چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی
مهدی هستم
مهمترین چیزی که این روزها من رو مشغول خودش کرده پیشرفت مالی هست برای پیشرفت مالی تا حالا چندتا کار کردم که متاسفانه فعلا به نتیجه دلخواهم نرسیدم(منظورم پیشرفتیه که چشمگیر باشه،رشد مالی من با روند خیلی کندی بوده که خیلی قابل ملاحظه نیست)
دی ماه سال 97 مغازه پوشاک راه انداختم یه مغازه کوچک داخل پاساژ گرفتم کارم رو شروع کردم ، اون زمان تب کار آنلاین خیلی داغ بود و همه میخواستن با درست کردن یک پیج خیلی سریع پولدار بشن منم دقیقا با همین تفکر که الان همه چیز داخل اینستاگرام هست شروع کردم ، وقتی شروع کردم اولین ترمز من این بود اونایی که موفق شدن حتما یه راه خیلی خوبی پیدا کردن یه نفری رو پیدا کردن که تبلیغ کارشون رو کرده که الان پیشرفت کردن و من اون طرف رو نمیشناسم یا اگر هم بشناسم نمیتونم بابت تبلیغش هزینه رو پرداخت کنم یعنی موفقیت خودم رو گره زده بودم به تبلیغات و روش های جادویی که دیگران بلد بودن ، ترمز دوم ذهنی من این بود که چون من داخل یه پاساژ خلوت هستم و مغازم پاخور خوبی نداره نمیتونم فروش داشته باشم و مغازه مشابهی که جلوی پاساژ ما زده شده باعث شده خیلی از همون مشتریای کمی هم که داشتم از دست بدم،روابط کاری خوبی با همکارهام نداشتم چون خودم خیلی اهل مد نیستم و برای همین فکر میکردم نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم و از تجربه هاشون استفاده کنم
چند ماه بعد از افتتاح مغازم ازدواج کردم که همسرم هم همین دیدگاه رو مثل من داشت
ما هر دو نفرمون تو خانواده ای بزرگ شدیم که پدرهامون کارمند بودن و همیشه این تو ذهنمون بود که چون با حقوق کارمندی بزرگ شدیم نمیتونیم بالا پایین شدن های کاسبی رو درک کنیم و سختمون میشه، البته همیشه به زبون میگفتیم که ما نمیخوایم کارمندی زندگی کنیم ولی دقیقا داشتیم جذبش میکردیم و با همون تفکرات اولیه خودمون پیش میرفتیم هر چقدر بیشتر تکرارش میکردیم بیشتر این ناخواسته رو جذب میکردیم
به خاطر این باور های محدود کننده ما تمام سرمایه مون رو از دست دادیم و به صورت همکاری در فروش کار کردیم (دقیقا یه جورایی کارمند یک نفر دیگه شدیم) و ادامه دادیم تا جایی که فهمیدیم هیچ علاقه ای هم به کار نداریم و کلا از اینکار دست کشیدیم
در صورتی که همکارانی بودن که تقریبا همزمان با ما شروع کرده بودن و هنوز دارن ادامه میدن و کلی موفق شدن و چندین پرسنل و انبار دارن اونها هم با سرمایه کم شروع کرده بودن اوناها هم از یک مغازه کوچک داخل کوچه شروع کردن ولی قطعا باورهای بهتری داشتن که موفق شدن
الان وارد کار املاک شدم و تو کار املاک هم بالا و پایین داشتم تو این مدت (الان متوجه شدم که این ناخواسته خودمون که ما نمیخوایم زندگی کارمندی داشته باشیم چقدر تو زندگی ما پر رنگه، و با همسرم هی تاکید میکنیم روش در صورتی که الان هم داخل یک دفتر املاک به عنوان مشاور کار میکنم و بازهم کسب و کار خودم نیست) البته از اول برای کسب تجربه آگاهانه خودم خواستم که زیر نظر یک نفر با تجربه کار کنم
در مورد سلامتی من رو بدنم قارچ پوستی هست که تقریبا از دوره راهنمایی تا الان هست و چندین بار هم به پزشک های مختلف مراجعه کردم یکی از پزشک ها گفت که پوست من مستعد قارچ هست و این باور تو من به وجود اومد که این مورد همیشه با من هست و یک نوع دارو تجویز میشه و وقتی استفاده میکنم بعد از چند روز ناپدید میشه ولی دوباره بعد یه مدت برمیگرده
در مورد مهاجرت من واقعا دوست دارم که مهاجرت کنم البته مثل خیلی ها بیشتر دوست دارم از شرایط زندگی تو ایران فرار کنم و برم یه جای بهتر زندگی کنم که متوجه شدم این هم خودش یه باور ذهنی و ترمز که من بخوام از شرایطم تو ایران فرار کنم بلکه باید تو همین کشور هم از زندگیم لذت ببرم تا بتونم مهاجرت خوبی داشته باشم و دارم درباره این ترمز ذهنی رو خودم کار میکنم و سعی میکنم از زندگی الانم لذت ببرم و خداروشکر تا حدودی هم موفق شدم و از خودم راضی هستم
اینکه کدوم کشور باشه رو سپردم به خدا ولی امارات و سوییس جزء کشورهای مورد علاقه من هستن
در پناه الله یکتا باشید
بنام خدای فراونی ها
سلام استاد
چندین سال پیش هنوزهیچی ازقانون نمیفهمیدم
باورهای مخرب زیادی درون پنهان بود وهنوزم هست ولی باوجودفهمیدن قانون یخرده کمرنگ ترشده اماپاک شدنی نیستن
سالهای 90بعدازکلی سختی وزجرکشیدن ومستاجری خب خواسته هایی درمن متولدشد مانند خونه .ماشین پول وسایل خونه مانندلباسشویی چون دیگه واقعا سختم بود بادست بشورم وخیلی چیزهایی دیگه خب زمانی این اتفاقات زیبا رخ دادکه من نگاهم رو ازجیب بی پول خودم وهمسرم برداشتم وگذاشتم روجیب خداوند گفتم خدایا تاحالا به جیب خودم نگام کردمو گفتم باکدوم پول خونه وماشین وفلان ….ومنصرف میشدم ازدرخواستم همش به نبودپول(((باورکمبود))))))))((((( ویاباورپول دراوردن سخته))))) یابا کدوم
خب وقتی من همه چی رو سپردم به دستان پرتوان خداوند وگفتم نمیدونم ازکجا وچطوری من اینارو ازت میخوام منم سهمی دارم ودراین وسط شرط هم براش میذاشتم میگفتم من اگه داشته باشم فلان جامسجد میسازم ومیشم خیر وفلان کارهارومیکنم .(((((باورکمبودلیاقت)))) خب درهمون سال چشمانم به دررحمت خداوندبازشدودستان بی نظیرشم ازراه رسیدوبجایی رسیدمن به دوبرابرخواسته هام رسیدم یعنی ازهروسیله ای من دوتادوتاداشتم خونه ماشین وفلان وکلی طلاگرون قیمت ودرشت خریدیم وهمچنان دررحمت بازبودورزق سرازیریعدفه اومدم بایه باورمحدودکننده ومخرب دیگه روکردم به خداگفتم بسه بابا چ خبره باورمخربی دیگه(((((((( که من اگه بیشترازاین داشته باشم ازتودورمیشم)))))))) بخداقسم من با این باوریه بدهی بزرگی همسربالا اوردکه خونه ماشین طلا پول وهمه چیزمون رفت ومن دیگه نه لباس میخریدم نه خوراک انچنانی همش ناله وشکایت با اینواون که ماهیجی نداریم چراهمش مهمون میاد خرجمون زیاده ویه باورمخرب دیگه((((سنگ هم ازرودخونه بچینی تموم میشه)))))چه برسه به پول من واقعا داشتم با این باورهای مخرب زیرچرخهای جهان لح میشدم بعداکلی کتک خوری خلاصه بعدازمدتها به خودم اومد ای دادبرمن چکارکردم باخودم این قناعت کردنها یعنی چی این گدابازیها یعنی چی اومدم ازخداوندهدایت خواستم ازطریق یک دست بی نظیرش خداوندمنو بافایل های شما استاداشناکرددیدم ای جان اموزشهای شماهم درهمین زمینه تغییرباورهاست ورسیدن به خواسته هاست وکلاکشف قوانین زندگیه و برگرفته ازاموزه های شما من دوباره کلی نگرشم تغییرکردانگاردوباره متولدشدم ودوباره جون گرفتم خدایا بی نهایت شکرت
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الا خره حسنه
این آیه عزت نفس در قرآن به ما دستور میده تو فقط عالی ها رو تیک بزن وانتخاب کن ولی مگه ذهناستدلال گر میزاره
سالهای قبل که با این قوانین آشنا نبودم و اصلا نمیدونستم هدایت چی هست خدا کیه و فقط مثل گوسفند دولا راست میشدم و اصلا نمیدونستم برای چی نماز می خونم روزه میگیرم سر در گم بودم مثلا یادمه یک هفته مغازه های خیابون جمهوری رو زیر رو کردم که یه موبایل به اصطلاح خوب ارزون بخرم آخر هم اشغال ترین موبایل بازار رو خریدم بعدش چقدر خودم رو سرزنش کردم که چرا یک کم پول بیشتر ندادم یه چیز درست حسابی بخرم آخرش هم یکسال کار نکرد و سوخت
به قول استاد ما لازم نیست زیاد برای بدست آوردن چیزی زور بزنیم کافیه فقط یه ذره تلاش کنیم و از خداوند هدایت بخواهیم که خدایا بهترین رو برای من بزار کنار تا من برم بخرمش
من یک سری باورهای کمبود مثل ارزونتره بهتره
انقدر هزینه کنی مردم چی میگن
تو یه کارمندی یه موبایل ارزون بخر
فقط اون برند خوبه بقیه برندها نه
و سواس در انتخاب
عدم آشنایی با قابلیت های اون
بی عزت نفسی
باعث میشد که من برای یه خرید ساده مثلا یه موبایل یک هفته انرژی هدر بدهم
اما اون طرف قضیه وقتی روی باورهام کار کردم و من لایق بهترین هستم خداوند دوست داره من بهترینها رو داشته باشم جهان پر از نعمت وثروته و فراوانیه پول بی نهایت هست
تو خرج کن تا پول بیشتری وارد زندگیت بشه
باعث شد منی که برای خرید یه موبایل 2میلیونی هفته ها تو بازار پرسه بزنم و انرژی بزازم همین پارسال با عزت نفس بالا رفتم تو اولین مغازه یک ایفون 13 با بهترین لوازم خریدم 60 میلیون کارت کشیدم اومدم بیرون کل زمان برای این خرید 1/5ساعت شد
یا رفتم تو اولیین مغاز و بهترین فروشگاه قلمستون یه دوچرخه 175 میلیونی با قدرت خریدم
که متصدی صدور چک بانکی میگفت تو 175 میلیون پول دوچرخه داری میدی؟؟؟
خوب برو یه تیبا بخر
گفتم ماشین دارم
دوچرخه دوست دارم اونم بهترین دوچرخه که تو ایرا ن تکه
باورهای مخرب فقر هم وقت آدم رو میگیره هم جون آدم رو میگره هم عزت نفس آدم رو میاره پایین و باعث میشه مثلا برای یه خرید ساده کلی explore کنی آخرم اشغال بخری بعد چون اون جنس خوبه رو هم دیدی و ذهنت به خاطر باور فقر و کمبود جلوگیری کرده کلی هم باید بعدش خودت رو سرزنش کنی و دلیل بیاری برای ذهنت که چرا اون بهتره رو نخریدم خوب لامسب یه خورده بیشتر پول میدادی اونو میخریدی
اینها همش از باورهای فقر میاد و بای شناسایی بشوند
ساله پیش تومحیط کارم با همه درگیر بودم دعوا میکردم چون بیماری کمال گرایشی داشتم که همه باید مثل من کار کنند اگه یک ساعت تو اداره بنشینی نونت حرام میشه و از این دسته باورهای مخرب و اگه کسی طبق میل من رفتا ر نمی مرد به شدت عصبانی میشدم
ولی وقتی قانون رو درک کردم متوجه شدم چرا من الکی آنقدر با همه درگیر میشدم و آنقدر زور میزدم که همه کارها امروز رد بشه چقدر عجول بودم
فهمیدم که من فقط خودم رو باید تغییر بدم و وقتی من تغییر کردم چقدر آدمها و فرکانسهای اطرافم عوض شد
متوجه شدم وقتی من زیاد دارم زور میزنم و انرژی هدر میدم حتما یه جای کار خودم عیب داره و باید برم اون باور مخرب رو شناسایی کنم و از صفهحه وجودم پاکش کنم
یه آیه در قرآن هست که خطاب به پیامبر
که خدا اختیار مطلق است و به دست توکاری نیست
و به پیامبر می فرماید که ای پیامبر خودت رو آزار نده که مردم ایمان بیاورند و تلاش بیهوده نکن که مردم رو تغییر بدی هر کس تو فرکانس من باشه خودش میاد هرکس هم نباشه بسپارش به خود من
از همه بچه ها و استاد سپاسگزارم
به نام خداوند مهربان
سلام و درود بر شما
چقدر خواندن کامنت شما به من امید داد که منم میتونم تغییر کنم. همونطور که شما انقدر تغییر فوق العاده ای کردین
من از خدا خواستم که کمکم کنه تغییر کنم و فرکانس ثروت بفرستم ، نه اینکه موقع خرید بگردم دنبال ارزان ها و تخفیفا
شما تونستین ، واقعا براتون خوشحالم و تبریک میگم بهتون
از خداوند متشکرم که کامنت شما رو نشونم داد
سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام ودرود برشما
خیلی خوشحال شدم که شما هم قوانین جهان هستی رو درک کرده اید من هم مثل شما که تو داستان آشنایی با استاد عباس منش نوشته بودید استاد عرشیانفر و سهیل جان رو دنبال میکردم که با لایو عرشیان با استاد آشنا شدم
نکته ای که در استاد عباس منش خیلی در وجود من شعله بر انگیخت این بود که حرف های ایشون حول یک اصل توحید متمرکز هست که من حقیقتا در اساتید دیگه آنقدر توحید و دوری از شرکرو ندیدم و با ذات اللهی من بسیار هماهنگ تر هست
امیدوارم که از در دیوا ر خیر و برکت و ثروت براتون بباره
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام خدمت شماها دوستان عزیزی که در حال خواندن این کامنت زیبا و تاثیر گذار من هستید .
من قطعا با طی کردن تکامل و با داشتن استمرار در انجام تمرینات به درک بالاتری از قانون میرسم تا بتوانم به هر انچه که میخواهم برسم
چه خواسته ای یا هدفی داشتی و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام دادی اما به آن خواسته نرسیدی ؟!
من در مجردی که 15 سال داشتم از یه پسر هم روستایی خیلی خوشم اومد رفته رفته مهرش بیشتر به دلم افتاد و خیلی خواستنی شد برام روز به روز بیشتر مشتاق دیدارش میشدم. تا اینکه به خودم اومدم که سخت وابسته بهش شدم . روزهای سختی بود برام چون من یه دختر کاملا مذهبی و خجالتی و کم رو بودم . به هیچ عنوان جرات نگاه کردن به طرف رو از نزدیک نداشتم . چه برسه که موقع ما نامه و پیغام از طریق یه دوست بود . بهش برسونم که بابا دوستت دارم اما بعد دوسال یه بار امتحان کردم به خواهرش گفتم به داداشت بگو دوستت دارم وای مردم هفت تا کفن پاره کردم که من چقدر بی حیا بودم ای کاش نمیگفتم . اون فهمید منه بی عقل هم باز از این هم فراری بودم فقط از دور میدیدمش و نگاه های یواشکی داشتم که نفهمه وگر نه میگه چقدر دختر بدیه و ترکم میکنه . همین که صداش رو بشنوم کافیه
به دلیل باور های اشتباه که هر چی سر به زیر تر باشی و کم سخن وحجابی کم پیدا بودن در کوچه ها و مراسمات خواستنی تری در عین حال کاری و پر تلاش هم باشی . وچقدر هم میشنیدم که میگن حنیفه دختر حجابیه و چقدر کاری و قویه خخ
من هم که یه پدر بد دل داشتم و جرات نداشتم که یع ذره به خودم برسم . یه دوست داشتم بر عکس من من هم بهش قضیه رو گفتم اما اخرش اون پسرر با دوست من که بر عکس من بود ازدواج کرد حسرت به دلم موند تا یه مدت خیلی سخت تونستم فراموشش کنم
همیشه کلی مهمون داشتیم اما من از همه خجالت میکشیدم کلی هم پسر عمو و پسر عمه داشتم اما هیچ کدوم منو نمیدیدند یه خونه داشتیم یه تاقچه بین دوتا اتاق بود من تا صدای یک مرد یا پسر میشنیدم که میاد خونه سریع از اون ور اتاق میپریدم اینور اتاق خخخخخخخخ یکی از پسر عمو هام خیلی دوسم داشت هر روز به یع بهونه میومد منو رو ببینه اما همیشه من فرار میکردم ارزو به دل میگذاشتمش همیشه میگفت زنمو من الان دیدم حنیفه خونه بود اخه این چطوری غیبش میزنه خخخخخخ طفلک ارزو به دل موند .
سوال دوم چه افرادی را میشناسی که با وجود تلاش های کمتر به خواسته یا هدف عین هدف شما رسیدن؟؟؟
همون دوستم که نه مذهبی ، نه چادری نه کاری نه با سلیقه نه زیبایی داشت و بدون سختی کشیدن با اون پسر دوست شد این ادم میدونید چه خصلتی بر عکس من داشت. همیشه از خودش تعریف میکرد
همیشه خوش بین بود
اعتقادی هم به حجابی بودن نداشت
خوش سر و زبون بود با حرف هاش فقط جذب میکرد.
اعتماد به نفس زیادی داشت .
حتی بدون ترس با اون پسر وارد رابطه شدیدی هم شد .
چه باور های محدود کننده ای یا ترمز های مخفی را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی ؟؟؟؟؟؟ٕ
هیچ تلاشی نکردم فقط میرفتم به بهانه های مختلف یه جوری که اره من کار خودم را انجام میدهم نه به خاطر تو اومدم فقط برای اینکه حس کنم الان طرف هست حتی سه سال بعد ازدواج هم درست صورتش رو نگاه نکرده بودم که چه شکلیه فقط تو تصوراتم با اون سیر میکردم در عمل کاری که بشه طرف جذب شه انجام نمیدادم
هیچ خودم رو لایق نمیدونستم که بیاد با من ازدواج کنه میگفتم ای بابا منم الکی دلم رو خوش کردم .
حالا اون میاد با من ازدواج میکنه .
وکلی ترسها که نکنه یه وقت اسمم در بیاد که فلانی گفته من فلان پسر رو میخوام
واینکع درد من بیشتر شد وقتی شنیدم که اون هم من رو دوست داشته اما
میگفت هیچ حسی یا رفتار جذابی نسبت به ادم نداره من هیچ گوشه چشمی به پسرک نشون ندادم . من خودم رو دوست نداشتم
لایق نمیدونستم. فقط فقط
خودم رو با بودن با اون پسر خوشبخت میدیدم خودم مهم نبودم
حتی وقتی تلفن ثابت هم داشتیم چند بار زنگ میزدم فقط صداش رو بشنوم قلبم اروم بگیره چیزی نمیگفتم طرف منو بشناسه
عجب خنگولی بودم
اما حالا که ازدواج کردم و زندگی خوبی به سبک قانون برا خودم ساختم خیلی راضیم چون زندگی من خیلی لذت بخش تر شده با مجید عزیزم .
چون قانون جذب رو به کار میبرم و خودم رو لایق بهترین رابطه. لایق بهترین همسر میدونم .
خدایا شکرت. بابت درک قانون خدایا چنان کن سر انجام کاری را که خودم خشنود باشم و رستگار .
چون وقتی تو خوش حالی که من خوش حال باشم .
عاشق خودم باشم .
خودم رو دوست داشته باشم
هدایت هایت را ببینم نشانه هایی که از طرف تو نازل میشه رو ببینم .
دوستان عزیز ما وقتی خوشبخت هستیم که هر چه را دوست داریم تجربه اش کنیم ولذت ببریم از اینکه به این جهان مادی اومدیم تا خودمون رو تحربه کنیم .
شگفتی های خودمون رو ببینیم
با سپاس از همه ی شما عزیزان. دوستدار شما همفرکانسی های عزیز هستم.
سلام به همگی
این کامنت رو امروز توی دوره دستیابی به رویاها گذاشتم ولی از اون جایی که گفتم شاید ممکنه برای بعضی از دوستان هم مفید باشه گفتم توی یکی از فایلهای رایگان هم بزارمش
وقتی توضیحات استاد رو توی این فایل شنیدم یه سرچی زدم در مورد درخواستهای پیامبران در قرآن، در همه موارد می بینیم که تا پیامبران درخواست میکنن، خداوند فورا اجابت میکنه و به این که این درخواست به صلاحشونه یا نه، بحثی نکرده درست مثل درخواست حضرت یوسف برای افتادن به زندان، البته به درخواستهایی که در راستای قانون بوده بلافاصله پاسخ مثبت داده شده وگرنه درخواست حضرت نوح برای نجات پسرش یا اصرار حضرت ابراهیم برای نجات قوم لوط پاسخ داده نشده است
خواسته های پیامبران از خداوند در قرآن
• در سوره ص آیه 35
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشندهای!
که یکی از بزرگترین خواسته های مادی قرآنیه و از همه جالبتر این که حضرت سلیمان به خاطر یکسری از اسبهای اصیل که پیشش میارن و مشغول اونها میشه، نمازش قضا میشه و از خداوند طلب بخشش میکنه و بلافاصله بعد از طلب بخشش یکی از بزرگترین درخواستهای مادی قرآنی رو میکنه که خدایا به من ملکی عطا که مشابه اون رو به هیچکس نداده ای، یعنی نه تنها در احساس گناه نمیمونه بلکه انگار براش طبیعیه که تا بگه خدایا ببخش خدا، خدا می بخشدش و البته تا درخواست ملک میکنه خداوند بهش عطا میکنه و در آیه های بعدی هم خداوند در مورد همین اجابت درخواست سلیمان صحبت میکنه
• همین سوره ص آیه 41
وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿41﴾
و بنده ما ایوب را به یاد آورید که پروردگارش را خواند که شیطان مرا به بلا و عذاب رساند
و خداوند فورا در آیه و آیات بعدی میگه
[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه سارى است سرد و آشامیدنى (42)
و [مجددا] کسانش را و نظایر آنها را همراه آنها به او بخشیدیم تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد (43)
یعنی باز هم به محض درخواست اجابت صورت گرفته
• سوره یوسف آیه 33
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿33﴾
[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من خوشتر است از آنچه مرا به آن مىخوانند، و اگر مکر آنان را از من باز ندارى، به آنان مىگرایم و از نادانان مىگردم
یوسف از خداوند تقاضای زندان میکنه و خداوند هم باز بدون اینکه صلاح یا ناصلاح بودن درخواستش رو در نظر بگیره عینا زندان رو نصیب یوسف میکنه
و در آیه بعدی بلافاصله از اجابت این درخواست میگه
پس پروردگارش خواسته اش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.
یعنی واقعا راه دیگه ای برای رهایی از مکر زنان وجود نداشته؟؟؟ و جالبتر اینکه خدا هم دقیقا مطابق درخواست یوسف بهش عطا میکنه
• سوره آل عمران آیه 38
هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً ۖ إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ
در آنجا زکریا پروردگارش را ندا داد و گفت: «پروردگارا از جانب خود فرزندی نیکو به من عطا کن.»
دعای زکریا از خداوند برای فرزند دار شدن که با اینکه به شدت دلش فرزند میخواسته ولی اونقدر این خواسته که خداوند در پیری بهش فرزند عطا کنه براش دور از ذهن بوده ودر این شرایط خداوند مریم را به زکریا نشون میده که میوه های بهشتی براش آوردند و اونجا به قول استاد تازه برای زکریا منطقی میشه و از خداوند درخواست میکنه و بازهم بلافاصله خداوند پاسخ میده
فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَىٰ مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿٣٩﴾
پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت می دهد که تصدیق کننده کلمه ای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و [از روی زهد و حیا] نگاهدار خود از مُشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است. (39)
• سوره بقره آیه 260
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست
درخواست حضرت ابراهیم در مورد نشان دادن زنده شدن مردگان که باز هم خدا سریعا پاسخ میده
کلا حضرت ابراهیم درخواستهای سطح بالا میکرده :)))
• سوره طه آیات 25 تا 32
درخواستهای حضرت موسی از خداوند
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿٢۵﴾
گفت: پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان، (25)
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢۶﴾
و کارم را برایم آسان ساز، (26)
وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی ﴿٢٧﴾
و گِرِهی را [که مانع روان سخن گفتن من است] از زبانم بگشای، (27)
یَفْقَهُوا قَوْلِی ﴿٢٨﴾
[تا] سخنم را بفهمند، (28)
وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ﴿٢٩﴾
و از خانواده ام دستیاری برایم قرار ده، (29)
هَارُونَ أَخِی ﴿٣٠﴾
هارون، برادرم را (30)
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ﴿٣١﴾
پشتم را به او محکم کن، (31)
وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ﴿٣٢﴾
واو را در کارم شریک گردان، (32)
قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَىٰ ﴿٣۶﴾
خدا فرمود: ای موسی! به یقین خواسته ات به تو عطا شد. (36)
درخواستهای حضرت موسی از خداوند، زمانی که خداوند بهش فرمان میده که به سوی فرعون بره و باز هم خداوند بلافاصله به موسی میگه که درخواستت به تو عطا شد
سلام دوست و همفرکانسی عزیز
چقدر خوشحال شدم پیام شمارا خواندم
راستش با اینکه به صحبت های استاد گوش کردم
وقبول دارم
باز هم ترمزهای ذهنی ام را درست نمی شناسم
باز برای پیدا مردن ترمزها به مشکل میخورم
از خداوند میخواهم تزمزهایم را به من بشناساند و راه حل ان را نیز به من نشان دهد
نوشته شما بسیار بسیار به من کمک کزد
و به نوعی چشم دلم را باز کرد
و ان ایمان رادر من زنده کرد
فهمیدم من همیشه درخواست می کنم ولی ایمان ندارم که کارم سریع انجام می شود
و فکر میکنم برای اجابت جارم نیاز به زمان است
انگار خدا به زمان نیاز دارد
بحثتکامل را خوب میدانم ولی ایمانم به اجابت سریع دعا ضعیف است
همیشه میدانم اجابت میشود
ولی ترمزهای مخر زیادی دارم
ومیخواهم این ترمزهای مخرب را بردارم
مثلا در رابطه عاطفی میدانم باید روی باور احساس لیاقتم کار کنم
ولی راهش و بلد نیستم
مثلا یکمدت رو خودم کار می کنم
رو رشدم
وکاری به کسی ندارم
همه چیز عالیه
ولی به محض اینکه رابطه ام خوب نیشه و مثلا تحویل می گیرم رابطه ام خراب میشه و احساس می کنم همسرم خودشو و میگیره
و دز تمام موارد خمینطوزیه
انگار خیالشون راحت میشه من هستم
یرای همین
همش مستا صل میسم
راه درست چیه
مپ دوست دارممثل استاد رابطه خوب و عاشقانه داشته باسم
ولی ترمزهای ذهنی ام زیاده
از تمام دوستانکه پیامم ونیخونن تکز تمایل دلشتند دزخواست کمک دارم
سلام دوست عزیزم
جواب خودت توی کامنتت بود، تو راه درست شدن رابطه عاطفیت رو بلدی و توی کامنتت نوشتی که یه مدت روی خودم کار میکنم و نتیجه میگیرم پس فقط استمرار نداری
زمانهایی که رابطه عاطفیت عالی بوده رو به یاد بیار و ببین توی اون شرایط چه حس و حالی داشتی یا روزهای قبلش چه تمارینی رو انجام دادی، همون کارها رو انجام بده
البته احساس میکنم ارزشمندی خودت رو به رابطه عاطفیت پیوند زدی و همین باعث میشه که احساس خوبت با نوسانات رابطه ات دچار افت و خیز بشه
اگه بتونی دوره احساس لیاقت رو تهیه کنی که خیلی عالی میشه واقعا این دوره و دوره عزت نفس، به نظرم زیربنا و زیر ساخت همه دوره هاست
سلام دوست همفرکانسی من
کاملا حرف شما درسته
خودم هم با توجه به اژمون هایی که دادم وپاسخدوستان به کامنتم
به ایننتیجه رسیدم که باید محصول احساس لیاقت وتهیه کنم
واقعا ممنون از پاسخگویی شما
بسیار عالی بود
چون واقعا با توجه به اینکه انسان خوبی هستم
و روحیه بسیار شادی دارم
ومیدانم خیلی تاثیر گذارم
جوری که همه میگن
به من
ولی احساس لیاقتم می لنگه
مثلادکسی برامهدیه ای میگیره همش به این فکرمجیران کنم
یا اگه کاری برای کسی می کنم دوست دارم ازم تشکز کنن
هر کاری می کنم دوست دار همه بگن تو چقدر خوبی
و این بزرگترین پاشنه اشیل منه
وقتی می بینم کسی عز من تشکر نمی کنه
ناراحت میشم
به پای عدم درکش میزارم
زود از کوره در میرم
بعد می بینمنهمن اشتباه کردم
اینم لگم الان دارم نمرینمی کنم که از کسی توقع نداشته باشم و برای خودم باشم
بنام خدای عشق و آزادی
با سلام و درود و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانواده صمیمی عباسمنشیم و خانم شایسته نازنین
خدا رو شاکر و سپاسگذارم که یک روز زیبای تابستانی دیگه بهمون هدیه داد تا لذت ببریم ازین هوای آفتابی 20 درجه تو کشور زیبای سوئد شهر رویای استکهلم
کنار خانواده خونی مهربانم دختر خاله ی عزیزم و فرزندان نازنینش
خدا رو شاکرم ک تو لیست دارندگان این دوره ی ارزشمند قرار دارم و با دقت دارم رو جلسه ی اول این دوره کار میکنم
خدا رو شکر میکنم بخاطر آغاز یه هفته جدید هفته ای سراسر شادی خوشبختی سلامتی آرامش و آسایش و عشق و مودت با همسری انشالله
جونم براتون بگه که من متوجه خیلی از باگ ها و ترمزها تو ذهنم شدم هم تو بحث روابط عاشقانه هم تو بحث ثروت و آزادی مالی
ازونجا که من مدتی هست دارم تلاش میکنم که وابستگی مالی خودم رو ب همسرم از بین ببرم یا کمتر کنم ، همینجوری نشانه ها رو دارم میبینم و تایید میکنم ک میگن مسیرت درسته !
الان بقدری از احساس آزادی مکانی و زمانی و خدا رو شکر مالی رسیدم که دارم تنها بدون همسرم ازین کشور ب اون کشور با ماشین سفر میکنم و از تنهایم لذت میبرم !
هرچند دلم خیلی برای همسرم تنگ شده ولی سفر به من خیلی چیزا یاد داده …
تجربه های ارزشمند و گران
هرچند این هفته برمیگردم خونه ولی باید تکاملم رو طی کنم دیگه
خلاصه با افتخار میخواستم بگم که من برای اولین بار در زندگی مشترکمان تونستم تنهایی ازین کشور به اون کشور سفر کنم و لذت ببرم ازین سفرم و این چیز کمی نیست !
با عشق منتظر قسمت دوم دوره کشف قوانین هستم استادم و بابت اپدیت شون ازتون سپاسگذارم مثل همیشه
از خوندن کامنت های دوستان مخصوصا علی آقای خوشدل بسیار لذت بردم
اگه این کامنت منو میبینی علی آقای گل باید بهت بگم آفرین با همین فرمون برو جلو که خدا هواتو داره هرجا که باشی …
برای همه زوج های جهان آرزوی برقراری و پایداری و عشق و مودت بیشتر در روابط عاشقانه شون دارم
الهی که بهترین ها نصیب دل پاکتون
عاشقتونم
—هلنا
دوازده جون 2023
استکهلم سوئد
یا حق
حکایت همچنان باقیست …
سلام هلنا جان
هلنای فوق العاده دوست ارزشمندم ، وقتی از یکسری نتایجی که توی کامنت های قبل از این کامنتت نوشتی رو خوندم ، باورت نمیشه که چقدر خوشحال شدم
انگار که بخاطر عزیزترین افراد زندگیم اینقدر دروناً خوشحال شدم و نمیدونی چقدر بخاطرت خداروشکر کردم
بابت ازدواجی که با همسر مورد دلخواهت داشتی که در موردش وقتی خوندم چقدر خداروشکر کردم
یا ماشین شخصی که خودت با پولی که خودت در آوردی خریدی باهاش کلی جاهای قشنگ میری
یا در مورد اینکه نوشته بودی با ماشینت از این کشور به اون کشور میرم ، اونم کاملاً به تنهایی وای نمیدونی من چقدر لذت بردم از این حرکتت هلنا جان و تحسینت کردم و به خودم گفتم ببین منم باید همینطوری باشم
خلاصه اینقدر خوشحال شدم از این اعتمادبنفس و از این نتایجی که از عمل کردن به این آموزش ها در زندگیت گرفتی که توی دفترم اسمت رو نوشتم و از خدای عزیزم بابت نتایجی که گرفتی خدارو صد هزار مرتبه شکر کردم دوست ارزشمند و نازنینم
یادمه پارسال توی دوره عزت نفس بابت تمریناتی که انجام دادی و نوشته بودی برات کامنت نوشتم و کلی تحسینت کردم که داری روی خودت کار میکنی البته همون کامنتت هم برای خیلی وقت پیشت بود ، از اون موقع به بعد دیگه برات هیچ کامنتی نذاشتم تا اینکه الان یکسال بعد از اون کامنتی که برات نوشتم این عزت نفسی که توی خودت ساختی این ورودی مالی خوبی که برای خودت ایجاد کردی و دقیقاً همین که الان دستت توی جیب خودت هست و درآمد خودت رو داری رو اینقدرررررر من رو خوشحال کرد که نتونستم برات چیزی ننویسم اصن وقتی موبایلم هم کنار گذاشته بودم زیر لبم فقط داشتم میگفتم خدایاشکرت هلنا به خواسته هایی که دوست داشت رو رسید ، واقعاً با تمام وجودم تحسینت میکنم هلنا جان
یعنی من هر چقدر تحسینت کنم سیر نمیشم
آفرین بهت دختر که ادامه دادی و کاری کردی که از قوانین الهی برای رسیدن به خواسته هات و یک زندگی پر از عشق و آرامش و لذت رو برای خودت بسازی
عکسی هم که از عروسیتون روی پروفایلت گذاشتی ، خیلی قشنگ و رویاییه
هلنا جان برات آرزوی بهترین بهترین بهترین ها رو از الله یکتا که تنها فرمانروای یکتای جهانیان هست رو خواستارم
نمیدونم به نروژی دمت گرم چی میشه ولی در کل دمت گرررررم همیشه مشتی باشی :)))
سلام به همه دوستان نازنین
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاشهای ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
خوب در پاسخ به سوال استاد من در مورد مسائل مالی خیلی تلاش کردم چند ساله هدفگذاری میکنم میخوام و اونچه به ذهنم رسیده انجام دادم اما هنوز به استقلال مالی که میخواستم نرسیدم.
و در جواب سوال دوم
بله من خیلی از دوستان سایت رو میشناسم که خیلی واقعا خیلی با زمان کمتر و انرژی کمتر به نتایج خیلی خوبی رسیدند اصلا حال میکنم میشنوم.
چه باورهای محدودکننده ای تو ذهنم هست که باعث میشه یه پای من رو گاز باشه یکیش روی ترمز
1-اولین و مهمترینش فکر میکنم همون موضوع خالق بودن خودم هست که من هستم که با افکارم با باورهام زندگیم رو خلق میکنم چرا میگم به خاطر اینکه اونجوری که خیلی جدی و متعهدانه باید روی باورهام کار نکردم و نوسان بشدت داشتم که با نوشتن یه اهرم رنج و لذت تو این زمینه داره قوت میگیره
2-دومیش اینکه فکر میکنم ثروت کاملا فیزیکی هست و بسختی به دست میاد و کاملا مربوطه به اینکه من چقدر زمان میگذارم براش.
2-من هنوز نتونستم فراوانی پول و ثروت رو باور کنم هنوز میترسم موقع خرج کردن هنوز میفهمم که نگران میشم موقع خرج کردن احساسم بد میشه و توجهم کاملا روی کمبود هست
3-احساس لیاقت وای که وقتی یه فروش خوبی دارم با خودم میگم خدایا نکنه اشتباهی شده نکنه این طرف بعد پشیمون بشه بیاد جنس رو پس بیاره و هزار تا فکر دیگه که باعث میشه جریان کلا بند بیاد اصلا قطع میشه.
4-احساس قربانی شدن که با خودم میگم ببین من همش مغازه هستم اصل کار با منه بیشترین مشتری رو من جمع میکنم مغازه رو کلا من اداره میکنم اما طرف نمیبینه برای کار من ارزش قایل نیست حقوق درست نمیده.
5-ترس از حرف مردم ترس از نتوانستن ترس از شکست خوردن که باعث شده با اینکه خیلی اشتیاق دارم و ایده دارم نتونستم کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم و ایده هام رو اجرایی کنم.
6-احساس گناه که باعث میشه جنسی رو که میفروشم و طرف داره میبینم و میخره رو باز بگم نکنه کار نکنه نکنه خراب در بیاد نکنه راضیش نکنه دلم بسوزه اگر وضعیت مالیشون بد باشه که خدایا نکنه بیچاره پولش دور ریخته بشه با اینکه جنسه خوبه ها اکثرا هم راضی هستند.
تا اینجای کار این ترمزها رو پیدا کردم که البته میبینم خیلی هاشون طوری هستند که در برگیرنده و محل تغذیه باورهای مخرب دیگه هستند.
سلام وقتتون بخیر و شادی باشه
احساس کمبود و نیاز به پول این یک ترمز اساسی در من بودش
بعد به این نتیجه رسیدم که من این احساس نیازه داره ترس رو در زندگیم بیشتر میکنه و وابستگی ام هی بیشتر میشه به پول چرا
چون فکر میکردم هدف هایی که دارم(آرامش، خونه، لذت بیشتر، ماشین، خونه های بیشتر، مسافرت، و و) و خواسته هایی که دارم فقط و فقط با پول میشه بدست آورد یا فقط با افزایش درآمد میشه بهشون رسید درصورتی که این یک راهش بوده دیگه و منو بیشتر وابسته کرده بود به اینکه این پوله باشه اینا هم هست و نگرانی بیشتر من باعث از دست دادنه میشه و تمرکز کلا چند تیکه میشه و اصلا واویلاااس
احساس کمبود و نیاز به پول بزرگترین ترمزی بود که من بعد چند روز کشف کردم خیلی عمیقمه خیلی
هدف من از خواستن پول چیه؟
آرامش، لذت بیشتر، امنیت رفاه بیشتر، خریدن ماشین، خریدن موتور، خریدن خونه
که اینا با پول بدست میاد درسته خب
ولی این باور زیباتره برای اینکه به پول وابسته نباشیم اینکه این هدف هایی که گفتم از بی نهایت طریق هم میتونه بدستم برسه و یک راهش میتونه پول باشع درواقع هزاران طریق دیگه میشه اینارو دریافت کرد،..
بیشتر باور داشتم که خواستم فقط با پول بدست میاد و این کمبود رو بوجود آورده بود برام
درصورتی که اگه من چیزی بخوام ممکن از راهی بدستم برسه که من فکرشم نکنم، هدیه ای بگیرم و و و هزاران راه دیگه
درواقع نیازهای ما از راه دیگه ای هم میتونه رفع بشه
اینم از این خدایا شکرت حسم بهتر شد
باخودم میگفتم پول مثل اکسیژن در هوا هست اما ترس هم داشتم
باخودم فکر میکردم مثل ریگ پول ریخته اما وابستگی هم داشتم
بعد ذهنم رو جراحی کردم گفتم هدف من از خواستن پول چیه که اینا رو دریافت کردم
اصلا هرکجا میرفتم ذهنم شده بود پول پول پول و هی ترس بیشتر و نگرانی بیشتر
درصورتی که پول یک وسیله ای بوده برای رسیدن به اهداف اصلیم
حالا اون اهداف با پول میشه داشت خب ولی از راه هایی که بی نهایت وجود داره خداوند میتونه به من بده…
مچکرم
قلبم باز شد
آخیش
به نام ربّ هدایتگرم
سلام استاد عزیزم، استاد مهربانم ک دستی از دستان خداوندی
سلام مریم جانم ک خستگی ناپذیر کنار استاد عزیز ایستادی
وقتی بیدار شدم و خواهرم گفت استاد فایل جدید گذاشته خوشحال شدم، ولی نه به اندازه موقعی که اسم فایل رو بهم گفت!
«چرا با وجود تلاش فراوان هنوز، به خواسته ام نرسیدم؟»
خدای من! استاد من دیروز تماما کلافه بودم، به قول شما تو در و دیوار!چند وقته اینطورن ولی دیروز خیلی خیلی…
گفتم من خیلی دارم به داشتن یه رابطه عاطفی فکر میکنم، خیلی خواستارشم، ولی نمیدونم مرا با وجود تلاش هام(از نظر خودم تلاش کردم براش) من ندارمش! واین آزارم میده! کلافه ام کرده! اصلا نکنه یه مشکلی این وسط هست ک من انقدر خواستار رابطه ام؟ خواهرم گفت نه! به هرحال هر آدمی تو یه جایی از زندگیش یه چیزیو میخواد، تو هم الان دلت میخواد یه رابطه عاطفی داشته باشی.
با دوستم حرف میزدم، گفت به خواسته ات نچسب، رهاش کن…
امروز ک اسم فایل رو خواهرم گفت،گفتم خدایا همینه…. تو جوابم دادی، این همون چیزیه ک باید.
اومدم فایل رو نگاه کردم و دیدم آره، فاطمه دیگه وقتشه که جدی روش کار کنی، پشت گوش انداختن و فرار کردن و تنبلی راه چاره نیست، وقتشه بری ریشه ای کار کنی. و من همیشه متنفر بودم از بیرون کشیدن باورهام. خیلی وقت ها آمادگی رو به رو شدن باهاشون رو نداشتم و الحق ک خدا کم نزاشت برام، وقتی تکاملم رو طی میکردم و آماده میشدم منو در مسیرش قرار میداد.
میخوام بگم، برای من، اومدن این فایل، فردای روزی ک تو درودیوار بودم شدید، این بود ک خود خدا برام فایل ضبط کرده.
پروردگارم، سپاسگزارم
استاد عزیزم، مریم بانو، سپاسگزارم.
وقتی شروع کردم به نوشتن باورها یا همون کدهای خراب، تعجب کردم ک یهو سه صفحه شد! ولی بالاخره دراومدن این زباله ها…. و خدا میدونه ک با نوشتن بعضیاشون چقدر بهم ریختم و اعصابم خرد شد چون یاداوریشون، به زبون آوردنشون و رو اومدنشون هم آزار دهنده بود برام، ولی خداروشکر ک شناسایی شدن و امروز جرئت کردم ک رو کاغذ بیارمشون، جلوی خودم.
درباره داشتن یک رابطه عاطفی
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟داشتن یک رابطه عاطفی عاشقانه دو طرفه و پایدار
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
همچین کسی رو دور بر خودم ندیدم، البته خود من درباره روابط افراد خیلی کنجکاوی نمیکنم. ولی تو همون افراد دور بر خودم، اون رابطه دلخواه رو ندیدم.
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
من خیلی سخت از یکی خوشم میاد و انتخابش میکنم و بهش حس پیدا میکنم(قبلا ک اینو افـــــتخار میدونستم برای خودم)، پس اونی ک من ازش خوشم اومده حتما یه فرد خیلی خاصه که تونستع این احساس دوست داشتن و عشق رو در من بیدار کنه، و به خاطر این دیدگاه که واااو! تو بالاخره تونستی من رو عاشق خودت کنی، پس چقدر خاصی که من ازت خوشم اومده، و بعد یه جورایی خودم ازش بت میسازم و برام خیلی وااااو میشه اون فرد.
اونی که میخوام باهاش وارد رابطه بشم باید یه سری ویژگی ها داشته باشه که احساس میکنم خودم عمیقا هنوز اینجورم که این ویژگی ها خیلی خاص هستن و اونی ک این ویژگیارو داره دیگه خیلی اوکیه و این مدل نگاه باعث میشه بازم از اون فرد بت بسازم و یه جورایی در عمق خودم رو لایق این فرد ندونم و برم به سمت هماهنگ شدن باهاش!
وقتی میخوام وارد رابطه بشم خیلی از لحاظ ظاهر ترمز دارم، یعنی شروع میکنم لاغر کردن و خوب لباس پوشیدن و حتما پشت لب وزیر ابرو رو اصلاح کردن و شیو بودن بدن و…. یعنی میخوام از لحاظ ظاهری خیلی پرفکت باشم جلوی طرف و فکر میکنم دلیلش اینه ک شاید جذابیتم رو ب این میدونم و این بده!من این حس رو دوست ندارم
خصوصا درباره اندامم، من متوجه شدم که اندامم به شدت ترمز رابطه ام شده، به این فکر میکنم که چطور با این اندام جلوی طرف لخت کنم؟! حتی وقتی با قد 158،پنجاه و هشت کیلو بودم! انتظار داشتم ک باید شکم تخت و پاها خوش فرم و پهلو خوش شکل و…. نگم برات استاد
نمیدونم چرا اینجوریم ک اگر میخوام طرفم خوش هیکل باشه، باید منم برم کار کنم و خوش هیکل باشم.
تو روابطی ک تا الان داشتم خیلی دچار وابستگی میشدم، به وضــــــوح برام مشخص بود، یه جوری که 80درصد چه بسا 90 درصد زندگیم حول محور اون فرد میچرخید و اگر پیام بدم هی چشمم به گوشیه برا جواب! و دلم میخواد باهم بریم بیرون و کل فکرم میشه اون و….و من از این وابستگی بدم میاد.از وابستگی و تمام اتفاقات و احساسات بدی ک پیش میاره.
اگر اون فرد دستاورد داشته باشه، شروع میکنم مقایسه کردن خودم باهاش و احساس عدم لیاقت داشتن درباره اون فرد
وقتی که من از یکی خوشم بیاد احساس میکنم این ذهنیت رو دارم که حالا که من ازش خوشم اومده به دست آوردن این فرد سخته، صرف اینکه من ازش خوشم اومده و موردعلاقمه!
باور اینکه اگر من برم سمت یکی که ازش خوشم اومدهو باهاش وارد رابطه بشم؛ چون مثل روابط دیگه ای ک اطرافمون بوده خود اون پسر نیومده بهم پیشنهاد بده، پس اونقدری که من دوسش دارم، دوسم نداره.
کلا به خاطر اینکه رابطه نداشتم چندان جدی که با طرف برم بیرون و اینا و شرایط خانوادم و 5تا دختر بودنمون و اینکه پدرم همیشه حرفایی مبنی بر اینکه کاش پسر بودی، و اگر پسر بودی، و…. میزد، کلا جتس مخالف برامون بت شده.
به خاطر اتفاقایی که تو خانوادم دیدم، روابط بسیار مخدوش و افتضاح، باور خیانت و شک کردن به طرف مقابل رو دارم، مثل اینکه احساس کنم شاید دوسم نداره! باور نمیکنی که دوست داره! چون روابط عاشقانه ندیدم دور بر خودم.
میخوام با اون که وارد رابطه میشم، یه جور نگاه این رو دارم که میخوام این رابطه ادامه دار باشه، پایدار باشه تهش کنار هم بودن باشه. انگار دنبال یه تهم برا رابطه مثلا به ازدواج ختم بشه.و اون ترس از جدایی هم هست، اصلا جا نیفتاده برام که نگاه دائمی به روابط نداشته باشم.
تو خانوادم، رابطه پدرمادرم خیلی مخدوش و افتضاحه، اصلا نمیخوام وارد جزئیاتش بشم، حتی روابط مزدوج های بزرگتر از خودم، دوست نداشتن هم، زندگی های اجباری، خیانت، عدم دیدن اون عشقی که انتظار میره از یک زندگی، قدرت و سلطه گری مرد ها، و شاید یه جور عقده در من ایجاد شده که طرف باید به حرفم باشه، هرچی بگم بگه چشم و اینه ک نشون دهنده دوست داشتنه، اگر دوستم داره باید هرچی بگم قبول کنه. و یه جوری هم ک اینجا تو زندگی خودم، برخلاف زندگیا که دیدم این منم که قدرت دارم و حرف، حرف منه.
تو روابطم، تو همون روابطی که تا الان داشتم، نمیدونم جرا به این حس و فکر میرسیدم که این فرد من رو دوست نداره، یا به اندازه کافی دوستم نداره، یا اون اندازه ک من عشق میدم عشق دریافت نمیکنم! نمیدونم چرا به این حس و فکر میرسم. و چه بسا ته وجودم اون حس قربانی بودن هم بهم دست بده! به خودم میگم من کاری به اون طرف ندارمزمن الان از، این فرد خوشم میاد، پس احساسم و عشقم رو ابراز میکنم به راحتی و کاری ندارم به برخورد اون، ولی میترسم یه جا کم بیارم…
تو تصویر سازی هام، همیشه اینجور بوده و تا الان هم، که اون طرفی که من میخوامش در حالی داره منو میبینه که معروفم، محبوبم، با آدم گنده ها نشست و برخاست دارم و چند نفر آدم حسابی منو میخوان و… یا اینکه باید یه مدت با اونی که میخوام در ارتباط باشم که از من خوشش، بیاد! یه جورایی انگار میگم نمیشه که همینجوری از من خوشش بیاد! یا باید ببینه بقیه منو میخوان که بفهمه چقدر با ارزشم یا اینکه یه مدت باهام باشه منو بشناسه تا از من خوشش بیاد.
به خاطر رمان های چرتو پرتی که در دوران نوجوانی خوندم، و چـــــــقدر میخوندم!تا میبینم یکی غمگینه میگم شکست عشقی خورده! اولین رابطه ام هم طرفم بعد مدتی برام تعریف کرد که با یه نفر بوده و رابطه جدی داشتن و بعد جدا شدن. و فکر کنم این تاثیر خیلی بد و عمیقی روی من داشت. البته بنظرم ترس اصلیم اینه که این فرد یکی دیگه رو دوست داره هنوز! تو فکر اون باشه! کلا تو فکر یکی غیر من باشه! برا همین کلا همه چیو شکست عشقی میگیرم! طرف شعری بزاره، استوری غمگینی بزاره میگم عوووو اینم شکست عشقی خورده لابد! البته این چیزیه ک جا افتاده هم تو جامعه ک تا طرف شکست عشقی میخوره میفته ب انتشار مطالب غمگین، بعد من از یکی خوشم بیاد و یه چی بزاره میگم وای نکنه این شکست عشقی خورده و بدم میاد و بهم میریزم از اینکه نکنه داره به یکی دیگ فکر میکنه و یکی دیگ تو ذهنشه!کلا فکر اینکه اونی ک من دوسش دارم به کس دیگه فکر کنه بهمم میریزه شدیــــــد.
مورد بعدی درباره سکس هست، با اینکه من خیلی دوست دارم تجربه اش کنم ولی نمیدونم چرا تا الان رخ نداده، و من یه بار توش عمیق شدم، گفتم خدایا! من اینقدر دوست دارم تجربه اش کنم، چرا تا حالا نشده؟! و پاسخ اومد. و ترمزم بهم گفته شد و بعدش کم کم ترمز های دیگه ام آشکار شدن.
اولین جوابی ک بهم الهام شد این بود که:تو میخوای با کسی سکس کنی که باهات بمونه! یعنی این قضیه سکس انقدر برای من چیز بزرگ و عظیمی شده که اگ بخوام با کسی سکس کنم باید اون طرف با من بمونه!
یکی دیگه اینکه اگر میخوام با کسی سکس کنم باید اون فرد عاشق من باشه و من هم عاشقش باشم، وگرنه آسیب روحی میبینم.
یکی دیگه اینکه کلا این قضیه سکس تو خانواده من یه چیز خالص و معنوی نیست، اتفاقا خیلی بد باش برخورد میشه، انگار که داری بدترین کار دنیا رو میکنی و تو بدترین آدم جهانی.
یکی دیگ اینکه اگر خارج از ازدواج سکس کنی اصلا…. یعنی انگار نهایت یه رابطه سکسه، نهایت جذابیت تو سکسه، اگر این رو انجام بدی تو رابطه بعدش یه جور عدم امنیت دست میده، که انگار تهش دراومد دیگه! متنفرم از این باور!
این باورها درباره رابطه بود، درباره پول و لاغری و آزادی عمل در خانواده هم میخواستم بنویسم اما گفتم فعلا همین رو بزارم تا اونارم سر وقت بنویسم و کامنت کنم.
وقتی باورهام رو نوشتم، آوردمشون جلوم روی کاغذ، بعضی هاشون خیلی خیلی ناراحتم میکرد، یعنی دوباره نجواهای همراهش رو بیدار میکرد. و وقتی نوشتم یجوری بهم ریختم! خواهرم گفت اتفاقا باید خوشحال باشی ک باورهاتو شناختی! باید بشکن بزنی…. و خداروشکر که ربّ هدایتگرم تکاملی تا نوشتن و آوردشون رو کاغذ منو آورد جلو.
متوجه شدم که بیس خیلی از این باورها نبود عزت نفس، احساس عدم لیاقت، دوست نداشتن خود و نپذیرفتن تمام وکمال خود و به صلح نرسیدن با خود هست در کنار سایر باورها. خداروشــــــــکر که هدایتگرم من رو به مدار داشتن دوره های عزت نفس و عشق و مودت در روابط هدایت کرد و میخوام پایه کوبی و فوندانسیون درست و حسابی بسازم به امید الله.
سلام و عرض ارادت بر استاد گرانقدر و بانو مریم شایسته اساتید عشق و خِرَد و راهگشااااااااا و بینظیر ……
استاد عزیزم سؤالى از خدمتتون داشتم در این رابطه که چرا هر کارى مى کنم به نتیجه عالى نمى رسم ……
قبل همه چیز بگویم که من ١٠ سال ست که با اساتید موفقیت و کتابهاى موفقیت باذن و حول و قوه الهى آشنا شدم با یک اس م س که از خداوند درخواست کرده بودم سالها ……
خیلى حالم خوب شد و دستاوردهاى زیادى بدست آوردم و در تیرماه ٩٧ به لطف و الهام الهى با شما استاد نازنین آشنا شدیم ما خانواده و تا حالا تمام محصولات شما رو باذن خداى رزّاق و وهّاب و ارحم الراحمین خریدارى نموده و استفاده کردیم بارها و بارهاااااااااااا …..
و نتایج بسیار عالى در تمام زمینه ها جز سلامتى خودم که قانون سلامتى رو هم اجرا مى کنیم ولى من که ۴٨ کیلو بودم ظرف ۴٠ روز ۴۴ کیلو شدم با قد ١۵٠ ……
داستان از اونجا شروع شد که من در سال ٩۵ که دکتر معالجم فوق تخصص روماتولوژى بودند براى من آمپول پرولیا براى پوکى استخوان که در اثر کورتن هاى زیاد مبتلا شده بودم تجویز نمودند و با تزریق آن بدنم واکنش نشون داد و به بیمارى واسکولیت نوع خیلى پیشرفته که خود ایمنى ست و دارو و درمان ندارد دچار شدم ……
و دکترى در این رابطه در مشهد و تهران نبوده که نرفته باشم و اکثراً معتقد به بسترى شدن من در بیمارستان هاى دولتى بودند براى چکاب کامل ولى من زیر بار نرفتم …..
تا این که دکتر شریف و انسانى در تهران چسب هاى لایف ویو که نور درمانى ست و از کالیفرنیاى امریکا تهیه مى کنیم با هزینه بالا و با دشوارى به لطف الهى و آموزش هاى شما اساتید دستان الهى ٧ سال ست که استفاده مى نمایم و زنده موندم و زندگى مى کنم …….
متاسفّانه ٣ سال ست که در اثر این بیمارى به تنگى کانال نخاع مبتلا شدم و تمام پزشکان تهران و مشهد تنها راهِ آن را جراحى مى دانند ولى چون واسکولیت دارم جراحى برایم خطرناک ست و پاها و کمرم خیلى درد دارد و بى حسى …….
چون کانال نخاع گرفته شده و عصب ها نمى توانند عبور کنند و خیلى مساله ساز شده ….
و اصلاً هم به بیماری م فکر نمى کنم چون باور دارم که خداى
شافى و یا من اسمه دواء و ذکره شفاء و مسبّب الاسباب که
دورش بگردم و فداش بشم راهى و مسیرى غیر از جراحى برایم باز کرده ولى هنوز زمان ش نرسیده ، هنوز به صبورى و باور قوى ترى نیازست ……
من عاشق آموزش و یادگیرى و تلاش هستم مخصوصاً قرآن که از بچگى عاشق خدا و مردم بودم و هستم و با تمام عشق براى خانواده غذا مى پزم و کارهایم را انجام مى دهم با نیروى خداى لایزال و فرشتگان کمک کارش باذن الهى …..
در ضمن من دبیر بازنشسته هستم و عاشق تدریس و بچه ها بودم و هستم و اونا هم عاشق من بودند و با هم دوست هستیم و محصولات عالى به ثمر نشسته خدا رو شکر در تمام منصب ها و مشاغل و انسان بودن و هر کدام یک عالَم و آدم هستند که مربّى آنها ربّ العالمین ست …..
استاد بزرگوار چه راهکارى رو براى من توصیه مى فرمایید که بتوانم نتیجه قطعى و ثمربخش بگیرم باذن خداى ارحم الرّاحمین که همه عشق ست و نور و شفاااااااا
و من از این همه ناهنجارى که پزشکان محترم به این روز بدون مسؤلیت پذیرى مرا دچار نمودند به لطف الهى نجات یابم و شاید مفیدتر براى خود و خانواده و جامعه که عاشق همه شون هستم باشم ، امید به رحمت الهى …..
سپاس از راهنمایى هاى الهى و هدایت پروردگار هستى بخش بى همتا ……..
التماس دعاى مخصوص از همه عزیزانى که این مطلب رو مى خونند و دستان بینهایت الهى مى شوند که از آستین خَلق بدر آمده …..
اَمّن یُجیبُ مُضْطَرّ اذا دَعاء وَ یَکْشَف السّوء ….
زنده باشید و برقرار با سلامتى و عاقبت بخیرى …..
سلام به شما دوست بانگرش
سلام به شما مرضیه ابدالی عزیز
من واقعا شما رو تحسین میکنم بخاطر تمام تلاش هاتون، تمام عشق به یادگیری و یاد دادن هاتون.
واقعا خوشحالم که هر روز در این سایت بینظیر با انسان های فرهیخته و اهل تغییر و پیشرفتی آشنا میشم.
دوست عزیز شما چرا از فایل
های “نتایج دوستان از دوره قانون سلامتی” یا فایل “معرفی دوره قانون سلامتی توسط استاد” استفاده نمیکنید.
یا اگر اینقدر نتیجه گرفتین و به مسیر و آگاهی هایی که استاد میدن باور دارین دوره قانون سلامتی رو نمیخرید و با شنیدن و درک کردن و عمل کردن به آگاهی های دوره قانون سلامتی بیماری خودایمنی خود را بهبود و بزای همیشه بصورت ریشه ایی حل نمیکنید.
امیدوارم که در بهترین زمان بتوانید آگاهی های این دوره یا فایل های مرتبط با این دوره ارزشمند و زندگی بخش رو ببشتر بپردازید و عمل کنید تا با نتایج و خبر سلامتی خودتون ما رو هم خوشحال و شگفت زده کنید.
واقعا بازم تحسین تون میکنم برای تمام تلاش ها و عشق های ناب تون.
براتون از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام و درود بر عزیز دلم و دوست همفرکانسى فهیمه پژوهنده که با ارتعاش بالا و مهربانانه با راهنمایى هاى مفید و سخنان دلنشین و امیدوار کننده مرا مورد لطف و محبت قرار دادید صمیمانه سپاسگزارم ……..
عزیزم : ما خانواده تمام محصولات استاد عباس منش بزرگوار رو از تیرماه ٩٧ خریدارى و بارها و بارها گوش کردیم و نتایج عالى گرفتیم و پسرم هم قانون سلامتى رو از فروردین ١4٠١ خریدارى نموده و همگى استفاده مى نماییم و من در عرض 4٠ روز 4 کیلو وزنم کم شد و نتایج خوبى گرفتیم و کلاً روش تغذیه مون عوض شده ……
ولى تنگى کانال نخاع من فقط نیاز به جراحى دارد ، پزشکان زیادى دراین رابطه در مشهد و تهران مراجعه کردم ولى چون مبتلا به بیمارى خود ایمنى واسکولیت شدم جراحى برام خطرناکه …..
من هیج نوع دارویى نمى تونم استفاده کنم چون مبتلا به بیمارى دیگه اى میشوم بدنم واکنش نشون میده و حتّى دکتراى طب سنتى و هر چه در این رابطه بوده مراجعه کردم و دستورات شون رو انجام دادم و آموزش هم که بینهایت مى بینم چون عاشق یادگیرى هستم و قانون سلامتى رو هم اجرا مى کنم ولى نتیجه اى براى تنگى کانال نخاع که استخوان رشد کرده در اثر بیمارى واسکولیت م و راه عبور عصب ها مسدود شده براى همین درد و بى حسى دارم و نتیجه اى تا حالا نگرفتم و روز به روز تشدید مى شود …..
و سؤالم از استاد عزیز همین بود که چه باید بکنم تا نتیجه بگیرم ؟؟؟
و تمام دوستان عزیز اگر تجربه اى در این زمینه دارند مرا راهنمایى بکنند ممنون و سپاسگزارم ……..
امید به رحمت الهى که همه عشق ست و نور و برکت و خیر و شفااااااااااااا
وتسلیم و راضیه مرضیه ………
در پناه خالق هستى بخش بهترین هاى خودتون رو آرزومندم ………
زنده باشید و برقرار باسلامتى جسم وجان و آرامش و آسایش و امنیت ………
دوستدار شما عزیزان : مرضیه ابدالى
خدایا صدها هزار بار شکررررررررررت بخاطر همه نعمت هایت و داشته هایم که با آنها زندگى مى کنم و نداشته هایم که رشد مى کنم تا باذن الهى بدست آورم و از ازل تا ابد عطا نمودى و مى نمایى و خواهى نمود تا ابدیت …………..
و جز نعمت چیز دیگرى در جهان هستى مشاهده نمى نمایم بشرط حیرانى ……..
با چشمى بینا ( بصیر ) و گوشى شنوا ( سمیع ) و قلبى مهربان ( سلیم )
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
مولانااااااااااااااا
سلام به روی ماهتون مرضیه جانم
دوست ارزشمند و با نگرش من
چقدر خوشحالم از آشنایی هرچه بیشتر با شما دوست عزیز، چقدر خوشحالم که در این خانواده بزرگ هربار شگفت زده میشم. چقدر عالی درود بر شما…
من قصد جسارت نداشتم از اینکه به شما فایل های معرفی و دانلودی مربوط به دوره قانون سلامتی رو یادآوری کردم. چون اتفاقا اومدم به پروفایل شما سر زدم و کلی هم برای داشتن دوره های ارزشمند استاد جان تحسین تون کردم و اینکه قطعا با داشتن این همه دوره نتایج عالی بینظیری گرفتید و اینکه قطعا در تلاش در مسیر بهبودهای دائمی هستید.(چقدر عالی میشد داستان هدایت و نتیجه هاتون رو هم در پروفایل تون مینوشتید.)
دیدم دوره قانون سلامتی در پروفایل تون نیست گفتم بهتون پیشنهاد کنم تا در اون قسمت فعال باشید و از دوستانی که بیماری های خود ایمنی خودشون رو تونستن با سبک زندگی به روش قانون سلامتی درمان کنن راهنمایی بخواین.
حالا که شما هم، به دوره قانون سلامتی از طریق پروفایل پسرتون دسترسی دارید بازم پیشنهاد میکنم تا اونجا کامنت بذارید. در اونجا کامنت دوستانی که از درمان بیماری خودایمنی نوشتن بخونید و ایده بگیرید. بنظرم این قسمت سایت مثل یک کانال باریک برای دسترسی به افراد مناسب و آگاه در زمینه بهبود سلامتی هست. و راه مناسبی هم نیست برای ارتباط با استاد جان برای پرسیدن سوال تون. پس کانال ارتباطی تون رو ارتقا بدین به یک مسیر بزرگتر. به قسمت هایی از سایت که افراد بیشتری با این موضوع در ارتباط هستند.
و اینکه استاد جان گفتن ادعای دکتر بودن ندارند و آشنایی به بیماری های مختلف با اسامی جور واجور ندارن اما یک کلیتی رو در دوره گفتن که میدونن برای هرکسی که درست آگاهی ها پیش بره و صبور باشه نتایج عالی میگیره. چون ما یاد میگیریم در این دوره و این سبک زندگی چطور با بدن مون مطابق با قانونمندی خودش رفتار کنیم. مطابق با ژن هامون هماهنگ بشیم و اجازه بدیم تا بدن خودش رو ترمیم کنه، بهبود بده. پس منم که مثل شما ماه هاست سبک زندگی به روش دوره قانون سلامتی رو انتخاب کردم ایمان دارم اگر این مسئله و بیماری که گفتین رو بهتر بشناسید و بهتر مطابق با بدن تون با صبوری هماهنگ بشین به نتایج بینظیری خواهید رسید و نتیجه عالی تون باعث ایمان مضاعف در خیلی از ماها خواهد شد که همینطور که سرطانی درمان میشه و بدن میتونه خودش خودشو بهبود بده میتونه راهی برای بهبود سایر بیماری های خود ایمنی و حتی تنگی کانال نخاع پیدا کنه.(شاید نمیدونم) من خودم هیچی در این موضوع نمیدونم اما ایمان دارم که اگر مسیر درست رو بدرستی و از کانال های راحت و درست ادامه بدین به راه حل های آسان و درست هدایت خواهید شد و خودتون جواب رو پیدا خواهید کرد.
جالبه منم الان مشهدم البته اکنون گلبهار. بخاطر عمه شدنم یک سفر کوتاه از تهران به مشهد اومدم و چقدر دوست دارم توی مشهد بیشتر بگردم و این قسمت حرف شما باعث شد یادم بیاد الان جای مناسبی هستم برای بیشتر لذت بردن و تجربه کردن و دیدن….
باز هم از شما مرضیه عزیزم بخاطر این کامنت پر از درس و آگاهی تون سپاسگزارم.
راستی اینجا که نوشتید: “من هیج نوع دارویى نمى تونم استفاده کنم چون مبتلا به بیمارى دیگه اى میشوم بدنم واکنش نشون میده”
چقدر شگفت زده شدم و گفتم چقدر بدن شما باهوشه، چقدر فهمیده است و چقدر سیستم ایمنی شما بالاست که اجازه نمیده تا ماده شیمیایی وارد بدن تون بشه.خیلی برام جالب بود. واقعا این قسمت شاید الان برای جراحی یا روند درمان تون ایجاد مسئله کرده اما قطعا خودش در خودش یک راه حل ساده و آسان نهفته. چون همه ی مسائل راه حل ندارند نه تنها راه دارند بلکه راه حل ساده و آسان دارند.فقط کافیه ما باورهامون رو نسبت به مسئله مون درست کنیم، کافیه باور کنیم هیچ مسئله ایی نیست که در این جهان حل نشه.کافیه ایمان مون به خودمون و خدای مهربون و توحیدی عمل کردن هامون بالا و بالاتر ببریم و در مسائل بزرگ هم براحتی به راه حل های عالی و اسان هدایت خواهیم شد. چون مــا بخدا اعتماد داریم، چون ما به قانون مندی این جهان ایمان داریم.
من خیلی مایلم ردپای بهبود تون در دوره قانون سلامتی و فایل های مرتبط ببینم و بازهم شگفت زده بشم از اینکه خودتون راه حل رو پیدا کردین و این موضوع بصورت عالی در شما بهبود پیدا کرده و چه بسا بصورت کاملا ریشه ایی حل شده. من با عشق منتظر خبرهای بهبود و سلامتی شما مرضیه عزیزم هستم و الان برای خودم اعلام کامنت هاتون رو فعال میکنم تا شاهد کامنت تون در زمان مناسب باشم.
بازم سپاسگزارم برای وجودتون
سپاسگزارم از این همه نتیجه های قشنگ تون
سپاسگزارم از اینکه از خودتون و برای من ردپا گذاشتید.
سپاسگزارم برای تک تک جملات زیبا و آگاهی بخش تون….
ارادتمند شما فهیمه
سلام و درود بر اساتید گرانقدر که دوستان جان جانان من بودند و هستند و خواهند بود حضورى و آنلاینى با لایوهاى بینظیرشون ……….و دوستان همفرکانسى مهربون و دوست داشتنى …….
مرسى که هستید …….
خدا رو میلیاردها بار شکر که دارمتون و به این مسیر زیبا و رستگار در دنیا و آخرت هدایت شدم …….
امید به رحمت الهى که ناشکرى کفر ست و شیطان صفتى ……
هرگز از رحمت خدا نومید مشوید ؛ زیرا خداوند غفور و رحیم ست و راهگشاااااااا و ارحم الرّاحمین ….. خدا رو شکر
و سلام و درود بر فهیمه جون پژوهنده یکى از دوستان همفرکانسى و نوید بخش ……..
سپاس از مطالب پربار و امیدوار کننده تون مخصوصاً در مورد این که بدنم دارو نمى پذیرد نکات جالب و ارزشمندى بیان نموده بودید که خیلى برام تازگى داشت تا حالا به فکرم نرسیده بود . درود بر هوشمندى و ریز بینى تون ….. خدا رو شکر
عزیزم : من و خانواده ام باذن الهى که از خودش خواسته بودم تا ما را به مسیر هدایتى که مورد رضایت الهى ش هست هدایت نماید تا این در سال ١٣٩٢ با یک اس م س ما به کلاس هاى حضورى یکى از اساتید بزرگوار که اوّلین جرقّه براى ما خانواده بود زده شد و آغاز تولّد تحوّلى و زندگانى رو زندگى کردن با آموزش و پا نهادن در مسیر اهدنالصّراط المستقیم که همه نعمت ست و استقامت و پایدارى بخرج دادن تا انتهاى زندگى دنیوى و عاقبت بخیرى …… الهى آمین ( خدایا بپذیر ) خدا رو شکر
و ما خانواده به لطف الهى این مسیر رو ادامه دادیم تا شبى بر حسب تصادف با استاد ارزشمند جناب سید حسین عباس منش در سال ٩٧ آشنا شدیم و من از فرداى آن روز لایوهاى رایگان شون رو چندین بار گوش کردم و اون جرقه تبدیل شد به بمب انفجارى در درونم و همین مساله باعث شد که ما خانواده تمام محصولات استاد رو تا حالا خریدارى نماییم و بهره ببریم و کَوچ اصلى ما در تمام زمینه ها استاد عباس منشِ راهگشا هستند ……. خدا رو شکر
هر چند به اساتید بزرگواردیگرى هم هدایت شدیم و لایوهاشون رو گوش کردیم و کلاس هاى حضورى شون رو خانوادگى شرکت نمودیم و محصولات شون خریدارى ……مخصوصاً در دوران این ویروس خارق العاده و کم نظیر که خدا کند هرگز تکرار نشود ……. خیلى به ما کمک کردندبا لایو هاى بصورت آنلاین براى من که شرایط حاد و خاصى داشتم بخاطر مبتلا شدن به واسکولیت که دکتر معالجم خیلى تاکید داشتن به مراقبت از خودم …… خدا رو شکر
و متاسّفانه در اثر عدم تشخیص به موقع پزشکان محترم و داروهاى تجویز شده که بدنم واکنش نشون دادند چون من اعتماد زیادى به پزشکان گرامى داشتم و شاید از الله یکتا غافل شده و به این وسیله ها دل بسته و باورشون کرده بودم باین بیمارى هاى خود ایمنى و ناهنجار دچار شدم خدایا مرا ببخش …….. با پوزش از تمام پزشکان عزیز که از خیلى هاشون هم نتیجه گرفتم چون خیلى مهربان بودند و حکمت الهى در وجودشون و اثربخش باذن خداى شافى و یامن اسمه دواء و ذکره شفاء و مسبّب الاسباب ……… خدا رو شکر
شما از نتایج ما خانواده از استفاده آموزش هاى حضورى و غیر حضورى این اساتید پیام آوران زمان مخصوصاً استاد عباس منش نازنین سؤال فرموده بودید…….. خدا رو شکر
١- حال خوب : اولاً تولّد لذتبخشى رو خانوادگى تجربه کردیم که اون حال خوب = اتّفاقات خوب ….
من که سالها قبل هیچ چیزى در این دنیا خوشحالم نمى کرد به مرحله اى رسیدم که جز زیبایى و حال خوب و لذّت مادّى و معنوى و خوشحالى و حیرانى چیز دیگرى مشاهده نمى نمودم ، انگار تازه متولّد شده بودم …….. خدا رو شکر
٢- معنویت الهى ؛ من از بچگى عاشق تحصیل و تدریس و کتاب خوندن و نوشتن بودم و یک دوره نویسندگى آنلاین در زمانى که خونه نشین شده بودم گذروندم و بعلت عمل چشمم که واسکولت درگیر درکرده بود نباید ادامه مى دادم ……………….
عاشق خداوند و آشنایى با قرآن و نمازم و از اساتید زیادى استفاده نمودم و مى نمایم حضورى و آنلاینى…… ولى هرگز پى به قوانین قرآن نبرده بودم به این شکل …….. و زمانى که با لایوها ى رایگان استاد عباس منش آشنا شدم و محصولات شون رو خریدیم سر از پا نمى شناختم عاشق بودم عاشقتر شدم ……….. خدا رو شکر
نمى دانید من با درک کنونى که بدست آوردم چقدر لذّت مى برم از ترجمه و تفسیرهاى قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه که توسط مفسّرین آگاه و خردمند و انسان استفاده مى نمایم و دعا مى کنم استاد عباس منش عزیز رو که چشم دل مرا باز کردند همه این ها رو که مى نویسم دلى ست و بدون اغراق ………..خداوند خود شاهد و ناظر و سمیع و بصیرست چون خداوند مى فرماید : اگر سه نفر یا بیشترررررر صحبت مى کنید من نفر بعدى هستم ؛ پس سر خدا نمیشه کلاه گذاشت ، پناه مى برم بخودش که دورش بگردم و فداش بشم و قربان ش ؛ همان گونه که تمام جهان هستى طواف مى کنند و بدور معبود یکتا در چرخش ش …………… خدا رو شکر
٣- ارتباطات : بسیار عالى و لذتبخش و تضادها در خانواده روز به روز کمرنگ تر و با فامیل ها و دوستان هم به لطف خداى ارحم الرّاحمین با قلب هاى بهم پیوسته به همین گونه و به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ………
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست …….
بر جان و روح و روان و جسم نفوذ کرده و روز به روز الهى تر و بهتر و آرامش بخش تر …
کینه ها از قلب ها زدوده شده باذن خداى مهربان ….. خدا رو شکر
4- مادیات : این را خدمتتون عرض کنم که ما خانواده همگى تحصیل کرده و اهل تلاش و از تو حرکت و از خدا برکت بودیم و هستیم و دوتا پسر و یک دختر من از زمان دانشجویى ؛ هم درس مى خوندند و هم کار مى کردند و همه ما در زمینه اى که علاقه داشتیم درس خوندیم و کار کردیم عاشقانه …….. خدا رو شکر
ولى یه سرى باورهاى نادرست و سنتى که سالها در مغز ما وارد شده بود که خود واردید……. و یه شبه نیامده که یه شبه هم برود ما هم مثل بقیه درگیر بودیم و اون نتایج عالى که همه معتقد بودند ما خیلى خیلى بهتر از این ى که هستیم باید باشیم نبودیم ، تا این آشنایى با این اساتید بزرگوار مخصوصاً استاد عباس منش تغییرات در تمام زمینه ها براى ما باذن الهى با باورهاى درست و اعتماد و ایمان واقعى به ربّ العالمین که پروردگار و فرمانرواى ما که هر کدام یک عالَم و آدم هستیم بوجود آمد ….
١- حال خوب که بهترین بود . ٢- معنویت الهى . ٣- ارتباطات عالى . 4 – مادیات .
به فرموده استاد عزیز همه چیز رو با هم خواستن ؛ چون هر کدام مکمّل دیگرى ست ……. خدایا شکرت
ما به لطف خداى هدایتگر تقریباً در حال جا بجایى هستیم به خونه خیلى بزرگتر و عالى تر طبقه دهم برج با ویویى بسیار عالى و امکانات عالى و وسایل شیک و مدرن و زیبا و ماشین هایى که بهتر و بهتر شد و آزاد شدن آپارتمانهاى دوتا پسرم که ١٠ سال گیر بود مرتب درگیر وکیل و دادگاه بودند و مدّتى همه چیز رو رها کردیم و بخدا سپردیم و باذن الهى کارها رو به راه شد و خیلى مسائل کوچک و بزرگ دیگرى و مستغلات که ذکرش به درازا مى کشد باذن الهى و آموزش این اساتید بزرگوار که سوادشون انسانیت ست و راهِ رفتهِ خود را که به نتیجه رسیدن در اختیار شاگردان و جویندگان راه مى گذارند ……… خدا یا شکرت
چه خوب میشد اگر این عزیزان دل 4٠ الى 5٠ سال پیش مى بودند تا ما راه صراط الذّین انعمت علیهم رو مى رفتیم و زندگانى مى کردیم نَه زنده مانى و فقط دنبال تغییر خود بودیم با آموزش و پیدا کردن راهکار در هر جنسیتى و مقام و منصب و شغلى چه خُرد و چه بزرگ تا جهان جاى بهتر و زیباتر و راحت ترى با آرامش و آسایش و حال خوب = اتّفاقات خوب براى اکثریت جهانیان باشد ؛ بامید چنین روزهایى ………. خدایا شکرت
عزیزان نوجوان و جوان من توصیه خدا پسندانه من به شما بزرگواران استفاده از آموزش هاى بینظیر این انسانهاى فرهیخته و ارزشمند ست که باذن خداوند وسیله ش براتون فراهم شده و رستگارى در دنیا و آخرت مهیّاااااااااااا توسّط این عزیزان باذن الهى یا راهى پیدا مى شود یا راهى ساخته مى شود ؛ فقط گوش نکنید با جان و دل ببلعید و عمل کنید با ایمان و توکّل بر ایزد منّان ………. خدایا شکرت
دوستان نازنین من هرشب خواسته ها و شکرگزارى و ستاره قطبى رو مى نویسم و بیش از ده ها دفتر و سالنامه هاى قطور نوشتم و خیلى از خواسته هایى که نوشته بودم بر حسب تصادف دیدم که برآورده شده ،من بخاطر بیمارى واسکولیت م که دارو و درمان ندارد دچار بیخوابى خیلى شدیدى شده بودم که حتّى گاهى ٣الى 4 شب پنج دقیقه هم خوابم نمى برد . انگار نقطه خوابم کور شده بود خیلى دردآور بود . البته من از چسب هاى لایف ویو که نور درمانى ست و براى انواع بیمارى ها نوع هاى متفاوت دارد و باید جاهاى خاصى زده شود که از امریکا تهیه مى کنیم استفاده مى نمایم به مدت ٧ سال ست که اکثر پزشکانِ ایران شناختى نسبت به آن ندارند ، ولى از وقتى هرشب ستاره قطبى مربوط به خوابم را مى نویسم به طرز معجزه آسایى خوابم تنظیم شده و فعّال …………………. خدایا شکرت
من در حال حاضر دو مُعضل و مساله اساسى برایم باقى مونده بقیه نسبتاً تا حدودى به تعدیل رسیده به کمک خدایى که دستمون رو گرفته و رها نمى کند و تضاد ها کمترشده بقول استاد عزیز : دنیاى مادى دو قطبى ست و هیچ چیزى پِرفکت و بى نقص نمى باشد و هیچکدام انسان کاملى نیستیم ؛ امید به رحمت الهى که قاضى الحاجات ست و ارحم الراحمین در ضمنِ این که تسلیم م و راضیه مرضیه؛ ان شاءالله …..
١- شفا باذن خداى شافى و مسبّب الاسباب …… تا باقیمانه رسالت و ماموریتم را باذن الهى به اِتمام برسانم ؛ التماس دعاى مخصوص از شما پاک دلان که هر کدام دستانى هستید از دستان بینهایت الهى که از آستین خَلق بدر آمده ……… خدایا شکرت
٢- ازدواج فرزندانم بهترین خودشون باذن الهى با آگاهى و شناخت و عاقبت بخیرى براى همه جوانان …….. خدایا شکرت
خیلى دوست داریم مهاجرت کنیم اگر در خیر و حکمت الهى باشد با فراهم شدن وسیله اش ………. خدایا شکرت
زنده باشید و زندگى کنید با تندرستى و برقرار ى و موفّق با آگاهى و شادمانى که هم خدا راضى باشد و هم بندگان ش سالیان طولانى ……. با ثروتمندى در تمام زمینه ها و سعادتمند و رستگار در دنیا و آخرت و در پناه خداى همیشه حاضر و والله خیر الحافظون ………..
خدایا متشکرم بخاطر همه نعمت ها و داشته هایم که زندگى مى کنم و نداشته هایم که رشد مى کنم و از ازل تا ابد عطا نمودى و مى نمایى و خواهى نمود تا ابدیت ….
مخصوصاً اساتید بزرگوار و دست اندر کاران و همیاران شون و تمام دوستان همفرکانسى که سلام و درود خدا بر همگان باد ….
سلام به شما دوست ارزشمند و فرهیخته و ثروتمندم
ثروتمند نه در مادیات و ظواهر دنیوی بلکه ثروتمند در اندیشه و کلام
واقعا چقدر از دیدن نقطه آبی رنگ کنار اسمم خوشحال شدم. واقعا سپاسگزارم برای این حس خوبی که به من انتقال دادین.
سپاسگزارم برای تک تک جملاتی که با عشق نوشتین و چقدر ادبیات نوشتن تون برام جالبه. چقدر جالب بود شما دوره نویسندگی رفتین و چه همزمانی جالب و این برام یک نشونه و یک همزمانی برام هست با این موضوع که قصد کردم کتاب و ایده ایی که بهش سال ها پیش هدایت شدم انجام بدم.(چقدر خدا واضح با نشونه ها با من حرف میزنه خدایا شکرت)
مرضیه ابدالی عزیز واقعا سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتین و اینجا برای من از نتایج و داستان هدایت تون نوشتید و منو بازهم سپاسگزارتر و شگفت زده تر کردین.
من اینو باور دارم با صبر و درست پیش رفتن در مسیر تکامل شما میتونید به بدن تون و این امکانات ارزشمندی که خدای متعال در اختیارمون قرار داده اعتماد کنید و بگذارید تا بدن تون خودش خودشو درمان کنه. مثل همه ی بیماری های خود ایمنی دیگه که درمان شدن…
همه مسائل راه حل دارند، راه حلی آسان و ساده.
راه حل هر مسئله درون خودشه.باید باورهامون رو درست کنیم تا هدایت بشیم به راه حل های درست و آسان.
برای کاشتن برنج نباید توی همون کویرهایی که داریم شروع کنیم به کاشتن و منتظر رشد برنج باشیم. باید اون مولفه هایی که همیشه ثابت نگه میداریم اون کویرها رو شناسایی کنیم. باید با باورهای جدید و جدا شدن از باورهای قبلی بریم سراغ حل مسائل مون تا هدایت بشیم و راه ها هموار بشه…(اینا رو یک حسی گفت براتون بنویسم این روزا من خیلی روی شیوه حل مسائل زندگی کار میکنم.)
واقعا هنگ تمام نتیجه ها و تلاش ها و نوشته هاتون هستم و سخن کوتاه میکنم و بیشتر در سکوت فکر میکنم تا بیشتر چیزهایی که دارم یاد میگیرم به عمق جانم نفوذ کنه و بزرگ وو بزرگتر بشه ظرفم برای دریافت نعمت های بی نهایت الهی….
باز هم از شما دبیر ارزشمند
همشهری دوست داشتنی و بانگرش
مادر پرتلاش و با انگیزه
انسانی خودساخته و موحد
و دوست عزیز و هم خانواده ایی من در خانواده بزرگ عباسمنش سپاسگزارم.سپاسگزارم سپاسگزارم…
ارادتمند شما فهیمه