اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بخوان بنام خداوندی ک تورا از آبی بی ارزش افرید .. .
این متن را درحالی می نویسم ک اطرافم پراست ازنجواکنندگانی ک ازسرنوشت میگویند ازشانس و تقدیر میگویند ،،نجواهای ک برخواسته از ذهن نجواگر آن هاست همان شیطانی ک لحظه ای ساکت و آرام قرارنمیگیرد ،
سخت است ک بتوانی هم رنگ جماعت نباشی ، ازجانم مایع گذاشته ام ک رنگی دگر بگیرم رنگی الهی ، رنگی متفاوت تر ازتمام رنگها ، شیرین است ک بتوانی ایمانت را بر پروردگارت عرضه نمای، و چشم ببندی و گوش را سنگین کنی و سربلند از میدان بدرشوی
من تنها آن صدا یی را میشنوم ک هرلحظه مراهدایت میکند.درمیان این همه هیاهو
حواسم راازآن صداها پرت میکند و میکوید
زهرای من باور نکن ، باورنکن ک این گونع باشم ،باور نکن حرفهایشان را، جای تو میان این ها نیست ،خودت را بکش بیرون از میان این ها
بر پروردگارت توکل کن(شنیدم صدای مهربانش رو با جانم )لمسش کردم
سلام زهرا جان خوبی یک تشکر جانانه میکنم بابت وجودت در این دنیا. ی حس خوبی ک از زمانی ک ایمیل های شمارو باز کردم و هر روز دارم اونارو میخونم و تو قلبم تکرارشون میکنم. ی موضوعی میخاستم مطرح کنم و عشق درونم گفت اینو هم به زهرا اطلاع بده. زهرا جان واقعا من قبلاً ایمیل شمارو فعال کردم تو سایت و گفتم هر وقت زهرا ایلمیلی تو سایت بفرستد برای منم ارسال بشه، ایمیل ها ارسال میشد ولی هیچ وقت بازشون نمیکردم. فقط برام ارسال میشد و اصلن کاری بشون نداشتم. فقط یک ایلمیلی از بچهای سایت رو ک میومد میخوندم. ی روز به خدا گفتم خدایا من تورو میخوام عشق تورو میخام توحید رو در قلبم میخام حضورت رو در زندگیم میخام با تمام وجودم میخام دنیایم رو با دیدگاه تو ببینم میخواهم هدایتم کنی. به جان خودم زهرا فقط ی چیز رو با عشق به من گفت، گفت ایمیل های زهرا رو باز کن و بخون. و بسیار آرام و آهسته منو هدایت کرد. منم مستقیم ایمیل های شمارو باز کردم واقن عشق کردم ایمیل های شما سرشار از توحید و خلوص بودگفتم خدایاااااا شکرررررررت. توحید رو در قلبم جاودانه میکنی. این چیزی بود که حسم گفت برای تو بنویسم. زهرا جانم سپاسگزارم.
عزیزدلمممممم خداروشکر میکنم ک تاثیر گذار بوده ام ،نمیدونستم بازبرام کامنت گذاشتی خدیجه جان و امشب کاملا اتفاقی ب اینجا هدایت شدم ، میدونم میدونم ک خود مهربانش من و آورد اینجا ، من خیلی با دیدن کامنتت خوشحال شدم ، چون هروقت ک توحیدی تر میشم هروقت ک بیشتر سعی میکنم درعمل توحیدی باشم
غافلگیرم میکنع تشویقم میکنه، بهم انگیزه میده، ک زهرای من نگا کن امروز توحیدی تربودی . . .
اشکام در اومدن
خدیجه جان ،ممنونم ک بخدای درونت گوش دادی و برای من ،زهرای نوپا ک درمسیر توحیدی شدنه کامنت گذاشتی
به نام الله، مهربان ،پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی …
وقتی که داشتم مقاله ی ابتدایی این فایل که مریم جون و استادلطف کردن برای این فایل نوشتن رو مطالعه میکردم
برای اینکه بهتر درکشون کنم به خودم گفتم ماریا اگر یه انسان خیلی قدرتمند،کنارت داشته باشی که بدجوری عاشقت باشه و به شدت تو براش مهم باشی و اگر بخوای کسی از زندگیت بره بیرون اون خودش بی دردسر بیرونش کنه،
اگر بخوای کسی بیاد خودش راحت بیارتش، اگه پول نیاز داشته باشی به وفوووور بهت بده ،اگر تجربه های رویایی از سفر و خرید و….میخوای برات محیا کنه ، اونوقت معلومه که به شدت دلت قرصه، دیگه از چیزی نمیترسی ، دیگه نگران چیزی نیستی ، دیگه آرام و درصلحی و….
بااین تمثیل ها خیلی بهتر درک کردم منظورتون از ،نترسیدن و نگران نبودن چه حسیه ، بهتر درک کردم که اگه به خداوند و نیرویی که برای خلق زندگیم بهم داده تکیه کنم و باورش کنم چقدر آسوده خیال میشم ،
حالا اونی که انقدر قدرتمندِ، اونی که از رگ گردن بمن نزدیکتره الله مهربانه و خواست خدا اینه که باورهای من زندگیمو رقم بزنه،
نه سیاست دولتها، نه یک گروه یا عدهی خاص و نه هیچ عامل بیرونی دیگری….
اگر بتونم این اصل رو به خوبی درک کنم اونوقت نه میترسم و نه غمگین میشم ،
«این منم که با ، باورهام دارم زندگیمو خلق میکنم » پس تنها وظیفم شناخت و درک بهتر این قانونه تا با توحید عملی هرروز بهتر از دیروز زندگی کنم
خدایا خودت کمکم کن تا بهتر باورش کنم و مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم و هرروز بیشتر به شیوه قوانین زندگی کنم، تا به لطف خودت ،خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم.
برای اینکه بهتر درکشون کنم به خودم گفتم ماریا اگر یه انسان خیلی قدرتمند،کنارت داشته باشی که بدجوری عاشقت باشه و به شدت تو براش مهم باشی و اگر بخوای کسی از زندگیت بره بیرون اون خودش بی دردسر بیرونش کنه،
من جایی بودم و کامنت شمارا خوندم و توراه داشتم تصور میکردم ک اون شخص قدرتمند عاشق منه و هرچی ک تو دنیا بخام میگه انجام شد تو فقط جون بخواه
اما نمیخام حتی یک لحظه احساست بد باشه
با این تصور و تجسم رسیدم خونه
و برای منم آسونتر شده
ک بتونم باورش کنم
من اول راه هستم و باید تکاملم را طی کنم تا بطور واقعی خدای عزیزم را درک کنم
از وقتی روی خودم کار میکنم. چرخ زندگیم روان شده روابط عالی شده کنترل ذهن بالا رفته. لوازم خیلی کم خراب یا به مشکل میخوره. بدنم سالم تر و شبا راحت تر میخوابم. و کلی اتفاقات خوب دیگه. ولی ولی ولی به قول استاد. باید ثروت به طور ملموس بیاد در زندگیت. الان پروژه گذاشتم جبهه شیطان در مورد ثروت ضعیف کنم و باورم قوی کنم. مغزم قبول نمیکنه خدای بدون ثروت. خط قرمز گذاشتم برای خودم یا ثروتمند میشم یا میمیرم. من خودم دارم بمب باران میکنم ذهنمو. الان دارمدم پایین هست ولی امید دارم انگیزه دارم. جالبه حتی اگر ذره ای به غیر خدا فکر کنی بهت نمیده. وقتی میگی رب یعنی فقط ررررب مثلا : من چند وقته فقط از خدا می خوام بهم میده امروز داشتم ماشین اصلاح یکی از مشتریام تعمیر میکردم یهو نجوا اومد گفت زنگ بزن بهش بگو. هزینه تعمیر شده 600 ت. داری زحمت میکشی و فلان. من همونجا زنگ زدم به مشتریم بهش گفتم اره هزینه میشه 600ت طرف گفت داداش تخفیف بده گفتم باشه زنگ میزنم بهت. گوشی قطع کردم. خلاصه ماشین اصلاح تعمیر کردم داشتم جمع میکردم یک پیچ گم شد هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم یهو به خودم گفتم مهدی تو از کی روزی میخواستی؟ و چرا طمع کردی میخواستی هزینه بگیری !!! اخه من بهش گفته بودم اگه لوازم نخواست پول نمیخاد بدی درستش میکنم ،.
خلاصه کلی حالم عوض شد گریه کردم و به خدا گفتم توبه میکنم و دیگه از هیچکس جز خودت روزی نمیخام. ببخشید و اگه پیچ پیدا بشه هیچ هزینه نمیگیرم. درست بعد چند دقیقه پیچ کنار پام پیدا شد ماشین اصلاح بستم بهش تحویل دادم. و اینو یاد گرفتم فقط از خودش روزی بخوام نه هیچکس دیگه
سپاسگزارم رب مهربانم هستم و هدایت خودمو او می سپارم
این بنده خدا هم که این نظر رو برای شما گذاشته احتمالا از همون افرادیه که همه زندگیش بر مبنای خرافات و توهمات عامیانه سپری میشه.
اما من این موضوع رو به فال نیک میگیرم چون باعث شد که شما این فایل بسیار زیبا رو برای ما تهیه کنید. به نکات خیلی خوب و ظریفی اشاره کردید. مخصوصا اون قسمت گفتید توی باور ما ایرانی ها فرو کردن که دولت و ساستمداران به ما گرسنگی میدن تا به ما حکومت کنند. اما عربها رو باید شکمشون رو سیر نگه داشت تا بهشون حکومت کرد.
وقتی که داشتم فایل صوتی شما رو گوش میدادم دیدم که چقدر از این باورهای اشتباه در طول روز از دیگران میشنوم، البته سریع به خودم میگم که اینها همه بهانه ای هست که مردم برای خودشون درست کردند تا حرکت نکنند. تا به موفقیت نرسند این افراد خودشون رو بازیچه دست باورهای اشتباه قرار دادند و با این باورها یک زندگی سخت رو دارن میگذرونن.
استاد خیلی خوشحالم که با شما رفیقم و ازتون بابت همه چیز ممنونم.
امیدوارم این دوستمون هم که این متن رو برای شما نوشته به راه راست هدایت بشه.
من هم که بررسی کردم دیدم چقد بقیه رو تو روند زندگیم موثر می دیدم. وقتی استاد در مورد باورهای فراماسونری و باورهایی که در ذهنمون وارد کردن گفتن، دیدم که من هم شدیدا تحت تاثیر این باورها بودم!
اون اصطلاحی که میگه عرب رو باید سیر نگه داشت و عجم رو گرسنه، باورتون نمیشه که من چندین بار شنیدم!
همیشه هم برای خودم تفسیرش می کردم که چون ایرانیا اهل آگاهین اگه بهشون پول بدی میرن سمت علم ولی عربها میرن سمت لذت!
من در طول زندگیم هیچوقت در مدار شنیدن صحبتهایی که فرمودید نبودم مثل : ثروت دست عده ای خاصه و یا امریکا داره اینجور و اونجور میکنه و یا اقای هاشمی فلان کارو انجام داد .
اما در مدار شرکی بودم که فقط مدلش با صحبتهای شما فرق میکرد و همانقدر خانمان سوز بود و من سوختم در آتشی خودساخته .
من همسرم رو خدای خودم میدونستم و تمام سلوهام و با زنجیرهای وابستگی بهش قفل کرده بودم ، هر بلایی سرم آورد ، هر جوری که فکرش و کنید خوارم کرد اما من دست بردار نبودم و خلاصه سالها گذشت .
جوانی گذشت و بعد از دنیا اومدن سه قلوها خیلی شیک و مجلسی ما رو ترک کرد ….
هیچ اتفاقی نمیتونست در اون لحظات من رو به زمین بزنه و تا اون حد روح و روان و جسم و جانم رو از بین ببره .
از اونجایی که الخیر فی ما وقع قانونیست ثابت در جهان ، کم کم که سرگرم سه قلوها شدم ذهنم آرام تر شد و این آرامش باعث شد که در حد خیلی کم ، بفهمم که صاحب اختیار و مالکم کسی است که مرا آفریده و باید از او بخواهم و دلم و بهش گره بزنم .
=============
و اینگونه بود که من از اون وابستگی شرک آلود نجات پیدا کردم و درها به رویم باز شد
=============
سپاسگزار خداوندی هستم که درهای رحمتش برای توبه کنندگان همیشه باز است و بنده اش را همه جوره دوست داره .
بعد این مدت که از آگاهی های شما استفاده کردم استاد عزیزم آلان خیلی بهتر میفهمم کلامتون رو . وقتی میگید عامل بدبختی بشریت شرکِ . 100در 100 درسته نمونه ش خودم یازده سال تو یه زندگی جهنمی زندگی می کردم بخاطر مشرک بودنم و ترس هام و وقتی با برنامه های شما آشنا شدم خدا هدایتم کرد و از اون زندگی خارجم کرد آلان چقدر واضح تر کارایی که خدا برام انجام داده و من اونموقعه نمیدیدمش رو آلان می فهمم وقتی در دادگاه از طرف همسر سابقم محکوم به خیانت شدم بی اختیار زبونم این آیه شریفه رو گفت:
زنان پلید براى مردان پلیدند و مردان پلید براى زنان پلید و زنان پاک براى مردان پاکند و مردان پاک براى زنان پاک اینان از آنچه در باره ایشان مى گویند بر کنارند براى آنان آمرزش و روزى نیکو خواهد بود (۲۶)
این در حالی بود اون دوتا وکیل کارکشده داشت و وکیل من ، فقط خدا بود.
و آلان که حدود شش ماه هست از این ماجرا می گذره می فهمم چه دستانی از طرف خدا اومدن به کمک من تا نجاتم بدن و شد.
ضمیر باطنمون رو با غفلتمون ندیم دست دیگران که بدون استثناء ضرر می کنیم .
خداوند مالک همه چیزه.
خداوند زمین و آسمون ها رو مسخره ما کرده که چیکار کنیم؟ که فقط خودش رو بپرستیم لذت ببریم از لحظاتمون و استفاده کنیم از نعمت هاش و شکرگزار باشیم.
خیلی چیزا از این فایل نکته برداری کردم ولی حسم گفت اونا رو بزار کنار و این چیزی که من بت میگم رو بنویس
دستان تو کلام خداوند را می نویسند تو عزیز خدایی که اینگونه دراین مکان و زمان فراخوانده شده ای.اشک چشام اجازه نمی داد شعر و بخونم تمام احساسم دگرگون شد….نفست حق برادرم برایتان از خداوند م بهترین ها که بهترین نزدش محسوب میشود آرزو دارم …
سلام به همه دوستان عزیزم و همچنین به استاد بینظیرم که وجودش همه عشقه
الان که تصمیم گرفتم این پیام رو بنویسم وجودم همه شده اشک شوق و احساس عالی
مدتهاست دارم روی ذهنم و احساسم کار میکنم ، اما داستان اینجوری شده بود که دو روز عالی بودم به یکباره مشکلی پیش میومد و به شدت به هم میریختم
گاهی وقتها میبریدم ،خسته میشم ، اینقدر که از استیصال و درماندگی میزدم زیر گریه.
با خدا حرف میزدم و باز دوباره این نمودار سینوسی به سمت اوج خودش میرفت.
در رابطه با یکی از مسائل زندگیم ترمزهایی رو شناسایی کرده بودم که یکی از اونها رو نمیتونستم رفع کنم گاها به اون فکر که میکردم بیشتر به نکات منفی اون فکر میکردم و حالم مدام بد و بدتر میشد
مونده بودم چکار کنم
برای رفع ترمزم اقدامی نمیکردم به هدفم نمیرسیدم
روی ترمزم فوکوس میکردم حالم به شدت بد میشد
تا این که چند روز پیش هدایت شدم به موضوع توکل
(علی رغم اینکه بارها در مورد این موضوع گوش داده بودم و فکر میکردم اما خروجی خوبی دریافت نمیکردم)
فردای این روز خیلی تلاش میکردم به نجواهای ذهنم در رابطه با این موضوع گوش ندم و بی توجه باشم . از خونه که خارج شدم و سمت دفترم میرفتم یهویی به ذهنم رسید چرا نمیرم تو آغوش خدا ؟ چرا خودمو به خدا نمیسپرم ؟ چرا میخوام همه چیو خودم حل کنم ؟ چرا به خدا اعتماد نمیکنم ؟ چرا دل به دل خدا نمیدم ؟و…
یهو خودمو تجسم کردم که در آغوش خدام و خدا با تمام عظمتش منو بغل کرده. بغضم گرفت رفتم توی مسیری که خلوته و کسی اونجا نبود و شروع کردم هق هق گریه کردن . همین الانم که مینویسم چشمانم از شوق می باره.
حرفایی به زبانم جاری شد و خدا داشت باهام از زبان خودم با من صحبت میکرد.
بهم میگفت :سعیدم چرا اینقدر دیر اومدی ، من مدتهاست منتظرتم . من عاشقتم . همه قدرتها مال منه . همه عزت ها مال منه . همه ثروت ها مال منه. همه زیبایی ها مال منه . همه قلب ها مال منه . سلامتی از ناحیه منه . آبرو از سمت منه . اعتبار از سمت منه . آرامش در آغوش منه . سعیدم حالا که تو آغوش منی، حالا که به من اعتماد کردی ، حالا که همه کاراتو به من سپردی ، حالا که پیش هیچ کس گردن خم نکردی ، حالا که همه چیزتو از من میخوای ، تا حالا هر کاری کردی دیگه بهشون فکر نکن ، به اشتباهات قدیمت توجه نکن ، دیگه نگران هیچی نباش ، دیگه از هیچی نترس ، دیگه غصه هیچ چیو نخور ، دیگه خشمگین نشو ، از الان من ولی تو هستم ، من با تمام قدرتم کارهاتو ردیف میکنم ، تو فقط تو آغوش من آرام باش و هر کاری من بهت الهام کردم انجامشون بده و پر قدرت جلو برو.
دوستان عزیزم بعد از این صحبتم با خدا نمیدونید چه آرامشی به قلبم اومد و اتفاق زیباتر اینکه در همون روز و روزهای بعد بارها و بارها نجوای شیطانی به سراغم میومد و خیلی منطقی ازم میخواست به ترمزم فکر کنم و با ذهن خودم حل کنم ولی من فوری بهش پاسخ میدادم یه خدایی کنار منه و اون به من قول داده با تمام عظمتش کارامو انجام میده و کمکم میکنه و در عرض چند ثانیه نجوا خاموش میشد و حال خوبم ادامه پیدا میکرد و تا الان عالی پیش رفتم
در ضمن راهکارهایی که برای رفع ترمزهام بهم الهام میشد رو فوری عمل میکردم اینقدر برام جالب بود که بدون اینکه حالم بد بشه داشتم موافق روحم در رابطه با اون ترمز ذهنیم فکر میکردم . اصلا نمیدونید چقدر حالم عالیه . مدام میخندم مدام شادم شکرگزاری میکنم و….
این صحبت با خدا و احساس آغوش خدا اینقدر برام دلچسب بوده که دلم خواست با همه شما دوستان موفق و عزیزم این تجربه و احساس رو به اشتراک بذارم
براتون آغوش گرم و پر از آرامش خدا رو در تک تک لحظات آرزومندم
دوستون دارم
استاد عزیزم عاشقتم
نمیدونید چقدر خوشحال شدم وقتی فایل جدید در رابطه با دوره 12 قدم رو گوش دادم
خیلی منتظر دوره قرآن بودم
و خدا رو هزاران بار شکر میکنم و از خودش میخوام این فرصت زندگی و توفیق رو به همه مون بده که یکسال آیندمونو به لطف خدا در کنار شما استاد بینظیر و همه دوستان پر از عشقم، همراه با اصل مفاهیم ناب قرآن سپری کنیم.
قبلا این فایل رو بارها دیده بودم ولی مدتها بود که ازش دور بودم، ممنون از زحمات خانم شایسته عزیز برای این یادآوری ها
همیشه تو فایل های توحیدی حال و هوام یجوره خاصی میشه، اصلا این مباحث توحیدی به طرز فوق العاده ای حالم رو خوب میکنه
آخه چی از این بهتر که یه خدایی هست که مالک تمام هستیه و جوری منه بنده شو نگاه میکنه که انگار همین یک بنده رو داره، به قولی همه این کهکشان ها و ستاره ها رو آفریده که شب رو برای منه بندش زیبا کنه، عاشق منه
چی از این بهتر؟
از خوده خداوند مهربانم درخواست دارم که روز به روز درکم از توحید بیشتر بشه، اونوقته که همه چیز بدست میاد، چون 100 آمد 90 هم پیش ماست و مهمترین موضوع توحیده، مهمترین موضوع خداست
خیلی وقته همراه این خانواده صمیمی عباسمنش هستم و افتخار میکنم. همیشه هم سپاسگزار خداوندم که به این راه هدایت شدم
یک کانال مختص باشگاه داریم، یکی از مربیا یک پست جالب گذاشته بود، اینکه وقتی یک استاد خیلی خوب داری باید خودت در حکم یک قلاب باشه و خودتو آویزون لباس استادت کنی، استادی که هر لحظه که کنارشی داری ازش درس یاد میگیری
استاده اول من خداست اما سید حسین هم دستی از دستان خدا، و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشم و بتونم پا به پای استاد پیش برم
توحید موضوعیه که استاد هیچوقت از صحبت کردن راجع بش خسته نمیشه چون رسالتش بر همین پایه استواره، مایی که شاگردش هستیم هم از این رفتار رو از استاد یاد گرفتیم و اصلا توحید چنان حس نابی رو در من بیدار میکنه که میتونم ساعتها درحد درک خودم راجع بش صحبت کنم
همه ما ترمز داریم، من هم دارم روی ترمزهام کار میکنم، ترمز مالی، ترمز روابط، ترمز سلامتی و…
ولی مهمترین موضوعی که پیشرفت خیلی خیلی خیلی نجومی در اون زمینه داشتم توحید بوده، دوست بودن با خدا، هدایت گرفتن از خدا، آرامش گرفتن از خدا، تقسیم کار با خدا، توکل و سپردن کارها به خدا و…
واقعا بعضی وقتا اصلا نمیشه تعریفش کرد، من از توحید چی میتونم بنویسم؟ هرچی درکت بالاتر میره میفهمی که همه چیز اونه و جز اون اصلا چیزی نیست!
ممنونم برای این فایل، ممنونم برای این یادآوری، ممنونم برای این به اشتراک گزاری آگاهی ها
سید میدونی یکی از رموز موفقیتت چیه؟ این که با جون و دل هرچی بلدی میگی
نه مثل اون داستان کشتی گیر که به شاگردش همه چی رو یاد میده جز یه فن خاص که بعدا شاگرده براش قد علم میکنه و این با همون فن زمین میزندش
نه، تو همه چیز رو با جون و دل میگی
به قول معروف سخنی که از دل برآید بر دل نشیند
ممنونم از خدای مهربانم که این آگاهی ها رو بهت الهام میکنه
امیدوارم همه ما روز به روز به خدا نزدیکتر بشیم، حسش کنیم، تو آغوشش باشیم و با خیال راحت زندگی کنیم
سپاس سزاوار پروردگار جهانیان است و بس، چون غیر خدا هرچی و هرکسی که هست، دست خداست
بازم ممنون برای این فایل عالی (طبق یه درس بزرگی که تو جلسه 9 جهانبینی از شما یاد گرفتم، اعتبارشو میدم به خوده خوده خدا)
من متوجه شدم این باور خیلی خیلی ریشه ای هست. و حتی ما فرزاندن گاهی این ترس رو نسبت به خانواده هامون داریم و بعد هم نسبت به همسرانمون. و آزادی خودمون رو محدود می دونیم. و به شکل افراد کنترل گر و سلطه جو یا تحت سلطه تبدیل میشیم. این باور اون قدر می تونه مخرب باشه که خودکفایی و رشد رو از ما بگیره. از اینکه به ثروت برسیم و به سبک شخصی خودمون زندگی کنم.
من متوجه شدم که ای وای منم این باور دارم. درسته که خیلی اگاهانه دارم تمرکزم رو از روی قیمت دلار بر می دارم. و جالبه از وقتی حرفش کمتر شده دیروز خیلی اتفاقی شنیدم دوباره قیمتش کاهش یافته حین صحبت درمورد یک پیشنهاد کاری دلاری.
البته این را هم بگم من هنوز در جذب ثروت خوب نیستم و فعلا به عنوان نشونه پیشنهادات عالی بهم میشه.
و اما نکته ای که خیلی برای خودم جالب بود اینکه من مدام در ذهن خودم می پرسیدم اگر ترامپ دوباره رئیس جمهور بشه برای ما بهتره یا اگر بایدن بشه. و مدام می سنجیدم مثلا اگر ترامپ بشه اوضاع سخت میشه اما خوب عوضش یه مزایای بهتری برای جهان داره و پیشرفت و ذهنیت خوب و باحالی داره. از طرفی می گفتم اگر بایدن بشه مهاجرتت آسون تر میشه وضع اقتصادی بهتر میشه اما خوب این موقت خواهد بود و این اصلا درست نیست به دلایل فلان و بهمان و خلاصه مدام جمهوریخواه و دموکرات و احزاب مختلف رو می سنجیدم. این فایل را که گوش دادم عین یک بشکن زدن گفتم. عهههه نکته همین جاست. اصلا ترامپ و بایدن کیه که بخواد خوشبختی من بهش ربط داشته باشه یا حتی بخواد جلوی مهاجرت من رو بگیره. ایا خود الان که ترامپ هست تونسته مانع اقامت بعضی ها شه؟ نه! محدودیت به این عوامل وابسته نیست. فقر هم همینطور.
اینا همه ش بخاطر باورهای ماست و قدرت فقط برای ربّ هست و مطمئنا اگر زمان درستش برسه و من از لحاظ فرکانسی امادگی مهاجرت داشته باشم کیه که بتونه در برابر پروردگار بایسته و مانع مهاجرت من بشه.
یه نکته دیگه درمورد کسب و کارم بود. من واقعا این تفکر رو داشتم که اگر در کشوری دیگه بودم محصولاتم رو بیشتر می خریدن. مخصوصا محصولات هنری و نقاشی. چون مردم اینجا پول ندارن که به فکر هنر باشن. بعد با خودم گفتم اصلا اگر اینجا بتونم در جایی که به ظاهر فکر می کنم مردم فقیرن پیشرفت کنم اونجا هم خیلی موفقترم. به نظر خودم این فکر خیلی باحالی بود. اما بعدش یه فکر باحال تر اومد به ذهنم. اگر من در کشور دیگه ای بودم ممکن بود بگم مردم اینجا هنر دوست ندارن و به هنر علاقه ای ندارن که بخوان بخرن. پس یک ذهن فقیر و محدود همیشه محدود فکر می کنه. درسته که نباید به کویر چسبید. درسته که اگر در آرامش و خوبی موقعیت مناسب برای مهاجرت اومد باید از ش استقبال کرد و به دل تغییر رفت و دست جهان و هدایت خدا را باز گذاشت. اما موفقیت و ذهن موفق عین فرمول ساختنه که دیگه هرجا باشی باورهای خوب خروجی خوبی بهت میده.
و چه فرمولی بالاتر از توحید. که همه فرمول ها رد خودش میگیره و جای میده
شبیه همون نظریه جامع هاوکینگ هست . اگر اشتباه نگم نظریه M. :)
بخوان بنام خداوندی ک تورا از آبی بی ارزش افرید .. .
این متن را درحالی می نویسم ک اطرافم پراست ازنجواکنندگانی ک ازسرنوشت میگویند ازشانس و تقدیر میگویند ،،نجواهای ک برخواسته از ذهن نجواگر آن هاست همان شیطانی ک لحظه ای ساکت و آرام قرارنمیگیرد ،
سخت است ک بتوانی هم رنگ جماعت نباشی ، ازجانم مایع گذاشته ام ک رنگی دگر بگیرم رنگی الهی ، رنگی متفاوت تر ازتمام رنگها ، شیرین است ک بتوانی ایمانت را بر پروردگارت عرضه نمای، و چشم ببندی و گوش را سنگین کنی و سربلند از میدان بدرشوی
من تنها آن صدا یی را میشنوم ک هرلحظه مراهدایت میکند.درمیان این همه هیاهو
حواسم راازآن صداها پرت میکند و میکوید
زهرای من باور نکن ، باورنکن ک این گونع باشم ،باور نکن حرفهایشان را، جای تو میان این ها نیست ،خودت را بکش بیرون از میان این ها
بر پروردگارت توکل کن(شنیدم صدای مهربانش رو با جانم )لمسش کردم
بغض گلومو فشارمیده
بغضی ازجنس عشق ازجنس الهی
صدایی ملکوتی را میشنوم ک بامن میگوید
باورم کن باورم کن
جای تو میان این ها نیست
تو متفاوتی
تو هدایت شده ای
خدایت خدای راستین را باورکن
نشنو آن نجواهایی ک مرا درخاطرت کمرنگ میکنند
ملکاذکر توگویم ک تو پاکی و خدایی
عاشقتم
عاشقتم
من عاشق کلامتم زهرا جان هر دومون یک روح الهی داریم که داریم باش انس میگیریم و احساسش میکنیم خدایاااااا بخاطر وجود مبارکت در قلب هامون شکرت
خدیجه ی عزیزم ،منم عاشقتم مهربونم، خیلی با دیدن کامنتات خوشحال شدم خدایا شکرت ک موثربودم ،
خدایاشکرت
همیشه از این عشق برآیم بگو روح من، من به این حد از ایمان و عشق نیازمندم
سلام زهرا جان خوبی یک تشکر جانانه میکنم بابت وجودت در این دنیا. ی حس خوبی ک از زمانی ک ایمیل های شمارو باز کردم و هر روز دارم اونارو میخونم و تو قلبم تکرارشون میکنم. ی موضوعی میخاستم مطرح کنم و عشق درونم گفت اینو هم به زهرا اطلاع بده. زهرا جان واقعا من قبلاً ایمیل شمارو فعال کردم تو سایت و گفتم هر وقت زهرا ایلمیلی تو سایت بفرستد برای منم ارسال بشه، ایمیل ها ارسال میشد ولی هیچ وقت بازشون نمیکردم. فقط برام ارسال میشد و اصلن کاری بشون نداشتم. فقط یک ایلمیلی از بچهای سایت رو ک میومد میخوندم. ی روز به خدا گفتم خدایا من تورو میخوام عشق تورو میخام توحید رو در قلبم میخام حضورت رو در زندگیم میخام با تمام وجودم میخام دنیایم رو با دیدگاه تو ببینم میخواهم هدایتم کنی. به جان خودم زهرا فقط ی چیز رو با عشق به من گفت، گفت ایمیل های زهرا رو باز کن و بخون. و بسیار آرام و آهسته منو هدایت کرد. منم مستقیم ایمیل های شمارو باز کردم واقن عشق کردم ایمیل های شما سرشار از توحید و خلوص بودگفتم خدایاااااا شکرررررررت. توحید رو در قلبم جاودانه میکنی. این چیزی بود که حسم گفت برای تو بنویسم. زهرا جانم سپاسگزارم.
سلام خدیجه ی عزیز
عزیزدلمممممم خداروشکر میکنم ک تاثیر گذار بوده ام ،نمیدونستم بازبرام کامنت گذاشتی خدیجه جان و امشب کاملا اتفاقی ب اینجا هدایت شدم ، میدونم میدونم ک خود مهربانش من و آورد اینجا ، من خیلی با دیدن کامنتت خوشحال شدم ، چون هروقت ک توحیدی تر میشم هروقت ک بیشتر سعی میکنم درعمل توحیدی باشم
غافلگیرم میکنع تشویقم میکنه، بهم انگیزه میده، ک زهرای من نگا کن امروز توحیدی تربودی . . .
اشکام در اومدن
خدیجه جان ،ممنونم ک بخدای درونت گوش دادی و برای من ،زهرای نوپا ک درمسیر توحیدی شدنه کامنت گذاشتی
ممنون مهربانم
ممنونم خداجو
به نام الله، مهربان ،پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی …
وقتی که داشتم مقاله ی ابتدایی این فایل که مریم جون و استادلطف کردن برای این فایل نوشتن رو مطالعه میکردم
برای اینکه بهتر درکشون کنم به خودم گفتم ماریا اگر یه انسان خیلی قدرتمند،کنارت داشته باشی که بدجوری عاشقت باشه و به شدت تو براش مهم باشی و اگر بخوای کسی از زندگیت بره بیرون اون خودش بی دردسر بیرونش کنه،
اگر بخوای کسی بیاد خودش راحت بیارتش، اگه پول نیاز داشته باشی به وفوووور بهت بده ،اگر تجربه های رویایی از سفر و خرید و….میخوای برات محیا کنه ، اونوقت معلومه که به شدت دلت قرصه، دیگه از چیزی نمیترسی ، دیگه نگران چیزی نیستی ، دیگه آرام و درصلحی و….
بااین تمثیل ها خیلی بهتر درک کردم منظورتون از ،نترسیدن و نگران نبودن چه حسیه ، بهتر درک کردم که اگه به خداوند و نیرویی که برای خلق زندگیم بهم داده تکیه کنم و باورش کنم چقدر آسوده خیال میشم ،
حالا اونی که انقدر قدرتمندِ، اونی که از رگ گردن بمن نزدیکتره الله مهربانه و خواست خدا اینه که باورهای من زندگیمو رقم بزنه،
نه سیاست دولتها، نه یک گروه یا عدهی خاص و نه هیچ عامل بیرونی دیگری….
اگر بتونم این اصل رو به خوبی درک کنم اونوقت نه میترسم و نه غمگین میشم ،
«این منم که با ، باورهام دارم زندگیمو خلق میکنم » پس تنها وظیفم شناخت و درک بهتر این قانونه تا با توحید عملی هرروز بهتر از دیروز زندگی کنم
خدایا خودت کمکم کن تا بهتر باورش کنم و مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم و هرروز بیشتر به شیوه قوانین زندگی کنم، تا به لطف خودت ،خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم.
سلام ب ماریا عزیز
چقدر با خوندن کامنت شما حس خوبی گرفتم .
برای اینکه بهتر درکشون کنم به خودم گفتم ماریا اگر یه انسان خیلی قدرتمند،کنارت داشته باشی که بدجوری عاشقت باشه و به شدت تو براش مهم باشی و اگر بخوای کسی از زندگیت بره بیرون اون خودش بی دردسر بیرونش کنه،
من جایی بودم و کامنت شمارا خوندم و توراه داشتم تصور میکردم ک اون شخص قدرتمند عاشق منه و هرچی ک تو دنیا بخام میگه انجام شد تو فقط جون بخواه
اما نمیخام حتی یک لحظه احساست بد باشه
با این تصور و تجسم رسیدم خونه
و برای منم آسونتر شده
ک بتونم باورش کنم
من اول راه هستم و باید تکاملم را طی کنم تا بطور واقعی خدای عزیزم را درک کنم
خیلی سپاسگزارم از کامنت مثبت شما
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
از وقتی روی خودم کار میکنم. چرخ زندگیم روان شده روابط عالی شده کنترل ذهن بالا رفته. لوازم خیلی کم خراب یا به مشکل میخوره. بدنم سالم تر و شبا راحت تر میخوابم. و کلی اتفاقات خوب دیگه. ولی ولی ولی به قول استاد. باید ثروت به طور ملموس بیاد در زندگیت. الان پروژه گذاشتم جبهه شیطان در مورد ثروت ضعیف کنم و باورم قوی کنم. مغزم قبول نمیکنه خدای بدون ثروت. خط قرمز گذاشتم برای خودم یا ثروتمند میشم یا میمیرم. من خودم دارم بمب باران میکنم ذهنمو. الان دارمدم پایین هست ولی امید دارم انگیزه دارم. جالبه حتی اگر ذره ای به غیر خدا فکر کنی بهت نمیده. وقتی میگی رب یعنی فقط ررررب مثلا : من چند وقته فقط از خدا می خوام بهم میده امروز داشتم ماشین اصلاح یکی از مشتریام تعمیر میکردم یهو نجوا اومد گفت زنگ بزن بهش بگو. هزینه تعمیر شده 600 ت. داری زحمت میکشی و فلان. من همونجا زنگ زدم به مشتریم بهش گفتم اره هزینه میشه 600ت طرف گفت داداش تخفیف بده گفتم باشه زنگ میزنم بهت. گوشی قطع کردم. خلاصه ماشین اصلاح تعمیر کردم داشتم جمع میکردم یک پیچ گم شد هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم یهو به خودم گفتم مهدی تو از کی روزی میخواستی؟ و چرا طمع کردی میخواستی هزینه بگیری !!! اخه من بهش گفته بودم اگه لوازم نخواست پول نمیخاد بدی درستش میکنم ،.
خلاصه کلی حالم عوض شد گریه کردم و به خدا گفتم توبه میکنم و دیگه از هیچکس جز خودت روزی نمیخام. ببخشید و اگه پیچ پیدا بشه هیچ هزینه نمیگیرم. درست بعد چند دقیقه پیچ کنار پام پیدا شد ماشین اصلاح بستم بهش تحویل دادم. و اینو یاد گرفتم فقط از خودش روزی بخوام نه هیچکس دیگه
سپاسگزارم رب مهربانم هستم و هدایت خودمو او می سپارم
سلام استاد
خیلی مخلصیم
صحبت های خیلی جالب و به جایی رو فرمودید.
این بنده خدا هم که این نظر رو برای شما گذاشته احتمالا از همون افرادیه که همه زندگیش بر مبنای خرافات و توهمات عامیانه سپری میشه.
اما من این موضوع رو به فال نیک میگیرم چون باعث شد که شما این فایل بسیار زیبا رو برای ما تهیه کنید. به نکات خیلی خوب و ظریفی اشاره کردید. مخصوصا اون قسمت گفتید توی باور ما ایرانی ها فرو کردن که دولت و ساستمداران به ما گرسنگی میدن تا به ما حکومت کنند. اما عربها رو باید شکمشون رو سیر نگه داشت تا بهشون حکومت کرد.
وقتی که داشتم فایل صوتی شما رو گوش میدادم دیدم که چقدر از این باورهای اشتباه در طول روز از دیگران میشنوم، البته سریع به خودم میگم که اینها همه بهانه ای هست که مردم برای خودشون درست کردند تا حرکت نکنند. تا به موفقیت نرسند این افراد خودشون رو بازیچه دست باورهای اشتباه قرار دادند و با این باورها یک زندگی سخت رو دارن میگذرونن.
استاد خیلی خوشحالم که با شما رفیقم و ازتون بابت همه چیز ممنونم.
امیدوارم این دوستمون هم که این متن رو برای شما نوشته به راه راست هدایت بشه.
سلام آقای یزد آبادی عزیز.
بسیار عالی بود.
من هم که بررسی کردم دیدم چقد بقیه رو تو روند زندگیم موثر می دیدم. وقتی استاد در مورد باورهای فراماسونری و باورهایی که در ذهنمون وارد کردن گفتن، دیدم که من هم شدیدا تحت تاثیر این باورها بودم!
اون اصطلاحی که میگه عرب رو باید سیر نگه داشت و عجم رو گرسنه، باورتون نمیشه که من چندین بار شنیدم!
همیشه هم برای خودم تفسیرش می کردم که چون ایرانیا اهل آگاهین اگه بهشون پول بدی میرن سمت علم ولی عربها میرن سمت لذت!
و حتی برای خودم تفسیرش هم کرده بودم!!!! :)
به نام خداوند مهربان و هدایتگرم
سلام به استاد گرانقدرم
من در طول زندگیم هیچوقت در مدار شنیدن صحبتهایی که فرمودید نبودم مثل : ثروت دست عده ای خاصه و یا امریکا داره اینجور و اونجور میکنه و یا اقای هاشمی فلان کارو انجام داد .
اما در مدار شرکی بودم که فقط مدلش با صحبتهای شما فرق میکرد و همانقدر خانمان سوز بود و من سوختم در آتشی خودساخته .
من همسرم رو خدای خودم میدونستم و تمام سلوهام و با زنجیرهای وابستگی بهش قفل کرده بودم ، هر بلایی سرم آورد ، هر جوری که فکرش و کنید خوارم کرد اما من دست بردار نبودم و خلاصه سالها گذشت .
جوانی گذشت و بعد از دنیا اومدن سه قلوها خیلی شیک و مجلسی ما رو ترک کرد ….
هیچ اتفاقی نمیتونست در اون لحظات من رو به زمین بزنه و تا اون حد روح و روان و جسم و جانم رو از بین ببره .
از اونجایی که الخیر فی ما وقع قانونیست ثابت در جهان ، کم کم که سرگرم سه قلوها شدم ذهنم آرام تر شد و این آرامش باعث شد که در حد خیلی کم ، بفهمم که صاحب اختیار و مالکم کسی است که مرا آفریده و باید از او بخواهم و دلم و بهش گره بزنم .
=============
و اینگونه بود که من از اون وابستگی شرک آلود نجات پیدا کردم و درها به رویم باز شد
=============
سپاسگزار خداوندی هستم که درهای رحمتش برای توبه کنندگان همیشه باز است و بنده اش را همه جوره دوست داره .
میدونم که عاشقمی نور آسمانها و زمین
به نام خدا
با سلام و احترام
بعد این مدت که از آگاهی های شما استفاده کردم استاد عزیزم آلان خیلی بهتر میفهمم کلامتون رو . وقتی میگید عامل بدبختی بشریت شرکِ . 100در 100 درسته نمونه ش خودم یازده سال تو یه زندگی جهنمی زندگی می کردم بخاطر مشرک بودنم و ترس هام و وقتی با برنامه های شما آشنا شدم خدا هدایتم کرد و از اون زندگی خارجم کرد آلان چقدر واضح تر کارایی که خدا برام انجام داده و من اونموقعه نمیدیدمش رو آلان می فهمم وقتی در دادگاه از طرف همسر سابقم محکوم به خیانت شدم بی اختیار زبونم این آیه شریفه رو گفت:
الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿۲۶نور﴾
زنان پلید براى مردان پلیدند و مردان پلید براى زنان پلید و زنان پاک براى مردان پاکند و مردان پاک براى زنان پاک اینان از آنچه در باره ایشان مى گویند بر کنارند براى آنان آمرزش و روزى نیکو خواهد بود (۲۶)
این در حالی بود اون دوتا وکیل کارکشده داشت و وکیل من ، فقط خدا بود.
و آلان که حدود شش ماه هست از این ماجرا می گذره می فهمم چه دستانی از طرف خدا اومدن به کمک من تا نجاتم بدن و شد.
ضمیر باطنمون رو با غفلتمون ندیم دست دیگران که بدون استثناء ضرر می کنیم .
خداوند مالک همه چیزه.
خداوند زمین و آسمون ها رو مسخره ما کرده که چیکار کنیم؟ که فقط خودش رو بپرستیم لذت ببریم از لحظاتمون و استفاده کنیم از نعمت هاش و شکرگزار باشیم.
خیلی چیزا از این فایل نکته برداری کردم ولی حسم گفت اونا رو بزار کنار و این چیزی که من بت میگم رو بنویس
آزاد شو از بند خویش، زنجیر را بــاور نکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن
حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن
خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را بــاور نکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن.
دوست عزیزم چقدر کامنت ب دلم نشست و چقدر با حس و حال العان من همخوانی داشت خدا از طریق کلام شما با من چه زیبا سخن گفت
سپاسگزارم ب حست درونت گوش کردی و نوشتی
سلام دوست خوبم
هیچگاه از رحمت خداوند ناامید نشین چون خدا همه چیز میشود همه کس را.
به شرط اعتقاد ، بشرط پاکی دل ، بشرط طهارت روح و بشرط پرهیز از معامله با ابلیس
دوست عزیز وپاک و مقدس و الهی من
دستان تو کلام خداوند را می نویسند تو عزیز خدایی که اینگونه دراین مکان و زمان فراخوانده شده ای.اشک چشام اجازه نمی داد شعر و بخونم تمام احساسم دگرگون شد….نفست حق برادرم برایتان از خداوند م بهترین ها که بهترین نزدش محسوب میشود آرزو دارم …
سلام
از لطف و ابراز محبت تون سپاسگزارم. امیدوارم بهترین ها براتون ایجاد بشه
بنام خدایی که از عشق است ومرا از عشق آفرید
سلام به همه دوستان عزیزم و همچنین به استاد بینظیرم که وجودش همه عشقه
الان که تصمیم گرفتم این پیام رو بنویسم وجودم همه شده اشک شوق و احساس عالی
مدتهاست دارم روی ذهنم و احساسم کار میکنم ، اما داستان اینجوری شده بود که دو روز عالی بودم به یکباره مشکلی پیش میومد و به شدت به هم میریختم
گاهی وقتها میبریدم ،خسته میشم ، اینقدر که از استیصال و درماندگی میزدم زیر گریه.
با خدا حرف میزدم و باز دوباره این نمودار سینوسی به سمت اوج خودش میرفت.
در رابطه با یکی از مسائل زندگیم ترمزهایی رو شناسایی کرده بودم که یکی از اونها رو نمیتونستم رفع کنم گاها به اون فکر که میکردم بیشتر به نکات منفی اون فکر میکردم و حالم مدام بد و بدتر میشد
مونده بودم چکار کنم
برای رفع ترمزم اقدامی نمیکردم به هدفم نمیرسیدم
روی ترمزم فوکوس میکردم حالم به شدت بد میشد
تا این که چند روز پیش هدایت شدم به موضوع توکل
(علی رغم اینکه بارها در مورد این موضوع گوش داده بودم و فکر میکردم اما خروجی خوبی دریافت نمیکردم)
فردای این روز خیلی تلاش میکردم به نجواهای ذهنم در رابطه با این موضوع گوش ندم و بی توجه باشم . از خونه که خارج شدم و سمت دفترم میرفتم یهویی به ذهنم رسید چرا نمیرم تو آغوش خدا ؟ چرا خودمو به خدا نمیسپرم ؟ چرا میخوام همه چیو خودم حل کنم ؟ چرا به خدا اعتماد نمیکنم ؟ چرا دل به دل خدا نمیدم ؟و…
یهو خودمو تجسم کردم که در آغوش خدام و خدا با تمام عظمتش منو بغل کرده. بغضم گرفت رفتم توی مسیری که خلوته و کسی اونجا نبود و شروع کردم هق هق گریه کردن . همین الانم که مینویسم چشمانم از شوق می باره.
حرفایی به زبانم جاری شد و خدا داشت باهام از زبان خودم با من صحبت میکرد.
بهم میگفت :سعیدم چرا اینقدر دیر اومدی ، من مدتهاست منتظرتم . من عاشقتم . همه قدرتها مال منه . همه عزت ها مال منه . همه ثروت ها مال منه. همه زیبایی ها مال منه . همه قلب ها مال منه . سلامتی از ناحیه منه . آبرو از سمت منه . اعتبار از سمت منه . آرامش در آغوش منه . سعیدم حالا که تو آغوش منی، حالا که به من اعتماد کردی ، حالا که همه کاراتو به من سپردی ، حالا که پیش هیچ کس گردن خم نکردی ، حالا که همه چیزتو از من میخوای ، تا حالا هر کاری کردی دیگه بهشون فکر نکن ، به اشتباهات قدیمت توجه نکن ، دیگه نگران هیچی نباش ، دیگه از هیچی نترس ، دیگه غصه هیچ چیو نخور ، دیگه خشمگین نشو ، از الان من ولی تو هستم ، من با تمام قدرتم کارهاتو ردیف میکنم ، تو فقط تو آغوش من آرام باش و هر کاری من بهت الهام کردم انجامشون بده و پر قدرت جلو برو.
دوستان عزیزم بعد از این صحبتم با خدا نمیدونید چه آرامشی به قلبم اومد و اتفاق زیباتر اینکه در همون روز و روزهای بعد بارها و بارها نجوای شیطانی به سراغم میومد و خیلی منطقی ازم میخواست به ترمزم فکر کنم و با ذهن خودم حل کنم ولی من فوری بهش پاسخ میدادم یه خدایی کنار منه و اون به من قول داده با تمام عظمتش کارامو انجام میده و کمکم میکنه و در عرض چند ثانیه نجوا خاموش میشد و حال خوبم ادامه پیدا میکرد و تا الان عالی پیش رفتم
در ضمن راهکارهایی که برای رفع ترمزهام بهم الهام میشد رو فوری عمل میکردم اینقدر برام جالب بود که بدون اینکه حالم بد بشه داشتم موافق روحم در رابطه با اون ترمز ذهنیم فکر میکردم . اصلا نمیدونید چقدر حالم عالیه . مدام میخندم مدام شادم شکرگزاری میکنم و….
این صحبت با خدا و احساس آغوش خدا اینقدر برام دلچسب بوده که دلم خواست با همه شما دوستان موفق و عزیزم این تجربه و احساس رو به اشتراک بذارم
براتون آغوش گرم و پر از آرامش خدا رو در تک تک لحظات آرزومندم
دوستون دارم
استاد عزیزم عاشقتم
نمیدونید چقدر خوشحال شدم وقتی فایل جدید در رابطه با دوره 12 قدم رو گوش دادم
خیلی منتظر دوره قرآن بودم
و خدا رو هزاران بار شکر میکنم و از خودش میخوام این فرصت زندگی و توفیق رو به همه مون بده که یکسال آیندمونو به لطف خدا در کنار شما استاد بینظیر و همه دوستان پر از عشقم، همراه با اصل مفاهیم ناب قرآن سپری کنیم.
یا حق
سلام
یادمه چند سال پیش که می خواستم آزمون رانندگی بدم که اون زمان اصلا استاد رو نمی شناختم
خیلی استرس داشتم
وچون شاید مثل بقیه هم سن و سال هام که ماشین دستشون بود من رانندگی نکرده بودم
خیلی هم وارد نبود
من 5 بار رد شدم
هر سری سر یک موضوع آخرین بار که رد شدم
افسر میگفت چرا چند سانت لاستیکت بیرون میگفت ببین نسبت به ماشین جلویی 5 انگشت از جدول فاصله داری
اون روز خیلی بهم بر خورد که این جوری ردم کرد
و بعدش میگفتم به خاطر 5 انگشت رد شدم :))
سری بعد که اومدم آزمون بدم اون دفعه همه میگفتن این دیگه از اون افسر سخت گیراست ولی من از قبلش یه تصمیم گرفته بود م
گفتم خدایا خودت قبولم کن
نمی دونم چرا در زمانی که اصلا استاد رو نیمشناختم اینو گفتم ولی دقیق یادمه
پس اهمیتی به سختی افسر ندادم و شروع کردم به رانندگی کردن و یه ارامشی داشتم رانندگی میکردم که اصلا باورتون نمیشه
قدرت رو دادم به خدا و دیگه تمام
با اینکه منو دوتا پارک دوبل برد منو برد وسط شلوغی درحالی که همه توی کوچه ازمون میگرفتن
من پشت چراغ قرمز رفتم من از بقیه ماشینا راه گرفتم
من دور زدم وموقع پارک دوبل دوتا ایراد ازم گرفت و میدونید چی شد من قبول شدم
چون قدرت دست خدا بود چون مالک خدا بود
یعنی اون روزی که آزمونم سخت تر بود افسر سخت گیر تر بود اشتباهم هم داشتم قبول شدم خدایا شکرت
یعنی هروقت خدا رو مالک بدونی اون کاری میکنه که در شرایط نرمال هم اتفاق نمی افته
خدایا شکرت
به نام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام سید حسین عزیزم، امیدوارم حالت خوب باشه
قبلا این فایل رو بارها دیده بودم ولی مدتها بود که ازش دور بودم، ممنون از زحمات خانم شایسته عزیز برای این یادآوری ها
همیشه تو فایل های توحیدی حال و هوام یجوره خاصی میشه، اصلا این مباحث توحیدی به طرز فوق العاده ای حالم رو خوب میکنه
آخه چی از این بهتر که یه خدایی هست که مالک تمام هستیه و جوری منه بنده شو نگاه میکنه که انگار همین یک بنده رو داره، به قولی همه این کهکشان ها و ستاره ها رو آفریده که شب رو برای منه بندش زیبا کنه، عاشق منه
چی از این بهتر؟
از خوده خداوند مهربانم درخواست دارم که روز به روز درکم از توحید بیشتر بشه، اونوقته که همه چیز بدست میاد، چون 100 آمد 90 هم پیش ماست و مهمترین موضوع توحیده، مهمترین موضوع خداست
خیلی وقته همراه این خانواده صمیمی عباسمنش هستم و افتخار میکنم. همیشه هم سپاسگزار خداوندم که به این راه هدایت شدم
یک کانال مختص باشگاه داریم، یکی از مربیا یک پست جالب گذاشته بود، اینکه وقتی یک استاد خیلی خوب داری باید خودت در حکم یک قلاب باشه و خودتو آویزون لباس استادت کنی، استادی که هر لحظه که کنارشی داری ازش درس یاد میگیری
استاده اول من خداست اما سید حسین هم دستی از دستان خدا، و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشم و بتونم پا به پای استاد پیش برم
توحید موضوعیه که استاد هیچوقت از صحبت کردن راجع بش خسته نمیشه چون رسالتش بر همین پایه استواره، مایی که شاگردش هستیم هم از این رفتار رو از استاد یاد گرفتیم و اصلا توحید چنان حس نابی رو در من بیدار میکنه که میتونم ساعتها درحد درک خودم راجع بش صحبت کنم
همه ما ترمز داریم، من هم دارم روی ترمزهام کار میکنم، ترمز مالی، ترمز روابط، ترمز سلامتی و…
ولی مهمترین موضوعی که پیشرفت خیلی خیلی خیلی نجومی در اون زمینه داشتم توحید بوده، دوست بودن با خدا، هدایت گرفتن از خدا، آرامش گرفتن از خدا، تقسیم کار با خدا، توکل و سپردن کارها به خدا و…
واقعا بعضی وقتا اصلا نمیشه تعریفش کرد، من از توحید چی میتونم بنویسم؟ هرچی درکت بالاتر میره میفهمی که همه چیز اونه و جز اون اصلا چیزی نیست!
ممنونم برای این فایل، ممنونم برای این یادآوری، ممنونم برای این به اشتراک گزاری آگاهی ها
سید میدونی یکی از رموز موفقیتت چیه؟ این که با جون و دل هرچی بلدی میگی
نه مثل اون داستان کشتی گیر که به شاگردش همه چی رو یاد میده جز یه فن خاص که بعدا شاگرده براش قد علم میکنه و این با همون فن زمین میزندش
نه، تو همه چیز رو با جون و دل میگی
به قول معروف سخنی که از دل برآید بر دل نشیند
ممنونم از خدای مهربانم که این آگاهی ها رو بهت الهام میکنه
امیدوارم همه ما روز به روز به خدا نزدیکتر بشیم، حسش کنیم، تو آغوشش باشیم و با خیال راحت زندگی کنیم
سپاس سزاوار پروردگار جهانیان است و بس، چون غیر خدا هرچی و هرکسی که هست، دست خداست
بازم ممنون برای این فایل عالی (طبق یه درس بزرگی که تو جلسه 9 جهانبینی از شما یاد گرفتم، اعتبارشو میدم به خوده خوده خدا)
یا حق
سلام دوست عزیزم ممنونم که این سفر رو باهم هستند و سپاسگزارم از نظر زیباتون
سلام دوست گرامی
سپاسگزارم
من متوجه شدم این باور خیلی خیلی ریشه ای هست. و حتی ما فرزاندن گاهی این ترس رو نسبت به خانواده هامون داریم و بعد هم نسبت به همسرانمون. و آزادی خودمون رو محدود می دونیم. و به شکل افراد کنترل گر و سلطه جو یا تحت سلطه تبدیل میشیم. این باور اون قدر می تونه مخرب باشه که خودکفایی و رشد رو از ما بگیره. از اینکه به ثروت برسیم و به سبک شخصی خودمون زندگی کنم.
من متوجه شدم که ای وای منم این باور دارم. درسته که خیلی اگاهانه دارم تمرکزم رو از روی قیمت دلار بر می دارم. و جالبه از وقتی حرفش کمتر شده دیروز خیلی اتفاقی شنیدم دوباره قیمتش کاهش یافته حین صحبت درمورد یک پیشنهاد کاری دلاری.
البته این را هم بگم من هنوز در جذب ثروت خوب نیستم و فعلا به عنوان نشونه پیشنهادات عالی بهم میشه.
و اما نکته ای که خیلی برای خودم جالب بود اینکه من مدام در ذهن خودم می پرسیدم اگر ترامپ دوباره رئیس جمهور بشه برای ما بهتره یا اگر بایدن بشه. و مدام می سنجیدم مثلا اگر ترامپ بشه اوضاع سخت میشه اما خوب عوضش یه مزایای بهتری برای جهان داره و پیشرفت و ذهنیت خوب و باحالی داره. از طرفی می گفتم اگر بایدن بشه مهاجرتت آسون تر میشه وضع اقتصادی بهتر میشه اما خوب این موقت خواهد بود و این اصلا درست نیست به دلایل فلان و بهمان و خلاصه مدام جمهوریخواه و دموکرات و احزاب مختلف رو می سنجیدم. این فایل را که گوش دادم عین یک بشکن زدن گفتم. عهههه نکته همین جاست. اصلا ترامپ و بایدن کیه که بخواد خوشبختی من بهش ربط داشته باشه یا حتی بخواد جلوی مهاجرت من رو بگیره. ایا خود الان که ترامپ هست تونسته مانع اقامت بعضی ها شه؟ نه! محدودیت به این عوامل وابسته نیست. فقر هم همینطور.
اینا همه ش بخاطر باورهای ماست و قدرت فقط برای ربّ هست و مطمئنا اگر زمان درستش برسه و من از لحاظ فرکانسی امادگی مهاجرت داشته باشم کیه که بتونه در برابر پروردگار بایسته و مانع مهاجرت من بشه.
یه نکته دیگه درمورد کسب و کارم بود. من واقعا این تفکر رو داشتم که اگر در کشوری دیگه بودم محصولاتم رو بیشتر می خریدن. مخصوصا محصولات هنری و نقاشی. چون مردم اینجا پول ندارن که به فکر هنر باشن. بعد با خودم گفتم اصلا اگر اینجا بتونم در جایی که به ظاهر فکر می کنم مردم فقیرن پیشرفت کنم اونجا هم خیلی موفقترم. به نظر خودم این فکر خیلی باحالی بود. اما بعدش یه فکر باحال تر اومد به ذهنم. اگر من در کشور دیگه ای بودم ممکن بود بگم مردم اینجا هنر دوست ندارن و به هنر علاقه ای ندارن که بخوان بخرن. پس یک ذهن فقیر و محدود همیشه محدود فکر می کنه. درسته که نباید به کویر چسبید. درسته که اگر در آرامش و خوبی موقعیت مناسب برای مهاجرت اومد باید از ش استقبال کرد و به دل تغییر رفت و دست جهان و هدایت خدا را باز گذاشت. اما موفقیت و ذهن موفق عین فرمول ساختنه که دیگه هرجا باشی باورهای خوب خروجی خوبی بهت میده.
و چه فرمولی بالاتر از توحید. که همه فرمول ها رد خودش میگیره و جای میده
شبیه همون نظریه جامع هاوکینگ هست . اگر اشتباه نگم نظریه M. :)
برگ ۲۶