چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام بر استادهای عزیزم دوستان هم فرکانس
سوال اول : چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
خوب من خواسته و هدفم داشتن شغل و درآمد هست چون یه خانم خانه دار با دوتا دختر هستم و اینکه همسرم با کار کردن کلا مخالف هست
از اونجایی که استاد گفتن ببینید علاقتون به چی هست همون را انجام بدین ولی بدون کمترین هزینه خوب سه هفته ای باشگاه رفتم و با اینکه ورزش نمیکردم خیلی حرکتها را خوب میزدم و حتی مربی خیلی خوبی داشتم که انگیزه میداد و تشویق میکرد تا اینکه باشگاه تعطیل شد خوب من پیاده روی را شروع کردم و خوب در حین پیادهروی به یک گروه ورزشی برخورد کردم که تو پارک ورزش میکردن و حتی یه جلسه هم رفتم ولی هر چی فکر میکردم که من ورزش را دوست دارم ولی هر ماه باید هزینه پرداخت میکردم و چون نه درآمد و نه شغلی دارم و همسرم باید پرداخت کنه و با هم سر پول هم مسئله داریم دیدیم جور در نمیاد و اینکه خیلی هر روز بهش فکر میکردم از خدا خواستم تا اینکه رفتم آرایشگاه و ایشون تمام جواب سوالهای منو دادند و به من گفت که ورزش هزینه داره و لبیا تو دیوار دنبال کار بگردد و دختر عمه من کار ویزیتور انجام میده که همون جا ازش تشکر کردم و هم از خدای خودم که چقدر قشنگ از زبان ایشون هدایتم کرد چون دوست داشتم تو خانه باشم که به خودم کارهای خونه و بچه رسیدگی کنم تا اینکه تو دیوار گشتم حتی تماس گرفتم و شرایطشون با من جور نبود درسته تو فکرم بود ولی خوب منتظر شدم
البته اولش خیلی سردرگم بودم و هر چیزی که بود میگفتم حتما این درسته تا اینکه تو ایتا با یه گروه عالی آشنا شدم که اتفاقا برا محصولشون که تدوین و طراحی بود تخفیف گذاشته بودن و من به همسرم هم که گفتم ایشون بدون هیچ مقاومتی هزینه را پرداخت کردن و دیروز که میدیم دیدم چه جالبه چقدر دوست دارم با این برنامه ها کار کنم
در مورد سوال دو من چون رفت و آمدی آنچنانی با کسی ندارم نمیدونم و حتی خانواده ام هم فقط از این جمله کسانی هستند که میگن باید تلاش فیزیکی زیاد بکنی تا درآمد داشته که البته اون درآمد آنچنان زیاد نیست
باورهای محدود کنندهای که من داشتم خوب اولش میگفتم همینه باید ببینم علاقه ام چیه که ورزش و من میتونم مربی عالی بشم و حتی جالبه ایده هم تو ذهنم میومد که از کجا شروع کن و غیره تا اینکه میدیم خوب من باید هزینه پرداخت کنم و اون هم همسرم باید پرداخت و بازهم تضاد پیش میاد چون درسته میخواستم مهارت یاد بگیرم ولی این مهارت نیاز به هزینه ماهی یه تومان داشت و حتی میخواستم برم بیرون کار کنم گفتم منشی یا یه کاری برم نیمه وقت تا پول کلاسم را در بیارم و حتی میگفتم اگه همسرم هم مخالفت کنه که میکنه من میرم چون هدف دارم و میخوام تلاش کنم بعد هر چی فکر کردم دیدم خوب اینجوری من برا خودم برا بچه ها برای کارهای خونه وقت کم میارم در صورتی که باید انرژی زیادی بزاری و همش میگفتم اگه از همسر و بچه ها دور بشم هم کار خوب پیدا میکنم هم به درآمد میرسم فرار از خانواده ترمز منه و اینکه همش میگفتم چرا همسرم مخالفه چرا دوست داره من همش دستم جلوش دراز باشه این کار خیلی منو عذاب میده تا اینکه هدایت شدم
البته جز دسته سوم هستم ولی در این حد نیستم که خیلی تلاش فیزیکی انجام بدم تا برسم خوب دوست دارم که یه شغل و درآمد پاشنه باشم ولی اینجوری باشه که یا با گوشی یا لبتاب انجام بدی که به بقیه کارهام برسم
و خدا شکر هدایت شدم
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشین
سلام به استاد عزیز وهمچنین خانم شایسته ی عزیز
من حدودا چهار سال است که با شما اول از طریق تلگرام و فایلهای رایگان و غیر رایگانتون که نمیدونستم اشنا شدم
ودر ابتدا خیلی مشتاق بودم خیلی هم انرژی میگرفتم از صحبتهاتون حدودا یکسال اول نتایج خیلی خوبی هم گرفتم
اول از همه از نظر روابط من خیلی ادم حساسی بودم که میشستم بیخودی غصه میخوردم و توجه میکردم به حرفهای مردم
وشاید حرفی که چند سال پیش زده بودن فکرش میتونست راحت اشک منو در بیاره
و این روحیه باعث میشد که من مجدادا با اون مشکلات قرار ملاقات بزارم الحمدالله
در بحث روابط با همسرم و دیگر اعضای خانواده خیلی خیلی بهتر شدم اینکه وارد بحث نمیشم سعی میکنم نکات مثبت دیگران رو ببینم
و در کل. خیلی تاثیرات خوبی در زندگیم دیدم
اما ازنظر مالی که مشکل ثانویه ی من بود
اوایل خیلی خوب بود انگار احساس میکردم شانس بهم رو کرده پشت هم اافاقات مثبت خوبی میفتاد
حتی دیگران تعجب میکردن من چرا انقدر پشت سر هم در قرعه کشی های متفاوت برنده میشم
و همچنین کاری که برای همسرم پیدا شده بود زندگیمون رو راحتتر کرده بود
ولی بمرور به جای اینکه رو به پیشرفت
باشم بعد از تولد دوقلوهام
به دلیل حجم کاری که داشتم تا حد زیادی از این فضا فاصله گرفتم و متاسفانه از نظر ثروت با مشکلات. رو برو شدیم
خیلی دوست داشتم توانایی این رو داشتم که دوره های شمارو میخریدم و به دستوراتتون عمل میکردم ولی در حال حضر توانش رو ندارم و از فایلهای رایگانتون استفاده میکنم تا انشالله بتونم بخرم
ولی استاد جان در مورد هدف که میفرمایین
من یه پسر داشتم و خدا دوقلوی دختر نازی به من عطا کرد ومن تصمیم گرفتم در کنار خانه داری بچه داری که مسئولیت سنگینی هم هست
یه پیج برای بچه هام بزنم ود اینستاگرام فعالیت کنم و روزمرگیهاشون رو بزارم
اوایل رشد بالایی داشت و لی اطرافیان از روی دلسوزی یا باورهای مخربی که داشتن مدام به من گوشزد میکردن نزار عکساشونوچشم میخورن و…این حرفا
و من با اینکه بهشون میگفتم نه قبول ندارم حرفتونو این همه بچه خوشگل این همه زندگیای خیلی بهتر که طرف فیلمو عکس میزاره هر روزم داره بهتر میشه از قبل
ولی در باطن در خودم ترس ایجاد میکردن
واین فکر کنم یه ترمز بزرگی شد برای من که من با ترس فیلمو عکس میزاشتم و دیگه پیجم خیلی بالا نرفت
ولی نمونه افرادی رو میدیدم در اینستاگرام که بچه هاشون خیلی هم به لحاظ ظاهری جالب نبودن یا تولید محتوای خوبی نداشتن میدیدم که چقدر بالا رفتن ودارن ازین فرصت کسب درامد میکنن
یا چند نمونه دوقولوهای خارجی دیدم که موقعیت مارو داشتن و لی پیشرفت کرده بودن
کلا نمیدونم غیر از اینکه باورهایی همچون چشمو نظر و ایده های اطرافیان
چه چیزی دیگری مانع هست
ولی در کل من خیلی به این کار علاقه دارم و داشتم که در کنار بچه داری و قت گذروندن با بچه ها ازشون فیلمو عکس بگیرم خاطراتشون رو ثبت کنم و خیلی ها هم مشوق من بودن و میگفتن ما تورو الگوی خودمون قرار میدیم با این حجم از کار انقدر پر انرژی هستی مادر شادی هستی برای بچه هات وقت میزاری در زمینه های مختلف
دوستدارم راهنماییم کنید که چطور بتونم
این باورهای مخرب رو کنار بزارم
و چطور در باورهایی رو جایگزین کنم
که بتونم به هدفم برسم چون واقعا به این کار علاقه دارم.؟
ممنون و سپاسگزارم از شما
و همچنین خانم شایسته عزیز انشالله همیشه موفق و پیروز باشین️
بنام یکتای هستی بخش…
سلام…
اهدافی که تابحال داشتم و محقق نشده هنوز یکیش اینکه هنوز بعد از اینهمه سال نتونستم خودمو همینجوری که هستم بپذیرم و عاشق خودم باشم…البته نسبت به سه سال پیشم عالی شدم ولی هنوزم که هنوزه نمیتونم ارزشمندی های درونیم رو ببینم و فارغ از اینکه چه دست آوردهایی داشتم یا نداشتم عاشق خودم باشم…فارغ از اینکه چه ظاهر و اندامی دارم خودمو دوست داشته باشم…با اینکه بارها شده واقعا از ته قلبم عاشق خودم بودم ولی این احساس مقطعی بوده و با برخورد به کوچکترین تضادی احساس خودکم بینیم بلد میشه دوباره…یعنی درسته که همیشه و همیشه در حال رشد و پیشرفت بودم تو این نزدیک 4سالی که با قانون اشنا شدم از همه ی جنبه ها ولی تو این مورد احساس میکنم روند رشدم خیلی خیلی کنده…با اینکه همیشه خواسته ام این بوده که عاشق خودم باشم ولی اونچیزی که میخوام هنوز اتفاق نیفتاده..یعنی دوست دارم که که همینجوری که هستم عاشق خودم باشم و از ندگیم لذت ببرم ولی هربار ذهنم اینو گره میزنه به یک سری عوامل بیرونی…مثلا اگر کار خوب داشته باشی میتونی خودتو دوست داشته باشی اگه درامد خوب داشته باشی میتونی خودتو دوست داشته باشی اگه مهارتت بره بالا میتونی خودتو دوست داشته باشی …همه ی اینارم به دست اوردم ولی همچنان باز هم ذهنم یه چیز جدید برام میتراشه حالام میگه زمانی میتونی خودتو دوست داشته باشی که به اندام ایده آلت برسی وگرنه نمیتونی .دوم در مورد قانون سلامتی که بارها تلاش کردم که اجراش کنم ولی هربار ناموفق بودم و نیمه ی راه رها کردم با اینکه یکی از مهم ترین خواسته ها مه ولی هنوز نتونستم بهش برسم…هر بار که خواستم اجراش کنم به سخت ترین شکل ممکن همه چی پیش رفته جوری که حتی نتونستم از جام بلند شم یه سرویس برم یا با زحمت بسیار زیاد تا پای یخچال میرفتم تا یه لیوان آب بخورم…و این باور در من شکل گرفته که قانون سلامتی خیلی سخته…اگر بخوام انجامش بدم از کل زندگی و کارم میفتم و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم…با اینکه کلی از کامنت نتایج دوستان رو خوندم که از همون اول با لذت و به راحتی دوره رو شروع کردن و ادامه دادن ولی نمیدونم چرا من هربار که شروع میکنم انگار مسیر برام زجر آور و غیر قابل تحمله و با وجود اینکه هر بار تمام سعیم رو کردم که به زور ادامه بدم بلکم بدنم عادت کنه به شیوه ی جدید ولی انگار یه چیزی قوی تر از این حرفا تو ذهن منه که به من اجازه ی حرکت توی این مسیر رو نمیده
به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم سلام بانو شایسته ی مهربان
سلام به خانواده ی بهشتیم
خدایا شکر بابت این فایل فوق العاده که باعث میشه در ذهن جستجو کنیم و به ترمزها و باورهای محدود کننده و مخفی دسترسی پیدا کنیم و در ادامه برای تغییرشان به سمت بهتر و باورهای قدرتمند کننده هدایت میشیم به قول استاد این خیلی سوال مهمی هست بیشتر از آن چیزی که فکرشو بکنیم.
دیدگاه اشتباه : یک هدفی را انتخاب کن و تمام تلاشتو برای رسیدن بهش انجام بده و تمام توانتو براش بذار ((بسیار غلط ))
–چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش ممکن را انجام داده ای هنوز به آن نرسیده ای ؟؟؟(( هدفهایی را بنویسم که واقعا براش تلاش کردم )) وقتی به این سوال فکر کردم خواسته ی واضحی که داشتم و بهش نرسیدم رسیدن به اوضاع خوب مالی هست اما از جهات دیگه اوضاعم خیلی خوبه هم از لحاظ سلامتی ،روابط ،معنویت و احساس خوب و البته که هر کدام بازهم بهتر و نتیجه دارتر از قبل هم خواهند شد و تا ابد جا واسه رشد داره اما از لحاظ مالی همیشه شرایطم بد بوده و نوسان داشته .
هدف بعدی که داشتم و نتونستم بهش برسم این بوده که در یک شغلی که هر بار در بازه ی زمانی خوشم اومده ثابت نبودم و بعد از چند ماه تغییر شغل دادم و البته هر بار مدارم بالاتر رفته و فهمیدم که الان وقتشه تغییر شغل بدم و اطلاعات و آگاهی خوبی از اون کار به دست آوردم که بعداً متوجه شدم این آگاهی و اطلاعات واسم خوب بوده و واسه حال حاظرم لازم شده .
یه اعترافی بکنم که در هرکدام از اهدافی که گفتم تمرکز لازم و تلاش فراوانی نداشتم و در واقع یه چیزی بین گروه دوم و گروه سوم که استاد توضیح داد هستم یعنی اهدافی را تعیین کردم و یه مدت واسش زمان گذاشتم اما خیلی زود اون هدف را تغییر دادم و تمرکزم جای دیگه گذاشتم و انصافا به اندازه ای که تلاش کردم نتیجه گرفتم و حتی بیشتر از آنچه که فکر میکردم نتیجه گرفتم و الان که دارم این کامنت مینویسم متوجه شدم که اون تمرکزی که استاد برای رسیدن به یک خواسته بارها در موردش صحبت کردن من حتی چند درصد هم نداشتم که اگر این کار میکردم با ویژگی ها و مهارتهایی که دارم قطعا نتیجه های شگفت انگیزی را کسب میکردم چون در هر کاری وارد شدم خیلی خوب یاد گرفتم و در زمان بسیار کمی اگاهی مناسبی را در اون کار برای رشد و پیشرفت به دست آوردم که از افرادی که سالها در اون کار بودن بهتر انجام دادم مثل زمانی که در طب سنتی مشغول شدم و اصلا آشنایی با این طب نداشتم و فقط با یک گلاب و عرق نعنا آشنا بودم اما بعد از مدتی یاد گرفتم و به افراد تجویز میکردم و نتایج بسیار خوبی میگرفتن ،و یا مثل زمانی که چهره شناسی میکردم و استاد چهره شناسی منو تحسین میکرد و میگفت که تو فوقالعاده هستی و کتابی بهم داد که آخرین نسخه ی اون علم بود و من آنقدر خوب یادگرفته بودم که قرار بود باهم کار کنیم اما من تغییر موقعیت و شغل دادم ویا زمانی که عروسک میفروختم و با صداهای خوبی که بلدم با عروسکها نمایش میدادم و مردم میخندوندم و خیلی افراد کیف میکردن و حتی تو مترو هم این کار میکردم و جلوی خیلی ها صدامو عوض میکردم و نمایش میدادم و یا زمانی که مربی یک فرد اوتیسم شدم و این درحالی بود که اصلا نمیدانستم اوتیسم چیه و بسیار خوب این کار یاد گرفتم و با جوان اوتیسمی که اختلال شدید ذهنی و گفتاری داشت خوب ارتباط میگرفتم و همه حیرت کرده بودن وبازهم ول کردم و به شهرستان اومدم تا در خانه ی خودم قدم بعدی را پیش ببرم اما این بار جهادی اکبری انجام میدم و قول دادم که روی یک هدف تمرکز کنم و پیش برم و خداوند هدایتم میکنه .
ــ چه افرادی را میشناسی که باوجود تلاش های کمتر به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما خواسته ی آنها محقق شده است ؟؟؟((در باره این موضوع با جزئیات توضیح بده ))
چی میشه که یه سری افراد با اهداف مشترک با زمان کمتر به نتیجه های بزرگی میرسن و یه سری افراد با همون اهداف مشترک و زمان بیشتر اون نتیجه را هم نمیگیرند ؟؟ جواب در استعاره ی گاز و ترمز است ،و درواقع یک سری ترمز دارم که باید رفع بشه ،در ذهن پیدا بشه و رفع بشه ،باورهای نادرست در مورد این هدفهام دارم و شور و شوق هم مهم نیست تا این باورها تغییر نکنه
ــ چه باورهای محدود کننده (ترمزهای مخفی ) را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باعث شده که با وجود این همه تلاش بازهم به آن خواسته نرسیده ای ؟؟
عدم رعایت تکامل و عجله کردن برای رسیدن به خواسته هام یکی از ترمزهای ذهن من اینه که نمیخوام تکاملو طی کنم و خیلی زود میخوام به خواسته ام برسم و الان هم که دارم فکر میکنم به خاطر اینه که دیگران بگن به به و چهچه و حرف مردم برام مهم و این از کمبود احساس لیاقت میاد که حرف مردم برام ارزشمندتر از خودم هست به خاطر همین عجله میکنم مثلا برای افزایش توان مالیم محصولاتی را قرض میکردم و میفروختم و یا همش به دنبال یه شبه پولدار شدن بودم و یا به دنبال پول دستی گرفتن بودم تا باهاش به یک مرحله بالاتر برسم تماما به خاطر کم لیاقتی و شرکی بود که در وجود پنهان بود که خدارا شکر دوره ی احساس لیاقت خریدم و روش کار میکنم و این ترمز رفع میکنم با هدایت ربم و از خودش کمک و هدایت میخوام تا بتونم روش حساب کنم و در این مسیر کنونی استمرار داشته باشم و هر بار با بهبود های کوچک اما دائمی مسیر ادامه بدم.
یکی دیگه از ترمزهای ذهن من برای رسیدن به خواسته ام باور کمبود هست که بازهم با عجله در ارتباط و کلا این دو را خیلی باید روشون کار کنم و باورهای قدرتمند کننده ای را براشون بسازم
قرض کردن و عجله داشتن برای رسیدن به یک خواسته در خانواده ی ما وجود داره و از بچگی این باورهای مخرب به خوردم داده شده و هنوزم وجود داره و خدا را شکر از زمانی که دارم رو خودم کار میکنم بهتر شدم و از خانوادم بیشتر دور هستم در کل آنچه که از بچگی با من بوده پاشنه آشیل من هست که باید روشون کارکنم مثل :باور کمبود ،عدم رعایت تکامل ،تعییر دادن دیگران و دلسوزی برای افراد که کلا از احساس لیاقت میاد و خدارا شکر که دوره ی احساس لیاقت تهیه کردم (خیلی خوشحالم خیلی حالم خوبه )بنابراین باید به صورت بنیادی روی ترمزها و پاشنه های آشیلم کارکنم تا دری از نعمتها به رویم باز بشه و آسان بشم برای آسانی ها و به قول استاد به طرز باورنکردنی به خواسته هام میرسم .هر هدفی که انتخاب کردم باید به آسانی بهش برسم و با برخورد به تضادها خواسته ها در وجودمان شکل میگیره و خداوند سیستم را طوری درست کرده که و قتی خواسته ای دارم باید محقق بشه اما اگر جواب نمیگرم قطعا ترمزی در ذهن دارم و با شناسایی و رفع این ترمز چون پامو از روی گاز برمیدارم با سرعت فراوانی به سمت خواسته ام پیش میرم و جریانی از خوشبختی وارد زندگیم میشه .
بهترین الگو برای تمام این سوالات خود استاد عباسمنش میباشد که خودشان بارها وضعیت قبلی را توضیح دادن و الان هم که میبینیم چه شرایطی دارن .
سلام به شما دوست عزیز
خواستم از شما تشکر کنم بخاطر آگاهی که از پاسخ شما به این سوالات گرفتم
وقتی که متن شمارو میخوندم یکی یکی به ترمزهایی رسیدم که خودم در گوشه ذهنم بصورت مخفیانه دارمشون و باید رفع بشن خیلی از استاد ممنونم بخاطر طرح این سوال و ممنونم از پاسخ پر از آگاهی شما دوست عزیز
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته ونیز همه دوستان که در این خانواده بزرگ هستند
اینجا من اول از هر صحبتی لازم میدونم که بگم من چقدر هدایتی اومدم و این فایل عالی رو دیدم آخه دقیقا ی ربع قبل دیدن این فایل زیبا من از خدای خودم در مورد خرید واینکه آیا این دوره منظورم دوره کشف قوانین زندگی میتونه بازم راهی بشه مثل دورهای قبل ب سمت اون جاده سبز و رسیدن ب خواسته ها که خدارو شکر تا اینجای کار همچیز در زمان مناسب و در مکان مناسب اتفاق خواهد افتاد است..
و باز هم از استاد عزیز بسیار ممنونم که چه سوال به موقع ونیز کلیدی پرسیدن در این فایل که هم ما ب ترمزهای ذهنی خود پی ببریم و هم اینکه ایشون از باورهای مخرب یا همون ترمز ها آگاه بشن که بتونن برای راهنمای خودمون در این دوره کمکمون کنن
من حدود 1500روز هست که عضو سایت هستم که اگه بخوام روزهای که در کنار سایت بودم و از تجربیات اون استفاده کرده باشم رابگم شاید بتونم ب 500روز اشاره کنم و لازم ب ذکر میدونم که بگم انصافا هم ب اندازه همین روزها نتیجه گرفتم .والان حدود پنج ماه میشه که محکم و پایبند سایت شدم اینو برای این نوشتم که شاید عزیزانی باشند که مدت عضویت منو ببینن و جوابهای که میخام در مورد سوال استاد جواب بدم عزیزانی روب فکر بندازه که بعد از چندین سال آیا میشه هنوز باور مخربی باشه و جواب من همینه مادامی که ما روی باورهامون و ذهنمون کار میکنیم نتیجه خوب میگیریم و منم اینجا میگم من ب اندازه همون روزهای که روی خودم کار کردم واقعا واقعا نتیجه ها گرفتم..و این بار با خودم تعهد جهاد اکبر گرفته ام که به هیچ وجه دیگه حتی یکروز هم از سایت استاد و این همه آگاهی دور نباشم..
سوال اول..طبق فرمایش استاد عزیز که فرمودند همیشه یک هدف رو برای سال جدیدتون انتخاب کنید..من حدود شش ماه است برای خودم هدف ایجاد شغل جدید را در نظر گرفتم طبق اصول وقانونی که قبلاً از استفاده کردم و جوابهای بی نظیری گرفتم ولی هنوز به هدف خودم نرسیده ام ..جالب این جاست که من سرمایه لازم برای این شغل هم که بصورت منقول و غیرمنقول هم است دارم ولی نمیدونم واقعا چرا هربار مشکلی داره پیش میاد هر بار که اقدام میکنم برای فروش اتفاقاهای عجیبی میفته..و من که همیشه این سخن استاد تو گوشمه که هر تصمیم که از روی اعصبانیت گرفته بشه کار شیطان است سعی کردم خودمو ب آرامش برسونم و اونجا هیچ خبری جز اینکه ی حسی میگه الان بشین و رو خودت کارکن نیست …
وجوابم ب سوال دوم استاد ..باید بگم هستند افرادی که همون خواسته ها را داشتند و الان دارند ولی با ی فرق بزرگ با من که اونها وام گرفتن اونا پول قرض کردن اونا هزار کار فیزیکی کردن والان دارن خواستشون رو و جالبه که بدهی های خودشون رو هم یا صاف کردن یا دارن صاف میکنن..ولی من فقط رو اصول قبل که از قانون یادگرفتم جلو میرم..
از اینجا به بعد جواب سوال سوم استاد است واقعا نمیدونم این الگوها که من صحبت کردم در موردشان از اثرات چند سال دوری از سایت هست و فرکانسهای من که این جور الگوها رو جذب کردم..من باورهای مخرب زیادی پیدا کردم همه دلیلش هم این هست که فکر کردم اون آموزشها تو سالها برام کافی بود و من آدم خودساخته ای شدم ولی با تضادی که حدود یکساله بهش بر خوردم فهمیدم که خانم شایسته درست فرمودند که کارکردن روی ذهن مثل کارکردن ی بدنساز هست که اگه رو خودش کار نکنه به اون توانای که میخواد نمیرسه عضله فکر همچون ماهیچه همیشه باید روش کارکردو این خاصیت ذهن است که طبق فرمایش استاد ی باغ میوه اگه یکماه بهش نرسی زود خراب میشه..الان میدونم باورهای مخرب زیادی دارم و خواستم با همون آگاهی قبلی حرکت کنم ولی نشد و ازخدا هدایت خواستم و هدایت شدم ب خرید دوره کشف قوانین زندگی ..و همین جا مینویسم من این دوره رو میخرم و براتون از نتیجهاش میگم..زیرا من قبلاً هم از دورهای استاد بی نهایت نتیجه دیدم..به امید پیروزی هموتون
حق نگهدارتون
به نام خدا
چرا با وجود تلاش فراوان به خواسته هام نرسیدم
وقتی موضوع فایل رو دیدم خیلی ذوق زده شدم و سریع فایل رو گوش کردم
چون شاید بگم روزی نیست که این سوال رو از خودم نمیپرسم
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من قبل از آشنایی با قوانین اصلا حتی به فکر داشتن درآمد نبودم و کار کردن زن رو خیلی بد میدونستم و همیشه فکر میکردم اکر من درآمد داشته باشم حتما رفتارم عوض میشه و زندگیم از هم میپاشه
ولی وقتی با قوانین آشنا شدم یه حس خوبی داشتم از اینکه من میتونم به هر خواسته ای برسم.
تقریبا یک سال و 5 ماهه که با این مسیر آشنا شدم
وقتی فهمیدم آدم بدون هدف با مرده فرقی نداره
یه دفتر برای خودم برداشتم و هدف هامو نوشتم
هدف اول داشتن درآمد
رسیدن به اندام دلخواهم
داشتن یه پوست خوب
خرید ماشین و خونه و….
هی که تو مسیر پیش رفتم دیدم یه سری هدف ها اصلا برام مهم نیست و کنار گذاشتمشون ولی این چند تا هدف مخصوصا داشتن درآمد خیلی برام مهم بود
فهمیده بودم که باید روی ذهنم کار کمم برای همین طلایی که داشتم رو فروختم و یه دوره خریدم به خیال خودم رو باورام کار میکردم و یه سری ایده ها به ذهنم میاومد خیلی ترس داشتم بیشتر از حرف مردم خیلی از ایده ها رو انجام نمیدادم و اونایی هم که انحام دادم به نتیجه نرسید
اصلا درک نکرده بودم کار کردن رو باورها یعنی چی
خیلی ذوق زده بودم و به همسرم فقط از روزای خوب آینده میگفتم
از رسیدن به تک تک خواسته هام
ولی خب خبری نبود
هرچند مدت یکبار میرفتم یه حرفه ای رو یاد میگرفتم و بازم خبری از نتیجه نبود
مدام هم این نجوا که تو اصلا برای هدفت تلاش نمیکنی باید شبو روزت رو ببندی به هدف تا نتیجه بگیری تو ذهنم میچرخید و حسم رو بد میکردچون اصلا نمیتونستم اینجوری پیش برم
شروع میکردم به مقایسه خودم با هم حوزه هام و اتفاقی که در آخر میافتاد این بود که اون کاررو کنار میزاشتم و چند مدت بعد میدیدم اونی که مثلا با من شروع کرده چقدر پیشرفت کرده
و خیلی وقتا به این نتیجه میرسیدم که من حتی نمیتونم تلاش ذهنی رو هم خوب انجام بدم و من به موفقیت نمیتونم برسم
ولی ادامه دادم و فایل ها رو گوش میکردم چون یه صدایی ته دلم میگفت تو ادامه بده بهت گفته میشه
هر روز به سایت سر میزدم ولی کار کردن رو باور ها رو درک نکرده بودم وقتی استاد میگفت کار کردن رو باورها یه دکمه نیست که بزنی و تموم شه یه روند درک نمیکردم یعنی چی
میگفتم من چند تا باور مینویسم و هزار بار در روز به خودم میگم و تموم حله باورم عوض میشه
بعد میرفتم زن های خونه داری رو میدیم که از همین مسیر رفتن و الان درآمد دارن
حسمبد میشد که چرا پس برای من حتی یه پول کم هم نمیاد
من انسان فراموش کار نتایج کوچیک رو نمیدیدم و تایید نمیکردم
تکامل رو درک نمیکردم و فقط چسبیده بودم به هدف
فکر میکردم فقط از راه مهارتی که کسب کردم ثروت باید بیاد
و همین باعث میشد پول های دیکه ای که وارد زندگیم میشه رو نبینم
لحظه ی حال رو نبینم
هر ماه هدفم رو میزاشتم کم کردن وزنم
با اینکه قانون باور ها رو به ظاهر فهمیده بودم ولی بازم به هدف نمیرسیدم
برای داشتن پوست خوب هر دکتر .هر روش رو امتحان کرده بودم ولی نتیجه نمیداد و در آخر به این نتیجه رسیده بودم که خدا منو دوست نداره آنقدر گناه کارم هر کسی رو یه جوری عذاب میده منم با این پوست عذاب میده
از هر مسیری میخواستم برای موفقیت برم پوستم میشد مانعم
تمرکزم رو میگرفت و حسم رو بد میکرد
نمیتونستم با خودم ارتباط بگیرم و خودمو دوست داشته باشم
تا اینکه چند روز پیش یه صدایی درونم گفت کتاب رویاها رو شروع کنم و گوش کردم به این صدا و حالا میفهمم چقدر کار درستی کردم چون باعث شد این فایل ها رو بهتر درک کنم
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
تقریبا میتونم بگم خیلی از الگو هایی که پیدا کردم خیلیی راحت به اون هدفی که من داشتم رسیدن و خیلی زودتر
من همیشه با خودم میگفتم چون من آدم شجاع و ریسک پذیری نیستم
اونا خیلی شجاعن
ولی وقتی باهاشون ارتباط میگرفتم میدیدم اونا هم تو شروع خیلی کارها ترس دارن سر در گم میشن ولی در نهایت یه جمله میگن میریم تو دلش تا ببینیم خدادچی میخاد
اونا انجام میدادن با ترس هاشون
کسایی رو دیدم که حتی بعد من شروع کردن برای تناسب اندام و به نتیجه رسیدن اما من هنوز در تلاش کم کردن وزن هستم
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
بعد از اینکه ادامه دادم وفایل هارو گوش میکردم یه پول خیلی راحت به دستم رسید و من بدون تامل دوره عزت نفس رو خریدم متوجه شدم چقدر باورای من در مورد توانایی هام و احساس لیاقت ایراد داره
دونه دونه باگ هامو شناسایی کردم و به نظرم مهمترین ایراد من عدم احساس لیاقت
من اصلا خودمو لایق نمیدونستم خیلی تلاش میکردم ولی در نهایت این ترمز منو از حرکت نگه میداشت
و نتیجه اش میشد این احساس بد که چرا پس من به نتیجه نمیرسم
چرا همش دارم هدفامو مینویسم و یکدومش ن تیک نمییخوره
با دوره عزت نفس خیلی حالم بهتر شد با خودم
فهمیدم خیلی از هدف هامو بخاطر تایید گرفتن از دیگران میخام
و همین موضوع باعث شده از لحطه حال مهمترین لحظات زندگیم غافل بشم و لذت نبرم
هر روز مینشستم یه برنامه سنگین برای افزایش مهارت مینوشتم که باید این تمرین هارو انجام بدم و کالی اتفاق سر راهم قرار میگرفت که نمیتونستم انجامش بدم
و در نهایت میگفتم ولش کن خدا هم نمیخاد من رو خودم کار کنم
همه ی اینا بخاطر درک اشتباه من از قانون بود
من برای ساختن باور جدید باید آنقدر این باورا و تکرار کمم و مهمتر نشونه های تاییدش رو ببینم و موفقیت های کوچیکم رو تایید و تحسین کمم تازه میتونم بگممن برای تغییر باور تلاش کردم .
فکر کردن به استعاره ترمز و گاز خیلی حالمو خب میکنه
چون میدونم اگه ترمز ها رو شناسایی کنم دیگهداین ماشین حرکت میکنه و کار من فقط لدت بردن از مناظری هست که میبینم
این ماشین مثل ماشین تسلا هوشمند و مسیر بهش گفته شده خودش منو میببره کافیه من پامو نزارم رو ترمز
که البته برداشت این ترمز ها یه شبه نیست
و درک همیت موضوع بهم کمکمیکنه که احساسم رو خوب نگه دارم و نتیجه های کوچیکم ببینم
من اون خواسته ها رو میخام که لذت بیشتر از زندگی ببرم
و اینو فراموش میکنم که باید الان از همین لحطه لدت ببرم تا جهان منو هدایت کنه به لذت های بیشتر
وقتی میبینم استاد بعد اینهمه سال هنوزم به فکر بهبود و کار کردن رو باوراشونه و تو این چند سال اخیر به تناسب اندام رسیدن از خودم توقع بی جا ندارم
من باید از راه خیلی ساده به خواسته ام برسم اگه میبینم رسیدن به خواسته سخته پس یعنی مسیری که دارم میرم اشتباهه
من یه هدف برآب خودم تعیین میکرد کل روز بهش فک میکردم و تو این فکر بودم که چیکار کنم بهتر بشم تواین مسیر به خودم میاومدم میدیدم با بچه هام بازی نکردم
کارای خونم مونده و میگفتم من اصلا درآمد رو نمیخام بیخیالش و فردا هیچ کاری نکردم چون روز قبلش به حدی خسته میشدم که حد نداشت و بعد تازه یه کوچولو درک کردم
همه چیزباوره
من وقتی رو باورم کار کنم تعهد میاد چون باور دارم نتیجه میده
برای خودم یه هدف کوچیک تعیین میکنم و به همین شیوه پیش میرم و میام از نتایجم اینجا مینویسم به امید خدا
استادعزیزم از شما و خانم شایسته ی نازنین تشکر میکنم
بنام خداوند بخشنده ى مهربان
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
تعدادشون زیاده،
ی موردش : پیج اینستاگرامم بود، من همینجوری نقاشی های دفتری ک برای پسرم میکشیدم گذاشتم توی پیج اینستا که تو دوره ی کرونا برای بچه ها انگیزه بسه و مادرا برای بچه هاشون بکشن، و در عرض کمتر از دوماه پیجم رشد کرد و ب درامد رسیدم، از دی ماه ب بعد هی روند رشد و لایک ها کم شد، و یادم تابستون سال بعدش ب در و دیوار میزدم
هر روز محتوا اماده میکردم، واقعااا تلاش میکردم ولی نتیجه مایوس کننده بود و در اون زمان جندتا از پیج های مشابه من هیچ فعالیتی نداشتن، عملا هیچی
و از اواسط شهریور میومدن و پست میذاشتن، یهو پستشون وایرال میشد یا پیجهای فالور بالا پستشون تگ میکردن و میدیدم ک یهووو رشد انفجاری داشتن
و واقعا اون روزا تو دلم احساس حسادت و عصبانیت و بی انصافی داشتم
و فکر میکردم ک ب اندازه کافی خلاق نیستم و طرح های اونا بهتر از منه و …
یکی از اون پیجها که دیگه فعالیت خیلییی کمتری داشت، چنان رشد میکرد و لایک میگرفت ک نگو
الان دو سال
از اواسط مهر میاد و دقیقا تا ٢5 بهمن
پست میذاره و میره تا سال بعد
امسال وقتی اومد پیجش 6٢ کا بود و در عرض 4 ماه با وجود فیلترینگ شد حدود ١5٠ کا
ی زمانهایی خیلی دل زده میشدم
و اصلا نمیفهمیدم مشکل کار کجاست
یکی دو هفته بیشتر که توی شکرگزاری صبحم مینویسم و در طول روزم تکرار میکنم ک من خلاقم
من هنرمندم
و خدا خودش مشتری ها رو ب سمت من هدایت میکنه
سه 4 روز پیش ی پست گذاشتم
و تا الان که دارم کامنت مینویسم
بازدید پستم ب 65٧ کا
و تعداد فالورهام از ١٠٢ ب ١٠6 کا رسیده
خدایاااا
من هیچ کار خاصی نکردم
و خدا خودش این همه ادم ب سمت من هدایت کرد
ی مدت زوور میزدم برای مشتری ک تبلیغ بذارم
ولی امروز با خوندن کامنت یکی از دوستان فهمیدم ک من فقط باید لذت ببرم
و خدا خودش برای من مشتری میشه
ی مورد دیگه
داشتن رابطه عاشقانه و زیبا با همسرم؛ ما 6 سال با هم دوست بودیم و ب هم علاقه زیادی داشتیم ولی بخاطر الگو ها و باورهای اشتباهم، ک البته هنوزم دارم و بااید روش کار کنم، رابطه الانم اصلا اون چیزی ک میخوام نیست
اکثر اوقات هیچ حرفی برای گفتن با هم نداریم
اون احساس نزدیکی رو باهاش ندارم ک راحت بتونم ی سری حرفا رو بهش بگم چون میدونم قضاوت میکنه یا کلا دهنیتش بد میشه
در مورد تربیت بچه ها مون هماهنگ نیستیم
( یکی از باگ هام ک پیدا کردم اینه؛ مردا تا وقتی ب دختر دلخواهشون نرسیدن ، بال بال میزنن و زمین و زمان و بهم میدوزن، مصداق همسرم، ولی بعد از ازدواج و رسیدن ب مرادشون تازه یادشون میوفته که مادر دارن، یا ابراز علاقه ب همسر جلوی دیگران زشته و فقط تو خونه و تو خلوت بهش بگی عزیزم و بهش توجه کنی)
یا قبلا ها فکر میکردم که همسرم لیاقت من نداره، اصلا من نمیبینه، با اینکه آشپزی و شیرینی پزیم عالی، هنرمندم، شاغلم ، زیبا و خوش اندامم، خیلی هوای همسرم دارم و پابپاش توی روزای سخت مالی کار کردم کمکش کردم، ولی انگار کوره، ب خودم میگفتم زن داییش( زن دایی همسرم) چی داره، ن قیافه، نه هیکل، نه شاغل، ن هنرمند ، هیییچ کدوم اینا رو نداره جز اینکه از صب گوشی دستشه و داره اخبار رد و بدل میکنه، ولی شوهرش رو چشمش میذارش
خودم مرتب مقایسه میکردم و حرص میخوردم، که جوونیم داره تو این زندگی با این مرد نفهم حروم میشه
ای کاش باهاش ازدواج نمیکردم،
و ازدواجی ک قبلش دوستی باشه همین میشه( الگوهای خراب: خاله ی کوچیک و خواهرم بودن که از همسرشون جدا شدن و انگار ی چیزی درونم منتظر اینه که رابطه منم تمام بشه ( این باگ هم پیدا کردم)
احساس قربانی بودن داشتم و میگفتم باید بسوزم و بسازم
خیلی وقتا تلاش کردم ولی الان با اگاهی های سایت فهمیدم که تلاشم از سر عدم لیاقت، کمبود عزت نفس و خودباوری بوده
اومدم الگوهایی رو ب خودم یاد اوری کردم که باهم دوست بودن، ازدواج کردن و الان سالهاست عاشقانه با همن
حسم ب زندگی و همسرم بینهایت بهتر شده، همسرم خیلی داره تلاش میکنه تا خونه دلخواهم برام بسازه،
ی هفته اس ک پولمون ته کشیده و هنسرم برا اینکه کار نحوابه داره ب در و دیوار میزنه
دیروز عصر بهش گفتم بریم طلا بفروشیم
با اینکه ناراضی بود ولی رفتیم و خرده طلا هام دادم
شد ۶٠ میلیون فیکس
اولین بار بود ک من طلا میفروختم و خوشحال بودم از ته دل
که اینم نتیجه کار کردن روی فایلهاست
قبلا برا ١٠٠٠ تومن پول بهم میریختم دیگه طلا ک حای خود داشت
( تغییرات) : دیشب همسرم ازم تشکر کرد، گفت دستم بیاد دوباره بهترش برات میخرم ( کارم ب چشمش اومد)
دوباره امروز ظهر گلت ناراحت نیستی طلاهات فروختی؟
گفتم نه
تازه از ته دل خوشحالم، که دستمزد اوسا کار دادی، اونم زن و بچه دار، زحمت کشیده کار مارو انجام داده تر و تمیز،
حالا اون بنده خدا تا کی منتظر باشه تا ما پول جور کنیم چون دلمون نمیاد طلا بفروشیم
تازه من از اینا استفاده کردم و لذتشون بردم
برام عادی شدن
و از این جیب ب اون جیب
پولش شد خونه ای دلخواهم که ب زودی میریم توش
( تو این موردا تغییر کردم خداروشکر )
یا در مورد فرزندم: از رابطه م اصلا راضی نیستم، ١٠ سال تلاش کردم ، البته خیلی اشتباهات هم داشتم ولی از سال پیش که مدرسه حضوری شد و پسرم رفت سر کلاس، رفتارش بشدت تغییر کرد
حرفا و حرکات نامناسب، گاهی فیلمهای دو س سال قبلش میبینم که چقدر مودبانه از من درخواست میکرد، دلم میگیره
در طول سال تحصیلی گذشته بارها باهم درگیر شدیم چون انتظارات من براورده نمیکرد( اولین مشکل)
برای درسها وقت نمیذاشت و فقط تو فکر بازی و پارک رفتن و تماشای تلویزیون بود و اخساس میکردم ک از من خساب نمیبره و این از درون من آتیش میزد
چقدر هزینه مشاوره دادم
هیییچ
خلاصه ب این نتیجه رسیدم ک درسش رو رها کنم و بذارم ب عهده خودش
خوند که عالیه اگه نخوند هم خودش با اون شرایط روبرو میشه و نتیجه رو میبینه
ولی هنوز در مورد رفتار مشکل داریم (یک باگم ک پیدا مردم :پسرا شیطون و درس نخونن،)
هر روز صب توی دفتر مینویسم که خدایا امروز میخوام ی رابطه پر از ارامش و سادی ، توام با احترام با پسرم داشته باشم، ولی نمیشه
خیلی سعی میکنم خودم کنترل کنم
ب خوبیهاش توجه کنم
تو دهنم مرور کنم
ولی باز ی کارها و رفتاری میکنه که از کوره در میرم
و با خودم میگم : امروزم نشد
واقعا تو این یکی مورد کم اوردم و همش از خدا هدایت میخوام
با سلام خدمت استاد عزیز
هر بار که هر مطلبی رو در سایت شما میشنوم تمام حرف های شما رو با قلبم درک میکنم
خدا رو شکر در تمام جنبه های زندگیم به موفقیت هایی که باید میرسیدم شاید بطور کامل نباشه ولی نسبی بهشون رسیدم
از نظر سلامتی ؛ روابط عاطفی با همسرم ؛ ارتباط با فرزندانم و همینطور با پدر و مادر و بقیه
تنها هدفی که متاستفانه هنوز محقق نشده یا شاید خیلی کمتر از اونی که باید بشه نشده موضوع مالی هستش
افرادی هم میشناسم که تو کار من به موفقیت رسیدن و از نظر من ارتباط فامیلی با مدیر عامل یا پارتی که بوده تونستن به جایگاهی که من میخوام رسیده باشن
و این بزرگتر ترمز من هستش که باور کردم برای رسیدن به اون جایگاه یا باید ارتباط باشه یا خیلی درس بخونی تا بهش برسی .
به همین علت بعد سالها کار با عوض شدن جایگاه شغلیم احساس میکنم وضعیتم نسبت به قبل بدتر شده و اصلا راضیم نمیکنه این جایگاه و خیلی فکر میکنم که چی شد بجای اینکه تو جایی که بودم وضعیتم بهتر بشه بدتر شده
به همین علت تصمیم گرفتم از دوره کشف قوانین زندگی شما استفاده کنم
همیشه معتقدم که دنیا جای زیبایی هست و برای رسیدن به هر جایگاهی بجای چنگ زدن باید از قوانین حاکم بر اون استفاده کرد
خدا رو شاکرم که در مسیر شما قرار دارم و انشاالله و بقول شما براحتی به بیشتر از اون چیزی که فکر میکنم خواهم رسید
از شما و خانم شایسته عزیز کمال تشکر رو دارم
از خدا میخوام عمر طولانی و با عزت به شما و خانم شایسته عنایت بفرماید
سلام.
من هنوز تجربه ای در زمینه ندارم، ولی بیست ساله که سنگ کلیه رندگی منو تلخ کرده و الان بعد از عمل TUL درد و خونریزی زیادی دارم.
با همه ی وجودم میخوام کار درست را انجام بدم تا از این مشکل خلاص بشم.
راهی که استاد گفتند را طی خواهم کرد و نتایج را با دوستان به اشتراک خواهم گذاشت
به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده مهربان
خداوند سنجاقک رنگ رنگ
خداوند پروانههای قشنگ
خدایی که آب و هوا آفرید
درخت و گل و سبزه را آفرید
خدایی که از بوی گل بهتر است
صمیمیتر از خنده مادر است
خدایا به ما مهربانی بده
دلی ساده و آسمانی بده
دلی صاف و بیکینه مانند آب
دلی روشن و گرم چون آفتاب
سلام ،سلام ،سلام
صدسلام به اساتید گرانقدرم
استادعباسمنش عزیز وخانم شایسته نازنین وهمه دوستان عاشقم ،عاشق توحید،عاشق تقیر ،عاشق بهبود ،عاشق زیبایی ،عاشق خوشبختی،عاشق فراوانی و………………………
خداوند رابی نهایت سپاسگزارم که بازهم به من فرصت دادتایکباردگر درس تازه ای ازاستاد عشق ،استادتوحید،استاد زیباییها ……. استادعباسمنش عزیزفراگیرم وبه اگاهی هایم افزوده شود
خدایا شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
درابتدااستادعزیز کلی شمارو بااین اندام فوق العاده زیباتون بااین تیشرت فوق العاده خوش رنگ واین دریاچه بهشتی واون فضای روحانی پارادایس روتحسین کردم
وتشکرفراوان ازشما وخانم شایسته نازنبن وسایرعوامل سایت عباسمنش بابت زحماتی که صادقانه متحمل میشوید و این همه اگاهی ناب و زیبایی های منحصربه فرد رو بامابچه های سایت به اشتراک میگزارین
سپاس سپاس سپاس فراوان
استادگلم قطعا حیات وزندگی من هم مثل اکثردوستانم که دراین مسیرزیبا هستیم به دوبخش تقسیم میشود
1_دوران قبل ازاشنایی بااین مسیر، دورانی که به گفته استاد 99 درصدمردم جهان دران سیرمیکنن.
2_ دوران شکوفاشدن، دوران تولدی دوباره
که به لطف الله مهربان ازاواخرسال 98 به این مسیرتوحیدی وسرتاسرزیبا وپرخیروبرکت تقیر هدایت شدم وبااموزه های شمااستادنازنین اشناشدم وبه خودم افتخارمبکنم که خداونددوستم داشت تابه این مسیرالهی هدایت شوم .
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.
بدون فوت وقت بریم سراغ اصل مطلب وپاسخ به سوالات مطرح شده درفایل
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
استادعزیزم درپاسخ به این سوال بایدعرض کنم
الف : قبل ازاشنایی باشما واموزه هاتون کلا تودردیواربودم واگه صادقانه بخوام بگم درجهل مطلق بودم واوضاع احوالم اصلا مناسب نبود که هیچ( و قبلا درکامنتهام درموردشرایط و وضعیتم به تفسیرتوضیح داده ام )بسیارهم اسفباربود ازعدم ارامش گرفته تا مبتلا به افسردگی خفیف وسردردهای مزمن والا اخر.
ولی اززمانی که باشمااشناشدم هدف اصلی وتمرکزم
روگذاشتم برای بهبود سلامتی ام ،رسیدن به ارامش درونی ،شادبودن ، خواب راحت ،ارتقا سطح کیفی زندگی ام ،خودشناسی وخداشناسی ،ارتقا سطح روابطم وافزایش درامد که دران مقطع خیلی بهشون نیاز داشتم
که به لطف خدای مهربان باانجام تمرینات محصولات ثروت1 و12قدم وفایلهای دانلودی باجدیت واستمرار دراین مدت 3سال ازخودم راضی هستم وبا عمل به قوانین واموزه های شمااستادعزیز باکنترل ذهنم وکنترل ورودیهایم درحال حاضر خودم رو با قبل خود مقایسه میکنم تقریبابه بیش از 50درصد اهداف مورد نظرم
درحوزه سلامتی که شامل بهبود سلامتی ام ، رسیدن به ارامش، ارام ترشدن،داشتن خواب راحت وریلکس ترشدن
درحوزه خداشناسی وخودشناسی
شامل سپاسگزارترشدن ،توحیدی ترشدن ، باایمان ترشدن ،رهاترشدن ،متوکل ترشدن ،تسلیم ترشدن،شجاع ترشدن
درحوزه روابط شامل
مهربان ترشدن ،صبورترشدن ،عاشق ترشدن،زیبابین ترشدن
میباشد دست یافته ام وازاین بابت بی نهابت سپاسگزار خداوند هستم وبسیارتابسیارهم ازشمااستادنازنین وخانم شایسته عزیز تشکرمیکنم.
ب:اما دربحث شیرین(خخخخخ) مسایل مالی من هم مثل بسیاری ازدوستان که تازه دراین مسیرقرارمیگیرن ازاهمیت ویژه برخورداره واین خواسته درماشکل میگره که ای وای من چقدرازبقیه عقب هستیم و سالیان سال با چندرقاز حقوق کارمندی (بنده درسال 98 همزمان باورود به این مسیر اللهی به درجه بازنشستگی نایل شدم )زندگی کردم و درمدت بیش از35 سال ذهنم با یه حقوق ثابت دو دوتا چهارتا برنامه ریزی شده بود واین مدل زندگی قطعابا باورهای کمبود زیادی همراه بوده است
لذا من دراین مدت 3سال هنوز به شغل مورد دلخواهم پس ازبازنشستگی که به فرموده استاد که واقعا عاشقش باشم نرسیده ام گرچه دراین مدت هم باپسرم اقدام به راه اندازی فست فودنمودیم شغلی که فکرمیکردم به اون علاقه مندهستم وباتوجه به اینکه اول راه هم بودم ودربحث فروش باورای فوق العاده مخربی داشتم وهنوز درک درستی هم ازقوانین نداشتم موفق نبودم ومنجر به شکست شد
ولی باهمه این اوصاف واقعا دراین مدت ازنظرمالی هم به اندازه باورهای مناسبی که ایجادکردم نتایج خوبی گرفتم وبارها ازجایی که فکرشو نمیکردم پول به دستم رسیده وافزایش حقوق خوبی هم داشته ام به طوریکه من سال قبل 100 میلیون وام وبدهی داشتم که به لطف الله مهربان درحال حاضر کل بدهی ها ووامهای تسویه شده وکل خرید روزانه ام هم نقدی است ودسته جک هم ندارم
ودرکل چرخ زندگیم رونترازقبل میچرخه وچرخ دنده ها روغنکاری شدن
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟
درپاسخ به این سوال بایدعرض کنم که دراین مدت که دارم روی خودم کارمیکنم یکی ازنزدیکانم اقدام به تاسیس موسسسه اموزشی برای تقویت نیمکره راست مغز برای کودکان درسنین مختلف کرده است که بادرصد بالایی موفق است وازانجایکه ایشون دراین مسیر وفضا قرارداشتن ودارند وخوشبختانه ایشان بودن که ابتدا کتاب 4اثراسکاول شین روبه من وهمسرگلم معرفی کرد وسپس سایت عباسمنش رو که دستی بود ازدستان خوب خدا که باعث شدمابه این مسیرزیبا واللهی هدایت شویم .
خدایاشکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
ودربحث مسایل مالی وقتی خودم رو باایشون مقایسه میکنم متوجه میشم که خیلی باورای مخربی دارم وازمن به مراتب موفق تره علیرغم تلاش کمتری که دربحث انجام تمرینات داره
درکل بنده درحوزه مالی باورای مخربی دارم که بایدبیشترازاینها وقت بزارم تا بتونم حداقل این پایه های سیمانی روکه به ذهن من چسبیده اند یواش یواش شل کنم تابه لطف الله مهربان بزودی شاهدفروریختنشون باشم .
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
همانطور که توضیح دادم من اززمانی که دراین مسیرزیباقرارگرفتم به لطف الله مهربان درحوزه سلامتی ،توحید وخودشناسی ،ارتباط عاطفی به میزانی که وقت گذاشتم وتمرین کردم ازخودم راضی هستم
امادرحوزه مالی علیرغم نتایجی که داشتم راضی کننده نبوده ومهمترین دلیل ان روعدم احساس لیاقت وعدم ارزشمندی خودم میدونم
زیرااززمانی که تصمیم به تقیر گرفتم خواسته های تازه درمن شکل گرفت نظیر داشتن حساب همیشه پرپول ،داشتن ماشین دلخواهم ،رسیدن به خانه زیباتر ولاکچر، مسافرتهای جذاب تر ودریه کلمه برخوردار اززندگی باکیفیت تر
اما ازانجایکه درابتدا راه بودم ودرک درستی ازقوانین نداشتم فکر میکردم صرفا باگوش کردن به فایلهاوتکرارجملات تاکیدی بدون اینکه قدمی بردارم وبدون هیچ گونه اقدام عملی به قول استاد منتظر افتادن کیسه پول ازاسمان بودم وبه همین دلایل بعضی ازاوقات نجواهها سراغم می امدو دلسرد شده وازمسیرمنحرف میشدم
اما چون دردیگرحوزه ها ازعملکردم راضی بودم
باخودم فکر میکردم ومیکنم که قطعا ایراد ازمنه
باید ترمزهای مخفی ذهنم روشناسایی کنم که درهمین راستا به این نتبجه رسیدم که دوترمز مخفی بسیارقدرتمند وباورمخرب دارم که مانع از رسیدن به اهداف مالی ام هستن
_اولین باورمخرب وترمزابن است که فکرمیکنم هنوز نتونستم باپول رفیق باشم چون من به محض اینکه دریافتی دارم خیلی زود تصمیم به خرید میکنم البته که بیش از90 ودرصدخرید صرف مایحتاج واقلام ضروری است وبااینکه ادم دست دلبازی هستم وراحت خریدمیکنم ودراین حال نگران تمام شدن پولم هم هستم واقعا این موضوع برام رنج اوره
اگراستادعزیز راهنمایی کنن وراهکاری ارایه دهند ممنون میشوم.
_دومین باورمخرب وترمز به نظرخودم عدم احساس لیاقت وعدم احساس ارزشمندی نسبت به خودم است
چون درگذشته من برای اینکه برای خودم زندگی کنم دربیشترمواقع برای خانواده ام، نزدیکانم ،بستگانم وحرف مردم زندگی میکردم وواقعا ازخیلی ازخواسته هام چشم پوشی میکردم تابقبه ازمن راضی باشند رضایت بقیه ومردم ازمن اولویت اولم بود وحتی هنوز هم کم و بیش پبش می ابد
وبرای بهبود وضعیتم ورسیدن به احساس لیاقت واحساس ارزشمندی کردن بارها وبارها جلسات ثروت1 و 12قدم رو که موضوع جلسات درمورد احساس لیاقت میباشد گوش کردم وخواهم کرد
دران جلسات استادیه نکته کلیدی رومطرح وعنوان میکنن که افرادزیادی هستند که دارایی ،ملک ،خونه وپول دارن وازشون استفاده نمیکنن تنها به ابن دلیل است چون احساس لیاقت واحساس ارزشمندی نمیکنن جهان اجازه نمیده که بتونن ازدارایی هایشون استفاده کنن
واین نکته واین موضوع خیلی برای من درس داشت چون من به لطف الله مهربان بااینکه کارمندبودم ویه حقوق ثابتی داشتم ومقداری هم ازکشاورزی( باغ پسته)درامد داشتم ازنظردارایی وسرمایه وضعیت مناسبی دارم و درمجموع چندین میلیارد تومان سرمایه دارم ولی ازنظرخودم استفاده درستی ازشون
نکردم وبراساس اموزه های استادتنها دلیلش هم میتونه همین احساس عدم لیاقت وارزشمندی باشه وامیدوارم که باادامه دادن واستمرارداشتن دراین مسیراللهی بزودی بتونم این باورمخرب رو هم نابود کنم وباورای مناسب روجایگزین کنم تابهتربتونم ازدارایی هایم و سرمایه هایم استفاده مطلوب نموده و زندگی باکیفیت تری داشته باشم
درپایان باردیگر ازشمااساتیدگرانقدر ودوستان گل همسفر که حوصله کردین کامنتم روخوندین تشکرفراوان دارم وازخدای مهربان بهترینها رابرایتان ارزودارم
استادعزیزم منتظرراهکارهای کارگشای شماهستم.
فعلا حق نگهدارتان باد