چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام عزیزان دلم امیدوارم حال دل همتون عالی باشه
اولین و بزرگترین هدف من لاغری بوده و هست
خیلی ها رو دیدم لاغر کردن ولی هیچ کدوم ادامه دار نبودن یعنی برگشت داشتن بجز الان استاد عزیزم
بزرگترین ترمز هم الان که فکر کردم اینه که تا یکی بهم میگه چه لاغر شدی ادامه نده دیگه همینقدر خوبه سریع ارادمو از دست میدادم و شل میکردم و برای لاغر کردن تلاشی نمیکردم
الانم چون تو دوران شیردهی هستم با اینکه دوره قانون سلامتی رو خریدم ولی هنوز شروع نکردم
در مورد وضعیت مالی هم خیلیا بودن ثروتمند شدند
ولی پاشنه اشیل من زیاده در این مورد
یکی اینکه همسرمو یه غول بزرگ کردم تو ذهنم که اجازه نمیده
یکی اینکه من خیلی هنر مندی ها دارم ولی نمیدونم کدوم هنرمو ازش کسب درآمد کنم
البته الان تو فکر تشکیل کلاس رقص هستم که اونم نیاز به اندام لاغر هست پس مجبورم صبر کنم تا وقتی که شروع کنم دوره رو بعد از لاغر شدنم اموزش رقص بدم
تو بعضی موارد اعتماد بنفس عالی دارم ولی روی اندامم نه.اخه اضافه وزنم خیلیه
تو روابطم زندگیم خوبه ولی درک همسرم کمه منم آدمی نیستم پیگیر چیزی بشم واسه همین تلاشی نمیکنم چون نمیتونم تغییرش بدم.هر کسی خودش باید تغییر کنه
البته بعد بارداری و زایمانم خیلی روحیاتم شکننده شده و مثل قبل نیستم حوصله کاری رو ندارم و این عذابم میده نمیدونم چکار کنم.قبل بارداریم خیلی تو مسیر بودم ولی الان حس میکنم دور شدم.خسته شدم.بی انگیزه شدم.اینا همه پاشنه آشیل منن
باسلام و درود خدمت استاد عباس منش بزرگوار، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم در این سایت پربار ، مفید و کاربردی
وقتی می خواستم کنکور بدهم، هدف اصلی من قبولی در رشته پزشکی بود که اولویت زندگی من بود، هم استعدادش را داشتم، هم خیلی به آن فکر می کردم و متمرکزش بودم ، هم خیلی درس می خواندم، شاگرد بسیار زرنگ و باهوشی بودم. هم خانواده تحصیلکرده ای داشتم.
اما علیرغم این همه استعداد و موهبت، ولی در رشته پزشکی قبول نشدم.
هنوز هم ترمز ذهنی ام را نشناخته ام
ولی بعد از شنیدن صحبت های استاد و خواندن نظرات دوستان خوبم، چند ترمز در خودم شناخته ام:
1_ عقاید مذهبی افراطی
2_ثروتمند بودن خوب نیست، هر چه بدبخت تر باشی، به خداوند نزدیکتری
3-باور این ضرب المثل :هرکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند
4_کمال گرایی
از هم کلاسی هایم کسانی را میشناختیم که به لحاظ استعداد و هوش، پایین تر از من بودند، ولی پزشک شدند.
و این رویا بعد از گذشت اینهمه سال، هنوز هم با من است و وقتی به آن فکر می کنم ناراحت می شوم.
سوال سوم ؛چه باورهوی مخربی را در ذهن خود شناسایی کردین که با وجود تلاش های زیاد اما نتایج دلخواه رو نگرفتین؟
من خودم حس میکنم باورهای مخربی زیادی دارم یکسری هاشو شناسایی کردم و یکسری هاشون هنوز اگه نشدم
1:در زمینه بدهی این باوریه که همیشه مامانم اینجوری فکر میکنه که اگه نصیه چیزی نخری هیچ وقت صاحب چیزی نمیشی ،یا همیشه به شوخی میگفت )من اگه بدهکار نباشم شب خوابم نمیبره..اینارو یادم میاد همیشه به زبون میورد که روی منم تاثیر گذاشته
2 :در زمینه روابط :توی روابط با دیگران مشکلی ندارم اما در رابطه عاطفی همیشه ادمای نامناسب(کسی که براش تعهد و وفاداری معنی نداره) رو جذب میکنم چون از وقتی یادمه اطرافیانم بهم گفتن پسرا همشون دنبال سواستفاده کردن از دختراس
مرده همه سرو ته یه کالباسن ،مردا هوس بازن
مرد خوب وجود نداره پسر پیغبر خدام که باشه بازم بخاطر سواستفاده کردن باهاته ،عشق وجود نداره ،با یکی باشی بعد چند وقت براش تکراری میشی ولت میکنه میره، دخترا برای پسرا عروسک خیمه شب بازیه ، و…
یادم میاد اینهارو بارها بارها از سخنرانی ها و جلسه های مدرسه میشنیدم که پشت بندشم کلی داستان و مثال های وحشتناک که برای دخترا اتفاق افتاده که ازشون باج گرفته شده، تهدید شده،ضربه دیده تعریف میکردن
یا از خانواده و زنای فامیل میشنیدم
3،در زمینه ای تناسب اندام :من از وقتی یادمه خواهر که اضافه وزن زیادی داشته از بچگی و کلی و هزاران بار تلاش کرده رژیم گرفته و شکست خورده اونم به شیوه های مختلف این باور رو در من ایجاد کرده که لاغری برابره با زجر کشیدن و تلاش فیزیکی فراوان و خیلی سخت لاغر میشی ، با ورزش خیلی خیلی زیاد و هیچی نخوردن …
4.در زمینه ای کسب کار باورم اینه که بدون هیچ سرمایه اولیه ای نمیشه استارت کار رو زد چون از یه طرف باید یکم پول داشته باشم بتونم هزینه های روزمره رو تامین کنم و یه مقدار داشته باشم بتونم مهارت یاد بگیرم و ابزار بخرم و اینا… و اینکه کلی ترس برای شروع دارم
5.در زمینه مهاجرت .باورم اینه که بدون پول نمیشه زیاد نمیشه مهاجرت کرد و روند مهاجرت کردن خیلی سخت وطولانیه .. و از مهاجرت به امریکا خیلی دشواره
سلام استاد عزیز تر از جانم به نام خدا به نام خدایی که مارو به خواسته هامون هدایت میکند به نام خدایی که هرگز مرا تنها نمی گذارد به نام خدایی که شما را به مارسوند و مارو به شما رسوند
استاد خوبم که سپاسگزاری رو با وجودی که به زعم خودم انسان مومنی بودم از شما یاد گرفتم استاد خوبم که اولین سپاسگزاری ها را بعد از آشنایی با شما انجام دادم و
هرگز در طول زندگی هم سپاسگزاری از اعماق وجودم انجام ندادم
فقط از روی اجبار عبادت الحمدلله می گفتند و نه از عمق جانم
استاد وقتی فایلو نگاه می کردم همینجوری که قدم میزدید به محیط اطرافتون دقت میکردم گفتم الان هوا اونجا چه جوریه ظاهرش میاد یه هوای ابری دلنشین باشه که وقتی آخر فایل بارش باران رحمت الهی رو گذاشتین که بارون بارید پاسخ خودم رو دادم
گفتم آره هوا ابری بود بعدش بارون باریدن گرفت .استاد خوبم فرکانس هوای ابری کاملاً در فایل قابل مشاهده بود عزیز دل.
ممنونم بهترین استاد دنیا ممنونم مریم عزیز ممنون ازبچه هایی ک هستن.
خدایا شکرت (◍•ᴗ•◍)
سلام دوستان
خدا رو شکر میکنم برای این همه زیبایی . اسمون ابی . ابر های قشنگ . امروز واقعا بیرون زیبا بود . اسمون پر بود از خلاقیت و زیبایی . ️️
خدا رو شکر میکنم برای رابطه فوق العاده ام با خانوادم . امروز یه مبحث خیلی مهم مطرح شد تو خانواده . من در باره یک مسئله ای با خانواده متفاوت کار میکردم و قبلاً بحث هم کرده بودم . ولی یه چند ماهی هست که تمرکزم رو خودم بود . و فقط به کاری که فکر میکردم درسته فکر میکردم و بحث خودم با خانواده رو تحلیل نمیکردم و دنبال مقصر نبودم . مدت نسبتا زیادی کسی کاری باهام نداشت و این فوق العاده بود و شرتیطی عالی برای تمرکز بر خودم . و الان هم که اون بحث مطرح شد پدرم عصبانی بود ولی مادرم گفت که ممکنه مثل ما فکر نکنه و طبیعیه و کلا همه چی تو چند دقیقه جمع شد و باور کنید من حتی یکلمه هم حرف نزدم فقط ذهنمو کنترل کردم و در حد چند تا مکالمه ساده بین پدر و مادرم تموم شد و اصلا من هم مخاطب قرار نگرفتم . خیلی راحت .
بعدشم به کار هامون رسیدیم . قبل خواب هم مادرمو بوسیدم و کلا همه چیز عادی و عالی . واقعا خدارو شکر میکنم .
و یک چیز دیگه برادرم دیروز کمد لباسی رو خالی کرد و من توشو دیدم گفتم عجب چیزیه برای استاپ موشن . ( سبک انیمیشن مثل بره ناقلا یا اقای فاکس شگفت انگیز . فک کنم بعضی ها هم انیمیشن والاس و گرومیت رو یادشون باشه (◠‿◕)
راحت توش چراغ چسبوندم و با نمکدون و یه زنجبیل مونده یه دکور درست کردم و انیمیشن ساده با داداشم درست کردم به همین راحتی.
الان هم دوهفته دیگه ازمون دارم و تمرکز و اولویتم ازمونمه . می خوام نتیجه خیلی خوبی بگیرم . مطمعنم خدا هدایتم میکنه ️️
موفق باشید در پناه الله
فعلا (◍•ᴗ•◍)
سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان خوبم
نرگسم
الان چند روزه که میخوام به سوال استاد جواب بدم ولی خب …
بعد کلی فکر کردن به اعماق خودم غوطه ور شدم و خودمو بیشتر شناختم و باور های محدود کنندمو پیدا کردم
در جواب به سوال اول : من خیلی وقتا برای کسب درآمد بیشتر تلاشم رو بیشتر کردم و واقعا آدمیم که اگه پا تو راهی بذارم سخت تلاش میکنم و بالاطبع نتیجه نمیگیرفتم به خاطر باورهای غلطم و عین بادکنک بادم خالی میشد و دیگه انگیزه برای ادامه تلاش نداشتم
و…
و همین الان یه باور غلط از خودم پیدا کردم که من اگه یه ذره فقط یه ذره دیگه تلاش میکردم نتیجه میگرفتم
یاد یه تصریوی افتادم که قبلاً خیلی روی من تاثیر گذاشته بود یه تصویر از دو فردی که در حال حفاری در جستجوی گنج هستن یکی از اونا تمام تلاششو میکنه و زمینو حفر میکنه و به گنجی با عظمت دست پیدا میکنه و اون یکی فقط یه کلنگ دیگه مونده بزنه تا به گنج برسه اما لحظه آخر ناامید میشه و میره و به گنج نمیرسه
من با خودم فکر میکردم که شاید فقط یکم بیشتر تلاش میکردم به نتایج خوبی میرسیدم و خودمو بابت ترک اون تلاش ها سرزنش میکردم در صورتی که باید باورهامو نسبت به ثروت و کسب درامد بیشتر بهتر میکردم
که من اگه باور های درست بسازم و داشته باشم خداوند منو به مسیر درست هدایت میکنه
با باور اشتباه من اون مسیری رو دارم حفاری میکنم که اصلا سمت گنج نیست
در جواب به سوال دوم : ترجیح میدم از خودم مثال بزنم که تو دو مورد واقعا احساس میکنم موفقیت کسب کردم
یکیش رابطه ی خیلی عالی با همسرم و حتی نحوه جور شدن ازدواجمون
منو همسرم پسر دایی دختر عمه هستیم و از بچگی با هم بزرگ شدیم ولی به عنوان همسر آینده نگاه نمیکردم
لازم به ذکر هست که بگم تو خونواده ما روابط زن و شوهر اصلا محبت آمیز نیست و تمام زوج ها فقط با هم زندگی میکنن و اونقدر عاشقانه همو دوست ندارم و بیشتر وقت ها مشغول دعوا و قهر هستن
ولی من همیشه به خودم میگفتم من جور دیگه میخوام باشم میخواد همیشه و همه جا به همسرم محبت کنم میخوام عاشق هم باشیم و دعوا و فقر تو زندگیمون راه نداشته باشه میخوام واقعا اون زندگی رو دوست داشته باشم و اونجوری نباشه که صرفا به خاطر یه عقد مکتوب با هم زندگی کنیم
و حتی ویژگی های همسر آیندمو تصور میکردم نه اینکه فرد خاصی باشه فقط ویژگی های مد نظرم و بعضی وقتا تو جمع این ویژگی ها رو میگفتم و معمولا مخالفت میکردن و میگفتم مگه بدی کارخونه برات بسازه
اما من حالا یا به زبان یا در دلم جواب میدادم که من از خدا میخوام و خدا گفته از من خوب و زیاد بخواید منم اون خوبشو میخوام و خدا حتما به من میده
و واقعا همینطوره بعد ها شرایطی جور شد که پسر دایی من اومد خواستگاریم و همه چیز انگار جفت و جور میشد و من نمیدونستم که این ویژگی هایی که من میخوام رو پسر داییم داره و به خاطر بدگویی های پشت سرش چند باری هم دست رد به سینش زدم
ولی باز هم با اصرار عجیب خانواده با خودش صحبت کردم و فهمیدم که میتونه مرد زندگیم باشه
و الان هم هر چقدر میگذره و بیشتر میشناسمش میفهمم که چقدر اون ویژگی های مد نظر منو داره و خدا رو واقعا شکر میکنم و همه اینها به خاطر باور های من اتفاق افتاد
مورد دوم بچه دار شدنمون بود
برادر شوهرم که خیلی زودتر از ما ازدواج کرده بود ولی بچه دار نمیشد و خیلی هم به شدت به این خواسته چسبیده بود و هر کاری هم میکرد نمیشد از هر لحاظ تلاش خودشو کرده بود و حتی به اختلاف خورد با همسرش و جدا شدن
اما من باور داشتم که اگه بخوایم بچه دار بشیم کافیه تو سیکل اون زمان که در نظر گرفته شده اقدام کرد همین و واقعا هم همینطور شد و با بدون هیچ هزینه و دکتر و در سری بچه دار شدیم به راحتی
و بار دیگر باور هام منو شگفت زده کردن
در جواب سوال سوم :
ترمز هام به نظرم باید زیاد باشه
ثروت باید به سختی به دست بیاد تا حلال باشه وگرنه حتما یه مشکلی توش هست
حتما باید خودم ثروت و پول رو به دست بیارم و نباید بذارم کسی به من پول یا چیزی بده و این یعنی ضعف
من اگه ثروتمند بشم آدم مغروری میشم
من اگه ثروتمند بشم به خاطر تفاوت فرکانس از خیلی از نزدیکانم دور میشم
و ثروت تا حدی خوبه
هر که بامش بیش برفش بیشتر میشه و نگه داری و کنترل ثروت زیاد سخته
و البته این باورهای محدود کننده ممکنه بعضیاش برای من خیلی قوی باشن و بعضیاش خیلی ضعیف
و به امید خدا میخوام از بین ببرمشون
به یاری الله
سپاسگذارم استاد عزیز
سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون
همه ی عزیزان
استاد جان من همیشه در هر مرحله ای
چه بحث تحصیل بوده
چه روابط بوده
چه کار بوده
چه حتی آموزش در هر زمینه ای بود
حتی آموزشهای سایت
همیشه ی همیشه در شروع که اشتیاق زیادی دارم و انگیزم بالاست 90%مسیر رو طی میکنم و در کمترین زمان و با کمترین انرژی نتایج پدیدار میشه
در بحث تحصیل با اینکه تلاش کمتری داشتم به نسبت هم سطحهام اما همیشه دانش آموز برتر بودم امااا در نهایت
دربحث کار در کمترین زمان ممکن از کسایی که پیشتر از من شروع کرده بودن چندین پله بالاتر رسیدم اما بازم تا نود درصد مسیر
در بحث روابط همینطور
و یا هر آموزشی حتی بحث آموزشهای سایت شروع که میکنم طوفانی و نود درصد مسیر رو که میرم
این امای بزرگ تمام زحمات 90%مسیر من رو بر باد میده
اون چیه به تهش که نزدیک میشم همونجا که تازه نتایج اصلی و بزرگتر قرار خودشو نشون بده خسته میشم و همه چیزرو رها میکنم
تمام انگیزه و انرژی و اشتیاقم میسوزه و این ده درصد نهایی تمام اون نود درصد رو بر باد میده
درواقع در مساله ی حفظ و نگهداری و به تثبیت رسوندن نتایج مساله دارم و اتمام انرژی و انگیزم منو از ادامه و تثبیت دور میکنه
یه مورد دیگه هم هست یه پاشنه ی آشیل نمیدونم ترمز نمیدونم تلقین دچار یه خرافات بزرگی هستم که بیشتر هم این مساله رو دخیل میدونم در خراب شدن همه چیز میدونم الان میگین چه خرافاتی چه مزخرفاتی اما شدیدا به مساله ی چشم نظر معتقدم
کافیه کسی ازم تعریغی بکنه درهر زمینه ای
اخلاقم باشه یه ساعت بعد خشن ترین حالت ممکن میشم
پولم باشم یه اتفاق غیر مترقبه
سلامتیم فرداش مریض
زیباییم فرداش یا تبخال یا جوش
روابطم که کلا پکید
کارم منهدم همه و همه سر یه تعریف که من بعدش به دلم بد راه دادم و گفتم ای وای
چه کنم که ادامه دادن رو فراموش میکنم و خسته میشم و اشتیاقم هم حتی با یادآوری اهرم های رنج و لذتمم برنمیگرده
درود
باارزوی سعادت و سلامتی
عزیزم این برمیگرده به باوری ک خودت داری همونطور که استاد عزیز فرمودن چشم زخم وجود نداره ولی اگه تو بهش باور داشته باشی این باور خودته که باعث میشه اتفاقاتی ک نمیخوای واست رخ بدن .پس سعی کن ایمانتو به خدا که که تنها قدرتی هست ک وجود داره بیشتر کنی و روی این باورت کار کنی
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم که هر لحظه هدایتگر من هست
استاد داشتم روی دوره احساس لیاقت و باورهام کار میکردم انرژیم بسیار بالا بود و حالم عالی بود بعد وارد سایت شدم ناخودآگاه گفتم خدایا من میرم تو فایلهای دانلودی تو منو هدایت کن به مطلبی که توی شرایط فعلی که دارم روی خودم کار میکنم نتیجه بهتری بگیرم بعد چشمام رو بستم روی یکی انگشت گذاشتم و این فایل ارزشمند رو دیدم
حدود دو سال هست که یه مغازه راه انداختم و تمام سعی ام رو میکنم تا به سود دهی برسونم ولی نتیجه رضایت بخش نبود البته از وقتی دوره احساس لیاقت رو شروع کردم با سرعت تغییراتی حاصل شده و مشخص شد که یکی از ترمزهای من عدم احساس لیاقت بود و هست
دو سال پیش که من کارم رو شروع کردم یکی از همسایه ها بامن شروع کرد وخیلی سریع رشد کرده و فروش خوبی داشته خدا رو شکر با اینکه ازمن خیلی جوانتره و تجربه و سابقه کار من خیلی بیشتر از اونه
حالا من که با این مباحث آشنا بودم و داشتم روی باورهام کار میکردم چرا رشد زیادی نداشتم
ای فایلو که گوش کردم متوجه شدم که من دارم روی باورهام کار میکنم ولی توی ذهنم ترمزهای زیادی دارم
اینکه پول سخت بدست میاد و باید واسش جون کند
اینکه مردم قدرت خرید ندارن من باید انصاف داشته باشم (باور کمبود )
اینکه اگر من ثروتمند بشم در حق دیگران ظلم کردم (نشونش اینکه میخوام واسه دیگران خدایی کنم و گره های زندگی اونها رو باز کنم و به اشناهاتخفیف زیادی میدم )
اینکه همیشه ثروتمندان رو آدمهای بدی معرفی کردن پس ثروت خوب نیست
کلا خودم رو لایق ثروت و نعمت زیاد نمیدونم
تصمیم گرفتم که خودم رو بهتر بشناسم و سعی میکنم که با ابزار منطق ترمزها رو بردارم
سپاسگزار شما استاد عزیز و تمام دوستان هستم
در ادامه ی کامنت قبلیم مینویسم که کسانی با زجر کمتر از من با تلاش کمتر از به نتایج بزرگتر از من رسیدن:
توی بسکتبال یادمه یه دوستی بود که mdf کار بود و حتی کمی شکم داشت و آمار شوت هایی که وارد حلقه بسکتبال میکرد اندازه منی بود که روزی دو نوبت تمرین داشتم. و همیشه برام سوال بود که یعنی چی!!!
یا توی ماساژ من کلی دوره میخریدم و خودمو بروز میکردم یا روی پیج اینستاگرامم برای جذب مشتری تلاش میکردم و باشگاه میرفتم که زورم بیشتر بشه ولی دوستم مهدی که یه پسر فوقالعاده ریلکس و مومن بود هیچکدوم ازین کار ها رو نمیکرد
من 6 ماهه از کار ماساژ بازنشست شدم
و مهدی الان دوساله که اونجا کار میکنه و خبر بهم رسیده که الان بیشتر مدیر شده و پیشرفت کرده، انقد این پسر ریلکس و اروم و بی حاشیه بود
.
اما در پاسخ به قسمت سوم سوال که چه کد های مخربی و چه ترمز هایی دارم که باعث میشه به خواسته ام نرسم :
حس میکنم تا شرایط خوب میشه، تا یه رابطه خوب گیرم میاد تا یک جایگاه شغلی خوب گیرم میاد تا بدنم عضلانی میشه و سرحال میشم تا وارد تیم خوب بسکتبال میشم
سریع این باور میاد که، این زیادی خوبه! تو لیاقتشو نداری
و بعدش سرییییع یه چک محکم از جهان میخورم و میرم پی کارم.
حس میکنم احساس لیاقت در من خیلی پایینه
چون تا یذره اوضاع خوب میشه _ اینجوری میشه
سلام به همه
شاید منم جزو اون دسته ای باشم که اگه واسه چیزی تلاش کردم راحت بهش رسیدم و نتیجه خوبی هم گرفتم
ولی امان از اینکه هدفی میزارم و براش تلاش نکنم
یا تلاش میکنم ولی سریع سرد میشم و ادامه نمیدم
اصلا یادم میره هدف من چی بود؟!
من باید صبح بیدار میشم چکار کنم؟!
یعنی هدف هایی مثل رتبه کنکور، معدل اوردن، لاغر کردن، پیاده روی کردن و … رو که براشون قدم برداشتم خیلی راحت رخ دادن
ولی عموما من یا هدفی ندارم یا هدفی که میزارم رو سریع درگیر روزمره میشم و بهش نمیرسم
یا خیلی زود تعهدم رو از دست میدم
مثلا میخام دوره کشف قوانین کار کنم
یه کامنت میخونم میگه دوره عزت نفس خوبه
میگم خب من عزت نفس کار کنم
بعد کامنت بعدی میگه عشق مودت بعدی میگه ثروت بعدی میگه دوازده قدم و …
و چون من همش دارم انگار نمیتونم تمرکز کنم و میخام همه دوره ها رو با هم کار کنم و خب نتیجه ای در نهایت نمیده و من ناامید تر میشم
ولی دو مورد رو یادم میاد اینجا:
سوال: چه هدف هایی رو تلاش کردی و بهشون نرسیدی؟!
– زبان اگلیسی – چند سال
– ترک یک عادت مخرب – 8 سال
سوال: افرادی هستند که خیلی راحت خواستت رو داشته باشن و بهش رسیده باشن؟
صد البته
خیلی افراد هستند اصلا این عادت مخرب من ندارن
خیلی ها هم هستند که داشتند و راحت ترک کردند و رفتند پی زندگیشون
در مورد زبان خوندن هم که تا دلتون بخاد آدم هست که نشسته عین ادم زبان کار کرده و پس از چند ماه نتیجه خوبی گرفته
سوال: چه باور مخربی تو وجودت هست؟
– یکی از باورها عجله کردنه! یعنی میخام امروز هدف گذاشتم اخر هفته تیک بخوره!
– کمالگرایی یعنی دلم میخاد همه چی عالی و پرفکت باشه و هیچ مشکلی نباشه و همه چی عالی پیش بره مثلا همه کارها سرزمان پیش برن و …
– ترک این عادت کار سختیه! باید زجر بکشم! و خب چون طبیعتا نمیخام زجر بکشم پس رها هم نمیشم
– سرزنش میکنم خودمو یعنی به خاطر یه کار اشتباه 8 سال خودم رو سرزنش کردم احساس گناه دادم و نتیجه هم شده این که این عادت نه تنها حذف نشده بلکه خیلی خیلی بد تر هم شده
– و کلی باور دیگه که تو دفترم در جلسه 2 کشف قوانین در جواب به تمرین ها نوشتم
من فعلا جلسه دوم هستم و امیدوارم راهکار واضح برای تغییر این زنگار هایی که چسبیدن به مغزم رو بدین که برم تو کارش و آسون بشم برای آسونی ها
سپاس گزارم