چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






به نام یگانه معبود زیبایی من خدای زیبام
سلام بر بهترین استاد دنیا و خانوم شایسته مهربان و تماامی دوستان عزیز
استاد من با اون فایل استعاره ی گاز و ترمز یه ترمز رو در خودم پیدا کردم که خیلی قویه کار من چوبه کابینت کمد دیواری و کلا کارهای چوبی من تو کارگاه با پدرم هستم که البته برای خودم کار میکنم مکانمو یکیه و من برای خودم کار میکنم من کارامو خودم انجام میدم و برای نصب نیرو میارم بعد برای هدف استقلال مالیم سعی میکردم اما اونجوری که میخواستم نمیشد با اون فایل دو تا ترمز شدید در خودم پیدا کردم که کار. میخواستم بیاد اما باور محدود کننده که چطور میخوای برسونی نفر نداری فعلا این کاراو برسون بعد. میخواستم نیرو ثابت بیارم دیدم ذهنم میگه خب چطور میخوای پول کارگرو بدی این ترمز پول کارگرو چطور میدی نمیزاشت نفر نیروی کار بیارم و این ترمز وصل شده به ترمز که کار بیاد. چطور میخوای برسونی خب نمیتونی دقیقا یه سری کار میدونستم مال منه اما نمیشد دقیقا همین ترمز اجازه نمیداد ترمز نمیتونی پول کارگر رو بدی با ترمز نمیتونی تعداد کارای بیشتری رو تحویل بدی
در صورتی که من با یه سرویس کابینت 25 میلیون تا سی میلیون سود کارمه با یک سوم این پول پول کارگرمو میتونم بدم یعنی در سه روز پول کارگرو درمیارم و 24 روز بعدی با کسر جمعه هاا نیرو کار دارم
من برای نصب کارام نفر میاواردم برای چهار روز دو تومن میدادم اما برای نفر ثابت ترمز چطور پولشو میخوای بدی داشتم
از اون روز دارم روش کار میکنم دقیقا دیروز یه نفر اومد گفت کارگر نمیخواین
استاد شما بی نظیرین من دقیقا دوره کشف قوانینو در. همین چند روز میخرم و در همین هفته ها کل دوره ها تو پرفایل شخصی منه
خدایاا هزار بار سپاسگذارتم که منو به این سایت الهی هدایت کردی استاد ممنونتونم خانوم شایسته مهربان ممنون ازتون
سلام.شبتو ن خوش.دومین باره که دارم دیدگاه خودم رو مینویسم.داشتم دوره احساس لیاقت دو دوباره مرور میکردم .دفترو خودکارمم گداشتم که هرجانیازبودبنویسم.یدفعه سراز این فایل دراوردم که چرا باوجود تلاش فراوان به خواسته هایم نمیرسم.
الان که دوساعته تقریبا دارم گوش میدم ومینویسم ی ترمز پیداکردم .
ی خواسته ای که اصلا شاید برا بعضی ها مسخره باشه.ولی برامن مخصوصا امسال شد عداب.
تا مرحله آخر پیش رفتا ولی دوباره بهم خورد.
انگار من لذت میبرم که بعداز هر کار سختی دیگران بهم مبگن ووو شیرین تو تنهایی انجامش دادی.از مرداهم مردتری.
وچه لذتی داره شنیدن اینها.تمام سختی یادت میره.
عاره من ازتعریف وتمجید بعد کار خوشحال میشدم.
به چه قیمت گزافی.
چقدر به وجد میامدم.
الان که فکر میکنم دوست دارم زن باشم.کارهام رو باهمون ظرافت زنانه انجام بدم.
کارهای راحت وسبک .
ونمونه بارزی که چقدکارها میتونه راحت پیش بره وانجام بشه دوست صمیمی دارم که من همیشه بهش میگم خدا برات کار میکنه.
ازبس کاراش راحت انجام میشه.
وخدااااا برای من هم میشه که کار کنه.چون منو ودوستم هیچ فرقی باهم نداریم.
کارها باید راحت انجام بشه .
من نیازی به تعریف وتمجید ندارم.دوست دارم یک زن باشم
به نام خدای مهربون
سلام استاد عزیزم با اندام فوقالعاده
و درود خدمت خانم شایسته عزیزم
و تمام دوست های مهربونم
خدا رو هزاران بار شکر برای دریافت این همه آگاهی هایی ارزشمند بصورت رایگان و به زبان فارسی
خدا رو شکر که به راحتی
به راحت ترین روش میتونم هر لحظه به این آگاهی ها دست راسی داشته باشم
استاد صمیمانه ازتون تشکر میکنم
برای اینکه با عشق مطلق این فایل ها رو برای ما آماده میکنید تا ماهم شریک بشیم در لذت بردن از زندگی که شما بهش رسیدید
در این لحظه احساس بی نظیری دارم
استاد درمورد سوال اول.
الان حدود 10 سال شایدم ی کم بیشتر تلاش های زیادی قدم های زیادی برای ازدواج کردم ولی هنوز موفق به این خواسته ام نشدم.
و در جواب سوال 2
خیلی خیلی از دوستام رو سراغ دارم که به راحتی ازدواج کردن و الان متاهل هستند و زن و بچه دارن.
درجواب سوال 3
با این که خیلی دوس دارم خیلی فکر و تلاش میکنم برای این خواسته ام ولی اولین کد مخفی ذهنم اونم به واسه وردی های که تاالان داشته ام بیشتر هم به صورت نا آگاهانه
اینکه ازدواج آدم رو محدود میکند
اگه ازدواج کنم دیگه نمیتونم با آزادی کامل از زندگیم لذت ببرم
میترسم که دوست هام رو از دست بدم
و یا در گیر زندگی بشم دیگه اصلا نتونم لذت ببرم از زندگیم
یا زندگی برام تکراری بشه.
دومین ترمز ذهنی. دختر خوب کمه
الان کم پیدا میشه
اکثرا طلاق عاطفی هستند
بیشتر ازدواج ها آخرش به دادگاه و دعوا و زندان ختم میشه
خانواده ها باهم دشمن میشن.
یعنی این رو خودم هزاران بار گفتم که اولش خانواده ها خوبن و بعدا پشت هم حرف میزنند و یا رابطه ها بهم میخوره و …
استاد الان که هرچی بیشتر فکر میکنم میبینم چقدر ترس و ترمز دارم .
چقدر باور های مخرب دارم
و تا زمانی که این ترمز ها هست مهم نیست من چقدر تلاش کنم چند بار اقدام کنم
نمیشه نمیشه
استاد الان میفهمم البته ی کم که چرا من پیشرفت نمیکنم.
چون اصلا فکر نمیکنم
ترمز های ذهنی ام رو نیومدم بکشم بیرون تا نتایج بیاد
.استاد توی همین سایت برای تغییر باور هام
هم الان یک سال و نیم هست که دارم رو خودم کار میکنم
دارم هر روز فایل گوش میدم
ولی هیچ موفقیتی هنوز نتونستم بدست بیارم
موفقیت بزرگمنظورم
تنها موفقیتم عمل به دوره قانون سلامتی که مثل آب خوردن به وزن و اندام عالی رسیدم که چندین سال بود هر کار میکردم نمیتونستم آخر دیگه ناامید شدم و دست از تلاش برداشتم
استاد الان میفهمم وقتی من هنوز ذهنم مقاومت داره در مورد اینکه باور ها نتایج رو بوجود میاره مهم نیست من چقدر فایل از شما گوش کنم چون توی نا خدا آگاه ذهنم رسیدن به موفقیت رو فقط وفقط وفقط وفقط عوامل بیرونی میدونم
تا زمانی که پام روی این شاه ترمز اتفاقی توی زندگی من به واسطه فایل گوش کردن و تو این راه فعالیت کردن نمیوفته
چون هنوز من نمیتونم قبول کنم که همه چی باورها
همه چی از تغییر باور ها شروع میشه
عامل بیرونی نیست
بابا بیرون هیچی نیست
هرچیه فقط وفقط و فقط توی ذهن منه توی افکار منه
توی کنترل وردی های منه
استاد من نمیخوام بگم با این فایل فهمیدم و دیگه تموم
ولی واقعا اعتراف میکنم درک کردم که اصلا من برای رفتارام
نتایجم
برای زندگیم اصلا فکر نمیکنم
مثل ی گوسفند هرکسی هر چی میگه ذهنم قبول میکنه
تا زمانی که اینطور باشم هیچ اتفاقی نمیوفته
دلم رو خوش کنم که توی سایتم
توی بهترین سایت دنیا با بهترین استاد دنیام
هیچ اتفاقی نمی افته
دلم رو خوش کنم که فقط فایل گوش کنم و یک سری حرف های قشنگاز شما بشنوم دیگه زندگی ام گلستان میشه
ن نننننننننننننن
اینا رو به خودم میگم
باید هم زمان که تلاش میکنم گاز میدم
پام رو از روی ترمز بردارم تا زمانی که پام روی ترمزه ماشین زندگی من حرکت نمیکنه و یا اگرم بکنه خیلی کم کم که من رو آخرش ناراضی میکنه و ناامید میشم.
خدا کمک کن به حرف هایی که زدم به قسمتی از آنها در شروع کار بتونم عمل کنم
استاد الان ی صفحه و نیم توی دفترم نوشتم بعد عمق فاجعه رو ی کم درک کردم
خدایا خودت هدایت کن
استاد بی نظیرم ازت بی نهایت تشکر میکنم
سلام استاد جان و مریم عزیز
خداروشکر که با باز کردن چشمام اولین چیزی دیدم این فایل بی نظیر بود که یه جرقه تو ذهنم زد .
استاد من خیلی وقته دوس داشتم و دارم که توی شهر بزرگ زندگی کنم ولی خب از بچگی توی شهر کوچیک با امکانات خیلی کم بزرگ شدم بعدم که سرکار رفتم و ازدواج کردم به شهر کوچیک با امکانات کم هدایت شدم و همیشه در تلاش بودم که باید از طریق انتقالی شغلم برم شهر بزرگ بعد همه همکارای قبل و بعد من رفتن ولی من همچنان موندم حتی امسال که انتقالیمم میدم من نتونستم فرم پر کنم الان از خودم پرسیدم چرا چه باوری دارم؟
من به این جواب از نظر خودم غم انگیز رسیدم که من این باورو که چون من شغل همسرم خونه همه امکانات همسرم توی این شهره و اونه که تعیین میکنه کجا زندگی کنیم و ما اگه بریم شهر دیگه شرایط بهم میریزه استاد به خدا خیلی تلاش میکنم خیلی برای خودم الگوهای مشابه میارم که با مهاجرت چقدر بیشتر پیشرفت کردن ولی نمیدونم الان باید چیکار کنم؟ پارسال اداره انتقالیم نداد فک کردم مشکل از باورهای شغلیمه بعد اومدم دوره دوازده قدم خریدم شب و روزمو بهم دوختم خیلیم پیشرفت کردم از نظر روابط شغلی و عاطفی و خیلی چیزای دیگه ولی امسال الان که باید فرم پر کنم همسرم مخالفت کرده …..
یه باور دیگم که مد نظرمه حس میکنم اینه که من فکر میکنم فقط از راه انتقالی که میتونم مهاجرت کنم و الان دارم روی این مسئله کار میکنم و طبق دوره دوازده قدم و آموزش های شما سعی کردم بیخیال این ماجرا بشم و سعی کنم رهاش کنم و فقط روی خودم کار کنم .
مسئله بعدی از نظر مالیه استاد منو همسرم از صفر بدون کمک کسی شروع کردیم و مغازه زدیم و شروع کردیم کار کردن اوضاع نسبت به قدیم خیلی بهتر شده ولی هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیدم الان دارم روی باور فراوانی کار میکنم و هی برای خودم نمونه های فراوانی میارم که یه نمونه ش دیشب بود که همسرم داشت بازی اینتر و منچستر سیتی تماشا میکرد من یه لحظه چشمم خورد به تماشاگرا و دیدم واو چقدر شلوغه چقدر آدم اومدن این بازی ببینن و همسرم گفت میدونی بلیط این بازی 150میلیونه گفتم جدی پس چقدر ق
ثروت زیاده که اینهمه آدم که جمعیت ورزشگاه 78هزار نفر بود فک کنم این مقدار پول هزینه کردن که فقط بیان دو ساعت فوتبال موردعلاقشون ببینن اصلا چقدر آدم ثروتمند هست درحالیکه من قبلا هر چی میدیدم آدم فقیر و بدبخت بود و تعداد کمی ثروتمند میدیدم . هی تحسین کردم گفتم ببین جهان خدا چقدر ثروت داره چقدر پول فراوونه خدایا شکرت .
مورد بعدی که درباره نرسیدنمون به ثروت فهمیدم در مورد عزت نفس و لیاقته با خودم گفتم من از بچگی عزت نفس و اعتماد بنفس خیلی کمی داشتم شاید همین موضوع داره ریشمو میسوزونه و برای همین تصمیمی که گرفتم اینه 12قدم که تمام شد و نتایج مد نظر ازش گرفتم وارد دوره عزت نفس بشم و اینو اصلاح کنم ..
استاد کاش یه نفر جواب سوالمو میداد که من برای تغییر اون باوری که بهم اجازه مهاجرت نمیده چیکار کنم چه باور جدیدی باید بسازم کاش خودتون یا خانم شایسته جوابمو میدادین ممنونم
حمد و سپاس خدایی را که تنها آفریننده آسمان ها و زمین است،
سلام دوست مهربانم،
در وحله اول باید سپاسگذار خداوند باشیم که مارو هدایت کرده به این سایت فوقالعاده، و تشکر فراوان از استاد عزیزمون که با عشق فراوان فایل های اگاهی دهنده رو تهیه میکنن،
در جواب به این سوال شما که فرمودید چه باوری جلوی مهاجرت شما رو گرفته با توجه به اینکه تلاش فراوانی هم میکنید، من یسری از باورهایی که در خودم داشتم موقع مهاجرت و با وجود همون باورها مهاجرت کردم رو بهتون میگم تا متوجه بشید که ایراد کار از کجاست،
من چند سالی رو تهران زندگی کرده بودم و بعد از اینکه توی کار خودم اوستا شدم رفتم شهرستان و برای خودم مغازه زدم، چند سالی رو مشغول بودم، ولی با وجود باورهای محدود کننده و البته ضعف در اعتماد به نفس نتونستم کسب و کارم رو پیش ببرم،
و تصمیم گرفتم بیام تهران و از نو کارمو شروع کنم،
قبل از اینکه بیام تهران باورهای محدود کننده ایی در مورد زندگی توی شهر بزرگی مثل تهران داشتم، مثل این باور ک تهران هزینهها خیلی بالاست، تهران همش باید کار کنی، تهران رفت و آمد هزینه زیادی داره، تهران شهر شلوغیه و همش باید در رفت و امد باشی، و کلی باور مخرب دیگه که باعث شده بود با وجود اینکه حتی درآمد نسبتا خوبی داشتم اما بازم اخر ماه کم میاوردم، محل کارم تا خونه مسافت کمی بود اما همیشه هم تو ترافیک گیر میکردم، آدمهای فوقالعاده خوبی اطراف من بودن، اما من فقط آدمهایی رو میدیدم ک مناسب نبودن،
هیچ اتفاقی بجز باورهای مخرب باعث ایجاد این نتیجه ها نشده بود،
و از زمانی که شناسایی کردم این باورهارو و به اندازه ایی که تونستم روی باورهام کار کنم موفق شدم که نتایج رو تغییر بدم، و البته که هنوز هم باید بیشتر و بیشتر کار کنم روی باورهام،
مهمترین دلیلی که باعث شده سخت رشد کنم نداشتن تعهد در اجرای قوانینی هستش که هروقت ازشون استفاده کردم خیلی خوب جواب دادن و نتایج کاملا مشهود بوده.
از الله یکتا برای شما دوست عزیز آرزوی موفقیت و سربلندی دارم،
امیدوارم که به خواسته های زیباتون برسید.
امضای خدا پای تک تک ارزوهاتون
سلام خدمت دوست عزیز و با تشکر از شما
منم میدونم باورای مخربم چین ولی نمیدونم چجوری درستشون کنم مثلا بزرگترین باور محدود کننده که جلوی مهاجرت منو گرفته اینه که فک میکنم همسرم نمیزاره و چون مخالفم امکانش نیست حتی میدونم اشتباهه و ما خودمون خالق زندگیمون هستیم و هیچکسی به اندازه سر سوزنی در زندگی ما دخیل نیست قبلا خیلی با همسرم کل کل میکردم ولی یه مدتها که آروم شدم میگم نه این مشکل از منه نه همسرم من فقط باید روی خودم کار کنم و کاری به همسرم نداشته باشم و طبق قانون به اندازه ای که من تغییر کنم جهان هدایتم میکنه به جاهای زیباتر .
اگه راه حلی یا تمرینی درین زمینه دارین ممنون میشم بهم بگین
سلام دوست خوبم خواهر مهربانم خانم(فاطمه خواجویی)
.
همه چیز و همه اتفاقات در نهایت ختم میشه به (قاااانون)
قانونهای بدون تغییر خداوند در همه مباحث بدون ذرهای خُلف وعده اجرا میشه،
.
یه مسئله اصلی که شاید مانع مهاجرتتون میشه اینه که شور و اشتیاق زیاد و کافی ندارید،
شاید کلامی بگید که دوست دارم مهاجرت کنم، ولی قلبا علاقهای نداشته باشی، علاقه نداشتن به این معنا که مهاجرت به شهر مورد علاقهتون خیلی واستون ارزشمند نیست،
قانون رو یادآوری کنیم با هم،
ما به همه خواسته هامون نمیرسیم، ما به خواستههایی میرسیم که واسشون اشتیاق و علاقه داریم، و حاظریم برای اون هدف چه چیزی قربانی (بهاا)کنیم،
شاید همسرتون هیچ وقت موافق مهاجرت به شهر مورد علاقه شما رو نداره، اما این خواسته برای شما خیلی مهمه و از خدا میخوایی در بهترین شرایط بهترین اتفاقات دست به دست هم بده و تو هدایت بشی به سمت اون خواسته،
اون وقت اگر با همسرتون همفرکانس و هم مسیر بودید این اتفاق برای جفتتون میفته، اگر هم همسرتون در مدار شما نباشه و از طرفی هم شما اسرار بر اون خواسته داشته باشین طبق قانون بدون تغییر خداوند هرکدوم هدایت میشید به راه خودتون،
در نهایت افکار ما هستن که اتفاقات و شرایط زندگی مارو رقم میزنند، و ما به لطف خداوند حاکم بر افکارمان هستیم،
ما میتونیم زندگیمون رو اون طوری که میخوایم بسازیم و طبق سبک شخصی خودمون زندگی کنیم،
.
از خدواند حکیم و قادر برای شما دوست عزیز و تمام دوستان عزیزی که به دنبال راهی برای رسیدن به نور هستند آرزوی خیر و برکت و هدایت آسان رو دارم،.
امضای خدا پای تک تک ارزوهاتون
بنام الله مهربان
با سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم مهربان
ابتدا باید از شما تشکر کنم که این فایل را برامون گذاشتین و باعث شدین شناخت بهتری نسبت به دوره کشف قوانین داشته باشم.
این نکته را هم حیفم میاد نگم که واقعا شروع فایل با زیبایی فوق العاده پارادایس همراه بود و واقعا لذت بردم و چقدر خوشحال شدم که آخر فایل بارندگی فوق العاده زیبا و هیولایی داشتیم واقعا در این گرمای خوزستان وقتی بارندگی پارادایس را نظارهگر بودم یه لحظه حس کردم تمام سلول های بدنم خوشحال شدن ممنونم از شما.
استاد عزیز واقعا زیباست توضیحات شما و صد البته خیلی دقیق و یادم میاد وقتی روزایی که فروش نداشتم شروع میکردم به پیدا کردن ترمزها خیلی راحت بعد از رفع ترمزهایی که پیدا میکردم واقعا خیلی راحت و به شکل معجزه واری فروشم میرفت بالا.
بلطف خدا الان دوروزه شروع کردم به گوش دادن فایلهای ثروت 1 بصورت جدی و تمرکزی و خداروشکر میکنم بعد از اینکه یکی دوتا از ترمزها را برطرف کردم دیشب یهویی دوتا مشتری از یک استان دیگه اومدن و جالبه 4تا یخچال یجا میخواستن و بلطف خدا انتخابهاشونو کردن و مطمئنا بعد از اینکه این معامله تکمیل بشه حداقل 40تومن سود میکنم و واقعا یه لحظه راحتی و سادگی پول درآوردن را حس کردم.
استاد عزیز یادمه همین دو سال پیش باورم نمیشد بتونم ماهی بیش از سه تا یخچال کارکرده بفروشم و سود خوبی داشته باشم ولی باید بگم درحال حاضر با رفع ترمزهایی که در روانشناسی ثروت 1 شما فرمودین تنها دوماه اول سال بیش از صد میلیون درآمد خالص داشتم اونم با ساعت کاری خیلی پایین شاید ماهی 24ساعت هم نمیشه و این یعنی برداشته شدن مقاومت ها.
الان یک ماهه من و عزیزدلم کلی لذت بردیم و مسافرت رفتیم و تخت هیچ شرایطی نگران پول نیستم و مطمئنم وقتی برگردم سرکارم سریع در عرض یک هفته میتونم کلی پول بسازم.
واقعا خداروشکر میکنم که به ما یاد دادین با زندگیمون بصورت دلخواه بازی کنیم و جوری که دلمون میخواد زندگی کنیم و خالق شرایط خودمون باشیم.
عاشق شما و مریم خانم و پارادایس زیبا و کشور فوق العاده آمریکا هستم.
خدانگهدار
درود خدمت استادی که خدا رو دگر گونه به من آموخت و خانم شایسته عزیز که با عشق هر چیزی رو که لازمه و مهمه در بازنگری دوره های آموزشی با متن، تصویر و صوت برای ما ثبت وضبط کردن.
وااای وااای استاد جانم من با دیدن این فایل فهمیدم هنوز اندر خم یک کوچه ام.
دوستان بنده کارمند بانک هستم علی رغم اینکه بسیار زیاد تو محل کارم درست و حسابی کار میکنم رئیس و همکار و مشتریان ازم راضی هستن، ولی من بعد از 15 سال هنوز تو همون سمت موندم.
جالب اینکه خیلی از شعب به من زنگ میزنن و مغایرت هاشون و میخوان که براشون حل کنم.
خیلی از دوستانم با توجه به اینکه به کارشون مسلط نبودن، ارتقا گرفتن و رشد کردن و از همه عجیب تر اینه، مممممممن کارو بهشون یاد دادم.
اونوقت بنده همچنان خجسته نشستم و فکر میکنم حتما قسمت نیست من حکمی بگیرم.
یا از اون بدتر، تقدیر و حکمت خداوند اینه، حتما به صلاحم نیست.
نکنه آدم لایقتری از من وجود داشته باشه که اگر به من پستی بدن حق اون بنده ی خدا ضایع بشه. آخه این همه چرت و پرت و کجای دلم بزارم.
خدااااااا
امروز فهمیدم من یه عالمه ترمز ذهنی دارم کلی باور اشتباه، از همه وحشتناک تر اینکه احساس لیاقت نمیکنم.
شاید هم توانایی های خودم رو باور ندارم.میترسم از چالش جدید. به سکون عادت کردم.
دوره ی عزت نفس و باید از نو شروع کنم واسه اینه که گفتم من هنوز اندر خم یک کوچه ام.
تو رابطه نگم برات استاد، رابطه با همسر، خانواده، همکارها، دوستان با توجه به عشقی که نثار میکنم ولی با داشتن باور عدم لیاقت فقط دهنده ام.
چقدر این آفت عمیقه.تمام ابعاد زندگی من و درگیر خودش کرده و چقدر بد که محصول این باورها و عدم لیاقت میششششه حس قربانی شدن.
نمیتونم که خودم گول بزنم. من دختری خوش مشرب هستم. سعی میکنم که وقتی تو جمعی هستم شوق و شور زندگی بدم به اطرافیانم. ولی در پس ذهنم اونجایی که فقط خودم میدونم یه صداهایی،تصوری حک شده، مردا هوسرانن، اونا ازت سواستفاده میکنن، ادبیات رفتاری تو مناسب اون جمع نیست، مردم ظرفیتشو ندارن، نکنه زنهای جمع فکر بد کنن، آدما تا پول داری رفیقان.. ،نکنه چشمم بزنه،اگر بره چی؟وای خدا من لیاقت این آدم و ندارم، این همه شادی بعدش رنج نباشه،خدا بعدش بخیر کنه……
خدا شاهده که اگر به بارش ذهنیم اجازه میدادم همینطور میخواست بباره البته بارون نه، باورهای آسیب زننده رو
خدای من چقدر خوبه که قراره قانون رو یاد بگیریم.
بهر حال ما تو مسیر هدایتیم. همینجوری، ده یک از خیلی ها جلویم.این و گفتم که حالمون بهتر شد.
من معنی توکل بعد از اقدام و با داشتن باور های درست، برداشتن پا از روی ترمز های ناآگاهانه ی ذهن رو تازه فهمیدم و اینکه تلاشمون و میکنیم و نتیجه رو واگذار کنیم به دستان پر مهر خداوند.
حیفم میاد این شعر خوشگل و که کاملا هدایتی امروز مجدد به چشمم خورد و واستون نزارم.
با پای خود رفتیم و هی گفتیم تقدیر
در گِل نشستیم و به خود بستیم زنجیر
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
یک عمر در پرواز خود کردیم تاخیر
تا راحت وجدانمان بر هم نریزد
هر درد را با حکمتی کردیم تفسیر
ما تیشه را بر ریشه ی خود می زنیم و
ای وای بر دستِ رها گشته ز تدبیر
از ماست هر ظلمی که در هر لحظه بر ماست
این است رمز حرکت و آغاز تغییر
خدایاااا شکرت واسه این همه آگاهی ناب.
سلام زهرا جان آفرین تحسینت کردم
واقعا احسنت سپاسگذارم
سپاسگذارم بابت کامنت خوبت سپاسگذارم
حیفم میاد این شعر خوشگل و که کاملا هدایتی امروز مجدد به چشمم خورد و واستون نزارم.
با پای خود رفتیم و هی گفتیم تقدیر
در گِل نشستیم و به خود بستیم زنجیر
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
یک عمر در پرواز خود کردیم تاخیر
تا راحت وجدانمان بر هم نریزد
هر درد را با حکمتی کردیم تفسیر
ما تیشه را بر ریشه ی خود می زنیم و
ای وای بر دستِ رها گشته ز تدبیر
از ماست هر ظلمی که در هر لحظه بر ماست
این است رمز حرکت و آغاز تغییر
خدایاااا شکرت واسه این همه آگاهی ناب.
سپاسگذارم
ممنونم همسفر
مرسی که کامنت من و خوندی و کلی حس خوب بهم هدیه دادی.
امیدوارم بهترین هدایت ها رو در اوج آرامش و عزت نفس دریافت کنیم.
و بتووووونیییم عااااامل باشیم.
خدا رو شکر که این شعر رو دوست داشتید و خدا رو شکر که باعث انتشارش شدید.
در پناه خداوند باشی
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
من تجربه خودم رو بگم : اولین موردی که یادم میاد اینه که م سال 92 رفتم کلاس بورس و یه مقدار بورس کار کردم و میکردم ، بعد چقد تلاش شبانه روزی ولی هیچ سودی نبود نه ضرری نه سودی چون خیلی ترس داشتم که پول زیاد بگذارم داخلش، تا اینکه سال 98 تو کارخونه ای که کار میکردم یه دوستی به ما اضافه شد و این دوست چون از دانشگاه فارغ شده بود و بعد از خدمتش مستقیم اومده بود پیش ما هیچ تجربه ای نداشت، اونجا دیدم که خیلی از لحاظ مالی اذیت میشه گفت مجتبی کاش میشد که آدم درآمد دلاری داشته باشه ، من گفتم خب چرا بورس کار نمیکنی ،گفت بورس چیه ،گفتم که فلان و بهمان ، اقا این رفت کتابهاش رو گرفت و شروع کرد همون سر کار کنار من مطالعه کردن، انقد این با اشتیاق میخوند و همون رو بهصورت عملی انجام میداد که منم دوباره مشتاق شدم که کلا مثل اون بخونم گفتم شاید کار من ایراد داشته آقا منم شروع کردم به کتاب خوندن عکس میگرفتم براش میفرستادم ، و کلی کارهای دیگه ، کلی پدر خودم و در می اوردم شب بیدار صبح زود بیدار از سر کار بیا خونه روش کار کن و در موردش حرف بزن با این و اون و اصلا کلی از این کارها ، نتیجه چی شد، اون تونست بعداز حدود شش ماه نزدیک سیصد میلیون تومان از بورس پول بکشه بیرون و تازه در کنارش شروع کرد به زبان ترکی خوندن و ترکی یاد گرفت در عرض شش ماه اونم سر کار کنار من و این پروسه بورس و زبان ترکی براش یک سال طول کشید و بعد از یک سال هم مهاجرت کرد ترکیه و اونجا تو یکی از شرکت های ماشین سازی شروع به کار کرد با نرم افزار سالید ، اها اینم بگم که ما اونجا سر کار با نرم افزار کتیا کار میکردیم و اصلا سالید کار نمیکردیم ،که دوست من سه ماه آخر اون یک سال رو هم شرو ع کرد به سالید یاد گرفتن و دیگه کامل یادگرفت و وقتی هم که رفت ترکیه اونجا با همون نرم افزار شروع کرد به کار کردن ، حالا ،من چی، کلا هفتصد تومن گذاشته بودم همون آخرم همون هفصد تومن رو یا یه مقدار کمتر برداشتم، اونم که تا رسیدم به جلسه هفت ثروت متوجه شدم که کلا مسیرم اشتباه بوده، ولی میخوام بگم که این یکی از هدف هایی بود که من واقعا براش تلاش کردم ولی به هیج جا نرسیدم
دومین هدفم زبان بود که نزدیک شش تا هشت ماه کلاس رفتم ولی اخرش ولش کردم به بهانه های مختلف
هدف بعدی ساخت خونه بود که پایه اش رو گذاشتم و تا کرسی بنایی کردیم و صفحه ستون گذاشتم و هنوز همونجا چندین ساله که مونده
هدف بعدیم ورزش کردن بودکه به تناسب اندام برسم ولی شش ماه رفتم و ولش کردم
هدف بعدیم زدن کسب و کار آزاد بود که از کار قبلیم زدم بیرون نزدیک پنج ماه بیکار بودم و بعدش رفتم یه جا دیگه سر کار و به هدفم نرسیدم
هدف بعدیم این بود که خطم خوب بشه ولی تا یجایی خوب پیش رفتم ولی بعدش ول شد
کلا پرم از هدف های ول شده و نرسیده و
ولی برای زبان همون دوستم که تو شش ماه یه زبان جدید یاد گرفت اون خودش الگو بود
یا یه دوستی که نه یک خط بلکه چندین مدل خط رو تو مدت کوتاهی یاد گرفت و استفاده میکرد
تو بحث کسب و کار ، کسی که دوستم بود با همون شرایطی که من داشتم شروع کرد و الان چقد موفق شده و درامد بالای سیصد میلیون داره
یاطراحی سایت رو پارسال شروع کردم و چقد هم آموزش دیدم و تونستم حتی یه سایت کوچیک بزنم برا خودم ولی ادامه ندادم و ول شد
بقول آقارضا عطار عزیز میگفت که واقعا دیگه نایی نداشتم برای یه کار جدید ///
حالا منم دیگه نایی ندارم برای یه کار جدید ، این رو گذاشتم تا ادامه جلسه رو نگاه کنم و بعد نظر دوستان رو بخونم و بعدا از این رد پا و طرز تفکرم استفاده کنم برای مراحل بالاتر
از استاد عزیزم سپاسگزارم که انقد دقیق به مسائل و مشکلات اشاره میکنه
سلام دوسته عزیییییز
بسیاااار لذت بردم از کامنتتون و یک الگو و مثالی عالی بود برام اون دوستتون و سیو میکنم کامنتتون رو .
واقعا چه قدر همه چیز برای خیلی از افراد خیلی راحت پیش میره
من هم توی کارم میبینم یک نفر خیل تلاش از من کمتره خیلی استعدادش کمتره خیلی وقت کمتری میذاره و … اما هزار ماشالله هزار برابر من داره پول میسازه :)
و صدالبته که خیلی هم مهمه که ما این افراد رو با تمام وجودمون تشویق و تحسین کنیم … واقعیا نه اینکه به زور باشه نه اینکه به زبون بگیم و ته دلمون حسادت کنیم و …
این تحسین و تشویقشون باعث میشه ما به مدار اون خواسته ای که اونا دارن نزدیک تر بشیم .
این کاره جهانه …
اگر به خواسته ای حس خوبی داشته باشی بهش میرسی
اگر حس بدی داشته باشی ازش دور میشی
حسادت یعنی حس بد پس ازش دورتر میشی :)))
در پناهه الله یکتا
مرسی از کامنتتون و توضیحاتتون
،،،،هو،،،،
هو خیرالرازقین
هو خیرالناصرین
هو ارحم الراحمین
الهی به امید تو
سلام بر برادر بزرگم و استاد قلبها (s,h,a)
به به
چه صبح زیبایی
طهران زیبا
8:12صبح
صدای جیک جیک پرندگان
و کلی نعمت و ثروت
الحمدالله رب العالمین
خدایا، پروردگارا
شکرت که یک روز دیگه، اجازه و فرصت زندگی کردن رو به من عطا کردی،
الحمدالله رب العالمین
استاد عزیزم
حالم عالیه به فضل خدا، میزون، درجه یک، عالی، 20، خدایا شکرت
استاد جان، ممکنه صحبت های من و کامنت من خیلی مربوط به این فایل نباشه، ولی قلبم میگه بگو تا دیگران هم در حال خوبت شریک بشن، یعنی به اصطلاح ،میخوام زکات حال خوبم رو با این کامنت پرداخت کنم،
الهی شکرت
استاد جان،بعد از یک سال و 8ماه آشنایی با شما و این سایت معنوی و الهی، و شرکت در دوره ی 12قدم و حل مسائل زندگی ، من هیچ ربطی به علی 2سال پیش ندارم،
الهی شکرت
اون علی 2سال پیش، متکبر بود، عصبی بود، نا آرام بود، افسرده بود، کنترل و گوشی موبایل میشکوند، داد و بیداد میکرد، مثل اسفند روی آتیش بود، و…….
در یک کلام: نون بدو،علی بدو
نمیخوام بیشتر اشاره کنم چونکه اصلا اون روزا رو دوست ندارم و از رب خودم، بارها و بارها با چشمان اشکبار معذرت خواهی کردم، هرچند به تازگی به فضل خدا و هدایت پروردگار ، توانستم دستی رو بخوابونم و پامو از روی ترمز بر دارم و احساس گناه رو کنار بزارم و آزاد بشم،
آه که چه آزادیه لذت بخشیه استاد، مطمئن هستم شما کاملاً متوجه عرض من، میشید
الهی شکرت
از کجا بگم، از چی بگم،
کاشکی الان توی کلاب هاوس بودیم و بصورت صوتی میگفتم ،
استاد پاشنه ی آشیل من احساس گناه بود،
چونکه از وقتی چشمم رو به این دنیا باز کردم خودم رو در یک خانواده ی سوپر مذهبی دیدم، البته خدایی نکرده به خانواده های مذهبی جسارت نمیکنم، منظورم احساس گناهه، که چه بلایی سر من و سر زندگی من و سر جوانی من آورد، که حتی موجب شد من برم سراغ دود و دم و خود خوری و افسردگی و……
بگذریم…..
اما الان استاد،
خیلی عالی هستم
توی این 2سال، قدم ب قدم رشد کردم و الان که 39سالمه، انگار دوباره متولد شدم
الهی شکرت
استاد، قوانین داره کار میکنه، شک ندارم، من مدارم داغون بود،من توی خاکی بودم،
اما هرچه گذشت، با عمل کردن به قانون عزیز و شریف و درجه یکِ «تکامل»،من بهتر و بهتر شدم، زندگیم روغن کاری شد، توحید واقعی رو شناختم، لذت انس با قرآن رو درک کردم، جوری که الان قرآن همه چیزه منه، جان منه، صبح چشمم رو با قرآن باز میکنم و شب با مطالعه ی قرآن میخوابم،، الله اکبر از فرکانس این کتاب، الله اکبر از رفاقت با این کتاب، و من این رفاقت و انس با قرآن رو از شما یاد گرفتم ، الهی شکرت
استادجان،
به قدری زندگیم روغن کاری شده، که احساس میکنم یک تُن بار از روی دوشم بر داشته شده،،
من همش دارم کار میکنم
شب و روز،
نه فقط فیزیکی، بلکه ذهنی
یکی یکی حمله کردم به باورهای مخرب ذهنم، یکی یکی دستی هارو خوابوندم و یواش یواش سرعت ماشین زندگی م، بیشتر و بیشتر شد
استاد
ترمز،ترمز،ترمز
الله اکبر
من قبلا هم سخت تلاش میکردم ، کلی گاز میدادم، ولی همیشه بجای بیشتر شدن سرعت ماشین زندگیم، بُکسه باد میکردم،
هرچی بیشتر گاز میدادم، بیشتر دود سیاه بلند میشد،
تا اینکه به فضل خدا با شما آشنا شدم،
قدم قدم
گاماس گاماس
نم نم
یواش یواش
هی بهتر شد
بهتر و بهتر شد
اول اخلاقم، بعد جسمم، بعد روانم، بعد ارتباطات م، و……….
همه چی خوب شد استاد
البته اینایی که میگن 2سال طول کشید،
الان که یادم میفته خندم میگیره که چقدر اون اوایل زور میزدم زودتر بشه، ولی انگار باید تکاملی ردیف میشد،
بدهی هامو دادم
اقساط رو یکی یکی تسویه کردم
دفترها پر کردم و روی خودم کار کردم
روزی 10ساعت فایل گوش میکردم
حتی با هندس فیری روی موتور
تا اینکه ترمز هارو شناختم، و یکی یکی حلشون کردم
استاد جان،
آخرین ترمز که مجبورم با عرض پوزش و شرمندگی فراوان از شما و بچه های سایت بگم که دهن منو سرویس کرد مسائل مالی بود (ههههههههههه)
ببخشید که مجبور شدم از این کلمه ی بی ادبی استفاده کنم،
چونکه هر کلمه ی دیگه ای میگفتم حق مطلب ادا نمیشد (هههههههههه)
اما استاد
ترمزهای مالی رو شناختم
همش تقصیر خودم بود
خودم کیلید کرده بودم
خودم باورهای مذهبی نامناسب داشتم
و اما،،،،،
مدتیه به فضل تنها رزاق عالم، به لطف و کرمش، به رحمت واسعه ش، ثروت هم داره وارد زندگیم میشه، به طرق گوناگون،
الحمدالله رب العالمین
الهی شکرت
استاد جان
من و همسرم خانم مشهدی که توی سایت هستند،
خیلی روی فایلها کار میکنیم
اول من شروع کردم
بعد ایشون هم علاقه مند شد و پیگیری کرد
در آخر میخام به رفقای جوانتر که این کامنتو میخونن بگم بچه ها:
ادامه بدید
همین مسیرو
فقط و فقط همین مسیرو
یکی 2سال قید اخبار و اینستاگرام و آدمای نامناسب رو بزنید، حتما نتیجه میگیرید
استاد جان،
من حدود 40سالمه
عرض زندگیم خیلی بیشتر از طولش بوده
تجربه زیاد دارم
از کف خیابون و پیک موتوری شروع کردم،
با اینکه فرزند آخرم پدرم بودم،
پدرم از معروفترین و پولدار ترین تجار بازار طهران بود، اگر از ثروت پدرم بگم باور نمیکنید، ولی به من که رسید پدرم ورشکست شد و از غصه فوت کرد، کل ثروت پدرم و پاساژها و مغازه های بازار طهران و کارخانه ها و املاک، همش رفت،
ما چهارتا برادریم
من از همه کوچیکترم
برادرای من ، عروسی هاشون توی هتل هیلتن بود، با بنزهای آخرین سیستم،
ولی من وقتی 19ساله بودم و رفتم خواستگاری ، نه بابا داشتم نه پول
استاد یادمه پول دسته گل نامزدی رو قرض کردم(هههههه)
خلاصه،پسر حاج جواد روحی، که یک بازاری میشناختنش و بهش احترام میزاشتن، از زیر صفر شروع کرد
با دست خالی
با یه موتور 125
اونم قسطی خریدم و از مسجد وام گرفتم
هیچ وقت هم به برادرام، دست نیاز دراز نکردم،
الحمدالله رب العالمین
الان به لطف خدا:
خونه دارم
ماشین دارم
موتور دارم
همسری مهربان و همراه و عزیز دارم
3تا فرزند عالی دارم
کلی مشتری دارم
و……….
اینارو گفتم برای بچه های جوان سایت
که از منِ باتجربه بشنوید و حرفم گوش کنید:
مسیر، فقط همین مسیری هستش که استاد عزیزم میگه،
مسیر، مسیرِ استاد قلب هاس
بارها استاد فرمودن همه چی توحیده
منم شک ندارم همینه
چونکه خیلی راه هارو رفتم
خیلی توی در و دیوار خوردم
آخرش برگشتم به این مسیر
رفقا، هرچی کتاب موفقیته،بزارید کنار
بچسبید به قرآن
فقط قرآن
اول قرآن
آخر قرآن
وقتی نور قرآن و هدایت قرآن، به فضل خدا، وارد قلب انسان بشه، دیگه تمومه ، سعادت دنیا و آخرت رو با خودش میاره
الحمدالله رب العالمین
استاد جان
اینجوری نمیشه،با کامنت نمیشه
من باید یا حضوری یا تلفنی یا کلاب هاوسی، با شما صحبت کنم و داستان تغییر مثبت زندگیم زو براتون تعریف کنم،
خلاصه دوستتون دارم و همیشه در قلب من هستید
ببخشید زیاده گویی کردم
همه ی اینارو هدایتی نوشتم
با لطف خداوند
انشاءالله که به دلتون بشینه
حتی اگه این کامنت من به درد یک نفر هم بخوره، به قول قرآن، من عمل صالحِ امروزم رو انجام دادم
خدایا،تو شاهدی که برای رضای تو نوشتم و خود افشایی کردم، شاید به درد یک نفر بخوره
ارادتمندم
یا الله
سلام دوست عزیز
خیلی از کامنتت لذت بردم
خیلی خوشحال میشم وامیدوار
به خاطر تغیر های شما
همه ما گیر یکسری باورهای اشتباه افتادیم که زندگی برامون تلخ کردن
این باورها باعث اقدام به کارهایی میشه که واقعا ادم یه جای کم میاره .واقعا الان من کم اوردم
از اینک فقط با ذهن خودم جلو برم .من فقط خدایی میکنم نه تنها برای خودم بلکه برای پدرم ،خواهرم ،مادرم
باید اجازه بدم به خداوند تا کارهارو درست کنه ،اما بزرگترین پاشنه اشیل من همینه
از وصف این کتاب اللهی واقاهرچی بگم کمه ،دقیق برای منم اتفاق افتاد از کتابی که فقط برام ترسناک بود
فقط فقط عذاب هارو برام یاد اوری میکرد ومن به اجار زجر میکشیدم
وتلاش میکردم که بتونم به مسجد
نزدیکی خونه برم که نماز بخونم
در سن 14،15 سالکی
که مبادا عذاب بشم
اماالان چی قران شده برام بشارت دهنده واگاهی دهنده
واقعا تغیر فرکانسی دقیق درک کردم .دوست داشتم تشکر کنم از پیام زیباتون
وبرای شما وهمسرتون وفرزندان بهترین هارو میخام
به نام خدا.
استاد سلام.
در اول خدا رو هزاران بار شاکرم که بعد چند سال عضویت تو سایت و خرید دوره های عالی، با این دوره احساس میکنم که یه اتفاقهایی داره تو وجودم میافته. یه آگاهی هایی داره میاد و قلبم با دریافتشون باز میشه.
استاد در پاسخ به سوال اول.
من سالهاست که دنبال موفقیت مالی هستم. سالهاست که تلاش جسمی زیاد کردم، سالها بود که به خاطر عدم موفقیت مالی دنباله رو آدمهایی بودم که ازم سوء استفاده کردن، خیلی تلاش کردم. مهاجرت کردم، شغل عوض کردم ولی نتیجه شکست بیشتر و ناامیدی بیشتر. (استاد نمیدونم شما تو کدوم دوره ها گفتید که شاید تلاشهای شما، شما رو از لحاظ کاری موفق بکنه و به یه نتایجی برسید ولی نتیجه مالی براتون نخواهد داشت به خاطر باورهاتون)
منم تقریبا یه همچین نتایجی میگرفتم.
سوال دوم.
من عاشق کار ملک و ساخت و ساز هستم. وقتی که درگیرش میشم تمام زندگیم میشه این کار، ذهنم از بس خلاق هست ایده های رو به من میده که تقریبا غیر ممکنه که طرف مقابل ایده من رو رد کنه. خیلی خیلی لذت میبرم از این کار.
دوستان زیادی اطراف خودم هستن که یک هزارم من هم تو این زمینه تلاش جسمی نکردن، هزار برابر من تفریح کردن، مسافرت رفتن، پول خرج میکنن،و فوق العاده موفق هستند.زیبایی تو چهرشون هویداست.
سوال سوم.
استاد من با انجام تمرینات جلسه اول کشف قوانین دارم به یه ترمزهایی پی میبرم، با نوشتن در مورد خواسته های روزانه ای که کدش رو مینویسم و آخر شب میام در مورد تک تک شون صفحه ها مینویسم. چه خواسته ای که محقق شده و چه اونهایی که محقق نشده.
به این نتیجه رسیدم که چنتا باور بنیادین برای شروع جذب ثروت باییییید در من تغییر کنه.
1.باور احساس لیاقت. من خودم رو لایق نمیدونم،من خودم رو لایق این نمیدونم که بدون تقلا کردن میتونم ثروتمند بشم. این باور رو از خانوادم به ارث بردم.
مادر من تمام فکر و ذکرش اینه که ما فقط زحمت بکشیم، اگه یک روز سر کار فیزیکی نباشیم زنگ میزنه و یه جوری ناامیدمون میکنه که فکر میکنیم آخرالزمان شده، فردا از گرسنگی باید بمیریم،
اگرم بفهمه که سر کاری و داری جون میکنی میگه الهی شکر، زندگی سخته، باید زحمت بکشی.
استاد از دست مادرم فراریم، البته با احترام.
این باور عدم احساس لیاقت و اینکه باید برای موفق شدن که تو سرمون بخوره، برای اینکه از گرسنگی نمیریم. باید زحمت بکشیم، این دوتا مکمل هم هستن برای من.
باور کمبود و فراوانی هم که بیداد میکنه. و این که تو سن من سخت میشه موفق شد.و اینکه الان تو این زمونه با این شرایط موفق شدن کار سختیه. اینها استاد افکار غالبیه که دارم و فکر میکنم ترمزهای اصلی باشن.
این در صورتیه که تو این چند سالی که با شما آشنا شدم کم و بیش بهشون پی بردم و اقدام هم کردم برای باور سازی، دفترها خریدم و دوره ها رو شروع میکردم و تعهد میدادم و تلاش میکردم،
ولی بیشتر از ده روز نمیشد به تضادهایی برمیخورد از جمله بیماری یا مشکل کاری یا بیپولی،به حدی این مسائل فشار میآورد که کلا مسیرم تغییر میکرد و برمیگشتم سر خونه ی اولم. و همیشه برام سوال بود خدایا اینا کی هستن که به محضی یه دوره ای رو شروع میکنن میان از موفقیت هاشون مینویسن، از چند برابر شدن درآمدشون مینویسن.
خدایا پس چرا برای من نمیشه.
ولی با شروع دوره کشف قوانین این بار به خودم تعهد دادم، گفتم مشکل سلامتی باشه، بیپولی باشه، مشکل کاری باشه، من باید استقامتم رو نشون بدم تا خداوند و جهان پاسخ بده و اتفاقا تضاد هم اومد و من دارم به لطف الله ادامه میدم.
دارم تلاش میکنم با گفتگو های مثبت با خودم ذهنم رو آروم میکنم.
دیشب اومدم در مورد احساس لیاقت تو دفترم بنویسم و برای ذهنم منطقی کنم.
گفتم من همین که از وجود خداوند هستم همین یک عامل دلیل میشه که من لایقم.
گفتم خدا همه چیز رو آفریده برای من انسان.
این نشون میده که من لایقم.
میگه (او را(انسان) بر کارهای دست خود مسلط نمودی و همه چیز را زیر پای وی نهادی، گوسفندان و گاوان جمیعا، و بهایم و صحرا را نیز، این است آرمان خداوند برای انسان)
این یعنی اینکه من لایقم.
یه آگاهی دیگه هم بهم داده شد.
گفتم خدا تو وجود همه ی موجودات از انسان و حیوان و دانه ی گیاه و درختان و همه و همه پتانسیل رشد رو گذاشته. یعنی اینکه بتونه رشد کنه،
پس اینجا هیج حقی از کسی ضایع نشده.
شما اگر دانه ی گندمی در دل زمین بکاری اون دانه رشد میکنه وقتی آب و نور کافی بهش برسه.
پس همه چیز قابلیت رشد و کمال رو داره.
و جالبیش به اینه که اینها برای رشد کردن اصلا زجری نمیکشن، آیا دانه گیاه یا درخت یا هر موجودی برای رشد کردن زجر میکشه؟ اصلا،
به صورت طبیعی رشد میکنه. این مشیت خداونده. طبق قانون باید رشد کنه.
پس من هم پتانسیل رشد رو دارم، فقط با این تفاوت که نور و آب برای رشد من باورهای درسته. باورهای توحیدیه، باور به رزاقیت خداونده، باور به لایق بودنمه، باور به فراوانی و ثروتمند بودن جهان هستیه و و و و.
اینا اون چیزهای هست که برای رشد من لازمه.
و وقتی که من اینا رو درست کنم، منم به صورت کاملا طبیعی و بدون زجر کشیدن رشد میکنم. و این مشیت خداونده برای من.
از خداوند مدد میخوام که پایان این تعهد سی روزه ی من نقطه ی شروع موفقیتهام و نقطه ی شروع استفاده از تمام آگاهی هایی باشه که طی این چند سال از استاد عزیزم دریافت کردم.
و لازم دونستم که بگم من در زمینه روابط فوق العاده نتیجه گرفتم. تو این مدتی که با استاد هستم رابطه ام با همسرم خوب بود، عالییی شده. با فرزندانم به حدی دوست هستم که اطرافیانم که فرزندانی هم سن فرزندان من دارن تعجب میکنن از این رابطه ی دوستانه،
حتی دوستای پسرام تعجب میکنن از رابطه بین ما.
استاد روز نمیشه که من بابت این ثروتهام از خداوند سپاسگزار نباشم و اشک تو چشمام حلقه نزنه.
امید دارم که با تعهد بالاتری جریان ثروت هم تو زندگیم روان بشه.
استاد ممنونم بابت این فایل زیبا و چالش برانگیز که باعث شد یه سرچ دیگه درون خودم و باورهام بزنم.
خدا نگهدارتون باشه
سلام دوست خوبم
سپاسگذارم بابت کامنت عالی سپاسگذارم
شما تمین الان موفقی خودتو دست کم نگیر عالیه سپاسگذارم ما باهم به موفقیت میرسیم .
سپاسگذارم
گفتم خدا تو وجود همه ی موجودات از انسان و حیوان و دانه ی گیاه و درختان و همه و همه پتانسیل رشد رو گذاشته. یعنی اینکه بتونه رشد کنه،
پس اینجا هیج حقی از کسی ضایع نشده.
شما اگر دانه ی گندمی در دل زمین بکاری اون دانه رشد میکنه وقتی آب و نور کافی بهش برسه.
پس همه چیز قابلیت رشد و کمال رو داره.
و جالبیش به اینه که اینها برای رشد کردن اصلا زجری نمیکشن، آیا دانه گیاه یا درخت یا هر موجودی برای رشد کردن زجر میکشه؟ اصلا،
به صورت طبیعی رشد میکنه. این مشیت خداونده. طبق قانون باید رشد کنه.
پس من هم پتانسیل رشد رو دارم، فقط با این تفاوت که نور و آب برای رشد من باورهای درسته. باورهای توحیدیه، باور به رزاقیت خداونده، باور به لایق بودنمه، باور به فراوانی و ثروتمند بودن جهان هستیه و و و و.
اینا اون چیزهای هست که برای رشد من لازمه.
و وقتی که من اینا رو درست کنم، منم به صورت کاملا طبیعی و بدون زجر کشیدن رشد میکنم. و این مشیت خداونده برای من.
از خداوند مدد میخوام که پایان این تعهد سی روزه ی من نقطه ی شروع موفقیتهام و نقطه ی شروع استفاده از تمام آگاهی هایی باشه که طی این چند سال از استاد عزیزم دریافت کردم.
و لازم دونستم که بگم من در زمینه روابط فوق العاده نتیجه گرفتم. تو این مدتی که با استاد هستم رابطه ام با همسرم خوب بود، عالییی شده. با فرزندانم به حدی دوست هستم که اطرافیانم که فرزندانی هم سن فرزندان من دارن تعجب میکنن از این رابطه ی دوستانه،
حتی دوستای پسرام تعجب میکنن از رابطه بین ما.
استاد روز نمیشه که من بابت این ثروتهام از خداوند سپاسگزار نباشم و اشک تو چشمام حلقه نزنه.
امید دارم که با تعهد بالاتری جریان ثروت هم تو زندگیم روان بشه.
استاد ممنونم بابت این فایل زیبا و چالش برانگیز که باعث شد یه سرچ دیگه درون خودم و باورهام بزنم.
خدا نگهدارتون باشه
سلام به اساتید عزیزم و دوستان همفرکانسی و فوق العادهام.
هر بار که فایلی روی سایت قرار میگیره و شامل سوالاتی میشه،کلی ذهن منو درگیر میکنه
این سوال واقعا عالی بود
اولین و مهمترین شرط به نتیجه رسیدن از پاسخ دادن به سوالات شما استاد عزیز اینه که با خودمون صادق باشیم،من این صداقت با خودمو همین یکی دوماهه یاد گرفتم وقتی که با جدیت، کار کردن روی دوره شیوه حل مسائل را شروع کردم،اونجا اصلا نمیتونی خودتو دور بزنی،باید رو راست بشینی روبروی خودت و با صداقت صد درصد پاسخ بدی و این صداقت چه مساله بزرگی از من حل کرد.
بریم که اینجا هم با جواب درست و صادقانه به سوال استاد مچ خودمو بگیرم و مساله ای از مسائل زندگیمو حل کنم.
اگر بخوام در مورد اهدافی صحبت کنم که شب و روزمو به هم دوختم و تلاش کردم اما نرسیدم باید بگم اولا هدف خاصی نبوده یا اصلا هدفی نبوده و در ادامه اون اشتیاق سوزان نبوده و تلاش تمرکزی و لیزری نبوده که بخوام به نتیجه ای برسم.
من متوجه شدم همیشه اهدافم کلی بوده
مثلا
من دوست دارم خوشبخت بشم
یا
من دوست دارم ثروتمند بشم
یا
من دوست دارم شغل بسیار خوبی داشته باشم.
این مدل خواسته ها آدمو تو دور باطلی میندازه که نه میتونی تلاش مشخص و لیزری داشته باشی و نه میدونی دقیق چی میخوای و جهان هم سردرگم میشه که بابا این خودش نمیدونه چی میخواد من چی بهش بدم آخه…
جدیدا یاد گرفتم خواسته هامو دقیق و واضح بنویسم مثلا مسافرت میخوام مینویسم فلان شهر فلان هتل فلان اتاق و فلان ویو و فلان غذا و….
یا پول و ثروت میخوام دقیق مینویسم چه مقدار و برای چه کاری میخوامش.
جواب 3پرسش این فایل:
یادمه دوران دبیرستان مدرسه تیزهوشان پذیرفته شدم دلیلش هم این بود که خودمو و توانایی هامو باور داشتم و با تمرکز لیزری توی 2ماه خوندم و قبولی گرفتم و وارد دبیرستان استعدادهای درخشان شدم.توی اون دبیرستان فضا فضای رقابتی تنگاتنگی بود و یکی از یکی باهوش تر سریع تر و بهتر بودن،یادمه روزی 16ساعت برای کنکور درس میخوندم
تمرکز لیزری بود و جواب سوالات هم در خلوت خودم خوب میدادم اما وقتی وارد کلاس میشدم خودمو با دوستام مقایسه میکردم که مثلا ببین فلانی 3ثانیه زودتر از تو جواب سوالو داد پس فاطیما تو به اندازه کافی لایق پذیرش تو رشته پزشکی و دندانپزشکی نیستی،دوستات بهترن،ببین اونا وضعیت مالی خیلی بهتری هم نسبت به تو دارن ،وای ببین تو کم حرفی و اونا رو ببین چقدر با معلم ها و مدیر و … بگو بخند دارن
پس تو لایق نیستی
تلاشتو بکنننن اما بهت نمیاد پزشکی قبول بشی
حالا نهایتش رشته پرستاری اتاق عملی چیزی قبول بشی.
البته الان که فکر میکنم متوجه این احساسات در اون زمان میشم اونموقع نمیدونستم که عزت نفس چیه احساس لیاقت چیه اعتماد بنفس یعنی چی،الان با این وضوح میفهمم که دلیل اینکه دقیقا 4ماه به کنکور مونده بود چرا باید اتفاقی میوفتاد که من نتونم نتیجه اون همه تلاش تمرکزی شبانه روزی 4ساله ام رو ببینم.
احساس عدم لیاقتتتتتتتت و تماااام*
اکث همکلاسی های من با اینکه ساعت کمتری مطالعه میکردن الان که میبینمشون همه دکتر،دندانپزشک،داروساز و بعضی هم که در بهترین حالت مهاجرت کردند.
اما الان که به لطف خدا با استاد عباسمنش آشنا شدم یاد گرفتم باید تمرکز لیزری در کنار ساخت باورهای مناسب و هم جهت با خواسته هامون باشه تا به اهدافمون برسیم .وامیدوارم هر روز در این مسیر پیشرفت کنم و روزی بیام و از نتایج مالی فوق العاده ام بنویسم چون در این مسیر زیبا من هم در روابط هم سلامتی هم آرامش و … نتیجه بینظیری گرفتم و فقط مونده بحث مالی که کم کم دارم تکاملی طی میکنم و هر روز بهتر از قبل میشم.
ممنون از شما استاد عزیز و خانم شایسته
در پناه خداوند مهربان باشید.