چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام و درود بی انتها به استاد عزیزم و خانم شایسته ی دوست داشتنی.
از خداوند بی نهایت سپاسگذارم که به طور هدایتی فایل جدید استادو دیدم و سوالی از دیشب تو ذهنم بود رو جوابشو گرفتم.
تلاشهایی که کردم که میتونم بگم که با کار کردن روی خودم خیلیییی بهتر شده ولی گاهی وقتها چون روی خودمون کمتر کار میکنیم چون فکر میکنیم چون دیگه حل شد تمومه یکیش روابط هست برای من که با وجود روابطهای بد قبلیم با هدایت خداوند و ایمان بهش روابطم از حدود کمتر از یک ساله عالی شده و چن مدته دوباره انگار این میزان کاهش پیدا کرده که دیشب به این مسیله برخوردم که چرا؟هدایتی استاد در مورد این موضوع صحبت کردن و متوجه شدم که مثل قبل برای خودم هدیه و گل و هدایایی که برای خودم میگرفتم رو نمیگیرم چون فکر میکنم شخصی که وارد زندگیم شده باید این کارو بکنه یعنی دقیقا پاشنه ی آشیلم کم شدن احساس لیاقت هست.در گذشته وقت بیشتری برای خودم میذاشتم و با احترام بیشتری با خودم برخورد میکردم میخوام به دوستای عزیزم بگم که هر چقدر خودت مهم باشی و مثل ملکه ها و پادشاه ها با خودت رفتار کنی طرف مقابلتم دقیقا همین رفتارو باهات خواهد داشت و نباید اینو به دست فراموشی بسپاریم بهترین ها رو برای خودتون بخرید بهترین و گرون ترین هدیه رو برای تولد یا کوچیک ترین موفقیتها برای خودتون بخرید و لذتشو ببرید چون فقط به یک دلیل چون شما لایق بهترین ها هستید چون انسان هستید و همین یک دلیل محکمه.
در مورد ثروت که به لطف خداوند و استاد عزیزم پیشرفتهای زیادی داشتم ولی باز ترمزهایی دارم که مثلا تصور سود زیاد برام یکم سخته و اینکه پول به راحتی به دست میاد اصلا نیازی نیس تو کار زیاد حتی بیشتر از ده دقیقه براش صرف کنی با اینکه من روی اینا کار کردم یه پاشنه ی آشیل قدرتمنده برام ولی خداروشکر هر چقدر بیشتر رو اینا کار میکنم بیشتر نتیجه میگیرم (هر چند در مورد ثروت یکم کنده) و بازم یادمون باشه ما هر لحظه باید روی باورهامون کار کنیم چون نتایج برمیگردن.
خداوند رو بی نهایت سپاس گذارم که حتی منو به نوشتن کامنت که احساسمو خیلیییی بهتر میکنه هدایت کرد.
دوستون دارم.
دوستدار شما بهار:))
سلام ب استاد عزیزم ممنون بابت این فایل زیبا و پر از آگاهی ک با چ انرژی بالایی برامون ضبط کردین .
من تقریبا یک سال میشه ک هدف افزایش وزن و عضله سازی دارم و تو این یک سال با تمام وجودم بدن سازی کار کردم تو شرایطی ک من تو چند سال قبل هم این ورزش انجام میدادم و نتیجم از این اواخر خیلی بهتر بود خلاصه تو این یک سال من هر مکملی ک میشد خریدم تمرین سنگین. هوازی و… کلی روشای مختلف امتحان کردم ک بتونم یکم وزنم بیشتر کنم و عضله بسازم اما توی این یک سال الان ک نگاه میکنم میبینم با اون حجم تلاش اصلا نتیجه دلخواه نشده در صورتی ک یکی از همین دوستای قدیمی خودم میدیدم ک الان اصلا تو فضای تمرین کردن نبود همیشه بدنشو میدیدم ک عضله ای و تو پره تو دلم میگفتم این اصلا تمرین نمیکنه چرا باید الان بدنش از منی ک هم هزینه میکنم و تلاش فیزیکی سخت انجام میدم بهتره و واقعا تو یک سری موارد کفرم میزد بالا .
الان ک استاد هدایت شدم این فایل دیدم یک باور خیلی حرفه ای خودمو پیدا کردم تو این موضوع اونم اینکه
من هم پدر خودم لاغر اندامه هم دو تا از عمو هام و منم از نظر چهره خیلی شباهت دارم به عموهام
رو این حساب همیشه میگفتم ک اقا من ژنتیکم همینه من اصلا وزن نمیگیرم هر چقدم بخوام تغذیه رعایت کنم چون فیزیک من همینه و کاریشم نمیشه کرد . کلی تلاش میکردم پنج کیلو وزنم میرفت بالا بخدا تو یک هفته وزنم برمیگشت حالت اولیه و کل زحمتام واقعا هیچ میشد.
یک باور دیگه هم هست ک همین الان ک نوشتم اومد مد نظرم اینکه من ادم فرزیم کلا هر کاریو دوس دارم رو دور تند انجام بدمش بعد زمانی ک یکم وزنم میرفت بالا در صورتی ک اون افزایش وزنه خواسته من بود یکم وزنم میرفت بالا زودتر خسته میشدم و اون سرعت عملم ک خیلیم بهش مفتخرم کم میشد و این باعث میشد تا یکم وزنم میره بالا احساسم بد بشه ک من مثل قبلم نمیتونم کارامو انجام بدم و خیلی زود خسته میشم و الان میبینم ک واقعا من یک ساله با افکارم جلو رسیدن خواسته خودمو میگرفتم چون خواسته من ب طرف شمال بوده و افکارم جهت جنوب حرکت میکرده و طبق قانون هم نباید نتیجه حاصل میشده ممنونم استاد ک ذهن مارو باز کردین برای شناخت بهتر خودمون و افکارمون من تو بحث اندام خیلی برام واضح تر بود ک تونستم براش بنویسم اما من یک هدف مالی تو کارم هم دارم ک دقیقا مشابه همین هدف قبلیمه ک نوشتم ک کلی تلاش کردم و نتایج هنوز خیلی کوچولو و نا چیزه انشالله بتونم تو این موضوع هم باورامو با خواسته خودم هم جهت کنم و هدایت بشم ب مسیری ک خیلی راحت اون نتیجه بگیرم چون دقیقا توی همین موضوع کاری ک برام مهم هست صد تا الگو دارم ک دارن بشکن میزنن و اتفاقات مالی خوب براشون رخ میده و میبینم ک اونا برای این نتایج بزرگ اصلا تقلا نمیکنن و خیلی همه چی براشون لذت بخشه .
بازم ممنونم ازت استاد درک کردن اگاهی هایی ک به ما میدی کار اصلی ک تو زندگی میتونیم انجام بدیم .
سلام استاد جان
سلام به همه عزیزان
استاد قشنگم من 3 سال بود خیلی دوست داشتم
دوره کشف قوانین زندگی را بخرم
ولی نمیشد
شما وقتی بروز رسانیش کردید و قیمت جدید دیدم
گفتم پس فعلا نمی تونم بخرم
بد سریع بخودم گفتم چرا من نمی تونم بخرم
از کجا معلوم شاید زودتر از 15 تیر پول دوره برام بیاد
تو ستاره قطبی نوشتم دوست دارم تا هفته بد این دوره رو بخرم خیلی راحت پولش برام برسه
وااای استاد عزیزم امروز کل پول دوره برام ریخته شد
و من براحتی این دوره رو خریدم به قدری خوشحال هستم که فقط چند بار سجده شکر رفتم
از پروردگارم ممنونم ک راحت پول این دوره برام تهیه شد
استاد چند سال پیش خیلی دوست داشتم 12 قدم بگیرم
ولی هر کاری میکردم نمیشد اونم خیلی راحت پول هر قدمش برام تهیه میشه تو هفته اولش تهیه میشه برام و الان هم دوره شیوع حل مسائل خریدم هم دوره
کشف قوانین زندگی استاد میخوام تمرکزی رو دورهام
کار کنم بزودی میام از نتایجم براتون مینویسم
استاد جان از شما و خانم شایسته عزیز تشکر میکنم
دروداستادعزیزم ومریم جانم خداقوت
وهمه دوستان عالیم
سوال 1:چه خواسته یاهدفی داشتی یاداری وبااینکه تمام تلاش های ممکن راانجام داده ای اماهنوزبه آن نرسیده ای؟
خداروشاکرم که درمسیرهدایت الهی درکنارشماقرارگرفتم وهرروزمی آموزم که یک یک هدف هایی را که داشته ودارم باخواست خداوندبه آنهابرسم،دلم می خواهدازهرلحاظ آزادی داشته باشم به خصوص آزادی مالی بیشترکه هرچه نیازدیدم برای خودم خریداری کنم ودرکنارعزیزدلم
فعلا اولویت راروی ساخت کاخ معنوی مان گذاشته (خونه باغ مان) تابعدخداوندهدایتمان کندبه ثروت ودارایی بیشتر.
سوال2:چه افرادی رامی شناسی که با وجود تلاش های کمتر،به سادگی به همان خواسته رسیده اند یابا وجود تلاش های مشابه باشما،خواسته های آنها محقق شده است؟
والا کسی دوروبرمان نمی شناسم اماکامنت های عالی وتجارب دوستانم درسایت که به این موفقیت هادست پیداکرده اندخداروشکرومن هم باالگوگرفتن اززندگی شماودوستانم تمام تلاش بالذت خودم راانجام می دهم که به آنچه درست واصولی وهم ترازباخواسته ام هست دسترسی پیداکنم ان شاالله.
سؤال3:چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی)رامی توانی درذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده باوجوداین همه تلاش بازهم به آن خواسته هانرسی؟
درگذشته ذهنم آن قدردرگیروداغون بودکه فقط بیهوده کارمی کردم ومثلا طلا زیادمی خریدم وبعدالکی می فروختم وخرج خوردوخوراک می کردم ،چقدرمی توانستم راحت هرخواسته ای رابه سرانجام برسانم البته باآگاهی امروزم اماآگاهی وناآگاهی فاصله اش زمین تاآسمان است ،به زندگیم که نگاه می کنم می بینم خداوندتمام شرایط رابرای تحقق خواسته هایم به من باتوجه به توانایی هایم بخشیده بوداماذهن بیمارمن ترمزداشت آن هم چه ترمزی روغن نداشت!!
خداروشکرمی کنم بابت آگاهی هرروزم که خداوندبه این سایت طلایی مرارهنمون کردتاباتوجه به پتانسیلی که خداونددرمن سراغ داشت وظرفیت رسیدن به خواسته هایم باقدرت ولذت وباشکرگزاری مرابه تک تک آرزوهاوخواسته هایم رسانده ومی رساند.
روزی آرزوداشتم دوره های استادعزیزم راخریداری کنم وچقدرراحت وباشکوه خداوندهزینه آن راباعشق تقدیمم کردوچندروزدیگرهم مشتاق خریداین دوره طلایی (کشف قوانین زندگی)هستم وحتماخریداری می کنم،باوجوداینکه نیازبه کفش
ویک سری لوازم ضروری دارم اماآگاهی وهرروزذهنی لبریزازآرامش وایمان وتوکل وسپاسگزاری ویک زندگی سراسرعاشقی کردن درکنارعزیزدلم وروزبه روزپیشرفت درتمام زمینه هابرایم نسبت به همه چیز اولویت محض دارد،خدایاسپاس.
ممنونم استادعزیزم ومریم جانم بابت همه چیزواین فایل عالی وصحبت های ناب استادمان ومناظرزیباورویایی وباران وصدای آرامش بخش وهمگی ازنعمت های بی نظیرخداوند،خداروشکر .
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید دوستتون دارم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و بانو مریم شایسته عزیز،
چقدر سبک بال اومدی جلوی دوربین استاد مث یه شیر بی باک ،بریم؟؟؟
تشکر میکنم از انرژی ،تمرکز و زمانی که بابت به روز رسانی دوره کشف قوانین گذاشتید ،
خب بریم سراغ سوال
چه هدف یا هدف هایی رو انتخاب کردید تا الان و براش تلاش کردید خیلی زیاد ولی محقق نشده هنوز ؟یا خیلی زمان طول کشیده تا محقق بشه یا اصلا محقق نشده یا هنوز به اون نتیجه دلخواهتون نرسیدید در عین حال که خیلی تلاش کردید ؟؟؟
من تقریبا از سن خیلی کم ورزش کردن رو شروع کردم و از 18سالگی دیگه مصمم شده بودم و هدف گذاری کرده بودم که دروازه بان اول تیم ملی ایران بشم و شب و روز رو به هم دوختم از همون 18سالگی تا پارسال که تقریبا میشه گفت 15سال وحشتناک تمرین کردم 15سال رژیم وحشتناک گرفتم و وزنم رو کنترل کردم از تمام لذت ها گذشتم مهمانی ها رو نرفتم و اگر بزرگترین فوتبالیست های جهان روزی 3ساعت تمرین میکردن من روزی 6ساعت تمرین میکردم و مردم همشهری های من میدونن من معروف بودم به تمرین کردن زیاد و هر وقت منو میدی لباس ورزشی تن ام بودو در حال تمرین بود اما گوشه ذهنم این بود که حتما باید پارتی و لابی و پدره پولداری هم داشته باشم و یکی دیگه از ترمزهام هم این بود که من آدم بدشانسی هستم و همیشه دقیقه 90اتفاق های بدی برام خواهد افتاد و دقیقا هم همینطور میشد بارها در آستانه قراردادهای خوب قرار میگرفتم اما دقیقه آخر یه اتفاقی که 100سال یکبار هم پیش نمیومد برای من میوفتاد ،حالا فهمیدم که محال بود که من حتی اگر به جای روزی 6ساعت 600ساعت هم تمرین میکردم اما باورهای مخربی میداشتم اگر شب و روزم رو به هم میدوختم اگه آسمون و زمین رو هم به هم میدوختم (درصورتیکه واقعا اینکارها رو هم کرده بودم و چقد دلم برای خودم میسوزه که قانون رونمیدونستم و تلاش های بیهوده میکردم )باز هم رنگ تیم ملی رو به چشم نمیدیدم
اما الان یه ذره آگاه تر شدم ،الان همش با خودم میگم تمام ورزشکاران جهان تقریبا فیزیکی مشابه به هم دارن ساعت های تمرینی مشابه به هم و همشون 2تا پا 2تادست و کلا همه چیزشون شبیه به هم هست اما یک سری ها دارن رویاهای یک سری دیگه رو زندگی میکنن قانون چیه ؟؟؟اره قانون قانون باورهاست ،بقول استاد :بخداااا همه چیز باوره
اما یه اعتراف دیگه هم باید بکنم ؛توی محله ما و توی شهر ما من خیلی معروف هستم به یک انسان بدشانسی که حق اش خورده شده و میتونست به شهرت و ثروت بی نهایتی برسه و تقریبا توی بیشتر کافه های شهر اسم من بولد هست که از ناکامی های من تعریف میکنن که اگر بدشانسی نمیورد اگر فلان سرمربی عوض نمیشد اگر فلان دعوا رو نمیکرد اگر زندان نمیوفتاد (اخه باورهای خراب من منو بیگناه تا زندان هم برد چون همش تو ذهن ام این بود حامد یه روزی بیگناه زندان خواهی رفت و جهان هم سر عهدش موند و به افکار و باورهای من پاسخ داد)خلاصه دوستان به من لطف دارن و در حال دلسوزی کردن برای من هست اما من خودم معتقدم تمام اون تضادها تمام اون نرسیدن ها و تلاش ها و زندان رفتن ها و اتفاقات الان نقطه عطف زندگی من شدن و واقعا تو مسیر پیشرفت آم بهم کمک کردن و الان شرایط خوب و عالی دارم و میتونم به بقیه بگم چطور شد که من این مسیر رو رفتم و دوست دارم پا جای پای استاد عزیزم بزارم ،اما از وقتی که شروع کردم به تولید محتوا و صحبت کردن در اینستاگرام با اینکه به نظر خیلی ها محتواهای عالی تولید میکنم اما استقبال خوب نیست و من برای اینکه استقبال خوبی بشه از محتواهای من دوره ای در اینستاگرام خریدم که فالوورهای زیادی بگیرم و براشون صحبت کنم و بعد محصولی تولید کنم و از من بخرند و همین کار باعث شد تمام تمرکز من از روی باورهام و سایت و استاد بره به سمت اینستاگرام و رشد فالوور و الان متوجه شدم اگر من یک میلیون فالوور داشته باشم که با من هم مدار نباشن بهتره یا 50نفر که حرف منو بپذیرن و با من هم مدار باشن ؟؟؟
واقعا چرا ما اینقدر زود همه چیز یادمون میره ؟؟؟روند من برای این کند هست که تمرکز رو از روی خودم برداشتم و گذاشتم روی مجازی
اره استاد دمت گرم که با این دیدگاه مخالفی چون من تمام توان ام رو انجام دادم و حتی حاظر بودم جونمم بدم ولی نتیجه اون نشد که میخواستم و من تقریبا 15سال جز اون دسته سومی بودم که شما گفتین
استاد من واقعا دنبال اون راه حل ارزشمنده هستم
ادامه سوال )آیا کسی رو میشناسید که اون هم یه همچین هدفی رو انتخاب کرده اما با تلاش کمتر از شما با زمان کمتر از شما به نتیجه بهتر از شما رسیده ؟؟؟
به جرات میتونم بگم تمام کسانیکه که الان دارن لیگ برتر بازی میکنن از من کمتر تلاش کردن چون من واقعا معروف بودم از اینکه شبانه روز تمرین میکردم اما باورهای مخرب من واقعا از همه اونا بیشتر بود و به قول شما استاد در جنگ بین خواسته ها و باورها همواره باورها پیروز هستن
جواب در استعاره گاز و ترمز بود ؛من هدف ام رو انتخاب کرده بودم و تلاش زیادی میکردم و تمام وجودم و زمان و انرژی گذاشته بودم اما به اون نتیجه دلخواه نرسیده بودم من یک پام سر گاز بود اما یک پای دیگه ام سر ترمز و هر چقدر تلاش میکردم راه نمیوفتاد ماشین من و نتیجه ای اتفاق نمیوفتاد و الان هم توی کار جدیدم دارم کار میکنم تلاش میکنم حتی شب ها تا صبح بیدارم اما نتیجه اون چیزی نیست که میخوام و دلیلش اینه که یک پام رو گازه و پای دیگه ام روی ترمزهایی مث :اول باید تو اینستاگرام رشد کنم ،همه کسانیکه تو این کار رشد کردن اول اینستاگرام رو دارن ،تو مدرک آکادمی نداری،مردم مسخره ات میکنن،امکان نداره،باید چند سالی بگذره ،کسی پول جای این چیزها نمیده و….
اره یه چیز یا یه چیزهایی تو ذهن من بر عکس تنظیم شده و اونم تاثیر عوامل بیرونی روی زندگی منه ،و فکر میکنم که اونم اینه که باید میلیاردها بار بگم همه چیز به ذهن و باورهای من بستگی داره
سوال:چه باور محدود کننده ای ،چه کد خرابی ممکنه توی ذهن من باشه که باعث میشه که من با این همه تلاش به اون نتیجه که میخوام نرسم ؟؟؟توی حوزه جدیدی که دارم کار میکنم این کد مخرب وجود داره که من قدرت رو از خودم و خدای خودم گرفتم و دادم به اینستاگرام و ادیت وتولید و محتوا و این چیزا در صورتیکه من اگر واقعا مدارم ببرم بالا و روی باورهام کار کنم این چیزا خود ب خود تاکید میکنم خود ب خوووود درست خواهند شد ،حالا مگه استاد من اینستاگرام فعالیت میکنه ؟؟؟
واقعا یافتم ،پیدا کردم ومیرم ذره بین وار روی این موضوع و باور کار میکنم و میام جوابش رو بهتون میگم
خداوند خواست من رشد نکنم توی اینستا و دوباره به سایت عزیز دلم برگزدم
️️️
به نام خدایی که به شدت کافیست.
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان.
میخواستم در مورد یک ترمز که بعد از 8 سال پیداش کردم بنویسم استاد.
با این که چند بار به سمت این ترمز هدایت شدم ولی نمیدونم چرا گوش شنوا نداشتم.
من قبل از آشنایی با شما رابطه خوبی با خدا داشتم.با هم حرف می زدیم.بهم واضح می گفت چکار کن.واضح هدایتم میکرد.اصلا توی این دنیا فقط با خدا کار می کردم و منتظر هیچ انسانی نبودم و چه کارهای بزرگی هم انجام دادم.
جوری که دوستام می گفتن سعید بگه فلان کار رو میخواد انجام بده 100 درصد می تونه انجامش بده.چون میگفتم بهشون فلان کار رو می خوام انجام بدم چند روز بعد انجامش می دادم.
فقط با این باور که در این دنیا فقط من هستم و خدا.و خدا تمام کارهای منو انجام میده و 100 درصد هم کارهامو انجام می داد.
تا با شما آشنا شدم و شروع کردم به یادگیری قانون.
بعد از آشنایی با شما در فاصله 4 ماه رفتم خواستگاری و متاهل شدم و ترمز از این جا شروع شد.
کدوم ترمز= من مجردی این باور رو داشتم که خدا برای من کافیست و واقعا هم کافی بود.و من روی نیاز به هیچ انسانی نداشتم.چرا نداشتم؟ چون تنها بودم.چون رفیقم فقط خدا بود.یکی دو تا دوست داشتم اونم در حد سلام کردن و یه صحبت چند دقیقه ای با هم بود.و کلا رفیقم خدا بود.
تا متاهل شدم و همسر و فامیل همسر و…
8 سال هر کاری می کردم جواب نمی داد و کلا نا امید می شدم.بعد دوباره به خودم امید می دادم و بعد نتیجه هیچی.نتایج کوچیک بود ولی میگفتم بابا من قبل آشنایی با این قوانین اون کارها رو انجام دادم.چرا الان نمیتونم هیچ کاری بکنم.
ترمزم رو پیدا نمی کردم.ترمز چیه.اصلا فکر نمی کردم که ترمزی باشه.به خودم میگفتم که خوب روی قوانین کار نمی کنم.تا امروز وقتی این فایل رو گوش دادم.
حسم میگفت تو به این سوال جواب بده.
چه باورهای قدرتمندی داشتی که باعث می شد به خواسته هات برسی؟
شروع کردم به نوشتن بعد این ترمز رو پیدا کردم که من بعد از ازدواج منتظر همراه هستم و اون همراه همسرم یا عمو همسرم ( بنگاه املاک داره و رابطه مون خوبه) هستم.
چون من قبل از ازدواج تقریبا تنها بودم و بعد از ازدواج در شرایط جدید قرار گرفتم و تازه اول یادگیری قانون بودم اصلا نمیفهمیدم مشکل کجاست.
من شریک گذاشتم در کنار خدا.بازم روی نیازم به خدا بود ولی گوشه ذهنم منتظر همراه انسانی هم بودم.
استاد چند بار هم هدایت شدم به این باور ولی نمیدونم چرا این ترمزم رو نمی فهمیدم.
چون دوره آشنایی من با شما و ازدواجم نزدیک به هم بود همش این پیش فرض رو داشتم که شاید من روی قوانین خوب کار نمی کنم.
یه مدت که اونقدر کلافه بودم که چرا جواب بزرگ قبل آشنایی با استاد دیگه نیست بعد کلا سایت شما رو از گوشیم پاک کردم و دو سه ماه اصلا فایل هاتون رو گوش ندادم و بعد دوباره شروع کردم.
دو سال پیش رفتم پیش همون دوستم دیدم کسب و کار خودشو راه اندازی کرده و دو تا خونه خریده.گفتم این دوست من همش به من نگاه می کرد ببینه من چکار می کنم.چجوریه من اومدم این قوانین رو یاد بگیرم که ثروتمند بشم ولی درجا می زنم و این وضعش خوب شد.چرا قانون موفقیت مالی برای من درجا می زنه.من که قبل از آشنایی با این قوانین داشتم خوب نتیجه می گرفتم و همش تمرکزم بر روی این قوانین بود که شاید یه جای این قوانین رو درست نفهمیدم.و اصلا فکر نمی کردم که ترمز در قوانین نیست در شرک به خداست که از ازدواج من شروع شد.چون شروع یادگیری قانون با ازدواجم یکی بود اصلا به ترمز از شرک به خدا فکر نمی کردم و میگفتم ترمز من در انجام دادن قوانینه.
دوستان هم فرکانسی آره میشه یک باور قدرتمند داشته باشید و با تغییر شرایط ترمز هایی برای اون باور ایجاد بشه که باورتون نشه این ترمز باشه.
توی این 8 سال هر کاری کردم که به موفقیت مالی برسم نشد که نشد و میگفتم باورهای مالی م ایراد داره و روی باورهام کار می کردم و ایده می اومد ولی پای حرکت کردن نداشتم.و اون قدر حرکت نمی کردم که ایده به دفتر خاطرات می پیوست.
مثلا همین ماه قبلی با قدرت نشستم و روی باورهای ثروت کار کردم و ایده اومد بیا از این مهارتت پول بساز.مهارت و مسیری که عاشقشم.
ولی پایی برای حرکت نبود.به خودم گفتم چرا نمیری انجامش بدی.میترسی؟ اومدم ترس هامو نوشتم. بعد مخالف ترس ها رو به خودم گفتم ولی بازم پای رفتن نبود.استاد امشب وقتی به اون سوال جواب دادم ترمز رو فهمیدم.
من منتظر همراه بودم و چون همسرم همراه من در این مسیر نیست. من عملا هیچ حرکتی نمیکردم.
وقتی این ترمز رو پیدا کردم گفتم الله اکبر یعنی این ترمز که من شریک گذاشتم در کنار خدا و منتظر همراه انسانی بودم 8 سال جلوی منو گرفت.
یعنی دلیل در جا زدن من این ترمز بود.
یعنی دلیل این همه روی باورهات کار می کردی و ایده رو عملی نمی کردی به این دلیل بود که منتظر همراه بودی.همیشه می گفتم شاید دل و جرأت م کم شده.
شاید باورهای ثروتم ایراد داره.بعد میگفتم آخه این کارها نسبت به اون کارهایی که قبل آشنایی با قوانین انجام دادم هیچه.چرا انجامش نمیدم. چون از این طرف پام روی ترمز اصلیه.
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی و این ترمز رو بهم نشون دادی.
به امید خدا فردا اون ایده که بهم داده شده بود رو فقط با همراهی خدا انجامش میدم و منتظر هیچ انسانی نمیمونم.
استاد بی نهایت از وجود شما سپاسگزارم.
در پناه خدا که به شدت کافیست باشید.
به نام خالق هستی
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
خپ من خواسته های داشتم که تو اون برهه از زمان رسیدن به اون اهداف برام خیلی مهم بودن؛ یکیش قبولی در کنکور در رشته دلخواه و دانشگاه دلخواهم بود که البته که نتونستم یعنی موفق نشدم اما از تلاشهام بگم که روزی نبود که من به طور مفید روزی حد اقل 8 ساعت تمام مطالعه نداشته باشم.یادمه یه روز داشتم تو کتابخونه درسمو میخوندم سرمو بالا آوردم دیدم همه با تعجب منو نگاه میکنن ساعتو که نگاه کردم دیدم حدود شاید 2 یا 2و نیم ساعت بود که بکوب مطالعه میکردم بدون اینکه حتی لحظه ای سرمو بالا بیارم ببینم اطرافم چی هست چی نیست ؟کی اومد کی رفت؟
چنان اشتیاق سوزان برای رسیدن به هدفم داشتم طوری که فقط و فقط هدفمو میدیدم.
یادمه ماه رمضان با زبان روزه تا سیزده و نیم ساعت مطالعه مفید در یک روز رو هم داشتم.
برای این هدفم از سال سوم دبیرستان و تا 2 سال پشت کنکوری هم تلاشم کردم.
سوال2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
خپ در این مورد جوابش کاملا روشنه. همون دوستانی که دور و بر من بودن در دانشگاه بهتری از من قبول شدن و رتبه خیلی خیلی بهتری از من آوردن به طوری که وقتی از نتایج کنکور همدیگه مطلع شدیم نه من نتایج عالی اونا رو باور میکردم که البته پس از ثبت نام در دانشگاهشون برام ثابت شد؛ و نه اونها نتایج خیلی خیلی کم من رو باور میکردن. یادمه یکی از دوستانی که رتبه کنکوری که برای من آرزو بود اورده بود میگفت حتی نصف کمتر من هم در طول روز مطالعه نمیکرد . باورتون میشه؟ کمتر از نصف من و لی نتیجه اون ارزوی من بود.
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
در مورد باورها باید بگم که خپ اون موقع سال فک کنم 85 یا 84 بود و من این مباحث باور و … رو حتی نشنیده بودم اما الان میفهمم چه باورهای مخربی داشتم.
اولینش که شاید بتونم بگم 90 درصد و یا شاید هم 99 درصدش احساس عدم لیاقت بود.
هر دلیلی خارج از خودمون برای نرسیدن به اهدافتون بیاریم نشونه نداشتن احساس لیاقته. چون باور نداریم که لیاقتشو داریم برای فرار از این مخمصه دلیلی غیر از خودمون رو بیان میکنیم برای اینکه خودمونو توجیح کنیم و از پذیرفتن این موضوع که احساس لیاقت داشتنشو نداریم خودمونو نجات بدیم شاید غرورمون بهمون اجازه پذیرفتنشو نمیده. بله غرور. مغرور شدن به تلاشهامون به نتیج کممون به تشویقهای اطرافیانمون و ….
و به همه و به خودمون به دروغ بگیم که نه بابا کی گفته من لیاقتشو ندارم. دارم خوبش هم دارم منتحی فلان دلیل باعث شد من به هدفم نرسم و اون وقت اون دلیلی که خارج از خودمونه رو مطرح میکنیم.
منابع اصلی کنکور رو نمیدونستم؛ تجربه کنکور رو نداشتم؛ دوره دبیرستان دبیرامون بد بودن ؛ کنکور کلا یه امتحان ناعادلانه است؛ …..
دلیل دوم مغرور بودن به خودم بود و تقریبا میتونم بگم حرف هیچ کسیو قبول نداشتم.خودموعلامه میدونستم و به مشاوره ویا مشورت هیچ کسی هیچ احتیاجی ندارم. البته اینم قبول دارم مشورت روباید از کسایی گرفت که تو اون حوزه متحصص هستن و البته تجربیات خوبی هم کسب کرده باشن.
دلیل سوم این بود که چنان چسبیده بودم به هدفم که این فرصت روبه خودم نمیدادم که وایسم اَرّه خودمو تیز کنم. و با اره کُند شده کار میکردم.یه موقعهایی باید وایسیم ببینیم که با همین وضعیت تو این مدت کوتاه تونستم نتیجی متناسب با تلاشم بگیرم یا نه؟ اگر نه پس فورا وایسم مسیرمو اصلاح کنم همینطور سرمونو نندازیم پایین فقط تلاش کنیم.
یه جایی استاد عباس منش تو این فایل گفتن که مهم نیست برای هدفمون چقدر تلاش میکنیم و زحمت میکشیم و حتی اشتیاق هم مهم نیست؛ وقتی که باورمون اشتباهه
من میگم همه اینا مهمه وقتی که اول وایسیم باورهامون رو تا حدودی درست کنیم حدالمقدور باورهایی که مسلم و واضح هستن که باید داشته باشیم. بعد به سمت هدف حرکت میکنیم در طول مسیر خیلی چیزهای دیگه برامون روشن میشن. یعنی ا ل نرم افزار باورهای درست مهمن بعد سخت افزارهایی مثل تلاشهای فیزیکی و زحمت و ….
یعنی اینطور نیست که اول همه باورهامون رو درست کنیم و بعد حرکت کنیم. بلکه اول یه سری باورهای بیس و مهم و باورهایی که کاملا مسلمه که برای هر هدفی باید داشته باشیم مثل باور احساس لیاقت و … رو در خودمون تا حدی درست کنیم و بعد بیفتم تو مسیر در طول مسیر باورهای دیگه بهمون گفته میشه و با هربار اصلاح هر باوری حتی به میزان کم به باورهای بالاتر میرسیم تا جایی که هدف کامل برامون حاصل میشه.
ان شاالله هر جا که هستین باورهاتون خوب و درست و کارراه انداز باشه و شاد و پیروز و موفق لاشین هر جا که هستین.
به نام الله که بی نهایت بخشایشگر و با رحمت است.
سلام وعرض ادب و احترام به استادِ جان که ماشاالله روز به روز عالی تر و جوون تر میشه ، و همچنین همه دوستان عزیزم در این سایتِ الهی و معنوی که مطالب و آگاهی هایش تمام آن چیزی که یک فرد لازم داره برای رسیدن به “فوز العظیم ” که خدا در قرآن گفته که همان رضای خداست ، را دارد.که البته به نظر من رضای خدا یعنی همین ایمان ویقین ما به توانایی هایمان و فقط تکیه کردن بر یگانه قدرتِ خیر جهان، و تعهد و انرژی گذاشتن برای تغییر و رشد ، و دستیابی به همه خواسته هایمان برای اینکه جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنیم، و دستی از دستان خدا باشیم برای گسترش عشق ، ثروت، سعادت و سلامتی در جهانِ زیبا و پر از نعمت و شگفتی های الله یکتا.
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من قبل از این که شروع کنم تغییرات در زندگی ایم رو دقیقا فقط تنها راه رسیدن به خواسته هام وهدف ام رو تلاش بدون وقفه می دانستم، از دوران مدرسه و کنکور و دانشگاه گرفته تا زمانی که وارد محیط کار و رابطه عاطفی و ازداج شدم. دقیقا یادمه که بدون استثنا تمام معلم های ما معتقد بودند که فقط باید از صبح تا شب کلی درس بخونی حتی شب هم خیلی کم تر بخوابی تا بتونی توکنکور قبول بشی ، اره ، این یه تیکه اش هیچ وقت از یادم نمیره که می گفتند که تو دورانی که کنکوری هستی همه تفریح ها و مهمونی ها و خیلی چیز های دیگه رو باید تعطیل کنی و حتی کم بخوابی وفقط حفظ کنی و تست بزنی تا قبول بشی ، یعنی فقط تلاش زیاد و فقط سختی مساوی است با نتیجه و موفقیت . که دقیقا من همون موقع با این که خیلی باور کرده بودم این روش رو ولی همیشه ته قلبم میگفتم که این طوری نباید باشه ویه جای کار ایراد داره، و همون موقع خیلی ها رو می دیدم که بدون کمترین تلاش به راحتی وارد دانشگاه می شدند. و این باعث شد که من قبل از کنکور کاملا باور کنم که من نتیجه فوق العاده تو کنکور نخواهم گرفت و نهایت یه واحدِ نزدیکِ دانشگاه آزاد قبول بشم هم برام کافیه ، چون صد در صد من اون آدمی که معلم ها می گفتن نبودم و اصلا اون همه سختی برام قابل قبول نبود.و دقیقا تو دانشگاه هم که همون آزادِ نزدیکِ خونمون بود ( اشاره به خواسته ام که واضح خواسته بودم و همون موقع که هیچ آگاهی نداشتم دقیقا بهش رسیدم) هم به فوق دیپلم راضی شدم چون برای لیسانس هم باید چرخه مزخرف کنکور برایم تکرار میشد و یه غیر از مدرک هیچ چیزی برام نداشت و فقط اصرار خانواده بود که باز هم شرکت کنم که این بار دیگه قبول نکردم ،و وارد بازار کار شدم که باز هم باوره تلاش زیاد و سختی زیاد کشیدن برای رسیدن به اهداف وخواسته ها داشت کار میکرد تا قبل از آشنایی با استاد و مفاهیم جدیدی که یاد میگرفتم.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
حقیقت رو بخوام بگم خیلی کم در اطرافیانم افرادی بودند که با تلاش کم تر بخواهند به خواسته ای برسند ولی چندین مورد بودند که گفتم تو همون دوران مدرسه و کنکور چند نفری بودند که با تلاش کم نتایج عالی می گرفتند. عموی کوچک ام هم دقیقا از این دست افرادی هست که با تلاش فیزیکی خیلی کم تر نتایج خیلی بهتر و عالی تر رو گرفته در زمینه مالی ، و من دقیقا یادمه که زمانی که وضعیت مالی پدر من خیلی بهتر از عمو یم بود و پدر من اعتقاد به تلاش زیاد و سخت کوشی داشت و در ضمن همیشه عمویم را هم انتقاد میکرد ولی بعد از چند سال ورق برگشت و هزار ماشاالله وضع مالی عمویم با تلاش خیلی کم تر و با یک سری تصمیمات درست و البته افکاری بهتر و قوی در مورد پول وثروت چندین برابر از پدرم و حتی خیلی از فامیل بهتر وعالی تر شد. دقیقا یادم هست که هر وقت کامیون و ماشین سنگین به روزی وارد بازار میشد همیشه عموی من جز افرادی بود که ثبت نام میکرد و معتقد بود که ماشین رو بعد از چندین سال باید عوض کنی که هم خودت راحت باشی هم خرج ماشین کم باشه و چون نو هست احتمال خرابی اش توی جاده خیلی کم هست ،زودتر بار رو به مقصد میرسونی وبیشترمی تونی کرایه بگیری و تازه سرمایه ات هم حفظ میشه. ولی پدر من تا آخر عمر با همون کامیون هایی که 20 سال پیش خریده بود و من هر وقت بهش میگفتم مثل عمو ماشین نو و به روز بخر میگفت که ماشین ما هم که قدیمی هست راه میره و ماشین عمو هم که نو هست راه میره چرا الکی این همه پول بدم تا عوضش کنم، و دقیقا با توجه به آگاهی های امروزم پدرم مصداق عدم باور به فراوانی هم بود و ذهن بسیار فقیری داشت، و اما عموی من اینقدر این موفقیت ها رو تکرار کرد تا هدایت شد به خرید نمایشگاه تو شهرک کامیون های تهران و البته کلی موفقت های دیگر ولی پدر من تا یک ماه قبل از فوتش هنوز هم در سن 66 سالگی مشغول رانندگی با تریلی و معتقد به سخت کوشی بود در حالی که هم زمان عموی من در حالی که ده سال از پدرم کوچک تر بود حداقل 20 برابر پدرم سرمایه داشت در حالی که بسیار بسیار فعالیتِ کم تر و بسیار راحت تری از پدرم داشت.
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
خدا رو شکر من بواسطه این که دوره کشف قوانین زندگی رو سال گذشته خریدم و به آگاهی ها و تمرین هایش متعهدانه عمل کردم ونتیجه هم گرفتم به همین دلیل درمورد مفهوم گاز و ترمز آشنایی کامل دارم . ترمز ها یا همون باورهای محدود کننده ما دارند کار میکنند و تا موقعی که وقت وانرژی نزاریم و شناسایی شون نکنیم و با باورهای نامحدود بی اثرشون نکنیم جلوی ورود پول، افراد ،ایده ها و …. را به زندگی مان خواهند گرفت. من الان در زمینه خرید و فروش زمین و ویلا و ساخت ویلا فعالیت میکنم که تقریبا از همون روز اول با توجه به شخصیت ام و افکار و باورهام موفق بودم و تقریبا هیچ وقت ضرر نکردم ، من اول راهم و در این 3 سال که تو این کار هستم تازه یکسال هست بعد از کارکردن جدی روی همین دوره کشف قوانین و بعد روانشناسی ثروت الان با قدرت و حال خوب دارم پیش میرم و هر روز بهتر و بهتر میشم، و دلیل این که بعد از این دوره ها نتایج بهتر و بهتر شده کار کردن همیشگی روی باور و ترمزهاست. یکی از ترمز های من که بسیار روش کارکردم و ریشه اش رو هم در خانواده و مخصوصا پدرم کشف کردم این بود همیشه پدرم میگفت ما هر چیزی یا مالی رو بخریم ، موقع خرید طلاست و موقعی که بخواهیم بفروشیم اخی میشه. شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه ولی تکرار چند صد باره این حرف باعث شده بود که من در زمینه فروش که بسیار قوی بودم و هستم ، فایل های بقیه و البته برای خیلی از دوستانم رو به راحتی بفروشم ولی زمین ها و ویلا هایی که برای خودم هست رو یا نفروشم یا دیر تر و یا سخت تر بفروشم . می دونید موقعی که داشتم درمورد این ترمز مینوشتم و جدی شده بودم برای پیدا کردن این ترمز و رفع کردنش چقققققققدر احساس ام خوب بود و مدام بهتر میشد و بعدش انگار کاملا خالی شدم و دقیقا فهمیدم که این مرد نازنین( استاد عباس منش) ، دقیقا این ها رو حس کرده و تجربه کرده که اینقدر با یقین حرف میزنه. و من دقیقا بعد از چند وقت کار کردن روی این ترمز و بالا نگه داشتن احساس خوب ام و اعتماد و یقین به خدای خودم که یگانه قدرت جهان است زیر سایه اجرای توحید در عمل به راحتی و با بهترین شرایط زمین های خودم رو هم فروختم با حال خوب و بسیار راحت و هدایتی، و این باور رو ساختم که “زمین و ویلاهای من طلا هستند و کلی مشتری دارند که عاشق زمین های من هستند”، و البته باوری دیگه که “زمین های من سکه دار هستند”.
بچه ها ترمزها و باورهای محدود کننده رو جدی بگیرید ، باور کنید باور کنید باورکنید که دارن کار میکنند و شما هر چی رو که باور کنید جهان به شما ثابت خواهد کرد و تجربه خواهید کرد .
خدای مهربانم را بی نهایت سپاس که بازهم به من سعادت داد که کامنت بنویسم و از آگاهی های ناب این سایت ارزشمند بهره مند بشوم.
من برای خواسته ام با خدا صحبت کردم و بهش گفتم من این خواسته را دارم حالا چه کنم
خدا شاهده اونقدر من هدایت شدم که حد نداره
اول اینکه خواسته را غول نکنم . بزرگ نکنم . تمام قدرت و قدرت ها را به این خواسته ندهم
بلکه تمام قدرت را به خداوند بدهم
چون خودش قدرت تمامه
چند روزه دارم تمرین می کنم که خواسته ام را در ذهنم کوچیک کنم
و باز هم خداوند
من به خواسته ام می خندم
و خودم را در آغوش خداوند رها می کنم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام رها جان
دوست ارجمندم
از نوشتن ومکتوب کردنت پیداست
آنچه در کامنت زیبایت هست
فقط درک عظیم خداست
سپاسگذارم عزیزم واقعا حسش میکنم چه نامت بهت میاد واقعا رها هستی تشکر وسپاسگدارم حس بسیار آرام وپر امنیتی از شما گرفتم
بازم سپاسگذارم
همیشه سلامت وشاد باشی
من برای خواسته ام با خدا صحبت کردم و بهش گفتم من این خواسته را دارم حالا چه کنم
خدا شاهده اونقدر من هدایت شدم که حد نداره
اول اینکه خواسته را غول نکنم . بزرگ نکنم . تمام قدرت و قدرت ها را به این خواسته ندهم
بلکه تمام قدرت را به خداوند بدهم
چون خودش قدرت تمامه
چند روزه دارم تمرین می کنم که خواسته ام را در ذهنم کوچیک کنم
و باز هم خداوند
من به خواسته ام می خندم
و خودم را در آغوش خداوند رها می کنم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
بنام بالابرنده ی سازنده
سلام استاد عزیزم خانم شایسته گل و دوستان گرامی ام
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من پارسال هدف گرفتن گواهی نامه پایه یکم رو برای خودم انتخاب کردم همه جوره براش تمرین کردم و تمرکز گذاشتم و عالی یادش گرفتم اما موقع آزمون عملی آخرش رو خراب میکردم اینقدر تمرین کردم و نوشتم ذهنی بهش فکر کردم تجسمش کردم که گرفتمش اما در تمام آزمونها آخرش کاری میکردم که رد میشدم تا جایی که تمام عزت نفسم رو برای ادامه دادن از دست دادم دیگه پیگیرش نشدم
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
یه خانم دیگه هم با من امتحان میداد که اصلا مهارت و اطلاعات منو نداشت و مثل من تمرین نکرده بود و خیلی هم استرس و ترس داشت جوری که همه میگفتن این بنده خدا امکان نداره بتونه قبول بشه اینکاره نیست اما بعد چند بار آزمون دادن قبول شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیش یه سرهنگی که همه میگفتن خیلی خیلی سختگیره و مهارت عالی نداشته باشی ردت میکنه در کمال ناباوری اون خانم قبول شد با مهارت کمش و پیش همون سرهنگ سختگیر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و دو هفته بعدش هم پست گواهینامه اش رو آورده بود درب خونشون که بچه ها همه تعجب کردند که چه جوری اینقدر زود گواهینامه ات آمده؟؟؟؟؟؟؟؟؟با گواهینامه اش آمد شیرینی هم آورد بود.
منو میگی فکم افتاده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و من باز هم آزمون دادم و سر چیز های رد میشدم که خیلی برام ساده بودن اینقدر اینکار برام تکرار شد که من قید گرفتنش رو زدم بیخیالش شدم گفتم من نمیتونم تهران نمیشه اگه خواستم میرم شهرستان امتحان میدم و……………
تا امروز همش بهش فکر میکردم اما چون حسم رو بد میکرد از علتش فراری بودم نمیخواستم دلیلش رو در بیارم تا این فایل ذهن منو جراحی کرد که آقا بیا باخودت صادق باش!!!!!!!!!!!!
چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چکار کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این همه انگیزه و تلاشت چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو که ادعا داشتی خیلی شجاعی و عالی عمل میکنی پس کو نتیجه ی کارت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچ و هیچ…………. نتیجه ای نداد که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجای کارت ایراد داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر سخته به عمق اعمالت فکر کنی و ایرادت رو در بیاری ذهنم همش از روبرو شدن باهاش فرار میکرد چقدر سخته مچ خودتو بگیری علت کارت پیدا کنی………..
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
الان که خوب به این موضوع فکر میکنم چرا به هدفم نرسیدم یاد این افتادم من وقتی ثبت نام کردم خیلی خوشحال بودم همون روز دوستم رو در پارک دیدم و موضوع رو براش تعریف کردم که من ثبت نام کردم وهدفم اینه و احساسی عمل کردم هدفم رو با دوستم در میان گذاشتم نتونستم خودمو کنترول کنم…………… با کسی صحبت کردم که اصلا در مدار مثبت نبود و نمیدونم چرا اینکارو کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی براش تعریف کردم دوستم بهم گفت: ببین اینجا که رفتی سختگیرانه ترین آموزشگاه تهرانه تو اصلا نمیتونی بگیری اینقدر سخت میگیرن مخصوصا برا خانما پدرت در میاد من چند نفر میشناسم اونجا رفتن کلی هزینه کردن اما نتونستن گواهینامه بگیرن کاش جای دیگه ای ثبت نام کرده بودی خیلی سختت میشه کارت موفق نمیشی (ومن واقعا اون لحظه ترسیدم و تو دلم خالی ش درسته دیگه بهش فکر نکردم و گفتم من از پسش برمیام ولی اون حرف تو ذهن من نشست و کار خودش رو کرد و من باور کردم اون دیده و شینده ام رو ) و.. ادامه داد………. برادر شوهر من اینقدر امتحان داد نتونست بیخیالش شد و این باور در ذهن من نشست
واین است قدرت ورودی های نامناسب
و این است قدرت گوش دادن به حرف آدم ناحسابی
و این است جواب تصمیم احساسی کنترول نکردن خودم
ودقیقا همون بلا سرم آمد با اینکه کلی تلاش کردم زمان گذاشتم تمرکز کردم هزینه کردم و……….هیچ نتیجه ای که نگرفتم که هیچ عزت نفسم رو هم خراب کردم خودباوری رو هم خراب کردم و…….
به قول استاد فقط رو ترمیل دویدم مهم نبود من چقدر تلاش کنم و چقدر تمرین و چقدر تمرکز میزارم من دارم روی تردمیل میدوم و نتیجه ای نمیگیرم من باور کرده بودم نمیتونم اینقدر امتحان دادم که بیخیالش شدم دقیقا همون اتفاق برام رخ داد
الان که بهش فکر کردم همه ی اشتباهات من یا بهتره بگم به نتیجه نرسیدن های من حاصلش تجربه کسب کردنه و تجربه ای که گرفتم از یه تصمیم احساسی شروع شد الان قدرت تصمیمات و داشتن کنترول روی خودم روی ورودی هام رو بهتر درک میکنم ریشه حل مسئله رو بهتر درک میکنم که از کجا داره آب میخوره عزت نفس پایین در کنترول نداشتن بر روی عواطف و احساسات میاد.
مثل استاد باید عمل کنیم راجب هدفمون تا نتیجه نگرفتیم با کسی صحبت نکنیم یا با افرادی صحبت کنیم که بهمون انگیزه بدهند و هم مدار ما باشند.
این بود تجربه من از نرسیدن به این هدف و بعد از پیدا کردن و فکر کردن بهش من واقعا تصمیم گرفتم خیلی بیشتر مراقب ورودی هام باشم بیشتر روی خودم کار کنم و روی جنبه های عزت نفسم بیشتر کار کنم و البته روی باورهام بیشتر کار کنم درختای میوه ای رو که کاشتم در ذهنم رو مراقبت کنم آبیاری کنم و صبر کنم تا میوه های خوشمزه بدهند و این روند رو ادامه بدهم و بشه سبک زندگی ام.
صمیمانه تشکر میکنم از استاد عزیزم که با این فایل های عالیشون مارو به فکر کردن وادار میکنن به اینکه مسئله رو حل کنیم به صورت ریشه ای و آشغالهارو زیر مبل نکنیم انشالله بتونم یه اشتباه رو دوبار تکرار نکنیم درسش رو بگیریم و هیچ وقت دیگه تکرارش نکنیم انشالله همه ی دوستان عزیزم در این مسیر موفق باشند.