چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1204 روز

    بسم الله رحمان رحیم

    با توکل به خدا کامنتم مینویسم امیدوارم هم به خودم حرفای خوبی الهام بشه هم برای دوستانی که میخونند مفید باشه.

    خب از پاسخ به سوال اول شروع کنم

    من از وقتی که یادمه درگیر تضاد مسائل مالی و کاری تو زندگیم بودم گاها شده بود که بهتر بشه اما ادامه دار نبود پس یکی از خواستها و هدفای همیشگیم رشد مالیم و تمام خواستهایی که حول محور رشد مالی من شکل میگیره بود و هست

    خب راجع به هدفام هم شاید اشتباهاتی میکردم شامل درنظر نگرفتن سیر تکاملی ام و یهو هدفای درشت داشتن و کمال‌گرایی ام در مسیر و نصفه و نیمه رها کردن کارها از دست دادن شور و شوق اولیه به خاطر باورهای اشتباه و محدود کننده موجود

    خب شکر خدا با حضور در این سایت و استفاده فقط از فایلای رایگان دارم به مسیر های بهتری هدایت میشم برای بهتر کردن و ساختن باورهای قدرتمند کننده

    دارم این موضوع در خودم نهادینه میکنم که فقط فقط فقط باورهای منه که زندگی سازن پس درستشون کنم و اقدام درست در

    موازی آن کارها انجام بده و توکل کن به خدایی که خدای فراوانی هاست خدایی که هدایتگر میلیاردها آدم قطعا عاشقانه حامی و هدایتگر تو هم هست

    و اماااا سوال سوم و جوابش برای من

    واقعا جواب اینکه چه باورهای محدود کننده ای دارم برام خیلی سخته واقعاااااا سخته

    و ذهنم به طور عجیبی مقاومت نشون میده طوری که نه محدود کننده نیستن اصن تو باور محدود کننده نداری

    درصورتی که حتماااا هست چون نتایج اینو نشون میده در حال حاضر تو حوزه کار و درآمدم

    حس میکنم شناسایی این باورها باید خیلی دقیق برام صورت بگیره

    تازگیا به رفتار و حرفام که ناخودآگاه انجام میدم خیلی توجه میکنم چون نیدونم که خیلی از باورهای ما خودشون تو رفتار نگرش و حتی حرفامون نشون میدن.

    پس فعلا خودم در زمینه شناسایی این ترمزا حالا حالا کار دارم تا به طور دقیق کشف کنم و به امید خدا حل و تبدیل به نقطه قوت و روبه بهبودی …

    اما خب یه نگاه دقیق که به گذشتم میندازم شکر خدا به این میرسم که آفرررررررین چقدر رشد کردی

    و قطعا آیندتم همینطور میشه.

    الآن به طور دقیق و جدی دوس دارم روی باورهام کار کنم و در کنار آن اقدامات موثر برای بهتر کردن خودم و باورهام انجام بدم .

    خداروشکر برای این آگاهی های ناب

    من با اون یه تیکه جمله استاد هم خیلی لذت بردم

    اونجایی که:

    خداوند سیستم جوری طراحی کرده که از طریق تضادهامون خواستهامون شکل میگیره و سیستم جهان طوریکه باید این خواستهارو جواب بده و به آرزو و اهدافمون برسیم.

    خیلی خیلی زیبا بود به یاد ماندنی

    این فایل برای باردوم بود که دیده بودم

    اما آگاهی جدیدی دریافت کردم که این سند محکمی میشه برای اینکه حتما بارها بارها آگاهی ها مرور و توجه بشه بهشون.

    به امید الله یکتا درمسیر ساختن زندگی قشنگم هستم

    الانم قشنگه اما بهترش میتونم بسازم

    در پناه الله باشید دوستان و استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    هادی یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 2418 روز

    درود به همه دوستان وهمراهان نور وعشق

    بسیار سپاس گزارم ازخداوند بابت اینکه خداوند منو یا این همه انسانهای عاشق وتوحیدی ویکتا پرست آشنا کرد و فارغ از هر اتفاقی در این جهانه پراز تضاد ..دراین نقطه دراین فضا انسانهایی هستند که فقط از زیبایی فقط ازخلق زیبایی فقط از کمک رسانی وخدمت کردن کلام جاری میکنند وچه چیزی میتونه ازاین شیرینتر باشه که بتونی حتی با یک کلمه زندگی یک انسان رو تفییر بدی که دراون ساعت و دراون مکان مشخص منتظره همون یک کلمه از حانب تک تک شما انسانهای پاکنهاد هست

    که باور کنید که حتی یک کلمه میتونه انقلابی بزرگ در قلب وروح یک انسان رقم بزنه که وصفش واقعا میگم خیلی سخته و جان اون اتفاق با نوشتن قابل تصور وترسیم نیست

    باورم اینکه همه چیز عشقه

    همه چیز خدمت کردن

    همه چیزدرمهر ورزیه

    همه چیزدر دست گیریه

    همه چیز در محبت کردن

    از محبت خارها گل میشود

    اینکه وقت میذارید واگاهی که خداوند در قلبتون میگذاره اینجا دراین سایت که متعلق به خداونده و خداوند سیده عزیز رو‌اقای عباسمنش رو همراه با جفت الهیشون بانو شایسته رو راهبر و هدایت کنتده قرار دادن که چنین فضایی رو‌خلق کنند که اینهم از قدرت نمایی خداونده که انسانها بابت اختیاری که بهشون داده بابت قدرت خلقی که بهشون داده چقد میتونن جهان رو زیبا کنن وتاثیر گذار باشن ..شما عزیزان خدا هم درتکامل این سایت نقش بسیار بسیار بزرگی در شکوفایی و زیبا تر شدن این جهان دارید ایفا میکنید که فقط میتونم در تشکر وسپاس گزاری از شما سروران بگم که ازخداوند براتون نور و عشق طلب میکنم

    جناب مولانا میگه

    ای که میپرسی عشق چیست

    عشق چیزی جز ظهور مهرنیست

    درمیان این همه غوغاو شر

    عشق یعنی کاهش رنج بشر

    من هم امروز نشستم وخیلی از ترمزهایی که درمورد ثروت روابط .معنویت ..سلامتی .در وحودمون بود ومن متوجه اونها نبودم به لطف خدای مهربان در اوردم وازخودش هدایت خواستم که کمکم کنه که با جایگزین کردن باورهای درست سرعت رسیدن به خواسته هام دوچندان بشه

    1درمورد پول وثروت

    پول دراوردن سخته

    پول دراوردن نیاز به تلاش زیاد داره

    پول کمه پس برای بدست آوردنش باید بدویی وعجله کنی وگرنه گیرت نمیاد

    پول کم ارزش شکرکزاری نداره

    2درمورد روابط

    ترس از دست دادن عزبزان

    من انسان خوشبختی نیستم

    عدم لیاقت داشتن روابط خوب وعاشقانه وپایدار

    عدم وجود روابط عاشقانه و انسان خوب

    درصلح نبودن با خودم

    3درمورد معنویت

    عدم باور به قدرت و یگانگی خداوند

    خداوند قادر به حل مشکلات من نیست

    خداوند منو نبخشیده

    من بنده خوبی برای خدا نیستم

    4در مورد سلامتی

    که سنم هرچقدر بالاتر میره من پیر تر و کم انرژیتر میشم

    ویا اینکه روند پیری من خیلی سریع اتفاق میفته

    اینها در ظاهر و خوداکاه من که هرروزتلاشم این بوده که اگاهانه ورودیهامو کنترل کنم که همون گاز دادنه ..درپس ناخوداگاه من به. شدت یه پای دیگه من روی ترمز بود که اجازه خلق ارزوها و خواسته ها رو ازمن گرفت و این اتفاق درهرصورت به نظر من ارزش تضاد رو نشون میده که اگر زیبا ببینیم و

    به این تصادها برخورد نمیکردیم هرگز به قول استاد عزبزم باورهایی که در ناخوداگاه ما رخنه کرده بودن وباعث ترمزهای ذهنیمون درنظام باورهامون شدن درصددجراحی بر نمی اومدیم ..هرگز نمیتونستیم انتظار خلق خواسته ها وارزوهامون رو داشته باشیم

    وهمین عامل باعث میشه از مسیر درست به دلیل حل نکردن تضادها فاصله بگیریم

    این اتفاق برای من رخ داد ومن بجای اینکه درصدد حل کردن تصادها بر بیام با اون تضاد دراون مقطع اززندگیم همراه شدم و منتج به این شد که چندین سال از این خانواده پراز مهر و الهی فاصله بگیرم

    و ازصمیم قلبم خداوندرو هزاران بار وهزارن بار وهزاران بار شگزارم که حمایت وهدایت وحفاظتم کرد که دوباره به جمع این خانواده پراز عشق ومهربانی و لبربز از اگاهی ناب برگردم

    برای استاد عشق و مهربانی برای همسر محترمشون

    برای تک تک دوستان و این خانواده بزرگ طلب نور .عشق.سلامتی .ثروت .اگاهی واتصال هرلحظه با خداوند رو‌میکنم

    زیر سایه امن الهی باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    Mino گفته:
    مدت عضویت: 2991 روز

    سلام خدمت دوستان و همراهان گرامی سایت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    من همیشه اهداف زیادی در زندگی‌ام داشته‌ام، اما هر بار که شروع کرده‌ام، با کوچک‌ترین تضاد یا چالش، انگیزه و شور و شوقم را از دست داده‌ام. یکی از مهم‌ترین هدف‌هایم این بود که دوره ثروت 1 و 12 قدم و عزت نفس را کامل کنم، اما معمولاً در میانه‌ی راه خسته و دلسرد شده‌ام و از این شاخه به آن شاخه پریده‌ام.

    الآن یک شغل نیمه‌وقت کارمندی دارم، اما در درونم بی‌نهایت میل به استقلال مالی احساس می‌کنم. از طرفی، عاشق هنر هستم و حدود یک سال است که کار رزین انجام می‌دهم. خودم هم می‌دانم که ذهنم پر از باگ و مقاومت‌های درونی بوده، اما چند هفته‌ای است که متعهدانه روی باورها و رشد شخصی خودم کار می‌کنم.

    من آدمی کمال‌گرا هستم؛ همیشه از خودم سخت می‌گیرم، خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم و توانایی‌هایم را دست‌کم می‌گیرم. همیشه می‌خواهم بهترین نتیجه را بگیرم، اما چون احساس لیاقت و عزت‌نفس بالایی ندارم، این موضوع روی فروش و حتی روی شغل کارمندی‌ام هم تأثیر گذاشته است. با اینکه کارهای هنری من بسیار باکیفیت و زیبا هستند و هرکس می‌بیند کلی تعریف می‌کند، اما فروش من تقریباً صفر بوده است.

    از طرفی ترس، مانع اصلی پیشرفت من شده. بارها به ذهنم رسیده که استعفا بدهم و تمام تمرکزم را روی رزین آرتیستی بگذارم، اما ترس اجازه نداده. در حالی که همکارانی دارم که کیفیت کارشان پایین‌تر است، اما فروش بسیار بالایی دارند.

    من به‌شدت آدم خلاقی هستم و ایده‌های جالبی در ذهنم دارم، اما آن‌طور که باید نتوانسته‌ام آن‌ها را عملی کنم. پاشنه آشیل من این است که اراده‌ام سست می‌شود یا به قول استاد، انگیزه کافی برای حرکت ندارم؛ در حالی که واقعاً تلاش زیادی کرده‌ام.

    لازم است بگویم که قبلاً خیلی روی خودم کار کرده بودم و نتایج عالی گرفته بودم، اما کم‌کم درگیر روزمرگی شدم و تمام آن نتایج از دست رفت و اوضاعم دوباره آشفته شد. این متن را نوشتم تا بدانم چه باگ‌هایی در ذهنم وجود دارد، آن‌ها را برطرف کنم و دوباره برگردم تا از نتایج عالی‌ام بنویسم.

    در پناه خدا شاد و سلامت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    عبدالقدوس ابرانی گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    استاد معزز درود و سلام.

    1- آیا هدفی داشتین که با وجود تلاش زیاد به آن نرسیده باشید؟

    استاد معزز، من به شخصه وقتی دانشجو بودم هدفم کارآفرینی بود، در سال 1397 یک خوابگاه ایجاد نمودم. اگرچه قبل از این فعالیت های دیگری از قبلی فروشندگی و خرید بنزین و فرستادن به روستا را داشتم. اما این استارت یک کاری بود که باید با تمام وجود تلاش می کردم. من زمانی که این کار را ایجاد نمودم، یک سری مسائل عاطف هم داشتم که ناحل شده بود. در هر صورت چندماه اول خیلی خوب و عالی جلو می رفت. در عین حال هدفی دیگر من این بود که با کارآفرینان اون شهر معرفت حاصل بنماییم. بابت همین یک انجمن تحت نام (انجمن آمو) درست نمودم و از این عزیزان دعوت می نمودم تا در همون سالون مطالعه خوابگاه در مورد موفقیت ها شان سخن بگویند. یک تعداد دوستان با دیده باز درخواست ما را قبول می نمودن و تشریف می آوردن.میخواهم بگویم: من حدودا به این دو هدف رسیده بودم. اما چه باور باعث شد که به صفر حرکت بنماییم؟ من با وجود اینکه کار داشتم، درونم یا خودکاذبم می گفت تو استعداد در خصوص مسلک ات نداری و در عین حال زبان انگلیسی را بلد نیستی. برای از اینکه این دو کمبود را داشتم (احساس عدم لیاقت) می نمودم. در عین حال اون روزها یکم درگیری عاطفی با خودم داشتم. همین درگیری عاطفی و عدم احساس لیاقت باعث شد که این دو کار سقوط بنمایند. حال هدفی که دارم یادگیری انگلیسی و استعداد پیدا نمودن در خصوص مسائل مهندسی که واقعا پاشینه آشیل من هستند می باشد. اما خدایش خیلی این مسیر کند پیش می رود. دلیل که وجود دارد با خود می گویم: باید یک آدم باشد که باهاش تمرین بنماییم. یک جایی باشد که بتوانم کلمات را استفاده بکنم. و خیلی از مسائل دیگه.

    بحث دیگر موضوع پول می باشد. باورهای من در این مورد افتضاح می باشد. من فکر می کنم هرکس سخت کار باید بکند تا پول بیشتر دریافت بکند. از خیلی خواسته های احساسی اش عبور کند تا به پول دلخواهش برسد. باید در خصوص کار که می کند تخصص داشته باشد تا بتواند پول بیشتر دریافت بکند.یک چنین( باید ها) زیاد می باشند. امیدوارستم برامون یک فایل دیگر دراین خصوص استاد معزز بگذارید.

    مبحث دیگر در خصوص رابطه می باشد.

    اصلا جرئت درخواست دادن را ندارم. کلا باورهای مذهبی قدیمی دور و برم را گرفتن و اینکه مردم چه میگن.

    حال آیا آدم های دور برتان هستند که بهتر زندگی می کنند یا نه؟

    بلی،یکی از دوستان من که قبلا باهم همکار بودیم ارحال 6 برابر من در آمد دارد. اینکه چه باور باعث شده دقیق نمی دانم. اونقدر مستعید هم نمی باشد. گمان می کنم باورش به این که در خصوص مسلک من کار زیاد است یک چنین وضعیت را برش رقم زده است.

    دوستان و رفیقای دارم که با دها دختر در رابطه بودن اما ارحال با دیگری دارند زندگی می کنند.اما من چنان سخت می گیرم که مرز ندارد، بودن و گذشتن از دیگری برای من شده خط قرمز. در واقع می گویم : باکسی که رابطه ایجاد می کنم باید حتما باهاش ازدواج بکنم. اینهم شاید یکی از باورهای مخرب من باشد.

    استاد شاد و سلامت و در عافیت زیست بنمایید. هر کجا که هستید دوستان دارم و بودن در کنار شما باعث شده روی جاده درست گام بردارم. ممنونم از خدا و از شما بابت این همه آگاهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    به نام خدای مهربون و بخشنده

    سلام استاد بی نظیرم و خانم شایسته نمونه

    و دوستای گلم

    خدا رو اول شکر میکنم که در مدار دریافت این آگاهی های عالی و رایگان هستم

    بعد چند وقت کامنت نذاشتن دوست دارم اول ی کم بنویسم.

    خدا رو نمیدونم چطوری و با چه زبونی شکر کنم که در مدار دریافت این آگاهی هایی هستم که واقعا ندیدم جایی .نیست بخدا نیست

    بودن در این مسیر لیاقت و هدایت خدا رو میخواد

    استاد دقیقا 1 سال و نیم هست که توی سایت عضو هستم

    و تقریبا هر روز فایل گوش میدم که واقعا هنوز کامل درک نکردم که چطور باید روی خودم کار کنم دارم فایل گوش میدم ولی اونجوری که باید تمرکز ی باش نیست

    یعنی بشدت فایل گوش میدم ولی نوشتنم کمه و تمرکزم هم کمه.

    این سبکی که توی فایل ها همیشه چند سوال توش هست تا ما فکر کنیم و در مورد موضوع فایل کامنت کنیم رو من هنوز نمیتونم وقت بذارم و فکر کنم

    ی جورایی فکر کردن در مورد خودم برام سخته

    انگار از خودم دارم فرار میکنم و نمیخوام درونم رو ببینم

    بعد یک سال و نیم بودنم توی سایت و هر روز فایل گوش دادن تغییری نکردم و وقتی خیلی ها رو توی سایت میبینم عالی نتیجه گرفتن تعجب میکنم چرا من نمیتونم .

    اول از همه من اصلا یاد ندارم هدف تعیین کنم

    و این رو باید در خودم درست کنم و از کار های کوچیک شروع کنم و کمال گرایی رو بذارم کنار.

    استاد اولین هدفی که من هر کار میکردم هرچقدر تلاش میکردم نتیجه نمیگرفتم و یا راضی کننده نبود کم کردن وزنم بود

    ولی وقتی قانون سلامتی رو شروع کردم رسیدم

    چیزی که چندین سال درگیرش بودم و کلی زمان و انرژی میذاشتم مثل آب خوردن بهش رسیدم

    الان واقعا از ته دلم از این نتیجه راضی ام

    نکته .یا یادم رفته که بزرگترین دغدغه ام اندام فوالعاده بود که الان دارمش

    و یا مهمتر از اون

    ذهنم میگه برای کم کردن وزن میشه ولی برای کسب ثروت نمیشه.

    وقتی دیگران رو میبینم که زجر میکشن برای کم کردن وزن خودشون توی دلم میگم این بنده خدا ها قانونش رو نمیدونم و گرنه مثل آب خوردن چربی ها از بین میره

    ولی همون لحظه یکی نیست به ذهنم بگه خوب چرا تو خودت قانون رو نمیبری روی ثروت توی روابط و ..بذاری تا مثل رسیدن به اندام فوالعاده نتیجه بگیری

    بخاطر کد های خراب.

    استاد من توی این یک سال و نیم که با شما آشنا شدم توی این لحظه به این باور رسیدم که فقط و فقط ایراد از باور های منه.

    البته هنوز ذهنم در مورد شما مقاومت هایی داره ولی خدایش کمتر شده

    هنوز فکر های بد میاد سراغم ولی کمتر شده

    مقاومت ها کمتر شده

    من الان بزرگترین دغدغه ام کسب ثروت هست

    با کلی کد مخرب

    با کلی باور های داغون

    با کلی فکر‌های اشتباه

    بعد همش درگیرم‌چرا ثروت نمیاد سمت من

    استاد یکی از کد های خراب ذهن من در مورد ثروت اونم به خاطر شرایطی که در آن بزرگ شدم به سختی در آوردن پول هستش

    از زمانی که یادم میاید توی روستا کنار پدرمون می رفتیم کار های کشاورزی ..‌ انجام میدادیم

    میلیارد ها بار از پدرم و اطرافیان نزدیک شنیدم

    اونم توی زمان بچگی و تازه داشت باور هام ساخته میشد

    که سخت ترین کار‌ جهان پول در آوردن هستش

    سخت و سخت و سخت وقتی الان مینویسم مو های تنم سیخ میشه که چقدر این کد های خراب عمیق در وجود من هستن

    سخت ترین کار جهان پول در آوردن و سخت تر از اون پول رو نگه داشتن هستش

    شاه کد خراب دیگه کمبود ثروت .کمبود دختر خوب

    کمبود آب کمبود هزار چیز دیگه کمبود کمبود کمبود خدایا من رو ببخش و هدایتم کن با این باور های خراب

    کمبود خدا اصلا یکی نیستن

    زجر کشیدن و خدا اصلا یکی نیستن

    و……..

    خدایا من رو ببخش و هدایت کن که در ناآگاهی مطلق هستم

    شاه کد خراب دیگه باور لیاقت داشتن ثروت و نعمت

    که کد بسیار خرابی در وجودم هست

    خوب بریم ی کم فاز بهتر .

    اول از همه خدا رو شکر که دستم توی دستان پر مهر این سایت و استاد عزیزم هست

    دارم از بدنه جامعه جدا میشم از لحاظ باوری

    دارم جوری دیگه به زندگی نگاه میکنم و هر روز بهترش میکنم

    چند تا دوره ارزشمند دارم و کلی باید روشون کار کنم که نتایجش فوقالعاده هستش

    اینکه من یعنی محمدرضا یکتای مقدم یک بار از قانون استفاده کردم و به اندام دلخواهم رسیدم از همون قانون میتونم به خواسته های دیگه هم برسم اصلا فرق نداره

    خدا یکیه قانون هم یکیه

    فقط باید قانونش رو درک کنم و باور های عالی بسازم هر روز

    خدایا خدایا شکر

    الهی شکرت

    استاد صمیمانه دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1110 روز

    بنام رب

    سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان همفرکانسی ام

    من قبل از اشنایی با شما با چند استاد دیگه کار میکردم نتیجه بود اما کم

    ارامش نداشتم و خیلی از مواردی که با شما تجربه کردم قبل از اون نبود

    تو روابط همیشه بالا و پایین داشتم

    مدام تلاش میکردم

    هر کاری که فکرم میرسید انجام میدادم اما یه مدت خوب بود و دوباره اوضاع خراب میشد

    همیشه سردرگم بودم که چرا اوضاع اینجوریه

    من که دارم تلاش میکنم

    خودم خیلی مهربون و صبور و کلی صفات خوب دیگه

    پس چرا نمیشه

    گاهی انقدر کم میاوردم که دیگه توانی برای ادامه نداشتم

    حتی به خودکشی فکر میکردم

    چون میدیدم تلاش میکنم و نتیجه نمیگیرم ناامید میشدم میگفتم پس خدا مگه نگفته تو سمت خودتو انجام بده بقیه اش با من پس کجاست

    پس چی شد

    بله استاد خیلی از افراد رو میدیدم که رابطه های عالی دارن

    لذت میبرن

    بدون اینکه تلاش خاصی انجام بدن

    و این بیشتر ناامیدم میکرد

    تا اینکه بهمن 1401‌ تصمیم گرفتم هر روز حالمو خوب نگه دارم

    البته تو سایت بودم اما تمرکز لیزری نداشتم

    فقط در روز یکی دو تا فایل میدیدم

    خب یکماه حسمو خوب نگه داشتم و البته خیلی خیلی سخت بود

    دیدم رابطه ام بهتر شده و حالم بهتره ارامشم بیشتر شده

    اما امان از دست این ذهن

    اتفاقات عادی شد و با یه بحث دوباره من سقوط کردم

    تقریبا دو ماه پیش

    انقدر چک و لگد از دنیا خورده بودم که دیگه نفس های آخر بود

    ما درخواست طلاق دادیم و نوبت مشاوره ها

    از خدا کمک خواستم

    و یاد اون یکماه افتادم

    اما اینبار جنس حال خوبم فرق داشت

    شروع کردم لیزری رو سایت کار کردن

    صبح تا شب فقط فایل میدیدم

    صحبت های استاد مدام تو گوشم بود و البته الان هم هست

    به خودم تعهد دادم

    که دیگه نذارم سقوط کنم و پاهام بلغزه

    مشکل رابطه ام

    وابستگی شدید

    ترس از تنهایی

    نگرانی از حرف مردم

    توحیدی عمل نکردنم

    اعتماد به نفس پایین

    درخواست نکردن و…….

    دونه به دونه درستشون کردم

    و البته مشاوره های طلاق رو میرفتم

    چون خدا بهم گفته بود تو فقط برو و اروم باش

    نگران نباش من کنارتم

    تا اینکه سه هفته بعد از شروع تعهدانه تغییراتم

    رابطه ام با همسرم خوب شد

    خیلی طولانی میشه و وارد جزئیات نمیشم

    خودشون اومدن با من صحبت کردن که به هم فرصت بدیم

    منم بدون هیچ ترس و نگرانی البته بخاطر اموزه های استاد که همش تو مغزم بود و میگفت چیکار کنم

    گفتم تا اخر مشاوره ها رو بریم اگر من دیدم شرایط خوبه جدا نمیشم اگر نه راحت از هم جدا بشیم

    (من قبل اون حرف جدایی میومد فکر خودکشی میافتادم و تو اون مدت تمام تلاشمو کردم که تغییر کنم و با وجود ترس برم تو دلش )

    خب ایشون قبول کردن و کم کم رابطه ما بهتر شد

    الان که چند وقتیه میگذره

    رابطمون فوق العاده شده

    خیلی به هم نزدیکتر شدیم

    و خیلی حرف ها بینمون زده شده که بخوام بگم طولانی میشه

    اما استاد عزیزم

    شما منو نجات دادین

    تمرکز رو فایل های شما

    تمرکز رو رفتارهای خودم

    تغییر خودم بجای تغییر جهان

    توحیدی عمل کردنم

    باعث شد بشه اون چیزی که همیشه دنبالش بودم

    و البته مدام به خودم میگم هنوز باید رو خودم کار کنم و بهترشو میخوام

    بهترین از اینو میخوام

    احساس لیاقتمو بالا بردم

    و دیگه نمیخوام اوضاع سخت بشه بعد بیام حرکت کنم

    همیشه باید در حرکت باشم

    الان

    ارامش عجیبی دارم

    اعتماد به نفسم خیلی بالا رفته

    ترس و نگرانی هام خیلی خیلی کم شده

    حرف دیگران برام مهم نیس

    و وابستگی به هیچ کسی ندارم

    تمام حرکت های مریم جان رو الگو قرار دادم

    حتی اگه همین الان رابطه ام تمام بشه هیچ حس ناراحتی ندارم

    چون با تمام این اتفاقات متوجه شدم وقتی ایمانم رو نشون میدم خدا همیشه بهترین شرایط رو برام رقم میزنه

    استاد جان برای درامد هم تازه شروع کردم و یه سری باور غلط دارم

    ولی میدونم همونطور که تمرکز کردم روی خودم و رابطه ام عالی شد

    پس باید تمرکز کنم رو کار و درامدم و مطمعنم درامدمم عالی میشه

    سپاسگذارم استاد عزیزم

    مریم جانم بابت گرفتن ویدئو

    من عاشق شما هستم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2883 روز

    سلام

    چقدر این اصطلاح گاز و ترمز که در دوره کشف قوانین به کار میبرید استعاره خلاقانه و بجایی هست

    دیروز تو عقل کل هدایت شدم به مقاله ارزشمند خانم شایسته که شاید 10بار خوندنش و لازمه باز هم بخونم

    بسیار نکات ارزشمند و ارتباطات معنی داری بین توحید و عزت نفس و روبه روی اون افسردگی و ناامید ی و نرسیدن به خاسته ها (که فکر می‌کنم دلیل اصلی روند کند نتایجم هست ) بیان کرده بودند

    چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من هنوز نتونستم به کمال گرایی خودم چیره بشم و از خودم خیلی انتظار دارم وفکر میکنم در یکسری از موارد فقط کمی بهتر از گذشته ام شدم ،

    بخوام به خودم امتیاز بدم و خودم رو به باز بینی کنم

    در حیطه اعتماد بنفس و عزت نفس خیلی کار کردم ،شاید از زمان خرید محصول عزت نفس تا به العان هر کدوم از فایلهای رو بالای 100بار گوش دادم، کل کامنت ها رو خوندم، و تمرینهای رو انجام دادم

    اما بخوام خودم به خودم امتیاز بدم فکر میکنم ،جریان پیشرفت ام به نسبت تلاشی که میکنم میشه گفت کمی کند پیش می‌ره ،البته که خیلی خیلی از قبل بهترم و کلی از نقاط ضعف ام برطرف شد اما یه سری نقاط ضعف شخصیتی هستن که میتونم داره بهم آسیب میزنه و انرژی منو میگیره مثلا کمال گرایی،وخیلی با روند کند بهبود پیدا میکنن و واقعاً خودم از این روند لاکپشت وار خسته شدم

    چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    دلیلش رو هم خودم می‌دونم ،به این خاطر هست که من یه مدت که اهرم رنج و لذت رو میخونم و نتایجم عالی میشه و افکارمو توجه ام در مسیر درست قرار میگیره ،اون تمرین رو نه که رها کنم ،نه، اما اون تایم لازم رو بهش اختصاص نمی‌دم و با جدیدت کمتری دنبال میکنم ، فکر میکنم حل شد رفت ،در حالی که به قول استاد پاشنه های آشیل همیشه هستن و باید مداوم روی اونها زمان بزارم ،دقیقا استعاره ترمز که اینقدر استاد هنرمندانه مطرح ش کددن ،پام رو‌ترمزه ،

    چطور به این نتیجه رسیدم ،اول با تکرار یکسری اتفاقات تکراری ،میفههم مسئله هنوز پاک نشده و فقط کمرنگ شده ،

    مثلاً در زمینه ارزشمند دونستن خودم :خودم رو ارزشمند نمیدونم چطور ؟؟

    یعنی وقتی تو باشگاه تمرین آگهی بازرگانی رو‌میخونم و «خودم کیف میکنم» که بگم :من یک روان‌درمانگر هستم…

    من در حوزه فرش دستباف فعالیت میکنم ،یعنی خودم رو بدون نتایجم ارزشمند نمیدونم ،یعنی اگر این فعالیت ها رو نداشتم میخواستم تو تمرین آگهی بازرگانی چی بگم ،انگار این مدارک ،این شرکت به من ارزش میده ،و بدون وجود اینا من حرفی ندارم و شاید اگر اینا نبود من هیچ وقت نمی‌رفتم این تمرین رو انجام بدم

    پس هنوز براین باور که من هستم که این شغل به من ارزش و اعتبار میدهد نه من به این شغل

    پس این باوری که ساختم: من هستم که به این شغل ارزش اعتبار میدهم این شغل به من

    هنوز جا نیفتاده ،هنوز شکل نگرفته ، نهادینه نشده و باید تلاشم رو بیشتر کنم و با جدیدت بالاتری دوره عزت نفس رو درک کنم

    البته که بابت تغیرات ریز و درشت تا به این لحظه خدا رو شکر میکنم

    کسی نمی‌شناسم که تو این مورد از من بهتر باشه اما به نسبت تلاشی که میکنم از خودم رضایت 100 در صد ندارم و نتایج آم اندک هستش

    چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    مورد بعدی که باز هم خودم فکر میکنم به وجود تلاش زیاد و فعال بودن نتایج مالی ام خیلی داره کند پیش می‌ره ،در حوضه کسب و کارم هست

    یعنی ماهی دوبار خرید دارم و بار به تهران می‌فرستم اما حس میکنم سودش خیلی کمه ،آزادی زمانی مکانی رو دارم اما آزادی مالی نه ،هنوز بهش رسیدم

    چند روز پیش با یکی از مربی های باسابقه در حوضه کاری خودم ملاقات داشتم و ایشون پرسیدن چند وقته شرکت تون رو تأسیس کردید و مشغول فعالیت هستید ،گفتم سه ماهه

    کلی تعجب کردن و تحسینم کردن که طی سه ماه این همه پیشرفت داشتید ، فعال هستم اما انگار در مسیر اشتباه هست ،چون کارها باید راحت انجام بشه ،راحتر از العان

    ،تک و تنها ،خودم هستم و البته هدایت ها و عمل به اون ها ،اما نتایج مالی خیلی داره کند پیش می‌ره ،ظرف م هنوز کوچیکه ،اینجا هم جای عزت نفس خالیه

    کسی رو نمی‌شناسم که تو این شاخه فعال باشه ،و بتونم روند نتایجم رو بااون مقایسه کنم

    چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    یکی محدود کننده که دارم اینه که این شغل مردانه ای و من باید خیلی رو خودم کار کنم خیلی رو تعاملات اجتماعی کار کنم

    سنم کمه و بقیه به من اعتماد نمیکنن

    شهرمون کوچیک و شاغلین تو این حوزه خیلی کم هستن .

    فعلاً جلو صادرات بسته است و قیمت خرید این محصول خیلی پایینه برا همین کسی راغب تولیدش نیست

    تا بیام شناخته شده و قابل اعتماد باشم زمان میبره و فلان باید صبور باشم

    هرکاری روند خودش رو داره و من فعلا در حال یادگیری و آزمون خطا هستم

    «خدایا چه باورهایی، اینا کجا بودن ، با وجود این ها باز هم خیلی عالی پیشرفت کردم،خودم هنگ کردم,کلا کلنجار رفتن با ذهنم بعضی اوقات خیلی کلافه ام می‌کنه ،اما خیلی وقتا ، پیدا کردن یه باور مخرب هیجان زدم می‌کنه مثل دیشب که متوجه شدم وقتی داری خودت رو با کسی مقایسه میکنید ،یعنی باور قربانی بودن رو داری»

    این باور رو هم پیدا کردم که ،اون ته ته های ذهن مهم من باور دارم که اوایل هر کاری سخته ، باید سختی های زیادی متحمل شم و العان رو این باور کار می کنم :

    خدایا شکرت که منو آسون میکنی برای آسونی ها

    و این روزها نتایج این باور رو به صورت ملموس تو روند کارم میبینم ،مثلا تو مسافرت بودم و آنلاین کار رو می‌دیدم و خرید میکردم

    یه باور مخرب دیگه که شاخه متفاوت تقسیم میشه،باور های مخرب در زمینه مالی هست که ثروت 1 و اصول کسب و کار رو همزمان با عزت نفس کار میکنم

    افتخار میکنم به شاگردی استاد خوشتیپ و با سواد و با معلوماتی مثل شما ،استاد عباسمنش عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2070 روز

    سلام دوستان

    الان در شرایطی ام که بشدت تعهد دادم رو خودم کار کنم و از خودم درامد داشته باشم.

    چند روز پیش اتفاقی افتاد که همه چیزمو به معنای واقعی از دست دادم.

    ولی چنان ذهنمو فقط یک روز بعدش کنترل کردم که احساس میکنم الان این شرایط به نفع منه و به شکلی کلا منو از هر چی داشتم جدا کرد و میخوام رو به جلو حرکت کنم. می خوام اهنگ سازی کنم و از یوتیوب درآمد کسب کنم. خیلی هم مصمم هستم . الان خونه مادر بزرگم هستم . گوشی یکی از فامیل هامونو اشتراکی با هم استفاده میکنیم تا بتونم اموزش هارو از یوتیوب بیبینم. خونه عمم هم دو کوچه بالاتره گرفتم کامپیوترشو از صفر راه انداختم تا بتونم استفاده کنم . مسائلمو یکی یکی حل میکنم و واقعا به خودم افتخار میکنم.

    فقط مسئله ای که هست وقتی می خوام تو یوتیوب فیلم بزارم نمی دونم چی بزارم و همش به خودم میگم هنوز زوده بزار بیشتر یاد بگیرم بعد. وقتی اهنگ میخوام بسازم همش به خودم میگم الان نه هنوز باید بیشتر یاد بگیرم.

    و کلا فعلا هنوز دارم یاد میگیرم و هنوز اقدام عملی نکردم.

    اگه بخوام برا خودم مثال بیارم میتونم به دوتا اهنگ ساز معروف اشاره کنم که اصلا تحصیلات اکادمیک موسیقی نداشتن. یانی و هانس زیمر.

    تماما خودشون و بصورت تجربی یاد گرفتن .

    منم نیاز نیست حتما به سطوح بالای علمی برسم بعد شروع کنم میتونم از همین جا شروع کنم . کمکم بهتر بشم.

    همتونو دوس دارم فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    نادر خراسانی گفته:
    مدت عضویت: 2296 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسته عزیز و سلام به خونواده عزیزم

    وقتی به سوال اول فکر کردم دیدم من هر هدفی رو مشخص کردم واضح کردم و آوردمش روی کاغذ به اندازه کافی بهش هروز فکر کردم و هروز واسش قدم برداشتم به راحتی بهش رسیدم و اگر الان یکسری اهداف دارم که بهش نرسیدم اولا خیلی واضح نکردم توی ذهنم و روی کاغذ و دوما قدم هایی که باید مشخص میکردم یا حتی اگر مشخص کردم رو بر نداشتم و عمل نکردم یعنی اولا ایراد از خودم بوده و دوما بزرگ نکردن اهدافم یعنی اونقدری که باید احساس لیاقت نکردم که اهدافم رو بزرگتر کنم نه اینکه بلند پروازی کنم نه یخورده بزرگتر

    الان چند وقتیه هدف مالی که مشخص میکنم قدم برمیدارم بهش میرسم و درگیر حاشیه میشم برمیگردم عقب که پاشنه آشیلم دقیقا همینه که نتونستم طولانی مدت روی هدفم متمرکز بمونم خدارو صد هزار مرتبه شکر پیشرفت درآمدی خیلی خوبی داشتم جوری که از موقعی که استفاده از قوانین رو شروع کردم در آمدم تا 80 برابر هم بالا رفته ولی به دلیل خارج شدنم از مسیر و عدم تمرکز دوباره برگشتم عقب خیلی از اهداف کوچیک و بزرگی که انتخاب کردم و قدم برداشتم رو تیک زدم ولی باز از دست دادمشون و دقیقا به خاطر عدم احساس لیاقت بوده

    الان هم اون هدفی که خیلی واسش تلاش کردم واسم همون پیشرفت مالی که هنوز به اون چیزی که توی ذهنم هست نرسیدم به اون استقلال مالی و زمانی و مکانی که اونقدری ثروت وارد زندگیم بشه و تایم داشته باشم که مثل استاد بتونم هر موقع که خواستم به راحتی سفر کنم و لذت ببرم با اینکه همین الان هم به محض اینکه تایم خالی و مرخصی از کارم میگیرم با همین امکاناتی که دارم که نا‌گفته نماند همین هارو هم جزو اهدافم بود که الان دارم باهاشون سفر میکنم و کمپ میزنم و لذت میبرم ولی من او آزادی زمانی و مکانی و استقلال مالی رو میخوام واسه امسال یک هدف مالی انتخاب کردم که دارم قدمهاشو بر میدارم ولی یه جای کارم ایراد داره که هنوز اتفاقی نیوفتاده و اونم عدم احساس لیاقته که هدف گذاشتم دوره 12 قدم رو تموم کردم (کل قدمهاشو خریدم تا قدم 11 هم پیش رفتم برگشتم از اول مرور کنم تا قدم 11 و بعد قدم 12 رو شروع میکنم) بعد دوره احساس لیاقت رو شروع کنم و اینم بگم که هدف اولی که برای امسال تعیین کردم طبق فایل استاد که اول سال گذاشت و نشونه من بود بالا بردن احساس لیاقتمه که پایه تمام موفقیت هاست و از اول امسال در این زمینه رشد خوبی داشتم ولی هنوز خیلی جای کار دارم و بزودی میام از نتایجم از این اهدافم واستون مینویسم

    انشالا در پناه الله مهربان شاد و پیروز و ثروتمند باشید

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    فاطمه صفری گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادان عزیز دلم

    خداروهزاربار شکر میکنم بابت اینکه شما عزیزانم همیشه هدفمند زندگی میکنید، همیشه به دنبال بهبود خودتون هستید و حتی با آگاهی های جدید وقت میگذارید و دوره ها رو بهبود میدید و ما چقدر باید یاد بگیریم از شما که همیشه خودمون رو بهبود بدیم و هیچوقت متوقف نشیم.

    چرا همه ما میگیم مسئله مالی؟

    برای اینکه در جایی هستیم که پول نقش اول زندگیمون رو برامون ایفا میکنه، برای اینکه هنوز نمیتونیم اون چیزهایی که دلمون میخواد رو داشته باشیم، برای اینکه مادیات برامون از همه چیز مهم تره. همین باعث میشه فکر کنیم که چون پول نداریم پس نمیتونیم فلان چیز رو بخریم، چون فلان چیز رو نداریم عزت نفس نداریم، چون فلان چیز رو نداریم نمیتونیم تمرکز بذاریم رابطمون رو درست کنیم و …

    من هنوز نتونستم به جایی برسم که بتونم گذر کنم، بفهمم که آقا جان اون اصل مهم پوله نیستا، خودتی، اون علاقته، خواستته، ایمانته، اون رو اکی کنی پوله هم میادش، اون چیزی که اصل و اساس زندگی تو رو داره تشکیل میده و در راس قرار گرفته پول نیست. تو اشتباه میکنی که فکر میکنی پوله.

    این درحالیه که دارم روی علاقم کار میکنم. پیداش کردم، آموزش دیدم، پروژه گرفتم ولی متوقف شدم. چرا؟ چون عدم لیاقتم زیاده. احساس اینکه کارم خوب نیست زیاده. حالا کارفرما تایید میده ولی من فکر میکنم که نه من کارم هنووووووز خوب نیست. حالا این حد کمال من کجاست که قراره خوب بشم خودم هنوز پیداش نکردم. فقط میدونم که باور عدم خوب بودن دارم، باور عدم درک درست از چیزی که رفتم سراغش رو دارم. باور اینکه بقیه از من بهترن. باور اینکه باید بهترین باشم تا بتونم بهترین رو ارائه بدم.

    میدونم که این احساس عدم لیاقت در من وجود داره. از سال گذشته یادگیری چیزی که دوسش دارم رو شروع کردم و الان آخرین پروژه ام که 4مین بود رو تموم کردم و الان منتظر موندم که یه دری احتمالا باز بشه من رو پیش ببره. چون به خودم اعتماد ندارم. باور ندارم که میتونم خودم رو معرفی کنم، مهارتم رو نشون بدم و نتیجه های بهتر بگیرم. ترس عدم پذیرفته شدن دارم! (حالا این درحالیه که تاکید میکنم چهارتا پروژه انجام دادم)

    یه چیز دیگه ای که درش گیر کردم این بود که به یک نقطه امنی رسیده بودم و ترس داشتم اونو ول کنم. مثلا برم کار با یه ابزار دیگه که از همممه لحاظ بهتر از اون ابزاری بود که من ازش استفاده میکردم رو یاد بگیرم. همیشه میترسی. تا اینکه بهش ورود میکنی و میبینی وووووه! دختر عجب چیز خفنی بود و تو الکی ازش استفاده نمیکردی چون باور داشتی که یادگیریش برات سخته!

    توی کتاب هری پاتر، اون قسمتی که هری یاد میگیره از پاترونوس چارم استفاده کنه. باید بتونه یه خاطره قوی و شاد رو به یاد بیاره تا بتونه اسپل رو درست انجام بده و گوزنش ظاهر بشه تا دمنتورها رو دور کنه! وقتی که خاطره اونقدری که باید قوی نباشه یه نوری از چوبدستیش میاد بیرون، ولی اونقدری قدرت نداره که بتونه دمنتورها رو دور کنه و اون نور هم سریع از بین میره چون ته قلبش یه جا ترس داره.

    وقتی ترسش رو کنار میذاره راحت میتونه پاترونوس رو اجرا کنه طوری که همه میگن باورشون نمیشه یه بچه ی کم سن و سال بتونه با این قدرت که بزرگترها هم نمیتونن این کار رو انجام بده.

    وقتی به این قسمت کتاب هری پاتر دقت میکنم یاد خودم میوفتم. این ایمان در من وجود داره. این خواسته در من وجود داره انقدری بوده که یه نوری از چوبدستیم اومده بیرون. یه پروژه ای اومده، یه پولی وارد زندگیم شده. ولی ترسی که ته قلبم بوده نذاشته اون گوزن شکل بگیره و پیش بره. اون نور راحت خاموش شده.

    میدونم که باید ایمان بیشتری داشته باشم. به مسیرم، به خودم. میدونم که باید باور داشته باشم که من بینظیرم و کارم عالیه. همینطور که تا الان بوده از این بهتر هم میشه.

    حالا در مورد روابط عاطفی در جایگاهی هستم که بگم یک رابطه ی عالی دارم که از همه لحاظ درش آرامش و شادی و … برام وجود داره. ولی چون اون پول برام اولویته نمیام اول کامنتم رو با این شروع کنم که بعله من در زمینه ی عاطفی بسیار نتایج خوبی کسب کردم و رابطم هرروز بهتر و بهتر شده. بطوری که کسی و ندیدم حداقل در اطرافیانم که این حد از رضایت در بودن در یک رابطه رو داشته باشن و خودم مثال هستم برای دیگران واقعا!

    حالا توی حوزه کاری من افراد زیادی هستن که دارن فعالیت میکنن و همگی از من کم سن و سال ترن. متاسفانه اونقدری نمیشناسمشون که بدونم چقدر کار کردن روی خودشون و نتیجه گرفتن. من اونها رو میبینم و ازشون درس میگیرم که بهتر ادامه بدم. یا مثلا پارتنر من کاملا یادمه که به یک تضاد خیلی بزرگ خورد و از اون روز وقتی شروع کرد همینجوری پیشرفت و پیشرفتی بود که حاصل شد. درهایی بود که باز شد.

    من میتونم بگم که از وقتی توی این حوزه وارد شدم و تا وقتی که اولین پروژم رو دریافت کردم چیزی حدود فقط 6 ماه طول کشیده. ولی چون اون چیزی که دلم میخواسته اتفاق نیوفتاده، این کار کردنه پایدار نبوده نتیجه م رو بی ارزش میبینم و فکر میکنم کار خاصی انجام ندادم.

    ترمزهای من:

    باور عدم لیاقت دریافت پروژه های بیشتر، پروژه هایی با مبالغ بیشتر.

    نداشتن اعتماد بنفس در زمینه کاریم

    کمال گرایی در زمینه کاریم که فکر میکنم هنوز کامل نیستم که بهتر نتیجه بگیرم

    عدم رضایت از چیزهایی که کسب کردم

    ترس از پذیرفته نشدن!

    ترس از ترک کردن نقطه امن کاری!

    و الان که بهش بیشتر فکر میکنم یک سری باور محدود کننده و کمبود در من وجود داره که اجازه بهتر حرکت کردن رو ازم گرفته.

    با تمام اینها خداوند رو بسیار شاکرم که در این مسیر هستم. همین نتایج رو از آموزه های شما دارم، از کار کردن روی خودم دارم، بهترین تلاشم رو میکنم تا بهتر بتونم قوانین رو درک کنم، خودم رو بشناسم تا مسیر پیشرفتم رو پایدار کنم.

    مرسی از اینکه هستید و به ما کمک میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت