چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه قدیری گفته:
    مدت عضویت: 3305 روز

    سلام و درود بر استاد توانمند و با تفکرم

    استاد مثل همیشه این فایل هم الان دقیقا نیازم بود به شدت و برای پیدا کردن خودم کامنت ها دوستان هم بسیار مفید الهی شکر شکرشکر

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    توی پول در آوردن و کسب و کار،توی تربیت فرزند ،تو مهاجرتی که سالهاست دوست دارم انجام بدم والان بچه هام رو بهونه کردم توی ارتباط گرفتن هام اون طوری که دوست دارم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    من آدم های که با لذت زندگی می کنند رو دیدم مثل عموهایم و پدر و برادرهام ولی جالب که وقتی باهاشون صحبت می کنم طوری حرف می زنند که سخته یا اینکه من مدل رفتاری و پول در آوردن هاشون رو دوست ندارم مثلا پدر خودم سالهاست که کار خاصی نمی کنه ولی همیشه پول براش بوده ولی من این روش زندگی رو زندگی نمی دونم چون پول می یاد ولی بسیار محدودیت برا خودشون دارن و تعصب های زیاد یا وقتی می خواهند معامله انجام بدهند بازم چشم شون دنبال هم هست من نمی دونم این رقابت هست یا حسادت با اینکه به همه چیزم رسیدن

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    من این باور رو دارم که من مسئول تربیت بچه هام هستم و بااینکه به ظاهر میگم هر کسی خودش راهش را مشخص میکنه و خدا هم هدایت میکنه توی همه زمینه ها ولی پس ذهنم هم کنترل شون می کنم و دلیل منطقی دارم که دختر و پسرم توی سن بلوغ هستن و نیاز به راهنما دارن و وقتهای هم که مسولیتهای خودشون رو انجام نمی دهند خودم رو سر زنش می‌کنم که تو دوباره بار اضافه دیگران رو داری می کشی (من همسرم دوسال هست فوت شده ولی وقتی بودن من باز خودم تمام مسئولیت خانه بر عهده ام بود)

    یکی از باورهای دیگه ام عجله و طی نکردن تکامل هست و فکر می‌کنم وقتی به قسمت عمل کردن درست می رسم و جای که خسته می شم و باید استراحت کنم نمی دونم چطور این کار را بکنم چون یه وقتهای واقعا اینقدر ذهنم هنگ می کنه که از کارهای عادی روزمرام هم می مونم و تمرین ستاره قطبی رو حتی نمی خواهم به سمتش برم و انگار راه رو گم می کنم.

    استاد آیا هنگ کردن ذهنم طبیعی هست یا باز عجله کردم و نتونستم مسیرم رو درست بچینم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  2. -
    سارا توکل گفته:
    مدت عضویت: 1747 روز

    با سلام و احترام خدمت اساتید گرانقدر و دوستان گرامی

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    رابطه عمیق و عاشقانه و گرمی با همسرم ندارم. با هم حرفی نمی زنیم من فقط غرغر می شنوم.

    با فرزندان کوچکم دو پسر دو قلوی هفت ساله اند. رابطه عاطفی و احترام آمیزی نداریم. آنها بسیار عصبی و پرخاشگر و ناآرام هستند و من بدتر از آنها. بسیار نامرتب و ریخت و پاش کن هستند. خیلی باهم دعوا می کنند و همدیگر را می زنند. در عین حال از هم جدا هم نمی شوند و با بقیه بچه ها و معلم مدرسه ارتباط برقرار نمی کنند. حرف هیچکس را گوش نمی دهند و حساب نمی برند.

    با وجود اشتغال ، هیچ پس انداز مالی از خودم ندارم، همه درآمدم را در کنار درآمد همسرم در زندگی خرج می کنم ولی همسرم خانه و ماشین و همه چیز را به نام خودش خریده و من کار می کنم و قسطهایش را می دهم و ضامنش شده ام.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    همکارانی دارم که روابط گرمی با همسرشان دارند با هم حرف می زنتد حرفشان در مقابل فرزتدان و فامیل با هم یکی است. به هم احترام می گذارند و نسبت به هم عشق و محبت دارند.

    همکاران و دوستانی دارم که خانه و ماشین به نامشان است. حتی آشنایانی دارم که خانم خانه دار هستند و از خودشان درآمدی ندارند و همسرشان خانه و زمین و ماشین به نامشان کرده.

    در فامیل و دوست و آشنا بجه ها آرام هستند، در کارهای خانه کمک می کنند، خوش برخورد و مودب هستند، به درس علاقه دارند، آداب معاشرت را رعایت می کنند و به والدینشان احترام می گذارند و حرف گوش کن هستند. از سرکار که به خانه می روند خانه هایشان مرتب و تمیز است و بچه ها با روی خوش منتظر مادر هستند برایش چای و شربت آماده کرده اند و همه با هم در صلح هستند. همه با هم درس می خوانند و مطالعه می کنند و کارهای هنری هم انجام می دهند.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    هیچی نمی دونم. احساس می کنم مغزم قفله. نمی تونم ترمز ها را بشناسم.

    می دونم که همیشه دوست داشتم استقلال مالی داشته باشم. از دعواهای دوبرادر کوچکترم در کودکی و پسرخاله هایم با همدیگه و پسرعمه هایم با همدیگه متنفر بودم و شنیده بودم از هرچی بدت بیاد سرت میاد. از مردهایی که حق زنشان را ادا نمی کردند در دلم خیلی بدم می آمده. از اول نمی خواستم داراییم را با همسرم شریک شوم ولی بد اخلاقی می کرد و فکر می کردم اگر همه چیز را صادقانه باهاش وسط بگذارم عوض میشه ولی بعد از گذشت 22 سال نشد که نشد.

    برای تولد فرزندانم بعد از گذشت 10 سال از تولد فرزند اولم خیلی تلاش کردیم . مشکلاتی که با اینها دارم با فرزند اولم نداشتم. با اینکه سر فرزند اولم هم شاغل بودم و دست تنها بودم و کمکی نداشتم و همسرم هم همکاری نمی کرد و فقط متوقع بود. سر این دوتا همان شرایط بود ولی همسرم و فرزند اولم همکاری می کردند اما سن و سالمان بالا رفته و بی حوصله و بی اعصاب شده ایم. زودتر خسته می شویم. وزنمان هم بالا رفته و هزارتا دردو مرض جانبی گرفته ایم که مارا کم طاقت تر هم می کند‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمدرضا بهبودی گفته:
    مدت عضویت: 2538 روز

    بنام خدای مهربونم ک هر لحظه در حال هدایت من هست ب سمت چیزی ک میخوام

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جان شایسته و مهربونم و تک تک اعضای این خونواده فوق العاده

    آره ، من میگم ک خدای من مهربون هست و هر لحظه در حال هدایت منه ب سمت خواسته هام

    امروز ی درک بهتر و کامل تری ب لطف خدای مهربونم کسب کردم و اون اینه ک ؛ خداوند هر لحظه در حال هدایت کردن هست ، هر کسی ک ازش هدایت بخواد هدایت میشه بی قید و شرط

    ب این موضوع واقعا ایمان دارم

    یعنی اگه هدایت نمیخوای هم بازم در حال هدایت شدنی

    ب قول استاد عزیزم ، خداوند هدایت کردن رو بر خودش می‌دونه و قسم خورده ک هدایت می‌کنه حتما

    حالا ب چی هدایت میشیم ؟

    ب سمت چیزی ک بهش توجه میکنیم

    چیزی ک بهش فکر میکنیم تصورش میکنیم و روش تمرکز میزاریم

    در واقع چیزی ک توجهی همراه با تمرکز روش میزاریم

    حتما بهش هدایت میشیم بدون شک بی قید و شرط

    اگه ما در مورد هر خواسته ای ، توجهی همراه با تمرکز بزاریم صددرصد دریافت میکنیم

    چون باور داریم ک راه دریافت کردنش رعایت همین قانون ثابت هست

    اما ما در مورد هر خواسته ای ، نمی‌تونیم اینطوری بهش توجه کنیم و تمرکز بزاریم

    چرا ؟

    چون افکاری رو داریم در مقابل با خواسته مون ک انقدر قوی تر از این توجه و تمرکز هستن ک جلوی دریافت خواسته مون رو میگیرن

    در واقع تمام تلاش های مارو بی اثر میکنن

    اینجاست ک آدم حرصش میگیره و ناراحت و عصبانی میشه

    بعد با خودم میگم ک ؛ مگه قانونش همین نیست ؟!

    پس چرا نمیشه آخه ؟!

    دلیلش ذهنیتی هست ک در مورد تجربه اون خواسته دارم

    وگرنه قانون رسیدن تمام خواسته ها یکیه و هیچ فرقی نمیکنه

    پس عامل اصلی ذهنیت ماست نسبت ب خواسته مون

    برای همینه ک ؛ همون خواسته ای ک من دارم و حتی بهتر و با کیفیت ترش برای ی فرد دیگه واقعا مثل آب خوردن هست و اصلا براش ی چیز کاملا عادی و طبیعی توی زندگیش هست

    اما برای من مثل شکستن شاخ غول میمونه

    مثل کوه کندن

    و باید حتما پدرم در بیاد تا « لایق تجربه خواسته ام بشم »

    وگرنه ب این راحتی ها ک فکر می‌کنی نیست

    پوستت باید کنده بشه

    ب قول استاد عزیزم ؛ فکر می‌کنی مفت مفتیه ؟!

    اول کامنتم اومدم بنویسم : بنام خدای مهربونم ک هر لحظه در حال هدایت کردن منه ب سمت خواسته هام ، اونم ب سادگی براحتی و با عزت

    اما دیدم من باور ندارم ک : ب سادگی و براحتی این اتفاق میوفته

    چون وقتی استاد اول صحبت هاش « تا دقیقه 4 »

    وقتی دیدم داره توی ملک خودش با این وسعت و ب این زیبایی ک ی خونه ی فوق العاده چوبی روی آب هست و دقیقا عین بهشته ، داره قدم میزنه و این صحبت ها رو می‌کنه ، یهو احساسم تغییر کرد و بد شد

    استپ کردم و فکر کردم ک چرا با دیدن تصاویر زیبا و بهشتی ک منو خندون می‌کنه ، یهو احساسم دگرگون میشه ؟!

    و رسیدم ب یکی از دلایلش ک ؛ « ب نظر من رسیدن ب خواسته هام ، سخته »

    یعنی مگه میشه ب این راحتی ب این نعمت ها رسید و داشتشون ؟

    یعنی نمیشه ک من ب همین راحتی ب خواسته ام ک اتفاقا توی ذهنم بزرگه برسم

    باید کارای سختی براش انجام بدم …

    و بازهم ب قول استاد عزیزم ؛ « اصلا مزه نمیده ک ب همین راحتی ب خواسته هام برسم و چقدر لوس واقعا »

    من ننوشتم ک خداوند منو ب سادگی براحتی و با عزت منو ب سمت خواسته هام هدایت می‌کنه چون هنوز باورش نکردم

    اما باید بنویسم و دنبال الگو هاش بگردم و سعیم رو بکنم ک باورش کنم تا بتونم براحتی مثل قانون خداوند خواسته هامو تجربه کنم

    چون واقعا راه دیگه ای نداره

    چون وقتی هستند افرادی ک براحتی دارن خواسته منو تجربه میکنن ، پس چرا من نپذیرم ک راحته و نیاز نیست من کار سخت و عجیب غریبی انجام بدم

    چون درسته ک قانون خداوند اینه ک : همه چیز ساده و طبیعی اتفاق میوفته

    اما وقتی باور من عکس این قانون هست ، جهان من شبیه ب باور من میشه ن قانون ثابت خداوند

    چون سازوکار جهان اینه ک : « هر چیزی رو ک بپذیریم و باورش کنیم ، اتفاق میوفته

    چون جهان هیچ فرم و شکل خاصی نداره و باورهای منه ک ب جهان من فرم و شکل میبخشه

    در واقع هر چیزی ک من توی ذهنم می‌سازم برای من شکل میگیره

    و اصلا مهم نیست من چ شکلی میسازمش

    بریم سراغ سئوال فوق العاده استاد عزیزم :

    چ هدف یا هدف هایی رو انتخاب کردم ک تا الان و براش تلاش زیادی کردم « براش برنامه ریزی کردم و براش کار کردم و حرکت کردم » اما هنوز محقق نشده یا اینکه اون طوری ک میخوام نشده ؟

    جواب من : برای من در حال حاضر مهم ترینشون تجربه رابطه عاطفی و عاشقانه دلخواهم هست

    وقتی این خواسته در وجودم شکل گرفت ، یادمه ک چطور شد و تعریف روابط کلا در ذهنم تغییر کرد و من نسبت ب خودم و خواسته ام و خداوند صادق تر شدم

    الان سالهاست واقعا ک این خواسته رو دارم ، حدودا 3_4 سال

    اصلا همین خواسته ام باعث شد با خودم خواسته ام و خداوند صادق تر باشم و با فایل مقدمه دوره فوق العاده کشف قوانین آشنا شم ک انصافا همون ساعت اول منم مثل بقیه بچه ها نشونه اش رو دریافت کردم

    و بعد خواسته ی داشتن این دوره در وجودم شکل گرفت و بعد از چند ماه ب فضل خدای مهربونم خریدمش و تا الان متفاوت ترین دوره ای بوده ک خریدم ب فضل خدای مهربونم

    من ترمز های زیادی در مورد این خواسته ام پیدا کردم توی افکارم و رفعشون کردم و هنوزم دارم

    و ب همین دلیل هنوز دریافت نکردم

    سئوال 2: آیا افرادی رو میشناسم ک با تلاش کمتر از من یا با تلاش ب اندازه من اما زمان بسیار کمتر ب نتیجه ی بزرگتری رسیده باشند ؟

    جواب من : صددرصد

    اینکه افرادی هستند ک خواسته من الان جز بدیهیات زندگیشون هست کاملا درسته و من می‌دونم

    اما اینکه ب اندازه من تلاش کردن یا ن و اینکه با تلاش یا زمان کمتر از من خواسته شون رو تجربه کردن هم میشناسم افرادی رو ک براحتی واقعا دارن خواسته شونو تجربه میکنن

    افرادی ک اصلا هیچ خبری از این آگاهی ها ندارن و حتی از نظر من شاید اون فاکتورهایی ک ناخودآگاه مدنظرم هست رو هم ندارن

    سئوال 3 : فکر کنم چ باورهای محدود کننده ای ممکنه در ذهن من وجود داشته باشه ک تلاش های من همگی بی نتیجه و بی اثر میشن ؟

    خیلی ب این سئوال فکر کردم

    ترمزهای زیادی رو هم پیدا کردم و حلشون کردم و انصافا وقتی با این نگاه ک : اگه من خواسته ای دارم و تنها دلیل محقق نشدنش داشتن ترمز « باور مخالف خواسته » هست ، ب خواسته هام نگاه کردم ، انصافا اتفاقاتی بعداز پیدا کردن ترمز و حل کردنش افتاده ک فقط میتونم بگم عین معجزه بوده و از نظر من راهی نبوده ک اون اتفاق بعداز حل ترمزم بیوفته ، اما اتفاق رخ داده

    فقط ب این دلیل ک قانون خداوند اینه و اصلا این طبیعی ترین حالت هست

    از نظر ذهن من امکان پذیر نبوده اما قانون ک رعایت میشه و انجام میشه ، صددرصد نتیجه اتفاق میوفته

    الان ب این نتیجه رسیدم ک باید از اول این دوره فوق العاده رو شروع کنم

    و خدای مهربونم رو واقعا سپاسگزارم ک این دوره بی نظیر رو دارم و این از فضل بینهایت و رحمت همیشگی خداوند هست

    از شما استاد عزیزم استاد عباس منش بی نهایت سپاسگزارم و از شما مریم جان شایسته و مربون واقعا بینهایت سپاسگزارم ک بانی این همه خیر و برکت و احساس خوب و اتفاقات خوب هستید

    خداوند ب زندگیتون ب وجودتون خیر و برکت بیشتر و بیشتری عطا کنه

    واقعا سپاسگزارم از خداوند رحمان بخاطر وجود و حضور شما استاد عزیزم و مریم جان شایسته و مهربون

    عاشقتونم

    برای هممون آرزوی سلامتی شادی ثروت و سعادت در دنیا و آخرت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    کیمیا گلی گفته:
    مدت عضویت: 569 روز

    به نام الله یکتا

    سپاسگزارم از خداوندِ بینهایت هدایتگرم که دقیقا در زمانی که به این آگاهی‌ها نیاز دارم جلوی راهم قرار میده همیییشه اما هنوز که هنوزه برام شگفت‌آوره!! الله اکبر

    استاد عزیزم اول مقاومت داشتم نسبت به این سوال‌ها با خودم فکر میکردم که کیمیا چیا بوده که خواستی بهشون برسی اما باوجود تلاش‌های زیاد نتونستی؟!

    خوب خیلی چیزا بوده از طرفی مسائل زیادی هم بوده که به لطف خدای مهربانم بهشون رسیدم.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    خوب خواسته های زیادی داشته‌ام و تقریبا تا حدودی به یکسری‌هاشون رسیدم اما هنوز هم جا دارن مثلا در زمینه درآمد هنوز خیلیی جا داره و بیشتر باید روی خودم کار کنم.

    مورد بعدی که خوب توی تصوراتم بوده و نمیشه گفت خیلی تمرکزم روش بوده اما ازدواج با مردی که ایده‌آلم باشه رو بیشتر وقتا تجسم میکنم و غرق میشم توش و حس فوق‌العاده‌ای میگیرم اما بعدش میگم نه الان وقتش نیست من کلییی هدف دارم و ازدواج اولویت آخرم هست. اما اخیرا یک فردی رو ملاقات کردم که شخصیتش برام جذاب هست اما دوست ندارم که حواسم رو از دنبال کردن اهداف دیگه‌ام پرت کنه. برای همین مثل همیشه روی نشانه زدم و خداوند به قسمت دوم از این فایل هدایت کرد هنوز نمیدونم چه مطلبی رو باید بگیرم اما تهِ تهش به خودم میگم تو هیچی نمیدونی و فقط خداوند هست که صلاح تورو میدونه فقط رها باش تا بتونی هدایت خداوند رو بگیری و درکش کنی. پس من هیچی نمیدونم و نمیذارم این ترمز که ازدواج یا رابطه با یک نفر باعث میشه از اهداف دیگه‌ام جا بمونم رو نپذیرم و تلاش کنم که درستش کنم فکر کنم.

    یکی دیگه از باورهایی که من دارم و با تموم وجودم قبولش دارم اینه که اول و قبل از هر چیزی من باید به استقلال مالی و زمانی برسم تا بتونم با فردی وارد رابطه بشم درواقع از‌ این مسئله که وابسته کسی باشم به خصوص از لحاظ مالی به شدت بدم میاد برای همین دوست دارم اول خودم به خیلی چیزایی که تو ذهنم هست برسم بعدش با کسی وارد رابطه بشم. نمیدونم درسته یا نه شایدم یک ترمز هست!

    یکی دیگه اینه که من خیلی وقته که دوست دارم طبق قانون سلامتی پیش برم و چندماهی هم هست که خریداری کردم بصورت معجزه‌ای و چندمرتبه هم شروع کردم و تا 21 روز هم ادامه دادم اما هی میشکنم و وسوسه میشم و حس فوق‌العاده‌ بدی میگیرم بعد از هربار شکستنش.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    استاد هنرم دقیقا در جایگاهی هست که من دوست دارم برسم و کمتر از 6 سال به تقریبا نصف اون چیزایی که من اهدافم هست رسیده با اینکه ازدواج کرده در واقع در دورانی که ازدواج کرده بوده به اون خواسته‌هاش رسیده و الان یکی از موفق ترین افرادی هست که توی زندگیم بهش برخورد کردم و سعی دارم از اون شخص الگو بگیرم حتی جدیدا بچه‌دار هم شده و به همه کارهاش میرسه خیلی جالبه!

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    فکر میکنم این باور که در آنِ‌واحد روی یک موضوع میشه کار کرد که بیشتر کارهام رو بر اساس این باور بنا کردم و پیش میبرم مثلا اینکه فقط روی یک دوره از دوره‌های استاد عباسمنش باید تمرکز کنم و نمیشه همه دوره هارو با هم کار کرد که یک ترمزه و باعث میشه هیچکدوم از دوره هارو کار نکنم! یا اینکه تا به اهداف دیگه‌ام نرسم ازدواج در کار نیست و حتی نمیذارم ذهنم بره سمتش اما خوب تجسم اون فرد ایده‌آلم رو همیشه دارم و حس فوق‌العاده‌ای میگیرم.

    اما جدیدا دارم هر روز چندتا فایل از دوره‌های مختلف رو گوش میکنم و تکرار میکنم با خودم. هر صبح یک یا دو قسمت از سریال سفر به دور آمریکا رو میبینم و فرکانس‌هام رو جهت میدم.

    من هیچی نمیدونم فقط این رو مطمئنم که در این مسیر تنها نیستم و خداوند همیشه هدایتم میکنه و نشونه هارو میفرسته.

    استاد عزیزم و خانم شایسته گل مثل همیشه سپاسگزارم بخاطر این فایل ارزشمند و پر از آگاهی عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 1389 روز

      سلام عزیزم

      چقدرکامنتت الهام بخش بود برام انگارکه داشتم خودمومیدیدم دقیقا من هم همین ترمزتورابطه دارم که فکرمیکنم بایدقبلش به استقلال مالی مکانی برسم وخیلی موفق بشم بعدش ازدواج دوس ندارم کسی سرم منت بزاره بخاطر وضعیت مالی اجتماعی بالایی که داره یابخاطروابستکی مالی مشرک بشم بخوام طرفمو راضی کنم …فکرمیکنم مسئولیت هام زیادمیشه اگه ازدواج کنه دیگه وقت نمیکنم روی کارم تمرکزبزارم چون دورواطرافم بیشترخانم هایی که ازدواج کردن همینطوری هستن برای خودشون هدف خاصی ندارن فقط یه خانم خونه دارساده هستن که فقط بچه داری شوهرداری اشپزی میکنن ومن هم دوس ندارم اینجوری بشم ولی وقتی الگوهایی مثل رابطه خانم شایسته واستادمیبینم خیلی امیدوارمیشم که میشه یااین که الگویی که خودتون معرفی کردین که خیلی موفق هست ومتاهل هست وبه همه ی کارهاش رسیدگی میکنه

      وقتی یکم عمیق ترشدم به این ترمزفکرکردم دیدم اون شخص که میخوادبامن ازدواج کنه مگه کاروزندگی نداره اون هم شغل داره میره سرکار استقلال مالی داره پس من هم میتونم این همه تایم میتونم باخودم تنهاباشم روی خودم وتوانایی هام تمرکزکنم

      یه نکته جالب دیکه که چرابه این صفحه هدایت شدم درواقع تاییداین نشونه بود که وارددوره دوازده قدم بشم که توهمبن صفحه تویکی دیگه ازکامنت دوستان درمورددوره دوازده قدم قدم هفتم صحبت کرده بود چیزی که من دیشب نشونه ی هدایتم دقیقا همین بود والان دوباره تاییدشد خدایاشکرت واقعا خداچقدردقیق وواصح هدایت میکنه .

      ازتون خیلی سپاس گزارم بخاطرکامنت خوبتون

      امیدوارم که موفق وسلامت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    حسین شیهکی گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    استاد جان سلام،

    این سوال که چرا خیلی از آدم هایی که قانون را به اصطلاح نمی‌دونن خیلی وقت ها از ما بهتر عمل می کنند و اینکه چرا خیلی از آدم ها حتی تلاش سخت به خواسته هاشون می رسند خیلی وقت بود ذهنم را درگیر کرده بود،

    یه کامنتی دیروز گذاشتم در مورد شکم 6 تکه که چند سال پیش فقط ظرف یکی دو ماه اون هم با لذت ساختم و سال هاست بخشی از زندگی من شده و الان میخوام یه مثال دیگه را بگم که احتمالا خیلی بیشتر به خودم کمک می کنه..

    یادم میاد یه فایلی را توی قسمت لایو های اینستاگرام سایت چند وقت پیش دیدم که با استاد عرشیان فر مصاحبه می کردید و وقتی صحبت ‌‌شروع شد شما یک بار دیگه به صورت کامل قانون را مرور کردید و بعد جواب خودش واضح شده بود!

    مگه قانون غیر از اینه که ما هر لحظه داریم طبق قانون یا به خواسته هامون فکر می کنیم یا نداشتن اون ها؟

    مگه غیر اینه که تموم کار هایی که ما در مورد قانون انجام میدیم بر میگرده به کانون توجه؟

    طبق قانون وقتی ما مقاومت هامون را کنار بزاریم نتایج خودش به صورت سریع و کاملا طبیعی وارد زندگی ما میشه!

    خب حالا داستان از جایی شروع میشه که ما به تضاد میخوریم ولی تو خود کلمه تضاد گیر می کنیم!

    یعنی سوال اینه که چرا خیلی اوقات بعضی ها دارن از ما ساده تر پول میسازند ولی من به جای اینکه دنبال بهبود باشم حالا میرم سراغ بیشتر توجه کردن به اون!

    توی این هفته ای که گذشت یه خورده حجم فروش کارمون کمتر شده بود چون منو به یک شعبه جدید منتقل کرده بودن و من همش داشتم تو ذهنم به خوبی های شعبه قبلی فکر میکردم، فکر میکردم این جایی که جدیداً اومدم پتانسیل شعبه قبلی را نداره و حتی به فروشنده های اون جا حسادت هم می کردم.

    دقیقا یک روز بعد از همه این طرز فکر ها تصمیم گرفتم داستان را ولش کنم و فقط کارم را انجام بدم، به خودم گفتم فقط یه خورده بی خیال شو و بزار هر چیزی میخواد بشه بشه،

    آقا تهش اینه که تو میری یه جای دیگه کار میکنی مگه غیر از اینه که این همه توانایی داری؟

    تو همین فکر ها بودم و کلا بی خیال شدم، از فرداش حجم فروش ما دو برابر شعبه قبلی شد اون هم فقط با خرده فروشی کردن کار های کوچیک، یعنی قبلا چون من فقط با مشتری های خاص ارتباط داشتم فکر میکردم فقط اونجوری میشه فروخت و چون شعبه جدیدمون یک جای عمومی تر بود مدام فکر میکردم دیگه خبری از مشتری های خاص نیست!

    اما باورم نمیشه اینقدر هدایت ساده بود و من بهش بی توجه بودم!

    یاد گرفتم کار ما اینه که در خواست هامون را به جهان بفرستیم و بعد فقط بی خیالش بشیم درست مثل دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها که تموم دوره در موردش صحبت کردید.

    کارمون اینه فقط مرحله پذیرش را خوب انجام بدیم و جهان خودش بقیه کار ها را انجام میده،

    اما جهان چه کسی را هدایت می کنه؟

    کسی که باور داره کار ها میتونه ساده تر هم اتفاق بیفته اگر فقط قانون را رعایت کنیم، و کسی را هدایت می کنه که به هدایت ایمان داشته باشه و ازش پیروی کنه…

    مرسی بابت این فایل و مرسی از خانم شایسته عزیز که همیشه بهترین دانشجوی استاد بودن و تو رفتارشون هر لحظه به وضوح میتونم قانون را حس کنم..

    مرسی بابت همه بچه هایی که کامنت میزارند و کلی چیز به ما یاد می دهند و همونطور که گفتم مدت هاست کتاب خوندن را کنار گذاشتم با اینکه سال ها کتابفروشی کرده بودم و تقریبا کتابی نبود که نخونده باشم، فلسفه، منطق و رمان و انگیزشی و هر چیز دیگه ای اون هم به این دلیل که باور دارم کامنت های سایت از میلیون ها کتاب موفقیت عملی تر و تاثیر گذار تر هست..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    زهره جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1366 روز

    سلام به استاد مهربونم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان.من به مدت تقریبا یک و سال ونیم هست که اقدام به بارداری کردم ولی موفقیت آمیز نبوده و خیلی وقته که دارم رو ترمزهام کار میکنم.زمانی که رفتم دکتر گفت اگر بعد از4ماه باردار نشدی یه قرصی برات نوشتم که تهیه کنی و بخوری ،خب منم گفتم باشه،بعد 4ماه که اقدام کردم و باردار نشدم دو دل بودم که برم قرص رو بخرم و بخورم یا نه‌از خدا هدایت خواستم که فایل آقا رضا اومد که ما بدون هیچ قرصی خانمم باردار شد،اینو یک نشونه برای خودم گذاشتم گفتم پس خدا بهم گفته بدون قرص باردار میشم فقط باید با ایمان بیشتری ازش بخام.ناگفته نماند که قبل از این ماجرا این باور رو داشتم که اگر من باردا بشم استراحت مطلق میشم و نمیتونم دیگه کار کنم و چون درآمد همسرم هم کم بود نمیتونیم خرج زندگی و بچه رو پیش ببریم،تا اینکه این باور در خودم ایجاد کردم که من موقع بارداری خیلی سرحال هستم و براحتی به کارم و زندگیم میرسم و دوران بارداری خیلی راحتی رو دارم،این باور در من ایجاد شد.و درمورد خرج بچه هم داخل قرآن خوندم که خدا خودش روزی هر کسی رو میده،پیش خودم گفتم همینجوری که خدا خرج و هزینه های من و همسرم رو میده همینجور هم خرج بچه رو هم میده،این باور هم در مورد من اوکی شد.باور دیگه که داشتم این بود که چون من 34 سالمه هر چه زمان بگذره من قدرت باروریم کمتر میشه،بعد دیدم دوستانی هستن که از من بزرگتر بودن یا همسن من بودن ولی خیلی زودتر از من وبا 2بار اقدام کردن باردار شدن،گفتم پس این دلیل بر باردار نشدنم نیست،و آیه هایی از قرآن که زکریا از خدا خواست بهش فرزندی بده در صورتی که خودش پیر بود و همسرش هم پیر و نازا بود ،ولی خدا به درخواستش اجابت کرد و فرزند بهش داد،با این آیه ترمزم شکسته شد،و تقریبا3ماه هست دوره 12قدم رو گرفتم و طبق تمرینات استاد تجسم سازی میکنم و عکس بچه دختر و پسر ،همراه با مادر باردار رو صفحه گوشیم گذاشتم چون من فرزند دوقلو دختر و پسر میخام،و منتظرم به خواسته ام برسم،و امروز ذهنم خیلی در گیر بود که خدایا چه ترمزی در ذهن من هست که هنوز من به خواسته ام نرسیدم خودت هدایتم کن تا ترمزمو کشف کنم و بتونم این ترمز رو بشکنم،که اومدم داخل سایت دیدم استاد فایل گذاشته و گوش کردم و تصمیم گرفتم این کامنت و بذارم.البته نا گفته نماند که من خیلی دوقلو دختر و پسر دیدم و کلی بابتش ذوق کردم که خدا داره نشونه میفرسته پس بزودی بهم میده ولی وقتی با شکست مواجه میشم ناامید میشم…ولی بازم پیش خودم میگم ببین،الان شیطان داره تورو نا امید میکنه و ناامید شدن تو یعنی قدرت خداوند رو زیر سوال بردن،تو میدونی که خدا هر انچه بخاد رو خیلی راحت انجام میده،پس امیدت به خدا باشه،به قول استاد تو تجسم کن و جهان مجبوره بهت بده و من با این باورها انگیزم قوی میشه،و از خدا میخام ترمز اصلی بهم نشون بده تا بتونم براحتی دوقلو باردار بشم،حتی فایل صوتی هم راجبه باردار شدنم ضبط کردم و گوش میکنم،خدایا من امید بستم به تو،تو خدایی و میدونم که تو خدایی میکنی برای من…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1378 روز

    چراباوجودتلاش فراوان به خواسته هایم نرسیدم.

    سلام به استاد خوشتیپه قشنگم .

    وبه مریم عزیزوهمه ی دوستان گلم.

    چ خواسته یاهدفی داشتم یادارم که باوجودتلاشهای زیاد،هنوزبه اون نرسیدم؟!

    استادبابت بدست اووردن ثروت هنوز به اون چیزی که میخاستم نرسیدم .

    اتفاقات خوب زیادافتاده .درآمدهمسرم نسبت به سه سال پیش کلی تغییرکرده.

    سبک ورویه زندگیمون ازهرلحاظ خیلی بهترازقبل شده.

    مشکل مالی نداریم خداروشکر.

    راحت می‌خریم میخوریم می‌پوشیم .

    جایی میریم می‌آییم.امانه مسافرت‌های خارجی .

    ماشین خوب سوارمیشیم امانه ماشین خارجی.

    آپارتمان گرفتیم امانه خونه ویلایی بزرگی که خودم آرزوشوداشتم ودارم.

    ولی 70درصدازاون کمبودهایی که توزندگیمون داشتیم رفع شدن.

    و خیلی ازنگرانی هاوترسهامون ازبین رفته.

    البته تمام تلاش من و همسرم فکری وتغییرباورهابوده.

    همسرم ازاون دسته مردهایی نیست که زور زیادی بزنه،اتفاقاخونسرده.

    منم درراستای تغییرافکاروباورهام تلاش کردم .تلاش منم ذهنی بوده .یه سال به طورخیلی جدی دارم روی رفع نواقصم وتمامی افکار وباورهام کارمیکنم.

    چون باتجترب قبلی خودم متوجه شدم تمام مسیری که درش قرارداشتن اشتباه بوده .

    اومدم مسیرتازه ای بااستادشروع کردم تانتایج بهتری کسب کنم.

    من هیچی نداشتم و هیچ لذتی اززندگی نمیبردم.

    ومدام به همسرم سرکوفت میزدم که تومردی نیستی که ازپس زندگیت بربیایی!

    تمام نگرشم این بود که ایشون به هر طریقی بایدمنوبه خواسته هام برسونه.

    به هیچ وجه این نگاه رونداشتم که خودم به تنهایی عامل خوشبختی یابدبختی زندگیم هستم.

    چون یک خانم خانه دار هستم .میگفتم که من دخالتی تواین موضوعات ندارم و وظیفه همسرمه که منوبه آرزوهام برسونه.

    چ‌ افرادی رومیشناسی که باوجودتلاش کمتربه سادگی به همون خواسته رسیده؟

    یه عمو دارم وضعیت زندگیش تقریبا شبیه مابود.هم سن هم هستیم .

    اماایشون تواین سن، خونه ویلایی وباغ وباغچه بیرون ازشهرومغازه برای خودش و همسرش وماشین خارجی خودش وخانمش روداره.

    خرج و مخارج وتفریحاتشون هم قابل مقایسه بامانیست.فکرمیکنم چندبرابرما،خرج میکنن.چون دیدم فرزندانش و همسرش چ خرج ومخارجهای سنگینی دارن.

    ازاون دسته افرادی هم هستن که مهمون، خونشون زیادمیره.

    مهمونیهای بزرگ که کل فامیل رودعوت کنن، هم زیادمیگیرن.

    تنها تواین عموم راحتی وآسایش مالی رومیبینم .

    البته ازاین نظر که زیادتلاش نکرده باشه .

    واگرنه افرادثروتمندزیاد هستن که بازحمت وسختی پولدار شدن.

    البته استاد،ماتووجوداین آدما نیستیم .وصحبتی هم دراین رابطه باچنین افرادی نداشتیم .تنها چیزی که بوده قضاوت سطحی مانسبت به این افرادهستش که ب نظرمون راحت ودرمدت زمان کمی ثروتمند شدن.

    البته من نظرخودمو،دررابطه باعموی خودم گفتم .

    یه لحظه به ذهنم اومد که شایداونم سختی کشیده باشه ،منتهی من ازش مطلع نیستم .

    استادباورهای اکثریت آدما،ضعیفه.

    افکارهاداغون داغون .پای صحبت هرکدوم که بشینی کلی حرف برات میزنن که باباورهاومنطقهای الان ما فرق داره.

    تنها چیزی که این وسط هست اینه که من پای صحبت کسی نمیشینم وبه همین جهت هرجاباشم حتی پیش افراد غریبه ،بازمیتونم حس کنم که باچ افکاروباورهایی دنبال بدست اووردن ثروت هستن.

    باچندجمله ی اولشون میتونی ترمزهاشونوشناسایی کنی .

    البته مااگه خیلی زرنگیم بهتره ترمزهای خودمونوشناسایی کنیم .

    سوال سومتون همین بود که چ باورهای محدودکننده ای رومیتونیم درذهن خودشناسی کنی که فکرمیکنی باعث شده که باوجوداین همه تلاش بازهم به خواستت نرسی؟!

    ازخدامیخام کمک کنه تاصادقانه وموشکافانه پاسخ این سوال روبدم.

    اول ازهمه که استادجون ،باور نمیکنم که بشه ماهم مثل شماکه الگوی بزرگ وقوی ماهستیدوپیروراه وروش شماهستیم ،ثروتمندبشیم .

    منظورم اینه هرچقدرم کارکنیم چ تلاش فیزیکی چ ذهنی ،مثل شماثروتمندنمیشیم .

    همین یه ترمزذهنی بزرگی تووجودمن هستش .چرا؟چون من ازصب تاشب دارم حرفای چنین فردی روگوش میدم .

    بالاخره این ترمز خودش قفل ذهنی برام بوجودمیاره.

    دوم اینکه نگاهم به همسرم بود.اینکه وظیفه ی ایشونه که منوبه خواسته هام برسونه .

    خودهمین نکته وباور،ترمزهایی تو ذهن من بوجودمیووردکه مانع دیدن خدامیشد.

    خدایی که خودش به تنهایی تووجودمنه وربطی نداره به اینکه بگه فلانی بروخاهش یادرخاستتوبه یه نفر دیگه بگو،تامن برات انجامش بدم.

    من به تنهایی میتونم بااین باورکه خداهرچیزی روکه من بخام بهم میده ،توقعم روازروی همسریاافراددیگه بردارم.

    ولی یه چیزدیگه تازگیاتوصحبتهای استادمتوجه شدم که البته که من به تنهایی به خواسته هام میرسم .چه جوری وچه شکلیش هم به من ربطی نداره .

    امااستادگفتن اگه زن ومردباهم درکنارهم باورهاشونو،قوی کنن وهردودرمسیردرست باشن زودتربه خواسته هاشون میرسن.بنظرم منطقی وطبیعی هستش.

    اینم چیزیه که با همسرم تازگیا هماهنگ شدیم .ومن هرچی قفل ذهنی وترمزتوروابطم داشتم،را دارم ازبین میبرم تااون هماهنگی بیشترصورت بگیره.

    میخام بگم خود،من عامل ایجادفاصله بین خودم و همسرم بودم وترمزهای زیادی تواین زمینه داشتم که هر کدوم رودارم شناسایی میکنم تاروابط بهتری داشته باشم. چون متوجه شدم که نداشتن رابطه ی خوب ،ماروازرسیدن به خواسته هامون دورمیکنه.

    به خاطرخودم وزودتررسیدن به خواسته هام ولذت بردن بیشتراززندگیم این ترمزمم شکستم .

    ولی درکناراین ترمزها،هنوزموانعی میبینم که باعث باورناپذیری من به ثروتمند شدن میشه.

    اینکه نه بابا،ماکه نمی‌تونیم مثل ثروتمندان واقعی ثروتمند بشیم .ته تش یه خونه بزرگ بخریم ویه ماشین خوب و یه باغ یاویلایی .

    بعدبه این میگن ثروتمند!البته که نه.

    من دوست دارم انقدی ثروت داشته باشم که راحت هروقت دلم خاست برم دنیاروبچرخم .

    حتی اگه بشه خارج ازکشورخونه داشته باشم .الآنم که دارم می‌نویسم توذهنم اومدکه دیگه زیادی توقع نداشته باش.

    میبینید هنوزباورهام ضعیف هستن .

    ازخودم پرسیدم چراباورنمیکنی که میشود؟

    به خاطراینکه صددرصدباورنمیکنم که خداوندراحت به من نعمت وثروت فراوان بدهد.

    اینکه بگیدخودتولایق نمیدونی یانمیبینی ،بگم که اتفاقاخودمولایق می‌دونم ومیبینم .هیچ کمبودی تووجودم‌ خودم نمی‌بینم .ازسرغرورنمیگم .اینوگفتم که بدونیدهمچین ترمزی توذهنم نمیاد.

    خودمم دست کم نمی‌گیرم .نمی‌دونم شایدم دارم میگیرم .

    من یه خانم خانه دار، بااین سن بااین شرایط بااین همسربااین وضعیت تواین مکان بااین امکانات ،مگه میشه ؟!ینی واقعن میشه منم ثروتمندثروتمندبشم.

    منی که خودمولایق داشتنش میبینم چرافکرمیکنم ممکنه بدسش نیارم؟!

    بله حالامتوجه شدم اینجا چ ترمزی داشتم .

    اینکه باعقل ودرک خودم میام این مسائل رومیسنجم .

    آیااستادنگفته شمافقط باورکنید.

    به چ جوری وچطوربدست اووردنش کاری نداشته باشید.

    من ازاین قانون استادتبیعت کردم امافقط درموردموضوعات ومسائل کوچیک مالی .

    انقدکه بامشکلات مالی درگیربودیم حالا ،که یه کم راحت شدیم وراحت زندگی میکنیم ،حواسمون به رسیدن به خواسته های بزرگمون نیست که داریم باچ ترمزهایی اونا روازخودمون دورمیکنیم.

    استادروابط خوب من عامل بسیاربسیارمهمی در رسیدن من به خواسته هام هست ..

    میخام بگم اگه ثروت زیادمیخام ،فکرنکنم فقط موانعهاتواین زمینه هستن .

    وقتی توروابط باهمسریاهرفرددیگه ای ،اوکی نباشم ،حتمن احساسات خوب زیادی نخواهم داشت.بنابراین چطوربادرگیری ذهنی درزمینه ی روابط ،ذهنم درست معطوف بشه به ثروت ساختن .

    حتمن خیلی جاها،ب خاطرداشتن احساس بد،اختلالهایی هم درزمینه ی ثروت ساختن بوجودمیاریم.

    مثل خودم که بقدری روابطم به مشکل خورده بود که هرچقدر هم میخاستم افکاروباورهامومتمرکزکنم برای رسیدن به خواسته های مالیم ،نمیشد.

    پس بی ربط به هم نیستن .

    حتی داشتن سلامتی هم عامل مهمی هستش .

    اگه ازخودم، ازاندامم ازسلامتی تنم ،احساس رضایت نداشته باشم وقفل ذهنی بابت این مسائل داشته باشم ،چطورمیتونم احساس خوبی داشته باشم ؟

    چطوربیام باورهاموبرای روابط یاثروت یاهرچیزدیگه ،درست بکنم.

    شایدکلامم درست بگه ،شایدفکرکنم مسیرمم درسته امادرونم آشوبه .

    میدونید استاد،الان به این درک رسیدم که هرخواسته ای که داشته باشم ،بایدازهمه بعدوازهمه ی زوایا،حال من خوب باشه.

    حس خوب توروابط ،حس خوب ازداشتن سلامتیت،حس به خاطر انگیزه هایی که بابت ثروت داری میسازی ،ارتباطتت باخدا،همه وهمه باهم پکیج خوشبختی وسعادت روبرات به ارمغان میاره.

    وظیفه ی من اینه توهمه ی زمینه هاخودمو،تغییربدم .

    افکاروباورهام توهمه ی زمینه ها درست کارکنه.

    اگه همه چی سرجاش درست باشه ،میتونم باقدرت به هرآنچه میخام برسم.

    همه ی اینا(سلامتی ،ثروت،روابط،ارتباط باخدا)باهم ودرکنارهم دنیای خوب وقشنگ رابرات میسازن.

    کم کاری توهرموضوعی باعث عقب گردی وعدم پیشرفت تو برای رسیدن به خواسته هاته.

    پس این ترمزهاهمه جاودرهمه ی زمینه هاباماهستن

    شایدتامیاییم یکیشودرست کنیم اون یکی میلنگه .

    انگارهنوزبلدنیستیم یافکرنمیکنیم میشودهمه چیزروباهم داشت.

    امیدوارم تونسته باشم حسم روبابت پاسخ به این سوال درست بیان کرده باشم.

    استادجونم ممنونم وسپاسگزارم ازت بامطراح کردن سوالهای قشنگت .

    اگه بخوام صادقانه بگم :

    همین امروز چندتاازترمزهاموشناختم .وچندموردازقفل ذهنیهامو،فهمیدم چی هستن.اماهنوزبابت چندمورد،به خصوص ثروت زیادداشتن ،هنوزترمزهایی دارم که جوابشم صددرصدنمیدونم چیاهستش!

    همیشه صحبتهای استاد، قدرت وانگیزه ی ماروبالامیبره.

    انشالله که به درک رفع این ترمزهام برسم.

    استادجونم عاشقتم .خیلی عزیزی برام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3279 روز

    خب من دیروز این فایل را گوش می کردم . اول در سررسیدم موضوعات و جواب سوال ها را نوشتم .

    حالا چون شخصی هستن اشاره مختصری می کنم خب من دوره ثروت استفاده می کنم سه سالی می شود بهبود هایی داشته ام به صورت سالانه اما انتظار بیشتر داشتم بعد که دقت کردم در توضیحات دوره حل مسئله و موضوع بهبود گرایی و این که تاحدی کمال گرایی می کنم . الان توصیه های بهبود گرایی را بکار بردم و برای سه ماهه بعدی برنامه گذاشتم مثلا سه ماهه بعدی یک گام بهتر شوم.

    در مورد روابط عاطفی هنوز به نتایج و گام هایی که در بهترین حالت گذشته خودم تجربه کردم نرسیدم . یعنی دنبال نتیجه نیستم اما دنبال عملکرد بهتر هستم و خیلی فکر کردم ترمزم چیست .

    بهر حال جمع بندی که داشتم گاها در برخی موضوعات بیشتر تجربه کمبود دارم یا روند رشد چشم گیر و قابل ملاحظه ای ندارم مثل دوره ثروت . بعد فکر کردم چرا باور کمبود دارم احتمالا باور مناسبی از فراوانی ندارم هر چند افکاری می سازم اما در عمل نتیجه نداده است و احتمالا باور فروانی نتوانسته جزو عادت های ذهنی من شود .موضوع بعدی هم قبل از آشنایی با قوانین یا درک صحیح انها یعنی سایت عباس منش اشتباهات مکرر داشتم تاثیر آنها در درون مرا بی انگیزه و دلسرد می کرد چون خیلی تکرار شده بودند .با تضادها سر باز می کنند .

    امروز در مورد علاقه مندی ها فکر کردم و اتفاقا این فایل مرا به اقدام عملی کشاند و برای خودم مجدد محتوا تولید کردم و سریع در سایت های اشتراک گذاشتم که اتفاقا قبلا چون لایک یا تماشاگر ناچیز داشتم منصرف شده بودم و ادامه نداده بودم .

    امروز به خودم گفتم کمتر فکر کن و برو یک عملی انجام بده . اتفاقا ساده بود و فایل تازه و ساده ای ساختم خب حس خلق کنندگی و ایجاد کردن به من می دهد حتما که نباید برای مخاطب محتوا بسازیم . گاهی برای لذت خودمان و گذاشتن مطلب زیبایی در جهان . این هم نوعی آفرینش است .

    چون تازه دوباره کارم را شروع کردم البته بارها شیوه هایی امتحان می کردم که اکثرا نتیجه نداشت .

    من از اینترنت و کسب درامد از آن ناامید بودم یعنی زمان هایی باور های خوبی داشتم یا افکار خوب بهتر است بگویم اما در عمل دنیا نشان داد واقعی همین است درصد کمی محبوب می شوند و مخاطب عام یا خاص دارند . امروز خیلی به مخاطب خاص فکر کردم بعد دیدم برای مخاطب نیست جهت یک ویژگی بی همتایی است که خودم داشتم و برای خودم ثبت کنم پیش از این در ررسید بارها نگارش یا اصلاح می کردم .البته دیدم می توانم برای خاص هم محتوا بسازم و این طور نیست . امروز خواستم و سریع به ذهنم امد .

    من از تجربه های خودم که در اینترنت داشتم چه هزینه کردم و سودی نداشت چه رایگان . فهمیدم نباید یک اشتباه را تکرار کنم به صورت مکرر و اگر راهی جواب نداد مسیر دیگری بیابم و اصراری حتی روی سبک خاص یا محیط خاص یا حتی موضوع و مطلب خاص نکنم . اگر لازم شد شیوه ام را اصلاح کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سید عباس حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2276 روز

    سلام به دوستان و استاد که یکی از دلایل شکرگزاری من از خداست!

    انگیزه ای که باعث میشه من این کامنت را بگذارم، فکر میکنم تمرینی باشه برای نزدیک تر شدن به خواسته ام که مهاجرت است و رفع برداشت های غلط از صحبت های استاد که به عنوان ترمز برای رسیدن این خواسته عمل میکرد!

    از چند سال پیش که با استاد آشنا شدم، خواسته های در من شکل گرفت، از بهبود شرایط مالی گرفته تا ارتقاء شخصیتم. متناسب با عمل و تعهدم به آموزه های استاد نتیجه گرفتم، ههمچنان که فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت را دنبال میکردم خواسته مهاجرت در من شدت بیشتری گرفت و به موازات آن بهتر به صحبت های استاد گوش میکردم و ورودی هایم را کنترل میکردم. تا اینکه دو سال پیش شرایطی فراهم شد که با کمال سادگی میتوانستم مهاجرت کنم ولی در آن مقطع ترس و عدم آرامش باعث تا حرف های استاد از فایلی در ذهنم بیاد که راجع به دریافت پیشنهاد مهاجرت خودش از سوی شخصی توضیح میداد و خطاب به خودش میگفتند: ” عباس منش تا در اینجایی که هستی به جایی نرسی در جای دیگه هم به جایی نخواهی رسید” این جمله در آن لحظه در ذهنم مانند ترمز قوی عمل کرد که باعث شد من از یک قدمی مهاجرت برگردم! و همچنان به صورت ناخودآگاه شاید این جمله را در ذهنم داشتم که استاد میگه: من در شرایط عالی مهاجرت کردم. و یا باور اینکه من خیلی تخصص خاصی ندارم بعد اینکه مهاجرت کنم، میخواهم با کاری که بلدم چه کار کنم؟! در حالی که همه اطرافیانم که مهاجرت کردند نه تنها این باورها را نداشتند بلکه خلاف این باورها را داشتند. آنها کشور مقصد مهاجرتشان را عالی تصور میکردند ولی من چون خوره اطلاعات بودم نا آگاهانه نکات منفی نیز راجع به کشور های مقصد مهاجرت میدانستم.

    من در لحظه مهاجرت و از دو سال پیش تا قبل از اینکه این کامنت را بگذارم آن جملات استاد را بد فهمیدم. برای رفع این ترمز های ذهنی، این صحبت های استاد را در ادامه آن جملات اش به یاد می آورم که می گویند: اگر شرایطی فراهم شد که مهاجرت کنید این کار را بکنید! البته با آرامش، با باور درست! و جمله دیگه که میگوید: اگر روی ورودی های خود کار کنید جهان خود به خود شما را در محیط بهتری هدایت میکند! و تخصص داشتن و کار کردن روی علاقه خودم در همه حال باید صورت بگیرد و لازمه زندگی خوب است و ربطی به مهاجرت ندارد و لازم نیست حتما بعد از اینکه در کارم متخصص شدم مهاجرت کنم! و آن جملات استاد که برای من مانند ترمز عمل میکرد در فضایی گفته شده که مخاطبین استاد فکر میکردند تا در آن جایی که هستند به جایی نمیرسند و حتما باید مهاجرت کرد تا شرایط شان تغییر کند! این نیست که برای مهاجرت کردن حتما باید به شرایط آرمانی برسیم!

    برای برداشتن این ترمز که استاد میگن: در شرایط عالی مهاجرت کردم، با خودم میگم این قانون نیست که حتما تا شرایط خود را عالی نکردم مهاجرت نکنم! این جمله را استاد در شرایط شخصی خودش و در فضای اینکه انسان ها در سه حالت تغییر میکنند و بهتر است در کدام حالت تغییر کنیم، این جمله را میگن.

    باز هم برای درک واضح تر باید آن فایل ها را بار ها گوش کنم!

    انشا الله بعد از اینکه مهاجرت کردم زیر همین کامنتم، از نحوه مهاجرتم کامنت بگذارم!

    از استاد تشکر میکنم که باعث شد با این فایل درک بهتری از موانع سر راه خواسته ام داشته باشم و کامنت های بیشتری بگذارم که باعث میشه در لحظه کامنت گذاشتن به درک بهتری از قوانین برسم!

    چیزی که قبلا به اشتبا فکر میکردم خیلی از کسانی که کامنت میگذارند، دارن ادا در میارن!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1147 روز

    به نام الله مهربان خداوند هدایتگر

    سلام بر استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی پر تلاش

    سلام بر دوستان عزیزم

    خدای مهربانم هدایت کن ک بنویسم

    استاد عزیزم چ سوالات نابی چقدر عالی اصلا من نیمی از کلیپ رو 2 بار تماشا کردم خدای من استاد دارن راجع ب چی صحبت میکنن

    استاد انگار از قلب من خبر داشتن و این کلیپ رو گرفتن

    اشک در چشمانم حلقه زده اشک شوق اشک سپاسگزاری از خدا بابت اینک منو هدایت کرد ک به خودم و موقعیتم یه نگاهی بندازم ببینم کجام چ کرده ام و چ میکنم

    استادعزیزم در خصوص سوالاتتون

    اولین سوال چ خواسته ای داشتم ک براش بسیار تلاش کردم و حرکت کردم اما نتیجه ای ک میخواستم نتونستم بگیرم؟

    استاد من سالهاست دارم مهارت یادمیگیرم و تلاش میکنم ک پول بسازم یعنی از زمانی ک مجرد بودم تنها چیزی ک توی ذهنم بود شاغل شدن بود اونم من توی ی خانواده بسیار مذهبی و متعصب ولی من با تمام ترسهام تلاش کردم ازمون میدادم ک جایی برم سرکار ولی به دلیل مخالفتهای خانواده برای سرکار رفتن تن ب ازدواج دادم و خدا رو شکر بعد از ازدواجم پدرشوهرم خیلی دوست داشت عروسش شاغل باشه و این شد شروع رسیدن های من رفتم اولین کاریابی و با حقوق ناچیزی شروع کردم من حسابداری خونده بودم با تمام ترسهایی ک داشتم شروع کردم سعی کردم بهترین باشم بعنوان کمک حسابدار و اونقدر خوب بودم ک بهم پیشنهاد حقوق بالاتر و پست بالاتر داده شد اما چون نظر همسرم مهم بود و شرکت مسیرش از منزل ما دورترشد مجبور شدم استعفا بدم

    مجدد رفتم دنبال کار و بعد چند ماه ی کار دیگ پیدا کردم دیگ حسابداری نبود باید با ارباب رجوع صحبت میکردی با مشتری ها وچقدر من توی این موضوع ترس داشتم اما به لطف خداوند و علاقه ای ک داشتم برای شاغل بودن تلاش کردم بسیار تلاش کردم هر مهارتی لازم داشت یادگرفتم حتی مهارتهای فنی اونجا ، شده بودم آچار فرانسه ، اونقدر تلاش میکردم که حتی یه شب هم موندیم با همکارهای خانم دیگم توی شرکت تا صبح تا ثبت سیستم یکسری پرونده های عقب افتاده رو انجام بدیم شده بودم بهترین از صبح تا عصر اما پولی نمیدیدم کارت حقوقم پیش همسرم بود و توی این 2 سال من فقط یه سری چیزهایی ک لازم داشتم رو تهیه کرده بودم. خدای من بچه دار شدم و به دلیل شرایط جسمی مجبور شدم از کار کناره گیری کنم .

    بعد چند سال ک فرزندم بزرگتر شد مجدد رفتم دنبال کار و مهارت جدید اموزش دیدم و چند سال دوباره کار کردم اونجوری کار کردم ک تغییرات اساسی ک اونجا اتفاق می افتاد و من انجام میدادم کاملا مشهود بود اینجا هم پولی نمیدیدم اینجا هم کارت حقوقم دست همسرم بود این همه تلاش من و هنر من توی اون مجموعه با حقوق بسیار معمولی چند سال کار کردم و مجدد بچه دار شدنم همان و دورشدن از کار همان

    الان دیگ مسئول 2 تا بچه بودم نمیشد کار بیرون برم ولی باید پول میساختم وارد بورس شدم و بورس فاتحه اش خونده شد. وارد بازار طلا شدم و گفتن الان بازار برای معامله مناسب نیست وارد بازار کریپتو شدم برای همه ی اینها من تلاشهای شبانه روزی کردم تا اموزش ببینم تا بتونم پول بسازم اما باز هم فقط تلاش بود و تعریف و تمجید بقیه ک چقدر توی این امور مهارت دارم ولی پولی نساختم .

    استادم در خصوص سوال دومتون نمیدونم هر بار ک با خانمی صحبت میکردم ک شاغل بودن حتی با حقوق کمتر از من برای خودشون طلا میخریدن ، ماشین خریده بودن ، با مادر همکلاسی های دخترم ک صحبت میکردم که شاغل بودند اونقدر اسان بدون تلاشهایی ک من انجام دادم و مهارتهایی ک کسب کرده بودم اونها به راحتی میتونستن پول بسازن و اونو توی زندگیشون ببینن وحتی پس انداز کنن ،

    استاد من خیلی از جزئیاتشون خبر ندارم ولی طبق صحبتهای خودشون بسیار داشتند از زندگی لذت میبردن تفریحشون مهمانیهاشون ، روابطشون با بچهاشون خیلی خوب بود

    گفتم شاید باید برم مهارت ارایشگری اموزش ببینم الان بازارهای مالی شرایط مساعدی ندارن و برای همینه ک من پول ساز نیستم.رفتم مهارت دیدم چقدر سخت بود اوایلش خسته کننده و طولانی اما کم کم چقدر خوب شدم ماهر شدم عالی شدم

    اما هنوز نتونستم از اون هم پول بسازم

    استادم این کلیپ شما ک باور کنین فقط تا سوالاتش رو تماشا کردم منو وادار کرد به تفکر به اینکه بنویسم و الان دیدم نزدیک 30 تا ترمز ذهنی پیدا کردم فقط با یک ساعت فکر کردن به این موضوع

    به صورت لیست فقط تعدادی از ترمز ها رو مینویسم

    1-عدم خود باوری من هر کاری رو تلاش کردم و یادگرفتم بهترین بودم اما خودم رو باور نداشتم ک این منم و من میتوانم و تونستم .

    2-عدم لیاقت من هیچگاه خودم رو لایق پول ندونستم پول بسیارداشتن

    3-مهم بودن نظر دیگران بخصوص همسرم و کلی موارد دیگه ک مربوط ب عدم عزت نفس هست امیدوارم ک با انجام تمرینهای این دوره بتونم پول خوبی بسازم.

    4-من اگر پولدار بشم بقیه دلشون میسوزه چون نمیتونن مانند من زندگی کنن

    5-من اگر پولدار بشم اطرافیانم ناراحت میشن

    6-من اگر پولدار بشم همسرم ناراحت میشه و ازم دور میشه چون میترسه منو از دست بده

    7-من اگر پولدار بشم تنها میشم

    8-من اگر پولدار بشم نکنه حق دیگران یا کسی باشه ک توی زندگی من بیاد

    9-من اگر پولدار بشم نکنه بیماری بیاد توی زندگیم چون خداوند هر نعمتی رو میده ی نعمتی رو میگیره(باورهای اشتباه اطرافیانم به قول بابام پولدارها در حسرت یه روز زندگی کردن با ارامش رو دارن شبیه ما یعنی ما اوضاع مالی بدی نداشتیم هیچ وقت اما همیشه توی خانوادم باور کمبود هست و تمام شدن فراوانی ها مثلا بابام همیشه میگن ثروتمندها خواب درستی ندارن چون نگران مالشون هستن)

    10-پولدارها ادمهای بدبختی هستن چون ن زمان دارن ن روابط عاطفی موفق(خدا رو شکر ک شما هستید و من وقتی شما زندگیتون و روابطتتون رو میبینم تحسینتون میکنم خدایا شکر به خاطر وجود شما استادم)

    11-من پولدار بشم همه منو واسه پول میخوان ن خودم

    12-من اگ بخوام پول بسازم حتما در حق بچهام کوتاهی کردم

    13-من اگر بخوام پول بسازم دیگ نمیتونم بچهامو درست تربیت کنم

    14-من اگر بخوام پولساز باشم نمیتونم همسر خوبی باشم.

    15-زنان پولدار همیشه با همسرهاشون مشکل پیدا میکنن

    15-پول ادم رو از خدا دور میکنه

    16- پولدارها بیماری های لاعلاج دارن

    و……

    استاد ترمزهای زیادی هستن

    وای خدای من چقدر شرک چقدر تفکر اشتباه چقدر ترمز ذهنی

    من چقدر با خودم کار دارم من چقدر باید عزت نفسم رو افزایش بدم چقدر باید روی باورهام کار کنم

    این همه سال تلاش این همه سال همه خودت رو گذاشتن تلاشهای شبانه روزی اما چطور میتونست با این همه باورشرک آلود پولساز بود

    خدایا سپاسگزارم بابت وجودت بابت حضورت بابت اینک خدایی چون تو دارم ک منو دوست داری منو هدایت میکنی و منو در پناه خودت حفظ کردی خدایا شکرت

    خدایا من نمیدانم و تو میدانی من نمیتوانم و تو میتوانی افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد خودت یاریم کن

    استاد عزیزم صمیمانه سپاسگزارم از شما

    به امید روزهایی ک بیام و بگم ک چ باورهای قدرتمندی ساختم و چطور دارم پولسازی میکنم.

    در پناه الله مهربان باشید خداوند بی همتا یگانه عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: