چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 52 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام و درود خداوند بر شما استادعزیزم و فرشته همراه او بانوی مهربان مریم عزیزم
برای دومین بار استادم مرا وسوسه کردین تا به سه سوال مطرح شده توسط شما پاسخ بدم تا شاید پاسخ من درس و تجربه ای باشه برای تک تک همکلاسیهای عزیزم و مروری باشه بر درسهای شما دوعزیز بزرگوار
آنچه که سالهاست برای خودم هم بعنوان سوال مطرح هست و میدونم جوابش در خود سوالم مسطور و تقریبا خودم هم بهش رسیدم و میدونم ولی درخواستم ازشما استاد عزیزم این که با زبان پیامبرگونه ای که دارید پاسخ ذهن منویا شاید پاسخ هزاران هزار چشم انتظار به این سوال رو بفرماید.
استادم من در انتهای سنوات خدمتم هستم یعنی پس از سی سال خدمت نمیگم صددرصد صادقانه اما هدف و نیتم همین بوده و هست با پست رئیس اداره میخوام بازنشسته بشم البته هنوز امیدوارم که با سمت بالاتراز این وبا حذف ایراداتی که فکر میکنم در باورم بود و من بواسطه درسهای که از فایلهای رایگان و محصولات شما گرفتم محقق خواهد شد البته این اتفاق بیافته .
استادعزیز و مریم جان نازنیم که من در ادامه بنام فرشته خطابتان میکنم چون دقیقا” فرشته وار در کنار پیامبر زمانم زندگی و خدمت میکنید و من نه دیده و نه تاکنون شنیده ام که انسانی اینقدر وارسته و باگذشت و عاشق باشه که اینچنین به همراهش حس خوب و آرامش بده واقعا از طرف خودم و همه همکلاسی هام از شما تشکر و قدر دانی میکنم
استاد جانم من از ابتدای خدمتم فردی فعال و پیگیر در هر کاری که به من محول میشد بودم اما یک باور بسیار بسیار غلط داشتم و اون این بودکه برای ارتقاء در هر پستی بایستی همه دانشهای لازم در مورد آن پست سازمانی رو بدونم و اگر نه شایسته ارتقاء و داشتن آن سمت نیستم این در حالی بود که افرادی در کنارم ارتقاء میافتن که حتی درصدی از توانمندی منو نداشتند ولی بفرمایش شما خودشون رو باور داشتن و من از این امر مستثنی بودم ،بماند
حدود دوسال و اندی هست که بواسطه خرید دخترم از محصولات شمادانش آموخته مکتب شما شدم که این لطف الهی بود از طرف ایشون دخترم پس از خرید محصولات و بکار بستنشون چنان تغییراتی در نگرششان بوجود اومد که شد فرشته نجات من
استاد عزیز و فرشته مهربانم پس از یکسال تحصیل در دورهای متعدد شما که مهمترین اون رامیتونم دوره دوازده قدم و دور عزت نفس و عشق و مودت و روانشناسی یک و دو و… خلاصه 90 درصد محصولات شما که تقریبا آخرین اون دور شیوه حل مسائل هست به این نتیجه رسیدم که ایراد از من بودو این من بودم که با گذاشتن پابرروی ترمز هر لحظه مانع از تغییر میشدم این در حالی بود که کارشناس تحت نظارت من به راحتی بعنوان مدیردر شرکتمان منصوب شدو دلیلش این بود که این شخص خودش را باور داشت البته که با باورهای که از خود داشت و این حس را به دیگران انتقال میداد تونست به دو رتبه بالاتر از پست من که در واقع رئسشون بودم دست پیدا کنه این در حالی بودکه با توجه به مقطع حضور در اداره من جمعا چهار پله را یکجا در نوردید البته که انتخاب این فرد تنها بواسطه قبول داشتن خودش نبود چون بعدها زبان به زبان چرخید که مقامات بالا براشون لابی کردن ولی استادعزیزومریم مهربانم من که از آموزه های شما استفاده میکنم متوجه میشوم که تنها و تنها باورهای این شخص به خود و القاء آن حتی به دیگران بودکه باعث رشد موشک وارشون شده عرض کردم ایشون کارشناس اداره من بودن اما حالا مدیر یکی از بخشهای شرکتم شدن و این در پاسخ به سوال دوم استاد عزیزم بود که آیا افرادی را می شناسم که با تلاش کمتر به اهدافی که می خواستند حتی بالاتر رسیدن
و اما پاسخ به سوال سوم نیز درمیان همین گفته هام نهفته است بله آن همان باور غلطی بود که از خودم داشتم .من خودم را لایق جایگاه بالاتر با شرایط راحتر نمیدانستم واز همه بدتر ارتقاء و تغییر را محدود و در یکجا که دوست داشتم متمرکز کرده و میگفتم من تنها میخواهم مثلا مدیر منابع انسانی باشم
خدارو شکر که دیگه این باورهای غلط رو ندارم و حتی با اینکه کمتر از یکسال به پایان خدمتم مونده بازم امیدوارم که خواستهام محقق بشه و من قبل از اتمام سنوات خدمتم و خروج از شرکت، قانونی که در موردش صحبت گردین رو درک کنم و به جایگاهی که میخوام برسم و در ادامه برایتان نقل کنم .
سپاس از حوصله ای که بابت خوندن کامنتم بخرج دادین .
به فرمایش خودتون در پناه خدای مهربان شاد باشید سلامت باشید و ثروتمند . آمین
سلام سلامی دوباره.
رد پای 3 از تعهد 40 روزه.
شاید 24 ساعت بیشتره که دارم فکر میکنم چرا به چندتا از هدفهام نرسیدم.چرا چندتا از همدوره ای هام موفق شدن و من اون پیشرفتی که میخام رو نداشتم.البته باید بگم از خیلیا خیلی بهتر شدم ولی از کساییکه نباید عقب میموندم احساس میکنم عقب موندم.
خیلی فکر کردم و کامنت دوستان رو خوندم.
اولین باور مخربم تنبلی یا بهتر بگم بزرگ بودن اهرم رنجم از اهرم لذتم تو بعضی کارهاست.این تنبلی شامل کار کردن روی دوره ها و روی خودم هست.یه مدت عالی کار میکنم خوب نتیجه میگیرم ولی باز تا یک سفر یا مشغله کاری پیش میاد از خودم دور میشم و باز همه چیز کمرنگ میشه و باز به یه تضادی برمیخورم انگار خدا میزنه پس سرم و باز برمیگردم.
دومین باور مخربم عجول بودنمه هر چیزی رو میخام زود به دست بیارم زود یاد بگیرم زود موفق بشم و این زود زود زودباش بودن ها زودم خسته ام میکنه.زودم تسلیمم میکنه.نداشتن صبر حوصله هم از بزرگترین باورهای مخربمه.
باور مخرب بعدیم مقایسه کردن خودم با دیگرانه این یکی دیگه خیلی بزرگه.چرا فلانی که مث من زن خونه داره اینقدر شوهرش براش ارزش قائله همه چیز میخره وضعش خوبه.منی که خونه بابام تو رفاه بودم و اونی که خونه باباش سختی می کشیده چرا باید الان جایگاهمون عوض بشه.چرا من همش فک میکنم هر چیزی برا خونه زندگیم باید خودم بخرم ولی اون هر چیزی که بخاد بدون هیچ تلاشی با یه دستور شوهرش میخره.اینجا دوتا باگ دارم یکی مقایسه کردن خودم با دیگران و دیگه اینکه احساس عدم لیاقت که کسی نباید برا من کاری کنه خودم باید تمام کارها رو انجام بدم خودم برا خونه همه چیز بخرم خودم باید بیشتر خرجای زندگی مشترک رو بدم بعد از اینکه نمیتونم کاری انجام بدم و چون باور دارم زن خوته دارم و کارهای خونه از هرچیزی واجب تره و بیشتر وقت منو میگیره و نمیزاره کار کنم،پس نمیتونم کار کنم پس درامد ندارم پول ندارم در نتیجه ناراحت میشم در نتیجه خودمو با دیگران مقایسه میکنم در نتیجه احساس لیاقت ازم گرفته میشه چون میگم من هیچ کاری نمیکنم پس هیچ پولی هم نباید داشته باشم و باز خودمو مقایسه میکنم و باز بد از بدتر میشه و من همچنان تو این سر درگمی 2 ساله موندم.البته یه جاهایی خوب رو خودم کار کردم نتیجه هم گرفتم مثل حقوق ثابت برای خرج خونه مثل خرید خونه 3 خابم مثل وجود ماشینم.مثل مسافرتهای کوتاهم.ولی در کل روند تکاملم کنده نسبت به چند نفری که هم سن و سال همیم من کندم.
باور مخرب بعدیم اینکه نمیتونم از کسی کاری کمکی چیزی قبول کنم به قول علی خوشدل عزیز اگه کسی کاری برام انجام بده باید 100 برابر براش انجام بدم.یا اگه کاری انجام دادم موقع پول گرفتن جونم در میاد فکر میکنم نکنه طرف ناراحت بشه گفتم اینقد یا….
یادمه پارسال که خیاطی میکردم اولین لباس مجلسی که دوختم و خیلیییی برام سخت بود هنوز بعد یک سال هنوز طرف پولشو نداده.و من تو این یک سال یه بار پیام دادم یه بارم زنگ زدم که اونقدر طرف اه و ناله کرد که گفتم به خدا اگه پول لازم داری بگو بهت بدم تعارف نکن.
هم خیلی دل رحمم هم خیلی تو زمینه پول گرفتن کم رو ام.
باور مخرب بعدیم یکی مغرور بودنمه یکی زود عصبی شدنمه.برا این دوتا واقعا واقعا تلاش کردم چندین بار اهرم رنج و لذت نوشتم شاید 21 روز هم بیشتر کار کردم ولی نمیدونم چی شد که نشد از بین برن.استاد اگه میشه حتما توصیح بدین نمیدونم چرا نمیشه عصبانیتم رو بزارم کنار نمیگم اصلا نشده ولی از 100 درصد تو 3 سال 30 درصد موفق شدم.یک غرور لعنتی دارم که نمیتونم خوبیای طرف مقابل رو بگم در حقیقت با بعضیا که اصلا نمیتونم بگم نمیدونم چرا ولی با بعضیا باز بهترم و میتونمبگم.درک نمیکنم این اخلاقمو نمیدونم چرا نمیتونم رودر رو به دخترم بگم تو این خوبیا رو داری فلان رو داری.به همسرم راحت میگم ولی نمیدونم چرا به دخترم که 18 سالشه نمیتونم بگم.اگرم بگم تو پیامک میگم.یا اینکه یه کوچولو میگم زیاد در موردش حرف نمیزنم.شاید چون کارهایی که به زعم من منفیه انجام میده رغبت نمیکنم خوبیاشو بگم مثل نامرتب بودنش مثل گاهی تنبلی تو کاراش مثل همش تو گوشی بودنش و کار نکردن و….استاد شما هم مثل خیلی از ما بچه نوجوون دارین.اگه میشه یک باور درست بهمون بگید تا هم من و هم خیلی از پدر مادرای مثل من بتونیم باورهای درست رو جایگزین کنیم.و همین طور ممنون میشم از دوستان عزیز که راهنمایی کنن.البته خیلی خیلی نسبت به پارسالم بهتر شدم ولی همچنان میخام بهتر و بهتر بشم.میخام باورهای درست در رابطه با کنار گذاشتن رفتارهای منفی مثل غرور عصبانیت ترس و….رو پیدا کنم و روشون کار کنم.
فعلا همین باورها یادم اومد چون بارها براشون تلاش کردم ولی نتیجه دلخواهی که خیلی از دوستان گرفتن رو نتونستم بگیرم.
از حق نگذرم خیلی جاها هم عالی بودم و به خودم افتخار میکنم ولی باز جاهاییکه از مسیر دور شدم نتایج کمرنگ شدن.
ممنون از استاد عزیزم و دوستان گلم که کامنتمو میخونن.
سلام محبوبه جان .
من هم د خترنوجوان دارم هم پسرنوجوان.
طبق احساسات و شناختی که ازهردودارم سعی میکنم باهردوشون طبق نیازهاودرخاستهاشون ،خوب عمل کنم .
چون خودم باکمبودهای زیادی بزرگ شدم واین دوران رو بد،گذروندم .هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم که بچه هام خاطره ی ناخوشایندی ازمن داشته باشن.
البته خداروشکرازوجوداستادعزیز،حدومرزمادری ومحبت کردن روبلدهستم .درحین دوست داشتنشون ،درحدتعادل محبت میکنم .میخام بگم زیادیم لوسشون نمیکنم .اتفاقادوست دارم قوی بار بیان.
امااینم میدونم که تواین سن ،بچه هاخیلی به کمک مابزرگترهانیازدارن .
میتونیم دوست و رفیقشون باشیم ودرکنارشون خیلی از موضوعاتی که باش درگیرمیشن ،روحل وفصل کنیم .
عزیزدلم ،اینوبدون بچه هاازهمون کودکی تازمانی که بامازندگی میکنن واین دوران رودارن میگذرونن،نیازبه حمایت و توجه مادارن.
استادبارهاگفتن شمانمیخادکارخاصی برای بچه هاتون بکنید.شمافقط اعتمادبه نفس به بچه هاتون بدید،بقیش حله.
من همیشه عمدا،باصدای بلندجایی که ببینم کار،درستی انجام دادن یاکمکی کردن به هر صورت هر رفتاریاعملکرددرستی بابت خودشون یا بادیگران داشتن ،ازقصدتعریف میکنم چندبارهم میگم .حتی ازشون تشکر هم میکنم.
هرروز به یه بهونه ای میگم به وجودتون افتخار میکنم.
میگم چقدرخوبه که هستن .
واین که چقدربه خاطرشون ازخداتشکرمیکنم.همه ی ایناروعلنن به هردوشون میگم .ومیبینم که چقدرذوق میکنن.
حتی کنارهم که هستیم وداریم به هم نگاه میکنیم ،وسط حرفشون ممکنه بگم قربون چشات که انقدقشنگه.
قربون اندامت که انقدقشنگه.
دورت بگردم که موهای پروقشنگی داری ویاهرچیزدیگه ای که ازلحاظ ظاهری یااخلاقی قشنگ وزیبا باشه.
هراحساس مثبتی ازشون داشته باشم بروزمیدم.
چ توخلوت ،چ توجمع .حتی بیرون از خونه توخیابون .
محاله روزی روبه شب برسونیم، هموبه آغوش نکشیم.
موقعه بیرون رفتن ازخونه ،موقع برگشتن همیشه هم دخترم هم پسرم روبه آغوش میکشم .
حتی شبا،قبل ازخواب میرم ،تواتاق هرکدوم وده دقیقه باهم گپ میزنیم واین درحالیکه ممکنه درروزهم اینکاروانجام داده باشم.
من پذیرفتم که دنیای بچه های حالاباما ،فرق داره.
اوناافکاروباورهای خودشونو دارن.
من به عنوان یک مادر فقط آگاهی های که کسب میکنم روبهشون یادمیدم اماتحمیل نمیکنم.
اجازه اشتباه کردن، بهشون میدم چون میدونم بااشتباهاتشون بزرگ میشن وتجربه کسب میکنن .
هیچ وقت به طوراجبارنمیخام شبیه من بشن .
ایمان دارم اگه من رفتاروعملکردهای درستی داشته باشم بچه هام هم یادخواهندگرفت .به همین جهت زورنمیزنم .
قرارنیست چون بچه ی من هستن طبق اصول وافکارمن ،عمل کنن .
اونا فقط نیاز به توجه ومحبت من دارن ومن دریغ نمیکنم .
تاجایی که بتونم به هربهونه ای ،بهشون اعتماد به نفس میدم.
هرکارمثبتی انجام بدن ،حتی شده کلامی، ازشون سپاسگزاری میکنمیه وقتایی هم ب خاطرکارایی خوبشون ،هدیه میخرم واعلام میکنم که به خاطرفلان حرکتشون بوده.
طوری باهاشون برخوردکردم که کاملامشخصه ،هردوازاعتمادبه نفس خوبی برخوردارن.حتی اطرافیان هم اینوفهمیدن.
هروقت هم ناراحت موضوعی باشن یاچیزی ذهنشودرگیرکنه بازکنارشون هستم .
یه وقتایی احساس میکنم زیادی بامن صمیمی هستن چون خیلی بامن راحتن .انصافا سواستفاده گر نیستن .
خداروشکروبه لطف الله بچه های سالم وبی حاشیه ای هستن .
مودب ،مهربون وبااحساس وباانگیزه وپرانرژی وباخدا.
شماازهمین لحظه سعی کن آگاهانه تمرکزتون روی این موضوع باشه وازاین به بعدهرجاکه نیازه ازدخترت تعریف وتمجیدکن.
نزارتواین ،سن باکمبودهاش بزرگ بشه .
کنترلش نکن .
شمافقط میتونی راهنماییش کنی .
بزاراحساس کنه مادرش کنارشه .تادرصورت نیازسمتت بیاد.
بزاراحساس کنه آزادورهاس.به آغوش گرفتن روفراموش نکن که خیلی نیازدارن.
طوری که کارهرروزتون باشه.
مشکل شمااینه که دلتون میخاددخترتون طبق استانداردهاومیل شماباشه وچون نیست بنظرتون ایرادداره.
این افکار رو بریزید دور وبا یه افکاروباوردیگه به دخترتون نگاه کنید، بعدببینید چقدربهترعمل میکنه.
اونا چیزی که میخاهیم نمیشن، اوناچیزی که هستیم میشن.
پس بهتره تمرکزمون بیشترروی عملکردهای خودمون باشه تاالگوی مناسبی برای بچه هامون باشیم .انشالله
سلام ناهید عزیزم
چقدر زیبا بیان کردی حرفات به دلم خیلی نشست.میدونی با صحبتای شما من فکر میکنم دوتا ترمز دارم یکی غرورمه که فکر میکنم اگه اینکارا رو بکنم بچه لوس میشه و دیگری تنبلیش رو خیلی بزرگ کردم به همین خاطر نمیتونم محبتمو به روز بدم.یا بهش ابراز احساسات کنم.
گاهی میاد بغلم میکنه بوسم میکنه و من شاید تنها کاریکه کنم یک لبخند بزنم.الان باز به ذهنم رسید که از غرورمه که نکنه لوس بشه و… اخه من خودم خیلی مستقلم هیچ کاریمو به هیچ کس نمیدم به قول معروف سعی میکنم 3 تا هندونه رو یا خودم تنهابردارم یا عمرا از کسی کمک بخام.شاید به خاطر این طرز فکر خودمه که احساس میکنم اونم باید مث من باشه خعلی مستقل باشه.
درصورتیکه اون خیلی راحت درخاست میکنه گاهی نشسته سرمیز پشت سرش رو کابینت نمکدونه و اگر دستشو دراز کنه به راحتی میتونه برداره ولی میگه مامان نمکدونو میدی باورت میشه من تو دلم تعجب میکنم چه جوری میتونه درخاست کنه گاهی هم عصبانی میشم میگم من حتی به مامانم کوچکترین کارارو نمیگفتم تو چه جوری اینقدر راحت به من دستور میدی.نمیدونم واقعا کجای کارم ایراد داره من خیلی پر توقعم یا اون خیلی تنبلی میکنه.مامان منم خیلی مستقل بود نمیگم تو کسب درامد ولی تو کارهای شخصی خیلی مستقل بود و سر سخت و منم دقیقا مث مامانمم ولی دختر من برعکس ماست.بسیاار خونسرد و به اصطلاح عامیانه شل و ول.
ناهید عزیزم کاش میشد بازم بیشتر از تجربه هات استفاده کنم.لطفا بازم هر راهکاری که بهتره رو برام توصیح بده عزیزم.از امروز سعی میکنم راهکارهاتو عملی کنم.البته از وقتی رو خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم و همین پریروز بود که الگو انداخت البته با راهنمایی های خودم یک مانتو برش زد و الان هر روز روزی 3 ساعت و نیم و گاهی بیشتر میره کارورزی و صبحا هم قرار شده بره باشگاه.مطمئنم مطمئنم اوضاع ارتباطیمون بهتر و بهتر میشه چون اگه قرار بود اوضاع بهتر نشه من اینجا نبودم و خدا شما رو به کامنت من هدایت نمیکرد و باز بهتون الهام نمیکرد که برام بنویسین در صورتیکه میتونستین رد بشین احتیاجی نبود که برام کامنت بزارین فوقش میگفتین خودش راهشو پیدا میکنه.
عزیز دلم ممنونم و سپاسگذارم که برام وقت گذاشتی بازم منتطر الهامات خدایی شما هستم.
در پناه حق
سلام دوست عزیز.
اغلب مواقع مابزرگترهافکرمیکنیم که کارامون درسته!
درصورتی که این نگاه خودمونه وبچه های ماهمچین دیدی نسبت به کارای ما ندارن که هیچ ،بلکه مخالفش هم هستن.
اونا به مراتب خیلی بهترازماازخودشون مراقبت میکنن وچون توباورما،نگنجیده،فکرمیکنیم تنبل هستن.
شایدباورتون نشه ،خیلی وقتا خیلی ازافکاروباورها رومن ازبچه هام یادمیگیرم.بنظرم اونا موفق تر هستن.
این همه تلاش وتقلا وسختی دادن به خودمون ،چ نتیجه ای داده که حالادلمون بخاد بچه هامونم مثل ماباشن.
خیلی ازمسائلی که مااسمشوگذاشتیم احترام ،برای بچه های ما این معنی رونمیده.
بچه های این زمونه قانون درخاست روخوب بلدن وخوب اجرامیکنن.
اجازه بده دخترت راحت باشه .
مسولیت های خودشو درست انجام بده بقیش مهم نیست.
استادتواکثرفایلهاش تواین زمینه فقط وفقط میگن ،به بچه هاتون اعتمادبه نفس بدیدوجزاین بهشون کاری نداشته باشید.
میدونیدشایدبچه ی من ،الان اونی که من میخام نباشه ،ولی بچه های ما اونی میشن که خودمون هستیم نه اونی که میخواهیم .
پس بهتره تمرکزوکنترلم ،روی خودم باشه تاالگوی مناسبی برای فرزندم باشم .
نگران چیزی نباش که نگرانی ینی عدم اعتماد به خدا.
وقتی ماتلاش لازم رو در راستای هرچیزی میکنیم ،دیگه بقیش سهم خداس.که مراقب اوناباشه.
ماعاجزیم دربرابر رفتاروعملکردهای دیگران حتی فرزندانمون .
پس زور زدن وتقلا کردن فایده نداره.
همه چیوبسپاربه خدا .
شما فقط اندازه ی سهم ونقش خودت کاری انجام بده.
مطمئن باش اینطورنتیجه ی بهتری میگیری.
راستی گفتی یه وقتایی بقلم میکنه.
من ازشما مادرعزیز ،خواهش ودرخاست میکنم روزی یه بار به هربهونه ای ،بقلش کن .
لوس نمیشه .
فقط حس خوب میگیره ،حس نزدیکی به مادرش .حس امنیت .
حس آرامش.
عرض کردیددخترتون خیلی خونسرد.
استادتو چن تا ازفایلهاش باتوضیح کامل گفتن ،افرادی که خونسردهستن موفق ترن.
درواقع یکی از ویژگیهای مثبت افرادموفق روخونسرد بودنشون میدونن.
چون رهاترهستن .
پس خوشحال باشید که دخترتون ،جوشی نیست و حتمن از آرامش بیشتری برخوردارهستن .
مگه مااینونمیخایم.؟!
بهتره ماهم به عواطف واحساساتشون احترام بزاریم .وقتی حس کنن، بهشون اعتمادداریم ،خودشونو بهتر نشون میدن.
تااینکه مدام سرخوردشون کنیم.
سرزنش وسرکوفت زدن و مقایسه کردن ازاحساساتی هست که آسیب جدی به فرزندمون واردمیکنه.
محبوبه جون خیلی وقتا،مابزرگترهاب نظر،میخاهیم به بچه هامون کمک کنیم و تربیت درستی داشته باشیم ولی درواقع داریم مسیررواشتباه میریم.
بهتره برای هرعملکردی ،کمی فکرکنیم واون توقع خودمونو با معیارهاوقوانینی که استاد یادمون دادن،بسنجیم.
سلام ناهید عزیزم
حرفات خیلی به دلم نشست خدا رو شکر روابطمون یک کوچولو بهتر شده و با امیدهاییکه بهم دادی قطعا بهتر و بهترم میشه.
اینکه گفتی بهش اعتماد به نفس بدم دقیقا این درسته اگه کار کوچیکی میکنه باید بهش بگم عالیترینی.
چقدر خوب شد که بهم تذکر دادی که باید بهش اعتماد به نفس بدم.
حتما سعی میکنم بغلش کنم ببوسمش.
ناهید عزیزم خیلی نکات ریز و مهمی رو بهم گوشزد کردی.یک دنیا سپاس عزیز دلم.امیدوارم تو تمام مراحل زندگیت خدا یار و یاورت باشه.بازم منتظر کامنتای امیدبخش و قشنگت هستم.
موفق باشی
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان
سپاس بابت این فایل زیبا و آگاهی های فراوان من توی زندگیم تقریبا به چیزهایی که خواستم رسیدم و اهدافم تاحدی محقق شده ولی بعضی وقتها می بینم که به سختی و مدت زمان زیادی میبره تا برسم مثلاً نمونه اش مهاجرت هست حدود یک سال و نیم هست که همسرم مهاجرت کرده و قرار بر این بود که من وفرزندم به او پیوست بشیم ولی این پروسه خیلی طولانی شد یعنی تصورش رو بکنید پارسال این پروسه مثلاً دو ماهه بود الان رسیده به حدود یکسال
همیشه برای من سوال هست که آیا باورهای من ایراد داشت که باید توی این دایره قرار بگیرم .؟؟؟؟؟
یا بعضی وقتها عقب افتادن بعضی چیزها به نفع آدم می تونه باشه ؟؟؟؟؟
دلم می خواد دوستان هم منو راهنمایی کنن
با تشکر از استاد عزیز
با سلام خدمت استاد عزیزم و تمام خانواده استاد منشی چرا با وجود تلاشهای فراوان به خواستههایم نرسیدم با اینکه تمام تلاش ممکن رو انجام دادی ولی به آن نرسیدی �شتن خانهای نوساز زیبا بزرگ ویلایی مستقل در منطقه عالی 2 داشتن ثروت فراوان و درآمد بالا 3 داشتن ماشین لاکچری و میلیاردی ولی �چ وقت نتونستم به اونها برسم چون باورهای بسیار بسیار اشتباهی داشتم اگر بخوام در مورد این باورها صحبت کنم باید یک سر رسید بنویسم باور کم بود باور کم بود باور قربانی باور عدم لیاقت احساس بیارزشی و بسیار باورهای دیگهای که � این سه ریشه برمیگرده من رو هیچ وقت به اون آرزوی واقعی که داشتم نرسون فقط به یک مرتبه خیلی پایین که در حد یک قشر ضعیف جامعه هست رسوند �ن هم با تقلب زجرهای زیاد و فراوان و ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر خداوند مرا هدایت کرد و الان شبانه روز �وع به تمرین و نوشتن و تغییر دادن باورهای سیام با منطق با دیدن الگوها و تکرار روی خودم دارم کار میکنم من مطمئنم که باید اول این ریشههای سیاه ریشههای سیاه کمرنگ بشن تا درهای ثروت و فراوانی به روی من باز بشه و در مدار ثروت راحتی سادگی نعمت و صراط مستقیم قرار بگیرم و خوشحالم که تونستم به این موارد پی ببرم و من تعهد کردم که تا آخر عمر به تمرین و کنترل ذهن ادامه بدم و در مسیر لذت و توجه به زیباییها و دیدن نکات مثبت زندگی کنم � دیگر نمیخواهم در جهنم باشم � جهنم سختی تقلا بیایمانی شرک نگران ترس � رها از اینکه به نتیجه برسم یا نرسم میخواهم در مسیر لذت و صراط مستقیم و در مسیر بهشت باشم با کار کردن روی باورهای الهی و جایگزین کردن آنها با باورهای اشتباه من انقدر در فرکانس پایینی بودم که نعمتهایی که دیگران داشتن رو نمیدیدم در حالی که به راحتی خواهرم خانه بزرگی از همون اول زندگیش برایش فراهم شد و خیلی از افراد دوست دوستان که در شهرستان هستیم راحت به خانه مورد علاقه رسیدند من انقدر روابطم خراب بود که نمیدیدم هیچ نعمتی رو نمیدیدم اینقدر که وابسته به 70 و حرکات و کارهای شوهرم بودم خانواده بودم من یک انسان وابسته بودم و دارم سعی میکنم که در مسیر هدایت قرار بگیرم و هیچ وقت و هیچ وقت و هیچ وقت در مدار جهنم قرار نگیرم چون �نها به خواستههایت نمیرسی بلکه خفت خواری زجر غم آتش سوز و حسرت �رت کینه تمام وجودت را میسوزاند ولی وقتی در مسیر هدایت باشی � تنها به ثروت میرسی بلکه راحتی آسایش لذت قدرت عزت و خدا رو هم داری من میخواهم در این مدار زندگی کنم و من میخوام در بهشت باشم من �تباهاتم رو میپذیرم هیچ عامل بیرونی رو در رسیدن به خواستههایم قبول ندارم و خودم را �اده میکنم برای دریافت �اقت و نعمتهای بزرگ با کنترل کانون توجه و حفظ انرژی و تمرکز امیدوارم که تونسته باشم به دوستان عزیزم در این خانواده الهی کمکی کرده باشم همونطور که به خودم کمک شد
به نام خالف زیبای من و خالق من زیبا
ازش سپاسگذارم و ممنونم که با سایت شما آشنا شدم.
10 فروردین عضو شدم اما نمیدونم چرا تازه 15 روزه دارم بطور مداوم هر روز دارم فایل گوش میکنم.کارم اسنپ هستش و وقتم آزاده.یه سره گوش میکنم فایل هارو..خیلی بهتر شدم
احساس میکنم یه نهال و یا یه باغ رو پر از نهال کردم و هر روز دارم بهشون میرسم و رسیدگی میکنم با گوش دادن فایل ها.
دارم هر روز مینویسم تو دفترم.
دنبال ترمز ها گشتم و هدایت میخوام..خیلی حالم بالا پایین میشه.یهو همه چیز باهم انگار اومده سمتم.بدهکار و مغروض..خیلی ها کنارم هستن که میبینم چقدر راحت به خواسته هاشون رسیدن..
داستان منم مثل استاد عباس منش، زندگی سخت ،تو یه کارخانه مشغول کار بودم.و دقیقا بعد از عضو شدن تو سایت برنامه جوری شدکه استعفا دادم و زدم بیرون.البته اون موقع اصلا به فایل های استاد گوش نکرده بودم اما با عضویت داستان زندگی شروع شد.
الانم کلا هجرت کردم به یه استان شمالی کشور و دارم اسنپ کار میکنم.محکم هستم و درونم میگه قوی باش اینم تموم میشه..همسرم از شرایط خسته شده بعد از 15 سال و با یه پسر زیبای دو ساله نمیدونم برنامه اش چیه.
کلا فقط زیبایی میبینم.سپاسگذاری میکنم و ستایش میکنم..
خیلی زندگی هامون به هم شبیه هستش..چه با استاد و چه بقیه همراهان.
تحت فشارم ولی درونم یه شعله پر حرارت و داغ روشنه.میگه همینو رد کن دیگه تمومه و درست میشه..با صد درصد حرفای استاد موافقم..این هم رد پا بود و هم یه تجربه.
و اینکه منم با 12 قدم انجمن الکلی های گمنام آشنام و نزدیک 11 سالی میشه
یکی از ترمز هامو پیدا کردم که بچه بودم و زیر دوش آب از خدا خواستم که هروقت کار اشتباه کردم بهم بفهمون یه جوری.با رفتن پولم و با بیمار شدن و…هر جوری شده بفهمم..تازه فهمیدم کلا تا الان اشتباه زندگی میکردم چون روز خوش کمی داشتم..
یا پدرم میگفت این پول خوب در میاره بلده ولی خیلی ولخرجه..
و خیلی چیزهای دیگه که رو نشده
از خالق زیبای خودم میخوام هدایتم کنه…
سپاسگذارشم و ممنونم از شما استاد عزیز بابت این همه مهربونی و راهنمایی رایگان..
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چه اهدافی را داشته اید که با وجود تلاش فراوان به آن دست نیافته اید؟
در کتاب های موفقیت در مورد تحقق اهداف نوشته شده:
بر روی هدف خاص انتخاب شده تمام تمرکز خود را قرار دهید تا بالاخره به هدف خود دست یابید :
این دیدگاه کاملا نادرست است
در نظر داشته باشیم برای تحقق اهداف افراد به سه دسته تقسیم می شوند:
دسته اول افرادی هستند که:
هدفی نداشته و هیچ تلاشی در جهت تحقق آن انجام نمی دهند
دسته ی دوم افرادی هستند که:
ابتدای سال اهدافی برای خود تعیین کرده اما باز هم هیچ تلاشی برای تحقق آن نمی کنند
دسته سوم افرادی هستند که:
هدفی انتخاب کرده برای آن برنامه ریزی تلاش و کار می کنند و تمام توان خود را برای تحقق اهداف خود به کار می برند اما به هدف خود دست نمیابند
برای دسته ی سوم راه حل ارزشمندی وجود دارد:
به دنبال الگوهایی باشیم که با تلاش کم در شرایط مشابه ما به نتایج بهتر و بزرگتری دست یافته اند
چرا افراد با وجود داشتن شرایط یکسان نتایج متفاوتی می گیرند؟
پاسخ: استعاره ی گاز و ترمز است
اهداف ممکن است: متفاوت و در حوزه های گوناگون باشد
تا زمانی که باورهای مخرب داریم:
مهم نیست تا چه حد تلاش کرده زمان می گذاریم و حتی انگیزه شور و شوق فراوان داریم در نهایت به اهداف خود دست نمیابیم
تنها با تغییر باورها: نتایج به کلی تغییر خواهد کرد
باورهایی که :
در دوران کودکی از شبکه های اجتماعی فیلم و سریالها در ذهنمان شکل گرفته رسیدن به اهدافمان را متوقف یا معکوس می کند
مهم ترین باورهای مخرب که مانع تحقق اهدافمان می شود:
*احساس عدم لیاقت و ارزشمندی است
زمانی که ترمزها و مقاومت های ذهنی خود را شناسایی کنیم:
به آسانی و راحتی به خواسته ی خود دست میابیم
با برخورد به تضادها: خواسته ها در درون ما شکل می گیرد که باید محقق شود
خداوند و جهان :
سیستم را به شکلی تعبیه کرده: زمانی که خواسته ای درون ما شکل می گیرد باید محقق شود
اگر خواسته ای داریم که برای آن حرکت می کنیم اما نتیجه بخش نیست:
100 درصد ترمز و مقاومت ذهنی در مورد آن وجود دارد
ما همیشه باید با لذت و راحتی به اهداف خود دست یابیم:
اگر نمی شود ببینیم چه باور نامناسبی در ذهن ما وجود دارد . آن را پیدا کنیم
تمام اتفاقات زندگی ما:
به واسطه ی باورها و افکار ما رقم می خورد
زمانی که ترمزها و مقاومت های ذهنی خود را برمی داریم:
به آسانی به افراد شرایط موقعیت ها ایده هایی هدایت می شویم که در نهایت به خواسته های خود دست میابیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بنام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین
با توجه به حرفهای قشنگ استاد عزیزم امروز یه سری زنگ اساسی خورده به گوشهام
دقیقا مدتهاست که فکر انجام یه کاری تو سرمه و تمام تلاشمو میکنم اتفاق بیوفته ولی متاسفانه هر بار ناامید میشم و کاملا انگیزه هامو از دست میدم الان دو روزه که خیلی حالم گرفته هر چقدر تلاش میکنم حالمو خوب کنم ولی ته دلم خیلی گرفته بخاطر همینکه فکر میکنم چرا هر چقدر تلاش میکنم نمیشه در صورتیکه تو همین راستای شغلی من خیلیا هستن که بسیار آدمهای موفق و پیروزی هستن و تو همین شرایط به قول خیلیا بد کشور دارن حسابی کار میکنن و پول در میارن
امروز حرف استاد واقعا تکونم داد دقیقا همینه پامو گذاشتم رو گاز یه پای دیگم هم رو ترمزه واسه همین پیش نمیرم البته که یکی از مشکلات همسرمه که اعتقادش اینه که مدام بهم میگه دیدی نمیشه یه سنگینی تو زندگیمونه یکی طلسم کرده چمیدونم ازین خرافاتی که من اصلا بهش اعتقادی ندارم و یه مسئله دیگش اینه که فکر میکنه باید یه پول اساسی باشه تا بتونیم شروع کنیم امروز متوجه شدم خودم مقصرم من خیلی باورهای اشتباه دارم که با گوش کردن به این فایل بهش رسیدم و فهمیدم مشکلم از کجاست باید تلاش کنم به اونها سرو سامون بدم تا بتونم پیش برم چون واقعا از هیچ نظر نسبت به هم رده های خودم کم ندارم چه بسا مهارتم خیلی بیشتر از خیلیا تو. همین شغلم هست
با کمک پروردگارم تلاش میکنم حلش کنم خیلی جالب بود در عین ناامیدی رفتم تو فایلهای دانلودی و از خدا خواستم هدایتم کنه به یه فایلی که بتونم یه چیزی رو درک کنم و ایراد کارمو بفهمم که این فایلو باز کردم در صورتیکه قبلا هم بارها این فایلو گوش دادم اما امروز انگار مفهوم تک تک حرفهای استاد برام فرق میکرد خدایا شکرت بخاطر هدایت قشنگت
«إیَّاکَ نَعْبُدُ وإیَّاکَ نَسْتَعِین»
با سلام به خواهرم مریم جان شایسته و استاد نازنینم سید حسین عباس منش که راه توحید و یکتا پرستی را به من نشان داد سلام ابراهیم زمانه
خیلی خب بریم سراغ کارمون
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای ؟ من می توانم بی نهایت مثال برای این سوال که واقعا ذهن انسان و خود انسان رو به چالش می کشونه داشته باشم اما می خوام دو تا اتفاق رو که یکیش منجر به رسیدن به هدف شده و دیگری نشده رو بازگو کنم که کسی که این دیدگاه و نظر منو میبینه و می خونه متوجه منظور من بهتر بشه خب بریم برای زمانی که من به خاسته ام رسیدم
من حدودا یک سالی هست که سربازیم تموم شده ولی یک اتفاق جالب که تویه سر بازی ام افتاد این بود که من تویه یک گردان رزم خدمت کردم که به اون پدافند می گن و این گردان چند سلاح تخصصی داشت که توپ های زد هوایی و موشک ها و بازوکا ها و…. رو شامل می شد و گردان ما به علت اینکه پدافند ارتفاع پست بود یک توپ به نام توپ بیستوسه میلیمتری داشت و من چون اصولا عاشق سلاح هستم و علاقه شدیدی به مکانیزم سلاح و مهمات و کلا بحث های نظامی دارم خیلی دوست داشتم که این سلاح رو یاد بگیرم برای همین مشتاقانه روی این سلاح کار کردم و سلاحی که مردم تویه یک ماه تا سه ماه یادش میگیرن رو من تویه مدت کمتر ازیک هفته صفر تا صد این سلاح رو یادگرفتم اما چی شد که من به موفقیت به ظاهر کوچیک دست یافتم (اینم بگم وقتی من این سلاح رو یاد گرفتم قبلا فکر می کردم که هیچ کاری رو نمی تونم تا آخر ادامه بدم و وسط کار کار رو ول می کنم ولی وقتی این سلاح رو تا آخرش یاد گرفتم این خود باوری و عزتنفس که من توانایی انجام هر کاری رو دارم و بعد از اون بود که تایپ ده انگشتی و کار الانم رو به صورت عالی و جامع یادگرفتم و برای من موفقیت بزرگی حساب میشه ) آقا من یک ذهنیت فقیر داشتم که الان به لطف استاد عباس منش عزیز که از جانب خدا مامور شده که راه رسیدن به کمال و لذت رو نشونمون بده خیلی بهتر شدم و ذهنیت فقیری که من داشتم که هنوز هم همراه منه اینکه باید برای دیگران و در سایه دیگران کار کنی که لطمه ای نبینی اما این چه ربطی به این یاد گرفتن من داشت ربطش اینه که من وقتی به سربازی رفتم برام سربازی مثل یک رویا بود که داشتم زندگیش میکردم و به قول استاد مدینه فاضله ام بود چراکه به علت اینکه باور های قدرتمند مذهبی داشتم که اونا واقعا چیز های الکی و به درد نخور و علاوه بر آن به ضررم بودن چراکه من هم مثل استاد در خانواده کاملا مذهبی و عاشق شهادت بزرگ شدم و بیشتر عمرم رو تویه مسجد طی کردم و با توجه به دیدن فیلم های جنگی زمان جنگ عاشق جبه و جنگ و نظام بودم و اینکه تویه نظام به علت اینکه تمامی وسایل از آن دولته و من هم نیاز نیست اون ها رو خلق کنم پس می توانم به هرچه که تویه نظام هست دست پیدا کنم و باور مقاومی یا به اصطلاح استاد ترمزی برای یادگیری نداشتم و چون اهرم رنج و لذت تویه ذهنم بسیار دقیق برنامه ریزی شده بود به راحتی و با عشق وعلاقه این سلاح رو یاد گرفتم و به علت اینکه از تاکتیک های نظامی و سلاح های دیگر و نقشه خوانی و…….. سر در میاوردم و به قول یکی از دوستان گفت مصطفی تو میتونی یه تیپ پیاده رو آموزش بدی و من رو ارشد سربازا کردن که حدود پنجاه نفر میشدن کردن کسانی که از من سنشان خیلی بیشتر بود و کسانی که درجه اشون از من خیلی بیشتر بود حتی کادری ها رو آموزش میدادم که تازه به گردان ما میفرستادن و به قولی ادعا م میشد خلاصه شرایط اینقدر عالی شده بود منی که نه هیچ پارتی و هیچ گونه رشوه ای به هر عنوانی به کسی نداده بودم به خاطر اینکه باور های قوی از جمله اینکه اگه به خدا می خواهم برسم باید این کار هارو یاد بگیرم و بی نهایت باور دیگر خلاصه به خاطر باور هام تو اون برهه همه منو دوست داشتن سرم حساب باز میکردن پست نمیدادم و همیشه خونه بودم و بیشتر از سه ماه مرخصی بودم و هروقت دلم میخواست می تونستم پادگان نرم شاید اونایی که سر بازی رفتن باور نکنن ولی من بیشتر از پنجاه تا شاهد دارم که چقدر سربازیم راحت بود کسایی که میگفتن بابا تو مخت معیوبه که تویه این شرایط داری میخندی و شادی و لذت میبری ولی من چون که با آموزش های استاد عباس منش آشنا بودم و میدونستم که سر منشا این همه لذت همین باور هامه بهشون میخندیدم و چون میدونستم درکی از صحبت باور ها ندارند باهشون در میون نمی زاشتم خلاصه که من دوران سربازیم رو از زندگیم حساب نمیکنم که چرا اینقدر عالی و رویایی تموم شد و دوست دارم الباقی زندگی ام رو به همون صورت بگذرونم
خب بریم به حالت دوم که به خاسته ام نرسیدم : داشتم فکر می کردم که کدوم خاسته ام رو که واقعا براش تلاش کردم رو بگم و به خاطر کدوم باور های اشتباه ام نرسیدم بهشون بگم خواستم که در مورد موارد مالی بگم اما یک مورد دیگر که به موارد مالی ربط داره رو میگم من رییس هیت مدیره اولین انجمن فنی مهندسی خوزستان هستم انجمن فنی مهندسی تلاشگران اسپاد دزفول وقتی این انجمن رو تاسیس کردیم حدود دو سال طول کشید که به علت اینکه باور اشتباه اینکه کار تویه ادارات ایران که خلیلی طول میکشه طول کشیده و اینکه باید پیگیری کرد و رشوه و پارتی داشته بود که سریع کارمون راه بیفته خلاصه اینکه بعد از دو سال رفت و آمد تویه فرمانداری شهرستانمون و کار برای کار های قانونی انجمن دیگه انجمن زمستان پارسال تایسس شد یعنی زمستان 1400 و من می خواستیم کارمون رو شروع کنیم و از اونجایی که انجمن ها نمیتونن تجاری باشند و باید تمامی هزینه ها رو از به صورت هدیه از اشخاص دیگه دریافت کنن یا وام های بلاعوض من هم می خواستم چند اختراع اول رو خودمون انجام بدیم و هزینه هاشو از جیب خودمون پرداخت کنیم خلاصه هر وقت که میخواستیم اختراعی انجام بدیم هر کاری که میکردیم پول جور نمیشد حتی پول خیلی ناچیزی مثل یک میلیون تومان که بگیم که عیبی نداره با داشته هامون شروع میکنیم علت اینکه پول که من نمی تونستم جور کنم این بود که باید قربانی بشم و به دیگران بگم که من کلی استعداد دارم ولی به خاطر اینکه کسی مرا درک نکرد و حکوت و مردم و………فلانند نمیتونیم کاری کنم و این انجمن زدن خارج از علاقه شخصی فقط برای خود نمایی بود که نشان از کمبود عزت نفسم میداد خلاصه بعد از گذشت یکسال کار انجمن راکت شد و ما به هیچ مقصودی نرسیدیم و فقط تویه مرحله جمع آوری داده ها مونده ایم و هرچه که تلاش کردیم نشد و دیگر من سمتش نرفتم و به علت اینکه به خاطر هوش و توانایی های انتسابی من رو تشویق به انجام کار های اینچنین کردن وذهنم برای تشوق های مردم وخانواده ام لذت میبرد اما به خاطر ترمز هایی که داشت هم خدارو میخواست و هم خرما رو ولی از آنجایی که جهان پاسخ میده هر دو را داشتم هم کار بر روی اختراع و هم اینکه قربانی شدم و باورهای مالی خراب که نمی ذاشت پولی برای اینکار کنار بذارم و به یک بدهکاری یک میلیاردی من رو کشاند ولی شکر خدا با کار بر روی باور هام به کمتر از صد میلیون تومان کاهش پیدا کرده اند.
خب بریم برای سوال دوم که البته تویه متن بالا جواب سه سوال رو دادم ولی چون دوست دارم که دوستانم
هم به دیگاهم کمک کنند باقی سوال هارو جواب های دیگه ای خواهم داد
چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
از لحاظ مالی من جواب این سوال رو میدم من تویه یک خانواده فقیر و بسیار مذهبی بزرگ شدم و به همین علت نیز از شرایط مالی در حال حاظر تویه شرایطی اسفناکی هستم اما شرایطم چیه و برای چی این شرایط برای من به وجود اومده من به علت شرک و کمبود عزت نفس فکر میکردم که من لایق پول در آوردن نیستم و حتما باید برای مردم کار کنم و یا برای سرمایه گذاری باید حتما پولم روبه یکی دیگه بدم که سرمایه گذاری کنم و از آنجایی که پول کافی برای سرمایه گذاری از نظرم ذهنم نداشتم باید پول سودی از کسی میگرفتم تا بتوانم پول در بیاورم و به علت اینکه تویه یک خانواده فقیر و مذهبی بودم و از بس تویه رسانه ها نشون میدادن که بابا فکر آخرت باش ول کن این دنیا رو این دنیا بدرد نمیخوره و برای اینکه به خدا بخوای برسی باید آدم ساده زیست و فقیری باشد و پول معنوی نیست و با پول راحت نبودم و هرچه که به دستم می اومد رو مثل آب خوردن تویه مدت زمان کمی خرج میکردم و پول راحت به این و اون قرض میدادم و برای دوستانم هر شب میرفتیم خرج های سنگینی از لحاظ مالی خودم انجام میدادم ولی خب جهان درجا پاسخ نمیده ویک زمان معقول برای این باور ها کنار میذاره من رو سر بزنگاه گیر آورد و یک چک به سنگینی این کهکشان به من زد و نزدیک بود آبرو ریزی بشود و پدرم تمام دارای اش که خانه اش هست و اون هم به صورت مورثی است رابفروشد و آواره بشویم اما خدا هر لحظه توبه کنی توبه ات رو می پذیره
و غفارذنوبه به ندای دلم گوش کرد و راه و چاه رو بر اساس آموزه های شما نشانم دادو من به مبلغ بدهکاری کمتر از صد میلیون تومان رسیدم و دارم تمام بدهی هایم رو پرداخت میکنم این که میگم کمتر از شش ماه هستش ها اونم تویه سن بیست و دوسالگی من اما جریان چی بود که این اتفاق برای این باور ها برای من رخ دادن من از یکی از دوستانم پول به صورت سودی گرفتم و به پسر دایی ام دادم و پسر دایی ام قرار شد که هر ماه سود به این دوست بنده بدهد اما از آنجایی که برگی بی اذن خدا به زمین نمی خورد و باید جواب باور ها تو دریافت کن بعد از چند ماه به مشکل خوردیم و هی برای پرداخت سود تاخیر داشتیم و بعضی وقتا به ناراحتی می انجامید و من برای ترس اینکه اگه این پول برود دیگر نمیتوانم پولی به دست بیاورم وباید به کارگری بروم و دیگر هیچ وقت پولدار نمیشوم واین شرایط عوض میشود پول هایش را پس ندادم البته به پسر دایی ام فک کنم که گفتم ولی اون اسرار داشت که باباصبر داشته باش حل میشه تو فکرش نباش و من هم ترس داشتم که بابا همین یک فرصته که چرا میخوای لگد به بخت خودتبزنی بابا ول کن و من هم ساکت نشستم یک جا و توی دورانخدمتم همیشه پول خوبی داشتم مثلا سه تا ده میلیون تومن منظورمه که پول خوبیه اما از اونجایی که ذهنیت فقیر کار ی به اتفاق نداره همیشه خدا من هشتم گرو نه ام بود خلاصه گذشت تا اینکه به پسر دایی ام قول داد که یک پژو پارس تیو فایو به اون دوستم در قبل پولش بده و اگه این ماشین رو نده باید ماهی پنجاه میلیون تومان بهش ضرر کرد بده پنجاه میلیون برای چقدر برای صدو شصت ودو میلیون تومن خلاصه این بنده خدا که برای من دیگه پولی نریخت و تمام پول رو برای پسر دایی ام ارسال کرد 168 میلیون تومن سود گرفت هنوز ماشین مونده بودو پول های من هم دست پسر دایی ام هر روز داشتن بی ارزش میشدن و پسر دایی ام دیگه به من زنگ نمیزد و جواب منو هم یکی در میون میدادالبته من اون موقع سر باز بودم و خیلی کم پسر دایی رو میدیدم اما مصیبت آخر زمانی بود که اسم من رو تویه قرار داد آورده بودند و من هم امضا کرده بودم و بعد از اون قضیه چون دوستم حسابی سود گرفته بود و شاد از پول گرفتن اومد و با اسرار به من پول داد به صورت سودی و من برای اینکه باور محدود کننده داشتم هم قبول کردم و دوباره پول رو به پسر دایی ام دادم . .پول را دادم همانا مسدودی حساب اون هم همانا اون پسر دایی روی سرم کلاه گذاشت و به جای خریدن ماشین اون هارو داخل ارز های دیجی تال کرد و به علت اینکه ایران تحریم بود حساب مجازی اون رو به همراه تمامی دارایی اش رو مسدود کردن خلاصه من به خاک سیاه نشستم و توی کامنت نمیشه کامل و جامع داستان رو شرح بدم انشا الله که وقتی نتیجه ام به حد مطلوبی رسید حتما داخل یک ویدیو این را خواهم گفت القصه
حساب مسدود شدو تمامی پول رفت و از انجایی که ما از لحاظ مالی فقیر بودیم و نداشتیم و پسر دایی ام به تهران رفته بود و من هم دزفول بودم و جواب گوشی رو نمیداد دوستم فکر میکرد که تمام دارایی اش را ما خوردیم و دیگر به پولش نمیرسد ( که از لحاظ منطقی هم درست فکر میکرد ولی خب چون با این مسائل آشنا نبود این کار روکه میخوام بگم انجام داد) اومد در خانه و میخواست آبروریزی کند که خدا اینجا وارد عمل شد و پدرم رویی به اون زد و مهلت دو ماه ایی از اون گرفت و من هم همان لحظه شروع کردم روی باور هام کار کردن که در ها باز شدن تویه یک مشاوراملاک کار پیدا کردم و شروع به کار کردم صدهزارتومن یک میلیون تومن هرچی به دستم میرسیدبراش واریز میکردم که ردش کنم که بره که الان که صحبت میکنم دیگه کمتر از صد میلیون تومن از من پول میخواد البته این مبلغ جمع کل بدهی هامه و مبلغ زیادی الان برای من نیست و خلاصه این شد که من به خواسته ام که استقلال مالی بود نرسیدم که هیچ بدهکارم شدم ولی با تغییر باور هام به راحتی در حال پرداخت بدهی هام هستم .
سوال آخر
چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟آقا ترمز های مخفی که به آن خواسته ها نرسیدم رو بخواهم بگم اینکه
من دوست دارم که خودم را به دیگران اثبات کنم و براجلب توجه کاری انجام می دهم و نه برای لذت برای همین یکی از ترمز های مخفی تویه ذهنم این بود که بابا تو بدهکار شو به طوری که یکی حقتو بخوره بعد برای همه تعریف کن که چه اتفاقی افتاده تا دیگران برات دل بسوزن و توجه دیگران رو جلب کنی تو که نمی تونی به جایی برسی(باور احساس عدم لیاقت و توانایی) و کار هایی که نکردم را به دروغ نشان بدهم که انجام دادم و به علت اینکه از بس پدرم تویه گوشم زمزمه کرده که بامردم درست رفتار کن و کوتاه بیا ( یعنی از حقت بگذر) تا گزندی به تو نرسد و مردم خیلی توانا هستند و راحت به من آسیبی وارد می کنند ( باور شرک آلود عوامل بیرونی تاثیر در زندگی من دارند) و برای گدایی محبت که دیگران از من ناراحت نشوند و من در حق آن ها خوب جلوه کنم از پول و سرمایه و حقم مگذرم تا مبادا آن ها ازمن بدشان بیایند( باور کبود عزت نفس) و باید دزدی کنم که چرا که خودم نمیتوانم پولی بسازم ( باور کمبود فراوانی و شرک و عدم لیاقت ) و باید برای مردم کار کنم و باید زیر سایه مردم باشم (باور شرک که مردم قدرتشان از خدا بیشتر است) و باورد پول اصلا معنوی نیست و اصلا نباید پول داشت و حتی باور نکردنیه من حتی هزار تومان هم نمیتوانم تویه حسابم باشد یعنی واقعا هزار تومان هم نباید تو حسابم باشد و باید خرج شود و آدم نباید دنبال پول باشد و اهرم رنج و لذت پول در آوردن در ذهنم بسیار ضعیف است و رنج پولداری از رنج بی پولی بیشتر است و نباید برای خدماتم پولی دریافت کنم و از مردم نباید پول بگیرم چراکه در حق آن ها ظلم میکنم ( باور دوری از خدا به وسیله خوشی و لذت و پول در آوردنو پول داشتن ) و اینکه از بس داخل رسانه ها به ما گفتن که منابع داره تمام میشود و خانواده ام که من اولین نسل متولد شهر شان هستم و آن ها عشایر بودند این باور را به من دادن ار بچگی که هرچه پول در میاوری بخورشان که فردا نیست و رسانه که میگوید که منابع زمین دارند تمام میشوند و زمین در چند سال آینده تمام میشود ( باور کمبود نعمت ها ) خلاصه این ها تازه بخش کوچکی از ترمز های مخفی هستند که تازه با دوره دوازه قدم استاد عباس منش من پیدا کردم و یکی از خواسته هام که واقعا دوست دارم که به آن برسم خریدن راوانشناسی ثروت یک و دوره کشف قوانین زندگی هستش که به یاری خدا حتما آن ها رو خریداری میکنم فقط باید روی باور هام کار کنم
استاد نازنیم و خواهرم مریم جان شایسته اگه پیشم بودین عاشقانه شمارا بغل میکردم که من را به چیزی فراتر از این مادیات رساندی وآن احساس اطمینان به خداست و اینکه خودم را چقدر خوب بشناسم واقعا همه چیز پول نیست بلکه اون احساسیه که باید از پول لذت ببریم نه از پول بلکه از تک تک ثانیه های زندگی و اتفاقات بزرگ و کوچیک زندگی بسیار سپاس گذارم بابت لطف و مرحمت خدا وند متعال که من را در این دوره و در کشوری که استادی که به زبان من صحبت میکند آفریده است تا از زندگی ام به صورت تمام لذت ببرم و از استاد و مریم جانم که واقعا خواهر دوم من است سپاس گذارم که راه و روش زندگی شاد وزیبا را در این دنیا نشان مان داده اند
در پناه حق
سلام به همه عزیزان، عجب فایلی بود این فایل، ممنونم ازتون.
و پاسخ من؛
1-هدفی که 3-4 ساله مورچه ای بهش دارم نزدیک میشم! من چندسالی بود که از شرایط کاری م ناراضی بودم ولی نمیدونستم باید چیکار کنم یا علاقه و رسالتم چیه. فقط میدونستم دلم یه چیزی مرتبط با شهود و نیروی درونی م میخواد، یه کاری درین رابطه. تا اینکه سه سال پیش من مهاجرت کردم اروپا و گشتم دنبال کار در همون زمینه قبلی.
و کارمندی برای من ارزش بود! طول کشید تا این باور شل شد که میشه برای خودت کارکنی و موفق شی، هم درآمد بالا هم تیم خوب هم لذت و خوشی.
کار پیدا نکردم و بعد حدود یکسال و کم کم با کلاس های هنر که رفتم (گفتم کنار کارم یه کارهنری که دوست دارم انجام بدم و یه سرگرمی بسازم برای آخرهفته هام) و دوره ثروتی که کار کردم کشیده شدم به سمت هنر. اینکه هنر بشه شغلم برای من غیرقابل باور بود، چون من حتی دو تا خط نمیتونستم بکشم. (معلم هنرم برای من چندجلسه اول خصوصی تمرین میفرستاد تا به حداقل کلاس بیسیک گروهی برسم!). این ترمزو هم داشتم که باید بسیار حرفه ای بود، درتمام زمینه های هنری مسلط بود تا بشه موفق شد، یعنی هم پرتره بکشی هم طبیعت هم سیاه قلم … تا برسه به حیطه تخصصی هنری خودت.
با وجود تمام این افکار و ترمزها، همون اول کار به من ایده ای درین زمینه داده شد که محصول هنری خاصی و تولید کنم و بفروشم. حدودا دو سال میشه… من در کنار یک کار پاره وقت مرتبط هنری هم دارم و برای شرکتی کار میکنم.
ولی اینقدر روال پیشرفت ایده م کند هست که من یکبار رهاش کردم و چسبیدم به همون کار پاره وقت که اونو بکنم کار تمام وقت اما جور نشد و همچنین از سرشوقی که به ایده م دارم دوباره بهش کشیده شدم که اینبار جورش میکنم. دوره عزت نفس و خریدم و همزمان روی اونم کار میکنم. اینقدر خودمو محصولاتمو پرزنت کردم همه جا که اینکار برام آب خوردن شده! اما نتیجه قطره ای هست…
3-4 ساله من درگیر این داستانم علیرغم تلاش ها و اقداماتم.
من چشیدم بارها این لذت و راحتی و که وقتی بخواد جور بشه به راحتی آب خوردن میره جلو، درهایی باز میشه که… با دیدن یک تبلیغ ساده تلویزیون یهو یه کار عالی پیداکردم یا تونستم یه کار خیلی خوب رو با یک مصاحبه ده دقیقه ای بگیرم.
2-قطعا هستند افرادی که بسیار راحتتر از من درهمین شرایط کار میکنند و حتی بعضا تخصص کمتری هم دارند. همکاری دارم که گاهی تو آتلیه او ورکشاپ میذارم، مشتریایی که من میبرم و همه کلی ازون خرید میکنن. روز اول بهش گفتم چقدر بهت برای ورکشاپ ها اجاره یا سهم بدم، گفت هیچی، تو برای من داری مشتری میاری تازه باید بهت چیزی هم بدم! اونا کلی از من خرید میکنن… و دقیقا همین هم شد.
3-در مورد باورهای محدود کننده که باعث میشه تلاش های من جواب نده؛ فکرمیکنم منم اینو دارم که تولید محصول، دستگاه و آتلیه و کلی مواد اولیه میخواد و ندارم! و دوم اینکه باید حرفه ای بشم تا ارزشمند باشه کارهام. اگه مشتری بگه فلان چیزو بکش من نتونم چی، و من اصلا نمیتونم اسم خودمو بذارم هنرمند. علیرغم اینکه سه ساله دارم واقعا تمرین و تلاش میکنم. هنرمند کسیه که درسشو خونده و سالها کسب تجربه کرده و همه چی بلده بکشه.
و من فکرمیکنم برای موفقیت و تمام قدمهاش باید خودم زحمت بکشم و برسم بهش، اگه کسی این وسط کمک کنه از ارزش کارمن کم میشه و مفت خوری محسوب میشه! خودت نکردی که… این خودت نکردی که در تمام جنبه های زندگیم هست! این غذارو که خودت درست نکردی، این طرح و که خودت همه شو نکشیدی و …
سلام به شما استاد ارزشمند و پیامبر زمان من
من دوباره شروع کردم که خودم رو تغییر بدم و به هدف هام برسم
این بار حرف های شما رو با جوون و دل میشنوم و فقط و فقط به حرف های شما گوش میکنم
چون سری های قبل همزمان حرف ها و کتاب های دیگه هم به موازی گوش میکردم و میخوندم
این بار قول دادم که قفط این مسیر رو با شما جلو برم که مسیر توحیدیه
و مطمین ام که خودتون هم میدونید که این بار من ی حرف هایی میشنوم که سری های قبل که دوره ها رو میگذروندم نشنیده بودم
از هدایتگر درون ممنونم که من رو به شما دوباره هدایت کرد
این بار من مهاجرت کردم و به دلیل شرایط الان بهترین زمانه که دارم روی خودم کار میکنم
کاملا از دنیای مجازی فاصله گرفتم و با خودم عهد کردم که این بار تمام تلاشم رو بکنم که اول از همه به حال خوب و درک بهتر از قوانین زندگی برسم که شاه کلید این توحیده و هیچ شدن و شنیدن صدای شهود درون
پیامبر زمان من دوستتون دارم و سپاسگزاتون هستم
هدف های مالی
ماشبن قرمز هیبریدی
ماشین گرون قیمت هزینه اش زیاده، خرجش بالاست،
ماشین نو بخوای بخری گرونه بیخود، ماشبن یکسال کارکرد بخر از قیمتش کم شده باشه،
مردم صادق نیستن، ماشین خوب پیدا نمیشه که بشه بهش اعتماد کرد،
حرف مردم:” خودش نخریده بهش دادن، از کسی گرفته خودش که نمیتونه بخره باید یا از پسری کنده باشه یا کسی رو گول زده باشه یا مامانش اینا یخرن براش” نمی خوام منت سرم باشه
فردی که میشناسم: ی دوستی دارم که هم دانشگاهی منه و ما با هم شروع کردیم به کارکردن با هم به صورت شریکی ی شرکت راه انداخیتم اون الان به همه چی رسیده و من از نظر مالی هنوز به خواسته هام نرسیدم هر دو در ی موقعیت و یک شرایط یکسان هم بودیم
خونه باغ :
خونه داشتن کار راحتی نیست،
هر کسی نمیتونه خودش خونه بخره، حتما باید ارث برسه،
قدیم میشد خونه خرید الان نمیشه،
خونه خریدن کار درستی نیست که سرمایه زیادی که داری رو بذاری رو خونه ، مستاجری خوش نشینی،
خونه کار زیاد داره، اگه خونه زیاد و خالی داشته باشی ادم بدی هستی، خانه های خالی رو باید بدی ادم های فقیر بشینن و پول نگیری،
اگه زن پول دار باشه زندگی متاهلی خوبی نداره، زن همیشه باید پایین تر از شوهرش باشه
خودت که نمیتونی خونه بخری زرنگ باش یکی رو پیدا کن برات خرج کنه.
اخرش باید بذاری بری،
پول دوست و پول پرست نباش،
ادمی که پول دوست داره ادم بدیه از خدا دوره
ادم پول دار ی مصیبت بزرگ بهش میرسه که دیکه نمیتونه زندگی کنه ،
پول برای کی مونده، پول خوشبختی نمیاره
پول داشته باشم همش میخوان ازم بگیرن و قرض بگیرن،
بگن تو بلد نیستس پول جمع کنی حیف و میل میکنی میدی به مردم، نمیذارن دست خودم باشه
حساب مشترک باز کن که خودت نتونی پول رو حروم کنی یکی نظارت کنه
طلا و حواهرات :
کسایی که طلا دوست دارن ادم های خوبی نیستن پول پرستن،
زنی خوب و بسازه که طلا نخواد
اسب، سگ و مرغ و خروس
حیوون نگه داشتن دردسر داره،
مریضی داره،
میمیره تا اخر عمرت اذیت میشی وابستگی زیاد داده ،
کثیفی داره
هدف سلامتی.
بدن سالم و پر انرژی
باورهای محدود کننده
جذب بدنت پایینه ، هر چی میخوری هیچی اش جذب نمیشه
مریضی هات ژنیه، تو خانواده ما همه این مشکل رو دارن
چون شیر مادر نخوردی بدنت کلا ضعیفه کسی که شیر مادر نخورده پی اش قوی نیست هیچوقت جوون نداره
وقتی مریض باشی بیشتر بهت توجه میکنن و به چشم میای و طرد شدگی ات جبران میشه
خدا برای هر کسی ی روزی تعیین کرده هر کی زودتر بخوره و روزی اش رو تموم کنه زودتر میمیره،
خدا برای اینکه تاوان بدی ها و اشتباهاتی که کردی رو بهت بده، مریض ات میکنه ، خدا ادم های خوب رو مریض میکنه تا گناهانشون پاک بشه به بهشت ببرتشون، چون خدا مهربونه همین دنیا میخواد پاک بشی
بعد هر خنده گریه است، هر وقت خوشی میاد منتظر اتقاق بد باش.
همه ادم ها ی سری مشکل دارن، ادم با سلامت کامل وجود نداره
این ی مشکلی که من باهاش به دنیا اومدم و باید قبول کنم و هیچوقت خوب نمیشه، ژنتیکه مون اینجوریه، راهی نداره،
و هیج راهی برای این مشکل وجود نداره باید همینحوری بمونه، ی سری ادم ها این مشکل رو دارن مثل اینکه ی سری قد بلند و کوتاه دارن اینم آپشنه،
هدف
دوست خوب صمیمی
دوست فقط برای پول و منافع خودش میاد سمتت،
دوست خوب خیلی کمه، به مردم اعتماد نکن ،
دوست فقط وقتی مشکل داره و میخواد حرف بزنه میاد پیش تو،
تو دوست داشتنی نیستی،
ممکنه اول کسی از تو خوشش بیاد ولی بعدا اگه بفهمه واقعا چه ادمی هستی و به خوبی که نشون میدی نیستی حتما ولت میکنه پس تا اولشه بیخالش شو و نذار دوستی ادامه پیدا کنه