمان راحتتر میکند. به قول استاد عزیر همه چیز توحید است و تمام. البته رسیدن و درک توحید هم تکامل میخواهد.
برایتان از خداوند وهاب موفقیت، سلامتی، ثروت و آرامش را آرزو دارم.
ما هم دوست داریم مرد موحد و شریف . من هم با یقین قلبی و اطمینانی که بالاتر از اون وجود نداره میگم مادر همه دردها در کل دنیا شرکه. و هرکس توحید و شرک رو تجربه کرده شاهده.
چیزی که تو ایران در انواع و اقسام موجود و مرسوم و مده.
شخصی که زاییده تفکر شرکه هیچ چیزی از اخلاق و خرد و برکت نداره و نخواهد داشت. در عوض تا بینهایت فساد و طغیان داره.
أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ
خداوند تمام هستی رو برای ما و مسخر ما کرد. و ما را برای این افرید به توحید بیشتر و بیشتر برسیم.
البته بعضیا بدشون نمیاد تو دنیا خودشون بجای رب جا بزنن و خودشون بر همه چیز مسلط بدونن مثل فرعون که گفت انا ربکم الاعلی. تو این زمامه هم بدون شک کسانی از این دست و گروه ها هستن. ولی وظیفه ما اینه اینارو جدی نگیریم. فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله . تو باورهامون قدرت رو بگیریم از این توهمات و کافر بشیم بهشون. و خدارو باور داشته باشیم همین و بس.