چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

957 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1843 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خداوندی که نور آسمانها و زمین است به نام خداوندی که بینهایت بخشنده و مهربان است به نام خداوندی که همیشه در حال هدایت من است و همیشه همراه و پشتیبان من است خدایا شکرت از بابت اینکه من رو به این مسیر زیبا و توحیدی و مقدس سید حسین عباس منش هدایت کردی خدایا شکرت از بابت تمام آگاهی‌های که بهم عطا کرده ای خدایا شکرت از بابت تمام لحظاتی که در احساس خوب بوده‌ام یارب صد هزار مرتبه شکرت از بابت تمام زمان هایی که در احساس سپاسگزاری بوده‌ام سلام به استادان عزیزم سید حسین عباس منش و خانم شایسته سلام به تمام بچه های گروه تحقیقاتی عباس منش من از سال 90 با استادم با گروه تحقیقاتی آشنا شدم و از فایلهای رایگان استاد استفاده کردم و سال 91 دوره فوق العاده عالی 12 قدم رو به لطف الله مهربان خریدم و هدفم را سلامتی کامل تعیین کردم یکی داشتن پوستی سالم و زیبا و دومین هدفم داشتن چشمانی قوی سالم تیزبین و من که به مدت 12 سال درگیر بیماری شدید پوستی بودم و دکتر ها زیادی نیز رفته بودم بسیار خسته و درمانده شده بودم و به لطف الله مهربان این بیماری پوستی را که همه می گفتن لا علاج و مادرزادی می باشد به راحتی خوب شد البته به وسیله توجه به نکات مثبت بدنم و داشتن احساس خوب و کنترل کانون توجه و آموزش های استادم در دوره فوق العاده عالیه دوازده قدم و البته بعد من از دوره های راهنمای عملی دستیابی به رویاها و دوره با صلح رسیدن با خود استفاده کرده ام و بحمدالله پوستی نرم و سفید و سالم زیبا دارم و بیماری شب کوری نیز هنوز درمان نشده است و فقط 10 درصد بر قدرت بینایی هم و میدان دیدم اضافه شده است و چشمان من به حمد لله رب العالمین بهتر شده و خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم از بابت نعمت سلامتی که هم اکنون دارم و خدا را هزاران مرتبه سپاسگزارم از بابت اینکه 10% توانستم بیماری شب کوری ام را درمان کنم به خداوند را هزاران مرتبه شکرت که هم اکنون نیز پوستی سالم و زیبا و فوق العاده عالی دارم و به اندازه ای

    که روی خودم کار کردم و ذهنم را کنترل کردم و به مدت زمان هایی که در احساس خوب بودم نیز پیشرفت کرده ام و باید صبر کنم تا تکامل طی بشود توکل بر الله مهربان و به اندازه ای که ایمان داشتم که من خالق صد در صد شرایط زندگی هستم نیز نتایج خودش را نشان داده است من به اندازه ای که ایمان داشته ام که تمام اتفاقات زندگی من بدون استثنا حاصل افکار باورها و فرکانس های من هست نتایج وارد زندگیم شده است و من به اندازه ای که ظرف وجودی ام برای دریافت نعمت ها و الهامات و ایده ها بزرگ و بزرگتر شده است نتایج نیز وارد زندگیم شده است ولی هنوز خیلی جای کار دارم و نتایج دلخواهم هنوز به اندازه ای که دوست دارم با وجود تلاش فراوان وارد زندگی من شده است توکل به الله مهربان و با اینکه تلاش های فراوانی می کنم از لحاظ ذهنی کار کردن روی باورهای قدرتمند کننده و ترمز هایی که من نیز قبل از آشنایی با دوره های استاد داشته ام من فرد بسیار مذهبی بودم و بسیار اهل مسجد بودم و به قول بچه های مسجد امام زمانی بوده‌ام باور های بسیار بسیار محدود کننده داشته‌ام یک اینکه هرچه من بلای بیشتری به سرم بیاید به خداوند نزدیک تر می شوم مفربتر میشوم هرچه من مریض تر باشم و بیشتر رنج و درد بکشم به خداوند نزدیک می شوم همیشه اهل صیام

    و قیام بودم همیشه در حال روزه بودم و به خودم سختی می دادم از نعمت های خداوند استفاده نمی کردم و بیشتر موقع ها غمگین و ناراحت بودم و احساس گناه شدیدی میکردم به خاطر اینکه نماز هایم اول وقت نمی خواندم نمی‌توانستم خداوند را عبادت کنم آنطور که دلم میخواهد و یک ترمز دیگری که داشتم این بود که باید از دنیا و مادیات بگذریم تا به خداوند برسیم و بعد به حمد لله رب العالمین همین طور که از دوره‌های استاد استفاده می‌کردم و تمرینات عملی را انجام می‌دادم و مخصوصاً استفاده از جلسات قرآنی و تمرین ستاره قطبی و کتاب های زیادی نیز در این مورد نیز مطالعه می کردم یک کتاب شفای زندگی از خانم لوییز ال هی که سرطان خودش را در عرض 6 ماه کاملاً درمان کرد از بچه‌های گروه تحقیقاتی عباس منش که خیلی از بیماری های شان را به راحتی نیز درمان کردند و من نیز از این الگوها نیز استفاده می کردم و من از هجدهم خرداد نیز تصمیم گرفتم که دوره کشف قوانین زندگی رو به لطف الله مهربان خریداری کنم و از 18 خرداد نیز روزی مبلغ 150 هزار تومان نیز در کارت دیگری ذخیره می کنم تا چهاردهم تیرماه که بشود مبلغ 3 میلیون و 700 هزار تومان و 100 هزار تومان هم در کیف اتاق شخصی نیز ذخیره داشته‌ام انشالله که بتوانم دوره کشف قوانین زندگی را به راحتی خریداری کنم همیشه در پناه الله یکتا سالم شاد ثروتمند باشید ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    درود، عجب فایل پر از اگاهی بود سپاسگزارم از شما استاد…

    من این محصول رو فعلا ندارم و دوست دارم داشته باشمش و فکر میکنم یکسری ترمز هایی هم توی ذهنم برای داشتنش وجودداره ک باید ورشون دارم

    اما قبل از اون

    من متوجه شدم برای انجام همین تمارین هم یکسری ترمز دارم ک اصلا جلومو گرفته ک پاشم و ترمز های خواسته هامو دربیارم :/ تعدادی از اونهارو مینویسم و با دلایل منطقی سعی میکنم حذفشون کنم

    حذف ترمز ها:

    1.من لیاقت رسیدن به خواسته های فراوان رو ندارم در نتیجه اصلا خواسته ایی ندارم×

    اولا اینکه جهان جوری تعبیه شده که ما خواسته های فراوان داشته باشیم و اونها راحت محقق شود چرا؟ چون باعث پیشرفت و رشد جهان میشه خواسته هامون.

    دوما وقتی خدا منو در این مسیر قرار داده صد در صد این نشون میده ک من باید خواسته های زیادی داشته باشم و اصلا خواسته زیاد باعث میشه پیش خدا هم محبوب تر بشوم

    در نتیجه من با قدم برداشتم برای خواسته هام و برداشتن ترمز هام اولا خیلی سریع بهشون میرسم

    دوما نزد خدا محبوب تر میشم

    و سوما روز به روز خواسته هام و درخواست هام بیشتر میشه درنتیجه دستاورد هام بیشتر میشه و جهان گسترس پیدا میکنه این نشون میده من لایقشم

    و اصلا خدا جهان رو مسخر ما کرده تا فقط ما به خواسته هامون برسیم

    “” “” “” “” “” ”

    2.چون دقیق و منظم برنامه ندارم اصلا شروع نمیکنم

    این باور غلطه چون اگر من دقیق و منظم برنامه داشتم اصلا باعث گیجی بیشتر من میشد چون به اندازه کافی تجربه کسب نکردم و برنامه دقیق از تجربه کسب کردن میاد و تمرین و تکرار کردن هی باعث بهبود میشه وکرنه اگر منتظر برنامه عالی باشم حتی دوره رو بخرمم باز میخام دوره های دیگ رو داشته باشم و این باعث کمالگرایی دو چندان میشه پس من شروع کنم برنامه خوب درست میشه

    “” “” “” “” “” “”

    3.این کار امکان پذیر نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرسا است

    خب سه مورد در موارد بالا گفته شده

    اول: امکان پذیر بودنش:

    چون سیستم جهان جوری تهیه شده که اراده کنی، میشود پس تنها چیزی ک باعث شده نشود ترمز هاست و هزارتا مثال دیدیم از افراد مختلفی ک توی یک زمینه مهارت مشابه داشتن اما یکی صد برابر دیگری نتیجه گرفته چرا؟ چون اصلا ترمزی نداشته راجب اون موضوع این نشون میده ک بحث ترمز ها چقدر دقیق هس

    دوم: سخت بودنش

    اولا برداشتن ترمز ها وقتی دلایل منطقی بیاری اصلا سخت نیست دوما الان اینقدر الگو زیاد شده توی سطح اینترنت ک ما خیلی راحت میتونیم ترمز هامون رو از هرجنبه ایی ورداریم یکی از الگو ها هم خود استاد هستش

    سوم: درمورد طاقت فرسا بودنش

    هم باید یک تجدید نظری بکنم اخه چی ازین لذت بخش ک شما یک مسئله ایی رو حل کنی و بلافاصله بعد حل کردنش دنیای از تجربه خوب اعم از روابط و همه چی توی زندگیت بیاد از طرفی هرچی بیشتر پیش بری میفهمی ک کاملا زندگیت دست خودته و دیگه میشینی و صبح تا شب کد های ذهنیت رو تنظیم میکنی از بس لذت بخشه

    4.نه خواسته هامو دقیق میدونم نه ترمز هامو

    خب اازونجا ک رسیدن به خواسته های ها و برداشتن ترمز هامون کمک میکنه ک جهان پیشرفت کنه درنتیجه خداوند و سیستمش همه جوره از در و دیوار من رو هدایت میکنن که 1. خواسته هامو واضح بدونم و 2. ترمز هاشو شناسایی کنم و ازین بابت خیالم راحت باشه و فقط کافیه من قدم بردارم خداوند پاسخ میدهد.

    5.میترسم این روش روش اشتباهی باشه و وقتمو هدر بدم

    خب اینجاست ک من باید ی سوالی از خودم بپرسم. این روش نه! پس چی؟ اصن مگه کاری مهم تر حیاتی تر و با اهمیت تر از برداشتن ترمز ها و شناسایی خواسته هست توی زندگی، خدا مارو برای همین اصلا خلق کرده بهترین کاری ک میتونم با تایمم انجام بدم اینه ک تمرین هارو انجام بدم.

    6.میترسم انجام بدم و نتیجه نگیرم

    استاد عباسمنش و اینهمه افراد توی سایت این آموزه هارو انجام و به نتایج بعضا بسیار عظیمی رسیدن این نشون میده ک قانون برای همه یکسان عمل میکنه و ساز و کار جهان یکی هستش اما. بحث اینه ک تو طرف خودتو درست انجام بدی تو با ایمان کامل طوری ک به قول استاد این آموزه ها برات وحی منزل باشه اینارو انجام بدی وگرنه جهان ک برای همه یکی هست و این از عدالت خداوند به دور هست ک برای بعضی نتیجه حاصل شه و برای بعضی نه اگر نمیشه ببین مشکل درونیت چیه. و اینو بدون اگه درست عمل کنی صد در صد نتیجه خواهی گرفت

    7.عجله دارم و فکر میکنم باید یک روزه همه کارا و ترمز هارو وردارم و خواسته هام و شناسایی کنم و قانون تکامل رو رعایت نکنم

    قشنگی و زیبایی جهان به تکاملش هست و لذت بردن از مسیر و وقتی بیفتیم تو مسیر همه چیز خیلی قشنگ بهمون گفته میشه و اصلا از این بابت نباید فکر کنم ک یک روزه همه ترمز هارو شناسایی کنم اما هرروز تا جایی ک بتونم روی خودم کار میکنم و فارغ از مقصد از مسیر لذت میبرم و جهان خودش بقیه کارها انجام میده و الهامات رو بهم میرسونع

    8.وقتی حسش باشه تمرین میکنم

    خب این ترمز میشه گفت یکی از پاشنه های اشیل هست اما طبق تجربه ایی ک خودم. بارها داشتم به طرز معجزه آسایی وقتی حسش نبوده تمرین کنم ولی رفتم و تمرین کردم وقتی ک افتادم روی دور تمرین حس های بی حوصلگی و کسلی خود به خود از بین رفتن و جایگزین اونها حس عزت، نشاط، شادی تمام وجودمو فرا گرفته و فقط کافیه تا 3 بشمریم و خودمون رو بندازیم توی تمرین

    این بود بخشی از ترمز هایی ک حتی نمیزاشت من تمرین بکنم و ترمز های خواسته هامو بردارم

    خدای متشکرم که به من ترمز هامو گفتی و الان شور و شوق فراوانی تمام وجودم هست تا برم و تمارین رو انجام بدهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    امیر جباری گفته:
    مدت عضویت: 1664 روز

    سلام به همه دوستام و علی الخصوص استاد عباسمنش عزیز که با دوره کشف قوانین زندگی چراغ های بسیاری رو برای من روشن کردند! امیدوارم حالتون عالی باشه. من این دوره رو قبل از بروزرسانی خریداری کردم و الان دارم آپدیت هاش رو میبینم. این دوره بسیار بسیار فوق العاده است و الحق و الانصاف استاد سنگ تمام گذاشتن برای این دوره.

    قبل از خریداری این دوره استاد توی فایلهاشون در مورد ترمزها صحبت کرده بودند و من رو تا حدی به فکر فرو برد ولی توی این دوره خییییییلی بهتر استاد بهش پرداخته بودند و من وااااقعاً لذت بردم و استفاده کردم. خانم شایسته هم در خصوص آپدیت ها واقعاً و واقعاً برای من مفید عمل کردند. خدا رو شاکرم که تونستم این دوره رو تهیه کنم و از استاد سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان نازنین

    این فایل و کامنتاش فوق العادس من چند روزه دارم کامنت ها رو میخونم و ازشون استفاده میکنم یکی از مهم ترین مسائل هممون برمیگرده به احساس لیاقت چقدر افراد زیادی گفته بودن دقیقا همون شخصی که میخواستن وارد زندگیشون شده و یجایی احساس کم بودن کردن و ذهنشون گفته طرف از تو سرتره و دچار مقایسه کردن شدن و اون رابطه خراب شده ولی در واقع باید واسه خودمون اینو جا بندازیم که اون آدمی که از ما زیباتره ، ثروتمند تره و… از ما ارزشمند تر نیست از ما سرتر و بهتر نیست ‌

    یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

    اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و به صورت شعبه ها و قبیله هایی درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید . مسلما ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏ تردید خداوند داناى آگاه است .

    • یکی از ترمزهایی که خودم داشتم این بود که افراد کامل نیستن و همه ی اون ویژگی هایی که من میخوام رو با هم ندارن با توجه به این ترمز افرادی به سمت من میومدن که یه سری از ویژگی هایی که میخواستم رو داشتن و یه سری رو نداشتن (منظورم ویژگی های مهم و الویت هاست ) و الگوهایی رو پیدا کردم از افرادی که همه ی اون ویژگی های خوب رو دارند .

    • یکی دیگه از ترمزهام این بود که خواسته های من از من دور هستن و خیلی باید رو خودم کار کنم تا باهاشون هم مدار بشم و باید باورهام پرفکت باشه !!

    قرار نیست من هیچوقت پرفکت باشم خود استاد بااینهمه ثروت میگن هنوز تو باور فراوانی مشکل دارم ، هرچقدر هم باورات در یه زمینه خوب باشه میشه بهترش کرد و ته نداره که من بخوام به تهش برسم بعد هر خواسته ای که هست رو تجربه کنم من از خود قانون واسه خودم ترمز ساختم . این دوتا ترمزی بود که با فایل های الگو های تکرار شونده پیداش کردم امیدوارم برای دوستانم هم مفید باشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      عاطفه خواجه گفته:
      مدت عضویت: 2009 روز

      سلام لیلا جان زیبا

      خیلی ممنونم از کامنتت خیلی خیلی خیلی

      اون آیه ای که نوشتی رو شاید هزار بار تا الان خوندم و بهش فکر کردم ولی چرا تا حالا انقدر عمیق بهش نگاه نکرده بودم، وای لیلا چکار کردی با مغز من، دختر تو عالی هستی، دقیقا همینه که من ارزشمندم دیگران هم ارزشمندن نه بخاطر زیبایی و ثروت و اندام و خانواده و هرچیز دیگه، بلکه ملاک گرامی تر بودن انسان ها تقوا و پرهیزکاری یا همون کنترل ذهنشونه، خیلی ممنونم ازت خیلی، اصلا یه طوفانی توی ذهنم درست کردی لیلا، هوووف وقتی دیدگاهتو خوندم چند بار پشت سر هم گفتم آفرین آفرین آفرین

      واقعا که کامنت ها عین گنج میمونن، منم چند روز قفلی زده بودم روی کامنتای این فایل ولی مدتی بود رها کرده بودم و امشب دوباره گفتم سر بزنم و کامنتای جدید رو بخونم که هدایت شدم به کامنت عالی و ارزشمندت

      می بوسمت قشنگ ترین

      قلب بزرگ قرمز برای تو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        لیلا گفته:
        مدت عضویت: 1478 روز

        سلام عاطفه ی عزیزم

        منم ازت ممنونم بخاطر محبتت و خیلی خوشحال شدم که برات مفید بود .

        دقیقا درست میگی خیلی از آیات رو میخونیم و یه مفهومی رو ازش دریافت میکنیم که میگیم من این آیه رو بارها خوندم چطور الان اینو فهمیدم ؟ احساس میکنم دقیقا زمانی که میتونه بهمون کمک کنه و لازم داریم و به قول استاد در مدارش قرار میگیریم بهتر درک میکنیم

        من دقیقا زمانی که تصمیم گرفتم رو احساس لیاقتم بیشتر کار کنم به این آیه رسیدم که برام مثل معجزه بود

        ممنونم ازت عاطفه جان از کامنتت کلی انرژی گرفتم

        دوست دارم دوستِ خوشگلم بوس بهت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    لیلی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    سلام به خدای مهربان قدرتمندم

    سلام به عظمت و قوانین بدون نقصت

    چرا با وجود تلاشهای فراون به خواسته ام نرسیده ام ؟؟؟

    خدایا خودت هدایتم کن که بنویسم . این کامنت خیلی مهمه . اصلا این سوال خیلی کلیدیه .

    چقدر ظاهرش مایوس کننده و ناامیدکننده ست ولی وقتی بهش می پردازی دری از نعمت و ثروت به روت باز میشه .

    این رد پام رو خیلی دوست دارم . خواهم داشت . این آخرین کامنتم فعلا البته از دوره بینظیره کشف قوانین هست .

    واقعا این دوره شاه کلید هست برای من . اونقدر با این دوره جلو رفتم که راستش به سختی دارم میرم که قدمهارو ادامه بدم . دلم میخواد اصلا برم دوره لیاقت رو تهیه کنم ولی فعلا نه. این دلم میخواد فعلا باید منتظر بمونه .

    ظاهر این سوال چرا با وجود….. دقیقا ویژگی وقتی رو داری که برای اولین بار استاد جان راجع به مفهوم گاز و ترمز میگید :

    دیگه گاز ندید بچه ها کافیه به خدا . فقط پاتون رو از روی ترمز بردارید و بعد بوم بوم بوم اتفاقات می افته .

    خواسته ای که من نتونستم خلقش کنم با وجود تلاش فراوان مثل خیلی از افراد تو زمینه روابط هست .

    خیلی اون وسطا ناامید هم شدم ولی دوباره باز ادامه دادم تا رسیدم به دوره کشف قوانین .

    وای خدایا بوم بوم بوم …. این دوره منو تکون داد کلا . انگار چند تا فرشته عظیم مهربان قدرتمند منو از یه لنگه پا گرفتن و روی هوا به صورت معکوس تکون دادن . تکون دادن تا آشغالها و باورهای غلط یا همون ترمزها بیان بریزن بیرون . بیان خودشون رو نشون بدن . بیان از وجود من خسته برن . منو اذیت کردن منو آزار دادن . من میخوام وجودم خالی باشه ازشون . من میخوام فکرم بتونه پرواز کنه . من میخوام رها بشم . من میخوام آزاد بشم از اینهمه زنجیر .

    خدایا شکرت خدایا چی شد استاد چیکار کردی . خدایا کجا بودم و به کجا رسیدم . بوضوح این دوره و عمل کردن بهش منو به مدار بالاتری برد . کلید قفل من این دوره بود . چقدر طعم خلق کردن دلچسبه . چقدر لذت بردم رسیدم به نقطه الخیر فی ما وقع . رسیدم به نقطه الیس الله بکاف عبده . رسیدم به نقطه ایجاد حال خوب واقعی …..

    استاد منو متحول کردی با این دوره ات . خدایا انگار همه چیز درسته همونه که میخوام . به قول دوست عزیزم آقای ظاهری دارم حال خوبی رو تجربه میکنم که حتی با رسیدن به خواسته هم حالم اینطوری خوب نیست . و نشانه ها نشانه ها امان از این نشانه ها … من خب عاشقتونم نشانه ها که اینقدر واضح هستید :

    نشانه های حضور فیزیکی عزیز دلم . نشانه های فیزیکی . خیلی بهم نزدیک شدن. از متافیزیک و دنیای ماورا دارن میان به سمتم . خیلی این نشانه ها پر ررنگ هستن . خدایا ممنونم ازت و نمیدونم چه خیری در انتظارمه ولی مهم الانه که حالم خوبه . الان حالم اونطوری خوبه که به خواسته ام هم برسم اینجور نخواهم بود . این نکته کاملا ملموس هست برام کاملا .

    ترمزهای ساده و ریز حتی که اینهمه دردسر درست کردید برای من . برید بذارید زندگی کنم در آرامش و بمیرم هم در آرامش . خدایا خیلی دوست دارم . آخی هستی عشق من اون دنیا تازه بهت نزدیکتر میشم . چطوری میشه ببوسمت . بهم بگو لطفا … .

    استاد گفتید البته ترمزها محو نمیشن و همیشه هستن ولی دیگه پات رو بر میداری از روشون و دیگه گاز هم نمیدی ماشینت خودش میره . ماشین زندگی ات خودش میره . خدایا و من کاری که بنده بینظیرت گفت انجام دادم دارم انجام میدم دارم عمل میکنم و نشانه هاشو دارم می بینم که :

    به محض اینکه پاتون رو از روی ترمز بر میدارید خواسته هاتون خودشون رو نشون میدن .

    به محض اینکه پاتون رو از روی ترمز بر میدارید خواسته هاتون خودشون رو نشون میدن .

    فکر میکردم بیشتر بنویسم ولی لپ مطلب رو نوشتم .

    ترمزها میتونم نبینمتون . میخواهید بمونید بمونید ولی من دیگه میتونم باهاتون کاری نداشته باشم تا اینجا که یاد گرفتم.

    برید دنبال زندگی خودتون . منم میرم دنبال زندگی خودم .

    نمیدونم چی در انتطارمه و چی میشه . فقط این لحظه واقعا مهمه که اینقدر زیاد بهت چسبیدم خدایا و وجودم سرشار از عشق توست .

    خدایا ممنونم ازت که بندگی منو می پذیری

    ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

    نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

    همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم

    همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

    تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری

    احد بی‌زن و جفتی، ملک کامروایی

    نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت

    تو جلیل‌الجبروتی، تو نصیرالامرایی

    تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی

    تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنایی

    بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی

    بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرایی

    بری از خوردن و خفتن، بری از شرک و شبیهی

    بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطایی

    نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

    نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

    نبد این خلق و تو بودی، نبود خلق و تو باشی

    نه بجنبی، نه بگردی، نه بکاهی، نه فزایی

    همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی

    همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی

    همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی

    همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

    احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد

    لمن‌الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

    لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

    مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

    خدایا تاابد شکرت عشق بزرگ من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2092 روز

      سلام لیلی جان .

      خوبی ؟

      اینو اینجا خودم در پاسخ به خودم می نویسم .

      حالم به همون اندازه. و از یه نوع دیگه خوبه . دیگه پیام‌ها و الهامات خدا رو سریعتر دارم درک میکنم . چقدر دوست دارم اینهمه تغییراتم رو.

      خورشید عالم تاب با زیبایی هر چه تمامتر داره توی صورتم میدرخشه و منو پر از عشق و امید میکنه .

      نشانه ها درست بودن ولی نه به اون صورتی که من فکر میکردم. نشانه ها گفتن روی همون ویژگی هایی که نوشتی تمرکز کن و حتی بهترشون…‌

      نشانه ها گفتن خیلی مسیرت درسته ادامه بده به صدای درونت گوش کن اشتباه نمیکنه

      نشانه ها رو دوست دارم .

      ممنونم خدای من

      مرسی که اینجام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    رزا گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    به نام خدایی که مهربان تراز حدتصورماست…

    سلام به استادعزیزم و مریم جان زیبا

    سلام به دوستان عزیزم

    امیدوارم حالتون عالی باشه

    چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟

    باورهای محدود کننده و ترمز ها در روابط

    1)من از لحاظ ظاهری آدم زیباوجذابی نیستم

    من خیلی هارو دیدم که همچین فکری میکنن

    یکی از حرف هایی که زیاد از این آدما شنیدم اینکه ای کاش مثل فلانی زیبا بودم ای کاش چشمای فلانی رو داشتم یا مثلا میگن تو قیافه هم شانس نداریم و از این جور صحبت ها

    حالا جالبی کار اینجاست که وقتی صدتا عمل زیبایی انجام میدن بعدش بازم راضی نمیشن

    چون رضایت باید درونی باشه

    باورهای جدید: زیبایی به ظاهر نیست ،زیبایی به درون منه ، هرکسی به یک شکلی زیباست

    ما باید خودمون رو بپذیریم ،ما زیبا هستیم دقیقا همینجوری که هستیم

    بعدشم یک چیزی که هست اینکه ماانسان ها هرکدوم باهم فرق داریم و هرکسی سلیقش فرق میکنه با نفردیگه

    از نظر من موهای فر زیباست از نظر یکی دیگه موهای لخت از نظر یکی چشمای رنگی زیباست و هرکسی تعریف جدایی داره برای خودش

    2)من توانایی خاصی ندارم

    مثلا دیدم آقایی که دکتره و خانمشون خانه دار

    دیدم خانمه دکتره آقا یه شغل آزاد داره

    چیزی که خیلی توی جامعه میبینم اینکه یک سری رشته و شغل ها بولد شده و خب اصلا این خوب نیست

    3)همه آدم های درست و حسابی ازدواج کردن

    و دیگه دختر یا پسر مناسب برای ازدواج نیست

    (باور کمبود)

    باورهای جدید:همیشه آدم فوق العاده هست،هیچوقت نیست که درجهان کمبود باشه

    4)من لایق یک رابطه عاشقانه نیستم

    بحث لیاقت خیلی خیلی مهمه و یکی از اهداف امسالم کارکردن روی باور لیاقته

    اینکه من لیاقت بهترین هارو دارم

    من لیاقت بهترین روابط رو دارم

    5)من همیشه آدم های نامناسب رو جذب میکنم

    خیلی این الگو رو میبینم که اون فرد یک سری آدما میاد تو زندگیش و همش تقریبا یه جور شخصیت داره یه تعداد خاصی از افراد

    انگارکه همشون یکی هستن فقط اسمشون فرق داره

    نمیتونم بگم در من همچین چیزی نیست کاملا میتونم بگم یه مدت بود آدمایی که میومدن تو زندگیم تقریبا یک سری ویژگی های تکراری داشتن اینم به خاطر این بود که من خودم زیادی روی اون ویژگی ها فوکوس میکردم در نهایت هم دنیا بهم نشون داد

    6)تمام روابط آخرش به رنج و ناراحتی و غصه و جدایی ختم میشه

    غافل از اینکه اگه در مسیر درست باشی خوشی فقط میتونه بیشترو بیشتر بشه

    این جمله استاد رو خیلی خیلی دوست دارم و خودم به همه میگم اینکه حتی اگه اون رابطه اشتباه باشه و تهش با غم و ناراحتی تموم بشه ولی در نهایت کلی چیز یادمیگیریم و رشد میکنیم

    7)من برای یک رابطه عاشقانه خیلی جوانم یا خیلی پیرم

    اینو بعضی وقتا به خودم میگم که رزا خیلی زوده و خیلی جوونی بااینکه 22 سال سن دارم و سن پایینی هم نیست اما این الگو رو خیلی دیدم که طرف با وجود سن 40 حالا چه دختر و چه پسر هنوز ازدواج نکرده برای همینه که هی به خودم میگم الان به فکر این چیزا نباش

    8)من باید برای شروع رابطه بی نقص باشم

    وااای خندم میگیره چونکه واقعا حس کامل بودنه و کمال طلبی خیلی درمن زیاده و در تک تک لحظات زندگیم داره خودشو نشون میده

    میدونم که هیچکسی در جهان بی نقص و کامل نیست اما همش به خودم میگم باید توی بهترین شرایطت باشی بهترین لِوِلِت و خب این اذیت کنندست

    9)افراد همیشه خیانت میکنن

    وااای استاد چه قدر قشنگ گفتید که توی شبکه های مجازی این چیزا زیاده و اگه میخواین این چیزارو تجربه نکنید باید ذهنتون رو کنترل کنید در مقابل استفاده از شبکه های اجتماعی

    من خیلی وقته اینستامو پاک کردم و حتی تلگرامم که اینم بگم به سختی و با مقاومت زیاد پاکشون کردم

    اوایل همه چیز خیلی خوب بود اما الان مدتیه هی این دوتا رو نصب میکنم هی حذف میکنم

    واقعا خنده داره

    چونکه خیلی به شنیدن اخبار هالیوود علاقه دارم بعضی وقتا گوشی مامانمو میگیرم و به وسیله اینستای مامانم پیجای مدنظرمو چک میکنم

    خیلی هم تلاش کردم که این کارونکنم موفق هم بودم اما نه زیاد و هنوزم دنبال میکنم

    و خب خیلی از این خبر هارو میشنوم

    یا مثلا همچین صحبت هایی که به فلانی و فلانی خیانت شده اونوقت توقع داری به ما خیانت نشه

    10)من پولدارنیستم

    11)من بهتره تنها باشم

    12)توی سرنوشت ما نوشته شده ، عشق اصلا به ما نمیاد

    13)من اصلا بلد نیستم چجوری باجنس مخالف رابطه برقرارکنم

    14)اگه وارد رابطه بشم آزادیمو از دست میدم

    15)اگه وارد رابطه بشم وابسته میشم

    .

    .

    .

    .

    .

    و هزارتا باورهای محدود کننده دیگه

    من که فکر میکردم این جلسه کمکم نمیکنه و فعلا نباید این فایل رو ببینم با صداقت کامل میگم که واقعا این فایل فوق‌العاده هست واقعا خیلی به درد من خورد نه تنها توی روابط بلکه میتونم توی هر هدفی ازش استفاده کنم

    خدایاصدهزارمرتبه شکرت

    استادجان ازتون سپاسگذارم بابت مطالب فوق العاده که بیان کردین

    دوستون دارم

    در پناه الله شاد و تندرست باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      محمد گفته:
      مدت عضویت: 2306 روز

      سلام رزا خانم دوستداشتنی و زیبا

      کامنت زیباتون خیلی برام درس داشت

      ترمزها و باورای جدیدی که نوشتین خیلی کاربردی هست

      زیبایی ظاهری، مقایسه، باور کمبود، کمالگرایی

      تو بحث زیبایی و جذابیت همه ما زیبا هستیم، افریده شده به دست خداوندیم و خدا چیز زشت نمیافرینه.

      زیبایی به درون خودمون هست، به احساس خوبی که خودمون از خودمون داریم

      اینکه تو هیچ زمینه ای هم خودمون رو با بقیه مقایسه نکنیم

      نه توانایی‌هامون رو، نه استعدادمون رو، نه حتی ظاهر مون رو

      همه ما یونیک و منحصر به فرد هستیم و توانایی‌های خاص خودمون رو داریم

      از هر نظر با خودمون تو صلح و ارامش باشیم، خودمون رو دوست داشته باشیم و خودمون رو لایق بدونیم و خدا رو شکر کنیم

      این احساس خوب، این احساس لیاقت، احساس ارامش و رها بودن، هدایتگر ما به سمت افراد خوب و اتفاقات عالی میشه

      بازم تشکر بابت باورای یاری دهنده ای که نوشتین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رزا گفته:
        مدت عضویت: 1536 روز

        به نام خدایی که مهربان تراز حدتصورماست…

        سلام به دوست عزیزم امیدوارم حالت عالی باشه

        سپاسگذارم بابت کامنتی که برام گذاشتی

        خیلی خوشحالم که کامنتم برات مفید واقع شده

        چه قدر این جمله رو دوست داشتم

        تو بحث زیبایی و جذابیت همه ما زیبا هستیم، افریده شده به دست خداوندیم و خدا چیز زشت نمیافرینه

        چه قدر زیبا گفتی

        دقیقا باور خودمم همینه و من همیشه براین باور بودم که هیچکسی زشت نیست و همه ی ما زیبا هستیم

        یا این جمله که

        همه ما یونیک و منحصر به فرد هستیم و توانایی‌های خاص خودمون رو داریم

        ما نمی تونیم دو نفر رو پیداکنیم که اثرانگشت های یکسانی دارن حتی دوقلوها

        این یعنی همه ما منحصربه‌فرد هستیم و خدای ما چه قدر تواناست

        خدایاشکرت

        ممنون از شما که باعث شدید این مطالب رو دوباره برای خودم یادآوری کنم چونکه واقعا بهش احتیاج داشتم

        برات بهترینارو از خدا میخوام دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    سلام ادامه ترمزها :

    2 اینکه من توانایی خاصی ندارم، چیز خاصی بلد نیستم نه پزشک معروفی ام نه مهندس نه وکیل

    یعنی بخاطر اینکه من یک استانداردهایی رو ک جامعه ایجاد کرده ک (مثلا آدم موفق کسی عه ک پزشک باشه)، نیستم.بنابراین فردی رو پیدا نخواهم کرد چون با خودم میگم من وقتی انسان ارزشمندی میشم ک به فلان بیزینس برسم. نباید خودمون رو تو الگوهایی ببریم ک جامعه تعریف کرده به عنوان فرد موفق. بیایم الگوهایی رو پیدا کنیم ک کارمند ساده هستن شغل ساده ای دارن ولی یک رابطه عاشقانه و فوق العاده رو تجربه میکنن.(اتفاقا اینطوری زندگی دل نشین تر میشه ک حتی برا همون افرادی ک شغل ساده دارن، چون در کنار کاری ک دارن یک دلگرمی یک لذتی هم می برن در کنار عشق شون، یعنی زندگی قشنگ تر میشه در کنار پارتنرت با هر شغلی ک داری)

    بیایم باور به توانایی های درونی خودمون رو بیشتر کنیم.

    بیایم برای ویژگی های شخصیتی محترم و قابل تحسینی ک داریم بیشتر از مدرک و بیزنیس ارزش قائل بشیم. اصن همین کنترل ذهن ک ما یاد گرفتیم بچه ها میدونین چقدر این کنترل کردن مهمه. این روزا ک دیدیم همه میخوان به یه چیز غر بزنن و فاز منفی بدن خیلیا آرزوشون هست ک با آدم ها مثبتی مثل ما آشنا بشن میدونین چقدر آرامش بخش هست همین ویژگی مون همینکه به هیچ چیز منفی توجه نکنی و فقط از خوبیا حرف بزنی.

    اگر توی ذهنت برای خودت ارزش قائل نباشی، فارغ از اینکه چقدر اعتبار جمع کردی مدرک داری چقدر قیافه خوبی ساختی، اگر خودت برای خودت ارزش قتئل نباشی باز هم اعتمادبنفس ات پایینه.

    (خود من این ترمز رو داشتم و دارم البته اینکه میگفتم من حالا حالاها نمیخوام ممنون. من اول باید بیزنس خودم رو راه بندازم باید یک فرد موفق و جذاب بشم فلان ماشین، فلان مبلغ تو حساب بانکی، فلان تیپ رو داشته باشم، بعد اون وقت چون فرد ارزشمندی میشوم بعد از آن وارد رابطه خواهم شد. ینی الان فرد ارزشمندی نیستم یعنی این همه سرمایه های درونی ام رو نادیده می گرفتم، در صورتی که بارها و بارها مورد تحسین قرار گرفتم ولی ب خودم میگفتم نه بابا اینا چیزی نیست، چیز خاصی ندارم ک. و این مناعت طبع هم از خانواده ام بهم رسیده. چون همینطور بارها مادرم و یا پدرم جلوی فامیل مورد تحسین و احترام قرار گرفتن ولی مادرم گفته نه بابا اینطوریام نیست، کار خاصی نکردم حالا. ولی نمیدونم همین پاکی درون همین صداقت،درستکاری، مورد اطمینان بودنم، کنترل ذهن کردنم، مسئولیت پذیر بودنم و…. چقدر قابل تحسین عه ، چرا خودم خودم رو تحسین نمیکنم چرا باز یادم میره ک به سرمایه های درونی ام ارزش بیشتری بدم. پس به خودمون بگیم عزیز من هزاران انسان هستن ک عاشق اینن ک با تو ارتباط بگیرن چون تو بهترین سرمایه های درونی رو داری و پات رو از رو ترمز بردار ک بگی من با مبلغ ایکس توی حسابم ارزشمند میشم و بعد اون وقت فرد ارزشمندی میاد سراغم، لذت این تجربه رو از خودمون دریغ نکنیم بلکه این تجربه باعث زیباتر کردن زندگی مون میشه. پس من با همین شغلی ک دارم همین وضعیت مالی ک دارم لایق تجربه یک رابطه عاشقانه هستم)

    تمرمز 3 آقا همه آدم حسابی ها رفتن همه خوبا رو بردن و آدم درست حسابی برا ما نمونده

    این باور اسمش کمبود عه

    درصورتی ک جهان میلیارد ها آدم توش وجود داره و هرکدوم شون ویژگی های منحصر بفرد خودشون رو دارن (ک شاید تو با ویژگی های آقای ایکس حال کنی درحالیکه خواهرت موافق نظر تو نباشه)و هیج وقت نیست ک تو جهان کمبود باشه، همیشه آدم های فوق العاده هست، همیشه فراوانی داره بیشتر و بیشتر میشه.

    اگر باور کمبود داشته باشی نه اینکه آدم مناسب نباشه نع تو هدایت نمی شوی به سمت آدم مناسب چون با این باور (ک دختر خوب کمه پسر خوب کمه) میوفتی تو سیکل معیوب و منفی و جهان هم بهت ثابت میکنه و نمونه های کمبود رو می بینی.

    ولی وقتی باورهات رو عوض میکنی و نگاه میکنی میگی آقا هر روز داره نعمت ها بیشتر میشه. این همه آدم تو جهان هست مگه میشه تمام آدم های خوب رفته باشن ؟؟ مگر امکان پذیره ؟ مگه این حرف منطقی عه ؟؟؟ اگر این باور رو داشته باشی اصلا تلاشی نمیکنی برای ایجاد رابطه، چون در شروع کار میگی اصن نیست چرا بگردم ؟

    وقتی این باور رو تغییر میدی ک نه آقا پسر خوب هست دختر خوب هست اون وقت آرام آرام می بینی دختر و پسرهای خوب مجرد رو. میگی ببین این ادم مجرد عه صالح و سالم عه خدایا شکرت دیدی دارم الگو پیدا میکنم. درسته هنوز وارد رابطه نشدی و فقط دیدی شون ولی همین یعنی داری باورهات رو تغییر میدی. حالا اگر بیشتر تغییر کنی بیشتر باور کنی اون وقت تو رابطه هم تجربه اش میکنی.

    (این باور هم توی فکر من بوده، اینکه تا پسر خوب و سالمی می دیدم میگفتم عمرا اگر دوست دختر نداشته باشه. اون ویژگی تحسین کردنه رو داشتم ها ولی ولی تو ذهنم میگفتم عمرا اگر همچین پسر خوبی تنها باشه حتما تا الان با یه دختری ارتباط گرفته. این مثال بار خوب رو زمین نمی مونه. اینکه تو دوران مدرسه دوستام رو می دیدم ک چه تلاشی سر پسر قاپی میکردن چه گیس و گیس کشی هایی  میکردن و ما اونجا خنده کنان نظاره گر بودیم :)))). بعدشم ک گفتیم آقا ما ک بلد نیستیم قاپیدن رو میریم جلو ببینیم خدا چی میخواد برامون ولی نه عزیزم خدا برای تو چیزی نمیخواد تو خودت باید بدستش بیاری. یا نمونه دیگه اش اگر برای خواهرام خواستگار اومده گفتن بدو داره دیر میشه کجا میخوای کیس خوب پیدا کنی دنبال سلبریتی میگردی اون تو فیلماست بیا تو واقعیت گفتن تو این دورزمونه پسر خوب و سالم پیدا نمیشه اشکالی نداره اگر شرایط دیگه اش خوب نیست همینکه سالمه قبول کن قانع باش فکر نکن هی خواستگار قراره برات بیاد ها و…. این باور کمبوده دیگه.

    ترمز 4 من لایق یه رابطه عاشقانه نیستم. من لیاقت عشق ندارم

    شما باید خودت رو لایق عشق بدونی تا جهان افراد مناسب رو به سمتت هدایت کنه. اینکه چی میگی مهم نیست اینکه چه احساسی داری چه فرکانسی داری مهمه.

    اگر وارد رابطه شدی و بعد یه مدت گفتی خدایا این آدم خیلی سطحش بالاتر از منه خیلی بهتر از منه و این فکرا رو بچرخونی تو ذهنت بعد می بینی ک اون رابطه از بین میره.چون جهان بهت ثابت میکنه ک اره اون از تو بالاتره و تو ارزش شو نداری.

    ( استاد من هنوز هم رو کلمه عشق گیر دارم. یعنی انقدر گفتن عشق تو فیلم هاست اصلا واقعیت نداره. عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه. و چون اون عشق واقعی رو ندیدم اطرافم فکر میکردم این دنیا اصن عشق واقعی وجود نداره. ولی در عین حال می دیدم شما و خانم شایسته عزیز رو ک بهم عاشقانه ابراز محبت می کردین و عاشقتم و نفس می گفتین ولی میگفتم رابطه شما رویایی عه و اصلا خودم رو تصور نمیکردم همچین رابطه ای رو بتونم تجربه کنم. یعنی خودم رو لایق دریافت عشق نمی دونستم، خودم رو لایق تجربه یک رابطه عاشقانه نمی دونستم. خودم میتونستم به آدما عشق بورزم ولی آدما نه چون من لایق اش نیستم. حتی در مورد محبت و احترام ب انسان ها یعنی به خودم میگفتم من که باید همچین شخصیتی داشته باشم ولی بقیه شاید نه اشکالی نداره و اگر کسی جبران میکرد تعجب میکردم و ذوق زده میشدم)

    ترمز 5 من همیشه آدم های نامناسب رو جذب میکنم یا فقیر یا مشکل دار و…

    خوب چ کنیم !؟

    باید این الگو رو تو ذهنت بشکنی، بگی آقا من بخاطر باورهای اشتباه قبلی ام این آدم هارو جذب کردم، اگر من فکرم رو عوض کنم باورهام رو عوض کنم، احساس لیاقتم رو بیشتر کنم باور فراوانی رو بیشتر کنم تو ذهنم، آدم هایی ک وارد زندگی من میشن تغییر میکنن قرار نیست گذشته من ادامه پیدا کنه در آینده من.

    اون تجربیاتی ک من در گذشته داشتم بخاطر اون آدمی بود ک من در گذشته بودم بخاطر افکار گذشته ام بوده. اگر من از الان تغییر بدم خودم رو آینده ام هم تغییر میکنه. قرار نیست ک همون اتفاقات گذشته برا من رخ بده. جهان عین یه آینه است که با تغییرات تو تغییر میکنه.

    ( اولش گفتم نه من ک این ترمزو ندارم، ولی یادم اومد قبلا موقعی ک با دوستام دور هم جمع می شدیم می گفتیم ما شانس نداریم، یا به قولی اگر کسی هم میومد جلو به قول معروف میگفتیم اینم شانس مایه :))) ببین کی اومد پیشنهاد داد. یا همیشه تو ذهنم بوده ک من میخوام با یک آدم کامل و بی نقص دوست بشم و من حوصله درست کردن اخلاق کسی رو ندارم و دنبال دردسر نیستم و میخوام ک خودم هم یک آدم کامل بشوم بعدش وارد رابطه بشم. درصورتی ک ما انسان هستیم و درحال تکامل، هیچ کس کامل و بی نقص نیست. و این اشتباه رو داشتم ک یه جورایی خودم رو کامل تر از بقیه می دونستم و بقیه رو ایراد دار میدونستم درصورتی ک اصن تو برو تجربه کن کمالگرا نباش خودت رو بالاتر از کسی ندون. وای اینو الان فهمیدم چه باگی، اره من خودم رو بالاتر و برتر از اون افرادی ک بهم پیشنهاد میدادن می دونستم و به همین خاطر منتظر کامل تر شدن خودم و پیدا شدن اون فرد کامل و بی نقص می گشتم.)

    ترمز 6 تمام روابط آخرش به رنج و غصه و جدایی ختم میشه

    خیلیا میگن حالا ک میخواد آخرش بد بشه، اخرش به گریه و جدایی ختم بشه پس چرا اصن من وارد رابطه شم. درصورتی که باید نگاه کنی اطرافت و روابط عاشقانه ای رو ببینی ک سالها ادامه داشته و درکنار هم لذت بردن.

    حتی اگر آخرش به مشکل بربخوره یا به جدایی منجر بشه باعث میشه تو رشد کنی، تو بزرگ بشی، درس بگیری و بهتر کنی خودتو. این سربالایی سرپایینی ها باعث میشه بهتر بشیم.

    یک تجربه خوب رو از دست بدی، بخاطر اینکه ممکنه که تجربه بدی در ادامه باشه. خودت رو سد نکن برای اینکه اون رابطه عاشقانه رو تجربه نکنی.

    تجربه خوب روابط عاشقانه رو داشته باش، لذت اش رو ببرو اینو بدون اگر در مسیر درست باشی، رابطه حتما ادامه خوبی خواهد داشت و این خوشی بیشتر و بیشتر میشه.

    ( بله اینجانب این ترمز رو هم داشتم همیشه دوست داشتم شغل های مختلف مهارت های مختلف رو تجربه کنم و اونجا این باور رو داشتم ک شکستی در کار نیست و من دارم تجربه کسب میکنم و بزرگ میشم ولی در مورد روابط اینطور نبود، چون میگفتم ب روح من صدمه وارد میشه، به دردسرش نمی ارزه، این عشقای امروزی ک پایدار نیست. درصورتی ک توی تمرین آگهی ام خودم رو انسان وابسته ای نمیدونستم از لحاظ عاطفی، خوب اگر نیستی چرا می ترسی از تجربه اش ؟ بخاطر باورهای مذهبی اشتباه. چرا نخواستم ک تجربه اش کنم و با تجربه اش مهارت ارتباطی ام رو افزایش بدم، زندگی ام رنگی تر بشه، تجربه ها و خاطرات لذت بخش بیشتری رو در ذهنم ثبت کنم. من ک در مسیر درست هستم من ک سعی میکنم رو بجلو حرکت کنم جهانم ک فرکانسی هست اگر تو هم فرکانس نباشی با اون ادم به راحتی جدا خواهید شد و توهم ک برا کسی دلسوزی نمیکنی پس چرا می ترسیدی از تجربه اش. دیدم خیلیا به راحتی دوست میشن و کات میکنن و اصلانم براشون مهم نیست و نه خودشون رو ناراحت میکنن و نه ناراحتی طرف براشون مهمه. یک باگ دیگه یافتم اینکه من از اینکه بعدا ب طرف بگم ما نمیتونیم باهم باشیم عذاب وجدان می گرفتم و نمیتونستم به راحتی اعلام کنم، این رو توی شغل هم داشتم و دارم ک موقعی ک وارد یک شغل میشم میگم وای موقع استعفا من چه جوری بهشون بگم من دیگه نمیخوام اینجا باشم، اونا رو من حساب کردن بهم حال دادن این همه حقوق دادن ینی کار خودم رو نادیده میگرفتم درصورتی ک اولا تا اون موقعی ک اونجا بودم وظیفه ام رو انجام دادم و من برده و بنده کسی نیستم و هیچ وظیفه ای بابت پیدا کردن یا نکردن نیروی خوب براشون ندارم. من مدتی اینجا بودم و تا موقعی ک حس خوب از کارم میگرفتم اینجا بودم و بعدش دیگه ب من مربوط نیست. البته خودم هر جا رفتم به لطف خدا به راحتی و عزت مندانه استعفا دادم.

    پس حتی اگر هم به جدایی ختم بشه و اون طرف ناراحت بشه از تصمیم من، مهم نیست. چون وظیفه من خوشحال و راضی نگه داشتن بقیه نیست هرکس خودش باید حالش رو خوب نگه داره. من نمیتونم از خودم بزنم تا حال یکی دیگه خوب بمونه. حتی خود من هم نباید ناراحت بشم چون قراره بعدش هر دومون بریم سراغ تجربه و ساختن خاطره با فرد هم فرکانس بعدی مون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    الهه پوراحمدی گفته:
    مدت عضویت: 1653 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوستداشتنی و تمام دوستان هم خانواده خودم.

    استااااااااد عزیزم چی بگم اخه من برای این فایل؟ ؟؟!!!!!

    استاد مطالب این ویدئوتون و کامنتهاش من رو دگرگون کرد. امسال هدف من این بود که ترمزهامو برای ایجاد رابطه عاطفی و عاشقانه شناسایی کنم و رفع کنم. استاد انگار شما این ویدئو رو برای من گرفتین و اپلود کردین با دیدن وشنیدن این فیلم و حتی با دیدن عنوانش، اول ذوق کردم و بعد بارها و بارها اشک ریختم، بعد راه رفتم، باهاش رقصیدم، در موردش با خودم و یکی از دوستانم صحبت کردم . عشق کردم، نوشتم و ….

    نمی تونستم شعف خودم رو پنهان کنم و مدام بخدا میگفتم مرررسی که به استاد گفتی این ویدئو رو بزارن. حتی زنگ زدم به یکی از دوستانم و گفتم استاد برای من یه ویدئو گذاشتن میتونی ببینی (خخخ).

    استاد من همه ترمزهایی که گفتین رو داشتم. بعضی هاشو خودم شناسایی کردم قبلا و دارم از بین میبرمشون. بعضی هاشونم که اصلا نمیدونستم به قول خودتون این کجای ذهن من بوده ؟؟!!!!! چرا انقدر در لفافه شیک و قشنگ؟؟؟

    همون جا به محض شنیدن حرفهاتون ،یه گروه تلگرام خودم با خودم تشکیل دادم و اسمش رو گذاشتم ترمز. تمرکز کردم رو ترمزهایی که شما در روابط گفتین و تعمیمش دادم به داشتن درامد بالا و ثروت.

    نوشتم دونه به دونه ترمزهایی که پیدا میکردم .

    جالب اینه که خیلی سخخخت بود نوشتن شون . دقیقا انگار یه زخم کهنه عفونی رو داشتم تخلیه میکردم .

    اولش ترسناک بود. مثل اینکه مثلا خودت دست خودت رو جراحی کنی . بعدش دردناک شد و بعد هم که حس کردم عفونت داره تخلیه میشه احساس ارامش بهم دست داد. اخه یکسال من مشخصا و با تمرکز لیزری داشتم رو بدست آوردن درآمد بیشتر و بهبود رابطه عاطفی تلاش میکردم . همش میگفتم کجای کارم مشکل داره که نتایج کمتر از تلاش من داره بوجود میاد. از رو فایل رایگان چند سال پیش تون میدونستم ترمز دارم. اما یکم گیج بودم .

    حتی اومدم اول سال اسم سالم رو گذاشتم ارتباط عاطفی درست و ازدواج و از خدا خواستم من رو هدایت کنه که موانع ذهنیمو بردارم و مسیر رسیدن به خواسته ام هموار بشه. اخه شما تو همون ویدئو میگفتین جهان و خداوند سریع الجابه . بنابراین با خودم میگفتم پس من مشکل دارم ولی نمیدونستم چی هستن. الان فهمیدم چه ترمزهایی دارم ..

    هر موقع اومدم کامنت بزارم برای این فایل ، انقدر درگیر خوندن کامنتها میشدم که نمیرسیدم کامنت بزارم. ساعتها مینشستم میخوندم و ترمزهای خودمو میکشیدم بیرون. مواردی که حتی فکر میکردم اونها برای من یک حسن هست در رابطه عاطفی اما فهمیدم همون یه ترمزه. به طرق مختلف تو ذهنم دارم براشون باور درست میسازم و مدام باخودم تکرار میکنم و مهمتر از همه الان دقیقا فهمیدم که باید وارد قسمت عملیاتی بشم. مثلا من با فردی که در ارتباط عاطفی هستم بتونم ترمزهامو رفع کنم و باور درست جایگزین کنم.

    استاد من کلی ترمز و الگوی تکرار شونده داشتم و دارم و الان دارم رفعشون میکنم. استاد به زودی زود میام برای شما و همه دوستان کامنت میزارم که دیدین من با رفع ترمزهام رسیدم به رابطه عاطفی درست و عاشقانه ای که میخواستم.

    میدونم خداوند از بینهایت طریق من رو هدایت میکنه.

    استاد عزیزم ازتون ممنونم

    خدای من ازت ممنونممممم. مرسی که هستی . مرسی که انقد خوبی . ممنونم ممنونم مرررسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1617 روز

    سلام استاد عزیزم

    میخام بگم این دوتا فایل بیشتر از هر فایل دیگه ای که تا حالا گوش دادم منو وادار کرد که عملگرا باشم

    شاید به این دلیله که دقیقا به موضوعی میپردازه که بزرگترین خواسته ی من تو زندگیم بوده و هست و بخاطر همینم بیشترین ترمز و باورهای محدود کننده ی من هم تو همین حوزه س

    تو بحث روابط بطور کلی، و مخصوصا رابطه ی عاشقانه

    چقدر قشنگ ترمزام رو دونه به دونه بیان کردین و توضیح دادین

    چندین بار فایل رو نگا کردم و یبار هم همراه نگاه کردن یادداشت کردم و خیلی بهم کمک کرد که بدونم تو ذهنم چی میگذره

    میخام دونه دونه اونا رو بگم و توضیح بدم امیدوارم خدای مهربون کمکم کنه تا براشون راه حل مناسب پیدا کنم و هدایت بشم به جواب درست و بعد هم خدای مهربون توانایی عمل کردن بهم بده

    ترمز اول:

    نداشتن زیبایی ظاهری

    من سالهای زیادی و از وقتی خیلی کوچک بودم این باور رو داشتم که من زیبا نیستم و خاطره ای که من یادم میاد از زمان بچگیم اینه که همیشه تو جمع بزرگترا یکی از دخترای فامیلمون بود که بارها به خواهرای من که ازم بزرگتر بودن اینو جلو من گفته بود که : این بچه آخری شما نمیدونم به کی رفته که انقدر زشته!!!

    و منم همیشه این جمله تو ذهنم بود و همیشه فکر میکردم من زشتم، من با این فکر بزرگ شدم رفتم دانشگاه وارد جامعه شدم و همیشه فکر میکردم چون من زشتم کسی باهام دوست نمیشه، کسی نمیخاد با من وارد رابطه بشه و…

    البته من خاستگارای زیادی داشتم تو روستای خودمون و فکر میکردم اونا بخاطر خونواده خوبی که دارم بخاطر اینکه خودم دختر خوب و مناسبی هستم از نظر شخصیتی، و این چیزا، میان سمت من، وگرنه من اصلا خودمو قبول نداشتم،

    حتی دوتا از خاستگارام واقعا عاشقم بودن و دو سال هم صبر کردن که من نظرم عوض بشه و بهشون جواب مثبت بدم اما من نمیتونستم درک کنم که چرا باید اونا عاشق من باشن وقتی اینهمه دختر خوشگل هست و من زشتم!!

    من تقریبا همه چیو ربط میدادم به زشت بودنم!!!

    چند بارتو رابطه ی عاطفیم به شدت به طرف وابسته شدم و بعدهم بخاطر باورهای داغونی که داشتم رابطه به بدترین شکل ممکن به جدایی ختم میشد و من همیشه میگفتم ای کاش من زیباتر بودم و اونموقع حتما کنار گذاشته نمیشدم و این رابطه تموم نمیشد.

    خلاصه اینکه من همیییشه خودمو یه دختر زشت میدیدم و حتی اگه کسی بهم میگفت خوشگلم ، من اونقدر زشت بودنم رو باور کرده بودم که میگفتم اونا اینجوری میگن که من خوشحال بشم نه اینکه من واقعا زیبا باشم.

    البته خدا رو شکر به لطف خدای مهربون الان چندین ساله که فکر میکنم واقعا خیلی زیبا هستم و هر کی میگه صورت زیبایی داری تایید میکنم

    و همین باور خودم باعث شد با شخصی ازدواج کنم که هر روز بهم یادآوری میکنه که چقدر صورت زیبایی دارم چقدر اندام زیبایی دارم و یبار گفت من چون بخاطر کارم که طراحی دکوراسیون داخلیه و چندین روز تو خونه ی مردم کار میکنم و خیلی از خانما رو بدون آرایش میبینم تازه میفهمم که اونا اصلا خوشگل نیستن و بیرون از خونه با کللی آرایش خوشگل میشن اما تو ذاتا زیبایی بدون هیچگونه آرایشی،

    و میخام بگم وقتی خودم باور کردم که زیبا هستم واقعا چهره م تغییر کرد، اینو هم خودم میگم و هم از خیلیا که بعد از چند سال منو میبینن شنیدم که چقدر عوض شدی و چقد زیبا شدی و این در حالیه که من اصلا به صورتم دست نزدم و هیچ تغییر عملی ایجاد نکردم، تغییر فقط تو ذهنم و تو باور من ایجاد شد و الان همیشه وقتی میرم جلو آینه میگم واقعا زیبام و بخاطر زیباییم سپاسگذار خداوندم.

    این ترمزی بود که در گذشته خیلی شدید داشتم و الان نمیگم که کاملا رفع شده اما خداروشکر خیلی خیلی کمرنگ شده.

    ترمز دوم :

    من توانایی خاصی ندارم و اون فاکتورهایی که جامعه برای ارزشمند دونستن یه انسان تعیین کرده رو ندارم،

    این ترمز رو هم من شدیدا تو گذشته داشتم و برای همین تو دانشگاه تو رشته ای که علاقه و توانایی توش نداشتم درس خوندم که مهندسی بود و همیشه دوست داشتم مدرکم و بگیرم و مهندس بشم و برم سر کار تا بشم خانوم مهندس و خیلی انسان ارزشمندی بشم،

    و چون نتونستم به این خواسته برسم و هیچی از رشته م نمیدونستم و به دلیل عدم علاقه دنبال یادگیریش هم نرفتم، خودم رو بی ارزش میدیدم و عزت نفسم بشدت پایین بود و همیشه ازین بابت ناراحت بودم که چرا اونجوری که خاستم نشد و اگه من الان مهندس بودم حتما انسان ارزشمندی بودم و همه منو میخاستن و میتونستم ازدواج موفقی داشته باشم،

    البته این باور مخرب هم ، به لطف خدا چندین سالع که با دیدن الگوهای مناسبی که اطرافم میدیدم و میشنیدم کمرنگ شد چون زیاد دیدم و شنیدم که دخترای که نه دانشگاه رفته بودن و نه حتی شاغل بودن اما با یه آدم مناسب ازدواج کردن.

    ترمز سوم :

    همه ی آدمای درست حسابی رفتن و کسی نمونده

    اینو که فکر میکنم تو یه برهه ای از زندگیم یجورایی این باور و داشتم به این صورت که : خب من تو روستا زندگی میکنم که همه همدیگه رو میشناسن و خب همیشه میگفتم پسرای مناسب روستامون همه ازدواج کردن و تو سن من پسر مناسب نیست و من اگه بخام ازدواج کنم باید از جای دیگه باشه ، و چون خارج از روستا دانشگا بودم و زندگی میکردم همش میگفتم باید ازینجا آدم مناسب پیدا کنم و همش هم بخاطر باورهای مخرب زیادی که داشتم آدمای نامناسب رو جذب میکردم ،

    اما وقتی تلاش کردن و زور زدن و چسبیدن به این خواسته م برا پیدا کردن آدم مناسب رو متوقف کردم ، جهان از داخل همون روستامون همسرم رو که خیلی انسان مناسبی هست و عاشقمه رو به سمتم هدایت کرد و خیلیم زود ازدواج کردیم حتی خودمم نمیدونم چجوری راضی شدم و باهاش ازدواج کردم و هر چقدر بیشتر میشناسمش میفهمم که چقدر نکات مثبت داره که البته ذهن ناخودآگاه و منفی بین من همیشه منفی ها رو میبینه و باعث ایجاد ناراحتی میشه و برا همینه که الان اینجام و دارم سعی میکنم مشکلم رو حل کنم.

    ترمز چهارم :

    من لایق یه رابطه ی عاشقانه نیستم

    آره این بزرگترین پاشنه آشیل منه ؛ احساس عدم لیاقت ، نه تنها تو رابطه بلکه تو همه چی و همونطور که شما گفتین استاد، وقتی اینجوری فک میکنی جهان هم بهت ثابت میکنه که درست فکر میکنی،

    دوتا مثال تو این زمینه دارم که در ادامه میگم

    1- یادمه چندین سال قبل وقتی مجرد بودم، یه خاستگار داشتم که از نزدیک نمیشناختمش و توسط یکی از اقواممون بهش معرفی شده بودم و اونم بعد دیدن من و تحقیق در مورد خودم و خونواده م اومد و بهم پیشنهاد ازدواج داد، تو ذهن من اون آدم خیلی عالی بود، یه پسر تحصیلکرده که استاد داشنگاه بود از خونواده ی اصیل و ثروتمند ، تو کار خودش خیلی موفق بود، محترم و متشخص بود باورهای زیبایی در مورد عشق و رابطه داشت و خلاصه اینکه از نظر من خیلی خوب بود و من خودمو لایق این آدم تا این حد خوب نمیدونستم،

    و اگه بخام صادق باشم من خودم و خیلی کمتر از اون میدونستم و اینجوری فکر میکردم که اون هنوز منو کامل نشناخته و یه مدت که بیشتر با هم باشیم و وقتی که منو شناخت و فهمید که اونقدرا هم آدم با ارزشی نیستم دیگه رابطه رو ادامه نمیده و باهام ازدواج نمیکنه، پس بهتره خودم همی الان بهش جواب رد بدم

    و بخاطر این فکر و باور، بدون اینکه بهش فکر کنم بهش جواب رد دادم و گفتم نمیخام با شما ازدواج کنم.

    همین قدر تباه!!!!

    2- مورد دوم باز یه خاستگار داشتم که از یه خونواده خیلی اصیل و ثروتمند پسر خوشتیپ و موفق

    البته من زیاد نمیشناختمش و نمیدونم آدم مناسبی بود یا نه اما من فکر میکردم خییییلی آدم مناسبی برای ازدواجه چون از خونواده ای بودن که تقریبا مشهور و مطرح بودن و یجورایی هر دختری دوس داشت با یکی از پسرای این خونواده ازدواج کنه،

    و وقتی اومد خاستگاری من من اصلا باورم نمیشد و اینو یه اتفاق خییلی بزرگ میدونستم و تو ذهنم نگران فاصله طبقاتی که بین خونواده هامون بود بودم ، و کلا فک میکردم خیییلی عجیب غریبه که همچین آدمی اومده خاستگاری من، و جهان هم به من ثابت کرد که درست فکر میکنم و فقط بعد چند روز رابطه مون بهم خورد یجوری که اصلا خودمم نمیدونستم چی شد که اینجوری شد!!!

    ترمز پنجم :

    من همیشه آدمای نامناسب رو جذب میکنم

    البته که من این باور و خیلی شدید داشتم و جهان هم همیشه به من ثابت میکرد که درست دارم فکر میکنم

    هنوزم این باور و کمرنگ تر از قبل دارم ، نه تنها در مورد رابطه عاطفی بلکه در مورد هر نوع رابطه ای ، حتی این که من تو هر مغازه ای میرم برا خرید، فروشنده آدم خوبی نیس و میخاد سرم کلاه بزاره و همیشه م همینجوری میشه

    یا مثلا میرم آرایشگاه، برا ناخن یا کراتین و رنگ مو و …و آرایشگره به من ک میرسه دل به کار نمیده یا خسته س یا عجله داره یا به هر دلیلی کاری ک برا من انجام میده به کیفیت اون کاری که برا بقیه انجام میده نیس.

    ترمز ششم:

    من باید بی نقص بشم تا آدم مناسب و جذب کنم

    آره اینو من داشتم و برا همینم خیلی دیر ازدواج کردم و البته که هیچوقت بی نقص نبودم و نشدم و نخاهم شد چون این روند رو به رشده، اما این باور ناخودآگاه هنوزم باعث میشه خیلی رو رفتارای همسرم حساس بشم و از ویژگیهای منفی خیلی خیلی کوچک اذیت بشم و اونو بزرگ کنم تا حدی که تموم مثبتها و خوبیهای همسرم رو اون لحظه یادم میره و میگم چرااااا باید اینجور باشه چرا باید اونجور باشه ، و با اینکه خودم کلی نقص دارم ناخودآگاه توقع دارم اون بی نقص باشه،البته که دارم رو خودم کار میکنم و هر بار آگاهانه به خودم یادآور میشم که آدم بی نقص وجود نداره و همونطور که من نقص دارم باید نقص های اونم بپذیرم.

    حتی این باور بعضی وقتا که یه تضادی تو رابطمون به وجود میاره این فکر از ذهنم عبور میکنه که : من تو ازدواج عجله کردم، و الان بهتره جدا بشم و یه مدت رو خودم کار کنم تا بی نقص بشم و بعد یع آدم بی نقص و جذب کنم و باهاش ازدواج کنم ،

    ترمز هفتم:

    من دوس دارم تنها باشم

    بازم بعضی وقتا این فکر به ذهنم میاد که من کلا برا رابطه عاطفی آدم مناسبی نیستم و خیلی مشکل دارم خیلی وابسته میشم خیلی کمبود محبت دارم و…، بخاطر تمام اینا کسی نمیتونه منو تحمل کنه پس بهتره تنها باشم.

    ترمز هشتم :

    من اصلا تو روابط خوب نیستم بلد نیستم چجوری ارتباط برقرار کنم،

    این باور تو من خیلی قوی بود بطوریکه همیشه هر پسری که روز اول باهاش وارد رابطع میشدم کللی بهم جذب میشد و از من خوشش میومد و بعد چند مدت دوتا پا داشت دوتا دیگه م قرض میگرفت و فرار میکرد، حتی اگه از همون اول به قصد ازدواج و خاستگاری میومد،

    همه همیشه بهم میگفتن خواهشا تو با خاستگارات قبل ازدواج مدت طولانی نمیخاد برا آشنایی زمان بزارید که طرف و فراری میدی،

    و این باور در مورد تمام روابط من صدق میکنه،

    من اصلا نمیتونم به راحتی رابطه برقرار کنم حتی با خونواده خودم یا خونواده همسرم

    حتی با همسرم، بطوریکه ما اصلا حرفای مشترک باهم نداریم و اصلا زیاد حرف نمیزنیم باهم، حتی قبل ازدواج و تو دوره آشنایی که معمولا دختر و پسر صبح تا شب و شب تا صبح یا در حال چت کردن هستن یا تلفنی صحبت کردن، بازم ما هیچ حرفی باهم نداشتیم و اصلا حرف نمیزدیم

    و الان یکی از خواسته هام اینع که بتونیم با همسرم حرف برا گفتن داشته باشیم و از حرف زدن باهم لذت ببریم

    و نقطه ی جالبش اینه که همسرم زود با همه جور میشه خیلی راحت حرف میزنه و اصلا آدم کم حرفی نیس و همیشه و همه جا و تو هر جمعی حرف برا گفتن داره

    اما با من نه،

    یعنی مشکل از جانب اون نیس بلکه از طرف خودمه

    و بخاطر این باورم تقریبا همیشه گوشه گیرم و خونه نشینم و بدون همسرم هیچ جا نمیرم، و تالا نشده بدون همسرم حتی برم خونه مامانش چون اگه تنها برم اونجا فک میکنم باید یه گوشه ساکت بشینم و هیچی برا گفتن ندارم

    کلا ارتباط برقرار کردن چه با غریبه ها و چه با آشنا برام کار خیلی خیلی سختیه!!!

    و کلللی ترمز و باور محدود کننده دیگه که باید پیداشون کنم و روشون کار کنم ، چون واقعا واقعا تو بحث روابط خیلی خیلی کار دارم تا درست بشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام

    امروز یه فیلمی دیدم که دوست داشتم اینجا راجبش بنویسم از خداوند کمک میخوام برای نوشته هام, چون خیلی مرتبطه من تقریبا یه هفتست درگیر این فایل و کامنتاش شدم و دارم با دقت میخونم. من خودم طبق بررسی هایی که کردم ترمزهای اخری که استاد گفتند رو دارم یکی ترس از شروع ارتباط, بهتره تنها باشم, معلوم نبست چی بشه, ارتباط زحمت داره و اینا, ولی در مورد لیاقت و اینا فکر خاصی تو نظرم نیمد. دلیلی هم که این ترمز ها رو دارم و البته تو بیشتر روابط خانوادگی و دوستانمم همینطور شدم یه بی تفاوتی زیادی گرفتم. من از بچگی یکی از اعضای خونوادم خیلی طرد میکرد منو و من خیلیییی وابسته میشدم و از لحاظ روحی واقعا درگیر بودم ولی رو شخصبتم که کار کردم مستقلتر بشم ازونور بوم افتادم و دیگه زیاد روابط برام حائز اهمیت نیست راستش و اینو یک ترمز میدونم برای خودم, حالا از یه جهاتی خوبه که وابسته هیچ کس نیستم میتونم از هرررر تنها بودنی لذت ببرم و دوره لیاقتم واقعا فهمیدم درونگرام, ولی ارتباط اجتماعی خیلی خیلی خوبی دارم با همه اوکیم. حتی امروز با مامانم صحبت شد میگفت تو هیچوقت ندیدم کسی ازت گله کرده باشه و رنجونده باشیش, ولی بخاطر اون طرد همیشگی که حقیقتش از سمت برادرمم بود یعنی حتی از بچگی تا 22 سالگی بعدشم که کلا ازدواج کرد رفت کلا نبود که بخواد طرد کنه منو هم ساخت از لحاط استقلال و ارتباط گرفتن ولی از یه جایی ب بعد هم زیادی بی تفاوت کرد ولی خب باید نگرشمو تغییر بدم ,امروز یه فیلمی دیدم که برام مرتبط بود و کلی فکر بوجود اورد ,من یک افسانه ام. ویل اسمیت بازی میکرد(نکته اخلاقیشم تو پرانتز قانون توجه بود که من این مدت که فقط مستند میدیدم خیلی از مستندهای ویل اسمیت رو دیدم حالام که نشستم پای فیلم بازم ابشون بودن) خلاصه یک فیلم اخرزمانیع که هیشکی زنده نمونده تو نیویورک و فقط ویل اسمیت که یک دکتره و سگش زنده موندن و مابقی ادمخوارها ک فقط شبها میان بیرون, ویل هر روز میرفت توی شهر با سگش و حس تنهاییشو نشون داد و کامل میشد فهمید, یه تیکه از فیلم ویل رفته بود جایی که هواپیماها بودن و من همون لحظه احساس کردم که اگه تمااااام شهر و ثروتش و تجهیزاتش و زیبایی ها و حتی ساحل ها و هرچی که هست برای توباشه ولی تنها باشی هیچ لذتی نداره! هرچی ببشتر به این فکر کنم که قراره بهترینهارو داشته باشم ولی کسی نباشه که باهاش شیر کنم نعمت ارتباطات خوب بیشتر درک میشه, خوب میدونم ازونور بوم افتادم باید خوبیاشو درک کنم تا پام ازین ترمز برداشته بشه

    فکر کردن به رابطه ب استاد و خانم شایسته که خوشیاشونو باهم دارند و یک الگوی بی نظیرن از عادی نشدن عشق, از لذتهای یکسان, از روزی هشت ساعت صحبت کردن, میدونی دلم میخواد ذهنم بفهمه که عزیزم ارتباط عاشقانه داشتن واقعا مبتونه زندگیو بهتر کنه

    من نمیدونم اون فیلم هدفش از ساختن چی بوده ولی با توجه به زمانی که درگیر این فایل بودم و دیدمش خیلی این برداشت رو کردم. یه جایی از فیلم تابلوی ونگوک روی دیوار خونه ویل هست, که فکر نیکنم معنیش این بوده بخاطر خالی شدن شهر اون تابلو را از موزه اورده , برای من که به لطف خدا دستام از هنر نقاشی سرشارن گفتم فاطمه تو نقاشی بکشی و کسی نبینه به چه دردی میخوره, اصلا ارتباطات واقعا گسترده و مهمه

    خدای من خیلی ناشکر بودم این مدت رو میخوام بگذارم رو روابط و البته روابط عاشقانم و این باورهارو نهادینه کنم تا تو زندگیم جلوه کنه و خودمو انقدر از این نعمت عشق خداوند محروم نکنم, استاد بخدا این چندوقته که حدودا یکی دوهفتس فایل نزاشتید دلم داره پر میزنه براتون. خوشا اون روزا تو دوره لیاقت که حالا میفهمم چه نعمتی بود, برنامم اینه که خوبیا و نکات مثبت روابط عاشقانه استاد رو تایید و تحسین کنم تا ذهنم از داشتن روابط خوب بیشتر و بیشتر بخواد لذت ببره و خودشو پوش بده به اون سمت.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: